نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

حزب توده ایران پس از انقلاب اسلامی

نویسنده : محسن ردادی

تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی می‌كرد ولی در این سال زمزمه‌های رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظه‌ی انحلال و برافتادن چهره‌ی منافقانه‌ی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود می‌كرد. با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعه‌آمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اساسی‌ترین وظیفه‌ی خود را تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی اعلام كردند.
1. مقدمه
پس از سقوط رضا شاه و فروپاشی استبداد بیست ساله رضاخانی ، بار دیگر فضای باز سیاسی میهن این امكان را بوجود آورد تا ماركسیستهای بازمانده از " حزب كمونیست ایران " به همراه گروه " 53 نفر " و عناصر ملی و روشنفكر بتوانند آزادانه ناشر افكار و اندیشه‌های دور و دراز خود باشند .
از همین روی در دهم مهر ماه 1320 در منزل " سلیمان محسن اسكندری " بیش از هفتاد تن از انقلابیون حرفه‌ای ، كمونیستها ، سندیكالیستها و عناصر ملی و آزادی‌خواه شركت یافتند تا آغازگر تلاشی نو در تاریخ حزب توده باشند .

به هر صورت " حزب توده ایران " در دهم مهر ماه 1320 تأسیس و " سلیمان محسن اسكندری " به عنوان رهبر حزب انتخاب می‌گردد.

پس از مرگ " سلیمان محسن اسكندری " تا برگزاری اولین كنگره حزب " ایرج اسكندری " بطور موقت جانشین سلیمان محسن اسكندری می‌شود و ظاهرا حق امضاء داشت . تا اینكه در مرداد ماه 1320 پس از برگزاری اولین كنگره حزب " نورالدین الموتی " به مقام رهبری نائل می‌گردد ولی احدی او را به عنوان رهبر حزب قبول نداشت .

در كنگره دوم ، اساسنامه‌ای به تصویب می‌رسد كه طبق مصوبات آن مقام دبیركلی تصریح و حدود وظایف او تا حدودی تعیین می‌شود . در این كنگره " رضا رادمنش " به عنوان دبیر كل انتخاب و به مدت بیست سال ، یعنی تا " پلنوم چهاردهم " در این سمت باقی می‌ماند .
پس از خلع " رضا رادمنش " از مقام دبیر كلی ، " ایرج اسكندری " به مقام دبیر اولی حزب نائل و تا " پلنوم شانزدهم حزب " در این سمت باقی می‌ماند . پس از برگزاری " شانزدهمین پلنوم " كمیته مركزی حزب توده ، سرانجام سكان كشتی به گل نشسته حزب ، در اسفند ماه 1357 در دستان لرزان " نورالدین كیانوری " برای مدتی در امواج پرتلاطم انقلاب اسلامی به حركت در می‌آید . اما تمام مسیرش همانند پیشینیان كژراهه بود و پایانش سردرگمی و در هم شكستن.( اع‍ت‍راف‍ات‌ س‍ران‌ ح‍زب‌ ت‍وده‌ ای‍ران‌/ گ‍ردآورن‍ده‌ ع‍ب‍اس‌ خ‍ن‍دان‌ ،م‍رك‍ز ن‍ش‍ر ان‍ق‍لاب‌، ۱۳۶۲)

2.حزب توده در زمان پیروزی انقلاب اسلامی

پیروزی انقلاب اسلامی ایران نه تنها برای كارشناسان غربی غیرقابل پیشبینی بود، حزب توده و گروه‌های ماركسیستی فعال در ایران را نیز غافلگیر كرد. رهبری انقلاب در دست روحانیت بود و این با تئوری‌های ماركسیستی غیرقابل توجیه بود. این انقلاب به پشتیبانی همه‌ی مردم شامل بازاری و كارگر و كشاورز و دانشگاهی و... متكی بود و مورد نقضی بر نظریه‌ی طبقاتی ماركسیستی محسوب می‌شد. هدف انقلاب اسلامی هم برپایی یك حكومت اسلامی بود كه از اهداف و ایده‌آلهای حزب توده بسیار دور بود و در تناقض با شعارهای این حزب قرار داشت. شوروی در مقابل انقلاب اسلامی ایران سردرگم شده بود و طبیعی بود كه حزب توده هم توان تحلیل شرایط توفنده و انقلابی ایران را از دست بدهد. مواضع این حزب در زمان پیروزی انقلاب اسلامی كاملا انفعالی بود و سعی می‌كرد تا حد امكان از شرایط انقلابی عقب نماند و با صدور اعلامیه خود را همراه با انقلاب نشان دهد.

حزب توده انقلاب اسلامی را یك «انقلاب ملی دموكراتیك» خواند و بعد آن را «انقلاب ضد امپریالیستی و مردمی ایران» كه همان معنا را افاده می‌كرد و حساسیت كمتری را برمی‌انگیخت، اعلام كرد. [1]
در این شرایط كه جامعه سرشار از تفكرات مذهبی و اسلامی بود، مطرح نمودن شعارهای سوسیالیستی بدون تردید نوعی خودكشی سیاسی به شمار می‌رفت. حزب توده سعی كرد به صورت موقت این تفكر كمونیستی خود را پنهان نماید و علنا از آن‌ها سخن به میان نیاورد به این امید كه در دراز مدت شرایط تغییر نماید و انقلاب زمینه طرح چنین تفكراتی فراهم گردد. حزب توده حتی سایر گروههای ماركسیستی كه ایدئولوژی خود را علنا اعلام می‌كردند را سرزنش می‌كند و این گروه‌ها را «ذهن‌گرا»، «ماجراجو» و «حداكثرطلب» می‌خواند و در مقابل، سیاستهای خود را «واقع‌گرا» می‌دانست.

نورالدین كیانوری می‌گوید:«برنامه حزب كاملا مشخص است كه هدف ما رسیدن به سوسیالیسم و كمونیسم بوده و هست. برنامه حزب شعار استراتژیك و درازمدت آن است.»[2] این تاكتیك مورد حمایت و توصیه شوروی نیز بود. شوروی سعی داشت تا حد ممكن به ایران نزدیك شود و موافق نبود كه با تحریك احساسات مردم ایران این فرصت از دست برود.

3.فعالیت حزب توده پس از انقلاب اسلامی

حزب توده پس از انقلاب اسلامی، در وهله‌ی اول كوشید تا شاید یك جناح متمایل به شرق را در حاكمیت اسلامی بیابد و آنرا به پایگاه خود برای نفوذ در انقلاب اسلامی تبدیل كند.[3] اما به دلیل نفرت مردم مسلمان از كمونیسم و شوروی ، حزب توده نتوانست در میان مردم و مسئولان جناحی متمایل به خود را بیابد.

حزب توده پس از ناامیدی نسبت به تمایل مردم و رهبران انقلاب به سوسیالیسم، سعی كرد با هر روش ممكن به تضعیف انقلاب اسلامی بپردازد. البته این یك استراتژی پنهان بود و در ظاهر این حزب خود را پشتیبان امام خمینی معرفی می‌كرد. برخی از اقدامات حزب توده در جهت بی‌ثبات سازی وضعیت سیاسی عبارتند از:
1- دامن زدن به اختلافات سیاسی در جامعه
2- برچسب زدن و متهم ساخت مسئولین با عناوینی همچون قشری، راست، حجتیه‌ای، مرتجع و...
3- اشاعه‌ی نارضایتی میان مردم[4]

در دی‌ماه 1357 هنوز فرجام انقلاب اسلامی روشن نبود و حزب توده ارزیابی می‌كرد كه ایران به كام یك جنگ داخلی پیش رود. در چنین شرایطی حزب توده در پی جذب برخی از ارتشیان برآمد تا در صورت لزوم از آنها استفاده نماید. اما پیروزی سریع و كامل انقلاب اسلامی علنی كردن این پروژه را منتفی نمود. در اواخر سال 1358 و اوایل سال 1359 حزب توده مجددا با انگیزه قدرت‌نمایی به منظور جلب شخصیت‌های انقلابی مسلمان كوشید تا علایمی از قدرت و نفوذ خود را نمایش دهد. در جریان كودتای نافرجام نوژه در بهار 1359 حزب توده كوشید تا نقش عوامل نفوذی خود در كشف كودتا برجسته كند و از این طریق برای خود پشتوانه سیاسی و وجاهت ملی كسب كنند. واقعیت این است كه عوامل نفوذی حزب توده در درون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بسیار ناچیز بود و در مقایسه با سالهای 1333-1320 حزب توده نتوانست به جلب نیروی قابل توجهی در نیروهای نظامی موفق شود. البته از بین 136 نفر مجموعه «اعضای سازمان نظامی حزب توده» و نظامیان عضو سازمان اكثریت كه به حزب توده وصل شده بودند، 17 نفر در رده‌ی سرهنگ یا ناخدا بودند و در فعالیت این حزب در سالهای 1320-1332 جذب شده بودند[5]. برخی از همین اعضای سازمان موفق شده بودند تا رده‌های بالای فرماندهی نظامی نفوذ نمایند. مهمترین این افراد عبارتند از :
ناخدا بهرام افضلی : فرمانده نیروی دریایی ارتش
سرهنگ هوشنگ عطاریان: مشاور نظامی وزیر دفاع
سرهنگ بیژن كبیری : فرمانده تیپ نوهد
سرهنگ حسن آذرفر: معاون پرسنلی نیروی زمینی ارتش
ناخدا محمد حقیقت: معاون فرمانده نیروی دریایی(دستگیر نشد)

این سازمان مخفی به صورت بالقوه آمادگی داشتند تا در صورت لزوم، با كودتا قدرت را به دست بگیرند. همچنین این افراد در انتقال اطلاعات نظامی به شوروی نقش مهمی داشتند و در شرایطی كه جنگ تحمیلی جریان داشت از ارسال اطلاعات نظامی به شوروی خودداری نمی‌كردند.

تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی می‌كرد ولی در این سال زمزمه‌های رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظه‌ی انحلال و برافتادن چهره‌ی منافقانه‌ی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود می‌كرد.

 با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعه‌آمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. پس از دستگیری اعضای حزب توده و فروپاشی این حزب در داخل كشور ، بقایای حزب در خارج از كشور اعلام كردند كه حزب شكست نخورده است بلكه با چرخش به راست ، دموكراسی انقلاب به یك شعبه از «ارتجاع وابسته به امپریالیسم» تبدیل شده است. بنابراین براندازی نظام جمهوری اسلامی به شعار علنی این حزب تبدیل شد.[6] 

در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اعلام كردند:«سیاست داخلی و خارجی نظام در تضاد آشكار با پیشرفت اجتماعی ، اقتصادی و مصالح ملی قرار دارد و كشور را با سرعت به مرحله‌ی یك بحران عمومی نزدیك می‌كند... در حال حاضر مهم‌ترین، عاجل‌ترین و اساسی‌ترین وظیفه‌ای كه در برابر زحمت‌كشان و همه میهن‌پرستان قرار دارد، مبازره برای سرنگون كردن این رژیم استبدادی قرون وسطایی است.»[7]

شاید این تصور وجود داشته باشد كه موضع براندازانه حزب نتیجه‌ی برخورد جمهوری اسلامی با این حزب است و این موضوع باعث شد كه حزب به سوی دشمنی علیه نظام سوق داده شود. چنین استدلالی در مورد سازمان منافقین نیز بیان می‌شود و به همان اندازه بی‌پایه و اساس است. زیرا اساسا مرام و ایدئولوژی این حزب با انقلاب اسلامی سازگار نبود و امكان سازش و مصالحه با این گروه و پنهان كردن تضاد ایدئولوژیك میان مشی اسلامی انقلاب و مشی ضد دینی و كمونیستی حزب توده وجود نداشت. حزب توده در سال 1364 اعلام كرد:«ما با یك رژیم تئوكراتیك[دینی] به هر دلیل و عنوان كه باشد مخالفیم. ما به لزوم قوانین اجتماعی متغیر با تكامل عینی جامعه معتقدیم و به هیچ عنوان نمی‌توانیم حاكمیت قوانینی را بپذیریم كه خارج از حیطه‌ی تأثیر زمان و مكان تدوین شود»[8]

4.نگرش نسبت به دولت موقت و بنی‌صدر:
حزب توده لیبرالها را در اردوگاه غرب و آمریكا می‌دانست و بنابراین طبیعی بود كه با وابستگان به این تفكر دشمنی نماید. پس از شكل‌گیری دولت موقت از سوی نهضت آزادی ، حزب توده برخورد محتاطانه و توأم با نرمش و مجیزگویی در پیش می‌گیرد. اما پس از آشكار شدن تمایز میان اهداف و خواسته‌های امام خمینی و سران نهضت آزادی ، حزب توده به موقعیت را مناسب یافت و به شدت به لیبرالها حمله كرد. كمیته‌ی مركزی حزب توده اقدامات دولت موقت را «ناپیگیر و غیر قاطع » خواند كه «جنبه‌های محافظه‌كارانه و تسلیم‌آمیز آن هرروز شدت می‌یابد.»[9] 

واضح است كه این موضع‌گیری به دلیل دفاع از اسلام انقلابی و امام خمینی اتخاذ نشد. بلكه در جهت هموار ساختن راه قدرت‌گیری توسط این حزب و از میدان به در كردن رقیبان و جلب نظر و اعتماد مردم مسلمان صورت می‌گرفت.

پس از استعفای دولت موقت در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران ، از نامزد مورد حمایت «جامعه‌‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه قم» یعنی «حسن حبیبی» كه رقیب بنی‌صدر بود حمایت كرد! پس از پیروزی بنی‌صدر ، حزب توده موضع مسالمت‌جویانه‌ای نسبت به او اتخاذ كرد و او را «دموكرات انقلابی» خواند[10] . اما زمانی كه اختلاف میان بنی‌صدر و نیروهای حامی خط امام آشكار شد، انتقادهای حزب توده نیز صریح‌تر و تندتر می‌شود. در این زمان حزب توده بنی‌صدر را در كنار سایر لیبرالها در «جبهه سازش و تسلیم» قرار داد.

پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی كل قوا و ریاست جمهوری ، بنی‌صدر را به عنوان فردی در جناح «سرمایه‌داری بزرگ وابسته» معرفی نمود. پس از فرار بنی‌صدر حزب توده اعلام كرد كه از ابتدا ماهیت بنی‌صدر را می‌شناخته و فرجام كار او را پیش‌بینی كرده بود.

«توطئه‌ی جبهه متحد ضد انقلاب به رهبری بنی‌صدر خائن و قراری برای روی كار آمدن دولت میانه‌روی مورد علاقه آمریكا یعنی مسخ انقلاب ، به بركت آگاهی و استواری مردم ایران و همه نیروهای انقلابی و درایت و قاطعیت رهبر انقلاب در هم شكست. مردم ایران و همه نیروهای انقلابی، با غلبه بر خرابكاری‌ها و كارشكنی‌ها و تحریكات لیبرالها ، مائوئیست‌های آمریكایی و رهبری خائن «سازمان مجاهدین خلق» توانستند این جبهه را در اساس از حاكمیت طرد كنند و موقعیت پیروان صدیق خط امام خمینی را در حاكمیت به طور جدی تحكیم نمایند.»[11]

حزب توده در مورد مجاهدین خلق نیز موضع متغیری داشت. در زمان تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق به مشی ماركسیستی در سال 1353 این حزب پیام گرمی به سازمان مجاهدین فرستاد. البته شیوه‌های تروریستی این سازمان مورد قبول حزب توده نبود. اما به هر حال گوشه‌چشمی به این سازمان داشت. در زمان عزل بنی‌صدر ، حزب توده با چرخشی سریع، بر علیه سازمان مجاهدین خلق بیانیه داد و آنها را براندازان ضدانقلاب نامید. اما درست بعد از برخورد محكم قوه‌ی قضائیه با منافقین، حزب توده از این روند به ملایمت انتقاد كرد و قاتلین مردم بیگناه را «جوانان پرشور، میهن‌دوست و انقلابی ولی گمراه» [12] خواند. به نظر می‌رسد حزب توده برای جذب عناصر باقیمانده منافقین این موضع فرصت‌طلبانه را اتخاذ كرد.

5.فروپاشی حزب توده
امام خمینی در پاریس در پاسخ به سوال خبرنگاری كه از ایشان درباره‌ی فعالیت حزب توده در حكومت اسلامی سوال كرده بود، فرمودند:«[در حكومت اسلامی] ماركسیستها آزاد خواهند بود خواسته‌های خود را بیان كنند، اما آزادی توطئه علیه كشور را نخواهند داشت.»[13] بنابراین این فرصت برای حزب توده فراهم بود تا به دور از توطئه و دسیسه به فعالیت قانونی در ایران بپردازد ، اما از این فرصت استفاده نكرد و به سرعت در مسیر توطئه‌چینی برای سرنگونی نظام و جاسوسی برای شوروی قرار گرفت. حركتهای غیرقانونی این گروه تا سال 1361 با صبر و بردباری تحمل شد و نظام اسلامی اقدام مؤثری انجام نداد. این در شرایطی بود هر بحران كوچك برای انقلاب اسلامی می‌توانست به خطری برای موجودیت نظام تبدیل شود. به هر حال حزب توده در مسیری حركت كرد كه برخورد با این گروه اجتناب ناپذیر شد.

سرانجام در صبح روز 17/11/1361 كیانوری ، دبیر اول حزب توده و 40 تن از اعضای برجسته‌ی حزب توده دستگیر شدند. در این مرحله با تخلیه‌ی اطلاعاتی این افراد و شناسایی سایر اعضای مؤثر حزب، مخفگاه‌ها و سازمان‌های مخفی این گروه كشف شد و زمینه برای مرحله‌ی بعد عملیات فراهم شد. دومین مرحله‌ی عملیات با نام عملیات امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در شب میلاد امام علی(علیه‌السلام) در تاریخ 7/2/1362 آغاز شد و 170نفر از كادرهای حزبی و اعضای سازمان‌های مخفی و نظامی و عوامل جاسوسی و نفوذی در تهران و 500 نفر در شهرستانها دستگیر شدند. همچنین 80 خانه‌ی تیمی و سه محل نگهداری اسلحه كشف شد. [14]

مقامات اطلاعاتی با ضبط و پخش اعترافات و مصاحبه‌ی سران حزب كوشیدند تا ده هزار هوادار و عضو عادی این حزب را آگاه كرده و زمینه‌ی بازگشت آنها را به دامان انقلاب فراهم سازند . كیانوری در مصاحبه‌ی تلوزیونی خود ضمن ابراز پشیمانی و بیان خیانتهای حزب توده ، از سایر جوانان پرشوری كه برای مبارزه با امپریالیسم به عضویت حزب توده در آمده‌اند درخواست كرد كه ارتباط خود را با این حزب قطع كنند.

دادستانی تهران نیز در تاریخ 15/2/1362 از اعضای این گروه خواست تا با معرفی خود به دادستانی‌های انقلاب و تكمیل فرم مربوطه از ادامه‌ی فعالیت در حزب محارب توده برائت بجویند و مرخص شوند.[15] به این ترتیب حزب 41 ساله‌ی توده از هم پاشید و به عمر آن خاتمه داده شد.
امام خمینی در تجلیل از دستاوردهای این پیروزی و تجلیل از كسانی كه در آفردین این پیروزی نقش داشتند پیامی صادر نمودند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

اگر فاتحان دنیا افتخار مى‏كنند به سرباز گمنام، اسلام بزرگ و ملت شریف و فاتحان عزیز ما افتخار مى‏كنند به هزاران سرباز گمنام بزرگوارى كه در پى نام و نشان نیستند و براى كشور اسلامى خویش و اسلام عزیز و ملت انسانپرور افتخاراتى مى‏آفرینند معجزه آسا و پیروزیهاى ژرف. فرق است بین سرباز گمنامى كه قدرتهاى مادى دنیا به آن فخر مى‏فروشند و بین سربازان گمنامى كه پرورده اسلام و مكتب توحید است، كه انگیزه آنان تحصیل قدرت و اكثراً ستمكارى است و انگیزه اینان خدا و طلب حق است .

اساساً سربازان اسلام، اگرچه نامدار باشند، در این جهان گمنامند. نامدارترین سرباز فداكار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنامترین سرباز است. با كدام تفكر عرفانى، فلسفى، سیاسى و كدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفى كند و بشناسد و بشناساند؟ و مطلب با حفظ مراتب همین است. سربازان گمنام ما در تمام جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها كه شب و روز و جوانى و هستى خود را براى اسلام و مكتب الهى فدا مى‏كنند و نام و نشانى نمى‏خواهند و ندارند، چه بسا كه به سبب ضرورت تشكیلاتى، همسران و مادران و نزدیكان آنان ندانند كه اینان چه حماسه‏ها مى‏آفرینند و چه ارزشها براى انقلابْ خلق مى‏كنند. از جبهه‏ها كه كم و بیش مسائل آنها و حماسه‏هاى سرفرازانه آنان را مى‏دانید و تا در سنگرهاى آنان كه مراكز عبادت اللَّه است نروید و دستى از دور بر آتش داشته باشید، عمق فداكارى و محافل عرفانى- الهى آنان معلوم نمى‏شود، كه بگذریم، جوانان ارجمند و عزیز ما در جبهه‏هاى داخلى از عمق جنگلهاى وسیع تا بیغوله‏ها و پناهگاههاى بزرگ منحرفان غافل از خدا، از دمكرات و كومله تا منافقین و فدایى خلق و حزب خلق به اصطلاح مسلمان تا حزب توده و سایر گروهكهاى كوچك و بزرگ را با فداكاریها و خداطلبیها آنچنان قلع و قمع كردند كه دنیا را با همه دشمنیها كه دارند به اعجاب و تحیّر درآوردند. توجه به كارآمدى امنیتى و اطلاعاتى این جوانان گمنام پاسدار و بسیج و كمیته و دادستانى و دیگر دلباختگان در راه خدا در به دام انداختن سران خیانتكار حزب توده كه چون مار پر خط و خال در براندازى اسلام فعالیت منافقانه داشتند و هر یك سابقه‏هاى طولانى بیست- سى ساله در جهات تشكیلاتى و اطلاعاتى و جاسوسى داشته‏اند و از تخصص در این امور بهره وافى داشتند. موجب سرفرازى امت اسلامى است كه چنین فداكارانى دارد و اعجاب و تحیّر دستگاههاى جاسوسى و اطلاعاتى سراسر جهان است و این اعجاز جز به هدایت حق تعالى و عنایات خاصه ولى اللَّه الاعظم- ارواحنا فداه- صورت نگرفته است. ملت ایران از این پیروزى با ابعاد مختلفه خصوصاً سیاسى آن باید قدردانى و تشكر كنند و در تقویت جمیع سلحشوران مرزها و داخل كشور كوشا باشند. كمال بى‏انصافى است كه كس یا كسانى به واسطه عقده‏هاى بیهوده از این نگهبانان اسلام و حافظان كشور اسلامى خرده بگیرد .

بار الها! ما تو را به این نعمتها كه نصیب ما فرمودى و ما را از كیْد و خیانت بدخواهان به وسیله جوانان عاشق خود حفظ فرمودى شكر مى‏كنیم و از عهده آن برنمى آییم. بار الها! این عزیزان مجاهد فى سبیل اللَّه را براى ملت ما حفظ فرما و به شهداى آنان رحمت و به بستگان آنان خصوصاً مادران و پدران و همسران آنان صبر و خیر و بركت عنایت فرما.

 روح اللَّه الموسوى الخمینى.[16]

در برابر این اقدام ایران شوروی و بلوك شرق به این اقدام ایران به شدت اعتراض كردند و به این وسیله رابطه‌ی حزب توده با شوروی بیش‌از پیش آشكار شد. جالب اینكه رسانه‌های غرب به كمك رسانه‌های بلوك شرق آمده و یك‌صدا به دستگیری این افراد اعتراض كردند. این مسئله استقلال ایران و هم‌پیمانی دشمنان انقلاب اسلامی را در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد.

پس از فروپاشی حزب توده بخش عمده‌ی اعضای آن با معرفی خود به مراكز قضایی و انتظامی كشور، علیرغم اینكه برخی از آنها دارای مسئولیتهای بالایی بودند راه رشد سالمی را در جامعه پیش گرفتند و نظام جمهوری اسلامی ایران نیز در حد توان خود كوشید تا راه بازگشت و زیست آنان را فراهم سازد. بخش دیگری از اعضای حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اكثریت) – كه هم‌پیمان حزب توده بود- از كشور خارج شدند و در كشورهای غربی به عنوان «پناهنده‌ی سیاسی» اقامت گزیدند و تحت تكفل صلیب سرخ قرار گرفتند و یا به آن سوی مرزهای شوروی گریختند و عمدتا در باكو سكونت داده شدند [17]. این افراد تحت تأثیر تبلیغات بی‌اساس و جو وحشتی كه توسط رسانه‌های غربی و بقایای رهبری حزب توده در آلمان شرقی به راه انداخته بودند از ایران خارج شدند. عناصر درجه دو و یا منفعل حزب توده كه در خارج از كشور می‌زیستند رهبری حزب را به عهده گرفتند. البته میان این افراد هم بر سر رهبری حزب اختلاف بود و گاه‌گاهی علیه یكدیگر افشاگری می‌كردند.

گروه‌هایی از حزب توده كه به غرب رفته بودند تحت عنوان پناهنده‌ی سیاسی از این كشورها حقوق دریافت می‌كردند و عملا در خدمت این كشورها قرار داشتند. بسیاری از آنها از حزب توده بریدند و به سایر گروههای ضد انقلاب پیوستند. اما اعضایی كه به شوروی فرار كرده بودند سرنوشت دردناكی پیدا نمودند. این افراد تحت فشار مداوم حزب كمونیست شوروی قرار داشتند و با وضع مادی نابسامان و اختناق شدید حاكم بر شوروی دست و پنجه نرم می‌كردند. در میان این افراد حركتهای اعتراضی شدیدی به وجود آمد و حتی با دستگاه امنیتی شوروی درگیر شدند. در نهایت بسیاری از آنها به غرب فرار كردند و با پناهنده شدن به سازمان ملل و بیان خاطرات خود از شرایط وحشتناك زندگی ایرانیان در شوروی پرده برداشتند. فساد مالی و اخلاقی سران حزب، تفرقه و درگیری‌های درونی اعضا ، وادار كردن پناهندگان اعم از زنان و دختران و پزشكان و مهندسان و جامعه‌شناسان و دبیران، به كارهای سخت و دشوار مانند كار در كارخانه‌های آجرپزی و ... بخشی از مصائب ایرانیان فراری به شوروی و بلوك شرق بود.[18]

بقایای حزب توده با بحران‌های متعدد دیگری نیز درگیر بودند كه حزب را به سوی فروپاشی از درون سوق می‌داد. از آذرماه 1362 محاكمه‌ی علنی اعضای سازمان نظامی حزب توده در ایران آغاز شد و هم‌زمان، افشاگری‌های رهبری و مسئولین حزب موجب چالش فكری عمیق در میان طرفداران حزب توده شد. در اردیبهشت 1363 برای نخستین بار مصاحبه‌ی تحلیلی احسان طبری ، یكی از برجسته‌ترین تئوریسین‌های ماركسیم در جهان، از تلوزیون پخش شد و در شهریور 1363 سلسله مقالات تئوریك وی با عنوان«سیر انتقادی بر ماركسیسم» در مطبوعات كشور انتشار یافت. 17 بهمن 1363 احسان طبری با نگارش نامه‌ای به روژه گارودی تئوریسین پیشین حزب فرانسه كه به اسلام گرویده بود بر بحران ایدئولوژی ماركسیسم تأكید ورزید و پیوند خود را با جهان‌بینی الهی به عنوان راه برون‌رفت بشریت از انحطاط كنونی برخاسته از تمدن غرب اعلام داشت. خاطرات احسان طبری با عنوان كژراهه كه متضمن افشاگری‌های بكر و تكان‌دهنده‌ای بود ، نسل جوان را بیش از پیش با چهره‌ی واقعی ماركسیسم آشنا كرد. در سال 1363 ایرج اسكندی از اعضای با سابقه‌ی كادر مركزی حزب توده در پاریس مستقر شد و با افشاگریهای خود عملا بر سخنان و اعترافات كیانوری و احسان طبری مهر تأیید زد. از سوی دیگر درگیری كادر مركزی حزب توده بر علیه رهبری جدید این حزب با شدت جریان داشت. [19]

این جریانات منجر به فروپاشی كامل حزب شد. به گونه‌ای كه فقط شبحی از حزب باقی مانده است و عملا هیچ فعالیتی ندارد.

6.رابطه حزب توده و شوروی به روایت یك افسر كا.گ.ب
در سال 1990كتابی با عنوان « در درون كا.گ.ب »منتشر شد كه نویسنده‌ی آن«ولادیمیر كوزیچكین» افسر ارشد سابق سازمان كا.گ.ب در ایران بود. او ضمن افشاگری‌هایی درباره‌ی سازمان جاسوسی و امنیت معروف شوروی، از چگونگی فعالیتهای این سازمان در ایران در سالهای قبل و بعد از انقلاب پرده برداشته است. وی در پوشش سمت دیپلماتیك معاون كنسولگری شوروی در تهران، رابط اصلی سفارت شوروی و سازمان كا.گ.ب با حزب توده بوده و در اوائل سال 1361 از ایران گریخت و به دولت انگلستان پناهنده شد. در اواخر همین سال بود كه تشكیلات حزب توده در ایران متلاشی شد و سران حزب توده پس از بازداشت در چندین مصاحبه تلوزیونی به خیانت و جاسوسی به نفع شوروی اعتراف كردند.[20]

به گفته‌ی كوزیچكین ، سران حزب توده برای ارسال اطلاعات جمهوری اسلامی به مسكو پیشقدم شدند. در مراجعه‌ی یكی از اعضای حزب توده به سفارت شوروی ، «كاغذ تاشده‌ای را از زیر كمربند خود درآورد و با اشاره فهماند كه پیغامی از طرف رهبری حزب توده برای سفارت است».[21] شوروی كه از نفوذ مستقیم در رژیم ایران مأیوس شده بود فرصتی پیدا كرد تا از حزب توده به عنوان اسب تروا برای نفوذ در نهادها و سازمانهای جدید حكومتی ایران استفاده نماید.

البته این استراتژی چندان برای شوروی كارآمد نبود. در این كتاب آمده است « حزب توده با اعلام پشتیبانی از جمهوری اسلامی می‌كوشد خود را به رأس هرم قدرت نزدیك كند. این همان نقشه‌ای بود كه در مسكو طرح شده و به رهبران حزب توده ابلاغ گردیده بود. ولی كارها آن‌طور كه مورد نظر و انتظار مسكو بود پیش نرفت. در ایران هیچ‌كس حزب توده را جدی نمی‌گرفت. حزب برخلاف ادعاهای كیانوری از نظر كمیت خیلی حقیر بود و تعداد اعضای آن از 2000 نفر تجاوز نمی‌كرد. حزب نه از پشتیبانی مردم برخوردار بود و نه مانند سایر گروه‌ها سازمان مسلحی برای پشرفت مقاصد خود به وجود آورده بود. از نظر مقامات رژیم جدید ایران هم حزب توده خطری به شمار نمی‌آمد و حمایت مسكو از آن چیزی بر اعتبار این حزب نمی‌افزود.»[22]

صراحت نویسنده در بیان منابع مالی حزب توده قابل توجه است. «واقعیت قضیه این است كه تمام مخارج حزب توده از طرف دولت شوروی - یا صریح‌تر بگویم قسمت امور بین‌المللی حزب كمونیست شوروی- تأمین می‌شد و كلیه اعضای كمیته‌ی مركزی حزب توده حقوق‌بگیر مسكو بودند. كلیه‌ی هزینه‌های حزب توده از مسكو حواله می‌شد.»[23]

«برای تأمین هزینه حزب توده كانال دیگری هم وجود داشت و آن حساب تنخواه گردانی بود كه مستقیما در اختیار رفیق كیانوری قرار داشت و من كاملا در جریان آن بودم. كیانوری اصرار داشت كه این اعتبار مستقیما و بدون دخالت هیچ واسطه دیگری در اختیار او قرار گیرد.»[24]

حمایت شوروی از حزب توده به تأمین هزینه‌ها ختم نمی‌شد. مسكو با موضع‌گیری آشكار و صریح نسبت به هرگونه برخورد با حزب توده به ایران هشدار داد. «پس از حمله به برخی از مراكز حزب توده ، كیانوری زنگ خطر را به صدا در آورد و از مسكو خواست كه واكنشی در برابر این اقدامات نشان دهد. پاسخ مسكو انتشار مقاله‌ای در انتقاد از تعرض به حزب توده در روزنامه‌ی پراودا[25] بود. این مقاله با این مضمون شروع شده بود كه دولت شوروی رفتار ظالمانه نسبت به اعضای حزب توده را تحمل نخواهد كرد.ولی در اواسط مقاله لحن آن ملایمتر شده و بالاخره با این جملات خاتمه یافته بود كه دولت شوروی همچنان خواهان حفظ روابط دوستانه با ایران است و رهبران ایران نباید اهمیت حفظ پیوندهای تاریخی بین دو كشور را فراموش كند.»[26]

البته مقامات ایرانی توجهی به این تهدید شوروی نداشتند و دستگیری اعضای فعال حزب توده آغاز شد. مسكو به كوزیچكین دستور داده بود كه «چهل گذرنامه‌ی ایرانی برای رهبران حزب توده تهیه شود تا در صورت لزوم مقدمات فرار این افراد به شوری داده شود.»[27] وی با این تصمیم حزب كمونیست مخالفت نمود. زیرا آشكار شدن این قضیه مدرك غیرقابل انكاری از رابطه‌ی شوروی و حزب توده در اختیار رهبران جمهوری اسلامی قرار می‌دهد. با این حال مقامات شوروی بر این تصمیم پای‌فشاری می‌كردند.

كوزیچكین می‌گوید:«من با توجه به روحیات رهبران حزب توده پیشاپیش می‌دانستم كه آنها در صورت دستگیری در جریان اولین بازجوئی‌ها همه چیز را لو خواهند داد. مأمور رابط حزب توده با سفارت صریحا به من گفته بود كه اگر یك بار دیگر به زندان برود همه چیز خواهد گفت : زیرا پس از بیست و شش سال زندان دیگر تحمل هیچ چیزی را ندارد.»[28] شاید علت مصاحبه و اعترافات بی‌پرده و صریح سران حزب توده پس از دستگیری نیز همین باشد.

این افسر ارشد كا.گ.ب در ایران بخشی از این گدرنامه‌ها را آماده كرد و گذرنامه كیانوری رهبر حزب توده پیش از همه آماده شد. وی به طنز می‌نویسد«ظاهرا می‌بایست ناخدای كشتی در حال غرق شدن را پیش از سرنشینان آن نجات بدهیم!»[29] كوزیچكین خود قبل از اجرای این طرح تصمیم می‌گیرد به غرب پناهنده شود و رهبران حزب توده پیش از آنكه فرصتی برای فرار به آن سوی مرز داشته باشند دستگیر می‌شوند و در جریان مصاحبه‌های تلوزیونی به خیانت و جاسوسی برای شوروی اعتراف می‌نمایند.

--------------------------------------------------------

پی‌نوشتها

[1] حزب توده : از شكل‌گیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،صفحه 936

[2] همان 276
[3] همان 280
[4] همان 284-296
[5] توده 693
[6] همان 937
[7] همان 944
[8] همان 953
[9] همان 350
[10] همان 355
[11] همان 356
[12] همان 367
[13] كیهان 26/10/1357
[14] حزب توده : از شكل‌گیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 796
[15] همان 806
[16] صحیفه امام، ج‏17، ص: 423
[17]حزب توده ، از شكل‌گیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 863
[18] همان 892
[19] همان 899
[20]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 260
[21]همان ، 262
[22]همان ، 264
[23]همان ، 265
[24]همان ، 266
[25]پراودا (به روسی: Правда، به معنی راستی) نام نشریه ارگان كمیته مركزی حزب كمونیست شوروی پیشین میان سال‌های ۱۹۱۲ تا ۱۹۹۱ بود و در دوره‌ای، تیراژ آن به ۱۴ میلیون نسخه در روز رسید. این روزنامه در سال ۱۹۹۱ به‌دستور یلتسین، رئیس جمهور روسیه بسته‌شد اما روزنامه‌ای به همین نام هنوز در روسیه و در نشانی اینترنتی Pravda.ru چاپ می‌شود كه گونه‌ای منبع خبری جنجالی‌نویس و عوامانه‌است. پراودا از آوریل ۱۹۱۲ در سن‌پترزبورگ شروع به انتشار كرد و نقش موثری را در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه داشت. پراودای زمان شوروی به‌خاطر نوشتارها و اخبارش در زمان جنگ سرد در سراسر جهان شناخته‌شده‌بود.
[26]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 274
[27]همان 275
[28]همان 275
[29]همان ، 276

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸