اولین جملاتی که مقام معظم رهبری با دست چپ نوشتند
به گزارش خبرنگار آشنا " گروه جهاد و مقاومت مشرق" ، طی گزارشی از عملیات ترور مقام معظم رهبری در سال160 نوشت: ابتدای پیروزی انتقلاب اسلامی یکی از مشکلات جدی نظام جمهوری اسلامی موضوع منافقینی بود که برای رسیدن به اهدافشان دست به هر کاری می زدند و از کشته شدن زنان و کودکان و بیگناهان هیچ ترسی نداشتند. سال 60 سالی بود که آنها با عملیات های تروریستی پی در پی سعی در براندازی نظام داشتند. یکی از این عملیات ها ترور مقام معظم رهبری در 6 تیر 60 بود که الحمدالله با شکست منافقین رو به رو شد.

"چهار پنج روز از عزل بنی صدر می گذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین یعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت الله خامنه ای که از جبهه ها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه شنبه ها عازم یکی از مساجد جنوب شهر برای سخنرانی بودند.
خودرو حامل آیت الله خامنه ای که از جماران حرکت می کرد، آن روز مهمان ویژه ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می خواست درد دل هایش را با نماینده امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آن ها نیم ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت و گوشان را در همان مسجد ادامه دادند.
نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون، نمازگزاران همان طور منظم در صفوف نماز نشسته بودند.پرسش های نوشته مردم را به سخنران می دادند، اگرچه بعضی از پرسش ها تند و حتی گاهی بی ربط بود.
آقا در سخنرانی مقدمه ای چیدند تا به این جا رسیدند که : "امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من می خواهم به بخشی از آن ها پاسخ بدهم."
بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فری و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته ریش مختصر که آن روزها کلیشه چهره و تیپ خیلی از جوان ها بود. خودش را رساند به تریبون، ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن شد؛ مثل حالت پایان نوار، اما او رفت.
یک دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همین طور که صحبت می کردند، گفتند :"آقا این بلندگو را تنظیم کنید." بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند : "در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه جوامع بشری – نه فقط در میان عرب ها- مظلوم بود. نه می گذاشتند درس بخواند، نه می گذاشتند در اجتماع وارد شود و در مسایل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان های ...
انفجار!
آقا که هنگام سخنرانی رو به جمعیت و پشت به قبله بودند، با یک چرخش 45 درجه ای به طرف چپ جایگاه افتادند. اولین محافظ خودش را بالای سر آقا رساند. مسجد کوچک بود و همان یک محافظ، به تنهایی تلاش کرد که آقا را بیاورد بیرون.
امام جماعت، متحیر وسط مسجد مانده بود. چشمش به یک ضبط صوت افتاد که مثل یک کتاب، دو تیکه شده بود. روی جداره داخلی ضبط شکسته، با ماژیک قرمز نوشته بودند " عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی".
بیرون از مسجد، در آغوش محافظ، لحظاتی به هوش آمدند. سرشان را آوردند بالا اما زود سرشان افتاد. محافظ ها بلیزر سفید را انگار که ترمز نداشت، با سرعتی غیر قابل تصور می راندند.
در مسیر بیمارستان هر وقت به هوش می آمدند، زیر لب زمزمه ای می کردند؛ شهادتین می گفتند. لب ها و چشم ها تکان می خوردند؛ خیلی کم البته.
در خیابان قزوین، خودرو به یک درمانگاه کوچک رسید. پنج نفر آدم با قیافه خون آلود و اسلحه به دست، وارد درمانگاه شدند و آقا را روی دست این طرف و آن طرف بردند.
با آن صورت خون آلود، کسی امام جمعه شهر را نشناخت. دکتری با گوشی ضربان قلب را گرفت؛" نمی شود کاری کرد." محافظ ها با سرعت به سمت در خروجی رفتند. پرستاری که تازه از راه رسیده بود، پرسید : "ایشان کی هستند؟ دارند تمام می کنند." اسم آقای خامنه ای را که شنید، گفت : "ببریدشان بیمارستان؛ اما یک کپسول اکسیژن هم با خودتان ببرید".
انگار کسی صدای آن پرستار را نشنید. کپسول را برداشت و خودش را به ماشین رساند. "آقا این کپسول لازمتان است." کپسول اکسیژن و پایه آهنی چرخدار را نمی شد برد توی ماشین. پایه های کپسول را تکیه دادند روی رکاب ماشین، پرستار هم نشست بالای سر آقا. در تمام راه، ماسک اکسیژن را روی صورت آقا نگه اشت و به همه دلداری داد.
یکی از محافظ ها پرسید :"حالا کجا برویم؟!" پرستار گفت: "بیمارستان بهارلو، پل جوادیه". ماشین انگار ترمز نداشت.
محافظ بیسیم را برداشت. کدشان "حافظ هفت" بود. "مرکز 50-50"؛ این رمز آماده باش بود، یعنی حافظ هفت مجروح شده. کسی که پشت دستگاه بود، بلند زد زیر گریه.
محافظ یک دفعه توی بی سیم گفت : "با مجلس تماس بگیر." اسم دکتر فیاض بخش و چند نفر دیگر از پزشک های مجلس را هم گفت:"منافی،زرگر،... بگو بیایند بیمارستان بهارلو." ماشین را از در عقب بیمارستان بردند توی محوطه. برانکارد آوردند و آقا را رساندند پشت در اتاق عمل. دکتر محجوبی از همدان آمده بود بیمارستان بهارلو. تازه جراحیش را تمام کرده بود. داشت دستش را می شست که از اتاق عمل خارج شود. آقا را که با آن وضع دید، گفت خیلی سریع دوباره اتاق عمل را آماده کنند. سمت راست بدن پر از ترکش بود و قطعات ضبط صوت. قسمتی از سینه کاملا سوخته بود. دست راست از کار افتاده بود و ورم کرده بود. استخوان های کتف و سینه به راحتی دیده می شد. 37 واحد خون و فرآورده های خونی به آقا زدند. این همه خون، واکنش های انعقادی را مختل کرد. دو سه بار نبض افتاد. چند بار مجبور شدند پانسمان را باز کنند و دوباره رگ ها را مسدود کنند. کیسه های خون را از هر دو دست و هر دو پا به بدن تزریق می کردند. اما باز هم خون ریزی ادامه داشت.
یک دفعه یکی از دکترها دست از کار کشید. دستکشش را در آورد و گفت: "دیگر تمام شد." بی راه نمی گفت؛ فشار تقریبا صفر بود. یکی دیگر از دکترها به او تشر زد که چرا کشیدی کنار؟
فشار کم کم بالا آمد و دوباره شروع کردند.
دکتر منافی، همان طور که می آمد بیمارستان بهارلو، تلفن زده بود که دکتر سهراب شیبانی، جراح عروق و دکتر ایرج فاضل هم بیایند. آقای بهشتی هم دکتر زرگر را خبر کرده بود.
دکتر محجوبی که حال و روز دکتر زرگر را دید، گفت : "نگران نباش، من خون ریزی را بند آورده ام."
عمل تا آخر شب طول کشید، اما دیگر نمی شد درمان را آن جا ادامه داد. کنترل امنیتی بیمارستان بهارلو مشکل بود تنها بیمارستانی هم که می شد بعد از عمل مراقبت های لازم را به عمل آورد، بیمارستان قلب بود. آن موقع رییس بیمارستان قلب دکتر میلانی نیا بود. چند ماه بعد، نام همین بیمارستان را گذاشتند "بیمارستان قلب شهید رجایی".
هلی کوپتر خبر کردند. نمی تواستند بیمار را از میان ازدحام مردم نگران بیرون ببرند. محافظ پشت بی سیم گفته بود که قلب ایشان صدمه دیده؛ رادیو هم همین را اعلام کرده بود. مردم نگران بودند که قلب ایشان از کار افتاده باشد، آمده بودند و می گفتند "قلب ما را بردارید و به ایشان بدهید."
با هزار ترفند، هلی کوپتر را وسط میدان بیمارستان نشاندند، تا برسند به بیمارستان قلب، خط مونیتور وضعیت نبض، دو بار ممتد شد.
دکترها می گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته و برگشته، یک بار همان انفجار بمب بود، یکبار خون ریزی بسیار وسیع و غیرقابل کنترل بود، یک بار هم جمع شدن پروتیین ها در ریه و حالت خفگی. همه این ها گذشت، اما بیمار تب و لرز شدیدی داشت. چند پتو می انداختند روی آقا. گاهی حتی دکترها بغلش می کردند تا لرز را کمتر کنند. معلوم نبود منشا این تبها کجاست؟ ضایعه کوچکی هم در ریه دیده بودند. آقا لوله تنفس داشتند و می توانستند حرف بزنند. خودشان کاملا حس کرده بودند که دست راستشان کار نمی کند. اولین چیزی که با دست چپ نوشتند، دوتا سوال بود؛ "همراهان من چطورند؟" "مغز و زبان من کار خواهد کرد یا نه؟"
دکتر باقی روی سطحی از پوست بدن کار می کرد که برای ترمیم و پیوند به قسمت های آسیب دیده برداشته بودند. زخم ها زیاد بود، اما دکترها می گفتند تحمل آقا زیادتر است. می گفتند "اصلا مسکن ها به حساب نمی آیند."
بحث دکترها این بود که بالاخره تکلیف این دست چه می شود؟ شکستگیش رو به بهبود بود، ولی هیچ علامت حرکتی نداشت. چند نفر از جراحان و ارتوپدها بحث می کردند که دست قطع شود یا بماند.
امام مرتب پیغام می دادند و از اطرافیان می پرسیدند که: "آقا سیدعلی چطورند؟" پیامشان ساعت دو بعد از ظهر پخش شد. دکتر میلانی نیا رادیو را گذاشت بیخ گوش آقا. آن موقع ایشان به هوش بودند؛ روح تازه ای انگار در وجودشان، جان گرفتند.
حالشان بهتر بود، اما هنوز قضیه هفتاد و دو تن را نمی دانستند. از تلویزیون آمدند که گزارش تهیه کنند. یک ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش آمد. پرسیدند حالتلن چطور است؟ گفتند: "من بحمدالله حالم خیلی خوب است" و شعر رضوانی شیرازی را خطاب به امام خواندند:
"بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی"
آقای هاشمی می گفت "اگر یک روز از حال آقا باخبر نباشم، احساس می کنم چیزی کم دارم." حاج احمدآقا هم همین طور؛ مرتب احوال می پرسیدند و روزانه به حضرت امام خبر می دادند.
کم کم به اطرافیان فشار می آوردند که :"آقا جان من باید از وضع کشور اطلاع پیدا کنم. شما هم رادیو را از من گرفته اید، هم تلویزیون را."
دکترها بهانه می آوردند که امواج رادیویی، دستگاه های درمانی ما را به هم می ریزد و عملکردشان را مختل می کند!
خیلی از چهره های انقلاب برای عیادت می آمدند، اما آقا مرتب از شهید بهشتی می پرسیدند:"چرا همه می آیند، اما ایشان نمی آید؟" شک کرده بودند که یک خبرهایی هست. دور و بری ها هم مانده بودند که چطور به ایشان بگویند. دکتر منافی گفت بهترین راه این است که بگوییم حاج احمدآقا و آقایان رجایی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بیایند و کم کم ایشان را مطلع کنند. جمع شدند اما باز هم نتوانستند بگویند. گفتند فقط یکی دو نفر شهید شده اند.
آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دکتر بهشتی و محمد منتظری. اولین کسی هم که به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یک مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان که رفتند، ایشان رو کردند به دکتر میلانی نیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دکتر گفت: "بله، از وضعشان باخبرم." پرسیدند: "مراقبت جدی از حال ایشان می شود؟ آن جا هم سر می زنید؟" بعد هم دکتر را سوال پیچ کردند. دکتر میلانی نیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره که آمد، آقا را دید که بچه های همراه را جمع کرده اند و ازشان بازجویی می کنند. دکتر دست و رویش را شسته بود نشست و یکی یکی اسم همه شهدای حزب را به آقا گفت.
منبع : ماهنامه فرهنگی اجتماعی آشنا-سال بیست و دوم-نیمه دوم مرداد ماه 1390-صفحات 36 و 37
بیانات رهبری در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم در سالروز عید سعید غدیر
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در خجسته عید سعید غدیرخم در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف ملت، مسئله غدیر را، دربردارنده یک شاخص و معیار جاودان الهی برای مشخص شدن مسیر صحیح امت اسلامی خواندند و با اشاره به دروغ پراکنی گسترده صهیونیستها و بیگانگان برای گمراه کردن افکار عمومی جهان در مسئله هسته ای ایران تأکید کردند: این دروغ بافی ها، با روشن شدن حقایق، باعث بی آبرویی بیشتر دشمنان ملت خواهد شد.
ایشان عید سعید غدیر را به ملت ایران و همه مسلمانان جهان تبریک گفتند و در تشریح علت نامگذاری عید غدیر به عید ا... الاکبر خاطرنشان کردند: واقعه غدیر پرمغزتر از دیگر اعیاد اسلامی است چرا که براساس معیارهای الهی، تکلیف همیشگی مسلمانان را در زمینه هدایت و حکومت، مشخص کرده است.
حضرت آیت الله خامنه ای، با اشاره به آیات قرآنی درباره تکمیل شدن دین اسلام در واقعه غدیر خم و یأس دشمنان و کافران پس از این حادثه عظیم تاریخی افزودند: اعلام مسئله ولایت و انتخاب امیرمؤمنان به جانشینی پیامبر اعظم، در حقیقت انتخابی از جانب خدای متعال بود و نبی مکرم، با اعلام آن، رسالت خویش را کامل کرد.
رهبر انقلاب اسلامی با استناد به شأن نزول برخی آیات قرآن کریم و اسناد معتبر اسلامی، حضرت علی بن ابیطالب (ع) را در علم، تقوا، ایثار، جهاد، انفاق و دیگر فضیلتها، چهره برتر و برگزیده تاریخ اسلام خواندند و همه مسلمانان جهان را به مطالعه و تأمل در این حقایق دعوت کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تکرار تأکید همیشگی جمهوری اسلامی ایران بر «وحدت اسلامی» افزودند: ما هیچ اصراری نداریم که فرقه ای از فرق اسلامی، عقاید فرقه ای دیگر را قبول کند اما درخواست منطقی داریم که همه مسلمانان جهان، در واقعیتها و حقایقی که علمای بزرگ همچون علامه سید شرف الدین عاملی و علامه امینی درباره امیرمومنان ارائه
کرده اند، تأمل و تفکر کنند.
ایشان، دوران پرصفا و پاکیزه جوانی امیرمؤمنان را الگوی کاملی برای جوانان دانستند و همه قشرها را به الگوگیری از رفتارهای آن امام همام در دوره های مختلف زندگی توصیه کردند.
رهبر انقلاب اسلامی تشیع را برآمده از اعتقاد صحیح، سالم و خالص به «وحی الهی و ارزشها و معیارهای قرآنی» خواندند و با اشاره به تبلیغات سوء و اتهامات فراوانی که درباره جعلی بودن و یا سیاسی بودن مسئله تشیع بیان می شود تأکید کردند: مسئله غدیر که از مسلمات تاریخ اسلام است بر همه این اتهامات خط بطلان می کشد و روح و ریشه تشیع را به روشنی بیان می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین علت تبلیغات ضدشیعه خاطرنشان کردند: مستکبران جهان بخوبی می دانند که ملت ایران با تمسک به روح ولایت و ایجاد نظام اسلامی، آرزوی همه مسلمانان دلسوز و همه روشنفکران دردآشنای جهان اسلام را محقق کرده است بنابراین تلاش می کنند جمعیت عظیم شیعه را خارج از دنیای اسلام نشان دهند.
ایشان، امریکا را در رأس دشمنان ملت و انگلیس را خبیث ترین دشمنان ایران برشمردند و افزودند: صهیونیستها، امریکایی ها و بقیه مستکبران از الگو قرار گرفتن ملت ایران و بیدار شدن امت اسلامی در هراسند و بهمین علت سی سال است همه حیله ها و توطئه های خود را برای منزوی کردن این ملت و این کشور به کار بسته اند اما نتوانسته اند و به فضل الهی از این به بعد هم نمی توانند.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنانشان با اشاره به دروغ پراکنی صهیونیستها و بیگانگان درباره مسئله هسته ای ایران افزودند: کار دشمنان ملت به اینجا رسیده است که با دروغ سازی، افکار عمومی دنیا را گمراه کنند و فریب دهند اما این دروغها در نهایت با روشن شدن حقیقت، به ضرر خودشان تمام خواهد شد و همچون برخی مواردی که در گذشته اتفاق افتاده باعث بی آبرویی بیشتر آنان خواهد شد.
حضرت آیت الله خامنه ای رؤسای دولتهای امریکا، انگلیس و بعضی دیگر از دولتهای اروپایی را به پرهیز از دروغ بافی و دروغ پردازی توصیه کردند و افزودند: همچنانکه بارها گفته ایم ملت ایران در قضیه هسته ای بدنبال دانش مورد نیاز کشور است و اعتقاد دارد اگر امروز این دانش و فناوری و دانایی را به دست نیاورد فردایی که چرخهای اقتصادیِ همه جهان، براساس نیروی هسته ای حرکت می کند، برای این کار دیر خواهد بود.
ایشان افزودند: مردم ایران، امروز برای کسب دانش هسته ای تلاش می کنند تا 20 یا 30 سال دیگر دست فرزندان ایران و نسل آینده این سرزمین جلوی غربی ها دراز نباشد اما غربی ها با جنجال و تهمت و دروغ پردازی سعی می کنند مانع از تحقق این هدف ملی شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای در پاسخ به شعارهای پرشور مردم که انرژی هسته ای را حق مسلم ملت ایران می خواندند افزودند: هوشیار و بصیر باشید که مستکبران عالم، همه ترفندهای سیاسی – تبلیغاتی خود را برای سلب حق مسلم ملت ایران در زمینه انرژی هسته ای بکار گرفته اند.
رهبر انقلاب در تبیین سیاستهای فعلی مستکبران خاطرنشان کردند: زورگویان جهانی وقتی با تهدید، حمله نظامی و تحریم، از عهده یک ملت برنمی آیند با سوءاستفاده از هر بهانه ای، ایجاد اختلاف و دشمنی در داخل ملت را دنبال می کنند
ایشان تمرکز فعالیتهای تبلیغاتی – سیاسی بیگانگان را بر ایجاد اختلاف در کشور یادآور شدند و افزودند: باید متوجه بود که دشمن چگونه از هر کلمه و کاری که بوی تفرقه بدهد، سوءاستفاده می کند و جری می شود.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه خاطرنشان کردند: عده ای باید پیش خدا جواب بدهند از اینکه کاری کنند که دشمن از آن، وجود اختلاف در کشور را برداشت کند و گستاخ شود.
حضرت آیت الله خامنه ای مردم ایران را صبور، غیور و پراستقامت برشمردند و افزودند: سرکردگان استکبار در تبلیغاتشان از به پایان رسیدن صبر و حوصله شان سخن می گویند اما همه می دانند که آنها هیچوقت در مقابل ایران صبر نکرده اند و در سی سال گذشته هر وقت که توانسته اند همه گونه توطئه سیاسی – اقتصادی – نظامی – تبلیغاتی را برای شکست این ملت انجام داده اند.
حضرت آیت الله خامنه ای، صبر و پایداری ملت ایران را زمینه ساز استمرار راه پیشرفت و تعالی کشور خواندند و تأکید کردند: ملت صبور ایران، تبلیغات و هیاهوی بیگانگان را همچون گذشته نادیده می گیرد و با کمک الهی و همت جوانانش، راهی را که امام راحل عظیم الشأن به او نشان داده است، با هوشیاری و بصیرت ادامه می دهد و با رسیدن به قله نهایی افتخار، آینده به مراتب درخشان تر کشور را رقم خواهد زد.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
کمی درباره ایران
محاکمه افرادی که در انتخابات اخیر به اغتشاش و تخریب چه از نظر فیزیکی و چه از نظر فکری پرداخته بودند نیز شروع شد. البته باید گفت که مردم ایران می دانستند که در حوادث اخیر چه کسانی نقش داشتند. اینها افرادی بودند که به مردم سرزمینشان و به وطنشان خیانت کرده اند.
30 سال قبل انقلابی شد و رژیم سفاک پهلوی از صفحه ی تاریخ به زباله دانی تاریخ انداخته شد. مردم به رهبری پیرمردی عارف و جنگجو و مقتدر و سیاستمدار، آن رژیم و آن حکومتی را که خود می خواستند بر روی کار آوردند. ابتدا خیلی مشکلات وجود داشت. داشمنان خارجی از یک سو و منافقان داخلی از سویی دیگر باعث می شد تا اصلاحات و تغییرات به کندی صورت بگیرد. اما با ایمان و کوشش این مردم، این مشکلات به کنار گذاشته شد. مردم معمولی و دانشمندان و نخبگان را ترور کردند اما در ایمان مردم خللی وارد نشد. در ترور نافرجام رهبری در نماز جمعه، وقتی بمب را در بین جمعیت قرار دادند و آن را منفجر کردند، مردم بعد از انتقال شهیدان و زخمیان به بیرون و انداختن فرش و موکت بر روی محل انفجار نشستند و به ادامه سخنان خطیب نماز جمعه گوش فرا دادند. آیا این برای دشمن قابل درک نیست که مردم با اینکارشان به او چه چیزی را فهماندند؟ البته که قابل درک است. آنها گفتند ما از مرگ هراسی نداریم. ما آرزویمان است که در راه وطنمان و در نماز جمعه به درجه ی رفیع شهادت برسم.
بعد از 2 سال در سال 1359 جنگ تحمیلی، جنگ با رژیم نحس بعثی آغاز شد. رژیم تا دهان مسلح که از طرف ابرقدرتهای جهانی حمایت مادی و تسحیلاتی می شد. در آن جنگ نیز چه بسیار جوانان و هموطنان بزرگ و کوچکی که عاشقانه در راه هدف خود به میدان مبارزه شتافتند که یا اسیر شدند و یا شهید و یا زخمی و مجروح به وطن خود بازگشتند. این زخم را هنوز فراموش نکرده ایم، زیرا که هنوز جانبازان و شیمیایی ها و آزادگان را در کنار خود می بینیم که بعد از سالیان هنوز نفسی می کشند و در هوای پاک ایران تنفس می کنند.
بعد از جنگ شروع به سازندگی کردیم. شروع به ترمیم خصارتهای وارده کردیم. سخت بود اما شدنی. وچه خوب اینکار را کردیم. البته در تمام مدت این 30 سال ، دشمن ما را راحت نمی گذاشت. او منافقان و گروهک های داخلی و خارجی ضد انقلاب را حمایت می کرد تا بر این رژیم فشار بیاورند و خودش نیز با تحریم های شدید، سعی در ناتوان کردن ایران کرد.
اما نتیجه چه شد؟ همان که رهبری گفت. ما از دشمنان خود ممنونیم که ما را تحریم کردند و به ما فشار وارد کردند. وگرنه چه بسا امروز به این پیشرفت ها دست پیدا نمی کردیم. امروز ایران عزیز در علم هسته ای، علم هوا فضا،نظامی،علوم پزشکی، مهندسی،اقتصادی،تجاری و در بخش های فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و .. به پیشرفت های بزرگی دست پیدا کرده است.
امروز ایران نه تنها در خاور میانه بلکه در جهان، کشوری مقتدر و با نفوذ است.
آری خواهر و برادر عزیزم. این دورنمایی است که ما بعد از 30 می توانیم از "جمهوری اسلامی ایران" ببینیم. حالا امروز دشمن می داند که نمی تواند از طریق نظامی و جنگ رو در رو با ما به مقابله برخیزد. دست به انقلاب های می زند. صحبت هایی که در محاکمه اغتشاشگران جریان های اخیر از زبان این افراد بیرون آمده است تا به کارهایی که دشمنان این نظام کرده اند پی ببرید.
دشمن، افراد معتاد، سابقه دار، آدمکش و جانی، منافق را حمایت مادی می کند و به تفنگ و چماق به خیابان های ایران می فرستد. آنها نیز به آشوب و اغتشاش و قتل و .. می پردازند. بعد نیروی های امنیتی و نظامی آنرا می گیرند و یا می کشند و آن وقت دشمنان در رسانه های خود، مراسم سوم و هفتم و چهلم و سالگرد این جانیان و منافقان را می گیرد.
البته این حرفها برای ایرانیان داخل کشور شاید زیاد تازه نباشد، زیرا آنها خود بهتر از من می دانند. طرف صحبت من ایرانیان مقیم خارج از کشور است. باید به آن ها بگویم بدانید که در رسانه های آمریکا، انگلیس، اسراییل سفاک و ظالم، جز چرندیات و دروغ ها و شایعه ها هیچ چیز دیگری به خوردتان نمی دهند.
امروز به لطف خدا و به لطف تیزهوشی و تدبیر رهبری، آیت الله خامنه ای (دامت برکاته) ، ایران اسلامی در آرامش به سر می برد. مردم به امور روزمره ی خود می پردازند و همه چیز مثل سابق است. اما با یک تفاوت و آن هم این است که مردم تجربه ی سختی را پشت سر گذاشتند. فهمیدند اگر مراقب نباشند دشمن از پشت خنجر می زند. دیدند که نزدیک بود تا در یک انتخابات با شکوه با حضور 85 درصدی مردم، دشمن به سود خود استفاده کند و با شایعه ی تقلب، مردم را نسبت به رژیم بدبین کند.
مجال نیست و فرصت اندک است. در پایان لازم است تا به دشمنان ایران که چشم طمع به این خاک عزیز دارند بگوییم که هیچ وقت نمی توانید کاری را که با مردم عراق و افغانستان و پاکستان و ویتنام و گرجستان و اوکراین و ... کردید با ایران کنید. این مردم ، هر اجنبی را که بخواهد به ناموسش که وطنش باشد دست درازی کند قطع خواهد کرد و این را به جهان نشان می دهد تا عبرت دیگران باشد.
والسلام
نظرات ()