نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

درباره فیلم LA RAFLE. و بحثی درباره هلوکاست

این فیلم جدید با بازی ژان رنو ساخت کشور فرانسه است. فیلم درباره ی واقعه ای که نام آنرا هلوکاست نامیده اند ساخته شده است. فیلم، قبلا از آن که برای سرگرمی و یا اهداف تفریحی ساخته شده باسد، به دنبال نمایش واقعه ای تاریخی است ولی سعی کرده است جذابیت های فیلم را حفظ کند و بیننده را با خود همراه سازد. سیر داستانی فیلم بسیتر عالی و همچنین فیلمبرداری نیز کاملا حرفه ای و دلپسند است.
داستان فیلم در سال 1942 و در کشور فرانسه اتفاق می افتد. نازی ها به دنبال پیدا کردن یهودها و دست آخر بردن به مکانهایی برای سوزاندن آنها هستند. البته اتفاقات ریز و درشت مختلفی در فیلم وجود دارد تا مشتری پسندتر شود. یعنی اگر از این وقایع جزیی بگذریم، فیلم فقط می خواهد به موضوع هلوکاست بپردازد.
اول فیلم گفته می شود که تمام وقایع این فیلم، براساس اسناد واقعی ساخته شده اند، حتی صحنه هایی که ممکن است قلب انسان را به درد آورند. صحنه هایی در فیلم وجود دارد که واقعا انسان نمی تواند جلوی گریه کردن خود را بگیرد، مخصوصا قسمت آخر فیلم.
اما همه ی این اباطیل را گفتم تا برسم به بحث اصلی! فیلم هایی از این دست، چه در کشورهای اروپایی و اللخصوص در سینمای آمریکا، هالیوود، بسیار زیاد است. از جمله فیلم life is beautiful (زندگی زیباست) و یا فهرست شیندلر و صدها و هزاران فیلم دیگر که یا مستقیما و یا غیرمستقیم به موضوع هلوکاست پرداخته اند.
البته این چیز عجیبی نیست. وقتی که بزرگترین و قدرتمندترین استودیوهای فیلم سازی آمریکا و اروپا دست یهودیان (صهیونیست ) باشد، توجه کنید، نگفتم یهودیان، بلکه یهودیان صهیونیست، باید هم چنین فیلم هایی ساخته شود. اگر پروتکلهای صهیونیزم را بخوانیم متوجه خواهیم شد که آنها می دانستند و می دانند که از چه راه هایی می توانند افکار خود را بر جهان غالب کنند.
فیلم هایی می سازند که اگر کسی که هلوکاست را هم باور نمی کند، با دیدن این فیلها آنرا قبول می کند. سوال اینجاست چطور اینهمه فیلم درباره ی هلوکاست ساخته می شود اما درباره ی مسلمانان فلسطینی ساخته نمی شود؟ مردم دنیا بدانند که امروز هلوکاست واقعی در فلسطین اشغالی وجود دارد. واقعا در اینجا است که پی به قدرت رسانه می برم که می تواند افکار مردم دنیا را از نسل کشی ای که هم اکنون در فلسطین جریان دارد منحرف می کند و مردم را به سالنهای تاریک سینما می کشاند و آنها را به تماشای اباطیل و مزخرفات تاریخی ای می کشاند که در وقوع و یا عدم وقوع آنها هزاران بحث است.
ببینید فیلم چکار می کند که با تعدادی سکانسهای ساختگی که اگر هم واقعیت داشته باشند، لااقل در فیلم که ندارند و فقط بازیگرانی دارند آنها را بازی می کنند، می تواند گریه و ناله ی مردم را درآورد، اما همین مردم چشمشان را به کشتار فلسطینی ها بسته اند. گیرم که هلوکاست واقعیت داشته باشد، آیا خون این یهودیان، از فلسطینیان قرمز تر است. آیا فلسطینی ها انسان نیستند؟
البته باید به این تماشاگران حق داد، آنها وقتی فیلمی درباره ی هلوکاست می بینند، باید هم گریه کنند. چون این فیلم ها با بهترین امکانات صوتی و تصویبرداری، با کیفیت بالای HD و کیفیت صدای Dolby ساخته می شوند و تاثیرگذاری بالایی دارند . اما تصویرهایی که از فلسطین به صورت زنده به دست ما می رسند از کیفیت صدا و تصویر خوبی برخوردار نیستند.
واقعا انسانیت کجاست؟ آیا نمی بینید مردم مظلوم و بی پناه فلسطین را قتل عام می کنند؟ چشم های خود را بسته اید و پول های خود را در حلقوم کمپانیهای صهیونیزم می ریزید. اگر کمی انسانیت در وجودمان باشدریال می بینیم که باید این پولهایی که صرف خرید بلیط سینما و DVD می کنیم به این مردم در رنج برسانیم.
خدا را شاکرم که در میان مردمی زندگی می کنم که هر روز و بعد از هر نماز و در مناسبت های مختلف مثل روز قدس، فریاد "مرگ بر اسراییل" سر می دهند و کمک های مادی و معنوی خود را همیشه از مردم فلسطین دریغ نکرده اند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩

افسانه شوآه و صنعت هلوکاست

تا کنون اندیشمندان و مورخانی در اروپا و سراسر جهان موضوع هلوکاست را مورد بررسی قرار داده اند و مکتوباتی نیز در این زمینه به چاپ رسیده است، اما از چند ماه گذشته و مشخصاً از زمانی که رئیس جمهور ایران (محمود احمدی نژاد) به عنوان اولین مقام دولتی، در اظهارات خود هولوکاست‌ یا به‌ اصطلاح‌ نسل‌ کشی‌ یهودیان‌ در اردوگاه‌های‌ کار اجباری‌ نازی‌ها را با چالش مواجه ساخت، هولوکاست‌ به‌عنوان‌ یک‌ واژه‌ سیاسی‌ وارد فرهنگ‌ گفتمان‌رسانه‌ای‌‌ شده و تبدیل به پارادایم شده است. این در حالیست که در گذشته‌ از این‌ مسئله‌ به‌ندرت‌ یاد می‌شد.
در این راستا، بسیاری‌ زیر سوال‌ بردن‌ این‌ موضوع‌ را امری‌ناپسند می‌دانند و برخی‌ دیگر بر این‌ باورند که‌ این‌موضوع‌ نیز مانند تمام‌ موضوع‌های‌ دیگر باید درمعرض‌ تحقیق‌ و تفحص‌ قرار گیرد.

اما موضوع‌ مهمی‌ که‌ اغلب‌ در این‌ بحث‌ به‌ بوته‌فراموشی‌ سپرده‌ می‌شود، این‌ است‌ که‌هلوکاست‌ تنها ادعا و یا باور کشته‌ شدن‌ 6 میلیون‌یهودی‌ در اتاق‌های‌ گاز و کوره های آدم سوزی نیست‌ و این‌ مسئله‌ ابعادپیچیده‌تری‌ دارد و موارد مادی و معنوی بسیاری را شامل می شود که نگارنده قصد دارد در این نوشتار به آن بپردازد.
ریشه یابی هلوکاست

ریشه اصطلاح هلوکاست به معنای (از بین بردن چیزی به وسیله آتش، بطوری که کاملا از بین برود)، از دو واژه یونانی holos به معنای تمام وkalein به معنای سوزاندن اخذ شده است.

اما کاربرد تاریخی این اصطلاح، به کشتار یهودیان طی جنگ جهانی دوم در کوره های آدم سوزی آلمان نازی اشاره دارد که توسط (الی ویزل) برای اولین بار مطرح شد.

اصطلاح هلوکاست به سه شکل بکار می رود:

1- در زبان انگلیسی (هلوکاست) (1)

2- در زبان عبری کلا سیک (اولام کالین) (2)

3- در زبان عبری مدرن (شوآه) (3)

برای نخستین بار در اعلامیه استقلال رژیم صهیونیستی در سال 1948، اصطلاح هلوکاست در نسخه انگلیسی و از کلمه شوآه در نسخه عبری استفاده شد، البته امروزه در اکثر جهان این اصطلاح بزبان انگلیسی رایج است اما، یهودیان با تعصب ویژه ای از آن با عبارت شوآه ید می کنند.

اصطلاح هلوکاست را می توان در تداوم اصطلاح (آنتی سمیتیسم)(4) یا ضد سامی و اصطلاح یهود ستیزی، جایگزینی در جهت موجه جلوه دادن حضور اسرائیل در سرزمین های اشغالی، قلمداد نمود که در تشکیل رژیم اشغالگر قدس نقش بسزایی ایفا نمود.

الی ویزل، درباره هلوکاست می نویسد: «چون این حادثه منحصر به فرد است نمی توان آن را در چارچوب تاریخ درک کرد. این مساله فراتاریخی است، بلکه تخریب تاریخ است و به دلیل قرار گرفتن در این سطح بی مانندی، نمی توان آن را با هیچ حادثه دیگری مقایسه کرد. مقایسه ای این چنین در واقع خیانتی به تاریخ یهودیت است».

وی که در سال 1928 میلادی در مجارستان متولد شده است، 11ساله بوده که جنگ جهانی دوم (1939 - 45 میلادی) آغاز می شود. ویزل پس از جنگ به فرانسه کوچید و در دنیای رسانه های صهیونیستی فرانسه به روزنامه نگاری مشغول شد. ویزل بعداً به امریکا رفت و در سال 1986 در 58 سالگی به پاداش تلاشهای فرهنگی اش در تایید و تثبیت صهیونیسم جهانی، انتخاب و برنده جایزه صلح نوبل شد. ویزل آثار متعددی نوشت است و تا کنون از او حدود 30جلد کتاب منتشر شده.

برای این یهودی مجارستانی الاصل، وقایعی چون کشتار فجیع ارامنه طی جنگ جهانی اول در سال 1915 (5) و بمباران دهشتناک اتمی هیروشیما در جنگ جهانی دوم و دهها واقعه مشابه، چندان مهم نیست ؛ اگر پای اهمیت به اصطلاح قتل عام یهودیان در میان باشد!.

ویزل در رمانی به نام «شب» زندگی یهودیان مجارستانی را دراواخر جنگ جهانی دوم به تصویر کشیده و در این قصه کوشیده تا ماجرای جعلی کوره های آدم سوزی را به عنوان یک واقعیت به خوانندگان خود بباوراند.

ویزل در زمان نوشتن رمان «شب» نویسنده ای نوخاسته و جوان بوده و ناخواسته آنچه در توصیف کوره های آدم سوزی گفته است بیشتر مضحک می نماید تا ترسناک!

جالبتر این که ویزل در رمان خود گویا فراموش کرده که در اردوگاه های یهودیان به زعم صهیونیست های تحریفگر و افسانه پرداز، اتاقهای گاز نیز وجود داشته است، در نتیجه در این رمان که بیش از دو سوم حجم آن در اردوگاه ها می گذرد از وصف کشتن یهودیان در اتاقهای گاز خبری نیست!، بلکه در اردوگاه آشویتسی که ویزل توصیف می کند، در دو نوع گودال، یهودی ها را بطور مستقیم وزنده زنده می سوزانده اند: یکی ویژه خردسالان و دیگری مخصوص بزرگسالان!

در جایی از «شب» ویزل می گوید: «در فاصله ای نه چندان دور از ما شعله هایی بس بلند از گودالی به هوا برمی خاست. گویا چیزی را می سوزاندند، واگنی به گودال نزدیک شد و محموله اش را خالی کرد که کودکان خردسال بودند! بچه ها! بله، به نظرم دیدمشان، با همین دو چشم خودم کودکان را در میان شعله های آتش دیدم (آیا تعجب آور است که تا مدتها نتوانستم بخوابم؟ خواب از چشمانم گریخته بود). خب پس می خواستند ما را به چنین جایی ببرند. آن سوتر، گودال بزرگتری بود ویژه بزرگسالان! » (6)

ویزل خود را با اسرائیل یکی می داند و درباره کینه غیریهودیان به یهودیان می گوید: «به دلیل جایگاه ما و جایگاهی که اسرائیل در قلب زندگی و حیات ما دارد، دشمنان ما همواره به دنبال از بین بردن ما و اسرائیل هستند.» ماجرای هلوکاست و قتل عام یهودیان در دوران جنگ جهانی دوم، تنها یک بحث تاریخی صرف نیست!

واقعیت یا دروغ؟

بی تردید آنچه مفهوم امروزی هلوکاست از نسل کشی یهودیان (در کوره های آدم سوزی ) طی جنگ جهانی دوم در اذهان جهانی متبادر می کند، با واقعیت فاصله بسیاری دارد و اشکالات زیادی برآن وارد است که هدف اصلی نگارنده دراین نوشتار نیز همین است و در ادامه بیشتر به آن پرداخته می شود، اما از طرف دیگر قرآن به ذکر واقعیت هلوکاست پرداخته است.

این واقعه هولناک در فاصله زمانی بعد از ظهور حضرت مسیح (ع) و قبل از بعثت پیامبر اسلام (ص) در یمن اتفاق افتاده است:

«ذونواس» پادشاه یهودی یمن در جایگاه مخصوصی که برای او تدارک دیده اند، نشسته است و خاخام‌های ‌یهود، اطراف او به احترام ایستاده اند، مقابل جایگاه گودالهای ‌خندق مانند و عمیقی در زمین حفر شده و آتش سوزان و پرحجمی که در گودال برافروخته اند تا چند متر بالاتر از سطح زمین زبانه می‏کشد. آن سوی میدان، جمع انبوهی از مردان، زنان و کودکان در حالیکه غل و زنجیر بر دست و پا و گردن آنها زده اند در محاصره سربازان و صاحب منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشسته اند. شیون زنان، ناله دردناک مردان و گریه سوزناک کودکان فضا را آکنده است. خاخام بزرگ یهود با اشاره «ذونواس» فرمان او را برای آخرین بار و با صدای بلند به اسرا که جمع انبوهی از مردان و زنان و کودکان یمنی هستند، ابلاغ می‏کند... زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم یمن آن روزگار از سالها ‌قبل به دین مسیح گرویده اند و اکنون «ذونواس» پادشاه یمن که چندی است به آئین یهود درآمده، فرمان هولناک خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خویش اعلام می‏کند؛... اسرا تنها دو راه پیش روی دارند، یا از مسیحیت اعلام انزجار کرده و به دین یهود درآیند و یا در آتش سوزان و پرلهیب بسوزند. اسرا، اما که از پیروان پاکباخته مسیح (ع) هستند، دست از ایمان خویش برنمی دارند و بعد... به فرمان پادشاه یهودی، تمامی آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و می‏سوزانند... کودکان نیز، به جرم آن که پدران و مادران آنها مسیحی مومن و خداپرست بوده اند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخام‌های ‌یهود در امان نمی‏مانند...

ماجرای این واقعه هولناک در سوره مبارکه بروج اینگونه آمده است:

«والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان که دارنده برج هاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهی دهنده و آنچه به آن گواهی دهند، که «اصحاب اخدود» به هلاکت رسیدند. آنان که آتشی از هیزم‌ها ‌افروخته و درحالیکه بر کناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مومنان می‏آوردند، نظاره می‏کردند، (اصحاب اخدود) تنها به این علت از مومنان انتقام گرفتند که آنان به خدای عزیز و حمید ایمان آورده بودند...»

(اخدود)به معنی شکاف زمین و گودال است.

بدون شک، این واقعه هولناک و جنایت شرم آور یهودیان سنگدل، اولین سند مکتوب از زنده سوزی دسته جمعی انسانهاست.

صنعت هلوکاست

بی تردید هلوکاست کارکردهای بسیارمادی و معنوی برای یهودیان و صهیونیستها در پی داشته که نگارنده معتقد است اصطلاح ( صنعت هلوکاست ) تعریف جامعی برای این کارکردهاست.

در این راستا، صهیونیست ها با طرح دعاوی حقوقی علیه کشورهای آلمان، اتریش، لهستان، سوئیس و هر کجای دیگر که توانسته اند، تاکنون میلیاردها دلار به جیب زده اند.

«نورمن فینکلشتاین» استاد دانشگاه نیویورک که خود نیز یهودی است، کتابی خواندنی درباره این موضوع نوشته و نام آن را «تجارت هولوکاست» گذاشته است.

اینک به برخی از آنچه یهودیان صهیونیست و «کنگره جهانی یهود» در دعاوی حقوقی مطرح کرده اند، گذرا اشاره می کنیم:

- 32میلیارد دلار مربوط به وجوه 775حساب متروکه در بانکهای سوئیس.

- 10میلیارد دلار مربوط به اموال یهودیان بی وارث در بانکهای اتریش و دهها میلیارد دلار مربوط به ارزش زمینهایی که ادعا می شود، پیشتر در مالکیت یهودیان لهستان بوده است.

همچنین مدیر کل کنگره جهانی یهود چندی پیش اعلام کرد: 50درصد از آثار هنری موجود در ایالات متحده از یهودیان به سرقت رفته است.

آلمان تا به حال، بیش از صد میلیارد مارک خسارت ‌هلوکاست به اسرائیل داده است و طبق قرارداد باید تا سال 2030 هر سال به اسرائیل خسارت بدهد واتریش و سوئیس نیز به اسرائیل، خسارت سالانه می دهند.

هلوکاست امروزه به باب درآمدی بسیار قوی و «مرغ تخم طلایی» برای سازمان های یهودی تبدیل شده و سودهای هنگفتی را برایشان به ارمغان می آورد. به نحوی که طبق گفته رئیس کنگره جهانی یهود، بودجه این کنگره هم اکنون بالغ بر7میلیارد دلار است.

طبق تعبیر فینکلشتاین، هلوکاست، مبدل به بزرگترین دزد تاریخ بشریت شده است.

فینکلشتاین، الی ویزل را «یک مبالغه گر و دروغ پرداز» توصیف می کند. از دیگر سو، الی ویزل در مصاحبه ای با روزنامه دیلی تلگراف اعلام کرده است: «فینکلشتاین از اسرائیل متنفر است و با تضعیف مساله هلوکاست، در واقع به دنبال تضعیف اسرائیل است».

«ژاک لانزمن»، رمان نویس مشهور فرانسوی که یهودی و صهیونیست است، با صراحت تمام در سال 1994 میلادی ضمن مصاحبه ای گفت: «راست است که یهودیان میهن خود را به لطف مردگانشان به دست آوردند. اسرائیل قبل از هر چیز، کشور 6 میلیون نفری است که نازیها مبدل به دود کردند. در پشت سر هر اسرائیلی زنده، دست کم 2 اسرائیلی مرده وجود داشته تا به او کمک کند که بتواند در برابر تمامی دنیا مقاومت کند. شکر خدا فلسطینی ها هنوز به اینجا نرسیده اند. اگر شمار فلسطینیانی را که در طول انتفاضه از پای درآمده اند، جمع بزنیم، هرگز بیش از 3 یا 4 هواپیمای 747 پر نمی شود. در حقیقت روسای فلسطینیان، دنیا را برای 3 یا 4 سقوط هواپیما به شورش درآورده اند».

از جمله کارهای که یهودیان برای عینیت بخشیدن به مسئله هلوکاست انجام داده اند عبارت است از:

1- ساخت موزه‌های با عنوان هلوکاست در اغلب کشورها مانند فلسطین، امریکا و آلمان که این موز‌ه‌ها پر از اسنادی است که توسط دولت اسرائیل تهیه شده است، که از مهمترین آن موزه (موزه یادبود کشتار یهودیان در ایالات متحده)(7) با مدیریت (اندرو هولینگر) است که پس از انکار هلوکاست توسط (محمود احمدی نژاد) با راه اندازی قسمت فارسی زبان سایت موزه، جهت گیریهای شدیدی نسبت به صحبتهای احمدی نژاد و دیگر مقامات جمهوری اسلامی ایران کرده است.

2- وارد کردن هلوکاست در تقویم اغلب کشور‌ها به عنوان یک روز مشخص. در این راستا در سال 2005، مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ای تصویب کرد که براساس آن (27 ژانویه) هر سال (روزجهانی هلوکاست) نام گذاری شده و جالب آنکه (کوفی عنان) دبیر کل سازمان ملل در اولین سالگرد این روز طی سخنان تآمل برانگیزی که توسط خبرگزاری BBC، منتشر شد، گفت: « انکار هالوکاست کار ریاکاران است و ما باید تا زمانی که دنیایی وجود دارد از این واقعه به عنوان یک واقعه تآسف بار یاد کنیم و همیشه آنرا بخاطر داشته باشی! » (8)

( شایان ذکر است، اظهارات عنان درحالی صورت می گیرد که 3 روز پیش ایران اعلام کرده بود، قصد دارد سمیناری برای بررسی ماجرای هلوکاست برپا کند و درمورد حقایق آن تحقیق کند.)

3- تأسیس سازمان های متعدد برای دفاع از این واقعه همچون (لیکرا و سیمون وزینتال). این سازمانها با حمایت صهیونیستها به اطلاع رسانی پیرامون هلوکاست می پردازند و حدود 100 سایت اینترنتی را که بطور مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط با این موضوع فعالیت می کنند را اداره می کنند و خصوصاً از زمانی که با اظهارات رئیس جمهور ایران، هلوکاست به (پارادایمی رسانه ای) مبدل گشته، فعالیت خود را به شدت افزایش داده اند.

پایان جنگ جهانی دوم و دادگاه نورنبرگ

سرانجام با اتمام جنگ جهانی دوم در سال 1945 و پیروزی متفقین و درپی آن دستگیری هیتلر و رهبران آلمان نازی، دادگاه نورنبرگ برای رسیدگی به جنایات آنها تشکیل می شود.

اما چرچیل معتقد بود؛ دلیلی ندارد که کسی خودش را معطل مسخره بازی‌ها‌یی مثل دادگاه کند و هیتلر و کارگزارانش را باید درجا اعدام کرد.

این مخالفتهای چرچیل و دیگر سران متفقین تنها به علت مبرهن بودن جنایات هیتلر درطول زمان جنگ نبود بلکه، بطور یقین در روند دادگاه، بسیاری از مسائل مبهم دیگر نیز روشن می شد که متفقین با علنی شدن آن مبارزه می کردند.

در تمام مدت،برگزاری محاکمه، دادگاه هیچ سند مکتوبی دربارة کشتار سازمان یافتة یهودیان نمی‏یابند. عده ای در دادگاه معتقد ند هیتلر دستور داده یهودیان را در اردوگاه‌ها‌یی مثل آشویتس با گاز زیکلون ب یا (سیلیکون ) خفه کنند و بعد در کوره بسوزانند. همه چیز، مبهم است. شاهدانی علیه متهمان شهادت می‌دهند، اما بالاخره نهادهای رسمی می‌پذیرند که هیتلر شش میلیون یهودی را با این روش کشته است. این‌ آمار در سال‌ 1946 از سوی‌ دادگاه‌بین‌المللی‌ نظامی‌ در نورنبرگ‌ و با استناد به‌شهادت‌ ( رودلف‌ هس‌ ) افسر نیروی‌ مخصوص‌پلیس‌ آلمان‌ نازی‌ یا (SS) ارائه شد که‌در زمان جنگ فرماندهی‌آشویتس‌ را بر عهده‌ داشت‌. هس از یاران‌اولیه‌ هیتلر بشمار می آمد و با او در نوشتن‌ کتاب‌ خاطراتش در زندان با عنوان (نبرد من‌) همکاری‌ داشت‌.

« شایان ذکر است، نزدیک به یک دهه پس از برگزاری دادگاه نورنبرگ مشخص شد که‌ شهادت‌ هس‌ و همچنین‌ اعترافات‌ وی‌ که‌ در دادگاه‌ نیز مورد استفاده‌ قرار گرفته‌بود‌نه‌تنها با واقعیت بسیار فاصله داشت، بلکه‌ این‌ اعترافات‌ باضرب‌ و شتم‌ شدید وی، گرفته‌ شده‌ و همسرو فرزندان‌ وی‌ نیز به‌ مرگ‌ و تبعید در سیبری‌تهدید شده بودند! »

در این راستا حتی یک سطر نوشته در مورد‌هلوکاست در اسناد نازی ها یافت نشد و مدافعان هلوکاست معتقدند که (هیتلر دستور کشتار یهودیان را شفاهی صادر کرده است )، که این تحلیل بسیار سادلوحانه و غیر قابل قبول است. از طرفی بعد از پایان جنگ جهانی اتاق های گاز در بعضی اردوگاه ها اصلاً وجود نداشت و آنها را پس از تصرف اردوگاه ها ساختند!

بهرصورت پس از تأیید رسمی هلوکاست (برای اولین بار) در دادگاه نورنبرگ، لوح یادبودی تهیه و جلوی اردوگاه آشویتس نصب می‌شود و روی آن حک می شود، به یاد شش میلیون قربانی یهودی!. ( البته این لوح بعدها از این محل که هم اکنون نیز به موزه تبدیل شده است برداشته شد ).

جالب آنکه به غیر از برخی از گروههای متعصب یهودی، دولت اسرائیل بعنوان بزرگترین مدافع حقیقی بودن‌هلوکاست، صحبتی از شش میلیون نفر نمی کند و دیگر به رقم نهصد هزار مرگ یهودیان در طول جنگ اکتفا کرده است، (نهصد هزار مرگی که آنهم معلوم نیست چه تعدادی به جنگ مربوط است و چه تعدادی براثر پیری، بیماری و مسائلی شبیه آنها‌ بوده است).

آنچه مبرهن است دردو سال آخر جنگ جهانی دوم، بیماری‌ها‌ی همه گیری مثل وبا و تیفوس در تمام اروپا شایع شده بود و یقینا این بیماری‌ها‌ میان یهودیان و غیر یهودیان فرق نمی‏گذاشت. ( دراین راستا با دقت بربیشتر تصاویری که درارتباط با هلوکاست ارائه می شوند، بدنهای نحیف و استخوان نمای انسانها بخوبی مشخص است که نشانه بیماری تیفوس است! )

قانون مجازات منکرین هلوکاست

شاید تابحال هنگام شنیدن خبر دستگیری و مجازات منکرین هلوکاست یهودیان و مشاهده برخوردهای توهین آمیز با آنها، این سئوال در ذهن متبادر می شود که چنین واکنشی چگومه با مبحث آزادی بیان در اروپا قابل توجیه است؟

پاسخ این سئوال به جولای سال 1990 در فرانسه باز می گردد که تعدادی از اعضای آژانس بین المللی صهیونیست ها، از جمله، «پی یر ویدال ناکه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براریدا» تحت سرپرستی «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگی کشتار 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم و به عنوان پیشگیری از فراموش شدن مظلومیت این قوم! پیش نویس قانونی را تهیه کرد و با تلاش زیاد آنرا در جولای سال 1990، در فرانسه به تصویب رساند و براساس این قانون « هرگونه تردید درباره‌ هلوکاست، اعم از تردید درباره کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، وجود اتاق‌ها‌ی گاز و حتی کمترین تردید در رقم شش میلیون یهودی مقتول، جرم است و هرکس در فرانسه از این قانون تخلف کرده و در این موضوع‌ها‌ شک کند، به یک ماه تا یک سال زندان و دو هزار تا سیصد هزار فرانک جریمه محکوم می‌شود. »

شایان ذکر است بعدها این قانون در دیگر کشورهای اروپایی نیز تصویب شد و تا کنون بسیاری از منکرین و منتقدین هلوکاست از قبیل ؛ روژه گارودی، مارک وبر، فردریک توبن، دیوید ایروینگ و آرمان آمادروس و... بر اساس همین قانون محکوم شدند.

جالب آنکه دوسال پیش از تصویب این قانون در فرانسه، (آرنو مایر) مورخ صهیونیست آمریکایی،گفته بود بیشتر یهودیان در سال‌ها‌ی 1942 تا 1945 بر اثر امراض طبیعی مرده اند، نه جنگ یا کشتار. همین مورخ، امروزه نیز می‌گوید دلایل وجود اتاق‌ها‌ی گاز، بسیار کم و ضعیف اند. البته از آنجایی که او خود، یهودی و صهیونیست است، هنوز کسی در دادگاهی از او شکایت نکرده است!

در این راستا برخورد با منکران و منتقدین این تحریف تاریخی، دادگاه‌های ‌انگیزاسیون (9) در قرون وسطی را در ذهن تداعی می کند. در سال‌های ‌سیاه قرون وسطی در اروپا دادگاه‌های ‌انگیزاسیون- تفتیش عقاید- «گالیله» دانشمند بزرگ و فرهیخته را تنها به این گناه! مستحق اعدام دانستند که با تحقیقات علمی خود نشان داده بود برخلاف نظریه هیئت بطلمیوسی، زمین مرکز عالم و ثابت نیست، بلکه به دور خود و خورشید می‏چرخد! گالیله در اثبات نظریه خود دلایل علمی و غیرقابل انکاری ارائه می‏کرد و استدلال! قضات دادگاه قرون وسطی این بود که، کلیسا، زمین را ثابت می‏داند و نتیجه هیچ تحقیق علمی نباید این نظریه پذیرفته شده را نفی کند و در غیر این صورت، کسی که آن را نفی کند مستحق اعدام است!... و سرانجام گالیله برخلاف نتیجه تحقیقات علمی و قطعی خود، مجبور به توبه شد!... اگرچه به قول جری آدامز، آهسته خطاب به زمین گفت، «من توبه کردم! ولی تو به چرخش خود، ادامه بده»!

بعد از رنسانس و تاکنون، اروپائیان و مخصوصاً فرانسوی‌ها ‌از سالهای ‌سیاه قرون وسطی به تلخی یاد می‏کنند و دادگاه‌های ‌انگیزاسیون و از جمله اجبار گالیله به توبه کردن را باعث شرمساری و ننگ تاریخ می‏دانند و این در حالی است که هم اکنون اروپا، آمریکا و... درباره «هولوکاست» دقیقاً و بدون کم و کاست از همان قوانین شرم آور و خالی از کمترین نشانه عقل و شعور پیروی می‏کنند و این، فقط یک نمونه از مفهوم آزادی اندیشه و مظهر دموکراسی در غرب است!

هلوکاست و تجدیدنظرطلبان (رویزیونیسم)(10)

تحقیقات نشان می‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990، ده برابر دهه‌های 1940 و 1950 میلادی است. این موج نهایتاً به پارادایمی برای کشف حقایق تاریخی و تاریخنگاری رسمی و ایجاد یک مکتب جدید تاریخنگاری انجامید که به تجدیدنظرطلبی (رویزیونیسم) یا تاریخ واقعی معروف است.

معمولاً از «پل رازینیه» فرانسوی، به‌عنوان بنیانگذار این مکتب یاد می‌کنند. رازینیه در زمان جنگ دوم جهانی از اعضای جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسیله گشتاپو دستگیر شد و به اردوگاه «بوخنوالد» اعزام گردید و تا پایان جنگ در اردوگاه‌های مختلف نازی زندانی بود. پس از جنگ وی عالیترین نشان مقاومت را از دولت فرانسه دریافت کرد و سپس به عرصه تحقیقات تاریخی روی آورد، در زمینه جنگ دوم جهانی به تحقیق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسیم وضع اسفناک اردوگاه‌های جنگی نازی دست زد، ولی او بتدریج در جریان تحقیقش به نظراتی رسید که تصویر رسمی را کاملاً نفی می‌کرد.

رازینیه اعلام کرد که اولاً، افسانه اتاق‌های گاز برای کشتار زندانیان - اعم از یهودی و غیر یهودی - مطلقاً صحت ندارد. ثانیاً، در دوران جنگ هیچ سیاستی از سوی آلمان برای کشتار جمعی یهودیان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، یهودیان کشته شده در دوران جنگ بین 900 هزار تا یک و نیم میلیون نفر هستند نه 6 میلیون نفر و این افراد مانند دیگران در جریان جنگ یا در اثر بیماری‌های مسری، به‌ویژه تیفوس، از بین رفتند.

امروزه دو مورخ صاحب ‎نام به‌عنوان مهم‌ترین هواداران مکتب تاریخنگاری واقعی شناخته می‌شوند: اولی، «دیوید ایروینگ» انگلیسی است. ایروینگ مورخ بسیار معتبری است در حدی که برخی نشریات سرشناس انگلیس نوشته‌اند هیچ کس نمی‌تواند درباره جنگ دوم جهانی کار کند و پروفسور ایروینگ را نادیده بگیرد. او اولین کسی است که خاطرات 75000 صفحه‌ای گوبلز را به‌دست آورد و روی آن کار کرد. این خاطرات به‌مدت 50 سال برای مورخین ناشناخته بود و در آرشیوهای سری ارتش سرخ شوروی نگهداری می‌شد.

ایروینگ پس از یک کار شش ساله بر روی اسناد سری شوروی سابق اولین بیوگرافی کاملاً مستند هیتلر را منتشر کرد که با نام (جنگ هیتلر) جنجال فراوانی به‌پا نمود و کار وی را به دادگاه کشانید. ایروینگ در کتاب جنگ هیتلر مدعی است که اصولاً در دوران جنگ هیچ نوعی از کشتار یهودیان (هلوکاست) در کار نبوده است.

ایروینگ نشان داد که مهم‌ترین اسناد جنگ دوم جهانی همه به‌طور مرموزی مفقود شده‌اند. بسیاری از یادداشت‌های روزانه سران آلمان و ایتالیا که تا مدتی پیش در آرشیوهای شوروی سابق و آلمان و سایر کشورهای اروپایی موجود بود به سرقت رفته و پنهان یا معدوم شده است. او از جمله اشاره می‌کند به یادداشت‌های روزانه موسولینی که زمانی موجود بود و اکنون نیست.

ایروینگ معتقد است که اولاً، در آشویتس و سایر اردوگاه‌های نازی اتاق گاز وجود نداشته است. ثانیاً، هیتلر هیچ اطلاعی از وجود اتاق‌های مرگ و برنامه سازمان‌یافته برای کشتار یهودیان نداشته است. (شایان ذکر است،ایروینگ برای کسی که بتواند ثابت کند هیتلر از هولوکاست مطلع بوده جایزه‌ای به مبلغ 1000 پوند تعیین کرده است.)

ثالثاً، یک توطئه جهانی وجود دارد که به مورخین اجازه تحقیق بیطرفانه و برکنار از پیشداوری در زمینه هولوکاست را نمی‌دهد. رابعاً، رقم شش میلیون کشته یهودی در جنگ دوم صحت ندارد و تعداد مقتولین یهودی کمتر از یک میلیون نفر است که در اثر بیماری یا در جریان جنگ، مانند دیگران، کشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌یافته امحاء جمعی.

دومین مورخ سرشناس هوادار مکتب تاریخنگاری واقعی، «رابرت فوریسون» فرانسوی است. پروفسور فوریسون و خانواده‌اش نیز، مانند رازینیه، در زمان جنگ از آلمانی‌ها آزار فراوان دیده بودند. او مؤلف کتاب‌های متعددی است و ثابت می‌کند که اتاق گاز و سیاست امحاء جمعی یهودیان صحت ندارد.

فوریسون‌ به‌ عکس‌های‌ساختگی‌ از اتاق‌های‌ گاز مورد ادعای‌صهیونیست‌ها اشاره‌ می کند و ضمن‌ رد این‌ ادعا با تعجب‌ می‌پرسد، اگر این‌عکس‌ها واقعی‌ است‌، چگونه‌ سربازان‌ آلمانی‌ مورد ادعا، بدون‌ ماسک‌ و بی‌ آن‌ که‌ کمترین‌پوششی‌ بر دهان‌، بینی‌ و چشم‌ خود داشته‌ باشنددر اتاق‌های‌ مالامال‌ از گازهای‌ کشنده‌ ایستاده‌ وبر جان‌ کندن‌ یهودیان‌ محکوم‌ نظارت‌ می‌کنند؟ ویا درباره‌ یکی‌ دیگر از عکس‌های‌ مورد ادعای‌صهیونیست‌ها که‌ جمعی‌ از یهودیان‌ را در محاصره‌چند تانک‌ نشان‌ می‌دهد، با ارئه‌ اسناد و شواهدی‌خواندنی‌ و غیر قابل‌ تردید، نشان‌ می‌دهد که‌تانک‌ها در این‌ عکس‌، انگلیسی‌ هستند نه‌ آلمانی‌و....(فوریسون نیز به علت انکار هلوکاست در آستانه محاکمه قرار دارد.)

فرد صاحب ‎نام دیگر در این عرصه «فرد لوختر» آمریکایی است. لوختر مورخ نیست بلکه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او برای تحقیق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌ای خود را منتشر کرد که به گزارش لوختر معروف است. او در این گزارش وجود اتاق‌های گاز را منکر شد. او ثابت کرد که اتاق‌های گاز در آشویتس و سایر اردوگاه‌های لهستان پس از جنگ دوّم جهانی با هدف جلب توریسم به‌وسیله حکومت کمونیستی لهستان احداث شده است.

در این زمینه افراد سرشناس دیگری نیز کار کرده‌اند:

«گرمار رودلف» مؤلف کتابی در انکار اتاق‌های گاز آشویتس است.

همچنین «ارنست زوندل»کانادایی، کتابی با عنوان (آیا واقعاً شش میلیون نفر کشته شده‌اند؟) منتشر کرده است.

«دیوید هوگان» نیز کتابی دارد با عنوان افسانه شش میلیون نفر، که هلوکاست یهودیان را رد می کند.

«دکتر بروزات» تحقیقی درباره اتاق‌های گاز در داخائو دارد و اثبات می‌کند که نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در سایر اردوگاه‌های آلمانی اتاق گاز برای کشتار یهودیان و سایر زندانیان وجود نداشته است.

و بالاخره «رژه گارودی»، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوم، که او نیز بر اساس تحقیقات محققین پیشگفته، نشان می‌دهد که هلوکاست صحت ندارد و یک افسانه ساختگی است.

یادداشتها:

* کارشناس و پژوهشگر مسائل سیاسی ـ alikhani_iri@yahoo.com

1- Holocaust

2- Olam kalil

3- Shoah

4- Anti-Semitism

5- برای اطلاعات بیشتر رک به قتل عام ارامنه 1915، از همین نگارنده ( مهدی علیخانی )

6- رمان شب، اولی ویزل

7- United States Holocaust Memorial Museum

8- خبرگزاری BBC، به نقل از روزنامه آسیا، ۸۴/۱۱/۸

9- Inquisition

10- Revisionism

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸

کمی حرف درباره ی رژیم صهیونیستی اسراییل

سخنرانی آقا محمود احمدی نژاد در سازمان ملل انجام شد. یکی از جنجالی ترین سخنرانهای این مراسم او بود. او دوباره به حملات رژیم غاصبگر اسراییل به فلسطینیان و یادآوری جنایات غزه پرداخت. نه از آلودگی جو زمین گفت و نه از چیزهای دیگر. مگر می شود وقتی در دنیا، در فلسطین و افغانستان و عراق و پاکستان و جاهای دیگر مردم مظلوم و بی دفاع قتل عام شوند، آنوقت انسان از پاره شدن لایه ازن و آب شدن یخ های قطب جنوب صحبت کند؟ این مباحث، برای گمراه کردن ذهن مردم دنیا از این جنایات است. در اروپا و آمریکا اگر پای یه گربه زیر ماشین برود، سازمانهای حمایت از حیوانات صدایشان بلند می شود و گوش جهان را کر می کنند که یه گربه پاش شکسته، قطع نامه ها صادر می کنند و الخ، آنوقت در غزه هزارها زن و بچه ی معصوم و بی گناه ، به خاک و خون کشیده می شوند، آنوقت صدایی از جایی بلند نمی شود. انگار نه انگار که این رژیم اشغالگر وحشی، مشغول کشت و کشتار است. این دیگر از عجایب روزگار است.

آفرین به رییس جمهور محترم که مانند همیشه ، این مسایل را پشت این تریبون جهانی، به گوش جهانیان رساند. البته تلاش لابی های صهیونیستی موفقت آمیز بود، و باعث شد تا تعدای از کشورها مانند آمریکا، انگستان، فرانسه، کانادا، آلمان و ... یا حضور پیدا نکنند و یا جلسه را هنگام سخنرانی، ترک کنند. این کار یعنی حمایت از جنایتهای این غده ی سرطانی.

کاش یه کم از این موذیانه گری صهیونیستها را ما هم داشتیم. بد نمی شد. انسان وقتی تاریخ تشکیل این رژیم غاصب را می خواند، انگشت به دهان می ماند. با یک سناریوی دقیق، کشوری به نام اسراییل را تاسیس کرده اند که کل جهان را تسخیر کرده است.

قبل از تشکیل اسراییل، یهودیها در کشورهای مختلف دنیا زندگی می کردند. البته در اینکه برای مردم مختلف دنیا، مشکل آفرین بودند، هیچ شکی نیست، اما به هر حال با هم کنار می آمدند. هر جا فسادجنسی و فساد اقتصادی و ربا و غارت و قتل و تجاوز و مواد مخدر و الکلی و هر کثافت دیگری بود، یک یهودی، پای ثابت ماجرا بود. این باعث شده بود تا مردم کشورهای مختلف، این یهودیها را تحمل نکنند. البته همه ی یهودیها این طور نبودند. اما این یهودیهای فاسد، می دانستند چکار کنند تا به انزوا کشیده نشوند. آنها علم و هنر و اقتصاد و سیاست را از آن خود کردند تا آسیب پذیری کمتری داشته باشند.

در فیلم های هالیوودی این طور بیان می شود که یهودی ها فطرتا هنرمند هستند. از مادر که زاییده می شوند، استثنایی هستند. اما در واقع این طور نیست. شاید بپرسید پس چرا در عرصه ی علم (مانند انیشتین) موفق هستند؟ چرا بهترین هنرمند ها یهودی هستند؟ من جواب این سوال ها را با یک مثال بیان می کنم.

به عنوان تجربه ی شخصی، مشاهده کرده ام که بیشتر دانشجویان ممتاز و کسانی که نمره های بهتری دارند، یک ضعفی دارند. مثلا یا قیافه ی درست و حسابی ندارند و یا از خانواده ی ثروتمند و اصیلی نیستند و یا ... ، و این ها که هیچ برتری بر دیگران ندارند، در تلاشند تا حس برتری بر دیگران که یک حس طبیعی است را به عرصه ی حضور برسانند. یعنی در واقع نه قیافه دارند و نه پول و ثروت و نه ... . پس می بینند یک چیز دارند و آن فکر و عقل است. به خود می گویند من با خواندن درس بیشتر و یا تلاش در زمینه های مختلف دیگر مثل هنر، می توانم خود را بر دیگران برتری دهم.

قضیه ی یهودی ها هم مثل همین است. آنها به دلایل مختلف، همیشه در انزوا بوده اند، برای برتری بر دیگران، علم و هنر و اقتصاد و .. را در اختیار خود گرفتند. پس در واقع دارا بودن این امتیازها، یک امر فطری و طبیعی نیست، بلکه جوابی به محیطی است که در آن قرار دارند.

حالا برسیم به بحث اصلی. یک عده دیدند اگر ما بتوانیم یهودیها را از سراسر دنیا در یک نقطه جمع کنیم، به منافع بیشتری دست پیدا می کنیم. این قضیه مربوط به قبل از جنگ جهانی دوم است. خلاصه اینکه مردم یهودی را از سراسر دنیا دعوت کردند که به فلسطین بیایند. البته قرار بود بین فلسطین و آرژانتین و چند کشور دیگر، یکی را به عنوان محل تمرکز اسکان یهودی انتخاب کنند که این قرعه ی نحس به نام فلسطین افتاد. دیدند که این یهودی ها نمی آیند. با این که کم و بیش با مشکلاتی همراه هستند، اما لزومی نمی بینند که کشوری که در آن زندگی می کنند را ترک کنند. چرا؟ چونکه هر چی بانک و مغازه و شرکت و گالری های هنری و سینما و بنگاههای اقتصادی و هرجایی که توش پول باشد را در اختیار دارند، چرا بنا به حرف این افراد، از اینجا به فلسطین مهاجرت کنند.

این سران که دیدند نمی توانند یهودی ها را جمع کنند، سناریویی "یهودی ستیزی" و "یهودی سوزی" و "افسانه هلوکاست" را در جنگ جهانی دوم ساختند. هیتلر را به این متهم کردند که قصد داشت تمام یهودی های دنیا را از بین ببرد. آیا می داند خیلی از افسران درجه بالای ارتش هیتلر، یهودی بودند. سوال من این است که اگر هیتلر بخواهد یهودین دنیا را از بین ببرد، آیا چطور می شود که در ارتشش یهودی باقی بگذارد و جالبتر این است که خیلی از این افسران یهودی از دست خود هیتلر، مدال نشان و تفیع درجه گرفته اند. آیا اگر او یهود ستیز باشد، اول از همه، یهودی های ارتش خودش را از بین نمی برد؟ نه تنها از بین نمی برد بلکه به عده ای مدال افتخار هم می دهد! پس بدانید که "راه حل نهایی" و حرفهای دیگر، چیزی جز دروغ نیست.

عکس افرادی که بر اثر تیفوس و بیماریهای واگیردار دیگر که مردم زیادی را کشت، به عنوان قربانیان هلوکاست تحویل دنیا دادند. با افسانه ی هلوکاست، مردم یهود را مظلوم جلوه دادند. در حالی که در همان زمان، یهودی ها مشغول عیاشی و خوش گذرانی خود بودند، این افسانه ساخته شد. بعد به مردم دنیا گفتند که دیدید با یهودی ها چه رفتاری شد؟ دیدید چطوری آنها را در "کوره های آدم سوزی" کشتند و از آنها "صابون"! ساختند. دید 6 میلیون یهودی در عرض چند سال قتل عام شدند؟ این طوری نمی شود، ما باید یهودی ها را در یک نقطه جمع کنیم، تا آنها از خطر تبدیل به "صابون" شدن در امان باشند. برای اینکار از تمامی رسانه ها و تکتولوژی نیز استفاده کردند. امروز هم فیلم های زیادی مثل "فهرست شیندلر" و "زندگی زیباست" و صدها فیلم دیگر ساخته شده در هالیوود که دست سرمایه داران یهودی است، به مردم دنیا نمایش داده می شود تا افسانه ی هلوکاست را واقعی جلوه دهد. بعد از اینکه این مظلومیت یهودی ها را در جهان پخش کردند، یهو در سال 1948 از طریق اعلامیه ی بالفور، کشوری به نام اسراییل که ترکیبی از یهودیان مختلف جهان با فرهنگ ها و آداب و روسوم مختلفی هستند در فلسطین تشکیل شد.

در واقع افسانه ی هلوکاست و یهودی ستیزی باعث شد تا بتوانند دو استفاده از آن کنند. یکی اینکه ذهن مردم دنیا را همراه خود کنند که یهودی ها در نقاط مختلف دنیا در امان نیستند و باید در یک نقطه جمع شوند و دیگر اینکه این ترس را در یهودیانی که حاضر به مهاجرت به اسراییل نبودند، بوحود آورد و آنها را مجبور به ترک کشور خود کنند.

بعد از آنکه کشور اسراییل تاسی شد، مساله به همین جا خاتمه پیدا نکرد. آنها به دنبال تحقق شعر "از نیل تا فرات" بودند. آنها به دنبای تسخیر تمام جهان بودند. فقط به فلسطین راضی نبودند. دیددیم که چطور مرز خود را گسترش می داند، دیدیم که چه جنگهایی را با لبنان، به راه انداختند. دیدیم این شکم صهیونیست سیر نمی شود، او اشتهایش خیلی زیاد است.

مردمی که ظاهرا از جنس و نژاد ما بود اما خیلی بزرگتر از مردم عصر خود بود، به نام "روح الله خمینی" در ایران به پا خواست و شروع به دفاع از مردم مظلوم فلسطین کرد. عده ای فکر می کنند، دفاع از فلسطینیان با تشکلیل نظام جمهوری اسلامی ایران همراه بوده است. بلکه در واقع این طور نیست. از اوایل نهضت امام خمینی(ره)، این موضوع مطرح بود. چنانکه ساواک به امام گفت که ما در صورت پذیرفتن 3 شرط ، تو را دستگیر نمی کنیم و می توانی آزادانه سخنرانی کنی و آن 3 شرط اینها بود: 1- بر علیه شخص شاه صحبت نکنی 2- بر علیه آمریکا صحبت نکنی 3- بر علیه اسراییل و درباره مظلومیت فلسطین، حرفی نزنی. امام هم در جواب این خواسته ی ساواک گفت که حرفهای ما همینهاست و به غیر از اینها که حرف دیگری نیست.

حالا امروز آقای دکتر محمود احمدی نژاد، در سازمان ملل به دفاع از این مردم مظلوم، سخن می گوید و عده ای از سران کشورهای دنیا، تحمل سخنان او را ندارند. او اگر هلوکاست را افسانه می خواند، برای حرف خود دلیل می آورد. حرف او بسیار روشن است. می گوید اگر ما فرض کنیم که واقعه ای به نام "هلوکاست" رخ داده است چرا اجازه ی تحقیق درباره ی آن را نمی دهند؟ چرا هرکه درباره ی آن تحقیقی کند، سخنرانی کند، آن را رد کند، زندانی می شود؟ چرا هیچ دانشجو و استادی حق اظهار نظر و تحقیق درباره ی هلوکاست را ندارد؟ آیا غیر از این است که می ترسند راز این افسانه، برملا شود؟ و نکته ی دیگری که آقای دکتر می گویند این است که اگر هلوکاست رخ داده، چرا مردم فلسطین باید تاوان آن را پس بدهند؟ این واقعه اگر هم اتفاق افتاده باشد در اروپا اتفاق افتاده است، و کسانی که این فجایع را انجام داده اند، اروپایی هستند. در واقع همانطور که خودشان ادعا میکنند، هم کسانی که این کشتار را انجام داده اند اروپایی اند و هم مکان وقع آن در اروپاست. حالا چرا یهودی ها باید به فلسطین بروند و مردم فلسطین توسط صهیونیست ها کشته شوند. آیا این عادلانه است؟ چرا آنها را در همان آلمان، یا فرانسه و یا هر کشور اروپایی دیگر جمع نکرده اند.

در پایان از این ظلم و بیداد در جهان به خدا پناه می بریم و از او می خواهیم که این رژیم غاصب، این رژیم اشغالگر و وحشی، این غده ی سرطانی را از بین ببرد و شر آنرا از جهانیان کم کند. و شعار میلیونی مردم ایران و تمام دنیا در روز جهانی قدس را تکرار می کنیم که "مرگ بر اسراییل"

والسلام

نویسنده: علی محمودی

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸