سخنرانی چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ (The Great Dictator)

حتما بسیاری از شما فیلم دیدنی دیکتاتور بزرگ (The Great Dictator) را دیده اید. چارلی چاپلین در این فیلم دو نقش را بازی می کند. یکی همان دلقک معروف است که حالا در این فیلم، یک یهودی است که به شغل آرایشگری مشغول است. نقش دیگر چاپلین، کسی نیست جز آدولف هیتلر. البته با آن سبیل ها واقعا شبیه هیتلر است. چارلی چاپلین مثل تمام دیگر فیلم هایش در این فیلم نیز خوش درخشیده است. قصد تعریف ماجرای فیلم را ندارم و توصیه می کنم خودتان فیلم را ببینید. ساخت این فیلم آن هم در آن زمان، نشان از شجاعت فراوان چارلی چاپلین دارد. در انتهای فیلم ، جای آرایشگر و هیتلر به دلیل شباهتشان، تغییر می کند و در گردهمایی بزرگی که قرار بود هیتلر در آن سخنرانی کند، دلقک بزرگ آرایشگر وارد می شود و جملاتی را می گوید که باید در آن ها تامل کرد، متن آن را از روی فیلم می نویسم :
متاسفم! من نمیخواهم یک امپراطور باشم، این کار من نیست. من نمیخواهم فاتح یا فرمانروای کسی باشم، می خواهم تا آنجایی که می توانم به همه کمک کنم، برایم فرقی نمی کند سیاه باشد و یا سفید، ما همه می خواهیم به هم کمک کنیم، ما می خواهیم با خوشبختی کنار هم زندگی کنیم، نه با فقر و بدبختی، ما نمی خواهیم از هم متنفر باشیم، توی این دنیا برای همه ی ما جا هست، زمین خیلی سخاوتمند است و می تواند به همه ی ما غذا بدهد، می شود زندگی شاد و آزادی داشت، ولی ما از مسیر منحرف شده ایم، حرص و طمع روح اکثر انسان ها را زهرآگین کرده، به دور دنیا دیواری از نفرت کشیده و ما را غرق در فساد و تباهی کرده، ما به سرعت پیشرفت کردیم ولی پیشرفتی که مثل زنجر، دست و پایمان را بسته، ماشین به ما قدرت داده تا به همه چیز دست پیدا کنیم، صنعت ما را به خوشبختی بشر، بدگمان کرده. ما زیاد فکر می کنیم و خیلی کم احساس می کنیم. بیشتر از ماشین، ما به انسانیت احتیاج داریم و بیش از هوشمندی به محبت و مهربانی نیازمندیم. بودن این ها زندگی خشن خواهد بود و همه چیز از دست خواهد رفت. هواپیما و رادیو ما را به هم نزدیک کرده. این دو اختراع از نیت خوب بشر سرچشمه گرفته ، از یک نیت پاک برای همبستگی همه ی انسان ها، همین الان صدای من دارد به گوش میلیون ها نفر در سراسر دنیا می رسد، میلبون ها مرد و زن و بچه ی بی پناه، قربانیان سیستمی که باعث شکنجه ی همه ی انسان ها شده است به آنهایی که صدای من را می شنوند می گویم : فلاکتی که اکنون بر ما سایه افکنده نتیجه ی حرص و طمع انسان هاست و این حرص و طمع از تعالی بشر شکست خواهد خورد و نفرت انسان ها به پایان خواهد رسید. دیکتاتورها خواهند مرد و هر قدرتی که از مردم گرفته شده است به مردم باز خواهد گشت و تا زمانی که بشر زنده است، آزادی هم زنده خواهد ماند. سربازها، اختیار خود را به دست بی رحمان ندهید، به دست کسانی که شما را تحقیر می کنند، از شما برده می سازند و به شما می گویند به چی فکر کنید و چطور احساس کنید، غذای کم بهتان می دهند و مثل گله با شما رفتار می کنند، اختیار خودتان را به دست این انسان های ماشینی و قلبهای ماشینیشان ندهید. شماها ماشین نیستید، شماها گله نیستید، شماها انسانید، شماها قلبتان پر از عاطفه ی بشری است، شماها با تنفر بیگانه اید، مگر آنکه نفرت را دوست داشته باشید. سربازها! برای بردگی مبارزه نکنید، برای آزادی مبارزه کنید. در کتاب مقدس آمده است که اقتدار خداوند بر همه ی انسانهاست، نه یک انسان، نه یک دسته، بلکه بر همه ی انسان ها . این شما، شما مردم هستید که قدرت دارید ، قدرت ایجاد ماشین، قدرت ایجاد خوشبختی. شما مردم این قدرت را دارید که زندگی را زیبا کنید و به یک خوشبختی تبدیل کنید. پس به نام دموکراسی بیایید از این قدرت استفاده کنیم، بیایید متحد شویم، بیایید برای تولد یک دنیای جدید مبارزه کنیم، دنیایی که به همه امکان کار کردن بدهد، به همه امنیت بدهد، فقط با وعده ی این چیزها است که بی رحم ها به قدرتشان ادامه می دهند. آنها هرگز به وعده هایشان عمل نخواهند کرد. دیکتاتورها خودشان را آزاد و مردم را برده می خواهند. حالا بیایید بجنگیم تا آن وعده ها را عملی کنیم، بیایید مبارزه کنیم تا دنیا را آزاد کنیم. مرز بین ملت ها را برداریم، از شر کینه و تعصب نجات پیدا کنیم، بیایید برای یک دنیای بهتر مبارزه کنیم، دنیایی که در آن علم و پیشرفت به خوشبختی تمام بشریت خواهد انجامید. سربازها! بیایید به نام دمکراسی همه با هم متحد شویم. (سوت و کف زدن سربازان و حضار)
در اینجا آرایشگر این جملات را با عشق زمینی خود، زمزمه می کند :
هانا، صدای من را می شنوی؟ هر جا هستی بالای سرت را نگاه کن. ابرها دارند کنار می روند و آفتاب دارد از میانشان بیرون می آید. ما داریم از دل تاریکی به نور می رسیم. ما داریم قدم در یک ئنیای تازه می گذاریم، یه دنیای تازه و مهربان. دنیایی که آدم ها در مقابل حرص و طمعشان، بی رحمیشان مقاومت خواهند کرد. نگاه کن هانا، روح بشر بال درآورده است و حالا قادر است که پرواز کند. دارد به طرف رنگین کمان ها پرواز می کند، به طرف نور امید، به طرف آینده، به طرف آینده باشکوه که متعلق به تو و من خواهد بود.
نظرات ()