تقدیر از مسعود فراستی
در یک کلمه، آقای سینما ایران. وقتی حرف میزنه مثل کسی می مونه که کل سینمای ایران و جهان را در مشتش دارد و افتخار میدهد و کمی از آنرا به دیگران نشان می دهد. دشمنانش بیشتر از دوستانش است، مثل خیلی ها، مثل آوینی که تا وقتی زنده بود روشنگری می کرد و وقتی رفت فهمیدیم چه بزرگی را از دست دادیم.

مسعود فراستی خیلی رک گو است. من که با نوشته های جلال آل احمد زندگی کرده ام و قلم و بیان او را خوب می شناسم وقتی پای حرفهای فراستی می نشینم مرا یاد "جلال" می اندازد.
وقتی به طرف مقابلش لفظ "رییس" را بکار میبرد(خودش گفته که آنرا از جلال گرفته) و رک گویی و کوبنده گفتنش ، همه و همه نشان از آن دارد که دوست دارد مثل جلال که می نوشت، او بگوید.
این لحن رک در خیلی از مواقع طرف مقابل را نیش می زند(مثل بچه ی شمقدری که همه در جریانش هستند) ولی به نظر ما امروز به اینچنین صحبت کردنی شدیدا نیاز داریم.
خب! دیگر درباره ی صحبت کردن فراستی صحبت بس است حالا می رسیم به دانش او. او سینما (ایران و جهان) را به معنای واقعی کلمه خوب می شناسد و خوب می فهمد و خوب به دیگران منتقل می کند. و ایم دانش باعث حسادت عده ای از جمله رامبد جوان شده که وقتی در مقابل این مرد بزرگ قرار گرفت شروع کردن به دلقک بازی کردن و خرده گرفتن به او. و این نشان داد که رامبد جوان و امسال او به جای استفاده از دانش خود و صحبت کردن، سعی دارند با رود درازی حریف قدر خود را به زمین بزنند و خود را از روی زمین بلند کنند.
نکته دیگر، صبر و حوصله و قدرت تحمل فراستی است. بارها شده در برنامه "هفت" مهمانان برنامه به او صفتهایی را نسبت داده اند که من اگر جای و بودم از کوره در می رفتم و عصبانی می شدم، ولی او صبر می کند، و صبر می کند و با نگاهی خردمندانه به چشم های حتاک مقابل خود چشم می دوزد و منتظر می ماند حرفهایش(البته بهتر است بگوییم فحش هایش) تمام شود و بعد، خیلی آرام به نقد خود ادامه می دهد و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است و چه ضربه ای جانانه ای است سکوت.بلی سکوت! سکوت در خود رازو رمزهایی دارد که هزاران جمله نمی تواند آنرا منتقل کند.
قدر فراستی و دیگر روشنفکران و منتقدان سینمای خود را بدانیم که در این سینمای مبتذل و رو به مرگ خود، فقط با کمک چنین افرادی میتوان به اوج رسید.
والسلام
نظرات ()