انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (بخش پایانی)
نهضت آزادی و نهضت اسلامی
محمدعلی صدر شیرازی
3 . نهضت آزادی و نهضت اسلامی
تعامل و تقابل نهضت آزادی ایران با نهضت اسلامی در یک سال پایانی آن مهمترین بخش این مقاله از آغاز تا کنون را شکل می دهد. چه آنکه مهمترین مستمسک تاریخ سازان لیبرال فعالیت این گروه در همین مقطع زمانی است.
الف. بیانیه های نهضت آزادی تا پیش از سفر بازرگان به پاریس
بیشترین نمود نهضت آزادی در جریان نهضت اسلامی در قالب بیانیه و نامه است که سه علت را می توان برای آن ذکر کرد:
1. بدنه اجتماعی ضعیف و فقدان پشتوانه مردمی
2. اعتقاد به حرکت سیاسی آرام
3. عدم اعتقاد به پرداخت هزینه معتنی به و جانفشانی در مبارزه
سران نهضت آزادی در قالب «جمعیت دفاع از حقوق بشر» و «نهضت آزادی» در سال های 1356 و 1357 بیانیه ها و نامه هایی را صادر نمودند. به عنوان نمونه می توان به تاکید نهضت آزادی بر رفتن شاه از مملکت، در مواضع سال 1357 این تشکل اشاره داشت. هرچند این تاکید به معنای رفتن شخص شاه برای «فروکش کردن» نهضت و بقای قانون اساسی شاهنشاهی و مخالفت با اصل رژیم را به دنبال نداشت. نهضت آزادی اذعان دارد که هدفش از درخواست خروج شاه، تمکین مردم به قانون اساسی سلطنتی است؛
«با ماندن شاه هیچکاری چاره نخواهد شد و راهحل مفیدی نخواهد یافت. اما با استعفا و رفتن ایشان مملکت از بنبست بیرون آمده چارهجوئی هائی امکانپذیر خواهد شد. با فروکش کردن ناامیدی و طوفان خشم ملت فرصتی بدست خواهد آمد که … جانشینان با عبرت از گذشته به قانون اساسی و حقوق وحیثیت مردم تمکین نمایند…»(5)
در عمده ی بیانیه های نهضت آزادی، تلاش برای استقلال در مشی و حرکت در مسیری جدای از نهضت اسلامی، و نیز کم رنگ نمودن اسلامیت نهضت و راهبری امام خمینی (ره) و برجسته سازی «حقوق بشر» بجای آن مشهود است.
البته در مواردی نهضت آزادی همراه با فضای حاکم برکشور، در بیانیه های خود به مواضع نهضت اسلامی نزدیک می گردد و بر رهبری غیر قابل انکار امام خمینی (ره) در نهضت اسلامی مردم ایران اذعان دارد.(6)
یکی از نقاط اختلاف نهضت اسلامی و نهضت آزادی، تلاش امام خمینی (ره) برای تهییج مردم برای خروش علیه طاغوت و سعی نهضت آزادی در آرام سازی فضای کشور است. مروری بر مواضع نهضت آزادی، از جمله نامه و بیانیه ی فوق الذکر نشان می دهد، نهضت آزادی در موارد محکومیت اعمال رژیم نیز نگرانی خود را از اوج گیری خشم مردم و تحریک بیشتر آنان ابراز می دارد و رژیم را به اقداماتی در راستای «فروکش» کردن انقلاب اسلامی دعوت می نماید.
ب. بیانیه های نهضت آزادی پس از سفر بازرگان به پاریس
سفر بازرگان به پاریس، آشکارا با هدف بازداشتن امام خمینی (ره) از ادامه مسیر «انقلاب» صورت پذیرفت. بازرگان با مشاهده قاطعیت امام پاپس کشیده و در غایت یاس از تبدیل «انقلاب» به «حرکت گام به گام» کذایی، در فاصله سه ماه مانده پیروزی انقلاب، با تغییری فاحش در مواضع خود، از نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) حمایت می کند.
هرچند ملیون، اعم از مذهبی و غیر مذهبی، تا آخرین لحظه به دنبال این بودند که در معامله ای با آمریکا، شاه را برداشته و بجای وی دولتی متمایل به آمریکا را جانشین آن کنند، اما دو گروه مزبور تحت عنوان نهضت آزادی و جبهه ی ملی، در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی با صدور اعلامیههایی، ضمن پذیرش تلویحی شکست در بدست گرفتن راهبری نهضت مردمی، مواضع خود را با امام منطبق میسازند.
نهضت آزادی بلافاصه پس از پایان سفر بازرگان به پاریس مشهورترین اعلامیه ی خود در طول حیات سیاسی خود را تحت عنوان «آیا وقت آن نرسیده است که نظام حاکم واقع بین باشد؟» صادر نمود که اهم مطالب آن را ذکر می نمائیم.
«بسمهتعالی
اعلامیهها، سخنرانی ها، تظاهرات، تجمع ها، فریادها و بالاخره قربانی های فراوانی که از یکسال و نیم پیش به این طرف در ایران رخ داده است و از چهار گوشه دنیا ناظر و ناقل آن شدهاند، لااقل دو حقیقت یا دو واقعیت را نشان میدهد:
1- اکثریت قاطع ملت ایران شاه و رژیم او را نمیخواهد و خواستار حکومت اسلامی است.
2- اکثریت قاطع ملت ایران آیه الله العظمی خمینی را به رهبری خود برگزیده است.
دو واقعیت فوق نه تنها با زبان و قلم بیان شده بلکه با خون های بی دریغ فراوان، در پایتخت و سراسر کشور امضا شده است. از طرف دیگر، آیه الله العظمی خمینی مکرر تصریح کردهاند که شاه باید برود، دودمان پهلوی برود، نظام سلطنتی نیز برود… .»(7)
این در حالی است که با کمترین آگاهی از مشی نهضت آزادی و عملکرد آن تا قبل از این بیانیه عدم اعتقاد قلبی به این مدعیات را امری بدیهی می نمایاند. بازگشت نهضت آزادی به اصل خود پس از انقلاب اسلامی گویای این مطلب است که این تغییر تاکتیک هرگز امری اعتقادی نبوده و موج سواری ای جبری بوده است؛ در هیچ یک از آثار متعدد بازرگان اثری از حکومت اسلامی به معنای رایج آن که در نامه ذکر شده وجود ندارد، نهضت آزادی به لحاظ مبنایی با اندیشه های امام خمینی (ره) و اهداف ایشان در تعارض بوده و نهایتا آنکه تا پیش از آن و بر اساس اساسنامه نهضت آزادی، «شاه باید برود، دودمان پهلوی برود، نظام سلطنتی نیز برود» در قاموس این گروه جایی ندارد.
نهضت آزادی که همواره از اصل رژیم مشروطه ی سلطنتی حمایت می نمود، و به گفته ی بازرگان « ما{نهضت آزادی}، نه مخالف رژیم مشروطیت سلطنتی هستیم و نه استقلال و امنیت کشور...»(8) ، پس از تظاهرات عظیم مردم در تاسوعا و عاشورا، در اعلامیه ی خود در کمال شگفتی مخاطبین و با بی پروایی می نویسد:
«این راهپیمائی دو روزه که در تهران حداقل بوسیلة دو میلیون نفر و در سراسر ایران بوسیلة میلیون ها نفر انجام گرفت، رفراندومی طبیعی و عمردمی در اجابت دعوت زعیم عالیقدر آیتالله العظمی خمینی و مطلبی بود که بارها بوسیلة نهضت آزادی ایران تأکید شده(؟!) که ملت ایران، شاه و خانوادهاش و رژیم سلطنتی را نفی میکند.»(9)
آخرین تلاش های نهضت آزادی برای تغییر ماهیت نهضت اسلامی
1). نهضت آزادی و اصلاحات شریف امامی
شاه پس از تحمل شکست های متعدد در برابر نهضت اسلامی مردم ایران، در حربه ای نو و البته در یک عقب نشینی صوری، شریف امامی را با شعار دولت آشتی ملی به نخست وزیری رساند. شریف امامی از یک خانواده مذهبی بود و با برخی از روحانیون نیز ارتباط داشت که این امر زمینه را برای فریب عمومی فراهم می نمود. هرچند سوابق خدمت طولانیش به رژیم و ریاستبنیاد پهلوی، همچنین وابستگی او به فراماسون، مساله ای آشکار بود.
حربه ی رژیم، فریب مردم و خوابانیدن نهضت، از طریق دادن یکسری آزادی ها و اقداماتی سطحی چون تغییر تاریخ از شاهنشاهی به هجری و بستن تعدادی کازینوی عمومی و وعده هایی چون دولت ائتلافی و انتخابات آزاد بود.
ملیون، اعم از جبهه ی ملّی و نهضت آزادی، فرصت بوجود آمده را فرصتی کم نظیر یافتند. زیرا در صورت پیروزی این توطئه ی رژیم، هم شور نهضت خاموش می شد و هم با «انتخابات آزاد» ، فضا برای قدرت گیری ملیون مهیا می گشت. از این رو ملیون با آغوشی باز به استقبال شریف امامی رفتند.
مشکل اصلی ملیون، قبولاندن پذیرش وعده های شریف امامی به امام خمینی (ره) بود. بر همین اساس بازرگان، به خدمت ایشان میرسد. اما طبیعتا آنان نتوانستند دلیل مناسبی برای خاموش نمودن امواج خروشان انقلاب که در حال نابودی بنیان طاغوت بود را ارائه نمایند. مهندس بازرگان استدلالات عجیب و غریب و شگفت انگیزی که برای پذیرش انتخابات، در پاریس به امام خمینی (ره) عرضه داشت را این گونه شرح می دهد. به علت اوج گویایی این اظهارات درتبیین میزان عمق استدلال جریانات موازی با اسلام ناب متن کامل آن را در ذیل می-آوریم:
«.... عقیده ماها ـ نهضت آزادی و سایرین ـ این بود که انتخابات یک مائده الهی است. دولت وقتی به مرحله ای رسید که میگوید میخواهیم آزادی انتخابات بدهیم، چه بهتر از این؟! اول کاری که میکنیم به دولت خواهیم گفت که اگر راست میگویی و انتخابات آزاد است، باید اجازه بدهی که ما باشگاه داشته باشیم. یا میدهد یا نمیدهد. اگر داد، باشگاه وسیله ای میشود که ما دور هم جمع شدیم. اگر نداد، همان جا مچش را میگیریم و میگوئیم و پس تو دروغ میگویی [!!!] وقتی باشگاه داد، آن وقت میگوئیم خیلی خوب،آزادی انتخابات است [پس] اجازه بده [تا] هم کاندید بدهیم. وقتی ما کاندید بیرون دادیم، مردم مسلماً به کاندیدای ملیون ، رأی خواهند داد. دیگر چیست که آدم بگوید حالا انتخابات میشود و از این طرف، یعنی جبهه مخالف حالا چه روحانی، چه ملی، چه نهضت آزادی چه حزب فلان و ... ده بیست نفری وارد مجلس میشوند یا نمیشوند؟ اگر نرفتند، باز هم اینجا این ها را رسوا میکنیم و میگوئیم آقای کارتر، آقای آمریکا حقوق بشرت دروغ است... الخ مقدمه خیلی خوبی است. »(10)
بازرگان معتقد است شاه و آمریکا از ترس اینکه در برابر او رسوا نشوند از استعمار و استبداد دهها ساله خود دست کشیده و قدرت را تقدیم می کنند. او با این «تاکتیک» هدف نهایی نهضت خروشان مردم را از سرنگونی رژیم به اثبات دروغ گویی شاه نزد افکار عمومی، تبدیل می نمود. یعنی او حاضر بود موج کوبنده نهضت اسلامی که در فرصت بی بدیل بوجود آمده پس از 2500 سال انتظار محقق گشته بود را نابود کند و در برابر، حد اکثر به آمریکا بگوید تو دروغ گویی!
واضح است که امام خمینی (ره) این استراتژی را که در فاصله تنها چند ماه مانده به پیروزی انقلاب ارائه میشود را نپذیرفته و انتخابات را تحریم میکنند.
آیت الله خمینی در اعلامیه 23 رمضان 1398 نخست وزیری شریف امامی را «نیرنگ شیطانی» شاه و پیشنهاد آشتی با روحانیون را «وعده پوچ و فریبکارانه» دانست و مردم را به مقاومت تشویق کردند. (11)
نهضت آزادی علی رغم اینکه در برخی اعلامیه ها و در مقام شعار و پیرو فضای کشور، از امام خمینی (ره) به عنوان مرجع، پیشوا، رهبر و ... یاد می نمود، در برابر تحریم انتخابات از جانب امام خمینی (ره) ایستادگی نمود. بازرگان در مصاحبه ای می گوید:
«به نظر من بعید است این دستگاه انتخابات آزاد داشته باشد، ولی پیشاپیش هم نباید محکوم کرد. دستگاه باید آزادی انتخابات آینده را با یک مدرک دنیا پسند به اثبات برساند. البته این را می دانید که حضرت آیت ا... العظمی خمینی انتخابات آینده را تحریم کرده اند»(12)
شگفت انگیزتر آنکه بازرگان پس از مشاهده ی فاجعه ی کم نظیر 17 شهریور و کذب بودن شعارهای دولت شریف امامی نیز، امام خمینی (ره) را به رها نمودن انقلاب و شرکت در انتخابات وعده داده شده دعوت می-نماید.
با ادامه ی کشتارها، نهضت آزادی در مقام پروپاگاندا، ضمن به فراموشی سپردن این امر که چه کسانی در دام فریب کاری شریف امامی فرو افتادند، در قالب طنزی تلخ و منافقانه سخنان امام خمینی (ره) را البته با تاخیر بسیار تکرار می نماید.
« این بازیگر ردای اعتقاد مذهبی به تن کرده با اعلام: «عمل به تعالیم عالیه اسلام، و در فروغ قرآن و قانون اساسی» و مذاکره با روحانیت و شعار عوامفریبانه ـ یا در حقیقت خواص متنعمفریبانه ـ «آشتی ملی» نقش تازهای را به عهده گرفت ... غافل از اینکه مردم مبارز و حقطلب ایران از این بازی ها بسیار دیده و شنیدهاند و خواستار چنان تغییر اساسی و اصولی هستند که فریب تغییرات سطحی و برنامههای رفرمیستی و جنجال های مطبوعاتی و صحنهسازیهای فرمایشی را نمیخورند و هرگز به کسی اجازه نمیدهند که سرنوشت و مقدرات و منافع و مصالح آنان را به بازی گیرد…»(13)
2). بازرگان و پیام به امام خمینی (ره)
رهبر نهضت آزادی در اردیبهشت 1357پیامی را خطاب به امام خمینی (ره) در نجف ارسال می نماید. این پیام از سویی مبین دیدگاه های مهندس بازرگان بوده و از سوی دیگر بیان گر تلاش های وی در تغییر ماهیت نهضت اسلامی به سمت روش های مبارزاتی «دموکراتیک» است.
مهندس بازرگان ضمن پرهیز دادن امام خمینی (ره) از آمریکا ستیزی، در فاصله ی چند ماه مانده تا پیروزی انقلاب اسلامی، شعارهای سطحی انتخابات آزاد و ... را به ایشان پیشنهاد می نماید؛ پیشنهاداتی که تنها 6 ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ارائه می گردد و نشان می دهد که در این تاریخ نهضت آزادی کمترین اعتقاد و به تبع التزامی به اصول اولیه نهضت اسلامی نداشته است:
«۱. قانون اساسى ایران به صورت اصلى و متمم آن، بدون اضافات بعدى سند زنده و قابل ارائه و استناد و دفاع در محاکم داخلى و محافل بین المللى(؟!) است و فعلاً یگانه ضامن اجراى اصول و احکام اسلامى است. اگر آن را نفى کنیم، منطقاً و قانوناً هرگونه مدرک محکومیت رژیم را از دست مى دهیم
2. لبه ی تیز حمله فعلا بهتر است به استبداد باشد نه استعمار، جنگ کردن در دو جبهه مانع پیروزی است...(14)
3. کلیه ی جنبش های ملی و مذهبی اخیر که در زمان خود ما به موفقیت های عمده رسیده و سطح بیداری و تحرک مردم را بالا برده است، با اعلام انتخابات آزاد از طرف دولت و استقبال رهبران شروع شده است. با وارد شدن در فعالیت های انتخاباتی بهتر توانسته اند حرف خود را بزنند و مردم را متوجه و متحرک سازند...»(15)
3). بازگان و سفر به پاریس
اعضای نهضت آزادی هم زمان با ارتباط وسیع با ایالات متحده، حرکات بسیاری را در منصرف نمودن امام خمینی (ره) و مردم از ادامه ی نهضت اسلامی و بقای اساس سلطنت آغاز نمودند.
پس از رد پیشنهادات مهندس بازرگان در پیام وی به امام خمینی (ره)، در گام بعد، بازرگان در 29 مهر1357، جهت ملاقات با ایشان به پاریس رفت. وی در ملاقات خود با ایشان علاوه بر دعوت به پذیرش وعده-های شریف امامی که شرح آن گذشت، ایشان را به اخذ سیاست گام به گام و نیز پذیرش آمریکا به عنوان وزنه ای معتنی به دعوت نمود.
در این ملاقات مهندس بازرگان پس از فاجعه ی 17 شهریور و مشخص شدن سراب بودن وعده های بشر دوستانه ی رژیم، با تجاهل نسبت به تحولات رخ داده به امام خمینی (ره) می گوید:
«انتخابات مجلس که وعده آنرا داده اند فرصت خوبی برای نفوذ و موفقیت خواهد بود»(16)
و اینکه:
«اصولاً من در زندگی عقیده دارم که باید به آهسته و با اطمینان کامل پیش رفت»(17)
بازرگان با استدلال هایی چون: «ملت آمادگی مواجه شدن با آزادی را ندارند، می بایست عادتشان داد»(18) ، امام خمینی (ره) را به سرد سازی نهضت دعوت می نمود. وی در این استدلال ها آمریکا را در برابر مردم فعال مایشاء می داند:
«{در ملاقات با امام}معتقد بودم که برای رهایی از دست شاه فقط یک راه بود و آن اینکه آمریکا را مجبور کنیم کم کم شاه را ول کند»(19)
در مقابل امام خمینی (ره) در این بین وزنی را برای آمریکا قائل نمی گردند، و سیاست حرکت آرام بازرگان را موجب شکست نهضت می دانند. ایشان بعدها در بیان خاطره ی این دیدار می گویند:
«بعضی قدم به قدم میگفتند برویم ... من به آن آقایی که آمد پاریس و این مطلب را گفت، گفتم در قدم اول پایتان را هم میشکنند»(20)
4). نشست ملیون برای مقابله با انقلاب اسلامی
در پائیز 1357 (21) و در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی، ملیون _از گروه های مختلف از جمله جبهه ی ملی، انجمن حقوق بشر و..._ طی نشستی در دانشگاه تهران، آخرین راه کارها را برای «نجات مملکت و رژیم» از «اضمحلال» و «وضع خطرناک» بوجود آمده ناشی از پیروزی های نهضت اسلامی مردم، بررسی نمودند. بسیاری از حاضرین پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دولت موقت به پست های کلیدی دست یافتند.
صورت جلسه ی فوق، از معدود اسناد باقی مانده از توطئه ی لیبرال ها علیه انقلاب اسلامی است.
در این سند، ملیون ضمن ارائه ی تصویری ناصحیح از امام خمینی (ره)، انحراف مسیر انقلاب اسلامی از راه تاثیرگذاری بر ایشان را دستور کار خود قرار می دهند. با توجه به دستورکار ارائه شده در این جلسه و نیز پیشنهادات بازرگان به امام خمینی (ره) در سفر خود به پاریس، شاید این سفر در راستای همین دستور کار بوده است. به علت طولانی بودن متن تنها به سطوری از آن بسنده می نماییم؛
«… ب ـ برداشت کلی و مشترک از وضع:.1 وضع خطرناک و ادامه ی آن در آینده نزدیک موجب اضمحلال درونی مملکت و رژیم است..2 پشتیبانی سیاست های خارجی تاثیر مستقیم در کنترل فعلی اوضاع داخلی ندارد... 4. همه معتقدند تشکیلات زیرزمینی و اکنون تقریبا علنی حزب توده عامل موثر تشکل است عامل منحصر نیست. .5 همه معتقدند کلید اصلی و طرف مقابل مهم خمینی است. 6. همه معتقدند که خمینی دیگر برداشتی از اوضاع ایران ندارد. کینه ، اطرافیان بد، بازیچه ی سیاست های خارجی، آغاز مخالفت مردم . ولی (خمینی ) سمبل غیرقابل انکار مخالفت و انفجار عقده ها و نارضایتی و مسلما عملش خلاف رژیم است.
7. اکثریت معتقدند (فروهر انجمن حقوقدانان بازاریان ) اقلیت : بنی احمد مخصوصا نمایندگان آیات قم که باید از موضع قدرت با خمینی مذاکره کرد. و در حال حاضر تبادل نظر کافی است و هرچه جلوتر برویم او بیشتر احساس قدرت می کند مگر آنکه شخصا (و) دقیقا مطیع سیاست خارجی باشد که ظاهرا نیست.
بعضی ها عقیده داشتند راندن خمینی به پاریس اشتباه بود.
8. بالاتفاق عقیده دارند حفظ سلطنت و قانون اساسی در حالت خطر فعلی تنها راه نجات مملکت است . ولی اگر جریان ضد رژیم مخصوصا حوادث مشابه دو سه روز اخیر (دانشگاه و روال اصلی آن همدان کرمان ...) ادامه پیدا کند در ظرف چند روز آینده به تدریج شعار ضد سلطنت رسمی و عمومی خواهد شد.
نمایندگان آیت الله شریعتمداری تاکید می کنند که نمی توانیم کاری جز دنباله روی آمیخته با کنترل (هرچه مشکل تر) داشته باشیم...
د ـ راه حل : پیشنهادها
...تاکید بر دفاع از قانون اساسی و متمم و تمام مواد آن...»(22)
5) نهضت آزادی و استقبال از نخست وزیری بختیار
رژیم که خود را در آستانه ی فروپاشی کامل می دید در یک عقب نشینی و با هدف آرام سازی فضا بوسیله ی امتیاز دادن به مردم، تصمیم به واگذاری منصب نخست وزیری به بظاهر مخالفین نمود.
جبهه ی ملی که بارها بی خطر بودن خود را ثابت نموده بود بهترین گزینه به شمار می رفت و در میان افراد جبهه ی ملی، شاپور بختیار که به واقع شخصیتی درباری، غرب زده و بی هویت بود، گزینه ای مناسب بود.
بختیار به دنبال سفری که به فرانسه داشت،به گونه ای مفتون گشته و به گفته ی خودش به شخصی مبدل می-گردد که:
«حاضر بود جانش را برای این ملک (فرانسه) بدهد» (23)
نهضت آزادی بی توجه به اعلام پیوستگی با امام خمینی (ره) و اعلامیه های صادر شده از جانب این گروه در حمایت از نهضت امام خمینی (ره) و رهبری ایشان به استقبال از نخست وزیری بختیار می رود!
بازرگان در خصوص بختیار ـ با ویژگی هایی که پیشتر ذکر شد ـ اینگونه اظهار نظر میکند:
«ایشان را تا آنجا که شناخته ام، مرد با تشخیص و وطن دوست دیده ام...». (24)
مهندس بازرگان تلاش نمود که امام را قانع سازد که با توقف انقلاب، با بختیار به توافق برسند. در خصوص اهداف نهضت آزادی از حمایت از بختیار اتفاق نظر وجود ندارد اما صحت جمع اهدافی که در این رابطه مطرح می گردد، محتمل تر است.
در نگاهی خوش بینانه ، یکی از اهداف مثبت نهضت آزادی پرهیز از اقدام قاطع ارتش علیه نهضت مردمی بود.
در اسناد لانه جاسوسی میخوانیم:
«منبع جدید نهضت آزادی میگوید، این گروه، با دولت بختیار مقابله و رقابت نخواهد کرد تا رفتن شاه هر چه قدر ممکن باشد، آرام صورت گیرد» (25)
اما مروری بر اسناد و نیز اندیشه ها و روحیات سران نهضت آزادی ما را به اهداف دیگر نهضت آزادی از حمایت از بختیار ملی گرا رهنمون می سازد.
به توافق رسیدن امام خمینی (ره) و بختیار به معنای فروکش کردن و توقف «انقلاب» و تحول زیر بنایی به رهبری روحانیت بود و این همان هدفی بود که ملی گرایان همواره در دست یابی به آن ناکام بوده اند.
هم چنین نهضت آزادی که هم چون سایر ملیون در تمام ادوار حضور خود در صحنه ی سیاست، حضور در مناصب درجه چندم را در سر می پرورانید، تلاش های گسترده ی خود را برای تثبیت دولت بختیار و نفوذ در این دولت آغاز نمود:
«منبع نهضت آزادی «توسلی» که از طرف بازرگان صحبت میکرد، مصّرانه از سفارت [آمریکا] خواست که به تحت فشار گذاشتن ارتش ایران ادامه دهند تا تیراندازی نکنند و به جمعیت حمله نشود. بازرگان میخواهد آمریکا بداند طرح وارد شدن نهضت آزادی در دولت باید سریعتر انجام گیرد» (26)
6. نهضت آزادی و استمداد از آمریکا
نهضت آزادی که خود را از پشتوانه ی مردمی تهی می دید و البته به واسطه ی گرایشات غرب گرایانه ی خود، برای مبارزه با استبداد رژیم پهلوی از سویی، و توقف حرکت انقلاب از سوی دیگر، به سمت آمریکا گرایش پیدا نمود.
برخی از اعضا و سران این تشکل از آغاز حضور سیاسی خود، ارتباطات وسیعی را با سفارت آمریکا و ماموران سیا که در آن مشغول به فعالیت بودند آغاز نموده و در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی به اوج رساندند. نمایندگان نهضت آزادی، ضمن ارائه ی اطلاعات کشور به سفارت به هم فکری و هم یاری با آنان در نیل به اهداف مشترک مشغول بودند. به گفته ی مهدی بازرگان:
«پایه گذاران و اعضاء و علاقمندان به نهضت آزادی ایران و نهضت مقاومت ملّی، نه تنها با آمریکا، بلکه با بعضی از کشورهای اروپا و نیز دولت وقت [رژیم پهلوی] ارتباط های کم و بیش پنهانی داشته اند؛نه تنها درچند ماه مانده به پیروزی درخشان انقلاب بلکه از 26 سال پیش» (27)
بازرگان در تاریخ 4/3/57 با مأمور سیاسی سفارت آمریکا دیدار میکند. در این ملاقات:
«بازرگان و توسلی گفتند که جنبش اسلامی بطور اساسی متمایل به غرب است» (28)
مروری بر ده ها سند ارتباط نهضت آزادی با سازمان سیا که بواسطه ی سفارت آمریکا صورت می گرفت، نیاز به پژوهشی مستقل داشته و در این مجال نمی گنجد. اما بواسطه ی اهمیت موضوع و مربوط بودن آن با موضوع این پژوهش به برخی از آنان اشاره می نمائیم.
توسلی تا اواخر آذرماه1357 رابط میان ”نهضت آزادی“ و سفارت آمریکا بوده، پس از آن بنابر تصمیم مهندس بازرگان، ”امیرانتظام“ جایگزین وی می شود و از آن تاریخ به بعد ارتباط با سفارت آمریکا به عهده ی وی قرار می گیرد. اخبار و اطلاعات مربوط به حوادث دوران انقلاب اسلامی ابتدا از طریق توسلی و سپس از طریق امیرانتظام در اختیار آمریکایی ها قرار می گرفته است. لازم به ذکر است که طبق مفاد سند ”سری“ ششم ژوئن1978 (شانزدهم خرداد1357)، افسر اطلاعاتی سفارت آمریکا اظهار می دارد که غیر از ارتباطی که از طریق محمد توسلی با نهضت آزادی دارند، با افراد دیگری نیز از نهضت آزادی در تماس هستند. (29)
طبق مفاد برخی اسناد دارای طبقه بندی ”سری“ سفارت آمریکا، خود مهندس بازرگان نیز حداقل سه نوبت در خردادماه و تیرماه1357، به اتفاق مهندس توسلی در یک خانه شخصی در منطقه دروس شمیران، با استمپل (افسر اطلاعاتی سفارت) ملاقات کرده و راجع به رویدادهای سیاسی با یکدیگر گفت و گو می کنند که در دو نوبت آن دکتر ”یدالله سحابی“ نیز حضور داشته است. (30)
در یک مقطع زمانی که برخی از روزنامه های آمریکا دست به افشاگری زده و ارتباط میان سفارت آمریکا و بعضی از ایرانیان را فاش ساخته بودند، ”سولیوان“ سفیر آمریکا در تهران، طی یک نامه ”سری“ به تاریخ سوم دسامبر1978، (دوازدهم آذر1357) که برای وزارت امور خارجه آمریکا ارسال می کند و با اشاره به «کانال» بودن نهضت آزادی می گوید:
«سفارت متوجه است که مسأله ی رابطه های آمریکا با مخالفین، متأسفانه در کشور خودمان علنی شده ولی امیدواریم که وزارت خانه بتواند منابع حساسی مانند این فرد و اشخاص دیگر را حفظ کند. مقالات روزنامه هایی مانند ”واشنگتن پست“ در تاریخ بیست و هشتم نوامبر، افشاگری مضری نموده که در شرایط کنونی می تواند موجب شود که ”نهضت آزادی“ و دیگران عقب بکشند و این در شرایطی است که چنین کانال هایی مخفی باید باز بمانند.» (31)
مهندس بازرگان طی ملاقاتی با ”جان استمپل“ در تاریخ 30ماه مه 1978 (نهم خرداد1357)، یعنی در هنگامی که رژیم شاه مشغول سرکوب تظاهرات ملت مسلمان ایران در شهرهای مختلف این کشور بود، می گوید:
«اگر شاه حاضر باشد که تمام مواد قانون اساسی را به اجرا درآورد، ما آماده ایم تا سلطنت را بپذیریم.» (32)
بر اساس برخی از اسناد، ناصر میناچی نقش رابط میان «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» و سفارت آمریکا را بر عهده داشته است. در سندی، سفارت آمریکا وزیر ارشاد دولت بازرگان را این گونه معرفی می کند.
«او با مقامات سفارت ایالات متحده در تهران بی تزویر وساده بود واطلاعات می داده است»(33)
نهضت آزادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به روابط خود با سازمان سیا ادامه داد. نهایتا با تسخیر لانه ی جاسوسی در 13 آبان 1358 اسنادی که به برخی از آنان اشاره شد، افشا گشت.
امام خمینی (ره) در پاسخ به نامه ی وزیر کشور وقت، در سال1366، در مورد ”نهضت آزادی“ چنین می نویسند:
«پرونده این ”نهضت“ و همین طور عمل کرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح آزادی، طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا است و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است...اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملت های مظلوم به ویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از ستمکاران می خورد که تا قرن ها سربلند نمی کرد»(34)
جمع بندی و نیتجه گیری
مقاله حاضر کوشید تا با واکاوی و بازخوانی تحلیلی حوادث نهضت اسلامی تاریخ نگاری رایج را که به تعبیر مقام معظم رهبری مورد هجمه «تاریخ سازی های هدفمند» قرار گرفته است را به نقد بنشیند.
در مقام جمع بندی می توان گفت با مطالعه علل شعله ور گشتن نهضت اسلامی و نیز عوامل خلق و هدایت نقاط عطف آن درمی یابیم که ایمان مذهبی مردم و اعتقاد ایشان به مسیر روحانیت اصیل به راهبری امام خمینی (ره) آغاز گر و موتور محرک نهضت بوده و تلاش گسترده لیبرالها، پوزیتیویستها و اکونومیستهای داخلی و خارجی در تنزل نهضت بی بدیل اسلامی به عواملی چون «مدرنیزاسیون»، فضای بسته سیاسی، رشد ناموزون اقتصادی و غیره لطمه ای بدان نمی زند.
اما در خصوص جریانات دخیل در نهضت اسلامی ضمن نقد افراطهای صورت گرفته در خصوص نقش بیان شده برای گروههای موازی با جریان اصیل اسلامی که توسط لیبرالها به صورت عامدانه و توسط دلسوزان انقلاب از روی غفلت صورت می پذیرد به دو سوال پاسخ داده شد؛
1. در بعد کمّی ، آیا ثقل این حضور، در حد مورد ادعای لیبرالها، از خود بازرگان و یزدی و ... گرفته تا برخی صاحب نظران دانشگاهی امروز می باشد؟ و آیا این وزن در حدی می باشد که این گروهها را در عرض و هم سنگ نیروهای اجتماعی پیرو خط امام خمینی (ره) برشمریم؟
2. در بعد کیفی ، آیا تحریکات و تحرکات گروههای لیبرال کاملا در راستای تحقق انقلاب اسلامی و اهداف نهضت بوده است و یا آنکه برخی و یا حتی اکثر این تلاش ها به عنوان «خلاف آمد» نهضت عمل نموده و عامدانه در پی توقف و یا تحریف آن بوده است.
نمایاندیم که حضور مقطعی و نسبتا جدی لیبرال های مذهبی و غیر مذهبی در اوان دهه چهل در مبارزه با رژیم، تالی حرکت مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) محقق گشت که مع الاسف با رویت نخستین زهر چشم رژیم پاپس کشیده و ده سال به انزوا رفته و یا به غرب گریختند.
فضای باز سیاسی سال56 و بی هزینه شدن مبارزه لیبرالها را بار دیگر احیا نمود. اما این حضور از سویی به لحاظ کمی فوق العاده سطحی تر و بی خطر تر از آن است که به رژیم تا دندان مسلح گزندی وارد آورد؛ چه آنکه نه صدور چند نصیحت نامه به سران رژیم، آنرا مضمحل می سازد و نه آنکه نهضت آزادی از پشتوانه توده ای برخوردار بوده که بتوانیم بخشی معتنی به از ملت حاضر در خیابانها را متاثر از دعوت این گروه بدانیم.
از سوی دیگر و در بعد کیفی با ارائه اسناد متعدد مشخص گردید که لیبرال های مذهبی و غیر مذهبی اعم از کمیته دفاع از حقوق بشر، جبهه ملی چهارم و نهضت آزادی کمترین اعتقادی به مبانی نهضت اسلامی نداشته و حتی از به کار بردن نام « انقلاب» نیز ابتعاد می جستند.
این جریان در کنار معدود گامهای مثبت که البته عموما پس از قطعی شدن فروپاشی رژیم و برخلاف اعتقاد قلبی آنان صورت گرفت، تمام همّ خود را در توقف و یا تحریف نهضت اسلامی و خارج نمودن رهبری آن از دست امام خمینی (ره) بکار بستند؛ که توصیه های مکرر بازرگان به ایشان در کنار آمدن با رژیم و دولت های شریف امامی و بختیار گوشه ای از این تلاش هاست.
کوتاه سخن آنکه با توجه به عللی چون:
1. سکوت و انزوای دراز مدت لیبرالها در جریان نهضت اسلامی
2. عدم حضور نام این جریان در به راه افتادن امواج این نهضت در آغاز آن و اوج یابی آن در سال 56
3. عدم ثبت حتی یکی از نقاط عطف نهضت به نام لیبرالها
4. عدم اعتقاد به انقلاب و تغییر قانون اساسی شاهنشاهی در آن مقطع
5. تلاش های شبانه روزی این جریانات در توقف و تحریف نهضت اسلامی و خوابانیدن هیجان انقلابی مردم.
نام بردن این جریانات در عرض جریان اسلامی نهضت از سوی تاریخ نگاران دلسوز اغراق آمیز بوده و زمینه را برای تاریخ سازی های آشکاری که امروز از سوی لیبرالها شاهدیم ، فراهم می سازد.
پی نوشت
1. اسناد لانه جاسوسی، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی، تهران، 1366ج1/6، ص124
2. همان ، 13ج، ص 3
3. برای اطلاعات بیشتر رک سنجابی، کریم، خاطرات سیاسی، صدای معاصر،تهران، 1381
4. صحیفه نور ج 12 صفحه 334 تاریخ: 3/3/59
5. نهضت آزادی، اعلامیه ی «راه نجات ایران از بنبست حاضر»،6/6/1357، آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی
6. بعنوان نمونه می توان به اعلامیه ی این تشکل به مناسبت چهلم فاجعه ی 17 شهریور اشاره نمود.
7. آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی
8. رک خاطرات بازرگان شصت سال خدمت و مقاومت، غلامرضا نجاتی، ، 1377، ص531
9. آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی
10. مجتبی سلطانی، خط سازش، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368، ص97
11. صحیفه ی نور، ج3، ص 449
12. سلطانی، پیشین
13. نشریه پیام ارگان رسمی نهضت آزادی، شماره 2
14. این جمله از سند حاضر ردی آشکار بر کتاب انقلاب ایران در دو حرکت بازرگان می باشد. وی در این کتاب که پس از انقلاب اسلامی نگاشته شده مدعی است که روحانیت با ایجاد حرکت دوم در انقلاب آن را به انحراف کشانده؛ از جمله آنکه پیش از پیروزی انقلاب اصلا بحث مبارزه با آمریکا مطرح نبوده است.امااین توصیه بازرگان گویای کذب بودن مدعای مطرح در این کتاب است.
15. روزنامه اطلاعات، 22 مهر 58
16. شورای انقلاب و دولت موقت ، ص 21
17. روزنامه ی اطلاعات، 31/2/1358
18. همان ،22/7/1358
19. همان
20. در جستجوی راه امام از کلام امام، دفتر پنجم، ص33
21. مهر یا آبان
22. فصل نامه ی تاریخ معاصر ایران، سال دوم، ش 8، 1377 صص154_158
23. یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه مهشید امیر شاهی، پاریس، 1982،ص30
24. شصت سال خدمت و مقاومت، همان، ص303
25. اسناد لانه جاسوسی ـ ش 10، ص8
26. اسناد لانه جاسوسی ، ج 10، صص 20 و 91
27. روزنامه کیهان،20/11/58
28. اسناد لانه جاسوسی، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی 1366، شماره 26، صص 48ـ47
29. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام. احزاب سیاسی در ایران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا، تهران ، 1367، بخش دوم ، ص227
30. احزاب سیاسی در ایران، بخش دوم، ص204و210
31. احزاب سیاسی در ایران، بخش دوم، ص234
32. اسناد لانه جاسوسی، شماره 23، ص18
33. همان، شماره 26، ص48و 47، گزارش مربوط به ناصر میناچی (وزیر ارشاد ملی) می باشد.
34. صحیفه نور، ج20، ص481
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (5)
جبهه ملی و نهضت اسلامی
محمدعلی صدر شیرازی
مقدمه
نهضت اسلامی مردم ایران در غایت به یکی از بزرگترین انقلاب جهان منجر گشت. هرچند جهانیان پیشتر، انقلابات کبیری را به نظاره نشسته بودند اما انقلاب اسلامی پدیده ای نو بود، از جنسی دگر. این انقلاب قاطبه معادلات رایج در تئوری های انقلاب را در هم پیچید و ضمن تحقیر رویکردهای پوزیتیویستی و ماتریالیستی-اکونومیستی غربی و شرقی، اندیشمندان آن دیار را به حیرت واداشت.
پس از آن بود که تئوریسین هایی چون اسکاچپول به باز بینی اندیشه های خود پرداخته و کسانی چون فوکو را مسحور و مجذوب انقلاب اسلامی ساخته و آنرا «روحی در کالبد جهان بی روح» می خواند.
اما چه عاملی این«تفاوت» و خروج از معادلات رایج و به گفته فوکو «فرامدرن» بودن انقلاب اسلامی را موجب می گردد؟.
در قسمت های پیشین مقاله حاضر خواندیم که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تلاشی شگفت انگیز براه افتاده است تا با انتساب عناوین و تئوری های مختلف، بتواند ذره ای از ثقل اسلام در این انقلاب کم کند؛ اسلامی که موجبات «تفاوت» مورد بحث را فراهم نموده است.
لیبرال های مذهبی امروز عموما از دو مستمسک برای به انجام رساندن هدف خود بهره می گیرند؛ برجسته سازی مشکلات اقتصادی ایران در آستانه انقلاب و در یک کلام تاکید بر اقتصاد محور و مادی بودن نهضت مردمی، و تاکید بر محوریت فکری و حتی بعضا فیزیکی اسلاف خود در نهضت اسلامی.
در موکَّد دوم که مورد بحث ماست، سنگینی اشارات، به تلویح و تصریح، به تلاشهای گروه هایی چون کمیته دفاع از حقوق بشر ، جبهه ملی و نهضت آزادی در یکسال منتهی به انقلاب اسلامی مایل است.
در قسمت قبل ضمن بازخوانی تحلیلی نقاط عطف نهضت اسلامی در همین مقطع، مشخص گردید که اعتقاد و التزام مردم ایران به اسلام ناب و روحانیت اصیل به عنوان منادیان راستین آن، یگانه عامل آغاز اوج یابی نهضت در سال56 و نیز تنها خالق نقاط عطف نهضت در ماه های بعد بوده است. سپس با بازخوانی اندیشه ها و رفتارشناسی کمیته(جمعیت) دفاع از حقوق بشر، به بررسی نقش ایجابی و سلبی آن در نهضت اسلامی پرداختیم.
مقاله حاضر در این بخش به رفتار شناسی یک گروه دیگر در آستانه انقلاب اسلامی می پردازد تا ضمن تطبیق این رفتار و تاثیر گذاری مثبت و منفی آن با جریان اصلی نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، نقش و وزن این گروه ها و تاثیر مثبت و منفی آنها را در این نهضت بررسی نماید.
2. جبهه ملی و نهضت اسلامی
بدون شک کارنامه جبهه ملی در جریان نهضت اسلامی و سالهای نخست پس از پیروزی آن اسف بار تر از سایر گروه های لیبرال است. جبهه ملی در ادوار چهارگانه حیات خود هماره نماد وابستگی و مذلت در برابر غرب و دربار بوده است و البته از افرادی چون بختیار توقعی بیش از این ناصواب است.
جبهه ملی در ادوار خود هرگز به شعارهای اعلامی خود در مبارزه با استبداد پایبند نبوده و حتی در مقطع پس از سفاکی رژیم در 15 خرداد 42، انحلال خود را بر دادن یک بیانیه علیه رژیم ترجیح می دهد. هر آنچه در قسمت های قبل، از سکوت مرگبار نهضت آزادی و سایر لیبرال های مذهبی در سالهای طولانی منتهی به 1356 گفتیم به طریق اولی در خصوص ادوار جبهه ملی صادق و ساری است.
احیای جبهه ملی در آستانه پیروزی انقلاب نیز با تلاشهای این گروه در تغییر مسیر انقلاب همراه است. سفر سنجابی به پاریس و ملاقات با امام خمینی (ره)، آخرین حربه آنان برای القای عقاید خود بود. پس از ناکام شدن آنان توسط امام، جبهه ملّی در فاصله سه ماه مانده به پیروزی انقلاب، با چرخش آشکار در عملکرد خود، در ظاهر به دریای خروشان نهضت میپیوندند.
چگونه ممکن است کسانی که تا دیروز برای سنگ اندازی در راه نهضت به هر دری میزدند، یکشبه صادقانه به آن پیوندند؟ بدیهی است که این چرخش در اعتقادات آنان صورت نگرفت و عملکرد آنان پس از انقلاب، بر این مطلب گواهی میدهد.
مرغ طوفان!
شاپور بختیار، از اعضای جبهه ملی و از بی هویت ترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر، به شمار میرود. به دنبال سفری که به فرانسه داشت، صد در صد از تفکر گرفته تا ظاهر فرانسوی میشود و حتی برای اینکه همیشه نام این کشور را ورد زبان داشته باشد نام فرزندش را «france» می گذارد. شخصیتی کاملاً درباری داشت و از پستی به پست دیگر منتقل میشد. در سال 1329، به گروه «فدائیان شاه»! ـ که گروه اسکورت شاه بودند ـ میپیوندد و در عین حال، در همان سال، حزب ایران و بالتبع، جبهه ملی میپیوندد.
از خانه سدان، اسناد وابستگی وی به انگلیس و دریافت حقوق از آنان به دست میآید.
«دکتر مصدق این اسناد را به عنوان [اسناد] رشاء و ارتشاء، در دادگاه بین المللی و شورای امنیت [به عنوان سندی علیه دولت انگلستان] ارائه داد» .
وی فردی فاسد بود. فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی معتقد است:«بختیار، تریاکی و عرق خور است و در نخست وزیری، روزی 2 بار ساعت 10 صبح و ساعت 5 بعد از ظهر برای او بساط برپا میشد»
وی در آستانه پیروزی انقلاب، نخست وزیری شاه را پذیرفته و گوش به فرمان شاه، به کشتار مردم میپردازد.
احیای جبهه ملی
«شاه»کار های جبهه ملی به بختیار ختم نمی گردد. دکتر کریم سنجابی از یاران نزدیک مصدق بود. او در سال-های سکوت ملیون به آمریکا می رود و زندگی آرامی را در پیش می گیرد.
بازگشت او به ایران در سال 50 نیز تغییری در اوضاع جبهه ملی ایجاد نمی کند؛ تا اینکه در سال 56 و با کم هزینه شدن مبارزه در احیای جبهه ملی مشارکت نموده و رهبری آن را به دست می گیرد
گذر ایام نشان داد که احیای جبهه ی ملی تنها به سود غرب و با هدف سنگ اندازی بر سر راه انقلاب اسلامی بوده است.
اکثریت اعلامیه های انگشت شمار ملیون کم ترین سنخیتی با اندیشه های مردم انقلابی و پیشوایشان نداشت. درحالی که امام خمینی (ره) ریشه کنی رژیم را فریاد می زد و مردم لبیک گویان این فریاد را تکرار می نمودند جبهه ی ملی از برخی اقدامات شاه که با اعلامیه ی حقوق بشر غربی در تعارض بود به خود شاه گلایه می کردند! سنجابی میگوید: «همین قانون اساسی که هست برای ایران کافی است، سلطنت در چارچوب قانون اساسی».(1)
جبهه ی ملی مستقیم و غیر مستقیم و مطابق خواست غرب و رژیم پهلوی بر لزوم بقای رژیم تاکید می کردند. این تشکل در سال پایانی مبارزات مردم از شاه تمنای عمل به قانون اساسی شاهنشاهی را داشت. سولیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران در گزارشی که به کشور متبوعش ارسال می دارد این گونه می نویسد؛
«اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی، جبهه ی ملی با زیرکی رهبری مخالفین را از دست خمینی بیرون آورد. شاه معتقد است که می تواند با جبهه ی ملی در مورد تشکیل یک سلطنت مبتنی بر قانون اساسی مذاکره کند و لی با خمینی هرگز.»(2)
عمده ی فعالیت های جبهه ی ملی به چند بیانیه با کیفیتی که شرح آن گذشت محدود می گردد که البته چرخش صوری و هم زمان جبهه ی ملی و نهضت آزادی در مواضع اعلامی خود در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی و صدور اعلامیه ی مصلحتی هم بستگی با امام خمینی (ره) نیز که در تعارض آشکار با رفتارهای آنان در قبل و بعد از انقلاب چیزی را عوض ننمود.
دکتر سنجابی در اوج طوفان مبارزات در منزل مخفی شده بود. او در کتاب خاطرات خود آنگاه که به شور و حرارت از حوادث اوج نهضت اسلامی در آستانه پیروزی سخن می گوید، آنگاه که با این پرسش پرسش گر که شما در آن مقطع چه می کردید پاسخ می دهد بنده در منزل تاسف می خوردم!!!(3).این چنین است که امام خمینی (ره) در خصوص نقش ملیون در تاریخ معاصر می فرماید:
«ملی گرایی برای این مملکت هیچ کاری نکرده است ؛ چند روز پیش از این در یک نوشته ای دیدم که می-گوید که" چرا از ملی می ترسید شماها چرا نمی گوئید مجلس شورای ملی" من به آن آقا می گویم شما چرا از اسلامی می ترسید! ما این ملی که مجلس شورای ملی باشد، حالا بیش از پنجاه سال هم از آن می گذرد و ما یک اثر صحیحی از این ندیدیم.»(4)
غایت کار جبهه ملی چهارم پس از انقلاب اسلامی ایستادن در برابر حکم قرآنی قصاص و اعلام فتوای ارتداد آنان از جانب امام خمینی (ره) بود که منجر به فرار اعضای آن به غرب گردید.
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (4)
لیبرال های مذهبی در مقطع پایانی نهضت اسلامی
محمد علی صدر شیرازی
مقدمه
«متاسفانه موضوعی با چنین عظمت دچار غفلت واقع شده و در زمینه نگارش تاریخ انقلاب اسلامی و تولید کتاب و دیگر محصولات فرهنگی ، تقریبا کار خاصی انجام نشده است... باید درخصوص نگارش تاریخ صحیح و واقعی انقلاب اسلامی کاری جدی انجام و غفلت های گذشته جبران شود» (1)
رهبر معظم انقلاب اسلامی در این نقد صریح به تاریخ نگاری کشور که البته با تایید حرکات نوپای سالیان اخیر در این حوزه همراه می گردد، با نگاهی واقع بینانه از غفلتی سخن می گویند که رقیبان لیبرال بهترین بهره را از آن برده و بی پرده پرچم خود را بر سردر سنگرهای نهضت اسلامی می کوبند.
ایشان در سخنان اخیر خود دلسوزان نهضت اسلامی را به جریانی خطرناک در تاریخ نگاری معاصر که از آن به عنوان « تاریخ سازهای دروغین و هدفمند» یاد می کنند متوجه می سازند.
تورقی کوتاه در تاریخ نگاری کافی است تا مخاطبین با این تاریخ سازی روبرو گردند. این پدیده عمدتا توسط جریان لیبرال نضج یافته و در سالیان اخیر به اوج خود رسیده و پس از شکست فتنه اخیر برآمده از همین اندیشه، حداقل پروای خود را نیز از دست داده است.
مقاله حاضر با هدف برداشتن گامی هرچند کوچک در راستای تحقق منویات صدر الذکر رهبر عظیم الشان انقلاب برآنست که پرده از صفحاتی از نهضت اسلامی بردارد که به وضوح با تاریخ سازی روبرو بوده است؛ هرچند امروز در افواه، تسلط ایدئولوژی اسلام ناب و پیشوایی بی چون و چرای روحانیت اصیل در جریان نهضت اسلامی امری در حد بدیهی است اما همین بدیهی، در کتب و مقالات مختلف در کمال شگفتی مورد هجمه تاریخ سازان لیبرال قرار گرفته و البته ناکام نیز نبوده است.
در قسمت نخست (لینک) خواندیم که یکی از برجسته ترین آلترناتیوهایی که برای کم جلوه دادن وزن اسلام در نهضت اسلامی مورد توجه قرار می گیرد اندیشه های ملی و لیبرالی است که از طریق برجسته نمودن نقش جریانات ملی_مذهبی در این نهضت تحقق می یابد.
نکته ای که نباید از آن غفلت نمود تاکید رهبر فرزانه انقلاب بر هدفمند بودن این تاریخ سازی است. سیری کوتاه در پروپاگاندای جریان لیبرال مویّد همین امر است.این جریان در مرحله پس از تشکیک در تسلط اندیشه و بدنه اجتماعی مبتنی بر اسلام در جریان نهضت اسلامی، بن مایه های مشروعیت امروز جمهوری اسلامی که بر این اساس مقدس بنیان یافته را مورد هجمه قرار می دهد.
بخش دوم (لینک) و سوم (لینک) با رویکردی تاریخی- تحلیلی به حوادث اوان دهه چهل شمسی تا سال 1356، نمایاند که لیبرال ها نه تنها پایه گذار مبارزات منجر به انقلاب اسلامی نبوده اند، که پس از لختی حضور در صحنه مبارزات و با رویت نخستین زهرچشم رژیم، پاپس کشیده و در کمایی طولانی مدت، هموار و بی هزینه گشتن مبارزه را به انتظار نشستد.
این امر در آستانه پیروزی نهضت اسلامی محقق گشت و لیبرال ها را به فراست موج سواری انداخت. همین حضور کج دار و مریز است که بنیادی ترین ارکان استدلال تاریخ سازان لیبرال را فراهم ساخته است.
این مقاله در این بخش برآنست تا با بررسی تطبیقی حوادث این مقطع و رفتار گروه های لیبرال به این سوال پاسخ دهد که وزن حقیقی لیبرالها در نهضت اسلامی با مدعیات امروز آنان تا چه حد همخوانی دارد. و اصولا آیا نقش این گروه ها در نهضت اسلامی بیشتر ایجابی بوده است و یا اینکه نقش سلبی و به عبارتی سنگ اندازی آنان در جریان نهضت نمود بیشتری دارد؟
بر این اساس و در تطبیق نقش و وزن جریان اسلامی و لیبرال، در ابتدا سیری تحلیلی و گذرا در حوادث نهضت اسلامی در یک سال پایانی آن خواهیم داشت و سپس به رفتار شناسی گروه های لیبرال در این مقطع می پردازیم.
عشق به اسلام، آغازگر موجی نو در نهضت اسلامی مردم ایران
هرچند سلسله حوادثی که از سال56 آغاز و تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت را می توان اوج گیری نهضت اسلامی دانست اما آغاز این نهضت را می توان در اوان دهه چهل و علنی تر شدن مبارزات امام خمینی (ره) جستجو نمود.
با توجه به ماهیت اسلامی انقلاب و نیز روند حوادث و رویدادهای نهضت امام خمینی از 15 خرداد 42 آغاز گشت، باید گفت دو حادثهای که عامل شتاب زای انقلاب گردید، شهادت سید مصطفی خمینی و انتشار مقاله علیه امام خمینی (ره) با امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در سال 1356 بود.
حوادثی که این اوج گیری را رقم زد ریشه در باور دینی مردم ایران داشت و هر دوی این حوادث در پی رفتارهای ایذائی رژیم علیه امام خمینی (ره) آغاز گشت؛ البته لیبرال ها در این جا نیز مرتکب تحریف ابتدائی شده و حوادث روبنایی و کم اثر مخلوق اسلاف خود را منشاء اوج گیری سال1356 می دانند؛
«جبهه ی ملی، نقطه ی شروع را خرداد سال 56 میداند زمانی که سه نفر از رهبران وقت جبهه ی ملی نامهای سرگشاده خطاب به شاه انتشار دارند. ». (1)
الف. شهادت سید مصطفی خمینی
سید مصطفی خمینی روحانی با دانش، مبارز و شجاعی بود که وجود او خطری جدی برای رژیم پهلوی محسوب می شد. لذا ساواک پس از بازداشت وی که پس از تبعید امام روی داد، وی را به تبعیدگاه فرستاد.
رژیم در خطایی آشکار و غافل از عشق مردم به امام خمینی (ره)، سید مصطفی خمینی را به شهادت رساند. اما این اقدام نه تنها فضا را برای امنیت رژیم بهبود نبخشید بلکه سلسه حوادثی را به دنبال آورد که بنیان رژیم را برباد داد.
آثار و پیامدهای شهادت سید مصطفی خمینی بسیار فراتر از انتظار رژیم بود و حتی ذکر خلاصه وار تمام این پیامدها مجالی جداگانه را می طلبد.
این حادثه جانگداز آغاز فضای انقلابی و تولد موجی از شور مردمی در حمایت از نهضت اسلامی را رقم زد. به گونه ای که بر اساس اسناد ساواک پس از این واقعه سیل اعتراضات مردمی به رفتار رژیم جهشی ناگهانی را به خود می بیند.
شکسته شدن محیط رعب و وحشت و خارج شدن ابتکار عمل از دست رژیم پهلوی پیامد دیگر آن بود.
در سالهای منتهی به حادثه ی فوق حتی داشتن رساله ی امام خمینی (ره) و حتی بردن نام ایشان جرم تلقی می گشت و رژیم پهلوی توانسته بود با ایجاد فضای اختناق اوضاع را تا حدودی کنترل کند. اما موج بوجود آمده این فضا را در هم شکسته و از آن مقطع ابتکار عمل را از دست ساواک گرفته و به مردم منتقل نمود.
اولین بار در مجلس فاتحه ای که از سوی آیت الله گلپایگانی بر پاگردید، حجت الاسلام سیدمحمد آل طه درباره زندگی ایشان سخنرانی کرد و رسماً و علنی تر از قبل نام حضرت امام را در آن منبر بر سر زبانها انداخت. در این مراسم و مراسم مشابهی که بعداً انجام شد مردم هنگام شنیدن نام امام خمینی، با هیجان و صدای بلند صلوات میفرستادند و بدین وسیله از امام خمینی تجلیل و احساسات خود را ابراز میکردند. این شهادت موجبات ترویج هر چه بیشتر نام امام در میان ملت و تحکیم موقعیت رهبری ایشان گشت.
از عصر روز 13 آبان ماه 1343 که اطلاعیه چند سطری سازمان امنیتخبر تبعید آیتالله خمینی را منتشر کرد تا 13 سال بعد که اطلاعیه مجالس ترحیم فرزندش سیدمصطفی در مطبوعات ایران منتشر شد ذکر نام آیتالله خمینی رسما ممنوع بود. ساواک طی گزارشی مینویسد:
«در این مجالس{ختم} ... سخنرانان مذهبی از روحالله خمینی به عنوان مرجع مسلم عالم تشیع نام میبردهاند» (2)
ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان نیروهای مخالف رژیم، ایجاد تحرک مثبت میان نیروهای ملی لیبرال و نهایتا عکس العمل مذبوحانه رژیم در پی شکست در توطئه ی فوق و نگاشتن مقاله ی توهین آمیز علیه امام خمینی (ره) از جمله دیگر پیامدهای این حادثه بودند که شعله نهضت اسلامی را فروزان تر نموده و رژیم را بیش از پیش در سراشیبی فروپاشی قطعی قرار داد.
یکی از مسئولین ساواک می گوید:
«این جریان وسیلهای شد که در ایران مجامع ترحیم مرتبا تشکیل بشود … شاه را از این بابتخیلی عصبانی کرده بود... شاه میگوید حالا دیگه باید جنگ علنی کرد با روحانیون، بخصوص با آقای خمینی، بروید یک مقاله تهیه کنید» (3 )
ب. قیام نوزدهم دی؛ تبلور عشق به اسلام و مرجعیت
دومین نقطه عطفی که موجبات شعله ور گشتن بیش از پیش نهضت اسلامی را فراهم نمود نیز نه یک حرکت برآمده از لیبرال ها و یا مارکسیستها، که برآمده از ایمان قلبی مردم به اسلام و عشق به مرجعیت بود.
رژیم پهلوی با مشاهده ی پیامدهای به شهادت رساندن فرزند امام خمینی (ره) و شکست خود در این توطئه، خود را ناچار در طراحی نقشه ای دیگر برای ضربه زدن به امام یافت.
رژیم این بار در اقدامی بسیار سطحی و مبتذل به انتشار مقاله توهینآمیزی نسبت به ساحت حضرت امام در روزنامه اطلاعات مبادرت ورزید . در 17 دی ماه سال 56 مقاله ای در روزنامه اطلاعات به قلم احمد رشیدی مطلق که اسمی مستعار بود در جهت تخریب چهره حضرت امام خمینی(ره) به چاپ رسید.
اقدام کودکانه ی شاه در هتک حرمت به مرجعیت، تلاشی برای خارج شدن از باتلاقی بود که طوفان خشم انقلابی مردم بر علیه رژیم شاه و در پی شهادت آیتالله سیدمصطفی خمینی به راه انداخته بود.
احسان نراقی چگونگی انتشار این مقاله را از قول یکی از مسئولین ساواک که در زندان پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای وی نقل کرده است :
"[آن مسئول ساواک گفت]: پس از اینکه آقا سیدمصطفی خمینی در نجف فوت شد و این جریان وسیلهای شد که در ایران مجامع ترحیم مرتبا تشکیل بشود و خلاصه عدم رضایتسیاسی به این قسم خودش را بیان میکرد که شاه را از این بابتخیلی عصبانی کرده بود .... این مسئول ساواک به من میگفت نصیری این متن را برده برای شاه، به شاه نشان میدهد و شاه میگوید حالا دیگه باید جنگ علنی کرد با روحانیون، بخصوص با آقای خمینی، بروید یک مقاله تهیه کنید . میروند، دستگاه ساواک مقالهای تهیه میکند مقاله را برای شاه میبرد نصیری، شاه میگوید نه، این را تندترش کنید که بعد هم وقتی مقاله حاضر میشود میگوید از طریق دربار بگویید که همان دربار هویدا میفرستد برای وزیر اطلاعات که خودش هم گفته، او هم میدهد به روزنامه اطلاعات و اطلاعات نمیخواهد چاپ کند و خلاصه چاپ میکنند، و آن جریان که در قم و رفتند تظاهرات کردند در برابر روزنامه اطلاعات و طلاب و آن درگیری و خونریزی و اینها که بعد هم دیگه همینطور چهلمها ادمه داشت.» (4)
طبیعی بود که این اقدام سخیف همچون موارد قبلی نه تنها به سود رژیم پهلوی تمام نشد، بلکه به روند رو به رشد انقلاب اسلامی شتاب بیشتری بخشید. شاید هم بتوان گفت شاه از همان آغاز از بی تاثیری این مقاله در وهن چهره ی امام خمینی (ره) آگاه بود و تنها به دنبال نوعی انتقام از روی خشم بود؛ انتقامی که برای آن هزینه ای چون سقوط را پرداخت.
از غروب همان روز مردم خشمگین به خیابان ها ریختند و علیه روزنامه اطلاعات شعار دادند در روز 19 دی ماه عده کثیری با تجمع در بیت آیت الله نوری همدانی به سمت خیابان ها حرکت نمودند. ساواک به همراه نیروهای شهربانی رژیم که از این اقدام خود جوش مردمی ترسیده بودند با به گلوله بستن مردم قصد متفرق کردن آنان را داشتند که در این بین فجایع زیادی بوجود آمد.
چهل روز پس از قیام خونین مردم قم، اهالی تبریز مجلس ختمی را برای شهدای 19 دی قم برپا کردند که همان مراسم به تظاهراتی فراگیر علیه رژیم تبدیل شد و ماموران را مجبور به واکنش کرد. در این بین در تبریز هم درگیری خونینی بین مردم و ماموران شهربانی به راه افتاد.
بدین ترتیب چهلم های پی در پی آغاز گشت وهریک پایه ای از ارکان رژیم پهلوی را فرو ریخت. درگیری تبریز و شهادت چند تن از تظاهرات کنندگان زمینه ای شد که مراسم ختم چهلم این شهدا در شهرهای یزد، تهران و ... به صحنه مبارزات و تظاهرات علنی مردم بر ضد رژیم تبدیل شود.
در روز 29 بهمن 1356 به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حرکت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت کرد و اجتماع مردم متراکم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی کرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راهپیمایی بزرگی را آغاز کردند و پلیس که قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش کمک خواست و تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد. این حوادث به قیام سراسر حماسه مردم یزد در نوروز 1357 انجامید.
به طور خلاصه در تحلیل دو واقعه شهادت فرزند امام خمینی (ره) و نیز قیام 19 دی در می یابیم که موج اوج یافته نهضت اسلامی در سال 56، تالی پیوند ناگسستنی مردم با اسلام و روحانیت بوجود آمده و گروه های موازی چپ و لیبرال کمترین نقشی در «آغاز» نمودن این موج نداشته اند.
اما سوالی که باقی می ماند آنکه آیا تفوق اندیشه اسلامی در ماههای بعد نیز ادامه یافت و یا اینکه با حضور یافتن گروهای چپ و لیبرال این معادله عوض شد؟
پرواضح است که هر نهضتی را با نقاط عطف آن می شناسند. بنابراین ساده ترین راه در پاسخ به این پرسش -که به نوعی راستی آزمایی مدعیات امروز لیبرالها در تاریخ سازی می باشد- مرور هرچند گذرای نقاط عطف نهضت اسلامی است؛ مروری که به وضوح می نمایاند که همچنان روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) سکاندار نهضت بوده و ایمان اسلامی مردم موتور محرک نهضت را شکل می دهد.
عید فطر 1357 ، نقطه ی عطف حضور مردم
در روز عید فطر سال 1357ش، مردم در شهرهای تهران، قم، خمین، کرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزاری نماز عید به حرکت در آمده و شعارهای کوبنده بر ضد رژیم سردادند. در تهران، دهها هزار نفر برای شرکت در نماز عید فطر در منطقه قیطریه گرد آمدند و نماز عید را به امامت آیتاللَّه شهید مفتح به جای آوردند. آنگاه حجتالاسلام شهید باهنر سخنرانی مبسوطی پیرامون اوضاع کشور ایراد نمود. از آن پس راهپیمایی با شکوه مردم آغاز شد. این راهیپمایی عظیم و تظاهرات روزهای بعد، زمینه را برای وقوع حادثه خونین هفدهم شهریور فراهم ساخت و دست رژیم را بار دیگر به خون مردم، رنگین نمود. روزنامه ی کیهان در تیتر خود نوشت:
«تظاهرات و راهپیماییچند میلیونی. عظیمترین نماز عید فطر تاریخ ایران برگزار شد.»
امام خمینی در پیامی ضمن تشکر از ارتش برای عدم مقابله با تظاهرات و توصیه به نظامیان برای خروج از ذلت و اصالت مردم ایران فرمودند:
«فطر امسال عید حماسه و جنبش هر چه بیشتر تمام جناحهای ملت ایران بود. روزی که رشد فکری وعملی ملت را به دنیا ثابت کرد و پوچ بودن تبلیغات پردامنهی مخالفین نهضت را ثابتنمود… خواست تمام ملت را که رفتن شاه و برچیده شدن بساط ظلم و چپاول مردممسلمان است با کمال صراحت اعلام نمود. مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نمازعید، دست به عبادت ارزندهی دیگری زدند که آن فریادهای کوبنده علیه استکبار جبارو چپاولگر برای بهپا داشتن حکومت عدل اسلام است که کوشش در این راه از اعظم عبادات است.»(5)
جمعه ی سیاه
حوادث متاخر واقعه ی جمعه ی سیاه نشان داد که این جنایت، ضربه ای مهلک را بر رژیم پهلوی وارد ساخت و از همان روز شاه خود را در سراشیبی سقوط دید.
پس از راهپیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راهپیماییهای آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نموده و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به خاک و خون کشیده شدند.
پیامدهای رویداد هفدهم شهریور
این رویداد چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی تأثیرات عمیقی بر کشور داشت، و شرایط حاکم بر نهضت اسلامی را پنج ماه پایانی آن دگرگون ساخت.
شکست طرح آشتی ملی و تبلیغات عوام فریب شریف امامی که البته براحتی لیبرال هایی چون بازرگان را به دام انداخت نخستین پیامد این رویداد بود.
تردید در بکارگیری سیاست سرکوب در نزد رژیم ، به بنبست رسیدن ملیون و زمینه سازی برای تسلیم اجباری آنان در برابر ملت مسلمان پیرو امام خمینی (ره)، فلج نمودن اقتصاد فاسد رژیم در اثر اعتصابات ، آغاز اختلافات درونی درون سران رژیم و چندین مورد دیگر از پیامدهای دیگر این سفاکی رژیم بودند که نهایتا پس از پنج ماه طومار آن را در هم پیچید.
این حوادث در حالی رقم می خورد و در حالی مردم انقلابی بر ارکان رژیم می تاختند که لیبرالها در مقطع منتهی به جمعه سیاه و حتی تا مدتی پس از آن، دست و پای خود را از بابت وعده پوچ شریف امامی مبنی بر انتخابات آزاد گم نموده بودند،که حتی علنا از امام خمینی (ره) توقف انقلاب را خواستار بودند.
هجرت امام خمینی (ره) به پاریس
سیزده سال پس از ورود حضرت امام به عراق و اقامت در نجف اشرف، با فشار دولت بعثی عراق و محدود کردن فعالیتهای سیاسی امام که در راستای اهداف رژیم حاکم بر ایران بود، ایشان تصمیم گرفت عراق ترک نماید. دولت کویت علی رغم اجازه قبلی، از ورود امام جلوگیری میکنند. ایشان ضمن مشورت با فرزندشان، حاج سید احمدآقا، تصمیم میگیرند به بغداد رفته و از آنجا عازم پاریس شوند .
امام خمینی در 14 مهر 1357وارد فرودگاه بینالمللی پاریس شدند. ایشان سپس در دهکدهای نزدیک پاریس، به نام «نوفل لوشاتو»، در خانه یکی از ایرانیان اقامت کردند.
در مدت اقامت 4 ماهه امام نوفل لوشاتو، این دهکده مهمترین مرکز خبری جهان بود. رسانه های جهانی خواسته یا ناخواسته دیدگاههای ایشان را در زمینه حکومت اسلامی و هدفهای آتی نهضت برای جهانیان بازگو نمودند. امام خمینی (ره) با پذیرش مصاحبه ها و دیدارهای متعدد، جمع بیشتری از مردم جهان را با اندیشه و قیام خود آشنا ساختند و از همین جا بود که بحرانی ترین دوران نهضت را در ایران راهبری نمودند.
محرم 57 و شور حسینی در نهضت اسلامی
در نوزدهم آذر 1357 تظاهرات بزرگ و تاریخی تاسوعای حسینی علیه رژیم استبدادی پهلوی با پیام دعوت امام خمینی به وقوع پیوست.
همزمان با تاسوعای حسینی سال 1357ش، مردم مسلمان و انقلابی ایران با حضور گسترده خود، مراسم عزاداری سالار شهیدان و دیگر شهدای کربلا را به تظاهراتی بزرگ و تاریخی بر ضد رژیم فاسد و استبدادی شاه، تبدیل کردند. در تهران، حدود میلیون ها نفر در تظاهرات تاریخی این روز شرکت کرده و ضمن عزاداری، با سردادن شعارهایی بر ضد رژیم شاه، نفرت و انزجار خود را اعلام کردند.
پس از آن، تظاهرات میلیونی مردم در تهران و تمام نقاط کشور، هم زمان با بزرگ داشت شهادت اباعبدالله الحسین(ع) در عاشورای حسینی، باشکوه تر از تاسوعا برپا گردید. اخبار این تظاهرات درصدر اخبار مهم جهان قرار گرفت.
به مناسبت راهپیمایی های بزرگ تاسوعا و حضرت امام پیامی بسیار مهم صادر کردند و در آن پیام، راه-پیماییهای اخیر را همه پرسی بزرگ ملت ایران بر ضد رژیم شاه نامیدند. ایشان در بخشی از پیام خود فرمودند:
«به عموم ملت شجاع ایران صمیمانه درود میفرستم... این تظاهرات، راه عذر و بهانه را از
بازگشت امام خمینی (ره) به میهن و پیروزی انقلاب اسلامی
فرار شاه از ایران در 26 دیماه 1357، در حقیقت اذعان تلخ رژیم پهلوی به شکست در برابر نهضت اسلامی بود. پس از تحقق این امر و در حالی که آحاد مردم به دستور امام خمینی (ره) با اعتصاب سراسری، تعطیل عمومی، تظاهرات، فرار سربازان از پادگان ها و تحولات دیگر زمینه را برای پیروزی نهایی مهیا ساخته بودند، امام با بهره گیری از انفعال رژیم و با هدف براندازی کامل رژیم شاهنشاهی به میهن بازگشتند.
طبیعتا رژیم و بختیار که به عنوان آخرین تیر شاه و آمریکا به نخست وزیری رسیده بود ابتدائا با این بازگشت مخالفت نمودند، اما آنان در برابر موج خشم مردم از این تصمیم مجبور به عقب نشینی شدند. نهایتا امام خمینی (ره) در 12 بهمن و در میان استقبال میلیونی مردم پای به میهن گذاشتند.
امام خمینی در نطق تاریخی خود در بهشت زهرا جای هیچ گونه مذاکره و همکاری را با رژیم سلطنتی و بختیار باقی نگذاشته و نقشه لیبرال ها را که شرح آن خواهد گذشت را نقش بر آب نمودند.
مواضع لیبرال ها در قبال نهضت اسلامی در آستانه ی پیروزی انقلاب
تا اینجا مشخص نمودیم که مقطع پایانی نهضت اسلامی و اوج گیری آن در سال 56 ایدئولوژی برآمده از اسلام ناب به رهبری امام خمینی (ره)، آغازگر این موج بوده و در تمام نقاط عطفی که این مقطع به خود دید محرک و راهبر بدنه اجتماعی نهضت بوده است.
اما به هر روی قابل انکار نیست که فضای نسبتا باز بوجود آمده که مولود مبارزات مردم و نیز سیاست های مزورانه آمریکا بود فضا را برای سربرآوردن سایر گروهها فراهم نمود. نفس حضور این گروهها در مقطع 1357-1356 امری واضح است و همین حضور نیز زمینه تاریخ سازی مورد بحث این مقاله را فراهم می سازد اما سوالاتی که در این میان مطرح است و در ادامه در پی پاسخ به آن خواهیم بود این است که آیا ثقل این حضور در حد مورد ادعای لیبرالها، از خود بازرگان و یزدی و ... گرفته تا برخی صاحب نظران دانشگاهی امروز می باشد؟ و نیز آنکه آیا تمام تلاشهای گروههای لیبرال کاملا در راستای تحقق اهداف نهضت بوده و یا عامدانه در پی توقف و یا تحریف آن بوده است؟
رفتار شناسی این گروه ها در مقطع فوق پاسخگوی این پرسشها می باشد.
1. «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر »
در سال 1356 فضای ایران، فضایی شبیه به آنچه که در سال تاسیس نهضت آزادی به وجود آمده بود، گشت. این بار به دستور کارتر، شاه به اعطای یکسری آزادی ها مبادرت ورزید. درمقطع فوق که «حقوق بشر» در صدر شعارهای کارتر قرار گرفته بود، لیبرالها این فضا را برای بازگویی شعارهای خود غنیمت دانسته و با برگزیدن نامی متناسب با شعار فوق در پوشش «جمعیت (کمیته) ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» به تجدید فعالیت دست زدند.
اسامی هیئت مؤسس «جمعیت»، مشترکات زیادی با اسامیاعضای کابینه دولت موقت بازرگان دارد و افکار و عمل کرد «جمعیت»، بخوبی نمایان گر اندیشههای نهضت آزادی است.
علی اصغر حاج سید جوادی، ناصر میناچی(رابط مخفی جمعیت با سفارت آمریکا و چهره محبوب این سفارت خانه) (7) ، کریم سنجابی، مهدی بازرگان، عبدالکریم لاهیجی، حسن نزیه، حبیب الله پیمان، ید الله سحابی و هاشم صباغیان و ... را می توان از جمله هسته اولیه جمعیت دانست.
اندیشه و گرایشات جمعیت
در 16 آذر 1356، اعلامیه ی تاسیس «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» منتشر می شود.
اولین کنفرانس مطبوعاتی و اعلام اساسنامه کمیته ثابت نمود که هنوز فاصله ی بسیاری میان اندیشه های حاکم بر نهضت اسلامی و لیبرالها وجود دارد و گذر سالیان دراز تاثیری بر مواضع آنها برجای نگذاشته است.
اساسنامه کمیته در 23/12/56 به تصویب رسید. این تاریخ تنها 11 ماه با پیروزی انقلاب فاصله دارد. اما اولین مطبوعاتی و اعلام اساسنامه کمیته ثابت نمود که از کوزه همان تراود که در اوست.
اساسنامه و مواضع کمیته برگی سیاه در عملکرد اکثر اعضای دولت موقت در آستانه پیروزی انقلاب به شمار میآید و قطعا نمی توان آنرا جزو اسناد هم یاری سران لیبرال با نهضت اسلامی در مبارزه با رژیم پهلوی برشمرد.
این کمیته، بجای پیوستن به قیام امام خمینی که چشمه ای جوشان از بطن اسلام ناب بود و بجای پیوستن به دریای خروشان مردم انقلابی که پس از چند ماه طومار 2500 ساله نظام سلطنتی را به هم پیچیدند و در زمانی که محمد رضا شاه فساد، بی عرضگی و وابستگی به آمریکا را به اوج خود رسانده بود، بر مواضع فرسوده و زنگار زده خود اصرار ورزیدند.
کمیته از سویی بر حفظ نظام سلطنت (قانون اساسی) تاکید نمود و از سویی دیگر، بی توجهی به اسلام و تکیه به حقوق بشر اومانیستی غربی را به رخ مردم انقلابی کشید!
«روش ما مبتنی بر یک رشته فعالیتهای معتدل و قانونی از چارچوب قانون اساسی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بر قرار گردیده...». (8)
عملکرد جمعیت؛ با محوریت غرب
مواضع فوق الذکر که در عملکرد کمیته نیز بروز یافت، تنها به معنای مقابله با خط مشی رهبری انقلاب اسلامیبود.
این جمعیت که دست خود را از حمایت های داخلی کوتاه می دید به سازمان های غربی متوسل گشته و مشی خود را تقاضا از غرب و آمریکا برای مبارزه با رژیمی که دست نشانده ی آنان بود، قرار داد.
پیوند «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» با آمریکا بسیار فراتر از یک نام و یک شعار بود. تاحدی که برخی از اعضا در این خصوص و در بیان علت جدایی خود از جمعیت، به روابط عمیق این تشکل با ایالات متحده اشاره می نمایند. (9)
در بعد داخلی، برخی تلاش های جعمیت در دفاع حقوقی از زندانیان، شرکت و هم کاری در سامان دهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای 1357، و نیز صدور برخی اعلامیه ها قابل ذکر است.
اما اغراق در وزن غرب و بویژه آمریکا در معادلات کشور هماره در ذهن لیبرال ها به عنوان یک عادت بوده و هست. این انحراف پیش از هرچیز موجب می گردد که این جریان از قدرت عظیم ملت مومن غافل بوده و همّ خود را در رضای غرب بکار بندند.
این امر به کامل ترین نحو در عملکرد جمعیت دفاع از حقوق بشر تبلور می یابد. به اذعان بازرگان، اعضای جمعیت حتی در تاسیس آن نیز از آمریکا اسمتزاج می نمایند (10) پس از تاسیس نیز یکی از شاه کارهای جمعیت، نامه ساده لوحانه رسمی به کاخ سفید (11) و استمداد از آن کشور برای کمک به برقراری دموکراسی در کشور است. این در حالی است که شاه تنها مهره ای از برای آمریکا بود و پشت هر جنایت وی دست این کشور هویدا بود.
همین حرکت برخلاف جریان نهضت اسلامی اس که موجب می شود شاه در کنار کشتار مردم، با علم به میزان تاثیر احتمالی و نیز آگاهی از مشی سران این جمعیت در سرد سازی نهضت اسلامی، به این جمعیت آزادی عمل می دهد. مهندس بازرگان می گوید:
«این موسسه با حسن استفاده از سیاست جدید حقوق بشر دولت آمریکا که بر اساس مصالح خودشان و رقابت با شوروی در دنیا عمل کرده و زیر همان عنوان به شاه فشار می آوردند که اختناق ها و خشونت ها را تخفیف داده، رعایت آزادی و حقوق ملت را بنماید، برای خود یک مصونیت نسبی و امکانات محدود و عملی که قبلا سابقه نداشت، کسب نموده توانست دفتر و تشکیلاتی در تهران درست کند» (12)
هرچند در احصای گروه های حاضر در جریان انقلاب اسلامی، نام «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» نیز وجود دارد، اما حقیقت امر این است که، چنین مواضعی _که در عمل کرد جمعیت نیز بروز یافت_، به معنای مقابله با خط مشی رهبری انقلاب اسلامی و تلاش در تغییر ماهیت آن بود و در کنار آثار مثبت و البته بسیار محدود و روبنایی این تلاش ها که عمدتا مبتنی بر پروپاگاندا و موج سواری بر سیل خروشان مردم بوده است، نباید از آثار تخریبی و تفرقه افکنانه آن غفلت ورزید. بدیهی است گروهی که در اساسنامه خود تکیه بر اومانیسم داشته و ضمن تاکید بر حفظ رژیم پهلوی بر قاطبه ی مبانی نهضت اسلامی خط بطلان می کشد را نمی توان در این نهضت الهی سهیم دانست.
در ادامه و بخش پایانی این مقاله به بررسی رفتاری سایر گروههای لیبرال در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم پرداخت.
پی نوشت
1. سخنرانی مقام عظمای ولایت دیدار جمعی از مسئولان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 20/2/1389
2. زیبا کلام، صادق، مقدمهای بر انقلاب اسلامی، روزنه، تهران، 1387 ، صص 132- 131
3. ساواک و روحانیت، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، تهران، 1371 ، ص 201
4. داستان انقلاب ، ص 263
5. همان ، ص 264
6. صحیفه ی نور، ج 3، ص 454
7. صحیفه ی نور، ج 5، ص221
8. اسناد لانه جاسوسی، شماره 26، ص48
9. اسناد نهضت آزادی، نشر نهضت آزادی، ج9، ص100
10. نقش روشنفکران وابسته، قدر ولایت، تهران، 1384 ، ج 8، ص 194
11. مصاحبه با فالاچی ، روزنامه اطلاعات 22/7/ 1358
12. اسناد نهضت آزادی، ج 9 ص 205
13. بازرگان، مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت ، نشر شخصی مهدی بازرگان، تهران، 1363، ص 25
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (3)
واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی
محمد علی صدرشیرازی
مقدمه
بررسی مواضع منتقدین نظام در نقادی از جمهوری اسلامی گواه این امر است که آنان در اندیشه برپایی حکومتی لیبرالی هستند. تهی بودن چنته اندیشه های لیبرالی از جاذبه هایی که بتواند مردم ایران را جهت حرکت به این سمت با پیروان این مکتب همساز کند موجب گشته است تا این گروه بیش از آنکه با تکیه بر استدلال به توجیه مواضع خود بپردازند، راهی هموارتر را برگزیده و از انقلاب اسلامی و حتی اندیشه های امام خمینی (ره) چهره ای هم آوا با مقبولات خود بنمایانند.
در این تلاشها از سویی نسبت به اندیشه ها و آرمانهای امام خمینی (ره) برخوردی گزینشی و یک سویه و با عینک لیبرالی صورت می گیرد و از سوی دیگر نقش جریانات لیبرال مذهبی و لائیک در نهضت اسلامی به گونه ای افراطی برجسته می گردد.
نتیجه این حرکات تبلیغ ادعای لیبرالها مبنی بر تحریف آرمان های اولیه از سوی مسئولان نظام و نخبگان حامی آن و به تعبیر مهدی بازرگان ایجاد«حرکت دوم» از جانب آنان و نهایتا مشروعیت سازی حرکات لیبرالی است.
لیبرالهای سرخورده در اوان دهه چهارم انقلاب اسلامی با کنار هم گذاردن این پازل تحریفی(برجسته سازی نقش اندیشه های لیبرالی خود در جریان انقلاب اسلامی و تهی نمودن وجهه امام خمینی (ره) از مواضع انقلابی) در ذهن مخاطبین برآنند تا ادعای خود در غاصبانه بودن حکومت آرمان های انقلابی و تحریف مسیر انقلاب توسط مکتبی ها را قابل پذیرش ساخته و با بهره گیری از غفلت تاریخ نگاران جریان مقابل، در فضای دانشگاهی به موفقیت هایی دست یافته اند.
در بخش نخست بررسی شد که سهم خواهی لیبرالهای مذهبی از نهضت اسلامی هرگز به این ادعا که آنها یکی از جریانات معتنی به در این نهضت بوده اند محدود نبوده و خویش را «عاملین اولیه مبارزه» ، «بنیانگذار وحدت در آغاز جریان نهضت» و «مهندسین انقلاب» خوانده و روحانیت و مردم حامی آن را «عامل بسیج توده» و «لبیک گویان دعوت ملیون» می خوانند.
بخش دوم با رویکردی تاریخی- تحلیلی به حوادث اوان دهه چهل شمسی، نمایاند که لیبرال ها نه تنها پایه گذار مبارزات منجر به انقلاب اسلامی نبوده اند، که حتی در مقطع مورد بحث که جدی ترین مبارزات این جریان علیه رژیم در قیاس با مقاطع بعد را شامل است نیز نقشی بسیار محدودتر و روبنایی تر از روحانیت در راهبری نهضت داشته اند.
تحولات این سالها که در اوج خود قیام تاریخ ساز پانزده خرداد را به خود دید، نهضت اسلامی آغاز شده را وارد مرحله دوم خود نمود. در این مرحله که اکثریت سالها نهضت اسلامی را شامل است روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) تحت فضای اختناق رژیم نیز پرچم مبارزه را بر زمین نگذاشته و با افشاگری ها ی خود، بت خودساخته رژیم را در هم شکسته و زمینه را برای آخرین مرحله مبارزه آماده می سازد؛ اما در این سالهای طولانی وضعیت لیبرالها که خود را مدعی مهندسی انقلاب اسلامی می دانند به گونه ای دیگر بود.
لیبرالها و نهضت اسلامی در مقطع 1343 -1356
خواندیم که رژیم در ایام منتهی به انقلاب سفید اختناق را به حدی می رساند که حتی جبهه ملی نیز از بازداشت اعضای خود در امان نمی ماند. پس از برقراری آرامش نسبی، سران جبهه ملی بازداشت شده آزاد می گردند. یوسفی اشکوری در مورد آزادی سران جبهه ملی از زندان و وضعیت نهضت آزادی مینویسد:
«رهبران جبهه ملی سرانجام بدون دادرسی و محاکمه، در روز 18 شهریور 1342، از زندان آزاد شدند. اما اعضای نهضت آزادی در زندان ماندند. دلیل آن نیز روشن بود. جبهه ملی در مجموع راه مسالمتآمیز خود را در مبارزه با رژیم دنبال کرد و به آن وفادار ماند. ولی نهضت آزادی با شتاب، رادیکال و ستیزهجو شد... و در نهایت با نهضت انقلابی و حماسی روحانیان و بویژه آیتالله خمینی، مرجع سازشناپذیر و مقاوم جنبش جدید روحانیان، پیوند برقرار کرد.»(1)
هرچند اشکوری در رادیکال خواندن نهضت آزادی دست به تحریف آشکار زده است اما واضح است که در اوان دهه چهل نهضت آزادی گامهایی جدی تر از جبهه ملی در مبارزه بر می دارد که البته هرگز دوام نمی یابد.
در محاکمه اول در سال چهل و دو، یکی از«مبانی کیفرخواست دادستان ارتش، چند اعلامیه از سوی نهضت آزادی بود» که بعد از قیام پانزده خرداد و در هنگام بازداشت رهبران نهضت، انتشار یافته بود.(2) در واقع اقدامات جناح انقلابی جوانان نهضت آزادی، به پای رهبران نهضت محسوب گردید.
سران نهضت نهایتا به پنج تا ده سال زندان محکوم شدند. هرچند نهضت آزادی در خروج رهبری قیام های مقطع مزبور و برجسته سازی آرمانهای موهومی چون رهبری مصدق منزوی،تمام تلاش خود را به کار بسته بود، اما امام خمینی در اعلامیه ی تیرماه 1343 حکم دادگاه تجدید نظر سران و اعضای نهضت آزادی را به شدت محکوم ساخت و به اعضای دادگاه نظامی هشدار داد که رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند.
امام در این اعلامیه، به تداوم مظالم رژیم شاه و دستگیری و حبس مبارزان 15 خرداد نیز اشاره کرد و بخش اعظم آن را به روشنگری و محکوم ساختن روابط رژیم و اسرائیل اختصاص داد و تأکید کرد که ملت ایران از اسرائیل و عمال اسرائیل متنفرند. (3)
دوره محکومیت سران نهضت آزادی به پایان نرسید و در سال 1346 با "عفو ملوکانه شاه" از زندان آزاد شدند ، قبل از این تاریخ سایر محکومین نهضت آزادی نیز غالباً پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود آزاد شده بودند .
بازگشت به نقطه ی آغاز
بازداشت سران حزب، فرصت را برای سرباز نمودن زخم کهنه ی ملیون یعنی فقدان تشکلات و عضوگیری از افراد با اندیشه های متعارض را فراهم نمود. در این مقطع هر «دارودسته ای» به دنبال در دست گرفتن اوضاع داخلی حزب و افزایش نفوذ خود بود.
«بر ما روشن نیست که پس از دستگیری سران درجه ی یک نهضت آزادی، چه کسانی رهبری سازمان را به عهده گرفتند» (4)
جلال الدین فارسی از اعضای اولیه ی نهضت آزادی به این مساله اشاره کرده و با ذکر اعلامیه های صادر شده از نهضت آزادی و تفاوت های آن ، مساله ی نفوذ در نهضت را مطرح می کند. برا این اساس نهضت آزادی در نوزده خرداد چهل و دو اعلامیه ی مناسبی درباره ی قیام پانزده خرداد صادر می کند که عنوان آن دیکتاتور خون می ریزد» بود.چند روز بعد اعلامیه ای با امضای سازمان های تابعه ی نهضت آزادی بیرون می0 آید که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شده و از آیه ی ان الله بحب الذین یقاتلون فی صفه ... استفاده شده بود. (5)
اعلامیه ی دیگری از سوی «دارودسته ی» غیر مذهبی در هیات اجرایی نهضت آزادی و با موضعی تفرقه افکنانه و درجهت تضعیف رهبری امام خمینی (ره) و با هدف ریشه ای اسلام زدایی از نهضت اسلامی مردم ایران صادر می شود و درحالیکه مصدق پس از کودتا برای همیشه دست از مبارزه کشیده بود، تلاش می نماید تا در راستای استراتژی پایدار نهضت آزادی رویای راهبری نهضت توسط ملیون را تحقق بخشد و سایر شعارها را انحرافی جلوه دهد:
« مصدق مظهر اصالت ملت ایران است هوشیار باشید هر حکومت کودتایی که بدون مصدق باشد حکومت و کودتای غیرملی است. تنها حکومت مصدق و یاران او حکومت ملت ایران است.
هوشیار باشید تنها حکومت مصدق و یاران او حکومت ملت ایران است.
هموطنان ـ در هر کجا که هستید هر موقعیتی که دارید به صفوف مبارزین بپیوندید. به صفوف خود سازمان ببخشید. از دادن شعارهای انحرافی که ساخته خود دستگاه است خودداری کنید. کسانی را که به مامورین خارجی یا مراکز آنها حمله میکنند توقیف کنید آنها نوکران خود دستگاه هستند میخواهند اصالت انقلاب شما را از بین ببرند روحانی نمایانی را که برای لوث کردن انقلاب اصیل ملت ایران به ویژه روحانیون پاک و شجاع رنگ عوض کردهاند به توده مردم بشناسانید.» (6)
به باور جلال الدین فارسی :
«در واقع، این دارودسته، توسط احمد صدر حاج سید جوادی و به اشاره ی دکتر امین، سعی می کردند ننهضت آزادی را که رهبران متعهدش دستگیر شده بودند و بی سرپرست مانده بود، در خط سیاسی دموکرات های آمریکا قرار دهند» (7)
در نهایت و براساس اظهارات جلال الدین فارسی که در طیف مذهبی نهضت آزادی قرار داشت، رقابت داخلی با غلبه ی «دارودسته ی» احمد صدر حاج سید جوادی یعنی جناح غیر مذهبی به انتها می رسد و این گروه در معدود حرکات آخرین و عمدتا غیر رسمی نهضت آزادی در ماه های پس از قیام پانزده خرداد، اوضاع را در دست می گیرد؛
«مهندس بازرگان تحت تاثیر القائات دارودسته ی غیر مذهبی، به آنان دستور داد تا امور نهضت را از دست هیات اجرائیه موقت و در واقع از دست بنده خارج کنند. از طرف دیگر ، به عده ای که در پادگان عشرت آباد به ملا قاتش می رفتند، می گفت اعلامیه های محرم و عا شورا که درآن از قیام و مبارزه ی مسلحانه و بدوش کشیدن اسلحه سخن رفته است کار ساواک است و از طرف نهضت آزادی نیست. همان روزها در راه عشرت آباد و نزدیک درب آن به دو نفر آشنا برخوردم. جویای خبر شدم. گفتند: آقای مهندس بازرگان فرمودند: اعلامیه های محرم و عاشورا که به نام نهضت آزادی پخش شده است کار ساواک است. چندی بعد به دستور ایشان دارودسته ی غیر مذهبی که خواهر زاده ی ایشان رحیم عطایی عباس سمیعی حسن نزیه و فولادی جزء آنها بودند ء اشاره به همان اعلامیه ها و تراکت ها نمود. این اعلامیه را صادر کردند :
تکذیب اعلامیه هایی که از سوی سازمان امنیت به نام نهضت آزادی منتشر شده است ....» (8)
در اعلامیه ای از سوی نهضت آزادی که بر اساس مواضع بازرگان در مدافعاتش نگاشته شده، می خوانیم:
«به نام خدا
هموطنان گرامی
نظر به مراجعاتی که اخیرا از طرف طبقات و اصناف مختلف مملکت نسبت به نهضت آزادی ایران شده، و اظهار علاقه ی به اطلاع بیشتر از مرام و هدف نهضت آزادی ایران کرده اند، و نظر به اتهام و عنوان مسخره ی «اقدام علیه امنیت کشور و بر هم زدن اساس مشروطیت سلطنتی» که زیر فشار سازمان امنیت بر هشت نفر از رهبران عالی قدر و افراد فعال ما گذارده شده است، لازم دیدیم این بیانه را برا ی استحضار افکار عمومی منتشر کنیم» (9)
اوج گرفتن نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) و تاثیر پذیری نهضت آزادی از آن و تشدید مواضع این گروه علیه رژیم، فرصتی بی-بدیل را برای سران نهضت آزادی جهت پالایش ایدئولوژیک و سیستماتیک این تشکل فراهم نمود اما زهرچشم رژیم از نهضت آزادی -که شاید هرگز احتمال چنین هزینه ای را برای مواضع خود در قبال رفراندوم نمی داد_، لابی های طیف غیر مذهبی با بازرگان(10)، و تائید این طیف از جانب بازرگان و در نتیجه غالب شدن آنان بر نهضت آزادی زمینه های اصلاح در مواضع اولیه ی نهضت آزادی را از میان برد و تلاش های طیف مذهبی از جمله دانشجویان را ناکام ساخت.
جلال الدین فارسی بعد از بارز شدن و مشخص گشتن مرزهای ایدئولوژیک میان طیف های مختلف نهضت آزادی، و با امید به گرایشات مذهبی سران حزب، در نامه ی مشروحی خطاب به آنان، ضمن اشاره تیزبینانه به شرایط کشور و مردم و حضور گشترده ی مرجعیت شیعه و علما و طلاب و واقعه ی پانزده خرداد، پیشنهاد اصلاح مرام نامه نهضت آزادی را ارائه می کند.
«1. در اولین اصل مرام نامه، اسلام به عنوان جهان بینی نهضت آزادی رسمت یابد.
2. جای آن چه در موردشیوه ی مبارزه آمده است، یک جهاد(11)متنوع و دارای ابعاد گوناگون مقرر گردد.
3. از لحاظ تشکیلاتی چنان سازمان یابد که هم گام با نهضت اسلامی جامعه بتواند حرکت کند.
4. اصلی در مورد شرایط و صفات مسوولان درجه اول نهضت آزادی گنجانده شود که علاوه بر تدین و آشنایی با معارف اسلامی و التزام عملی، دارای کفایت و شجاعت و مدیریت لازم باشند»(12)
گذشت سال ها مشخص ساخت که در این نامه به دقت آسیب های مزمن نهضت آزادی اشاره شده و در صورت عمل به آن، سرنوشت نهضت آزادی در هر دو نظام سیاسی قبل و بعد از انقلاب اسلامی به انحلال نمی گرائید.
به هر روی علیرغم مشمول «عفو ملوکانه شاه» شدن سران نهضت آزادی، تصمیم رژیم برای زهر چشم گرفتن از این تشکل کارساز آمد. نهضت آزادی چه در مقطع زندانی بودن سران و چه پس از آزادی آنان نه تنها بسان بیانیه ی این تشکل بر ضد رفراندوم شش بهمن مبادرت به صدور بیانه ای جدی ننمود، بلکه مواضع انتقادی محترمانه و سست مقطع پیش از آن را نیز رها نموده و دست از مبارزه ی سیاسی کشید.
همان گونه که ذکر شد نهضت آزادی در مبارزات خود حاضر به پرداخت هزینه نبود. این نهضت که با فضای باز سیاسی متولد شده بود با انقضای آن منقضی می گردد. نهضت آزادی پس از آزادی سرانش از زندان تا آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی، هرگز اقدام حساسیت برانگیزی علیه رژیم انجام نداد.
«نهضت آزادی با رکود و توقف و مانع جدی مواجه شد و از گسترش و فعالیت آن در داخل کشور جلوگیری به عمل آمد.»(13)
عزت الله سحابی(14)در خصوص مقطع مورد بحث می گوید؛
«این نهضت آزادی برای شما خیلی گنده شد. اولاً نهضت یک تشکیلات رسمی نیست یک زمانی تشکیلات بوده بعداً به علت حوادث یک عده به سراغ زندگی و کار و شغل و پست و... رفتند، یک عده به خارج رفتند، یک عده آمریکا، یک عده اروپا، پانزده سال بین این ها جدایی بوده، آن کسانی که میخواهند برای خودشان مقاماتی درست کنند، دائماً نهضت را بزرگ میکنند»(15)
در یکی از بیانیههای نهضت آزادی نیز در مورد تعطیل شدن نهضت در آن زمان می خوانیم؛
« پس از محکومیت سران و بعضی اعضأ نهضت آزادی، فعالیت آن عملاً تعطیل گردید»(16)
حال باید دید در این سال های طولانی که هم جبهه ملی و هم نهضت آزادی به عنوان برجسته ترین نمایندگان جریانات لیبرال در برابر مظالم رژیم شاه در سکوت مرگباری فرو رفته بودند نهضت اسلامی در چه وضعی قرار دارد؟
و آیا رهبری حقیقی نهضت نیز بسان لیبرالها در فضای اختناق دست از مبارزه برداشته و منتظر فراهم شدن فضای هموار برای مبارزه ماندند؟.
نهضت اسلامی در مقطع مورد بحث
حوادث پس از پانزده خرداد ثابت نمود که رژیم از سرکوب این قیام طرفی نبسته است و قیام ها و اعتراضات علیه اقدامات رژیم و بویژه دستگیری امام خمینی (ره) ادامه یافت.
در 11 مرداد 42 ، امام خمینی و آیت الله قمی و آیت الله محلاتی به یک منزل مسکونی در داوودیه انتقال داده شدند و از آنجا نیز امام خمینی به منزلی در قیطریه تحت محاصره و کنترل ساواک برده شد. پس از این امر و به دلیل تشدید فعالیت مبارزین در آبان و آذر 42 ، جمعی از علما تهران و شهرستان ها دستگیر شدند .
سرانجام در 15 فروردین ماه 1343 امام خمینی پس از چند ماه که در تهران تحت نظر بود آزاد و شبانه به قم برده شد . هزاران تن از مردم از سراسر کشور به دیدار امام شتافتند ، جشن باشکوهی در مدرسه فیضیه که سه شبانه روز ادامه داشت با حضور انبوه مردم تشکیل گردید.(17)
در روز 18 فروردین روزنامه اطلاعات مقاله ای مبنی بر رفع سوء تفاهم و هم گامی جامعه روحانیت با مردم در اجرای برنامه انقلاب شاه و مردم منتشر کرد . 1 این تحریف واکنش شدید امام را در پی داشت .
در همین دیدار و سخنرانی ، امام به خبر تحریف شده و جعلی روزنامه اطلاعات اشاره نمود و ضمن اظهارات مهمی، هرگونه سازش با رژیم را تکذیب کرده و چنین فرمودند :
« اگر روزنامه اطلاعات جبران نکند با عکس العمل شدید ما مواجه خواهد شد ... خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد.»(18)
بدین ترتیب مبارزات مردمی به رهبری امام خمینی که در پیشانی خود سخنرانی های روشن گر ایشان را به خود می دید تداوم یافت. مروری بر این سخنرانی ها و نیز بیانیه های ایشان گویای این مطلب است که مبارزه با استبداد و اسلام ستیزی رژیم پهلوی و نیز نفوذ آمریکا و صهیونیسم اهم اهداف نهضت اسلامی مردم ایران را شکل می بخشید.
در تمام سال های مورد بررسی این گفتار افشاگری های روحانیت و در راس آن امام خمینی (ره) ادامه می یابد که حسب تاریخ صدور، به معدودی از مواضع امام خمینی (ره) اشاره می نمائیم.
بررسی مواضع امام خمینی (ره) در سال های 1343 تا 1356
امام خمینی (ره) و کاپیتولاسیون
با اوج گرفتن وابستگی شاه به آمریکا تعداد مستشاران نظامی این کشور در ایران فزونی یافت. گسترش رفتارهای ناشایست این مستشاران عکس العمل-هایی هرچند جزئی را از سوی مقامات رده پائین دولتی در به دنبال آورد. بدین جهت فشار آمریکا برای تصویب مصونیت اتباع این کشور در ایران، آغاز گشت.
21 مهر 1343 مجلس باردیگر فرمایشی بودن خود را نشان داده و کاپیتولاسیون را تصویب نمود. بدون شک یکی از شورانگیزترین سخنرانی های امام خمینی (ره) در تقابل با یکی از نگین ترین اقدامات محمد رضا پهلوی به انجام رسید.
ایشان در4 آبان 1343 در بیاناتی بسیار کوبنده و تاریخ ساز که البته به تبعید ایشان به خارج از کشور منجر گشت، مردم را به قیام علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون دعوت نموده و اعلام عزای عمومی نمودند. که نظر به اهمیت آن اهم آن مطالب را از نظر می گذرانیم.
«انا لله و انا الیه راجعون
عید ایران را عزا کردند.من تاثرات قلبی خودم را نمیتوانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر ایران را شنیدهام خوابم کم شده است (گریه حضار) . ناراحت هستم . قلبم در فشار است . با تاثرات قلبی روزشماری میکنم که چه وقت مرگ پیش بیاید (گریه شدید حضار) . ایران دیگر عید ندارد . عید ایران را عزا کردهاند ؛ عزا کردند و چراغانی کردند ؛ عزا کردند و دستهجمعی رقصیدند. ما را فروختند ، استقلال ما را فروختند …عزت ما پایکوب شد ؛ عظمت ایران از بین رفت ؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند».
ایشان پس از بیان مطالب فوق به تشریح لایحه ی کاپیتولاسیون پرداختند.
«قانونی در مجلس بردند ؛ در آن قانون اولا ما را ملحق کردند به پیمان وین ؛ و ثانیا الحاق کردند به پیمان وین (تا) مستشاران نظامی ، تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانوادههایشان ، با کارمندهای فنیشان ، با کارمندان اداریشان ، با خدمهشان ، با هر کس که بستگی به آنها دارد ، اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند! اگر یک خادم آمریکایی ، اگر یک آشپز آمریکایی ، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند ، زیر پا منکوب کند ، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند محاکمه کنند ، بازپرسی کنند ، باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا اربابها تکلیف را معین کنند!
... ملت ایران را از سگهای آمریکا پستتر کردند. اگر چنانچه کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد ، بازخواست از او میکنند ؛ لکن ، اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد باز خواست میکنند ؛ و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد ، مرجع ایران را زیر بگیرد ، بزرگتر مقام را زیر بگیرد ، هیچ کس حق تعرض ندارد! چرا؟ برای اینکه میخواستند وام بگیرند از آمریکا»
امام خمینی (ره) در ادامه، پس از افشای توطئه قطع نفوذ روحانیون در امور از جانب رژیم علت این توطئه را این این گونه بیان نمودند:
«اگر نفوذ روحانیون باشد نمیگذارند یک دست نشانده آمریکایی این غلطها را بکند»
ایشان در ادامه با اعلام خطر به تمام اقشار سکوت در برابر این اقدامات را مذمت نمودند.
«قرآن ما را بفروشند و خفه بشویم؟ و الله ، گناهکار است کسی که داد نزند ؛ و الله ، مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند به داد اسلام برسید.ای سران اسلام ، به داد اسلام برسید ای علمای نجف ، به داد اسلام برسید. ای علمای قم ، به داد اسلام برسید ؛ رفت اسلام (گریه شدید حضار) . ای ملل اسلام ، ای سران ملل اسلام ، ای روسای جمهور ملل اسلامی ، ای سلاطین ملل اسلامی ، ای شاه ایران ، به داد خودت برس. به داد همه ما برسید. ما زیر چکمه آمریکا برویم ، چون ملت ضعیفی هستیم؟! چون دلار نداریم؟! آمریکا از انگلیس بدتر ، انگلیس از آمریکا بدتر ، شوروی از هر دو بدتر.»(19)
بلافاطله هیئت موتلفه ده ها هزار نسخه از متن این سخنرانی را منتشر و توزیع نمود و اعتراضات سراسری مردم بالا گرفت. رژیم پهلوی با عکس العمل شدید به سرکوب قیام پرداخت و موجی از دستگیری روحانیون را آغاز نمود. رژیم شبانه امام خمینی (ره) را دستگیر و بلافاصله به ترکیه تبعید نمود و هم زمان با موجی نو از دستگیری روحانیون از جمله شهید مصطفی خمینی (ره) جلوی گسترش قیام مردمی را موقتا گرفت.
نهضت آزادی و کاپیتولاسیون
قطعا عکس العمل نهضت آزادی در قبال احیای لایحه ی خفت بار احیای کاپیتولاسیون، برگ سپیدی در تاریخ عمل کرد این تشکل به شمار نمی رود.
بازرگان همواره اختلاف خود را با امام خمینی (ره) بر سر ارجحیت ملیت در نزد خود و ارجحیت اسلام در نزد امام خمینی (ره) می دانست. غائله ی کاپیتولاسیون در سال 1343 مسئلهای بود که جنبهی ملیت آن قوی بود و ملیت ایرانی علنا تحقیر گردید. این گونه بود که امام خمینی (ره)در سخنرانیای که در چهارم آبان 43 ایراد کردند، فرمودند:
«قلبم در فشار است. خوابم کم شده، روز شماری میکنم که کی مرگم فرا برسد»
اهانت آمریکا به ملیت ایران فرصتی کم نظیر برای خود نمایی مدعیان ملی گرایی فراهم نمود. در غائله ی فوق، رژیم پهلوی دقیقا دست بر نقطه ای گذارده بود که ناسیونالیست ها آن را فلسفه ی حضور خود در صحنه ی سیاست می دانستند.
نهضت آزادی، جبههی ملی، پان ایرانیست ها و ... سکوتی دست جمعی را اختیار نمودند. آنان از سویی حاضر به پرداخت هزینه ای جدید نبودند و از سوی دیگر، مسئله به آمریکا بر میگشت. این در حالی بود که یک هفته بعد از قضیهی کاپیتولاسیون و تبعید امام بنزین گران شد. تاکسیرانهای تهران به عنوان اعتراض به گرانی بنزین اعتصاب کردند، نهضت آزادی اعلامیه میدهد و اعتصاب تاکسیرانها را تأیید میکند و خواهان پایین آمدن نرخ بنزین میشود.
«احزاب و گروه های سیاسی آن روز ایران …کوچک ترین واکنشی در برابر احیای رژیم کاپیتولاسیون از خود نشان ندادند.»(20)
امام خمینی (ره) و اقدامات هویدا
سیزده سال دوران نخست وزیری هویدا از سیاه ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. امام خمینی علی رغم دوری از وطن، همواره به افشاگری مفاسد دولت وی پرداخته و او را از عواقب اقدامات ضد اسلامی_ضد مردمی وی بر حذر می داشتند.
امام خمینی (ره) در فروردین ماه 1346در نامه ای مشروح خطاب به هویدا به شرح مفاسد و خیانتهای شاه و دولت وی می پردازد. ایشان در نقد «اصلاحات» هویدا و فضای اختناقی که وی بدان دامن زده است می نویسند:
«موجب کمال تاسف است که نغمه ی ناموزون اصلاحات شماها تقریبا از حدود تبلیغات رادیو و روزنامههای غیر آزاد و بعضی نوشتههای مشحون به گزافه تجاوز ننموده و هر روز بر فقر و بیچارگی ملت افزوده میشود و ورشکستگی بازار و بازرگانان محترم روزافزون است. نتیجه این همه هیاهو و تبلیغات سرتاپا گزاف ، بازار سیاه برای اجانب است و ملت را به حال فقر و عقبافتادگی به اسم ملت مترقی نگهداشتن است. حکومت پلیسی غیر قانونی شما و اسلاف شما به خواست آنان که میخواهند ملل شرق به حال عقبافتادگی باقی باشند ، حکومت قرون وسطایی ، حکومت سرنیزه و زجر و حبس ، حکومت اختناق و سلب آزادی ، حکومت وحشت و قلدری است. با اسم مشروطیت، بدترین شکل حکومت استبداد و خودسری و با نام اسلام ، بزرگترین ضربه به پیکر قرآن کریم و احکام آسمانی است.» (21)
یکی از اقدامات هویدا که شدیدا مخالفت علما را برمی انگیخت، «بازی» وی با احکام اسلام بود. وی که دریافته بود گرایشات دینی در عمق باورهای مردم جای دارد، در کنار مبازه با این باورها، تصمیم گرفت دین را تغییر دهد و به ذعم خود قرائتی نو از دین که باب طبع رژیم باشد ارائه کند.
امام خمینی در ادامه «شمه ای» از جنایت هویدا در ابعاد مختلف سیاسی،دینی و اقتصادی را برمی شمرند.
«…چرا حمله وحشیانه به مراکز دانش میکنید؟ چرا مدرسه فیضیه و دانشگاه را به خاک و خون میکشید؟ چرا محصلین علوم دینیه را یک روز راحت نمیگذارید؟ چرا با دانشجویان در خارج و داخل این نحو معامله میکنید؟
… این قدر با حیثیت این ملت بازی نکنید به جای این همه گزافه و جنجال ، خدمتی به این سر و پا برهنهها کنید یا لااقل این قدر با بهانههای مختلف آنها را رنج ندهید. از این کسبه بیبضاعت این قدر اخاذی نکنید ؛ این قدر برای رضای شهوات دیگران به علمای ملت و محصلین و دانشجویان فشار نیاورید ؛ با اسرائیل دشمن اسلام و مسلمین ، آواره کننده بیش از یک میلیون مسلم بیپناه ، پیمان برادری نبندید ؛ عواطف مسلمین را جریحهدار نکنید ؛ دست اسرائیل و عمال خائن آن را به بازار مسلمین بیش از این باز نکنید ؛ اقتصاد کشور را به خاطر اسرائیل و عمال آن به خطر نیندازید ؛ فرهنگ را فدای هوس آنها ننمایید ؛ از خدای بزرگ بترسید ؛ دخترهای جوان گولخورده را به سربازخانهها نبرید ؛ به نوامیس مسلمین خیانت نکنید. آیا این حقیقت تلخ را که قبلا انکار کردید و گوینده آن را مستحق تعقیب دانستید ، حالا هم که عمل کردید انکار میکنید؟ آیا فجایع جشن بیست و پنجمین سال را و بیفرهنگیها که در آن کردید منکر هستید؟ از قهر خدا بترسید ؛ از قهر ملت بهراسید ؛ با احکام خدای تعالی به نام دین مترقی بازی نکنید ؛ با اسم قرآن به احکام مسلمه آن لطمه نزنید ؛ با حوزههای دینیه به اسم سرباز وظیفه پوچ و بیفایده و با خدمتگزاران به فرهنگ و ملت ، این نحو سلوک وحشیانه نکنید. و بالاخره علمای امت را وادار نکنید که با شماها به طور دیگر سلوک کنند.»(22)
افشای جنایات شاه و تاکید بر ضرورت براندازی رژیم
امام خمینی (ره) در مقاطع متعدد ضمن تحقیر شوکت پوشالی شاه به افشای جنایات وی پرداخته و زمینه را برای قیام سراسری مردم فراهم نمودند.
پیام امام خمینی (ره) در آبان 50 و اسفند 51، شهریور52، اسفند 53، تیر54، مهر 55 و آبان 56 بخشی کوچک از تلاش های ایشان در زمینه سازی برای انقلاب اسلامی است.
ایشان در پیام شورانگیز حج سال 1349، پس از ذکر جنایات صهیونیسم، می نگارد:
«ایران به صورت پایگاه نظامی اسرائیل و در واقع آمریکا درآمده است. اجانب در این کشور به تمام معنی مصونیت دارند ولی علما ، دانشمندان ، فرهنگیان و سایر طبقات از هیچ ظلمی مصون نیستند. بازرگانان محترم ، یکی پس از دیگری ، ورشکست شده ؛ ظلم و فشار دستگاه حاکمه بشدت هر چه تمامتر گلوی این ملت مظلوم را میفشارد. اختناق ، حبس و زجر قرون وسطایی حکومت میکند. با اسم سپاه دانش و سپاه بهداشت و دیگر اسامی فریبنده ، مقاصد شوم استعمار ، همزمان با اشاعه فحشا - در اعماق قصبات و دهات در جریان است. مبارزه با علم و فرهنگ با شدت هر چه بیشتر ادامه دارد و میخواهند ملت بدبخت را به دستور استعمارگران عقب مانده نگه دارند. با ادعای اسلام و تظاهر به مسلمانی کمر به نابودی اسلام بسته و احکام مقدسه قرآن را یکی پس از دیگری محو و نابود میکنند. …حوادث اخیر دانشگاههای ایران و یورش وحشیانه و بیرحمانه دستگاه جبار به دانشجویان ، سخت ما را متاسف ساخته. این روش غیر انسانی نمونه دیگری از نقشههای استعمارگران برای سرکوبی دانشگاهها و دانشجویان میباشد. من این اعمال چنگیزی و قرون وسطایی را شدیدا تقبیح میکنم ؛ و اطمینان دارم که دانشجویان غیور وطنخواه هرگز عقبنشینی نکرده تسلیم نخواهند شد.
این انقلاب ننگین و خونین به اصطلاح سفید ، که در یک روز با تانک و مسلسل پانزده هزار مسلمان را - آن طور که معروف است - از پای درآورد ، روزگار ملت را سیاهتر ساخت. زندگی دهقانان و زارعین اسیر را بیشتر تباه کرد. اکنون در بسیاری از شهرستانها و اکثر روستاها درمانگاه ، دکتر و دارو وجود ندارد. از مدرسه ، حمام و آب آشامیدنی سالم خبری نیست و - به حسب اعتراف بعضی از مطبوعات - در بعضی از دهات ، کودکان معصوم را از گرسنگی به چرا میبرند ولی دستگاه جبار صدها میلیون تومان از سرمایه این مملکت را صرف جشنهای ننگین میکند ؛ جشن تولد این و آن ، جشن بیست و پنجمین سال سلطنت ، جشن تاجگذاری و از همه مصیبتها بالاتر جشن منحوس 2500 ساله شاهنشاهی ، که خدا میداند چه مصیبت و سیهروزی برای مردم و چه وسیله اخاذی و غارتگری برای عمال استعمار به بار آورده است. دنیا بداند که این جشنها وعیاشیها مربوط به ملت شریف و مسلمان ایران نیست ، و دایر کننده و شرکت کننده این جشنها خائن به اسلام و ملت ایران میباشند. … از خداوند متعال دفع شر دستگاههای جبار و عمال کثیف استعمار را مسالت نموده قبولی اعمال و مناسک عموم را خواستار است.»
در مقطع مورد بحث که هنوز با فضای انقلابی مقطع پایانی مبارزه فاصله دارد، امام خمینی (ره) ریشه ی مشکلات کشور را رژیم سلطنتی دانسته و قیام برای براندازی آن را فرض می دانند:
«این جانب کرارا خطر اسرائیل و عمال آن را که در راس آنها شاه ایران است گوشزد کردهام. ملت اسلام تا این جرثومه فساد را از بن نکنند روی خوش نمیبینند ، و ایران تا گرفتار این دودمان ننگین است روی آزادی نخواهد دید» (23)
جمع بندی
همان گونه که ذکر گردید و مصادیق آن بررسی شد لیبرالها اعم از مذهبی و غیر مذهبی در این سال ها علیرغم آزادی از زندان، سکوت نموده بودند. در این سالهای طولانی شاه از سویی به مبادی دینی جسارت نموده و در صدد حذف آن برامده بود و از سویی ضمن به قهقرا بردن اقتصاد کشور، مذلت در برابر غرب را به اوج رسانیده بود اما مدعیان ملیت و مذهب حتی جرات صدور یک اعلامیه را به خود ندادند. در دیگر سو امام خمینی کمترین تردید در ادامه مبارزه به خود راه نداده و نه تنها برچیده شدن فضای آزاد دهه چهل تزلزلی در مبارزات ایشان بوجود نیاورد بلکه در فضای اختناق مبارزات ایشان در قالب افشاگری علیه رژیم و زمینه سازی انقلاب اسلامی و نیز خلق حماسه هایی مردمی چون لغو کاپیتولاسیون شدت یافت.
حقیقت آن است که تاریخ معاصر ایران گواه این مطلب است که هیچ جریانی اعم از چپ ، لیبرال و یا متحجر، بجز جریان پیرو اسلام ناب به رهبری روحانیت حاضر به پرداخت هزینه معتنی به در مبارزه نبوده است. این جریانات تنها با هموار شدن جاده توسط روحانیت پای به عرصه گذارده و با مواجهه با اولین مانع جدی به انزوا رفته اند؛ نحوه ورود مصدق به مبارزه که با اصرار فراوان دوستان صورت گرفت و نیز تسلیم زود هنگام وی در تیر 1332 و نیز 28 مرداد و برگزیدن انزوای دائم، انحلال زودهنگام جبهه های ملی دوم و سوم و چهارم، و نیز کمای دراز مدت حاکم بر نهضت آزادی پس از رویت نخستین زهر چشم رژیم نمونه های از این ویژگی های پایدار لیبرالهای دیروز و امروز است.
غلامرضا نجاتی در کتاب شصت سال خدمت و مقاومت [بازرگان] که در مدح لیبرالها نگاشته شده است، در فصل «ده سال مبارزه دشوار»[؟!]، و در قسمتی که مربوط به مقطع زمانی مورد بحث میباشد، هیچ مصداقی را از حضور لیبرالها در صحنه نمییابد. بدین ترتیب نمی توان مدعیات سران پیشین و کنونی نهضت آزادی چون بنیان گذاری، راهبری، مهندسی و ایدئولوگ بودن روشن فکران در نهضت اسلامی و در نهایت انقلاب اسلامی را با واقعیات تاریخی منطبق دانست.
پی نوشت
1. یوسفی اشکوری، حسن، در تکاپوی آزادی، ص 275
2. نجاتی، غلامرضا ، خاطرات بازرگان، شصت سال خدمت و مقاومت، ، رسا، تهران، 1377،ص 411
3. صحیفه ی نور، ج 1، ص 261
4. زندگی نامه ی سیاسی بازرگان، ص 165
5. رک قدر ولایت، نقش روشنفکران وابسته، ج 8 ، ص 187
6.همان، ص 187، این اعلامیه در آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی نیز به عنوان یکی از اعلامیه های رسمی نهضت آزادی آورده شده است.
7. فارسی،جلال الدین، زوایای تاریک ، حدیث، تهران، 1373، ص 89
8. فارسی جلال الدین ، پیشین ، صص 118 و119
9. همان، ص 132
10. به عنوان نمونه رک همان صص 117 و 118
11. تغایر ادبیات فارسی با بازرگان در استفاده از واژه ی جهاد هویداست.
12. همان، ص 135
13. در تکاپوی آزادی، ص 376.
14 . از اعضای سابق نهضت آزادی
15. مظفر، محمد جواد، اولین رئیس جمهور، ، کویر، 1378 ص254
16. اسناد نهضت...، ج 11، ص 24
17. روحانی ، نهضت امام خمینی ، ج1، ص 861
18. صحیفه امام ، ج 1 ، ص 267 و 268 و 271
19. صحیفه ی نور،ج 1 ، صص 416_420
20.روحانی، حمید، نهضت امام خمینی (ره)، چاپ15، ج 1 ص 1048
21. صحیفه ی نور، ج 2، ص 123
22. صحیفه ی نور، ج 2، ص 124
23. صحیفه ی نور، ج 2، ص 324
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (2)
واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی
محمد علی صدرشیرازی
مقدمه
جریان لیبرال مذهبی ایران با وقوف بر این حقیقت که حرکت در مسیری جدای از خط امام خمینی (ره) در ایران اسلامی همواره محکوم به انزوا بوده است، اکنون راه میان بر را برگزیده و با تغییر اصل صورت مسئله و در عوض توجیه بنیانهای لیبرالی اندیشه خود، به دنبال آن است که از انقلاب اسلامی چهره ای لیبرالی بنمایاند و رهروان امروز اسلام ناب را عاملان چرخش در آرمانهای اصیل آن.
مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات این جریان مبنی بر تحریف آرمان های اولیه از سوی مسئولان نظام و نخبگان حامی آن و به تعبیر مهدی بازرگان ایجاد«حرکت دوم» از جانب آنان، گواه تلاشی جدی در جهت مشروعیت سازی حرکات لیبرالی است.
البته در این تلاش، تبلیغات، هیاهو و تکرار مدعیات جای مباحث منطقی تاریخی و فکری را گرفته است و همان سان که شاهد آن بودیم بازخوانی ارکان اندیشه امام خمینی (ره) که طبیعتا موضعی قاطع در برابر معارضان را شامل است تحریف چهره امام معرفی می گردد!
اما لیبرالیزه کردن وجهه انقلاب از سوی این جریان به برخورد تحریفی و گزینشی به بنیانگذار آن ختم نگشته و اصل انقلاب اسلامی را نیز مورد تعرض قرار داده است.
بطور کلی این تلاش ها که از بدو پیروزی انقلاب آغاز گشته و امروز به اوج خود رسیده است در سه جهت به دنبال لیبرالی و ملی جلوه دادن آرمان های نهضت اسلامی می باشد:
1. لیبرالها با تاسی از مهندس بازرگان برخی از گرایشات انقلابی امام خمینی (ره) از جمله مواضع ایشان علیه لیبرالها ، استکبار جهانی و نیز حمایت از اجرای اندیشه ولایت مطلقه فقیه را متاخر از انقلاب اسلامی و متاثر از جو انقلابی کشور جلوه می دهند.
2. لیبرالهای مذهبی در سالهای اخیر و بویژه در یک سال گذشته به دنبال چهره سازی از امام خمینی (ره) بر مبنای ایده آل های خود می باشند و بدون اندک استنادی به بیانات ایشان، مواضع خود را برامده از مکتب امام معرفی می نمایند.
3. این جریان در بعدی دیگر _که موضوع این نوشتار است_ در تلاش هماهنگ رسانه ای و آکادمیک به برجسته سازی افراطی نقش جریانات لیبرال مذهبی در تحقق انقلاب اسلامی مشغولند.
هدف این تلاش ها واضح است. لیبرالهای سرخورده در اوان دهه چهارم انقلاب اسلامی با کنار هم گذاردن این پازل تحریفی(برجسته سازی نقش اندیشه های لیبرالی خود در جریان انقلاب اسلامی و تهی نمودن وجهه امام خمینی (ره) از مواضع انقلابی) در ذهن مخاطبین برآنند تا ادعای خود در غاصبانه بودن حکومت آرمان های انقلابی و تحریف مسیر انقلاب توسط مکتبی ها را قابل پذیرش سازند.
اما برخلاف این تلاشها فرضیه این نوشتار برآنست که فاصله امام خمینی (ره) با اندیشه های لیبرالی و جریانات حامی آن قبل و بعد از انقلاب اسلامی فاصله ای ژرف و معنا دار بوده و نیز آنکه جریانات لیبرال در نهضت اسلامی بیش از آنکه نقش ایجابی ایفا نموده باشند در صدد توقف و تحریف در جریان نهضت بوده اند که با درایت های داهیانه امام خمینی (ره) و مواضع قاطع در برابر این جریانات ناکام ماندند.
در بخش نخست(لینک) بررسی شد که سهم خواهی لیبرالهای مذهبی از نهضت اسلامی هرگز به این ادعا که آنها یکی از جریانات معتنی به در این نهضت بوده اند محدود نبوده و خویش را «عاملین اولیه مبارزه» ، «بنیانگذار وحدت در آغاز جریان نهضت» و «مهندسین انقلاب» خوانده و روحانیت و مردم حامی آن را «عامل بسیج توده» و «لبیک گویان دعوت ملیون» می خوانند.
این قسمت با واکاوی تاریخ وزن هریک از جریانات فوق را در نهضت اسلامی بررسی نموده و نقش مثبت و منفی لیبرالهای مذهبی در جریان نهضت اسلامی را بارخوانی می نماید تا علاوه بر تبیین رابطه امام خمینی (ره) و جریانات لیبرال، مشخص گردد که آیا پیروان اسلام ناب و انقلابی عامل تحریف در نهضت بوده اند و یا اینکه ساعیان رسوخ لیبرالیسم در انقلاب اسلامی سعی در «غصب» و خوشه چینی از نهضتی را دارند که همسنگران فکری آنان کمترین نقش را در آن ایفا داشته اند.
در بررسی تعامل و تقابل لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی سه مرحله قابل تفکیک است:
در مرحله نخست که اوان دهه چهل را شامل است لیبرالها برای مدتی هرچند کوتاه کارنامه ای از خود بجای می گذارند که در قیاس با رفتار متاخر آنان مثبت و قابل دفاع است. اما این رفتار دیری نمی پاید و با آشنایی آنان با حقایق حیات سیاسی و هزینه های مبارزه، لیبرال ها برای مدتی طولانی به کما رفته و به تمام شعارهای ملی و اسلامی خود پشت پا می زنند. اما هموار شدن فضای مبارزه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی که تالی مبارزات مردم به رهبری امام خمینی (ره) و نیز سیاست فضای باز آمریکا بوجود آمد لیبرال های مذهبی که مترصد نفوذ در قدرت بودند را به صرافت انداخته و در کنار برخی همراهی ها، همّ خود را در توقف انقلاب اسلامی بکار بستند.
الف. لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی در سال های آغازین دهه ی چهل
لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و شکل گیری نهضت امام خمینی
در تاریخ پانزدهم مهرماه 1341 هیئت وزیران رژیم پهلوی دوم لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را تصویب نموده و قید «اسلام» از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان برداشته و به جای سوگند به قرآن، سوگند به «کتاب آسمانی» آورده شد.
به دنبال این تصویب، با دعوت امام خمینی نشستی با حضور علمای طراز اول صورت گرفت.
امام خمینی در این نشست نقشههای استعمار و امپریالیسم را برای مراجع تشریح نمود و تصویب لایحه را نمونهای از آن توطئهها معرفی کرد و مسئولیت علما در قبال صیانت از اسلام و استقلال کشور را یادآور شد. در آخر، تصمیم گرفته شد که اولاً از شاه خواسته شود که در لغو تصویبنامه اقدام نماید، ثانیاً به علمای مرکز و شهرستان ها در این مورد اعلام خطر گردد، و ثالثاً هر هفته یک بار ـ و در صورت لزوم بیشتر ـ جلسه ی مشاوره میان علمای قم برقرار شود. علما بصورت جداگانه از شاه لغو مصوبه ی را خواستار شدند.
با بی توجهی رژیم به این درخواست، دروس حوزه علمیه قم تعطیل گردید و دامنه مبارزه توسط روحانیون و وعاظ به سایر شهرها کشیده شد. بدین ترتیب زمینه ی حرکت عمومی مردم آماده گشت. اقشار مردم، دانشجویان و روشنفکران به نهضت روحانیون پیوستند.
امام خمینی با ارسال تلگرام شدید اللحن 15 آبان خطاب به شاه ضمن انتقاد شدید از عمل-کرد دولت و اختناق در مطبوعات به شاه اخطار کرد باید «عَلَم را ملزم فرمایند از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند»، «والاّ ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم». ایشان همچنین در همان تاریخ تلگراف شدیداللحن دیگری خطاب به نخستوزیر ارسال کرد و وی را از نتایج وخیم اقداماتش علیه اسلام و ایران و قانون اساسی تحذیر نمود. سایر مراجع قم نیز تلگرافهای مجددی به شاه و علم مخابره نمودند.
با چاپ و پخش دو تلگرام امام خمینی، «در میان مردم، موج شور و عصیان علیه دولت ایران اوج گرفت و خشم و تنفر تودهها فزونی یافت... اقشار مختلف مردم در تلگرافها و طومارهایی که برای علما و مقامات روحانی میفرستادند، آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری اعلام میکردند. بسیاری از علما، مجامع مذهبی و اصناف، با صدور اعلامیههای با امضا، از خواستههای پیشوایان اسلامی پشتیبانی به عمل میآوردند».
با گسترش اعتراضات اسدالله علم در 22 آبان ماه با فرستادن تلگرامی به علما، عقب نشینی رژیم را از توطئه ی خود اعلام می دارد. ولی امام خمینی که این اقدام را صوری و ناکافی می دانست، بر لزوم لغو رسمی تصویبنامه و اعلام در جراید تأکید نمود، و طی اطلاعیهای خواستار ادامه ی مبارزه شد. دانشجویان و سایر اقشار مردم محکم تر از پیش به این دعوت پاسخ گفتند.
نهایتا در دهم آذر ماه 1341 رژیم با پذیرفتن شکستی کامل، از طریق جراید لغو مصوبه را اعلام نمود.
نهضت آزادی و لایحه ی انجمن¬های ایالتی
«نهضت آزادی ایران» که وارد دومین سال حیات سیاسی خود شده بود در آبان ماه 1341، طی اعلامیهای با عنوان «دولت از هیاهوی انتخاباتی انجمن¬های ایالتی چه خیالی دارد؟»، به سایر اقشار و گروه ها پیوسته و لایحه را عوام¬فریبی خواند.
نهضت آزادی حتی در تنهاترین مقطع مبارزاتی نسبتا همآهنگ با شعارهای خود نیز تلاش برای تضعیف جایگاه اسلام ناب را رها ننموده است. این تشکل در حالیکه روحانیت و بویژه شخص امام خمینی (ره) راهبر بی چون و چرای این قیام بودند در اعلامیه ی خود با بایکوت آنان، در راه احیای مصدقی گام برداشت که خود دیگر اراده¬ی مبارزه نداشت.
نهضت آزادی در اعلامیه¬ی خود با یاد کردن از مصدق به عنوان «رهبر واقعی و محبوب همگی»، انتخاب نمایندگان مجلس را اولین کار لازم دانست. «نهضت آزادی گرچه در این بیانیه هیچ نامی از مراجع تقلید و نهضت روحانیون نبرد، لکن صدور چنین بیانیهای از نیروهای سیاسی در بین علما گامی مثبت تلقی شد.»
نهضت آزادی ایران بار دیگر با صدور اعلامیهای تحت عنوان «در زمینه اعلامیههای اخیر علمای اعلام و مراجع عظام ـ دامت برکاتهم» در ظاهر به دفاع از نهضت روحانیون برخاست. حمید روحانی می نویسد:
«نهضت آزادی ایران نیز با صدور اعلامیه دیگری از قیام روحانیت پشتیبانی کرد و به روشن کردن موضع، نظرات و خواستههای روحانیان و انگیزه آنان از این قیام پرداخت. با این وجود کوشید که نقش روحانیت را در نهضت¬ها و حرکت¬های ضد استعماری و استبدادی پس از دوران مشروطه به زیر سؤال ببرد و نیم قرن مبارزه پیگیر و خستگیناپذیر عالمان دینی و پیشوایان مجاهد روحانی، مانند: جنبش جنگل و تنگستان، حرکت مدرس، خیابانی، کاشانی و رویارویی بزرگان روحانی با کودتای رضاخانی و سلطنت ستم پایه او، جنبش فدائیان اسلام بر ضد رژیم شاه و... را نادیده بگیرد.»
در حقیقت این اعلامیه، در راستای هدف اعلامیه ی نخست صادر گشته بود و در آن همانند مورد پیشین، هر دو هدف نهضت آزادی، یعنی ضعیف جلوه دادن نقش روحانیت در نهضت اسلامی و نیز برجسته سازی نقش خود، به تلویح پی گیری شد. سران نهضت آزادی در این اعلامیه نقش بزرگتر و پیشکسوت و میزبان در عرصه ی مبارزه را برای به زعم آنان میهمانان تازه وارد را ایفا نموده و به آنان خوش آمد می گویند. در اعلامیه ی نهضت آزادی اصطلاح کنایه آمیز «بازگشت» روحانیت به صحنه مبارزه «پس از گذشت 56 سال» و رهبری انقلاب مشروطیت، موجب «اعجاب و امید» خوانده شده بود.
رفراندوم شاه و گسترش نهضت اسلامی
مروری بر اعلامیه ها و سخنرانی های امام خمینی (ره) در جریان مبارزه علیه اقدام رژیم در تصویب لایحه ی«انجمن های ایالتی و ولایتی» به وضوح بیان گر این حقیقت است که این مبارزه، محدود به لایحه ی فوق نبوده و نوید نهضتی عظیم را می¬دهد.
امام خمینی در پاسخ جریان مبارزه علیه «لایحه» به ملت ایران «اعلام خطر» میکند که اسلام و استقلال مملکت و اقتصاد آن «در معرض قبضه ی صهیونیست هاست» و تا رفع این خطرها نبایستی سکوت نمود.
پس از پایان ماجرای انجمن¬های ایالتی و ولایتی، دولت علم تبلیغات دامنهداری را علیه روحانیت آغاز کرد. مضامین تبلیغات حول محور ارتجاعی شمردن روحانیت دور میزد. پس از زمینهسازی مناسب، شاه در 19 دی ماه 1341 در یک اجتماع تبلیغاتی کشاورزان، اصول پیشنهادی خود را (که بعدها «لوایح ششگانه» نام گرفت و تا سال 1356 به نوزده اصل گسترش یافت) اعلام کرد و از مردم خواست که طی رفراندومی به آن رأی دهند شاه در سخنان خود روحانیت را مخالف اصلاحات و «ارتجاع سیاه» نامید و برنامه خود را تحول عمیق و اساسی در کشور توصیف کرد. اقدام شاه که تلاش آشکاری در راه تثبیت اقتدار و خودکامگی از طریق نقض قانون اساسی و گسترش وابستگی فرهنگی و اقتصادی به غرب بود، با واکنش مناسب امام خمینی و علما روبرو شد.
در این آزمون سخت نیز امام خمینی (ره) پیشتاز مبارزه قرار می گیرند.روز اول بهمن ماه جمعی از بازاریان و متدینین تهرانی نامه ای حضور آیت الله العظمی خمینی فرستادند و درباره ی رفراندوم استفتای شرعی کردند. ایشان نیز با برشمردن پنج دلیل فتوای خود را مبنی بر تحریم رفراندوم اعلام کردند. این استفتای شرعی و پاسخ آن بی درنگ توسط اشخاص و هیات های مذهبی چاپ و در سراسر کشور پخش شد. علما از جمله آیات عظام خونساری، بهبهانی و فلسفی نیز رفراندوم را تحریم نمودند.
از بامداد دومین روز بهمن ماه تظاهرات گسترده ای تهران را فرا گرفت. بازاریان و کسبه با بستن مغازه های خود به خیابان ها ریختند و علیه رفراندوم راه پیمایی و تظاهرات کردند.
در اول بهمن 1341 امام خمینی و سایر مراجع، رفراندوم را تحریم کردند. ساواک به سرکوبی و دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی و مردم تظاهرات کننده پرداخت. در روزهای بعد اهانت های شاه به روحانیت شدت گرفت. تا در نهایت در روز ششم بهمن رفراندوم اجرا شد و رژیم به دروغ از استقبال و رای مثبت مردم خبرداد.
نهضت آزادی و رفراندوم
بدون شک اعلامیه ی سوم بهمن نهضت آزادی در مقابله با رفراندم، مثبت ترین گام این حزب در جریان معارضه با رژیم شاه بوده است؛هرچند بعید به نظر می رسد که اگر لیبرال ها از هزینه ای که برای این گام مثبت می بایست پرداخت کنند آگاهی داشتند، همین گام را نیز علیه رژیم بر می داشتند.
نهضت آزادی طی بیانیه ی شدید الحن و مشروحی با رفراندوم مخالفت نمود. موضع نهضت آزادى ایران در برابر همه پرسى شاه، صریح و واقع بینانه بود، نهضت آزادى، انقلاب سفید را «تلاشى براى حفظ رژیم، از طریق باز کردن سوپاپ¬هاى اطمینان» تعبیر کرد.
روز 3 بهمن 1341 شوراى مرکزى نهضت آزادى اعلامیهاى با عنوان «ایران در آستانه ی یک انقلاب بزرگ» منتشر ساخت. در این اعلامیه، با اشاره به محیط خفقان و ارعاب و تهدید اقدام شاه غیر مسئول را در برگزارى همه پرسى خلاف قانون اساسى به توصیه آمریکا، بر خلاف تمایل ملت دانست.
نهضت آزادی سپس در خصوص رفراندوم می نویسد:
«...هر فرد عادى از خود مىپرسد، اگر رفراندوم، با مراجعه به آراء عمومى کار مجاز و صحیحى است، پس چرا همین دستگاه در محاکم به قول خودش قانونى ذى صلاحیت، جناب آقاى دکتر مصدق را به جرم رفراندوم محکوم و محبوس کرد و دکتر اقبال، نوکر جان نثار، ملیون ایران را به اتهام رفراندومچى بودن از حق نماینده شدن محروم مىکرد؟ اگر این کار بد، و خلاف قانون است، پس چطور شاه مملکت رفراندوم چى مىشود؟ ! سبحان الله! ...این چه بام و دو هوایى است؟!»
نهضت آزادی در این اعلامیه نیز در حالی که علما اساسی¬ترین نقش را در این قیام داشتند و حمایت از آنان در برابر اهانت¬های بی حصر شاه بیش از هرچیز در مبارزه فرض بود، برخلاف اقشار مردم نهضت را از روحانیت خالی جلوه می دهند.
بنیان گذار نهضت اسلامی؛ امام خمینی ( ه) یا «روشنفکران»؟
طبیعتا در ماهیت شناسی انقلاب اسلامی بررسی عوامل آغاز کننده آن راه گشا خواهد بود. این چنین است که مهندس بازرگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت خود بر لبیک گو بودن روحانیت به دعوت ملیون تاکید دارد. اما حقیقت آنست که پیش از مقطع مورد بحث، نهضت آزادی در نامهها و بیانیهها، موضعی کاملاً محترمانه و متواضعانه، نسبت به شاه داشت. از جمله این نامهها، نامه سر گشاده به شاه است.
این نامه در آبان ماه 1340 صادر شد و «با جملاتی سراسر احترام خطاب به شاه و تلاش محسوسی برای معصوم جلوه دادن چهره وی و رفع «تقصیر» از او و انتساب «قصور و اشتباه» به جای آن، به اثبات خیر خواهی و شاهدوستی و حمایت مصدق از رژیم پهلوی میپردازد:
«نهضت آزادی ایران ... با توجه به اینکه اعلی حضرت میل دارند از نظریات اشخاص و مقامات مختلف به وسایل گوناگون وقوف حاصل نمایند تا از اشتباهات پدر فقید خود مصون و بر حذر بماند، به صدور این اعلامیه مبادرت مینماید».
در این نامه، برخی انتقادات ارزشمند، وجود دارد که رژیم را نشانه میگیرد. امّا، در کل، متن اعلامیه بگونه ای است که در نزد مخاطب، شاه فردی دارای «حسن نیت» معرفی میگردد و جنایات وی و پدر «فقیدش» به اشتباهاتی قابل اصلاح تبدیل میگردد.
مؤلف کتاب خط سازش مینویسد:
«به اعتقاد بعضی که اعلامیه ی فوق را خوانده اند، خدمتی که این اعلامیه به شاه میکرد شاید هیچ تعریف و تقدیری نمیتوانست بکند.»
نگاهی به مواضع ملّیون در جریان مبارزات علیه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و نیز رفراندوم شاه، بیان گر آنست که پس از شدت گرفتن افشاگری های امام خمینی (ره) علیه رژیم و مستقیم تر شدن مبارزه علیه شاه، نهضت آزادی و جبهه ی ملّی نیز در فضای مبارزاتی مذکور به مواضع خود شدت بخشیده است و البته این در حالی است که نهضت آزادی با نگاه میزبانانه از جانب ملّیون، ورود روحانیت به مبارزه را تبریک می گوید.
یوسفی اشکوری در مورد آثار نهضت روحانیت بر جریانات ملّی اذعان دارد:
«پس از پیروزی روحانیان بر رژیم شاه در جریان «انجمن های ایالتی و ولایتی» که تمام مدت پاییز 1341 را به خود اختصاص داد، مبارزات سیاسی احزاب غیرمذهبی (مانند جبهه ملی)، تحتالشعاع جنبش جدید اسلامی قرار گرفت. رژیم شاه که دست کم در آن مقطع انتظار چنین حرکت موفقی از سوی روحانیان سال ها در انزوا مانده را نداشت، غافلگیر شد.»
جلالالدین فارسی از اعضای سابق نهضت آزادی نیز تأکید میکند:
«با اوجگیری مبارزة روحانیت و امام(ره) لحن و محتوای اعلامیههای نهضت آزادی محرکتر و خشنتر گشت.»
بازداشت سران نهضت آزادی
رژیم با ایجاد فضای رعب در آستانه ی برگزاری رفراندوم ششم بهمن ماه و برای اطمینان از اجرای آن، انقضای فضای نسبتا باز و موقتی کشور که تحت تاثیر سیاست های ایالات متحده ایجاد شده بود را اعلام نمود. تظاهرات مردمی دوم بهمن تهران و سوم بهمن قم سرکوب گردید و در قم حکومت نظامی اعلام شد.
در روز های آغازین بهمن، موج دستگیری ها از میان فعالان سیاسی روحانی و غیر روحانی و نیز بازاریان و دانشجویان آغاز می گردد. سران نهضت آزادی و حتی اعضای سکولار جبهه ی ملّی نیز از این موج در امان نماندند.
به روایت بازرگان:
«به دستور شاه کلیه ی افراد جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حتی افرادی از روحانیون و بازار را به زندان انداختند؛ برای اینکه این ها نباشند تا در رفراندوم مخالفت بکنند.»
این بازداشت که به منزله نخستین زهرچشم رژیم از لیبرالها به شمار می رود چنان وحشتی را در میان آنان ایجاد می نماید که عفو ملوکانه شاه و بخشش ادامه دوران محکومیت آنان نیز مانع از کمای طولانی مدت این جریان تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی نمی گردد.
اوج گیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)
پس از سرکوب گسترده مخالفان از جانب رژیم مبارزات روحانیت نه تنها محدود نمی¬گردد بلکه به اوج خود می¬رسد. شاه که اینک دریافته بود روحانیت پای در نهضتی پایدار گذاشته است، در خطایی راهبردی پرچم مبارزه علنی با آنان را به دست گرفته و با هدف قداست زدایی ممزوج با خشم خود، توهین به روحانیت را در پیش گرفت. شاه در اسفند 1341، حداکثر اهانت و تهدید را در مورد علما بکار برد. امام خمینی در پی مشاهده سیاست جدید شاه، در آخر اسفند و طی سخنرانی معروف و حماسی خود خطاب به روحانیون فرمود:
« روحانیت نباید از چیزی بترسد، روحانیت نباید از عربدهکشیها، وحشیگری¬ها و غوغای مشتی رجاله و اراذل وحشت کند. علما و روحانیون باید تا آخرین قطره خون خود را در راه اسلام، در راه قرآن و در راه اعلای کلمهالله نثار کنند...من تا آخرین لحظههای زندگیام از نوامیس اسلام و مسلمین دفاع میکنم... تا من هستم، نمیگذارم قوانین مخالف اسلام تصویب و اجرا شود. تا من هستم نمیگذارم که دستگاه جبار استقلال این ملت را برباد دهد»
به گزارش شهربانی قم، شمار حاضران در سخنرانی فوق الذکر امام «حدود چهارهزار نفر» برآورد شد، که از دید برخی شاهدان عینی به مراتب بیشتر بود. «در هنگام سخنرانی بیشتر چشم های حاضران اشک بار بود و بسیاری از حاضران با خشم و خروش فوقالعاده و شور و هیجان زایدالوصفی از مجلس برخاستند.
حمله به فیضیه
سال 1342 ، سال رویارویی رژیم با روحانیت و سال حمایت قاطع مردم از این قشر، و در راس آن امام خمینی (ره) بود. ایشان که پیش¬تر با اعلام خطر نسبت به تهدیدات شاه علیه اسلام عید را عزای عمومی اعلام نموده بودند مبارزات خود را در این سال قوت بخشیدند.
در روز دوم فروردین 1342، مأموران رژیم، با لباس مبدّل در مراسم تعزیت سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) در مدرسه فیضیه قم که با حضور انبوه جمعیت برپا شد شرکت جستند و در بین مجلس با برهم زدن مجلس عزاداری، ضمن ضرب و جرح مردم و شکستن در و پنجره مدرسه، عده زیادی از مردم و طلاّب را کشته و مجروح کردند.
این فاجعه، نقطه ی آغازی برای قیام های پرشور سال چهل و دو بود. پس از این فاجعه موجی از محکومیت ها به راه افتاد. در این محکومیت ها که عموما از جانب علما صورت می گرفت و در آن در خطاب به امام خمینی ابراز هم دردی می گشت، بیش از هرچیز محوریت و رهبری امام در نهضت اسلامی نمود داشت.
امام خمینی (ره) در فروردین ماه 1342همچنین، با صدو اعلامیه ای تاریخی که در تاریخ معاصر به «اعلامیه ی شاه دوستی یعنی غارتگری» معروف گشته است، چهار محور شاه و اطرافیان وی، دولت اسدالله علم ، قشرعافیت طلب و مبارزه گریز و تاکید بر ادامه ی مبارزه تا شهادت را موضوع بحث خود قرار دادند.
پس از انتشار این اعلامیه موجی از خشم از جنایات رژیم در سراسر کشور و حتی برخی از کشورهای هم سایه بوجود آمد. در داخل کشور توسط بازاریان اعتصاب عمومی به راه افتاد و روحانیون تا مدتی برپایی نماز جماعت را به نشانه ی اعتراض ترک نمودند.
در محکومیت حمله به فیضیه، موضع¬گیری خاصی از جانب لیبرالها به ثبت نرسیده است!
15 خرداد و آغاز شمارش معکوس برای حیات رژیم
تظاهرات عظیم و تاریخی روز عاشورا در سیزدهم خردادماه در تهران و قم با سازماندهی هیئت های مؤتلفة اسلامی برگزار شد. در گزارشات ساواک از تظاهرات این روز به حضور آشکار دانشجویان در کنار طلاب و سایر اقشار مردم اشاره شده است. مردم پس از تظاهرات راهی مدرسه ی فیضیه شدند.
ساواک در گزارشی در خصوص آن روز می نویسد:
«جمعیت، تمام صحن مدرسه فیضیه، صحن بزرگ حضرت، میدان جلو صحن و صحن مسجداعظم را گرفته بود. تمام پشت بامها پر از جمعیت بود که غالباً از شهرستان ها آمده بودند. تعداد جمعیت را در حدود دویست هزار نفر میگفتند و اظهار میداشتند در تاریخ قم چنین جمعیتی دیده نشده است... خمینی را مثل امام وارد کردند»
امام خمینی در همین روز و در حالی که هزاران تن از مردم او را همراهی میکردند وارد مدرسه فیضیه شد و بیانات تاریخی خود را ایراد کرد. ایشان با در جملاتی آتشین و حماسی، مبارزه قاطع خود را با شاه به اوج رساندند و اینگونه جان تازه¬ای به کالبد مبارزات مردمی بخشیدند.
امام خمینی در سخنرانی کوتاه اما کوبنده خود خطاب به شاه فرمودند:
«آقا! من به شما نصیحت میکنم ؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت میکنم ؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. خدا میداند که مردم شاد بودند برای اینکه [رضا] پهلوی رفت. من نمیخواهم تو این طور باشی ؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با ملت بازی نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست میگویند که شما مخالفید، بد فکر میکنید. اگر دیکته میدهند دستت و میگویند بخوان، در اطرافش فکر کن ؛ چرا بیخود، بدون فکر این حرفها را میزنی... خدا کند که مرادت از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند» ، مرادت علما نباشند و الا تکلیف ما مشکل میشود و تکلیف تو مشکل میشود. نمیتوانی زندگی کنی؛ ملت نمیگذارد زندگی کنی. نکن این کار را ؛ نصیحت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما ؛ 43 سال داری ، بس کن ، نشنو حرف این و آن را ؛ یک قدری تفکر کن ، یک قدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر... چرا این قدر مردم را اغفال میکنید؟ چرا نشر اکاذیب میکنید؟ چرا اغفال میکنی ملت را؟ و الله ، اسرائیل به درد تو نمیخورد ، قرآن به درد تو میخورد.
... نکن این طور ؛ بدبخت! نکن این طور. بیچاره! نمیدانی آن روزی که یک صدایی در آمد ، یک نفر از اینهایی که با تو رفیق هستند ، رفاقت ندارند.»
غلامرضا نجاتیمی نویسد:
«غول وحشت و هراسی که نام شاه طی سال های متمادی در اذهان جای داده بود، در هم شکسته شد. آیتالله روحالله خمینی در حضور ده ها هزار تن مستمع، شاهنشاه را «آقای شاه!»، «تو!»، «بیچاره!»، «بدبخت!» خطاب کرده بود بت بزرگ سخت ضربه خورده بود; اقتدار رژیم کودتا و ترس و وحشتی که از سازمان امنیت مخوف او در اذهان وجود داشت، آسیب دیده بود.»
پس از این سخنرانی ، امام خمینی در سحرگاه 15 خرداد در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد. همزمان برخی از علمای دیگر شهرها نیز دستگیر شدند.
با انتشار این خبر ، بلافاصله مردم با تعطیل نمودن دانشگاه و بازار در شهرهای مختلف به خیابان ها ریختند. مردم با شعار یا مرگ یا خمینی و بصورت خود جوش در میادین اصلی تهران جمع شدند. مردم قصد تصرف ادارة رادیو و کاخ های مرمر و گلستان را داشتند، اما نیروهای نظامی و امنیتی بشدت آنها را سرکوب و تعداد زیادی را شهید و مجروح کردند. دربارة تعداد شهدای این قیام نظر واحدی وجود آمار رسمی، شهدای تهران و قم را 86 تن اعلام کرد. در اسناد ساواک تعداد شهدا «صدها تن» ثبت شده است. روزنامه واشنگتن پست تلفات 15 خرداد در تهران را هزار تن اعلام کرد.
فردای آن روز روزنامه ها خبر برقراری حکومت نظامی را به دستور اسدالله علم نخست وزیر، به مدت شش هفته اعلام نمودند.
الگار می نگارد:
شورشی که با تقویم شمسی ایرانی در روز پانزدهم خرداد، برپا شد، نقطه عطفی در تاریخ نوین ایران است. در این روز بود که پایههای رهبری و سخنگویی امام خمینی برای الهام بخشیدن به تودههای مردم در مبارزه بر ضد شاه و اربابان بیگانه او، با ایجاد همبستگی از راه تفکر اسلامی ریخته شد و به جای احزاب غیرمذهبی که پس از مصدق اعتبارشان از دست رفته بود، توده مردم، تحت رهبری مذهبی، اقدام به جنبش¬های سیاسی کردند. به هر صورت نهضت ۱۵ خرداد پیش درآمد انقلاب اسلامی 9ـ 1978 (1357) بوده است.»
نهضت آزادی و قیام 15خرداد
مع الاسف عکس العمل لیبرال ها در قبال این «نقطه عطف» بگونه ای بود که بازرگان در کتاب خود که به سیر وقایع نهضت اسلامی می پردازد ترجیح می دهد این نقطه مهم نهضت را از تاریخ ایران حذف نماید!
در عصر عاشورای 41، دانشجویان وابسته به نهضت آزادی ایران و برخی از احزاب ملّی ، پس از اجتماع در مسجد هدایت واقع در خیابان استانبول ، در حالی که شعارهایی برضد حکومت دیکتاتوری و به حمایت از امام خمینی سر می دادند، راه پیمایی کردند.
در نوزدهم خرداد 1342 اطلاعیهای نهضت آزادی تحت عنوان «دیکتاتور خون میریزد» در دفاع از قیام 15 خرداد منتشر ساخت که « موضع تعدادی از اعضای خارج از زندان این گروه بود. چندی بعد اعلامیه ی دیگری به امضای دستگاه اجرایی نهضت آزادی منتشر شد که اختلافنظر آنان را با گروه منتشر کننده اعلامیه قبلی فاش ساخت.
این مساله بیش از هرچیز نشات یافته از دو بیماری مزمن گروه های ملّی بعنی اختلافات درونی و ضعف تشکیلات است.
از عنوان اطلاعیه نیز هویداست که این اطلاعیه بر خلاف مشی سران نهضت آزادی است. بویژه آنکه گذر ایام مشخص نمود که سران نهضت آزادی با هزینه ای که برای اعلامیه ی خود متحمل شده بودند پا پس کشیده و مبارزه را برای 15 سال و تا آستانه¬ی پیروزی انقلاب اسلامی رها ساخته بودند. رهبران این گروه این اعلامیه و چند اعلامیه مشابه آن را تکذیب کردند و ساختگی دانستند.
لطف الله میثمی در مورد این اعلامیه می نویسد:
« نهضت [آزادی] اطلاعیههای بعد از 15 خرداد را که به نام نهضت آزادی داده شده بود، نپذیرفتند.»
مهندس بازرگان در خاطرات خویش با آنکه موضوع پیشنهاد خود در زندان به رهبران جبهه ملی برای صدور اعلامیهای در محکومیت اعمال رژیم و کشتار 15 خرداد را توضیح میدهد هیچ اشارهای به اطلاعیههای منتشره در بیرون از زندان نمیکند. در مجموعه ی اسناد نهضت آزادی با وجود چاپ اطلاعیه مزبور، چند صفحه بعد اعلامیه تکذیب اینگونه اطلاعیهها درج شده است.
برخی از ملّیون نهضت آزادی و جبهه ی ملّی که در زندان بسر می بردند، برای تصمیم گیری در خصوص موضع شان در قبال فاجعه ی پانزده خرداد جلسات گفتگو برپا نمودند.
بازگان در خاطرات خود می نویسد که پس از بحث و بررسی نظرات موافقین و مخالفین در هیات اجرائیه ی جبهه ی ملّی دوم ، بالاخره تصمیم به عدم صدور اعلامیه در محکومیت رژیم شاه گرفته می شود. کوشش های بختیار و دکتر سنجابی در عدم تصویب صدور اعلامیه چشم گیر بود.
«رهبران جبهه ملی دو سه روز پس از قیام پانزده خرداد، در زندان از حادثه آگاه شدند. فاجعه مهمتر از آن بود که نسبت به آن بیتفاوت بمانند. بازرگان پیشنهاد کرد شورایعالی جبهه ملی، اعلامیه صادر کند و اعمال رژیم را در کشتار مردم محکوم نماید... بحث درباره ی تهیه و تصویب اعلامیه، مبنی بر محکوم کردن رژیم کودتا در کشتار مردم در قیام 15 خرداد، به اختلافنظر شدید و مشاجره کشید و سرانجام مقدمات انحلال و فروپاشی جبهه ملی دوم را فراهم ساخت.»
بازرگان نیز در شرح ماوقع می گوید :
«قرار شد آقای صالح موضوع را در هیئت اجرائیه جبهه ی ملّی مطرح کند و تصمیم بگیرند ، نتیجه از پیش معلوم بود ، هیئت اجرائیه پس از چند روز سرانجام به مخالفت با صدور اعلامیه رأی داد ... آقای شاپور بختیار در خاطرات خود گفته است که با کوشش او طرح مورد بحث ( صدور اعلامیه ی جبهه ی ملّی در اعتراض به حادثه پانزده خرداد ) به تصویب نرسید ، به هر حال این موضوع نیز که حاکی از اختلاف نظر بین رهبران جبهه ی ملّی بود ، مقدمه انحلال جبهه را فراهم ساخت.»
در حقیقت اختلافات و سردرگمی لیبرال ها در برخورد با حماسه 15 خرداد نشات یافته از دوران گذار این جریان از مبارزات کوتاه مدت و بیانیه محور خود به دوران گریز از حیات سیاسی و مسکوت گذاری شعارهای ملی و اسلامی است که در ادامه مواضع خیانت آمیز لیبرال ها در قبال منافع ملی و حرکات مردمی در این مقطع بررسی خواهد شد.
برایند حوادث نهضت اسلامی در آغاز آن و مواضع لیبرال¬ها در قبال آن گویای دو مطلب است.
نخست آنکه برخلاف بسیاری از نظریات انقلاب اسلامی رایج در فضای اکادمیک کشور که با مطرح نمودن عواملی چون «مدرنیزاسیون»، «عدم توسعه سیاسی»، «توسعه اقتصادی سریع»، «توسعه اقتصادی ناموزون» و ... به عنوان عامل اصلی انقلاب اسلامی، لجوجانه در پی حذف اسلام از این انقلاب هستند، این عامل بیش و پیش از هرعاملی در آغاز نهضت اسلامی دخیل بوده و دوم آنکه برخلاف ادعای روشنفکران، نهضت اسلامی نه تنها لبیکی به دعوت روشنفکران نبوده که در معدود مقاطع مبارزاتی آنان زمینه را برای حضور موقت آنان فراهم ساخته است.
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (1)
واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی
نویسنده: محمدعلی صدرشیرازی
بررسی لایه های آشکار و پنهان مواضع اپوزیسیون خارج از نظام در نقادی از جمهوری اسلامی گواه این امر است که آنان در مقام ایجاب، در اندیشه برپایی حکومتی لیبرالی هستند.
مع الاسف این رویکرد در منتقدان درون نظام نیز نضج یافته است؛ با این تفاوت که گروه دوم برخلاف گروه نخست که آشکارا شعار براندازی سر می دهند، بصورت خزنده و نرم در صدد براندازی از درون و یا حداقل «تعدیل» آن از طریق تهی نمودن محتوای نظام اسلامی از آن و بسنده نمودن به قالبی ظاهری از آن می باشند.
لیبرالیسم در این نوشتار به عنوان یک کلی مشکّک مطرح است که به مراتب مختلفی در گروه های پیرو خود رسوخ نموده و دامنه ای وسیع از افرادی فارغ از اندیشه های دینی همچون مصدق و سنجابی گرفته تا سکولارهای مذهبی چون بازرگان و سروش و حتی برخی افراد امروز معتقد به قالب جمهوری اسلامی را فرامی گیرد.
مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات صوری بر شخصیت حقیقی امام به عنوان یک «مرشد» و مسکوت گذاری ژرفترین اندیشه های ایشان، بخشی از سیر این جریان به سمت لیبرالیزه نمودن حکومت را نمایان است.
اما در سوی دیگر پاسخ های اندیشه ای و اعتقادی قاطعی در دفاع از مبانی جمهوری اسلامی و رد کلیه گرایشات برآمده از اومانیسم دین ستیز ارائه گشته است.
در این نوشتار برآنیم تا فارغ از مباحث اندیشه ای، با مراجعه به تاریخ معاصر ایران تبیین نمائیم که آیا لیبرالیسم در مقاطعی فرصت مبارزه سیاسی یافته و یا آنکه با ثمره چینی جهاد اسلام خواهان به قدرت رسیده کارامدی خود را اثبات نموده است؟ آیا در نگاهی درون گفتمانی و پذیرش پارادایم ملی، می توان لیبرال های مدعی ملی گرایی دیروز و امروز را به واقع ملی گرا دانست؟ آیا نقاط ضعف این جریان محدود به کاستی های شخصی بوده و یا اینکه می توان در واکاوی این جریان به آسیب های پایداری رسید که در صورت بازگشت آنان نیز مجال بروز می یابد؟ و نهایتا آنکه به گواه تاریخ آیا در ایران، لیبرالیسم لائیک یا آمیخته با مذهب شایستگی آن را داراست که در برخی رسانه ها و محافل آکادمیک برای نسل های نوپای انقلاب به عنوان یوتوپیا مطرح گردد؟
پشتوانه روشی این تحقیق در بازخوانی مصادیق تاریخی حرکات لیبرالی جهت تبیین مصادیق امروزین آن، انباشتی بودن معرفت در علم الاجتماع است. و نیز آنکه روش شناسیِ امروز در حوزه علوم اجتماعی پس از آزمون و خطای بسیار دریافته است که می توان با بررسی توامان پدیده های ماضی و حال و بیرون کشاندن شباهت ها و افتراقات آنها به ویژگی های پایداری رسید که ضمن تبیین علل حوادث به «تولید، تنقیح و آزمون فرضیات علّی تبیین گر» (1) برای پیش بینی پدیده های آتی دست یافت.
تاریخ معاصر ایران در سه مقطع، قدرت اجرایی را به دست جریان سکولار و لیبرال سپرده است. این جریان در دوران نخست وزیری مصدق، نخست وزیری بازرگان و ریاست جمهوری بنی صدر بیش از چهار سال فرصت اثبات کارامدی خود را در اداره کشور داشته است.
این سه جریان علی رغم تفاوت اشخاص آن، به لحاظ فکری و تاکتیکی مشترکات بسیاری داشته است و تکرار خطاهای آزموده اسلاف خود امری است که گاه شباهت هایی شگرف را در تاریخ ثبت می نماید.
به هر روی به لحاظ مقایسه سرنوشت، هر سه این اشخاص یا گروه ها در اتمام رسالت خود ناکام مانده و دولتشان در میان راه با کودتا، استعفا و برکناری ابتر می ماند!
ممکن است لیبرال های امروز در پاسخ به ارجاع آنان به عملکرد پیشنیان خود انحرافات بنی صدر را امری شخصی و نه مربوط به تفکر لیبرالی وی معرفی نمایند.
فارغ از آنکه ماهیت تفکر لیبرالی در غایت خود _حداقل در ایران_ چنین افرادی را پرورش داده است، به بررسی کارامدی این جریان در دوران نخست وزیری بازرگان می نشینیم.
بازخوانی برونداد عینی اندیشه های لیبرالی نهضت آزادی در قالب حزب و دولت با هدف زمینه سازی برای تبیین دقیق تر مسائل امروز آنگاه اهمیت می یابد که به این نکات توجه نماییم:
1- بازرگان بسان بسیاری از لیبرالهای امروز نقطه عزیمت فکری خود را دین می دانست.
2- وی چه به لحاظ سطح دانش و چه به لحاظ تجربه اجرایی از برجسته ترین لیبرالهای تاریخ معاصر بوده است و بررسی تبلور عینی لیبرالیسم در دوران نخست وزیری وی می تواند الگوی مناسبی برای معرفی میزان کارامدی این جریان در کشور ایران بوده و نیز عمق و گستردگی تاثیر تاسی به این گرایش فکری را بر انحراف افراد و جریانات نمایان سازد.
3- این جریان به عنوان نخستین گروه فکری بوده که بصورت مشخص و تشکیلاتی در اندیشه آمیزش اندیشه های اسلامی و لیبرالی برآمده است. امری که برخی جریانات فکری امروز فارغ از پیامدهای آن بر نهضت آزادی آنرا آرزومندند.
4- احیای خزنده نهضت آزادی از یک دهه قبل به این سو و تبدیل روزنامه هایی چون شرق، اعتماد و ... به تریبون اعضا و سران آن اهمیت کالبد شکافی این جریان را گواه است.
5- وجوه مشترک بسیار میان اندیشه های لیبرال های مذهبی امروز و دیروز که به آن اشاره خواهد شد- نیز به اهمیت بازخوانی پرونده نهضت آزادی خواهد افزود.
نکته ای که در سراسر این پژوهش باید به خاطر داشت آنکه برخی از آسیب های پایدار لیبرلیسم مورد بحث در این تحقیق منحصر به شرایط کشور ایران و ویژگیهای خاص فرهنگی و دینی آن و شیوه ورود این اندیشه به کشور می باشد. ورودی که مقام معظم رهبری آنرا «بیمار» می خوانند. (2)
در این نوشتار در دو بخش به بازخوانی خروجی گرایشات لیبرالی در عرصه سیاسی می پردازیم. در بخش نخست کارامدی لیبرالیسم به عنوان احزاب و تشکلهای سیاسی در یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ ایران یعنی سالهای منتهی به انقلاب اسلامی بررسی می گردد.
در بخش دوم و اصلی، کارامدی لیبرالیسم به عنوان پشتوانه ایدئولوژیک دولت در ایران با مطالعه موردی دولت موقت بررسی می شود.
در پایان این نوشتار با هدف آسیب شناسی روشنفکری در دهه چهارم انقلاب اسلامی به بررسی ضعف های پایدار و مشترک لیبرالهای ایران می نشینیم.
لیبرالهای مذهبی پس از سقوط مصدق
ناکامی ملیون در اوان دهه سی و سقوط دولت مصدق، عزلت ملی گرایان لیبرال را در پی نداشت. این جریان در قالب دو طیف اصلی مذهبی و غیر مذهبی به فعالیت سیاسی محدود و کم خطر ادامه داد. هر دوی طیفهای مذکور در تلاش برای عبرت آموزی از شکست مقتدای خود به برخی اصلاحات درونی دست زدند.
بدنه طیف غیر مذهبی با توجیه معروف «عبور از گاندی و پیروی از نهرو» عبور از مصدق تبعید شده را پیش گرفتند. اما طیف مذهبی همچنان بر نام و اندیشه مصدق تاکید نموده و با تجربه اندوزی از شکست ملی گرایی سکولار، ملی گرایی مذهبی را در پیش گرفتند.
ملی مذهبی ها در مقطع پس از کودتای 1332 تا انقلاب اسلامی در قالب سه تشکل نهضت مقاومت ملی، کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر و نهضت آزادی در عرصه سیاسی حضور یافتند که محوریت فکری هرسه این تشکل ها را مهندس مهدی بازرگان برعهده داشت.
نهضت مقاومت ملّی
مهدی بازرگان تاسیس نهضت مقاومت ملّی را گامی در راستای وحدت نیروهای انقلاب می داند. او در «کتاب انقلاب ایران در دو حرکت» می نویسد مردم و به ویژه ملّیون با اخذ تجربه از کودتای 28 مرداد مسیر وحدت را برگزیدند و در همین راستا و به عنوان اولین عکس العمل ، «نهضت مقاومت ملّی» را تشکیل دادند. او در ادامه ادعا می کند این نهضت فراگیر بوده و «به هیچ شخصیت و گروه خاص» تعلق نداشته و طبقات مختلف را شامل بوده است . بدین ترتیب بازرگان این «نهضت» را اولین گام در جهت وحدت ملّی به عنوان مقدمه ای برای انقلاب اسلامی می داند. (3)
اما همین «فراگیر» بودن و به عبارت صحیح تر فقدان ایدئولوژی مشخص در نهضت و تمییز مرزبندی های فکری به عنوان مشخصه پایدار گروهای لیبرال از دوران مشروطه تا به امروز- موجبات ضعف آن را فراهم ساخت.
برخلاف ادعای بازرگان نهضت مقاومت تنها ملی گرایان را شامل بوده است. بازرگان «گروههای ملی» را تمام گروههای کشور معرفی نموده که این امر با توجه به خود محور بینی نهضت آزادی در تمام مراحل حیات سیاسی خود - به عنوان مشخصه دوم پایدار لیبرالهای ایران - امری غیر مترقبه نیست.
ایدئولوژی نهضت در کلمه مبهم «مصدق» خلاصه میشد. با این وجود اعضای نهضت، لزوما اعتقاد یکسانی نسبت به آن نداشتند.
نهضت مقاومت نشریاتی چون «نهضت مصدق»، «راه مصدق»، «خوزستان مصدق» و «مکتب مصدق» را منتشر ساخت.
نهضت مقاومت ملّی، مبارزه با استبداد و استعمار خارجی را هدف خود اعلام می کند. (4) اما نگاهی به برخی اعضای نهضت مقاومت ملّی و نیز ایدئولوژی حاکم بر این تشکّل، نمایان گر شعاری بودن مواضع فوق است.
جدای از بختیار که دردانه غرب زده دربار بوده و سابقه ی عضویت در کمیته ی بختیاری های حامی(فدایی) شاه را داشت و دوره های جاسوسی را در فرانسه گذرانده بود، برخی دیگر از اعضا نیز سابقه ی درخشانی در این عرصه نداشتند. بنابراین انتظار اقدامی مثبت علیه استبداد شاه و استعمار سرخ و سیاه از این تشکّل، امری بیهوده است.
تشکّل در راستای هدف اعلامی خود کاری از پیش نبرد. تبلیغات و انتشار روزنامههای مخفی¬ نیز نتوانست فضایی را بوجود آورد که مانع شکست هر دوازده نامزد نهضت مقاومت در راهیابی به مجلس هجدهم شود. با این اوصاف، زنده نگه داشتن تفکر «ملّی» را می¬توان دستاورد نهضت مقاومت ملّی دانست.
نهضت مقامت ملّی، تقریباً به همان دلایلی که جبهه ی ملّی اول را از هم فرو پاشانید، در بین سال های 35 و 36 و با دستگیری سران آن از جمله بازرگان، عملاً تعطیل شد.
نهضت آزادی ایران
نهضت آزادی ایران در 25 اردیبهشت سال 1340 توسط عده ای از ملّیون مذهبی تاسیس گردید. تفاوت عمدهی نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی در این بود که تفکر مذهبی در نهضت آزادی به مراتب قویتر و ریشهدارتر از نهضت مقاومت ملّی بود و هویت اسلامی جامعه ایران، در آن پذیرفته شدهتر بود. اما با این همه وابستگی عمیق نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی و در پی آن با جبهه ملّی که خود را تشکلی غیر دینی می دانست، مشهود و آشکار بوده و همین امر تکیه بر دین سیاسی را از جانب گروهی که مراد و نقطه عزیمت فکری خود را در گروهی که از آغاز در تقابل با دین قرار داشته و نهایتا به ارتداد می انجامد جای تامل دارد.
«از درون جبهه ملّی، نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملّی بود و هم فرازنده و بلند کنندهی شعار شاه سلطنت کند و نه حکومت» (5)
در اصول نهضت آزادی می خوانیم:
«مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ افتخارات ایران و شرق میدانیم... ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس واقعی دولتی که در طول تاریخ ایران محبوبیت داشت ... تجلیل میکنیم و به این سبب از تز و راه مصدق پیروی میکنیم» (6)
نهضت آزادی در حرکتی موازی با نهضت اسلامی به دنبال مطرح نمودن نام مصدق در برابر نام امام خمینی (ره) بود، حتی نهضت آزادی، انقلاب اسلامی را ادامه ی راه مصدق میداند. (7)
نهضت آزادی پس از قیام 15 خرداد 1342 که در پی دستگیری امام خمینی (ره) روی داده بود در اعلامیه ی خود می¬نویسد:
«هوشیار باشید، تنها حکومت مصدق، حکومت ملت ایران است» (8)
ملّی گرایان، پس از انقلاب نیز در صدد پر رنگ جلوه دادن نقش مصدق در انقلاب بوده و بر سر قبر وی، مراسم بزرگی به پا نمودند. اما حضرت امام (ره) که از اهداف حقیقی نهضت آزادی در برپایی این مراسم آگاه بودند، صریحاً در برابر افکار ملّی موضع گرفتند. (9)
لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی
«این نهضت آزادی برای شما خیلی گنده شد. اولاً نهضت یک تشکیلات رسمی نیست یک زمانی تشکیلات بوده بعداً به علت حوادث یک عده به سراغ زندگی و کار و شغل و پست و... رفتند، یک عده به خارج رفتند، یک عده آمریکا، یک عده اروپا، پانزده سال بین اینها جدایی بوده، آن کسانی که میخواهند برای خودشان مقاماتی درست کنند، دائماً نهضت را بزرگ میکنند» (عزت الله سحابی) (10)
اهمیت بحث در خصوص نقش ایجابی یا سلبی جریانات ملی مذهبی در نهضت اسلامی از آن روست که در ادبیات سیاسی معاصر ایران، نحوه تعامل و تقابل جریانات موازی با بدنه اصلی نهضت اسلامی - اسلامگرایان پیرو خط امام خمینی - همواره امری مورد مناقشه بوده است. دامنه ی این قضاوت ها از «تقابل کامل این جریانات با نهضت اسلامی» تا «بنیان گذاری و مهندسی اصلی نهضت اسلامی توسط جریاناتی چون نهضت آزادی» را در بر می گیرد.
آنچه امروز در گوشه ای از فضای غرب زده دانشگاهی در تبیین انقلاب شکوهمند اسلامی به نسل های بعد انتقال می یابد ماهیتی «اقتصادی»، «سیاسی لیبرالی» یا ترکیبی از این دو بوده که روحانیون تنها مامور بسیج توده ها بوده اند. تبعا در اثبات این امر نیاز به برجسته سازی نقش گروه های موازی با اسلام گرایان وجود دارد. این چنین است که بدون توجه به حقایق تاریخی انقلاب اسلامی به گونه ای محصول همکاری گروهای چپ، لیبرال و اسلامی معرفی میگردد که مخاطب بخشی حداقلی را برای ماهیت اسلامی آن قائل خواهد بود.
مقابله با این تحریف را می توان یکی از دغدغه های امام خمینی دانست. ایشان پس از انقلاب اسلامی بارها بر اینکه «ملیون کاری نکرده اند» و نیز بر ماهیت اسلامی نهضت تاکید نمودند. (11)
علت تاکید امام خمینی بر تبیین شفاف ماهیت نهضت و نیز وزن واقعی جریانات در نهضت اسلامی را بایستی در رفتار سیاسیون و اندیشمندان لیبرال یافت. چه آنکه، بزرگنمایی نقش جریانات موازی با خط اصلی نهضت هرگز به یک تحریف و یا افتخار تراشی تاریخی محدود نمی گردد.
همانگونه که واضح است حکومت تالیِ هر نهضتی ماهیتی برآمده از ماهیت همان نهضت را خواهد داشت. به عبارتی لیبرالها از آغازین سخنرانی های مرحوم بازرگان و نیز نگارش کتاب انقلاب ایران در دوحرکت وی تا به امروز و در برخی محافل دانشگاهی، به دنبال تزلزل در جایگاه اسلام و روحانیت در جریان نهضت هستند تا زمینه را برای مشروع جلوه دادن حکومت غیر دینی فراهم سازند. به عنوان نمونه بازرگان، ضمن کوشش خود در ملی جلوه دادن نهضت و تهی نمودن بطن اسلامی آن، تشکیل حکومتی اسلامی را تحریف و ایجاد «حرکت دوم» در نهضت مردم، و به عبارت واضح تر غصب حکومت توسط روحانیون معرفی می نماید. (12) مروری بر عناوین فرضیات و نظریاتی مطرح چون «مدرنیزاسیون»، نظریات «اقتصادی»، نظریه «عدم توازن»، نظریه «سیاست استبدادی» و فرضیه های توطئه در خصوص انقلاب اسلامی گواه گستردگی این تلاش است.
نقش لیبرالها در انقلاب اسلامی از دیدگاه سران نهضت آزادی
تبیین نقش نهضت آزادی در نهضت اسلامی ایران یکی از بخش های منتهی به پروپاگاندای نهضت آزادی از اوان پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز را تشکیل می دهد. نهضت آزادی در کوشش خود برآنست که ضمن معرفی ملی گرایان به عنوان پیشتازان و بنیان گذاران این نهضت، نقش خود را به عنوان ایدئولوگ و طراح مهندسی انقلاب ارتقا داده و نقش روحانیت و امام خمینی (ره) را به بسیج توده¬ها و عوام تقلیل بخشند.
مهدی بازرگان
بازرگان در تصریح و تلویح، جریانات ملّی گرایانه ای که در آنها حضور داشته را بانی و مجری اصلی نهضت مردمی معرفی نموده است. وی اندیشه های نهضت آزادی را اندیشه های حاکم بر مردم در مبارزه با شاه دانسته و افکار امام خمینی (ره) را محدود به خود ایشان و معدودی «خصیصین» و اطرافیان شان معرفی می نماید.
مهمترین تلاش مدون بازرگان در این مسیر را می توان در تالیف کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» یافت.
«انقلاب ایران در دو حرکت»
کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» بازرگان به خوبی گویای قضاوت نهضت آزادی در خصوص رابطه و نقش این تشکّل در قبال انقلاب اسلامی است. مهندس بازرگان کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» را در مقطع پس از استعفا از مقام نخست وزیری نگاشته است. در این مقطع او از سویی، مسئولیت نخست وزیری جمهوری اسلامی را به دوش نمی کشید و از سوی دیگر در جریان حوادث روی داده در کشور، تقابل فکری وی با امام خمینی (ره) عیان گشته بود. بازرگان بدون نیاز به رعایت ملاحظات موجود در سال های پیش از آن، آشکار تر از قبل به بیان مواضع خود می پردازد.
بازرگان در کتاب خود، دو حرکت را برای انقلاب اسلامی قائل است. وی حرکت اول را حرکتی می داند که عمدتا در پی تلاش های وی و هم فکرانش به وقوع پیوسته و در آن حرکت نیروهای مخالف شاه به سمت وحدت و یکپارچگی سیر می کردند. ولی در حرکت دوم یعنی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به علت چرخش روحانیت از مواضع قبلی، این وحدت نابود گشته و انقلاب را به شکست کشانیده است.
نیمه ی نخست کتاب، تاریخ نگاری حوادث انقلاب اسلامی در سال های 1332تا 1357می باشد. بازرگان که این بخش را تاریخچه ی انقلاب معرفی می نماید،(13) اکثریت مطلق صفحات را به عملکرد ملّی گرایان در جریان انقلاب اختصاص می دهد. او البته صرفا به مواردی می پردازد که آن را موید وحدت گرا بودن این گروه دانسته و از بیان تمام وقایع خودداری می نماید.
بازرگان پس از صفحات طولانی مدح ملیون، به بیان نقش روحانیت در این عرصه می پردازد و در چند سطر کوتاه نقش امام خمینی (ره) را به توجیه کننده ی قیام روحانیون محدود می سازد. او در ادامه، حرکت امام خمینی و روحانیت را «الحاق و اجابتی به دعوت پی گیر ملّیون» می داند. (14)
بازرگان پس از آن که در بخش نخست کتاب خود نقش امام خمینی (ره) را در نهضت اسلامی محدود نمود، در بخش دوم و در مدعیاتی جالب به منزوی جلوه دادن اندیشه های ایشان در میان مردم می پردازد:
«اولین تمایز و توسعه خط مشی امام نسبت به حرکت اول، توجه خاص به اسلام و مسلمانان بود و کنار گذاشتن یا فرعی شناختن ایران و ایرانیان چنین اختلاف ظریف نامحسوس مابین ایشان (و خصیصین پیرو ایشان) با ما و با اکثریت قریب به اتفاق مبارزین سالیان گذشته و شرکت کنندگان در راهپیمایی ها و حرکت اول ... منشاء و مبیّن اختلافات و مسائل اساسی بعدی گردید.» (15)
ابراهیم یزدی
دکتر ابراهیم یزدی نیز همواره به دنبال اثبات تاثیر شگرف نهضت آزادی در پیروزی انقلاب اسلامی است. او نیز بسان مهندس بازرگان در مقاطع متعدد تلاش نموده است تا از روحانیت، چهره ای ناتوان از تحلیل عمیق وقایع و در نتیجه ناتوان از تغییر شرائط بسازد.
«...عامل اول را قبلا توضیح دادم همان رابطه ویژه ای بود که روحانیت به توده های مردم نیازمند بوده ایم روحانیت دریچه ی ورود بوده است. چه در قیام تنباکو و چه در مشروطیت. این در حالی بود که روشن فکران اقلیت عددی بودند. یکی از عوامل، ساختار روابط اجتماعی بود، ساختاری که روحانیت بر احساس توسعه نیافته مذهبی مردم تکیه می کرد.» (16)
خالی نمودن نهضت اسلامی مردم ایران از روحانیت و اندیشه های اسلامی از جانب سران نهضت آزادی، با هدف زمینه سازی برای القای رهبری انقلاب توسط ملّیون و بویژه نهضت آزادی شکل می گیرد. یزدی هم سو با گفته ی فوق الذکر خود، به روحانیت نقشی فراتر از ابزاری میکانیکی برای بسیج مردم و مجری اندیشه های ملّی گرایان نمی دهد و هم اندیشان خود را مهندسین انقلاب می داند.
«در انقلاب اسلامی ایران، روحانیون نقش بسیج مردم را داشتند. اما روشنفکران به خصوص روشنفکران دینی که به شرایط پیچیده جامعه کنونی و روابط جهانی آشنایی دارند، نقش مهندسی انقلاب را بر عهده داشتند.» (17)
فارغ از عدم ذکر مصداقی صحیح و معتنابه برای این مدعا ، نیم نگاهی به ماهیت نهضت اسلامی مردم ایران از سویی، و اندیشه های نهضت آزادی از سوی دیگر کافیست تا امکان مهندسی انقلاب که به معنای طراحی خطوط کلی حرکت انقلابیون است، توسط گروهی که اصل انقلاب را امری افراطی و وارداتی از غرب می داند و نیز اصول اولیه «نهضت اسلامی» را نپذیرفته است را رد نماید.
وی بدون در نظر گرفتن فقدان اثر بخشی سیاست های نهضت مقاومت ملّی و نهضت آزادی در سه دهه مبارزه با رژیم در تحدید استبداد و همچنین میزان حقیقی اثرگذاری «شرایط جهانی» بر نهضت اسلامی، ریشه ی نیاز روحانیت به مهندسی روشن فکران و بویژه نهضت آزادی را عدم درک «شرایط پیچیده ی جامعه» و ناآگاهی آنان از شرایط جهانی می داند.
«روحانیون قدرت بسیج توده مردم را داشتند. اما بسیاری از آنها در آن مقطع مقتضیات زمان و مکان را نمیشناختند. از شرایط و مناسبات جهانی بی اطلاع بودند. اما روشنفکران به طور عام و روشنفکران دینی به طور خاص با این مسئله بیشتر آشنایی و سر و کار داشتند. به تعبیری که من به کار بردم مهندسی انقلاب را روشنفکران بر عهده داشتند. ولی روحانیون بودند که مردم را بسیج میکردند ... بعضی از آقایانی که هوادار روحانیون هستند برداشت منفی از این گفته دارند. فکر میکنند برای آقای خمینی کسر شأن بوده است که بعضی چیزها را دیگران به ایشان بگویند. در حالی که آقای خمینی معصوم نبود و طبیعی است از خیلی از مسائل اطلاعاتی نداشته باشد. بنابراین ما احساس وظیفه میکردیم این اطلاعات را در اختیار ایشان قرار بدهیم.» (18)
بنابراین می توان گفت سران نهضت آزادی معتقدند نقش اصلی را در بنیان گذاری، ادامه و مهندسی انقلاب اسلامی را ملیون ایفا نموده اند. اما بررسی مصداقی مواضع این تشکل در قبال نهضت آزادی که در ادامه بدان پرداخته می شود، بر ناصواب بودن این ادعا دلالت دارد و مشخص می سازد جریانات مذهبی و غیر مذهبی پیرو مکتب لیبرالیسم در کنار معدود تاثیرات مثبت سطحی و مقطعی تمام همّ خود را در توقف مسیر انقلاب بکار بسته اند؛ همّی که خود نیز بدان اذعان داشته اند.
ادامه دارد ...
منابع:
1- برای آشنایی با روش شناسی اسکاچپول و میل رک لیتل، دانیل، درآمدی بر فلسفه علم الاجتماع، ترجمه سروش فصل دوم
2- نیمه پنهان، نشر کیهان، ص 5
3- همان، ص17
4- اسناد نهضت آزادی، نشر نهضت آزادی، تهران، 1361، ج5، ص257
5- مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، انتشارات نهضت آزادی، تهران،1361، ص 214
6- همان، ج1، ص18
7- همان، ج11، ص310
8- تاریخ تهاجم فرهنگی غرب ، قدرولایت، تهران، ج8 ، ص 187
9- صحیفه¬ی نور، ج 5، ص 546
10- مظفر، محمد جواد، اولین رئیس جمهور، کویر، تهران،1378، ص254
11- به عنوان نمونه رک صحیفه¬ی نور، ج 9 ، ص 450
12- رک بازرگان، مهدی، «انقلاب ایران در دو حرکت» ، بخش دوم
13- بازرگان ، پیشین ،ص 16
14- همان،ص21
15- همان، ص11
16- یزدی،ابراهیم، نواندیشان دینی و انقلاب اسلامی در گفتگو با ابراهیم یزدی، روزنامه¬ی شرق 20/ 11/83
17- مقاله فانتزی انقلابی، سالنامه ی شرق، شماره ۲، سال ۸۴، ص
18- . یادنامهی شرق، مورخ 10 خرداد 1385، ص 15
دیدار پرشور هزاران نفر از مردم مومن استان مازندران با رهبر کبیر انقلاب اسلامی
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از مردم استان مازندران، از جمله مردم آمل و همچنین علما و مسئولان استان، حوادث تاریخی را درس آموز و عبرت انگیز برای ادامه مسیر آینده ، دانستند و با اشاره به بی اثر بودن طراحی های مختلف سی سال گذشته به دلیل ایمان و حضور هوشمندانه مردم در صحنه تأکید کردند: امروز نیز مهمترین وظیفه آحاد مردم به ویژه جوانان و افراد تأثیرگذار، حضور در صحنه دفاع از انقلاب و نظام اسلامی و اعتماد به مسئولان است، و اصلی ترین وظیفه مسئولان هم تلاش و کار بی وقفه و همه جانبه و تدبیر برای حل مشکلات و سرعت بخشیدن به حرکت رو به جلوی کشور است.
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار که به مناسبت حماسه ششم بهمن مردم آمل در سال 1360 برگزار شد، با اشاره به نقش آفرینی مردم مؤمن و انقلابی آمل در حادثه ششم بهمن افزودند: این موضوع آنقدر اهمیت داشت که امام (ره) آن را در وصیت نامه تاریخی خود ذکر کردند تا فراموش نشود و برای آیندگان بماند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم درس و عبرت گرفتن از حوادث مختلف انقلاب اسلامی بویژه حماسه ششم بهمن مردم آمل، خاطرنشان کردند: تعبیر ظاهری هزار سنگر از شهر آمل به دلیل سنگربندی خیابانها در حادثه ششم بهمن سال 60 است اما تعبیر واقعی آن به معنای سنگر دلها است که با این تعبیر، به عدد هر انسان مؤمن و با انگیزه ای، سنگری در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد.
ایشان ضمن آسیب شناسی از شکست حرکت برخی ملتها در جهت اهداف و آرمانهای بزرگ تأکید کردند: علت اصلی توقف و شکست حرکت این ملتها، آماده نبودن برای مواجهه با خطرات بود و یکی از درس های حوادث تاریخی، آماده شدن برای خطرات پیش رو و شناخت دقیق آنها است.
رهبر انقلاب اسلامی در تحلیل حوادث سی ساله انقلاب اسلامی و چگونگی انحراف برخی جریانها و گروهها و در نهایت ایستادگی آنها در مقابل مردم، افزودند: در اوائل انقلاب برخی افراد و جریانها که مدعی روشنفکری و طرفداری از رأی مردم و خلق بودند و شعار دموکراسی می دادند در مقابل خلقی که نظام اسلامی را با بهای سنگینی برسر کار آورده و به آن رأی داده بودند، ایستادند و با مردم مقابله مسلحانه کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ترکیب این جریانها و گروهها که شامل منافقین، افراد کافر، طرفداران غرب، و حتی متظاهرین به دین بودند، خاطرنشان کردند: این جریانها ابتدا با سخنان روشنفکرانه به مبانی امام (ره) و جمهوری اسلامی اعتراض کردند و سپس به تدریج میدان مبارزه فکری و سیاسی را به میدان مبارزه مسلحانه و اغتشاش گری تبدیل و برای مردم و مسئولان در زمان جنگ مزاحمت ایجاد کردند.
ایشان با تأکید بر اینکه هویت جمهوری اسلامی ایران همان هویت مردم و عزم و ایمان آنها است، افزودند: در آن زمان با لطف و هدایت الهی، مردم در صحنه حاضر شدند و همه توطئه ها را خنثی کردند. البته این به معنای تمام شدن توطئه ها نبود ولی مهم آن بود که مردم بیدار و در صحنه حاضر بودند و به حرکت خود تا به امروز ادامه دادند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در تحلیل عملکرد جبهه معارضان نظام اسلامی در طول سی سال گذشته خاطرنشان کردند: در این جبهه همواره دو خطای فاحش وجود داشته است، نخست آنکه خود را بالاتر از مردم می دانستند و دوم آنکه به دشمنان ملت دل بسته بودند.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین خطای اول معارضان نظام اسلامی افزودند: نتیجه بالاتر دانستن خود، از مردم، این می شود که اگر مردم در یک حرکت قانونی، اقدام و یا انتخابی کردند، معارضان در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام گرایی و مردم را عوام می خوانند.
ایشان با اشاره به دل بستن معارضان نظام اسلامی به دشمنان مردم خاطرنشان کردند: در طول سی سال گذشته دولت امریکا و رژیم صهیونیستی و صهیونیستهای دنیا، دشمن ترین دشمنان ملت ایران بوده اند و امروز هم حقاً و انصافاً دشمن ترین دشمنان هستند و دل بستن به این دشمنان خطای بزرگی است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: وقتی دشمن وارد میدان شده است، باید متوجه شویم و اگر خطا و اشتباهی هم انجام دادیم، آن را تصحیح کنیم.
حضرت آیت الله خامنه ای بی اثر بودن توطئه های امریکا در سی سال گذشته را بسیار واضح و آشکار دانستند و تأکید کردند: دلیل بی اثر بودن توطئه ها، این است که امروز جمهوری اسلامی ایران دهها برابر قویتر از روزها و سالهای اولیه شده است و به حرکت خود با شتاب و قدرت بیشتر ادامه می دهد.
ایشان با اظهار تعجب از عبرت نگرفتن دشمنان ملت ایران، از بی اثر بودن توطئه های قبلی و تلاش برای برنامه های جدید و در عین حال تکراری افزودند: آمریکاییها می گویند 45 میلیون دلار بودجه تصویب کرده اند تا از طریق اینترنت جمهوری اسلامی ایران را شکست دهند که این نشان دهنده اوج درماندگی دشمن است زیرا آنها تاکنون دهها 45 میلیون دلار صرف مقابله با نظام اسلامی از طریق کار دیپلماسی، تحریم، اعزام جاسوس، استخدام مزدور و روشهای دیگر کرده اند ولی به هیچ نتیجه ای نرسیده اند.
رهبر انقلاب اسلامی ناتوانی دشمن در فهم واقعیت انقلاب اسلامی و قدرت مردمی آن را از سنت های الهی دانستند و خاطرنشان کردند: دشمنان ملت ایران مدتها طراحی کردند تا بتوانند به بهانه ای در تهران آشوب ایجاد کنند اما نتیجه این طراحی، آیا غیر از بیداری و هوشیاری بیشتر مردم در دفاع از جمهوری اسلامی شد.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: حوادث اخیر باعث شد تا همه مردم برای حضور بیش از پیش در صحنه دفاع از جمهوری اسلامی، احساس وظیفه کنند.
ایشان خاطرنشان کردند: البته در مقاطعی برخی طراحی های دشمن برای وادار کردن نظام اسلامی به باج دادن بوده است اما امام بزرگوار (ره) هیچگاه باج نداد و همه بدانند ما نیز از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچکس باج نخواهیم داد.
رهبرانقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ملت ایران بر حرف حق خود ایستاده است و از آن کوتاه نخواهد آمد، افزودند: ملت ایران می خواهد ملتی مستقل، پویا، حرکت کننده به جلو، عامل به احکام اسلامی، و قدرتمند برای دفاع از حقوق و عقاید خود باشد. آیا این خواسته های بحق، جرم است؟
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: ما براساس دستورات اسلام معتقدیم هرگاه حق و باطل در مقابل یکدیگر قرار گیرند، اگر اصحاب حق، صادقانه در مسیر خواسته حق خود ایستادگی کنند، قطعاً باطل شکست خواهد خورد و تجربه سی سال گذشته نیز همین موضوع را اثبات کرده است.
ایشان در تشریح وظایف مردم و مسئولان در شرایط فعلی خاطرنشان کردند: مهمترین وظیفه آحاد مردم و مسئولان به ویژه جوانان و افرادی که سخن آنان در میان مردم تأثیرگذار است، حفظ احساس مسئولیتِ حضور در صحنه است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: امروز هیچکس نباید بگوید من تکلیف و مسئولیتی ندارم بلکه همه باید در دفاع از نظام جمهوری اسلامی که دفاع از اسلام، حقوق مردم و عزت کشور است، احساس مسئولیت کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: مردم همواره این احساس مسئولیت را به اثبات رسانده اند که نمونه واضح آن راهپیمایی نهم دی بود و در 22 بهمن نیز مردم حضور، آمادگی و سرزندگی خود را همچون گذشته نشان خواهند داد.
ایشان وظیفه مسئولان کشور را نیز کار و تلاشِ همراه با تدبیر برای حل مشکلات دانستند و خاطرنشان کردند: مسئولان قوای سه گانه و همه مسئولان باید کار برای مردم و تدبیر در امور را وظیفه خود بدانند و لحظه ای از آن غفلت نکنند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: نباید حرکت رو به جلوی کشور لحظه ای کُند شود بلکه باید با سرعت بیشتر و همه جانبه تر ادامه یابد.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین وظیفه آحاد مردم در قبال مسئولین را، اعتماد به آنها و پشتیبانی از مسئولان برشمردند و خاطرنشان کردند: یکی از هدفهای دشمن، بی اعتماد کردن مردم به مسئولان است و همه باید در این خصوص هوشیار باشند.
ایشان افزودند: البته پشتیبانی از مسئولان به معنای تذکر ندادن و یا پرهیز از انتقاد بجا و صحیح، نیست اما این تذکر و یا انتقادِ لازم باید همانند تذکر دو همسنگر به یکدیگر باشد و نه بصورت مقابله و رودرویی.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: قرائن فراوان نشان می دهد که دست قدرت الهی پشتیبان این ملت است و خداوند متعال با فضل و عنایت خود، و دعای مستجاب حضرت ولی عصر(عج) این ملت را به هدفهای بلند خواهد رسانید و دشمن را در مقابل این ملت بزرگ ذلیل و خاکسار خواهد کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود در تجلیل از افتخارات و رشادتهای مردم مؤمن مازندران بویژه مردم آمل خاطرنشان کردند: چهره آمل در عرصه های مختلف از جمله عرصه مجاهدت فی سبیل الله و وادی علم، فقاهت، معرفت و عرفان چهره درخشانی است و امروز نیز بزرگان روحانی آملی از افتخارات حوزه های علمیه و از ذخائر با ارزش روحانی کشور هستند.
در ابتدای این دیدار آیت الله طبرسی نماینده ولی فقیه در استان مازندران و امام جمعه ساری، در سخنانی ضمن اشاره به سوابق تاریخی و ارادت ویژه مردم مازندران به اهل بیت علیهم السلام و جانفشانی مردم این منطقه در صحنه های مختلف دفاع از انقلاب اسلامی از جمله حماسه ششم بهمن آمل و دوران دفاع مقدس تأکید کرد: مردم مازندران همواره آماده دفاع از آرمانهای امام (ره) و ارزشهای انقلاب، و گوش به فرمان رهبر انقلاب اسلامی هستند.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
حزب توده ایران پس از انقلاب اسلامی
نویسنده : محسن ردادی
تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی میكرد ولی در این سال زمزمههای رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظهی انحلال و برافتادن چهرهی منافقانهی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود میكرد. با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعهآمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اساسیترین وظیفهی خود را تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی اعلام كردند.
1. مقدمه
پس از سقوط رضا شاه و فروپاشی استبداد بیست ساله رضاخانی ، بار دیگر فضای باز سیاسی میهن این امكان را بوجود آورد تا ماركسیستهای بازمانده از " حزب كمونیست ایران " به همراه گروه " 53 نفر " و عناصر ملی و روشنفكر بتوانند آزادانه ناشر افكار و اندیشههای دور و دراز خود باشند .
از همین روی در دهم مهر ماه 1320 در منزل " سلیمان محسن اسكندری " بیش از هفتاد تن از انقلابیون حرفهای ، كمونیستها ، سندیكالیستها و عناصر ملی و آزادیخواه شركت یافتند تا آغازگر تلاشی نو در تاریخ حزب توده باشند .
به هر صورت " حزب توده ایران " در دهم مهر ماه 1320 تأسیس و " سلیمان محسن اسكندری " به عنوان رهبر حزب انتخاب میگردد.
پس از مرگ " سلیمان محسن اسكندری " تا برگزاری اولین كنگره حزب " ایرج اسكندری " بطور موقت جانشین سلیمان محسن اسكندری میشود و ظاهرا حق امضاء داشت . تا اینكه در مرداد ماه 1320 پس از برگزاری اولین كنگره حزب " نورالدین الموتی " به مقام رهبری نائل میگردد ولی احدی او را به عنوان رهبر حزب قبول نداشت .
در كنگره دوم ، اساسنامهای به تصویب میرسد كه طبق مصوبات آن مقام دبیركلی تصریح و حدود وظایف او تا حدودی تعیین میشود . در این كنگره " رضا رادمنش " به عنوان دبیر كل انتخاب و به مدت بیست سال ، یعنی تا " پلنوم چهاردهم " در این سمت باقی میماند .
پس از خلع " رضا رادمنش " از مقام دبیر كلی ، " ایرج اسكندری " به مقام دبیر اولی حزب نائل و تا " پلنوم شانزدهم حزب " در این سمت باقی میماند . پس از برگزاری " شانزدهمین پلنوم " كمیته مركزی حزب توده ، سرانجام سكان كشتی به گل نشسته حزب ، در اسفند ماه 1357 در دستان لرزان " نورالدین كیانوری " برای مدتی در امواج پرتلاطم انقلاب اسلامی به حركت در میآید . اما تمام مسیرش همانند پیشینیان كژراهه بود و پایانش سردرگمی و در هم شكستن.( اعترافات سران حزب توده ایران/ گردآورنده عباس خندان ،مركز نشر انقلاب، ۱۳۶۲)
2.حزب توده در زمان پیروزی انقلاب اسلامی
پیروزی انقلاب اسلامی ایران نه تنها برای كارشناسان غربی غیرقابل پیشبینی بود، حزب توده و گروههای ماركسیستی فعال در ایران را نیز غافلگیر كرد. رهبری انقلاب در دست روحانیت بود و این با تئوریهای ماركسیستی غیرقابل توجیه بود. این انقلاب به پشتیبانی همهی مردم شامل بازاری و كارگر و كشاورز و دانشگاهی و... متكی بود و مورد نقضی بر نظریهی طبقاتی ماركسیستی محسوب میشد. هدف انقلاب اسلامی هم برپایی یك حكومت اسلامی بود كه از اهداف و ایدهآلهای حزب توده بسیار دور بود و در تناقض با شعارهای این حزب قرار داشت. شوروی در مقابل انقلاب اسلامی ایران سردرگم شده بود و طبیعی بود كه حزب توده هم توان تحلیل شرایط توفنده و انقلابی ایران را از دست بدهد. مواضع این حزب در زمان پیروزی انقلاب اسلامی كاملا انفعالی بود و سعی میكرد تا حد امكان از شرایط انقلابی عقب نماند و با صدور اعلامیه خود را همراه با انقلاب نشان دهد.
حزب توده انقلاب اسلامی را یك «انقلاب ملی دموكراتیك» خواند و بعد آن را «انقلاب ضد امپریالیستی و مردمی ایران» كه همان معنا را افاده میكرد و حساسیت كمتری را برمیانگیخت، اعلام كرد. [1]
در این شرایط كه جامعه سرشار از تفكرات مذهبی و اسلامی بود، مطرح نمودن شعارهای سوسیالیستی بدون تردید نوعی خودكشی سیاسی به شمار میرفت. حزب توده سعی كرد به صورت موقت این تفكر كمونیستی خود را پنهان نماید و علنا از آنها سخن به میان نیاورد به این امید كه در دراز مدت شرایط تغییر نماید و انقلاب زمینه طرح چنین تفكراتی فراهم گردد. حزب توده حتی سایر گروههای ماركسیستی كه ایدئولوژی خود را علنا اعلام میكردند را سرزنش میكند و این گروهها را «ذهنگرا»، «ماجراجو» و «حداكثرطلب» میخواند و در مقابل، سیاستهای خود را «واقعگرا» میدانست.
نورالدین كیانوری میگوید:«برنامه حزب كاملا مشخص است كه هدف ما رسیدن به سوسیالیسم و كمونیسم بوده و هست. برنامه حزب شعار استراتژیك و درازمدت آن است.»[2] این تاكتیك مورد حمایت و توصیه شوروی نیز بود. شوروی سعی داشت تا حد ممكن به ایران نزدیك شود و موافق نبود كه با تحریك احساسات مردم ایران این فرصت از دست برود.
3.فعالیت حزب توده پس از انقلاب اسلامی
حزب توده پس از انقلاب اسلامی، در وهلهی اول كوشید تا شاید یك جناح متمایل به شرق را در حاكمیت اسلامی بیابد و آنرا به پایگاه خود برای نفوذ در انقلاب اسلامی تبدیل كند.[3] اما به دلیل نفرت مردم مسلمان از كمونیسم و شوروی ، حزب توده نتوانست در میان مردم و مسئولان جناحی متمایل به خود را بیابد.
حزب توده پس از ناامیدی نسبت به تمایل مردم و رهبران انقلاب به سوسیالیسم، سعی كرد با هر روش ممكن به تضعیف انقلاب اسلامی بپردازد. البته این یك استراتژی پنهان بود و در ظاهر این حزب خود را پشتیبان امام خمینی معرفی میكرد. برخی از اقدامات حزب توده در جهت بیثبات سازی وضعیت سیاسی عبارتند از:
1- دامن زدن به اختلافات سیاسی در جامعه
2- برچسب زدن و متهم ساخت مسئولین با عناوینی همچون قشری، راست، حجتیهای، مرتجع و...
3- اشاعهی نارضایتی میان مردم[4]
در دیماه 1357 هنوز فرجام انقلاب اسلامی روشن نبود و حزب توده ارزیابی میكرد كه ایران به كام یك جنگ داخلی پیش رود. در چنین شرایطی حزب توده در پی جذب برخی از ارتشیان برآمد تا در صورت لزوم از آنها استفاده نماید. اما پیروزی سریع و كامل انقلاب اسلامی علنی كردن این پروژه را منتفی نمود. در اواخر سال 1358 و اوایل سال 1359 حزب توده مجددا با انگیزه قدرتنمایی به منظور جلب شخصیتهای انقلابی مسلمان كوشید تا علایمی از قدرت و نفوذ خود را نمایش دهد. در جریان كودتای نافرجام نوژه در بهار 1359 حزب توده كوشید تا نقش عوامل نفوذی خود در كشف كودتا برجسته كند و از این طریق برای خود پشتوانه سیاسی و وجاهت ملی كسب كنند. واقعیت این است كه عوامل نفوذی حزب توده در درون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بسیار ناچیز بود و در مقایسه با سالهای 1333-1320 حزب توده نتوانست به جلب نیروی قابل توجهی در نیروهای نظامی موفق شود. البته از بین 136 نفر مجموعه «اعضای سازمان نظامی حزب توده» و نظامیان عضو سازمان اكثریت كه به حزب توده وصل شده بودند، 17 نفر در ردهی سرهنگ یا ناخدا بودند و در فعالیت این حزب در سالهای 1320-1332 جذب شده بودند[5]. برخی از همین اعضای سازمان موفق شده بودند تا ردههای بالای فرماندهی نظامی نفوذ نمایند. مهمترین این افراد عبارتند از :
ناخدا بهرام افضلی : فرمانده نیروی دریایی ارتش
سرهنگ هوشنگ عطاریان: مشاور نظامی وزیر دفاع
سرهنگ بیژن كبیری : فرمانده تیپ نوهد
سرهنگ حسن آذرفر: معاون پرسنلی نیروی زمینی ارتش
ناخدا محمد حقیقت: معاون فرمانده نیروی دریایی(دستگیر نشد)
این سازمان مخفی به صورت بالقوه آمادگی داشتند تا در صورت لزوم، با كودتا قدرت را به دست بگیرند. همچنین این افراد در انتقال اطلاعات نظامی به شوروی نقش مهمی داشتند و در شرایطی كه جنگ تحمیلی جریان داشت از ارسال اطلاعات نظامی به شوروی خودداری نمیكردند.
تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی میكرد ولی در این سال زمزمههای رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظهی انحلال و برافتادن چهرهی منافقانهی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود میكرد.
با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعهآمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. پس از دستگیری اعضای حزب توده و فروپاشی این حزب در داخل كشور ، بقایای حزب در خارج از كشور اعلام كردند كه حزب شكست نخورده است بلكه با چرخش به راست ، دموكراسی انقلاب به یك شعبه از «ارتجاع وابسته به امپریالیسم» تبدیل شده است. بنابراین براندازی نظام جمهوری اسلامی به شعار علنی این حزب تبدیل شد.[6]
در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اعلام كردند:«سیاست داخلی و خارجی نظام در تضاد آشكار با پیشرفت اجتماعی ، اقتصادی و مصالح ملی قرار دارد و كشور را با سرعت به مرحلهی یك بحران عمومی نزدیك میكند... در حال حاضر مهمترین، عاجلترین و اساسیترین وظیفهای كه در برابر زحمتكشان و همه میهنپرستان قرار دارد، مبازره برای سرنگون كردن این رژیم استبدادی قرون وسطایی است.»[7]
شاید این تصور وجود داشته باشد كه موضع براندازانه حزب نتیجهی برخورد جمهوری اسلامی با این حزب است و این موضوع باعث شد كه حزب به سوی دشمنی علیه نظام سوق داده شود. چنین استدلالی در مورد سازمان منافقین نیز بیان میشود و به همان اندازه بیپایه و اساس است. زیرا اساسا مرام و ایدئولوژی این حزب با انقلاب اسلامی سازگار نبود و امكان سازش و مصالحه با این گروه و پنهان كردن تضاد ایدئولوژیك میان مشی اسلامی انقلاب و مشی ضد دینی و كمونیستی حزب توده وجود نداشت. حزب توده در سال 1364 اعلام كرد:«ما با یك رژیم تئوكراتیك[دینی] به هر دلیل و عنوان كه باشد مخالفیم. ما به لزوم قوانین اجتماعی متغیر با تكامل عینی جامعه معتقدیم و به هیچ عنوان نمیتوانیم حاكمیت قوانینی را بپذیریم كه خارج از حیطهی تأثیر زمان و مكان تدوین شود»[8]
4.نگرش نسبت به دولت موقت و بنیصدر:
حزب توده لیبرالها را در اردوگاه غرب و آمریكا میدانست و بنابراین طبیعی بود كه با وابستگان به این تفكر دشمنی نماید. پس از شكلگیری دولت موقت از سوی نهضت آزادی ، حزب توده برخورد محتاطانه و توأم با نرمش و مجیزگویی در پیش میگیرد. اما پس از آشكار شدن تمایز میان اهداف و خواستههای امام خمینی و سران نهضت آزادی ، حزب توده به موقعیت را مناسب یافت و به شدت به لیبرالها حمله كرد. كمیتهی مركزی حزب توده اقدامات دولت موقت را «ناپیگیر و غیر قاطع » خواند كه «جنبههای محافظهكارانه و تسلیمآمیز آن هرروز شدت مییابد.»[9]
واضح است كه این موضعگیری به دلیل دفاع از اسلام انقلابی و امام خمینی اتخاذ نشد. بلكه در جهت هموار ساختن راه قدرتگیری توسط این حزب و از میدان به در كردن رقیبان و جلب نظر و اعتماد مردم مسلمان صورت میگرفت.
پس از استعفای دولت موقت در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران ، از نامزد مورد حمایت «جامعهی مدرسین حوزهی علمیه قم» یعنی «حسن حبیبی» كه رقیب بنیصدر بود حمایت كرد! پس از پیروزی بنیصدر ، حزب توده موضع مسالمتجویانهای نسبت به او اتخاذ كرد و او را «دموكرات انقلابی» خواند[10] . اما زمانی كه اختلاف میان بنیصدر و نیروهای حامی خط امام آشكار شد، انتقادهای حزب توده نیز صریحتر و تندتر میشود. در این زمان حزب توده بنیصدر را در كنار سایر لیبرالها در «جبهه سازش و تسلیم» قرار داد.
پس از عزل بنیصدر از فرماندهی كل قوا و ریاست جمهوری ، بنیصدر را به عنوان فردی در جناح «سرمایهداری بزرگ وابسته» معرفی نمود. پس از فرار بنیصدر حزب توده اعلام كرد كه از ابتدا ماهیت بنیصدر را میشناخته و فرجام كار او را پیشبینی كرده بود.
«توطئهی جبهه متحد ضد انقلاب به رهبری بنیصدر خائن و قراری برای روی كار آمدن دولت میانهروی مورد علاقه آمریكا یعنی مسخ انقلاب ، به بركت آگاهی و استواری مردم ایران و همه نیروهای انقلابی و درایت و قاطعیت رهبر انقلاب در هم شكست. مردم ایران و همه نیروهای انقلابی، با غلبه بر خرابكاریها و كارشكنیها و تحریكات لیبرالها ، مائوئیستهای آمریكایی و رهبری خائن «سازمان مجاهدین خلق» توانستند این جبهه را در اساس از حاكمیت طرد كنند و موقعیت پیروان صدیق خط امام خمینی را در حاكمیت به طور جدی تحكیم نمایند.»[11]
حزب توده در مورد مجاهدین خلق نیز موضع متغیری داشت. در زمان تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق به مشی ماركسیستی در سال 1353 این حزب پیام گرمی به سازمان مجاهدین فرستاد. البته شیوههای تروریستی این سازمان مورد قبول حزب توده نبود. اما به هر حال گوشهچشمی به این سازمان داشت. در زمان عزل بنیصدر ، حزب توده با چرخشی سریع، بر علیه سازمان مجاهدین خلق بیانیه داد و آنها را براندازان ضدانقلاب نامید. اما درست بعد از برخورد محكم قوهی قضائیه با منافقین، حزب توده از این روند به ملایمت انتقاد كرد و قاتلین مردم بیگناه را «جوانان پرشور، میهندوست و انقلابی ولی گمراه» [12] خواند. به نظر میرسد حزب توده برای جذب عناصر باقیمانده منافقین این موضع فرصتطلبانه را اتخاذ كرد.
5.فروپاشی حزب توده
امام خمینی در پاریس در پاسخ به سوال خبرنگاری كه از ایشان دربارهی فعالیت حزب توده در حكومت اسلامی سوال كرده بود، فرمودند:«[در حكومت اسلامی] ماركسیستها آزاد خواهند بود خواستههای خود را بیان كنند، اما آزادی توطئه علیه كشور را نخواهند داشت.»[13] بنابراین این فرصت برای حزب توده فراهم بود تا به دور از توطئه و دسیسه به فعالیت قانونی در ایران بپردازد ، اما از این فرصت استفاده نكرد و به سرعت در مسیر توطئهچینی برای سرنگونی نظام و جاسوسی برای شوروی قرار گرفت. حركتهای غیرقانونی این گروه تا سال 1361 با صبر و بردباری تحمل شد و نظام اسلامی اقدام مؤثری انجام نداد. این در شرایطی بود هر بحران كوچك برای انقلاب اسلامی میتوانست به خطری برای موجودیت نظام تبدیل شود. به هر حال حزب توده در مسیری حركت كرد كه برخورد با این گروه اجتناب ناپذیر شد.
سرانجام در صبح روز 17/11/1361 كیانوری ، دبیر اول حزب توده و 40 تن از اعضای برجستهی حزب توده دستگیر شدند. در این مرحله با تخلیهی اطلاعاتی این افراد و شناسایی سایر اعضای مؤثر حزب، مخفگاهها و سازمانهای مخفی این گروه كشف شد و زمینه برای مرحلهی بعد عملیات فراهم شد. دومین مرحلهی عملیات با نام عملیات امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در شب میلاد امام علی(علیهالسلام) در تاریخ 7/2/1362 آغاز شد و 170نفر از كادرهای حزبی و اعضای سازمانهای مخفی و نظامی و عوامل جاسوسی و نفوذی در تهران و 500 نفر در شهرستانها دستگیر شدند. همچنین 80 خانهی تیمی و سه محل نگهداری اسلحه كشف شد. [14]
مقامات اطلاعاتی با ضبط و پخش اعترافات و مصاحبهی سران حزب كوشیدند تا ده هزار هوادار و عضو عادی این حزب را آگاه كرده و زمینهی بازگشت آنها را به دامان انقلاب فراهم سازند . كیانوری در مصاحبهی تلوزیونی خود ضمن ابراز پشیمانی و بیان خیانتهای حزب توده ، از سایر جوانان پرشوری كه برای مبارزه با امپریالیسم به عضویت حزب توده در آمدهاند درخواست كرد كه ارتباط خود را با این حزب قطع كنند.
دادستانی تهران نیز در تاریخ 15/2/1362 از اعضای این گروه خواست تا با معرفی خود به دادستانیهای انقلاب و تكمیل فرم مربوطه از ادامهی فعالیت در حزب محارب توده برائت بجویند و مرخص شوند.[15] به این ترتیب حزب 41 سالهی توده از هم پاشید و به عمر آن خاتمه داده شد.
امام خمینی در تجلیل از دستاوردهای این پیروزی و تجلیل از كسانی كه در آفردین این پیروزی نقش داشتند پیامی صادر نمودند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
اگر فاتحان دنیا افتخار مىكنند به سرباز گمنام، اسلام بزرگ و ملت شریف و فاتحان عزیز ما افتخار مىكنند به هزاران سرباز گمنام بزرگوارى كه در پى نام و نشان نیستند و براى كشور اسلامى خویش و اسلام عزیز و ملت انسانپرور افتخاراتى مىآفرینند معجزه آسا و پیروزیهاى ژرف. فرق است بین سرباز گمنامى كه قدرتهاى مادى دنیا به آن فخر مىفروشند و بین سربازان گمنامى كه پرورده اسلام و مكتب توحید است، كه انگیزه آنان تحصیل قدرت و اكثراً ستمكارى است و انگیزه اینان خدا و طلب حق است .
اساساً سربازان اسلام، اگرچه نامدار باشند، در این جهان گمنامند. نامدارترین سرباز فداكار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنامترین سرباز است. با كدام تفكر عرفانى، فلسفى، سیاسى و كدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفى كند و بشناسد و بشناساند؟ و مطلب با حفظ مراتب همین است. سربازان گمنام ما در تمام جبههها و پشت جبههها كه شب و روز و جوانى و هستى خود را براى اسلام و مكتب الهى فدا مىكنند و نام و نشانى نمىخواهند و ندارند، چه بسا كه به سبب ضرورت تشكیلاتى، همسران و مادران و نزدیكان آنان ندانند كه اینان چه حماسهها مىآفرینند و چه ارزشها براى انقلابْ خلق مىكنند. از جبههها كه كم و بیش مسائل آنها و حماسههاى سرفرازانه آنان را مىدانید و تا در سنگرهاى آنان كه مراكز عبادت اللَّه است نروید و دستى از دور بر آتش داشته باشید، عمق فداكارى و محافل عرفانى- الهى آنان معلوم نمىشود، كه بگذریم، جوانان ارجمند و عزیز ما در جبهههاى داخلى از عمق جنگلهاى وسیع تا بیغولهها و پناهگاههاى بزرگ منحرفان غافل از خدا، از دمكرات و كومله تا منافقین و فدایى خلق و حزب خلق به اصطلاح مسلمان تا حزب توده و سایر گروهكهاى كوچك و بزرگ را با فداكاریها و خداطلبیها آنچنان قلع و قمع كردند كه دنیا را با همه دشمنیها كه دارند به اعجاب و تحیّر درآوردند. توجه به كارآمدى امنیتى و اطلاعاتى این جوانان گمنام پاسدار و بسیج و كمیته و دادستانى و دیگر دلباختگان در راه خدا در به دام انداختن سران خیانتكار حزب توده كه چون مار پر خط و خال در براندازى اسلام فعالیت منافقانه داشتند و هر یك سابقههاى طولانى بیست- سى ساله در جهات تشكیلاتى و اطلاعاتى و جاسوسى داشتهاند و از تخصص در این امور بهره وافى داشتند. موجب سرفرازى امت اسلامى است كه چنین فداكارانى دارد و اعجاب و تحیّر دستگاههاى جاسوسى و اطلاعاتى سراسر جهان است و این اعجاز جز به هدایت حق تعالى و عنایات خاصه ولى اللَّه الاعظم- ارواحنا فداه- صورت نگرفته است. ملت ایران از این پیروزى با ابعاد مختلفه خصوصاً سیاسى آن باید قدردانى و تشكر كنند و در تقویت جمیع سلحشوران مرزها و داخل كشور كوشا باشند. كمال بىانصافى است كه كس یا كسانى به واسطه عقدههاى بیهوده از این نگهبانان اسلام و حافظان كشور اسلامى خرده بگیرد .
بار الها! ما تو را به این نعمتها كه نصیب ما فرمودى و ما را از كیْد و خیانت بدخواهان به وسیله جوانان عاشق خود حفظ فرمودى شكر مىكنیم و از عهده آن برنمى آییم. بار الها! این عزیزان مجاهد فى سبیل اللَّه را براى ملت ما حفظ فرما و به شهداى آنان رحمت و به بستگان آنان خصوصاً مادران و پدران و همسران آنان صبر و خیر و بركت عنایت فرما.
روح اللَّه الموسوى الخمینى.[16]
در برابر این اقدام ایران شوروی و بلوك شرق به این اقدام ایران به شدت اعتراض كردند و به این وسیله رابطهی حزب توده با شوروی بیشاز پیش آشكار شد. جالب اینكه رسانههای غرب به كمك رسانههای بلوك شرق آمده و یكصدا به دستگیری این افراد اعتراض كردند. این مسئله استقلال ایران و همپیمانی دشمنان انقلاب اسلامی را در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد.
پس از فروپاشی حزب توده بخش عمدهی اعضای آن با معرفی خود به مراكز قضایی و انتظامی كشور، علیرغم اینكه برخی از آنها دارای مسئولیتهای بالایی بودند راه رشد سالمی را در جامعه پیش گرفتند و نظام جمهوری اسلامی ایران نیز در حد توان خود كوشید تا راه بازگشت و زیست آنان را فراهم سازد. بخش دیگری از اعضای حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اكثریت) – كه همپیمان حزب توده بود- از كشور خارج شدند و در كشورهای غربی به عنوان «پناهندهی سیاسی» اقامت گزیدند و تحت تكفل صلیب سرخ قرار گرفتند و یا به آن سوی مرزهای شوروی گریختند و عمدتا در باكو سكونت داده شدند [17]. این افراد تحت تأثیر تبلیغات بیاساس و جو وحشتی كه توسط رسانههای غربی و بقایای رهبری حزب توده در آلمان شرقی به راه انداخته بودند از ایران خارج شدند. عناصر درجه دو و یا منفعل حزب توده كه در خارج از كشور میزیستند رهبری حزب را به عهده گرفتند. البته میان این افراد هم بر سر رهبری حزب اختلاف بود و گاهگاهی علیه یكدیگر افشاگری میكردند.
گروههایی از حزب توده كه به غرب رفته بودند تحت عنوان پناهندهی سیاسی از این كشورها حقوق دریافت میكردند و عملا در خدمت این كشورها قرار داشتند. بسیاری از آنها از حزب توده بریدند و به سایر گروههای ضد انقلاب پیوستند. اما اعضایی كه به شوروی فرار كرده بودند سرنوشت دردناكی پیدا نمودند. این افراد تحت فشار مداوم حزب كمونیست شوروی قرار داشتند و با وضع مادی نابسامان و اختناق شدید حاكم بر شوروی دست و پنجه نرم میكردند. در میان این افراد حركتهای اعتراضی شدیدی به وجود آمد و حتی با دستگاه امنیتی شوروی درگیر شدند. در نهایت بسیاری از آنها به غرب فرار كردند و با پناهنده شدن به سازمان ملل و بیان خاطرات خود از شرایط وحشتناك زندگی ایرانیان در شوروی پرده برداشتند. فساد مالی و اخلاقی سران حزب، تفرقه و درگیریهای درونی اعضا ، وادار كردن پناهندگان اعم از زنان و دختران و پزشكان و مهندسان و جامعهشناسان و دبیران، به كارهای سخت و دشوار مانند كار در كارخانههای آجرپزی و ... بخشی از مصائب ایرانیان فراری به شوروی و بلوك شرق بود.[18]
بقایای حزب توده با بحرانهای متعدد دیگری نیز درگیر بودند كه حزب را به سوی فروپاشی از درون سوق میداد. از آذرماه 1362 محاكمهی علنی اعضای سازمان نظامی حزب توده در ایران آغاز شد و همزمان، افشاگریهای رهبری و مسئولین حزب موجب چالش فكری عمیق در میان طرفداران حزب توده شد. در اردیبهشت 1363 برای نخستین بار مصاحبهی تحلیلی احسان طبری ، یكی از برجستهترین تئوریسینهای ماركسیم در جهان، از تلوزیون پخش شد و در شهریور 1363 سلسله مقالات تئوریك وی با عنوان«سیر انتقادی بر ماركسیسم» در مطبوعات كشور انتشار یافت. 17 بهمن 1363 احسان طبری با نگارش نامهای به روژه گارودی تئوریسین پیشین حزب فرانسه كه به اسلام گرویده بود بر بحران ایدئولوژی ماركسیسم تأكید ورزید و پیوند خود را با جهانبینی الهی به عنوان راه برونرفت بشریت از انحطاط كنونی برخاسته از تمدن غرب اعلام داشت. خاطرات احسان طبری با عنوان كژراهه كه متضمن افشاگریهای بكر و تكاندهندهای بود ، نسل جوان را بیش از پیش با چهرهی واقعی ماركسیسم آشنا كرد. در سال 1363 ایرج اسكندی از اعضای با سابقهی كادر مركزی حزب توده در پاریس مستقر شد و با افشاگریهای خود عملا بر سخنان و اعترافات كیانوری و احسان طبری مهر تأیید زد. از سوی دیگر درگیری كادر مركزی حزب توده بر علیه رهبری جدید این حزب با شدت جریان داشت. [19]
این جریانات منجر به فروپاشی كامل حزب شد. به گونهای كه فقط شبحی از حزب باقی مانده است و عملا هیچ فعالیتی ندارد.
6.رابطه حزب توده و شوروی به روایت یك افسر كا.گ.ب
در سال 1990كتابی با عنوان « در درون كا.گ.ب »منتشر شد كه نویسندهی آن«ولادیمیر كوزیچكین» افسر ارشد سابق سازمان كا.گ.ب در ایران بود. او ضمن افشاگریهایی دربارهی سازمان جاسوسی و امنیت معروف شوروی، از چگونگی فعالیتهای این سازمان در ایران در سالهای قبل و بعد از انقلاب پرده برداشته است. وی در پوشش سمت دیپلماتیك معاون كنسولگری شوروی در تهران، رابط اصلی سفارت شوروی و سازمان كا.گ.ب با حزب توده بوده و در اوائل سال 1361 از ایران گریخت و به دولت انگلستان پناهنده شد. در اواخر همین سال بود كه تشكیلات حزب توده در ایران متلاشی شد و سران حزب توده پس از بازداشت در چندین مصاحبه تلوزیونی به خیانت و جاسوسی به نفع شوروی اعتراف كردند.[20]
به گفتهی كوزیچكین ، سران حزب توده برای ارسال اطلاعات جمهوری اسلامی به مسكو پیشقدم شدند. در مراجعهی یكی از اعضای حزب توده به سفارت شوروی ، «كاغذ تاشدهای را از زیر كمربند خود درآورد و با اشاره فهماند كه پیغامی از طرف رهبری حزب توده برای سفارت است».[21] شوروی كه از نفوذ مستقیم در رژیم ایران مأیوس شده بود فرصتی پیدا كرد تا از حزب توده به عنوان اسب تروا برای نفوذ در نهادها و سازمانهای جدید حكومتی ایران استفاده نماید.
البته این استراتژی چندان برای شوروی كارآمد نبود. در این كتاب آمده است « حزب توده با اعلام پشتیبانی از جمهوری اسلامی میكوشد خود را به رأس هرم قدرت نزدیك كند. این همان نقشهای بود كه در مسكو طرح شده و به رهبران حزب توده ابلاغ گردیده بود. ولی كارها آنطور كه مورد نظر و انتظار مسكو بود پیش نرفت. در ایران هیچكس حزب توده را جدی نمیگرفت. حزب برخلاف ادعاهای كیانوری از نظر كمیت خیلی حقیر بود و تعداد اعضای آن از 2000 نفر تجاوز نمیكرد. حزب نه از پشتیبانی مردم برخوردار بود و نه مانند سایر گروهها سازمان مسلحی برای پشرفت مقاصد خود به وجود آورده بود. از نظر مقامات رژیم جدید ایران هم حزب توده خطری به شمار نمیآمد و حمایت مسكو از آن چیزی بر اعتبار این حزب نمیافزود.»[22]
صراحت نویسنده در بیان منابع مالی حزب توده قابل توجه است. «واقعیت قضیه این است كه تمام مخارج حزب توده از طرف دولت شوروی - یا صریحتر بگویم قسمت امور بینالمللی حزب كمونیست شوروی- تأمین میشد و كلیه اعضای كمیتهی مركزی حزب توده حقوقبگیر مسكو بودند. كلیهی هزینههای حزب توده از مسكو حواله میشد.»[23]
«برای تأمین هزینه حزب توده كانال دیگری هم وجود داشت و آن حساب تنخواه گردانی بود كه مستقیما در اختیار رفیق كیانوری قرار داشت و من كاملا در جریان آن بودم. كیانوری اصرار داشت كه این اعتبار مستقیما و بدون دخالت هیچ واسطه دیگری در اختیار او قرار گیرد.»[24]
حمایت شوروی از حزب توده به تأمین هزینهها ختم نمیشد. مسكو با موضعگیری آشكار و صریح نسبت به هرگونه برخورد با حزب توده به ایران هشدار داد. «پس از حمله به برخی از مراكز حزب توده ، كیانوری زنگ خطر را به صدا در آورد و از مسكو خواست كه واكنشی در برابر این اقدامات نشان دهد. پاسخ مسكو انتشار مقالهای در انتقاد از تعرض به حزب توده در روزنامهی پراودا[25] بود. این مقاله با این مضمون شروع شده بود كه دولت شوروی رفتار ظالمانه نسبت به اعضای حزب توده را تحمل نخواهد كرد.ولی در اواسط مقاله لحن آن ملایمتر شده و بالاخره با این جملات خاتمه یافته بود كه دولت شوروی همچنان خواهان حفظ روابط دوستانه با ایران است و رهبران ایران نباید اهمیت حفظ پیوندهای تاریخی بین دو كشور را فراموش كند.»[26]
البته مقامات ایرانی توجهی به این تهدید شوروی نداشتند و دستگیری اعضای فعال حزب توده آغاز شد. مسكو به كوزیچكین دستور داده بود كه «چهل گذرنامهی ایرانی برای رهبران حزب توده تهیه شود تا در صورت لزوم مقدمات فرار این افراد به شوری داده شود.»[27] وی با این تصمیم حزب كمونیست مخالفت نمود. زیرا آشكار شدن این قضیه مدرك غیرقابل انكاری از رابطهی شوروی و حزب توده در اختیار رهبران جمهوری اسلامی قرار میدهد. با این حال مقامات شوروی بر این تصمیم پایفشاری میكردند.
كوزیچكین میگوید:«من با توجه به روحیات رهبران حزب توده پیشاپیش میدانستم كه آنها در صورت دستگیری در جریان اولین بازجوئیها همه چیز را لو خواهند داد. مأمور رابط حزب توده با سفارت صریحا به من گفته بود كه اگر یك بار دیگر به زندان برود همه چیز خواهد گفت : زیرا پس از بیست و شش سال زندان دیگر تحمل هیچ چیزی را ندارد.»[28] شاید علت مصاحبه و اعترافات بیپرده و صریح سران حزب توده پس از دستگیری نیز همین باشد.
این افسر ارشد كا.گ.ب در ایران بخشی از این گدرنامهها را آماده كرد و گذرنامه كیانوری رهبر حزب توده پیش از همه آماده شد. وی به طنز مینویسد«ظاهرا میبایست ناخدای كشتی در حال غرق شدن را پیش از سرنشینان آن نجات بدهیم!»[29] كوزیچكین خود قبل از اجرای این طرح تصمیم میگیرد به غرب پناهنده شود و رهبران حزب توده پیش از آنكه فرصتی برای فرار به آن سوی مرز داشته باشند دستگیر میشوند و در جریان مصاحبههای تلوزیونی به خیانت و جاسوسی برای شوروی اعتراف مینمایند.
--------------------------------------------------------
پینوشتها
[1] حزب توده : از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،صفحه 936
[2] همان 276
[3] همان 280
[4] همان 284-296
[5] توده 693
[6] همان 937
[7] همان 944
[8] همان 953
[9] همان 350
[10] همان 355
[11] همان 356
[12] همان 367
[13] كیهان 26/10/1357
[14] حزب توده : از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 796
[15] همان 806
[16] صحیفه امام، ج17، ص: 423
[17]حزب توده ، از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 863
[18] همان 892
[19] همان 899
[20]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 260
[21]همان ، 262
[22]همان ، 264
[23]همان ، 265
[24]همان ، 266
[25]پراودا (به روسی: Правда، به معنی راستی) نام نشریه ارگان كمیته مركزی حزب كمونیست شوروی پیشین میان سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۹۱ بود و در دورهای، تیراژ آن به ۱۴ میلیون نسخه در روز رسید. این روزنامه در سال ۱۹۹۱ بهدستور یلتسین، رئیس جمهور روسیه بستهشد اما روزنامهای به همین نام هنوز در روسیه و در نشانی اینترنتی Pravda.ru چاپ میشود كه گونهای منبع خبری جنجالینویس و عوامانهاست. پراودا از آوریل ۱۹۱۲ در سنپترزبورگ شروع به انتشار كرد و نقش موثری را در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه داشت. پراودای زمان شوروی بهخاطر نوشتارها و اخبارش در زمان جنگ سرد در سراسر جهان شناختهشدهبود.
[26]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 274
[27]همان 275
[28]همان 275
[29]همان ، 276
نظرات ()