نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

غربزدگی نوشته جلال آل احمد - قسمت اول- شانزده تُن

من صبح روزى به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت .
بیلم را برداشتم و به معدن رفتم و شانزده تن زغال نمره ى 9 بار زدم .
رییس ریزه ام گفت :
((ها ماشالاه ! خوشم آمد.))

تو شانزده تن بار مى زنى و به جایش آن چه دارى
این که یک روز پیرترى و تا خرخره در قرض فرو رفته تر
آهاى پطرس مقدس ! دور روح ما خیط بکش .
که ما روح مان را به انبار کمپانى سپرده ایم .
وقتى مى بینید دارم مى آیم بهتر است کنار بروید
خیلى ها این کار را نکردند و مردند.
من یک مشتم آهن است ، آن یکیش فولاد
اگر مشت راست ، بهتان نگیرد، مشت چپم مى گیرد،
بعضى ها معتقدند، که آدم از خاک خلق شده
اما مرد فقیر دیوانه اى هم هست
که از عضله و خون درست شده ،
از عضله و خون و پوست و استخوان ،
و از مغزى ضعیف و پشتى قوى .
تو شانزده تن بار مى زنى و آن چه به جایش دارى
این که یک روز پیرترى و تا خرخره در قرض فرو رفته تر
آهاى پطرس مقدس ! ما را به مرگ مخوان
ما نمى توانیم بیاییم .
ما روح مان را به انبار کمپانى سپرده ایم .
شعرى از:
((مرل تره ویس Merle Travis ))
آواز از:
((ارنى فورد Ernie ford ))
به نقل از صفحه ى 33 دور - ساخت
((کاپیتول ریکوردز)) امریکا. (با تشکر از ((بتى توکلى )) که گفتار صفحه را برایم بیرون نویس کرد.)

جلال آل احمد

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸