درباره “دستهای آلوده" نوشته ژان پل سارتر
چند سال پیش که دنبال خریدن کتابهای جلال آل احمد بودم بیشتر آنها را در اینترنت به صورت پی دی اف پیدا کردم ولی بعضی کتابها و مخصوصا ترجمه های جلال را نمی شد در اینترنت پیدا کرد. واسه همین همه ی ترجمه ها را خریدم. یکی از ترجمه هایش به نام "تشنگی و گشنگی" را توانستم در مغازه هایی که کتابهای قدیمی می فروشند پیدا کنم (پاساژ ایران در میدان انقلاب). اما از همه ی اینها که بگذریم می رسیم به اصل مطلب. من از تمام ترجمه های جلال آل احمد سه ترجمه اش را خیلی دوست دارم. یکی "قمارباز" نوشته داستایفسکی. دیگری "دستهای آلوده" نوشته ژان پل سارتر و در آخر "سوء تفاهم" نوشته آلبر کامو.
"دستهای آلوده" یک نمایشنامه ی زیبایی است درباره یک فردی با ذهنی آشفته (شاید به خاطر همین هم او را راسکولنیکف صدا می کنند) که ماموریت پیدا می کند یکی از رهبران اصلی حزب را به قتل برساند و او برای نزدیک شدن به او به عنوان منشی بهمراه همسرش به محل سکونتش می رود و ... . بقیه داستان را نمی گویم تا خودتان بخوانید.
من کتابهای دیگه ای هم از ژان پل سارتر خوانده بودم ولی این یه چیز دیگه بود. نمی دونم شاید هم به خاطر ترجمه خوب جلال باشه!
نظرات ()