فازهای پنج گانه جریان سبز
جریانی که امروزه آن را به نام موج سبز می شناسیم از ابتدای حرکت خود تا به حال پنج مرحله یا فاز را پشت سر گذاشته است. اگر چه می توان این جریان را ادامه ی جریان به اصطلاح اصلاح طلبی در ایران دانست و بسیاری از اِلمان ها و نمادهای آن مطابقت با جریان هشت ساله ی اصلاحات در ایران دارد اما در این مقال سعی شده است با صرف نظر از این موضوع و تنها با توجه به سیر حرکت این جریان در طول هفت ماهه ی اخیر فازهای پنج گانه ی آن بیان شود.
به طور خلاصه می توان این پنج فاز را بدین گونه بر شمرد:
1- فاز اول که می توان گفت از ابتدای سال جاری و با بالاگرفتن فضای انتخاباتی و جو تبلیغاتی در کشور شروع شد. در این مرحله کاندیداتورهای وابسته به این جریان و به طور اخص آقای میرحسین موسوی اعلام می کند که برای رعایت و بازگشت به قاعده ی بازی وارد عرصه ی انتخاباتی شده است. وی در این مدت سعی می کند خود را فردی قانون گرا و معتقد به نظام و اصول اساسی آن چون اصل ولایت فقیه نشان دهد.
هر چند استفاده ی ستاد انتخاباتی وی از برخی نمادها و شعارهای تبلیغاتی چون رنگ سبز، و یا زیر سوال بردن تلویحی مبارزه با اسراییل، و تبدیل مناظرات تلویزیونی به نفی حریف مقابل به جای اثبات خود و... می توانست هر شخص با درایت و عاقلی را متوجه شروع یک حرکت جدید نماید اما هنوز برای اظهار نظر در مورد این جریان زود بود.
2- فاز دوم قضیه درست از شب انتخابات یعنی 22خرداد آغاز شد. یعنی درست از زمانی که سایت های حامی موج سبز، چون کلمه و قلم نیوز ادعای رای 30 میلیونی میرحسین موسوی را کردند. جالبی ماجرا در این است که در همین روز انتخابات از طرفی کمیته ی موسوم به «صیانت از آراء» پشت سر هم بیانیه در مورد تخلف انتخاباتی صادر می کرد و از طرفی دیگر میرحسین موسوی در همان شب انتخابات و در یک کنفرانس خبری عجولانه و فرمایشی خود را رئیس جمهور منتخب مردم ایران اعلام می کند.
در روزهای بعد ستاد انتخاباتی سبزها به بهانه ی تقلب و تخلف در انتخابات از هواداران خود می خواهند که به خیابان ها ریخته و دست به اعتراضات گسترده بزنند. که حاصل آن ایجاد شورش ها و آشوب های چند روزه در تهران و بعضی از شهرستان ها بود. در این ایام موج سبز سعی می کند حرکت اعتراضی خود را در چارچوب نظام جمهوری اسلامی معنا ببخشد و تنها هدف خود را ابطال انتخابات و انجام دوباره ی آن توسط ناظرین بین المللی بداند. اما این امر با درایت رهبر انقلاب که اعضای 4 ستاد انتخاباتی را فرا خوانده و ادعای تقلب در انتخابات را بی اساس خوانده و در نهایت جهت اطمینان بیشتر اعضای ستادها دستور به بازشماری 10 درصد صندوق های اخذ رای به صورت تصادفی می دهند، خنثی شده و از کار می افتد. از سوی دیگر دستگیری برخی از سران این جریان و اعترافات تکان دهنده ی آنها در دادگاه ضربه ای مهلک به بدنه ی این جریان زد.
3- روز قدس و راهپیمایی آن را می توان تقطه عطفی در درک و شناخت بهتر این جریان دانست. و در حقیقت فاز سوم حرکت سبزها درست در روز قدش شروع شد. تاکتیک رهبران جنبش در این مرحله این بود که با استفاده ی از شعارهای مبنایی و اعتقادی ملت و دولت و به مرور زمان استحاله ی این شعارها از درون به اهداف خود دست یابند. به همین علت است که می بینیم طرفداران و هواداران این جریان شروع به سر دادن شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» ، «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» و ... می کنند. و این یعنی استفاده ی از زبان اکثریت به نفع گروه اقلیت. چرا که تئوریسین های این جریان می دانستند هیچ حرکتی مناسب تر از حرکت های زیرپوستی و منافق گونه جواب گو نخواهد بود. اما این توطئه نیز با درایت مردم و عملکرد هوشمندانه ی رهبر انقلاب خنثی شد.
4- اما فاز چهارم این جریان در روز دانشجو رقم خورد. آنجا که اعضای این جنبش پی به شکست خود برده و تلویحا اشاره به عدم کفایت رهبران جنبش داشته و معتقد بودند که دیگر نمی توان امیدی به اشخاصی چون موسوی و کروبی داشت. به عنوان مثال ماشالله شمس الواعظین در گفت و گوی با ایرنا گفت: رهبران اصلاحات در شرایط فعلی چون برنامه ندارند و هدف مشخصی را برای خودشان ترسیم نکرده اند باید گفت که فاقد بصیرت دولتمردی هستند. سران اصلاحات بدون ترسیم یک خط مشی صحیح و آینده نگر واقعا به دنبال چه هستند اگر قرار است که در هر نماد مهم در تقویم کشور جریان سبز در خیابان ها حضور پیدا کند؛ آخر این حضور و راهپیمایی به چه چیزی منجر خواهد شد؟
وی هم چنین خاطرنشان کرد: سران اصلاحات باید روشن کنند که هدف شان از حضور در خیابان ها چیست؟ و به دنبال کدام مقصود هستند؟
به علت همین بی بصیرتی و بی کفایتی رهبران سبز بود که دیدیم عکس حضرت روح الله توسط طرفداران این جریان به آتش کشیده می شود و نیز شعارهای قبلی دوباره تکرار می شود. مضافا این که اعضای جنبش سعی داشتند ماهیت ضدآمریکایی و استعماری این روز را تبدیل به مبارزه فرعی و کوچکی مانند مبارزه ی با روسیه بنمایند.
هر چند پس از افتضاحات به بار آمده ی سبزها در 13آبان و به تبع آن 16آذر، سران جریان سعی در جمع کردن آبروی ریخته شده خود داشتند اما راهپیمایی های چندین روزه ی مردم در سرتاسر کشور بیانگر اوج نفرت مردم از این جریان بود. آخر کدام انسان آزادی خواه و عدالت طلبی وجود دارد که محبت روح الله را دل نداشته باشد؟ و کدام ایرانی هست که به خاطر نداشته باشد این خمینی کبیر بود که کشور را از چنگ استبداد و خفقان و عقب ماندگی نجات داد!
5- و بالاخره در روز عاشورا جریان نفاق، نقاب از رخ بر کشید و چهره ی اصلی خود را نشان داد. در عاشورای امسال جریان سبز نشان داد نه تنها اعتقادی به ارکان اساسی انقلاب اسلامی ندارد که شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» موید این ادعا است بلکه آنان اساسا با موضوعی به نام اسلام و اسلامیت مشکل دارند. به همین علت است که می بینیم طرفداران سبزها به دستجات عزاداری حمله می کنند، سیاه پوشان و سینه زنان ماتم حسین (ع) را مورد ضرب و شتم قرار می دهند ، و بنرها و کتیبه های عزای سالار شهیدان را پاره کرده و آتش می زنند.
عاشورای امسال اگر چه به جهت بی حرمتی ها و بی ادبی هایی که شد شاید غم انگیزترین و تلخ ترین عاشورای بعد از انقلاب باشد اما از طرف دیگر نشان داد که جریان سبز دارای چه ماهیت و عملکرد پلید و مزورانه ای است.
نکته ی قابل توجه این است که در این روزها برخی از نویسندگان و سیاستمداران سعی دارند بین رهبران جنبش سبز و به طور خاص آقایان موسوی و کروبی و خاتمی، و مسببان و عاملان به وجود آورنده ی چنین ماجراهایی تفاوت قائل شده و آنان را از هم جدا بدانند. اما متاسفانه شواهد، گویای امر دیگری است. و بهترین دلیل برای اثبات این مدعی، نامه ی ساده لوحانه ی مهدی کروبی است که در آن با تبرئه کردن عاملان چنین حوادثی، حکومت و نیروی انتظامی را مقصر به وجود آورنده ی آن می داند. و اصلا یک سوال، اگر واقعا اشخاصی چون موسوی و خاتمی و هاشمی و ... قائل به چنین حرکت هایی نیستند چرا حداقل یک بیانیه و سخنرانی علیه این جریان انجام نمی دهند و اعلام تبری از این اشخاص نمی کنند؟
نویسنده: محمد پورغلامی
اظهارات روشنگرانه آیتالله یزدی درباره سران فتنه
رییس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: همه کسانی که به انقلاب و نظام علاقمندند، باید حمایت از انقلاب و ولایت فقیه را سرمشق خود قراردهند.
به گزارش رجانیوز پس از بیانات تاریخی روز گذشته رهبر انقلاب در جمع مبلغین ماه محرم و فضلای حوزه علمیه، امروز آیتالله یزدی در دیدار جمعی از مبلغان اعزامی از سوی اداره کل اوقاف کشور توصیهها و انتقادات صریحی نسبت به رفتار برخی فعالان سیاسی از جمله رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و دو نامزد شکست خورده انتخابات در ماههای گذشته مطرح کرد.
وی با تاکید بر اینکه "سخنانم به عنوان شخص خودم است و ربطی به جامعه مدرسین نداشته و از طرف کسی نیز نمیباشد و مسوولیت آن نیز برعهده خودم میباشد" یادآور شد: قبل از انقلاب اسلامی شرایط به گونهای بود که شاه اساس اسلام را نشانه رفته و قطعیات قرآن کریم را زیر پا گذاشته بود و با آن مبارزه میکرد.
آیت الله یزدی سخنرانی امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه را نیز یادآور شد و اظهارکرد: هنگامی که سخنرانی ایشان تمام شد، عدهای در حوزه و حتی بعضی از هم دورهایهای ایشان گفتند که این کار خطرناکی است و به کجا میرسد. امام(ره) به آنها پاسخ داد که «یاران من در گهواره هستند». ما بعدها مشاهده کردیم که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی علیرغم تمام فشارها، با عنایت الهی، مردم آهسته آهسته به انقلاب روی آورند و انقلاب به پیروزی رسید.حکومت شاه مستاصل شده بود و نمیدانست چگونه است که وقتی امام(ره) سخنی را در فرانسه و در یک روستا بیان میکند، به این سرعت در سطح کشور پخش می شود.
وی خاطرنشان کرد: امام خمینی (ره) پیوسته در جریان انقلاب به اسلام و حاکمیت قرآن کریم تاکید داشتند. ایشان چه زمانی که یک مدرس عالیرتبه، چه زمانی که در تبعید و چه زمانی که فرمانده کل قوا بودند پیوسته تاکید داشتند که ما دنبال حاکمیت اسلام، قرآن و دین خدا هستیم و اساس انقلاب برپایه حاکمیت اسلام است.
رییس جامعه مدرسین با اشاره به اینکه "اکثر انقلابهای دنیا در ابتدا با نیروی مسلح اداره میشود" اظهار کرد: امام خمینی در همان روز اول دستور تدوین قانون اساسی را دادند و حتی از مدتها قبل فکر شورای انقلاب و دولت موقت را کرده بودند. امام خمینی برای خطری که اسلام را تهدید میکرد، قیام کرد. شعار امام از همان ابتدا «جمهوری اسلامی» بود و حتی در جریان انتخاب این عنوان، آن آیت اللهی که زمانی مرید و مقلد فراوانی داشت و میخواست از عناوین روز استفاده کند بر سر این مساله حیثیت خود را از دست داد و امام فرمود «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر».
آیت الله یزدی با بیان اینکه "مسایل رفاهی، اقتصادی و فرهنگی همه بر اساس حفظ اسلام و تحکیم مبانی آن است" گفت: هرکس که از این عنوان انقلاب فاصله گرفته است انقلاب در برابر او ایستادگی کرده است. دشمنان انقلاب به این نقطه و محوریت آن یعنی ولایت فقیه حمله کردهاند. آنها سعی داشتند از تمام روشها برای مقابله با کشور و انقلاب استفاده کرده و حتی حوادثی چون جنگ تحمیلی را به وجود آوردند و جهان در مقابل ما صفآرایی کرد. آنان قصد داشتند تا با جنگ تحمیلی، انقلاب را از پای درآورند. امام مقتدرانه در مقابلشان ایستادگی کرد و وقتی که ایشان از دنیا رفت، جانشین امام، امامگونه توانست تاکنون انقلاب را در شرایط مختلف مدیریت کند و با تدبیر امامگونه مسایل را پشت سر گذارد.
وی با تاکید بر اینکه "مقام معظم رهبری هرگز دنبال ریاستطلبی و دنیاخواهی نبودهاند" گفت: یک ذره هوای نفس در ایشان نیست و ایشان برای دفاع از اسلام حاضرند جان خود را فدا کنند. اما دشمنان داخلی و خارجی ولایت فقیه را نشانه رفتهاند. ولایت فقیه عمود خیمه حاکمیت اسلام است و دشمن سعی دارد تا به ولایت فقیه ضربه بزند و اگر نتوانست به ولی فقیه ضربه وارد کند و به همین دلیل شعارهایی چون بازنگری در قانون اساسی و ایجاد شبهه در طلاب حوزه و مباحثی از این قبیل را طرح میکنند.
یزدی با بیان اینکه "برخی روح سیستم حاکم بر ولایت فقیه را درست متوجه نشدهاند به خصوص وقتی که قید مطلقه به آن اضافه شد" توضیح داد: دولت و دیگر تشکیلات کشور به خاطر وجود ولایت فقیه مشروعیت پیدا میکنند وگرنه با انتخاب صرف توسط مردم قوای سهگانه مشروعیت ندارند و در ارتباط با ولی فقیه است که مشروعیت پیدا میکنند و ولایت مطلقه میتواند حتی سیستم را عوض کند.
وی گفت: ما موظفیم اسلام را در کشور حاکم کنیم، حال اگر یک روز کسانی به خیابان بیایند و همراه با دشمنان خارجی بگویند «جمهوری ایرانی» این چه معنایی دارد؟ آیا به معنای حذف اسلام و پایمال کردن خون شهدا نیست؟ آیا «جمهوری ایرانی» به این معنا نیست که اسلام حذف شود و تمام رنج و زحمت علما، مراجع و کسانی که برای این انقلاب زحمت کشیدهاند نادیده گرفته شود و بگویند هرچه دنیا گفت همان باشد؟
وی با بیان اینکه "چهره سران فتنه کمکم برای همه شناخته شده است و این خودشان بودند که چهره خود را شناساندند" اظهار کرد: من واقعا غصه میخورم که این شخصی که لباس روحانی به تن دارد و در گذشته خدماتی نیز به انقلاب داشته است به صورت طنز در بین مردم مطرح شده و تا این حد تنزل پیدا کرده و به نام شیخ اصلاحات نیز از وی تعبیر میشود. یا واقعا موسوی چه افتخاری با خود دارد؟ در زمان نخست وزیری وی همه کسانی که در متن جریان بودند میدانند که دارای چه وضعیت فکری بود.
عضو فقهای شورای نگهبان با تاکید بر اینکه "من شهادت میدهم شورای نگهبان در هیچ زمانی جناحی و حزبی و گروهی عمل نکرده است" ادامه داد: از مرکب شیطانی پیاده شوید و برای خدا اگر خودتان را نمیخواهید نجات دهید علیه اسلام کاری نکنید و خود را کنار بکشید.
وی با اشاره به آیتالله هاشمی رفسنجانی نیز با بیان اینکه "شخصیت وی برای همه شناخته شده است و خدمات زیادی را در طول انقلاب داشته است." افزود: در جریان زندگی لغزشگاههای فراوانی در پیش روی انسان است و اگر انسان به خدا پناه نبرد و به خود تکیه بکند لغزش در سر راه است. آخرین برخوردی که با ایشان داشتم مربوط به قبل از اجلاس خبرگان است. به وی گفتم؛ این تعارفاتی که دوستان میکنند مربوط به دوران مدرسه است، خیلی شفاف میگویم؛ آقای هاشمی فاصلهای که شما با سکوت و با نامه خود از رهبری گرفتهاید شایسته نیست. بیایید همراه رهبری باشید و شایسته نیست که شما اینگونه رفتار کنید.
یزدی افزود: کسانی وجود داشتند که همراه امام، انقلاب و حتی قائم مقام بودهاند و حال به جایی رسیدهاند که یک ضد انقلاب به وی مجسمه حقوق بشر دهد. آیا این یک عبرت نیست؟ آقای هاشمی شما سوابق بسیار زیادی دارید و تمام کسانی که نطق پیش از دستور در مجلس خبرگان داشتند، تاکید کردند که آقای هاشمی از رهبری فاصله نگیرید.
یزدی با بیان اینکه "رهبر انقلاب برای نگهداری آیتالله هاشمی رفسنجانی بسیار سرمایه گذاری کرده است" گفت: دیدید که تمام زحماتی که رهبری کشیده بودند، ایشان در آخرین خطبه نماز جمعه خود خراب کرد.
او با بیان اینکه "دستگاه قضایی و نظام را نباید تضعیف کرد" گفت: پس از مدتی که ایشان سکوت کرده بودند، همه دوستان به ایشان متذکر شدند که فاصله خود را با رهبری کم کنید و به ایشان نزدیک شوید، نظراتتان به گونهای باشد که مردم شما را از انقلاب دور ندانند. ما نمیخواهیم وضعیتی که برای آن آقا به وجود آمد برای شما نیز به وجود آید. رهبری هم تاکید داشتند که ما با دفع مخالفیم بلکه با جذب موافقیم اما وقتی که آنها نمیخواهند جذب شوند چه میشود کرد.وقتی که نمیخواهند بیایند در راهی که مردم و مسوولین نظام قرار دارند، چه میشود کرد؟
رییس جامعه مدرسین سخنرانی هاشمی رفسنجانی در دانشگاه مشهد را مورد اشاره قرار داد و گفت: دیدید که ایشان چه صحبتهایی کردند که باعث شد دشمنان خارجی نیز آن را بزرگ کنند.ما میخواهیم ایشان جذب شود، اما وقتی ایشان نمیخواهند و به حرف کسی گوش نمیدهند، ما نمیدانیم، شاید ایشان درگیر خانواده خود هستند.
وی با بیان اینکه "فرزند از اسلام عزیزتر نیست" گفت: ما دراین نظام روحانی مانند آیتالله گیلانی داشتهایم که وقتی فرزند وی جزء منافقین بود، خود حکم اعدام وی را امضا کرد. آیتالله خزعلی نیز وقتی که دید فرزندش با دشمنان خارجی مصاحبه کرده از وی تبری جست.
او با اشاره به سفر مهدی هاشمی به خارج از کشور گفت: آیتالله هاشمی این ادعا را دارند که فرزند ایشان برای تحصیل و بررسی وضعیت دانشگاه آزاد به خارج از کشور رفته است، باید گفت اگر ایشان برای تحصیل رفتهاند، پس بهانه دانشگاه آزاد چیست؟ اگر برای دانشگاه آزاد رفتهاند بهانه تحصیل برای چیست؟
یزدی افزود: ایشان چطور میگویند که باید زندانیانی که به تخریب اموال عمومی پرداختهاند و به خاطر آنها فتنه خیابانی به پا شده است، و میگویند مردم را باید آزاد گذاشت، روزنامه ها را باید آزاد گذاشت. یعنی بیایند در خیابان و بگویند جمهوری ایرانی؟
وی تاکید کرد: من از همین تریبون و به عنوان عضو خبرگان خطاب به ایشان به عنوان رییس خبرگان میگویم که آقای هاشمی فاصلهتان را با رهبری کم کنید، با ولایت باشید و بازی سیاسی را کنار بگذارید. اگر بیایید مطمئن باشید که رهبری استقبال میکنند. ایشان گفتهاند که راه توبه باز است.
رییس جامعه مدرسینبا اشاره به بیانات اخیر مقام معظم رهبری نیز گفت: رهبری در این صحبت حجت را بر همه تمام کرد، هم بر سران فتنه و هم برای کسانی که در دامن فتنهاند، هم مراجع تقلید، هم مسوولان و هم طلاب و تکلیف و حجت را بر همه تمام کردند. همه کسانی که به انقلاب و نظام علاقمندند، باید حمایت از انقلاب و ولایت فقیه را سرمشق خود قراردهند.
ویدر پایان گفت:باید همه بدانند نظام آن قدر محکم است که هرکس بخواهد در برابرش بایستد عقب خواهد رفت و بدون تردید نظام حاضر نیست مخالف خود را دفع کند، بلکه قایل به جذب است اما اگر کسی به این امر توجه نکند آن را دفع خواهد کرد.
تفاهم سبز موسوی با شیطان بزرگ
میرحسین موسوی با صدور بیانیه ای به بهانه سالگرد 13 آبان، ترجیح داد ماهیت ضد آمریکایی «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» و محتوای آن در زمینه «تسخیر لانه جاسوسی» را مسکوت بگذارد. وی به روال عملکرد چند ماه اخیر خود از ابراز برائت و انزجار نسبت به سیاست های ظالمانه و استکباری شیطان بزرگ طفره رفت و این در حالی است که جفاکاری وی در حق کشور و نظام طی 5، 4 ماه گذشته بارها با ستایش دولتمردان آمریکایی مواجه شده است. کسانی چون اوباما، هیلاری کلینتون، پل ولفویتز و... با نام بردن از موسوی، وی را مردی شجاع و الهام بخش خوانده و نسبت به تحرکات ضدانقلابی او ابراز ذوق زدگی کرده اند.
موسوی در بیانیه خود تحت «بیانیه شماره 14 میرحسین موسوی در آستانه سیزدهم آبان» با اشاره به مناسبت های این روز (تبعید حضرت امام و کشتار دانش آموزان از سوی رژیم پهلوی) درباره مناسبت اصلی این روز (تسخیر جاسوسخانه شیطان بزرگ) به این جملات بسنده کرد: درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهراً این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعاً هیچ یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می کردند بعد از چند روز حادثه تمام می شود و به خانه هایشان باز می گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول نامید.
وی هیچ اشاره ای به محتوای این مناسبت بزرگ یعنی فتح جاسوسخانه آمریکا و برملا شدن اسناد جاسوسی اعضای گروهک هایی نظیر نهضت آزادی، جبهه ملی، جنبش خلق مسلمان و... که با طراحی کودتا، غائله های مرزی، شایعه پراکنی، منفی بافی و سیاه نمایی، جنگ روانی و مطبوعاتی و القای اختلاف میان مسئولان به جنگ نظام نوپای اسلامی آمده بودند، نکرد و این در حالی است که اغلب گروهک های یاد شده، چه آنها که اعضایشان در داخل کشور هستند و چه آنها که از کشور گریختند- (کسانی نظیر ابراهیم یزدی و علیرضا نوری زاده و...) مشخصاً از اقدامات خیانت آمیز و ضدانقلابی موسوی طی چند ماه گذشته مکرراً حمایت کرده و حتی گروهک هایی نظیر نهضت آزادی در ارتباط با ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان بوده اند.
حضرت امام با اشاره به اسناد لانه جاسوسی و مشخص شدن ماهیت گروهک های منافق شبه مذهبی- نظیر نهضت آزادی و دولت موقت برآمده از آن بود- که فتح لانه جاسوسی را انقلاب دوم و بزرگ تر از انقلاب اول توصیف کردند و تأکید نمودند که اگر اینها سرکار مانده بودند به اسلام سیلی می زدند.
میرحسین موسوی در بیانیه خود پس از عبور از هویت و ماهیت ضدآمریکایی روز 13 آبان و در حالی که متحدان حزبی وی در دولت اصلاحات تا مرز تعطیلی تمام فعالیت های هسته ای پیش رفتند و خواستار سرکشیدن جام زهر تسلیم شدند، به سیاست خارجی عزتمندانه امروز کشور حمله کرد و با ادعای رفتارهای افراط و تفریطی مدعی شد: دولتمردان مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله می کنند و با گشاده دستی از حقوق ملت عقب می نشینند. آنها نشان دادند حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط گرند(!)
وی آنگاه در تناقض با همین ادعا نوشت «حتی اگر با تلاش دلسوزان، از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح آمیز هسته ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط های دولتمردان ایمن نشده ایم زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است».
مانور تبلیغاتی میرحسین موسوی روی فشار جبهه غرب در حالی است که برخی عناصر سیاسی و اطلاعاتی در آمریکا و اروپا اخیراً اعلام کرده اند باید با تشدید فشار تبلیغاتی و فضای روانی علیه جمهوری اسلامی، به تقویت جریان معارض با نظام اسلامی در داخل پرداخت! و با توجه به روشن بودن صورت مسئله آقای موسوی باید توضیح دهد که منظورش از جملات مبهم و دوپهلو برای متهم کردن نظام چیست و چرا جریان رسانه ای هماهنگ با غرب هم نظام را متهم به سازش و امتیاز دادن به بیگانگان می کند و هم در عین حال دفاع نظام از حقوق ملت و باج ندادن در این زمینه را حمل به ماجراجویی و تحمیل هزینه برای کشور می نماید!
حذف معنادار «برائت از آمریکا» - و لااقل اشاره به ماهیت روز ملی مبارزه با استکبار- و به جای آن تخطئه عملکرد عزتمندانه نظام در چالش هسته ای در حالی است که چند روز پیش جفری فلتمن معاون وزیر خارجه آمریکا و تعدادی از اعضای کنگره این کشور در نشست مشترکی اعلام کردند برای برون رفت از بن بست هسته ای، مجدداً حمات از اصلاح طلبان در ایران را به عنوان جایگزین برای تحریم های غیرمؤثر، در دستور کار قرار داده اند. موازی با این پروژه، عناصر سیاسی همسو با غرب در داخل، القای دو محور متناقض «ضعف» و «ماجراجویی» (امتیازدهی و سماجت)! را در پیش گرفته اند.
هفته گذشته محسن مخمل باف که خود را سخنگوی جنبش سبز در خارج از کشور معرفی می کند با انتشار نامه ای خطاب به اوباما، از وی به خاطر تسخیر لانه جاسوسی در ایران عذرخواهی کرد و خواستار معرفی 13 آبان به عنوان روز آشتی با آمریکا شد.
منبع: رجانیوز
در حاشیه اظهارات اخیر میرحسین موسوی درباره وحدت ملی
وحدت فانتزی با دمکرات های دیکتاتور
پیمان زمانی
کدام شهروند ایرانی است این حقیقت را نداند که این میرحسین موسوی بود که با ادعای تقلب، سبب شکلگیری فضای تقابل، ناآرامی و شکاف در کشور شد.اکنون این پرسش مطرح است که فرد یا افرادی که خود آغازگر تفرقه و اختلاف بوده و با تداوم رفتارهای ساختارشکنانه خود به شکافها عمق بخشیدهاند چگونه میتوانند خود را در طرح «وحدت» سهیم و ذیحق بدانند؟
میرحسین موسوی کاندیدای ناکام انتخابات دهم ریاست جمهوری و لیدر جنبش موسوم به «سبز» که از آن با عنوان «جنبش سبزآشوب» نام برده میشود، یک روز پس از حادثه تروریستی سرباز بلوچستان، در مصاحبهای تصویری و اینترنتی ظاهر شد و در خصوص «طرح وحدت ملی» به اظهارنظر پرداخت. موسوی در این مصاحبه توضیح داد که از طریق رسانهها در جریان مسأله «طرح وحدت ملی» قرار گرفته و هیچ تماس یا گفتوگوی مستقیمی در این باره با او انجام نشده است. موسوی در این مصاحبه همچون سایر اظهارنظرهایش- پیش و پس از انتخابات- در انتخاب کلمات، جملهها و موضعگیریهایش از قاعده بزرگنمایی و وانمودگی قدرت استفاده کرده است. به کارگیری ترکیبهایی چون «جریان عظیم» و «حرکت ملت» برای بزرگنمایی تحرکات رو به افول هوادارانش و ایرانشمول فرض کردن این تحرکات از بارزترین شگردهای جنگ روانی و تبلیغاتی در مصاحبه ایشان است. اما آنچه جای تعجب و شگفتی دارد این است که آقای موسوی در این مصاحبه به گونهای سخن گفته که گویی حتماً باید درباره «طرح وحدت ملی» با او مشورت میشده و یا بشود! گویا وی از این اصل بیخبر است که «گفتمان وحدت ملی» در یک سرزمین که در لوای یک نظام سیاسی واحد نفس میکشد تنها در رابطه با گروهها و افرادی مطرح شده و موضوعیت پیدا میکند که ساختارهای قانونی و سیاسی حاکمیت را که برگرفته از «منشور ملی قانون اساسی» آن کشور است بیقید و شرط پذیرفته باشند؛ بدین معنا، تنها «پوزیسیونها» در دایره «وحدت ملی» قرار میگیرند نه «اپوزیسیونها».
آقای موسوی و همراهانش با سوءاستفاده از حسن ظن نظام و از طریق مجاری قانونی وارد عرصه انتخابات شدند اما پس از آنکه نتیجه انتخابات را به سود خود ندیدند به صریحترین و خشنترین وجه ممکن به سازوکارهای قانونی و مصوب انتخابات حمله کرده و نهادهای برآمده از قانون اساسی و ملی ایران- شورای نگهبان، وزارت کشور و قوه قضائیه - را مورد تاخت و تاز قرار دادند.
موسوی با طرح اتهام «تقلب بزرگ در انتخابات» اثرگذارترین گام را در ایجاد تفرقه و چندپارگی در جامعه ایران برداشت و شکاف عمیقی را در فضای سیاسی و لایههای افکار عمومی بهوجود آورد.
کدام شهروند ایرانی است این حقیقت را نداند که این میرحسین موسوی بود که با ادعای تقلب، سبب شکلگیری فضای تقابل، ناآرامی و شکاف در کشور شد.
اکنون این پرسش مطرح است که فرد یا افرادی که خود آغازگر تفرقه و اختلاف بوده و با تداوم رفتارهای ساختارشکنانه خود به شکافها عمق بخشیدهاند چگونه میتوانند خود را در طرح «وحدت» سهیم و ذیحق بدانند؟
هرچند طرح وحدت ملی پس از اتفاقات ناگوار بعد از انتخابات از سوی برخی عناصر خیرخواه نظام مطرح شد و کسی در دلسوزی آنان شک ندارد ولی «اما و اگر»های اصولگرایان به طرح وحدت ملی ناظر به ابهاماتی است که در این طرح نهفته است. به باور فعالان جبهه انقلابی باید محور این وحدت مشخص شود(وحدت حول چه محوری؟). سپس فرآیند اجرای این طرح و دایره پذیرش آن تبیین گردد(وحدت با چه شیوهای و با چه کسانی؟). اصولگرایان بر این باورند وحدت با کسانی که بزرگترین ضربهها را به «وحدت» زدهاند بیمعناست. اصولگراها این سبک را یک شیوه پارادوکسیکال و متناقضنما میدانند. اما تنگنظری را نیز درخصوص «وحدت ملی» جایز نمیدانند و برای ورود موسوی و همراهانش به دایره وحدت، یک پیششرط قائلند:«ابتدا موسوی و کروبی باید از ملت عذرخواهی کنند، به قانون اساسی بازگردند و سپس خود را در خصوص این طرح ذیحق بدانند.»
در حقیقت، این پیششرط تنها از سوی اصولگراها مطرح نمیشود بلکه حتی طراحان راهکار وحدت ملی هم در طرح خود بر ضرورت عذرخواهی و بازگشت موسوی و کروبی تأکید کرده و این عذرخواهی را یکی از اصول تحقق وحدت ملی تعیین کردهاند.
بنابراین، طرح موضوع وحدت ملی از سوی میرحسین موسوی با توجه به رفتار ضد وحدت او نه تنها شگردی برای «فرار از عذرخواهی و پاسخگویی قضایی» ارزیابی میشود بلکه بیشتر به یک «طنز فانتزی سیاسی» شبیه است.
دموکراتهای دیکتاتور و وحدت فانتزی
آقای موسوی در این مصاحبه میگوید:«در دیداری که با نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس داشتم بحث وحدت ملی را مطرح کردم که در آنجا قصد من از این اصطلاح بیشتر به یک حس و اراده جمعی بود که در طول انتخابات تشکیل شد. در آستانه انتخابات، زنجیره سبزی که میدان تجریش را به میدان راهآهن جوش داد یکی از بهترین مظاهر وحدت بود.» همانگونه که پیداست، دقیقاً منظور مهندس موسوی از «وحدت ملی»، «اجتماع دوباره اقلیت» علیه «اکثریت» است که تحقق آن منجر به پاره شدن زنجیره اتحاد ملی میشود. شکی نیست که نظر و دیدگاههای قانونی منتقدان قابل احترام و توجه است اما در نظامهای مردمسالار، تحمیل و ترجیح نظر اقلیت بر اکثریت آن هم در یک فرآیند قانونی به نام انتخابات، پدیدهای «نامتعارف، فانتزی و طنز» است چرا که نفس وجود و دوام دموکراسی و مردمسالاری بر تفوق و تسلط «اکثریت» بر «اقلیت» استوار است و تحمیل اراده اقلیت بر «خواست اکثریت»، مصداق آشکار «دیکتاتوری اقلیت» است. آقای موسوی و همراهانش که سالیان درازی از احترام به خواست اکثریت سخن گفته و همواره خود را افرادی «دموکرات» معرفی کردهاند با رفتاری که علیه «رأی اکثریت» بعد از انتخابات دهم از خود نشان دادند خودشان را برازنده دریافت عنوان «دموکراتهای دیکتاتور» کردند.
وحدت ملی از تجریش تا راهآهن
مایه تأسف است که میرحسین موسوی، «وحدت ملی» را تنها در میان جمع هواداران خود جستوجو میکند؛ آن هم هوادارانش پیش از انتخابات! چرا که بسیاری از آن هواداران، با مشاهده رویکرد موسوی پس از انتخابات به جمع منتقدان او پیوستهاند. با این حال بسیار نگرانکننده است که آقای موسوی، وحدت ملی را تنها در یک زنجیره تبلیغاتی و احساسی آن هم از میدان تجریش تا میدان راهآهن تهران تفسیر میکند و جمعیت عظیم سایر رأیدهندگان 25 میلیونی در تهران و سایر شهرها و روستاها را در این طرح به حساب نمیآورد!
من استثنا هستم!
آقای موسوی در بخش دیگری از این مصاحبه با نقل خاطرهای از امام(ره) در ماجرای «مک فارلین» میگوید که امام خمینی(ره) فرمودند: «هیچ گاه کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید.» شایسته است مهندس موسوی شفافسازی کند که چرا خود او که این همه از امام(ره) مایه میگذارد در خصوص قانونشکنیها و تفرقهافکنیهایش به مردم توضیح نمیدهد؟ چرا سندهایش را در خصوص ادعای «تقلب در انتخابات» به مردم ارائه نمیدهد و افکار عمومی تشنه سند و مدرک را با توضیحات محکمهپسند و عقلانی اقناع نمیکند؟آیا آقای موسوی، اظهارات و اقدامات پوپولیستی و هیجانی را با «اظهارات مستند و عقلانی» برابر میداند؟ آیا زمان آن نرسیده که مهندس موسوی از نام و اندیشه امام(ره) بیش از این استفاده ابزاری انجام ندهد؟ دفاع همیشگی از حقوق ملت ستم دیده فلسطین و لبنان مورد تأکید دائمی حضرت امام(ره) بود که میرحسین برای جذب رأی و به شیوهای پوپولیستی بارها آن را زیر سؤال برد. از سوی دیگر، موسوی به آیتالله منتظری پیوست در حالی که دیدگاه امام(ره) در مورد آقای منتظری اظهر من الشمس است.
سخن راندن موسوی از امام(ره) در حالی که اندیشههای امام(ره) را آشکارا نایده میگیرد، چگونه قابلتوجیه است؟ شاید آقای موسوی، خود را «یک استثنا» میداند!
منشأ بحران کجاست؟
میرحسین در بخش دیگری از مصاحبه اینترنتیاش گفته است: «تا هنگامی که مسأله بحران در کشور پذیرفته نشود ... تا موقعی که حق مردم قبول نشود برای تعیین سرنوشتشان، راهحل جامعی برای رفع مشکل پیدا نخواهد شد». آشکار است القای شرایط «بحران» در کشور از سوی آقای موسوی و همراهانش تنها یک حربه «روانی و تبلیغاتی» برای موجه جلوه دادن آشوبهای خیابانی طیفی از هوادارانشان است. اگر منظور مهندس موسوی از بحران، اغتشاشها و آشوبهای هوادارانش برای تحقق «کودتای مخملی» است باید تا به حال متوجه شده باشند که این پروژه با برخورد مقتدرانه نظام و عدم همراهی عموم مردم خنثی شد. بنابراین بحرانی در کشور وجود ندارد.
سخن گفتن از حق مردم هم بسیار پسندیده است اما آقای موسوی شفافسازی کند که منظورشان از حق مردم،کدام حق است؟ حق انتخابات؟ انتخابات که با رعایت ضوابط قانونی و نظارتی برگزار شد. اما آیا «احترام گذاشتن به خواست عمومی مردم» که در انتخابات شرکت کردند «حق مردم» نیست؟ آیا این احترام به حق مردم است که آقای موسوی و همراهانش برای تصاحب قدرت، در تلاش هستند تا با فضاسازیهای کاذب تبلیغاتی، رأی اقلیتی خودشان را به رأی اکثریت ملت تحمیل کنند؟ میرحسین موسوی اگر به «حق مردم» باور دارد، چارهای جز پذیرش «خواسته عمومی» ندارد.
لطیفهای به نام «بازگشت به قانون اساسی»!
طنزآمیزترین محور مصاحبه آقای موسوی، تأکید او بر «بازگشت به قانون اساسی» است.
در بازگشت به قانون اساسی و عمل به آن هیچ حرفی نیست اما کسی میتواند از قانون اساسی و بازگشت به آن سخن بگوید که خود طلایهدار زیرپا گذاشتن اصول قانون اساسی و خدشه به نهادهای برآمده از آن- ولایت فقیه، قوه قضائیه و شورای نگهبان- نباشد. طرح مکرر موضوع بازگشت به قانون اساسی از سوی موسوی، هم یک فرافکنی برای انحراف افکار عمومی است و هم یک لطیفه سیاسی برای خواص!
در حاشیه اظهارات اخیر میرحسین موسوی درباره وحدت ملی
وحدت فانتزی با دمکرات های دیکتاتور
پیمان زمانی

کدام شهروند ایرانی است این حقیقت را نداند که این میرحسین موسوی بود که با ادعای تقلب، سبب شکلگیری فضای تقابل، ناآرامی و شکاف در کشور شد.اکنون این پرسش مطرح است که فرد یا افرادی که خود آغازگر تفرقه و اختلاف بوده و با تداوم رفتارهای ساختارشکنانه خود به شکافها عمق بخشیدهاند چگونه میتوانند خود را در طرح «وحدت» سهیم و ذیحق بدانند؟
میرحسین موسوی کاندیدای ناکام انتخابات دهم ریاست جمهوری و لیدر جنبش موسوم به «سبز» که از آن با عنوان «جنبش سبزآشوب» نام برده میشود، یک روز پس از حادثه تروریستی سرباز بلوچستان، در مصاحبهای تصویری و اینترنتی ظاهر شد و در خصوص «طرح وحدت ملی» به اظهارنظر پرداخت. موسوی در این مصاحبه توضیح داد که از طریق رسانهها در جریان مسأله «طرح وحدت ملی» قرار گرفته و هیچ تماس یا گفتوگوی مستقیمی در این باره با او انجام نشده است. موسوی در این مصاحبه همچون سایر اظهارنظرهایش- پیش و پس از انتخابات- در انتخاب کلمات، جملهها و موضعگیریهایش از قاعده بزرگنمایی و وانمودگی قدرت استفاده کرده است. به کارگیری ترکیبهایی چون «جریان عظیم» و «حرکت ملت» برای بزرگنمایی تحرکات رو به افول هوادارانش و ایرانشمول فرض کردن این تحرکات از بارزترین شگردهای جنگ روانی و تبلیغاتی در مصاحبه ایشان است. اما آنچه جای تعجب و شگفتی دارد این است که آقای موسوی در این مصاحبه به گونهای سخن گفته که گویی حتماً باید درباره «طرح وحدت ملی» با او مشورت میشده و یا بشود! گویا وی از این اصل بیخبر است که «گفتمان وحدت ملی» در یک سرزمین که در لوای یک نظام سیاسی واحد نفس میکشد تنها در رابطه با گروهها و افرادی مطرح شده و موضوعیت پیدا میکند که ساختارهای قانونی و سیاسی حاکمیت را که برگرفته از «منشور ملی قانون اساسی» آن کشور است بیقید و شرط پذیرفته باشند؛ بدین معنا، تنها «پوزیسیونها» در دایره «وحدت ملی» قرار میگیرند نه «اپوزیسیونها».
آقای موسوی و همراهانش با سوءاستفاده از حسن ظن نظام و از طریق مجاری قانونی وارد عرصه انتخابات شدند اما پس از آنکه نتیجه انتخابات را به سود خود ندیدند به صریحترین و خشنترین وجه ممکن به سازوکارهای قانونی و مصوب انتخابات حمله کرده و نهادهای برآمده از قانون اساسی و ملی ایران- شورای نگهبان، وزارت کشور و قوه قضائیه - را مورد تاخت و تاز قرار دادند.
موسوی با طرح اتهام «تقلب بزرگ در انتخابات» اثرگذارترین گام را در ایجاد تفرقه و چندپارگی در جامعه ایران برداشت و شکاف عمیقی را در فضای سیاسی و لایههای افکار عمومی بهوجود آورد.
کدام شهروند ایرانی است این حقیقت را نداند که این میرحسین موسوی بود که با ادعای تقلب، سبب شکلگیری فضای تقابل، ناآرامی و شکاف در کشور شد.
اکنون این پرسش مطرح است که فرد یا افرادی که خود آغازگر تفرقه و اختلاف بوده و با تداوم رفتارهای ساختارشکنانه خود به شکافها عمق بخشیدهاند چگونه میتوانند خود را در طرح «وحدت» سهیم و ذیحق بدانند؟
هرچند طرح وحدت ملی پس از اتفاقات ناگوار بعد از انتخابات از سوی برخی عناصر خیرخواه نظام مطرح شد و کسی در دلسوزی آنان شک ندارد ولی «اما و اگر»های اصولگرایان به طرح وحدت ملی ناظر به ابهاماتی است که در این طرح نهفته است. به باور فعالان جبهه انقلابی باید محور این وحدت مشخص شود(وحدت حول چه محوری؟). سپس فرآیند اجرای این طرح و دایره پذیرش آن تبیین گردد(وحدت با چه شیوهای و با چه کسانی؟). اصولگرایان بر این باورند وحدت با کسانی که بزرگترین ضربهها را به «وحدت» زدهاند بیمعناست. اصولگراها این سبک را یک شیوه پارادوکسیکال و متناقضنما میدانند. اما تنگنظری را نیز درخصوص «وحدت ملی» جایز نمیدانند و برای ورود موسوی و همراهانش به دایره وحدت، یک پیششرط قائلند:«ابتدا موسوی و کروبی باید از ملت عذرخواهی کنند، به قانون اساسی بازگردند و سپس خود را در خصوص این طرح ذیحق بدانند.»
در حقیقت، این پیششرط تنها از سوی اصولگراها مطرح نمیشود بلکه حتی طراحان راهکار وحدت ملی هم در طرح خود بر ضرورت عذرخواهی و بازگشت موسوی و کروبی تأکید کرده و این عذرخواهی را یکی از اصول تحقق وحدت ملی تعیین کردهاند.
بنابراین، طرح موضوع وحدت ملی از سوی میرحسین موسوی با توجه به رفتار ضد وحدت او نه تنها شگردی برای «فرار از عذرخواهی و پاسخگویی قضایی» ارزیابی میشود بلکه بیشتر به یک «طنز فانتزی سیاسی» شبیه است.
دموکراتهای دیکتاتور و وحدت فانتزی
آقای موسوی در این مصاحبه میگوید:«در دیداری که با نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس داشتم بحث وحدت ملی را مطرح کردم که در آنجا قصد من از این اصطلاح بیشتر به یک حس و اراده جمعی بود که در طول انتخابات تشکیل شد. در آستانه انتخابات، زنجیره سبزی که میدان تجریش را به میدان راهآهن جوش داد یکی از بهترین مظاهر وحدت بود.» همانگونه که پیداست، دقیقاً منظور مهندس موسوی از «وحدت ملی»، «اجتماع دوباره اقلیت» علیه «اکثریت» است که تحقق آن منجر به پاره شدن زنجیره اتحاد ملی میشود. شکی نیست که نظر و دیدگاههای قانونی منتقدان قابل احترام و توجه است اما در نظامهای مردمسالار، تحمیل و ترجیح نظر اقلیت بر اکثریت آن هم در یک فرآیند قانونی به نام انتخابات، پدیدهای «نامتعارف، فانتزی و طنز» است چرا که نفس وجود و دوام دموکراسی و مردمسالاری بر تفوق و تسلط «اکثریت» بر «اقلیت» استوار است و تحمیل اراده اقلیت بر «خواست اکثریت»، مصداق آشکار «دیکتاتوری اقلیت» است. آقای موسوی و همراهانش که سالیان درازی از احترام به خواست اکثریت سخن گفته و همواره خود را افرادی «دموکرات» معرفی کردهاند با رفتاری که علیه «رأی اکثریت» بعد از انتخابات دهم از خود نشان دادند خودشان را برازنده دریافت عنوان «دموکراتهای دیکتاتور» کردند.
وحدت ملی از تجریش تا راهآهن
مایه تأسف است که میرحسین موسوی، «وحدت ملی» را تنها در میان جمع هواداران خود جستوجو میکند؛ آن هم هوادارانش پیش از انتخابات! چرا که بسیاری از آن هواداران، با مشاهده رویکرد موسوی پس از انتخابات به جمع منتقدان او پیوستهاند. با این حال بسیار نگرانکننده است که آقای موسوی، وحدت ملی را تنها در یک زنجیره تبلیغاتی و احساسی آن هم از میدان تجریش تا میدان راهآهن تهران تفسیر میکند و جمعیت عظیم سایر رأیدهندگان 25 میلیونی در تهران و سایر شهرها و روستاها را در این طرح به حساب نمیآورد!
من استثنا هستم!
آقای موسوی در بخش دیگری از این مصاحبه با نقل خاطرهای از امام(ره) در ماجرای «مک فارلین» میگوید که امام خمینی(ره) فرمودند: «هیچ گاه کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید.» شایسته است مهندس موسوی شفافسازی کند که چرا خود او که این همه از امام(ره) مایه میگذارد در خصوص قانونشکنیها و تفرقهافکنیهایش به مردم توضیح نمیدهد؟ چرا سندهایش را در خصوص ادعای «تقلب در انتخابات» به مردم ارائه نمیدهد و افکار عمومی تشنه سند و مدرک را با توضیحات محکمهپسند و عقلانی اقناع نمیکند؟آیا آقای موسوی، اظهارات و اقدامات پوپولیستی و هیجانی را با «اظهارات مستند و عقلانی» برابر میداند؟ آیا زمان آن نرسیده که مهندس موسوی از نام و اندیشه امام(ره) بیش از این استفاده ابزاری انجام ندهد؟ دفاع همیشگی از حقوق ملت ستم دیده فلسطین و لبنان مورد تأکید دائمی حضرت امام(ره) بود که میرحسین برای جذب رأی و به شیوهای پوپولیستی بارها آن را زیر سؤال برد. از سوی دیگر، موسوی به آیتالله منتظری پیوست در حالی که دیدگاه امام(ره) در مورد آقای منتظری اظهر من الشمس است.
سخن راندن موسوی از امام(ره) در حالی که اندیشههای امام(ره) را آشکارا نایده میگیرد، چگونه قابلتوجیه است؟ شاید آقای موسوی، خود را «یک استثنا» میداند!
منشأ بحران کجاست؟
میرحسین در بخش دیگری از مصاحبه اینترنتیاش گفته است: «تا هنگامی که مسأله بحران در کشور پذیرفته نشود ... تا موقعی که حق مردم قبول نشود برای تعیین سرنوشتشان، راهحل جامعی برای رفع مشکل پیدا نخواهد شد». آشکار است القای شرایط «بحران» در کشور از سوی آقای موسوی و همراهانش تنها یک حربه «روانی و تبلیغاتی» برای موجه جلوه دادن آشوبهای خیابانی طیفی از هوادارانشان است. اگر منظور مهندس موسوی از بحران، اغتشاشها و آشوبهای هوادارانش برای تحقق «کودتای مخملی» است باید تا به حال متوجه شده باشند که این پروژه با برخورد مقتدرانه نظام و عدم همراهی عموم مردم خنثی شد. بنابراین بحرانی در کشور وجود ندارد.
سخن گفتن از حق مردم هم بسیار پسندیده است اما آقای موسوی شفافسازی کند که منظورشان از حق مردم،کدام حق است؟ حق انتخابات؟ انتخابات که با رعایت ضوابط قانونی و نظارتی برگزار شد. اما آیا «احترام گذاشتن به خواست عمومی مردم» که در انتخابات شرکت کردند «حق مردم» نیست؟ آیا این احترام به حق مردم است که آقای موسوی و همراهانش برای تصاحب قدرت، در تلاش هستند تا با فضاسازیهای کاذب تبلیغاتی، رأی اقلیتی خودشان را به رأی اکثریت ملت تحمیل کنند؟ میرحسین موسوی اگر به «حق مردم» باور دارد، چارهای جز پذیرش «خواسته عمومی» ندارد.
لطیفهای به نام «بازگشت به قانون اساسی»!
طنزآمیزترین محور مصاحبه آقای موسوی، تأکید او بر «بازگشت به قانون اساسی» است.
در بازگشت به قانون اساسی و عمل به آن هیچ حرفی نیست اما کسی میتواند از قانون اساسی و بازگشت به آن سخن بگوید که خود طلایهدار زیرپا گذاشتن اصول قانون اساسی و خدشه به نهادهای برآمده از آن- ولایت فقیه، قوه قضائیه و شورای نگهبان- نباشد. طرح مکرر موضوع بازگشت به قانون اساسی از سوی موسوی، هم یک فرافکنی برای انحراف افکار عمومی است و هم یک لطیفه سیاسی برای خواص!
تنش ها در دانشگاه تهران -در حاشیه نشست بسیج دانشجویی در دانشکده فنی تهران
در پی تنشهای دیروز در حاشیه نشست بسیج دانشجویی در دانشکده فنی تهران، فارس و ایرنا گزارشهایی در این زمینه منتشر کردند.
ایرنا نوشت:
سلسله نشست های بسیج دانشجویی دانشکده فنی دانشگاه تهران با عنوان "سوءتفاهم بزرگ"عصر روز دوشنبه به موضوع تبارشناسی احزاب حاضر در انتخابات و ریشه یابی حوادث پس از آن اختصاص داشت که حضور برخی دانشجویان هوادار میرحسین موسوی سبب شد این نشست با فراز و نشیب هایی همراه شود.
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا در حالی نشست روز دوشنبه "سوء تفاهم بزرگ" در دانشکده فنی دانشگاه تهران آغاز شد که برخی دانشجویان انجمن اسلامی این دانشکده از روز قبل مطالبی را بر روی تابلوی برد انجمن خود علیه سخنرانان این نشست از جمله محمدحسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم نصب کرده بودند.
همچنین برگه هایی درباره درخواست آزادی افرادی همچون محسن میردامادی، بهزادنبوی، احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی که پس از اغتشاشات اخیر تهران دستگیر شده اند، بر روی برد این انجمن به چشم می خورد.
نشست بسیج دانشجویی مصادف با برنامه اعلام شده ساعت13 با پخش سرود جمهوری اسلامی آغاز شد. درحالی که تعدادی از حاضران که مچ بند، تسبیح و پارچه های سبز به دست داشتند، برخلاف سایر دانشجویان ترجیح دادند به احترام این سرود بلند نشوند.
*توزیع مچبندها و پارچه های سبز رنگ در زمان قرائت قرآن کریم ادامه داشت.
*تذکرهای مداوم مجری برنامه برای رعایت نظم نشست بارها با "هو" کردن این افراد و اعتراض های آنان مواجه شد. تریبون آزاد، نخستین بخش از این نشست بود که طی آن چهار نفر به عنوان منتقد دولت و 2 نفر به عنوان موافق دولت نظرات خود را بیان کردند.
*پویا امرالهی صاحب امتیاز نشریه دانشجویی 88 با اعلام اینکه "جوانان اصلاح طلب می خواهند روز هشتم آبان ماه را روزه سیاسی بگیرند،" به انتقاد از فعالیت های دولت نهم پرداخت.
وی با بیان اینکه قبول دارم اتفاقات پس از انتخابات برنامه ریزی شده بود، افرادی همچون میردامادی ،تاج زاده و نبوی را به عنوان "خط امامی" لقب داد و گفت: گروههایی می خواهند محسن سازگارا را نماد جنبش سبز معرفی کنند، در حالی که اینچنین نیست.
وی اظهار داشت: باید تریبونی در صدا و سیما به ما اختصاص داده شود.
گفته های امرالهی در حالی اظهار می شد که صدای سوت و کف موافقان وی با "هو" کردن مخالفان او همراه بود به طوری که مجری تذکر داد دانشگاه را با استادیوم اشتباه نگیرید که این حرف مجری با واکنش برخی دانشجویان همراه شد.
* امیرحسین ثابتی مسئول بسیج دانشجویی دانشکده حقوق دانشگاه تهران با بیان اینکه کسانی که در خیابان می ریزند اینجا هم سوت و کف می زنند، به افراد مخل نظم جلسه گفت: ما جامعه مدنی را با حرکات شما شناختهایم.
ثابتی اقدام میر حسین موسوی را در اعلام برنده شدن در انتخابات پیش از پایان رای گیری، "دیکتاتوری اقلیت" خواند و ادامه داد: چرا کسی باید دارای مصونیت آهنین باشد و چرا فردی مانند مهدی هاشمی باید در لبنان باشد و به کشور برنگردد؟ اگر او بیگناه است باید از خود دفاع کند.
وی همچنین با اشاره به ادعای شکنجه شدن حجاریان برای اعتراف کردن گفت: چرا الان که حجاریان آزاد شده است، حرف خود را پس نمی گیرد؟ دیکتاتوری یعنی اینکه حجاریان به نتیجه ای می رسد اما شما قبول نمی کنید. سخنان ثابتی با "هو" کشیدن افراد منتقد دولت همراه شد.
* محمد باقری دانشجویی که خود را بی طرف می خواند، در این تریبون آزاد با طرح این پرسش که بسیج و سپاه چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ از مسئولان این تشکل درخواست پاسخ کرد که مسئولان برگزاری این نشست وی را به سخنان رهبر انقلاب در اردیبهشت 86 ارجاع دادند.
باقری همچنین مدعی شد که موج سبز در روزهای نخست پس از انتخابات شعار رای من کجاست را سرمی داد اما پس از آن می خواست رای خود را پس بگیرد.
همچنین وی برگزاری جلسات مباحثه رودررو پس از انتخابات را مانع از وقوع حوادث جاری دانست.
* روزبهان امیری دیگر منتقد دولت بود که با بیان اینکه هواداران جنبش سبز به دنبال اغتشاش نیستند، ایجاد فضای آرام را سبب طرح دیدگاههای این گروه خواند.
وی همچنین با اشاره به اتفاقات پیش آمده در کوی دانشگاه خواستار رسیدگی و مجازات عاملان و آمران این حادثه شد.
امیری همچنین به ذکر گفته یکی از افرادی پرداخت که گویا با حجاریان ملاقاتی داشته است. وی بدون اینکه نامی از فرد مورد نظر ببرد، اظهار داشت: آن فرد از حجاریان پرسیده است شنیده ایم از شورای مرکزی حزب مشارکت استعفا دادید؟ که حجاریان با خنده پاسخ می دهد می خواهم عضو شورای مرکزی سازمان شوم!
این دانشجو بیان کردکه جنبش سبز وفادار به انقلاب 57 است.
*سخنگوی بعدی اشتری با اشاره به هیاهوهای منتقدان حاضر در جلسه گفت: خاتمی موقع تحویل دادن ریاست جمهوری گفته بود که با این جماعت نمی توان به جامعه مدنی رسید که وضع موجود نیز این را ثابت می کند. وی در پاسخ به صحبت های باقری درباره موج سبز گفت: مردم نباید در خیابان می ریختند بلکه نماینده آنان می توانست به دنبال خواست آنان برود.
هنگامی که اشتری به حمایت آقای منتظری از موسوی و جریان طرد شدن او از سوی امام خمینی اشاره داشت، تعدادی از دانشجویان که مچ بند های سبز رنگ به دست داشتند، شروع به شعار کردند که مجری برنامه قصد داشت برای حفظ نظم این افراد را به بیرون سالن راهنمایی کند اما سایر طرفداران موسوی با فریادهای "دروغگو و دیکتاتور" قصد اخلال در جلسه و ترک محل را داشتند.
*یکی دیگر از منتقدان دولت محمدحسین صفار هرندی را مخاطب قرار داد و از او درباره عملکرد برخی از اعضای دولت نهم پرسید.
فارس هم نوشت:
* اظهارات اشتری در خصوص اهانت اصلاح طلبان به مراجع تقلید با واکنشهای علی کاظمی دبیر سابق انجمن اسلامی دانشکده حقوق دانشگاه تهران مواجه شد به شکلی که وی از صندلی خود برخاست و با سر و صدای زیاد به سمت جایگاه سخنرانان رفت. اما توسط مسئولین برنامه کنترل شد.
* هیاهوی علی کاظمی در سالن سبب شد که مجری برنامه خواهان خارج شدن وی از سالن شهید چمران شود اما کاظمی در مقابل این درخواست مقاومت کرد که مجری برنامه خطاب به او گفت: آقای کاظمی ما میدانیم که شما نماینده جریانی هستید که همواره هوچیگری میکند اما نمیدانم چرا حراست در مقابل شما مماشات میکند.
* در حالی که مسئولین برنامه علی کاظمی را به بیرون از سالن هدایت میکردند، حامیان موسوی و سبزهای حاضر در سالن از جای خود برخاسته و ضمن برهم زدن نظم جلسه رو به دربهای خروجی رفتند اما از سالن خارج نشدند و ایستاده به سردادن شعار پرداختند.
* این عده در حالی که از سالن خارج نمیشدند و با شعارهای خود مانع از ادامه برنامه میشدند، سرانجام خواستار عذرخواهی مجری برنامه برای حضور در سالن شدند که مجری برنامه نیز با قبول این درخواست اظهار داشت: من قبول میکنم و از تمام دانشجویانی که با آرامش در سالن نشستهاند و خواهان ادامه برنامه هستند، عذرخواهی میکنم اما از کسانی که نظم سالن را بر هم میزنند عذرخواهی نمیکنم.
* آخرین نماینده جریان مخالف دولت در حالی به سخنرانی درتریبون آزاد پرداخت که صفار هرندی در سالن حاضر شده بود. حمدیه به نمایندگی از مخالفین دولت خطاب به صفارهرندی گفت: سوال من این است که شما علیرغم شناخت طیف مقابل چه طور به امثال ما لقب منافق و کافر میدهید؟
* قسمت دوم این برنامه در حالی آغاز شد که ناصر قرهباغی در میان شعارهای طیفهای مختلف حاضر در سالن به بالای جایگاه رفت و به مسئله بازخوانی انتخابات و پاسخ به دروغ تقلب پرداخت.
* در حالی که قرهباغی به شبهههای وارد بر انتخابات که از سوی موسوی و حامیان او مطرح شده بود پاسخ میداد، حامیان موسوی با هیاهو و سوت و کف قصد داشتند مانع از رسیدن صدای وی به دانشجویان حاضر در جلسه شوند. قرهباغی در پاسخ به هیاهوی این عده گفت: امروز خوشحالم که در جبهه انبیا و امیرالمومنین قرار گرفتهام چون آنها نیز از سوی مخالفان هو میشدند.
* قرهباغی در بخش دیگری از سخنان خود در خصوص شعار "یاحسین، میرحسین " حامیان موسوی گفت شاه و پهلوی نیز از حسین (ع) دم میزدند اما خدا نکند که حسین گفتن شما مانند پهلوی باشد.
* وی با ابراز تاسف از سخن یکی از دانشجویان در تریبون آزاد به یکی از نهادهای انقلابی کشور گفت: حامیان موسوی از بسیجی واقعی صحبت میکنند اما باید بگویم که بسیجی واقعی همان فردی بود که شب امتحانش در میدان کاج تهران در زیر ماشین اغتشاشگران به شهادت رسید.
* دشتبانی از اعضای سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، کارمند جهاد دانشگاهی و از حامیان موسوی که به عنوان عوامل اصلی هیاهوکنندگان در سالن حاضر بود، در بین سخنان قرهباغی به مقابل جایگاه رفته و همواره اعتراضاتی را نسبت به سخنان او اعلام میکرد که سرانجام به ایجاد درگیری در سالن و برهم خوردن نظم برنامه شد.
* بخش پایانی برنامه که به سخنرانی صفارهرندی اختصاص داشت در حالی آغاز شد که حامیان موسوی با شعارهای مختلف فضای سالن را متشنج کرده بودند و هر طیفی شعار مد نظر خود را در پاسخ به جناح مقابل فریاد میزد.
* صفار هرندی در ابتدای سخنان خود در واکنش به هیاهوی حامیان موسوی گفت: این کار عادت تاریخی دوستان شما است و حتی به یاد داریم که شما،خاتمی محبوب خود را نیز در همین دانشگاه هو کردید. البته این کار زمانی آغاز شد که خاتمی به انحراف اصلاحات اشاره کرد.
* سخنان صفارهرندی درخصوص آمار کشته شدگان حوادث اخیر که در بین آنها 10 نفر نیز از بسیجیان بودند اشاره کرد که با استقبال بسیجیان دانشگاه تهران همراه شد و شعار "حسین حسین، شعار ماست، شهادت افتخار ماست " را سر دادند.
* در ادامه برنامه زمانی که صفار هرندی از تلاش موسوی برای پایان فضاحتهای موجود سخن میگفت، یکی از حامیان لنگهکفشی را به سوی جایگاه برنامه پرت کرد که در بین راه بر سر دانشجویان دختر بسیجی فرود آمد. البته صفار نیز درواکنش به این حرکت در حالی که لبخند به لب داشت؛ گفت: لطف کنید و علامت مدنیت را به سوی ما پرت نکنید.
* در این هنگام دانشجویان لنگه کفش پرت شده را بروی جایگاه برده و تحویل صفار دادند و او نیز در حالی که لنگهکفش را در دستان خود گرفته بود، گفت صاحب این کفش بعد از جلسه بیاید و کفشش را تحویل بگیرد. البته دانشجویان بسیجی درهمین زمان شعار "آزادی اندیشه، با لنگهکفش نمیشه " را در سالن فریاد زدند.
گفتنی است پرتاب کفش توسط منتظر الزیدی، خبرنگار عراقی به بوش، از سوی خبرگزاری فارس به عنوان اقدامی انقلابی مورد تمجید قرار گرفت.
میرحسین موسوی: به دنبال شعاری هستیم که پیوستگی مردم را بیشتر کند
مهندس میرحسین موسوی گفت: در حال تدوین منشوری فراتر از بحث جبهه و گروه سیاسی هستیم و در این منشور راهکارهایی را پیشنهاد کردهایم که تمام ظرفیتهای مغفول قانون اساسی توان اجرایی شدن پیدا کنند.به گزارش قلمنیوز، نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس پیش از ظهر چهارشنبه در دیدار با جمعی از اهالی برخی از رسانههای کشور با اعلام اینکه این منشور ظرف چند روز آینده منتشر خواهد شد، تأکید کرد: میخواهیم ظرفیتهای مغفول قانون اساسی را عملیاتی کنیم.وی با اشاره به نمادسازیها در جنبش اجتماعی مردم اظهار کرد: ما میخواهیم این منشور، وجهی از به هم پیوستگی مردم باشد و مشخص باشد که اینها به جنبش سبز پیوستهاند. ما به دنبال شعاری هستیم که بتواند پیوستگی مردم را بیشتر کند و مورد استفاده مردم قرار بگیرد.موسوی خاطرنشان کرد: فضایی که میخواهیم منشور را در آن منتشر کنیم، فضایی است که حتی شخصی مثل آقای هاشمی را هم تحمل نمیکند. وقتی در بخشهایی از حاکمیت امثال آقای هاشمی هم تحمل نشوند، جامعه لاجرم به سمت نظامیتر شدن و امنیتیتر شدن پیش خواهد رفت که هیچکس از این مسئله استقبال نخواهد کرد.میرحسین موسوی همچنین تصریح کرد: ما و کسانی که متعلق به این جنبش هستیم باید طوری عمل کنیم که ضمن اینکه ساختارشکنی به مفهوم کسانی که میخواهند خارج از قانون اساسی حرکت کنند اتفاق نیفتد، مطالبات مردم لحاظ شود. ما در منشور خود این دغدغه را داریم که هم پیوستگی مردم حفظ شود، هم منافع ملی لحاظ شود و هم به مطالبات مردم پاسخ داده شود.وی در ادامه سخنان خود با اشاره به تخلفات صورت گرفته در انتخابات اخیر اظهار کرد: این یک ضرورت ملی است که به طور دائم به بحث انتخابات اخیر پرداخته و این مسئله زنده نگه داشته شود و این مسئله در انبوه وقایع اخبار پس از انتخابات نمیرد و هیچکس فراموش نکند که این دولت در چه فرایندی شکل گرفته است. با توجه به اینکه مدافعان این روند تریبونهایی نظیر صدا و سیما را در اختیار دارند، مطبوعات باید پرداختن به مسائل پیش آمده در این انتخابات را از جمله وظایف خود بدانند.میرحسین موسوی در بخش دیگری از سخنان خود به حساسیت مردم نسبت به دخالت بیگانگان اشاره کرد و گفت: اگر از همه بازداشتشدگان هم اعتراف بگیرند باز هم افکار عمومی اینها را قبول نمیکند؛ چرا که مردم در وقایع اخیر حضور داشتهاند و دیدهاند که ابعاد این مسئله چقدر بوده است. شعارها و رفتارهای مردم نشان میدهد که اگر برخی افراد بخواهند ترفندهایی برای اتصال جنبش سبز مردم به بیگانگان به کار ببندند بیهوده خواهد بود.وی با اشاره به سفرهای تبلیغاتی خود در ایام پیش از انتخابات اخیر، عنوان کرد: در این سفرها متوجه شدم که مردم چقدر به هویت ایرانی خود اهمیت میدهند و در استانهای مختلف کشور، مردم عرق زیادی بر روی ایرانی بودن خود دارند. موسوی ضمن هشدار نسبت به احتمال دادن امتیازات به خارجیان توسط دولت گفت: ما باید طوری عمل کنیم که سرمایههای عظیم اجتماعی که در انتخابات شرکت کردند، بتوانند منسجم باشند و شرایط مفیدی برای آنها به وجود بیاید. وی در پایان، به مسئله بازداشت شدگان روزهای پس از انتخابات اشاره و تأکید کرد: تا وقتی که آخرین نفر از زندانیان روزهای پس از انتخابات آزاد نشود، پرونده این انتخابات باز خواهد بود، مضافاً اینکه مشروعیت این دولت نیز زیر سوال خواهد بود.
نظرات ()