رهبر انقلاب به روایت سید حسن نصرالله
دبیرکل حزب الله لبنان اظهار کرد: بعد از آشنا شدن کامل با شخصیت جهادی، فکری و سیاسی امام خامنهای، میتوانم بگویم که ما امام بزرگی در رهبری، اجتهاد و سیاست و تقوا داریم که از دیدگاهی کامل و راهبردی برخوردار است.
به گزارش ایسنا، به نقل از روزنامه الانتقاد لبنان، سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان، در کنفرانس "نوآوری و اجتهاد از دیدگاه امام خامنهای" که طی امروز (دوشنبه) و فردا در هتل ماریوت بیروت با حضور نمایندگانی از ایران از جمله حداد عادل و مصباحی مقدم از نمایندگان مجلس و آیت الله سید احمد خاتمی خطیب جمعه تهران برگزار میشود، اظهار داشت: در حال حاضر وظیفه ما این است که امام سید علی خامنهای را به امت اسلامی بشناسانیم تا همگان از برکات وجود وی استفاده کنند.
دبیرکل حزب الله لبنان گفت: این امت با چالشهایی رو به رو شده است که طی دههها و قرنهای گذشته با آن رو به رو نبوده است. این وظیفه برعهدهی این کنفرانس است و از اهمیت و حساسیت بسیار بالایی برخوردار است.
وی همچنین عنوان داشت: ما به جوانان سوری و فلسطینی درود میفرستیم و از مقاومت آنها در برابر اشغالگران و دولت آمریکا قدردانی میکنیم. خون جوانان سوری که به دست اسرائیل به شهادت رسیدند دولت آمریکا را رسوا میکند. این مساله پیام بسیار واضحی را میرساند و آن عزم و ارادهی موجود در میان امت اسلامی بویژه در برابر دولت آمریکا است که میخواهد انقلابهای ملتهای عربی را مصادره کند.
دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه افزود: شناخت شخصی و مستقیم من از حضرت امام خامنهای به من این فرصت را داد تا بتوانم افکار و دیدگاهها و همچنین روش تفکر و تحلیل وی را در خصوص حوادث و نحوهی رهبری و مدیریت و همچنین تصمیمگیری بشناسم.
سید حسن نصرالله تصریح کرد: ما در برابر شخصیتی بسیار بزرگ و استثنایی هستیم و معتقدیم که بسیاری از مردم در امت اسلامی شناختی از امام خامنهای ندارند و میدانیم که وی چقدر در امت اسلامی مظلوم واقع شده است.
دبیرکل حزب الله لبنان همچنین تاکید کرد: امام خامنهای حتی در ایران نیز مظلوم واقع شدند. ما در برابر شخصیتی قرار داریم که دشمنان، وی را محاصره کرده و دوستان حق او را آنچنان که باید و شاید ادا نکردند.
سید حسن نصرالله اظهار کرد: بعد از آشنا شدن کامل با شخصیت جهادی، فکری و سیاسی امام خامنهای، میتوانم بگویم که ما امام بزرگی در رهبری، اجتهاد و سیاست و تقوا داریم که از دیدگاهی کامل و راهبردی برخوردار است.
وی افزود: دیدگاه جامع و عمیق امام سید علی خامنه ای بر پایه چند اصل است: اول، مبانی فکری، دوم شناخت نیازها و مشکلات و سوم شناخت امکانات موجود و یافتن راه حلهای مناسب و منسجم با اصول و ثوابت. در مقابل ما رهبری قرار دارد که نسبت به موضوعات احاطه کاملی دارد و درخصوص آنها همانند یک متخصص سخن میگوید و راه کارهای جدیدی ارائه میدهد.
سید حسن نصرالله در خصوص روش تفکر و مدیریت امام خامنهای در زمینههای مختلف عنوان داشت: در این زمینه شواهد مختلفی وجود دارد. اولین مساله به کنفرانس سال 1991 مادرید برمیگردد.
دبیرکل حزب الله لبنان، در ادامه سخنانش در کنفرانس "نوآوری و اجتهاد از دیدگاه امام خامنهای" گفت: در آن زمان در خصوص موفقیت روند سازش صحبت میشد و این که آمریکاییها این مساله را تحمیل کردند. اما نظر امام خامنهای در این زمینه متفاوت بود. وی معتقد بود که این کنفرانس نتیجهای در بر نخواهد داشت و روند سازش موفق نخواهد بود. آمریکا نیز نخواهد توانست این مساله را تحمیل کند.
وی افزود: بعد از گذشت تقریبا 20 سال امروز از زبان کسانی که در مذاکرات با اسرائیل حضور داشته و برخی شخصیتها که در کنفرانس مادرید مشارکت داشتند، میشنویم که از گذشت دو دهه ناامیدی، شکست و سرگردانی سخن میگویند که در نهایت به روند به اصطلاح مذاکرات انجامید.
سید حسن نصرالله همچنین تاکید کرد: مدرک و شاهد دوم مسالهی مذاکرات سوریه و اسرائیل در سال 1996 و شرایط موجود در منطقه در آن زمان است. در آن زمان گفته میشد که روند سازش موفقیت آمیز بوده و شرط اصلی برای موفقیت این روند به رسمیت شناختن مرزهای 4 ژوئن سال 1967 از سوی اسرائیل است. برخی به ما میگفتند که خود را خسته نکنیم و تمام مسائل به پایان رسیده است و هیچ نیازی به فداکاری و تقدیم خون خود وجود ندارد. برخی از آنها از ما میخواستند تا به سمت سازش حرکت کنیم.
وی در ادامه افزود: در بیرون از این نشست و در ایران تحلیل دیگری وجود داشت. امام خامنهای معتقد بود که این روند به پایان نخواهد رسید و روند سازش موفق نخواهد بود. وی به ما پیشنهاد ادامه مقاومت را داد. امام خامنهای به ما تاکید کرد که فعالیتها و جهاد خود را افزایش دهیم تا به پیروزی دست یابیم.
دبیرکل حزب الله لبنان همچنین تاکید کرد: امام خامنهای همواره بر اصل پیروزی مقاومت تاکید داشت و به ما میگفت که به پیروزی مقاومت ایمان دارد. امام خامنهای بعد از سال 1996 عنوان داشت که اسرائیل توانایی حمله دوباره به لبنان را ندارد و حتی نمیتواند عقب نشینی کند. اسرائیل توانایی باقی ماندن در موضع خود را ندارد و ما باید منتظر باشیم ببینیم اسرائیل چه خواهد کرد. اما همه مسائل به ادامه یافتن مقاومت بستگی دارد.
وی در ادامه افزود: در اواخر سال 1999 انتخابات ریاست دولت در اسرائیل میان بنیامین نتانیاهو و ایهود باراک برگزار شد. باراک تهدید کرد که در ماه ژوئیه از جنوب لبنان عقب نشینی خواهد کرد. وی قصد داشت به تضمینهای امنیتی از سوی دولت لبنان و یا حافظ اسد، رئیس وقت جمهوری سوریه دست یابد اما شکست خورد. شرایط در آن زمان بیانگر آن بود که وی از جنوب لبنان عقب نشینی نخواهد کرد. ما با امام خامنهای در آن زمان دیدار داشتیم و او به ما گفت که پیروزی شما در لبنان بسیار نزدیک است. این پیروزی از آنچه که شما فکر میکنید نزدیکتر است. این اظهارات با اطلاعات و تحلیلهای آن زمان در تضاد بود. حتی در آن زمان اطلاعاتی در خصوص آمادگی اسرائیل برای عقب نشینی وجود نداشت.
سید حسن نصرالله ادامه داد: امام خامنهای به ما گفت که خود را برای این پیروزی آماده کنید و سخنرانی سیاسی خود را بعد از عقب نشینی آماده کنید. به همین دلیل بعد از عقب نشینی اسرائیل ما شگفت زده نشده و خود را برای این مساله آماده کرده بودیم.
دبیرکل حزب الله لبنان همچنین عنوان داشت: در جریان جنگ ژوئیه که با هدف از بین بردن مقاومت در لبنان صورت گرفت و شما همگان شاهد خشونتهای اسرائیل در آن زمان بویژه در روزهای اول بودید و برخی در آن زمان معتقد بودند که پیروزی در این جنگ و یا سالم ماندن در جریان این جنگ نوعی جنون و دیوانگی است. پیام شفاهی امام خامنهای توسط یکی از دوستان در ضاحیه جنوبی به دست من رسید.
وی عنوان داشت: امام خامنهای در این پیام به ما گفت این جنگ شبیهترین جنگ به جنگ احزاب در زمان پیامبر است. در زمان پیامبر اسلام، قریش و یهودیان مدینه تمام توان خود را بکار گرفتند و پیامبر و یاران وی را محاصره کردند. جنگ ژوئیه بسیار شبیه جنگ احزاب است، اما شما به خداوند توکل کنید. من به شما میگویم که حتما پیروز خواهید شد، بلکه بالاتر. معتقدم زمانی که این جنگ به پایان برسد، قدرت و توان شما افزایش خواهد یافت.
سید حسن نصرالله در ادامه افزود: در خصوص دیگر شواهد و دلایل در زمینهی روش تفکر و دیدگاههای امام خامنهای، باید بگویم که بعد از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 دیدیم که چگونه تمام دلها به لرزه افتاد. بسیاری معتقد بودند که منطقه ما وارد دورهی سیطره و تسلط آمریکا شده است، به طوری که سیطرهی آمریکا در منطقه ما 100 سال و بلکه بیشتر به طول خواهد انجامید.
وی گفت: برخی جنگ عراق را شبیه به جنگهای صلیبی میدانستند. من در سفر خود به ایران در این زمینه از امام خامنهای سوال کردم. وی در پاسخ به من جوابی بر خلاف آنچه که در منطقه شایع است و حتی برخی از مسئولان جمهوری اسلامی معتقد بودند که این شرایط شرایط جدیدی در خاورمیانه است و ما باید در خصوص سازش با دولت آمریکا سخن بگوییم، داد. امام خامنهای به من گفت "نگران نباشید. آمریکا به اوج خود رسیده است و این اوج، آغازی برای فروپاشی و از بین رفتن به شمار میآید. زمانی که آمریکاییها به افغانستان و عراق میروند، در واقع به سمت نابودی و پرتگاه حرکت میکنند. آمریکا نمیتواند منافع خود را از طریق نظامهای وابسته به خود در منطقه محقق ساخته و از منافع خود دفاع کند و مجبور میشود تمام ناوگانهای سراسر جهان را به منطقه خاورمیانه گسیل کند. این مساله بیانگر ناتوانی آمریکا است نه قدرت آن.
سید حسن نصرالله همچنین عنوان داشت: امام خامنهای در ادامه تاکید کرد "بنابراین زمانی که آمریکاییها به خاورمیانه میآیند، در آیندهای نزدیک غرق خواهند شد و به دنبال راهکاری برای برون رفت از آن شرایط خواهند گشت". طی دهه گذشته امت ما با خطرناکترین جنگ در تاریخ خود مواجه شد، اما امام خامنهای با تدبیر و درایت خود این مبارزه را رهبری کرد. در سال 1996 ما شاهد آن بودیم که جنبشهای حماس و جهاد فلسطین به صورت خاصی مورد حملات بسیار شدیدی قرار گرفتند به طوری که برخی معتقد بودند که دیگر هیچ توان و قدرتی برای مقاومت فلسطین در خصوص انجام عملیات باقی نمانده است. اما عملیات استشهادی در قدس و تل آویو، رژیم صهیونیستی را لرزاند. بعد از آن شاهد تنش در جنوب لبنان بودیم. نشست شرم الشیخ با حضور رهبران جهان برای دفاع از اسرائیل و محکوم کردن به اصطلاح تروریسم برگزار شد. آنها اسم جنبش جهاد، حزب الله و حماس را جزء این موارد دانستند و آنها را تهدید کردند. قطعنامههایی نیز برای تحریم این جنبشها صادر شد. بعد از آن شاهد جنگ خوشههای خشم در آوریل سال 1996 بودیم. بعد از آن نتانیاهو آمد و اسرائیل به خانهی اول بازگشت.
دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه افزود: امام خامنهای معتقد است که اسرائیل رو به نابودی است. وی همچنین معتقد است که این مساله در آینده روی نخواهد داد، بلکه در زمان نزدیکی اتفاق میافتد. وی معتقد است که سازش با اسرائیل نتیجه بخش نخواهد بود و تمام آنچه که در خصوص مساله فلسطین و منطقه خاورمیانه از انجام مذاکرات مستقیم گرفته تا جنبشهای مقاومت و تلاشهای مردم فلسطین روی میدهد، بیانگر اراده و خواست محکم این ملت مقاوم است و نشان میدهد ما در مقابل نسلی از ملت فلسطین قرار داریم که امید بسیار قدرتمندی برای بازگشت به سرزمین خود دارند.
سید حسن نصرالله همچنین عنوان داشت: ما زمانی سخنان امام خامنهای در خصوص اسرائیل را درک میکنیم که دستاوردهای مقاومت و تجربه جنگ ژوئیه و جنگ غزه را ارزیابی کنیم. در آن زمان خواهیم فهمید که اسرائیل به سمت نابودی در زمان نزدیکی حرکت میکند و این دیدگاه بر پایهی شجاعت این رهبر بنا شده است.
وی افزود: طی دورهی گذشته امت ما با جنگ بسیار سختی در تاریخ رو به رو بوده است، به طوری که آمریکا و همپیمانان آن با تمام قدرت و امکانات خود برای تسلط بر منطقه خاورمیانه و براندازی نظامهای مخالف وارد صحنه شدند، اما امام خامنهای با تدبیر و شجاعت این جنگ را مدیریت کرد. تاکنون جزئیات بسیاری در این زمینه پنهان مانده است.
شهید آوینی در کلام رهبر انقلاب
ایرنا نوشت:
رهبر معظم انقلاب درباره فعالیت های شهید 'سیدمرتضی آوینی' فرمودند: کارهایی که ایشان داشتند نباید زمین بماند. این کارها، کارهای باارزشی بود. معلوم میشود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که اینقدر کار و این همه را به خوبی انجام میدادند. مخصوصا این 'روایت فتح' چیز خیلی مهمی است.

حضرت آیت الله خامنه ای دو هفته پس از شهادت سیدمرتضی آوینی در اردیبهشت سال 72 در دیدار با خانواده این شهید فرمودند: یک مساله این است، آن کاری را که ایشان کردهاند و حاضر و آماده است، چگونه از آن بهرهبرداری بشود. یک مساله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش میکردیم و من اصرار میکردم که این 'روایت فتح' ادامه پیدا کند، درست نمیدانستم چگونه ادامه پیدا کند.
رهبر معظم انقلاب در ادامه فرمودند: بعد که برنامهها اجرا شد، دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزشهای دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطرهها را یکی یکی از زبانها بیرون کشیدن و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان انجام می داد و هرچه هم پیش میرفت، بهتر میشد. یعنی پختهتر میشد. چون در این زمینه کار نشده بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسانتر بود. این کار، هنریتر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود که اول ایشان شروع کرد و بعد کمکم بهتر و پختهتر شد.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین فرمودند: من حدس میزنم اگر ایشان زنده میماند و ادامه میداد، این کار خیلی اوج پیدا میکرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطرهها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه برنامه 'روایت فتح' کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد.
رهبر معظم انقلاب در ادامه می فرمایند: من با ایشان خیلی کم، همصحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش میشنیدم و به آنها علاقه داشتم. هرچند نمیدانستم که ایشان، آنها را اجرا میکند ولی در ایشان همواره نوری مشاهده میکردم.
ایشان در ادامه افزودند: من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس میکردم و همینجور هم بود. همینها هم موجب میشود که انسان بتواند به این درجه رفیع شهادت برسد.
رهبر معظم انقلاب همچنین فرمودند: اگر ما به حوزه آن شهادت و شهید و خانواده شهید نزدیک میشویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج میکنم. برای ما افتخار است که هرچه میتوانیم خودمان را به حوزه شهادت و این شهید نزدیک کنیم.
حضرت آیت الله خامنه ای به خانواده سید شهیدان اهل قلم فرمودند: وقتی شما میدانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی پرواز میکند، یعنی آن چیزی که همه عرفا و اهل سلوک و آن سرگشتههای وادیهای عشق و شور معنوی و عرفانی یک عمر به دنبالش گشتهاند و دویدهاند، او با این فداکاری و این شهادت بهدست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است، خوشحال میشوید که فرزندتان به اینجا رسیده است.
سیدمرتضی آوینی در 20 فروردین سال 1372 که به همراه همکارانش برای ساخت مجموعه تلویزیونی 'روایت فتح' به منطقه عملیاتی فکه رفته بود، بر اثر برخورد با مین خنثی نشده، یک پای خود را از دست داد و بر اثر شدت خونریزی در راه بیمارستان به شهادت رسید.
رهبر انقلاب سال 1390 را سال "جهاد اقتصادی " نامیدند
رهبر انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود به مناسبت حلول سال 1390 هجری شمسی، که دقایقی پیش پخش شد، ضمن تبریک به آحاد ملت ،سال جدید را به نام "جهاد اقتصادی "نامگذاری فرمودند.
به گزارش «تابناک»، آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود به مناسبت حلول سال 1390 هجری شمسی با برشمردن فعالیت های گسترده مردمی و حکومتی در سال گذشته که به نام "همت و کار مضاعف " نامیده شده بود، سال 1390 را به نام سال "جهاد اقتصادی "نامگذاری فرموده و همه دستگاههای مسئول و مردم را به حرکت همه جانبه در این زمینه فراخواندند.
رهبر انقلاب همچنین با اشاره به رنج مردم منطقه از جمله مردم لیبی، یمن و بحرین از خداوند تعالی فرج عاجل برای این ملت ها مسالت فرمودند.
متن کامل پیام نوروزی رهبر انقلاب به این شرح است:
بسماللهالرّحمنالرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال
عید سعید نوروز و فرا رسیدن بهار و سال نو را به همهی هممیهنان عزیزمان در سراسر کشور و همچنین به همهی ایرانیانی که در کشورهای دیگر، در سراسر جهان ساکن هستند و همچنین به ملتهای دیگری که برای نوروز ارزش و احترام قائل هستند، تبریک عرض میکنم. بخصوص تبریک میگویم به افراد و خانوادههائی که در خدمت کشور، در خدمت انقلاب و در خدمت نظام قرار دارند؛ خانوادهی شهیدان عزیز، جانبازان و خانوادههای آنها، خانوادهی مأمورانی که در این روزها که همه در خانههای خود مجتمعند، آنها سر کارهای حساس و مهم خود حضور دارند و از حضور در خانوادههای خود محرومند. امیدوارم به فضل و رحمت الهی انشاءالله ملت ایران سال شاد و سرشار از برکت و نعمت را در پیش داشته باشند و در همهی میدانها موفق و سربلند و پیروز باشند.
البته حوادث تلخی که در برخی از کشورها نسبت به مردم انجام میگیرد ـ در بحرین نسبت به مردم عزیز آنجا، در یمن، در لیبی ـ عید را بر ما گوارا نمیکند و مانع از این است که انسان شادی عید را بتمامه احساس کند. امیدواریم خداوند متعال برای این ملتها ـ ملت بحرین، ملت یمن، ملت لیبی ـ فرج عاجلی برساند و دشمنان ملتها را با عقوبت خود مجازات کند.
عید نشانهی حرکت طبیعی انسان در طول سال و ماه و روز و شب است و چون این حرکت باید به سمت کمال و تعالی باشد، هر عیدی یک مقطعی است برای اینکه انسان بتواند یک مرحلهی جدیدی را آغاز کند. ما ملت ایران به توفیق الهی و به فضل پروردگار در سال 89 توانستیم کارهای بزرگی را انجام دهیم. ما سال 89 را به نام «سال همت مضاعف و کار مضاعف» نامگذاری کردیم. خوشبختانه در سرتاسر سال، این شعار تحقق عملی پیدا کرد. میتوانم ادعا کنم که یکی از شعارهائی که در طول این سالها بیشترین بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعیت کشور با خود دارا بود و برد، همین شعار «همت مضاعف و کار مضاعف» بود، که واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در این کار، در این حرکت سالیانه، همت مضاعف و کار مضاعف را نشان دادند. ما در زمینههای اقتصادی، در زمینههای سیاسی، در زمینهی حضور عظیم و پرشکوه مردم در عرصههای مختلف سیاسی و انقلابی، در عرصهی علم و فناوری و در عرصهی سیاست خارجی، در بخشهای مختلف، خوشبختانه کارهای بزرگی را شاهد بودیم که هم مسئولین کشور، قوهی مجریه، قوهی مقننه و قوهی قضائیه انجام دادند؛ بخصوص قوهی مجریه در این دورانِ یکساله کارهای بزرگی را انجام دادند که از جملهی آنها همین مسئلهی حساس و بزرگ هدفمندی یارانههاست، که این کار بزرگ را شروع کردند و امیدواریم انشاءالله با موفقیت کامل این کار به انجام برسد.
آنچه که من از مجموع احساس میکنم، این است که کشور ما بحمدالله در جادهی پیشرفت و تعالی حرکت خوبی را آغاز کرده است. البته این حرکت که روزبهروز هم شتاب بیشتری گرفته است، ناشی از زحمات و تلاشهای مسئولان و ملت در طول سالیان متمادی است؛ اما خوشبختانه این حرکت هرچه گذشته است، شتاب بیشتری پیدا کرده است. مثلاً در عرصهی تولید علم، طبق آمارهائی که مراکز متخصص جهانی و مراکز بینالمللی اعلام میکنند، مشارکت کشور ما در پیشرفت علمی و تولید علم در دنیا بیش از یازده درصد است؛ در حالی که ما یک درصد مردم دنیا هستیم و کشوری که بعد از ما در این منطقه بیشترین نصیب را داشته است، کمتر از شش درصد پیشرفت داشته است. بنابراین پیشرفت کشور در عرصههای مختلف بحمدالله خیلی خوب بوده است. این حرکت شتابآلود و همراه با جدیت و همت، انشاءالله بایستی ادامه پیدا کند.
آنچه که در عرصهی مجموعهی مسائل کشور انسان مشاهده میکند، که در سال 90 باید ما آن را وجههی همت خودمان قرار بدهیم، این است که از جملهی اساسیترین کارهای دشمنان ملت ما و کشور ما در مقابلهی با کشور ما، مسائل اقتصادی است. البته در عرصهی فرهنگی هم فعالند، در عرصهی سیاسی هم فعالند، در عرصهی انحصارات علمی هم فعالند، اما در عرصهی اقتصادی فعالیت بسیار زیادی دارند. همین تحریمهائی که دشمنان ملت ایران زمینهسازی کردند یا آن را بر علیه ملت ایران اعمال کردند، به قصد این بود که یک ضربهای بر پیشرفت کشور ما وارد کنند و آن را از این حرکت شتابنده باز بدارند. البته خواستهی آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحریمها آن نتیجهای را که انتظار داشتند، بگیرند و تدابیر مسئولان و همراهی ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال میکنند. لذا این سال جاری را که از این لحظه آغاز میشود، ما بایستی متوجه کنیم به اساسیترین مسائل کشور، و محور همهی اینها به نظر من مسائل اقتصادی است. لذا من این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری میکنم و از مسئولان کشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری که مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم که در عرصهی اقتصادی با حرکتِ جهادگونه کار کنند، مجاهدت کنند. حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.
توجه دارید که ما الان در این ساعت داریم وارد سومین سال دههی پیشرفت و عدالت میشویم. البته هم در زمینهی پیشرفت و هم تا حدود زیادی در زمینهی عدالت کارهای خوبی انجام گرفته است، لیکن حرکت ما باید به نحوی باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت در کشورمان قرار بدهیم. خوشبختانه با این حرکتی که در دنیای اسلام به وجود آمده است، انسان احساس میکند که این دهه به توفیق پروردگار برای منطقه هم دههی پیشرفت و دههی عدالت خواهد بود.
امیدواریم خداوند متعال شما ملت عزیز را، شما مسئولان عزیز را، شما جوانان مؤمن و خوشروحیه و فعال و بااستعداد را مشمول لطف خود و مشمول ادعیهی زاکیهی حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) قرار بدهد. یاد شهدای عزیزمان را، یاد امام بزرگوار را گرامی میداریم و امیدواریم خداوند به برکت ارواح طیبهی این بزرگواران ملت ایران را مشمول رحمت و فضل و برکت و رضوان و غفران خود قرار دهد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
رهبر انقلاب در دیدار فرماندهان و اعضاء سپاه
فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیش از ظهرامروز با حضرت آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا در حسینیه امام خمینی (ره) دیدار کردند.
به گزارش "تابناک" حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در آستانه سوم شعبان، میلاد مبارک سیدالشهدا (ع) و روز پاسدار در دیدار هزاران نفر از فرماندهان و اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شاکله معنوی سپاه را عامل اصلی «انعطاف پذیری و عملکرد تحسین برانگیز» این نهاد مردمی و انقلابی در عرصه های مختلف و شرایط متفاوت سه دهه گذشته خواندند و با تبیین واقعیات مهم داخلی و بین المللی تأکید کردند: همه مسئولان کشور باید با عمل به وظایف سنگین خود در عرصه های مختلف عمل کنند و همچون 31 سال گذشته، برای روبرو شدن با هر شرایطی آماده باشند که البته و بدون کوچکترین تردید، ملت بزرگ ایران و جمهوری اسلامی، همچون گذشته پیروز این میدان رویارویی مستمر خواهند بود.
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار، ماه شعبان را ماه ذکر و توسل و خودسازی خواندند و با تبریک حلول این ماه عظیم و میلاد مبارک حضرت اباعبدالله الحسین، امام سجاد و حضرت ابوالفضل العباس (علیهم السلام)، سپاهیان پاسدار را «رهروان صادق و عاشق راه خدا و ائمه هدی» برشمردند.

ایشان، سرداران سپاه و دیگر پاسداران را رهروان شهدای گرانقدری چون باکری ـ همت، بروجردی و دیگر شهیدان سرافراز سپاه دانستند و در تبیین شاکله معنوی و باطنی سپاه افزودند: دلهای مشتاق به مجاهدت فی سبیل الله در هر عرصه و میدان ـ زبانهای صادق و نگاههای حق بین و حق شناس، سه عنصر اصلی شاکله و هویت حقیقی سپاه پاسداران را تشکیل می دهند.
فرمانده کل قوا با استناد به مناجات شریف ماه شعبان، افزودند: در شاکله معنوی سپاه، آتش اشتیاق دلهای پاسداران را به خدا نزدیک می کند و صداقت و وفاداری آنان در نیت و گفتار و عمل، همچون کلمه طیبه رفعت می گیرد و به سوی پروردگار تعالی می یابد.
حضرت آیتالله خامنهای نگاه حق بین و حق شناس را عنصر سوم شاکله و هویت حقیقی سپاه خواندند و افزودند: این نگاه حق بین، در هر شرایطی حتی اوضاع غبارآلود و پرابهام، واقعیات صحنه را تشخیص می دهد و وظیفه و راه عمل به وظیفه را درک می کند.
فرمانده کل قوا، با اشاره به چگونگی شکل گیری سپاه پاسداران، سپاه را نهادی جوشیده از «دل مساجد و مدارس و دانشگاهها» و برآمده از خانه ها و دلهای مؤمن مردم برشمردند و افزودند: کسی سپاه را خلق نکرد بلکه این نهاد به اقتضای نیاز زمان شکل گرفت و هر جا و هر عرصه ای که لازم بود به پاسخگویی به نیازهای انقلاب و کشور پرداخت.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حفظ هویت و شاکله اصلی و عمل براساس نیاز زمان را ویژگی بارز سپاه خواندند و خاطرنشان کردند: سپاه در سالهای اولیه انقلاب، در مقابله با ضدانقلاب در خیابانهای تهران ـ در مسائل استانهای مرزی ـ 8 سال دفاع مقدس و دیگر عرصه های متفاوت و مختلف، هویت خود را حفظ کرد اما با انعطاف لازم، شکل خود را براساس نیاز زمان، تنظیم کرد تا بتواند به وظایفش عمل کند.
ایشان با اشاره به درخواست مسئولان دولت وقت پس از جنگ برای ورود سپاه به عرصه سازندگی افزودند: در این عرصه نیز سپاه هر جا حضور یافت بهترین اقدامات سازندگی را انجام داد و این واقعیات نشان می دهد که این نهاد مردمی، در پرتو وفاداری به شاکله معنوی خود، از سازمانی منعطف برخوردار است که براساس نیازهای زمان، روز به روز متحول و متکامل نیز شده است.
رهبر انقلاب اسلامی، ایجاد نهادهای مختلف از جمله سپاه و جهاد سازندگی را هنر بزرگ انقلاب برشمردند و افزودند: این نهادها، ساختاری انطباق پذیر همراه با بعد ارزشی قوی دارند و ضمن نظم و قانون پذیری، از مشکلات سازمانهای متعارف از جمله «شکنندگی و خشکیِ سازمانی» به دور هستند.
فرمانده کل قوا با تأکید بر لزوم حفظ هویت نهادی سپاه، این نهاد را شجرۀ طیبه ای خواندند که به فرموده قرآن کریم در هر دوره، ثمره خاصی بروز می دهد که این عملکرد و ویژگی تحسین برانگیز باید ادامه یابد.
رهبر انقلاب اسلامی، شناخت واقعیات امروز، و بررسی و پیش بینی شرایط فردا را لازمه برنامه ریزی صحیح برای حرکت به سمت تحقق اهداف دانستند و با اشاره به مسئولیت فرماندهان ـ نیروهای مختلف و آحاد سپاهیان در این زمینه افزودند: حفظ کامل شاکله معنوی سپاه تشخیص واقعیات امروز و پیش بینی تحولات آینده را امکان پذیر می کند و این شناخت و آگاهی، زمینه برنامه ریزی و اقدامات صحیح را فراهم می آورد.
ایشان در ادامه همین بحث به تبیین واقعیات امروز کشور و صحنه جهانی پرداختند و نخستین واقعیت انکارناپذیری که رهبر انقلاب اسلامی در ترسیم شرایط موجود به آن اشاره کردند ثبات انقلاب بود.
حضرت آیتالله خامنهای برای درک بهتر این واقعیات، ضمن مقایسه ای میان انقلاب اسلامی و انقلاب فرانسه، به مراحل متعدد و کاملاً متفاوت و متضاد انقلاب فرانسه در دهه های اول شکل گیری و پیروزی اشاره کردند و افزودند: انقلاب اسلامی برخلاف دیگر حرکتهای سیاسی – اجتماعی قرنهای معاصر، پس از گذشت 31 سال پرفراز و نشیب، همچنان در مسیری که اسلام ترسیم کرده و امام راحل عظیم الشأن آن را به تعبیری ریل گذاری نمودند حرکت می کند و این واقعیت بسیار مهم، نشانه دست حمایت پروردگار از این انقلاب است.
حضرت آیتالله خامنهای، با اشاره به سخنان مقامات امریکایی درباره تلاش برای تغییر رفتار ایران خاطرنشان کردند: منظور و مفهوم حقیقی این سخنان، تلاش برای تغییر مسیر حرکت انقلاب اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی، دلهای مؤمن ملت ایران را مظهر قدرت الهی خواندند و تأکید کردند: آنچه حرکت انقلاب را در همان مسیر اصلی، امکان پذیر کرده، عشق ملت ایران به اسلام است که خاکریزی بزرگ و نفوذناپذیر برای انقلاب اسلامی و کشور بوجود آورده است که اگر مسیر عوض شود و اسلام از دست برود این خاکریز دیگر وجود نخواهد داشت و پای زورگویان و متجاوزان به کشور باز خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی پیشرفتهای کشور را، واقعیت دوم عرصه داخلی برشمردند و افزودند: براساس آمار جهانی، شتاب پیشرفت و رشد علمی کشور چند برابر متوسط جهانی است البته همچنان فاصله با قافله علم فراوان است اما این شتاب پرافتخار را نباید از یاد برد.
رهبر انقلاب اسلامی، پختگی سیاسی و مجرب شدن مردم را از دیگر واقعیات ایران دانستند و افزودند: مردم، جوانان و حتی نوجوانان بر اثر حوادث پی در پی، تجربه سیاسی خوبی به دست آورده اند و خوشبختانه مسائل را تا حد زیادی خوب می فهمند به گونه ای که حتی اگر مسئله شبهه ناکی بتواند نظر آنان را جلب کند، بعد از درک واقعیت، به سرعت، جهت گیری خود را تغییر می دهند که در قضایای فتنه سال 88، این واقعیت کاملاً مشهود بود.
رهبر انقلاب اسلامی، حضور مؤثر و آشکار دین در حوزه زندگی جوانان را واقعیت بسیار مهم دیگری برشمردند که در داخل کشور قابل درک است.
ایشان، حضور پرشور جوانان در مراسم اعتکاف، نمازهای جماعت دانشگاهها و دیگر اماکن، و شرکت پررونق جوانان در مجامع مذهبی را از نشانه های واقعیت یاد شده خواندند.
گسترش تفکر انقلاب اسلامی در جهان واقعیت دیگری بود که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند.
ایشان معنای حقیقی صدور انقلاب را صدور عطر افکار و آرمانهای انقلاب اسلامی خواندند و با اشاره به استقبال مشتاقانه مردم کشورهای مختلف از مسئولان جمهوری اسلامی افزودند: عطر اسلام و انقلاب اسلامی با وجود همه تلاشهای دشمنان، قلبهای ملتها را پرنشاط کرده است و این، واقعیتی انکارناپذیر است.
رهبر انقلاب اسلامی، ادامه فعالیتهای جبهه معارض انقلاب اسلامی را از دیگر واقعیات پیرامونی انقلاب اسلامی خواندند و با اشاره به تلاشهای بی وقفه اما ناکام رژیم صهیونیستی و امریکا برای مقابله با حرکت عظیم ملت مسلمان ایران افزودند: انقلاب اسلامی، ایران پرعظمت را با موقعیت راهبردی و منافع فراوانش از چنگ امریکایی ها درآورده است و بساط حقارت در مقابل زورگویان جهانی را در این کشور برانداخته است به همین علت آنها در تمامی سالهای گذشته به دشمنی و توطئه در مقابل ملت ایران ادامه داده اند.
حضرت آیتالله خامنهای امریکا را به زورگویی تشبیه کردند که در سطح جهان، به دنبال باج گیری است اما روز به روز اوضاع نابسامان تری پیدا می کند.
ایشان خاطرنشان کردند: عده ای برای حفظ کاسبی خود به این زورگوی جهانی، باج می دهند، عده دیگری که قدرت نسبی دارند اما تمایلی به مقابله با امریکا ندارند عملاً به نوچه سیاسی ـ نظامی او تبدیل می شوند اما برخی در مقابل این زورگویی می ایستد که جمهوری اسلامی به یمن پایداری مردم و مسئولانش، در صف مقدم این ایستادگی قرار دارد.

رهبر انقلاب اسلامی در تشریح روند روزافزون نفرت ملتها از امریکا، به ادعاهای این کشور پس از فروپاشی شوروی و بلوک شرق اشاره کردند و افزودند: دولت امریکا در آن زمان ادعای نظم نوین جهانی را به رهبری کاخ سفید مطرح می کرد اما امروز مسئولان این کشور با تظاهرات و مخالفت روزافزون مردم جهان روبرو هستند و هر کاری می کنند از میزان منفوریت آنها کاسته نمی شود.
رهبر انقلاب اسلامی ناکامی امریکا در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین را یادآور شدند و افزودند: امریکا با همه ادعایش همراه با رژیم صهیونیستی، در سرنگونی حکومت حماس در نوار باریک غزه ناتوان مانده است و این نشانه واقعیتی انکارناپذیر یعنی ضعف روزافزون این کشور است.
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به صدور قطعنامه تحریم علیه ایران، و به موازات آن حرفهای بظاهر رنگین و تهدیدهای گاه به گاه نظامی تأکید کردند: آنها به گونه ای سخن می گویند که ما فکر کنیم در پشت این تهدیدها چیز فوق العاده خطرناکی نهفته است البته چه تهدیدها پوشالی باشد چه واقعی، بدون شک ما برای حفاظت از انقلاب اسلامی، ملت عزیز ایران و کشور پرافتخار ایران باید برای هرگونه شرایطی آماده باشیم.
در همین زمینه حضرت آیتالله خامنهای طرحها و برنامه های امریکا را عمدتاً سیاسی خواندند و خاطرنشان کردند: در فتنه سال گذشته نیز امریکایی ها به سرعت وسط میدان آمدند و به صراحت و ذوق زده، از مسئولان فتنه و کسانی که گردنشان واقعاً زیر بار مسئولیت فتنه است، حمایت کردند اما پروردگار متعال و هوشیاری و ایستادگی ملت آنها را شکست داد.
حضرت آیتالله خامنهای، توجه مستمر به واقعیات درونی و بیرونی کشور و تأمل در بازخوردهای عملکرد دشمن در داخل را، وظیفه همه مسئولان فرهنگی ـ سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی برشمردند و تأکید کردند: مسلماً و بدون تردید، ملت ایران، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، همچون گذشته پیروز این میدان رویارویی هستند چرا که خداوند به صراحت، به متقین وعده پیروزی نهایی داده است و وعده خدا، بدون کوچکترین تردیدی، محقق خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی، ایمان، تقوا و عمل صالح را زمینه ساز پیروزی حتمی در رویارویی با دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی دانستند و خاطرنشان کردند: همین عوامل و عناصر، تاکنون انقلاب را در مقابل هر توطئه و اقدامی، پیروز و با ثبات نگه داشته است و از این پس نیز چنین خواهد بود.
فرمانده معظم کل قوا در پایان سخنانشان، تبلیغات شدید دشمنان و دنباله های داخلی آنان را بر ضد سپاه پاسداران، نشانه مؤثر بودن سپاه در تداوم حرکت عزتمند و مقتدرانه ملت ایران دانستند و پاسداران پرافتخار را به مراقبت روزافزون درونی، و احساس مسئولیت مداوم در قبال وظایف عظیم این مجموعه توصیه کردند.
ایشان سپاه پاسداران را خانواده ای بزرگ، زنده و پرنشاط خواندند و با ضروری خواندن تعامل بخشهای گوناگون این نهاد عظیم افزودند: حتی بازنشستگان سپاه پاسداران نیز، اعضای وابسته سپاه محسوب می شوند و باید همچون دیگر اجزای این نهاد، سپاه را از خودشان بدانند و سپاه هم آنها را از خود بداند.
در ابتدای این دیدار حجت الاسلام والمسلمین سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به حرکت مجموعه سپاه در چارچوب مقررات و موازین شرعی گفت: سه هدف عمده یعنی معیارهای پاسدار مطلوب، ساختار سازمانی و نظامات مطلوب و فرهنگ سازمانی مطلوب در سپاه در حال تدوین و ابلاغ است.
سردار سرلشکر جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم گزارشی از نوزدهمین مجمع سراسری فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران بیان کرد و گفت: آمادگی همه جانبه سپاه، نقش سپاه در دهه چهارم انقلاب یعنی پیشرفت و عدالت، تحول و تعالی مجموعه سپاه و راههای مقابله با جنگ نرم از جمله محورهای اصلی این نشست سراسری بود که در آن راهکارهای عملی برای رسیدن به نقطه مطلوب و مورد نظر بررسی شد.
منبع: khamenei.ir
مصاحبه ای از رهبر انقلاب درباره دکتر شریعتی
رهبر انقلاب در مصاحبهای با روزنامه کیهان که در پنجمین سال درگذشت مرحوم شریعتی انجام شده است، میفرماید: بهخلاف آنچه گفته میشود، شریعتی نه فقط ضد روحانی نبود، بلکه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او میگفت که روحانیت یک ضرورت است.
به گزارش خبرگزاری فارس، آیتالله خامنهای، در پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی، در مصاحبه با روزنامه کیهان به بررسی آرا و اندیشههای شریعتی و ابعاد شخصیتی وی پرداختند. این مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است.
* با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید، آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟
ـ بله من حرفی ندارم که درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی که برای مدتهای مدیدی مرکز و محور گفتوگوها و قالوقیلهای زیادی بوده، آشناییهای خودم را تا حدودی که در این فرصت میگنجد، بیان کنم.
به نظر من شریعتی بهخلاف آنچه که همگان تصور میکنند، چهرهای همچنان مظلوم است و این بهدلیل طرفداران و مخالفان اوست؛ یعنی از شگفتیهای زمان و شاید از شگفتیهای شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کردهاند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.
مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسّک میکنند و این موجب میشود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند. بیگمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمیکنم که این اشتباهات کوچک بود؛ اما ادعا میکنم که در کنار آنچه ما اشتباهات شریعتی میتوانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگیها و زیباییهایی هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگیهایش را نبینیم. من فراموش نمیکنم که در اوج مبارزات که میتوان گفت که مراحل پایانی قال و قیلهای مربوط به شریعتی محسوب میشد، امام ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند، اشارهای کردند به وضع شریعتی و مخالفتهایی که در اطراف او هست. نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود.
در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند، اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این مضمون) بهخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم، این صحیح نیست. این دقیقاً نشان میداد موضع درست را مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی، ممکن بود او اشتباهاتی بعضاً در مسائل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد؛ مثل توحید، یا نبوت یا مسائل دیگر؛ اما این نباید موجب میشد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم.
در او محسّنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الآن من این محسّنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگیهای دکتر مطالبی گفتهام. این درباره مخالفان.
اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلکه حتی کوبندهتر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بهجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صفآراییهایی کردند و در اظهاراتی نسبت به شریعتی، سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه دهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی کردند اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند، در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت یا کلا متفکران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.
خود این منش و موضع گیری کافی است که عکسالعملها را مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر و مخالفان او را در مخالفت حریصتر کند.
بنابراین، من امروز میبینم کسانی که به نام شریعتی و بهعنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف میزنند، کمک میکنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند.
متأسفانه به نام رساندن اندیشههای او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او ،فجایعی در کشور صورت میگیرد. فراموش نکردهایم که یک مشت قاتل و تروریست به نام «فرقانها» خودشان را دنبالهروی خط شریعتی میدانستند.
آیا شریعتی بهراستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقهمند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی میکرد. من خودم از او این مطلب را شنیدهام. در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبههای سیاسی و مقابل یک قشری یا جریانی قرار گرفتهاند، خودشان را به شریعتی منتسب میکنند از آن جمله هستند بعضی افراد خانواده شریعتی. اینها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده میکنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقیناً ضربهاش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست.
مخالفان را میشود با تبیین و توضیح روشن کرد. میشود با بیان برجستگیهای شریعتی، آنها را متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد. اما اینگونه موافقان را به هیچ وسیلهای نمیشود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد؛ بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک رفع ظلمی بکنم، به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم، حتما ابایی ندارم.
* عدهای معتقدند که معمولا شخصیتها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانهای جلوه میکنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز میتوان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی شده است؟
ـ البته من تصدیق میکنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغهآمیز و افسانهآمیز جلوه میکند درمیان قشری از مردم، اما متقابلاً بخشهای ناشناختهای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد. شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی کنند. اینها همانطور که اشاره کردید، افسانهآمیز و مبالغهآمیز است و چنین تعبیراتی در خصوص مرحوم دکتر شریعتی صدق نمیکند. اما متقابلاً شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج میبرد و کوشش میکرد تا اسلام را بهعنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند. این بعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تکیه نمیشود. میبینید که اگر از یک بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهرهاش مبالغهآمیز جلوه میکند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریک باقی مانده است.
بنابراین میتوانم در پاسخ شما بگویم: بله، به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است؛ اما نه به صورت کامل و قسمتهایی از شخصیت او آنچنان که باید هم حتی شناخته نشده است.
* نقش دکتر شریعتی در آغازگریها چه بود؟ آیا او را میتوان در این مورد با اقبال و سیدجمال مقایسه کرد؟
ـ البته شریعتی یک آغازگر بود. در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند کسانی اما هیچکدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند، در قالب واژهها و تعبیراتی که برای نسل امروز ما یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل میداد، گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند و جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل کشف شده اسلام مترقی بود بهصورتیکه برای آن نسل پاسخ دادن به سؤالها و روشن کردن نقاط، مبهم و تاریک بود اما اینکه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کنیم، نه. اگر کسی چنین مقایسهای بکند، ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را بهدرستی نشناخته است.
اتفاقاً در یکی از جلسات یادبود مرحوم دکتر، شاید چهلم او بود در مشهد سخنرانی کرد و او را حتی از سیدجمال و از کواکبی و از اقبال و اینها هم برتر خواند؛ بلکه با آنها غیرقابل مقایسه هم دانست.
همانوقت هم این اعتراض در ذهن کسانی که شریعتی را بهدرستی میشناختند پدید آمد؛ زیرا تعریف از شریعتی به معنای این نیست که ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر کنیم.
سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد، کسی بود که مسأله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولینبار در فضای عالم بهوجود آورد.
کاری که سیدجمال کرد سه جریان بهوجود آورد در دنیا: یک جریان، جریان اندیشه مترقی در هند که بیشترین جریانهای مترقی اسلام است.
جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود که آن هم بهوسیله سیدجمال بهوجود آمد و شما میدانید جریان مترقی در مصر، منشأ پیدایش جنبشهای عظیم آزادیخواهانه در آفریقا شد. نه فقط مصر را بهسطحی از بینش نوین اسلام رساند، بلکه نهضتهای مراکش و الجزایر، کلاً شمال آفریقا، ریزهخوار خوان حرکت سیدجمال بوده است. یک چنین حرکت عظیمی را سیدجمال در مصر بهوجود آورد و کلاً خاورمیانه.
و جریان سوم، جریان روشنفکری در ایران بود. این سه جریان فکری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان اسلام بهوجود آورد. او مطرحکننده، بهوجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است.
این را نمیشود دستکم گرفت و سیدجمال را نمیشود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد، قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما میدانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلاً شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. اینها را نمیشود دستکم گرفت.
مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست. البته در زمان کنونی جنبش امام خمینی (ره) از نظر ما با اینکه دنباله حرکت سیدجمال است، اما بهمراتب جست بالاتری از حرکت سیدجمال دارد. در این تردیدی نیست؛ اما حرکت فکری و روشنفکری و سیاسی تبلیغی دکتر شریعتی را به هیچوجه نمیتوان حتی مقایسه کرد با حرکت سیدجمال.
و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود. یک جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی.
و این همان چیزی است که بعدها به صورت تعابیری از قبیل غربزدگی و امثال آن در ایران مطرح شده است. شما میدانید آن چیزی که دکتر شریعتی بهصورت بازگشت به خویشتن مطرح میکند، که این یکی از عمدهترین مسائلی است که او میگوید، این است که در سال 1930 (بلکه قبل از 30، 25 ـ 1920) بهوسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی کتابهای اقبال، شعرهای فارسی اقبال که همهاش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر، اقبال لاهوری در مثلاً چهل سال قبل از اینکه دکتر شریعتی امثال این را بیان کنند، بیان کرده و ملتی را با این شعرها بهوجود آورده و آن ملت پاکستان است؛ یعنی یک منطقه جغرافیایی بهوجود آورده است.
این یک کار بوده که اقبال آغازگر آن بود و این کار بسیار عظیمی است.
کار دوم اقبال همین مسأله ایجاد یک قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یک ملت به نام اسلام و تشکیل دولت پاکستان است. اول کسی که مسأله کشوری به نام پاکستان و ملتی در میان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح کرد اقبال بود.
من به وضعیت کنونی پاکستان و سرنوشتی که بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران پاکستان کلاً بهوجود آمد، کاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگیهای استعماریاش کاری ندارم؛ اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد کار دارم. این یک حرکت جدید بود. یعنی او ثابت کرد که مسلمانها به معنای واقعی واژه ملت، یک ملت هستند در شبه قاره که این مسأله را می توانید در بیانات اقبال، مکاتبات اقبال، که من یک بخش از آنها را در این کتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آوردهام، ملاحظه کنید که اقبال آغازگر چنین اندیشهای بود.
و میدانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دستکم گرفت. البته دکتر شریعتی را هیچوقت کوچک نمیشماریم؛ اما نمیتوانیم دکتر را مقایسه کنیم با اینگونه چهرهها و اینگونه شخصیتها و به همین دلیل هم بود که دکتر شریعتی خودش را «کوچه کبدال» اینها میدانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال میدانست و شما نگاه کنید سخنرانیهای دکتر در مورد اقبال که چند سخنرانی بود که یکجا چاپ شده است بهنام «اقبال» و ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف میزند.
کسی که از زبان دکتر آن حرفها را میشنود. برایش روشن میشود که اینگونه مقایسهها درست نیست.
* درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانهای عرضه شده است. آیا شما میتوانید بهعنوان یک روحانی که با دکتر دوست و در بسیاری موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید؟
ـ اتفاقا این از آن بخشهای ناشناخته چهره و شخصیت دکتر است که قبلاً اشاره کردم بعضی از نقطه نظرها و گوشههای شخصیت او ناشناخته است و این یکی از آنهاست. اول من یک خاطرهای را برای شما نقل میکنم و بعد پاسخ شما را میدهم.
در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر میگفتم. در این درس تفسیر یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهارنظر وجود دارد. یک؛ حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمیخواهیم.
دو؛ قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم.
سه؛ تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداریم، یک روحانیت جدید بیاوریم و بهجای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری که برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم.
و چهار؛ اصلاً همان چیزی که هست، بحث کردم روی مسأله و صحبت کردم. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم.
همان اوقاتی بود که تازه زمزمههایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته میشد که دکتر شریعتی راجع به افکار شریعت کمعقیده است یا بیعقیده است یا نسبت به روحانیت علاقهای ندارد و از این قبیل تعبیرات. جلسهای داشتیم همان روزها با دکتر شریعتی من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان میکردم، با علاقه فراوانی گوش میداد. من برایش گفتم. گفتم بله، یکی اینکه نفی روحانیت بهکلی، که گفت این غلط است.
دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی، که هیچ تغییری در او وارد نکنیم. گفت: این هم که غلط است.
سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی، یعنی این روحانیت را کلاً برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است. توجه میکنید! گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناکتر است، این از همه استعماریتر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است.
شریعتی بهخلاف آنچه گفته میشود درباره او و هنوز هم عدهای خیال میکنند، نه فقط ضد روحانی نبود، بلکه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او میگفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند، یقیناً از یک آبشخور استعماری تغذیه میشود. اینها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جزو معارف قطعی شریعتی بود، اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد، بهطور کامل عمل نمیکنند.
در اینجا هم یک خاطرهای نقل میکنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد، مرحوم آلاحمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آلاحمد بود، مرحوم شریعتی بود و عدهای هم از دوستان مشهدی ما بودند.
بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی میگفت. شریعتی یک مقداری انتقاد کرد، مرحوم آلاحمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه میگفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد میکنی، بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن و مرحوم آلاحمد یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم میشود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.
او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد میکنم، از حوزه علمیه انتقاد میکنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفکر جماعت، هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده، این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم.
اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمیشود، به همین دلیل است که انتقاد میکنم. او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت بهطور کامل عمل نمیکنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیک 52 از آن سال در اثر تماسهایی که دکتر با چهرههایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا ًعقیدهاش عوض شد.
یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل میکنند و لذا در این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعاً هست.
البته با روحانیونی که میفهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصاً به امام خمینی (ره) بسیار علاقهمند و ارادتمند بود.
* گروههای چپ و شبهچپ امروز سعی میکنند؛ شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند، از طرفی گروههای سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج «لیبرال» نیز شریعتی را ملک مطلق خود میدانند. آیا شما میتوانید مشکلی که از این دو ادعا حاصل میشود را حل کنید.
ـ مشکل را خود این دو ادعا حل میکند زیرا که هر کدام دیگری را تخطئه میکند و بنابراین نتیجه میگیریم نه ملک طلق لیبرالهاست و نه قطب و محور چپها و شبهچپها، اما درمورد چپیها باید بگویم صریحاً و قاطعاً شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد مارکسیسم بود. آن روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازهشان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، که هم من دیده بودم و هم مرحوم دکتر جلسهای داشتیم در مشهد یک نفری از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود دفاع میکرد.
شریعتی آن شخص را چنان کوبید در آن جلسهای که برای من حتی تعجبآور بوده که شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید، مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول تعلیمات مارکسیستی به روشنی درمییابید. بنابراین هرکس و هر چپگرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند، یقیناً گزافهای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقیناً گزافهای بیش نگفته است.
همین مجاهدین که امروز طرفداری از دکتر شریعتی میکنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سختترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور میتوانند شریعتی را قطب خودشان بدانند.
اما لیبرالها، البته عدهای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، که خیلی اهل خطرکردن و در مبارزات جدی واردشدن، نبودند، اینها به خاطر امکاناتی که داشتند خانهای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشکیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت میکردند و عدهای را هم با او دعوت میکردند.
ایشان هم در اوقاتی که سخنرانی نداشت در منزل اینها و با استفاده از امکانات اینها برای 50 نفر، 100 نفر، کمتر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت میکرد، این ارتباطات را شریعتی با این لیبرالها داشت.
البته بیشتر امکانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم میکردند و بهرهبرداریهای جمعی و سیاسی و فکری را خود آن سیاسیهای لیبرال انجام میدادند.
حقیقت این است که شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود.
امروز هم اگر بود با آنها میانهای نداشت، بلکه فقط از امکاناتی که در اختیار آنها بود استفاده میکرد.
امروز هر گروهی این امکان را دارد که بگوید یار شریعتی من بودم، هم فکر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود.
اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه مارکسیستها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند.
* اگر شریعتی را مرحله تازهای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران میبینید مرحله بعد از او را چه میدانید؟
ـ البته من شریعتی را بهصورت یک مرحله میتوانم قبول کنم. به این معنا که، همینطور که قبلاً گفتم او کسی بود که اندیشههای مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطه ویژه بر فرهنگ رایج آن نسل میتوانست بیان کند، به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم، بلکه خود او ابتکارهای زیادی داشت مسائل جدیدی داشت، اما بهمعنای درست کلمه، شریعتی یک مرحله بود، مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسائلی را که شریعتی با استفاده از آشناییهای خودش با فرهنگ اسلام فهمیده و ارائه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم.
آنچه بهدست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که میتواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم.
شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم. ترکیبی از زیباییهای شریعتی با بتونآرمه اندیشه اسلامی مطهری بهوجود بیاوریم، آن بهنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.
خاطره خواندنی رهبر انقلاب از بازگشت حضرت امام(ره) به ایران
حضرت آیتالله خامنهای در سال 76، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطرهای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن 57 پرداختند.
به گزارش "تابناک" متن زیر، بخشهایی از بیانات ایشان در آن دیدار است:
* خاطرهاى از دوران انقلاب و به طور اخص، خاطرهاى در رابطه با امام راحل بفرمایید.
البته خیلى خاطره هست؛ یعنى همه محفوظات ما به یک معنا خاطره است. یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن ـ شب سیزدهم ـ شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیدهاید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلىکوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلىکوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مىخواسشت جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مىریختند و اصلاً اجازه نمىدادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. مىخواستند دور امام را بگیرند.
هلىکوپتر در نقطهاى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مىکنند ـ مرحوم حاج احمد آقا هم بود ـ امام مىگویند: مرا به خیابان ولىعصر ببرید؛ آنجا منزل یکى از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مىروند و سراغ به سراغ، آدرس مىگیرند، بالاخره پیدا مىکنند ـ منزل یکى از خویشاوندان امام ـ بىخبر، امام وارد منزل آنها مىشوند!
امام هنوز نماز هم نخوانده بودند ـ عصر بود ـ از صبح که ایشان آمدند ـ ساعت حدود نه و خردهاى ـ و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آنجا مىروند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند. دیگر تماس با کسى نمىگیرند؛ یعنى آنجا که مىروند، با کسى تماس نمىگیرند. حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند ـ ماها بودیم که نشسته بودیم ـ چقدر نگران مىشوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مىآیند، کسى دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود ـ همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید ـ آنجا در یک قسمت، کارهایى را که من عهدهدار بودم، انجام مىگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مىکردیم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّهاى آنجا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مىدادیم.
آخر شب ـ حدود ساعت نهونیم، یا ده بود ـ همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى که کار مىکردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایى از داخل حیاط مىآید ـ جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست ـ دیدم از آن حیاط، صداى گفتگویى مىآید؛ مثل اینکه کسى آمد، کسى رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مىآیند! براى من خیلى جالب و هیجانانگیز بود که بعد از سالها ایشان را مىبینم ـ پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم ـ فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد ـ شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آنجا بودند ـ همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خستهاند.
براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود ـ که به نظرم تا همین سال ها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ایام دوازده بهمن، گرامى مىدارند ـ به نحوى طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پلهها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مىکردیم. روى پلهها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمىآید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پلهها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. بههرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.
البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است ـ نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است ـ و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است.
منبع: khamenei.ir
اظهارات روشنگرانه آیتالله یزدی درباره سران فتنه
رییس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: همه کسانی که به انقلاب و نظام علاقمندند، باید حمایت از انقلاب و ولایت فقیه را سرمشق خود قراردهند.
به گزارش رجانیوز پس از بیانات تاریخی روز گذشته رهبر انقلاب در جمع مبلغین ماه محرم و فضلای حوزه علمیه، امروز آیتالله یزدی در دیدار جمعی از مبلغان اعزامی از سوی اداره کل اوقاف کشور توصیهها و انتقادات صریحی نسبت به رفتار برخی فعالان سیاسی از جمله رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و دو نامزد شکست خورده انتخابات در ماههای گذشته مطرح کرد.
وی با تاکید بر اینکه "سخنانم به عنوان شخص خودم است و ربطی به جامعه مدرسین نداشته و از طرف کسی نیز نمیباشد و مسوولیت آن نیز برعهده خودم میباشد" یادآور شد: قبل از انقلاب اسلامی شرایط به گونهای بود که شاه اساس اسلام را نشانه رفته و قطعیات قرآن کریم را زیر پا گذاشته بود و با آن مبارزه میکرد.
آیت الله یزدی سخنرانی امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه را نیز یادآور شد و اظهارکرد: هنگامی که سخنرانی ایشان تمام شد، عدهای در حوزه و حتی بعضی از هم دورهایهای ایشان گفتند که این کار خطرناکی است و به کجا میرسد. امام(ره) به آنها پاسخ داد که «یاران من در گهواره هستند». ما بعدها مشاهده کردیم که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی علیرغم تمام فشارها، با عنایت الهی، مردم آهسته آهسته به انقلاب روی آورند و انقلاب به پیروزی رسید.حکومت شاه مستاصل شده بود و نمیدانست چگونه است که وقتی امام(ره) سخنی را در فرانسه و در یک روستا بیان میکند، به این سرعت در سطح کشور پخش می شود.
وی خاطرنشان کرد: امام خمینی (ره) پیوسته در جریان انقلاب به اسلام و حاکمیت قرآن کریم تاکید داشتند. ایشان چه زمانی که یک مدرس عالیرتبه، چه زمانی که در تبعید و چه زمانی که فرمانده کل قوا بودند پیوسته تاکید داشتند که ما دنبال حاکمیت اسلام، قرآن و دین خدا هستیم و اساس انقلاب برپایه حاکمیت اسلام است.
رییس جامعه مدرسین با اشاره به اینکه "اکثر انقلابهای دنیا در ابتدا با نیروی مسلح اداره میشود" اظهار کرد: امام خمینی در همان روز اول دستور تدوین قانون اساسی را دادند و حتی از مدتها قبل فکر شورای انقلاب و دولت موقت را کرده بودند. امام خمینی برای خطری که اسلام را تهدید میکرد، قیام کرد. شعار امام از همان ابتدا «جمهوری اسلامی» بود و حتی در جریان انتخاب این عنوان، آن آیت اللهی که زمانی مرید و مقلد فراوانی داشت و میخواست از عناوین روز استفاده کند بر سر این مساله حیثیت خود را از دست داد و امام فرمود «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر».
آیت الله یزدی با بیان اینکه "مسایل رفاهی، اقتصادی و فرهنگی همه بر اساس حفظ اسلام و تحکیم مبانی آن است" گفت: هرکس که از این عنوان انقلاب فاصله گرفته است انقلاب در برابر او ایستادگی کرده است. دشمنان انقلاب به این نقطه و محوریت آن یعنی ولایت فقیه حمله کردهاند. آنها سعی داشتند از تمام روشها برای مقابله با کشور و انقلاب استفاده کرده و حتی حوادثی چون جنگ تحمیلی را به وجود آوردند و جهان در مقابل ما صفآرایی کرد. آنان قصد داشتند تا با جنگ تحمیلی، انقلاب را از پای درآورند. امام مقتدرانه در مقابلشان ایستادگی کرد و وقتی که ایشان از دنیا رفت، جانشین امام، امامگونه توانست تاکنون انقلاب را در شرایط مختلف مدیریت کند و با تدبیر امامگونه مسایل را پشت سر گذارد.
وی با تاکید بر اینکه "مقام معظم رهبری هرگز دنبال ریاستطلبی و دنیاخواهی نبودهاند" گفت: یک ذره هوای نفس در ایشان نیست و ایشان برای دفاع از اسلام حاضرند جان خود را فدا کنند. اما دشمنان داخلی و خارجی ولایت فقیه را نشانه رفتهاند. ولایت فقیه عمود خیمه حاکمیت اسلام است و دشمن سعی دارد تا به ولایت فقیه ضربه بزند و اگر نتوانست به ولی فقیه ضربه وارد کند و به همین دلیل شعارهایی چون بازنگری در قانون اساسی و ایجاد شبهه در طلاب حوزه و مباحثی از این قبیل را طرح میکنند.
یزدی با بیان اینکه "برخی روح سیستم حاکم بر ولایت فقیه را درست متوجه نشدهاند به خصوص وقتی که قید مطلقه به آن اضافه شد" توضیح داد: دولت و دیگر تشکیلات کشور به خاطر وجود ولایت فقیه مشروعیت پیدا میکنند وگرنه با انتخاب صرف توسط مردم قوای سهگانه مشروعیت ندارند و در ارتباط با ولی فقیه است که مشروعیت پیدا میکنند و ولایت مطلقه میتواند حتی سیستم را عوض کند.
وی گفت: ما موظفیم اسلام را در کشور حاکم کنیم، حال اگر یک روز کسانی به خیابان بیایند و همراه با دشمنان خارجی بگویند «جمهوری ایرانی» این چه معنایی دارد؟ آیا به معنای حذف اسلام و پایمال کردن خون شهدا نیست؟ آیا «جمهوری ایرانی» به این معنا نیست که اسلام حذف شود و تمام رنج و زحمت علما، مراجع و کسانی که برای این انقلاب زحمت کشیدهاند نادیده گرفته شود و بگویند هرچه دنیا گفت همان باشد؟
وی با بیان اینکه "چهره سران فتنه کمکم برای همه شناخته شده است و این خودشان بودند که چهره خود را شناساندند" اظهار کرد: من واقعا غصه میخورم که این شخصی که لباس روحانی به تن دارد و در گذشته خدماتی نیز به انقلاب داشته است به صورت طنز در بین مردم مطرح شده و تا این حد تنزل پیدا کرده و به نام شیخ اصلاحات نیز از وی تعبیر میشود. یا واقعا موسوی چه افتخاری با خود دارد؟ در زمان نخست وزیری وی همه کسانی که در متن جریان بودند میدانند که دارای چه وضعیت فکری بود.
عضو فقهای شورای نگهبان با تاکید بر اینکه "من شهادت میدهم شورای نگهبان در هیچ زمانی جناحی و حزبی و گروهی عمل نکرده است" ادامه داد: از مرکب شیطانی پیاده شوید و برای خدا اگر خودتان را نمیخواهید نجات دهید علیه اسلام کاری نکنید و خود را کنار بکشید.
وی با اشاره به آیتالله هاشمی رفسنجانی نیز با بیان اینکه "شخصیت وی برای همه شناخته شده است و خدمات زیادی را در طول انقلاب داشته است." افزود: در جریان زندگی لغزشگاههای فراوانی در پیش روی انسان است و اگر انسان به خدا پناه نبرد و به خود تکیه بکند لغزش در سر راه است. آخرین برخوردی که با ایشان داشتم مربوط به قبل از اجلاس خبرگان است. به وی گفتم؛ این تعارفاتی که دوستان میکنند مربوط به دوران مدرسه است، خیلی شفاف میگویم؛ آقای هاشمی فاصلهای که شما با سکوت و با نامه خود از رهبری گرفتهاید شایسته نیست. بیایید همراه رهبری باشید و شایسته نیست که شما اینگونه رفتار کنید.
یزدی افزود: کسانی وجود داشتند که همراه امام، انقلاب و حتی قائم مقام بودهاند و حال به جایی رسیدهاند که یک ضد انقلاب به وی مجسمه حقوق بشر دهد. آیا این یک عبرت نیست؟ آقای هاشمی شما سوابق بسیار زیادی دارید و تمام کسانی که نطق پیش از دستور در مجلس خبرگان داشتند، تاکید کردند که آقای هاشمی از رهبری فاصله نگیرید.
یزدی با بیان اینکه "رهبر انقلاب برای نگهداری آیتالله هاشمی رفسنجانی بسیار سرمایه گذاری کرده است" گفت: دیدید که تمام زحماتی که رهبری کشیده بودند، ایشان در آخرین خطبه نماز جمعه خود خراب کرد.
او با بیان اینکه "دستگاه قضایی و نظام را نباید تضعیف کرد" گفت: پس از مدتی که ایشان سکوت کرده بودند، همه دوستان به ایشان متذکر شدند که فاصله خود را با رهبری کم کنید و به ایشان نزدیک شوید، نظراتتان به گونهای باشد که مردم شما را از انقلاب دور ندانند. ما نمیخواهیم وضعیتی که برای آن آقا به وجود آمد برای شما نیز به وجود آید. رهبری هم تاکید داشتند که ما با دفع مخالفیم بلکه با جذب موافقیم اما وقتی که آنها نمیخواهند جذب شوند چه میشود کرد.وقتی که نمیخواهند بیایند در راهی که مردم و مسوولین نظام قرار دارند، چه میشود کرد؟
رییس جامعه مدرسین سخنرانی هاشمی رفسنجانی در دانشگاه مشهد را مورد اشاره قرار داد و گفت: دیدید که ایشان چه صحبتهایی کردند که باعث شد دشمنان خارجی نیز آن را بزرگ کنند.ما میخواهیم ایشان جذب شود، اما وقتی ایشان نمیخواهند و به حرف کسی گوش نمیدهند، ما نمیدانیم، شاید ایشان درگیر خانواده خود هستند.
وی با بیان اینکه "فرزند از اسلام عزیزتر نیست" گفت: ما دراین نظام روحانی مانند آیتالله گیلانی داشتهایم که وقتی فرزند وی جزء منافقین بود، خود حکم اعدام وی را امضا کرد. آیتالله خزعلی نیز وقتی که دید فرزندش با دشمنان خارجی مصاحبه کرده از وی تبری جست.
او با اشاره به سفر مهدی هاشمی به خارج از کشور گفت: آیتالله هاشمی این ادعا را دارند که فرزند ایشان برای تحصیل و بررسی وضعیت دانشگاه آزاد به خارج از کشور رفته است، باید گفت اگر ایشان برای تحصیل رفتهاند، پس بهانه دانشگاه آزاد چیست؟ اگر برای دانشگاه آزاد رفتهاند بهانه تحصیل برای چیست؟
یزدی افزود: ایشان چطور میگویند که باید زندانیانی که به تخریب اموال عمومی پرداختهاند و به خاطر آنها فتنه خیابانی به پا شده است، و میگویند مردم را باید آزاد گذاشت، روزنامه ها را باید آزاد گذاشت. یعنی بیایند در خیابان و بگویند جمهوری ایرانی؟
وی تاکید کرد: من از همین تریبون و به عنوان عضو خبرگان خطاب به ایشان به عنوان رییس خبرگان میگویم که آقای هاشمی فاصلهتان را با رهبری کم کنید، با ولایت باشید و بازی سیاسی را کنار بگذارید. اگر بیایید مطمئن باشید که رهبری استقبال میکنند. ایشان گفتهاند که راه توبه باز است.
رییس جامعه مدرسینبا اشاره به بیانات اخیر مقام معظم رهبری نیز گفت: رهبری در این صحبت حجت را بر همه تمام کرد، هم بر سران فتنه و هم برای کسانی که در دامن فتنهاند، هم مراجع تقلید، هم مسوولان و هم طلاب و تکلیف و حجت را بر همه تمام کردند. همه کسانی که به انقلاب و نظام علاقمندند، باید حمایت از انقلاب و ولایت فقیه را سرمشق خود قراردهند.
ویدر پایان گفت:باید همه بدانند نظام آن قدر محکم است که هرکس بخواهد در برابرش بایستد عقب خواهد رفت و بدون تردید نظام حاضر نیست مخالف خود را دفع کند، بلکه قایل به جذب است اما اگر کسی به این امر توجه نکند آن را دفع خواهد کرد.
واکنش رهبر انقلاب به انتقادات صریح یکی از نخبگان
هماهنگی با مجری مراسم و به دعوت رهبر انقلاب، پشت تریبون قرار گرفت و به شکل صریح، از برخی سیاستها و رویههای حکومتی انتقاد کرد.
در پایان سخنان افراد منتخب برای بیان نظراتشان نزد رهبر انقلاب، مجری برنامه با اعلام پایان وقت صحبتهای حاضران، از رهبر انقلاب دعوت کرد برای جمع صحبت کنند. در این زمان چندتن از حضار خواستار حضور در پشت تریبون و بیان نظراتشان شدند که رهبری از مجری پرسیدند کسی نمانده که صحبت کند؟ مجری پاسخ داد اگر شما اجازه بدهید، همهی جمع هزار نفرهای که اینجا هستند، دوست دارند صحبت کنند اما وقت محدود است.
در این هنگام رهبر انقلاب به یکی از جوانان در وسط جمعیت که پرشورتر از بقیه خواستار حضور در پشت تریبون بود اما توسط برگزارکنندگان مراسم نشانده شد، اشاره کردند و گفتند: «آن آقایی که پا شده بودند، ایستاده بودند و نشاندندشان ... شما بفرمائید».
جوان متقاضی در جایگاه قرار گرفت و خود را دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف معرفی کرد. وی ابتدا از نحوه انتخاب افراد برای صحبت نزد رهبری گله کرد. این گلایه افرادی بود که نوبت بیان نظراتشان را نیافته بودند و با تشویق حضار روبرو شد.
وی سپس از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث انتخابات به شدت انتقاد کرد و پرسید:
آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه میدهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟
آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازهی دفاع از خودشان را میدهد؟ عقایدی که بهخصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار میگیرد؟
وی با انتقاد از پخش گزینشی وقایع در صدا و سیما گفت اگر بخواهیم رسانههای کشور اخلاقی شوند باید بزرگ رسانهها آغازگر آن باشد.
بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. وی گفت: من شاید چهار- پنج سال است که به صورت جدیتر روزنامه میخوانم و مجلات را مطالعه میکنم. این مدت واقعاً به یاد نمیآورم که مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شکل عمومی میشود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس میکنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و کینه میشود؛ مثلاً یک چیزی که در ابتدا یک انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمیکند، ممکن است جنبهی مغرضانه به خود بگیرد و کمکم بیانصافی هایی پیدا شود.
در این هنگام، یادداشتی حاکی از اتمام وقت به سخنران داده شد. او از رهبری پرسید وقت گذشته است اما اگر موافق باشید ادامه دهم؟ رهبر انقلاب نیز با اشتیاق پاسخ دادند: البته از اول هم وقت گذشته بود ولی من موافق ادامه صحبتهای شما هستم. این دانشجو صحبتهایش را ادامه داد و برخلاف سایرین که طبق هماهنگی با مجری مراسم، صحبتهایشان را در 4 دقیقه محدود می کردند، حدود 10 دقیقه صحبت کرد و در ادامه با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات پرسید:
اگر مقداری روشهای اقناعیتر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمیکردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از اینکه با نصیحت حاصل شود نتیجهی رفتار مردم با حکومت و رفتار حکومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.
وی در پایان، مودبانه تشکر کرد و به جای خود بازگشت و رهبر انقلاب نیز مانند بقیه سخنرانان از ایشان نیز با بیان طیب الله انفسکم تقدیر کردند.
پس از صحبتهای این جوان، افراد دیگری هم برای بیان نظراتشان و پاسخگویی به انتقادات وی بلند شده و درخواست وقت صحبت کردند اما رهبرانقلاب با توصیه آنها به افزایش تحمل و شرح صدر، به کمبود وقت اشاره و صحبتهایشان را آغاز کردند.
رهبرانقلاب در ابتدای سخنان خود با ابراز خوشحالی از اینکه سخنان نخبگان هر سال قویتر و عمیقتر از قبل میشود و یادآوری ضروت شکر نعمت نخبگی با خدمت به مردم و کشور؛ اهمیت تولید علم، آزاداندیشی در دانشگاه ها و مرز شکنی علمی در پیشرفت و اقتدار کشورمان را کلیدی توصیف کردند و ضمن اشاره به برخی نکات مطرح شده توسط حاضران، درباره سخنان دانشجوی منتقد نیز گفتند:
* خیال نکنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت میشوم. نه...، من از اینکه این حرفها زده نشود، ناراحت میشوم. در جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، بنده گاهى که ببینم حالا بعضىها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال میکنند من خوشم نمىآید، نمیزنند؛ از نگفتنش ناراحت میشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم.
* حالا اشاره کردند به حوادث و مسائل اخیر. در این زمینهها خیلى حرف هست؛ خیال نکنید آن حرفهائى که صدا و سیما میزند، این، همهى حرفهاست؛ نه، خیلى مطلب هست. گفت: یک سینه حرف موج زند در دهان ما. اینجور نیست که هر چه که انسان احساس میکند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرفهاى زیادى هست.اى کاش مجال بود تا گفته میشد، تا آنوقت انسان میتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشتهى کتاب حرف را، باز کند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این کارها خواهد شد.
* اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمیکنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میکنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم.
* چند سال قبل یکی از نشریات دانشجویی از بنده انتقاداتی کرده بود. خواستند برخورد کنند اما من گفتم برخورد نکنید این ها اشکالی ندارد اجازه دهید بنویسند.
* این را هم شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب میکنم، همهى برنامههاى صدا و سیما را مىآورند، دانه دانه بنده نگاه کنم، امضاء کنم. نخیر، از خیلى از برنامههاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم. از جمله، از همین من راضى نبودم که از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بیست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرفهائى که زده شد و تظاهراتى که میشد و مجادلاتى که انجام میگرفت، از تلویزیون پخش شود، که متأسفانه تو تلویزیون پخش شد؛ به خاطر همین، که یعنى ما آزاداندیشیم! اینها توهم است.
* صدا و سیما آیا وضعیت واقعى کشور را نشان میدهد؟ نه، ناقص نشان میدهد. خیلى پیشرفتهاى برجسته و بزرگ هست که صدا و سیما نشان نمیدهد. والّا اگر صدا و سیما میتوانست همان جور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربهى فراوان و با استفادههاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه میدهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامىاش، بمراتب بیشتر از حالا بود.
* امروز هیچ کشور دیگرى در دنیا پیدا نمیکنید که اینجور آماج حملات باشد. و جمهورى اسلامى دارد مقاومت میکند. این شوخى است؟ این موجودِ هفتجوشِ مستحکمِ مصونیتیافته دارد مقاومت میکند. این، کم چیزى نیست. توطئهى توهم نیست؛ این را جوانها، این جوانهاى عزیز ما، بدانند.
* بنده گفتم کرسى آزاد فکرى را در دانشگاهها به وجود بیاورید. خوب، شما جوانها چرا به وجود نیاوردید؟ شما کرسى آزادفکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد.
منبع: الف
نظرات ()