نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

امام موسی صدر هنوز زنده است

به رغم آن که این روزها و به دنبال تحولات لیبی، اخبار غیررسمی از به شهادت رسیدن و یا انتقال «امام موسی صدر» از لیبی خبر می دادند، پسر وی مدعی شده که اطلاعات جدیدی، مبنی بر زنده بودن «امام موسی صدر» به دست آورده است.

به گزارش «تابناک»، پایگاه خبری «النشره» امروز مدعی شد، «سید صدرالدین صدر» از بیروت در گفت وگو با این پایگاه گفته است: برخی اطلاعات به دست آمده، تأکید می کنند که «امام صدر»، «شیخ محمد یعقوب» و «عباس بدرالدین»، روزنامه نگار در زندان های لیبی در قید حیات هستند.

وی افزود: ما اینک آنچه را در لیبی رخ می دهد، دنبال می کنیم و منتظر اطلاعات دیگری درباره محل زندانی شدن آنها هستیم و از خدا می خواهیم تا آنها را آزاد کند و به خانواده های خود بازگردند.

اما در همین حال، برخی منابع مخالفان از انتقال فردی شبیه به «امام موسی صدر» در فرودگاه «الابرق» در شهر «البیضاء» لیبی حکایت می‌کنند.

«سامی المصراطی»، از مخالفان «معمر قذافی»، دیکتاتور لیبی در گفت‌وگوی تلفنی خود با شبکه خبری «العالم» اظهار داشت: دیروز دوشنبه، یک هواپیمای کوچک، فردی را که شبیه به «امام موسی صدر» بود، از فرودگاه «الابرق» منتقل کرده است.

«عیسی عبدالمجید منصور»، یکی از شخصیت‌های مخالف رژیم لیبی نیز پیش از این اعلام کرده بود، امام موسی همچنان زنده است.

در همین حال، شماری از افسران مخالف رژیم لیبی نیز پیشتر گفته بودند، هم اکنون «امام موسی صدر» در زندانی در شهر «سبها» لیبی است.

نگرانی از سرنوشت «امام موسی صدر» به دنبال بالا گرفتن اعتراضات در لیبی و برخوردهای دیوانه وار رژیم «قذافی» با معترضین به شدت افزایش یافته است، به گونه ای که برخی بر این باورند، ممکن است حکومت لیبی در صورت سقوط، وی را به شهادت رسانده و یا در معامله با سرویس های جاسوسی غربی، «امام صدر» را به ایشان تحویل دهد.

در همین حال، حضرت آیت الله العظمی «سیستانی» در پی تحولات اخیر در کشور لیبی، از مسلمانان جهان خواست تا برای آزادی امام موسی صدر دعا کنند.

به گزارش مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی «امام موسی صدر»، ایشان در پی تحولات اخیر در کشور لیبی، در جمع برخی از نزدیکانشان فرمودند: همه مسلمانان دست به دعا شوند تا چشم ما به جمال امام موسی صدر روشن شود. انشاءالله.

«امام موسی صدر» که 11862 روز از ربودنش می گذرد درسال 1979 در پی دعوت رسمی «معمر قذافی» به لیبی سفر کرد اما نظام لیبی وی و دو همراهش را پس از رسیدن به آن کشور ربود و مدعی شد این سه نفر اصلا وارد لیبی نشده اند.

گفتنی است، «سید موسی صدر»، در روز چهاردهم خرداد سال ۱۳۰۷ هجری شمسی، در محله «چهارمردان» شهر قم به دنیا آمد. پدر او «سید صدرالدین صدر»، جانشین شیخ «عبدالکریم حائری»، مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود و مادرش «صفیه طباطبایی قمی»، فرزند حاج آقا«سید حسین طباطبایی قمی» بود.

وی در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به پایان رساند و در سال ۱۳۲۹ به عنوان نخستین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد و در سال ۱۳۳۲ فارغ‌التحصیل شد. پس از پایان تحصیلات در دانشگاه تهران برای ادامه تحصیلات حوزوی به نجف می‌رود و تا سال ۱۳۳۷ در آنجا می‌ماند.

«امام موسی صدر» در اواخر سال ۱۳۳۸ و به دنبال توصیه‌های برخی از علما، وصیت «سید عبدالحسین شرف الدین»، رهبر متوفی شیعیان لبنان را پاسخ گفت و به عنوان جانشین وی، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک کرد.

منبع : خبرگزاری تابناک

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩

در مسئله امام صدر، دولت حمایت نمی کرد...

گفتگو با صادق طباطبایی
پایگاه اطلاع رسانی یاران صدر به مناسبت ۹ شهریور، سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر در لیبی بر آن شد در گفتگویی با دکتر صادق طباطبایی، سخنگوی دولت موقت و خواهرزاده امام موسی صدر، نگاه تازه ای به روند پیگیری پرونده امام صدر در ایران بیندازد و مطالب تازه ای را از دکتر طباطبایی سوال کند. آنچه می خوانید پاسخ های مکتوب وی به این پایگاه خبری است:

 با سلام و احترام به همه شما یاران جوان و عزیز صدر، به فرزندان و  خواهران و برادران گرانقدرم.

از این که این گونه با اخلاص و متعهدانه به یاری شیفتگان راه و مرام و آرمان و مجاهدت های امام صدر آمده اید و این گونه پیگیر جفا و جنایتی هستید که بر این اسطوره کم نظیر روا داشته شد؛ در حد ناچیز خود خوشحال و سپاسگزارم. همانطور که چند روز پیش در نوشته ای برای سایت گرامی روایت صدر بیان کردم؛ هیچ کلام و هیچ ذکر و هیچ گامی برای من شیرین تر از یاد و ذکر امام موسی صدر نیست. با ذکر این مقدمه می پردازم به پاسخ سوالات شما و دوستانتان:

سوال: در خاطراتتان ماجرای لغو سفر هیئت تحقیق به لیبی را به علت مخالفت کسانی چون مرحوم منتظری تعریف کرده اید و گفته اید امام خمینی به شما گفتند موضوع را مدتی مسکوت بگذارید تا جو آرام شود.  اما بعد از آن دیگر تلاشی به این شکل نه از جانب امام خمینی و نه شما دیده نشده است. چرا دوران مسکوت گذاشتن سرنوشت امام تا الان ادامه پیدا کرده است؟

جواب: همانطور که در خاطرات خود ذکر کردم؛ بر اساس دو بند از مقاوله نامه تجدید روابط دیپلماتیک میان ایران و لیبی در زمان ریاست جمهوری اقای بنی صدر ، هیئتی برای سفر به لیبی و تحقیق در باره آن چه خارج از اراده ایشان بر سر ایشان آمده در تهران و در دفتر من در نخست وزیری  تشکیل شد. این هیئت قرار بود در لیبی با بهره گیری از کمک ها و اطلاعات مقامات لیبیائی، کار پژوهشی خود را اغاز کند. اعضای این هیئت ترکیبی بود از دو نماینده از مقامات قضائی و سیاسی ایتالیا؛ نمایندگان ریاست جمهور و دولت و پارلمان لبنان و نمایندگان مجلس اعلای شیعه ؛ دو وکیل از خانواده امام صدر در لبنان و نیز از طرف ایران، جناب سید احمد صدر حاج سید جوادی؛ وزیر دادگستری دولت موقت؛ شهید والاگهر دکتر مصطفی چمران و این جانب.

در جلساتی که غالبا” در دفتر من در تهران تشکیل می شد؛ اسناد و مدارک لازم گردآوری شده و بحث های مبسوطی صورت گرفت. مدارک قضائی و تحقیقاتی نماینده دادستان ایتالیا که در آن کشور منجر به صدور رأی دادگاه مبنی بر عدم صحت ادعاها ی آقای قذافی و جعلی بودن مدارک و اسناد ارائه شده از طرف ایشان بود؛ به اضافه مدارک و مستنداتی که برادران ما در لبنان و نیز وکلای خانواده امام صدر گرد اوری کرده بودند و نیز مجموعه  ای از اظهارات مقامات سیاسی و روسای دول اسلامی و خبرهایی که از منابع اطلاعاتی فراهم کرده بودیم؛ مجموعه ای موثق و پرونده ای محکم و مستند را شکل داده بود. تاریخ سفر نیز علیرغم امروز و فردا کردن مقامات لیبیائی تعیین شد و اسباب سفر مهیا گردید.

در غروب روزی که هیئت قرار بود با یک هواپیمای شرکت هما عازم لیبی شود؛ نماینده اقای قذافی خبر داد که رهبر لیبی اعلام کرده اند؛ از پذیرفتن این هیئت معذور هستند و سفر شان به لیبی ضرورتی ندارد. بعد از چند بار رد و بدل شدن پیام ها و اشاره به تعهدات دولت آقای قذافی در پی تجدید روابط  دیپلماسی قیمابین دو دولت و تذکر این مطلب که چنین رفتاری تبعات ناگواری در روابط دو کشور خواهد داشت؛ جناب رهبر لیبی اظهار داشتند؛ آنچه ما به ان متعهد بودیم؛ میزبانی و همکاری و کمک به هیئتی بود که برای تحقیق در باره سرنوشت امام صدر به لیبی سفر خواهد کرد. در حالی که هیئتی که اینک عازم سفر هست؛ قبل از تحقیق؛ نظر نهائی خود را اعلام کرده است. و لذا نیازی به حضور این هیئت در لیبی نمی بینیم.

بهانه اقای قذافی مشخص بود. اشاره ایشان به اظهارات من مربوط می شد که قبل از آن در یک گفتگوی مطبوعاتی و در پایان یک دیدار رسمی به عنوان نماینده و معاون نخست وزیر ایران ؛ در لبنان بیان کرده بودم.؛ و آن این که: “شواهد و قرائن تردیدی باقی نمی گذارد که آنچه بر سر امام صدر آمده است ؛ خارج از اراده ایشان بوده و در طی سفر رسمی و اخیر ایشان در لیبی و به مسئولیت شخص معمر قذافی صورت گرفته است” . آن چه در آن کنفرانس گفته بودم؛ نظر امام خمینی و عقیده غالب مسئولان و روسای دول اسلامی و نیز خانواده امام صدر بود؛ نه نظر هیئت تحقیق مربوطه. در عین حال در آخرین پیامی که برای لیبی فرستادیم اظهار داشتم؛ من نه تنها از ریاست این هیئت؛ که حتی از عضویت در آن نیز استعفا می دهم تا خاطر جناب قذافی از این بابت آسوده باشد. اینجا بود که به جای نماینده آقای قذافی؛ از دفتر آیت الله منتظری در قم جواب نهائی برای ما فرستاده شد. بعد هم حضرت ایشان با عجله به تهران امدند و در دیداری که با امام خمینی داشتند؛ به خطرات و عواقب اعزام چنین هیئتی در چنان زمانی برای کشور و نظام نوپای انقلاب اسلامی و نیز  شکستن حلقه اتحاد سازنده دو دولت انقلابی ایران و لیبی ؛ سخن گفتند.

فردای ان روز امام خمینی مرا احضار کردند و با لحنی بسیار صمیمی و در عین حال درد آلود بیان داشتند؛ با توجه به شرایط نا مناسب ایجاد شده و تحریکاتی که پاره ای افراد نزدیک به بیت ایت الله منتظری صورت می دهند؛ بهتر است این امر تا مدتی مسکوت بماند.

ما هم بر اساس مصلحت اندیشی امام خمینی؛ برنامه سفر را به تعویق انداختیم ولی حلقه یاران اقای قذافی در ایران به رهبری شهید محمد منتظری و تنی چند از یاران ایشان و هم چنین اقای جلال الدین فارسی و هم مسلک های ایشان در حزب جمهوری اسلامی و افراد دیگری که از نام بردن آنان در این زمان معذورم؛ تبلیغات گسترده و پیدا و پنهانی را علیه هیئت مذکور آغاز کردند و حتی پیگیری مسئله اختطاف امام صدر را در راستای خواسته های امپریالیسم و صهیونیسم بین الملل دانسته و به کمک رسانه های تحت امر خویش اعلام کردند؛ مصلحت انقلاب یا مصلحت امام صدر؛ کدام یک در صدرند؟

همان جریانی ایرانی که قبل از انقلاب در لبنان علیه امام صدر فعالیت می کردند و پاره ای از مدارک و اقداماتشان در اسناد ساواک به تفصیل آمده است ؛ همان افراد و گروه هایی که مذبوحانه و پیوسته می کوشیدند با تحریف و شایعه پراکنی و جعل خبر؛ دوستان و یاران امام خمینی را در نجف علیه امام صدر و دکتر چمران بشورانند و ذهن امام خمینی را مشوه سازند، در سال های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی در این ارگان و در ان تشکیلات و در یکی دو حزب و گروه سیاسی با برخورداری از عنایات مادی و معنوی نماینده آقای قذافی در ایران؛ همواره در تکاپو بودند؛ هرگونه اقدام جهت روشن شدن سرنوشت امام صدر را مانع شوند. اقدامات این افراد که در رده های بالای حکومتی و در دفتر امام خمینی و حتی در ارگان های انقلابی نیز نفوذ داشتند؛ از مهمترین عوامل مانع در راه پیگیری سرنوشت امام صدر بود.

با وجود همه این ها؛  در سفرهائی که دو رئیس جمهور و هیئت های بلند پایه و رسمی کشورمان به لیبی داشتند؛ از طرح مسئله ربوده شدن امام صدر با شخص آقای قذافی، گزارش هائی به امام خمینی می دادند که البته هیچ کدام راهگشا نبودند.

امام خمینی که نظر خود را در باره این جنایت بارها اظهار کرده بودند و از پذیرفتن معمر قذافی تا روشن شدن مسئله امام صدر امتناع می ورزیدند؛ هزبار که هیئتی عازم لیبی می شد؛ از آنها مصرا” می خواستند؛ مسئله امام صدر را در اولویت مذاکرات خود قرار دهند. حتی به  یکی از شخصیت های روحانی که به عنوان سفیر کبیر جمهوری اسلامی ایران عازم  لیبی بود سفارش کردند؛ از تحقیق در این امر به هر طریق که می تواند؛ دریغ نورزد و گزارش هایش را مستقیما” و بدون واسطه به خود ایشان بدهد.

در طول مدتی که کشور درگیر دفاع مقدس بود و عمده فکر و توان مدیران کشور صرف آن می شد،اقدامات از همین حد فراتر نرفت و تلاش های مستمر و خواسته های مکرر ما و دیگران با توجیه ضرورت حفظ وحدت با مسولان طراز اول لیبی؛ به عنوان یکی از معدود ترین حامیان ما در جهان و در جنگ ؛ با توفیق قرین نمی شد.

آن چه در این مدت انجام می شد؛ غالبا” توسط خانواده امام صدر و وکلای انها بود. بارها توسط مقامات لبنانی و  وکلای بین المللی خانواده امام صدر به مقامات جمهوری اسلامی تذکر داده می شد؛ که پیگیری مسئله امام صدر نیار به یک کار گسترده تشکیلاتی و تدارکاتی دارد که فقط از توان اطلاعاتی؛ امنیتی و مالی دولتی همچون دولت جمهوری اسلامی بر می اید. اما با نهایت تأسف کاری در خور صورت نگرفت.

تأسف بار تر از همه این بود که گاه می بایستی با مسئولان وزارت خارجه خودمان  وارد گفتگو ها و مباحثات جانکاه و چگر سوزی می شدیم تا به آنان بقبولانیم که مسئله مظلومیت امام صدر و اختطاف ستمگرانه ایشان ؛ با سرنوشت انقلاب و ارزش های دینی و ادعاهای ظلم ستیزی ما عجین است و معیاری بزرگ برای صداقت انقلابی ما در مبارزه علیه صهیونیسم و استکبار جهانی است.

اما این که در قسمت پایانی سوالتان افزوده اید: “… اما بعد از آن دیگر تلاشی به این شکل نه از جانب امام خمینی و نه شما دیده نشده است. چرا دوران مسکوت گذاشتن سرنوشت امام تا الان ادامه پیدا کرده است…”؟

در جواب باید اشاره کنم؛ که آنچه به امام خمینی مربوط است؛ تا آنجا که می دانم و بدان اشاره کردم، در دو بخش باید مورد مداقه قرار گیرد؛ آنچه به شخص ایشان مربوط است و بارها هم عنوان شده ، این است که امام علاوه بر سابقه طولانی و عاطفی که با مرحوم ایت الله صدر و خود امام موسی داشتند؛ به لحاظ انسانی و معیارهای دینی ، هم ادامه اسارت یک انسان و تداوم ظلم و ستمی را که بر وی روا داشته می شود بر نمی تافتند و از هر فرصتی چه در اغاز امر و چه در سال های بعد فروگذاری نکردند. جالب اینجاست که در همان زمان هم همان شخصیت ها و عوامل مانع که در سطور بالا بدان ها اشاره کردم ؛ پیوسته پیگیری امام و اصرار ایشان را بر به حضور نپذیرفتن رهبر لیبی، به حضور خواهر زاده امام صدر – خواهرم – در بیت امام دانسته و از این راه هم می کوشیدند، به نوعی نظر منفی امام خمینی را نسبت به معمر قذافی توجیه کنند و آن را خانوادگی ، غیر سیاسی و مصلحت اندیشانه تلقی کنند؛ مگر از این راه از تأثیر منفی آن بکاهند. قسمت دیگر اقدامات امام خمینی به مسئولان نظام و کارگزاران حکومتی باز می گردد؛ که می بایست در انجام نظر و نیت و خواسته ایشان گام بردارند؛ که به دلائلی که مختصرا” بدانها اشاره کردم؛ هم در این راه مصر نبودند و هم توجیهات خاص خود را داشتند.

در اینجا لازم می دانم برای روشن شدن ذهن دوستانی که سال های اوائل انقلاب را درک نکرده اند و از روند اجرائی امور در آن دوران آگاهی چندانی ندارند؛ با ذکر یک خاطره به شرایطی که در مجموعه کشور حاکم بود اشاره ای بکنم:

وقتی علیرغم حضور طولانی سرهنگ جلود؛ نماینده معمر قذافی در تهران و قم که برای تدارک مقدمات سفر زهبر لیبی به ایران و دیدار با رهبر انقلاب اسلامی ایران ، اعلام شد که امام خمینی از پذیرفتن وی تا روشن شدن سرنوشت امام صدر خود داری خواهند کرد؛ هیئتی به سرپرستی و هدایت شهید شیخ محمد منتظری؛ برای تلطیف فضای منفی عاطفی عازم لیبی شدند. آن ها به فرودگاه رفتند تا با یک فروند هواپیمای جمهوری اسلامی عازم طرابلس شوند. وقتی که در فرودگاه با مخالفت مقامات هواپیمائی و با ممانعت نیروی انتظامی مواجه شدند، کوشیدند با انجام حرکاتی مسلحانه یک فروند هواپیمای مسافربری را به تصرف در آورده و پرواز خود را انجام دهند. داستان این حادثه بسیار طولانی است و از حد این گفتگو تجاوز می کند. اما به طور خلاصه باید بگویم که دستور دادستانی کشور برای دستگیری محمد منتظری و همراهان مسلح وی به جائی نرسید و تمرد از دستور دولتی که امام خمینی آن را دولت امام زمان معرفی کرده و اطاعت از مقررات آن را در آن شرایط بر همگان واجب اعلام کرده بودند؛ توسط شخصیتی مبارز و انقلابی؛بدون عواقبی پذیرفته شد و کسی هم بر آن خرده نگرفت. همین امر چند صباح دیگر تکرار شد و باز همین شخص که بدون در دست داشتن مدارک قانونی از کشور خارج شده و قصد بازگشت به میهن را داشت؛ حادثه آفرید که تا مدتی فضای سیاسی کشور را ملتهب کرده بود. اعتراضات رئیس دولت وقت به این حرمت شکنی و قانون گریزی ها با بی تفاوتی دیگر شخصیت های سیاسی و روحانی و حزبی مواجه شده و بدون اعتبار می گردید. دخالت های تند و تذکرات هدایتگرانه امام خمینی نیز با توجیهات بزرگان و مصلحت اندیشی های آنان بی اثر می شد.

سیره و روش امام خمینی هم بر خلاف تصور دوستان جوان ما؛ سیره ای مستبدانه و آمرانه نبود و همگان را مسئول امور قلمداد کرده و بیش از آن در روند اجائی کارها دخالت نمی کردند.

البته در این مجال و در این مورد بیشتر از این نمی توانم چیزی بگویم .نکات فراوان و پاره ای مطالب در همین زمینه هست که انشاءالله در جلد پنجم مجموعه خاطراتم به تفصیل خواهم اورد.

آن قسمت از جمله پایانی سؤال را که به خود من بر می گردد؛ در پاسخ سوال دوم می آورم.

سوال: شما ارتباطات بین­المللی زیادی دارید و با شخصیت­های مختلفی آشنا هستید، آیا در این سال­ها تلاش کرده­اید با استفاده از این ارتباط ها اطلاع موثقی از سرنوشت امام کسب کنید؟

جواب: اقدامات شخصی من در پی این ماجرا؛ حول سه محور ادامه یافت:

   1. تماس با شخصیت های نافذ بین المللی و کسب خبر از دانسته های انان و جستجوی راهی برای پیگیری و رهائی ایشان.
   2. تداوم کار در چارچوب تلاش های اعضای خانواده.
   3. انجام فعالیت های فرهنگی و آگاهی بخشی به نسل جوان در باره آرمان ها، افکار؛ اندیشه ها؛ اهداف ؛ سلوک و مرام و شیوه های مدیریتی امام صدر و مجاهدت های بیست ساله ایشان در لبنان و در ارتباط با انقلاب اسلامی ایران و نیز گزارش سفرهای ایشان در اروپا؛ تا آنجا که من توفیق و افتخار همراهی ایشان را داشتم.

در محور اول؛ تماس های فردی و یا گروهی من با شخصیت های جهانی از همان روز اعلام خبر شوم ربوده شدن امام صدر آغاز شد. سفر های مکرر به لبنان و سوریه و دیدار با روسای جمهور و شخصیت های سیاسی و نخست وزیران آن دو کشور؛ مذاکره با نمایندگان سازمان عفو بین الملل و کمیسیون حقوق بشر و حقوقدانان کاتولیک و سازمان وکلای بدون مرز و روزنامه نگاران بر جسته و مفسران رادیو تلویزیون های جهان؛ همگی در جهت آگاهی یافتن از سرنوشت اماممان بود.

در دیداری که با اقای اولاف پالمه نخست وزیر محبوب و پر قدرت سوئد در استکهلم و نیز آقای احمد ابراهیم نماینده دبیرکل سازمان ملل در تهران داشتم؛ نیز مسئله امام صدر در اولویت مذاکرات من با آنان قرار داشت. خواسته من از انان علاوه بر خبردار شدن از انچه بر سر امام صدر امده بود، پیداکردن راهکاری برای فشار به  دولت لیبی برای پاسخگوئی در این زمینه بود.

زمانی که در چارچوب مذاکره با مقامات ارشد آمریکائی و نماینده تام الاختیار پرزیدنت کارتر ـ اقای وارن کریستوفر ـ برای حل مشکل گروگانهای امریکائی؛ به بن سفر کردم؛ در حضور وزیر خارجه پرنفوذ المان فدرال، آقای هانس دیتریش گنشر از اقای کریستوفر رسما” خواستم، ما را از اطلاعاتی که مقامات آمریکائی از سرنوشت امام صدر دارند با خبر سازند. ایشان نظر قطعی خود را روز بعد و پس از تماس با واشنگتن و مقامات اطلاعاتی امریکا بیان کرد؛ که در مصاحبه های مختلف به آن اشاره کرده ام. اجمالا” این که دانسته های مقامات امریکائی ـ لا اقل تا آن زمان ـ گره گشای مشکل ما نبود و نیز فراتر از آنچه خود بدان دست یافته بودیم، نمی رفت.

زمانی که در اواخر دهه ۹۰ میلادی مسئله وحدت دو آلمان شکل می گرفت و پرونده اطلاعاتی سازمان مخوف امنیتی المان شرقی ـ STAASI اشتازی ـ در دسترس مقامات امنیتی و اطلاعاتی آلمان فدرال قرار گرفت، افراد می توانستند با تسلیم تقاضانامه ای مستدل به اقای یواخیم گاوک Joachim Gauk ـ مسئول بلند پایه آن پرونده ها؛ از اطلاعات مربوط به خود در آن سازمان مطلع گردند؛ با تذکر به جای عزیزمان دکتر کمالیان به مقامات مربوطه مراجعه کردم. ما احتمال زیاد می دادیم که سازمان اطلاعاتی آلمان شرقی به دلیل وابستگی کامل به سازمان کا. گ. ب. توانسته باشد مستقیم یا غیر مستقیم از ماجراهای رخ داده در اتحاد جماهیر لیبی، خصوصا” در این گونه مسائل اطلاعاتی گرد اوری کرده باشد. در تماسی که با مقامات آلمان فدرال گرفتم و از انان خواستم در مورد امام مو سی صدر به عنوان یک شهروند ایرانی؛ به اقای گاوک رجوع کنند و چنانچه اطلاعاتی در مورد امام صدر دارند؛ ما را از ان با خبر سازند. در این زمینه حتی از سفیر وقت جمهوری اسلامی ایران در بن نیز در خواست کردم؛ در این زمینه با مقامات ارشد وزارت خارجه المان مذاکراتی را انجام دهد. دوستان من در دولت المان مراجعه به اقای گاوگ را منوط به در خوراست رسمی دولت ایران کردند و  تماس من با مسئولان رده بالای دولتی ایران و انتقال مطلب به آنان و در خواست اقدام در این مورد ؛ متأسفانه به جائی نرسید. در مورد علت بی مهری آنان در این زمینه ، فعلا” چیزی نمی گویم.

از دیگر شخصیت های سیاسی اروپا که با امام صدر نیز دوستی دیرینه داشت؛ اقای رولاند دوما بود. وی از علاقمندان مرحوم دکتر مصدق و آشنا با تنی چند از ملیون ایرانی بود و در دوران قبل از انقلاب دارالوکاله خود را با اخلاص و صمیمانه در اختیار اعضای انجن های اسلامی ما در فرانسه قرار داده بود و در مشکلاتی که چه در زمینه اجازه اقامت و یا در زمینه ای حقوقی دیگر برای انان پیش می امد؛ گره گشائی می کرد. زمانی که در دوره ریاست جمهوری پرزیدنت میتران؛ ابتدا نماینده فرانسه در اتحادیه اروپا و سپس وزیر امر خارجه فرانسه شد؛ طی دیدارهائی که هم در ارتباط با مسائل ایران ـ به نمایندگی از سوی شورای عالی دفاع ـ و هم به صفت دوستی قدیم با ایشان داشتم؛ مسئله امام صدر همواره بین من و ایشان مطرح بود. تا آنجا که می دانم و  در طی چند مصاحبه هم باز گو کرده ام؛ اقای دوما به دلیل علاقه شخصی اش به امام صدر و ارتباطش با دوستان لبنانی زیادی که داشت؛ پیوسته پیگیر مسئله اختطاف امام صدر بود؛ ولی متأسفانه گرهی از این طلسم هرگز گشوده نشد. علت اصلی عدم توفیق در این زمینه را اقای دوما؛ عدم همکاری نمایندگان و مقامات لیبیائی ذکر می کرد؛ که پیوسته می گفتند؛ امام صدر از لیبی خارج شده بود؛ امری که هیچ کس هرگز باور نکرد.

در اینجا از ذکر اقداماتی که دیگر دوستان مجموعه ما انجام دادند و سفرهائی که به همین منظور به  کشورهای عربی و افریقائی کردند و ملاقاتهائی که با شخصیت های پر نفوذی همچون اقای صادق المهدی ـ از سودان ـ که گفته می شد روابط ویژه ای با اقای معمر قذافی دارد و نیز دوست دیگر امام صدر اقای بوتفلیقه رئیس جمهور الجزایر؛ که نقش رئیس جمهور فقید ان کشور اقای هواری بومدین در سفر امام صدر به لیبی انکار ناپذیر است؛  بهره گیری از دوستان مرحوم پدرم که رابطه عمیقی با مقامات سعودی و نیز پادشاه فقید اردن هاشمی داشتند؛ در می گذرم.

این ها قسمت هائی از اقدامات بی فرجام من و دوستانم در صحنه بین الملل است، که متأسفانه بدون حمایت مؤثر مقامات دولتی جمهوری اسلامی ایران صورت می گرفت.

در حول محور دوم که در ارتباط و در همآهنگی با اقدامات خانواده امام صدر و  به عنوان عضوی از اعضاء خانواده ایشان بود؛ آن چه صورت گرفته در گزارش مشروح کمیسیون تحقیق مجلس شورای اسلامی ایران آمده است؛ که نیازی به شرح آن نمی بینم.

محور سوم: مهمترین و با ثمرترین کاری که در ارتباط با امام موسی صدر می توانم از آن یاد کنم؛ به بخش فرهنگی تلاش های من در معرفی آمال و اندیشه ها؛ آرمان ها و افکار؛ مرام و سلوک مدیریتی امام صدر باز می گردد.

سخنرانی های بیشمار در دانشگاههای داخل و چند محفل خارج از کشور؛ شرکت در کنفرانس ها و میزگردها و سمینارها و گفتگوهای رادیوتلویزیونی با رسانه های داخل و خارج کشور؛ مقالات و مصاحبه های مطبوعاتی و  تدوین بخش اعظم خاطراتم از ایشان و با ایشان ـ در جلد دوم مجموعه خاطرات سیاسی و اجتماعی ام*  و بخش های مهم دیگر که در جلدهای چهارم و پتجم خواهد آمد ـ … عمده این اقدامات را شامل می شود؛ که خوشبختانه ثمرات آن ها را هر روزه و هر روز بیش از پیش شاهد هستم؛ امری که همچنان ادامه دارد و امید وارم خدا توفیق بیشتری نصیب کند تا بتوانم دین خود را به امام صدر که شاکله فکری و توفیقات اجتماعی خود را مدیون عنایات بی حد و بی کران مادی و معنوی ایشان می دانم ، ادا کنم.

سوال: بسیاری از علاقمندان امام پیشنهاد پیگیری بین ­المللی و استفاده از ظرفیت سازمان­ های بین المللی حقوق بشر، سازمان ملل و … برای روشن شدن سرنوشت امام و اعمال فشار بر لیبی را مطرح می­ کنند. بویژه آنکه عملکرد ۳۲ سال گذشته ایران نشان می­ دهد اراده سیاسی برای پیگیری سرنوشت امام وجود ندارد. آیا شما با توجه به امکانات و فرصت­ هایی که دارید در این زمینه تلاشی کرده­ اید و یا حمایت عملیاتی ـ و نه صرفا فکری ـ از اینگونه فعالیت­ ها انجام داده­اید؟

جواب: فکر می کنم جواب به این سؤال را بتوانید از پاسخ مشروح من به سؤال قبلتان در یابید. آن چه می توانم بر آن گفته ها بیفزایم این است که بخشی مهم از این اقدامات در سطح بین الملل باید با همآهنگی کامل با برنامه ها و تلاش های خانواده امام صدر و دولت لبنان در این زمینه ها باشد؛ تا مبادا با امکانات بالقوه و بذل و بخشش های بی دریغ دولت آقای قذافی خنثی و به ضد خود تبدیل شود. به عنوان مثال می توانم به هزینه گزافی که آقای قذافی در ایتالیا کرد اشاره کنم که  با ساختن شاهدی دروغین ؛ ادعای وی مبنی بر ورود امام و همسفرشان به ایتالیا مستند به اظهارات شاهدی عینی باشد. گرچه خوشبختانه ادعای مجعول این شخص نیز؛ به دلیل عدم سازگاری آن با سن و سال وی؛ خنده دار از آب در آمد؛ اما به هرحال مورد توجه یک قاضی در رم قرار گرفت. در این زمینه بیش از این نیازی به توضیح نمی بینم.

سوال: در نامه نخبگان که سال ۱۳۸۲ خطاب به رئیس جمهور، سید محمد خاتمی نوشته شد. اسم شما دیده نمی­شود. علت آن چیست؟ آیا نامه را برای امضا نیاوردند یا شما امضا نکردید؟ علت امضا نکردن نامه چیست؟

جواب: از طرح این سؤال خیلی ممنون هستم. آن چه با تأسف بسیار می توانم در جواب این پرسش شما عرض کنم این است که گرچه خود در زمره تدارک دهندگان و امضاگیران این نامه بودم؛ اما در آن زمان نه من و نه یاران دیگر نیازی به امضای من در زیر آن نمی دیدیم. شاید هم دلیل واقعی دیگر این بود که خود را در زمره نخبگان کشور نمی دانستم و البته هنوز هم نمی بینم.

منبع: یاران صدر

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩

سیمین دانشور : سووشون را موسی صدر به عربی ترجمه کرد

سیمین دانشور، نویسنده و همسر جلال آل احد

نیما به موسی صدر حسودی اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی(قذاقی) یا گمش کرده یا کشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود. چشمهای خاکستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری ها. من در رو باز کردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید، گفت: جلال هست؟ گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام که همیشه اینجا بود. دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدوم. نیما تو خاطراتش نوشته که: سیمین محو جلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم خیلی بودم. باید چایی رو خودم می ریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالی باشه. خودمم می دادم بهش. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتیم قم. او رییس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو او به عربی ترجمه کرد. آورده بود برامون. بعد ما رو به قم دعوت کرد که دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی می دیدمش. شام و نهار اینا می دیدمش.

منبع: وبلاگ شرح صدر به نقل از مجله گوهران(ویژه نیما یوشیج)، 13 دی 1385

جلال آل احمد و سیمین داشور

سیمین داشور

سیمین داشور

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸

امام موسی صدر

موسی صدر (۱۴ خرداد ۱۳۰۷) (مشهور به امام موسی صدر در میان شیعیان) مرجع دینی و سیاسی شیعه ایرانی و متفکر و فیلسوف اسلامی است.

تولد

امام موسی صدر در روز ۱۴ خرداد سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در محله چهار مردان شهر قم به دنیا آمد. پدر او آیت الله سید صدرالدین صدر، جانشین آیت الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود. جد پدری او آیت الله سید اسماعیل صدر، جانشین مرحوم آیت الله میرزا حسن شیرازی و مرجع مطلق زمان خود، و نیای مادری‌اش آیت الله حاج آقا حسین قمی، جانشین آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و رهبر قیام مردم مشهد بر علیه رضاشاه بود.
تحصیلات
امام موسی صدر پس از اتمام سیکل اول و بخش مقدمات علوم حوزوی، در خرداد سال ۱۳۲۲ رسما به حوزه علمیه قم پیوست، و طی مدتی کوتاه، ضمن بهره گیری از محضر سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، امام خمینی و سید محمد محقق داماد، دروس دوره سطح را به پایان رسانید. وی از ابتدای بهار سال ۱۳۲۶ وارد مرحله درس خارج گردید، و تا اواخر پاییز سال ۱۳۳۸، یعنی قریب سیزده سال تمام، از مدرسین بزرگ حوزه‌های علمیه قم و نجف کسب فیض نمود. استادان اصلی دروس خارج ایشان در قم، سید حسین طباطبایی بروجردی، محقق داماد، صدر و سید محمد حجت، و در نجف سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، شیخ حسین حلی و شیخ مرتضی آل یاسین بودند.

امام موسی صدر دروس فلسفی را نزد آقایان سید رضا صدر و علامه سید محمد حسین طباطبایی در قم، و نزد آیت الله شیخ صدرا بادکوبه‌ای در نجف فرا گرفت. دوستان اصلی هم بحث امام موسی صدر را در قم، سید موسی شبیری زنجانی، دکتر بهشتی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و شیخ ناصر مکارم شیرازی، و در نجف آیت الله سید محمد باقر صدر تشکیل می‌دادند. امام موسی صدر در طول زندگی حوزوی خود شاگردان برجسته‌ای را تربیت کرده‌است. معروف‌ترین آنان در ایران آیت الله شیخ یوسف صانعی از مراجع امروز و در لبنان شهید عباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله است.

امام موسی صدر در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام رساند، و در سال ۱۳۲۹ به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد، و در سال ۱۳۳۲ از آن فارغ التحصیل گردید. امام موسی صدر قبل از عزیمت به نجف، از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریه «انجمن تعلیمات دینی» را بر عهده گرفت. وی هم‌زمان با تحصیل در حوزه علمیه نجف، به عضویت هیئت امناء جمعیت «منتدی النشر» در آمد، و پس از بازگشت به قم ضمن اداره یکی از مدارس ملی این شهر، مسئولیت سردبیری مجله تازه تأسیس «مکتب اسلام» را عهده دار گردید. از مهم‌ترین اقدامات امام موسی صدر در آخرین سال اقامت در شهر قم، تدوین طرحی گسترده جهت اصلاح نظام آموزشی حوزه‌های علمیه بود، که با همفکری آقایان بهشتی و مکارم شیرازی صورت گرفت.
فعالیت سیاسی
امام موسی صدر در اواخر سال ۱۳۳۸ و به دنبال توصیه‌های آقایان بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را پاسخ گفت و به عنوان جانشین وی، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک نمود. اصلاح امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه شیعیان لبنان از یکسو، و استفاده از ظرفیتهای منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره واقعی شیعیان به جهانیان از سوی دیگر، اهداف اصلی این سفر را تشکیل می‌داد. امام موسی صدر برای نیل به این اهداف، و با توجه به جغرافیای اجتماعی و سیاسی لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعالیتهای خود را در سه حوزه موازی سازماندهی نمود.

بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی شیعیان لبنان
امام موسی صدر از زمستان سال ۱۳۳۸ و هم‌زمان با آغاز فعالیتهای گسترده دینی و فرهنگی خود در مناطق شیعه نشین لبنان، مطالعات عمیقی را به منظور ریشه یابی عوامل عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان لبنان به اجرا گذارد. حاصل این مطالعات، برنامه‌های کوتاه مدت، میان مدت و درازمدتی بود که از اواسط سال ۱۳۳۹ و در راستای سیاست محرومیت زدایی، طراحی و اجرا گردید. امام موسی صدر در زمستان سال ۱۳۳۹ و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه «البر و الاحسان»، با تنظیم برنامه‌ای ضربتی جهت تأمین نیازهای مالی خانواده‌های بی بضاعت، ناهنجاری تکدی را به کلی از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت. وی در فاصله سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۸ و در چارچوب برنامه‌ای میان مدت، با طی سالانه هزارها کیلومتر در میان شهرها و روستاهای سراسر لبنان، دهها جمعیت خیریه و مؤسسات فرهنگی و آموزش حرفه‌ای را راه اندازی نمود که حاصل آن کسب اشتغال و خودکفایی اقتصادی هزاران خانواده بی بضاعت، کاهش درصد بیسوادی، رشد فرهنگ عمومی، و به اجرا در آمدن صدها پروژه کوچک و بزرگ عمرانی در مناطق محروم آن کشور بود. امام موسی صدر در تابستان سال ۱۳۴۵ و پس از اجتماعات عظیم و چند روزه شیعیان لبنان در بیعت با ایشان، رسما از حکومت وقت درخواست نمود تا همانند دیگر طوائف آن کشور، مجلسی برای سازماندهی طایفه شیعه و پیگیری مسائل آن تأسیس گردد. مجلس اعلای اسلامی شیعیان که اولین بخش از برنامه درازمدت امام صدر به شمار می‌رفت، در اول خرداد سال ۱۳۴۸ تأسیس، و خود با اکثریت آراء به ریاست آن انتخاب گردید.

امام موسی صدر از بهار سال ۱۳۴۸ تا اواسط زمستان سال ۱۳۵۲ با دولت وقت لبنان به گفتگو نشست تا آن را برای اجرای پروژه‌های زیربنایی و وظایف قانونی خود در قبال مناطق شیعه نشین و محروم آن کشور ترغیب نماید. در پی امتناع دولت لبنان از پذیرش این مطالبات و نیز اتمام حجت با آن، جنبش محرومان لبنان در اوایل سال ۱۳۵۳ به رهبری امام موسی صدر شکل گرفت و راهپیماییهای مردمی عظیمی در شهرهای بعلبک، صور و صیدا علیه دولت به وقوع پیوستند. اوجگیری بحران خاورمیانه، صف آرایی احزاب افراطی مسیحی در برابر مقاومت فلسطینی، و به لبنان کشیده شدن برخی اختلافات جهان عرب، امام موسی صدر را بر آن داشت تا برای حفظ ثبات کشور و ممانعت از سرکوبی فلسطینیها، توده‌های مردم را موقتاً از عرصه رویارویی با دولت کنار کشاند، و پیگیری مطالبات شیعیان را تا آمدن رئیس جمهور بعد به تاخیر اندازد. امام موسی صدر در سال ۱۳۵۴ علی رغم کارشکنیها، مجدداً با اکثریت آراء به ریاست مجلس اعلای اسلامی شیعیان برگزیده شد. با آغاز جنگ داخلی لبنان در فروردین سال ۱۳۵۴، تمامی تلاشهای امام موسی صدر مصروف پایان دادن به این بحران گردید. وی در خرداد آن سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب نشست، و به پشتوانه مشروعیت مردمی و مقبولیت وسیع وشخصیت کاریزماتیک خود در میان تمامی مذاهب، آرامش را به تابستان لبنان بازگردانید. با شعله ور شدن مجدد آتش جنگ، امام صدر در اردیبهشت ۱۳۵۵ حافظ اسد را وادار نمود تا با اعزام نیروهای سوری به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به این کشور بازگرداند. حل اختلافات مصر با سوریه و متعاقب آن برپایی کنفرانس ریاض در مهر ۱۳۵۵، آب سردی بود که امام موسی صدر بر آتش جنگ داخلی لبنان فرو ریخت. این ارامش تا زمانیکه امام صدر در لبنان حضور داشت، ادامه پیدا کرد.
پرچمداری حرکت گفتگوی ادیان و تقریب مذاهب در لبنان
هدف استراتژیک امام موسی صدر آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوائف، و نه مقدم بر آنان، در تمامی عرصه‌های حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور مشارکت دهد. وی از اولین روزهای ورود به لبنان در زمستان سال ۱۳۳۸، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایه‌های روابط دوستانه و همکاری صمیمانه‌ای را با مطران یوسف الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محی الدین حسن و دیگر رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن کشور بنا نهاد. در طول حضور دو دهه امام صدر در لبنان، هیچ مراسم سرور یا اندوهی از شیعیان نبود که امام صدر در آن شرکت جوید، و تنی چند از فرهیختگان مسیحی و اهل سنت در معیت وی نباشند. حمایت امام صدر از بستنی فروشی مسیحی در اوایل تابستان سال ۱۳۴۱ در شهر صور، که به فتوای صریح وی مبنی بر طهارت اهل کتاب منجر گردید، توجه تمامی محافل مسیحی لبنان را به سمت خود جلب نمود. در اواخر تابستان ۱۳۴۱ مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد، و از امام صدر برای عضویت در هیئت امناء «جنبش حرکت اجتماعی» دعوت نمود. از اواخر سال ۱۳۴۱ حضور گسترده امام موسی صدر در کلیساها، دیرها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز گردید. سخنرانیهای تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب، وکلیسای مارمارون در شمال لبنان طی سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، تأثیرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن کشور بر جای نهاد.

امام صدر در تابستان سال ۱۳۴۲ و طی سفری دو ماهه به کشورهای شمال آفریقا، طرحی نو جهت همفکری مراکز اسلامی مصر، الجزایر و مغرب با حوزه‌های علمیه شیعه لبنان در انداخت. وی در بهار سال ۱۳۴۴، اولین دور سلسله گفتگوهای اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین، در مؤسسه فرهنگی «الندوه اللبنانیه» به راه انداخت. وی پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۴۶ به دیدار پاپ شتافت، و نشستی که ابتدائا نیم ساعت پیش بینی شده بود، به تقاضای پاپ بیش از دو ساعت به درازا کشید. امام موسی صدر از سال ۱۳۴۷ به عضویت مرکز اسلام‌شناسی استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفکری و ارائه سمینارهای متعددی در آن، انتشار آثاری ارزشمند چون «مغز متفکر جهان شیعه» را زمینه سازی نمود. امام موسی صدر در بهار سال ۱۳۴۸ و بلافاصله پس از افتتاح مجلس اعلای اسلامی شیعیان، از شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت لبنان دعوت نمود، تا با همفکری یکدیگر برای توحید شعائر، اعیاد و فعالیتهای اجتماعی طوائف اسلامی، تدبیری بیندیشند. وی در همین خصوص طرح مدونی را به اجلاس سال ۱۳۴۹ «مجمع بحوث اسلامی» در قاهره ارائه نمود، و متعاقب آن به عضویت دائم این مجمع درآمد.

امام موسی صدر در سال ۱۳۴۹ رهبران مذهبی مسلمانان و مسیحیان جنوب لبنان را در چارچوب «کمیته دفاع از جنوب» گرد هم آورد، تا برای مقاومت در برابر تجاوزات اسرائیل چاره اندیشی نمایند. وی در زمستان سال ۱۳۵۳ و در اقدامی بی سابقه، خطبه‌های عید موعظه روزه را در حضور شخصیتهای بلندپایه مسیحی لبنان در کلیسای کبوشیین بیروت ایراد نمود، و اگر آتش جنگ داخلی شعله ور نمی‌شد، در پی آن بود تا کاردینال مارونی لبنان را برای ایراد خطبه‌های یکی از نمازهای جمعه شهر بیروت دعوت نماید. امام موسی صدر در زمستان سال ۱۳۵۵ و در جمع سردبیران جرائد بیروت، با پیش بینی صریح حذف فاصله‌ها و روند جهانی شدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یکم را قرن همزیستی پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهای گوناگون نامید، و بر رسالت تاریخی لبنان جهت ارائه الگویی موفق در این زمینه پای فشرد. امام موسی صدر در اواسط سال ۱۳۵۷ موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را جهت برپایی یک جبهه فراگیر ملی متقاعد نماید، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت که حتی موعد تأسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از بازگشت خود از سفر لیبی مشخص نمود.
 تأسیس جامعه مقاوم و مقاومت لبنانی در برابر تجاوزات اسرائیل
امام موسی صدر از سال ۱۳۴۳ و یک سال پیش از تأسیس جنبش فلسطینی فتح، در پی اندیشه تبدیل جامعه مصرفی لبنان به جامعه‌ای مقاوم در برابر تجاوزات آینده اسرائیل برآمد. وی در بهار سال ۱۳۴۴ گروهی از جوانان شیعه را به مصر اعزام نمود، تا در دوره‌ای شش ماهه فنون نظامی را فرا گیرند. با بازگشت این جوانان که اولین کادرهای مقاومت لبنان بودند، عملیات ایذایی مشترک رزمندگان فلسطینی لبنانی در شمال اسرائیل آغاز گردید. بخش اعظم نیروهای رزمنده از جوانان شیعه لبنان، و فرماندهی عملیات بر عهده رزمندگان فلسطینی بود. این نوع عملیات مشترک تا اوایل سال ۱۹۷۲ ادامه یافت.

در مهر ۱۳۴۸ مؤسسه صنعتی جبل عامل یا کارگاه کادر سازی امام صدر رسماً آغاز به کار نمود. در پی بمباران شدید جنوب لبنان توسط رژیم اسرائیل در سال ۱۳۴۹ و عدم واکنش مناسب دولت وقت، اعتصابی بی سابقه به دعوت امام موسی صدر لبنان را فرا گرفت، به گونه‌ای که دولت وقت را بر آن داشت برای بازسازی مناطق جنگی و برپایی پناهگاههای مناسب در آن، مجالس جنوب را تأسیس نماید. از اوایل سال ۱۳۴۱ عملیات جوانان شیعه در داخل اسرائیل شکلی مستقل به خود گرفت، هر چند تا سالها پس از آن نیز به صلاحدید امام صدر، افتخار آن به نام «نیروهای مخصوص جنبش فلسطینی فتح» ثبت می‌گشت. در شهریور سال ۱۳۵۱ و کمتر از ۲۴ ساعت پس ازاشغال ۴۸ ساعته دو روستای «قانای جلی» و «جویا» به دست سربازان اسرائیلی، نشست فوق العاده مجلس اعلای اسلامی شیعیان با حضور تمامی اعضاء در روستای جویا برگذار گردید، و از همان روز اولین بذرهای «مقاومت لبنانی» توسط امام موسی صدر پاشیده شد. یک ماه پس از این حادثه و به هنگام حمله نیرهای اسرائیلی به روستای «فاووق» در جنوب لبنان، اولین عملیات غیر رسمی مقاومت لبنان به اجرا در آمد، که حاصل آن چند کشته و مجروح اسرائیلی بود. از پاییز سال ۱۳۵۱ آموزش نظامی جوانان شیعه شتاب بیشتری گرفت. اولین شهید مقاومت لبنان «فلاح شرف الدین» مؤذن چهارده ساله مؤسسه صنعتی جبل عامل بود که در زمستان ۱۳۵۲ و پس از کشتن چند تن از سربازان اسرائیلی، در روستای مرزی «بنت جبیل» کشته شد. در خرداد سال ۱۳۵۴ و به دنبال وقوع انفجاری در اردوگاه نظامی عین البنیه در کوههای بقاع، که به شهادت ۲۷ تن از جوانان شیعه انجامید، امام موسی صدر رسما ولادت «گروههای مقاومت لبنان» را اعلان نمود. با پایان یافتن جنگ داخلی لبنان و انتقال دامنه ناآرامیها به جنوب، واحدهای مقاومت لبنان رسما در نقاط استراتژیک مناطق مرزی مستقر شدند. اولین عملیات بزرگ مقاومت لبنان علیه تجاوزات اسرائیل در اواخر سال ۱۳۵۵ صورت گرفت که پس از چند روز درگیری، به آزادسازی شهرکهای «طیبه» و «بنت جبیل» منجر گردید. امام موسی صدر اولین شخصیتی بود که در زمستان سال ۱۳۵۶، طرح سازشکارانه توطین پناهندگان فلسطینی در جنوب لبنان را افشا، و با مواضع شجاعانه خود از تحقق آن جلوگیری نمود. در حمله گسترده سال ۱۳۵۷ اسرائیل به جنوب لبنان و به رغم عقب نشینی احزاب چپ و گروههای فلسطینی، جوانان مقاومت لبنان و دانش آموزان مؤسسه صنعتی جبل عامل در منطقه اشغالی باقی ماندند، و به رغم امکانات اندک تا به آخر علیه اشغالگران ایستادگی کردند.

امام موسی صدر اگرچه لبنان را محل اصلی فعالیتهای خود قرار داده بود، اما هیچگاه از دیگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. انقلاب اسلامی ایران، امنیت حوزه‌های علمیه، اتحادی عربی-اسلامی جهت مبارزه با اسرائیل و گسترش تشیع در آفریقای سیاه، مهم‌ترین دغدغه‌های خارج از لبنان وی را تشکیل می‌دادند.

در پی دستگیری آیت الله خمینی و در اوایل تابستان ۱۳۴۲، امام موسی صدر راهی اروپا و شمال آفریقا گردید تا از طریق واتیکان و الازهر، شاه را برای آزادسازی وی تحت فشار قرار دهد. با آزاد گشتن وی در پایان این سفر، آیت الله خویی تصریح نمود که این آزادی بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده‌است. در پی تبعید خمینی به ترکیه در پاییز سال ۱۳۴۳، امام موسی صدر اقدامات مشابهی را به انجام رساند، تا ضمن تأمین امنیت وی، ترتیبات انتقال او به عتبات عالیات را فراهم سازد. در نیمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولین کادرهای نظامی مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان مبارز ایرانی به لبنان آمدند و زیر نظر آنان فنون نظامی را فرا گرفتند.

در اواخر دهه چهل و مقارن با تأسیس مجلس اعلای اسلامی شیعیان، امام خمینی در پاسخ برخی فضلای ایرانی مقیم نجف، امام صدر را امید خود برای اداره حکومت پس از شاه نامید. در زمستان ۱۳۵۰ و بر اساس تقاضای مراجع وقت، امام موسی صدر درباره برخی زندانیان سیاسی با شاه گفتگو نمود، که بعضی از آنان از جمله هاشمی رفسنجانی، اندکی بعد از زندان آزاد گردیدند. با به قدرت رسیدن حافظ اسد در سال ۱۳۵۰ و آغاز همکاریهای تنگاتنگ وی با امام صدر، سوریه به امن‌ترین کشور خاورمیانه برای مبارزین ایرانی بدل گردید. امام موسی صدر در تابستان ۱۳۵۶ در اقدامی شجاعانه، و با اقامه نماز، تدفین و برپایی مراسم چهلمین روز شهادت دکتر شریعتی در بیروت، از سست شدن پیوند جوانان تحصیلکرده با روحانیت، جلوگیری به عمل آورد.

به دنبال درگذشت مصطفی خمینی در پاییز سال ۱۳۵۶، وی پسر عموی خود آیت الله سید محمد باقر صدر را بر آن داشت تا بیش از پیش به حمایت از خمینی برخیزد. امام موسی صدر در بهار سال ۱۳۵۷ لوسین ژرژ نماینده روزنامه لوموند در بیروت را به نجف فرستاد تا با انجام اولین مصاحبه بین المللی با امام خمینی، افکار عمومی جهانیان را با انقلاب اسلامی ایران آشنا سازد. امام موسی صدر در دیدارهای مکرر سال ۱۳۵۷ خود با رهبران سوریه، عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای جهان عرب، اهمیت انقلاب اسلامی ایران، پیروزی قریب الوقوع آن، و ضرورت همپیمانی آنان با این انقلاب را به آنها گوشزد نمود. وی در شهریور ۱۳۵۷ و یک هفته پیش از ربودن شدن خود، با انتشارمقاله «ندای پیامبران» در روزنامه لوموند، امام خمینی را به عنوان تنها رهبر انقلاب اسلامی ایران معرفی نمود. بزرگ‌ترین خدمت امام موسی صدر به انقلاب اسلامی ایران آن بود که در سالهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷ و پس از قریب دو دهه ترویج ارزشهای اسلام راستین در لبنان، عموم مردم، خصوصا شیعیان و بالاخص کادرهای مقاومت آن کشور را با این انقلاب آشنا و مرتبط نمود.
سرنوشت
امام موسی صدر در ۳ شهریور سال ۱۳۵۷ و در آخرین مرحله از سفر دوره‌ای خود به کشورهای عربی، بنا بر دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی شد و در روز ۹ شهریور ربوده گردید. دستگاههای قضایی دولتهای لبنان و ایتالیا، و همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج امام از آن کشور و ورود ایشان به رم را رسما تکذیب نمودند. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمده، تماما گواه آنند که امام موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفته‌است.

در این میان قرائن متعددی حکایت از آن دارند که امام موسی صدر همچنان زنده بوده و چون برخی دیگر از علمای اسلامی، شرایط زندان حبس ابد را می‌گذراند. در خبری که در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۰ توسط سایت «جبهه نجات ملی لیبی» بر روی شبکه جهانی اینترنت منعکس گردید، مدعی آن است که امام موسی صدر در اواخر سال ۱۳۷۶ توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس مشاهده گردید و اندکی پیش از ماه رمضان گذشته به مکانی دیگر انتقال یافته‌است. آخرین خبر اینکه تازگی یک منبع دیپلماتیک لیبیایی که از نظام معمر قذافی رهبر لیبی جدا شده است ، به " الجزایر تایمز " گفت سید موسی صدر رهبر جنبش محرومان لبنان ، هنوز درقید حیات است و زیرنظر دستگاه های امنیتی لیبی و درمکانی بسیار ویژه نگاهداری می شود.
عوامل وزمینه‌های سفرامام موسی صدر به لیبی
افزایش رنج ومحنت مردم لبنان وشدت گرفتن تجاوزات صهیونیست ها واشغال جنوب عملاَ مانع اعمال حاکمیت دولت لبنان بر این منطقه شده بود. چون اسرائیل از اجرای قطعنامه 425 شورای امنیت وعقب نشینی از مناطق مرزی سرباز زده بود، امام موسی صدر وظیفه خود می‌دانست که اوضاع بحرانی لبنان وعمق خطرهای تهدید کننده جنوب لبنان را به اطلاع رهبران کشورهای عربی برساند. رهبرانی که در رسیدگی به این وضع اسف بار تأثیر مستقیم داشتند.

در همین راستا، امام به سوریه، اردن، عربستان سعودی والجزایر سفر کرد واین کشورها را به برگزاری نشست محدود سران فراخواند، با امید این که مصیبت های مردم لبنان، پایان یابد و جنوب آن آزاد شود. همین مطلب را وی در گفت وگو با روزنامه اخبار خلیج چاپ بحرین اظهار داشت که خلاصه آن را روزنامه النهار مورخ 24/7/1978 منتشر کرد. وی در الجزائر با رئیس جمهور وهواری بومدین ومحمد صلاح یحیاوی و دیگر مسؤولان جبهه ملی آزادی بخش الجزائر گفت وگو کرد. در یکی از این نشست ها به وی توصیه شد که از کشور لیبی که در روند اوضاع نظامی وسیاسی لبنان اثر گذار است، دیدار کند وسفر دوره‌ای خود را تکمیل کند. وی در آن نشست اظهار داشت که تنها دیدارش از لیبی در سال 1975 برای شرکت در کنگره‌ای اسلامی بوده واو به دعوت لیبی برای دیدار وی از لیبی وگفت وگو با رهبران آن پاسخ موافق خواهد داد.

در تاریخ 28/7/1978 امام صدر در دفتر خود پذیرای کاردار سفارت لیبی در لبنان شد و او امام را دعوت کنگره عمومی خلق لیبی را برای دیدار از لیبی وگفت گو با دبیر کل کنگره سرهنگ معمر قذافی ابلاغ کرد وخواهش کرد که این سفر در 19یا 21 اوت 1978 انجام شود. امام این دعوت را پذیرفت ودر مورد تعیین زمان سفر با تأمل برخورد کرد.

در تاریخ 20/8/1978 ایشان به کاردار لیبی اطلاع داد که مایل است سفر در تاریخ 25/8/1978 انجام شود و اینکه ناگزیر به ترک لیبی پیش از 1/9/1978 است تا بتواند به همسر بیمارش که در حال درمان در فرانسه است رسیدگی کند ونیز باید برای پاره ای کارهای ضروری به لبنان باز گردد. همچنین نام اعضای هیئت همراه خود را به کاردار لیبی اعلام کرد.

سفارت لیبی در لبنان بلیت سفر امام وهمراهانش شیخ محمد یعقوب وعباس بدرالدین را به او تقدیم و به موجب نامه‌ای به خطوط هوایی الشرق الاوسط به شماره 4/3/430 در تاریخ 24/8/1978چند صندلی در جایگاه ویژه هواپیما برای ایشان رزرو کرد.

روز جمعه[1] امام موسی صدر همراه شیخ محمد یعقوب ویکی از اصحاب مطبوعات یعنی استاد عباس بدرالدین (مدیر خبرگزاری لبنان) به لیبی سفر کرد. در میان بدرقه کنندگان ایشان در فرودگاه بیروت کاردار لیبی محمود بن کوره حضور داشت. در فرودگاه طرابلس غرب رئیس دفتر ارتباطات خارجی کنگره عمومی خلق احمد شحاتی از ایشان استقبال کرد. امام وهمراهانش در هتل الشاطی، در طرابلس غرب به عنوان میهمان رسمی دولت لیبی اقامت گزیدند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸