پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 24
- تعلیم دادن آیینمان به آخرین ذریه حضرت داود بر روی زمین، مطلبی است که من اکنون آن را به شما عرضه می کنم.
- «کانسروتیسم (2) که حکمای اندیشمند ما آن را عامل هدایت و پرورش فکر تمام بشریت می دانند، قبل از هر چیز باید جزء برنامه آموزش باشد.
- گروه معینی از نسل داود، شاه و وارثین او را نه براساس قرابت، بلکه براساس استعداد و توانایی پیاده کردن مسایل اسرارآمیز سیاسی در زمینه مملکت داری، آماده و انتخاب می کنند. به شرط آنکه هیچکس جز فرمانروا ازاسرار سیاسی سردرنیاورد. هدف این روش آن است که نمی توان حکومت را به کسانی که از مسایل سری آگاه نیستند، محول کرد.
- به اینگونه افراد (فرمانروایان) یاد داده می شود که براساس مقایسه تجربیات گذشته، مشاهده تحولات سیاسی - اقتصادی و نیز به کمک علوم اجتماعی، برنامه هایی را که قبلاً ذکر کردیم، پیاده کنند. خلاصه آنکه روح قوانین لایتغیری که طبیعت، خودش وضع کرده است تا افراد طبق آنها با هم رابطه برقرار کنند، به رهبران آموخته می شود.
- اگر این افراد هنگام آموزش، ضعف، نرمش و سایر خصوصیاتی که موجب تزلزل قدرت می شوند، ازخود نشان دهند، آنگاه عامل وراثت نادیده گرفته می شود. و این عامل شرط لازم برای جلوس برتخت شاهی به حساب نخواهد آمد. زیرا فردی که دارای صفات بالا باشد از عهده اداره مملکت برنخواهد آمد و پادشاهیش خطرناک خواهد بود.
- کسانی که با قاطعیت عمل کنند، حتی اگر بی رحم هم باشند حکمای اندیشمند ما زمام فرمانروایی را به آنان می سپارند.
- در مواردی که شاهان ضعف اراده و یا هر نوع بی کفایتی دیگری از خود نشان بدهند، باید طبق قانون، زمام فرمانروایی را به دستهای توانای دیگر بسپارند.
- برنامه کار شاه اززمان حاضر تا آینده موعود، برای همه پوشیده و مکتوم خواهد ماند. حتی برای کسانی که خود را نزدیکترین مشاور او می خوانند. تنها خود شاه و سه تن کفیل وی می دانند که در آینده چه وضعی پیش خواهد آمد.
- شخص شاه، اراده خلل ناپذیرش مسلط بر خود و ملت است و همانگونه که سرنوشتش از دیگران متمایز است، کسی نمی داند با منش و خلق و خویی که دارد، آرزوی رسیدن به چه هدفهایی را درسرمی پروراند و لذا کسی که راهی را نمی شناسد، جرأت سد کردن آن راه را پیدا نخواهد کرد.
- استنباط ما این است که توانایی و ظرفیت ذهن شاه باید با برنامه های دولت متناسب باشد. به همین دلیل تا امتحاناتی را که به وسیله حکمای اندیشمندمان ازوی به عمل می آید، نگذراند، نمی تواند بر تخت شاهی جلوس کند.
- برای آنکه مردم شاهشان را بشناسند و دوست داشته باشند، وی باید در میادین و محلهایی که افراد برای مبادله افکار گردهم می آیند، حضور پیدا کرده و با مردم به گفتگو بپردازد. این کار باعث وصلت دو نیرویی (شاه و مردم) می شود که ما اکنون آنها را از طریق ایجاد رعب و وحشت از هم جدا کردهایم.
- ادامه اینگونه رعب ووحشت تا زمانی که هر دو نیرو به طور جداگانه به زیر سلطه ما درآیند، امری اجتناب ناپذیر وضروری است.
- پادشاه یهودیان نباید پیرو عواطف و امیالش باشدو نیز باید به غرایز و عواطف تند و تیز خویش اجازه ندهد که برعقلش غلبه کند. زیرا پیروی از عواطف، بدتر از هر چیزی نظم ذهن را از بین می برد، آدمی را بی دقت بار می آورد و فکر را به بی رحمانه ترین فعالیتها وامی دارد.
- شاه عظیم الشأن، حامی و پشتیبان انسان و ذریه مقدس حضرت داود، باید تمام خواستها و تمایلاتش را فدای مردم کند. او باید نمونه و سمبل بی گناهی باشد.
امضاء کنندگان: نمایندگان عالی رتبه یهود
................... (Annotatea).................
1) فراماسون (freemason) به انجمنهائی گفته می شود که دارای فعالیتهای پنهانی هستند و اعضای این انجمنها نباید آیین و رسوم آنرا بازگو کنند. دستگاه فراماسونری دارای انجمنهای محلی ای است موسوم به لژ. انجمنهای فراماسونری به وسیله لژها با هم ارتباط پیدا می کنند. در ابتدای قرن 18 و 19 میلادی دستگاه فراماسونری رونق سیاسی بسیاری یافت و پادشاهان و سیاستمداران فراوانی به عضویت آن در آمدند. جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور امریکا، گوته شاعر آلمانی و ادوارد هدفتم پادشاه انگلستان عضویت این دستگاه را داشتند. در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 شعب دستگاه فراماسونری در خاورمیانه تأسیس شد ولژهای آن در کشورهای ایران، مصر و ترکیه بوجود آمد و وسیلهای برای پیشرفت سیاستهای اروپائی در این کشورها شد. در زمان ناصرالدین شاه میرزاملکمخان اولین لژ فراماسونری را در ایران بر پا کرد. اما بعلت مخالفت حکومت وقت دوام زیادی نکرد. پس از میرزا ملکم خان لژهای فرانسوی و انگلیسی در ایران به وجود آمد و به فعالیتهای سیاسی خود تا قبل از پیروزی انقلاب ادامه دادند. (دائرةالمعارف فارسی جلد دوم بخش اول صفحه 1852.) برای اطلاع بیشتر از نحوه فعالیتهای فراماسونری در ایران، به کتاب» فراماسونری در ایران«نوشته اسماعیل رائین رجوع شود.
2) کانسروتیسم (Conservative Judaism) شاخهای از دین یهود است که بعضی از قسمتهای تورات را تغییر داده و تسلیم و اطاعت محض در برابر قدرت رهبران مذهبی (ربی) را خواستار است. به علاوه تغییر پارهای از عبادات و مراسم مذهبی را مطابق با نیازهای زمان مجاز می داند. (مترجم).
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 23
- [در حکومت را جهانی خود] برای آنکه مردم به اطاعت کردن عادت کنند، باید درس قناعت و تواضع به آنان آموخت. معنای این سخن آنست که از تولید اشیاء لوکس باید جلوگیری کرد. زیرا به مدد این کار میتوانیم مسائل اخلاقی را که به سبب رقابت در مصرف اشیاء لوکس متزلزل گردیده اند، اصلاح کنیم.
تأسیس کارگاههای تولیدی کوچک که به معنای کارگذاشتن بمب، زیرپای سرمایه های خصوصی است، دوباره ازسرمیگیریم. زیرا صاحبان موسسات تولیدی بزرگ اگر چه، نه همیشه آگاهانه - افکار توده ها را علیه مصالح دولت برمی انگیزند. کارفرمایان موسسات تولیدی کوچک، چیزی درباره بیکاری نمیدانند و کارگران را با مقررات دولت آشتی داده وقدرت دولت را استحکام میبخشند. بیکاری خطر بسیار بزرگی برای دولت به شمار میرود. البته زمانی که ما به قدرت برسیم نقشه های لازم در این زمینه به اجرا درخواهد آمد. همچنین شرابخوری را طبق قانون ممنوع اعلام میکنیم. کسی که مشروب میخورد، تحت تاثیر الکل به حیوانی درنده مبدل میگردد. لذا ما این را جنایتی علیه بشر تلقی کرده و شرابخوار را مشمول مجازات قرار میدهیم.
- یکبار دیگر تکرار میکنم، افراد تحت سلطه، از فرد قوی دستی که هیچگونه وابستگی و اتکایی به آنها ندارد، کورکورانه اطاعت میکنند. زیرا او را شمشیر دفاع و حامی اجتماع در برابر نابسامانیها میدانند. این افراد از پادشاهی که روحی ملکوتی در بدن دارد، چه انتظاری دارند؟
- جوامعی که ما اخلاقیات را در آنها از بین برده ایم، وجود خدا را نفی میکنند و از میان آنها شعله های آتش هرج و مرج طلبی (آنارشیسم) به هر سو زبانه میکشد. لذا فرمانروای عظیم الشأن، صحنه این گونه جوامع را از وجود فرمانروایان کنونی پاک خواهد کرد. به علاوه فرمانروا موظف است که اینگونه جوامع را پس از نابودی جان تازه ای ببخشد و خون تازه ای در رگهای آنها به جریان اندازد تا به صورت جوامع منظمی درآیند و چون سربازانی جنگجو به مبارزه با آلودگیهایی که ممکن است پیکر دولت را مجروح نمایند، برخیزند.
- کسی که از جانب خداوند انتخاب شده است، مأموریتی آسمانی دارد تا نیروهای کور و ناآگاهی را که به فرمان غریزه و امیال و نه به فرمان عقل، دست اندرکارند، متلاشی کند. این نیروها هم اکنون به صورت چپاول و انواع دیگر خشونت و بزهکاری و نیز زیرماسک اصول آزادی و حقوق بشر تجلی میکنند. این نیروها تقریباً همه نوع نظم اجتماعی را به هم زدهاند و زمینه را برای استقرار حکومت پادشاه یهود فراهم ساختهاند. اما زمانی که پادشاه یهود شاهنشاهی خویش را آغاز کرد، اینگونه نیروها دیگر نقشی نخواهند داشت. البته لازم است که آنها را ازسر راه پادشاه برداریم و بقایای آنها را برجای نگذاریم.
- آنگاه به مردم جهان میگوییم: «خداوند را شکرگزار باشید و در برابرش که سرنوشت انسان را رقم میزند و نیز در برابر کسی که خداوند ستاره بختش را هدایت کرده است، زانو بزنید. زیرا کسی غیر از او نمیتواند ما را از زیرفشارها و بدیها که قبلاً از آنها یاد کردیم، رهایی بخشد.»
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 22
- در خلال گزارشهایی که به شما داده ام، کوشش کرده ام که با دقت، اسرار وقایع گذشته، آینده، وقایع کنونی که می روند تا به جریانهای بزرگ تاریخ ملحق شوند، و همچنین اسرار روابطمان را با غیریهودیان و نیز عملکرد مسائل مالی را برایتان ترسیم کنم. ضمناً مبحث کوتاهی را که باقی مانده است، اضافه می نمایم.
- ما بزرگترین قدرت عصر یعنی طلا را در اختیار داریم و در طول دو روز می توانیم هر اندازه که بخواهیم، از انبارهایمان طلا خارج کنیم.
- مطمئناً احتیاجی نیست که بیش از این استدلال کنیم که خداوند مقدر کرده است تا بر جهانیان فرمانروا باشیم. مطمئناً احتیاجی نیست که ثابت کنیم تمام بدی هائی را که مرتکب شدهایم، همگی وسیله هائی بوده اند که از آنها برای رسیدن به هدفهایمان که همانا رفاه واقعی و بر قراری نظم است، کمک گرفته ایم. ثابت خواهیم کرد که مددکارانی هستیم که آرامش را به زمینی که متلاشی شده است، بر می گردانیم و آن را به محل صلح و آرامش مبدل می کنیم. همچنین آزادی و خوشبختی انسانها را به آنان باز می گردانیم به شرط آنکه قوانینی را که وضع کردهایم، دقیقاً رعایت کنند. یادآور می شویم که آزادی به معنای عیاشی و زیاده روی و لجام گسیختگی نیست و نیز نشان می دهیم که آزادی فرد به هیچ وجه در ایراد سخنرانی به منظور تحریک توده های لجام گسیخته نیست. بلکه آزادی یعنی پرهیز از خشونت و اطاعت دقیق از قوانین زندگی.
- قدرت شکوهمند ما قادر است که حکومت را بدست گیرد و بشر را هدایت کند. کار ما سخن سرائی و سرهم کردن کلمات نامفهوم نیست. قدرت ما بگونه ای است که هر کس را وامى دارد تا با احترامی توأم با ترس در برابر عظمتش زانو بزند.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 21
- می خواهم به آنچه که در آخرین جلسه به شما گزارش کردم، تفسیر مفصلی پیرامون وامهای داخلی اضافه کنم، درباره وامهای خارجی چیزی نمی گویم زیرا دولت ما به علت تغذیه و استفاده از پولهای کشورهای غیر یهودی، احتیاجی به وام خارجی ندارد.
- پولهای مازاد بر احتیاجمان را به کشورهای غیریهودی وام می دهیم و با استفاده از رشوه خواری مدیران و اهمال و ندانم کاری فرمانروایان اینگونه ممالک، دوتاسه برابر پولهایمان را پس می گیریم. آیا کسی می تواند که در حق ما چنین کند؟ از آنجا که ما وام خارجی نمی گیریم، پاسخ منفی است. بنابراین من فقط بذکر جزئیات وامهای داخلی می پردازم.
- دولتهای غیریهودی اعلام می کنند که مردم می توانند از طریق خرید اوراق قرضه، به دولت وام بدهند. قیمت اینگونه اوراق هم در حدی خواهد بود که همه قدرت خرید آنها را داشته باشند. به کسانی که روزهای اول برای خرید اقدام کنند، تخفیفهائی داده می شود. اما روزهای بعد قیمتها بطور مصنوعی بالا می رود و دلیل بالا رفتن قیمتها، تقاضا و هجوم بیش از حد مردم اعلام می گردد. پس از چند روز دولتها اعلام می کنند که خزانه مملو از پول است و تقاضا برای خرید اوراق بیش از وام مورد نیاز است. سرانجام دولتها به مردم می گویند که به سفتههائی که از دولت خود دارند، باید اعتماد کرد و رمز تمام قضایا در همین نکته آخر نهفته است.
- هنگامی که به اصطلاح اجرای نمایش کمدی پایان یافت، دولتها در برابر وامهائی که روز به روز بار آنها سنگینتر می شود، قرار می گیرند و ناگزیر می گردند که برای پرداخت بهره این گونه وامها، وامهای جدیدی دست و پا کنند. اما وامهای جدید نه تنها صرف پرداخت وامهای قدیم نمی شود، بلکه به اصل وامهای قبلی اضافه می گردد. بعلاوه وقتی که اعتبارات موجود مصرف شد، دولتها ناگزیر می شوند که از طریق وضع مالیاتهای جدید، اقدام به پرداخت وامها کنند. در واقع اینگونه مالیاتها وامی هستند که وام دیگری با آن پرداخت می شود.
- پس از مدتی به دارندگان اوراق قرضه اعلام می شود، در صورتی که حاضر شوند بهره اوراق خریداری شده را کاهش دهند، می توانند اوراقشان را تبدیل کنند. البته اینکار بدون رضایت وام دهندگان امکان پذیر نیست. لذا، دولت به آنان پیشنهاد می کند در صورت داشتن تمایل به اینکار، می توانند پولهای خود را دریافت کنند. حال اگر همه برای پس گرفتن پولهای خود مراجعه کنند، دولت گرفتار و درمانده خواهد شد و قادر به پرداخت مبالغ پیشنهاد شده نخواهد گردید.
خوشبختانه دولتمردان غیریهودی، چیزی درباره مسایل مالی نمی دانند و در معاوضه و مبادله سهل گیرند و به امید سرمایه گذاری های جدید از بهره هایشان چشمپوشی می کنند.
- غیریهودیان که امروزه از ما وام خارجی می گیرند، نمی توانند اینگونه حیله ها را علیه ما بکار ببرند. زیرا می دانند که اگر بخواهند در این مورد اقدام بکنند، ما پولهایمان را پس می گیریم.
- وقتی که بین منافع مردم و حکام ممالک، وجه اشتراک و رابطه ای وجود نداشته باشد، ورشکستگی اینگونه دولتها اجتناب ناپذیر است.
- از شما خواهش می کنم که به این نکته دقیقاً توجه کنید: امروزه تمام قرضهای داخلی، قرضهائی هستند که موعد پرداخت آنها کم و بیش نزدیک است و معمولاً اینگونه وامها را به قسمت پس ازنداز بانکها و ذخیره پولی واریز می کنند. حال اگر این پولها برای مدتی طولانی در اختیار دولت باشند، دولت می تواند با آنها بهره وامهای خارجی را پرداخت کند و از سنگینی بار آنها بکاهد.
- این اقدام بسیاری از به اصطلاح چکه های خزانه داری دولتهای غیریهودی را می بندد.
- هنگامی که به فرمانروائی جهان رسیدیم، تمام اینگونه مقرارات را که با منافع ما هماهنگ نباشند، از پیش پای خویش برمی داریم و تراشه ها و بقایای آنها را پاک می کنیم. حتی بازار سهام و بورس بازی را از بین می بریم و اجازه نمی دهیم که نوسان قیمتها و ارزشهای متغیری که روی کالاها گذاشته می شوند، به شأن و پرستیژ قدرتمان لطمه ای وارد کنند. طبق قانون بهای هر چیزی را طوری تعیین می کنیم که نشان دهنده واقعی قیمت تمام شده آن چیز باشد و قیمت کالا بالا و پائین نرود.
- بجای بازار سهام و بورس، مؤسسات اعتباری وابسته به دولت تأسیس می کنیم. هدف اینگونه مؤسسات آنست که قیمت کالاهای صنعتی را مطابق با خواست و نظر دولت تثبیت کنند. شما می توانید تصور کنید که چه قدرت عظیمی را ما می توانیم بدینوسیله برای خود کسب کنیم.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 20
- امروز درباره مسائل مالی، که من آنرا به پایان این گزارش موکول کردهام، و در عین حال بخش اعلای برنامه های مان را تشکیل می دهد، صحبت می کنم. قبل از اینکه وارد بحث شوم، خاطرنشان می سازم که یکبار اشاره ای کردم و گفتم که ما تمام فعالیتهایمان را با اعداد و ارقام نشان می دهیم.
- هنگامی که حکومت شاهنشاهی مستقل ما آغاز شد، از تحمیل مالیاتهای سنگین بر دوش توده مردم پرهیز می کنیم. اما چون دولت هزینه های سنگین دارد، برای اداره امور به پول نیاز داریم. به همین دلیل برای ایجاد تعادل در این زمینه باید خیلی محتاطانه عمل کنیم.
- در نظام حکومتی ما، شاه قانوناً مالک همه اموال دولت است (می توان این موضوع را به سادگی از قوه به فعل در آورد) و می تواند به منظور به جریان انداختن پولها، تمام وجوه موجود را قانوناً ضبط کند. بدنبال این اقدام می توان با وضع مالیات تصاعدی بر دارائی، دیون را پرداخت کرد، بدون آنکه بر اثر وصول درصد معینی از دارائی مردم بعنوان مالیات، فشار یا زیانی بر افراد وارد شود. ثروتمندان باید بدانند که وظیفه آنان ایجاب می کند که قسمتی از دارائی خود را در اختیار دولت بگذارند. زیرا دولت مالکیت باقی ثروتشان را محترم شمرده و شرافتمندانه سود بردن آنها را تضمین می کند. اینکه می گویم شرافتمندانه منظورم اینست که نظارت دولت بر دارائی، از غارت قانونی جلوگیری می کند.
- اصلاحات اجتماعی باید از بالا صورت گیرد زیرا اصلاح اجتماعی، یکی از شرایط ضروری برقراری صلح است.
- تحمیل مالیات بر مردم فقیر، برای دولت خطراتی در بر دارد و به مثابه کاشتن بذر انقلاب است. کسی که در شکار بدنبال صید کوچک می رود، صید بزرگ را از دست می دهد. صرف نظر از این موضوع، اخذ مالیات از سرمایه داران بزرگ مانع تراکم ثروت نزد افراد می شود و ما تا امروز آن را عامل متعادل کننده و نگه دارنده غیر یهودیان (مسائل مالی آنها) دانسته ایم.
- مالیات تصاعدی به نسبت سرمایه، منبع درآمد عمده ای برای دولت به شمار می رود و به مراتب بهتر از مالیات کنونی است که از افراد وصول می شود. ما امروز وصول اینگونه مالیات را موجه می دانیم زیرا مشکلا ت و تنگناهای زیادی برای دولتهای غیر یهودی به وجود می آورد.
- تأکید پادشاه قوم ما بر آن خواهد بود که تعادل اقتصادی و صلح، هر دو تضمین گردد. برای آنکه این دو منظور برآورده شود، سرمایه داران باید بخشی از درآمد خود را به دولت واگذار کنند تا بدینسان چرخهای ماشین دولت بخوبی و با اطمینان کامل به حرکت درآید. نیازهای دولت باید به وسیله کسانی برآورده شود که اگر از ثروتشان چیزی برداشته شود، فشاری احساس نکنند.
- چنین اقدامی (کمک سرمایه داران به دولت) موجب می شود که نفرت فقیر نسبت به ثروتمند زایل گردد. زیرا فقیر می بیند که ثروتمند برقرار کننده صلح و رفاه است و نیز می بیند که ثروتمند بسیاری از نیازهای دولت را از طریق کمک مالی برآورده می کند.
- برای آنکه مالیات دهندگان وابسته به طبقه تحصیل کرده، از پرداخت مالیاتهای جدید احساس فشار و ناراحتی نکنند باید حسابها را بطور دقیق به اطلاع آنها رساند تا بدانند که وجوه پرداختی به چه مصارفی رسیده است. البته صورت حسابهای مخارج دربار و سایر مؤسسات اداری از این قاعده مستثنی خواهد بود.
- کسی که فرمانروائی می کند، هیچگونه ثروت و اموالی نخواهد داشت. زیرا از سوئی مالک همه اموال و دارائی دولت است و از سوئی دیگر چنانچه ثروتی بیاندوزد، خود را از دیگران متمایز ساخته است. به علاوه مالیکت فردی حاکم موجب اضمحلال و نابودی مالکیت عمومی می گردد.
- البته خویشاوندان فرمانروا از این قاعده مستثنی بوده و می توانند اموال داشته باشند. اما کسانی که از منابع مالی دولت استفاده می کنند، باید به صف خدمتگزاران دولت در آیند. در غیر این صورت باید صرفاً از طریق کار، کسب مال کنند. داشتن قرابت با خانواده سلطنتی نباید باعث حیف و میل در اموال دولت گردد.
- کسانی که اقدام به خرید چیزی می کنند و یا ارثی از بستگان خود می برند، مشمول پرداخت مالیاتی تصاعدی به نام حق تمبر می شوند. انتقال دارائی خواه به صورت نقدی باشد و خواه به صورت غیر نقدی، بدون ارائه شواهدی دال بر پرداخت این نوع مالیات - (انتقال به طریق ثبتی صورت می گیرد) - مالک قبلی اموال را به پرداخت مالیات و بهره مالیات از لحظه انتقال تا کشف واقعه، مکلف می کند. سند انتقال اموال که نام، نام خانوادگی و محل سکونت مالک قدیم و جدید در آن مندرج است، هر هفته باید به اداره خزانه داری محل ارائه گردد.
- اکنون می توانید تخمین بزنید که چه درآمد سرشاری از این گونه مالیاتها را می توان از کشورهای غیر یهودی وصول کرد.
- خزانه دار دولت موظف است که ذخایر مالی و نیز مبالغ مازاد بر ذخایر را که باید برای گردش وارد بازار شود، تعیین و تنظیم کند. به کمک این گونه منابع مالی، دولت کارهای عام المنفعه انجام می دهد و بدینسان منافع طبقه کارگر با منافع دولت و کسانی که فرمانروائی می کنند، پیوند می خورد. به علاوه از این وجوه نیز مبالغی برای کارهای ابداعی و تولیدی کنار گذاشته می شود.
- به هیچ عنوان نباید وجهی مازاد بر ذخایر بر آورده شده مورد نیاز، در خزانه دولت راکد بماند. زیرا پول باید در گردش باشد و راکد گذاشتن پول، ماشین دولت را به وضع اسفباری از کار می اندازد. به عبارت دیگر، گردش پول به مثابه عاملی است که چرخهای ماشین دولت را روان می کند و از توقف آن جلوگیری می نماید.
- استفاده از اوراق بهادار در امر معاوضه و پرداخت، خود موجب رکود گردیده است و نتیجه این اوضاع و احوال امروزه به طور وضوح دیده می شود.
- مؤسسه ای به نام دیوان محاسبات تأسیس می کنیم تا فرمانروا بتواند صورت حساب در آمدها و هزینه های ممکلت را به استثنای حساب ماه جاری و ماه قبل از آن که به دیوان محاسبات گزارش نشده اند، در هر لحظه ای که بخواهد، ملاحظه کند.
- تنها کسی که علاقه ای به چپاول اموال دولت ندارد، مالک آن یعنی فرمانروا دولت است. به همین دلیل نظارت شخص فرمانروا امکان هر گونه کسری نامعقولی را از بین می برد.
- تشریفات در باری و پذیرفتن اشخاص که موجب تلف شدن وقت گرانبهای فرمانروا می شوند، حذف خواهد شد تا وی وقت کافی برای نظارت و بررسی امور داشته باشد. بعلاوه قدرتش میان فرصت طلبانی که بخاطر شکوه و جلالش او را احاطه کرده و صرفاً بمنافع خویش فکر می کنند تا منافع دیگران، تجزیه و تقسیم نخواهد شد.
- با خارج کردن پول از گردش، غیریهودیان را با بحران اقتصادی مواجه نموده ایم. به عبارت دیگر، سرمایه ها و پولهای فراوانی را که متعلق به دولتهای غیریهودی است، دچار رکود کرده ایم. مثلاً سرمایه هائی که بابت اینگونه وامها پرداخت می شود، بار مالی این دولتها را سنگین کرده و در واقع دولتها برده اینگونه سرمایه ها می شوند. تمرکز صنعت در دست عده معدودی از صاحبان صنایع، شیره جان ملتها و دولتها را مکیده است...
- در حال حاضر، انتشار پول بطور کلی با نیازهای افراد متناسب نیست و احتیاجات کارگران و کارکنان را جوابگو نمی باشد. لذا انتشار پول باید با رشد جمعیت هماهنگ بوده و کودکان نیز از همان لحظه تولد، مصرف کننده پول به حساب آیند. انتشار پول یک مسأله مالی است که باید در سطح جهان مورد بررسی قرار گیرد.
- همانگونه که آگاهید، کشورهائی که طلا را به عنوان پشتوانه پولشان پذیرفته اند، با نابسامانی هائی مواجه هستند زیرا طلا نمی تواند نیاز روز افزون به پول را ارضاء کند. البته ما تا آنجا که توانسته ایم طلا را از گردش خارج ساخته و آن را به سود خود برداشته ایم.
- ما معتقدیم که بها و ارزش کار آدمی باید به عنوان پشتوانه پول پذیرفته شود. خواه این ارزش به صورت کاغذ عرضه گردد، و خواه به صورت چوب. برای آنکه انتشار اسکناس را با نیازهای طبیعی افراد هماهنگ سازیم، باید شمار افراد متولد شده را به جمعیت افزوده و میزان مرگ و میر را از کل جمعیت کم کنیم.
- هر اداره ای حسابهای خاص خود را تنظیم می کند.
- برای آنکه تأخیری در پرداخت پولهای مورد نیاز دولت رخ ندهد، مبلغ و زمان پرداخت پولها طبق دستور فرمانروا مشخص خواهد شد. این کار باعث می شود که وزارتخانه یا مؤسسه ای به مؤسسات دیگر خسارات مالی وارد نکند.
- بودجه درآمدها و هزینه ها به گونه ای در کنار هم تنظیم و عرضه می گردد که هیچگونه ابهامی در این مورد وجود نداشته باشد.
- دگرگونی هائی که ما در مؤسسات غیریهودیان ایجاد می کنیم، بگونه ای خواهد بود که کسی متوجه خطر نمی شود. ما به دولتهای غیریهودی خاطرنشان می کنیم که دولتهای آنها بدلیل بی نظمی، ابهام در امور مالی، احتیاج به تحولاتی در این زمینه دارند. نخستین بی نظمی و نابسامانی ای را که ما به آنها یادآور می شویم، تنظیم بودجه های آنهاست که سال به سال اقدام به تنظیم آن می کنند.البته آنها نخست بودجه شش ماه اول سال را تنظیم می کنند. سپس هزینه های سه ماه بعد را برآورد می نمایند و سرانجام به یک مکمل بودجه نیاز پیدا می کنند. سال بعد که اقدام به تنظیم بودجه می کنند،بودجه آنها 50 درصد بودجه سال قبل افزایش می یابد و بدینسان بودجه آنها سال به سال اضافه می شود و دیری نمی پاید که خزانه آنها خالی می گردد و بهره دیونشان بطور ناگهانی ترقی می کند و سرانجام دچار ورشکستگی می شوند.
- کاملاً آگاهید که مقررات مالی و اقتصادی ای که ما به غیریهودیان پیشنهاد می کنیم، هرگز به وسیله خودمان اجراء نخواهد شد.
وام خارجی
- هر گونه وامی برای دولتها نوعی ضعف به بار می آورد. قرضها، چون شمشیر «داموکلس» بر روی سرفرمانروایان آویزانند. اینگونه فرمانروایان به جای آنکه برای پرداخت دیون، مالیاتهای موقت از مردم بگیرند، دست تکدی خود را به سوی بانکداران ما دراز می کنند. وامهای خارجی چون زالو بر پیکر دولت می چسبند و شروع به مکیدن خون می کنند و سرانجام یا دولت را از پای در می آورند یا خود در اثر مکیدن خون فراوان از پیکر دولت کنده می شوند. اما دولتها اینگونه زالوها را از تن خویش جدا نمی کنند. یعنی آنکه آنقدر به گرفتن وام ادامه می دهند کهسرانجام در اثر از دست دادن خون فراوان آن هم بنا به خواست خود، از پای در می آیند.
- به راستی اصل و ماهیت وام، به ویژه وام خارجی چیست؟ وام خارجی مسأله ای است که به دولت مربوط می شود و آن شامل سفته و سندی است که وام گیرنده متعهد می شود که متناسب با سرمایه (مبلغ وام)، درصد معینی به وام دهنده بهره بپردازد. میزان بهره در طول 40 سال به دو برابر و در طول 60 سال به سه برابر کل سرمایه خواهد رسید و آنچه که در این میان به صورت پرداخت نشده باقی می ماند، اصل سرمایه است.
- اینگونه محاسبات نشان می دهند که دولت با وضع مالیاتهای گوناگون، پولهای مردم فقیر را به منظور تسویه حساب با سرمایه داران خارجی تلمبار کرده و به جای آنکه این گونه پولها را در جهت رفع نیازمندی های خود مصرف کند، بابت بهره وامهای خارجی هدر می دهد.
- تا زمانی که وامهای داخلی رایج بودند، غیریهودیان فقط پول فقرا را به جیب ثروتمندان می ریختند اما از وقتی که ما وامهای خارجی را مرسوم ساختیم، ثروت ملتها به سوی صندوقهای پولمان سرازیر گشت و غیر یهودیان شروع به پرداخت باج به ما کردند.
- سطحی فکر کردن فرمانروایان غیریهودی در زمینه مسائل مالی، رشوه گیری وزیران و آشنا نبودن مقامات مسئول با مسائل مالی، موجب گردیده اند که ممالک غیریهودی، زیربار دیون ما که پرداخت آنها به سادگی مقدور نیست، بروند.
- ما پولهای مان را راکد نمی گذاریم و نیز اوراق قرضه منتشر نمی کنیم مگر اوراقی که بهره آنها یک درصد باشد. همچنین وام بهره دار نمی گیریم و به رباخواران اجازه نمی دهیم که چون زالو خون دولت را بمکند. ضمناً، اجازه انتشار و استفاده از اوراق را منحصراً به کمپانی های صنعتی می دهیم زیرا اینگونه کمپانی ها از سود سرشاری که عایدشان می شود، بهره خرید اینگونه اوراق را بدون آنکه فشاری احساس کنند، می توانند بپردازند ولی به عکس کمپانی ها، دولت، پولهائی را که به عنوان قرض می گیرد، به جای معامله کردن و سود بردن، آنها را بلافاصله خرج می کند.
- بجای آنکه دولت از مؤسسات صنعتی وام بگیرد و بهره وام را بپردازد، منفعت اینگونه مؤسسات را به صورت وام دریافت می نماید و از راکد ماندن پول و سودجوئی نامطلوب، جلوگیری می کند.
- غیریهودیان بی آنکه بیندیشند، از ما وام می گیرند و به این ترتیب، علاوه بر سرمایه، مبلغی هم به عنوان بهره وامها پرداخت می کنند. این عمل، عقب ماندگی ذهن و کوتاهی فکر آنها را بوضوح نشان می دهد. چه راهی ساده تر از این وجود دارد که آنها پول مورد نیاز دولت را از ملت بگیرند؟
- یکی از نشانه های ذکاوت و هوش قوم برگزیده ما این است که مسأله وامها را به نحوی به غیریهودیان عرضه کرده ایم که آنها فکر می کنند وام گرفتن امتیازات فراوانی برایشان در بردارد.
- هنگامی که زمان موعود فرا رسید، سیستم حسابداریمان را عرضه می کنیم تا هر کسی بتواند در یک نگاه کوتاه، وضع، دقت و ابداعاتمان را در زمینه حسابداری ملاحظه کند. البته اینگونه پیشرفتها معلول تجربیاتی است که ما روی دولتهای غیریهودی به عمل آورده ایم. اما هنگامی که شاهنشاهی مان آغاز گشت، به آن دسته از سوء استفاده هائی که در زمان تسلطمان بر غیریهودیان رایج بوده، خاتمه می دهیم.
- سیستم حسابداری مان را به گونه ای تحت کنترل و نظارت قرار می دهیم که از فرمانروا گرفته تا خدمتگزار جزء، هیچکدام نتوانند پس از اینکه برنامه کارها مشخص شد، در نحوه مصرف کمترین وجه از وجوه دولت، تغییری ایجاد کنند.
- همانگونه که گام نهادن بدون توشه در راهی نامعلوم، قهرمانان و نیمه خدایان را با شکست مواجه می کند، حکومت کردن نیز بدون داشتن برنامهای مشخص غیر ممکن است.
- هنگامی که فرمانروایان غیریهودی از ما مشورت می خواهند، برنامه هائی برایشان طرح می کنیم که بیشتر وقتشان صرف تشریفات درباری، پذیرفتن نمایندگان و سرگرمی ها بشود و از اداره امور باز بمانند. بودجه های تشریفات درباری را عواملمان برایشان تنظیم می کنند و به امید اینکه در آینده وضع اقتصادیشان بهتر خواهد شد، آنها را راضی نگه می دارند... چگونه اقتصادشان بهتر خواهد شد؟ از طریق مالیاتهای جدید؟ این سؤالات برای آنها مطرح خواهد بود ولی اگر کسی حسابها و پروژه های ما را بخواند نیازی به سوال کردن نخواهد داشت.
- شما اینک می دانید که چگونه بی دقت بار آمده اند و چگونه نابسامانی های مالیشان به اوج خود رسیده است و نیز چگونه صنعتشان دوام نخواهد آورد.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 19
- اگر از ابراز هر گونه نظریهای مستقل، در زمینه مسائل سیاسی، جلوگیری نکنیم، بدون شک مردم را تشویق خواهیم کرد که گزارش، پیشنهاد، طرح وپروژه هائی برای بهبود شرایط زندگی خود به دولت ارائه بدهند. البته این کار به نوبه خود موجب خواهد شد که ما به معایب و محاسن پیشنهادات افراد تحت سلطه خود پىببریم و به یکی از دو طریق زیر به آنان پاسخ بگوئیم. یا اینکه پیشنهادات آنها را به اجراء در آوریم و یا اینکه ضمن نشان دادن کوته بینىها و قضاوتهای نادرستشان، نظرات آنها را رد کنیم.
- شورش علیه دولت، به پارس کردن سگ در برابر فیل مىماند. زیرا دولتی که از نظر مردم نه از نظر پلیس، خوب سازمان یافته باشد، به اینگونه شورشها اهمیتی نمىدهد. لذا برای نشان دادن اهمیت اینگونه شورشها مثالی بهتر از زوزه سگ در برابر فیل، نمىتوان یافت. زیرا وقتی که سگ به وضوح فیل را دید، زوزه اش را قطع مىکند و دمش را تکان می دهد.
- ما منتهای کوششمان را بکار مىبریم و امیدواریم که غیریهودیان به مخالفت علیه ما برنخیزند و شورش راه نیندازند. به همین دلیل ما در مطبوعات اعلام خواهیم کرد کسانی که بخاطر خیر و رفاه عمومی با شورشیان درگیر شوند و بمیرند، شهید تلقی مىشوند و با این کار ما هزاران نفر از غیریهودیان را به گله خدمتکاران خود افزوده ایم.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 18
- چون بسیاری از توطئهگران فقط حرفهای توخالی می زنند، لذا تازمانی که مرتکب فعالیتهای آشکاری نشوند، دست رویشان نمی گذاریم. ولی افرادی را بنام ناظر، به میان آنها می فرستیم. باید بخاطر داشت که اگر دولتی بخواهد توطئههائی را که کشف می کند، فاش نماید، از شأن و پرستیژ خود خواهد کاست. زیرا اینکار نشانه آنست که یا دولت به ضعف خود اعتراف می کند و یا اینکه بی عدالتی شدید وجود دارد.
به خوبی می دانید که ما هر چند گاه یک بار، عواملمان را زیر پوشش فعالیتهای سیاسی به جان پادشاهان غیر یهودی انداختهایم و شأن و اعتبار آنان را تنزل دادهایم. ما فرمانروایان غیریهودی را واداشته ایم تا اعلام کنند که تدابیری برای حفاظت خود به طور مخفیانه اندیشیده اند و بدینسان آنها را مجبور کرده ایم که به ضعف خود اعتراف کنند. بدون شک به زودی ما قدرت آنان را متلاشی خواهیم کرد.
- مافرمانروایان را خیلی مخفیانه حفاظت می کنیم. ولی نحوه حفاظت چندان چشمگیر و با اهمیت نخواهد بود. زیرا نمی خواهیم اعتراف کنیم که توطئه هائی در کار است و فرمانروا، قدرت برابری با اینگونه توطئه ها را ندارد. و نیز اعتراف نمی کنیم که فرمانروا، خود را از خطرات پنهان می کند.
- اگر ما همچون غیریهودیان که همواره پذیرفته و می پذیرند که خطر آنها را تهدید می کند، بپذیریم که خطری در کار است، به دست خود، سند مرگ فرمانروایمان را امضاء کردهایم. حال اگر این حقیقت در مورد فرمانروا صدق نکند، در فاصلهای نه چندان دور، درباره جانشینانش صدق خواهد کرد.
حکومت به کمک ارعاب
- سیمای ظاهری حکومت ما به گونه ای است که نشان می دهد فرمانروا تمام قدرتش را در جهت رفاه ملتش بکار می گیرد، نه بخاطر حفظ منافع خود و خویشاوندانش.
لذا وقتی که مردم شاهد چنین رفتاری باشند، حکومتش بوسیله افراد تحت سلطه حفاظت خواهد شد و از ستایشهای اغراق آمیز برخوردار خواهد بود. زیرا رفاه هر شهروندی به اقتدار حکومت بستگی خواهد داشت.
- حفاظت فرمانروا به گونهای آشکار، نشانه ضعف قدرت و مدیریت رهبر است.
- هنگامی که فرمانروای ما به میان مردم می رود، ظاهراً گروهی زن و مرد مشتاق [که در واقع محافظان اویند] او را احاطه می کنند و صف اول دیدارکنندگان را تشکیل می دهند و وانمود می کنند که به خاطر حفظ نظم باید صفوف دیگران را بدون رعایت احترام به عقب زد. این عمل، فشار و ناراحتی مردمی را که برای دیدار او یورش می آورند، کاهش می دهد. اگر کسی در بین مردم خواست که عریضهای بدست فرمانروا بدهد، کسانی که در صف اول قرار دارند، عریضه او را گرفته و در برابر چشمانش به فرمانروا می دهند تا بدانند که فرمانروا خود بر همه امور نظارت دارد. مردم همیشه باید بگویند:» اگر فرمانروا این را بداند یا آن بگوشش برسد، چنین و چنان خواهد شد.«
- اگر سازمانی رسمی برای حفاظت فرمانروا تأسیس شود، شأن و اعتبار او با این کار از بین می رود. وانگهی، شورشطلبان در انتظار فرصت می مانند تا به موقع، حمله خود را آغاز کنند.
- کسانی که علیه ما مرتکب جنایت شوند، پس از اینکه ظنمان به یقین مبدل گشت، آنها را بازداشت می کنیم و اجازه فرار به آنان نمی دهیم. کسانی که در زمینه مسائل سیاسی مرتکب جرم شوند، باید انگیزه آنها را جویا شویم. زیرا هیچکس نباید دخالت در مسایل سیاسی را حق خود بداند و این تنها دولت است که با همه مسائل آشنائی دارد... البته همه دولتها از ماهیت واقعی سیاست سر در نمی آورند.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 17
- اشتغال بکار وکالت دادگستری، [اغلب] آدمیان را سرد، بیعاطفه، و بیمسلک بارمیآورد. این گونه افراد همواره از یک دیدگاه غیر شخصی و صرفاً قانونی به مسائل نگاه میکنند و طبق عادت دیرینه شان، برای مدافعات حقوقی، بیش از رفاه عمومی ارزش قائلند. دفاع از هر موضوعی را میپذیرند و کوشش میکنند به هر قیمتی که شده، متشاکی برائت حاصل کند. از کوچکترین ابهام در مسائل حقوقی خرده میگیرند و بدینسان جنبه اخلاقی قضا و داوری را از بین میبرند. به همین دلیل ما حرفه وکالت را، در چهارچوبی محدود و در زمره خدمات عمومی قرار میدهیم. و اجازه نمیدهیم که قاضی و وکیل هر دو در طرح دعاوی حقوقی دخالت داشته باشند.
وکلا، فقط اسناد و مدارک لازم را از طریق دادگاه دریافت میکنند و مطالعه خود را بر اساس گزارشات کتبی و مدارک انجام میدهند. پس از اینکه در دادگاه از مراجعین و طرفین دعاوی بازجوئی بعمل آمد و حقایق روشن گردید، آنگاه، وکلای مدافع کار دفاع خود را آغاز میکنند. ضمناً
بدون توجه به کیفیت کارشان، حقالوکالهای به آنان پرداخت میگردد. این کار باعث میشود که وکیل نقش متعادل و همآهنگ کننده ای در امور قضاوت بازی کند، و زمان رسیدگی به دعاوی حقوقی کوتاه گردد.
همچنین این عمل باعث میشود که وکیل مدافع صادقانه و دور از تعصب کار کند و وکالت بر اساس ضوابطی ثابت انجام گیرد، تا برمبنای علائق و نظرات شخصی. این روش همچنین فسادی را که در حال حاضر در امر وکالت وجود دارد، ریشه کن میکند و به معامله بین وکیل و موکل خاتمه میدهد، زیرا طبق این گونه معاملات و قراردادها هر کس پول بیشتری پرداخت کرد، حاکم میگردد.
کشیشگری را از بین میبریم
- از مدتها قبل کوشیده ایم که اعتبار کشیشان را در میان غیریهودیان از بین ببریم و به مأموریت آنها بر روی زمین که ممکن است هنوز هم مانع بزرگی برسر راه ما باشند، خاتمه دهیم. البته روز به روز از تأثیر آنها کاسته میشود و اکنون آزادی عقیده در همه جا اعلام گردیده است. تنها «زمان» است که بین ما و لحظه ورشکستگی کامل آئین مسیحیت، فاصله انداخته است. راجع به ادیان دیگر اگر بخواهیم دست اندرکار شویم، مشکلات کمتری خواهیم داشت، ولی هنوز زود است در این باره صحبت کنیم. بطور کلی کشیشان را در تنگنا قرار داده ایم و تأثیر آنها روی مردم بر خلاف پیشرفتهای گذشته شان، روز به روز رو به قهقرا میرود.
- هنگامی که زمان موعود فرا رسید تا دربار پاپ متلاشی شود، ملتها با اشاره دستی نامرئی به سوی دربار حرکت میکنند، و هنگامی که خود را روی پاپ پرت کردند، ما زیر پوشش مدافع وی، و نیز به بهانه جلوگیری از خونریزی بیشتر، پادرمیانی و میانجیگری میکنیم. و وقتی که به این طریق فکر مردم را مغشوش و منحرف کردیم، به درون دربار، نفوذ میکنیم و تا قدرت آنرا از بین نبریم، بیرون نخواهیم آمد.
- پادشاه یهودیان، پاپ واقعی جهان و رئیس کلیسای بین الملل خواهد بود.
- ضمن این که جوانان را با ادیان باستانی آشنا کرده، دین خود را به آنان آموزش میدهیم اما آشکارا روی معایب کار کلیساهای موجود، انگشت نمیگذاریم بلکه از طریق انتقادات حساب شده به جنگ آنها میرویم تا مردم را از آنها جدا سازیم.
- بطور کلی، مطبوعات معاصر ما به انتقاد از امور دولت، مذهب و بیکفایتیهای غیریهودیان ادامه میدهند و در نوشته ها یشان غیر اخلاقیترین اصطلاحات و عبارات را به کار میگیرند تا به هر وسیله ای که مقدور باشد، شأن و منزلت آنان را تنزل دهند و این کار فقط از دست افراد با استعداد قوم هوشمند ما بر میآید.
- پادشاهی ما از قداست ویشنو [خدای هندوها] د فاع میکند و در واقع تجسم شخصیت اوست. ما چون ویشنو صد دست داریم و بر سر هر دست انگشتی قرار دارد، که کلیه مهارهای دستگاه حیات اجتماعی را در اختیار خواهیم گرفت و هر یک چون پلیس رسمی ناظر بر هر کاری هستیم و تدابیری اندیشیده ایم که دولتهای غیریهودی از فعالیتهای ما بیاطلاع بمانند.
طبق برنامه هایمان یک سوم از افراد تحت سلطه، مراقب رفتار و اعمال بقیه خواهند بود و این کار را بر اساس خدمت داوطلبانه خویش به دولت، انجام میدهند. خبرچینی و جاسوسی برای دولت نه تنها ناپسند نیست، بلکه مایه افتخار هم هست. در عین حال اگر کسی گزارشی بیاساس علیه دیگران به دولت بدهد، شدیداً مجازات خواهد شد. تا کسی نتواند از قدرتش سؤ استفاده کند و از حق خود تجاوز نماید.
- عواملمان را هم از طبقه بالا و هم از طبقه پایین مردم انتخاب میکنیم. در میان این عوامل، مدیرانی که به کارهای تفریحی سرگرمند، سردبیرهای روزنامه ها، ناشران، صاحبان چاپخانه ها، کتابفروشها، منشیها، فروشندگان، کارگران، مربیان ورزشی، خدمتکاران و غیره وجود دارند. این گونه افراد حق ندارند که خود سرانه دست بکاری بزنند. همچنین پلیس، قدرتی از خود نخواهد داشت و کارش تنها مشاهده کردن و گزارش دادن است. تحقیق در مورد گزارشات و توقیف افراد، با نظر مشاوران و گروهی که بر کار پلیس نظارت دارند انجام میگیرد. اگر کسی در مورد مسائل سیاسی، موضوعی را مشاهده کرد و گزارش نداد، مسئول خواهد بود و اگر تقصیر وی ثابت شود، به جرم کتمان وقایع مورد بازخواست واقع خواهد شد.
- همانگونه که برادرانمان مسئولند تا با قبول خطر برای خود، خویشاوندان مرتد خویش و نیز کسانی که علیه رهبران دینی اقدام میکنند، را به مقامات مذهبی معرفی نمایند، در نظام شاهنشاهیمان هم، تمام مردم سراسر جهان مسئولند که وظیفه خود را در این زمینه نسبت به دولت انجام دهند.
- با اعمال چنین روشی، هر گونه سوء استفاده از قدرت، زورگوئی، رشوه خواری و تمام اعمال ناپسندی از این قبیل که مشاوران ما به کمک تئوریهای حقوق بشر به فرهنگ و آداب و رسوم غیریهودیان تحمیل کردهاند، از بین خواهد رفت. اما چگونه ما زمینه را برای ایجاد بینظمی در ادارات آنان مساعد ساختیم؟ از میان روشهای گوناگون میتوان به مهمترین عامل، یعنی افرادی که به نام «ایجاد کننده نظم» به ادارات نفوذ کردند، نام برد. این افراد در فرصتهای مناسب به متلاشی کردن وحدت و همدستی آنان میپردازند. و تمایلاتی چون سرسختی، غرور، خودبینی، عدم احساس مسئولیت و از همه بالاتر، دمدمی بودن را در آنان بوجود میآورند.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 16
- برای آنکه بتوانیم به طور موثری فعالیتهای اشتراکی غیریهودیان را بدون آنکه به فعالیتهای گروهی خودمان لطمه ای وارد شود، تخریب سازیم، باید همکاری گروهی را در همان مراحل نخستین عقیم کنیم.
معنای این سخن آن است که به نوسازی برنامه های آموزشی دانشگاهها می پردازیم و تمام استادان و مقامات دانشگاهی را مطابق برنامه های سری و محرمانه برای مشاغل جدیدشان آماده می کنیم. انتصاب آنان را خیلی محتاطانه انجام می دهیم و وضعی پیش می آوریم که کاملا به دولت وابسته بشوند.
- دروسی چون قوانین حقوقی مربوط به دولت و مسایل سیاسی را از برنامه های آموزشی دانشگاهها حذف می کنم و این موضوعات را فقط به تعدادی افراد انتخاب شده که دارای استعدادهای درخشان باشند، می آموزیم. دانشگاهها دیگر نباید طرحهای معجون و مجعولی در زمینه قانون اساسی بیرون بدهند و استادان هم نباید خودشان را به مسایل سیاسی ای که پدرانشان هم از فهم اینگونه مسایل عاجزند، سرگرم کنند.
- وقتی گروه زیادی آن هم به طور نامطلوب، با مسایل سیاسی آشنا شوند، همانگونه که آموزش و پرورش در جوامع غیریهودی جنبه همگانی به خود گرفت، نوعی خیالبافی و بدآموزی بوجود مىآید.
ما باید مطالب و موادی را وارد نظامهای آموزشی غیریهودیان کنیم که نظم و انسجام را از سیستمهای آموزشی آنان بگیرد و اوضاع درهم و برهمی به وجود آورد. اما هنگامی که خودمان به قدرت رسیدیم، تمام مواد و مطالبی را که بىنظمی به بار مىآورند، و دانشآموزان را به نافرمانی وامىدارند، از دروس دانشگاهها حذف مىکنیم.
- به جای «کلاسىسیسم» و تاریخ عهد باستان که چیزهای بد آن، بیش از چیزهای خوب است، مسایل مربوط به آینده را مورد مطالعه قرار مىدهیم. به علاوه تمام حقایق مربوط به قرون گذشته را که مطلوب ما نباشند، از لوح ذهن آدمیان پاک مىکنیم و فقط اشتباهات حکومتهای غیریهودی را به حال خود مىگذاریم و مطالبی چون نحوه زندگی عملی، رعایت نظم، نحوه برقراری روابط با دیگران، پرهیز از خودخواهی که موجب گسترش بدیها است و مسایل تربیتی دیگری از این قبیل، در برنامه ای جداگانه و متناسب با مراحل مختلف زندگی تهیه و تدارک مىبینیم. بىشک این برنامه از اهمیت ویژهای برخوردار خواهد بود.
- تربیت افراد باید متناسب با مقدرات و نیازهای زندگی آنان صورت گیرد. البته افراد باهوشی پیدا مىشوند که مىتوانند زودتر از حد معمول وارد مراحل بالاتر بشوند. اما این کاملاً اشتباه خواهد بود که ما به خاطر عده معدودی مرزها را بشکنیم و به افراد بىاستعداد اجازه دهیم که جای افراد مستعد را بگیرند و بدون ضابطه وارد مراحلی شوند که صرفاً متعلق به افراد باهوش است.
- فرمانروایی که مىخواهد در قلب و ذهن مردم جایی برای خود باز کند، باید از اقدامات و ابتکاراتی که به سود مردم انجام مىدهد، سخن بگوید و در مدرسه و بازار به مردم آموزش بدهد.
- به هر نوع آزادىای در زمینه آموزش خاتمه مىدهیم. اما دانش آموزان در هر سنی که باشند مىتوانند با والدین خود در موسسات آموزشی یا مثل گذشته در یک باشگاه و در روزهای تعطیل گردهم آیند و به بحثهای آزاد معلمان که در زمینه روابط انسانها، قوانین جزائی، و خلاصه تئورىهای جدید که قبلاً مورد بررسی قرار نگرفته اند، گوش فرا دهند. این تئوریها نخست عقاید جزمی و بسیار قدیمی و سرانجام دین ما را مورد بررسی قرار مىدهند.
- از آنجا که قرنها تجربه، به ما آموخته است که عقاید در زندگی و هدایت انسانها نقش بسیار مهمی داشته و این عقاید از طریق تربیت به مردم القاء شدهاند، لذا ما باید افکار نو و مستقل را چون گذشته به انحصار خویش درآوریم. روش مهار کردن فکر هم اکنون در دست بررسی و مطالعه است. این کار را به وسیله سیستمی که به سیستم دروس عینی معروف است و هدف آن مبدل کردن غیریهودیان به آدمهایی بىفکر، بىخرد، مطیع که منتظرند دیگران برایشان فکر کنند و عقایدشان را شکل بدهند؛ انجام مىدهیم، یکی از بهترین عوامل ما به نام «بورژوئیز» تقریباً تدریس به وسیله دروس عینی را رواج داده است.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 15
- هنگامی که سرانجام به طور قطع، در اثر یک کودتای یک روزه - که در همه جا طی یک روز به وقوع می پیوندد به مقام شاهی نائل آمدیم، و نیز هنگامی که بی اعتباری همه حکومتها مورد قبول همگان واقع شد (این کار وقت زیادی لازم دارد شاید یک قرن طول بکشد که این اتفاق به وقوع بپیوندد)، دیگر اجازه نخواهیم داد که توطئه ای علیه ما صورت بگیرد. لذا هر کسی که اسلحه به دست بگیرد و بخواهد علیه شاهنشاهی ما که در شرف شکل گرفتن خواهد بود، قیام کند، او را با بی رحمی خواهیم کشت.
هر نوع موسسه ای مانند «انجمنهای مخفی» را نابود می کنیم. البته آنهایی که اینک وجود دارند، برای ما شناخته شده هستند و در خدمتمان می باشند. لیکن بعداً فعالیت آنها را ممنوع اعلام کرده و اعضای آنها را به قاره های دور از اروپا تبعید می کنیم. به علاوه به وضع غیریهودیان فراماسون که اطلاعات زیادی درباره اوضاع ما دارند، رسیدگی می کنیم و عده ای از آنها را ممکن است به دلایلی نگه بداریم ولی آنان را برای همیشه از تبعید می ترسانیم. به علاوه قانونی می گذرانیم که به موجب آن تمام اعضای انجمنهای مخفی، مشمول تبعید از اروپا واقع شوند.
- تصمیمات حکومت ما قطعی و لایتغیر است.
- در جوامع غیریهودی که ما در آنجا بی نظمی و نابسامانی ایجاد کردهایم، تنها راه ممکن برای برقراری نظم و اعمال حاکمیت، همانا استفاده از روشهای خشونت آمیز است و در این زمینه هیچگونه ارفاقی نباید به قربانیان نمود. زیرا آنها باید فدای رفاه آینده بشوند و رسیدن به رفاه عمومی حتی اگر به قیمت قربانی شدن عده خیلی زیادی بشود، وظیفه اصلی هر دولتی به شمار می رود. اصولاً اعمال قدرت، ثبات حکومت را تضمین می کند و قدرت هم زمانی کسب می شود که بتوان زور گفت. تا سالهای اخیر سیاست اعمال زور بر روسیه حاکم بود وحکومت مستبد این کشور، تنها دشمن سرسخت ما به شمار می رفت. ایتالیا نیز که «سولا» بر آن حکومت می کرد چنین وضعی را داشت. «سولا» ایتالیا را به خاک و خون کشید و کسان فراوانی را تکه پاره کرد ولی چون قدرتی فرعون گونه داشت و از شهامت و قدرت فکری بی مانندی برخوردار بود، مردم را هیپنوتیزم کرده بود، و کسی یارای برابری با وی را نداشت.
لژهای فراماسونری
- تا پیش از آغاز شاهنشاهىمان، روشی متناقض درباره مسایل سیاسی در پیش مىگیریم. بدین معنی که لژهای فراماسونری آزادی را در تمام کشورهای جهان ایجاد مىکنیم و سپس آنها را گسترش مىدهیم و تمام آنهایی که در زمینه فعالیتهای اجتماعی مشهور باشند، به این لژها جلب مىکنیم. زیرا در این لژها مىتوانیم عوامل اصلی جاسوسی و نیز، عواملی که مىتوانند روی دیگران اثر بگذارند، پیدا کنیم. آنگاه تمام لژها را تحت رهبری یک اداره مرکزی، که اعضای آن همه از حکمای قوممان هستند، و برای همه ناشناخته اند، درمىآوریم. تمام لژها نمایندگانی در اداره مرکزی خواهند داشت که به وسیله این نمایندگان دستورات و برنامه های سری به لژها اعلام مىشود. در این لژها، بین عناصر انقلابی و لیبرال نوعی وصلت و ارتباط برقرار مىکنیم. ترکیب این لژها طوری خواهد بود که از همه قشرهای جامعه، افرادی در آن عضویت داشته باشند. البته فعالیتهای سیاسی و طرحهای مخفی لژها را از همان آغاز تأسیس و گشایش لژ، زیرنظر مىگیریم. باید اضافه کرد که پلیسهای ملی و بین المللی از جمله کسانی خواهند بود که در این لژها عضویت پیدا خواهند کرد. طبیعی است که غیریهودیان از ماهیت واقعی کار لژها سردرنخواهند آورد به جز خود ما.
- افرادی که با شور و شوق فراوان، عضویت انجمنهای مخفی را مىپذیرند، کسانی هستند که در زندگی دنبال هوی و هوس مىباشند و نیز افرادی سبک مغزند که هنگام اجرای طرحهایمان و نیز به راه انداختن ماشینی که خود طراح آنیم، مشکلی برایمان ایجاد نخواهند کرد.
اگر در این دنیا نابسامانی و اغتشاشاتی رخ داد، بدانید که اینگونه اغتشاشات را ما به وجود آورده ایم، تا بتوانیم همکاری افراد را با هم از بین ببریم.
- غیریهودیان بدون کنجکاوی، عضویت لژها را مىپذیرند. عدهای از آنها به خاطر استفاده های مالی و بعضی هم به خاطر رسیدن به موقعیت، شهرت و نیز مورد ستایش واقع شدن، به عضویت لژها در مىآیند، ما هم در برآوردن اینگونه خواستها بسیار بخشنده ایم.
علت اینکه موجبات موفقیت آنان را فراهم مىآوریم، این است که غیریهودیان پس از کسب موفقیت دچار غرور و خودبینی شده و تلقینهای ما را بدون مقاومت مىپذیرند. شما نمىدانید که تا چه حد مىتوان حتی آگاهترین فرد از افراد غیریهودی را به سادگی در اثر ایجاد غرور ناشی از موفقیت، به تسلیم واداشت. همانقدر که ما برای موفقیت اهمیت قائل نیستیم، غیریهودیان دو چندان به موفقیت اهمیت مىدهند و حاضرند برای دستیابی به موفقیت، خود را فدا کنند. همین ویژگی و خصلت درونی غیریهودیان مشکل ما را حل کرده و به ما کمک مىکند تا آنان را در جهتی که مىخواهیم سوق دهیم.
مثلاً آنها را وامىداریم که به بحث و بررسی پیرامون محدودیتها و نارسایىهای فلسفه «فردگرایی» بپردازند. اما آنان نمىفهمند که این کار نوعی سرگرمی به شمار مىرود و معرفی نارسایىهای فلسفه فردگرایی خود، نقض و لگدمال کردن مهمترین قانون طبیعت است.
- حال که ما موفق شدهایم آنها را به کارهای احمقانهای واداریم، آیا این دلیل کوته فکری آنها نیست؟ آیا این نشان نمىدهد که مغزو فکر ما از فکر غیریهودیان تکامل یافته تر است؟ بدون شک همین امر موجب موفقیت ما خواهد شد.
- به راستی چقدر حکمای قوممان در روزگاران گذشته آینده نگر و دوراندیش بوده اند که مىگفتند «برای رسیدن به هدفهای مهم باید از هر وسیله ای استفاده نمود و قربانیان فراوانی را برای رسیدن به هدفها فدا کرد» . اگر چه غیریهودیان قربانیان زیادی داده اند، معذالک تعداد قربانیان قوم ما که ملیت ما را نجات بخشیده اند نسبت به تعداد آنان بسیار اندک است.
- مرگ، برای همه یک امر اجتناب ناپذیر است. آنهایی که مانع انجام برنامه های ما مىشوند، بهتر است که مرگشان را جلو بیاندازیم و آنها را نابود کنیم. از جمله این افراد فراماسونرهایی هستند که علیه ما اعتراض مىکنند. طوری آنها را مىکشیم که جز برادران همخونمان کسی متوجه نشود. حتی طوری آنها را ازبین مىبریم که خود قربانیان هم نفهمند و به نظر آید که مرگ آنها ناشی از نوعی بیماری بوده است. البته برادران خودمان حق افشای این راز را ندارند.
هنگامی که لیبرالیسم را در غیریهودیان تبلیغ مىکنیم، باید افراد قوم خودمان و نیز عواملمان، بدون چون و چرا تسلیم شوند و اعتراضی از جانب آنها صورت نگیرد تا مجبور نشویم که با آنها، چون غیریهودیها رفتار کنیم.
- نفوذ و دخالت شدید ما موجب گردیده که قدرت اجرایی قوانین حقوقی غیریهودیان به کمترین میزان، کاهش یابد. البته تعبیر و تفسیرهای لیبرال گونه ای که از قوانین به عمل مىآید، به نوبه خود، موجب متلاشی شدن قدرت قوانین شده است. قضات، درباره مسایل اساسی همانگونه تصمیم مىگیرند که ما به آنها دیکته مىکنیم. به علاوه مدیران غیریهودی موضوعات را آن طور که ما جلوه مىدهیم مىبینند. البته ما این کارها را بدون آنکه خود، ظاهر شویم و صرفاً از طریق افرادی که آلت دستمان هستند، به مرحله اجرا درمىآوریم. حتی سناتورها و مقامات عالىرتبه غیریهودی، با ما به مشورت مىپردازند.
- میان قوم ما و غیریهودیان تفاوتهای قابل توجهی از لحاظ استعدادها و توانایىها وجود دارد و همین امر موجب شده است که قوم برگزیده ما از بالاترین میزان انسانیت برخوردار باشد و از غیریهودیان متمایز گردد. غیریهودیان گرچه به ظاهر چشمانشان باز است، ولی چیزی نمىبینند. به عبارت دیگر، قدرت ابداع (مگر در زمینه مسایل مادی) ندارند و شاید به همین دلیل است که طبیعت، خودش از قبل مقدر کرده است که جهانیان را هدایت کنیم و بر آنان حکمروا باشیم.
ما خواستار تسلیم بدون قید و شرطیم
- هنگامی که حکومت خود را آشکارا آغاز کردیم و زمان شکوهمند حکمروایىمان فرارسید، به تمام قانونگزاران اعلام مىکنیم که قوانین را ساده، مختصر، ثابت و بدون هرگونه تعبیر و تفسیر وضع کنند تا همگان به راحتی موفق به فهم کامل آنها شوند. مهمترین عاملی که به قوانین ضمانت اجرایی مىبخشد، تسلیم بدون قید و شرط در برابر مقررات است. بدین معنی که مقامات پایین، از مقامات بالا اطاعت کنند تا امکان هرگونه سوءاستفاده ای از بین برود.
برای کسانی که بخواهند از مقام خود سوءاستفاده کنند، شدیدترین مجازات را درنظر گرفتهایم. به علاوه اعمال و رفتار مدیران را بادقت نظارت مىکنیم. زیرا حرکت سریع ماشین دولت در گرو رفتار آنها است. هر نوع اهمال در کار آنها، موجب سستی کار در سایر جاها مىشود. لذا، بار دیگر تأکید مىکنم که حتی یک مورد از اعمال غیرقانونی و سوءاستفاده از مقام را بدون مجازات نمىگذاریم.
پس از اینکه مجازاتهای شدیدی در مورد خلاف کارىها اعمال شد، پنهان کردن و نادیده گرفتن اشتباهات از سوی کسانی که در خدمت دولت هستند، به کلی از بین خواهد رفت و بدینسان پایه های قدرت دولت محکم شده و شأن و پرستیژ دولت بالا مىرود. اگر برای تخلفات جزئی مجازاتهای سنگین در نظر گرفته نشود، آنهایی که زمام امور را به دست دارند، از مسیر حرکت ملت منحرف شده و مسیرهای دلخواه خود را طی مىکنند.
- قضات، مىدانند که بخشودن جرائم و لغزشها به معنای تجاوز به حریم قانون است و این کار نشانه تلطیف روح و رقت قلب قاضی نیست. گذشت نشان دادن، در زمینه زندگی شخصی، ایرادی ندارد ولی وقتی که پای مصالح عموم در میان است. گذشت نشان دادن جایز نیست.
- سن قضات و کارکنان امور قضایی نباید از 55 سال متجاوز باشد. دلیل نخست، آن است که افراد سالمند در حفظ عقیده خود خیلی پابرجا و متعصب مىباشند. و دیگر آنکه به سختی پذیرای عقاید نو هستند. دلیل دوم، آن است که اعمال این روش نوعی انعطاف پذیری به کارهایمان مىبخشد و به راحتی مىتوانیم افرادی را که کمتر زیرفشارهایمان خم مىشوند، عوض کنیم. یعنی کسی که مىخواهد مقام و موقعیتش را حفظ کند، باید مطیع محض باشد. به طور کلی ما قضاتمان را از میان کسانی انتخاب مىکنیم که با تعهدات خود آشنا باشند و بدانند که وظیفه آنها اعمال مجازات و اجرای قانون است نه آنکه رویایی فکر کنند و به لیبرالیسم بیندیشند. اعمال این گونه روشها موجب مىگردد که همکاری گروهی بین قضات از بین برود و آنان فقط به منافع دولت که سرنوشتشان بدان بستگی دارد، فکر کنند.
- امروزه قضات غیرصهیونیست، چون شناخت درستی از رسالت خویش ندارند، بخشودگىهای فراوانی را در مورد جنایات قایل مىشوند. البته گناه این کار به گردن فرمانروایان عصر حاضر است، زیرا در انتخاب قضات دقت کافی به خرج نمىدهند و قضات را با مسئولیتهایشان آشنا نمىسازند. همانگونه که حیوانات بچه هایشان را به جستجوی شکار مىفرستند، غیرصهیونیستها هم به افرادشان مشاغلی را تفویض مىکنند، بدون آنکه علت به وجود آمدن مشاغل را به آنان یادآور شوند. به همین دلیل حکومتهایشان به وسیله خود آنان و نیز به سبب مدیریت غلط، از درون مىپوسد.
- بگذارید از مثالها وگفتار بالا، درسی دیگر برای حکومت خویش فراگیریم.
- ریشه آزادىخواهی را از موسساتی که مسئولیت تربیت نیروی انسانی برای پستهای حساس دولت دارند، از بیخ و بن برمىکنیم و تصدىاینگونه مشاغل و پستها را به کسانی تفویض مىکنیم که به وسیله خود ما تربیت مىشوند. ممکن است ادعا شود که بازنشسته کردن کارمندان سالمند، هزینه های سنگین را برای دولت دربرخواهد داشت. در پاسخ باید گفت که اینگونه کارمندان مىتوانند در بخشهای خصوصی مشغول کار شوند. به علاوه باید خاطرنشان ساخت که تمام پولهای دنیا در دست ما خواهد بود و دولت، ترسی از سنگینی هزینه ها نخواهد داشت.
ما بىرحم خواهیم بود
- ما در همه موارد مستبد خواهیم بود و این استبداد، معقول و منطقی به نظر خواهد رسید. تمام اوامر و مقررات ما مورد احترام بوده و بدون چون و چرا به اجرا درخواهد آمد. هرگونه شکایتی از سوی ملت نادیده گرفته مىشود و وضعی پیش مىآوریم که ریشه همه نارضایىها از بیخ و بن کنده شود. به علاوه برای آنکه چشم همه را بترسانیم، به اعمال مجازاتهای سنگین دست مىزنیم.
- هرگونه پژوهش و فرجام خواهی در زمینه دعاوی حقوقی از سوی متهمان را حذف مىکنیم و مجازاتهای خود را مشمول پژوهش و فرجام خواهی قرار مىدهیم. زیرا نباید اجازه دهیم که فکر پژوهش و فرجام خواهی در ذهن مردم بوجود آید. اگر چنین موردی پیش آمد، ما نیز به نوبه خود تقاضای پژوهش مىکنیم. همچنین قضاتی را که موجب شده ند تا فکر فرجام خواهی در میان مردم نضج بگیرد، آنان را به خاطر شناخت نادرستشان از قوانین شدیداً مجازات مىکنیم.
من باز تکرار مىکنم. مدیران ما هر قدمی که برمىدارند، باید با نظارت دقیق ما باشد. زیرا برای آنکه مردم از ما راضی باشند، دولت خوب ما باید کارمندان خوبی هم در اختیار داشته باشد.
- حکومت ما سیمای حکومت پدرشاهی به خود مىگیرد که فرمانروا در آن، نقش پدر و سرپرست مردم را دارد. قوم ما و مردم تحت سلطه ما، فرمانروا را پدر خود مىدانند که از آنها نگهداری مىنماید و نیازهای آنان را برآورده مىکند و نیز، روابط افراد را با همدیگر و با فرمانروا مشخص مىنماید.
به مردم این فکر را القاء مىکنیم که اگر ملت بخواهد در صلح و آرامش بسر ببرد. باید فرمانروا را حامی و سرپرست خود بداند و لب به ستایش اغراق آمیز وی بگشاید.
هنگامی که افرادی را برای تصدی پست و شغلی منصوب مىنماییم، مردم را متقاعد مىکنیم که صاحبان اینگونه مشاغل و مناصب صرفاً اوامر فرمانروا را اجراء مىکنند و از خود قدرت و اقتداری ندارند. مردم نیز دلخوش خواهند بود که فرمانروا، زندگی آنها را از هر جهت تأمین مىکند. همانگونه که والدین، نگهداری و تربیت فرزندان خویش را وظیفه ای برای خود تلقی مىکنند.
- همانگونه که مىدانید، من حکومت استبدادی مان را در دو چیز خلاصه مىکنم: حق و وظیفه. یعنی حق اجرا و انجام وظیفه، مسئولیت مستقیم دولتی است که خود را پدر ملت مىداند. چون دولت ما از یک قدرت خاص برخوردار است، حق دارد که انسان را به اجرای مقررات - همانگونه که طبیعت آن را مشخص کرده است - یعنی تسلیم، وادارد. در این جهان هر چیزی حالت تسلیم را دارد. اگر تسلیم آدمی نیست، تسلیم اوضاع و احوال محیط یا ویژگیهای درونی خویش مىباشد.
- ما باید افرادی را که مرتکب نقض مقررات وضع شده مىشوند، مجازات کنیم. زیرا در بطن مجازاتی که برای ترساندن دیگران اعمال مىشود، از لحاظ تربیت و تأدیب درس بزرگی نهفته است.
- هنگامی که پادشاه قوم اسراییل، تاج شاهنشاهىای را که اروپا به وی تقدیم مىکند، برسرمقدسش مىگذارد، به سمت پدر مردم دنیا منصوب مىگردد. به علاوه شمار قربانیانی که ناچاراً به پیشگاه وی تقدیم مىشود، خیلی کمتر از شمار کسانی خواهد بود که در اثر جنون و رقابت بین حکومتهای غیریهودی قربانی شدهاند.
- پادشاه قوم ما، در تماس و مشورت مداوم با مردم بوده و از تریبونی که در اختیار دارد، با مردم سخن مىگوید و سخنانش در همان ساعت در سراسر دنیا پخش خواهد شد.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 14
- هنگامی که حکومت شاهنشاهی ما آغاز شد، همه ادیان باید از بین بروند، به جز دین ما که همانا اعتقاد به خدای یگانه است. بی شک سرنوشت قوم ما به عنوان قومی برگزیده با وجود خدا گره خورده، و هم اوست که تقدیر کار جهانیان را با سرنوشت ما پیوند داده است. لذا ریشه هرگونه عقیده ای باید از بیخ و بن کنده شود. حتی اگر این کار به انکار وجود خدا که ما امروزه شاهد آنیم، بیانجامد. این کار، نه تنها در دوره انتقال حکومت مفید است. بلکه به سود جوانانی است که در آینده به تبلیغات مذهبی دین موسی گوش فرا می دهند. دینی که احکامی ثابت و پیشرفته دارد و تمام افراد جهان را به اطاعت ما وامی دارد.
البته در تبلیغاتمان روی مبانی تربیتی و جنبه های اسرارآمیز و اعجازانگیز این دین تأکید فراوان می ورزیم و درموقع لزوم، مقالاتی منتشر می کنیم و میان نحوه حکومت ربانی خود و حکومتهای گذشته مقایسه هایی به عمل می آوریم و اشتباهات حکومتهای غیریهودی را به گونه ای بسیار روشن، بازگو می کنیم و نیز حرکات ددمنشانه عده ای حکامِ ماجراجو که انسانها را شکنجه و انسانیت را لگدمال کرده اند، یادآور می شویم و نفرت آدمیان را برمی انگیزیم. به نحوی که مردم آسایش دوران بردگی را برآسایش دوران پس از بردگی ترجیح دهند.
تحولات بىفایده حکومتهای غیریهودی که با وساطت ما انجام مىگیرد، اعتبار حکومتهایشان را تنزل مىدهد و مردم از اوضاع نابسامان حکومتهایشان آنچنان خسته مىشوند که راضی مىگردند هر نوع خفت و ذلتی را در دوران حکومت ما تحمل کنند و هرگز جرأت رهایی از زیر سلطه ما و تحمل رنجهایی چون رنجهای گذشته، به خود راه ندهند.
- ما در عین حال اشتباهات تاریخی حکمروایان غیریهودی را که در اثر بىاطلاعی و فهم نادرست آنها از مسایل رخ داده است، مورد تأکید قرار مىدهیم و شکنجه هایی که انسانها از دست این گونه حکمروایان دیده اند یادآور مىشویم. روش و اصول کار ما بر این حقیقت مبتنی است که، آنچه ما عرضه و تفسیر مىکنیم عالی و خالی از عیب است ولی آنچه در گذشته وجود داشته باید مرده و متلاشی شده تلقی گردد.
- فیلسوفان ما نارسایىهای عقاید و مذاهب را مورد بحث و بررسی قرار مىدهند. اما کسی نباید اعتقادات واقعی مذهب ما را مورد بررسی قرار دهد. زیرا هیچکس جز خودمان نباید از کار دینمان سردربیاورد. وانگهی، افراد قوم خودمان هم حق برملا کردن اسرار دین را نخواهند داشت.
- دراثنای سده های معروف به سده های روشنایی و پیشرفت ما ادبیاتی پست، کثیف و تهوع آور رواج دادیم و تا مدتی پس از به قدرت رسیدنمان اجازه مىدهیم که این سبک ادبیات به حیات خود ادامه دهد. تا بتوانیم بدینوسیله در برابر برنامه های خودمان نوعی آرامش و رخوت در مردم ایجاد کنیم. به علاوه افرادی آگاه و کارآزموده به رهبری غیریهودیان منصوب مىکنیم و به ایراد سخنرانی و نشر مقالاتی ویژه مىپردازیم تا بدین وسیله بتوانیم روی ذهن غیریهودیها اثر گذاشته و آنان تنها آن دسته از معارف و معلوماتی را کسب کنند که دلخواه ما است و ما قبلاً آنها را تدارک دیده ایم.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 13
- نیاز به قوت و غذای روزانه، غیریهودیان را مجبور مىکند که آرام و ساکت بنشینند و در صف خدمتگزاران متواضع ما درآیند. از میان همین افراد، عواملی را انتخاب مىکنیم و به مطبوعات مىفرستیم.
این عوامل مسایلی را که به مصلحتمان نیست تا به صورت اسناد رسمی منتشر بشوند، مورد بحث و تبادل نظر قرار مىدهند. در عین حال ما در جریان اینگونه مباحثات قرار مىگیریم و مطالب بحث شده را آن طور که خود مىخواهیم، به وسیله مطبوعات به مردم عرضه مىکنیم. بدیهی است که وقتی موضوعی در بین مردم جا افتاد، کسی جرأت نمىکند که خواستار نفی و ابطال آن بشود. به علاوه درموقع لزوم فکر مردم را از موضوعاتی که به وسیله مطبوعات مطرح شدهاند، منحرف کرده و متوجه مسایل دیگری مىکنیم.
اصولاً غیریهودیها افراد کوته فکری هستند که از فهم پیش پاافتاده ترین مسایل سیاسی عاجزند. وانگهی مسایل سیاسی، مسایلی هستندکه درک و فهم آنها جز برای آنهایی که خود طراح و خالق اینگونه مسایلند، برای دیگران دشوار مىباشد.
- با توجه به آنچه که در بالاگفته شد، غرض ما از جلب افکار توده مردم، فقط تسهیل کار خود ما است و اگر به دنبال گرفتن تأیید مردم برای این یا آن مسأله هستیم، صرفاً حرف مىزنیم و عمل نمىکنیم. در نوشته هایمان به مردم اعلام مىکنیم که ما در پی خوشبختی و سعادت عموم هستیم.
- برای منحرف کردن فکر و ذهن آنهایی که ممکن است در بحثهای سیاسی، برایمان مشکلاتی ایجاد کنند، مسایل جدیدی چون مسایل صنعت به پیش مىکشیم و عنوان مسایل سیاسی جدید روی آنها مىگذاریم و به مردم اجازه مىدهیم که اینگونه مسایل را مورد بحث و بررسی قرار دهند. البته توده های مردم تمایل دارندکه در زمینه مسایل سیاسی غیرفعال باشند. لذا برای آنکه امر به آنها مشتبه شود، و ندانند که درباره چه موضوعی بحث مىکنند، فکر آنها را به مسایلی چون تفریح، سرگرمی و رفتن به کلوپها و... جلب مىکنیم. و در همین اثناء، مطبوعات را وامىداریم که به مسایلی چون رقابتها و مسابقات هنری و ورزشی بپردازند. بدون شک پرداختن به اینگونه مسایل آنها را از مسایل بنیادی دور و منحرف مىکند. اندک اندک به ابراز نکردن عقیده خود عادت مىکنند و سرانجام، به تکرار همان چیزهایی مىپردازند که ما مىخواهیم و بدینسان به فکر آنان جهت مىدهیم و مىتوانیم به همکاریشان اعتماد کنیم.
پیشرفت
- نقشی را که آزادی خواهان، خیال پردازان و افراد رویایی و باید ایفا کنند، سرانجام تا آن زمانی که حکومت ما مورد قبول همگان واقع گردد، به اجرا درخواهد آمد. بدین معنی تا زمان شروع حکومتمان اینان به خوبی در خدمتمان خواهند بود و ما مىکوشیم که ذهن اینگونه افراد را به مسایل بیهوده و تئورىهای خیالی و به ظاهر مترقیانه مشغول کنیم. ما باید آنقدر غیریهودیان را به مسایلی چون پیشرفت، سرگرم کنیم تا
سرانجام از فهم هر مسأله ای اظهار عجز کنند. کلمه «پیشرفت»، مانند یک عقیده سفسطه آمیز حقیقت را لوث مىکند و این موضوع را کسی جز ما قوم برگزیده خدا، نمىتواند درک کند.
- هنگامی که بر اریکه شاهنشاهی جلوس کردیم، سخنسرایان و سخنگویانمان مسایل و مشکلات بزرگی که انسان را از انسانیتش دور کرده اند، موردبحث و بررسی قرار مىدهند تا اینگونه مشکلات تحت رهبری ما حل و فصل شوند.
- این ما بودیم که مردم را گام به گام، طبق برنامه های سیاسیمان در طول قرنها هدایت کردیم. آیا کسی مىتواند در این مورد تردیدی به خود راه بدهد؟
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 12
- واژه آزادی را می توان به صورتهای متعددی تعبیر کرد. اما تعریفی که ما از آزادی بدست می دهیم به شرح زیر است:
- آزادی یعنی حق انجام دادن هر عملی که قانون آن را مجاز بداند. چنین تعریفی از آزادی می تواند به بهترین وجهی ما را در رسیدن به هدفهایمان کمک کند. زیرا قانون در دست ما است و ما مختار خواهیم بودکه هر آنچه را می خواهیم، از قانون حذف و هر آنچه را که می خواهیم، به قانون اضافه کنیم.
- نحوه عملکرد مطبوعات در قلمرو حکومت ما به شرح زیر خواهد بود:
الف - از آنجا که مطبوعات نقش بسیار بزرگی در برانگیختن و فرونشاندن احساسات مردم دارند، لذا ما می توانیم به موقع از چنین احساساتی در جهت رسیدن به هدفهایمان استفاده کنیم.
ب - از آنجا که اکثریت مردم نمىدانند مطبوعات در خدمت چه کسانی هستند، لذا ما آنها را به خدمت خود در مىآوریم و حتی عواملی هم که ممکن است مطبوعات را مورد حمله قرار دهند، زیر نظارت و کنترل شدید قرار مىدهیم.
ج - امروزه تأسیس، چاپ و نشر مطبوعات دارای هزینه های فوق العاده سنگینی است. ولی وقتی که ما به قدرت رسیدیم، تنها در قبال دریافت مالیات، حق تمبر، و اخذ سپرده های سنگین، اجازه تأسیس مطبوعات را به افراد مىدهیم و از این طریق پول قابل توجهی هم به خزانه دولت ما
سرازیر مىشود. از سوی دیگر، وضعی پیش مىآوریم که دولت ما از خطر حمله انتقاد مطبوعات مصون بماند و مطبوعات نتوانند روی لغزشهای دولت ما انگشت بگذارند.
د - هرگاه بخواهیم، مطبوعات را به بهانه متشتت کردن افکار عمومی تعطیل مىکنیم.
ه - بعضی از عواملمان را وامىداریم که گاه به گاه در مطبوعات، بعضی از سیاستهایمان را که خود مىخواهیم، مورد حمله قرار دهند. البته غرض از اینکار رد گم کردن است.
ما مطبوعات را کنترل مىکنیم
- مطبوعات نخواهند توانست بدون اطلاع ما کمترین خبری را در اختیار مردم بگذارند. البته در زمان حاضر ما تا حدودی به چنین هدفهایی رسیدهایم. زیرا تمام کانونهای خبری جهان اطلاعات خود را از چند کانون خبری محدود دریافت مىکنند. این چند کانون خبری محدود که در آیندهای نزدیک تماماً به دست ما خواهند افتاد و هر آنچه را که ما به آنها دیکته مىکنیم، در سراسر جهان پخش مىکنند.
- اگر تدابیری را که در مورد مطبوعات اندیشیده ایم، به مرحله اجرا درآوریم، ذهن و فکر غیریهودیان به تسخیرمان درمىآید و آنان وقایع جهان را از پشت عینکهای رنگینی که ما به چشم آنها مىگذاریم، مىنگرند.
به راستی اگر در زمان حاضر، کشوری وجود نداشته باشد، کسی مىتواندمانع تشکیل کشور ما که غیریهودیان احمق، آن را دولت نامرئی مىنامند، بشود؟ مسلماً با نابودی کشورهای جهان همه دولتها به فرمان ما گردن مىنهند.
- بگذار آینده مطبوعات را مجدداً بررسی کنیم. کسانی که بخواهند به کارهایی چون چاپ و نشر کتب و روزنامه بپردازند، آنها را ملزم به داشتن مدرک و اجازه نامه ویژه مىکنیم تا در صورت تخلف بلافاصله ازمزایای چنین اجازه نامهای محروم گردند. با اعمال چنین روشی مدرک تحصیلی نشانه لیاقت فکری خواهد شد و صدور مدرک به دست دولت خواهد افتاد تا توده مردم، از راهی که مىخواهیم گمراه نشوند و به بهانه پیشرفت و ترقی دنبال این و آن راه نیفتند.
آیا کسی از شما هست که نداند اتکاء به اندیشه و خیال آدمیان، راه نامطلوبی است که آدمی را به خیالبافىهای احمقانه سوق مىدهد و ماحصل آن هرج و مرجی است که بر سرقدرت بین انسانها به وجودمىآید؟
واژه پیشرفت، آزادی از هر نوع قید و بندی را به ذهن متبادر مىسازد و هر نوع محدودیتی را مىشکند. اگر این اصل در همه موارد صدق نکند، لااقل در زمینه هرج و مرج فکری مصداق دارد. در چنین شرایطی هر کس به تصور آزادی به شکار رقیب خویش مىپردازد و همگی در شبکهای از هرج و مرج گرفتار مىشوند و همه به همدیگر اعتراض مىکنند.
- اینک ما توجه خود را معطوف و متوجه مجلات مىکنیم. از مجلات و نشریات ادواری، همانند روزنامه، مالیات، حق تمبر و نیز سپرده احتیاطی وصول مىکنیم. چنین وجوهی برای کتب کمتر از 30 صفحه دو برابر خواهد شد زیرا ما اینگونه کتب را «جزوه» تلقی مىکنیم. اصولاً مجلات، زهرآگین ترین نوع مطالب چاپی به شمار مىروند و کوشش ما آن است که از سویی تعداد اینگونه نشریات کاهش یابد و از سویی دیگر نویسندگان مجبور شوند مطالب بلند بنویسند و حجم مطالب زیاد شود و خواننده از خواندن مطالب بلند، خسته شود.
به ویژه وقتی که این نوع نشریات گران تمام شوند، رغبت مردم نسبت به اینگونه نشریات کم مىشود. در ضمن آنچه که ما خودمان منتشر مىکنیم، روی ذهن خواننده در جهت منافعمان اثر مىگذارد به علاوه آنها را به بهای ارزان در دسترس قرار مىدهیم، تا مردم آنها را حریصانه بخوانند.
وصول مالیات و اعمال مجازات، نویسندگان را وابسته مىکند و اگر نویسنده ای بخواهد علیه ما چیزی بنویسد کسی مبادرت به چاپ آن نخواهد کرد. ضمناً اگر مطلبی بخواهد چاپ بشود، ناشر یا چاپ کننده باید برای چاپ و نشر آن از مقامات مسئول اجازه بگیرد. بنابراین ما از قبل خواهیم فهمید که چه نیرنگهایی علیه ما در کار است.
- ادبیات و روزنامه نگاری دو عامل مهم تربیتی بشمار مىروند. بنابراین، دولت ما اکثریت روزنامه ها را به تملک خویش درمىآورد. چنین اقدامی تاثیر نامطلوب مطبوعات و روزنامه های خصوصی را خنثی ساخته و ما را در موقعیتی قرار مىدهد که روی افکار عمومی تاثیر به سزایی بگذاریم. اگر اجازه و امتیاز انتشار ده نوع روزنامه را به مردم بدهیم، امتیاز انتشار سی روزنامه را به خود اختصاص مىدهیم. البته این کار طوری باید صورت گیرد که در مردم سوءظن ایجاد نکند. برای احتراز از ایجاد سوءظن، روزنامه هایی که خود منتشر مىکنیم، به ظاهر نظراتی مخالف خودمان ابراز مىدارند و بدین طریق بدگمانی مخالفانمان نسبت به ما کاملاً برطرف شده، و به زودی در داممان گرفتار مىشوند و نمىتوانند ضربه ای وارد کنند.
- مخالفان ما در سه رده جای دارند. در رده اول ارگانهای رسمی هستند که همیشه علیه منافع ما قدعلم مىکنند، اما تاثیر آنها چندان قابل ملاحظه نیست.
- در رده دوم ارگانهای نیمه رسمی قرار دارند که حملات آنها ملایم و کم اهمیت است.
- در رده سوم کسانی قرار دارندکه به ظاهر، مخالفمان هستند اما در واقع ما خود آنها را تعیین کردهایم. در نوشته های این دسته، مطالبی وجود دارد که به نظر مىرسد با ما اصطکاک دارند. مخالفان واقعىمان اینگونه مخالفتهای ظاهری را از نوع مخالفتهای خود تلقی کرده و باعث مىشوند که ما آنها را شناسایی کنیم.
- محتوای تمام روزنامه های ما ترکیبی خواهد بود ازمطالب گوناگون و حتی افکاری چون اریستوکراتیک، جمهوری خواهی، انقلابىگری و هرج و مرج طلبی (آنارشیسم) که به وسیله این گونه روزنامه ها تبلیغ مىشوند. روزنامه ها همچون ویشنو معبود هندی صد دست دارند که بر سر هر دست انگشتی قرار دارد و وظیفه آن نظارت و سلطه برافکار عمومی است. هنگامی که ضربان قلب تشدید مىشود، حرکت دستها نیز شدت یافته و افکار عمومی در جهت منافع ما سوق داده مىشود. زیرا وقتی فردی به هیجان مىآید، قوه قضاوتش را از دست مىدهد و هرگونه نظر و پیشنهادی را مىپذیرد. به علاوه افراد ناآگاهی که به تکرار مطالب روزنامه های ما مىپردازند، و فکر مىکنند که روزنامه ها بیان کننده نظرات
آنها مىباشند، سخت در اشتباهند. زیرا روزنامه ها صرفاً بیانگر خواست و نظر ما هستند. افرادی هم که سنجیده از احزاب دفاع مىکنند، در واقع به دنبال بیرقی راه مىروند که ما برایشان برافراشته ایم.
- برای آنکه روزنامه های مبارزهجوی خود را به حرکت درآوریم، باید نهایت دقتمان را در تنظیم و ارائه مطالب بکار ببریم. البته موسسه ای را تحت عنوان بخش مرکزی مطبوعات تأسیس مىکنیم و به گردآوری نوشته ها و مطالب مىپردازیم. عوامل ما در این مرکز بدون آنکه توجهی را جلب کنند، تصمیم مىگیرند که چه مطالبی را متناسب با روز منتشر کنند. ضمناً بحثهای متناقض و جنگی دروغین در قلمرو مطبوعات به راه مىاندازند تا ما بتوانیم هر چه بیشتر نظرات خود را بیان کنیم.
فقط مطالب دروغ چاپ مىشود
- روشی که ما برای تنظیم و ارائه مطالب در پیش گرفته ایم، به دلیل آنکه برای مردم نامحسوس مىباشد، اعتماد کامل آنان را نسبت به حکومت ما جلب مىکند. ما از کاربرد این روش بسیار راضی هستیم زیرا مىتوانیم گاه به گاه احساسات مردم را نسبت به مسایل سیاسی برانگیخته و یا فرو نشانیم. گاه حقیقت را مىگوییم وگاه دروغ و زمانی هم مطالب متناقض ارائه مىکنیم. ما مطمئنیم که بر دشمنانمان غلبه مىکنیم، زیر آنان نمىتوانند همچون ما نظرات خود را از طریق مطبوعات ابراز کنند.
- گفتیم که مخالفان ما که در رده سوم قرار دارند و مخالفتهای ظاهری خود را در مطبوعات ابراز مىدارند، هرگاه لازم باشد در ارگانهای نیمه رسمی خود، انتقادات آنها را قویاً تکذیب مىکنیم.
- حتی اگر امروزه، مطبوعات فرانسه را به عنوان مثال در نظر بگیریم، به نشانه های همکارىهای فراماسونری به خوبی در آنجا پی مىبریم. تمام ارگانهای مطبوعات به طور اسرارآمیزی با هم در ارتباطند و چون پیشگویان قدیم منبع اطلاعات را افشا نمىکنند مگر آنکه همگی تصمیم به افشای منبع بگیرند. و تا زمانی که اسرار، در اختیار تعداد محدودی باشد، پرستیژ و منزلت روزنامه نگاران توجه اکثریت مردم کشور را جلب کرده و توده مردم با شور و شوق به دنبال آنها راه مىافتند.
- ما بایددامنه فعالیتهای حساب شده خود را در زمینه مطبوعات به سطح استانها گسترش دهیم. یعنی برانگیختن امیدها و انگیزه هایی که تسلط ما را بر مراکز کشورها موجب مىشوند، برایمان ضرورت تام و تمام دارد. به پایتختها وانمود مىکنیم که اینگونه خواستها، خواستهای مستقل مردم استانها هستند. البته منبع واقعی بروز اینگونه حوادث در استانها ما هستیم. آنچه که مىخواهیم این است تا آن موقع که حداکثر قدرت را در اختیار داریم، باید پایتخت کشورها را در محاصره افکار عمومی مردم استانها قرار دهیم.
- بریدن از رژیم گذشته و پیوستن به رژیم جدید که به نظر ما منجر به غلبه کامل بر تمام رژیمها مىشود، «دوره انتقالی» نام دارد. در این دوره نباید به مطبوعات اجازه داد که نادرستىها و کژىهای مردم را منعکس کنند. برای رژیم جدید ضروری است، همه را متقاعد کند که جنایت به کلی ریشه کن گردیده است.
اگر مواردی از جنایت به وقوع پیوست، فقط باید قربانیان و شاهدان آن از موضوع با خبر باشند نه کس دیگر.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 11
- شورای دولت همانند گذشته، بیان کننده صریح قدرت قانونی رهبر به حساب می آید. این شورا جزئی از قوه قانونگزاری است که می توان آن را «کمیته نظارت بر قوانین و تصویب نامه های رهبر» نام نهاد.
- مفاد بالا جزئی ازقانون اساسی جدید به حساب خواهد آمد. به علاوه انشاء قوانین و مقررات به طرق زیر امکانپذیر است:
الف - از طریق قوه مقننه، تحت پوشش پیشنهادات کمیته نظارت بر قوانین.
ب - ازطریق پیشنهاد رییس جمهور و با تصویب شورای دولت
ج - در موارد ضروری به وسیله کودتا
- درباره کلیات مربوط به قوانین تقریباً بحث کردهایم و اینک اندکی وقت خود را صرف پرداختن به جزییات می کنیم تا بتوانیم ماشین دولت را در جهتی که قبلاً بحث کردهایم، به حرکت درآوریم و منظور من ازذکر جزییات آن است که آزادی مطبوعات، حق تشکیل انجمنها، آزادی عقیده، اصل رأی گیری و خلاصه بسیاری چیزهای دیگر را باید از لوح ذهن آدمی برای همیشه پاک کنیم. و یا اینکه پس از اعلام قانون اساسی جدید، دستخوش تغییرات بنیادی گردانیم. زیرا پس از انجام این تغییرات ما می توانیم مقررات خود را به منصه ظهور درآوریم.
اما اگر مدتی طولانی از اعلام و انتشار قانون اساسی بگذرد، و ما این تغییرات را ایجاد کنیم، در این صورت خطرات قابل توجهی ما را تهدید خواهد کرد. دلایل وجود این خطرات را مىتوان در زیر آورد:
اگر ما تغییرات را عجولانه انجام دهیم، از لحاظ روانی نوعی ترس ازتغییرات در مردم ایجاد مىشود. از سوی دیگر اگر ما خیلی افراطی در مورد انجام تغییرات عمل کنیم، به شأن و پرستیژ لغزشناپذیر خویش لطمه وارد ساختهایم. و یا مىگویند که ما خطر را احساس کردهایم که مجبور به انجام چنین تغییراتی شدهایم. در این صورت، باز به پرستیژ قانون اساسی لطمه وارد مىشود. آنچه ما مىخواهیم این است که از همان آغاز اعلام قانون اساسی و پیروزی، کودتا یعنی در حالی که مردم جهان هنوز در حالت وحشت به سر مىبرند، فوراً احساس کنند که ما فوق العاده قوی، پرقدرت و شکست ناپذیر هستیم و مىتوانیم بدون مقاومت، آنچه را که بر سر راهمان وجود دارد، برداریم و به مردم تفهیم کنیم که قدرت را با آنها تقسیم نخواهیم کرد. در این حال آنها چشم روی هم مىگذارند، راضی مىشوند و به انتظار دستور ما مىنشینند.
ما گرگیم
- غیریهودیان گله گوسفندانند و ما گرگهای این گله هستیم. و شما مىدانید که وقتی گرگ به گله مىزند، چه اتفاقی مىافتد؟
- علت اینکه غیریهودیان چشم روی هم مىگذارند و چیزی نمىگویند آن است که ما به آنان قول مىدهیم به محض آنکه دشمنان را رام و تمام احزاب را سرکوب کردیم، تمام آزادىهایی که از آنها گرفته شده است، به آنها باز مىگردانیم. ضرورتی ندارد که بگوییم چه مدت طول مىکشد که آنها را برای بازگرداندن آزادىهایشان در حال انتظار نگه مىداریم.
- به چه دلیلی ما این خط مشی را در پیش گرفته ایم؟
و چرا غیرصهیونیستها به مفهوم واقعی آنچه که ما به ذهنشان فرو مىکنیم، توجه نمىکنند؟ چرا قوم پراکنده ما برای رسیدن به هدفهایش به جای صراط مستقیم، این همه راه پرپیچ و خم طی مىکند؟
دلیلش آن است که ما کارهایمان را به وسیله سازمانهای فراماسونری که ناشناخته هستند، انجام مىدهیم و کوشش مىکنیم هدفهایمان گمان و سوءظن برنیانگیزد و این گله غیریهودی به فراماسونری ما به پیوندد و به چشم رفقای خود خاک بپاشد.
- ما یهودیان برگزیده خداوند هستیم و پراکندگىمان در سراسر جهان از عنایات اوست. پراکندگی ما در چشم همگان نوعی ضعف به شمار مىرود. در حالی که این خود برای ما نوعی قدرت است. زیرا ما اکنون در آستانه فرمانروایی بر سراسر جهان قرار گرفتهایم.
- تا زمان بنا نهادن آنچه که طرح کرده ایم، فاصله زیادی نیست.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 10
- آنچه که من امروز می خواهم بگویم، در واقع تکرار همان مطالبی است که قبلاً هم گفته ام و خواهشم از شما این است که به خاطر داشته باشید دولتها و مردم به بازتاب و انعکاس سیاستشان در خارج از مرزهایشان، اهمیت خاصی می دهند. حال نمی دانیم نمایندگان دولتهای غیریهودی، در کنفرانسهای بین المللی پیرامون مسایلی چون آزادی یا تساوی حقوق به منظور برانگیختن احساس احترام دیگران صحبت می کنند، تا چه حد مفهوم این واژه ها را درک می نمایند. در هر صورت سیاست ما ایجاب می کند هنگامی که درباره مسایلی چون تفویض اختیار، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی مذهب، تساوی در برابر قانون، احترام به مالکیت فردی، آزادی انتخاب مسکن، عدالت و تعیین مالیاتها صحبت می کنیم، باید به معنی دقیق این واژهها توجه داشته باشیم. به بیان دیگر، ما باید این مسایل را به طور خیلی صریح و بی پرده با مردم در میان نگذاریم و هر گاه ضرورتی حاصل شد که مطرح بشوند، به طور قاطع و صریح از آنها اسم نبریم. بالعکس به طور خیلی سربسته و بدون ذکر جزئیات درباره آنها صحبت کنیم. دلیل سکوت ما در این باره آن است که وقتی مقولات بالا اسم گذاری نشده باشند، یعنی مردم تصور دقیقی از آنها نداشته باشند، قطعاً دستمان باز خواهد بود که چه چیز اضافه و چه چیز کم کنیم و در نتیجه مردم متوجه چنین تغییراتی نمی شوند.
- توده های ناآگاه مردم برای نبوغ رهبران سیاسی خود احترام فوق العادهای قائلند و حتی از روشهای خشونت بار آنها تمجید می کنند. اگر چه این روش خشونت بار رهبران، رذالت و پستی است، اما در عین حال، خود نوعی زیرکی به شمار می رود و باید دانست که چگونه این نیرنگ را مدبرانه بکار گرفت.
هدف ما دستیابی به یک قدرت جهانی است
- توجه جهانیان را به این نکته جلب می کنم که وظیفه قوم ما پیاده کردن برنامه هایی است که قبلاً آنها را طراحی کرده ایم. لذا برای ما ضروری است که پیش از هر چیز به پرورش خویش بپردازیم و طوری بارآییم که روحیه بی پروایی، گستاخی و زورگویی با شخصیتمان عجین شود تا بتوانیم موانع را از سرراهمان برداریم.
- هنگامی که کودتای ما با موفقیت صورت گرفت به قشرهای مختلف مردم چنین می گوییم:
در گذشته به شما بسیار بدگذشت و هر آنچه داشتید رو به تباهی میرفت. اختلاف لهجه و زبان، مرزها و ملیت گراییها را که همه از علل بیچارگی شما بودند، نابود خواهیم ساخت و به شما آزادی اعطا خواهیم کرد. در عوض شما باید تسلیم ما بشوید. آنچه را که به شما عرضه و ارائه میکنیم اگر تأیید کردید، این خود عادلانه خواهد بود. توده مردم به زودی به تمجید و تحسین ما خواهند پرداخت و ما را بر سر دست بلند خواهند کرد و آن روز، روزی است که امید و آرزوهای ما برآورده شده است. رأی، اصولاً وسیله ای است که ما از آن استفاده میکنیم تا بر سر قدرت بمانیم. به افراد یاد میدهیم که حتی درکوچکترین مجامع وگردهمآییها، براساس رأیگیری به توافق برسند. اعمال چنین رویهای موجب خواهد شد که اکثریت مردم به جای سرزنش، ما را مورد تأیید قرار دهند.
- همه مردم را بدون در نظر گرفتن اختلافات طبقاتی یا سایر تفاوتهایشان وادار به رأی دادن میکنیم زیرا رأی افراد تحصیل کرده برای دستیابی به یک اکثریت قاطع کافی نیست و نیز به مردم القاء میکنیم که خود افراد دارای اعتبار و اهمیت هستند. اهمیت خانواده و نقش تربیتی آن را در میان غیریهودیان از بین میبریم و اجازه اظهار وجود به کسی نمیدهیم زیرا توده مردم باید صرفاً به وسیله ما اداره شود. به آنها اجازه نمیدهیم که رودرروی ما بایستد. حتی فرصت نمیدهیم که تقاضای دادرسی بکنند. آنها باید به شنیدن حرفها ما واطاعت از ما عادت کنند.
توده مردم ناآگاه بنا به راهنمایی ما سران خود را انتخاب میکنند و در جهت دلخواهمان حرکت مینماید و تسلیم رژیم ما خواهند شد زیرا مستمری و درآمد و نیز منافعش، همه در دست رهبران رژیم ما است.
- چهارچوب سیستم حکومتی که ما در آینده آن را عرضه خواهیم کرد، باید به وسیله یک نفر طرح ریزی شده باشد. زیرا اگر افراد متعددی دست اندرکار ساختن و پرداختن بخشهای مختلف این سیستم باشند، چهارچوب چنین سیستمی چندان محکم و استوار نخواهد بود. اگر ما شناختی درباره نحوه عملکرد سیستم داشته باشیم، اشکالی پیش نخواهد آمد ولی هیچگاه نباید به بحث و تبادل نظر درباره طرح کلی سیستم بپردازیم زیرا بسیاری از اسرار آن کشف خواهد شد. به علاوه بحث و تبادل نظر موجب میشود که افراد به برداشتهای متفاوتی برسند و این خود موجب تغییر و دستکاری سیستم میشود. در حالی که ما نمیخواهیم سیستم حکومت تغییر کند و کاری را که نوابغ قوممان انجام دادهاند، به دست توده ناآگاه یا عدهای افراد منتخب متلاشی شود.
- سیستمی که دربالا از آن یاد شد، سایرموسسات موجود رابه زودی واژگون نخواهد کرد بلکه تنها روی اقتصاد آنها اثر میگذارد که نتیجتاً منجر به تغییرات کلی و همه جانبه موسسات خواهد شد و سرانجام همه موسسات در درون سیستم تحلیل میروند.
سمّ آزادی
- در تمام کشورهای جهان واژه هایی مانند وزارت، نمایندگی، سنا، شورای دولتی، شورای قانونگزاری و هیأت اجرایی، علیرغم تنوع و تعددشان همگی مفهوم دولت را میرسانند و ضرورتی ندارد که من درباره رابطه این موسسات با یکدیگر صحبت کنم. زیرا همه شما به این امر واقفید. تنها توجه شما را به اهمیت کارکرد این موسسات جلب میکنم. این موسسات وظایف دولت را (قانونگزاری، قضایی، اجرایی) بین خود تقسیم کردهاند و مانند اعضای مختلف بدن انسان با هم عمل میکنند. حال اگر قسمتی از ماشین دولت صدمه ببیند، تمام دستگاه دولت مثل بدن انسان بیمار میشود و سرانجام میمیرد.
- با توجه به مقدمات بالا میخواهم نتیجه بگیرم که اگر سم آزادی را به درون یکی از بافتهای دولت تزریق کنیم، سم به دیگر بافتها نفوذ کرده و سرانجام موجب نابودی دولت میشود. گفتار زیر این مطالب را به خوبی روشن میکند.
- از زمانی که سیاست آزادی طلبی به امر مملکتداری راه یافت، سیستم حکومت مطلقه جای خود را به حکومت مشروطه داد و بدینسان مردم غیریهودی با دست خود حکومتهای مطلقه را که از ثباتی نسبی برخوردار بودند، متزلزل ساختند. زیرا حکومت مشروطه جز بینظمی، سوءتفاهم، کشمکش، عدم توافق و برخورد میان احزاب چیزی دیگر ببار نمیآورد. به عبارت دیگر، مشروطه مکتبی است که جز نابودی دولت هدفی دیگرندارد. باید افزود که تریبون سخنرانان از جمله عواملی بوده است که در واژگون و متزلزل کردن حکومتهای مشروطه نقش بسیار مهمی بازی کرده است. پس از آنکه حکومتهای مشروطه یکی پس از دیگری بر اثر حمله و انتقادهای شدید واژگون شدند، مردم به فکر حکومت جمهوری افتادند. آنگاه به وساطت قوم ما رؤسای جمهوری ازمیان توده مردم انتخاب شدند. یعنی غیریهودیان بیآنکه خود بدانند، دست نشاندگان ما را به رهبری خود پذیرفتند. همه تحولات بالا که درا مر مملکتداری صورت گرفته است، به مثابه نقبی است که به دست ما زیرپای مردم غیریهودی حفر شده است.
- در گفتار بالا نشان دادیم که به وساطت ما حکومت از مطلقه به مشروطه و از مشروطه به جمهوری تحول پیدا کرد. اینک میخواهیم اندکی درباره ویژگیهای حکومت جمهوری بحث کنیم:
- رییس جمهور حکومتهای غیریهودی تحت نفوذمان را ما از میان موثقترین عوامل و دست نشاندگانمان نامزد میکنیم و سپس او را براساس رأی گیری انتخاب مینماییم.
- از آنجا که قوانین را ما از قبل تدوین کردهایم، حق تغییر و تعویض قانون را از رییس جمهور سلب میکنیم. در عوض او را به ریاست کل قوا منصوب مینماییم تا بتواند درموقع لزوم، ازقانون اساسی دفاع کند. رییس جمهور، عملاً فرد فاقد اختیاری است که هدف و مسئولیتش تنها حفظ قوانین است که ما از پیش تدوین کرده ایم.
- بسیارروشن است که کلید معما، در دست ما میباشد و کسی جز ما نمیتواند در قوانین دخل و تصرفی به عمل آورد.
- در قانون اساسی دولتهای غیریهودی، حق استیضاح کردن دولت را از رییس مجلس سلب میکنیم و تعداد نمایندگان را به حداقل ممکن میرسانیم تا بدینوسیله بتوانیم شور و شوق سیاسی را در دل مردمی که مشتاق مسایل سیاسی هستند، بکشیم. اگر چنین رویهای دشواریهایی به بار آورد، آنگاه وضعی پیش میآوریم که گروه بسیاری از مردم به فعالیتهای سیاسی تمایل پیدا کنند.
حق انتصاب معاون رییس جمهور، رییس و معاون مجلس سنا را به رییس جمهور تفویض میکنیم و تعداد جلسات مجلس را کاهش میدهیم به طوری که مجلس در هر ماه بیش از چند جلسه نداشته باشد. وانگهی به رییس جمهور که رییس قوه مجریه هم هست، اختیاراتی در مورد مجلس، تفویض میکنم. مثلاً اختیار خواهد داشت که اعضای مجلس را برای توضیح فراخواند و یا مجلس را منحل کند. اما برای آنکه عواقب و نتایج چنین اعمالی که همگی غیرقانونی هستند،گریبانگیر برنامه های ما نشود، باید چاره اندیشی کنیم.
همانطوری که یادآور شدیم، به رییس جمهور طبق قانون اختیاراتی داده شده است. ولی برای آنکه با استفاده از اختیاراتش به سوی حکومت مطلقه میل نکند، وزیران و مقامات عالیرتبه را وامیداریم تا با اقدامات خود از اعمال نفوذ او جلوگیری کنند. البته بهتر است که این کار به وسیله شورای وزیران، سنا و شورای دولتی انجام بگیرد تا به وسیله افراد.
- رییس جمهور، بنا به تشخیص ما قوانین را تعبیر و تفسیرمیکند و هر زمان که ما به او دیکته کردیم، میتواند قوانین را تغییر دهد. به علاوه به بهانه رفاه و سعادت مردم، او این حق را خواهد داشت که قوانین جدیدی پیشنهاد کند.
نابودی دولتها هدف ماست
- با توجه به آنچه که قبلاً گفتیم اندک اندک زمینه نابودی دولتهای غیریهودی را فراهم میکنیم و سرانجام قدرت را به دست میگیریم. پس از اینکه به قدرت دست یافتیم، به طور نامحسوسی اصول قانون اساسی دول غیرصهیونیست را گام به گام حذف میکنیم و هنگامی که زمان موعود فرا رسید، حکومت مطلقه قوم خود را جایگزین هرنوع حکومتی میسازیم.
- پیش از آنکه قانون اساسی دول غیریهودی نابود گردد، ممکن است مردم به حقانیت حکومت مطلقه ما پیببرند. در چنین دوره ای، مردم در حالت بیم و انتظار به سر میبرند، از بینظمی و نارساییهای دول خود که ما موجد آنها هستیم به شدت خسته میشوند و از رهبران خود چنین میخواهند:
» ما تنها یک پادشاه میخواهیم که همه مردم روی زمین را متحد سازد و نابسامانیها را - مرزها، ملیتها و مذاهب ریشهکن سازد. پادشاهی میخواهیم که بتواند صلح و آرامشی که رهبران فعلی نمیتوانند به ما بدهند، برای ما فراهم آورد.«
- برای آنکه آرزوی استقرار حکومت مطلقه قوم خود را در دل همه مردم جهان ایجاد کنیم، لازم است که رابطه مردم را با دولتهایشان تیره کنیم. به طوری که مردم بر اثر اختلاف عقیده، گرسنگی، بیماری و کشمکش به تنگ آیند و جز به رهایی از دست دولتهایشان و پناه بردن به حکومت نجاتبخش ما، به چیز دیگری نیندیشند.
- اگر درراه رسیدن به هدفهایی که در پیش داریم کوشا نباشیم، و به ملل دنیا یک لحظه فرصت نفس کشیدن بدهیم، به سختی میتوانیم به هدفهایمان برسیم.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 9
- توجه به خصوصیات و خلق و خوی مردمی که شما در ممالکشان زندگی و فعالیت می کنید، اهمیت بسیار به سزایی در اجراء و پیاده کردن برنامههایمان دارد. تا زمانی که افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره های تربیتی ما دوباره تربیت نشوند، نمی توانیم برنامه هایمان را در اینگونه جوامع مطابق با روشی کلی و یکسان پیاده کنیم. اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توأم با آموزش آغاز کنیم، می توانیم در کمتر از یک دهه منش و خلق و خوی سرسخت ترین افراد را تغییر داده و آنها را مانند افرادی که از پیش مطیع ساخته ایم، به زیر سلطه خویش درآوریم.
- کلماتی چون آزادی، برابری و برادری در واقع اسمهای مستعاری هستند که فراماسونرهای ما آنها را بکار می برند. هنگامی که حکومت شاهنشاهی ما آغاز گشت این کلمات را از صورت استعاری بودن بیرون آورده و به صورت عباراتی ایده آلی چون حق آزادی، وظیفه برابری و آرمان برادری درمی آوریم. بدین معنی ما غلطترین کار را انجام می دهیم و به اصطلاح «با شاخ گاو درمی افتیم» .
هرگونه قانونی را عملاً از بین می بریم و تنها آنهایی را که خوب باشند، حفظ می کنیم. امروزه اگر دولتی علیه ما اعتراض کند بنا به تشخیص ما شاید هم بعید نباشد حتی اگر مبارزه علیه سامی گرایی را شروع کند، این مبارزه لازم و ضروری به نظر می رسد. زیرا نسل آینده ما را آماده کارزار می کند. از آنجا که در این مورد به تفصیل بحث کردهایم، ضرورتی ندارد در اینجا مطالب راتکرار کنیم.
دولت قدرتمند یهود
- هیچگونه محدودیتی برای حوزه فعالیتهای ما وجود ندارد. دولت توانمند ما که در شرایطی فوق العاده قانونی به بقا خویش ادامه می دهد. با واژه دیکتاتوری که مفهوم زور وقدرت از آن مستفاد می شود، توصیف می گردد. من اکنون در مقامی هستم که با کمال اطمینان و آگاهی به شما بگویم که قانونگذاران در موقع مناسب به داوری می نشینند و سپس درمورد ما حکم می کنند. به زودی کشتار وحشیانه خود را آغاز می کنیم و بر مرکب پیروزی سوار می شویم. ما صرفاً براساس زور به فرمانروایی خویش ادامه می دهیم زیرا همچون یگانه حزب حاکم، تمام نیروها مغلوب و مطیع ما می شوند. حربههای نامحدود ما عبارتند از حریصانه سوزاندن آدمیان، بی رحمانه انتقام گرفتن و سرسختانه کینه توزی کردن.
- بنابه تحریک ما، ترور و وحشت همه جا را فرا می گیرد، افراد با آرمانها و عقاید مختلف مانند سلطنت طلب، عوام فریب، سوسیالیست و آرمانگرا (ایده آلیست) به خدمت ما درخواهند آمد و بنا به اغوای ما می کوشند تا هر نوع نظم و آرامشی را برهم زنند و همه جا را به آشوب بکشانند. وجود چنین طغیانهایی دولتها را دچار دگرگونی می کند و مردم حاضرمی شوند برای برقراری صلح و آرامش همه چیز را فدا کنند. تا زمانی که به قدرت جهانی ما اعتراف نکنند و تا زمانی که تسلیم ما نشوند، صلح را به سرزمینشان باز نخواهیم گرداند.
- در چنین شرایطی مردم فریاد می زنند تا دول جهان بر سر استقرار سوسیالیزم به توافق برسند. اما تجزیه احزاب و نفاق میان آنها باعث می شود که مردم به ما بپیوندند. جدال بر سر قدرت، میان مردم آغاز می گردد و پول در این میان نقش مهمی رابازی می کند. بدیهی است که همه پولها نزد ما ذخیره شده و پیروزی از آن ما خواهد بود.
- ما ازقبل به اتحاد میان رهبران و توده های ناآگاهِ مردمِ جوامعِ غیریهودی پی برده ایم و اقدامات لازم در این زمینه معمول داشته ایم. بدین معنی میان رهبران و توده های مردم از طریق ایجاد ترس و وحشت، سدی ایجاد کرده ایم و وضعی پیش آورده ایم که توده مردم در آینده پشتیبان ما باشد. به زودی زمام رهبری توده ها را بدست می گیریم و آنها را در جهت مسیری که به هدفهایمان ختم می شود، هدایت می کنیم.
- برای آنکه از رهبری توده ناآگاه مردم غیریهودی به کلی غافل نشویم هر چند گاه یکبار در مراسم آنها شرکت می کنیم و اگر نتوانیم این کار را شخصاً انجام دهیم، تصدی این امور را به کسانی که فوق العاده مورد اعتماد ما باشند، محول می کنیم. پس از آنکه توده مردم به رهبری ما اعتراف کردند، آنگاه به طور خصوصی درباره مسایل سیاسی با آنها وارد مذاکره می شویم و به آنان آموزش سیاسی می دهیم تا آنها را به سوی هدفهای دلخواهمان سوق دهیم.
- کسی نمی رود تحقیق بکند که در مدرسه فلان روستا چه مطالبی تدریس می شود، ولی به محض آنکه مردم ما از زبان یکی از مأموران سیاسی دولت یا رهبر مملکت مطلبی را شنیدند، نه تنها آن را درسراسر کشور خویش بلکه آن را به تمام مردم جهان می رسانند.
- برای جلوگیری از نابودی بی موقع موسسات و سازمانهای غیریهودی، اهرمها و فنرهایی که گردش کار این سازمانها را تنظیم می کنند، تعبیه کردهایم و با دقت و ظرافت هر چه تمام آنها را کار گذاشته ایم. «سیاست آزادی عمل» که نظم و هماهنگی را ازسازمانها و موسسات می گیرد، درموقع لزوم به جای اهرمهای تنظیم کننده، پیاده می کنیم. به بیان دیگر، به درون سیستم مدیریت، قانونگذاری، انتخابات، و نیز مطبوعات و آزادی های شخصی و از همه مهمتر سیستم تعلیم و تربیت این جوامع دست برده ایم و «فلسفه آزادی» را رواج داده ایم.
جوانان مسیحی را به فساد مىکشانیم
- ما جوانان مسیحی را در دریایی از افکارشاعرانه غرق مىکنیم و آنها را براساس تئورىها و اصولی که آنها را غلط مىپنداریم، تربیت مىکنیم تا بتوانیم آنان را به فساد بکشانیم.
- بدون آنکه قوانین را از اساس عوض کنیم، آنها را به تعبیر و تفسیرهای متناقض تبدیل مىکنیم تا آنچه از این تعبیر و تفسیرها حاصل مىشود، به صورت نتایج چشمگیری جلوه کند. البته چنین نتایج چشمگیری باعث مىشوند، که چهره واقعی قوانین، در پس این تعبیر و تفسیرها مخفی بماند و کارگزاران دولتی نتوانند اصل قوانین را که در شبکه درهم و برهمی از سیستم قانونگذاری محصور گشته اند، از تعابیر و تفاسیر تفکیک کنند.
- اعمال روش بالا را ما «تئوری تفویض اختیار» مىنامیم.
- ممکن است بگویید که اگر غیریهودیان از نقشه و طرح ما آگاه شوند، علیه ما مسلح مىگردند و ستیزی بزرگ علیهمان آغاز خواهند کرد. ولی ا قبل از وقوع چنین حادثهای چاره اندیشی خواهیم کرد و مانوری خواهیم داد که پشت هر انسان پرجرأتی را بلرزاند و آن چاره این است که در زیرزمین شهرهای بزرگ و پایتخت کشورهای اروپایی دالانهای عظیمی حفر مىکنیم تا موقع احساس خطر شهرها را منفجر سازیم.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 8
- ما باید تمام جنگ ابزارهایی که مخالفانمان ممکن است علیهمان بکار گیرند، در اختیار داشته باشیم. ضمناً باید پیچیده ترین واژه های حقوقی را از میان کتب قانونگذاری بیرون بکشیم تا به هنگام داوری و قضا از آنها استفاده کنیم. البته این واژهها ممکن است ناموجه و غیرعادلانه جلوه کنند ولی برای آنکه چنین وضعی پیش نیاید، باید از قبل چارهجویی کنیم بدینمعنی، واژههای پیچیده را در قالب عباراتی زیبا بیان کنیم تا اصولی اخلاقی، عالی، متعالی و معقول جلوه کنند.
کادر رهبری جامعه ما باید خود رابا تمام مظاهر تمدن که به موقع بکار آیند، مجهز کند. کادر رهبری باید عواملی چون روزنامه نگاران، وکلای مدافع ورزیده، سیاستمداران کار کشته، مدیران برجسته و خلاصه افرادی که در مدارس ویژه از تعلیم و تربیتی عالی برخوردار بوده اند، در اختیار داشته باشد. چنین افرادی با ساخت اجتماعی جوامع (جامعه شناسی)، انسان شناسی، و همه زبانهایی که با الفبای سیاست ساخته شدهاند، باید آشنا باشند. وانگهی این افراد باید با تمام مسایل حساس جامعه ای که در آن نقشهایی بازی می کنند، آشنا گردند. منظور از مسایل حساس، تمایلات، علایق، نارسایی ها و نقاط ضعف مردم غیریهودی و نیز شرایط محیط زندگی آنها است. نیازی به گفتن نیست که معاونان و مشاوران کادر
رهبری از میان غیریهودیان انتخاب نخواهند شد. غیریهودیان که عادت دارند رییس و مدیر بشوند، خود را در مسایل مربوط به مدیریت به زحمت نمی اندازند و هدف را از وسیله تمیز نمی دهند و معمولاً نامه ها را بدون آنکه بخوانند امضاء می کنند و پست و مقام ریاست و مدیریت را یا به منظور گرفتن دستمزد احراز می کنند و یا به خاطر ارضاء جاه طلبی هایشان.
- دولت ما تمام اقتصاددانان جهان را به خدمت خود درمی آورد. به علاوه آموزش اصول و مبانی اقتصاد به یهودیان نشانگر اهمیتی است که ما برای علم اقتصاد قائلیم. دولت ما از مشورت بانکداران، صاحبان صنایع سرمایه داران و میلیونرها برخوردار خواهد بود و همه چیز به زبان ارقام و اعداد بیان خواهد شد.
- تا زمانی که نتوانیم مشاغل دولتی را به برادران یهودی مان بسپاریم، ناگزیریم افرادی را از میان غیریهودی برای تصدی مشاغل دولتی انتخاب کنیم. البته این افراد را زیرنظر می گیریم و آنها را کاملاً از مردم جدا نگه می داریم چنانچه این افراد از اجرای دستورات ما سرپیچی کنند، به مجازاتهای سنگین و احتمالاً اعدام محکوم خواهند شد. غرض از اعمال چنین سختگیری هایی آن است که این افراد تا آخرین قطره خونشان ازمنافع ما دفاع کنند.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 7
- برای آنکه بتوانیم هدفهایمان را که قبلاً درباره آنها بحث کردیم، هر چه زودتر عملی سازیم، می باید میزان تولید جنگ افزارها و نیز شماره نظامیان و پلیس را افزایش دهیم. خواست ما این است که در همه کشورهای جهان کارگران، سربازان، پلیس و تعداد اندکی «بزرگ سرمایه دار» از ما جانبداری کنند.
- هم در سراسر اروپا و هم در سایر کشورها از طریق نوعی بی نظمی، شورش و دشمنی ایجاد می کنیم تا بدینوسیله بتوانیم استفاده دو چندان ببریم. راه رسیدن به این هدف آن است که در مرحله نخست کشورها را به زیر سلطه و نفوذ خوددرآوریم تا بتوانیم در مواقع لزوم هم بی نظمی ایجاد کنیم و هم، نظم برقرار سازیم. وقتی به چنین نفوذی رسیدیم، کشورهای تحت سلطه وجود ما را به عنوان نیروی تهدیدکنندهای تلقی می کنند. در مرحله دوم با اعمال روشهای سیاسی، اقتصادی و ایجاد تعهدات مالی، دولتها را به جان همدیگر می اندازیم. البته برای آنکه این برنامه را با موفقیت به انجام برسانیم، باید نفوذ و حضور خود رابا زیرکی خاصی در تمام ملاقاتها و مذاکراتی که به منظور توافق و ترک مخاصمه بین کشورها به عمل می آید، افزایش دهیم و نیز با استفاده از یک زبان دیپلماسی و زیرپوشش درستکاری، خود را طرفدار «توافق» معرفی می کنیم. از آنجا که ملتهای غیریهودی همواره برای پیشنهاداتی که ازخارج به آنها عرضه می شود، یعنی در واقع پیشنهاداتی که ما به آنها ارائه می دهیم، اهمیت خاصی قائلند، لذا پیشنهادات ما را پذیرفته و متقاعد می شوند که ما منجی و خدمتگزار بشریت هستیم.
جنگ جهانی
- اگر کشوری بخواهد با ما مخالفت کند، ما باید آنقدر قوی باشیم که حتی همسایگان کشور مخالف را نیز تهدید به جنگ کنیم. اگر همسایگان نیز همراه کشور مخالف همگی علیه ما متحد شوند، آنگاه ما باید آنها را به یک جنگ جهانی تهدید کنیم.
- عامل اصلی موفقیت ما در امور سیاسی پنهانکاری است. بدین معنی، گفتار و عمل سیاستمدار هیچگاه نباید یکی باشند.
- ما باید دولتهای غیریهودی را مجبور کنیم که در جهت خواستههای ما قدم بردارند. روش کار چنین خواهد بود که افکار عمومی را از طریق مطبوعات که به قدرت بزرگ معروفند و تقریباً در دست ما مىباشند، شکل بدهیم و طبیعی است که دولتها به افکار عمومی توجه خواهند کرد.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 6
- می خواهیم به انحصار ثروتهای عظیم، منابع و کالاهایی که جوامع غیریهودی درآینده به مقیاس وسیعی به آنها متکی خواهند شد، دست بزنیم تا اینکه این جوامع را پس از شکست سیاسی با شکست اقتصادی نیز مواجه سازیم.
- اقتصاددانانی که اکنون در این جلسه حضور دارند، اهمیت موضوع را به خوبی می توانند دریابند.
- با تمام روشهای ممکن، باید اهمیت حکومت قدرتمندمان را به همگان گوشزد نماییم و اعلام کنیم کسانی که به حکومت جهانی ما تسلیم شوند، از حمایتمان برخوردار خواهند شد.
- «اریستوکراسی ِ غیرصهیونیستی» از این پس قدرت سیاسی ندارد و باید آن را مرده تلقی کرد. ولی به سبب داشتن زمین و خودکفایی مواد غذایی می توانند به عنوان خطری بزرگ ما را تهدید کند. لذا باید به هر قیمتی که شده آنها را ازداشتن زمین محروم کنیم. برای وصول به این هدف، باید مالیاتهای سنگین به زمینها ببندیم و وضعی پیش آوریم که زمینداران املاک خود را برای گرفتن قرض، در گرو طلبکاران بگذارند. به کمک چنین تدابیری زمین داران بدون قید و شرط تسلیم ما خواهند شد.
- اریستوکراتها که خصلتاً به قناعت عادت نکرده اند و به سرمایه اندک راضی نمىشوند، خیلی زود از بین می روند.
ما غیر صهیونیستها را استثمار مىکنیم
- همزمان با اقداماتی که (در مورد زمینداری) در بالا ذکر کردیم، صنعت را نیز به انحصار خود درمىآوریم. البته در مراحل نخست صنعت را در یک حالت تعادلی قرار مىدهیم و از انحصار شدید در مراحل اولیه خودداری مىکنیم. غرض ما ازحالت تعادل اولیه آن است که صنعت و مآلاً سرمایه در بخش خصوصی متمرکز گردند و بانکهای خصوصی به وجود آیند. زمینها از گرو طلبکاران بیرون آمده و به گرو بانکها درآیند. آنچه که ما مىخواهیم این است که هم ماحصل کار کارگر و هم بازده زمین هردو به چنگال صنعت بیفتند و بدینسان تمام پولهای جهان نزد ما ذخیره شود و غیریهودیها، طبقه کارگر و زحمتکش جامعه را تشکیل دهند و بدون قید و شرط تسلیم ما شوند. در چنین شرایطی اگر به خاطر منافع دیگری تسلیم ما نشوند، لااقل به خاطر آنکه درآمدی داشته باشند و بتوانند زنده بمانند، تسلیم ما خواهند شد.
- برای آنکه بتوانیم صنعت غیریهودیان را به کلی نابود کنیم، علاوه بر انحصارطلبی، تجمل پرستی را رایج مىکنیم و نیازهای کاذب مردم را افزایش مىدهیم. اقدام دیگر ما این است که مزد کارگرهارا بالا مىبریم به طوری که این افزایش دستمزد هیچگاه به سود آنها تمام نشود. چاره این کار آن است که بهای ارزاق عمومی را بالا ببریم و گناه این گرانی را به گردن کاهش فرآورده های کشاورزی و دامی بیندازیم. در عین حال به شیوه بسیار زیرکانه ای میزان تولید را کاهش مىدهیم. بدین معنی که اعتیاد و هرج و مرج طلبی و کمکاری را در میان کارگران رواج مىدهیم و به مدد شیوه های گوناگون، صحنه زمین را از وجود متخصصان و تحصیل کرده های غیریهودی پاک مىکنیم تا میزان تولید کاهش پیدا کند.
- پیش از آنکه غیریهودیان به فهم حقایق نایل شوند و مشکلات را دریابند، ما به موقع عمل مىکنیم. فىالمثل زیرپوشش هواخواهی از طبقه کارگر و به یاری اصول اقتصاد سیاسی که تئورىهای ما بر آنها مبتنی است، تبلیغات دامنه داری به راه مىاندازیم و آنگاه از نیروی کارگر به سود خویش بهره برداری مىکنیم.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 5
- در جوامعی که فساد همه جا را فرا مىگیرد، جمع آوری ثروت تنها از طریق تقلب و نادرستی امکانپذیر مىگردد، قدرت دولت رو به ضعف مىنهد، قیود اخلاقی تنها از طریق مجازاتهای سنگین ساری و جاری مىشوند، قوانین و مقررات، ضمانت اجرائی ندارند، مردم در برابر سرنوشت جامعه شان احساس مسئولیت نمىکنند و مقررات بین المللی نیز نادیده گرفته مىشوند، با اعمال چه روشی و به کمک چه سیستم مدیریتی مىتوان اینگونه جوامع را اداره کرد؟
پاسخ اینست که سیستمی فوق العاده «متمرکز» و مقتدر که تمام قدرتهای دورن جامعه را به دست گیرد، مىتواند در این مورد کارآمد باشد. بدین معنی که تمام فعالیتهای سیاسی مردم را باید زیر نظر گرفت، و تمام آزادىهائی که رژیمهای غیریهودی به مردم اعطاء کردهاند، به تدریج سلب کرد. و زمینهای فراهم آورد که مردم بتوانند گسیختگی ها و ناهنجاریهای رژیمهای غیریهود را دریافته و به شاهنشاهی قوم ما ایمان آورند. آنچه در بالا گفته شد، باید انگاره و الگو و راهنمای عمل ما در تمام زمانها و مکانها باشد تا بتوانیم بدینوسیله تمام کسانی را که چه در حرف و چه در عمل مخالف ما هستند، از سر راهمان برداریم.
- ممکن است ادعا شود که چنین انگاره و الگوهائی با پیشرفتهای امروز ما سازگار نیست. ولی کژی و نادرستی این ادعا را نشان مىدهیم.
- سالیانی بس دراز، مردم باور مىداشتند که شاهان بنا به اراده خداوند بر مردم استیلا یافته اند و در نتیجه همین تصور، بدون تردید و دودلی تسلیم آنان مىشوند ولی از زمانی که ما از حقوق انسانها سخن به میان آوردیم، تزلزلی در اندیشه آدمیان نسبت به جاودانی بودن حکومت شاهان ایجاد کردیم و تقدس شاهان را در چشم مردم از بین بردیم. و نیز هنگامی که اعتقاد مردم را نسبت به خدا تضعیف کردیم، قدرت را از کاخ شاهان به خیابانها کشیدیم و آنرا در مالکیت متمرکز ساختیم و سپس آنرا به غنیمت بردیم.
- جهت دادن به فکر و اندیشه مردم غیریهودی به کمک سخن پردازی و تئورىهای وسوسه انگیز، کار متخصصان و مدیران ما است. ما یهودیان در مشاهده امور، تجزیه و تحلیل آنها، محاسبات دقیق مسایل مالی، طرح برنامه های سیاسی و نیز حس همکاری با یکدیگر، رقیبی نداریم. تنها ممکن است یسوعىها در این زمینه با ما رقابت کنند. البته برنامه هایی طرح کرده ایم که این قوم را در چشم توده مردم ناآگاه، بىاعتبار سازیم. ضمناً باید یادآور شویم که ما به صورت یک سازمان مخفی عمل مىکنیم.
- احتمال مىرود که برای مدت زمانی معین غیریهودیها در سراسر دنیا با هم سازش کنند و این سازش امنیت ما را به خطر اندازد. ولی از این خطر جان سالم به در خواهیم برد زیرا اختلافات موجود آنها بسیار وسیع و ریشه دار است و آنها به این زودیها جرأت چنین سازشی را پیدا نخواهند کرد.ما طوری مردم را به جان هم انداخته ایم که همه به همدیگر بدگمانند. نفرت مردم از یکدیگر به خاطر تعصبات مذهبی و نژادی که در طول 20 قرن گذشته تبلور یافته است، اجاره نخواهد داد که مردم به این سادگی با یکدیگر آشتی کنند. به همین دلیل اگر ملتی بخواهد اسلحه اش را علیه ما بردارد، دولتی پشتیبان خود نخواهند یافت. بنابراین دولتهای غیریهودی باید به خاطر بسپارند که هر نوع تبانی و توافقی علیه ما فىنفسه زیانبخش خواهد بود. قدرت ما فوق العاده است و در آن تردیدی نیست. بدون حضور دستهای پنهان ما، ملتها نمىتوانند حتی بر سر یک مسأله ناچیز و خصوصی با هم به توافق برسند. پیامبران گفته اند، ما قومی هستیم که به وسیله خدا برگزیده شده ایم تا فرمانروای مردم سراسر جهان باشیم. خداوند به قوم ما هوش و ذکاوت سرشار اعطا کرده است. ما کفایت و لیاقت آن را داریم تا مسئولیت رهبری جهان را به انجام برسانیم. البته اقوام دیگری هستند که از هوش و ذکاوت برخوردارند، ولی آنها تازه به دوران رسیده هایی هستند که نمىتوانند حریف ما بشوند. اگر کشمکش و درگیری بین ما ایجاد شود، کشمکشی وحشتناک خواهد بود. ولی آنها یارای برابری با ما را ندارند زیرا خیلی دیر سررسیده اند.
انحصار سرمایه
- تمام چرخهای ماشین هر دولتی به کمک موتوری حرکت مىکند که این موتور در دست ما مىباشد و آن طلا است. حکمای ما تدابیری اندیشیده اند که سرمایه از ارزش فوقالعاده ای برخوردارباشد. برای آنکه گردش عمل سرمایه محدود نشود باید آن را در راه ایجاد تجارت و صنعت انحصاری بکار گرفت. آزادی گردش عمل سرمایه در جهت تأسیس وگسترش صنایع، به دست اندرکاران صنعت نوعی قدرت سیاسی مىدهد که از این قدرت مىتوان برای استثمار مردم سود جست. امروزه خلع سلاح کردن مردم خیلی ساده تر از آماده کردن آنها برای جنگ است. همچنین برانگیختن احساسات مردم خیلی مهمتر از فرونشاندن این احساسات است. ما باید به فکر حفظ موقعیت خود باشیم و صحنه مبارزه را از وجود دیگران پاک سازیم. هدف اساسی مدیران ما این است که قدرت فکر کردن مردم را تضعیف کرده تا افکار آنها از اندیشیدن به مسایل اساسی منحرف و متوجه مسایل کم اهمیت شده و فرصت مقاومت کردن در برابر ما نداشته باشند.
- ازدیرباز مردم جهان متقاعد شده اند که عمل، بیش از حرف، اثر دارد. اگر به دنبال حرف، عملی پدیدار شود، اعتماد مردم بیشتر جلب مىشود. برای آنکه بتوانیم ازچنین اصلی حداکثر استفاده را ببریم، باید موسساتی به وجود آوریم تا آنچه را که در جهت منافع و پیشرفت مردم انجام مىدهیم، به نمایش بگذاریم.
- برای فریب مردم، نخست باید قیافه یک آزاداندیش به خود بگیریم و از احزاب، آزادی، و هر نوع گرایش فکری طرفداری کنیم و سپس به سخن پراکنی بپردازیم و آن قدر سخنرانی کنیم که مردم از حرف زدن و سخنرانی دل زده و خسته شوند.
- برای آنکه بتوانیم افکار عمومی را مشوب سازیم و مردم را در حالت گیجی و سرگردانی نگه داریم، باید مطالب ضد و نقیض در بین مردم پخش کنیم و این عمل را آنقدر ادامه دهیم که غیریهودیان خود را در پیچ و خم اطلاعات متناقض گم کنند ومتقاعد شوند که تنها راه رهایی از این سرگردانىها نداشتن عقیده و اطلاعات سیاسی است. باید توجه داشت که اطلاعات واقعی سیاسی در اختیار کسانی است که مردم را بدین طریق به بیراهه مىکشانند و این نخستین رمز از رموز مملکت داری است.
- دومین رمز موفقیت ما در امر کشورداری به شرح زیر است:
الف - شکست دولتهایی که بر سر کار هستند را طوری جلوه دهیم که مردم از فهم علل شکست عاجز شوند. به علاوه در ارائه آداب و رسوم، علایق و شرایط زندگی مردم طوری افراط کنیم که مردم از برقراری تفاهم میان خود عاجز شوند.
ب - میان احزاب نفاق شدیدی ایجاد کنیم و امکان هر گونه تشریک مساعی میان احزابی که تسلیم ما نمىشوند، را از بین ببریم.
ج - هرگونه ابتکار فردی و خلاقیتی را که به سودما نباشد، نابود کنیم. زیرا هیچ خطری بالاتر از ابتکار و خلاقیت فردی نیست. به ویژه اگر خلاقیت، باهوش توأم باشد. کاری که از یک فرد مبتکر برمىآید، از میلیونها آدم عامی برنمىآید. لذا ما باید تعلیم و تربیت غیریهودیان را در جهتی سوق دهیم که قوه ابتکار از دانش آموزان گرفته شود و نطفه خلاقیت در ذهن آنها خفه گردد.
د - آزادی عمل گروههای مختلف را رودرروی هم قرار دهیم تا تصادم و برخورد پیش آید و شور و شوق به ناامیدی و شکست منجر شود.
به کمک روشهای بالا مىتوانیم دول غیریهودی را فرسوده کرده و آنها را تسلیم خویش سازیم و سپس بر خرابه همه حکومتهای دنیا یک ابرقدرت شیطانی بنا کنیم به طوری که دستهای توانمند این ابرقدرت بتواند به همه جا برسد و چنان قدرت غول آسایی به هم بزند که مقهور هیچیک از ملل دنیا نشود.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 4
- هر جمهوری و حکومتی چند مرحله پشت سرمی گذارد. در مرحله نخست حکومت شکل ثابتی ندارد و بوسیله توده مردم از سوئی به سوی دیگر کشانده می شود. در مرحله دوم حکومت شکل عوام فریبی بخوبی می گیرد. پس از آن آنارشیسم به وجود می آید و سرانجام انارشیسم به حکومت استبدادی منجر می گردد. البته میان حکومت مطلقه ای که به صورت قانونی در می آید، خود را در برابر مردم مسئول و متعهد می داند و نیز خط مشی آن کاملاً آشکار است و حکومت مستبدانه ای که ناشی از هرج و مرج است تفاوت فراوان وجود دارد. حکومت استبدادی و مطلقه ای که زاده هرج و مرج است، علیرغم آشکار بودن مظاهر استبدادیش، می کوشد تا چهره واقعی خود را مخفی بدارد. این نوع حکومت به وسیله دستهای پنهان و سازمانهای مخفی اداره می شود. کارگردانان اینگونه رژیم به همان اندازه که بی پروا هستند، به همان نسبت هم پرده پوش می باشند. تغییر دادن آنها به مان اندازه که ممکن است در سقوط رژیم مؤثر باشد، به همان نسبت هم به عوامل مخفی کمک می کنند تا حکومت را از خطر سقوط حفظ کنند.
- چه کسی می تواند با یک قدرت نامحسوس درافتد و آنرا واژگون سازد؟ این ما هستیم که چنین قدرت نامحسوسی داریم. اگر چه فراماسونرهای غیریهودی، کورکورانه در خدمت ما هستند، و برای مقاصد ما کار می کنند، اما برنامه های ما همچنان برای آنها و دیگران ناشناخته و اسرارآمیز باقی خواهد ماند.
ما اعتقاد به خدا را متزلزل می کنیم
- اگر آزادی بر خداپرستی مبتنی باشد، با برآوری، انسان دوستی و برابری پیوندی داشته، برای جامعه بی زیان باشد، به رفاه عمومی لطمهای وارد نسازد و در اقتصاد هم جائی برای خود پیدا کند، بر ما لازم است که هم احترام به آزادی و هم اعتقاد به خدا را در میان مردم غیریهودی از بین ببریم. و نیازهای مادی را جایگزین اینگونه اعتقادات سازیم. اما اگر اعتقاد به خدا موجب شود که ما بر مردم حکومت کنیم، در اینصورت باید به تبلیغ دین بپردازیم و با راهنمائی مردان روحانی، مردم را به تسلیم واداریم.
- برای آنکه بتوانیم قدرت اندیشیدن را از مردم غیر صهیونیست سلب کنیم، باید فکر آنها را متوجه صنعت و تجارت کنیم. سرگرم شدن آنها به داد و ستد و اندیشیدن به منفعت، باعث مىشود که دشمن مشترکشان را فراموش کنند. از سوی دیگر، به صنعت جنبه احتکاری مىدهیم. بدین معنی که به بهای صنعنتی شدن بسیاری از زمینها نادیده گرفته مىشوند که سرانجام به دست ما مىافتند و ما آنها را احتکار مىکنیم.
- افزایش روز افزون رقابت بمنظور پیش افتادن در زندگی از سوئی، ونابسامانیهای اقتصادی از سوی دیگر، مردم را سرخورده و افسرده مىکند، نفرت آنها نسبت به مقامهای عالی رتبه اداری، مذهبی و سیاسی اوج مىگیرد، طلا به عنوان وسیله ای برای ارضاء نیازهای مادی مردم مورد توجه واقع مىشود، ظرفیت مردم به مرز انفجار مىرسد و برای قیام آماده مىشوند. قیام مردم برای کسب ثروت است نه اشاعه خوبیها. زیرا این قیام از نفرت منبعث مىشود. به بیان دیگر، نفرت طبقه محروم از طبقه ممتاز جامعه موجب قیام مىگردد. قشرهای پائین جوامع غیریهودی در پی رهنمودهای ما علیه طبقه ممتاز به پامىخیزند و سرانجام با حریفانمان یعنی علمای غیر یهودی بر سر قدرت به نبرد مىپردازند.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 3
- می خواهم اعلام کنم که تا رسیدن به هدفهایمان فاصله چندانی نداریم اگر چند قدمی را که در پیش داریم طی کنیم، سَر و دُم ماری که سمبل قوم ماست به هم وصل خواهد شد و حلقهای کامل بوجود می آید. معنای کامل شدن حلقه آنست که تمام کشورهای اروپائی درون این حلقه محصور خواهند شد و تحت نفوذمان قرار خواهند گرفت.
- موازین قانونی کشورهای جهان بزودی درهم خواهند شکست. زیرا ما از همان آغاز تأسیس آنها را با نوعی عدم تعادل ایجاد کردهایم و به سبب همین عدم تعادل شروع به نوسان می کنند و سرانجام محوری را که به دورش می چرخند فرسوده می سازند. غیریهودیان می پندارند که معیارهای قانونیشان از تعادل و ثبوتی همیشگی برخوردار است، اما نمی دانند که روزی با عدم تعادل موازین قانونی خود مواجه می شوند. در اینگونه جوامع، رهبر، چون، محوری است که بوسیله در باریان احاطه شده و درباریان آنقدر بر او می شورند تا سرانجام او را از پای درآورند. به عبارت دیگر، رهبر از مردمی که مایه قدرتش هستند، فاصله می گیرد و نمی تواند با آنهائی که به دنبال کسب قدرت هستند، مقابله کند و نتیجتاً مغلوب می شود. البته این ما هستیم که میان رهبر و توده مردم شکاف عمیقی ایجاد کرده ایم و قدرت را از هر دو سلب نموده و هر دو را چون کور و عصا از هم جدا ساخته ایم.
- برای آنکه قدرت طلبان جهان، پس از دستیابی به قدرت نتوانند از آن به نحو مطلوبی استفاده کنند، ما از پیش تدابیر ویژه ای اندیشیده ایم. نخست آنکه تمایلات قدرت طلبان را از آزادی خواهی، معطوف و متوجه استقلال طلبی می کنیم. دوم آنکه احزاب گوناگون بوجود می آوریم و آنها را رودرروی هم قرار میدهیم. سوم آنکه از بوجود آمدن قدرتهای بزرگ جلوگیری می کنیم و وضعی پیش می آوریم که دستیابی به قدرت برای هر کسی هدف بشود. سرانجام دولتها را به صورت صحنه مبارزات گلادیاتوری در می آوریم تا ستیزه و جدال بر سر مسائل مبهم و پیچیده همچنان ادامه یابد و بی نظمی و گسیختگی همه جهان را فرا گیرد.
- سخنان بیهوده، پوچ، پوشالی و بی پایان به صورت نطق، مباحثه و گفتگو وقت دیوانیان و مجلس نشینان و هیأت مدیرهها را ضایع کرده است. روزنامه نگاران خیلی بی پروا به پروپای مقامات اجرائی دولتها پیچیدهاند. مؤسسات و سازمانها، تیزی دشنه سوء استفاده از قدرت را روی گردن خویش احساس می کنند. به زودی همه چیز در اثر یورش دیوانه وار توده ها منفجر و به آسمان پرتاب خواهد شد.
فقر اسلحه ماست
- زنجیری که انسانها را به دام و تله فقر می بندد، به مراتب محکمتر از زنجیر بردگی است. به بیان دیگر، از زیر یوغ بردگی می توان بخوبی آزاد شد ولی رهائی از زیر یوغ بینوائی و فقر بسیار دشوار است. ما در قانون اساسی خود، حق رفاه مادی توده ها را به صورتی خیالی اما نه به گونهای واقعی گنجانیده ایم و هرگز هم به این حق جامه عمل نمی پوشانیم. اگر قرار شود که هر فرد حق گفتن هر حرفی را داشته باشد، اگر
قرار شود که هر روزنامه نویسی حق نوشتن هر مطلبی را اعم از خوب و بد پیدا کند، اگر هر کارگر زحمتکش و پرولتری، که دست تقدیر او را به کار وابسته کرده است، از لحاظ اقتصادی خود کفا باشد و نیز اگر بداند که قانون اساسی منافعش را تضمین نمی کند، فردا برای انتخاب نمایندگان بپای صندوق رأی نمی رود و به نمایندگان که در واقع عوامل دست نشانده ما هستند، رأی نمی دهد. برای آنکه چنین وضعی پیش نیاید، بسیاری از اصولی که رفاه اقتصادی او را تضمین می کنند از متن قانون حذف می کنیم و در عوض فقط به او حق اعتصاب اعطاء می کنیم تا از این طریق وابستگی اش به رفقای هم مسلکش و نیز شرایطی که کارفرمایش بر او تحمیل می کند، بیشتر شود.
ما از کمونیسم پشتیبانی می کنیم
- نابودی اریستوکراسی بنابه راهنمائی ما و بوسیله عواملمان صورت گرفت. ولی با نابودی اریستوکراسی داستان پایان نیافت و این بار پول پرستان به شیوه دیگر دام خود را بر سر راه مردم پهن کردند و همانطور که امروز می بینیم پول پرستان یوغ استثمار خود را برگردن کارگران نهادهاند و آنها را شدیداً به اسارت گرفتهاند.
- ما بر روی صحنه نقش حامی کارگر را بازی می کنیم و بدینسان زیر شعار همکاری، برابری و تحت شعار «اشتراک مساعی جهانی» و نیز مطابق اصول فراماسونری (1) خویش، کارگران را به صف نیروهای جنگجوی خویش یعنی سوسیالیزم، انارشیسم و کمونیزم می کشانیم.
اریستوکراسی از حمایت قانون برخوردار بود و از کار و دسترنج زحمتکشان ارتزاق می کرد. به همین لحاظ بخاطر حفظ منافعش، همواره به تغذیه و سلامت کارگران توجه خاص داشت و می خواست که کارگر، سالم و نیرومند باشد تا بهتر و بیشتر از او بهره کشی کند. اما موضع ما درست مخالف این نظریه است. ما به مرگ و میر و کشتار غیر یهودیان فکر می کنیم. به عبارت دیگر، قدرت ما، در گروکاهش مستمر مواد غذائی وضعف جسمی کارگر می باشد. زیرا از این طریق می توانیم کارگر را به اسارت خود درآوریم تا او را در اختیار داشته باشیم و نتواند علیه خواستهای ما اقدام بکند. تسلطی که از طریق ایجاد گرسنگی بر کارگران به دست می آید، به مراتب مطمئن تر از تسلطی است که اریستوکراسی به مدد قانون و شاه کسب کرده بود.
- در میان توده مردم حسد، نفرت و زیاده خواهی ایجاد می کنیم تا از خشم مردم استفاده کرده و همه موانعی را که بر سر راهمان قرار دارند با دستهای آنها ریشه کن سازیم.
- هنگامی که زمان موعود فرا رسید و منجی عالم بشریت بر اریکه سلطنت جلوس کرد و تاج شاهی بر سر نهاد، با دستهای توده مردم همه موانعی را که بر سر راه حکومت جهانگیرش قرار دارند، برمی داریم.
- غیریهودیان عادت به فکر کردن را از دست داده اند مگر آنکه متخصصان ما به آنها آگاهی بدهند. بنابراین آنها قدرت تشخیص و درک برنامههائی که ما برای رسیدن به حکومت جهانی در پیش داریم، ندارند. لذا برماست که در مدارس دولتی، اطلاعات و دانشهای پایهای چون تشریح خصوصیات روحی (روانشناسی) و حیات اجتماعی (جامعه شناسی) به آنان بیاموزیم و به مدد اینگونه اطلاعات به آنها بقبولانیم که افراد از لحاظ قابلیتها و استعدادها یکسان نیستند و از لحاظ سلیقه ها و هدفهای زندگی با هم اختلاف دارند. پذیرفتن اصل اختلافات فردی، تقسیم کار را به تناسب استعدادها ایجاب می کند و وقتی که انسانها بر حسب اصل تقسیم کار طبقه بندی شدند، خود به خود جامعه طبقاتی بوجود می آید و بدینسان افراد می پذیرند که همه طبقات در برابر قانون یکسان نیستند. پس از اینکه چنین اطلاعاتی به خورد آنها دادیم با رغبت تسلیم ما می شوند و هر نوع شغلی را که به آنها دهیم قبول می کنند. از سوی دیگر، چنین نظام تربیتی ای انسانها را وامی دارد که هر نوع نوشتهای را و یا هر سخنی را کورکورانه و بدون چون و چرا بپذیرند. همچنین به سبب درک ضعیفشان از امور، می توان نفرت آنها را در هر شرایطی و هر موقع که لازم باشد برانگیخت.
یهودیان سالم خواهند ماند
- وجود بحران اقتصادی نفرت غیریهودیان را افزایش می دهد و صنعت را دچار رکود می سازد. در این هنگام ما می توانیم به مدد عملیات مخفیانه و نیز بیاری طلا که قبلاً آنرا به دست آورده ایم، آتش بحران اقتصادی را شعله ورتر سازیم و کارگران را در سراسر اروپا به خیابانها بریزیم. توده مردم به سبب ناآگاهی هایشان و نیز به سبب وجود بذر حسدی که ما در همان آغاز کودکی در ذهنشان کاشته ایم، آماده می گردند که خود کارفرمایانرا بریزند و اموال آنها را به غارت ببرند. ما در این میان سالم خواهیم ماند و اموالمان به یغما نخواهد رفت زیرا از زمان شروع حادثه بخوبی آگاهیم و می توانیم به موقع برای حفظ خویش تدابیری بیندیشیم.
- نشان دادیم که چگونه باگذشت زمان، غیریهودیان تسلیم حکومت ما خواهند شد زیرا بخوبی می دانیم که چه موقع باید آزادی و آزادی خواهی را از تمام مؤسسات ریشه کن سازیم.
- هنگامی که تودههای مردم می بینند که تمام امتیازها زیر عنوان آزادی به آنها اعطاء می شود، تصور می کنند که می توانند رهبری جهان را به دست گیرند. ولی به زودی خود را به راهنمائی ما نیازمند می بینند و دو دستی قدرت را در اختیار ما می گذارند و رهبری تام الاختیار امور را به دست ما می سپارند. اگر انقلاب فرانسه را به یاد آوریم، در می یابیم که عنوان و لقب کبیر را ما به آن دادیم، مقدمات آنرا ما فراهم کردیم و خلاصه آنکه طراحی آنرا ما به عهده گرفتیم.
- از دیرباز تاکنون ما بشر را از قیدو بندهای فراوانی رهائی بخشیده ایم و در آینده نیز او را راهنما خواهیم شد تا سرانجام در برابر پادشاهی که خون قوم بنی اسرائیل در رگهایش جریان دارد، سرتعظیم فرود آورده و به حکومتی که ما برای جهان تدارک می بینیم، تسلیم شود.
- در حال حاضر ما یک نیروی بین المللی شکست ناپذیریم که از یک طرف مورد حمله قرار می گیریم و از طرف دیگر حمایت می شویم. از ویژگیها و رذالتهای مردم غیریهود، آنست که از زورگو اطاعت می کنند و نسبت به مردم ضعیف فوق العاده بدون ترحم هستند. از سوئی تحمل تضادها و برخورد عقاید را ندارند و از سوی دیگر، حاضر می شوند که زیر فشار و خشونت رژیمهای مستبد جان بدهند ولب به شکوه نگشایند. وجود چنین خصلتهائی در مردم غیریهودی، مستقل بودنمان را مشخص می کند. مردم غیریهودی از همه دیکتاتورهای زمانه ستم فراوان کشیده اند ولی در عوض فقط بیست تن از این دیکتاتورها را سربریده اند.
- به راستی مردم عامی پدیده های فوق الذکر را چگونه تعبیر می کنند و نظر آنها در باره وقوع چنین پدیده هائی که ظاهراً ارتباط چندانی با هم ندارند چیست؟ تعبیر اینگونه پدیده اینست که دیکتاتورها از طریق عواملشان زیرگوش توده مردم، برابری، و تأمین رفاه همگان را زمزمه می کنند ولی به مردم نمی گویند، که وحدت تنها در سایه حکمروایی یهود ممکن و میسر است. و در نتیجه امر به مردم مشتبه شده، درستکار محکوم و خیانتکار تبرئه می شود و این وضع همچنان ادامه می یابد تا آنجا که خدا بخواهد. به راستی ما باید شکرگزار و راضی از اوضاع باشیم زیرا مردم هر گونه نظمی را به بی نظمی مبدل می کنند که نتیجه این اوضاع به سود ما است.
- کلمه آزادی، جوامع انسانی را به جنگ علیه هرگونه زور و قدرتی برمی انگیزد. حتی علیه خداوند و قوانین طبیعت. لذا زمانی که ما به سلطنت رسیدیم، باید واژه آزادی را از قاموس و فرهنگ زندگی حذف کنیم. زیرا این واژه تودههای مردم را به جانورانی خونخوار مبدل می کند. این جانوران خونخوار وقتی که شکم هایشان از خون و خونابه سیر و سیراب شد، به خوابی عمیق فرومی روند و از همه چیز بی خبر می شوند. در این حالت به خوبی می توان آنها را به زیر زنجیر کشید زیرا اگر خون نیاشامند، نخواهند خوابید و کشمکش همچنان ادامه می یابد.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 2
- تا آنجا که مقدورمان باشد، باید از بروز جنگی که بسود ناحیه ای خاص منجر شود، جلوگیری کنیم. آنگاه جنگ را به صحنه اقتصاد می کشانیم تا طرفین متخاصم به خوبی تسلط همه جانبه ما را دریافته و تسلیم عوامل بین المللی ما شوند. حقوقی بنام حقوق بین الملل وضع خواهیم کرد
که جایگزین حقوق ملی کشورها شده و ناظر بر روابط بین ملل باشد، همانگونه که قوانین حقوقی یک کشور، بر روابط افراد آن کشور نظارت دارد.
- اطاعت بی چون و چرا از مهمترین شرایطی است که ما برای انتخاب مدیران در نظر می گیریم و هیچ ضرورتی ندارد که آنها در زمینه مدیریت تحصیلات و اطلاعاتی داشته باشند. اینگونه مدیران همچون مهره شطرنج در دست مشاوران و متخصصانی خواهند بود که ما از کودکی آنها را برای اداره امور جهان تربیت خواهیم کرد. همانطوری که نیک می دانید اینگونه مشاوران را طوری تربیت می کنیم که برای احراز مقام هائی که به آنها محول می شود، واجد شرایط باشند. بعلاوه آنها را در زمینه امور سیاسی، تاریخ و تحلیل وقایع، آموزش می دهیم. می دانیم که غیریهودیها طوری تربیت شدهاند که نمی توانند وقایع تاریخی و مشاهدات خود را بدون پیشداوری تحلیل کرده و از این تحلیها نتیجه عملی بگیرند و یافته ها را راهنمای عمل خویش قرار دهند. بنابراین، ضرورتی ندارد که ما به آنها اهمیت بدهیم. بگذار که سرگرم شوند و عمری را در آرزو و امید بسر ببرند و به خاطرات گذشته خویش دل خوش نمایند. بگذار خود را با اصولی که ما به نام علم (تئوری) به آنها دیکته کرده ایم سرگرم کنند. با توجه به این هدف ما به یاری مطبوعات (رسانه های گروهی) اعتماد غیر یهودیها را به صحت این تئوری ها جلب می کنیم. روشنفکران غیریهودی علوم را به طور مجزا از هم مورد تحقیق قرار می دهند و بی آنکه خود متوجه باشند، اطلاعات فراوان و نتایج گرانبهائی را فراهم می آورند ولی آنها را در متن عمل پیاده نمی کنند. اما عوامل ما اطلاعات به دست آمده از اینگونه تحقیقات را با هم تلفیق و ترکیب کرده تا به یک کل دست یابند و فکر خود را در جهت خواستهای ما پرورش دهند.
تعلیم و تربیت ویرانگر
- فکر نکنید آنچه که در بالا گفته شد تنها یک حرف است. دقت کنید که ما چگونه موفق شدیم داروینیسم، مارکسیسم و نیچهایسم را بال و پر بدهیم. یهودیان باید به سادگی به اهیمت نقش ویرانگر نظریه های بالا، روی ذهن و اندیشه غیریهود پی ببرند.
- برای آنکه در مسائل سیاسی دچار لغزش و اشتباه نشویم باید به طرز تفکر، تمایلات و خصوصیات ملل مختلف توجه دقیق داشته باشیم. به عبارت دیگر سیستم ما به مثابه ماشین بزرگی است که اجزاء آن به مقیاس وسیعی متناسب با خلق و خوی، آداب و رفتار مردمی که در جهت هدفهایمان گام برمی دارند، کار می کند. لذا برای آنکه با شکست مواجه نشویم، باید از تجربیات گذشتگان استفاده کنیم.
- می دانیم که ممالک جهان از مطبوعات بعنوان وسیله هائی برای هدایت فکر مردم در جهت دلخواهشان استفاده می کنند. لذا برای آنکه بتوانیم از مطبوعات در جهت خواسته های خود استفاده کنیم، باید در بین مردم نارضائی ایجاد نمائیم و سپس از طریق مطبوعات نارضائی ها را منعکس سازیم.
می دانیم که آزادی بیان تنها از طریق آزادی عمل تضمین می شود، اما مردم غیریهودی نمی دانند چگونه از مطبوعات استفاده کنند. خوشبختانه این وسیله به دست ما افتاده است و ما می توانیم از طریق مطبوعات اعمال نفوذ کنیم. جای بسی خوشبختی است که ما علاوه بر مطبوعات، طلا را هم در اختیار داریم. ولی باید یادآور شد که ما این دو عامل را با از خودگذشتگی فراوان و از میان اقیانوسی از خون و اشک به دست آورده ایم و برای دستیابی به آنها قربانیان فراوانی دادهایم، البته هر قربانی ای که ما می دهیم، از نظر خداوند با هزار قربانی غیریهودی برابر است.
پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان - پروتکل شماره 1
مقدمه
درباره پروتکلهای دانشوران ارشد یهود که متن آن در همین شماره از نظرتان می گذرد، توضیحات زیر ضروری است:
1- واژه «پروتکل» معانی مختلفی دارد ازجمله: پیشنویس قرارداد، معاهده و یا سند رسمی که بین دو یا چند دولت امضاء می شود اما در اینجا به مفهوم تصمیمات و فرمولهایی است که از سوی جمعی از متفکران، استراتژیستها و خاخامهای یهودی به منظور تسخیر عالم طراحی شده است.
به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطینی، عویج نویهض، «پروتکلها برنامهای است که سرمایه داران و اقتصاددانان [و متفکران و علمای] یهود برای ویران کردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و دست آخر اسلام، آن را تنظیم کرده اند. یهودیان صهیونیست معتقدند که بعد از این ویرانی که به گفته اصحاب پروتکلها طی صد سال انجام خواهد شد آنها بر جهان استیلا خواهند یافت و سلطنتی یهودی - داودی برقرار خواهند کرد که با تدابیر و امکانات خود به یهودیان با آن که اقلیتی ناچیز هستند امکان خواهد داد تابر تمام جهان مستبدانه حکومت کنند و هیچ دینی، نه مسیحیت و نه اسلام، در کنار آیین یهودی - داودی باقی نخواهد ماند»
2- متن پروتکلها به منظور قرائت در چند جلسه کنفرانس برای بحث و تصمیم گیری و تایید نهایی آماده شده بود که پلیس مخفی تزار روس به کنفرانس مزبور که به ریاست تئودرهرتزل در شهر بال سوئیس برگزار شده بود (سال 1897 میلادی هجوم آورد و اوراق آنها را به تاراج برد.
3- پروتکلها در سال 1905 میلادی توسط نویسندهای روسی به نام سرگئی نیلوس (از روحانیون و علمای مسیحی (از زبان عبری) و یا فرانسوی) به زبان روسی ترجمه شد و در سال 1906 وارد کتابخانه بریتیش میوزیوم لندن شد.
4- ویکتورمارسدن، روزنامه نگار بریتانیایی که همزمان با انقلاب بلشویکی برای روزنامه انگلیسی مورنینگ پست در روسیه کار می کرد، این پروتکلها را در سال 1917 به زبان انگلیسی ترجمه کرد.
5- هنری فورد (بنیانگذار شرکت اتومبیلسازی فورد آمریکا) پروتکلها را در سال 1920 به صورت سلسله مقالاتی در روزنامهای که به خود او تعلق داشت، به چاپ رساند. هدف او این بود که ملت آمریکا را از خطر شکلگیری امپراتوری یهود در این کشور آگاه سازد. فورد، پروتکلهای دانشوران صهیون را برنامه اصلی یهود برای تسلط بر جهان می دانست و هشدار داد که یهود به حکومت آمریکا اکتفا نکرده و درصدد برپایی حکومت جهانی است.
هنری فورد در گفتگویی که در روز هفدهم فوریه 1921 در «نیویورک ورلد» به چاپ رسید، دعوی خود را علیه «پروتکلهای صهیون» چنین بیان کرد: «تنها نکته ای که علاقمندم درباره پروتکلها بگویم این است که آنها با آنچه درحال وقوع است، تطبیق می کنند. از طرح پروتکلها شانزده سال می گذرد و آنها تاکنون با شرایط جهانی منطبق بودهاند.»
فورد هنگامی این نکته را بیان داشت که رهبران یهود و مطبوعات یهودی در آمریکا علیه او جنجال به پا کرده و فریاد اعتراض سرداده بودند. هنری فورد پس از تحمل فشار و مشقت، که تنها یهودیت سازمان یافته از عهده طراحی و اعمال آن برمی آید، بالاخره ناچار شد در 30 ژوئن سال 1927 در نامهای خطاب به «لوییس مارشال» رهبر وقت «انجمن یهودیان آمریکا»، رسماً از یهود عذرخواهی کند. البته فورد در عذرخواهی خود و نه پس از آن، هیچگاه صدق پروتکلها و تحلیلهای منتشره پیرامون آنها را تکذیب نکرد.
6- مفاد بعضی از مواد پروتکلها ظاهراً متناقض به نظر می رسند. فی المثل جایی توصیه به ترویج تئوری «آزادىخواهی» می شود و در جای دیگر گفته می شود که با قدرت، با هرگونه «آزادی» مخالفت خواهیم کرد. در این مورد باید توجه داشت که این دستورالعملها به دو دسته تقسیم می شوند.یک دسته مربوط به طرحها و برنامههایی است که یهود، قبل از برپایی حکومت جهانی خود برای نابودی کشورها و دولتها به اجرا درمی آورد و دسته دیگر مربوط به برنامه هایی است که بعد از استقرار حکومت جهانی یهود، قرار است به اجرا درآیند. بنابراین آنجا که سخن از ترویج «آزادیخواهی» و یا «آزادی مطبوعات» است، مربوط به برنامه های است که از رهگذر آن، کشورها، دولتها و ملتها را دچار تفرقه،بی ثباتی و از هم پاشیدگی می کند اما آنجا که سخن از مبارزه با «آزادی» است، مربوط به زمانی است که حکومت جهانی یهود برپا شده و برای استقرار و صلابت خود، هرگونه صدای مخالفی را خفه می کند.
7- نمی توان نتیجه گرفت که آحاد یهودیان دنیا با آنچه در پروتکلها ذکر شده است موافقت و همسویی دارند. ای بسا یهودیانی که خود تحت ستم و استثمار سرمایه داران بزرگ یهودی و خاخامهای همسو با این سرمایه داران، باشند و یا از سرناآگاهی و فریب، آلت فعل آنان شده باشند که ضروری است این دسته از یهودیان نیز نسبت به خطر یهودیت پیوند خورده با صهیونیزم، هشیار و بیدار شوند.
8- برای کسب اطلاعات بیشتر پیرامون «پروتکلهای یهود»، خوانندگان علاقمند را به دو کتاب ارزشمند زیر، ارجاع می دهیم:
1- پژوهه صهیونیّت (مجموعه مقالات)، به کوشش محمد احمدی، ناشر: مؤسسه فرهنگی ضیاء اندیشه، صندوقپستی 1415-544
2- پروتکلهای دانشوران صهیون، نوشته: عجاج نویهض، ترجمه: حمیدرضا شیخی، ناشر: آستان قدس رضوی
پروتکل شماره 1
می خواهیم فارغ از هرگونه لفاظی و عبارت پردازی و تنها از طریق مقایسه و استنتاج، حقایق محیط اطرافمان را مورد بررسی و مداقه قرار دهیم.
- می خواهیم سیستمی را که ما در آن زندگی می کنیم از دونقطه نظر یعنی از نظر یهودیها (صهیونیستها) و از نظر غیریهودیها (غیرصهیونیستها) مورد ارزیابی قرار دهیم.
- شمار انسانهایی که دارای غرایز بد و شیطانی هستند، برشمار کسانی که دارای غرایز خوب هستند، پیشی می گیرد. لذا، برای آنکه بتوان بر انسانها حکومت کرد، باید به اعمال زور و خشونت و ترور توسل جست. هر انسانی می خواهد دیکتاتور بشود، زور بگوید و اگر بتواند، رفاه و خوشبختی مردم را فدای خواسته ها و آمال خود گرداند.
- اما چه عواملی این جانور درنده را که اسمش انسان گذاشتهاند، از خشونت باز می دارد؟
- از زمانی که حیات اجتماعی آدمیان آغازگشت، فشارها، رفتارهای ظالمانه و حیوان صفتانه ای از سوی فرمانروایان باعث شد که توده های مردم تحت سلطه درآیند و مطیع فرمانروایان خود شوند. آنگاه با وضع قوانینی که در واقع همان چهره تغییریافته زور و تهدید هستند، آدمیان به زیر سلطه درآمدند و من در اینجا می خواهم بگویم که طبق قانون طبیعت، «حق» یعنی اعمال زور و فشار.
- آزادی سیاسی تنها یک نظریه است نه یک واقعیت. لذا آدمی باید بداند که چگونه از واژه آزادی سیاسی برای فریب توده ها استفاده کند و سپس آن را برای درهم شکستن قدرت حزب حاکم بکارگیرد. البته اگر حزب حاکم قبلاً خود از چنین شیوهای برای دستیابی به قدرت استفاده کرده باشد، بهتر می توان همین شیوه را در مورد او بکار برد. به کمک واژه به اصطلاح آزادی می توان همین شیوه را در مورد او بکار برد. به کمک واژه به اصطلاح آزادی می توان پایه های حزب حاکم را سست و لرزان ساخت و بی اعتباریش را به توده مردم نشان داد. از آنجا که توده ناآگاه نمی تواند حتی یک روز هم بدون راهنما و رهبر هدفهایش را خود راهبری نماید، لذا به آسانی رهبری حزب جدید را می پذیرد و بدینسان رژیم قدیم جای خود را به رژیم جدید می دهد.
- هنگامی که ما به قدرت رسیدیم، یعنی قدرت را از چنگ فرمانروایانی که با استفاده از واژه آزادی بر مردم حکومت می کنند، خارج ساختیم، طلا جای قدرت را خواهد گرفت. بنیاد نهادن حکومت براساس آزادی غیرممکن است. زیرا کسی نمی تواند آزادی را در متعارف و متعادلترین نوع آن بکارگیرد. اگر صرفاً برای مدت کوتاهی مردم را در اداره امور خویش آزاد بگذاریم تا هر کس فرمانروای خویش بشود، دیری نخواهد پایید که انسجام امور از هم گسیخته می شود و مردم دست به کشتار همدیگر می زنند و از دولت چیزی جز تلی خاکستر به جای نخواهد ماند.
- خواه دولتها در اثر ضعف داخلی متلاشی شوند و خواه در اثر چیرگی دشمنان خارجی از بین بروند، سرانجام زیر نفوذ ما قرار خواهند گرفت. زیرا سرمایه، که به مثابه ریسمان محکمی است، در دست ماست. دولتهایی که به این ریسمان محکم چنگ نمی زنند، سقوطشان حتمی خواهد بود.
- آنهایی که آزادمنشانه می اندیشند، ممکن است به سیاستی که ما در بالا خطوط اصلی آن را ترسیم کردیم، ایراد بگیرند و آن را غیراخلاقی تلقی کنند. ولی در پاسخ ایراد آنها، ما این سؤال را مطرح می کنیم:
اگر هر دولتی دو نوع دشمن داشته باشد و برای از بین بردن دشمن خارجی به او اجازه داده شود که برای نابودی دشمن از هر روشی استفاده کند، یعنی مثلاً دشمن را غافلگیر کرده و شبانه به اردوگاه او بزند و او را در هم بکوبد آنگاه این عمل را روش غیراخلاقی می نامید؟ به همین قیاس نابودی دولتهای حاضر به دست ما که مخرب رفاه عمومی هستند، عملی غیراخلاقی تلقی می شود؟
- آیا آدم معقولی پیدا می شود که فکر کند می توان از طریق بحث و استدلال با مردم عامی که قدرت استدلالشان سطحی است، کنار آمد؟ کنار آمدن با توده مردم فقط با دست گذاشتن روی عواطف و اعتقادات آنها مقدور و ممکن است. اگر بخواهیم با این دسته از مردم که فهم سیاسی ندارند، از طریق استدلال و بحث کنار بیاییم، جز آنکه تخم هرج و مرج را بپاشیم کار دیگری نمی توانیم بکنیم.
- میان سیاست و اخلاق هیچگونه وجه اشتراکی نیست. فرمانروایی که متکی به اخلاق باشد، نمی تواند سیاستمداری کار کشته و ماهر از آب درآید و نتیجتاً پایه های قدرت سیاسی او متزلزل خواهد گشت. آنهایی که می خواهند گام در وادی سیاست بگذارند، باید هم نیرنگ باز باشند و هم بتوانند دیگران را متقاعد کنند. صفاتی چون درستکاری و راستگویی خطری بزرگ برای سیاست بشمار می روند. زیرا چنین صفاتی شدیدتر از هر دشمنی، فرمانروا از اریکه حکمرانی به زیر می کشند. البته فرمانروایان جوامع غیرصهیونیست باید چنین صفاتی را دارا باشند تا هر چه زودتر از پای درآیندو تسلیم ما شوند. ولی در نظام سیاسی جوامع صهیونیستی، قیودات اخلاقی نباید وجود داشته باشد.
حق یعنی زور
- به اعتقاد ما حق یعنی اعمال زور. واژه حق واژهای ذهنی است که به هیچ وجه جنبه عینیت به خود نمی گیرد. در نظام سیاسی ما حق این چنین تعبیر می شود: هر آنچه را که می خواهم به من بده زیرا من از تو قوی ترم. نیازی نیست که ثابت کنم حق از آن کیست.
- حق از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود؟
- در هر دولتی که قدرت به طور نامطلوبی سازمان یافته باشد، قوانین و مقررات، اعتبارشان را از دست داده، دستخوش طوفان حوادث می شوند و سرانجام لیبرالیسم پدید می آید. طبق قانون حکومت اقویا، باید تمام مقررات و قوانین را متلاشی سازیم و برای آنهایی که داوطلبانه از لیبرالیسم دست کشیدهاند و تسلیم ما شدهاند، منجی شویم.
- در شرایط کنونی که تمام قدرتهای جهان دارای پایههای لرزانی هستند، قدرت سیاسی ما دارای پایه های استواری است. زیراوجود آن محسوس نیست. زمانی قدرت ما تجلی خواهد کرد که هیچگونه خطری آن راتهدید نکند.
- قدرتهای سیاسی جهان به سبب اعمال لیبرالیسم دچار مشکلات شدیدی هستند. وظیفه ما این است که فارغ از اینگونه مشکلات، به فکر پی ریزی حکومت آینده خود باشیم. ما باید در طرحهای خودبیشتر به ضروریات فکر کنیم تا به اخلاقیات و بیشتر به هدفها توجه داشته باشیم تا به وسیله ها.
- اکنون طرحی در پیش روی داریم که خطوط اصلی سیاست آینده مان را می خواهیم از متن آن استخراج کنیم. این طرح به ذکر عواملی که حاصل چند قرن اندیشه و کار آدمی را به هدر دادهاند، می پردازد. لذا ما نمی توانیم نقش این عوامل را نادیده بگیریم.
- برای آنکه سیاستمان عملکرد رضایت بخشی داشته باشد، نخست باید توده مردم را بشناسیم و به سستی اندیشه، عدم درک و عدم توجه آنها به رفاه خویش پی ببریم. باید بدانیم که قدرت توده مردم قدرتی نامعقول است. کسی که از احوال توده مردم اطلاعی ندارد، نمی تواند آنهارا اداره کند. و نیز کسی که دانش سیاسی نداشته باشد، حتی اگر خیلی هم تیز هوش باشد نمی تواند توده ناآگاه را رهبری کند و سرانجام جامعه را به پرتگاه سقوط سوق می دهد.
- تنها کسانی که از همان اوان خردسالی برای رهبری تربیت می شوند، می توانند به مفهوم کلماتی که از الفبای سیاست تشکیل شدهاند، پی ببرند.
- اگر افرادی را که از دانش سیاسی بهره ندارند، بر سر کار آوریم، دیری نمی پاید که در اثر اختلاف میان احزاب، قدرت را از دست داده سقوط می کنند. آیا می توان اداره امور یک جامعه را به افرادی که صرفاً به منافع خود توجه دارند و هنگام رسیدگی به امور، به منافع خویش فکر می کنند محول کرد؟ آیا اینگونه افراد می توانند از خود در برابر دشمن دفاع کنند؟ اگر تصور کنیم که در میان توده مردم کسانی یافت می شوند که توانایی اداره امور جامعه را دارند، در آن صورت هماهنگی امور سیاسی را بر هم زده ایم و اجرای برنامه ها را دشوار ساخته ایم.
ما ستمگریم
- تنها به یاری یک فرمانروای مستبد و سختگیر می توانیم طرحهایی را که در پیش داریم به مرحله اجرا درآوریم و میان دستگاههای مختلف دولت که به مثابه یک ماشین عمل می کند، نوعی هماهنگی برقرار کنیم. لذا می توان چنین نتیجه گرفت که مناسبترین نوع حکومت برای یک کشور، حکومتی است که در آن قدرت به یک نفر تفویض بشود. بدون وجود یک حکومت مطلقه مستبد، تمدن نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. و این تمدن تنها به وسیله رهبران و نخبه ها بارور می شود نه به وسیله توده های ناآگاه. توده مردم وحشی است و توحش خود را در هر موقعیتی نشان می دهد. هنگامی که توده ها آزادی به دست آوردند آزادی به صورت هرج و مرج که خود اوج توحش است جلوه گر می شود.
- اعتیاد به الکل و افراط در نوشیدن نوشابه های سکرآور، مشکلی است که پس از اعطای آزادی در میان غیریهودیها رواج پیدا می کند. بر ما یهودیها لازم است که در چنین مسیری گام برنداریم. مردم غیریهودی از همان آغاز جوانی به وسیله عوامل ما بی بندوبار و بدون اخلاق بار می آیند. عوامل ما عبارتند از معلمان سرخانه، خدمتکاران، منشی ها و زنانی که در خانه های ثروتمندان بچه داری می کنند. به کمک زنان یهودی مردان غیریهودی را در عشرتکده ها و محلهای عیاشی به فساد اخلاقی می کشانیم و آنها را از جاده عفت و پاکدامنی منحرف می سازیم. من این جامعه را که به دست زنها به فساد کشانده می شود، جامعه زنان نام می نهم زیرا در فساد و تجمل پرستی دنباله رو دیگرانند.
- دولت ما به جای آنکه ترس از جنگ را در مردم ایجاد کند، از طریق اعدامهای ظاهراً قانونی مخالفان را از سر راه برمی دارد و با ایجاد چنین ترسی خود به خود مردم را وادار به تسلیم می کند. زیرا بی رحمی و سنگدلی در مجازات موجب ثبوت و استحکام دولت است. به نام انجام وظیفه و با اعمال مجازاتهای شدید و بی رحمانه می توانیم دولتها را هم وادار کنیم که بدون قید و شرط تسلیم ما شوند.
- منطق ما زورگویی و متقاعد کردن است. در مسایل سیاسی، تنها زور است که پیروز می شود به ویژه اگر رهبران سیاسی بتوانند آن را مخفیانه اعمال کنند. اگر فرمانروایی نمی خواهد تسلیم دیگران شود، باید با خشونت و نیرنگ به متقاعد کردن دیگران که از اساسی ترین اصول حکومت هستند، متوسل شود. تا زمانی که غیریهود مانع رسیدن ما به هدفهایمان باشند باید فساد، خیانت و رشوه خواری را رواج دهیم. اگر چپاول کردن اموال مردم منجربه تسلیم شدن آنها در برابر حکومت بشود، نباید در انجام این کار تردیدی به خود راه دهیم.
ما به آزادی خاتمه می دهیم
- اگر به تاریخ گذشت نگاهی بیفکنیم، درمی یابیم که ما نخستین قومی بودیم که ندای آزادی، برابری و برادری را سردادیم. این کلمات بعدها به وسیله مردم غیریهودی، احمقانه و طوطی وار تکرار شدند و ناآگاهانه خود را گرفتار ساختند و آزادی را که در برابر فشارهای توده ناآگاه چون سد محکمی بود، از بین بردند. خردمندان غیریهودی نمی توانند خود را از مطلق گرایی و ذهنیت و عالم تجرد بیرون آورند و واقعیات را مورد قبول قرار دهند. آنها هیچگاه متوجه تضاد موجود میان آنچه می گویند و آنچه عمل می کنند، نمی شوند. آنها متوجه نمی شوند که افراد دارای استعدادها، قابلیتها و شخصیتهای متفاوتی هستند. آنها باور نمی دارند که توده مردم کور و ناآگاه است. آنان باور نمی دارند، کسی که از میان توده مردم برخیزد نمی تواند رهبر بشود. آنها نمی پذیرند که استعداد رهبری در میان یک تبار از پدر به فرزند منتقل می شود. آنان با نادیده گرفتن چنین حقایقی برخلاف موازین طبیعت گام برداشتند و ما می بینیم که مسأله ارثی بودن رهبری، به دست فراموشی سپرده شده و همین امر هم باعث شده است که ما روز به روز به موفقیت نزدیکتر شویم.
- اشاعه کلماتی چون آزادی، برابری و برادری در چهارگوشه دنیا به ما نسبت داده می شود. ما باید از عواملمان که ناآگاهانه پرچممان را با شور و شوق فراوان برافراشته اند، سپاسگزار باشیم. می دانیم که کلمات مذکور در طول تاریخ همچون آفتی رفاه، صلح، آرامش، همکاری و اساس حکومت غیر یهودیان را نابود کرده اند. البته بعداً یادآور خواهیم شد که عوامل دست نشانده، ما چگونه به پیروزی نهائی ما کمک خواهند کرد یا این امکان را می دهند که ورق برنده به دست ما بیفتد. معنای این کلام آنست که در آینده خواهیم توانست هر نوع امتیازی را از جمله (اریستوکراسی) اشرافیت و سرمایه داری (جوامع غیر یهودی) را چون سدی در برابر پیروزیمان قرار دارد، نابود کنیم و بر خرابه های اریستوکراسی غیریهود، اریستوکراسی خود را که مبتنی بر ثروت و رهبری افراد تحصیل کرده است، بنا نهیم. باز یادآور می شویم که دانش و ثروت دو شرط اساسی، برای تشکیل این اریستوکراسی هستند. ثروت را در اختیار داریم و دانش رهبری را حکمای پیشین برایمان فراهم آورده اند.
- اگر در رابطه هایمان، دست روی حساسترین عصب ذهن آدمیان بگذاریم، خیلی زود به پیروزی خواهیم رسید و این اعصاب حساس ذهن آدمی، عبارتند از زراندوزی، مالپرستی و تنوع طلبی در ارضاء نیازهای مادی. هر یک از این خواسته ها به تنهائی می تواند آدمی را تسلیم ما بکند.
- مجرد و ذهنی بودن مسأله آزادی، به ما کمک می کند که به توده های مردم در سراسر دنیا بفهمانیم که دولتهایشان فقط ناظر خرج ثروتهای مردم هستند و می توان دولتها را مانند دستکشهای کهنه زود به زود عوض کرد.
- از آنجا که تغییر دادن رهبریهای ممالک جهان مقدور و میسر می باشد و از آنجا که می توانیم نقش بسیار مهمی در اینگونه تغییر و تحولات داشته باشیم، لذا برایمان آسان خواهد بود که اختیار انتصاب و انتخاب رهبران جهان را به دست گیریم.
نظرات ()