مارسل پروست و نظرش دربارهی داستایفسکی

«مارسل پروست» در شاهکار «در جستجوی از دست رفته» کمتر دربارهی نویسندههای دنیای واقعی نظر میدهد. اگر هم هر از چند گاهی دربارهی نویسنده یا نقاش یا هنرمندی صحبت کند، از کسی مثال میآورد که ساخته و پرداختهی خودش است، افرادی همچون «الستیر» نقاش یا «بارون دو شارلوس» و دیگر شخصیتهای رمان «در جستجو». اما با این همه، میتوان قسمتهایی را یافت که هنرمندانه گریز زده و دربارهی کسی هر چند کوتاه صحبت کرده است. یکی از این قسمتها، که به نظرم بسیار جالب و در عین حال مهم است، حرفهایش دربارهی «داستایفسکی» است که بیشتر آنها را در کتاب «اسیر» از مجموعهی «در جستجو» به میان میآورد، جایی که با «آلبرتین» مشغول گفتوگو است و حرف به ادبیات میکشد و «پروست» در قالب راوی، دربارهی «داستایفسکی» و کمی هم «استاندال» صحبت میکند. در شروع بحثی که در همین رابطه با «آلبرتین» میکند، تشابهی بین «آفرینش» دنیای نقاشی «یان ورمیر» و «داستایفسکی» میبیند که آن را این گونه بیان میکند:
«اما به زیبایی تازهای برگردیم که داستایفسکی به دنیا ارائه کرده. همان طور که در کارهای ورمیر آفرینش جان خاصی، و همینطور رنگ خاصی برای پارچهها و مکانها را میبینیم، در کارهای داستایفسکی هم فقط آفرینش شخصیتها نیست، بلکه آفرینش انواع خاصی از مکانها و خانهها هم هست، واقعا که خانهی قتل در جنایت و مکافات، با دوورنیک، به همان اندازه خارقالعاده است که شاهکار خانهی قتل در ابله، خانهی تاریک و بسیار دراز و بلند و بسیار وسیع روگوژین که ناستازیا فیلیپوونا درش به قتل میرسد، نه؟ این زیبایی تازه و وحشتناک که یک خانه، این زیبایی تازه و مرکب چهرهی یک زن، این است آن چیز یگانهای که داستایفسکی نصیب دنیا کرده، و شباهتهایی که بعضی منتقدان ادبی بین او و گوگول و همینطور پل دوکوک برقرار میکنند به نظر من هیچ به درد نمیخورد، چون هیچ ربطی به این زیبایی پنهان ندارد. وانگهی، این که به تو گفتم صحنهی واحدی در رمانهای مختلف هست، وقتی رمان طولانی باشد همچو صحنههایی در بطن یک رمان واحد هم تکرار میشود. خیلی راحت میتوانم نشانت بدهم که در جنگ و صلح، بعضی صحنههای داخل کالسکه…»
در جای دیگری و در چند پاراگراف بعد این حرفها، «آلبرتین» دربارهی داستایفسکی سئوالی از «راوی» میکند که جواب راوی به آن خواندنیاست. «آلبرتین» میپرسد: «ببینم، داستایفسکی هیچوقت کسی را نکشته؟ اسم همهی رمانهایی را که ازش خواندهام میشود گذاشت: سرگذشت یک جنایت. فکر و ذکرش جنایت بوده، طبیعی نیست آدمی مدام از این موضوع حرف بزند.» که «راوی» در این رابطه به «آلبرتین» جواب میدهد: «فکر نمیکنم، آلبرتین عزیزم، زندگیاش را خوب نمیشناسم. شکی نیست که مثل همهی آدمها گناه را، به هر حال به شکلی، احتمالا در شکلی که قانونا ممنوع بوده، شناخته. به این تعبیر او هم، مثل قهرمانهایش، یک کمی جنایتکار بوده، قهرمانهایی که البته به طور کامل هم جنایتکار نیستند و محکومیتشان با شرایط مخفف همراه است. گو اینکه لازم نبوده خودش جنایتکار باشد. [...] در آثار داستایفسکی من چاههایی میبینم که بیش از حد عمیق است، آن هم دربارهی بعضی نقاط دور افتاده جان انسان. اما آفریننده بزرگی است. اول از همه، دنیایی که ترسیم میکند واقعا به این میماند که خود او خلقش کرده باشد. همهی این دلقکهایی که مدام میبینیم، همهی آدمهایی مثل لبدوف، کارامازوف، ایووگلن، سگروف، گروه گروه آدمهای باورنکردنی، بشریتی است که از آدمهای گشت شبانه رمبراند هم عجیتتر است. اما شاید هم که عحیب بودنش از نقطه نظر واحدی باشد، یعنی از نظر نورپردازی و لباس شخصیتها، یعنی که در نهایت خیلی هم رایج باشد. در حال، بشریتی است سرشار از حقیقت و عمیق و منحصر به فرد و فقط هم به داستایفسکی تعلق دارد. دلقکهایش، تقریبا به این میماند که کاربردشان دیگر وجود نداشته باشد. مثل بعضی شخصیتهای کمدیهای باستانی، در حالی که چقدر هم نشاندهندهی جنبههای حقیقی جان بشرند! چیزی که مرا واقعا آزار میدهد، شیوهی مطنطنی است که در گفتهها و نوشتهها دربارهی داستایوفسکی به کار برده میشود. هیچ توجه کردهاید که خود پسندی و غرور در شخصیتهای او چه نقشی دارد؟ میشود گفت که از نظر او عشق و نفرت عمیق، نیکدلی و خیانت، کمرویی و گستاخی، هر دو حالتهایی از یک ویژگی، یعنی همان خودپسندیاند…»
و نکتهی جالبتری هم وجود دارد و آن قسمتی است که دربارهی تاثیر پذیری «تولستوی» از «داستایفسکی» حرف میزند. جایی که میگوید: «میدانید که تولستوی خیلی از داستایفسکی تقلید کرده و خیلی از چیزهایی که بعدا در آثار تولستوی بتفضیل و با زبان شکوفا بیان میشود در آثار داستایفسکی به صورت فشرده، هنوز فشرده و عبوس، وجود دارد. در داستایفسکی همان مایههای آغازینی را میبینم که در آثار استادان بدوی نقاشی تاریک و عبوس است و شاگردانشان آنها را روشن وملایم میکنند.»
توضیح: همهی عبارتها از کتاب «اسیر» از مجموعهی «در جستوجوی زمان از دسترفته» نوشتهی «مارسل پروست»، ترجمهی [استاد] مهدی سحابی - صفحات ۴۴۰ تا ۴۴۵
نظرات ()