نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (4)

لیبرال های مذهبی در مقطع پایانی نهضت اسلامی
 محمد علی صدر شیرازی
مقدمه
«متاسفانه موضوعی با چنین عظمت دچار غفلت واقع شده و در زمینه نگارش تاریخ انقلاب اسلامی و تولید کتاب و دیگر محصولات فرهنگی ، تقریبا کار خاصی انجام نشده است... باید درخصوص نگارش تاریخ صحیح و واقعی انقلاب اسلامی کاری جدی انجام و غفلت های گذشته جبران شود» (1)
رهبر معظم انقلاب اسلامی در این نقد صریح به تاریخ نگاری کشور که البته با تایید حرکات نوپای سالیان اخیر در این حوزه همراه می گردد، با نگاهی واقع بینانه از غفلتی سخن می گویند که رقیبان لیبرال بهترین بهره را از آن برده و بی پرده پرچم خود را بر سردر سنگرهای نهضت اسلامی می کوبند.
ایشان در سخنان اخیر خود دلسوزان نهضت اسلامی را به جریانی خطرناک در تاریخ نگاری معاصر که از آن به عنوان « تاریخ سازهای دروغین و هدفمند» یاد می کنند متوجه می سازند.
تورقی کوتاه در تاریخ نگاری کافی است تا مخاطبین با این تاریخ سازی روبرو گردند. این پدیده عمدتا توسط جریان لیبرال نضج یافته و در سالیان اخیر به اوج خود رسیده و پس از شکست فتنه اخیر برآمده از همین اندیشه، حداقل پروای خود را نیز از دست داده است.
مقاله حاضر با هدف برداشتن گامی هرچند کوچک در راستای تحقق منویات صدر الذکر رهبر عظیم الشان انقلاب برآنست که پرده از صفحاتی از نهضت اسلامی بردارد که به وضوح با تاریخ سازی روبرو بوده است؛ هرچند امروز در افواه، تسلط ایدئولوژی اسلام ناب و پیشوایی بی چون و چرای روحانیت اصیل در جریان نهضت اسلامی امری در حد بدیهی است اما همین بدیهی، در کتب و مقالات مختلف در کمال شگفتی مورد هجمه تاریخ سازان لیبرال قرار گرفته و البته ناکام نیز نبوده است.

در قسمت نخست (لینک) خواندیم که یکی از برجسته ترین آلترناتیوهایی که برای کم جلوه دادن وزن اسلام در نهضت اسلامی مورد توجه قرار می گیرد اندیشه های ملی و لیبرالی است که از طریق برجسته نمودن نقش جریانات ملی_مذهبی در این نهضت تحقق می یابد.
نکته ای که نباید از آن غفلت نمود تاکید رهبر فرزانه انقلاب بر هدفمند بودن این تاریخ سازی است. سیری کوتاه در پروپاگاندای جریان لیبرال مویّد همین امر است.این جریان در مرحله پس از تشکیک در تسلط اندیشه و بدنه اجتماعی مبتنی بر اسلام در جریان نهضت اسلامی، بن مایه های مشروعیت امروز جمهوری اسلامی که بر این اساس مقدس بنیان یافته را مورد هجمه قرار می دهد.
بخش دوم (لینک) و سوم (لینک) با رویکردی تاریخی- تحلیلی به حوادث اوان دهه چهل شمسی تا سال 1356، نمایاند که لیبرال ها نه تنها پایه گذار مبارزات منجر به انقلاب اسلامی نبوده اند، که پس از لختی حضور در صحنه مبارزات و با رویت نخستین زهرچشم رژیم، پاپس کشیده و در کمایی طولانی مدت، هموار و بی هزینه گشتن مبارزه را به انتظار نشستد.
این امر در آستانه پیروزی نهضت اسلامی محقق گشت و لیبرال ها را به فراست موج سواری انداخت. همین حضور کج دار و مریز است که بنیادی ترین ارکان استدلال تاریخ سازان لیبرال را فراهم ساخته است.
این مقاله در این بخش برآنست تا با بررسی تطبیقی حوادث این مقطع و رفتار گروه های لیبرال به این سوال پاسخ دهد که وزن حقیقی لیبرالها در نهضت اسلامی با مدعیات امروز آنان تا چه حد همخوانی دارد. و اصولا آیا نقش این گروه ها در نهضت اسلامی بیشتر ایجابی بوده است و یا اینکه نقش سلبی و به عبارتی سنگ اندازی آنان در جریان نهضت نمود بیشتری دارد؟
بر این اساس و در تطبیق نقش و وزن جریان اسلامی و لیبرال، در ابتدا سیری تحلیلی و گذرا در حوادث نهضت اسلامی در یک سال پایانی آن خواهیم داشت و سپس به رفتار شناسی گروه های لیبرال در این مقطع می پردازیم.

 عشق به اسلام، آغازگر موجی نو در نهضت اسلامی مردم ایران
هرچند سلسله حوادثی که از سال56 آغاز و تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت را می توان اوج گیری نهضت اسلامی دانست اما آغاز این نهضت را می توان در اوان دهه چهل و علنی تر شدن مبارزات امام خمینی (ره) جستجو نمود.
با توجه به ماهیت اسلامی انقلاب و نیز روند حوادث و رویدادهای نهضت امام خمینی از 15 خرداد 42 آغاز گشت، باید گفت‏ دو حادثه‏ای که عامل شتاب زای انقلاب گردید، شهادت سید مصطفی خمینی و انتشار مقاله علیه امام خمینی (ره) با امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در سال 1356 بود.
حوادثی که این اوج گیری را رقم زد ریشه در باور دینی مردم ایران داشت و هر دوی این حوادث در پی رفتارهای ایذائی رژیم علیه امام خمینی (ره) آغاز گشت؛ البته لیبرال ها در این جا نیز مرتکب تحریف ابتدائی شده و حوادث روبنایی و کم اثر مخلوق اسلاف خود را منشاء اوج گیری سال1356  می دانند؛
«جبهه ی ملی، نقطه ی شروع را خرداد سال 56 می‏داند زمانی که سه نفر از رهبران وقت جبهه ی ملی نامه‏ای سرگشاده خطاب به شاه انتشار دارند. ». (1)

 الف. شهادت سید مصطفی خمینی
سید مصطفی خمینی روحانی با دانش، مبارز و شجاعی بود که وجود او خطری جدی برای رژیم پهلوی محسوب می شد. لذا ساواک پس از بازداشت وی که پس از تبعید امام روی داد، وی را به تبعیدگاه فرستاد.
رژیم در خطایی آشکار و غافل از عشق مردم به امام خمینی (ره)، سید مصطفی خمینی را به شهادت رساند. اما این اقدام نه تنها فضا را برای امنیت رژیم بهبود نبخشید بلکه سلسه حوادثی را به دنبال آورد که بنیان رژیم را برباد داد.
آثار و پیامدهای شهادت سید مصطفی خمینی بسیار فراتر از انتظار رژیم بود و حتی ذکر خلاصه وار تمام این پیامدها مجالی جداگانه را می طلبد.
این حادثه جانگداز آغاز فضای انقلابی و تولد موجی از شور مردمی در حمایت از نهضت اسلامی را رقم زد. به گونه ای که بر اساس اسناد ساواک پس از این واقعه سیل اعتراضات مردمی به رفتار رژیم جهشی ناگهانی را به خود می بیند.

 شکسته شدن محیط رعب و وحشت و خارج شدن ابتکار عمل از دست رژیم پهلوی پیامد دیگر  آن بود.
در سالهای منتهی به  حادثه ی فوق حتی داشتن رساله ی امام خمینی (ره) و حتی بردن نام ایشان جرم تلقی می گشت و رژیم پهلوی توانسته بود با ایجاد فضای اختناق اوضاع را تا حدودی کنترل کند. اما موج بوجود آمده این فضا را در هم شکسته و از آن مقطع ابتکار عمل را از دست ساواک گرفته و به مردم منتقل نمود.
اولین بار در مجلس فاتحه ای که از سوی آیت الله گلپایگانی بر پاگردید، حجت الاسلام سیدمحمد آل طه درباره زندگی ایشان سخنرانی کرد و رسماً و علنی تر از قبل نام حضرت امام را در آن منبر بر سر زبانها انداخت. در این مراسم و مراسم مشابهی که بعداً انجام شد مردم هنگام شنیدن نام امام خمینی، با هیجان و صدای بلند صلوات میفرستادند و بدین وسیله از امام خمینی تجلیل و احساسات خود را ابراز میکردند. این شهادت موجبات ترویج هر چه بیشتر نام امام در میان ملت و تحکیم موقعیت رهبری ایشان گشت.
از عصر روز 13 آبان ماه 1343 که اطلاعیه چند سطری سازمان امنیت‏خبر تبعید آیت‏الله خمینی را منتشر کرد تا 13 سال بعد که اطلاعیه مجالس ترحیم فرزندش سیدمصطفی در مطبوعات ایران منتشر شد ذکر نام آیت‏الله خمینی رسما ممنوع بود. ساواک طی گزارشی می‏نویسد:
«در این مجالس{ختم} ... سخنرانان مذهبی از روح‏الله خمینی به عنوان مرجع مسلم عالم تشیع نام می‏برده‏اند» (2)

 ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان نیروهای مخالف رژیم، ایجاد تحرک مثبت میان نیروهای ملی لیبرال و نهایتا عکس العمل مذبوحانه رژیم در پی شکست در توطئه ی فوق و نگاشتن مقاله ی توهین آمیز علیه امام خمینی (ره) از جمله دیگر پیامدهای این حادثه بودند که شعله نهضت اسلامی را فروزان تر نموده و رژیم را بیش از پیش در سراشیبی فروپاشی قطعی قرار داد.
یکی از مسئولین ساواک می گوید:
«این جریان وسیله‏ای شد که در ایران مجامع ترحیم مرتبا تشکیل بشود … شاه را از این بابت‏خیلی عصبانی کرده بود... شاه می‏گوید حالا دیگه باید جنگ علنی کرد با روحانیون، بخصوص با آقای خمینی، بروید یک مقاله تهیه کنید» (3 )

 ب. قیام نوزدهم دی؛ تبلور عشق به اسلام و مرجعیت
 دومین نقطه عطفی که موجبات شعله ور گشتن بیش از پیش نهضت اسلامی را فراهم نمود نیز نه یک حرکت برآمده از لیبرال ها و یا مارکسیستها، که برآمده از ایمان قلبی مردم به اسلام و عشق به مرجعیت بود.
رژیم پهلوی با مشاهده ی پیامدهای به شهادت رساندن فرزند امام خمینی (ره) و شکست خود در این توطئه، خود را ناچار در طراحی نقشه ای دیگر برای ضربه زدن به امام یافت.
رژیم این بار در اقدامی بسیار سطحی و مبتذل به انتشار مقاله توهین‏آمیزی نسبت ‏به ساحت‏ حضرت امام در روزنامه اطلاعات مبادرت ورزید . در 17 دی ماه سال 56 مقاله ای در روزنامه اطلاعات به قلم احمد رشیدی مطلق که اسمی مستعار بود در جهت تخریب چهره حضرت امام خمینی(ره) به چاپ رسید.
اقدام کودکانه ی شاه در هتک حرمت ‏به مرجعیت، تلاشی برای خارج شدن از باتلاقی بود که طوفان خشم انقلابی مردم بر علیه رژیم شاه و در پی شهادت آیت‏الله سیدمصطفی خمینی به راه انداخته بود.

 احسان نراقی چگونگی انتشار این مقاله را از قول یکی از مسئولین ساواک که در زندان پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای وی نقل کرده است :
"[آن مسئول ساواک گفت]: پس از اینکه آقا سیدمصطفی خمینی در نجف فوت شد و این جریان وسیله‏ای شد که در ایران مجامع ترحیم مرتبا تشکیل بشود و خلاصه عدم رضایت‏سیاسی به این قسم خودش را بیان می‏کرد که شاه را از این بابت‏خیلی عصبانی کرده بود .... این مسئول ساواک به من می‏گفت نصیری این متن را برده برای شاه، به شاه نشان می‏دهد و شاه می‏گوید حالا دیگه باید جنگ علنی کرد با روحانیون، بخصوص با آقای خمینی، بروید یک مقاله تهیه کنید . می‏روند، دستگاه ساواک مقاله‏ای تهیه می‏کند مقاله را برای شاه می‏برد نصیری، شاه می‏گوید نه، این را تندترش کنید که بعد هم وقتی مقاله حاضر می‏شود می‏گوید از طریق دربار بگویید که همان دربار هویدا می‏فرستد برای وزیر اطلاعات که خودش هم گفته، او هم می‏دهد به روزنامه اطلاعات و اطلاعات نمی‏خواهد چاپ کند و خلاصه چاپ می‏کنند، و آن جریان که در قم و رفتند تظاهرات کردند در برابر روزنامه اطلاعات و طلاب و آن درگیری و خون‏ریزی و اینها که بعد هم دیگه همینطور چهلم‏ها ادمه داشت.» (4)
طبیعی بود که این  اقدام سخیف همچون موارد قبلی نه تنها به سود رژیم پهلوی تمام نشد، ‏بلکه به روند رو به رشد انقلاب اسلامی شتاب بیشتری بخشید. شاید هم بتوان گفت شاه از همان آغاز از بی تاثیری این مقاله در وهن چهره ی امام خمینی (ره) آگاه بود و تنها به دنبال نوعی انتقام از روی خشم بود؛ انتقامی که برای آن هزینه ای چون سقوط را پرداخت.

 از غروب همان روز مردم خشمگین به خیابان ها ریختند و علیه روزنامه اطلاعات شعار دادند در روز 19 دی ماه عده کثیری با تجمع در بیت آیت الله نوری همدانی به سمت خیابان ها حرکت نمودند.  ساواک به همراه نیروهای شهربانی رژیم که از این اقدام خود جوش مردمی ترسیده بودند با به گلوله بستن مردم قصد متفرق کردن آنان را داشتند که در این بین فجایع زیادی بوجود آمد.
چهل روز پس از قیام خونین مردم قم، اهالی تبریز مجلس ختمی را برای شهدای 19 دی قم برپا کردند که همان مراسم به تظاهراتی فراگیر علیه رژیم تبدیل شد و ماموران را مجبور به واکنش کرد. در این بین در تبریز هم درگیری خونینی بین مردم و ماموران شهربانی به راه افتاد.
بدین ترتیب چهلم های پی در پی آغاز گشت وهریک پایه ای از ارکان رژیم پهلوی را فرو ریخت. درگیری تبریز و شهادت چند تن از تظاهرات کنندگان زمینه ای شد که مراسم ختم چهلم این شهدا در شهرهای یزد، تهران و ... به صحنه مبارزات و تظاهرات علنی مردم بر ضد رژیم تبدیل شود.
 در روز 29 بهمن 1356 به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حرکت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت کرد و اجتماع مردم متراکم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی کرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راه‌پیمایی بزرگی را آ‎غاز کردند و پلیس که قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش کمک خواست و تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد.  این حوادث به قیام سراسر حماسه مردم یزد در نوروز 1357 انجامید.

 به طور خلاصه در تحلیل دو واقعه شهادت فرزند امام خمینی (ره) و نیز قیام 19 دی در می یابیم که موج اوج یافته نهضت اسلامی در سال 56، تالی پیوند ناگسستنی مردم با اسلام و روحانیت بوجود آمده و گروه های موازی چپ و لیبرال کمترین نقشی در «آغاز» نمودن این موج نداشته اند.
اما سوالی که باقی می ماند آنکه آیا تفوق اندیشه اسلامی در ماههای بعد نیز ادامه یافت و یا اینکه با حضور یافتن گروهای چپ و لیبرال این معادله عوض شد؟
پرواضح است که هر نهضتی را با نقاط عطف آن می شناسند. بنابراین ساده ترین راه در پاسخ به این پرسش -که به نوعی راستی آزمایی مدعیات  امروز لیبرالها در تاریخ سازی می باشد- مرور هرچند گذرای نقاط عطف نهضت اسلامی است؛ مروری که به وضوح می نمایاند که همچنان روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) سکاندار نهضت بوده و ایمان اسلامی مردم موتور محرک نهضت را شکل می دهد.

 عید فطر 1357 ، نقطه ی عطف حضور مردم
در روز عید فطر سال 1357ش، مردم در شهرهای تهران، قم، خمین، کرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزاری نماز عید به حرکت در آمده و شعارهای کوبنده بر ضد رژیم سردادند. در تهران، ده‏ها هزار نفر برای شرکت در نماز عید فطر در منطقه قیطریه گرد آمدند و نماز عید را به امامت آیت‏اللَّه شهید مفتح به جای آوردند. آن‏گاه حجت‏الاسلام شهید باهنر سخنرانی مبسوطی پیرامون اوضاع کشور ایراد نمود. از آن پس راهپیمایی با شکوه مردم آغاز شد. این راهیپمایی عظیم و تظاهرات روزهای بعد، زمینه را برای وقوع حادثه خونین هفدهم شهریور فراهم ساخت و دست رژیم را بار دیگر به خون مردم، رنگین نمود. روزنامه ی کیهان در تیتر خود نوشت:
«تظاهرات‌ و راهپیمایی‌چند میلیونی‌. عظیم‌ترین‌ نماز عید فطر تاریخ‌ ایران‌ برگزار شد.»
امام‌ خمینی‌ در پیامی‌ ضمن‌ تشکر از ارتش برای عدم مقابله با تظاهرات و توصیه به نظامیان برای خروج از ذلت و اصالت مردم‌ ایران‌ فرمودند:
«فطر امسال‌ عید حماسه‌ و جنبش‌ هر چه‌ بیشتر تمام‌ جناح‌های‌ ملت‌ ایران‌ بود. روزی‌ که‌ رشد فکری‌ وعملی‌ ملت‌ را به‌ دنیا ثابت‌ کرد و پوچ‌ بودن‌ تبلیغات‌ پردامنه‌ی‌ مخالفین‌ نهضت‌ را ثابت‌نمود… خواست‌ تمام‌ ملت‌ را که‌ رفتن‌ شاه‌ و برچیده‌ شدن‌ بساط‌ ظلم‌ و چپاول‌ مردم‌مسلمان‌ است‌ با کمال‌ صراحت‌ اعلام‌ نمود. مردم‌ مسلمان‌ ایران‌ به‌ دنبال‌ برگزاری‌ نمازعید، دست‌ به‌ عبادت‌ ارزنده‌ی‌ دیگری‌ زدند که‌ آن‌ فریادهای‌ کوبنده‌ علیه‌ استکبار جبارو چپاول‌گر برای‌ به‌پا داشتن‌ حکومت‌ عدل‌ اسلام‌ است‌ که‌ کوشش‌ در این‌ راه‌ از اعظم ‌عبادات‌ است‌.»(5)

 جمعه ی سیاه
حوادث متاخر واقعه ی جمعه ی سیاه نشان داد که این جنایت، ضربه ای مهلک را بر رژیم پهلوی وارد ساخت و از همان روز شاه خود را در سراشیبی سقوط دید.
پس از راه‌پیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راه‌پیمایی‌های آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نموده و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به خاک و خون کشیده شدند.

  پیامدهای رویداد هفدهم شهریور
این رویداد چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی تأثیرات عمیقی بر کشور داشت، و شرایط حاکم بر نهضت اسلامی را پنج ماه پایانی آن دگرگون ساخت.
 شکست طرح آشتی ملی  و تبلیغات عوام فریب شریف امامی که البته براحتی لیبرال هایی چون بازرگان را به دام انداخت نخستین پیامد این رویداد بود.
تردید در بکارگیری سیاست سرکوب در نزد رژیم ، به بن‌بست رسیدن ملیون و زمینه سازی برای تسلیم اجباری آنان در برابر ملت مسلمان پیرو امام خمینی (ره)، فلج نمودن اقتصاد فاسد رژیم در اثر اعتصابات ، آغاز اختلافات درونی درون سران رژیم و چندین مورد دیگر از پیامدهای دیگر این سفاکی رژیم بودند که نهایتا پس از پنج ماه طومار آن را در هم پیچید.
این حوادث در حالی رقم می خورد و در حالی مردم انقلابی بر ارکان رژیم می تاختند که لیبرالها در مقطع منتهی به جمعه سیاه و حتی تا مدتی پس از آن، دست و پای خود را از بابت وعده پوچ شریف امامی مبنی بر انتخابات آزاد گم نموده بودند،که حتی علنا از امام خمینی (ره) توقف انقلاب را خواستار بودند.

 هجرت امام خمینی (ره) به پاریس
سیزده سال پس از ورود حضرت امام به عراق و اقامت در نجف‌ اشرف، با فشار دولت بعثی عراق و محدود کردن فعالیت‌های سیاسی امام که در راستای اهداف رژیم حاکم بر ایران بود، ایشان تصمیم گرفت عراق ترک نماید. دولت کویت علی رغم اجازه قبلی، از ورود امام جلوگیری می‌کنند. ایشان ضمن مشورت با فرزندشان، حاج سید احمدآقا، تصمیم می‌گیرند به بغداد رفته و از آنجا عازم پاریس شوند .
امام خمینی در 14 مهر 1357وارد فرودگاه بین‌المللی پاریس شدند. ایشان سپس در دهکده‌ای نزدیک پاریس، به نام «نوفل لوشاتو»، در خانه یکی از ایرانیان اقامت کردند.
در مدت اقامت 4 ماهه امام نوفل لوشاتو، این دهکده مهمترین مرکز خبری جهان بود. رسانه های جهانی خواسته یا ناخواسته دیدگاههای ایشان را در زمینه حکومت اسلامی و هدفهای آتی نهضت ‏برای جهانیان بازگو نمودند. امام خمینی (ره) با پذیرش مصاحبه ها و دیدارهای متعدد، جمع بیشتری از مردم جهان را با اندیشه و قیام خود آشنا ساختند و از همین جا بود که بحرانی ترین دوران نهضت را در ایران راهبری نمودند.

 محرم 57 و شور حسینی در نهضت اسلامی
در نوزدهم آذر 1357 تظاهرات بزرگ و تاریخی تاسوعای حسینی علیه رژیم استبدادی پهلوی با پیام دعوت امام خمینی به وقوع پیوست.
 همزمان با تاسوعای حسینی سال 1357ش، مردم مسلمان و انقلابی ایران با حضور گسترده خود، مراسم عزاداری سالار شهیدان و دیگر شهدای کربلا را به تظاهراتی بزرگ و تاریخی بر ضد رژیم فاسد و استبدادی شاه، تبدیل کردند. در تهران، حدود میلیون ها نفر در تظاهرات تاریخی این روز شرکت کرده و ضمن عزاداری، با سردادن شعارهایی بر ضد رژیم شاه، نفرت و انزجار خود را اعلام کردند.
پس از آن، تظاهرات میلیونی مردم در تهران و تمام نقاط کشور، هم زمان با بزرگ داشت شهادت اباعبدالله الحسین(ع) در عاشورای حسینی، باشکوه تر از تاسوعا برپا گردید. اخبار این تظاهرات درصدر اخبار مهم جهان قرار گرفت.
به مناسبت راهپیمایی های بزرگ تاسوعا و حضرت امام پیامی بسیار مهم صادر کردند و در آن پیام، راه-پیماییهای اخیر را همه پرسی بزرگ ملت ایران بر ضد رژیم شاه نامیدند. ایشان در بخشی از پیام خود فرمودند:
«به عموم ملت شجاع ایران صمیمانه درود میفرستم... این تظاهرات، راه عذر  و بهانه را از

 بازگشت امام خمینی (ره) به میهن و پیروزی انقلاب اسلامی
فرار شاه از ایران در 26 دیماه 1357، در حقیقت اذعان تلخ رژیم پهلوی به شکست در برابر نهضت اسلامی بود. پس از تحقق این امر و در حالی که آحاد مردم به دستور امام خمینی (ره) با اعتصاب سراسری، تعطیل عمومی، تظاهرات، فرار سربازان از پادگان ها و تحولات دیگر زمینه را برای پیروزی نهایی مهیا ساخته بودند، امام با بهره گیری از انفعال رژیم و با هدف براندازی کامل رژیم شاهنشاهی به میهن بازگشتند.
طبیعتا رژیم و بختیار که به عنوان آخرین تیر شاه و آمریکا  به نخست وزیری رسیده بود ابتدائا با این بازگشت مخالفت نمودند، اما آنان در برابر موج خشم مردم از این تصمیم مجبور به عقب نشینی شدند. نهایتا امام خمینی (ره) در 12 بهمن و در میان استقبال میلیونی مردم پای به میهن گذاشتند.
امام خمینی در نطق تاریخی خود در بهشت زهرا جای هیچ گونه مذاکره و همکاری را با رژیم سلطنتی و بختیار باقی نگذاشته و نقشه لیبرال ها را که شرح آن خواهد گذشت را نقش بر آب نمودند.

 مواضع لیبرال ها در قبال نهضت اسلامی در آستانه ی پیروزی انقلاب
تا اینجا مشخص نمودیم که مقطع پایانی نهضت اسلامی و اوج گیری آن در سال 56 ایدئولوژی برآمده از اسلام ناب به رهبری امام خمینی (ره)، آغازگر این موج بوده و در تمام نقاط عطفی که این مقطع به خود دید محرک و راهبر بدنه اجتماعی نهضت بوده است.

اما به هر روی قابل انکار نیست که فضای نسبتا باز بوجود آمده که مولود مبارزات مردم و نیز سیاست های مزورانه آمریکا بود فضا را برای سربرآوردن سایر گروهها فراهم نمود. نفس حضور این گروهها در مقطع 1357-1356 امری واضح است و همین حضور نیز زمینه تاریخ سازی مورد بحث این مقاله را فراهم می سازد اما سوالاتی که در این میان مطرح است و در ادامه در پی پاسخ به آن خواهیم بود این است که  آیا ثقل این حضور در حد مورد ادعای لیبرالها، از خود بازرگان و یزدی و ... گرفته تا برخی صاحب نظران دانشگاهی امروز می باشد؟ و نیز آنکه آیا تمام تلاشهای گروههای لیبرال کاملا در راستای تحقق اهداف نهضت  بوده و یا عامدانه در پی توقف و یا تحریف آن بوده است؟
رفتار شناسی این گروه ها در مقطع فوق پاسخگوی این پرسشها می باشد.

1. «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر »
در سال 1356 فضای ایران، فضایی شبیه به آنچه که در سال تاسیس نهضت آزادی به وجود آمده بود، گشت. این بار به دستور کارتر، شاه به اعطای یکسری آزادی ها مبادرت ورزید. درمقطع فوق که «حقوق بشر» در صدر شعارهای کارتر قرار گرفته بود، لیبرالها این فضا را برای بازگویی شعارهای خود غنیمت دانسته و با برگزیدن نامی متناسب با شعار فوق در پوشش «جمعیت (کمیته) ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» به تجدید فعالیت دست زدند.
اسامی ‌هیئت مؤسس «جمعیت»، مشترکات زیادی با اسامی‌اعضای کابینه دولت موقت بازرگان دارد و افکار و عمل کرد «جمعیت»، بخوبی نمایان گر اندیشه‌های نهضت آزادی است.
علی اصغر حاج سید جوادی، ناصر میناچی(رابط مخفی جمعیت با سفارت آمریکا و چهره محبوب این سفارت خانه)  (7) ، کریم سنجابی، مهدی بازرگان، عبدالکریم لاهیجی، حسن نزیه، حبیب الله پیمان، ید الله سحابی و هاشم صباغیان و ... را می توان از جمله هسته اولیه جمعیت دانست.
اندیشه و گرایشات جمعیت
در 16 آذر 1356، اعلامیه ی تاسیس «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر»  منتشر می شود.
اولین کنفرانس مطبوعاتی و اعلام اساسنامه کمیته ثابت نمود که هنوز فاصله ی بسیاری میان اندیشه های  حاکم بر نهضت اسلامی و لیبرالها وجود دارد و گذر سالیان دراز تاثیری بر مواضع آنها برجای نگذاشته است.

 اساسنامه کمیته در 23/12/56 به تصویب رسید. این تاریخ تنها 11 ماه با پیروزی انقلاب فاصله دارد. اما اولین مطبوعاتی و اعلام اساسنامه کمی‌ته ثابت نمود که از کوزه همان تراود که در اوست.
اساسنامه و مواضع کمیته برگی سیاه در عملکرد اکثر اعضای دولت موقت در آستانه پیروزی انقلاب به شمار می‌آید و قطعا نمی توان آنرا جزو اسناد هم  یاری سران لیبرال با نهضت اسلامی در مبارزه با رژیم پهلوی برشمرد.
این کمیته، بجای پیوستن به قیام امام خمینی که چشمه ای جوشان از بطن اسلام ناب بود و بجای پیوستن به دریای خروشان مردم انقلابی که پس از چند ماه طومار 2500 ساله نظام سلطنتی را به هم پیچیدند و در زمانی که محمد رضا شاه فساد، بی عرضگی و وابستگی به آمریکا را به اوج خود رسانده بود، بر مواضع فرسوده و زنگار زده خود اصرار ورزیدند.
کمیته از سویی بر حفظ نظام سلطنت (قانون اساسی) تاکید نمود و از سویی دیگر، بی توجهی به اسلام و تکیه به حقوق بشر اومانیستی غربی را به رخ مردم انقلابی کشید!
«روش ما مبتنی بر یک رشته فعالیتهای معتدل و قانونی از چارچوب قانون اساسی ایران و اعلامی‌ه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بر قرار گردیده...». (8)

 عملکرد جمعیت؛ با محوریت غرب
مواضع فوق الذکر که در عملکرد کمیته نیز بروز یافت، تنها به معنای مقابله با خط مشی رهبری انقلاب اسلامی‌بود.
این جمعیت که دست خود را از حمایت های داخلی کوتاه می دید به سازمان های غربی متوسل گشته و مشی خود را تقاضا از غرب و آمریکا برای مبارزه با رژیمی که دست نشانده ی آنان بود، قرار داد.
پیوند «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر»  با آمریکا بسیار فراتر از یک نام و یک شعار بود. تاحدی که برخی از اعضا در این خصوص و در بیان علت جدایی خود از جمعیت، به روابط عمیق این تشکل با ایالات متحده اشاره می نمایند. (9)
در بعد داخلی، برخی تلاش های جعمیت در دفاع حقوقی از زندانیان، شرکت و هم کاری در سامان دهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای 1357، و نیز صدور برخی اعلامیه ها قابل ذکر است.
اما اغراق در وزن غرب و بویژه آمریکا در معادلات کشور هماره در ذهن لیبرال ها به عنوان یک عادت بوده و هست. این انحراف پیش از هرچیز موجب می گردد که این جریان از قدرت عظیم ملت مومن غافل بوده و همّ خود را در رضای غرب بکار بندند.

 این امر به کامل ترین نحو در عملکرد جمعیت دفاع از حقوق بشر تبلور می یابد. به اذعان بازرگان، اعضای جمعیت حتی در تاسیس آن نیز از آمریکا  اسمتزاج می نمایند (10) پس از تاسیس نیز یکی از شاه کارهای جمعیت، نامه ساده لوحانه رسمی به کاخ سفید (11) و استمداد از آن کشور برای کمک به برقراری دموکراسی در کشور است. این در حالی است که شاه تنها مهره ای از برای آمریکا بود و پشت هر جنایت وی دست این کشور هویدا بود.
همین حرکت برخلاف جریان نهضت اسلامی اس که موجب می شود شاه در کنار کشتار مردم، با علم به میزان تاثیر احتمالی و نیز آگاهی از مشی سران این جمعیت در سرد سازی نهضت اسلامی، به این جمعیت آزادی عمل می دهد. مهندس بازرگان  می گوید:
«این موسسه با حسن استفاده از سیاست جدید حقوق بشر دولت آمریکا  که بر اساس مصالح خودشان و رقابت با شوروی در دنیا عمل کرده و زیر همان عنوان به شاه فشار می آوردند که اختناق ها و خشونت ها را تخفیف داده، رعایت آزادی و حقوق ملت را بنماید، برای خود یک مصونیت نسبی و امکانات محدود و عملی که قبلا سابقه نداشت، کسب نموده توانست دفتر و تشکیلاتی در تهران درست کند» (12)
هرچند در احصای گروه های حاضر در جریان انقلاب اسلامی، نام «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» نیز وجود دارد، اما حقیقت امر این است که، چنین مواضعی _که در عمل کرد جمعیت نیز بروز یافت_، به معنای مقابله با خط مشی رهبری انقلاب اسلامی و تلاش در تغییر ماهیت آن بود و در کنار آثار مثبت و البته بسیار محدود و روبنایی این تلاش ها که عمدتا مبتنی بر پروپاگاندا و موج سواری بر سیل خروشان مردم بوده است، نباید از آثار تخریبی و تفرقه افکنانه آن غفلت ورزید. بدیهی است گروهی که در اساسنامه خود تکیه بر اومانیسم داشته و ضمن تاکید بر حفظ رژیم پهلوی بر قاطبه ی مبانی نهضت اسلامی خط بطلان می کشد را نمی توان در این نهضت الهی سهیم دانست.

در ادامه و بخش پایانی این مقاله به بررسی رفتاری سایر گروههای لیبرال در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم پرداخت.

 پی نوشت
1. سخنرانی مقام عظمای ولایت دیدار جمعی از مسئولان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 20/2/1389
2. زیبا کلام، صادق، مقدمه‏ای بر انقلاب اسلامی، روزنه، تهران، 1387 ، صص 132- 131
3. ساواک و روحانیت، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، تهران، 1371 ، ص 201
4. داستان انقلاب ، ص 263
5. همان ، ص 264
6. صحیفه ی نور، ج 3، ص 454
7. صحیفه ی نور، ج 5، ص221
8. اسناد لانه جاسوسی، شماره 26، ص48
9. اسناد نهضت آزادی، نشر نهضت آزادی، ج9، ص100
10. نقش روشنفکران وابسته، قدر ولایت، تهران، 1384 ، ج 8، ص 194
11. مصاحبه با فالاچی ، روزنامه اطلاعات 22/7/ 1358
12. اسناد نهضت آزادی، ج 9 ص 205
13. بازرگان، مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت ، نشر شخصی مهدی بازرگان، تهران، 1363، ص 25

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩