نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

مصدق: شما نمی‌دانید آنان چه حیله‌گرانی هستند!

روزنامه «نیویورک تایمز» گزارش داده است: ایرانیان به انگلیس به چشم شیطان بزرگ می‌‌نگرند، با اسرائیل از نظر سیاسی مشکل دارند، اما در سال‌های اخیر، تمایلشان به آمریکا بیشتر شده است.

بر پایه این گزارش، «استیفن کینزر»، خبرنگار این روزنامه که مدتی در ایران بوده، بر این باور است که مردم ایران، خشم و نفرت خود را از انگلیس آشکارا اعلام می‌کنند، حال آن که علاقه‌شان به آمریکا را نیز پنهان نمی‌کنند.

نیویورک تایمز ادامه می‌دهد: از دید ایرانیان، انگلیس کشوری استعماری است که در قرن نوزدهم به استعمار ایرانیان و دارایی آنان پرداخته است. در سال 1913 انگلیس به دنبال ترتیباتی بوده که همه نفت ایران را جز دارایی‌های خود کند و درست شش سال بعد، در سال 1919 توافقنامه‌ای با ایران امضا کرد که بر پایه آن، ارتش و اقتصاد ایران را هم کنترل کند. از آن زمان، احساسات ضد انگلیسی در ایران شدت و قوت گرفته است.

پس از آن، انگلیس در جنگ جهانی دوم، ایران را اشغال نظامی کرد و رضاخان را که خود به قدرت رسانده بود، معزول و پسرش را به جای وی نشاندند و همین اشغال، باعث شد رمان معروف ایرانیان یعنی «سوشون» درباره رفتار ایرانیان در دوره اشغال نوشته شود.

پس از آن در سال 1951، در جریان ملی شدن صنعت نفت ایران و هنگامی که ایران به سمت دمکراسی حرکت می‌کرد، نخست دولت ملی مصدق را با تحریم‌های اقتصادی تضعیف و سپس با همکاری آمریکایی‌ها و به بهانه نفوذ کمونیسم در صورت بقای مصدق، دولت وی را سرنگون کرد.

زمانی نماینده آمریکا نزد مصدق رفت تا درباره مصالح با انگلیس سخن بگوید. مصدق به وی گفت: شما نمی‌دانید آنان چه حیله‌گرانی هستند! شما نمی‌دانید که آنان چه شیطانی‌هایی هستند! آنان به هر چیز پاک دست بزنند، آن را لکه‌دار و کثیف می‌کنند! جالب اینکه مصدق داستانی درباره نوه خودش به نماینده آمریکا می‌گوید و او می‌پرسد، وی کجا درس می‌خواند و مصدق می‌گوید: البته انگلیس!

نزدیک نیم قرن پیش، وزیر خارجه آمریکا گفته بود که مصدق می‌خواست با هر هزینه‌ای انگلیس را از ایران بیرون کند؛ احساسی که هنوز هم ایرانیان آن را دارند.

گفتنی است، مطبوعات آمریکا پس از تنش ایران و انگلیس، مطالبی را درباره تجدید رابطه ایران و آمریکا منتشر می‌کنند؛ گویی آنان انگلیس را مانع روابط ایران و آمریکا می‌دانند و می‌کوشند تا دیپلمات‌های انگلیس به ایران برنگشته‌اند، دولتمردان آمریکایی را تشویق کنند، گام‌هایی در این زمینه بردارند.

منبع : خبرگزاری تابناک

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠

نقش انگلیس در واگذاری فلسطین به صهیونیسم

5 سال پس از شکل‌گیری جنبش جهانی صهیونیسم و در یک همسوئی آشکار با اهداف و برنامه‌های این جنبش، «آرتور جیمز بالفور» نخست‌وزیر وقت انگلستان1 در 1902 میلادی تصمیم گرفت در شرق آفریقا و در قلب کشورهای اسلامی، موطنی برای یهودیان اختصاص دهد. اما تلاش‌های وی ناموفق بود. در سال 1903 بعضی از رهبران یهودی درباره تأسیس کشوری برای یهودیان در منطقه صحرای سینا با حکومت انگلیس مذاکره کردند. پس از آن، هرتزل بنیان‌گذار صهیونیسم، به انگلیس اعلام کرد که تنها راه حل مشکل یهودیان، ایجاد وطنی برای پناه دادن به مهاجران یهودی است. این اندیشه در غرب به ویژه در شخص بالفور، تأثیر فراوان گذاشت.
در ابتدای قرن بیستم میلادی در حالی که هدف سیاست استعمار انگلیس تثبیت وجود خود در هند، مصر و بخش‌های بزرگی از آفریقا و نیز حمایت از راه‌های مهم منتهی به این مستعمر‌ها بود، اوضاع جدیدی در صحنه سیاست جهانی پدیدار شد.
استعمار انگلیس، اهمیت فراوان و ارزش سوق‌الجیشی فلسطین و نقش بزرگی که می‌توانست به یاری موقعیت خویش در آینده استعماری آن ایفا کند را درک کرد.
فلسطین جایگاهی اساسی برای حمایت از صحرای سینا و کانال سوئز بود که این کانال مهمترین مصالح استعمار انگلیس و راه هند و آفریقا را تشکیل می‌داد. فلسطین، پیوندگاه سه قاره و مرکز سوق‌الجیشی مهمی برای چیرگی بر کرانه‌های جنوبی دریای مدیترانه و دریای سرخ و پایگاه عمده‌ای برای تمام طرح‌های توسعه طلبانه‌ای بود که بعدها پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی، در سوریه، اردن، عراق و جزیره‌العرب رخ داد و لذا انگلیسی‌ها برای دست‌اندازی به فلسطین از یکسو در چانه‌زنی با فرانسوی‌ها در پیمان موسوم به «سایکس پیکو»2 این کشور را در جریان تجزیه مستملکات عثمانی سهم خود ساختند و از سوی دیگر امتیازات فراوانی به یهودیان که انگیزه زیادی برای هم‌پیمانی با انگلستان در مهار مقاومتهای اسلامی و ضداستعماری مردم فلسطین داشتند واگذار نمودند.
در این راستا وایزمن، رئیس وقت جنبش صهیونیسم،‌تلاش‌های بی‌وقفه‌ای برای همسو کردن مواضع انگلیس با دیدگاههای صهیونیستی انجام داد. بعد از تبلور این اندیشه، حکومت انگلیس پیش‌نویس مستندی را در ژوئن 1917 م آماده کرد و در آن دیدگاه‌های وزیر خارجه‌اش، «آرتور جیمز بالفور»را مد نظر قرارداد و تجربیات قدیمی او را درباره اسکان مهاجرین یهودی منعکس، و بر مفهوم احداث پناهگاه برای ستم‌دیدگان آنها تأکید کرد. اما صهیونیستها با این دیدگاه مخالفت کردند. زیرا آنان نه یک سرپناه تحت نظارت انگلیس بلکه یک کشور مستقل برای خود به منظور تأسیس دولت یهود ر آن می‌خواستند.این تأکید با مخالفت و عدم انعطاف انگلیسی‌ها روبرو شد آنان از یکسو برای خواسته صهیونیستها احترام قائل بودند و از سوی دیگر نمی‌خواستند حاکمیت خود را بر فلسطین از دست بدهند. از این رو در دراز مدت با واگذاری فلسطین به یهودیان موافقت کردند.
این توافق در نهایت منجر به صدور اعلامیه‌ی «بالفور» شد. لرد بالفور در جلسه مورخه 31 اکبتر 1917 م کابینه انگلیس اعلام کرد:
«... دولت اعلی‌حضرت پادشاه (انگلستان) به موضوع تأسیس وطن ملی یهودیان در فلسطین با نظر موافق می‌نگرد، و برای رسیدن به این هدف، تمامی تلاش‌های خویش و مساعی خود را به کار خواهد برد تا راه رسیدن به اهداف را هموار سازد. مشروط بر این که هیچ نوع اقدامی صورت نگیرد که به حقوق ملی و مذهبی جماعت غیر‌یهودی در فلسطین و اصل حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در کشورهای دیگر لطمه بزند...»
سپس در روز دوم نوامبر 1917 م، لرد بالفور این اعلامیه را همراه یک نامه برای لرد روچیلد بدین مضمون فرستاد:
دوست عزیزم لرد روچیلد
بسیار خوشحال شدم از این که اطلاع پیدا کردم به شما نیابت حکومت سلطنتی اعطا شد و اظهارات ذیل را که خواسته صهیونیستها و مورد تأیید شورای وزیران است، تقدیم می‌کنم.»
سپس در آغاز ژانویه، 1919 م. کنفرانس پاریس گشایش یافت. تا در جوی مالامال از خوش‌بینی،‌در خصوص نزدیک شدن موعد اجرای اصل تعیین سرنوشت، نقشه‌‌ای تازه برای جهان بکشد، و پایه‌های نوین روابط بین‌ا لمللی پس از جنگ جهانی را پی‌بریزد.
از همان آغاز معلوم بودکه صهیونیست‌ها از قدرت فراوانی در کنفرانس برخوردارند، چندان که به ایشان امکان می‌داد به تمام اهداف خود دست یابند. این در حالی بود که فیصل، نماینده عرب‌ها (پادشاه حجاز)، در کنفرانس حضور داشت. وی از همان آغاز با فشارهایی از طرف فرانسویان روبه‌رو شد. از طرفی انگلیسی‌ها نیز راحتش نمی‌گذاشتند نتیجه این شد که فیصل به پیمان «فیصل وایزمن» تن داد و در برابر صهیونیسم، موضع ملایمی گرفت. زیرا از یک طرف بر وحدت و استقلال عرب‌ها، از اسکندرون تا اقیانوس هند، تأکید می‌کرد و از طرف دیگر، از قرابت خونی آنان و یهودیان در فلسطین سخن می‌گفت و تقاضا داشت که یکی از کشورهای بزرگ، سرپرستی فلسطین را بر عهده بگیرد و حکومتی برای آن انتخاب شود که نماینده واقعی مردم آن سرزمین باشد.
در همین کنفرانس شورای عالی متفقین درتاریخ بیستم آویل 1920 م مقرر داشت که فلسطین تحت‌الحمایه انگلیس قرار گیرد، به شرط آن که این کشور به اجرای اعلامیه بالفور متعهد شود. سازمان ملل در تاریخ بیست و چهارم جولای 1922 م، در اجلاس خود مقرر داشت تا فلسطین در اجرای مصوبه شورای عالی متفقین، صادره در بیستم آوریل 1920م، زیر قیمومیت انگلیس قرار گیرد. سازمان ملل در همان اجلاس سند قیمومیت انگلیس بر فلسطین را تصویب، و ‌آن را منتشر کرد. حکومت انگلیس نیز از سند قیمومیت به صورت اهرمی برای سیاست استعماری خود در یهودی کردن تدریجی فلسطین استفاده کرد.
اجرای این نقشه در تابستان 1920 م، که حکومت انگلیس اداره غیر نظامی فلسطین را به «هربرت ساموئل» واگذار کرد، شکل دیگری یافت. او که یک یهودی انگلیسی و فعالیت‌هایش در جنبش صهیونیسم زبانزد بود، فرماندار عالی انگلیس در فلسطین لقب گرفت. علاوه بر این‌ها، حکومت قیمومیت انگلیس، جانبداری از منافع صهیونیست‌ها بر ضد عرب‌ها را از حد گذراند. به طوری که همواره در زیان رساندن به آنان و تضعیف آنها از همه جهت به نفع صهیونیست‌ها تلاش می‌کرد. او عرب‌ها را از تمامی حقوق مربوط به مشارکت در اداره کشور و صدور قوانین و احکام محروم کرد و هرگز در حمایت از حقوق دهقانان و کشاورزان عرب در زمین‌هایی که به صهیونیست‌ها منتقل شد، اقدامی نکرد، در صورتی که مدارس و آموزش‌گاه‌های صهیونیست‌ها را به خودشان واگذار کرد.
در سال‌های 23 ـ 1922 م، حکومت انگلیس طرحی برای تأسیس مجلس قانون‌گذاری عرضه کرد، ولی عرب‌ها آن را (چون بر پایه اعلامیه بالفور و قیمومیت استوار بود) رد کردند. سپس طرح شورای مشورتی را عرضه کرد، ولی عرب‌ها به همان علت آن را نیز رد کردند. بعد تأسیس «دفتر آژانس عرب» را پیشنهاد کرد که آن نیز رد شد. اگر مردم فلسطین، هر یک از طرح‌ها را می‌پذیرفتند، دولت صهیونیستی، همان‌گونه که میان انگلیس و جنبش صهیونیسم توافق شده بود، در سال 1934 م برپا می‌شد. «حاییم وایزمن» در کتاب خاطرات خود می‌گوید:
«مقاومت شدید فلسطینی‌ها و ایستادگی «مفتی امین‌الحسینی» و شورش‌ها بود که اجرای برنامه‌ها را در فلسطین تا سال 1948 م به تعویق انداخت. در حالی که مقرر شده بود حداکثر تا سال 1934 م به اجرا درآید.»
در زمانی که ملت فلسطین، طرح‌های پیشنهادی انگلیس را براساس اعلامیه بالفور و سند قیمومیت را رد می‌کرد و همواره بر تأسیس حکومت ملی در کشور تأکید می‌ورزید تا عربها و یهودیان به تناسب جمعیت خود در ‌آن شریک باشند.، انگلیس این درخواست را قاطعنانه رد می‌کرد،‌نخستین نظریه منفی در کتاب سفیدی آمد که «وینستون چرچیل»، وزیر مستعمرات آن زمان درسال 1923م، منتشر کرد. در آن گفته شد:
«حکومت بریتانیا نمی‌تواند با تأسیس حکومت ملی موافقت کند، چون تأسیس چنین حکومتی اجرای برنامه تأسیس وطن یهودیان در فلسطین را به تعویق می‌اندازد.»
پس از شدت یافتن مقاومت فلسطینی‌ها در برابر حکومت انگلیس و هجوم صهیونیست‌ها، انگلیسی‌ها یقین پیدا کردند که بهترین وسیله برای سرکوب فلسطینی‌ها و تشکیل دولت یهودی، نیروی مسلح است. از این رو، آنها به طور آشکار به مسلح کردن و آموزش دادن صهیونیست‌ها پرداختند و در زمان انقلاب 1939 ـ 1963 م، مقادیر زیادی اسلحه به صهیونیست‌ها دادند.
پس از شروع جنگ جهانی دوم، حکومت انگلیس تلاش‌های خود را برای سازماندهی نظامی صهیونیست‌ها و مسلح کردن آنها افزاش داد و «لشکر یهود» را تأسیس کرد و پس از پایان جنگ جهانی به نیروهای آن اجازه داد که با اسلحه خود وارد فلسطین شوند. در دهه 1930م، نیز عده‌ای از افسران خود را مأمور کرده بود به اعضای سازمان صهیونیستی «هاگانا» آموزش نظامی بدهند تا شیوه‌های مقابله با اعراب را بیاموزند.
انگلیس همواره ادعا می‌کرد که در اداره کردن فلسطین، از سیاست بی‌طرفی پیروی می‌کند، اما جنگ جهانی دوم از ماهیت سیاست و اهداف استعماری آن کشور پرده برداشت. در این سال، انگلیس اجازه داد تا انتقال صهیونیست‌ها به فلسطین ادامه یابد. در دسامبر 1944م، کمیته مرکزی حزب کارگر انگلیس، ضمن جلسه فوق‌العاده‌ای در لندن، اعلام کرد:
«تبدیل فلسطین به کشوری یهودی و بیرون راندن مردم عرب‌ آن به کشورهای مجاور لازم و ضروری است.»
و سرانجام در سال 1946م، هنگامی که حکومت انگلیس اطمینان پیدا کرد که زمینه لازم در مجامع بین‌المللی برای تأسیس دولت یهودی در فلسطین آماده شده است، با تفاهم و همدستی آمریکا و جنبش جهانی صهیونیسم مسأله را در سازمان ملل متحد، برای یافتن راه حلی مطرح کرد. به این ترتیب بود که قطعنامه تقسیم فلسطین درتاریخ 29 نوامبر 1947 م صادر شد. وقتی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد درباره تقسیم فلسطین رأی‌گیری می‌شد،‌انگلیس، علی‌رغم داشتن نقش اول و اصلی در طراحی و زمینه‌سازی تقسیم و سپس اجرای آن، رأی ممتنع داد. زیرا اطمینان داشت که این طرح اکثریت آرای لازم را به دست خواهد آورد. انگلیس این موضع‌گیری را برای فریب عرب‌ها و مسلمان‌ها اتخاذ کرد، تا به آنها بقبولاند که در جنایت تقسیم فلسطین دست نداشته است.
پس از آن که انقلاب فلسطین بر ضد طرح تقسیم شروع شد، انگلیس با سرعت هر چه تمامتر نیروهای مسلح خود را در فلسطین به کمک صهیونیستها فرستاد، تا از انقلاب جلوگیری کند، نیروهای انگلیس، همواره برای حمایت کاروانهای صهیونیستی با آنها همراه می‌شدند و اسلحه و مهمات برای صهیونیستهایی که در بیت‌المقدس و سایر جاهای دیگر محاصره شده بودند، می‌فرستادند. این نیروها،‌ همراه با نیروهای «هاگانا» و دیگر سازمانهای مخفی تروریستی صهیونیستی در مقابله با عربها شرکت می‌کردند.
انگلیس برای آنکه جنبش صهیونیسم بتواند به موقع تشکیل دولت اسرائیل را اعلام کند، تاریخ خروج خود از فلسطین را تا 14 می 1948 م جلو انداخت. هدف از این اقدام آن بود که هر نوع مقاومتی که از طرف اعراب در برابر نقشه‌های آن صورت می‌گیرد، به کلی سرکوب شود و هرگونه مخالفتی را از بین ببرد و ریشه مبارزه علیه هجوم صهیونیستها را بخشکاند.
از سال 1897 تا1948 (تأسیس اسرائیل) در مجموع 22 کنگره صهیونیستی برگزار گردید که در هر کدام از این کنگره‌ها که نقش پارلمان دولت صهیونیستی را داشت، تصمیمات اساسی و قوانین مهمی تصویب گردید.
در جریان کنگره بیست و دوم (1946) در شهر بال سوئیس، «برنامه بالتیمور» (محور سیاست صهیونیستی) تدوین گردید. این برنامه، تشکیل دولت یهودی را که هدف اصلی بیانیه بالفور (قول مساعد انگلستان برای تشکیل دولتی یهودی در فلسطین) و سند قیمومیت است و همچنین تشکیل یک ارتش یهودی و برداشتن هرگونه محدودیتی برای خرید زمین در فلسطین توسط مؤسسات صهیونیستی را تضمین می‌کند.
شورای عمومی صهیونیستی با تشکیل کمیته اجرایی، «دیوید بن‌گوریون» را به عنوان ریاست این کمیته منصوب کرد. بن‌گوریون تلاش صهیونیست‌ها را برای تشکیل دولت یهودی رهبری کرد. سرانجام در روز 14 می 1948 یعنی اندکی بعد از به رسمیت شناخته شدن حضور صهیونیستها در فلسطین توسط سازمان ملل و کمی بعد از کشتار دیریاسین، درست یک روز قبل از اتمام قیمومیت انگلستان بر فلسطین، بن‌گوریون، تأسیس دولت اسرائیل را اعلام نمود و نخستین کابینه این دولت را به ریاست خود تشکیل داد.


پی‌نویس‌ها
1. بالفور از 1902 تا 1905 نخست‌وزیر و از 1916 تا 1919 وزیر امور خارجه انگلستان بود.
2. پیمان سایکس پیکو در 18 مه 1916 میان «سایکس» و «پیکو» وزیران خارجه انگلیس و فرانسه به امضا رسید و بخش اعظم خاورمیانه به حوزه نفوذ آنان تقسیم شد.

منبع: زیتون سرخ - شماره ویژه نشریه فرهنگسرای انقلاب

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

انرژی هسته ای حق مسلم ماست، بمب هسته ای حق شیاطین

این قضییه ی انرژی هسته ای هم دارد برای خودش ماجرایی می شود.(مگر تا به حال نشده)آخه قضیه خیلی خنده داره، یعنی وقتی قضیه را برای یه بچه هم تعریف می کنی انگشت به دهم می ماند که یعنی دنیا روم به دیوار اینقدر احمق شده است،یا بهتر است بگوییم احمق تر از قبل!

آخه شما بیاید ببینید چه کشورهایی با دست یابی ایران به انرژی هسته ای مخالفت می کنند. بیاییم کلاهمان را قاضی کنیم و بدون هیچ حب و بغض و تعصبی به قضاوت بنشینیم ببینیم قضیه از چه قرار است. کشورهای آمریکا، اسراییل،انگلستان،فرانسه،آلمان جزء سردسته های مخالفان هستند.خب بیاییم درباره ی خودشان صحبت کنیم که قبلا چه غلط هایی را کرده اند و هنوز هم ادامه دارد.آمریکا که یکی از مخالفان اصلی دستیابی ایران به انرژی هسته ای است، اولین و آخرین کشوری است که بمب اتمی را بر روی مردم بدبخت هیروشیما فرود آورد و میلیونها نفر را به کام مرگ کشاند که بعد از گذشت چندین دهه، هنوز عوارضش مردم آن منطقه را می کشد. خیلی جالبه مگر نه، باورش سخت است اما باید باور کرد،چون ما در دنیای عجیب و غریبی زندگی میکنیم. در دنیایی که کشوری(آمریکا) که خودش اولین بار از بمب اتم استفاده کرده،حالا دم از حقوق بشر می زند، دلش برای جامعه ی بین المللی! می شوزد و ایران را تهدیدی برای دنیا  می داند. در واقع مثل این می ماند که قاتلی که دیروز افرادی را کشته است و از محاکمه فرار کرده(همان طور که آمریکا از محاکمه ی جنایاتش فرار کرد،خدایا این پول چه کارها که نمی کند) فردای روزش بیاید سر چهارراه محل قتل و داد بزند که ای داد و ای هوار، بیاید ببینید در این دنیا چه قتلهای فجیعی صورت می گیرد(همان کاری که آمریکا با کارهایی مثل 11 سپتامبر و امسال آن انجام داده و می دهد)،آخر مگر این دنیا قانون ندارد،آخر این که نمی شود هر کسی بتواند هر غلطی که خواست راحت انجام دهد، بعد مردمی که اطراف این قاتل که در حجاب یک فرد طرفدار حقوق بشر مخفی شده است، حرف او را باور می کندد و با او همصدا می شوند. مردم ساده ای که با قاتل همصدا شده اند ، در حالی که باید او را مجازات کنند. قضیه ی آمریکا هم از این قرار است. کشوری که نه تنها از بمب هسته ای استفاده کرده است، بلکه هر جای دنیا که جنگ و قتل و کشت و کشتار و تجاوز و قتلی صورت گرفته است، یا حضور مستقیم داشته یا ردپایش در آن دیده می شود. الان خواستم اینها را بشمارم دیدم انقدر لیست بالا بندی می شود که جا کم می آید. آخرین هایش حمله به عراق و افغانستان و لشکرکشی به پاکستان است. و دیدیم که چطور از فضای یمن استفاده کرد و به آنجا نیز نظامی فرستاد و حتی بعد از آن، دیدیم که وقتی زلزله ی شدید، هاییتی را لرزاند، از خدا خواسته پا شد نیروهای نظامیش را در آنجا تخلیه کرد. خدا را شکر ما با آمریکا رابطه نداریم و جلویش ایستاده ایم وگرنه بعد از زلزله ی بم شاهد نیروهای آمریکا در خاک عزیزمان بودیم. خب، حالا شما قضاوت کنید یه همچین کشوری دم از حقوق بشر میزند. ایران را برای دنیا خطرناک می داند، اما خودش را که دارای هزان بمب اتمی است و سابقه ی استفاده از آن را دارد، برای دنیا نه تنها خطرناک نمی داند بلکه لازم و ضروری می داند.

خب!بعد از اینکه سراغ آمریکا را رسیدیم(البته جای ایرانیهای ساکن خارج ایران خالی که ما 22 بهمن بدجوری از آمریکا حالگیری کردیم) می رسیم به اسراییل که هر وقت اسم این رژیم غاصب و وحشی را می برم احتیاج است که دهنم را آب بکشم. صد رحمت به آمریکاییها که فقط به کشورها لشکرکشی می کنند، صهیونیستها دست آمریکاییها را از پشت بسته اند. چه کار می کنند؟ الان خدمت مبارکتان عرض می کنم. البته باید قول بدهید تعجب نکنید، البته بهتان حق می دهم چون خیلی غیر قابل باور است. صهیونیستها بعد از زلزله ی هاییتی آمدند و اجساد واعضای بدن مرده های مدفون در آوار را سرقت کردند. فروش اعضای بدن فلسطینی های مظلوم(که انشاءالله به زودی پیروز خواهند شد و اسراییل نحس را به درک خواهند فرستاد) را هم که همه ی دنیا از آن اطلاع دارند. اخیرا هم که پشیمون پرز در مصاحبه اش گاف های بزرگی داده است. گفته ما اگر بمب اتم داشته باشیم برای دنیا خطرناک نیستیم اما ایران هست. عجبا! کشوری که جنگهایش با لبنان با سوریه با اردن و کشت و کشتارش با فلسطینیان را همه از آن اطلاع دارند، برای دنیا خطرناک نیست،کشور وحشی ای که به بدن یه مرده ی مدفون در آوار هم رحم نمی کند برای دنیا خطرناک نیست اما ایرانی که هیچ وقت به خاک کشوری تجاوز نکرده است برای دنیا خطرناک است.

بعد از آن می رسیم به انگلستان مکار و حیله گر.هر وقت اسمی از انگلیس برده می شود یاد روباه می افتم. بقدری این کشور مکار و حیله گر است که آدم انگشت به دهان می ماند. مثالی می زنم.آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران شبکه های VOA و Radio Farda را راه می اندازد و هیچ اصراری به بی طرفانه بودنش ندارد، اما انگلستان BBC Persian را راه می اندازد و اصرار فراوانی هم دارد که بی طرف است و فقط قصد اطلاع رسانی دارد. برای همین می گویم مکار و حیله گر و زرنگ است. خیلی از ایرانیهای ساده هم باور می کنند که بی بی سب بی طرف است. من یک سوال ساده از این افراد دارم. آیا به نظ شما با عقل در می آید که کشوری که ما هر روز بهش فحش می دهیم ،توی تظاهرات،توی نماز جمعه،توی مراسم مختلف، و هرجا شعار "مرگ بر انگلیس" را شعاری ثابت می توان یافت،آیا همچین کشوری که آن خیانت های بزرگ را چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب با ما کرده است، میلیاردها دلار هزینه می کند که به من و شما اطلاع رسانی "بی طرفانه"! کند.آیا انصافا با عقل جور در می آید. من به آن فحش بدهم و او پول هزینه کند و برای من اطلاع رسانی بی طرفانه کند؟ کجا بودم؟زدم جاده خاکی از موضوع اصلی خارج شدم. خب! پس انگلیس که تکلیفش معلوم شد. کشوری که استعمارگر بود و هنوز هم هست و در کنار آمریکا به استعمار و استحمار و استثمارملتها مشغولند. آن وقت این کشور نگران جامعه ی یبن المللی است و ایران را موجودی خطرناک و موذی می داند. چه دنیای عجیبی است!خدایا خودت به دادمان برش!

از فرانسه گفتن که دیگر بیهوده است، زیرا همه به خوبی از آن اطلاع دارند.ایتالیا هم همینطور. خدا را شکر ملت باهوششان به خوبی از رییس جمهورهایشان با پرتاب کفش و مجسمه و دیگر چیزهای دم دستی! پذیرایی می کنند.

این کشورها باید بدانند که جمهوری اسلامی ایران، همانطور که تا به حال 31 سال مقابل آنها ایستاده است، از این به بعد نیز همین راهی را که امام بزرگمان به ما نشان دادند و با رهبری مقام معظم رهبری ادامه خواهد داد و قله های ترقی و پیشرفت را یکی پس از دیگری فتح خواهد کرد ومنتظر نظر این کشورها نخواهد ماند.شعار مان این بود و خواهد بود که "انرژی هسته ای حق مسلم ماست".

والسلام

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸

بیانات رهبری در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم در سالروز عید سعید غدیر

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در خجسته عید سعید غدیرخم در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف ملت، مسئله غدیر را، دربردارنده یک شاخص و معیار جاودان الهی برای مشخص شدن مسیر صحیح امت اسلامی خواندند و با اشاره به دروغ پراکنی گسترده صهیونیستها و بیگانگان برای گمراه کردن افکار عمومی جهان در مسئله هسته ای ایران تأکید کردند: این دروغ بافی ها، با روشن شدن حقایق، باعث بی آبرویی بیشتر دشمنان ملت خواهد شد.
ایشان عید سعید غدیر را به ملت ایران و همه مسلمانان جهان تبریک گفتند و در تشریح علت نامگذاری عید غدیر به عید ا... الاکبر خاطرنشان کردند: واقعه غدیر پرمغزتر از دیگر اعیاد اسلامی است چرا که براساس معیارهای الهی، تکلیف همیشگی مسلمانان را در زمینه هدایت و حکومت، مشخص کرده است.
حضرت آیت الله خامنه ای، با اشاره به آیات قرآنی درباره تکمیل شدن دین اسلام در واقعه غدیر خم و یأس دشمنان و کافران پس از این حادثه عظیم تاریخی افزودند: اعلام مسئله ولایت و انتخاب امیرمؤمنان به جانشینی پیامبر اعظم، در حقیقت انتخابی از جانب خدای متعال بود و نبی مکرم، با اعلام آن، رسالت خویش را کامل کرد.
رهبر انقلاب اسلامی با استناد به شأن نزول برخی آیات قرآن کریم و اسناد معتبر اسلامی، حضرت علی بن ابیطالب (ع) را در علم، تقوا، ایثار، جهاد، انفاق و دیگر فضیلتها، چهره برتر و برگزیده تاریخ اسلام خواندند و همه مسلمانان جهان را به مطالعه و تأمل در این حقایق دعوت کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تکرار تأکید همیشگی جمهوری اسلامی ایران بر «وحدت اسلامی» افزودند: ما هیچ اصراری نداریم که فرقه ای از فرق اسلامی، عقاید فرقه ای دیگر را قبول کند اما درخواست منطقی داریم که همه مسلمانان جهان، در واقعیتها و حقایقی که علمای بزرگ همچون علامه سید شرف الدین عاملی و علامه امینی درباره امیرمومنان ارائه
کرده اند، تأمل و تفکر کنند.
ایشان، دوران پرصفا و پاکیزه جوانی امیرمؤمنان را الگوی کاملی برای جوانان دانستند و همه قشرها را به الگوگیری از رفتارهای آن امام همام در دوره های مختلف زندگی توصیه کردند.
رهبر انقلاب اسلامی تشیع را برآمده از اعتقاد صحیح، سالم و خالص به «وحی الهی و ارزشها و معیارهای قرآنی» خواندند و با اشاره به تبلیغات سوء و اتهامات فراوانی که درباره جعلی بودن و یا سیاسی بودن مسئله تشیع بیان می شود تأکید کردند: مسئله غدیر که از مسلمات تاریخ اسلام است بر همه این اتهامات خط بطلان می کشد و روح و ریشه تشیع را به روشنی بیان می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین علت تبلیغات ضدشیعه خاطرنشان کردند: مستکبران جهان بخوبی می دانند که ملت ایران با تمسک به روح ولایت و ایجاد نظام اسلامی، آرزوی همه مسلمانان دلسوز و همه روشنفکران دردآشنای جهان اسلام را محقق کرده است بنابراین تلاش می کنند جمعیت عظیم شیعه را خارج از دنیای اسلام نشان دهند.
ایشان، امریکا را در رأس دشمنان ملت و انگلیس را خبیث ترین دشمنان ایران برشمردند و افزودند: صهیونیستها، امریکایی ها و بقیه مستکبران از الگو قرار گرفتن ملت ایران و بیدار شدن امت اسلامی در هراسند و بهمین علت سی سال است همه حیله ها و توطئه های خود را برای منزوی کردن این ملت و این کشور به کار بسته اند اما نتوانسته اند و به فضل الهی از این به بعد هم نمی توانند.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنانشان با اشاره به دروغ پراکنی صهیونیستها و بیگانگان درباره مسئله هسته ای ایران افزودند: کار دشمنان ملت به اینجا رسیده است که با دروغ سازی، افکار عمومی دنیا را گمراه کنند و فریب دهند اما این دروغها در نهایت با روشن شدن حقیقت، به ضرر خودشان تمام خواهد شد و همچون برخی مواردی که در گذشته اتفاق افتاده باعث بی آبرویی بیشتر آنان خواهد شد.
حضرت آیت الله خامنه ای رؤسای دولتهای امریکا، انگلیس و بعضی دیگر از دولتهای اروپایی را به پرهیز از دروغ بافی و دروغ پردازی توصیه کردند و افزودند: همچنانکه بارها گفته ایم ملت ایران در قضیه هسته ای بدنبال دانش مورد نیاز کشور است و اعتقاد دارد اگر امروز این دانش و فناوری و دانایی را به دست نیاورد فردایی که چرخهای اقتصادیِ همه جهان، براساس نیروی هسته ای حرکت می کند، برای این کار دیر خواهد بود.
ایشان افزودند: مردم ایران، امروز برای کسب دانش هسته ای تلاش می کنند تا 20 یا 30 سال دیگر دست فرزندان ایران و نسل آینده این سرزمین جلوی غربی ها دراز نباشد اما غربی ها با جنجال و تهمت و دروغ پردازی سعی می کنند مانع از تحقق این هدف ملی شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای در پاسخ به شعارهای پرشور مردم که انرژی هسته ای را حق مسلم ملت ایران می خواندند افزودند: هوشیار و بصیر باشید که مستکبران عالم، همه ترفندهای سیاسی – تبلیغاتی خود را برای سلب حق مسلم ملت ایران در زمینه انرژی هسته ای بکار گرفته اند.
رهبر انقلاب در تبیین سیاستهای فعلی مستکبران خاطرنشان کردند: زورگویان جهانی وقتی با تهدید، حمله نظامی و تحریم، از عهده یک ملت برنمی آیند با سوءاستفاده از هر بهانه ای، ایجاد اختلاف و دشمنی در داخل ملت را دنبال می کنند
ایشان تمرکز فعالیتهای تبلیغاتی – سیاسی بیگانگان را بر ایجاد اختلاف در کشور یادآور شدند و افزودند: باید متوجه بود که دشمن چگونه از هر کلمه و کاری که بوی تفرقه بدهد، سوءاستفاده می کند و جری می شود.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه خاطرنشان کردند: عده ای باید پیش خدا جواب بدهند از اینکه کاری کنند که دشمن از آن، وجود اختلاف در کشور را برداشت کند و گستاخ شود.
حضرت آیت الله خامنه ای مردم ایران را صبور، غیور و پراستقامت برشمردند و افزودند: سرکردگان استکبار در تبلیغاتشان از به پایان رسیدن صبر و حوصله شان سخن می گویند اما همه می دانند که آنها هیچوقت در مقابل ایران صبر نکرده اند و در سی سال گذشته هر وقت که توانسته اند همه گونه توطئه سیاسی – اقتصادی – نظامی – تبلیغاتی را برای شکست این ملت انجام داده اند.
حضرت آیت الله خامنه ای، صبر و پایداری ملت ایران را زمینه ساز استمرار راه پیشرفت و تعالی کشور خواندند و تأکید کردند: ملت صبور ایران، تبلیغات و هیاهوی بیگانگان را همچون گذشته نادیده می گیرد و با کمک الهی و همت جوانانش، راهی را که امام راحل عظیم الشأن به او نشان داده است، با هوشیاری و بصیرت ادامه می دهد و با رسیدن به قله نهایی افتخار، آینده به مراتب درخشان تر کشور را رقم خواهد زد.


 منبع : پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸