نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

درباره “دستهای آلوده" نوشته ژان پل سارتر

 ژان پل سارتر  دستهای آلوده دستهای آلوده      

چند سال پیش که دنبال خریدن کتابهای جلال آل احمد بودم بیشتر آنها را در اینترنت به صورت پی دی اف پیدا کردم ولی بعضی کتابها و مخصوصا ترجمه های جلال را نمی شد در اینترنت پیدا کرد. واسه همین همه ی ترجمه ها را خریدم. یکی از ترجمه هایش به نام "تشنگی و گشنگی" را توانستم در مغازه هایی که کتابهای قدیمی می فروشند پیدا کنم (پاساژ ایران در میدان انقلاب). اما از همه ی اینها که بگذریم می رسیم به اصل مطلب. من از تمام ترجمه های جلال آل احمد سه ترجمه اش را خیلی دوست دارم. یکی "قمارباز" نوشته داستایفسکی. دیگری "دستهای آلوده" نوشته ژان پل سارتر و در آخر "سوء تفاهم"  نوشته آلبر کامو.

"دستهای آلوده" یک نمایشنامه ی زیبایی است درباره یک فردی با ذهنی آشفته (شاید به خاطر همین هم او را راسکولنیکف صدا می کنند) که ماموریت پیدا می کند یکی از رهبران اصلی حزب را به قتل برساند و او برای نزدیک شدن به او به عنوان منشی بهمراه همسرش به محل سکونتش می رود و ... . بقیه داستان را نمی گویم تا خودتان بخوانید.

من کتابهای دیگه ای هم از ژان پل سارتر خوانده بودم ولی این یه چیز دیگه بود. نمی دونم شاید هم به خاطر ترجمه خوب جلال باشه!

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠

ژان پل سارتر

تولد ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵
پاریس
مرگ ۱۵ آوریل ۱۹۸۰
پاریس
آرامگاه خاکستر او در گورستانی در پاریس به خاک سپرده شد
زمینه فعالیت فیلسوف، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد
ملیت  فرانسه

ژان پل سارتر (۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ - ۱۵ آوریل ۱۹۸۰) فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد فرانسوی بود.

ژان پل سارتر

زندگی

سارتر روز ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ به دنیا آمد؛ از پدری که افسر نیروی دریایی بود و مادری که دخترعموی دکتر آلبرت شوایتزر معروف، برندة جایزه صلح نوبل است. پانزده ماهه بود که پدرش مرد. مادر و پدربزرگ اش، او را بزرگ کردند که اولی کاتولیک بارش می‌آورد و دومی سرش را به ریاضیات و ادبیات کلاسیک گرم می‌کرد. در جوانی برای گرفتن مهارت در تدریس فلسفه امتحان داد و رد شد. یک سال گذشت و نتیجة امتحان بعدی در ۱۹۲۹، جایگاه نخست را نصیب او کرد. همین سال است که با سیمون دوبووار آشنا می‌شود؛ دختری که در همان امتحان، نفر دوم شده و فرزند نازک نارنجی یک خانوادة کاتولیک است. سیمون دوبووار، فیلسوف، نویسنده و فمینیست فرانسوی همراه و همدم مادام‌العمر او بود. آشنایی سارتر و دوبووار، در سال ۱۹۲۹ در مدرسهٔ ممتاز اکول نرمال سوپریور صورت گرفت.

بطور کلی دو دوره در زندگی حرفه‌ای سارتر وجود داشت. اولین دورهٔ زندگی حرفه‌ای او دورهٔ پس از نوشتن اثر معروف‌اش، هستی و نیستی، بودو نوشتن رمان تهوع. سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است.»

در دومین دورهٔ حرفهٔ زندگی‌اش، سارتر به‌عنوان روشن‌فکری فعال از نظر سیاسی شناخته می‌شد. سارتر از طرفداران کمونیسم بود، هرچند که هرگز به‌طور رسمی به عضویت حزب کمونیست درنیامد. وی بیشتر عمر خویش را صرف مطابقت دادن ایده‌های اگزیستانسیالیستی‌اش کرد. سارتر معتقد بود که انسان باید خود سرنوشت‌اش را تعیین کند. وی هم‌چنین، مطابق با اصول کمونیسم، باور داشت که نیروهای اقتصادی-اجتماعی جامعه که از کنترل انسان خارج هستند، نقشی حیاتی در تعیین مسیر زندگی اشخاص دارند.

در سال ۱۹۶۴ سارتر برندهٔ جایزهٔ ادبی جایزه نوبل ادبیات شد ولی از پذیرفتن آن امتناع ورزید. در همین سال، رئیس سازمانی شد به نام دفاع از زندانیان سیاسی ایران که کارش تا پیروزی انقلاب ۱۹۷۹ ادامه داشت.

سارتر در سال ۱۹۸۰ از دنیا رفت. خاکستر او در گورستانی در پاریس به خاک سپرده شد. پس از مرگ سارتر، سیمون دوبووار کتابی با نام مراسم وداع در مورد مرگ وی نوشت.

فلسفه اگزیستانسیالیسم سارتر

اصول فلسفه اگزیستانسیالیزم (اگزیستانسیالیسم) مبنی بر اصالت وجود و تقدم آن بر ماهیت انسان است.


هنگامی که می‌خواهیم از اگزیستانسیالیسم سخن بگوییم، باید مشخص کنیم که منظورمان چیست. ژان پل سارتر، مارتین هایدگر، گابریل مارسل، سورن کی‌یرکه گارد از متفکران اگزیستانسیالیست بوده‌اند. البته مارسل و کی‌یرکه گارد بینشی ایمان‌گونه داشته‌اند و اندیشه‌شان الحادی نبوده‌است؛ سارتر و هایدگر درست در مقابل این دو هستند که اندیشه‌های الحادی داشته‌اند. از آن‌جا که مقاله به اگزیستانسیالیسم سارتری مربوط است، به سارتر می‌پردازیم. اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار خداوند می‌رسد(البته خود سارتر بر این اعتقاد دارد که وجود یا عدم وجود خدا تاثیری بر اصالت بشر ندارد)؛ زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد، در حالی که خالقی مطلق و یگانه داشته‌باشد که از ازل می‌دانسته که چه می‌خواهد بسازد. البته این مساله کاملاً بر اساس خدای کلامی معتزله و اشاعره و هم‌چنین خدای کلامی مسیحی و خدای کلامی یهودی صحت دارد. سارتر به وضوح به نفی خدا نمی پردازد بلکه معتقد است خدای انسان را به حال خود رها کرده است. انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخاب‌اش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می‌داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می‌آید که فرد با خود می‌گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهدداشت که من آن‌ها را نمی‌دانم یا نخواهم‌دید!؟


اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی سارتر، که در خصوص آزادی و مسؤولیت فردی و ممکن‌بودن وجود ما و فاصله‌ئی که ما از خودمان داریم، هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ی‌ جدید مهم باشد. اما سارتر اخلاق‌گرا نیز بود و کوششی که برای طرح نظریه‌ای اخلاقی کرد هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ «بعد-از-نو» مهم باشد. کم‌تر فیلسوفی هم‌چون سارتر این اقبال را داشته‌است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ اندیشه‌اش باشد. اما سارتر با همه‌ی‌ فلاسفه‌ای که تاکنون بوده‌اند متفاوت است.


آثار

تهوع
دست‌های آلوده
مگس‌ها
هستی و نیستی
دیوار
کلمات
کارازکارگذشت
شیطان و خدا
روسپی بزرگوار
راه‌های آزادی
سن عقل
مرگ در جان
مرده‌های بی کفن و دفن
چرخدنده
بازیگر و قربانی
خانواده خوشبخت
گوشه نشینان آلتونا
زنان تروا
در دفاع از روشنفکران
جنگ شکر در کوبا

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸