درباره جلال آل احمد - گفتگو با گلابدره ای و سپانلو
برگرفته از: میراث خبر
محمود گلابدره ای: جلال نویسنده بود در کنار یک مبارز پرخاشگر
فرزانه ابراهیم زاده _ تهران، باغ فردوس تجریش، حدود سال های 1335 تا 1337 سی چهل پسر بچه دبیرستانی با کله های تیغ خورده و کت های توسی با یقه های سفید پشت سر هم در کلاس در حال بالا رفتن از میزها و سر و کله همدیگر بودند. روی تخته سیاه جملات و کلمات بی ربط نوشته بودند. درکلاس باز شد و مردی بلند قامت لاغر وارد کلاس شد. زیر بغلش یک کیف چرمی مندرس و تعدادی کاغذ و کتاب بود. ناظم در کنارش با ترکه ای در دست به در کلاس زد و کسی از میان کلاس فریاد زد:« برپا.» همه ایستادند ناظم به همراه معلم وارد کلاس شدند و ناظم گفت:« آقای آل احمد از امروز معلم ادبیات و انشا شما هستند. » همهمه ای میان کلاس پیچید:« آل احمد همان آل احمد نویسنده» ناظم گفت:« آرام باشید. آقای آل احمد این کلاس را به شما می سپرم» و از کلاس خارج شد. با خروج ناظم از کلاس باز هیاهو کلاس را فرا گرفت. آقا معلم جدید وسایلش را روی صندلی گذاشت و قدمی در کلاس زد و گفت: «من جلالم جلال آل احمد. ما رو معلم کردن بیاییم اینجا یه چیزی تو مخ شما فرو کنیم. شما 60 – 70 نفری، 60 - 70 تا سئوال و جواب داشته باشید که دارید، اما تا جایی که جا داشته باشد و جواب داشته باشیم، جواب می دیم. نداشته باشیم هم تو کتاب پیدا می کنیم می آریم...»
امروز سالهاست آقا معلم ادبیات که قرار بود هزار تا پاسخ برای هزار سئوال بچه های کلاس خود داشته باشد در گوشه ای از مسجد فیروزآبادی ری خفته است از آن کلاس اما هستند بچه هایی که هنوز خاطره آقای معلم پر جنب و جوش نا آرام انشا و ادبیات را که به هنگام گوش کردن انشا بچه ها در کلاس را می بست و پشت یکی از میزها می نشست و وقتی درس می داد از شوری انقلابی برایشان حرف می زد را شفاف در خاطره دارند. آقا معلمی که پایان دلگیر یک روز شهریوری ناغافل چشمهایش را بست و دیگر از خواب برنخاست. محمود گلاب دره ای یکی از آن 70 – 80 نفری است که در کلاس هفتم دبیرستان شاهپور تجریش که امروز به نام معلم ادبیات و انشا «جلال ال احمد» است. او در خصوص آقا جلال به میراث خبر می گوید: «من حدود سال های 1335 – 36 در دبیرستان شاهپور تجریش که امروز دبیرستان «آل احمد» شده است تحصیل می کردم در همان سال ها آل احمد دبیر دبیرستان ما شد.
وی درباره آشنایی با آل احمد می گوید: «من پیش از این که جلال معلم ما شود، از طریق کتاب ها، مقالات و ادبیاتش او را می شناختم. رابطه ما علاوه بر معلمی و شاگردی رابطه دوستی بود به همین خاطر خارج از چارچوب کلاس به خانه اش می رفتیم.»
گلاب دره ای می گوید: «ما در خانه آقا معلم در مورد سیاست و ادبیات صحبت می کردیم. اگر چیزی نوشته بود می خواندیم و نوشته های ما را می خواند.»
به گفته شاگرد قدیمی آل احمد این سال ها، سال های پس از کودتای 28 مرداد و روز هایی بود که جلال از حزب توده بریده بود و به نیروی سوم پیوسته بود و سال های پیش از ورودش به عرصه روشنفکری اسلامی است.
گلاب دره درخصوص کلاس درس و برخورد جلال آل احمد سر کلاس تعریف می کند. آن روزها یک شمیران بود و یک دبیرستان شاهپور. به همین خاطر از طبقات مختلف در کلاس ما بودند. از فرزند وزیر دربار تا پسر خان و پسر یک رفتگر و باغبان که در کنار هم پشت یک میز و نیمکت می نشستند. آن روزها هنوز مدارس به میزان ثروت تقسیم نمی شد. تدریس در چنین کلاسی بسیار سخت بود اما جلال با شخصیتی که داشت به راحتی می توانست کلاس را اداره کند. جلال قدرت این را داشت که آدم های مختلف را هماهنگ کند. جلال در دبیرستان ادبیات فارسی و انشا درس می داد اما در کنار این پوشش درس و مشق سیاست را به دانش آموزان جوان و پر شر و شورش می آموخت.»
وقتی از گلاب دره ای می پرسم ادبیات جلال چقدر روی نثر وی تاثیر داشت می گوید: «جلال سبک خاص خودش را داشت من اصلا نخواستم مثل آل احمد بنویسم اما به هر حال او روی من تاثیر داشته است اما نه تاثیر ادبی.»
وقتی می پرسم :«چه تاثیری؟» کمی مکث می کند و می گوید: «آل احمد بیشتر روی مسائل اجتماعی و دید سیاسی ما تاثیر گذاشت تا روی نثرمان. هم و غم آقا جلال روی تربیت ما برای مواجهه با مسائل سیاسی بود. اصلا روی این بحث نمی کرد که نثر شما زیباست یا تکنیک نویسندگی دارید یا خیر می توانید قصه بنویسید یا خیر یا داستان های شما دارای یک چنین مسائل هنری باید باشد.»
گلاب دره ای که خود نویسنده است می گوید: «جلال برخلاف سایر نویسنده ها حتی خود من هیچگاه تاکید نمی کرد که نثر تو ایراد دارد و یا تکنیک تو غلط است.»
او به یاد می آورد:« که سر کتاب نفرین زمین چقدر با جلال بحث کرده بود که شما مسائل ویرایشی را رعایت نمی کنید خودتان می گویید نقطه یعنی فول استاپ یعنی جمله تمام می شود و او بعد از نقطه می آورد که جزو ادوات وصول است دو جمله را بدون نقطه به هم وصل می کند ولی شما نقطه گذاشتید و او را بعد از آن استفاده کردید.»
به گزارش میراث خبر نویسنده کتاب آقا جلال می گوید:« رابطه آقا معلم آنقدر با ما صمیمی بود که ما به راحتی از او انتقاد می کردیم و ایشان هم می پذیرفت و یا حتی نظر ما را رد می کرد.»
وی درخصوص سبک خاص ادبی آل احمد با رد این نکته که جلال ساده نویسی را با استفاده از جملات کوتاه رواج داد می گوید: این چیزهایی که جلال می نوشت اصلا ساده نویسی نبود برعکس مشکل نویسی است. این خیلی کار سختی است که کسی بتواند بیست تا فعل را بدون اسم و صفت و قید پشت سر هم بیاورد.
گلابدره ای می گوید: « نثر آل احمد یک نثر ویژه است. نثرش شبیه خودش است که مربوط به عصبیتش بود نثرش صبر نمی کند که در یک جمله توضیح دهد پنج شش تا فعل پشت سر هم می آورد و برخی اوقات آخر جلمه را رها می کند.»
وی دلیل چنین رویکردی را عجول بودن شخصیتی جلال می داند و می افزاید: جلال می خواست مسائل مهم را در یک یا دو جمله بگوید. با نثری که جلال دارد نمی شود هر چیزی را نوشت شما اگر می خواهید قهرمان را بشکافید با نثر جلال امکان پذیر نیست. نثرش بیشتر در سفرنامه مقاله در چیزهایی این چنینی که خودش هم موفق بود به کار برده است.
شاگرد قدیمی آل احمد آثار جلال را به چند دسته تقسیم می کند: داستان ها، سفرنامه ها و تحقیقات درخصوص تحقیقات آل احمد مانند غربزدگی معتقد است: «دوره آثاری مثل غربزدگی و در یتیم گذشته است امروز کسی غربزدگی را بخواند با توجه به وضعیت کنونی خنده دار به نظر می رسد این حرفها مربوط به دوره خاص آل احمد است.»
اما به نظر گلابدره ای درخشان ترین آثار آل احمد سفرنامه هایش است.
«خیلی از افراد در طول تاریخ به خیلی جاها رفتند سفرنامه نوشتند و ماندگار نبود. اما جلال سفرنامه هایی نوشته که با یک دید متفاوت است و همین ارزش داشته است این سفرنامه ها مثل سفرنامه ناصر خسرو ارزشمند هستند.»
گلابدره ای با اشاره به اینکه آثار ادبی جلال در نوع خودش با توجه به سبک نگارش خاصش می تواند یک اثر هنری باشد، می گوید: «آنچه جلال را به عنوان یک نویسنده از سایرین متمایز می کند این است که او نویسنده ای است که در کنار یک مبارز پرخاشگر قرار گرفته است.»
محمود گلابدره ای در مورد مرگ جلال و شایعاتی که درخصوص این مرگ وجود دارد می گوید: «چون کسانی در این خصوص هنوز زنده هستند و نمی شود خیلی به آن پرداخت هیچ سند قانونی هم در دست نیست که ثابت کند که جلال چگونه مرده است. به نظر من مرگ آل احمد کمی مثل مرگ دکتر شریعتی است، چگونه ممکن است مردی این گونه یک دفعه و بدون هیچ سابقه ای بمیرد.»
وی در پاسخ به این سئوال که با تعاریفی که از جلال می شود او را یک آدم سر تا پا عصبی می دانستند که هیچ وقت آرامش نداشته و یک جا بند نبوده با کمی مکث می گوید: «برعکس آنچه درخصوص او می گویند در آن روزهای آخر جلال زندگی آرامی داشت و در روزهایی که در اسالم بود کمتر با کسی برخورد داشت که عصبی شود.»
گلابدره ای درخصوص اطلاع از مرگ جلال می گوید: «ما از مرگ جلال به واسطه یکی از دوستانمان به نام سید داوود که نویسنده بود و در اسالم جنگلبانی می کرد مطلع شدیم اما نمی دانم چه اتفاقاتی افتاد که به سرعت جنازه آقا جلال را به تهران منتقل کردند و در مسجد فیروزآبادی دفن کردند.»
گلابدره ای درخصوص وضعیت آرامگاه آقا جلال به «میراث خبر » می گوید: سال های اخیر هیچ کس اهمیتی بر مرمت قبر جلال نداده است. نمی دانم چه کسی باید پیشقدم شود خانواده اش یا دولت. اگر ما می پذیریم جلال آل احمد به عنوان یک نویسنده مهم است و کتاب هایش را قبول داریم باید برایش آرامگاهی در خور شخصیتش بسازیم.» گلابدره ای با افسوس از اینکه 36 سال از مرگ آل احمد می گذرد و هنوز آرامگاهی در خور مقام ادبی و اجتماعی او برایش نساخته اند اضافه می کند:« در این سال ها بارها گفتیم که حداقل یک جایزه ادبی با نام جلال آل احمد به راه بیاندازیم که بتوانیم در آن از نویسندگان صاحب سبک تقدیر به عمل آوریم اما هیچ کس جدی نگرفته است.
شاگرد قدیمی آل احمد، آقا معلم خود را در یک جمله یک «آدم عصبی ناآرام و متعرض» تعریف می کند.
----------------------------------------------------------
محمدعلی سپانلو: دهه چهل، متعلق به جلال آل احمد است
گفت و گو از مهران انصاری
اشاره:
آل احمد، خود معتقد است سعی کرده ایجاز زبان گلستان سعدی و خواجه عبدالله انصاری را پالوده کند و از صنایع لفظی به شعر پیوند بزند. وی که سردمدار نثر ساده و تلگرافی بود، هیچ گاه از مسایل اجتماعی _ سیاسی روزگارش فاصله نگرفت تا آنجا که در تمامی آثارش سایه مسایل و مشکلات جامعه رخ می نماید. وی با خلق آثاری چون «مدیر مدرسه» بدون شک بر ادبیات پس از خود تاثیر فراوانی گذاشت اما چنین می نماید که وی قبل از پرداختن به تکنیک داستان به محتوا و مضمون آن حساسیت نشان می داد، آنچه پیش روست، گفت و گوی میراث خبر با محمدعلی سپانلو،شاعر و داستان نویس و از همراهان جلال آل احمد است که در آستانه سالگرد درگذشت جلال با هم می خوانیم.
* آیا به اعتقاد شما آل احمد شروع کننده سبکی خاص در ادبیات داستانی ایران بود ؟
_ تقریبا می شود چنین ادعایی کرد. نثری که جلال آل احمد در ایران رواج داد که البته پیش از او نیز سابقه داشت، یک نوع نثر تلگرافی و مختصر و مفید بود. نثر آل احمد بدون شک متاثر از خواجه عبدالله انصاری و تاریخ بیهقی، اما کاملا مدرن شده بود. چیزی که در سفرنامه ها و گزارش هایش بیشتر از جاهای دیگر به چشم می خورد. به هر حال این نوع ساده نویسی توام با اختصار را آل احمد در ادبیات داستانی ایران به کرسی نشاند.
* آل احمد بر داستان نویسان پس از خود هم تاثیر گذاشت؟
_ بله، او نوعی مختصرنویسی را در ایران رواج داد که پیش از او سابقه داشت، به طور مثال می توان از غلامحسین ساعدی به عنوان کسی نام برد که از آل احمد تاثیر گرفت، البته ساعدی طور دیگری می نوشت ولی از تاثیر آل احمد بر او مشخص است؛ می توان گفت که آل احمد حتی بر نمایشنامه نویسان پس از خود نیز تاثیر مستقیمی گذاشت.
* برخی معتقدند که آل احمد پیش و بیش از آن که ادیب باشد، مرد سیاست بود، نظر شما چیست؟
_ فراموش نکنیم که ادبیات دوران آل احمد، ادبیات متعهد بود. پس بهتر آن است که بگوییم نیمی از آل احمد سیاسی بود و نیمی دیگر ادبی. و از آنجا که گاه در ارزش گذاری مسایل سیاسی افراط و تفریط می شود، آنها که درباره مسایل سیاسی او منفی فکر می کنند راجع به آثارش بی انصافی می کنند و آنها که درباره افکار سیاسی جلال ارزیابی مثبتی دارند، آثارش را بیش از حد بزرگ می نمایند.
اما واقعیت این است که میراث ادبی جلال آل احمد زیاد نیست، او در «جشن فرخنده»، «خواهرم و عنکبوت» و رمان «مدیر مدرسه» سهم مستقل خود را بر روند داستان نویسی ایران ایفا می کند. به هر حال باید نقش سیاسی و ادبی وی را از هم تفکیک کرد. در ضمن باید بگویم هیچ کس به اندازه آل احمد در «غربزدگی» به شکل اصلی به کشور نزدیک نشد. این را هم باید خاطرنشان کرد که نثر آل احمد گاه آنقدر هنری می شود که به شعر پهلو می زند و نمونه آن را می توان در سفرنامه حج او دید.
* تاثیر آل احمد را بر جریان روشنفکری ایران چگونه ارزیابی می کنید؟
_ از نظر تاریخی به اعتقاد من، از سال 1310 تا 1320 دهه صادق هدایت است، از 1320 تا 1330 دهه نیما یوشیج، و بدون شک از سال 1330 تا 1340 یعنی دهه چهل متعلق به جلال آل احمد است. پس از وی نیز تا سال 1370 عصر احمد شاملو است.
* به نظر شما آل احمد از کدام جریان یا نویسنده غربی تاثیر گرفته است؟
_ به اعتقاد من بیشترین تاثیر را وی از جریان اگزیستانسیالیسم فرانسه گرفته است و اگر به طور مشخص بخواهم نویسندگانی را نام ببرم که آل احمد از آنها تاثیر گرفته باید به آلبر کامو و ژان پل سارتر اشاره کنم.
* برخی از مخالفان آل احمد او را به نوچه پروری و رفتارهای مریدپرورانه متهم می کنند، نظر شما در این باره چیست؟
_ فکر می کنم قضاوت به این شکل بی انصافی باشد. اولا در آن زمان همه افرادی که شاخص بودند، کسانی آثارشان را به آنها می دادند و از آنها نظر می خواستند، مثلا گلستان هم این گونه بود و اصلا طرفداران اخوان عنوان می کردند که او بر ما ولایت دارد. ولی درباره جلال آل احمد باید بگویم که وی بسیار با علاقه و شور و شوق آثار بقیه را دنبال می کرد تا حدی که خود او به سراغ نویسندگان جوان می رفت و می پرسید چه کار می کنند و اگر اثری در دست نداشتند آنها را بازخواست می کرد. خاطرم هست پس از مرگ آل احمد، ابوالحسن نجفی به من گفت: «تا زمانی که آل احمد زنده بود آثار همه نویسندگان را می خواند و وقتی آنها را می دید درباره آن اظهار نظر می کرد، اما الآن چه کسی می خواهد این کار را انجام دهد.»
* چه طور شد که تمایلات مذهبی در اواخر عمر جلال بروز کرد؟
_ جلال در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و بزرگ شد و در جوانی شاید در عکس العمل طرز تفکر پدرش به حزب توده رفت و سپس به همراهی ملکی از حزب منشعب شد. در آن زمان زیر بار جنگ روانی حزب توده قرار گرفت که او را خائن معرفی می کردند. من می توانم چنین بگویم که جلال پس از تمام تجارب خود در انتها به خانه پدری بازگشت. به هر حال جلال آل احمد، تحت تاثیر افکار حزب توده کینه قلبی شدیدی نسبت به نظام شاهنشاهی و سلطنت داشت و می خواست به هر طریقی آن را سرنگون کند و معتقد بود که تنها با نیروی مذهب می توان این کار را انجام داد ولی در هر صورت تا آنجا که من می دانم و دیده ام آل احمد به آن شکل هم متشرع و متعبد نبود. همان گونه که گفتم وی در انتها به خانه پدری یا به عبارت بهتر خانه اصلی خود بازگشت، چون مذهب با فرهنگ ملی ما عجین شده و آمیخته است.
* به نظر شما، زندگی شخصی آل احمد با سیمین دانشور، چقدر بر شکل گیری شخصیت نویسندگی طرفین تاثیر گذاشت و آیا دلیلی وجود دارد که بتوانیم تاثیر واضحی از یکی بر دیگری ببینیم؟
_ آنها هیچ تاثیری بر یکدیگر نداشتند، با آن که آنها اولین افرادی بودند که آثار همدیگر را می خوانند ولی هیچ تاثیر محدود کننده بر هم نگذاشتند و البته به اعتقاد من سیمین دانشور خلاق تر از جلال آل احمد است.
* اگر خاطره یا حرف خاصی از جلال به خاطر دارید که قطعا برای خوانندگان مان نیز جذاب خواهد بود، بفرمایید.
_ بیشترین چیزی که از وی به خاطر دارم شور و شوق او بود راجع به کمک کردن به نویسندگان جوان. یادم می آید که شعر «سند باد» مرا گرفت و در حواشی آن شعرهایی از خودش نوشت و آنها را به من پیشنهاد داد ولی من تنها یک پنجم پیشنهادهای او را پذیرفتم و او هم از من ناراحت نشد، پس می بینید که آل احمد نوچه پرور نبود. سال 1347، در شب سالگرد نیما یوشیج که در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار شده بود، آل احمد به عنوان آخرین نفر و برای پرسش و پاسخ روی سن رفت و چیزی نزدیک به این مضمون گفت: «یک نفر از میان شما جوانان بلند شود و یقه مرا بگیرد و یقه همه نویسندگان را که چرا راجع به مسایل اجتماعی می نویسیم.»
* و حرف آخر؟
_ جلال آل احمد همیشه می گفت حساب «دولت» را از «حکومت» جدا کنیم. چون در آن زمان این انگ را به هر کسی که حتی کارمند بود، می زدند. ولی او می گفت فارغ از رژیم حاکم هر کشوری نیاز به دولت به معنی آموزش و پرورش، بهداشت، برنامه و بودجه دارد اما سعی کنید که در «حکومت» وارد نشوید. وقتی جلال می شنید مثلا کسی در روزنامه ای کار می کند که بودجه اش را نخست وزیر می پردازد، ناراحت می شد به هر حال وی همیشه حساب «دولت» و «حکومت» را از هم جدا می کرد.
نظرات ()