بولشوو (Bolchevo) نوشته آندره ژید

از "بولشوو" هم دیدن کردم. در آغاز امر، فقط دهکده ای بوده است که به ابتکار ماکسیم گورکی، گمان می کنم نزدیک به شش سال پیش، یک مرتبه روی زمین سبز شده و بوجود آمده؛ اما امروز دیگر شهری شده است به اندازه خود مهم؛ و این مشخصه را هم دارد که تمام اهالی آن عبارتند از : جانی های قدیمی، گناهکاران، دزدان، و حتی آدم کش ها. انگیزه ی ساختمان این شهر و تاسیس آن، این فکر بوده است که جانی ها خود قربانی هایی و از راه به درشدگانی هسند که یک تجدید ترتیب عقلایی می تواند از آنها آدم های عالی و کارآمدی برای شوروی بسازد و این مطلب را بولشوو تایید هم کرده است. چون شهر موفقی شده است. کارخانه هایی در آن تاسیس شده که خیلی زود در ردیف بهترین کارخانه های نمونه درآمده.
تمامی اهالی "بولشوو" که فقط به رهبری خودشان اصلاح شده اند، اکنون کارگرانی ماهر، منظم، آرام و به خصوص، دربند اخلاق و رفتاری شایسته بار آمده اند؛ و همه به تعلیم و تربیت خویش سخت علاقه مندند و این نیز تنها به این علت است که تمام وسایل در دسترس آنها گذاشته شده. تنها کارخانه های آنها نبود که مرا به تحسین وا می داشت؛ بلکه محل جلسات آنها، باشگاهشان، کتابخانه شان و تمام منازل مسکونی آنها - که راستی جایی برای هیچ آرزویی باقی نگذاشته بود – نیز مرا وادار به تحسین می کرد. بیهوده است اگر در سیمای این سابقا جانی ها، در ظاهر حالشان و در لحن زبانشان به جستجوی علایمی از زندگی گذشته شان باشیم. هیچ چیز سازنده تر، اطمینان انگیزتر و دلگرم کننده تر از این ملاقات نبود. این ملاقات، بیننده را به این فکر وامی داشت که تمام جنایت را نه به حساب آدمی که مرتکب آنها می شود، بلکه به حساب جامعه ای که آدمی را به ارتکاب جنایات وامی دارد باید گذاشت. از یکی از آنها و بعد از یک نفر دیگرشان خواستند که بیایند و به جنایاتی که سابقا مرتکب شده اند، اعتراف کنند و درباره آن ها حرف بزنند و نقل کنند که چگونه به این ایمان تازه رسیده اند و چگونه علو شأن این رژیم جدید را درک کرده اند و رضایت خاطر شخصی خویش را از اینکه در این حکومت تازه زیست می کنند بیان کنند؛ و این مطلب مرا به طور عجیبی به یاد اعترافات عذرخواهانه ای انداخت که دو سال پیش در "طون" طی یک جلسه ی بزرگ از هواداران جنبش "اکسفرد" شنیدم که می گفتند: "من گناهکار و بدبخت بوده ام. بد می کرده ام؛ ولی اکنون فهمیده ام و نجات یافته ام و از این لحاظ خوشحالم." تمام اینها کمی ساختگی بود. یکدستگی گرفتن قضایا بود و روان شناس را در عطش تحقیق باقی می گذاشت؛ ولی با این همه، شهر بولشوو یکی از عجیب ترین موفقیت هایی است که می تواند موجب افتخار دولت شوروی باشد. من نمی دانم آیا در ممالک دیگر هم آدمی این قدر چکش خوار و انعطاف پذیر هست یا نه؟
منبع : کتاب بازگشت از شوروی-نوشته آندره ژید-ترجمه جلال آل احمد-نشر خرم-چاپ اول-1385-صفحات 114 و 115
نظرات ()