مشکل سینمای ایران
در این که سینمای ایران مشکل دارد هیچ شکی نیست و این را اکثر اهالی سینما قبول دارند. خب مثل هر چیز دیگری که دچار مشکل است باید دوباره راه چاره برای حل این مشکل کنیم. برای حل هر مشکلی ابتدا باید خود مشکل را شناخت، دلایل بوجود آمدن آن، دلایل استمرار آن و ... . تا زمانی که خود مشکل را نشناسیم، نمی توانیم راه حل را پیدا کنیم.
به نظر می رسد که دلیل اینکه ما حرفهای زیادی درباره سینما می زنیم ولی وضع سینمای کشورمان هر روز بدتر از دیروز می شود، این است که به جای توجه به دلایل بوجود آمدن این مشکلات، راه حل صادر می کنیم!
یکی از اصلی ترین مشکلات، دولتی بودن سینما است. تا وقتی که سینما به طور کامل به دست خصوصی داده نشود این مشکل پابرجا است. چون وقتی دولتی بود، رقابت معنا ندارد. چون وقتی دولت به من تهیه کننده یا کارگردان پول داده است که فلان فیلم را بسازم و فلان مقدار هم دستمزد می گیرم، برای من فرقی نمی کند که فیلم من مخاطب داشته باشد و فروش داشته باشد یا نه، بلکه من فقط فیلمم را می سازم، بدون توجه به مخاطب.
پس تا وقتی سینما دولتی است، حرف زدن درباره راه حل مشکلات سینما وقت تلف کردن است.
مشکل بعدی این است که به جای اینکه کارشناسان خبره نظر بدهند، عده ای که دانش سینمایی ندارند ولی چند تا فیلم سینمایی دیده اند ! اظهارنظر می کنند. وقتی هم که کارشناس خبره حرف می زند، چون به جای تعریف و تمجید، دردها و مشکلات را می گوید از همه طرف مورد هجوم واقع می شود.
برنامه نقد سینمای ایران در صدا و سیما ساخته نمی شود، فقط "هفت" از شبکه سه پخش می شود و بس. آیا با یک برنامه که هفته ای یکبار پخش می شود می شود به تمام جوانب و مسایل در سینمای به این گله گشادی پرداخت؟
مشکل دیگر خودبزرگ بینی است. همان طور که هر نمایشگاهی که راه می اندازیم کلمه ی "بین المللی" را به اول آن می چسبانیم، جشنواره های سینمایی مانند جشنواره فیلم فجر و کودک و ... . من خنده ام میگیرد که مسوولین تصور می کنند با شرکت کردن دو تا کشور خارجی در جشنواره، از جشنواره داخلی به جشنواره بین المللی می رسیم. اگر به این جشنواره بین المللی بگوییم، به اسکار و کن و برلین و ... چه بگوییم؟
پس قبول کنیم که ما خیلی زمان لازم داریم تا کلمه "بین المللی" را در کنار سینمای خود قرار دهیم.
تقدیر از مسعود فراستی
در یک کلمه، آقای سینما ایران. وقتی حرف میزنه مثل کسی می مونه که کل سینمای ایران و جهان را در مشتش دارد و افتخار میدهد و کمی از آنرا به دیگران نشان می دهد. دشمنانش بیشتر از دوستانش است، مثل خیلی ها، مثل آوینی که تا وقتی زنده بود روشنگری می کرد و وقتی رفت فهمیدیم چه بزرگی را از دست دادیم.

مسعود فراستی خیلی رک گو است. من که با نوشته های جلال آل احمد زندگی کرده ام و قلم و بیان او را خوب می شناسم وقتی پای حرفهای فراستی می نشینم مرا یاد "جلال" می اندازد.
وقتی به طرف مقابلش لفظ "رییس" را بکار میبرد(خودش گفته که آنرا از جلال گرفته) و رک گویی و کوبنده گفتنش ، همه و همه نشان از آن دارد که دوست دارد مثل جلال که می نوشت، او بگوید.
این لحن رک در خیلی از مواقع طرف مقابل را نیش می زند(مثل بچه ی شمقدری که همه در جریانش هستند) ولی به نظر ما امروز به اینچنین صحبت کردنی شدیدا نیاز داریم.
خب! دیگر درباره ی صحبت کردن فراستی صحبت بس است حالا می رسیم به دانش او. او سینما (ایران و جهان) را به معنای واقعی کلمه خوب می شناسد و خوب می فهمد و خوب به دیگران منتقل می کند. و ایم دانش باعث حسادت عده ای از جمله رامبد جوان شده که وقتی در مقابل این مرد بزرگ قرار گرفت شروع کردن به دلقک بازی کردن و خرده گرفتن به او. و این نشان داد که رامبد جوان و امسال او به جای استفاده از دانش خود و صحبت کردن، سعی دارند با رود درازی حریف قدر خود را به زمین بزنند و خود را از روی زمین بلند کنند.
نکته دیگر، صبر و حوصله و قدرت تحمل فراستی است. بارها شده در برنامه "هفت" مهمانان برنامه به او صفتهایی را نسبت داده اند که من اگر جای و بودم از کوره در می رفتم و عصبانی می شدم، ولی او صبر می کند، و صبر می کند و با نگاهی خردمندانه به چشم های حتاک مقابل خود چشم می دوزد و منتظر می ماند حرفهایش(البته بهتر است بگوییم فحش هایش) تمام شود و بعد، خیلی آرام به نقد خود ادامه می دهد و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است و چه ضربه ای جانانه ای است سکوت.بلی سکوت! سکوت در خود رازو رمزهایی دارد که هزاران جمله نمی تواند آنرا منتقل کند.
قدر فراستی و دیگر روشنفکران و منتقدان سینمای خود را بدانیم که در این سینمای مبتذل و رو به مرگ خود، فقط با کمک چنین افرادی میتوان به اوج رسید.
والسلام
نظرات ()