نقدی بر قوی سیاه ساخته دارن آرنوفسکی
سینما روز- حمزه هیودی، حجر هیودی- قویی آرام در آسمان غروب، در ابتدای یک باهمی صمیمانه در خلسه یک سادگی عاطفی به شب به ظلمت به پلیدی به یک چالش میرسد، فرو میرود، غرق میشود، میجنگد، زخم میخورد اما رها میشود و به نور میرسد

قوی سیاه، نمایی از فطرت های آشفته که برای رسیدن به آرامش به خودخواهی پناه میبرند.
آیا آمده ایم که در روزهای آرام و ساکن، یکنواخت زندگی کنیم؟ آیا تنها عشق میتواند رویین تنمان کند؟ آیا تنها یک پاکی معصوم، یک اشتیاق و خلقت بر پایه عاطفه و فطرت، میتواند در این سیر تا منتها، نگاهدارمان باشد؟ آیا میتوان بی درک لذتِ نبردی شایسته با خود و پیکاری خونین با محیط، حلاوت راستین تکامل را چشید؟ابتدای فیلم به خوبی روایتی کامل و داستانی کافی است، شاید اگر تمامی فیلم ساخته نمی شد، تنها همین چند فریم، فیلمی کوتاه میشد شایسته ی قدردانی که میبایست به احترام دارن آرنوفسکی از جایت برخیزی.
تیتراژ پایانی فیلم هم میتواند سرشار از تفسیر عینی فضای فیلم باشد. در منتهای سپیدی، یک پر سیاه آرام به وسعت سپیدی میخزد و انکار آغاز میشود و آنقدر پیش میرود تا بر ابعاد محیط قبضه میکند.
در غلبه سیاهی، یک پر سفید، روزنه ای از امید در محدوده تباهی میشود . براستی دو فیلم کوتاه و یک فیلم میانه با برگرفتن تمامی ژانرها در سکانس های روایتگر ذهن خلاق و متحیر یک بالرین، خلقت هنری نیست؟
داستان نینا، روایتی از خلقت، سِفر آدمی در حیات، حکایت آفرینش، پیدایش و تکامل استبراستی راهی جز مقابله با شر در مسیر موفقیت نینا بود؟دوگانگی چند لایه، داستان در دو بعد چند ضلعی، تلاش در جهت موفقیت بیرونی و گرفتار شدن در نبرد درونی در گیرودار یک نیل به موفقیت، مرحله به مرحله سنجیده میشود، به تصویر کشیده میشود.براستی حرف آرنوفسکی در میان فیلمهایش روایتی پیامبرگونه از چگونگیِ آدمی بودن، نیست؟در یی (π) به زندگی از دریچه ریاضی مینگرد، شاید تفسیری بر این که کلام خدا، ریاضیات است.در سرچشمه، از دریچه تاریخ به زندگی مینگرد، شاید تفسیری هم کلام اینکه از کجا آمده ام، به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟
در مرثیه ای برای یک رویا، به بخش منحط زندگی، در شماتت روزمرگی میپردازد. در کشتی گیر، به هولناکی برزخ خودکرده های انسانی میپردازد که برای محیط خالی از هرگونه شکست تداعی شده است. و در قوی سیاه به فلسفه حیات، نبرد میان خیر و شر میپردازد. و بدین گونه، شر میتواند در یک دالان روشن از کنار تو بگذرد و لبخند بزند مسحورت کند و به آغوش خویش بکشاند.شاید کمی شر برای خالی نبودن عریضه، برای مزه کردن پلیدی، برای تجربه، لازم باشد. اما چرا؟ومکرو ومکرا.. وا... ماکرین.وقتی انسان، میشود خدا گونه ای در تبعید ابدی (نقل از دکتر شریعتی) میبایست بواسطه نگاه حکمت صدرایی، از جزء به کل، مسیر تکامل و از کل به جزء الگوی تکامل تعریف شود.
در نهاد بشری از تمامی حواس، امیال و صفات به میزان، قرار داده شده، میبایست پاک بود، سرشت نیکو برگزید و رفتار پسندیده داشت، اما هرگز بی آگاهی بدون کسب تجربه و بدون چالش با یلیدی، نمیتوان به تکامل رسید.اگر چه چالش با پلیدی، خسته ات میکند اما حس رهایی، آرام ات میکند.آغاز می بایست همواره همراه با شک باشد، آیا نینا میتواند علیرغم تمامی هنرهایش، در خیل هنرمندان، ملکه قو باشد؟
تنها زمانیکه به استقبال تاریکی ها و به خطر کردن تن میدهد، به مرحله ی شناخت دوباره خود میرسد. برانگیختگی در مقابل داشته های تا به اکنون با پاره کردن پوسته ی نینا به اوج میرسد، عصیان در برابر تمام گذشته (مادر) نقطه عطف این لحظات است. چه شایسته و چه ناپسند اینکه در برابر تمام کودکیها و وابستگی ها غوغای طغیان نمود. و نینا در نبرد با دنیای جدید، برای بقا میبایست به استقبال تاریکی میرفت. در جایی که او به عنوان سپهسالار یک نبرد یا ستاره تازه یک سِن، به میهمانان معرفی میشود با این دیالوگ، نینا با بخشی از عقبه شر آشنا میشود (آماده ای که جلوی گرگ ها انداخته بشی، ما به پول احتیاج داریم، لبخند رو فراموش نکن) اگرچه قوی سیاه، بازسازی تازه ای از فیلم کفش های قرمز اثر مایکل پاول به سال 1948 است اما در تک تک سکانس ها، بخوبی جای پای تفکرات آرنوفسکی و تنیدگی معانی در هزارتوی حرکت دوربین، نماهای اختصاصی توهم، چالش خیر و شر و کابوسهای تکامل یک بالرین را در خود دارد چیزی که روایت شخصی نام دارد.
چالش پیدا و پنهان نینا در ابعاد شخصیتی و القای گذار مفاهیم روح سرخورده ابتدای فیلم، مردد در اواسط فیلم و مغرور و شکننده در انتهای فیلم در کنار وجود توهم خیره کننده در مسیر تکامل، تماما توسط ناتالی پورتمن گیرا انجام شده استکلینت منسل اگرچه موسیقی فیلم را رونوشتی از شاهکار دریاچه قو اثر چایکوفسکی کرده است اما القای همانند روایت سکانس ها با موسیقی، به خوبی همکاری چندین باره آرنوفسکی و منسل را نشان میدهد.
شاید نقطه شورانگیز فیلم، زمانی باشد که قوی سیاه در هیبت یک فاتح از سن خارج می شود و انگار که سرمست از غرور باشد، غرش میکند و از شوق لبخند هولناکی میزند و به استقبال تماشاگران، پاسخ میدهد.و نینا، برای تکامل پوست انداخت، سپید بود، سیاه گشت و خاکستری شد.
قوی سیاه
کارگردان: دارن آرنوفسکی
نویسنده: مارک هیمان ، آندرس هینتس
تهیه کننده: اسکات فرانکلین ، مارک مداوی ، آرنولد مسر
موسیقی: کلینت مانسل
تاریخ عرضه: دسامبر 2010
ژانر: درام ، هیجانی
مدت زمان: 103دقیقه
استودیو سازنده: فاکس سرچلایت پیکچرز
تاریخ اکران : 13ژانویه
منبع : سینما روز
نظرات ()