نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

نقدی بر کتاب آقا جلال به روایت تازه محمود گلابدره یی

اخیرا که رفته بودم نمایشگاه یه کتاب دیدم به اسم "آقا جلال به روایت تازه محمود گلابدره یی" ، کتاب را خریدم و گفتم خدا پدر این محمود گلابره یی رو که نمی شناسمش بیامرزه که اومده یادی از جلال کرده. رفتیم و نشستم به خوندن کتاب ، دیدم این آقا که معلوم نیست از کدوم آخوری بیرون آمده، هرچی فحش و ناسزا که از پدر و مادر و رفیقاش و ... یاد گرفته نصار جلال کرده، یه قلپ آبم روش. معلوم نیست جلال چه ظلمی به این حیف نون کرده که اینجوری به رگبار  فحش بستتش. حالا جالبترش اینجاس که اجازه دادن تا این دری بری ها رو چاپ هم بکنه و توی نمایشگاه تهران که یک مرکز کاملا فرهنگی هست، بفروشه. این آقای گلابدره یی که ظاهرا تازه از دره فرار کرده ، کتابهای دیگه ای هم نوشته که آخر کتاب لیستشون کرده که شانزده تا میشه. ایشون بیشتر از اینکه نویسنده باشه، شاعر به نظر میرسه. البته اگه خودش هم یکبار دیگه کتابشو بخونه، میفهمه که بیشتر از اینکه مطلبی رو بنویسه، یه سری کلمات هم وزن را پشت سر هم ردیف کرده و اسم خودش را به عنوان نویسنده گذاشته بالاش.

آخه یکی پیدا نمیشه تو این خراب شده، یکی نیست که جلوی چاپ این چرندیات را بگیره. جلال را که تا وقتی زنده بود، زنده زنده پوستش را کندن و آنقدر اذیتش کردن که پیرش کردن ،اگه عکسی که توی سن 48 سالگی در اسالم گیلان انداخته رو بیبنید که تمام موها و ریشش سفید شده، و بیشتر شبیه یک پیرمرد 90 ساله به نظر میاد را ببینید حرف من را تایید می کنید. حالا هم بعد از 40 سال بعد از شهید شدنش، با چاپ این حرفها توی این کتابا، تن او را در قبر می لرزونند.

البته این آدم ها متوجه نیستند که اگر هر چه بیشتر جلال آل احمد را تخریب کنند، جلال در نزد مردم بزرگتر می شود. چون انسان های بزرگ هستند که همیشه مورد حمله قرار می گیرند، و گرنه انسان های کوچک، هیچ یادی از ایشان نمی شود و به دست فراموشی سپرده می شوند. این ها می خواهند جلال را بکوبند ، غافل از اینکه خودشان را میکوبند، وحالا شبیه به گوشت کوبیده شده اند و خودشان خبر ندارند.

آقای گلابدره یی، من نمیدونم چقدر بهت پول دادن یا با چی تو رو خریدند، اما این رسمش نیست که پشت سر یه مرده اینطوری بد گویی کنی. اگه مردی به جای نوشتن این جفنگیات که از توی ذهن مبارکت تراوش کرده، مطالب مستند و صحیح بنویس تا مردم، جلال آل احمد را همان طور بشانسند که بود، نه آن طور که تو او را شناخته ای.

من همین جا از طرف خودم اعلام می کنم که تا وقتی عمر دارم تمام تلاش خود را برای شناختن صحیح جلال آل احمد به کشور خودم بکار می گیرم و از هیچ کوششی دریغ نمی کنم. مطمین باشید که حق ماندگار است و باطل رفتنی.

جلال آنقدر بزرگ بود که حالا بعد از گذشت 40 سال از فوتش، کینه ی دشمنانش فروکش نکرده است و در گوشه و کنار، به گمراه کردن افکار مردم نسبت به جلال می پردازند. اما مردم ایران آنقدر با فهم و شعور هستند که دوست را از دشمن بشناسانند.

در این کتاب، دایما به بچه نداشتن جلال و اینکه نمی توانسنت بچه دار شود، اشاره شده است. من می خواهم به آقای نویسنده بگویم که آقای گلاب دره یی، آیا این درست است که شما تمام مبارزات جلال را فراموش کرده ای و فقط به بی بچه بودن جلال پرداخته ای. آیا اصلا خودت بچه داری؟و اگر داری اون بچه چه گلی به سر تو زده و اگه بچه نداشتی با حالا که داری چه فرقی می کردی؟ آیا به جای گلابرده یی می شدی "خیار دره یی"؟

در این کتاب به قدری به خود جلال و همسرش سیمین دانشور و همین طور به همرزمان و دوستان و آشنایان جلال، بی احترامی شده است که من از آوردن جملات کتاب، شرم دارم.

قابل توجه اینکه ناشر کتاب ، خود مولف است و کتاب فقط یکبار در سال 1380 به تیراژ 2000 نسخه چاپ شده است که هنوز در بازار، در حال خاک خوردن است و اگر نویسنده آن را از بازار جمع نکند، به زودی به عنوان کاغذی برای پیچاندن دور سبزی استفاده می شود.

در انتها دعا می کنم که خداوند، آقای گلابدره یی را به راه راست هدایت کند و یاد جلال آل احمد را از شر دشمنانش محفوظ بدارد که "جلال چشم ما است".

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸