نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

متن وصیت‌نامه سیمین دانشور + تصویر

سیمین دانشور پیش از درگذشتش، وصیت‌نامه‌ای را تنظیم کرده است.

وصیت‌نامه‌ی بانوی فقید ادبیات داستانی ایران از سوی خانواده‌اش در اختیار ایسنا قرار گرفته است که متن آن در ادامه می‌آید:

«به‌نام خدا

7 مرداد 1385

وصیت‌نامه سیمین دانشور با وصایت خانم لیلی ریاحی

اینجانب سیمین دانشور فرزند دکتر محمدعلی ـ شماره شناسنامه 46625 ـ صادره از شیراز متولد 1300 در شیراز ـ فرزندخوانده و خواهرزاده‌ام، خانم لیلی ریاحی فرزند احمد ـ دارای شناسنامه شماره 768 صادره از اصفهان حوزه یک متولد سال 1327 را وصی خود قرار می‌دهم که پس از مرگم ترتیب قرارداد کتاب‌ها و ترجمه‌هایم و ترجمه‌های خارج از کشورم را به عهده بگیرد، و در عوض ثلث از کل اموالم را دریافت دارد.

الف - کتاب‌ها و یا ترجمه‌هایی که کرده‌ام و ناشرانم به قرار زیر است:

خانم ریاحی می‌تواند به اتکای این وصیت‌نامه قرارداد با ناشرانم را لغو یا تمدید نماید و وجوه حاصله از فروش کتاب‌ها را دریافت دارد.

1- نوشته‌ها یا تألیفات: شهری چون بهشت ـ سووشون ـ به کی سلام کنم؟ ـ جزیره سرگردانی ـ ساربان سرگردان (جلد دوم جزیره سرگردانی)

2-ترجمه: کمدی انسانی ـ داغ ننگ ـ بنال وطن

3-تالیف: شناخت و تحسین هنر

نه کتاب فوق از انتشارات خوارزمی (مدیر عامل علیرضا حیدری) می‌باشد.

4-دشمنان ترجمه از چخوف نشر نگاه (مدیرعامل رئیس‌دانا)

5-از پرنده‌های مهاجر بپرس (نشر قطره، مدیرعامل فیاضی)، باغ آلبالو (ترجمه از چخوف) ایضا نشر قطره

6-همراه آفتاب (نشر امیرکبیر که اینک در اختیار انتشارات دولتی است)

7-آتش خاموش ـ راز موفق زیستن ـ بئاتریس ـ ماه عسل آفتابی

کتاب‌های فوق قرارداد تازه‌ای پس از چاپ اول بسته نشده است.

ب- 1- پول نقد در بانک صادرات ایران ـ تجریش

2- دو میلیون تومان سپرده ثابت در بانک ملی ایران شعبه تجریش توأم با دفترچه ثبت حاصل از سپرده (مدارک در فایل خاکستری در کتابخانه موجود است)

وصیت‌نامه‌ی سیمین دانشور

لیلی خانم وصی من طبق این وصیت‌نامه و اختیاردار چاپ آثارم می‌تواند با وراث دیگر ثلث اثاث خانه و لباس‌هایم را مالک شود.

سیمین دانشور»

سیمین دانشور - داستان‌نویس و مترجم - متولد هشتم اردیبهشت‌ماه سال 1300 در شیراز بود. در سال 1328، دکتری خود را در رشته‌ی ادبیات فارسی از دانشگاه تهران گرفت. یک سال بعد با جلال آل ‌احمد ازدواج کرد و در سال 1331 برای مطالعه در رشته‌ی «زیبایی‌شناسی» در دانشگاه استنفورد، به آمریکا سفر کرد و دو سال بعد به ایران بازگشت. از جمله تألیف‌ها و ترجمه‌های دانشور عبارت‌اند از: «آتش خاموش» (‌1327)، «سرباز شکلاتی» برنارد شاو (1328)، «باغ آلبالو» و «دشمنان» از آنتوان چخوف (1331)،‌ «بئاتریس» از شنیتسلر و «رمز موفق زیستن» از دیل کارنگی (1332)، «کمدی انسانی» ویلیام سارویان و «داغ ننگ» از ناتانیل هارتون (1334)، «شهری چون بهشت» (1340)، «سووشون» (1348)، «بنال وطن» از آلن پیتون (1351)، «به کی سلام کنم؟» (1359)، «غروب جلال» (1360)، «ماه عسل آفتابی» (داستان‌های ملل مختلف) (1362)، «جزیره‌ی سرگردانی» (1372)، «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه‌ی مقالات) (1375)، «از پرنده‌های مهاجر بپرس» (1376) و «ساربان سرگردان» (1380).

او نخستین زن ایرانی است که به شکل حرفه‌‌یی در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او، رمان «سووشون» است که نثری ساده دارد و به زبان‌های متعددی ترجمه شده است. این کتاب از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود.

سیمین دانشور 18 اسفندماه سال گذشته در سن نودسالگی درگذشت.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

جریان ادبی پس از انقلاب «جلال» ندارد

ابراهیم حسن‌بیگی از قدیمی‌های ادبیات است که هم وجهه ادبی معقولی دارد و هم به دلیل عضویت و سابقه کارش در نهادهای مختلف ادبی با نویسندگان مختلف دوست و همکار است که این امر او را به چهره‌ای تبدیل کرده است که سر سازگاری با خیلی‌ها را دارد و خیلی‌ها هم با او راحت‌تر از خیلی‌های دیگر هستند.

انگشتر جلال آل احمد
انگشتر جلال آل احمد در دستان نویسنده «چته‌ها»

به گزارش مهر، حالا 9 ماهی می‌شود که او ایران را به قصد اقامت در مالزی ترک کرده است و همانطور که بی سر و صدا رفته است، این روزها بی سر و صدا هم برای سفری چند روزه به ایران بازگشته است. همین یک ماه و اندی پیش بود که در مالزی به دیدارش رفتم و یک هفته‌ای را هم به بهانه نمایشگاه کتاب کوالالامپور در غرفه کانون میهمانش ‌شدم. قول یک گفتگوی مفصل را همانجا از او گرفتم که به دلیل شلوغی روزهای نمایشگاه این اتفاق به فرصت دیگری موکول شد تا اینکه دیدارمان به 23 خرداد سال 90 در خبرگزاری مهر افتاد.

آماده گفتگو می‌شویم که حسن‌بیگی انگشترش را در انگشت کوچک دست راست می‌چرخاند؛ عادتش است. اصلا خیلی از آنهایی که عادت به انگشتر دست کردن دارند این عادت را هم دارند که هر از چند گاهی دستی به انگشتر ببرند که همین کارش اصلا مسیر گفتگو را عوض می‌کند.

* آقای حسن‌بیگی! گویا انگشتر جلال دیگر از دست شما در نمی‌آید.

می‌خندد.
* راستی چطور شد که ادبیات معاصر ما دیگر کمتر و شاید اصلاً نویسنده‌ای جامع‌الاطراف چون جلال که هم خوب بنویسد و هم در میان جریان‌های مختلف فکری و ادبی مورد پذیرش قرار گیرد، به خود ندید؟

همیشه با مطالعه ادبیات داستانی پیش از انقلاب و آشنایی با پیشکسوتان آن دوره آرزو می‌کردم شیوه کار و تعامل آنها در جریان داستانی پس از انقلاب هم شکل بگیرد؛ ولی خیلی معتقد نیستم که جریان فکری ادبی موثری در دوره ما ایجاد شده باشد.

* چنین جریان‌های ادبی‌ای که از دل آنها همچون جلال متولد شده است.

همان جریان‌ها هستند که نویسندگانی چون صادق هدایت و سپس جلال آل احمد را تربیت می‌کنند که با وجود کمبود و نبود امکانات در کافه‌ها برای دوستی و هم صحبتی دور هم گرد می‌آمدند. ما در آن روزها جریان ادبی فعال، منسجم و دارای اندیشه داشتیم که به طور خودجوش در کافه‌ها و چه در کانون نویسندگان پیش از انقلاب دنبال می‌شد.

* آیا فضای ادبی پس از انقلاب توانست تشکلی قابل اعتنا در مقابل کانون نویسندگان راه‌اندازی کند؟

ما پس از انقلاب در نقطه مقابل و تعارض با آن جریان‌ها قرار گرفتیم و آنها را زیر سئوال بردیم. کانون نویسندگانی که شاه آن را تحمل نمی‌کرد و لغو امتیازش کرده بود، بعدها به دلیل منتسب دانستنش به روشنفکری غربی تحمل نشد، ولی در مقابلش نیروهای مذهبی هم نتوانستند به جایی برسند که کانونی قوی داشته باشند. ما نتوانستیم جریان ادبی سفت و سختی که منجر به نشست‌ها و تعاملات ادبی‌ای شود که از دل آنها صادق و جلال بیرون آید، ایجاد کنیم.

* با این حساب یکی از ضعف‌های ادبیات سه دهه اخیر را ضعف در تشکل و جریان‌سازی می‌دانید.

بله ما چنین ضعفی داریم. جای شخصی چون جلال در ادبیات ما خالی است. وقتی می‌گویم جلال منظور فقط وجهه ادبی وی نیست که اگر از این منظر بخواهم بگویم حتی افرادی به مراتب قوی‌تر هم پس از وی داشته‌ایم، ولی در اینجا مدیریت و نقش پدری داشتن برای جریان‌های ادبی مدنظرم است. او ریش‌سفیدی می‌کرد، نویسنده‌ها دورش جمع می‌شدند و ما جلال به این معنا هنوز نداریم.

* واقعا اینگونه بود که جلال آل احمد را اهالی ادبیات با خطوط مختلف فکری قبول داشتند؟

بله. جلال مورد احترام همه بود. همه قبولش داشتند، اما ما دیگر کسی را نداریم که برای همه جریان‌های ادبی ریش سفید باشد و حتی یک تشکل هم نداریم که چنین کارکردی داشته باشد.

* پس این انجمن‌ها و تشکل‌هایی که در طول سال‌ها متولد شده‌اند، چه کارکردی دارند؟ نمونه آنها می‌تواند انجمن نویسندگان کودک و نوجوان و انجمن قلم باشد.

ما تشکل جامع‌الشرایط نداشتیم؛ بلکه هر یک از آنها تعدادی از افراد را جذب کرده‌اند. هیچ یک از آنها نتوانستند نشست‌های پررونق روزهای گذشته را ایجاد کنند که از میان آنها فصلنامه، کتاب‌ها و ... شاخص منتشر شود. قصد من در این نگاه انتقادی، تضعیف خودم و دوستانم نیست و اینکه بگویم عملکردمان کاملا بد بوده است، بلکه نقدم از این منظر است که در حوزه اجتماعی ادبیات به معنای ایجاد تشکل‌هایی قدرتمند و پویا که نویسندگان از همه طیف‌ها را دور خود جمع کند، موفق نبوده‌ایم.

* دلایل چنین ضعفی در چیست؟

عوامل متعددی را می‌توان برشمرد، ولی خیلی وارد جزئیات نمی‌شوم. توجه داشته باشید که پس از انقلاب تغییرات بنیادینی در جامعه ایجاد شد. جامعه‌ای که در گذشته محدود، بسته و شدیدا کنترل‌شده بود، منجر به این شد که اهل قلم در تعارض با نظام شاه قرار بگیرند و اتحاد بر سر همین عقیده باعث ایجاد وحدت رویه و نظر در آنها شده بود. پس از انقلاب و به ویژه در دهه 60 که فضا آزاد شد، دیدگاه‌های مختلف سعی کردند تشکل های ادبی را ادامه دهند، ولی برخی از آنها در تعارض با حاکمیت بودند؛ به همین دلیل اجازه فعالیت نیافتند. نسل انقلابی هم جوان و کم‌تجربه بود و پیشکسوتی برای مدیریت نداشتند تا آنها را برای تشکیل یک تشکل قدرتمند هدایت کند. البته تلاش‌هایی از سوی بخش خصوصی و دولتی انجام می‌شد که هربار مشکلاتی پیش می‌آمد. مهم‌ترین آنها هم مشکلات مالی بود و از دولت انتظار می‌رفت کمک کند که حمایت چندانی هم از آن سو صورت نمی‌گرفت.
* به همین دلایل بود که 2 انجمنی که بدان‌ها اشاره شد دیرتر از زمانی که انتظار می‌رفت، شکل گرفتند؟

مدتی طول کشید تا به انجمن قلم و انجمن نویسندگان کودک و نوجوان رسیدیم. این انجمن‌ها سعی کردند به حمایت دولت نزدیک نشوند؛ هرچند در جاهایی مجبور به استفاده از این امکانات می‌شدند. ولی به طور کلی هدف این بود که مشی آنها از سوی دولت هدایت نشود. من فکر می‌کنم انجمن قلم و انجمن نویسندگان کودک و نوجوان از این نظر موفق بودند و زیر بلیت دولت‌ها نرفتند.

* با این رویکردی که شما اشاره کردید به نظر می‌رسد عملکرد انجمن نویسندگان کودک و نوجوان از انجمن قلم قابل دفاع‌تر است.

در تلقی دیگران انجمن نویسندگان کودک و نوجوان با فعالیت‌های جنبی‌اش نسبت به انجمن قلم موفق‌تر بوده است. انجمن قلم می‌توانست قوی‌تر عمل کند، ولی رویکردش به گونه‌ای بوده که در محدوده افراد خاص مانده و کمتر شاهد رفت و آمد نویسندگان به آن هستیم. من که این نقد را مطرح می‌کنم عضو هر دو انجمن هستم و عضو هیئت موسس انجمن قلم نیز هستم.

* اتفاقا چون شما از موسسان انجمن قلم و عضو آن هستید لازم است به برخی نقدهای وارده پاسخ دهید. واقعا در زمانی که اساسنامه را می‌نوشتید و انجمن را راه‌اندازی کردید، هدفتان رسیدن به تشکلی ادبی با همین ویژگی‌هایی که الآن دارد، بودید؟

در بدو تاسیس تلقی ما این بود که این خلا را پر کنیم و همچنین به دنبال انجمنی بودیم که حیثیت و آبروی نویسندگان معتقد و مذهبی را صیانت کند؛ ولی عملکرد انجمن رضایتبخش نبوده و از همه فعالیت‌های آن نمی‌شود دفاع کرد. نشد که این انجمن محملی برای انتشار نشریات متنوع، محل بحث و تعامل و حتی تقابل آرا، مرکزی پر جنب و جوش برای ادیبان، محفل برپایی نشست‌های مختلف ادبی و ... باشد. من نمونه این انجمن‌ها را در کشورهای دیگر از جمله ترکیه دیده‌ام که آنقدر برنامه‌های مختلف دارند که اعضا ناگزیر می‌شوند با آن تشکل در ارتباط باشند؛ نه اینکه مانند انجمن‌های ما بیش از نیمی از اعضا جز برای انتخابات سری به آنجا نمی‌زنند.

* وقتی در اساسنامه تاکید شده و خودتان هم اشاره کردید که انجمن قلم محمل و محفلی برای نویسندگان معتقد و مذهبی است، دیگر نباید هم انتظار داشته باشید آنچه در نشست‌های کافه‌ای پیش از انقلاب رخ می‌داد، اینجا هم شکل بگیرد.

از ابتدا هم بنا این نبود که همه طیف‌ها را پوشش دهد؛ بلکه همانطور که شما هم اشاره کردید در اساسنامه هم قید شده افرادی که نظام و اسلام را باور دارند و نیروهای هم‌طیف می‌توانند عضو این انجمن باشند، ولی ما در همین تعریف هم به آن موفقیت لازم نرسیدیم و من دلیل موفق نبودن را آن محدودیت اساسنامه‌ای نمی‌دانم؛ چرا که بخش وسیعی از نویسندگان ما غرب و شرق‌گرا و یا کمونیست و از این دست نیستند، بلکه بیشتر آنها بچه مسلمان هستند. وقتی می‌گویم انجمن نویسندگان کودک و نوجوان نسبت به انجمن قلم موفق‌تر بوده است، درباره انجمنی صحبت می‌کنم که آن هم در داخل نظام و با اصول منطبق با نظام و اسلام فعالیت می‌کند. انجمن قلم ایران می‌توانست به تشکلی مطرح در سطح کشورهای مسلمان تبدیل شود، ولی این اتفاق نیفتاد.

* راه برون‌رفت از این وضعیت را چه می‌دانید؟

انجمن به یک خانه تکانی نیاز دارد و تغییر و تحول مدیریتی در آن اجتناب‌ناپذیر است. گرچه استمرار زمانی مدیریت از جهت‌هایی مثبت است، ولی آسیب‌هایی هم دارد. ما در حوزه مدیریت فرهنگی طولانی مدت حجت‌الاسلام زم را در حوزه هنری داشتیم که دائما در زیرمجموعه مدیریتش تغییر و تحول ایجاد می‌کرد؛ به همین دلیل نگاه‌ها به عملکردش مثبت و او را مدیر کم‌نظیری می‌دانیم که مدیریتش در مقایسه با دیگر مدیران پس از او هم قابل دفاع است. حال چنین اتفاقی در انجمن قلم نیفتاد و وقتی مدت مدیریت افراد تمدید می‌شد، انتظار می‌رفت هیئت مدیره‌ای که 4 سال قبل هم بوده‌اند در دوره جدید در کارهایشان تغییر و تحول ایجاد کنند؛ ولی آیا آنها چند مورد را می‌توانند برشمرند که کار جدیدی انجام داده‌اند؟ کاری که بشود از آن به عنوان یک تحول بنیادین نام برد. به نظر من انجمن تاثیر چندانی بر اعضای خود نداشته است.

* پرداخت وام‌ها و جشنواره قلم زرین چه؟

من پرداخت وام‌ها و برپایی جشنواره قلم زرین را جزو اقدامات کارساز و مهم نمی‌دانم. کار انجمن زمانی قابل تقدیر است که از دل فعالیت‌های آن، نویسندگان و اعضا ارتقا و رشد پیدا کنند و این رشد ادبی را مرهون حضور در انجمن بدانند. کدام نویسنده ادعا کرده است که ارتقای ادبی او مرهون رفت و آمدش به انجمن بوده است؟ در حالی که بسیاری از نویسندگان و شاعران قدیمی مدعی‌اند که از دل حوزه هنری بیرون آمده‌اند و معتقدند به وسیله حوزه هنری و واحد ادبیاتش به جامعه ادبی کشور معرفی شده‌اند. شما پیدا کنید نویسنده یا شاعری را که بگوید فعالیت‌های ادبی انجمن قلم او را نویسنده مشهوری کرده و به جامعه ادبی کشور معرفی کرده است. من فکر نمی‌کنم انجمن‌های ادبی ما فقط باید انجمن‌های صنفی باشند و فعالیت‌های ادبی و فرهنگی انجام دهند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠

بی خبری سیمین از مرگ شمس

به گزارش خبرنگار مهر، شمس آل‌احمد نویسنده و پژوهشگر آثار ادبی و هنری و برادر زنده‌یاد جلال آل‌احمد نیمه شب 14 آذر امسال پس از یک دوره نسبتاً طولانی بیماری، در بیمارستان فرهنگیان تهران درگذشت و پیکرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

سیمین دانشور چند روز پیش از درگذشت برادر همسرش، از طریق یکی از اقوام از بیماری او و بستری شدنش در بیمارستان مطلع و خودش نیز بلافاصله پس از شنیدن این خبر بدحال شده بود.

با این حال در 14 روز گذشته این موضوع از سیمین دانشور پنهان مانده است؛ طوری که حتی تلویزیون منزل او هم در این مدت توسط پرستار و دیگر نزدیکان دانشور که با او ارتباط دارند، خاموش مانده است!

البته دانشور و شمس در تمام این سالها - به ویژه پس از درگذشت جلال آل‌احمد در سال 1348 - تقریباً هیچگونه ارتباط خانوادگی با یکدیگر نداشته‌اند.

هر چند سیمین دانشور از بستری شدن برادر همسر فقیدش در بیمارستان ناراحت و نسبت به وضعیت او نگران شده، به خاطر اینکه در منزلش حتی شماره تلفن شمس آل‌احمد درج نشده است، او (دانشور) نتوانسته به صورت تلفنی هم جویای حال شمس شود.

البته این مسئله دوطرفه بوده و از آن طرف (منزل شمس آل‌احمد) هم قبل‌تر تماسی با منزل دانشور حتی برای احوالپرسی گرفته نشده است.

این در حالی است که ویکتوریا دانشور خواهر سیمین دانشور در مجلس ختم شمس آل‌احمد که پنجشنبه هفته گذشته (18 آذر) در مسجد نور تهران برگزار شد، حضور یافته بود.

خبرنگار مهر پس از درگذشت شمس آل‌احمد بارها تلاش کرد با سیمین دانشور درباره جایگاه شمس آل‌احمد و خاطراتش از او و نیز همسرش (جلال آل‌احمد) گفتگو کند اما این نویسنده پیشکسوت سالهاست با هیچ رسانه‌ای مصاحبه نمی‌کند. کهولت سن و بیماری از علت‌های دوری گزیدن بانوی داستان‌نویسی ایران از خبرنگاران است.

دانشور چند سالی است علاوه بر مشکلات ناشی از کهولت سن، با بیماریهای ریوی و کلیوی هم دست به گریبان است و سه سال پیش نیز به علت عارضه تنفسی چند روزی را در بیمارستان سپری کرد.

دانشور که در حال حاضر هشتاد و نهمین سال عمرش را سپری می‌کند از نویسندگان تاثیرگذاری به شمار می‌رود که برخی از کتابهایش مانند "سووشون" و "جزیره سرگردانی" از شهرت جهانی برخوردار است.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩

پیام تسلیت رییس مجلس شورای اسلامی به مناسبت درگذشت شمس آل احمد

رییس مجلس شورای اسلامی در پیامی درگذشت شمس آل احمد را تسلیت گفت.

به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، متن این پیام به شرح ذیل است:

« انالله و اناالیه راجعون

درگذشت چهره‌ی ادبی و فرهنگی کشور آقای شمس آل احمد که عمر خود را معطوف به گسترش و بسط فرهنگ، ادبیات و تنظیم آثار ادبی و هم‌چنین فعالیت در مطبوعات و نشریات کرد، موجب تاسف و تاثر گردید.

اینجانب درگذشت آقای شمس‌الدین سادات آل احمد و برادر زنده یاد مرحوم جلال ال آحمد را به هموطنان عزیز و به ویژه جامعه‌ی ادبی و فرهنگی تسلیت عرض می‌نمایم و برای آن فقید سعید رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسالت می‌کنم.

علی لاریجانی

رییس مجلس شورای اسلامی »
منبع :خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

شمس از روابط جلال با امام خمینی، شریعتی، فردید و روشنفکران می گوید

اندیشه  - محمد رضا اسدزاده- این بار هم به رسم هر ساله برای گفتن از جلال و زندگی اش، به سراغ پیرمردی رفتیم که سال هاست اندک و گزیده سخن می گوید.
 "شمس آل احمد" پس از "سیمین دانشورنزدیک ترین فرد به اوست که گفته های شیرین فراوان و شنیدنی از او دارد. استاد شمس فوق لیسانس فلسفه است و استاد دانشکده کتابداری بوده و در سال های گذشته، دوره عکاسی و سینما را در آلمان گذرانده است. او بعدها با تاسیس انتشارات رواق به کار نشر پرداخت. تنظیم و ویرایش کتاب هایی از جمله "طوطی نامه"،"خاطرات کوبا"،"از چشم برادر"،"حدیث انقلاب"و...از جمله آثار منتشر شده از "شمس" است. گفت و گو با او شیرینی و صفای خاصی دارد. تن صدایش و واژه های گاه قدیمی و گاه جدیدش شنیدنی است. اگرچه خیلی پیر شده و این روزها در کتابخانه شخصی اش ،روی مبل دراز کشیده و روزهای گذشته را یادآوری می کند.

• اول از خودتان شروع کنیم. از خاطرات خانواده پدری بگویید، از خودتان و روزگار گذشته.
خانواده ما به طور کلی دارای اصالت مذهبی بودند. شجره نامه مان با 35 پشت به حضرت سجاد (ع) می رسد. پدر ما مرحوم سید احمد حسینی طالقانی در سال 1340 از دنیا رفت. ایشان از علما و فضلای شیعه و مورد توجه و نظر علمای قم بود. در تشییع جنازه و دفن پدرم در قم،علمای بزرگی چون آیت الله سید کاظم شریعتمداری،آیت الله مرعشی،آیت الله گلپایگانی،آیت الله خمینی و آیت الله بروجردی حضور داشتند.محله قدیم زندگی پدر ما پامنار بود.من و جلال هر دو آنجا به دنیا آمدیم.جلال در آذرماه 1302 به دنیا آمد.پدرم می خواست بعد از خود ،جلال اداره مسجد را بر عهده بگیرد.این بود که در سال 1322 او را به نجف فرستاد تا در علوم دینی تحصیل کند.اما بعدها مسیر جلال با ورود به دبیرستان تغییر کرد. در سال 1326 آموزگار وزارت فرهنگ شد.تحصیلاتش را در دانشسرای عالی تمام کرد و به فعالیت در حزب توده پرداخت.اما بعدها با بالا گرفتن اختلاف ها ،از حزب جدا شد که قصه این ماجرا خیلی طولانی است.راستش من تمام حرف هایی را که باید در مورد جلال و خانواده مان بزنم را در کتاب "از چشم برادر"آورده ام. سالهاست هم این توضیحات را می دهم. نمی دانم چقدر از آن را باید بگویم.
اینک 70 سال است که می‌نویسم به عادت جلال. یادداشت های روزانه؛ اسمش را گذاشتم دفتر ایام . من از 1319 تا حالا از این دفترها دارم، جلال از اعتقاداتش این بود که می‌سازد ناچار کج هم می‌سازد، آدمی که نمی‌سازد عیبی ندارد اما آدمی که سازنده است عیب زیاد پیدا می‌کند بعد هم دلش نمی‌خواست که کنج خانه بنشیند و هرچه در عوالم ذهنی‌اش می‌آید بنویسد. می‌رفت بین مردم. ما با جلال سفرهای زیادی رفتیم، هم عرض مملکت را رفتیم و هم طولش را. از تهران رفتیم به ماهان، از ماهان به زاهدان، از آنجا به سراوان از سراوان به قوچان، از قوچان به مشهد و از آنجا به تهران با یک ماشین قراضه. هر اتفاقی که می‌افتاد جلال یادداشتش می‌کرد. بهترین غذایی که ما در آن سفرها خوردیم یک روز صبح در قهوه‌خانه‌ای بود که در قابلمه‌ای گذاشت و چهار تا تخم‌مرغ در آن نیمرو کرد بعد جلال پرسید سبزی داری؟ باغچه‌ای همان اطراف بود که چند تا ریحان کند. آن‌قدر جلال از این صبحانه وصف کرد که حد ندارد. گفت در عمرم چنین صبحانه‌ای با این لذت نخورده بودم. البته چایی هم بود .
 آخرین بار که جلال را دیدید ،کی بود؟
• آخرین بار او را در شب هفت "خلیل ملکی "دیدم.به جلال تلگرافی مخابره کردم و خبر مرگ خلیل را برای او نوشتم.روز بعد سر خاک "خلیل ملکی" همدیگر را دیدیم.آن قدر پریشان و کلافه بود که بعد از آن یک راست به کلبه خود در "اسالم گیلان"برگشت و سه ماه بعد از آن خبر مرگ جلال را برای من آوردند.
 یعنی روز 18 شهریور ماه سال 1348؟ وقتی خبر را شنیدید چه کردید؟
• بله. راه افتادم به سمت اسالم.صبح نوزده شهریور رسیدم بالای جسد جلال.جسد را عصر همان روز آوردیم تهران.جسد یک شب هم در مسجد پامنار ماند.مسجدی که پدرمان امام جماعتش بود.بعد صبح روز بیستم شهریورجلال در مسجد فیروزآبادی شهر ری آرام یافت.حالا سالهاست که کمر من شکسته است.یعنی از همان روز که خبر مرگش را شنیدم.
 در تمام این سالها خیلی جاها گفته اید که جلال را کشتند و شما در این خصوص یقین دارید و اسناد ،قتل جلال را اثبات می کنند. چطور به این یقین رسیدید؟
• از اول هم گفته ام که جلال را کشتند.هرجا بوده ام و هر جا تریبونی بوده، گفته ام جلال را کشتند.یقین دارم.برنامه ریزی شده و سازمان یافته او را به قتل رساندند.مرگ جلال ،غیر طبیعی و غیر منتظره بود.در ورقه مرگ نگاری "جلال"،مرگ را بر اثر سکته قلبی تشخیص داده بودند.اما بسیاری از دکترهای معالجش،این نظریه را رد کردند.از طرفی از آن وقتی که جلال را کفن پوشانده بودند،از بینی او خون جاری شده بود و این نشانه ضربه خوردن به مغز بود.این خونریزی خود به خود بوجود نمی آید چرا که مویرگ ها باید زیر فشار ،پاره شده باشند تا از بینی خون بیاید.اینها را به عنوان واقعیت دیدم.
از طرفی در نزدیکی خانه او در اسالم یک کارخانه چوب بری بود که کارگرهایش مرتب به دیدن جلال می رفتند.از میان کارگرها،دو نفر هر روز به سراغ او می رفتند.این دو لباس کارگرها را داشتند اما در واقع ماموران امنیتی کارخانه بوده اند.آدم زیرکی مثل جلال را هم نمی توانستد همین طور به حال خودش رها کنند و بارها او را تهدید کرده بودند.راز مرگ مرموز جلال مثل مرگ تختی است.اینها محرکان قشرها و صنف هایی از جامعه خود بودند.جامعه ای که حکومت پهلوی و ساواک می خواست به صورت یک جزیره به آرامش در آورد.سازمان امنیت نمی توانست او را به یک باره نابود کند.
یک بار ماموران ساواک به جلال گفته بودند که :"فکر نکن تو را خواهیم کشت تا شهید شوی و یا زندانی ات کنیم تا مشهور شوی.می بینی در حالی که مشغول قدم زدن در پیاده رو هستی ،کامیونی که ترمزش بریده وارد پیاده رو خواهد شد."حتی این در دستنوشته های جلال هم هست.حتی به او گفته بودند خودمان می آییم با تجلیل ،نعشت را بر می داریم کنار رضاشاه دفن می کنیم و خودمان یک دسته گل از طرف آقای هویدا می آوریم و روی قبرت می گذاریم تا از تو شهید نسازند. همه اینها در یادداشت های جلال هست که هنوز منتشر نشده است.
چرا به "اسالم" گیلان رفته بود؟
• در اسالم کلبه ای ساخته بود .حد فاصل کارخانه چوب ،کنار راه آستارا تا دریا .رفتن جلال در آن دوره تبعید اختیاری بود. خلوت و سکوت منطقه ای غیر مسکونی از جنگل اسالم ،محل آرامی برای جلال بود. همانجا هم آرام گرفت.وقتی بالای سر جنازه اش رسیدم،ملحفه را که از روی جنازه کنار زدم و چشمهای بازش را دیدم ،کمرم را شمست.بعد هم ساواک به ما اجازه نداد تا برای او مراسمی داشت باشیم و من از همان لحظه که جسدش را دیدم،فهمیدم که او را کشته اند.

 از ویژگی های مهم جلال بگویید.اگر بخواهید مهمترین ویژگی روشنفکری او را بگویید به چه چیزهایی اشاره می کنید؟
• جلال آدمی بود که روی یک شاخه نمی نشست و از این شاخه به ان شاخه می پرید.یک روز دوستان این مسئله را با او در میان گذاشتند. او اعتقادش این بود که انسان نباید راکت بماند.بلکه باید در حرکت باشد.او بی حرکتی را مرگ و نیستی می پنداشت و تحرک را نشان پویایی و حیات جامعه.می گفت در جامعه ای که فقر فرهنگی داریم،به خیلی چیزها نیاز است.احساس می کرد در جامعه فقر زده فرهنگی ما ،خیلی آدم ها را لازم داریم.منتقد،قصه شناس،نقاش،سینما شناس.این بود که به سراغ همه این رشته ها می رفت.معتقد بود که نباید دست روی دست گذاشت و باید در میدان های اجتماعی بود و حرف زد.
از سوی دیگر جلال شخصیت با صداقتی داشت. در نوشتن صداقت داشت و در بیان جسارت.امروز جسارت جلال زبانزد است.این جسارت نه فقط در بیان،بلکه در انتخاب عقیده و مسیر نیز همیشه با او بوده است.شور و حرکت او ،وجنب وجوش و ساکن نماندن و دائما در حال حرکت بودن از جمله ویژگی های فکری،روحی و شخصیتی اوست.جلال آدم با جراتی بود.مجموعه آثارش ،جرات جلال را به نمایش گذاشته.در زندگیش هم همین طور بود.آنجا که باید از حزب توده جدا می شد،بدون ترس جدا شد و مسیر جدیدی را انتخاب کرد.آنجا که باید دینداری را در پیش می گرفت،با قدرت از ایمان درونش می گفت.انجا که باید از روشنفکران انتقاد می کرد،انتقاد کرد و خلاصه همیشه و همه جا با جرات و جسارت پیش می رفت.
بعد از فوت پدرتان شما و جلال خدمت امام خمینی (ره) رفتید. خاطره آن دیدار برای شما همچنان زنده است ؟
• بله. این دیدار ویژه ای بود . برای من خیلی متفاوت بود. بعد از فوت پدرمان،باید بازدید علما را پس می دادیم و یک به یک از علما وقت می گرفتیم و به دیدارشان می رفتیم.آن زمان از آقای خمینی هم وقت گرفتیم.وقتی خدمت ایشان رسیدیم ،در کنارش کتابی بود.این کتاب هم برای من و هم برای جلال آشنا بود. کتاب "غرب زدگی "بود که خودمان منتشر کرده بودیم.جلال گفت:"آقا این چرت و پرت ها خدمت شما هم رسیده است؟شما هم وقتان را صرف این اباطیل می کنید؟"آقای خمینی هم به او جواب داد:"من برای این کتاب خیلی هم از شما تشکر می کنم.این مطالب اباطیل نیست.این حرف ها را ما باید می زدیم که شما زدید."بعد از زیر تشک،پاکتی رادر آوردند و برای تشکر به دست جلال دادند.درون پاکت مقداری پول بود.آن را بابت پیش قسط همین خانه دادیم.مبلغ سی هزار تومان بود که کل مبلغ را جلال به من داد و گفت تو خانه نداری این پول برای تو باشد.
از رابطه خودتان و جلال با ایت الله طالقانی بگویید.
• مرحوم طالقانی پسر عموی ماست.من چند بار که زندان بود به ملاقاتش رفتم.البته همیشه به سفارش و تاکید جلال .آقای طالقانی نگاه خوبی به جلال داشت.یادم هست روزی با جلال در جاده شمیران می رفتیم.در مسیر،جلال متوجه سیدی در کنار خیابان شد.توقف کردیم .اقای طالقانی بود او را تا مرکز شهر رساندیم.در راه جلال از آقای طالقانی پرسید:"شما هم ما را بی دین می دانید؟" آقای طالقانی گفت : "دوستان ما مرا هم بی دین می دانند. چون در مسجد هدایت در محله عرق خورها نماز می خوانم،همه می گویند او لامذهب است.به محله عرق خورها رفته و می خواهد نمازخوان تربیت کند.اما من معتقدم که اگر در میان همین عرق خورها،دو نفر نماز خوان پیدا شوند،من وظیفه ام را انجام داده ام."بعد رو به جلال کرد و گفت :"برو کار خودت را بکن.تو در سفرنامه حج چیزهایی نوشته ای که من نتواستم آنها را ببینم و برای همین دو بار دیگر به حج رفتم."
چرا غربزدگی جلال این همه مخالف داشته و دارد؟
• در برابر غرب‌زدگی دوستان جلال بیشتر پرخاش کردند. یکی از کسانی که صدایش درآمد آقای آدمیت بود. دیدید جلال یک جاهایی می‌نویسد و الخ، ایضاً و ادامه نمی‌دهد و سه تا نقطه می‌گذارد. این الخ را آقای آدمیت نفهمید که یعنی چه؟ خیال می‌کرد نثر فارسی خراب شده است. کوتاه‌گویی شده است. از معترضین دیگر ملکی بود؛ خلیل ملکی پسر آقا میرزاجواد آقای ملکی تبریزی است و خودش آخوند‌زاده است. منتها در جاهایی که جلال به مذهب تکیه می‌کند ملکی از او خوشش نمی‌آید. گفت: این حرفها دیگر پوسیده است و کهنه شده و دیگر در کَت بچه‌ها نمی‌رود.جلال هم گفت بالاخره ما این اینطوریم. البته روی شما را هم می‌بوسم. دستتان را هم می‌بوسم ولی همین است. اگر هم کارم عیبی دارد به این خاطر است که در حال سازندگی‌ام. این برخوردها همیشه با جلال بود ولی در غرب‌زدگی و خدمت و خیانت روشنفکران خیلی تندتر شد. جلال در خدمت و خیانت یکی از سخنرانی های امام خمینی را عیناً نقل کرده بود.
 ارتباط جلال با جریان فردیدی و شریعتی چگونه بود؟
• یادم هست یک آدمی بود به اسم محمد درخشش که باشگاهی داشت به اسم مهرگان. مدیر جامعة لیسانسه‌های دانش‌سرای عالی بود. از جالب‌ترین فعالیتهایش این بود که حیاطی داشت و دار و درختی که تریبون می‌گذاشت و دو تا آدم می‌افتادند به جان همدیگر یکی اسمش دکتر هشترودی بود و دیگری دکتر فردید. اینها شروع می‌کردند به گفت‌وگو کردن. ما بیشتر از هشترودی از فردید خوشمان می‌آمد. اینها همیشه با هم جدال داشتند. اما جلال چون در حال تحرک و تحول بود بعد از چندی این جماعت را هم رها کرد. هر جا می‌رفت و می‌دید ارضایش نمی‌کند به سراغ جای جدیدی می‌رفت‌.

اما درباره شریعتی خاطرم هست که یک روز جلال را دیدم گفت یک بچه‌ای هست که همة حرفهایی را که ما می‌زنیم او در مشهد می‌زند. ما بلند شدیم و رفتیم مشهد، دو سه روزی آنجا بودیم بعد رفتیم دانشگاه فردوسی مشهد، در سالن داشتیم قدم می‌زدیم دیدیم در یکی از کلاسها باز است داخل رفتیم دیدیم شریعتی در حال سخنرانی برای دانشجوهایش است. بی‌سر‌ و صدا وارد کلاس شدیم و آخر کلاس نشستیم. شریعتی در حال صحبت چشمش به ما افتاد. صحبتش را قطع کرد و گفت: من دیگر حرف نمی‌زنم، الآن دو نفر در این مجلس هستند که تا اینها هستند احتیاجی به حرف زدن من نیست.
به نظر شما مجموعه آثار جلال چه تاثیری بر ادبیات معاصر داشته است؟
• جلال یکی از نویسندگانی است که در دوره حیاتش مورد قبول و تاثیر گذار بوده است.از جهت سبک نگارش ،جلال را می توان به عنوان رمان نویس،متفکر اجتماعی و یک هنرمند نامید.جلال به وسیله نوشته هایش می خواست در متن جامعه تاثیر بگذارد.او برای سرگرمی ،تفنن و آرامش خود نمی نوشت.معتقد بود که باید حرکت کرد،فریاد زد و تاثیر گذاشت.در دوره ای فریادش را در قصه هاش می کشید.چون فضای خفقان شدید بود.بعد که به درجه ای از شهرت رسیدکه برای جامعه و حکومت شناخته شده بود،قصه را کنار گذاشت و به مقاله رو آورد.
جلال درمقالاتش مستقیما با تمام مردمی که تنها خواندن و نوشتن بلد بودند حرف می زد. حالا بنابر تمام اثاری که از او منتشر شده اند یا منتشر نشده اند حقیقتا می توان گفت که او نویسنده ای هنرمند و دردمند برای تمام بشریت بوده است.جلال فقط"سه تار" نیست،فقط"دید و بازدید"نیست،فقط "سفر روس" نیست،"سفر فرنگ" و"سفر امریکا" هم نیست.او ابعاد متفاوتی دارد.جلال به امریکا،اروپا و کانادا سفر کرده بود و هیچ گاه مطلق درباره آنها حرف نمی زد.خوبی ها را می گفت و بدیها را هم می گفت.البته خیلی ها درباره آثار او و حتی شخصیت او یک طرفه به قاضی رفته اند.بگذریم از کسانی هم که به او حسادت می ورزیدند و از سر غرض ورزی درباره او نظر داده اند.
بعد از نامگذاری بزرگراه جلال آل احمد،خیلی ها از جهات مختلف حرف و حدیث هایی می گفتند. یادتان هست که چه شد تا این نامگذاری انجام شد؟
• بزرگراه آل احمد به این وسعت نبود.انقلاب که شد خیابانی بود که نمی دانم که چطور شد که نام جلال را بر آن گذاشتند.در هر حال این خود اقبالی بوده که توسط نسل جوان و پیشتازان انقلاب انجام گرفت.خلاصه بر اساس پارتی بازی نبود.آنها هم که بعد از نام گذاری حرف های زیادی زدند،از سر حسد بود.چرا که نفوذ و تاثیرگذاری جلال را در بخش های مختلف جامعه می دیدند.جلال 46 سال بیشتر عمر نکرد.اما در همین 46 سال 40 کتاب از خود به جای گذاشت که روی خیلی ها از اقشار مختلف تاثیر گذار بوده است. البته این روزها دیگر "بزرگراه" مهم تراز "جلال"شده است.
اما هنوز خیلی از نسل جدید ما،جلال را نمی شناسند و حتی از مدل شخصیتی و فکری و قلمی او فاصله دارند.
• این مشکل آنهایی است که اندیشه و فکر جامعه را در دست دارند.آنهایی که وظیفه آگاه سازی دارند.وقتی امروز ناشران ما به عنوان روشنفکران از انتشار کتاب های جلال یا درباره او از سر عناد پرهیز می کنند،وقتی کتاب هایش را منتشر نمی کنند،و وقتی بخش دیگری از مذهبی ها هم ،جلال را کمونیست می دانند شما چه توقعی دارید.اما من معتقدم جلال هنوز زنده است.همه جا گفته ام بانو دانشور درست نوشته است."جلال زیبا زیست و زیبا مرد"من می گویم آنان که زیبا می میرند،همیشه زنده اند.در این زیبا مردن چند معنا هست. یکی همان است که گفته ام،او را کشتند.یقین دارم.

منبع : خبرآنلاین

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩

درباره جلال آل احمد - گفتگو با گلابدره ای و سپانلو

برگرفته از: میراث خبر
محمود گلابدره ای: جلال نویسنده بود در کنار یک مبارز پرخاشگر

‌فرزانه ابراهیم زاده _ تهران، باغ فردوس تجریش، حدود سال های 1335 تا 1337 سی چهل پسر بچه دبیرستانی با کله های تیغ خورده و کت های توسی با یقه های سفید پشت سر هم در کلاس در حال بالا رفتن از میزها و سر و کله همدیگر بودند. روی تخته سیاه جملات و کلمات بی ربط نوشته بودند. درکلاس باز شد و مردی بلند قامت لاغر وارد کلاس شد. زیر بغلش یک کیف چرمی مندرس و تعدادی کاغذ و کتاب بود. ناظم در کنارش با ترکه ای در دست به در کلاس زد و کسی از میان کلاس فریاد زد:« برپا.» همه ایستادند ناظم به همراه معلم وارد کلاس شدند و ناظم گفت:« آقای آل احمد از امروز معلم ادبیات و انشا شما هستند. » همهمه ای میان کلاس پیچید:« آل احمد همان آل احمد نویسنده» ناظم گفت:« آرام باشید. آقای آل احمد این کلاس را به شما می سپرم» و از کلاس خارج شد. با خروج ناظم از کلاس باز هیاهو کلاس را فرا گرفت. آقا معلم جدید وسایلش را روی صندلی گذاشت و قدمی در کلاس زد و گفت: «من جلالم جلال آل احمد. ما رو معلم کردن بیاییم اینجا یه چیزی تو مخ شما فرو کنیم. شما 60 – 70 نفری، 60 - 70 تا سئوال و جواب داشته باشید که دارید، اما تا جایی که جا داشته باشد و جواب داشته باشیم، جواب می دیم. نداشته باشیم هم تو کتاب پیدا می کنیم می آریم...»
امروز سالهاست آقا معلم ادبیات که قرار بود هزار تا پاسخ برای هزار سئوال بچه های کلاس خود داشته باشد در گوشه ای از مسجد فیروزآبادی ری خفته است از آن کلاس اما هستند بچه هایی که هنوز خاطره آقای معلم پر جنب و جوش نا آرام انشا و ادبیات را که به هنگام گوش کردن انشا بچه ها در کلاس را می بست و پشت یکی از میزها می نشست و وقتی درس می داد از شوری انقلابی برایشان حرف می زد را شفاف در خاطره دارند. آقا معلمی که پایان دلگیر یک روز شهریوری ناغافل چشمهایش را بست و دیگر از خواب برنخاست. محمود گلاب دره ای یکی از آن 70 – 80 نفری است که در کلاس هفتم دبیرستان شاهپور تجریش که امروز به نام معلم ادبیات و انشا «جلال ال احمد» است. او در خصوص آقا جلال به میراث خبر می گوید: «من حدود سال های 1335 – 36 در دبیرستان شاهپور تجریش که امروز دبیرستان «آل احمد» شده است تحصیل می کردم در همان سال ها آل احمد دبیر دبیرستان ما شد.
وی درباره آشنایی با آل احمد می گوید: «من پیش از این که جلال معلم ما شود، از طریق کتاب ها، مقالات و ادبیاتش او را می شناختم. رابطه ما علاوه بر معلمی و شاگردی رابطه دوستی بود به همین خاطر خارج از چارچوب کلاس به خانه اش می رفتیم.»
گلاب دره ای می گوید: «ما در خانه آقا معلم در مورد سیاست و ادبیات صحبت می کردیم. اگر چیزی نوشته بود می خواندیم و نوشته های ما را می خواند.»
به گفته شاگرد قدیمی آل احمد این سال ها، سال های پس از کودتای 28 مرداد و روز هایی بود که جلال از حزب توده بریده بود و به نیروی سوم پیوسته بود و سال های پیش از ورودش به عرصه روشنفکری اسلامی است.
گلاب دره درخصوص کلاس درس و برخورد جلال آل احمد سر کلاس تعریف می کند. آن روزها یک شمیران بود و یک دبیرستان شاهپور. به همین خاطر از طبقات مختلف در کلاس ما بودند. از فرزند وزیر دربار تا پسر خان ‌و پسر یک رفتگر و باغبان که در کنار هم پشت یک میز و نیمکت می نشستند. آن روزها هنوز مدارس به میزان ثروت تقسیم نمی شد. تدریس در چنین کلاسی بسیار سخت بود اما جلال با شخصیتی که داشت به راحتی می توانست کلاس را اداره کند. جلال قدرت این را داشت که آدم های مختلف را هماهنگ کند. جلال در دبیرستان ادبیات فارسی و انشا درس می داد اما در کنار این پوشش درس و مشق سیاست را به دانش آموزان جوان و پر شر و شورش می آموخت.»
وقتی از گلاب دره ای می پرسم ادبیات جلال چقدر روی نثر وی تاثیر داشت می گوید: «جلال سبک خاص خودش را داشت من اصلا نخواستم مثل آل احمد بنویسم اما به هر حال او روی من تاثیر داشته است اما نه تاثیر ادبی.»
وقتی می پرسم :«چه تاثیری؟» کمی مکث می کند و می گوید: «آل احمد بیشتر روی مسائل اجتماعی و دید سیاسی ما تاثیر گذاشت تا روی نثرمان. هم و غم آقا جلال روی تربیت ما برای مواجهه با مسائل سیاسی بود. اصلا روی این بحث نمی کرد که نثر شما زیباست یا تکنیک نویسندگی دارید یا خیر می توانید قصه بنویسید یا خیر یا داستان های شما دارای یک چنین مسائل هنری باید باشد.»
گلاب دره ای که خود نویسنده است می گوید: «جلال برخلاف سایر نویسنده ها حتی خود من هیچگاه تاکید نمی کرد که نثر تو ایراد دارد و یا تکنیک تو غلط است.»
او به یاد می آورد:« که سر کتاب نفرین زمین چقدر با جلال بحث کرده بود که شما مسائل ویرایشی را رعایت نمی کنید خودتان می گویید نقطه یعنی فول استاپ یعنی جمله تمام می شود و او بعد از نقطه می آورد که جزو ادوات وصول است دو جمله را بدون نقطه به هم وصل می کند ولی شما نقطه گذاشتید و او را بعد از آن استفاده کردید.»
به گزارش میراث خبر نویسنده کتاب آقا جلال می گوید:« رابطه آقا معلم آنقدر با ما صمیمی بود که ما به راحتی از او انتقاد می کردیم و ایشان هم می پذیرفت و یا حتی نظر ما را رد می کرد.»
وی درخصوص سبک خاص ادبی آل احمد با رد این نکته که جلال ساده نویسی را با استفاده از جملات کوتاه رواج داد می گوید: این چیزهایی که جلال می نوشت اصلا ساده نویسی نبود برعکس مشکل نویسی است. این خیلی کار سختی است که کسی بتواند بیست تا فعل را بدون اسم و صفت و قید پشت سر هم بیاورد.
گلابدره ای می گوید: « نثر آل احمد یک نثر ویژه است. نثرش شبیه خودش است که مربوط به عصبیتش بود نثرش صبر نمی کند که در یک جمله توضیح دهد پنج شش تا فعل پشت سر هم می آورد و برخی اوقات آخر جلمه را رها می کند.»
وی دلیل چنین رویکردی را عجول بودن شخصیتی جلال می داند و می افزاید: جلال می خواست مسائل مهم را در یک یا دو جمله بگوید. با نثری که جلال دارد نمی شود هر چیزی را نوشت شما اگر می خواهید قهرمان را بشکافید با نثر جلال امکان پذیر نیست. نثرش بیشتر در سفرنامه مقاله در چیزهایی این چنینی که خودش هم موفق بود به کار برده است.
شاگرد قدیمی آل احمد آثار جلال را به چند دسته تقسیم می کند: داستان ها،‌ سفرنامه ها و تحقیقات درخصوص تحقیقات آل احمد مانند غربزدگی معتقد است: «دوره آثاری مثل غربزدگی و در یتیم گذشته است امروز کسی غربزدگی را بخواند با توجه به وضعیت کنونی خنده دار به نظر می رسد این حرفها مربوط به دوره خاص آل احمد است.»
اما به نظر گلابدره ای درخشان ترین آثار آل احمد سفرنامه هایش است.
«خیلی از افراد در طول تاریخ به خیلی جاها رفتند سفرنامه نوشتند و ماندگار نبود. اما جلال سفرنامه هایی نوشته که با یک دید متفاوت است و همین ارزش داشته است این سفرنامه ها مثل سفرنامه ناصر خسرو ارزشمند هستند.»
گلابدره ای با اشاره به اینکه آثار ادبی جلال در نوع خودش با توجه به سبک نگارش خاصش می تواند یک اثر هنری باشد، می گوید: «آنچه جلال را به عنوان یک نویسنده از سایرین متمایز می کند این است که او نویسنده ای است که در کنار یک مبارز پرخاشگر قرار گرفته است.»
محمود گلابدره ای در مورد مرگ جلال و شایعاتی که درخصوص این مرگ وجود دارد می گوید: «چون کسانی در این خصوص هنوز زنده هستند و نمی شود خیلی به آن پرداخت هیچ سند قانونی هم در دست نیست که ثابت کند که جلال چگونه مرده است. به نظر من مرگ آل احمد کمی مثل مرگ دکتر شریعتی است، چگونه ممکن است مردی این گونه یک دفعه و بدون هیچ سابقه ای بمیرد.»
وی در پاسخ به این سئوال که با تعاریفی که از جلال می شود او را یک آدم سر تا پا عصبی می دانستند که هیچ وقت آرامش نداشته و یک جا بند نبوده با کمی مکث می گوید: «برعکس آنچه درخصوص او می گویند در آن روزهای آخر جلال زندگی آرامی داشت و در روزهایی که در اسالم بود کمتر با کسی برخورد داشت که عصبی شود.»
گلابدره ای درخصوص اطلاع از مرگ جلال می گوید: «ما از مرگ جلال به واسطه یکی از دوستانمان به نام سید داوود که نویسنده بود و در اسالم جنگلبانی می کرد مطلع شدیم اما نمی دانم چه اتفاقاتی افتاد که به سرعت جنازه آقا جلال را به تهران منتقل کردند و در مسجد فیروزآبادی دفن کردند.»
گلابدره ای درخصوص وضعیت آرامگاه آقا جلال به «میراث خبر » می گوید: سال های اخیر هیچ کس اهمیتی بر مرمت قبر جلال نداده است. نمی دانم چه کسی باید پیشقدم شود خانواده اش یا دولت. اگر ما می پذیریم جلال آل احمد به عنوان یک نویسنده مهم است و کتاب هایش را قبول داریم باید برایش آرامگاهی در خور شخصیتش بسازیم.» گلابدره ای با افسوس از اینکه 36 سال از مرگ آل احمد می گذرد و هنوز آرامگاهی در خور مقام ادبی و اجتماعی او برایش نساخته اند اضافه می کند:« در این سال ها بارها گفتیم که حداقل یک جایزه ادبی با نام جلال آل احمد به راه بیاندازیم که بتوانیم در آن از نویسندگان صاحب سبک تقدیر به عمل آوریم اما هیچ کس جدی نگرفته است.
شاگرد قدیمی آل احمد، آقا معلم خود را در یک جمله یک «آدم عصبی ناآرام و متعرض» تعریف می کند.
----------------------------------------------------------

محمدعلی سپانلو: دهه چهل، متعلق به جلال آل احمد است

گفت و گو از مهران انصاری

اشاره:
آل احمد، خود معتقد است سعی کرده ایجاز زبان گلستان سعدی و خواجه عبدالله انصاری را پالوده کند و از صنایع لفظی به شعر پیوند بزند. وی که سردمدار نثر ساده و تلگرافی بود، هیچ گاه از مسایل اجتماعی _ سیاسی روزگارش فاصله نگرفت تا آنجا که در تمامی آثارش سایه مسایل و مشکلات جامعه رخ می نماید. وی با خلق آثاری چون «مدیر مدرسه» بدون شک بر ادبیات پس از خود تاثیر فراوانی گذاشت اما چنین می نماید که وی قبل از پرداختن به تکنیک داستان به محتوا و مضمون آن حساسیت نشان می داد، آنچه پیش روست، گفت و گوی میراث خبر با محمدعلی سپانلو،شاعر و داستان نویس و از همراهان جلال آل احمد است که در آستانه سالگرد درگذشت جلال با هم می خوانیم.

* آیا به اعتقاد شما آل احمد شروع کننده سبکی خاص در ادبیات داستانی ایران بود ؟

_ تقریبا می شود چنین ادعایی کرد. نثری که جلال آل احمد در ایران رواج داد که البته پیش از او نیز سابقه داشت، یک نوع نثر تلگرافی و مختصر و مفید بود. نثر آل احمد بدون شک متاثر از خواجه عبدالله انصاری و تاریخ بیهقی، اما کاملا مدرن شده بود. چیزی که در سفرنامه ها و گزارش هایش بیشتر از جاهای دیگر به چشم می خورد. به هر حال این نوع ساده نویسی توام با اختصار را آل احمد در ادبیات داستانی ایران به کرسی نشاند.

* آل احمد بر داستان نویسان پس از خود هم تاثیر گذاشت؟

_ بله، او نوعی مختصرنویسی را در ایران رواج داد که پیش از او سابقه داشت، به طور مثال می توان از غلامحسین ساعدی به عنوان کسی نام برد که از آل احمد تاثیر گرفت، البته ساعدی طور دیگری می نوشت ولی از تاثیر آل احمد بر او مشخص است؛ می توان گفت که آل احمد حتی بر نمایشنامه نویسان پس از خود نیز تاثیر مستقیمی گذاشت.

* برخی معتقدند که آل احمد پیش و بیش از آن که ادیب باشد، مرد سیاست بود، نظر شما چیست؟

_ فراموش نکنیم که ادبیات دوران‌ آل احمد، ادبیات متعهد بود. پس بهتر آن است که بگوییم نیمی از آل احمد سیاسی بود و نیمی دیگر ادبی. و از آنجا که گاه در ارزش گذاری مسایل سیاسی افراط و تفریط می شود، آنها که درباره مسایل سیاسی او منفی فکر می کنند راجع به آثارش بی انصافی می کنند و آنها که درباره افکار سیاسی جلال ارزیابی مثبتی دارند، آثارش را بیش از حد بزرگ می نمایند.
اما واقعیت این است که میراث ادبی جلال آل احمد زیاد نیست، او در «جشن فرخنده»، «خواهرم و عنکبوت» و رمان «مدیر مدرسه» سهم مستقل خود را بر روند داستان نویسی ایران ایفا می کند. به هر حال باید نقش سیاسی و ادبی وی را از هم تفکیک کرد. در ضمن باید بگویم هیچ کس به اندازه آل احمد در «غربزدگی» به شکل اصلی به کشور نزدیک نشد. این را هم باید خاطرنشان کرد که نثر آل احمد گاه آنقدر هنری می شود که به شعر پهلو می زند و نمونه آن را می توان در سفرنامه حج او دید.

* تاثیر آل احمد را بر جریان روشنفکری ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

_ از نظر تاریخی به اعتقاد من، از سال 1310 تا 1320 دهه صادق هدایت است، از 1320 تا 1330 دهه نیما یوشیج، و بدون شک از سال 1330 تا 1340 یعنی دهه چهل متعلق به جلال آل احمد است. پس از وی نیز تا سال 1370 عصر احمد شاملو است.

* به نظر شما آل احمد از کدام جریان یا نویسنده غربی تاثیر گرفته است؟

_ به اعتقاد من بیشترین تاثیر را وی از جریان اگزیستانسیالیسم فرانسه گرفته است و اگر به طور مشخص بخواهم نویسندگانی را نام ببرم که آل احمد از آنها تاثیر گرفته باید به آلبر کامو و ژان پل سارتر اشاره کنم.

* برخی از مخالفان آل احمد او را به نوچه پروری و رفتارهای مریدپرورانه متهم می کنند، نظر شما در این باره چیست؟

_ فکر می کنم قضاوت به این شکل بی انصافی باشد. اولا در آن زمان همه افرادی که شاخص بودند، کسانی آثارشان را به آنها می دادند و از آنها نظر می خواستند، مثلا گلستان هم این گونه بود و اصلا طرفداران اخوان عنوان می کردند که او بر ما ولایت دارد. ولی درباره جلال آل احمد باید بگویم که وی بسیار با علاقه و شور و شوق آثار بقیه را دنبال می کرد تا حدی که خود او به سراغ نویسندگان جوان می رفت و می پرسید چه کار می کنند و اگر اثری در دست نداشتند آنها را بازخواست می کرد. خاطرم هست پس از مرگ آل احمد، ابوالحسن نجفی به من گفت: «تا زمانی که آل احمد زنده بود آثار همه نویسندگان را می خواند و وقتی آنها را می دید درباره آن اظهار نظر می کرد، اما الآن چه کسی می خواهد این کار را انجام دهد.»

* چه طور شد که تمایلات مذهبی در اواخر عمر جلال بروز کرد؟

_ جلال در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و بزرگ شد و در جوانی شاید در عکس العمل طرز تفکر پدرش به حزب توده رفت و سپس به همراهی ملکی از حزب منشعب شد. در آن زمان زیر بار جنگ روانی حزب توده قرار گرفت که او را خائن معرفی می کردند. من می توانم چنین بگویم که جلال پس از تمام تجارب خود در انتها به خانه پدری بازگشت. به هر حال جلال آل احمد، تحت تاثیر افکار حزب توده کینه قلبی شدیدی نسبت به نظام شاهنشاهی و سلطنت داشت و می خواست به هر طریقی آن را سرنگون کند و معتقد بود که تنها با نیروی مذهب می توان این کار را انجام داد ولی در هر صورت تا آنجا که من می دانم و دیده ام آل احمد به آن شکل هم متشرع و متعبد نبود. همان گونه که گفتم وی در انتها به خانه پدری یا به عبارت بهتر خانه اصلی خود بازگشت، چون مذهب با فرهنگ ملی ما عجین شده و آمیخته است.

* به نظر شما، زندگی شخصی آل احمد با سیمین دانشور، چقدر بر شکل گیری شخصیت نویسندگی طرفین تاثیر گذاشت و آیا دلیلی وجود دارد که بتوانیم تاثیر واضحی از یکی بر دیگری ببینیم؟

_ آنها هیچ تاثیری بر یکدیگر نداشتند، با آن که آنها اولین افرادی بودند که آثار همدیگر را می خوانند ولی هیچ تاثیر محدود کننده بر هم نگذاشتند و البته به اعتقاد من سیمین دانشور خلاق تر از جلال آل احمد است.

* اگر خاطره یا حرف خاصی از جلال به خاطر دارید که قطعا برای خوانندگان مان نیز جذاب خواهد بود، بفرمایید.

_ بیشترین چیزی که از وی به خاطر دارم شور و شوق او بود راجع به کمک کردن به نویسندگان جوان. یادم می آید که شعر «سند باد» مرا گرفت و در حواشی آن شعرهایی از خودش نوشت و آنها را به من پیشنهاد داد ولی من تنها یک پنجم پیشنهادهای او را پذیرفتم و او هم از من ناراحت نشد، پس می بینید که آل احمد نوچه پرور نبود. سال 1347، در شب سالگرد نیما یوشیج که در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار شده بود، آل احمد به عنوان آخرین نفر و برای پرسش و پاسخ روی سن رفت و چیزی نزدیک به این مضمون گفت: «یک نفر از میان شما جوانان بلند شود و یقه مرا بگیرد و یقه همه نویسندگان را که چرا راجع به مسایل اجتماعی می نویسیم.»

* و حرف آخر؟‌

_ جلال آل احمد همیشه می گفت حساب «دولت» را از «حکومت» جدا کنیم. چون در آن زمان این انگ را به هر کسی که حتی کارمند بود، می زدند. ولی او می گفت فارغ از رژیم حاکم هر کشوری نیاز به دولت به معنی آموزش و پرورش، بهداشت، برنامه و بودجه دارد اما سعی کنید که در «حکومت» وارد نشوید. وقتی جلال می شنید مثلا کسی در روزنامه ای کار می کند که بودجه اش را نخست وزیر می پردازد، ناراحت می شد به هر حال وی همیشه حساب «دولت» و «حکومت» را از هم جدا می کرد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩

حسینی : جلال در تاریخ معاصر یک نقطه عطف است

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به شخصیت قابل توجه جلال آل احمد گفت : در تاریخ معاصر ما وی یک نقطه عطف است و ادبیات داستانی را می توان به دو دوره قبل و بعد از وی تقسیم بندی کرد.
به گزارش روز سه شنبه خبرنگار فرهنگی ایرنا، سید محمد حسینی در حاشیه آیین اختتامیه دومین جایزه ادبی جلال در جمع خبرنگاران افزود: امسال دومین دوره این مراسم در سه رشته نقد ادبی ، تاریخ نگاری و مستند نگاری و نقد ادبی برگزار شد.
وی با اشاره به اینکه بخش ادبیات کشور امروزه سخت نیازمند نیروهای جوان و تازه نفس است، اظهار امیدواری کرد که این برنامه های سبب تشویق جوانان در این عرصه شود.
حسینی با اشاره به بزرگداشت شخصیت جلال و برگزاری این مراسم گفت: امید است به منظور شناساندن فعالیتهای دیگر مشاهیر و مفاخر و بزرگان در عرصه فرهنگ به نسل جوان، قدمهای بلندی برداشته شود.
وی گفت : اعطا 110 سکه به برگزیدگان فعالیت های ادبی در کشور سابقه نداشته و این میزان جایزه برای اولین بار در دومین سال بزرگداشت جلال آل احمد، این نویسنده بزرگ به برگزیدگان پرداخت شده است.
حسینی تصریح کرد : این جایزه علاوه بر حمایت مادی نویسندگان می تواند گامی برای تشویق و ترغیب برای تولید آثار ارزنده دیگر و همچنین تلاشی برای شناساندن بزرگان به نسلهای جوان شود.
وی در خصوص داوری اثار گفت : داوری به خوبی و دقت انجام شد و جایزه به آثاری که به لحاظ محتوایی و ساختاری حائز رتبه بودند تعلق گرفت .
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت : نویسندگان باید آثاری را خلق کنند که استانداردهای لازم را برای دریافت جایزه داشته باشند .
مراسم اختتامیه دومین جایزه ادبی جلال آل احمد عصر روز دوشنبه با حضور رییس مجلس شورای اسلامی ، معاون فرهنگی وزارت ارشاد ، رییس کتابخانه ملی و جمعی از مسئولین فرهنگی کشور در تالار وحدت برگزار شد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸

«دا» برگزیده دومین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد شد

خبرگزاری فارس: کتاب «دا» خاطرات زهرا حسینی محصول دفتر ادبیات مقاومت و پایداری حوزه هنری برگزیده دومین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد شد.


به گزارش خبرگزاری فارس، به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، بر اساس نظر هیات داوران جایزه ادبی جلال آل احمد فردا دوشنبه دوم آذر درمراسم اختتامیه این رویداد ملی و ادبی، از زهرا حسینی گردآورنده این کتاب ارزشمند تجلیل می شود.
این محصول حوزه هنری پیش تر نیز در نمایشگاه بین المللی کتاب به عنوان برگزیده معرفی شده است.
این اثر ارزشمند توسط انتشارات سوره مهر منتشرشده و تاکنون بیش از هفتاد بارتجدید چاپ شده است.
مراسم اختتامیه دومین جایزه ادبی جلال آل احمد دوشنبه دوم آذر ساعت 15 در تالار وحدت برگزار می‌شود.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸

پرویز: ظلم است شمس آل‌احمد و سیمین دانشور زیر سایه نام «جلال» باشند

گزارش فارس از اختتامیه دومین جایزه جلال آل‌احمد
پرویز: ظلم است شمس آل‌احمد و سیمین دانشور زیر سایه نام «جلال» باشند

خبرگزاری فارس: معاون امور فرهنگی وزیر ارشاد گفت: یکی از ظلم‌هایی که گاهی در حق برخی از نویسندگان اتفاق می‌افتد این است که در سایه نویسندگان دیگر قرار می‌گیرند.


به گزارش خبرنگار فارس مراسم اختتامیه دومین دوره جایزه جلال آل احمد عصر روز دوشنبه دوم آذر همزمان با سالروز تولد این نویسنده با حضور چهره‌هایی چون علی لاریجانی، سید محمد حسینی، محسن پرویز، شمس آل احمد، محمدرضا سرشار، رسول جعفریان، علی شجاعی صائین، ولی‌الله سلیمی نمین، حمیدرضا قبادی، محمد الهیاری، علی اوجبی، مصطفی امیدی، احسان‌الله حجتی، فیروز جلالی زنوزی، محمدرضا مخبر دزفولی، محمد حسین ایمانی خوشخو و علی آقا غفار در تالار وحدت برگزار شد.

* سرانجام جلال به خویشتن و مکتب امام بازگشت

سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز عنوان کرد: بزرگداشت جلال و دیگر بزرگان و ادیبان تکریم علم و ادب و فضیلت و کمال و فرصت مغتنمی برای آشنایی جوانان با بزرگانی است که خدمات ارزشمندی ارائه کردند و تمام عمر کوشیدند دردهای مردم را نشان دهند.
وی تصریح کرد: شخصیتی مثل جلال آل احمد شخصیت برجسته‌ای است که نیاز است جوانان ما بیشتر با او آشنا شوند و تنها با نامگذاری یک روز، یک خیابان و یک ساختمان نباید بسنده کنیم.
وزیر ارشاد با اشاره به «نون‌ والقلم» اظهار داشت: در قرآن به قلم سوگند خورده شده که این اهمیت قلم در اسلام را نشان می‌دهد.
وی ادامه داد: در روایات داریم که 3 صدا در جهان متفاوت است؛ صدای پای مجاهدان، صدای چرخ ریسندگان و صدای قلم نویسندگان.
وی با اشاره به زندگی جلال و تولد او در یک خانواده روحانی قسمتی از یادداشتی را که پدر جلال به مناسبت تولدش نوشته و پشت قرآن قرار داده قرائت کرد: «تولد نورچشمی آقا سید محمد حسین حفظ‌الله ملقب به جلال‌الدین در لیلة پنجشنبه ....».
وزیر ارشاد با بیان اینکه جلال از یک خانواده اهل دیانت بود گفت: گرچه نور آرام جلال این وضعیت ناآرام را تاب نمی‌آورد و با عناصر سیاسی و احزاب ارتباط دارد که آنها را هم تاب نمی‌آورد.
حسینی اضافه کرد: فضای خوبی در کشور حاکم نبود و جلال می‌رفت به جمع‌های مختلف که ببیند آیا آنها می‌توانند نجات بخش باشند اما سرانجام به خویشتن و به مکتب امام برمی‌گردد و روحش آرام می‌گیرد.
وی با بیان اینکه جلال دائمه در سفر بود و از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود گفت: جلال اعتقاد داشت: 15 خرداد مرحله‌ای دیگر در تاریخ ایران است.
حسینی خاطرنشان کرد: جلال سرانجام به تاثیر مذهب پی برد و در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» به اهمیت اجتهاد اشاره دارد.
حسینی در پایان سخنانش قسمت‌هایی از کتاب «خسی در میقات» را خواند.

* ظلم است که شمس آل‌احمد و سیمین دانشور زیر سایه قرار گرفته‌اند

محسن پرویز معاون امور فرهنگی وزیر ارشاد نیز در این مراسم اظهار داشت: یکی از اتفاقاتی که گاهی در حق برخی از نویسندگان ظلم است این است که در سایه نویسندگان دیگر قرار می‌گیرند.
وی افزود: استاد شمس‌ آل احمد خودشان اهل قلم و صاحب آثار بسیاری هستند که اهالی ادبیات با این آثار آشنایی دارند.
پرویز ادامه داد: این اتفاق برای خانم دانشور هم افتاده است و نام ایشان به خاطر حداقل رمان «سووشون» ثبت است و گاهی برخی فقط ایشان را به اسم همسر جلال می‌شناسند.
وی به روند انتخاب داوران براساس آیین‌نامه مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره کرد و گفت: داوری‌ها به صورت مستقل انجام شد و نتایج در جلسه با هیات علمی اعلام شد.
معاون امور فرهنگی وزیر ارشاد خاطرنشان کرد: کتاب‌هایی که مورد داوری قرار می‌گیرد از طریق بانک اطلاعاتی خانه کتاب رصد می‌شود که کلیه کتب منتشر شده و دارای مجوز هستند.
علی لاریجانی نیز در این مراسم به سخنرانی پرداخت.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸

اسامی داوران دومین جایزه جلال آل‌احمد اعلام شد

خبرگزاری فارس: اسامی هشت نفر از اعضای هیأت داوران دومین جایزه ادبی جلال آل‌احمد که مخالفتی به انتشار اسامی خود نداشتند، اعلام شد.


به گزارش خبرگزاری فارس، به نقل از دبیرخانه دومین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد، « محمدرضا سرشار»، «اصغر قائدان»، «محمود بشیری»، «حسین‌علی قبادی»، «عباس‌علی وفایی»، «مریم حسینی»، «فیروز زنوزی جلالی» و «احمد شاکری» عضو هیأت داوران این جایزه بودند.
مراسم اختتامیه دومین جایزه ادبی جلال آل‌احمد اکنون در تالار وحدت در حال برگزاری است.
انتهای پیام/م

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸

نامه جلال آل‌احمد از سفر حج به امام خمینی (ره)

به بهانه 2 آذر؛ سالروز تولد جلال آل‌احمد

خبرگزاری فارس: جلال آل‌احمد در سفر حج نامه‌ای برای امام (ره) ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل امام خمینی (ره) پیدا کرد؛ آل‌احمد در این نامه به شخص امام خمینی (ره) اظهار ارادت کرده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، جلال آل‌احمد نویسنده و منتقد ادبی بلند آوازه ایرانی که جسارت و بی‌پرده بودن ‌نوشته‌هایش تاب تحمل را از مزدوران رژیم پهلوی ربوده بود، در سال 1343 برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با امام خمینی (ره) داشت با وی آشنا شده بود و کتاب غرب‌زدگی‌اش مورد توجه امام خمینی (ره) قرار گرفته بود.
آل احمد از سفر حج نامه‌ای برای امام (ره) ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل امام خمینی (ره) پیدا کرد. جلال آل احمد در این نامه به شخص امام خمینی (ره) اظهار ارادت کرده بود.
«مکه- روز شنبه 31 فروردین 1343- 8 ذی الحجه 1383»
آیت اللها! وقتی خبر خوش آزادی آن حضرت، تهران را به شادی واداشت، فقرا منتظرالپرواز (!) بودند به سمت بیت الله؛ این است که فرصت دست بوسی مجدد نشد اما این جا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده که دیدم اگر آنها را وسیله‌ای کنم برای عرض سلامی بد نیست.
اول این که مردی شیعه جعفری را دیدم از اهالی الاحسا- جنوب غربی خلیج فارس، حوالی کویت و ظهران- می‌گفت 80 درصد اهالی الاحساء و ضوف و قطیف شیعه‌اند و از اخبار آن واقعه مؤلمه پانزده خرداد حسابی خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادی شما شاد شد. خواستم به اطلاعتان رسیده باشد که اگر کسی از حضرات روحانیون به آن سمت‌ها گسیل بشود هم جا دارد و هم محاسن فراوان.
دیگر این که در این شهر شایع است که قرار بوده آیت‌الله حکیم امسال مشرف بشود، ولی شرایطی داشته که سعودی‌ها دو تایش را پذیرفته‌اند و سومی را نه. دوتایی را که پذیرفته‌اند داشتن محرابی برای شیعیان در بیت‌الله و تجدید بنای مقابر بقیع و اما سوم که نپذیرفته‌اند حق اظهار رأی و عمل در رؤیت هلال. به این مناسبت حضرت ایشان خود نیامده‌اند و هیئتی را فرستاده‌اند گویا به ریاست پسر خود.
خواستم این دو خبر را داده باشم.
دیگر این که گویا فقط دو سال است که به شیعه در این ولایت حق تدریس و تعلیم داده‌اند، پیش از آن حق نداشته‌اند.
دیگر این که [کتاب] «غرب زدگی» را در تهران قصد تجدید چاپ کرده بودم با اصلاحات فراوان. زیر چاپ جمعش کردند و ناشر محترم متضرر شد. فدای سر شما.
دیگر اینکه طرح دیگری در دست داشتم که تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت و توضیح این که چرا این حضرات همیشه در آخرین دقایق طرف سلطنت را گرفته‌اند و نمی‌بایست. اگر عمری بود و برگشتیم تمامش خواهم کرد و به حضورتان خواهم فرستاد. علل تاریخی و روحی قضیه را گمان می‌کنم نشان داده باشم. مقدماتش در «غرب‌زدگی» ناقص چاپ اول آمده.
دیگر این که امیدوارم موفق باشید؛ والسلام.
جلال آل احمد
بعد التحریر: «همچنانکه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقیر گوش به زنگ هر امر و فرمانی است که از دستش برآید. دیده شد که گاهی اعلامیه‌ها و نشریاتی به اسم و عنوان حضرات در می‌آمد که شایستگی و وقار نداشت. نشانی فقیر را هم حضرت «صدر» می‌داند و هم این جا می‌نویسم: تجریش ـ آخر کوچه فردوسی.
والسلام

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸