بیانات در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون - 22/9/1388
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
خوشامد عرض میکنیم به همهى برادران عزیز، خواهران عزیز که در این جمع نورانى حضور دارید. بحمداللَّه علماى محترم، فضلاى گرامى، طلاب عزیز، اساتید و مدیران حوزهى علمیهى قم، همه در این جمع تشریف دارید و جمع ممتاز و کمنظیرى است.
مناسبت هم مناسبت تبلیغ است؛ یعنى در واقع کار اصلى و جوهرى من و شما. ایام هم ایام کاملاً مناسبى است و ایام الهامبخشى است؛ دیروز، روز مبارک مباهله بود؛ چند روز دیگر ایام محرّم شروع خواهد شد؛ روز بیست و هفتم آذر - چند روز دیگر - روز پیوند یا وحدت حوزه و دانشگاه است. همهى این مناسبتها براى ما که کمربستهى تبلیغ دین و ابلاغ حقیقت به دلها و ذهنها هستیم، مناسبتهاى مهم و درسآموزى است.
روز مباهله، روزى است که پیامبر مکرم اسلام، عزیزترین عناصر انسانى خود را به صحنه مىآورد. نکتهى مهم در باب مباهله این است: «و انفسنا و انفسکم» در آن هست؛ «و نساءنا و نساءکم»*** 1 آل عمران: 61 *** در آن هست؛ عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب میکند و به صحنه مىآورد براى محاجهاى که در آن باید مایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض دید همه قرار بگیرد. هیچ سابقه نداشته است که در راه تبلیغ دین و بیان حقیقت، پیغمبر دست عزیران خود، فرزندان خود و دختر خود و امیرالمؤمنین را - که برادر و جانشین خود هست - بگیرد و بیاورد وسط میدان؛ استثنائى بودن روز مباهله به این شکل است. یعنى نشان دهندهى این است که بیان حقیقت، ابلاغ حقیقت، چقدر مهم است؛ مىآورد به میدان با این داعیه که میگوید بیائیم مباهله کنیم؛ هر کدام بر حق بودیم، بماند، هر کدام بر خلاف حق بودیم، ریشهکن بشود با عذاب الهى.
همین قضیه در محرّم اتفاق افتاده است به شکل عملى؛ یعنى امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) هم براى بیان حقیقت، روشنگرى در طول تاریخ، عزیزترین عزیزان خود را برمیدارد مىآورد وسط میدان. امام حسین (علیهالسّلام) که میدانست حادثه چه جور تمام خواهد شد؛ زینب را آورد، همسران خود را آورد، فرزندان خود را آورد، برادران عزیز خود را آورد. اینجا هم مسئله، مسئلهى تبلیغ دین است؛ تبلیغ به معناى حقیقى کلمه؛ رساندن پیام، روشن کردن فضا؛ ابعاد مسئلهى تبلیغ را این جورى میشود فهمید که چقدر مهم است. در آن خطبه «من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناکثا لعهداللَّه ... و لمیغیّر علیه بفعل و لا قول کان حقّا على اللَّه ان یدخله مدخله»؛*** 2 مقتل ابىمخنف، ص 85؛ «هر کس سلطان ستمکارى را ببیند که حرام خدا را حلال میشمارد و پیمان خدا را میگسلد، ... اگر با رفتار و گفتار خود کارهاى او را تغییر ندهد، سزاست که خداوند او را با وى محشور کند.» *** یعنى وقتى او دارد فضا را به این شکل آلوده میکند، خراب میکند، باید یا با فعل یا با قول آمد روشنگرى کرد. و امام حسین (علیهالسّلام) این کار را انجام میدهد، آن هم با این هزینهى سنگین؛ عیالات خود، همسران خود، عزیزان خود، فرزندان امیرالمؤمنین، زینب کبرى، اینها را برمیدارد مىآید وسط میدان.
یک بُعد امروزى قضیه هم آن مناسبت سوم است، که پیوند حوزه و دانشگاه است. اینجا هم مسئله، مسئلهى ساختن و رساندن است. ارتباط مجموعهى عظیم دانشجوئى کشور با علماى دین، با جوانان شاغل در راه معرفت دینى و تبلیغ دینى، چیزى است که مطلوب در این مناسبت است؛ یعنى این مناسبت براى آن هست. وحدت حوزه و دانشگاه یعنى این. والّا مراد وحدت عینى و خارجى که نبود. این که معنا ندارد. حوزه، حوزه است، دانشگاه، دانشگاه است؛ یعنى این پیوند حقیقى بین دو مجموعهى اثرگذار و مهمى که تا آن روز که از سوى امام عزیز بیان شد و ابراز شد، سیاستها بر این بود که این دو را از هم دور نگه دارند و جدا نگه دارند: دانشگاه از اسلام دور بماند، حوزه از تحولات جهانى و پیشرفتهاى علمى فاصله بگیرد؛ اینها از هم دور بشوند؛ یعنى این دو بال با هم تلاش نکنند، هماهنگ نباشند. این، برمیگردد به مسئلهى تبلیغ. اهمیت تبلیغ، این است. درس هم که میخوانیم، براى این است که بتوانیم پیام الهى را ابلاغ کنیم، برسانیم؛ حالا چه در زمینهى معارف دینى، چه در زمینهى احکام دینى، چه در زمینهى اخلاق الهى.
پس این مناسبتها و این اصل مسئلهى تبلیغ، ناظر است به عمل، همراه با بصیرت و یقین. باید بصیرت باشد. یقین، یعنى همان ایمان قلبى متعهدانه، وجود داشته باشد و بر پایهى این بصیرت و یقین، حرکت انجام بگیرد. اگر بصیرت بود، یقین بود، اما کارى انجام نگرفت، این مطلوب نیست؛ تبلیغ نشده است. اگر چیزى تبلیغ شد، اما بدون بصیرت و بدون یقین - هر کدام از اینها کم باشد - یک پایه خراب است و مطلوب به دست نخواهد آمد. این یقین همان چیزى است که «ءامن الرّسول بما انزل الیه من ربّه و المؤمنون کلّ ءامن باللَّه و ملائکته و کتبه و رسله»؛*** 1 بقره: 285؛ «پیامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است، ایمان آورده است و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آوردهاند ...» *** یعنى اولْکسى که به پیام، اعتقاد و ایمان عمیق پیدا میکند، خودِ پیامآور است. اگر این نبود، کار دنباله پیدا نخواهد کرد، نفوذ نخواهد کرد. آن ایمان هم باید با بصیرت همراه باشد؛ همچنانى که حالا دربارهى بصیرت مطالبى گفته شده است و روشن است. این، میشود عمل صالح. یعنى «انّ الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات»،*** 2 بقره: 277؛ «کسانى که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته کردهاند...» *** واقعاً عمل صالح و مصداق اتمّ عمل صالح، همین تبلیغ است که انجام باید بگیرد. پس در باب تبلیغ، باید فکر کرد، باید کار کرد. این نکتهاى را که جناب آقاى مقتدائى*** 3 رئیس حوزهى علمیهى قم *** اخیراً در بیانشان ذکر کردند، من نشنیده بودم و براى من نکتهى مهمى است که گفتند مرکزى براى طراحى در باب تبلیغ دین تشکیل شده است. خب، این همان چیزى است که من خواستم مطالبه کنم که این کار باید انجام بگیرد.
ببینید امروز تبلیغ در دنیا خیلى نقش پیدا کرده است و همیشه همین جور بوده است. قبلاً این ابزارها نبود؛ این ارتباطهاى نزدیک نبود. ما معممین یک امتیاز داریم که تبلیغ رویاروى و چهرهبهچهره میکنیم. این یک کار بىنظیرى است که هیچ چیزى جاى این را نمیگیرد؛ منبر رفتن، با مردم حرف زدن. این، از سایر شیوههاى تبلیغ، از جهاتى کارسازتر است - آن جهات هنرى و غیره، آنها هم در جاى خود لازم است - اما این یک تأثیرى دارد، یک خلأئى را پر میکند که سایر دستگاهها و شیوههاى تبلیغى این اثر را ندارد. پس تبلیغ مهم است و امروز ابزار اساسى است. ما هم یکى از شیوههاى مؤثر تبلیغ را در اختیار داریم.
میخواهیم عرض بکنیم تبلیغ باید جریان ساز باشد، تبلیغ باید گفتمان ساز باشد، تبلیغ باید فضا ایجاد کند؛ گفتمان ایجاد کند. گفتمان یعنى یک مفهوم و یک معرفت همهگیر بشود در برههاى از زمان در یک جامعه. آنوقت، این میشود گفتمان جامعه. این، با کارهاى جدا جداى برنامهریزى نشده، حاصل نخواهد شد؛ این کار احتیاج دارد به برنامهریزى و کارِ فعال و مثل دمیدن پیوستهى در وسیلهى فشارى است که میتواند آب یا مایهى حیات یا هوا را به نقاط مختلفى که مورد نظر است، برساند. باید دائم با این دم دمید، تا این اشتعال همیشه باقى بماند. این کار هیچ نباید متوقف بشود و به برنامهریزى احتیاج دارد.
این گفتمان سازى براى چیست؟ براى این است که اندیشهى دینى، معرفت دینى در مخاطبان، در مردم، رشد پیدا کند. اندیشهى دینى که رشد پیدا کرد، وقتى همراه با احساس مسئولیت باشد و تعهد باشد، عمل به وجود مىآورد و همان چیزى میشود که پیغمبران دنبال آن بودند. فرهنگ صحیح، معرفت صحیح، در مواردى بیدارباش، در مواردى هشدار؛ اینها کارکردهاى تبلیغ است؛ آثار و نتائجى است که بر تبلیغ مترتب میشود.
یک نمونه، همین تبلیغات ماه محرّم است که به مناسبت عزادارى محرّم انجام میگیرد. این، بهترین فرصت براى تبلیغ کردن است. از این فرصت باید استفاده کرد براى همان مطلبى که عرض شد؛ شاخص ایجاد بشود؛ مایز، شاخص سازى، معالمالطریق. اگر چنانچه سر دو راهى تابلوئى نباشد که نشان بدهد راهِ فلان جا از کجاست، طرف راست است یا طرف چپ است، این سیر کننده و رونده، به خطا خواهد افتاد. اگر چند راهى باشد، گمراه خواهد شد. شاخص باید معیّن کرد، انگشت اشاره را بایستى واضح مقابل چشم همه قرار داد تا بتوانند گمراه نشوند. در دنیائى که اساس کار دشمنان حقیقت بر فتنهسازى است، اساس کار طرفداران حقیقت بایست بر این باشد که بصیرت را، راهنمائى را، هرچه میتوانند، برجستهتر کنند و این شاخصها را، این مایزها را، این معالمالطریق را بیشتر، واضحتر، روشنتر در مقابل چشم مردم قرار بدهند، که مردم بفهمند، تشخیص بدهند و گمراه نشوند.
در تبلیغ یک مطلب این است - در آیهى سورهى مبارکه احزاب است، که تلاوت کردند - «الّذین یبلّغون رسالاتاللَّه و یخشونه و لایخشون احدا الّااللَّه و کفى باللَّه حسیبا».*** 1 احزاب: 39؛ «همان کسانى که پیامهاى خدا را ابلاغ میکنند و از او میترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند و خدا براى حسابرسى کفایت میکند.» *** تبلیغِ رسالاتاللَّه، با این دو تا شرط عملى است: «یخشونه»، این یک. «و لا یخشون احدا الّا اللَّه». اولاً خشیت الهى لازم است؛ براى خدا باشد، در راه خدا باشد، ملهم از تعلیم الهى باشد. اگر برخلاف الهام الهى و ملهمات از تعلیم الهى باشد، گمراهى است، ضلالت است. «فماذا بعد الحقّ الّا الضّلال».*** 2 یونس: 32؛ «... و بعد از حقیقت جز گمراهى چیست؟...» *** فهمیدن حق با خشیت الهى حاصل میشود. بعد، در مرحلهى بیان حق: «و لایخشون احدا الّا اللَّه». چرا؟ چون حق و حقیقت، دشمن دارد؛ بیان حقیقت آسان نیست. دشمنان حقیقت دنیادارانند، قدرتمندانند، طواغیت عالمند؛ در طول تاریخ این جور بوده است، تا آخر هم، تا زمانى که دولت حقهى ولىعصر (ارواحنا فداه) ظهور بکند، همین جور خواهد بود. این قدرتمندان بیکار که نمیمانند؛ ایجاد اشکال میکنند، ضربه میزنند، از همهى ابزارهایشان استفاده میکنند. پس باید «و لایخشون احدا الّا اللَّه» وجود داشته باشد، والّا اگر از غیر خدا ترسى وجود داشت - به انواع و اقسامه. ترس هم یک جور نیست - راه دیگر منسد خواهد شد. یک وقت این است که انسان ترس از جانش دارد، یک وقت ترس بر مال دارد، یک وقت ترس بر آبرو دارد، یک وقت ترس از حرف و گفتِ این و آن دارد؛ اینها همه ترس است. این ترسها را باید گذاشت کنار؛ «و لایخشون احدا الّا اللَّه». این، زحمت زیادى دارد. این رنج را، این زحمت را خیلى اوقات هم افراد نمیفهمند، مردم درک نمیکنند چه رنجى دارد کشیده میشود. دنبالهاش میفرماید: «و کفى باللَّه حسیبا»؛ حساب و کتاب را بگذار به عهدهى خدا. اخلاص، اقدامِ همراه با یقین، همراه با شجاعت و شهامت، و حساب و کتاب را به عهدهى خدا گذاشتن. این میشود آن قوارهى کلى تبلیغ اسلامى.
این را هم من در مورد تبلیغ در دوران محرّم - که حالا در پیش هست - عرض بکنم که بعضى حالا ممکن است بگویند شما میخواهید نهضت امام حسین را بیان بکنید، خیلى خب، بروید بیان کنید، دیگر روضهخوانى و گریه و زارى و اینها چیست؟ بروید بنشینید بیان کنید که حضرت این کار را کردند، این کار را کردند، هدفشان هم این بود. این، خیلى فکر خطائى است، نگاه غلطى است. این عاطفهى نسبت به اولیاء خدا، اولیاء دین، این پیوند عاطفى، پشتوانهى بسیار ارزشمند پیوند فکرى و پیوند عملى است. بدون این پشتوانه، خیلى سخت میشود در این راه حرکت کرد. این پیوند عاطفى، خیلى مهم است. اینى که امام راحل (رضوان اللَّه علیه) فرمودند عزادارى به سبک سنتى، این یک حرف از روى عادت نبود؛ حرف بسیار عمیقى است؛ ژرفنگرانه است. ببینید در قرآن نسبت به اولیاء الهى سه تعبیر وجود دارد:
یک تعبیر، تعبیر ولایت است؛ «انّما ولیّکم اللَّه و رسوله و الّذین امنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون»؛*** 1 مائده: 55؛ «ولىّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آوردهاند؛ همان کسانى که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.» *** بحث ولایت. معلوم است که پیوند، ارتباط، معرفت، اینها داخل در زیرمجموعهى ولایت است.
یک بحث، بحث اطاعت است؛ «اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرّسول و اولى الامر منکم»؛*** 1 نساء: 59؛ «... خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید ...» *** اطاعت رسول و اطاعت اولىالامر. این، در عمل است. در میدان عمل باید اطاعت کرد، پیروى کرد.
اما یک بحث سومى وجود دارد و آن، بحث مودت است. «قل لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودّة فى القربى».*** 2 شورى: 23؛ «... بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى دربارهى خویشاوندان ...» *** این مودت چیست دیگر؟ ولایتِ اینها را داشته باشید، اطاعت هم از اینها بکنید؛ مودت براى چیست؟ این مودت، پشتوانه است. اگر این مودت نباشد، همان بلائى بر سر امت اسلامى خواهد آمد که در دورانهاى اول بر سر یک عدهاى آمد که همین مودت را کنار گذاشتند، بتدریج اطاعت و ولایت هم کنار گذاشته شد. بحث مودت خیلى مهم است. این مودت، با این ارتباطات عاطفى حاصل میشود؛ ماجراى مصیبتهاى اینها را گفتن، یک جور ایجاد ارتباط عاطفى است؛ ماجراى مناقب اینها و فضائل اینها را گفتن، یک جور دیگر پیوند عاطفى است.
بنابراین، این عزادارىهائى که انجام میگیرد، این گریه و زارىاى که میشود، این تشریح حوادث عاشورا که میشود، اینها چیزهاى لازمى است. یک عده از موضع روشنفکرى نیایند بگویند آقا، اینها دیگر لازم نیست. نه، اینها لازم است؛ اینها تا آخر لازم است؛ همین کارهائى که مردم میکنند. البته یک شکلهاى بدى وجود دارد که گفتهایم؛ مثل قمه زدن که گفتیم این ممنوع است، نباید این کار انجام بگیرد؛ این، مایهى دراز شدن زبان دشمنان علیه دوستان اهلبیت است. اما همین عزادارى متعارفى که مردم میکنند؛ دستهجات سینهزنى راه مىاندازند، عَلَم بلند میکنند، اظهار محبت میکنند، شعار مینویسند، میخوانند، گریه میکنند؛ اینها ارتباط عاطفى را روزبهروز بیشتر میکند؛ اینها خیلى چیزهاى خوبى است. این، اهمیت تبلیغ.
بنابراین در حوزهى علمیه - که مرکز هم از همه جهت قم است - باید براى این ترتیب دادن و جریانسازى و هماهنگ کردن و سیاستگذارى براى تبلیغ، حتماً یک کار خوبى انجام بگیرد - که حالا مژدهاش را دادند - انشاءاللَّه که این کار دنبال بشود. اى بسا در یک برههاى برخى از مسائل بایست تبلیغ بشود که مثلاً پنج سال، ده سال به آن نیاز است و ممکن است پنج سال بعد، آن موضوع اصلاً مورد نیاز نباشد. این کار را باید طراحى کرد. ما این را همیشه سفارش میکنیم به مبلغین، به طلاب، به فضلا که نیازسنجى کنید و بر طبق نیاز مخاطب و استفهام مخاطب، حرف بزنید؛ اما این کارِ یک فرد نیست. افراد ممکن است در این شناخت و ارزیابى هم بعضاً اشتباه بکنند. این، کار یک جمع متمرکز و یک برنامهریزى است، که انشاءاللَّه باید انجام بگیرد.
مهمترین برههاى و زمان و مکانى که تبلیغ، آنجا معنا میدهد، جائى است که فتنه وجود داشته باشد. بیشترین زحمت در صدر اسلام و در زمان پیغمبر، زحمات مربوط به منافقین بود. بعد از پیغمبر، در زمان امیرالمؤمنین زحماتى بود که از درگیرى و چالش حکومت اسلامى با افرادى که مدعى اسلام بودند، به وجود مىآمد. بعد هم همین جور؛ در دوران ائمه (علیهمالسّلام) هم همین جور؛ دوران غبارآلودگى فضا. والّا آن وقتى که جنگ بدر هست، کار، دشوار نیست؛ آن وقتى که در میدانهاى نبرد حاضر میشوند، با دشمنانى که مشخص است این دشمن چه میگوید، کار دشوار نیست. آن وقتى مسئله مشکل است که امیرالمؤمنین در مقابل کسانى واقع میشود که اینها مدعى اسلامند و معتقد به اسلام هم هستند؛ اینجور نبود که معتقد به اسلام هم نباشند، از اسلام برگشته باشند؛ نه، معتقدند به اسلام، راه را غلط میروند، هواهاى نفسانى کار دستشان میدهد. این، مشکلترین وضع است که افراد را به شبهه مىاندازد؛ به طورى که اصحاب عبداللَّهبنمسعود مىآیند خدمت حضرت، میگویند «انّا قد شککنا فى هذا القتال»!*** 1 وقعة صفین، ص 115: «ما در این جنگ شک داریم.» *** چرا باید شک کنند؟ این شک خواص، پایهى حرکت صحیح جامعهى اسلامى را مثل موریانه میجود. اینى که خواص در حقایق روشن تردید پیدا کنند و شک پیدا کنند، اساس کارها را مشکل میکند. مشکل کار امیرالمؤمنین، این است. امروز هم همین است. امروز در سطح دنیا که نگاه کنید، همین جور است؛ در سطح داخل جامعهى خودمان که نگاه کنید، همین جور است. تبیین لازم است.
در سطح بینالمللى، امروز دشمنان از همهى ابزارها دارند استفاده میکنند براى مشوب کردن اذهان عمومى آحاد بشر - ملتها - خواصشان و عوامشان؛ تا هر جا دستشان برسد. دارند براى این تلاش میکنند. ادعاى قانونگرائى میکنند، ادعاى حقوق بشر میکنند، ادعاى طرفدارى از مظلوم میکنند. خب، اینها حرفهاى قشنگى است، اینها حرفهاى جاذبهدارى است؛ اما حقیقت چیز دیگرى است. این رئیس جمهور آمریکا - همین چند روز قبل از این - میگوید: ما دنبال این هستیم که دولتهاى قانونشکن پاسخگو باشند. خب، کدام دولت قانونشکن است؟ کدام دولت قانونشکنتر از دولت آمریکاست؟ دولت آمریکا با کدام قانون عراق را اشغال کرد و این همه خسارت و تلفات انسانى و مادى و معنوى بر ملت عراق وارد کرد؟ بر اساس یک شایعهى دروغى که خودشان به وجود آورده بودند، حمله کردند عراق را اشغال کردند که صدها هزار مردم عراق در این چند سال کشته شدند و چند میلیون مردم عراق آواره شدند. چندى پیش در خبرها آمده بود پانصد و پنجاه دانشمند عراقى به وسیلهى اسرائیلىها ترور شدند. این، چیز کمى است؟! جوخههاى ترور بسیج شدند، رفتند دانشمندان عراقى را یکى یکى پیدا کردند، ترور کردند. این، بر اثر اشغال آمریکاست. با کدام قانون شما وارد عراق شدید؟ با کدام قانون تا حالا ماندهاید؟ با کدام قانون دارید با مردم عراق اینجور اهانتآمیز رفتار میکنید؟ با کدام قانون افغانستان را اشغال کردید؟ با کدام قانون بینالمللىِ عقلپسند دارید نیروهاتان را در افغانستان افزایش میدهید؟ چقدر اتفاق افتاد این حادثه که هواپیماهاى آمریکائى، کاروانهاى عروسى را در افغانستان به خاک و خون کشیدند؟ در طول این چند سال بارها و بارها اتفاق افتاد؛ دهها نفر در هر حادثهاى کشته شدند؛ مردمى که در یک عروسى شرکت کرده بودند. آن وقت افسر آمریکائى با وقاحت تمام میگوید: ما دنبال طالبان هستیم! هر جا طالبان را پیدا کنیم، میزنیم! به عروسى مردم چه کار دارید؟ به زندگى مردم چه کار دارید؟ همین چندى پیش در هرات، یکى از این حوادث را به وجود آوردند، بیش از صد نفر کشته شدند که پنجاهتاشان کودکان بودند. مظهر بىقانونى شما هستید. قانونشکنترین دولتها، امروز دولت آمریکاست.
حقیقت قضیه این است؛ اما زبانى که به کار میبرند، آن چیزى است که گفتم: ما با قانونشکنى مخالفیم! دولتهاى قانونشکن باید پاسخگو باشند! ببینید، فتنه یعنى این. چه چیزى میتواند این توطئهها را، این جریان گندابِ فاسد را از مجموعهى افکار عمومى عالم جمع بکند جز روشنگرى؛ و این ظلمات را بشکند. چه میتواند بشکند، جز چراغ و مشعل بیان حقیقت؟ ببینید چقدر وظیفه، سنگین است.
در زمینههاى مسائل دینى هم همین جور است. یکى از کارهائى که امروز دستهاى فتنهانگیز در دنیا بجد دنبالش هستند، اختلافات مذهبى در بین مسلمانهاست. چون منطقهاى که مسلمانها در آن زندگى میکنند، منطقهى حساسى است، منطقهى پر فایدهاى است، منطقهى راهبردى است، منطقهى نفت است و آنها به اینجا احتیاج دارند؛ اسلام هم مزاحم است. پس بایستى یک جورى مشکل اسلام را براى خودشان حل کنند. یکى از راههاى خوبى که پیدا کردهاند، ایجاد اختلاف بین مسلمانهاست؛ وسیلهى اختلاف هم تعصبات مذهبى. چه چیزى میتواند در مقابل این، ایستادگى بکند؟ بصیرت، روشنگرى، تبلیغ صحیح، در دام دشمن نیفتادن. این، عرصهى بینالمللى است.
در عرصهى داخلى هم همین جور. شما ملاحظه کنید یک عدهاى قانونشکنى کردند، ایجاد اغتشاش کردند، مردم را به ایستادگى در مقابل نظام تا آنجائى که میتوانستند، تشویق کردند - حالا تیغشان نبرید؛ آن کارى که میخواستند نشد، او بحث دیگرى است؛ آنها تلاش خودشان را کردند - زبان دشمنان انقلاب را و دشمنان اسلام را دراز کردند، جرأت به آنها دادند؛ کارى کردند که دشمنان امام - آن کسانى که بغض امام را در دل داشتند - جرأت پیدا کنند بیایند توى دانشگاه، به عکس امام اهانت بکنند؛*** 1 شعار حضار (روح منى خمینى - بت شکنى خمینى) *** کارى کردند که دشمنِ مأیوس و نومید، جان بگیرد، تشویق بشود بیاید در مقابل چشم انبوه دانشجویانى که مطمئناً اینها علاقهمند به امامند، علاقهمند به انقلابند، عاشق کار براى کشور و میهنشان و جمهورى اسلامى هستند، یک چنین اهانتى، یک چنین کار بزرگى انجام بدهند. آن قانونشکنىشان، آن اغتشاشجوئىشان - تشویقشان به اغتشاش و کشاندن مردم به عرصهى اغتشاشگرى - این هم نتائجش. این خطاها اتفاق مىافتد، عمل خلاف انجام میگیرد، کار غلط انجام میگیرد، بعد براى اینکه این کار غلط، غلط بودنش پنهان بشود، اطراف او فلسفه درست میشود! فلسفه میبافند؛ استدلال برایش درست میکنند! از ابتلائات بزرگ انسانها این است؛ همهمان در معرض خطریم، باید مراقب باشیم. کار خطا را میکنیم، بعد براى اینکه در مقابل وجدانمان، در مقابل سؤال مردم، در مقابل چشم پرسشگران بتوانیم از کار خودمان دفاع کنیم، یک فلسفهاى برایش درست میکنیم؛ یک استدلالى برایش میتراشیم!
خب، اینها ایجاد فتنه میکند؛ یعنى فضا را فضاى غبارآلود میکند. شعار طرفدارى از قانون میدهند، عمل صریحاً بر خلاف قانون انجام میدهند. شعار طرفدارى از امام میدهند، بعد کارى میکنند که در عرصهى طرفداران آنها، یک چنین گناه بزرگى انجام بگیرد؛ به امام اهانت بشود، به عکس امام اهانت بشود. این، کار کمى نیست؛ کار کوچکى نیست. دشمنان از این کار خیلى خوشحال شدند. فقط خوشحالى نیست، تحلیل هم میکنند. بر اساس آن تحلیل، تصمیم میگیرند؛ بر اساس آن تصمیم، عمل میکنند؛ تشویق میشوند علیه مصالح ملى، علیه ملت ایران. اینجا آن چیزى که مشکل را ایجاد میکند، همان فریب، همان غبارآلودگى فضا و همان چیزى است که در بیان امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) هست: «و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه»؛*** 1 نهج البلاغه، خطبهى 50؛ «و همواره پارهاى از حق و پارهاى از باطل را در هم مىآمیزند و در چنین حالى شیطان بر یاران خود مسلط میشود.» *** یک کلمهى حق را با یک کلمهى باطل مخلوط میکنند، حق بر اولیاء حق مشتبه میشود. اینجاست که روشنگرى، شاخص معیّن کردن، مایز معیّن کردن، معنا پیدا میکند.
آن کسى که براى انقلاب، براى امام، براى اسلام کار میکند، بمجردى که ببیند حرف او، حرکت او موجب شده است که یک جهتگیرىاى علیه این اصول به وجود بیاید، فوراً متنبه میشود. چرا متنبه نمیشوند؟ وقتى شنفتند که از اصلىترین شعار جمهورى اسلامى - «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» - اسلامش حذف میشود، باید به خود بیایند؛ باید بفهمند که دارند راه را غلط میروند، اشتباه میکنند؛ باید تبرى کنند. وقتى مىبینند در روز قدس که براى دفاع از فلسطین و علیه رژیم غاصب صهیونیست است، به نفع رژیم غاصب صهیونیست و علیه فلسطین شعار داده میشود، باید متنبه بشوند، باید خودشان را بکشند کنار، بگویند نه نه، ما با این جریان نیستیم. وقتى مىبینند سران ظلم و استکبار عالم از اینها حمایت میکنند، رؤساى آمریکا و فرانسه و انگلیس و اینهائى که مظهر ظلمند - هم در زمان کنونى، هم در دورهى تاریخىِ صد سال و دویست سالهى تا حالا - دارند از اینها حمایت میکنند، باید بفهمند یک جاى کارشان عیب دارد؛ باید متنبه بشوند. وقتى مىبینند همهى آدمهاى فاسد، سلطنتطلب، از اینها حمایت میکند، تودهاى از اینها حمایت میکند، رقاص و مطرب فرارى از کشور از اینها حمایت میکند، باید متنبه بشوند، باید چشمشان باز بشود، باید بفهمند؛ بفهمند که کارشان یک عیبى دارد؛ بلافاصله برگردند بگویند نه، ما نمیخواهیم حمایت شما را. چرا رودربایستى میکنند؟ آیا میشود با بهانهى عقلانیت، این حقایق روشن را ندیده گرفت، که ما عقلانیت بخرج میدهیم! این عقلانیت است که دشمنان این ملت و دشمنان این کشور و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب، شما را از خود بدانند و براى شما کف و سوت بزنند، شما هم همین طور خوشتان بیاید، دل خوش کنید؛ این عقلانیت است؟! این نقطهى مقابل عقل است. عقل این است که بمجردى که دیدید برخلاف آن مبانىاى که شما ادعایش را میکنید، چیزى ظاهر شد، فوراً خودتان را بکشید کنار، بگوئید نه نه نه، ما نیستیم؛ بمجردى که دیدید به عکس امام اهانت شد، به جاى اینکه اصل قضیه را انکار کنید، کار را محکوم کنید؛ بالاتر از محکوم کردنِ کار، حقیقت کار را بفهمید، عمق کار را بفهمید؛ بفهمید که دشمن چه جورى دارد برنامهریزى میکند، چه میخواهد، دنبال چیست؛ این را باید این آقایان بفهمند. من تعجب میکنم! کسانى که اسم و رسم خودشان را از انقلاب دارند - بعضى از این آقایان یک سیلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت - و به برکت انقلاب اسم و رسمى پیدا کردند و همه چیزشان از انقلاب است، مىبینید که دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف کشیدند، خوشحالند، میخندند؛ اینها را که مىبینید؟ به خود بیائید، متوجه بشوید.
شما برادران سابق ما هستید. اینها کسانى هستند که بعضى از اینها، یک وقتى به خاطر طرفدارى از امام مورد اهانت هم قرار میگرفتند. حالا ببینند که کسانى که به نام اینها شعار میدهند، عکس اینها را روى دستشان میگیرند، اسم اینها را با تجلیل مىآورند، درست نقطهى مقابل، علیه امام و علیه انقلاب و علیه اسلام شعار میدهند و روزهخورى علنى در روز قدس، در ماه رمضان، میکنند؛ اینها را مىبینید، خب، بکشید کنار. انتخابات تمام شد. انتخاباتى بود، عمومى هم بود، درست هم بود، اشکالى هم نتوانستند بر انتخابات بگیرند و ثابت کنند؛ حالا هى ادعا کردند، فرصت هم داده شد؛ گفتیم بیائید، نشان بدهید، ثابت کنید؛ نتوانستند، نیامدند؛ تمام شد. پابندى به قانون اقتضاء میکند که انسان ولو این رئیس جمهورى را که انتخاب شده است قبول هم نداشته باشد، وقتى براى قانون احترام قائل بود، بایستى در مقابل قانون، خضوع کند. خب، معلوم است هیچ کسى نمیتواند بگوید این کسى که انتخاب شده، صددرصد حُسن محض است، آن طرفى که انتخاب نشده است، صددرصد قبح محض است؛ نه، همه حُسنى دارند، قبحى دارند؛ این طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد؛ آن طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد. قانون، ملاک است، معیار است. چرا اینجورى میشود؟ چرا؟ این، هواى نفس است.
اینها مال امروز هم نیست. کسانى که از اوائل انقلاب یادشان هست، میدانند؛ بعضى بودند از یاران امام، از نزدیکان امام در دههى اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابلهى با امام کشید؛ کارشان به معارضهى با امام کشید؛ ایستادند پاى اینکه امام را به زانو در بیاورند و خطاى حرکت امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) را - آن مرد بزرگ را، آن مرد الهى را - اثبات کنند؛ اما بعد زاویه پیدا کردند. خب، انقلاب اینها را مطرود کرد. کسانى که از نزدیکان امام بودند، از یاران امام بودند، کارشان کشید به یا پناه بردن به دشمن، یا مواجه شدن با انقلاب، یا ضربه زدن به انقلاب. اینها باید عبرت باشد براى همهى ما؛ باید عبرت باشد؛ باید بفهمیم.
من هیچ اعتقادى ندارم به دفع؛ من گفتم در نماز جمعه؛ اعتقاد من به جذب حداکثرى و دفع حداقلى است؛ اما بعضى کأنه خودشان اصرار دارند بر اینکه از نظام فاصله بگیرند. یک اختلاف درون خانوادگى را، درون نظام را - که مبارزات انتخاباتى بود - یک عدهاى تبدیل کردند به مبارزهى با نظام - البته اینها اقلیتند، کوچکند؛ در مقابل عظمت ملت ایران صفرند، لکن به نام اینها شعار میدهند، اینها هم دل خوش میکنند به این - این باید مایهى عبرت باشد. تبلیغ باید بتواند این حقایق را براى مردم و براى خود آنها روشن بکند که بفهمند دارند خطا میکنند و اشتباه میکنند.
البته این نظام، نظام الهى است؛ این نظام، نظامى است که خداى متعال لطف خود و حمایت خود را از این نظام به مرات و کرات نشان داده است؛ تجربههاى ما از اول انقلاب همهاش همین را نشان میدهد. ما اگر با خدا باشیم، خدا با ماست.این کسانى که و این جهانخواران که امروز در سطح بینالمللى با این منطقهاى مغلوط و با این منطقهاى مخدوش - که اشاره کردم - میخواهند دنیا را اداره بکنند و بر دنیا سیطره پیدا بکنند، مطمئناً به وسیلهى این ملت و به وسیلهى ملتهاى مستقل، به حول و قوهى الهى تودهنى خواهند خورد. اینها نه اسلام را شناختند، نه این ملت را شناختند، نه این انقلاب را شناختند، نه امام راحل عظیمالشأن ما را شناختند؛ نمیدانند با کى طرف شدهاند. این ملت را هم نشناختند؛ این ملت، ملت مقاومى است. جوانهاى ما جوانهائى هستند که به معناى حقیقى کلمه از عمق جانشان تلاش میکنند براى سعادت؛ سعادتى که در اسلام هست. دانشجوهاى ما هم همین جورند؛ دانشجوهاى ما امروز جزو برترین دانشجوها هستند؛ نه فقط از لحاظ ذهن و علم، بلکه حتّى از لحاظ صفا، معنویت، ایمان؛ دانشجوهاى ما خیلى خوبند. توى همین قضایا هم بارها دیده شده؛ دانشگاه بسیار آزمایش خوبى داد. در همین قضایا نشان داد که توى صحنه است، آگاه است، بیدار است. هرچه هم این ارتباط حوزه و دانشگاه، این پیوند حوزه و دانشگاه بیشتر بشود، این معنویت، این روحیات، بیشتر خواهد شد.
ما البته درخواستمان از مردم این است: در این قضایاى اهانت به امام راحل (رضوان اللَّه علیه)، مردم ما عصبانى شدند، خشمگین شدند؛ حق هم دارند. اعلام برائت کردند، جا هم داشت، خوب هم بود؛ لکن آرامششان را حفظ کنند. از دانشجوها هم ما همین درخواست را داریم: آرامش را حفظ کنید. این کسانى که در مقابل شما قرار دارند، اینها کسانى نیستند که ریشهاى داشته باشند، بتوانند بمانند، بتوانند در مقابل عظمت این ملت و عظمت این انقلاب، مقاومت کنند؛ نه. با آرامش؛ همه کار با آرامش. اگر یک وقتى لازم بشود، خود مسئولین، خود قانون و حافظان قانون، آنچه که وظیفهشان باشد، انجام میدهند. البته شناسائى کنند؛ خود دانشجوها موظفند در محیط دانشگاه، افرادى را که منشأ فسادند، اینها را بشناسند و دیگران را آگاه کنند. این خودش یک تبلیغ درست و صحیحى است. آگاه کنند؛ بدانند ارتباطات اینها را، جهتگیرى اینها را؛ لکن همه کار با آرامش باید انجام بگیرد. در سطح جامعه، تشنج، اغتشاش، درگیرى مصلحت نیست؛ این چیزى است که دشمن میخواهد. دشمن میخواهد جامعه آرام نباشد. امنیت، مهم است. دشمنان امنیتِ مردم دوست دارند که مردم در ناامنى زندگى کنند، ناراحت بشوند، کلافه بشوند، عصبانى بشوند؛ ما این را نمیخواهیم. ما میخواهیم مردم زندگىشان، زندگى آرامى باشد؛ دانشجو بتواند درس بخواند؛ طلبه بتواند درس بخواند؛ دانشمند بتواند تحقیق خودش را بکند؛ صنعتگر، کشاورز، بازرگان، بتوانند همه کارشان را انجام بدهند. محیط دانشگاه هم باید محیط امنى باشد؛ جوانهاى مردم توى این مجموعهى دانشگاه جمعند، مردم میخواهند جوانهاشان در محیط امنى باشند. این کسانى که محیط دانشگاه را با این اغتشاشگرى ناامن میکنند، با مردم مواجهاند، با مردم طرفند. البته دستگاههاى قانونى هم وظائفى دارند؛ باید به این وظائف عمل کنند.
بدانید جوانان عزیز! طلاب عزیز! فضلاى جوان! بدانید که این آیهى مبارکه: «فامّا الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فى الارض»،*** 1 رعد: 17؛ «... اما کف بیرون افتاده از میان میرود، ولى آنچه به مردم سود میرساند، در زمین [باقى] میماند...» *** امروز مصداق تام و تمامى در زمان شما دارد و این را شما خواهید دید. به فضل الهى خواهید دید که «و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فى الارض»، این بناى استوار که هندسهى آن الهى است، بناى آن هم با دست یک مرد الهى است، بقاء آن هم با ارادهى این ملت عظیم و با ایمان این ملت عظیم است، استوار خواهد ماند و انشاءاللَّه این درخت روزبهروز ریشهدارتر خواهد شد و خواهید دید که این مخالفان، این کسانى که با این بنا، با این حق و حقیقت مخالفت میکنند، «فیذهب جفاء»؛ اینها در مقابل چشم شما انشاءاللَّه نابود خواهند بود.
امیدواریم خداوند متعال قلب مقدس ولىعصر را نسبت به همهى ما مهربان بفرماید و دعاى آن حضرت را شامل حال ما بفرماید و ارواح طیبهى شهدا و روح امام بزرگوار را انشاءاللَّه از ما راضى کند.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته
بازخوانی رهنمودهای رهبر انقلاب در باره ضرورت مهندسی فرهنگی
|
از همان زمان که هنوز گرد و غبار و خاک جبهه ها را از لباسهای خاکی رنگمان تکان نداده بودیم، صدای چکمه های سربازان فرهنگی بیگانه شنیده می شد؛ هنوز محله هایمان عطر و بوی شهدا را می داد و سادگی پوشش و آرایش و چیدمان زندگی هامان متناسب با تراز جامعه بود که زنگ ها به صدا در آمد.
|
تاکیدات حضرت آیت الله خامنه ای بر تقویت بنیان های اصیل فرهنگی و مقابله با امواج ویرانگر محصولات فرهنگی بیگانه را می توان در برگ برگ گزارش های مربوط به جلسات نزدیک به دو دهه ای ایشان با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی مشاهده کرد.
به گزارش گروه اخبار فرهنگی ایرنا ، سال 1369 ، در حالی که تنها یک سال از جنگ ویرانگر هشت ساله صدام علیه انقلاب اسلامی ایران می گذشت و در حالی که هنوز داغ فراغ بنیانگذار جمهوری اسلامی به یک سالگی نرسیده بود اعضای شورای انقلاب فرهنگی به دیدار رهبر انقلاب اسلامی رفتند.
اکبر هاشمی رفسنجانی اولین رییس جمهوری پس از سالهای جنگ که ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز به عهده داشت، به همراه دیگر اعضا در این دیدار حضور یافت و البته رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی یک گزارشی هم درباره اوضاع فرهنگی و روند آن و فعالیت های صورت گرفته، ارائه کرد.
مقام معظم رهبری در آن دیدار، شورای عالی انقلاب فرهنگی را یک مجموعه اهل فن و برگزیده توصیف کردند که نظام از آنان انتظارات زیادی دارد.
"بخصوص با توجه به اینکه بسیاری از مشکلاتی که به نظرمان می رسد در صحنه های مختلف اجتماعی و اقتصادی و یا حتی سیاسی داریم، اگر کاوش کنیم، به مشکلات فرهنگی بر می گردد."
حضرت آیت الله خامنه ای تصریح کردند" اگر روی فرهنگ عمومی کار نکنیم ، در توسعه اقتصادی هم خواهیم ماند. ... به هرحال از هر طرف که حرکت کنیم می بینیم که به فرهنگ می رسیم و راهها واقعا به فرهنگ ختم می شود."
در طول این سالها، اگر چه در برابر تهاجم سازمان یافته ای که در عرصه فرهنگ علیه کشورمان ، سدهایی ساخته شد، اما به نظر می رسد، با تغییر و تحولاتی که با سرعت در عرصه تکنولوژی رخ می داد، برنامه های مقابله ای چندان کارساز نبوده است.
شاید یکی از چالش های انتظامی آن سالها، موضوعی بود تحت عنوان رویکرد و گرایش به استفاده از ویدئو و همه توجهات به برخوردهای انتظامی با این پدیده معطوف شده بود، حال آنکه سیاستگذاران هنوز از ورود به عرصه اصلی یا همان "مهندسی فرهنگ" غافل مانده و تصور این بود که با جمع آوری این وسیله جدید ارتباطی، می توان با برنامه ها و محصولات فرهنگی بیگانه نیز مقابله کرد.
در همین اوضاع و احوال بود که اعضای شورای انقلاب فرهنگی باردیگر به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی شتافتند.
رهبر فرزانه انقلاب در این دیدار صریح تر از گذشته از ضرورت ها در حوزه فرهنگ سخن گفتند.
ایشان دردیدار سال 73 تاکید می کنند که "... ضعف عامل فرهنگی، همواره سبب سقوط و زوال تمدن ها بوده است."
و نیز در جای دیگری می فرمایند"کلیه ناهنجاری ها ارتباط مستقیم با فرهنگ عمومی و اخلاقیات جامعه دارد و شورای عالی انقلاب فرهنگی باید به اخلاقیات عمومی جنبه حقوقی و قانونی بدهد تا بر اساس آن پایه های پیشرفت ملت مسلمان و مقتدر ایران به سمت تمدن والای اسلامی و انسانی فراهم شود."
رهبر معظم انقلاب اسلامی همچنین در فراز دیگری از سخنانشان در آن دیدار می گویند "...همانطور که قبلا به مساله وجدان کاری و انضباط اجتماعی اشاره شده است این مساله باید به صورت فرهنگ عمومی در آید و بطور جدی پیگیری شود..."
دیدار سال 1375 اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی با آیت الله خامنه ای، در شرایطی برگزار شد که موضوع ماهواره ها چند سالی است که جای چالش ویدئوها را گرفته است، اما متاسفانه بازهم ابتکارات و عکس العمل ها نسبت به جریان های مهاجم فرهنگی، در ابعاد فیزیکی خلاصه شده و دست اندرکاران عرصه فرهنگ همچنان از مهندسی فرهنگ برای کشور غافل هستند و هنوز بصورت برنامه ای و سازمان یافته حرکت مهمی انجام نشده است.
مقام معظم رهبری در دیدار سال 75 که کشور در آستانه تحولات جدی قرار گرفته و حوزه سیاست کشور نیز دستخوش تغییر و تحولات اساسی است، باردیگر به دست اندرکاران عرصه فرهنگ کشور ، در خصوص موضوع مهمی چون فرهنگ هشدار می دهند و بر اهمیت ارزش گذاری به مسایل فرهنگی به عنوان مساله اول کشور تاکید می کنند.
ایشان ایجاد یک ستاد مرکزی مدیریت فرهنگی برای مقابله برنامه ریزی شده با تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام و هدایت دستگاههای مسوول کشور در مسایل فرهنگی را ضرورت دانستند و فرمودند: مساله فرهنگ را باید مساله اول کشور به حساب آورد و بدون تردید با پیشتیبانی و تقویت بنیه های فرهنگی ، پیشرفت این کشور در تمامی زمینه ها تضمین خواهد شد، اما اگر فرهنگ کشور اصلاح و پایه های آن مستحکم نشود، به احتمال زیاد برنامه ریزی در همه کارها ابتر خواهد بود و به نتایج قطعی آن نمی توان امیدوار بود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی این بار در خصوص موضوع تهاجم فرهنگی علیه کشور، بیش از گذشته وارد جزییات شدند و گفتند "دشمنان جمهوری اسلامی ایران باورهای سیاسی و دینی و نیز عادات حسنه ملت ما را با تکیه بر ابزارهای فرهنگی هدف گیری کرده اند و این کار را بسیار دقیق انجام می دهند.
" اکنون فرهنگ اسلام ناب که انقلاب اسلامی براساس آن بنیان نهاده شده است، دقیقا هدف تهاجم دشمنان اسلام قرار دارد ، بنابراین برای مقابله اصولی و برنامه ریزی شده با این تهاجم دشمن، لازم است، مدیریت متمرکز و هدایت کننده ای در امور فرهنگی به وجود آید و با توسل به ابزار و نیروی فرهنگی ، تهاجم دشمن را علاج و تاثیر آن را خنثی کند."
ایشان حتی راهکارها را نیز بطور واضح مشخص کردند و گفتند "... کشور نیازمند یک تصحیح فرهنگی است و علاج مشکلات آن نیز تنها با اصلاح فرهنگی امکان پذیر است ..."
دیدار سال 1377 اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، به عنوان متولی مهندسی فرهنگ کشور، با مقام معظم رهبری در حالی انجام شد که این بار سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت، در جایگاه رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفته بود.
مقام معظم رهبری در نشست این سال با اعضای شورا ، بار دیگر ضرورت مساله "مهندسی فرهنگی" را مورد تاکید قرار دادند و مدیریت فرهنگی را برای جامعه امری لازم و ممکن خواندند.
ایشان در این دیدار می فرمایند: "مدیریت فرهنگی به مفهوم وجود یک دستگاه متفکر، مدبر و مدیر است که قادر است فرهنگ یک کشور را قانونمند و ضابطه مند سازد، بنابراین مدیریت فرهنگی در مقابل هرج و مرج فرهنگی قرار دارد و مرکز این مدیریت نیز شورای عالی انقلاب فرهنگی است."
سخنان سال 77 مقام معظم رهبری درقبال برنامه مهاجمان فرهنگ های بیگانه همچنان هشدار آمیز است و این در شرایطی است که گویا هنوز خیلی ها اعتقادی به وجود جریان های مهاجم خارجی ندارند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، در آن دیدار تهاجم فرهنگی را یک واقعیت و امری حقیقی توصیف می کنند و می فرمایند: "امروز ایران اسلامی تنها کشوری نیست که تهاجم فرهنگی را یک مساله جدی و واقعی می داند؛ بلکه تمام کشورهای غیر اروپایی و غیر آمریکایی حتی اروپائیها در مقابل فرهنگ مهاجم آمریکایی و بر سر مساله فیلم و امور هنری ، فریاد برآورده اند، بنابراین هنگامی که پذیرفته ایم دشمن برای مقابله با انقلاب اسلامی از حربه های اقتصادی ، نظامی ، تبلیغاتی و سیاسی استفاده کرده و می کند ، باید باور کنیم که دشمن ابزار و اهداف فرهنگی را نیز برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی بکار گرفته است."
ایشان باردیگر وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی را به عنوان مسوول اصلی "مهندسی فرهنگی " به اعضای آن یادآوری می کنند و می گویند: " ... واقعی بودن تهاجم فرهنگی دشمن ایجاب می کند که در داخل کشور مجموعه ای از نیروهای صاحب فکر و اندیشه خود را مسوول دفاع و مقابله هوشمندانه با آن بداند و شورای عالی انقلاب فرهنگی همان مجموعه ای است که پیوسته باید در حال فکر کردن ، تدبیر و آماده سازی ، تجهیز و تکمیل امکانات لازم برای مقابله هوشمندانه با تهاجم فرهنگی دشمن باشد."
تذکرات و تاکیدات رهبری نسبت به موضوع فرهنگ در تمام این سالها تکرار می شود و ایشان به هر مناسبتی و در هر دیداری به این مهم اهتمام می ورزند؛ در همین چارچوب، این بار در دیدار سال 1379 با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی باردیگر وظیفه سنگین دولت اسلامی درقبال فرهنگ مردم و جامعه را متذکر شدند.
ایشان در این دیدار با بیان اینکه " سیاستگذاری و برنامه ریزی جامع فرهنگی نیازمند یک عقل جمعی است"، تاکید می کنند: "احساس وظیفه دولت اسلامی در قبال فرهنگ مردم و جامعه به معنای کاربرد زور و تحمیل در مسایل فرهنگی نیست و البته دولت در مواقع لازم باید برای جلوگیری از انحرافات فرهنگی به وظیفه خود عمل کند."
مقام معظم رهبری در این دیدار ناسالم بودن محصولات فرهنگی درزمینه های مختلف فکری ، هنری و استفاده ناصحیح از ابزارهای فرهنگی را موجب خدشه دار شدن یا سست شدن عقاید بشری دانستند و تصریح کردند که " همه وظیفه دارند از موضع دفاع از بشریت و انسانیت به مقابله با اینگونه موارد بپردازند."
تذکرات رهبری به دست اندرکاران و متولیان امر فرهنگ در کشور، همچنان بدون انقطاع ادامه می یابد و در سال 1381 در تشریح چندباره اهمیت مقوله فرهنگ در جامعه، مفهوم "مهندسی فرهنگی" را مطرح و بصورت عمیق تر به آن می پردازند.
به نظر می رسد، طرح این مفهوم، از آنجا ضرورت یافته بود که برغم تاکیدات یک دهه ای ایشان، گویا هنوز نقشه راه مقابله با جریان های مهاجم فرهنگی ترسیم و طراحی نشده و شاید به مفهومی دیگر، کار همچنان بر روی زمین مانده است.
آیت الله خامنه ای شورای انقلاب فرهنگی را مرکز مهندسی فرهنگی کشور خواندند و با بیان اینکه "تصمیم گیری های کلان کشور در همه زمینه های سیاسی ، اقتصادی، مدیریتی و دیگر زمینه ها باید از یک فرهنگ و روح مشترک برخوردار باشد"، این شورا را موظف کردند که "جهت حدود و ویژگی های این فرهنگ " را مشخص کند.
نیاز جامعه به مسایلی نظیر انضباط عمومی، قانون پذیری، اعتماد به نفس ملی، احساس افتخار و عزت به ملیت ایرانی ، غیرت ملی ، تعمیق دین باوری و الگوی صحیح مصرف ، از جمله مفاهیم کلیدی محسوب می شوند که رهبر معظم انقلاب اسلامی خواستار قراردادن آنها در دستور کار شورا شدند؛ مفاهیمی که بدون فرهنگ سازی و نهادینه سازی آنها تحقق و عینیت نخواهد یافت.
ایشان شورای انقلاب فرهنگی را " به تعیین شاخص های ارزیابی وضع فرهنگی و علمی کشور، تجزیه و تحلیل جریان های فرهنگی جهان و بررسی تاثیرات این جریان ها بر مسایل داخل کشور، چاره جویی در مقابل آسیب های اجتماعی جریان های خارجی بر داخل، بررسی راههای افزایش استفاده صحیح از جریان های مثبت جهانی و شناسایی و جذب نخبگان " فراخواندند و این موارد را به عنوان مجموعه ای از وظایف شورا برشمردند.
تاکیدات مکرر رهبری که به هر مناسبتی، آن را یادآوری کرده اند، نشان از اهمیت مقوله فرهنگی از دیدگاه ایشان داشته و نشانگر خطراتی است که فرهنگ عمومی کشور را تهدید می کند.
ایشان در دیدار سال 1383 خود با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز این موارد را متذکر شدند.
ایشان باردیگر اهمیت موضوع "مهندسی فرهنگی" و "تاثیرگذاری عوامل و جریان های مختلف داخلی و خارجی بر فرهنگ عمومی " را یادآوری کردند و گفتند: ... با توجه به این حقایق و واقعیات، مهندسی کلان فرهنگ کشور یعنی درک اشکالات و نواقص فرهنگ جامعه ، تعیین راه حل های کلی رفع این نواقص ، زمینه سازی و جهت دهی به حرکت پر شتاب فرهنگی و صیانت و مراقبت صحیح از فرهنگ ملی ، مسوولیت سنگینی است که بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی گذاشته است.
رهبری در همین دیدار با یادآوری دلایل تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی و در پی آن شکل گیری شورای عالی انقلاب فرهنگی، به این نکته حساس اشاره کردند که "شورا برای عمل به وظایف خود نیازمند عقبه علمی و فرهنگی و خط مقدم اجرایی است."
به این ترتیب که "عقبه فکری شورا باید با بررسی عمیق مسایل مهم فرهنگی ، زمینه را برای تصمیم گیری نهایی شورای عالی در مهندسی کلان فرهنگی کشور فراهم سازد و قوای سه گانه و کلیه دستگاهها و سازمان ها نیز باید به عنوان خط مقدم شورای عالی و متناسب با وظایف خود، به تصمیمات این شورا جنبه اجرایی و عملی ببخشند."
حالا، در برهه ای از زمان بسر می بردیم که علاوه بر چالش ماهواره ها و شبکه های اختاپوسی ، بویژه وابسته به صهونیست ها ، با چالش فراگیری به نام اینترنت و فضای مجازی جریان های جدید رسانه ای هم روبه رو هستیم و روزبروز بر وسعت و دامنه تهاجمات از این عرصه افزوده می شود و اثرات و تبعات خود را بر مسایل مختلف اجتماعی برجای می گذارد.
در چنین شرایطی، شورای عالی انقلاب فرهنگی در دی ماه 1384 به ریاست دکتر محمود احمدی نژاد که هنوز چند ماهی از تنفیذ حکم ریاست جمهوری اش از سوی مقام معظم رهبری نگذشته، به دیدار آیت الله خامنه ای می رود.
مقام معظم رهبری، در همان اولین جملاتی که خطاب به جمع حاضر سال 84 ادا می کنند، تاکید می ورزند که دغدغه ایشان در قبال مساله فرهنگ کشور همچنان باقی است، بطوری که می فرمایند: حرف اصلی یی که من امروز می خواهم به شما عرض کنم، همان حرف قدیمی اهمیت این شورا و اهمیت فرهنگ در کشور است ..."
ایشان ، با اشاره به جلسه سال ماقبل، گفتند: " ما سال گذشته اینجا عرض کردیم مهندسی فرهنگی کشور به عهده شماست؛ گفتیم اینجا قرارگاه اصلی است ، عقبه شما هم دبیرخانه و ملحقات است و شوراهای اقماری و شورای معین و کمیته های کارشناسی و جمع های دیگری که هستند؛ خطوط مقدم اجرایی شما هم وزارت آموزش و پرورش، ارشاد و دستگاههای مختلف هستند. آقایان هم تلقی به قبول کردید؛ یعنی اینطور نبود که ما این حرف را بزنیم ، بعد بشنویم که دوستان گفته اند نه، ما عقیده نداریم به مهندسی فرهنگی و اینکه جایگاهش اینجاست؛ نه من خبر دارم که بعد در جلسه که صحبت شده و دوستان که با هم بحث کرده اند - نظرات اقایان را برای من آوردند- همه تائید کرده اند که بله ، همین درست است. خیلی خوب، حالا باید نقشه مهندسی فرهنگی کشور روی میز آماده باشد و باید روی آن بحث شده باشد؛ کارشده باشد؛ تصمیم گیری شده باشد و نقشه کلان با راه کارها – نه فقط چیزهایی که صرفا آرزو و آمال است- کاملا کشیده شده و مشخص باشد؛ این حرف اصلی ماست به شما دوستان.
رهبری در فراز دیگری از سخنانشان، در همین سال، می فرمایند: "یک نکته دیگر ، مربوط به بنیاد نخبگان است. بنیاد نخبگان در ابتدا به همت آقای دکتر عارف راه افتاد؛ یعنی اساسنامه آن نوشته شد و کارهایی انجام گرفت و اینجا فرستادند که ما هم نظراتی داشتیم و برگرداندیم . من وقتی به روی زمین نگاه می کنم که ببینم از این نقشه - نقشه مهندسی فرهنگی کشور که در ابتدای صحبت عرض شد- روی زمین درباره نخبگان چه هست، چیزی نمی بینم..."
رهبری در طول این سالها، هر بار و در فرصت های مختلف، بویژه دیدار با گروههای نخبه و علمی، همواره به تذکرات خود در این خصوص تاکید کرده اند.
ایشان ترسیم و طراحی نقشه راه را، نه تنها در حوزه مهندسی فرهنگ کشور، که در همه حوزه های علمی و پژوهشی، اصل اساسی دانسته اند، بطوری که برای حرکت علمی کشور نیز ایشان بر داشتن نقشه تاکید زیادی کرده اند.
به هرحال، وقت آن رسیده است که ببینیم پس از گذشت حدود دو دهه از اولین هشدارها در خصوص جریان های مهاجم فرهنگی، اکنون در کجا قرار داریم؟ و چرا رهبری از بر روی زمین ماندن ، این مهم یاد کرده اند؟
آیا تهیه و ترسیم نقشه راه انجام شده و اگر نشده، علت چیست؟
باید دید مشکل از کجاست و چرا راه حل اجرایی برایش پیدا نشده است؟ آن هم در شرایطی که شیوه ها و الگوهای حرکت مهاجمان فرهنگی، با توجه به تغییرات سریع در عرصه های نرم افزاری، پیچیده و چند لایه شده است.
مقام معظم رهبری در همان اولین دیدارها با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در اواخر دهه 60 شمسی به یکی از مهمترین نقیصه ها در مسایل فرهنگی، اشاره کردند؛ نکته ای که به هیچ عنوان نمی توان آن را نادیده گرفت، بطوری که فرمودند"به نظر می رسد شورای عالی انقلاب فرهنگی یک نقیصه دارد و آن این است که کار اصلی اکثر اعضای آن ، این نیست... این کار واقعا در حاشیه است و کار اصلیشان نیست..."
در حقیقت از همان ابتدا مشخص بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی دارای دو مساله غیر قابل انکاراست؛ یکی اینکه بخشی از اعضای آن اصولا فرهنگی نبوده اند؛ و دیگر اینکه اکثر اعضا دارای مسوولیت های سنگین اجرایی هستند، از جمله رییس شورا.
به هرحال، به نظر می رسد، تعیین اولویت ها، آسیب شناسی حوزه های مختلف، تعیین حوزه های صدمه دیده ، مشخص کردن ضرورت های ترمیمی، فرهنگ سازی، شناسایی کوره راههای نفوذ و راههای مسدود سازی آن ، تعیین سازوکارهای اجرایی ، تقسیم کار و عملیات اجرایی در حوزه مهندسی فرهنگ کشور، از جمله محورهایی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی می تواند در دستور کار قرار داده و با استفاده از همان عقبه فکری و نیروهای اجرایی عملیاتی که رهبری انقلاب از آن یاد کردند، این پرونده را که به نظر می رسد همچنان روی میز پهن است، به سرانجام برساند.
نظرات ()