می گویند «مطلقه» یعنی اراده کشور بر اساس میل شخصی اما...
آیت الله العظمی خامنه ای صبح امروز در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان، با اشاره به اقدام تاریخی و بی سابقه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در تشکیل نظام سیاسی مبتنی بر فقه اسلامی، به تبیین چالش ظاهری میان «حفظ هویت و اصول نظام» با «تحقق نیافتن برخی اهداف مادی و معنوی» پرداختند و ضمن تشریح معنای صحیح ولایت مطلقه فقیه و تأکید بر لزوم تصحیح و تکمیل مستمر مسیر حرکت نظام افزودند: حوادث بسیار عظیمی در منطقه در حال رخ دادن است که باید با تبیین دقیق و صحیح مفهوم مردمسالاری دینی برای ملتهای مسلمان، خلاء موجود را در زمینه جهت گیری آینده این حوادث، پُر کرد.
به گزارش «تابناک»، ایشان، با اشاره به سابقه بسیار دیرین فقه سیاسی در فقه شیعه خاطر نشان کردند: با وجود این سابقه عریق و ریشه دار، «نظام سازی بر اساس فقه اسلامی» تا قبل از امام راحل عظیم الشأن سابقه نداشته است و آن بزرگوار، اول کسی است که در مقام نظر و عمل، یک نظام سیاسی را بر مبنای مردمسالاری دینی و ولایت فقیه، مطرح و ایجاد کرد.
آیت الله العظمی خامنه ای پس از بیان اهمیت بی بدیل و تاریخ ساز اقدام امام خمینی در نظام سازی سیاسی، افزودند: تحقق اهداف کلان مادی و معنوی این نظام، بطور طبیعی به زمان طولانی نیاز دارد و به همین علت، در کوتاه مدت و میان مدت ممکن است این تصور در ذهن برخی پیش آید که حفظ و پایبندی به اصول و مبانی نظام، مانع از دسترسی به پیشرفت و محقق شدن اهداف شده است.

رهبر انقلاب اسلامی در تبیین نگاه صحیح به این چالش بزرگ، به صبر پُر عظمت امام در تحمل فشارها و دشواریها اشاره کردند و افزودند: امام، هیچگاه چه در مسائل داخلی و چه در مسائل خارجی از مبانی و اصول، کوتاه نیامد و ضمن پیگیری اهداف، همواره به هویت نظام، کاملاً وفادار بود.
آیت الله العظمی خامنه ای، پیگیری توأمان هر دو طرف این چالش، یعنی حفظ هویت نظام و دستیابی به پیشرفتهای مادی و معنوی را راه حل مسئله دانستند و خاطر نشان کردند: باید این واقعیت را یک اصل مهم و قطعی دانست که حفظ اصول نظام و پیشرفت و تعالی کشور، هم جهت و سازگارند و نباید بخاطر برخی مشکلات به قناعت حداقلی اکتفا کرد و از اصول کوتاه آمد.
ایشان، حفظ هویت نظام و پیگیری همزمان روند تحقق اهداف مادی، علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را کاری مهم، پیچیده و سخت برشمردند و خاطر نشان کردند: پیشرفت های امروز کشور که در سایه حفظ اصول بدست آمده با وضع ایران در اول انقلاب قابل مقایسه نیست و این حقیقت نیز نشان میدهد که پیشرفت و تعالی جامعه، با حفظ اصول و هویت نظام امکان پذیر است، ضمن این که نصرت الهی نیز تنها در پرتو وفاداری به مبانی اسلام، شامل حال ملت و کشور خواهد بود.

رهبر انقلاب اسلامی در دومین نکته از سخنانشان در جمع اعضای مجلس خبرگان، به تبیین لزوم تصحیح و تکمیل مستمر مسیر حرکت نظام پرداختند.
ایشان، نظام سازی را امری جاری و نه دفعی و یکباره خواندند و افزودند: اصلاح و تکمیل مسیر حرکت، جزو متمم نظام سازی است و باید با رصد و بررسی مداوم، اشتباهات را تصحیح، نواقص را رفع و نظام سازی را تکمیل کرد.
آیت الله العظمی خامنه ای، در ادامه همین بحث، موضوع ولایت مطلقه فقیه را ناظر به بحث نظام سازی و اصلاح حرکت نظام دانستند و افزودند: بُعد مهمی از مفهوم اطلاق که ابتدا در قانون اساسی نبود و امام به ولایت فقیه منضم و اضافه کردند به همین مسئله باز می گردد.
رهبر انقلاب افزودند: ولایت مطلقه فقیه یعنی انعطاف پذیری دستگاه ولایت. و معنای این مسئله این است که مجموعه دستگاههای تصمیم ساز و تصمیم گیر که رهبری در رأس آنها قرار دارد بطور دائم با انتخاب آنچه درست تر و کامل تر است، خود را بطور مدام متحول کنند و با تکمیل نظام سازی، کشور را به پیش ببرند.
ایشان با اشاره به تناقض ذاتی فهم دشمنان از مفهوم ولایت مطلقه فقیه افزودند: آنها می گویند ولایت مطلقه یعنی کشور بر اساس میل فقیه عادل حرکت کند در حالی که فقیهی که عادل است نمی تواند به میل خود عمل کند.
رهبر انقلاب در تعبیر دیگری افزودند: مطلقه یعنی در دستِ کلیددار اصلی نظام، حالت انعطافی وجود دارد که می تواند هر جا لازم شود مسیر را تصحیح و تکمیل کند.

ایشان در تشریح تفاوت برداشتها از مفهوم انعطاف پذیری در بحث ولایت فقیه افزودند: برداشت خطرناکی که باید از آن بر حذر بود اشتباه گرفتن انعطاف با انحراف و کوتاه آمدن در مقابل فشارهای بیرونی است.
آیت الله العظمی خامنه ای در همین زمینه تأکید کردند: نباید بخاطر فشارهای سیاسی ـ تبلیغاتی دشمنان قسم خورده اسلام و ایران، در هیچ مسئله ای، از اصول و مبانی کوتاه آمد و در چارچوب های غربی حرکت کرد چرا که این مسئله تجدید نظر و انحراف است نه انعطاف.
رهبر انقلاب اسلامی در تبیین برداشت صحیح از انعطاف پذیری، پاسخ بروز به مسائل تازه در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و دیگر زمینه ها اشاره کردند: به عنوان مثال در بحث بانکداری اسلامی و یا موارد دیگر، مسائل تازه ای بروز میکند که فقه مکلف است آنها را حل کند.
آیت الله العظمی خامنه ای با انتقاد از برآورده نشدن انتظار ایشان در ایجاد کرسی های آزاد فقهی در حوزه علمیه قم افزودند: باید در حوزه، «درسهای خارج استدلالیِ قوی»، مخصوص فقه حکومتی، وجود داشته باشد تا درباره مسائل و چالشهای نو به نو بحث فقهی شود و سپس نتایج این مباحث در اختیار نخبگان و روشنفکران دانشگاهی و غیر دانشگاهی قرار گیرد تا آنها را به فرآورده هایی قابل استفاده برای افکار عمومی تبدیل کنند.
ایشان در ادامه سخنانشان درباره آثاری که نظام سازی امام خمینی می تواند در بر داشته باشد به حوادث عظیم ماههای اخیر در مصر، تونس، لیبی و یمن اشاره کردند و افزودند: دیکتاتورهای متکی به آمریکا و غرب یکی پس از دیگری سرنگون می شوند و آینده ملتها در معرض احتمالات گوناگونی است که باید این احتمالات را به طور دقیق تحت نظر داشت.
رهبر انقلاب، در اختیار گرفتن زمام امور تحولات جاری منطقه را بدست نخبگان دینی، یکی از احتمالات مطرح دانستند اما افزودند: بازگشت عوامل نظام های دیکتاتوری سابق با ظاهری متفاوت و نیز خطر بسیار بزرگ استقرار نظام های وابسته به غرب تحت پوشش دموکراسی و آزادی در این کشورها، از دیگر مسیرهای محتمل است.
آیت الله العظمی خامنه ای تأکید کردند در این اوضاع و احوال پیچیده، طرح موضوع مردمسالاری دینی می تواند به کمک ملتهای منطقه بشتابد و بعنوان هدیه و یادگار امام خمینی نیازهای آنان را بر طرف سازد و با روشن کردن آینده ملت های منطقه، نگذارد دشمنان از خلاءهای موجود استفاده کنند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در بخش دیگری از سخنانشان، ماه مبارک رمضان امسال را برای مردم ایران و نظام اسلامی پر برکت تر و با صفاتر از گذشته خواندند و افزودند: حضور با طراوت و شوق آفرین انبوه جوانان، نوجوانان و دیگر قشرهای ملت مومن ایران در جلسات تلاوت قرآن و مراسم ذکر و دعا و نیایش، حضور سیاسی آگاهانه و معتقدانه در مراسم روز جهانی قدس و حالت خشوع و تضرع ملت در عید سعید فطر، همه و همه نشانه های رحمت و لطف الهی است و این باران فضل الهی جز با اخلاص و ایمان و اعتقاد عمیق ملت به مبانی اسلام، با هیچ انگیزه دیگری، قابل تحقق نیست.
آیت الله العظمی خامنه ای، با استناد به آیات قرآنی نصرت مومنین را تجلی نصرت الهی به نظام اسلامی خواندند و افزودند: ایمان ملت و یاری آنان، زمینه کارهای بزرگ را برای نظام اسلامی فراهم می کند.
ایشان، با اشاره به انواع وسایلی که دشمنان با اتکاء به آنها انحراف اخلاقی جوانان را دنبال می کنند افزودند: با همه این اقدامات، مردم به توفیق الهی، از ایمان راسخ برخوردارند و وجود جوانان با ظواهر متفاوت در مراسم معنوی، نشان میدهد که نسل جوان دل در گرو محبت الهی دارد و همین جهت، شیرینی نصرت مومنین و نصرت پروردگار را به همراه آورده و خواهد آورد.
در ابتدای این دیدار آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: در دو روز برگزاری اجلاس، سخنرانان، مطالب خوبی در خصوص موضوعات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بیان کردند که از دلسوزی آنان برای انقلاب و کشور نشأت می گیرد.
آیت الله هاشمی شاهرودی عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان هم در گزارشی از دو روز نشست خبرگان ملت گفت: خبرگان منتخب ملت در بیانیه پایانی نشست بر حفظ وحدت و حضور حداکثری در انتخابات و نیز رصد توطئه های دشمن و جریان فتنه، و پرهیز از طرح مسائل تنش زا در کشور تأکید کردند.
منبع: khamenei.ir
رویاروئی امام خمینی با سلطهی صهیونیسم بر ایران شاهنشاهی
سلطه روز افزون یهودیان و دستپروردگان آنها بر ایران شاهنشاهی ـ که روابط عمیق سران پهلوی با رژیم صهیونیستی، از آن حکایت میکرد، یکی از انگیزههای قیام امام خمینی در برابر حاکمیت پهلوی بود. در دیدگاه امام، شاه از کارگزاران صهیونیستها بود که مأموریت داشت تا زمینههای گسترش نفوذ آنها را در کشورهای اسلامی فراهم سازد.
«... این جانب کراراً خطر اسرائیل و عمال آن را ـ که در رأس آنها، شاه ایران است ـ گوشزد کردهام. ملت اسلام تا این جرثومهی فساد را از بُن نکنند، روی خوش نمیبینند؛ و ایران تا گرفتار این دودمان ننگین است، روی آزادی نخواهد دید. از خداوند متعال، نصرت مسلمین و خذلان اسرائیل و عمال سیاه آن را خواستارم...». 1
برکسی پوشیده نیست که ایران به لحاظ موقعیت خاص تاریخی ـ فرهنگی و نیز وضعیت ویژهی جغرافیایی ـاقتصادی، در قرون اخیر، پیوسته دستخوش توطئهچینی یهود و دستپروردگان آن بوده است. در عصر پهلوی، نهادها و محافل مخفی و قدرتمند صهیونیسم جهانی در تمام شؤون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی و اطلاعاتی ـ امنیتی دخالت داشتند. براساس مدارک موجود، یهودیها و مأمورانشان سمتهای حساس کشور را بر عهده داشتند و در جنبههای گوناگون، امور را در جهت برنامهها و اهداف خود سوق میدادند. به عبارتی، آنان طراح و برنامهریز حکومت پهلوی نیز بودند. هشدارهای عالمانهی حضرت امام نسبت به خطر گسترده و فزایندهی یهود در آن دوران سیاه، در زمرهی معتبرترین مدارک تاریخی جای دارند. این گنجینهی گرانبها، همچنین نشانگر مبارزات حماسی بزرگمردی است که با الهام از فرهنگ عاشورا، به نبرد با دشمن مهاجم برخاست.
امام خمینی، زمانی پرچم مبارزه را بر دوش گرفت که خصم با تمام امکانات خویش، در میدان حاضر بود و همهی اهرمهای قدرت را در دست داشت. در حقیقت، «محمدرضا پهلوی»، به عنوان سرکردهی مأموران اسرائیل، ایران شاهنشاهی را پایگاه نظامی و جاسوسی صهیونیسم جهانی ساخته بود. در چنین موقعیتی، حضرت امام برنامههای شاه و حامیان بینالمللیاش را افشا کرد؛ در حالی که روشنفکرنماها و عالم مآبان، از شدت هراس، به مجیزگویی محمدرضا مشغول بودند و او را «شاه شیعه»، «یگانه قدرت ایرانزمین»، و حتی «سایهی خدا» خطاب میکردند. در این میان، حضرت امام که به حقانیت مبارزهاش یقین کامل داشت، لحظهای از حرکت پیامبرگونهاش باز نایستاد:
«... امروز به من اطلاع دادندکه بعضی اهل منبر را بردهاند در سازمان امنیت و گفتهاند: «شما با سه چیز کار نداشته باشید؛ یکی، شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید؛ هر چه میخواهید بگویید. خوب؛ اگر این سه تا امر را کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟ ما هر چه گرفتاری داریم، از این سه تاست؛ تمام گرفتاریهای ما. اسرائیل مملکت را به باد میدهد. اسرائیل سلطنت را میبرد؛ عمال اسرائیلی، آقا! اسرائیل دوست اعلیحضرت است؟ یک چیزهایی، یک حقایقی در کار است... میگویند از شاه و اسرائیل حرف نزنید. رابطهی بین شاه و اسرائیل چیست؟ شاید به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی باشد. این که ادعای اسلام میکند و میگوید «من مسلمانم» و بر حسب ظواهر هم مسلمان است، شاید سری در کار باشد...». 2
«... تأثرات ما زیاد است. نه این که امروز «عاشورا» است و زیاد است ـ آن هم باید باشد ـ . لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش میآید،این چیزی که در شرف تکوین است، از آن، ما تأثرمان زیاد است؛ میترسیم. روابط مابین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت میگوید: «از اسرائیل حرف نزنید! از شاه هم حرف نزنید!» این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟....»3
افشای نقشههای پنهان و خزندهی یهود بر ضد دین و امت اسلام، آن هم در زمان اوج قدرت این جماعت در ایران، نه تنها نشانگر بینش عمیق و حکیمانهی امام راحل، بلکه بیانگر مردانگی و همت بلند آن حضرت بود:
«... اسرائیل نمیخواهد در این مملکت دانشمند باشد؛ اسرائیل نمیخواهد در این مملکت قرآن باشد، اسرائیل نمیخواهد در این مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمیخواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دست عمال سیاه، مدرسه [= فیضیه] را کوبید، ما را میکوبند؛ شما را میکوبند؛ میخواهند اقتصاد شما را قبضه کنند؛ میخواهند زراعت و تجارت شما را از بین ببرند؛ میخواهند در این مملکت دارای ثروتی باشند، ثروتها را تصاحب کنند به دست عمال خود؛ این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، سدها را بشکنند، قرآن سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسهی فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه شوند، باید از پشت بامها بیفتند؛ باید سر و دست آنها شکسته شود. برای این که اسرائیل به منافع خودش برسد، دولت ما به تبعیت اسرائیل، ما را اهانت میکند....». 4
از دیدگاه امام خمینی،توطئه خزنده و خطرناک یهود برای تسلط بر اهرمهای قدرت در ممالک اسلامی، از جمله ایران نه تنها در دورهی سلطنت پهلوی، بلکه در گسترهای بس طولانیتر جریان داشته است.
به منظور شناخت بیشتر بینش ژرف و داهیانهی حضرت امام و مبارزات حسینوار آن مرد بزرگ با دشمن اصلی، به جاست تا به پارهای اسناد تاریخی اشاره کنیم.
طبق مدارک موجود، در دوران حساس مشروطه تا کودتای رضاخان رئیسالوزرا (نخستوزیر)های دولتهای مختلف از مأموران شبکهی جهانی یهود ـ و به عبارتی دقیقتر : سازمان جهانی «فراماسونری» ـ بودند. این عده، هم از لحاظ فکری و هم از جنبهی تشکیلاتی، موظف به فرمانبرداری از کارفرمایان خود بودند و در اجرای برنامههای سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی آنها از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. صرفنظر از شخصیتهای مورد اشاره وزراء و صاحب منصبانی دیگر نیز دارای چنین ماهیت و وابستگیهایی بودند که تشریح عملکرد خائنانهی آنان از عهدهی این نوشتار خارج است.
اینک، به ماهیت یکی از این گونه افراد، به طور گذرا میپردازیم.
اندیشهمندان و آگاهان از مسائل تاریخی و سیاسی میدانند که با روی کار آمدن رضاخان، کفالت نخستوزیری به یکی از چهرهها و مهرههای رمزآمیز تاریخ معاصر ایران، «محمدعلی فروغی»، واگذر گردید. او در دوران سلطنت رضاخان، چهار بار به نخستوزیری منصوب شد. پس از روی کار آمدن «محمدرضا پهلوی» و در دوران اول پادشاهی وی نیز فروغی سه بار به نخستوزیری رسید. ناگفته نماند که این شخص در دورهی قاجار هم چندین بار وزیر دارایی،وزیر عدلیه، وزیر امور خارجه گشته. در برخی دیگر از وزارتخانهها و ادارات مهم آن زمان نیز سمتهایی حساس را دارا بوده است. جالب توجه است که هم سلطنت رضاخان و هم سلطنت پسرش محمدرضا با نخستوزیری فروغی شروع شد. او علاوه بر عهدهداری مأموریتهای خارجی، جمعاً پنج بار وزیر امور خارجه، چهار بار وزیر دارایی، سه بار وزیر عدلیه، چهار بار وزیر جنگ، یک بار وزیر اقتصاد ملی، و یک بار وزیر دربار بود. 5
با این حال، محمدعلی فروغی بیشتر به عنوان یک دانشمند به جامعه معرفی شده است. خوب است بدانید که جد بزرگ این خانواده فروغی از یهودیان «بغداد» بوده است؛ و محمدعلی فروغی، خود از سرکردگان و فعالان سازمان «فراماسونری»، بنیانگذار و استاد اعظم «لژ بیداری ایران» و از خادمان دانشمند مآب یهودیت جهانی در کشور ما بود. 6
به طور مختصر باید به این واقعیت اشاره نمود که نقش و عملکرد چند بُعدی فروغی و امثال او در تاریخ معاصر ایران، بسیار وحشتناک و تکان دهنده است. به این سان، جای تأسف و تعجب است که هنوز جوانان و دانشجویان و دانشپژوهان کشور ما، دربارهی چنین مهرههایی آگاهی کافی ندارند.
یهود، برای دستیابی به اهداف پنهان خود، به انتخاب مقامهای درجهی اول کشور بسیار اهمیت میداد، در مورد روی کار آمدن رضاخان، همین اشاره کافی است که صعود سلطنت رضاخان را گامی از سوی صهیونیسم، به منظور تأمین شرایط لازم برای تأسیس «تمدن یهود» در خاورمیانه [و بلکه ایجاد و استقرار سلطنت جهانی یهود] ارزیابی کنیم. این گام توسط «اردشیر ریپورتر»، سرجاسوس انگلیس در ایران، به فرجام رسید و رژیمی ضد اسلامی و لائیک استقرار یافت که وظیفه داشت با سرکوب فرهنگ اسلامی مردم ایران، این نیروی عظیم را از منطقهی خاورمیانه بیگانه و منزوی سازد. 7
پس از رضاخان، فرزند و ولیعهد او، محمدرضا، به سلطنت نشست و ادامهی نقش و مأموریت پدر به او تفویض شد. در مدت 37 سال سلطنت محمدرضا، سراسر کشور جولانگاه محافل و مأموران «یهودیـ ماسونی» گردید. اکثر کسانی که در این مدت به عنوان نخستوزیر انتخاب شدند، یا از استادان و اعضای بلندپایهی لژهای فراماسونری بودند و یا از دستنشاندگان و مأموران یهود و ماسون؛ در این زمینه نیز به نمونهای اکتفا میکنیم:
«امیرعباس هویدا» از نخستوزیران معروف دوران سلطنت محمدرضا پهلوی به شمار میرفت. او از نوادگان «میرزا یعقوب» یهودی و از بهائیان مشهور و عضو بلندپایهی فراماسونری ایران بود. وی از بهمن 1343 تا امرداد 1356، حدود سیزده سال سمت نخستوزیری را بر عهده داشت و در میدانی به پهنهی ایران زمین، یکهتازی میکرد:
«... دردوران هویدا، پیوندهای نهان و عیان دربار پهلوی با محافل قدرتمند و چپاولگر غرب و صهیونیسم جهانی، به مستحکمترین شکل خود رسید...». 8
البته میان کسانی چون «فروغی»، «هویدا»، «منصور»، «زاهدی»، «عَلَم»، «اقبال» و «شریفامامی» ـ که در دوران محمدرضا، نخستوزیر بودند ـ و برخی از وزراء و اُمرا و اشرافزادگان ـ که با محافل پشت پردهی یهودی ـ فراماسونری ارتباط پنهان و تشکیلاتی داشتند ـچندان نمیتوان فرق نهاد. زیرا همهی این افراد در حد توان و موقعیت خویش، خدمات شایانی به محافل جهانی یهود و خیانتهای جبران ناپذیری به ملت ایران و فرهنگ اسلامی این سرزمین کردند.
این حقایق حساس، هیچگاه از دید امام خمینی دور نماند. او در دوران سیاه سکوت و سکون با فریادها و پیامهای حسینوار خود، چهرهی دشمنان را افشا نمود و لحظهای در مبارزه با آنان سستی نورزید:
«... تأسف بالاتر، تسلط اسرائیل و عمال اسرائیل است بر بسیاری از شؤون حساس مملکت؛ و قبضه نمودن اقتصادیات آن، به کمک دولت و عمال دستگاه جبار...». 9
در دیدگاه امام خمینی، هدف اصلی دشمن آن بود که فرهنگ نورانی اسلام را از صحنهی اجتماع بزداید و علمای راستین را در میان مردم منزوی سازد. «سازمان اطلاعات و امنیت» رژیم شاهنشاهی نیز به دستور کارفرمایان جهانی خویش، با تمام توان در این جهت تلاش میکرد:
«... هدف اجانب، قرآن و روحانیت است. دستهای ناپاک اجانب با دست این قبیل دولتها قصد دارد قرآن را از میان بردارد و روحانیت را پایمال کند. ماباید به نفع یهود آمریکا و فلسطین هتک شویم و به زندان برویم، معدوم گردیم، و فدای اغرض شوم اجانب بشویم.!...». 10
حضور کارشناسان و مشاوران یهودی در رأس دستگاه پهلوی و مراکز حساس تصمیمگیری، از دربار گرفته تا سازمان امنیت و هیأت دولت و سازمان طرح و برنامه و رادیو ـ تلویزیون و ...، از دیگر مسائل اسفناکی بود که امام امت آن را افشا کرد:
مشاورین سلاطین سابق علما بودند: «علیبن یقطین» بوده است؛ گاهی ائمهی اطهار (ع) بودهاند. حالا مشاورین چه کسانی هستند؟ اسرائیل! مشاورها از اسرائیل [میآیند]...». 11
ایران عصر پهلوی نه تنها پایگاه نظامی ـ جاسوسی یهود و آمریکا بود، بلکه طرحها و برنامههای مهم حکومت پهلوی به دست یهودیان و فراماسونها تدوین میشد و برای اجرا به شاه و نخستوزیر یا دیگر مقامهای اجرایی ابلاغ میگردید. برنامهی انحرافی موسوم به «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و ملت» نمونهای آشکار از همین برنامهها بود. این طرح به نام محمدرضا پهلوی شهرت پیدا کرد؛ اما بر آگاهان پوشیده نیست که اصول این طرح، همسو با منافع کارفرمایان جهانی محمدرضا و سرمایهداران بزرگ بینالمللی، به سرکردگی صهیونیسم جهانی طرحریزی گشت. طبق اسناد موجود این پروژه به دست یکی از یهودیان سرشناس به نام «والت راستو»12طراحی گشت. او عضو فعال نهاد نیمهمخفی «شورای روابط خارجی آمریکا»، رئیس «شورای برنامهریزی وزارت امور خارجهی امریکا»، مشاور امنیت ملی آن کشور، و یکی از طراحان اصلی جنگ ویتنام بود. 13این جامعهشناس امریکایی در خانوادهی یهودی «ویکتور هارون» به دنیا آمد و مدتی دراز مشاور کاخ سفید بود. حدود یک دهه (1960 تا 1970 م. = 1339 تا 1349 ش.) نام این فرد بر جامعهشناسی غرب سنگینی میکرد. 14
در محافل مخفی جهانی «والت راستو»؛ و در دنیای پیدای سیاست، محمدرضا پهلوی و برخی دیگر به عنوان طراحان «انقلاب سفید شاه و ملت» معروف شدند. اما در حقیقت، نهادهای نیمه پنهان یهودی ـ که «راستو» عضوی از آن خانواده بود ـ کارگزاران اصلی این فتنه بودند. چه اندیشهمندانه و آگاهانه است این سخن امام خمینی:
«... این اصلاحات ادعایی [انقلاب شاه] به نفع بازرگانی آمریکا و اسرائیل در ایران بود...». 15در این مورد نیز حضرت امام با بینش عمیق خویش، نوک پیکان مبارزه را به سوی محمدرضا و کارفرمایان یهودیاش نشانه گرفت:
«... یک قدری تأمل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر؛ عبرت از پدرت ببر! آقا؛ نکن این طور ! بشنو از من؛ از روحانیون؛ بشنو از علمای مذهب. اینها صلاح مذهب را میخواهند، اینها صلاح مملکت را میخواهند. ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام ارتجاع هست؟ کدام «انقلاب سفید» را کردی آقا؟ چرا مردم را اغفال میکنید؟ چرا نشر اکاذیب میکنید؟ چرا اغفال میکنی ملت را؟ والله؛ اسرائیل به درد تو نمیخورد؛ قرآن به درد تو میخورد...». 16
«... ما با کجای تمدن مخالفت داریم؟ ما با فساد مخالفت داریم. ما میگوییم که برنامههای اصلاحی شما را اسرائیل برایتان درست میکند. شما وقتی میخواهید برنامهای هم درست کنید، دستتان را پیش اسرائیل دراز میکنید. شما کارشناس نظامی از اسرائیل به این مملکت میآورید...»17
این بزرگمرد مبارز که مرکز جهانی توطئه و فتنه را کاملاً شناخته بود، پس از عتابهای مکرر به شاه و صاحبمنصبان درجهی اول کشور، با قدرت و صلابت، به آنان فرمود:
«... آقا مگر شما یهودید؟ مگر مملکت ما، مملکت یهود است؟...»18
و آن گاه، علمای اسلام را به میدان این مبارزهی سرسختانه دعوت کرد:
«... خطر اسرائیل و عمال ننگین آن، اسلام و ایران را تهدید به زوال میکند. من برای چند روز زندگی با عار و ننگ ارزشی قائل نیستم و از علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین انتظار دارم که با تشریک مساعی، قرآن و اسلام را از خطری که در پیش است نجات دهند...». 19
در دوران سلطنت پهلوی، صهیونیستها با جدیت تمام به فعالیتهای خزندهی فرهنگی و اطلاعاتی پرداختند وکوشیدند تا اندیشههای غیراسلامی و یهودیگرانه را در ایران، خصوصاً در میان قشر جوان، رواج دهند. این خود حقیقی است قابل تأمل که متأسفانه کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.
پس از شهریور 1320، مجدداً و به تدریج، «یهودگرایی» به شکل مرموزی در میان روشنفکران غربگرای ایران ترویج شد [...] طبق اسناد موجود، «یعقوب نیمرودی» در سال 1334 وارد ایران شد و هدایت شبکهی «موساد» در ایران را به عهده گرفت. در نتیجهی عملکرد اطلاعاتی و سیاسی و فرهنگی سرویسهای جاسوسی غرب بود که رژیم پهلوی در دههی 1340 به نزدیکترین متحد اسرائیل و بزرگترین پایگاه صهیونیسم در منطقه بدل گردید. این موفقیت تا حدود زیادی با نام یعقوب نیمرودی و شگردهای زیرکانهی او پیوند خورده است. یعقوب نیمرودی به عنوان رابط موساد (سرویس «زیتون») با ساواک، نقش تبدیل ساواک به زائدهی سازمان اطلاعاتی اسرائیل را ایفا کرد. معهذا فعالیتهای او در عرصههای جاسوسی و اطلاعاتی محدود نبود و وی با هدایت «لرد ویکتورروچیلد» [یهودی] و در همکاری با «شاپو.ر ریپورتر» مجری طرحهای پیچیدهای در عرصههای فرهنگی و اقتصادی، نیز بود از جملهی این طرحها باید به تبلیغ پیشرفتهای «ملت ستمدیدهی یهود» در میانهی «دریای توحش عرب» و بهرهگیری از «ناسیونالیسم ایرانی» به منظور القای پیوندهای باستانی ایرانیان و یهود، همزمان با ترویج «عربستیزی» اشاره کرد. [... از سوی آنان،] چنین القا شد که گویا بین آیین کهن ایرانیان و دین یهود، وجوه اشتراک فراوان بوده است؛ و همان گونه که «کورش» منجی «قوم یهود» بود، ایران کنونی نیز باید حامی و نجاتبخش قوم یهود باشد. روشن است که این تبلیغات، حرفی جز جدایی مردم ایران از مردم مسلمان منطقه و ایجاد همدردی با مهاجرین یهودی در فلسطین و یا حداقل بیتفاوتی را پی نمیگرفت. این مشی تبلیغاتی، نقش پس پرده «روچیلد»های بریتانیا را در هدایت عوامل ایرانی «اینتلیجنس سرویس» نشان میدهد. [در ضمن، باید] توجه داشته باشیم که برخی از متنفذترین عوامل ایرانی بریتانیا چون «قوامالملک شیرازی» و «ذکاءالملک فروغی» طبق روایت یهودی بودهاند. 20
حضرت امام با آگاهی از همین واقعیتها، پیامبر وار هشدار داد:
«... اسرائیل در تمام شؤون سیاسی و نظامی ایران دخالت دارد و ایران به صورت پایگاه نظامی اسرائیل درآمده و کشور زیر چکمهی یهود پایمال میشود...».. 21
همچنین، امام یک خطر بزرگ فرهنگی را نیز گوشزد فرمود:
«... ذخایر ما این جوانها هستند. جوانهای ما را دارند اغفال میکنند؛ دارند به آنها تزریق میکند که هر بدبختی شما دارید از اسلام است...». 22
وی در ادامهی همین سخنرانی، دربارهی تبلیغات انحرافی و نیات پلید یهود در ایران، فرمود: در دو روز پیش از این، سه روز پیش از این، در شانزده شهریور، در تهران، «دروازدهی دولت»، یک بساطی یهودیها درست کردند. چهارصد پانصد نفر یهودی دزد دور هم جمع شدند و غایت حرفشان این بوده است؛ یکی شعاری برای یکی دادند و یک فحش به یکی دادند. آن وقت گفتهاند: «مجد مال یهود است. یهود برگزیدهی خداست. ما ملتی هستیم که باید ماحکومت کنیم.»23
این، نشان میدهد که در عصر پهلوی، یهودیان بسیار بیشتر از دیگر اقلیتها و حتی مسلمانان، دارای آزادی و اختیار بودهاند. بیفایده نیست که به اعتراف یکی از نویسندگان یهودی در این باره اشاره شود. «حبیب لوی» نوشته است:
سلطنت این پادشاه بزرگ [رضاخان] انقلابی عظیمی در بهبود وضع آزادی و آسایش یهودیان ایران پدید آورد. و اگر گفته شود که زمان «رضاشاه کبیر» برای یهودیان ایران نظیر زمان «کورش کبیر» و عصر فرزند او «محمدرضا شاه» نظیر عصر «داریوش اول» گردید، راه اغراق نپیمودهایم. آزادی یهودیان ایران و اجرای اعلامیهی «بالفور» که ـ در زمان رضاشاه کبیر بود ـ و اجتماع پراکندگان در زمان محمدرضا شاه، این دو نظر را تقویت و تأیید میکند. 24
یکی از برنامههای بسیار مفتضحانه که با طراحی یهودیان و صرف هزینههای هنگفت، در زمان سلطهی محمدرضا پهلوی، اجرا شد، «جشن دوهزار و پانصدسالهی شیراز» بود:
«... اطراف مملکت ایران را در این مصیبت گرفتار هستند؛ و میلیونها تومان خرج جشن شاهنشاهی میشود. از قراری که یک جایی نوشته بود، برای جشن خود تهران، هشتاد میلیون تومان اختصاص داده شده است. این راجع به خود شهر است. کارشناسان اسرائیلی مشغول به پا داشتن این جشن هستند؛ و این تشریفات را آنها دارند درست میکند: این اسرائیل که دشمن اسلام است و الان در حال جنگ با سلام است؛ این اسرائیل که مسجدالاقصی را خراب کرد ـ و دیگران میخواستند ترمیم کنند و روپوشی کنند جرم اسرائیل را، نفت از ایران رفته است و در رادیوهای بزرگ دنیا گفته شده است کشتی نفت ایران برای اسرائیل که در حال جنگ با مسلمین است رفته است. اینها کارهایی است که برایشان باید جشن گرفت...». 25
بزرگ پرچمدار اسلام پابرهنگان و مستضعفان، هرگونه حرکت مرموز یهود در کشورهای اسلامی را توطئهای در مسیر تحقق استراتژی توسعه طلبانهی صهیونیسم و ترویج فرهنگ یهودی ـ بنیاسرائیلی میدانست. از این رو، بهانههای بنی اسرائیلی عافیتطلبان و دنیاخواهان خاموش را ناموجه شمرد و فرمود:
کفایت میکند که ما جمع بشویم در مسجدِ کذا و کذا و فقه بخوانیم و اصول بخوانیم، لکن غافل باشیم از همه جهات مسلمین؟ غافل باشیم از این که یهود میخواهد ممالک اسلامی را قبضه کند؟ تا این جا برسد؛ تا همه جا برسد؛ این امور را میخواهد خراب کند . ما باید غافل باشیم از این؟26
پانوشتها:
1. صحیفهی نور، ج 1، ص 207.
2. همان، ص 56 ، 13 خرداد 42 (روز عاشورا)
3. همان، ص 57، 13 خرداد 42 (روز عاشورا)
4. همان، ص 54، 13 خرداد 42 (روز عاشورا).
5. شمسالدین رحمانی،«فرهنگ و زبان»، صص 129ـ130.
6. رجوع کنید به: «فرهنگ و زبان» از نویسنده و محقق گرانقدر «شمسالدین رحمانی»؛ ص 125 تا 170 / فصل ویژه «محمدنعلی خان فروغی». همچنین بنیگرید به: کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، ج 2.
7. «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» (جستارهایی از تاریخ معاصر ایران)، ج 2؛ ص 124.
8. همان، ص 367.
9. صحیفه نور، ج 1، ص 62، 18 فروردین 1343.
10. همان، ص 27، 1341.
11. همان، ص 11، 10 فروردین 1341.
12. Walt Rostow
13. جهت آشنایی بیشتر با این یهودی، بنگیرید به: «سایههای قدرت» از «جیمز پرلاف».
14. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، ص 302.
15. امام خمینی: «راه امام، کلام امام» مصاحبه با روزنامهی «السفیر»، 1 بهمن 1357.
16. صحیفه نور، ج 1، ص 56، خرداد 1342.
17. همان، ص 77، 25 اردیبهشت 43.
18. همان، ص 12، 10 فروردین 41.
19. همان، ص 50، 16 اردیبهشت 42.
20. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج 2، ص 126 تا 128.
21. صحیفه نور، ج 1، ص 157، 19 بهن 49 و همان، ص 46، 12 اردیبهشت 42.
22. همان، ص 91 تا 92، 18 شهریور 43.
23. همان.
24. حبیب لوی، «تاریخ یهود ایران»، ج 3، 1339، ص 959.
25. صحیفهنور، ج 1، ص 168، 6 خرداد 50.
26. همان، ص 170، 6 خرداد 1350.
منبع: «پژوهه صهیونیت» مؤسسه فرهنگی پژوهشی ضیاءاندیشه
شمس از روابط جلال با امام خمینی، شریعتی، فردید و روشنفکران می گوید
اندیشه - محمد رضا اسدزاده- این بار هم به رسم هر ساله برای گفتن از جلال و زندگی اش، به سراغ پیرمردی رفتیم که سال هاست اندک و گزیده سخن می گوید.
"شمس آل احمد" پس از "سیمین دانشورنزدیک ترین فرد به اوست که گفته های شیرین فراوان و شنیدنی از او دارد. استاد شمس فوق لیسانس فلسفه است و استاد دانشکده کتابداری بوده و در سال های گذشته، دوره عکاسی و سینما را در آلمان گذرانده است. او بعدها با تاسیس انتشارات رواق به کار نشر پرداخت. تنظیم و ویرایش کتاب هایی از جمله "طوطی نامه"،"خاطرات کوبا"،"از چشم برادر"،"حدیث انقلاب"و...از جمله آثار منتشر شده از "شمس" است. گفت و گو با او شیرینی و صفای خاصی دارد. تن صدایش و واژه های گاه قدیمی و گاه جدیدش شنیدنی است. اگرچه خیلی پیر شده و این روزها در کتابخانه شخصی اش ،روی مبل دراز کشیده و روزهای گذشته را یادآوری می کند.
• اول از خودتان شروع کنیم. از خاطرات خانواده پدری بگویید، از خودتان و روزگار گذشته.
خانواده ما به طور کلی دارای اصالت مذهبی بودند. شجره نامه مان با 35 پشت به حضرت سجاد (ع) می رسد. پدر ما مرحوم سید احمد حسینی طالقانی در سال 1340 از دنیا رفت. ایشان از علما و فضلای شیعه و مورد توجه و نظر علمای قم بود. در تشییع جنازه و دفن پدرم در قم،علمای بزرگی چون آیت الله سید کاظم شریعتمداری،آیت الله مرعشی،آیت الله گلپایگانی،آیت الله خمینی و آیت الله بروجردی حضور داشتند.محله قدیم زندگی پدر ما پامنار بود.من و جلال هر دو آنجا به دنیا آمدیم.جلال در آذرماه 1302 به دنیا آمد.پدرم می خواست بعد از خود ،جلال اداره مسجد را بر عهده بگیرد.این بود که در سال 1322 او را به نجف فرستاد تا در علوم دینی تحصیل کند.اما بعدها مسیر جلال با ورود به دبیرستان تغییر کرد. در سال 1326 آموزگار وزارت فرهنگ شد.تحصیلاتش را در دانشسرای عالی تمام کرد و به فعالیت در حزب توده پرداخت.اما بعدها با بالا گرفتن اختلاف ها ،از حزب جدا شد که قصه این ماجرا خیلی طولانی است.راستش من تمام حرف هایی را که باید در مورد جلال و خانواده مان بزنم را در کتاب "از چشم برادر"آورده ام. سالهاست هم این توضیحات را می دهم. نمی دانم چقدر از آن را باید بگویم.
اینک 70 سال است که مینویسم به عادت جلال. یادداشت های روزانه؛ اسمش را گذاشتم دفتر ایام . من از 1319 تا حالا از این دفترها دارم، جلال از اعتقاداتش این بود که میسازد ناچار کج هم میسازد، آدمی که نمیسازد عیبی ندارد اما آدمی که سازنده است عیب زیاد پیدا میکند بعد هم دلش نمیخواست که کنج خانه بنشیند و هرچه در عوالم ذهنیاش میآید بنویسد. میرفت بین مردم. ما با جلال سفرهای زیادی رفتیم، هم عرض مملکت را رفتیم و هم طولش را. از تهران رفتیم به ماهان، از ماهان به زاهدان، از آنجا به سراوان از سراوان به قوچان، از قوچان به مشهد و از آنجا به تهران با یک ماشین قراضه. هر اتفاقی که میافتاد جلال یادداشتش میکرد. بهترین غذایی که ما در آن سفرها خوردیم یک روز صبح در قهوهخانهای بود که در قابلمهای گذاشت و چهار تا تخممرغ در آن نیمرو کرد بعد جلال پرسید سبزی داری؟ باغچهای همان اطراف بود که چند تا ریحان کند. آنقدر جلال از این صبحانه وصف کرد که حد ندارد. گفت در عمرم چنین صبحانهای با این لذت نخورده بودم. البته چایی هم بود .
آخرین بار که جلال را دیدید ،کی بود؟
• آخرین بار او را در شب هفت "خلیل ملکی "دیدم.به جلال تلگرافی مخابره کردم و خبر مرگ خلیل را برای او نوشتم.روز بعد سر خاک "خلیل ملکی" همدیگر را دیدیم.آن قدر پریشان و کلافه بود که بعد از آن یک راست به کلبه خود در "اسالم گیلان"برگشت و سه ماه بعد از آن خبر مرگ جلال را برای من آوردند.
یعنی روز 18 شهریور ماه سال 1348؟ وقتی خبر را شنیدید چه کردید؟
• بله. راه افتادم به سمت اسالم.صبح نوزده شهریور رسیدم بالای جسد جلال.جسد را عصر همان روز آوردیم تهران.جسد یک شب هم در مسجد پامنار ماند.مسجدی که پدرمان امام جماعتش بود.بعد صبح روز بیستم شهریورجلال در مسجد فیروزآبادی شهر ری آرام یافت.حالا سالهاست که کمر من شکسته است.یعنی از همان روز که خبر مرگش را شنیدم.
در تمام این سالها خیلی جاها گفته اید که جلال را کشتند و شما در این خصوص یقین دارید و اسناد ،قتل جلال را اثبات می کنند. چطور به این یقین رسیدید؟
• از اول هم گفته ام که جلال را کشتند.هرجا بوده ام و هر جا تریبونی بوده، گفته ام جلال را کشتند.یقین دارم.برنامه ریزی شده و سازمان یافته او را به قتل رساندند.مرگ جلال ،غیر طبیعی و غیر منتظره بود.در ورقه مرگ نگاری "جلال"،مرگ را بر اثر سکته قلبی تشخیص داده بودند.اما بسیاری از دکترهای معالجش،این نظریه را رد کردند.از طرفی از آن وقتی که جلال را کفن پوشانده بودند،از بینی او خون جاری شده بود و این نشانه ضربه خوردن به مغز بود.این خونریزی خود به خود بوجود نمی آید چرا که مویرگ ها باید زیر فشار ،پاره شده باشند تا از بینی خون بیاید.اینها را به عنوان واقعیت دیدم.
از طرفی در نزدیکی خانه او در اسالم یک کارخانه چوب بری بود که کارگرهایش مرتب به دیدن جلال می رفتند.از میان کارگرها،دو نفر هر روز به سراغ او می رفتند.این دو لباس کارگرها را داشتند اما در واقع ماموران امنیتی کارخانه بوده اند.آدم زیرکی مثل جلال را هم نمی توانستد همین طور به حال خودش رها کنند و بارها او را تهدید کرده بودند.راز مرگ مرموز جلال مثل مرگ تختی است.اینها محرکان قشرها و صنف هایی از جامعه خود بودند.جامعه ای که حکومت پهلوی و ساواک می خواست به صورت یک جزیره به آرامش در آورد.سازمان امنیت نمی توانست او را به یک باره نابود کند.
یک بار ماموران ساواک به جلال گفته بودند که :"فکر نکن تو را خواهیم کشت تا شهید شوی و یا زندانی ات کنیم تا مشهور شوی.می بینی در حالی که مشغول قدم زدن در پیاده رو هستی ،کامیونی که ترمزش بریده وارد پیاده رو خواهد شد."حتی این در دستنوشته های جلال هم هست.حتی به او گفته بودند خودمان می آییم با تجلیل ،نعشت را بر می داریم کنار رضاشاه دفن می کنیم و خودمان یک دسته گل از طرف آقای هویدا می آوریم و روی قبرت می گذاریم تا از تو شهید نسازند. همه اینها در یادداشت های جلال هست که هنوز منتشر نشده است.
چرا به "اسالم" گیلان رفته بود؟
• در اسالم کلبه ای ساخته بود .حد فاصل کارخانه چوب ،کنار راه آستارا تا دریا .رفتن جلال در آن دوره تبعید اختیاری بود. خلوت و سکوت منطقه ای غیر مسکونی از جنگل اسالم ،محل آرامی برای جلال بود. همانجا هم آرام گرفت.وقتی بالای سر جنازه اش رسیدم،ملحفه را که از روی جنازه کنار زدم و چشمهای بازش را دیدم ،کمرم را شمست.بعد هم ساواک به ما اجازه نداد تا برای او مراسمی داشت باشیم و من از همان لحظه که جسدش را دیدم،فهمیدم که او را کشته اند.
از ویژگی های مهم جلال بگویید.اگر بخواهید مهمترین ویژگی روشنفکری او را بگویید به چه چیزهایی اشاره می کنید؟
• جلال آدمی بود که روی یک شاخه نمی نشست و از این شاخه به ان شاخه می پرید.یک روز دوستان این مسئله را با او در میان گذاشتند. او اعتقادش این بود که انسان نباید راکت بماند.بلکه باید در حرکت باشد.او بی حرکتی را مرگ و نیستی می پنداشت و تحرک را نشان پویایی و حیات جامعه.می گفت در جامعه ای که فقر فرهنگی داریم،به خیلی چیزها نیاز است.احساس می کرد در جامعه فقر زده فرهنگی ما ،خیلی آدم ها را لازم داریم.منتقد،قصه شناس،نقاش،سینما شناس.این بود که به سراغ همه این رشته ها می رفت.معتقد بود که نباید دست روی دست گذاشت و باید در میدان های اجتماعی بود و حرف زد.
از سوی دیگر جلال شخصیت با صداقتی داشت. در نوشتن صداقت داشت و در بیان جسارت.امروز جسارت جلال زبانزد است.این جسارت نه فقط در بیان،بلکه در انتخاب عقیده و مسیر نیز همیشه با او بوده است.شور و حرکت او ،وجنب وجوش و ساکن نماندن و دائما در حال حرکت بودن از جمله ویژگی های فکری،روحی و شخصیتی اوست.جلال آدم با جراتی بود.مجموعه آثارش ،جرات جلال را به نمایش گذاشته.در زندگیش هم همین طور بود.آنجا که باید از حزب توده جدا می شد،بدون ترس جدا شد و مسیر جدیدی را انتخاب کرد.آنجا که باید دینداری را در پیش می گرفت،با قدرت از ایمان درونش می گفت.انجا که باید از روشنفکران انتقاد می کرد،انتقاد کرد و خلاصه همیشه و همه جا با جرات و جسارت پیش می رفت.
بعد از فوت پدرتان شما و جلال خدمت امام خمینی (ره) رفتید. خاطره آن دیدار برای شما همچنان زنده است ؟
• بله. این دیدار ویژه ای بود . برای من خیلی متفاوت بود. بعد از فوت پدرمان،باید بازدید علما را پس می دادیم و یک به یک از علما وقت می گرفتیم و به دیدارشان می رفتیم.آن زمان از آقای خمینی هم وقت گرفتیم.وقتی خدمت ایشان رسیدیم ،در کنارش کتابی بود.این کتاب هم برای من و هم برای جلال آشنا بود. کتاب "غرب زدگی "بود که خودمان منتشر کرده بودیم.جلال گفت:"آقا این چرت و پرت ها خدمت شما هم رسیده است؟شما هم وقتان را صرف این اباطیل می کنید؟"آقای خمینی هم به او جواب داد:"من برای این کتاب خیلی هم از شما تشکر می کنم.این مطالب اباطیل نیست.این حرف ها را ما باید می زدیم که شما زدید."بعد از زیر تشک،پاکتی رادر آوردند و برای تشکر به دست جلال دادند.درون پاکت مقداری پول بود.آن را بابت پیش قسط همین خانه دادیم.مبلغ سی هزار تومان بود که کل مبلغ را جلال به من داد و گفت تو خانه نداری این پول برای تو باشد.
از رابطه خودتان و جلال با ایت الله طالقانی بگویید.
• مرحوم طالقانی پسر عموی ماست.من چند بار که زندان بود به ملاقاتش رفتم.البته همیشه به سفارش و تاکید جلال .آقای طالقانی نگاه خوبی به جلال داشت.یادم هست روزی با جلال در جاده شمیران می رفتیم.در مسیر،جلال متوجه سیدی در کنار خیابان شد.توقف کردیم .اقای طالقانی بود او را تا مرکز شهر رساندیم.در راه جلال از آقای طالقانی پرسید:"شما هم ما را بی دین می دانید؟" آقای طالقانی گفت : "دوستان ما مرا هم بی دین می دانند. چون در مسجد هدایت در محله عرق خورها نماز می خوانم،همه می گویند او لامذهب است.به محله عرق خورها رفته و می خواهد نمازخوان تربیت کند.اما من معتقدم که اگر در میان همین عرق خورها،دو نفر نماز خوان پیدا شوند،من وظیفه ام را انجام داده ام."بعد رو به جلال کرد و گفت :"برو کار خودت را بکن.تو در سفرنامه حج چیزهایی نوشته ای که من نتواستم آنها را ببینم و برای همین دو بار دیگر به حج رفتم."
چرا غربزدگی جلال این همه مخالف داشته و دارد؟
• در برابر غربزدگی دوستان جلال بیشتر پرخاش کردند. یکی از کسانی که صدایش درآمد آقای آدمیت بود. دیدید جلال یک جاهایی مینویسد و الخ، ایضاً و ادامه نمیدهد و سه تا نقطه میگذارد. این الخ را آقای آدمیت نفهمید که یعنی چه؟ خیال میکرد نثر فارسی خراب شده است. کوتاهگویی شده است. از معترضین دیگر ملکی بود؛ خلیل ملکی پسر آقا میرزاجواد آقای ملکی تبریزی است و خودش آخوندزاده است. منتها در جاهایی که جلال به مذهب تکیه میکند ملکی از او خوشش نمیآید. گفت: این حرفها دیگر پوسیده است و کهنه شده و دیگر در کَت بچهها نمیرود.جلال هم گفت بالاخره ما این اینطوریم. البته روی شما را هم میبوسم. دستتان را هم میبوسم ولی همین است. اگر هم کارم عیبی دارد به این خاطر است که در حال سازندگیام. این برخوردها همیشه با جلال بود ولی در غربزدگی و خدمت و خیانت روشنفکران خیلی تندتر شد. جلال در خدمت و خیانت یکی از سخنرانی های امام خمینی را عیناً نقل کرده بود.
ارتباط جلال با جریان فردیدی و شریعتی چگونه بود؟
• یادم هست یک آدمی بود به اسم محمد درخشش که باشگاهی داشت به اسم مهرگان. مدیر جامعة لیسانسههای دانشسرای عالی بود. از جالبترین فعالیتهایش این بود که حیاطی داشت و دار و درختی که تریبون میگذاشت و دو تا آدم میافتادند به جان همدیگر یکی اسمش دکتر هشترودی بود و دیگری دکتر فردید. اینها شروع میکردند به گفتوگو کردن. ما بیشتر از هشترودی از فردید خوشمان میآمد. اینها همیشه با هم جدال داشتند. اما جلال چون در حال تحرک و تحول بود بعد از چندی این جماعت را هم رها کرد. هر جا میرفت و میدید ارضایش نمیکند به سراغ جای جدیدی میرفت.
اما درباره شریعتی خاطرم هست که یک روز جلال را دیدم گفت یک بچهای هست که همة حرفهایی را که ما میزنیم او در مشهد میزند. ما بلند شدیم و رفتیم مشهد، دو سه روزی آنجا بودیم بعد رفتیم دانشگاه فردوسی مشهد، در سالن داشتیم قدم میزدیم دیدیم در یکی از کلاسها باز است داخل رفتیم دیدیم شریعتی در حال سخنرانی برای دانشجوهایش است. بیسر و صدا وارد کلاس شدیم و آخر کلاس نشستیم. شریعتی در حال صحبت چشمش به ما افتاد. صحبتش را قطع کرد و گفت: من دیگر حرف نمیزنم، الآن دو نفر در این مجلس هستند که تا اینها هستند احتیاجی به حرف زدن من نیست.
به نظر شما مجموعه آثار جلال چه تاثیری بر ادبیات معاصر داشته است؟
• جلال یکی از نویسندگانی است که در دوره حیاتش مورد قبول و تاثیر گذار بوده است.از جهت سبک نگارش ،جلال را می توان به عنوان رمان نویس،متفکر اجتماعی و یک هنرمند نامید.جلال به وسیله نوشته هایش می خواست در متن جامعه تاثیر بگذارد.او برای سرگرمی ،تفنن و آرامش خود نمی نوشت.معتقد بود که باید حرکت کرد،فریاد زد و تاثیر گذاشت.در دوره ای فریادش را در قصه هاش می کشید.چون فضای خفقان شدید بود.بعد که به درجه ای از شهرت رسیدکه برای جامعه و حکومت شناخته شده بود،قصه را کنار گذاشت و به مقاله رو آورد.
جلال درمقالاتش مستقیما با تمام مردمی که تنها خواندن و نوشتن بلد بودند حرف می زد. حالا بنابر تمام اثاری که از او منتشر شده اند یا منتشر نشده اند حقیقتا می توان گفت که او نویسنده ای هنرمند و دردمند برای تمام بشریت بوده است.جلال فقط"سه تار" نیست،فقط"دید و بازدید"نیست،فقط "سفر روس" نیست،"سفر فرنگ" و"سفر امریکا" هم نیست.او ابعاد متفاوتی دارد.جلال به امریکا،اروپا و کانادا سفر کرده بود و هیچ گاه مطلق درباره آنها حرف نمی زد.خوبی ها را می گفت و بدیها را هم می گفت.البته خیلی ها درباره آثار او و حتی شخصیت او یک طرفه به قاضی رفته اند.بگذریم از کسانی هم که به او حسادت می ورزیدند و از سر غرض ورزی درباره او نظر داده اند.
بعد از نامگذاری بزرگراه جلال آل احمد،خیلی ها از جهات مختلف حرف و حدیث هایی می گفتند. یادتان هست که چه شد تا این نامگذاری انجام شد؟
• بزرگراه آل احمد به این وسعت نبود.انقلاب که شد خیابانی بود که نمی دانم که چطور شد که نام جلال را بر آن گذاشتند.در هر حال این خود اقبالی بوده که توسط نسل جوان و پیشتازان انقلاب انجام گرفت.خلاصه بر اساس پارتی بازی نبود.آنها هم که بعد از نام گذاری حرف های زیادی زدند،از سر حسد بود.چرا که نفوذ و تاثیرگذاری جلال را در بخش های مختلف جامعه می دیدند.جلال 46 سال بیشتر عمر نکرد.اما در همین 46 سال 40 کتاب از خود به جای گذاشت که روی خیلی ها از اقشار مختلف تاثیر گذار بوده است. البته این روزها دیگر "بزرگراه" مهم تراز "جلال"شده است.
اما هنوز خیلی از نسل جدید ما،جلال را نمی شناسند و حتی از مدل شخصیتی و فکری و قلمی او فاصله دارند.
• این مشکل آنهایی است که اندیشه و فکر جامعه را در دست دارند.آنهایی که وظیفه آگاه سازی دارند.وقتی امروز ناشران ما به عنوان روشنفکران از انتشار کتاب های جلال یا درباره او از سر عناد پرهیز می کنند،وقتی کتاب هایش را منتشر نمی کنند،و وقتی بخش دیگری از مذهبی ها هم ،جلال را کمونیست می دانند شما چه توقعی دارید.اما من معتقدم جلال هنوز زنده است.همه جا گفته ام بانو دانشور درست نوشته است."جلال زیبا زیست و زیبا مرد"من می گویم آنان که زیبا می میرند،همیشه زنده اند.در این زیبا مردن چند معنا هست. یکی همان است که گفته ام،او را کشتند.یقین دارم.
منبع : خبرآنلاین
متن مقاله توهین آمیز محمدرضا پهلوی علیه امام خمینی(ره)
درگذشت مشکوک حاج آقا مصطفی فرزند امام خمینی در آبان ۵۶ در نجف اشرف که مردم آن را به ساواک نسبت دادند نقطه عطفی در روند انقلاب محسوب می گردد.برپایی مارسم باشکوه یادبود در شهرهای مختلف با حضور قشرهای مختلف ، رژیم را نگران کرد.
انتشار مقاله توهین آمیزی که در این زمان به دستور شاه در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۷ دی ۵۶ با نام مستعار احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید،برای تخریب شخصیت امام خمینی و در واکنش به این جریان صورت گرفت.انتشار این مقاله، آتش نهفته و زیر خاکستر انقلاب را شعله ور ساخت و خشم مردم را بر انگیخت و در واقع طوفان و جرقه انقلاب با این مقاله آغاز و زده شد و در طول ۱۳ ماه بساط دودمان پهلوی را درهم پیچید....
این مقاله که با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه چاپ شد، صریحا به امام خمینی اهانت شده بود.مقاله می گفت: تنها خمینی با دولت و قوانین و انقلاب سفید که همه منطبق با اسلام است مخالف است و مخالفت او هم به تحریک مالکین است و گرنه دیگر روحانیون با این قوانین موافقند و احترامشان هم محفوظ است. مقاله با وقاحت تمام نسبت شهرت طلبی و بی اعتقادی به شخصیتی می داد که تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود و او را شاعری عاشق پیشه و عامل استعمار و سیدی هندی معرفی می کرد!...
متن مقاله
جهت اطلاع دانشجویان و پژوهشگران،متن این مقاله که در اطلاعات 17 دی 1356،شماره 15506 چاپ گردیده بود به نقل از کتاب دکتر جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصرایران، ج 2، صص 321-323 در اینجا درج می گردد:
ایران و استعمار سرخ و سیاه- احمد رشیدی مطلق(نام مستعار نویسنده)
"این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نوشده است. استعمار نو و سیاهش ،کهنه و نویش روح تجاوز و تسط و چپاول دارد و با این که خصوصیت ذاتی آنها همانند است خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند مگر در موارد خاصی که یکی از آنها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآغاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه 2520 شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خرداد ماه 2522(منظور 1342) در تهران آشکار شد.
پس از بلوای شوم 15 خرداد که بمنظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیچی عجیبی شده بودند زیرا در یک جا ردپای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یکسو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امید های خود را برای فریفتن دهقانان وساختنن انجمنهای دهقانی نقش بر آب می دیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب این که این دسته که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا می پنداشتند کهمخالفت عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است می تواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد بلکه همانطور که یکی از خمالکان بزرگ تصور کرده بود دهقانان زمینها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند ولی عالم روحانیت هوشیار تر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اسول و تعالیم اسلامی و بمنظور اجرای عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شد برخیزند. مالکان که برای ادامه تسلط خودهمراه از ژاندارم تا وزیر ،از روضه خوان تاچاقوکش را در اختیار داشتند وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و در نتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند درصدد یافتن یک روحانی برآمدند که مردی ماجراجو بی اعتقاد و وابسته و سر سپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آنها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین ومرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون درمیان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایتهای خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که بهر قیمتی هست خود را واردت ماجراهای سیاسی کند و شهرتی پیدا کند.
روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسب ترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین روز 15 خرداد شناخته شد.
روح الله خمینی معروف به سید هندی بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند. به قولی او مدتیدر هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطی داشته است و به همین جهت بنام (سید هندی) معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سرود و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است. و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی از آن جهت،انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او بنام غائله ساز 15 خرداد بخاطر همگان مانده است کسی که عایه انقلب ایران و بمنظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و به دست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاکف آزادی زنان، ملی شدن جنگلها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضد ملی بگذارند.
برای ریشه یابی از واقعه 15 خرداد و نقش قهرمان آن توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد چند هفته قبل از غائله 15 خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد.... چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوئی عرب بنام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول را در اختیار افراد معینی گزاشته شود. چند روز پس از نخست وزیر وقت در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد بر ما روشن است که پولی از خارج می آمده و به دست اشخاص می رسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجاب مختلف تقسیم می شده است خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد، آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت و تعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ انقلاب ایران روز 15 خرداد به عنوان خاطره ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیونها مسلمان ایرانی بخاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان ایران هر وقت منافعشان اقتضا کند با یکدیگر همدست می شوند حتی در لباس مقدس و محترم روحانی" .
نامه جلال آلاحمد از سفر حج به امام خمینی (ره)
خبرگزاری فارس: جلال آلاحمد در سفر حج نامهای برای امام (ره) ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل امام خمینی (ره) پیدا کرد؛ آلاحمد در این نامه به شخص امام خمینی (ره) اظهار ارادت کرده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، جلال آلاحمد نویسنده و منتقد ادبی بلند آوازه ایرانی که جسارت و بیپرده بودن نوشتههایش تاب تحمل را از مزدوران رژیم پهلوی ربوده بود، در سال 1343 برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با امام خمینی (ره) داشت با وی آشنا شده بود و کتاب غربزدگیاش مورد توجه امام خمینی (ره) قرار گرفته بود.
آل احمد از سفر حج نامهای برای امام (ره) ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل امام خمینی (ره) پیدا کرد. جلال آل احمد در این نامه به شخص امام خمینی (ره) اظهار ارادت کرده بود.
«مکه- روز شنبه 31 فروردین 1343- 8 ذی الحجه 1383»
آیت اللها! وقتی خبر خوش آزادی آن حضرت، تهران را به شادی واداشت، فقرا منتظرالپرواز (!) بودند به سمت بیت الله؛ این است که فرصت دست بوسی مجدد نشد اما این جا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده که دیدم اگر آنها را وسیلهای کنم برای عرض سلامی بد نیست.
اول این که مردی شیعه جعفری را دیدم از اهالی الاحسا- جنوب غربی خلیج فارس، حوالی کویت و ظهران- میگفت 80 درصد اهالی الاحساء و ضوف و قطیف شیعهاند و از اخبار آن واقعه مؤلمه پانزده خرداد حسابی خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادی شما شاد شد. خواستم به اطلاعتان رسیده باشد که اگر کسی از حضرات روحانیون به آن سمتها گسیل بشود هم جا دارد و هم محاسن فراوان.
دیگر این که در این شهر شایع است که قرار بوده آیتالله حکیم امسال مشرف بشود، ولی شرایطی داشته که سعودیها دو تایش را پذیرفتهاند و سومی را نه. دوتایی را که پذیرفتهاند داشتن محرابی برای شیعیان در بیتالله و تجدید بنای مقابر بقیع و اما سوم که نپذیرفتهاند حق اظهار رأی و عمل در رؤیت هلال. به این مناسبت حضرت ایشان خود نیامدهاند و هیئتی را فرستادهاند گویا به ریاست پسر خود.
خواستم این دو خبر را داده باشم.
دیگر این که گویا فقط دو سال است که به شیعه در این ولایت حق تدریس و تعلیم دادهاند، پیش از آن حق نداشتهاند.
دیگر این که [کتاب] «غرب زدگی» را در تهران قصد تجدید چاپ کرده بودم با اصلاحات فراوان. زیر چاپ جمعش کردند و ناشر محترم متضرر شد. فدای سر شما.
دیگر اینکه طرح دیگری در دست داشتم که تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت و توضیح این که چرا این حضرات همیشه در آخرین دقایق طرف سلطنت را گرفتهاند و نمیبایست. اگر عمری بود و برگشتیم تمامش خواهم کرد و به حضورتان خواهم فرستاد. علل تاریخی و روحی قضیه را گمان میکنم نشان داده باشم. مقدماتش در «غربزدگی» ناقص چاپ اول آمده.
دیگر این که امیدوارم موفق باشید؛ والسلام.
جلال آل احمد
بعد التحریر: «همچنانکه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقیر گوش به زنگ هر امر و فرمانی است که از دستش برآید. دیده شد که گاهی اعلامیهها و نشریاتی به اسم و عنوان حضرات در میآمد که شایستگی و وقار نداشت. نشانی فقیر را هم حضرت «صدر» میداند و هم این جا مینویسم: تجریش ـ آخر کوچه فردوسی.
والسلام
تنها نامه بدون «بسم الله» از امام
حضرت امام به محض اطلاع از سفر هیئت اعزامی از سوی رییس جمهور آمریکا به ایران ،اعلامیهاى خطاب به شورای انقلاب صادر فرمودند. این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون "بسم اللَّه الرحمن الرحیم " است همانند سوره برائت در قرآن کریم ".
پس از تسخیر لانه جاسوسى امریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، جیمى کارتر رئیس جمهورى امریکا احتمالًا با هماهنگى عوامل داخلى و بخصوص چند عضو کابینه دولت موقت "رمزى کلارک " و "ویلیام میلر " را براى ملاقات با امام خمینى به ایران اعزام داشت. نمایندگان اعزامى در حالیکه به ترکیه رسیده بودند و خود را براى سفر به ایران آماده مىکردند، پیام فوق الذکر حضرت امام صادر شد و آنان بدون اخذ نتیجه به امریکا باز گشتند. پیام کوتاه و مختصر حضرت امام بلافاصله در جهان و رسانههاى گروهى بین المللى انعکاس گسترده و کم نظیرى یافت. یادگار حضرت امام آقاى سید احمد خمینى در این باره تصریح مىکنند: "حضرت امام به محض اطلاع اعلامیهاى صادر فرمودند و درآن اطلاعیه هیأت امریکایى را نپذیرفتند و به همه اعضاى شوراى انقلاب، هیأت دولت موقت و سایر مسئولین تذکر دادند که هیچ کس حق ملاقات با این هیأت امریکایى را ندارد. نکته قابل توجه در این اعلامیه آن است که این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون "بسم اللَّه الرحمن الرحیم " است همانند سوره برائت در قرآن کریم ".
*زمان: 16 آبان 1358/16 ذى الحجه 1399 .
مکان: قم.
مخاطب: شوراى انقلاب اسلامى و مسئولان دولتى.
از قرار اطلاع نمایندگان ویژه کارتر در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با اینجانب ملاقات نمایند. لهذا لازم مىدانم متذکر شوم دولت امریکا که با نگهدارى شاه، اعلام مخالفت آشکار با ایران را نموده است و از طرفى دیگر آنطور که گفته شده است سفارت امریکا در ایران محل جاسوسى دشمنان ما علیه نهضت مقدس اسلامى است، لذا ملاقات با من به هیچ وجه براى نمایندگان ویژه ممکن نیست و علاوه بر این:
1- اعضاى شوراى انقلاب اسلامى به هیچ وجه نباید با آنان ملاقات نمایند ..
2- هیچ یک از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند ..
3- اگر چنانچه امریکا، شاه مخلوع- این دشمن شماره یک ملت عزیز ما- را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسى بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضى از روابطى که به نفع ملت است باز مىباشد .
روح اللَّه الموسوى الخمینى
سخنرانی افشاگرانه امام خمینی درباره امتیاز کاپیتولاسیون
امام که از حضور مستشاران نظامى و امنیتى امریکایى، انگلیسى و اسرائیلى و عملکرد زیانبار و اسارت آور آنها در کشور آگاهى داشت، چند روز پس از تصویب لایحه کاپیتولاسیون براى نظامیان امریکایى در مجلس شوراى ملى (21 مهر 1343) از ماجرا اطلاع یافت و با مطالعه متن صورت مذاکرات مجلس، به جزئیات آن آگاه شد. ایشان بلافاصله مراجع و علماى قم را به تشکیل جلسه هفتگى فرا خواند و با ارسال تلگرام و پیکهایى علماى سایر شهرها را در جریان امر قرار داد. سپس اعلام داشت که در روز 20 جمادى الثانى (برابر با 4 آبان) در منزل خود سخنرانى خواهد کرد. رژیم که از تصمیم امام اطلاع یافت، پیکى به قم فرستاد تا با امام دیدار کرده و ایشان را از تصمیم خود منصرف سازد، ولى امام حاضر به دیدار وى نشد و به ناچار او با فرزند امام (حاج آقا مصطفى) دیدار کرد و با زبان نصیحت و تهدید اظهار داشت: «...آمریکا به منظور کسب وجهه در میان مردم ایران با تمام قدرت فعالیت مىکند و پول مىریزد و از نظر قدرت در موقعیتى است که هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آیت الله خمینى اگر این روزها بنا دارند نطقى ایراد کنند باید خیلى مواظب باشند که به دولت امریکا برخوردى نداشته باشد که خیلى خطرناک است و با عکس العمل تند و شدید آنان مواجه خواهد شد.دیگر هرچه بگویند - حتى حمله به شخص شاه - چندان مهم نیست!» امام بدون توجه به این تهدیدها اعلام کرد که در 20 جمادى الثانى، روز میلاد حضرت زهرا (س)، که برابر با 4 آبان ماه بود سخنرانى خواهد کرد.صبح آن روز امام خمینى در حالى که بسیار بر افروخته و خشمگین به نظر مىرسید در حضور هزاران نفر از مردم قم وتهران که از ساعاتى پیش در منزل و کوچههاى اطراف منزل امام اجتماع کرده بودند بیانات تاریخى خود را ایراد کرد. امام سخنان خود را پس از نام خدا با آیه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) شروع نمود که نشان دهنده مصیبتبزرگى بود که بر اسلام و مسلمین وارد آمده است.همچنین تاثر قلبى خود را از این مصیبت ابراز داشت و اعلام عزاى عمومى کرد: ایران دیگرعید ندارد، عید ایران را عزا کردند...و چراغانى کردند، عزا کردند و دسته جمعى رقصیدند...استقلال ما را فروختند، باز هم چراغانى کردند، پایکوبى کردند. اگر من به جاى اینها بودم این چراغانىها را منع مىکردم. مىگفتم بیرق سیاه بالاى بازارها و...خانهها بزنند، چادر سیاه بالا ببرند! سخنان تکان دهنده، تاثر انگیز و مقطع امام، هر بار با فریاد شیون و زارى مردم حاضر همراه مىشد. پس از این مقدمه، امام ضمن شرح لایحه کاپیتولاسیون که در مجلس به تصویب رسید نتایج سیاسى - اجتماعى آن را با ذکر مثالهایى خاطر نشان ساخت: اگر یک خادم امریکایى یا یک آشپز امریکایى مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پاى خود منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوى او را بگیرد! دادگاههاى ایران حق محاکمه ندارند! ...باید پرونده به امریکا برود و در آنجا اربابها تکلیف را معین کنند...دولت [ایران] با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفدارى کرد.ملت ایران را از سگهاى امریکایى پستتر کردند! ..چرا! براى اینکه مىخواستند وام بگیرند امریکا خواست که این کار انجام شود. امام خمینی، مجلس و دولت را که «ربطى به ملت ندارند» عامل این ننگ و فضاحت دانست و تاکید کرد که اگر روحانیون در مجلس بودند اجازه نمىدادند امریکا، انگلیس و اسرائیل بر سرنوشت کشور مسلط شوند و عمال خود را بر ملت تحمیل نمایند و یک دست نشانده امریکایى (نخست وزیر)، چنین غلطى بکند. سپس متواضعانه نسبت به خطر این قانون ننگین به ارتش، سیاسیون، بازرگانان، مراجع، علما و فضلا اعلام خطر کرد و با اشاره به حضور نظامیان امریکایى در ایران، خطاب به شاه فرمود: نظامىهاى امریکا و مستشاران نظامى امریکا براى شما چه نفعى دارند؟ اگر این مملکت در اشغال امریکاست، پس چرا اینقدر عربده مىکشى؟ چرا اینقدر دم از ترقى مىزنى؟ اگر این مستشاران نوکر شما هستند، چرا از اربابها بالاترشان مىبرید؟ اگر نوکرند با آنان مثل سایر نوکرها عمل کنید. پس از آن با شرح فلاکت و بدبختى مردم و قروض خارجى دولت و به دنبال آن وابستگى روز افزون کشور به امریکا، فریاد برآورد که «والله گناهکار است کسى که داد نزند، والله مرتکب گناه کبیره است کسى که فریاد نزند» ، و به دنبال آن از علماى قم، نجف، ملتهاى مسلمان، رهبران اسلامى و رؤساى جمهور کشورهاى اسلامى استمداد کرد که به داد ملت مظلوم ایران برسند، همچنین همه قدرتهاى غربى و شرقى و در راس آنها آمریکا را که مؤید رژیم شاه بودند، به شدت محکوم نمود. آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروى از هر دو بدتر، همه از هم بدتر و همه از هم پلیدترند، لیکن امروز سر و کار ما با امریکاست.رئیس جمهور امریکا...این معنا را بداند که امروز در پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است که چنین ظلمى به ملت اسلامى کرده است...امروز تمام گرفتارى ما از امریکاست، تمام گرفتارى ما از اسرائیل است، اسرائیل هم از امریکاست، این وکلا هم از امریکا هستند، این وزرا هم از امریکا هستند، همه دست نشانده امریکا هستند.اگر نیستند چرا در مقابل آن نمىایستند داد بزنند؟ امام بار دیگر تاکید نمود که نمایندگان مجلسین، نمایندگان واقعى نبوده و نیستند و اگر فرضا هم بودند به دلیل تایید و یا سکوت در مقابل این تصویب نامه از نمایندگى مردم ساقط شدهاند.در پایان خطاب به حاضران در مجلس و علما و روحانیون فرمود، موظفید مردم را آگاه نمایید و به نمایندگان مجلس فریاد اعتراض برآورید.سخنرانى با دعاى امام و آمین پرشور مردم به پایان رسید. پس از این سخنرانى، امام اعلامیهاى منتشر کرد و اقدام ننگین و اسارت بار دولت و مجلس را پیرامون تصویب لایحه کاپیتولاسیون افشا و محکوم نمود و آن را «سند بردگى ملت ایران» و «اقرار به مستعمره بودن ایران» و «ننگینترین و موهنترین تصویب نامه غلط دولتهاى بى حیثیت» نامید و نوشت: اکنون من اعلام مىکنم که این راى ننگین مجلسین، مخالف اسلام و قرآن است و قانونیت ندارد.مخالف راى ملت مسلمان است. وکلاى مجلسین وکیل ملت نیستند، وکلاى سرنیزه هستند.راى آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن هیچ ارزشى ندارد و اگر اجنبىها بخواهند از این راى کثیف سوء استفاده کننده تکلیف ملت تعیین خواهد شد. امام بار دیگر امریکا را عامل اصلى همه گرفتاریهاى مردم ایران و مسلمانان جهان معرفى کرد که به اسرائیل کمک کرده تا اعراب مسلمان فلسطین را آواره کند و دولت و مجلس ایران را تسلیم خود کرده و روحانیت را به حبس و زجر و اهانت کشیده و غبار ورشکستگى و فقر را به رخسار بازرگانان و زارعان نشانده و اصلاحات شاهانه، بازار سیاه براى امریکا و اسرائیل درست کرده است... سپس به مردم توصیه و تاکید نمود: ...بر ملت ایران است که این زنجیرها را پاره کنند، بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهاى ننگینى در ایران واقع شود... این دولت را ساقط کنند، وکلایى که به این امر مفتضح راى دادند از مجلس بیرون کنند...بر فضلا ومدرسین حوزههاى علمیه است که از علمای اعلام بخواهند که این سکوت را بشکنند... بر جوانان دانشگاهی است که با حرارت با این طرح مفتضح مخالفت کنند... بر دانشجویان ایرانی ممالک خارجه است که در این امر حیاتی که آبروی مذهب و ملت را در خطر انداخته ساکت ننشینند. سخنرانى و اعلامیه امام بازتابهاى متفاوتى داشت از یک سو برخى از وعاظ در منابر، مصوبه اخیر مجلسین را شرح داده و عواقب اسارت بار آنرا متذکر شدند، که ساواک نیز بلافاصله دستور جلوگیرى و تعقیب آنان را داد. اقدام شدید امام از سوى رژیم شاه بدون پاسخ نماند.پس از چند روز مطالعه، به دستور مستقیم امریکا قرار شد که امام از ایران تبعید شود. لذا در نیمه شب 13 آبان ماه 1343، صدها کماندو منزل امام را در قم محاصره کرده و به دور از چشم مردم، سراسیمه به منزل وارد شدند و ایشان را دستگیر نمودند. امام را از در منزل تا سر خیابان با ماشین فولکس واگن آوردند و سپس سوار ماشین شورلتى که از قبل آماده شده بود کردند. ماشین امام به همراه چند مامور محافظ به سرعت از میان صدها کماندو که میدان و خیابان نزدیک منزل امام را اشغال نموده بودند عبور کرد و ساعتى بعد به تهران رسید. سپس ایشان را به فرودگاه مهرآباد آوردند و با هواپیماى بارى که از روز قبل به دستور شاه آماده شده بود. به همراه دو مامور امنیتى به تبعیدگاهش (ترکیه) فرستادند. همان روز رادیو و مطبوعات کشور خبر دستگیرى و تبعید ایشان را در یک جمله به اطلاع مردم ایران رساندند: طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافى، چون رویه آقاى خمینى و تحریکات مشارالیه، علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضى کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ 13 آبان ماه 1343 از ایران تبعید گردید.
حزب توده ایران پس از انقلاب اسلامی
نویسنده : محسن ردادی
تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی میكرد ولی در این سال زمزمههای رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظهی انحلال و برافتادن چهرهی منافقانهی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود میكرد. با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعهآمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اساسیترین وظیفهی خود را تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی اعلام كردند.
1. مقدمه
پس از سقوط رضا شاه و فروپاشی استبداد بیست ساله رضاخانی ، بار دیگر فضای باز سیاسی میهن این امكان را بوجود آورد تا ماركسیستهای بازمانده از " حزب كمونیست ایران " به همراه گروه " 53 نفر " و عناصر ملی و روشنفكر بتوانند آزادانه ناشر افكار و اندیشههای دور و دراز خود باشند .
از همین روی در دهم مهر ماه 1320 در منزل " سلیمان محسن اسكندری " بیش از هفتاد تن از انقلابیون حرفهای ، كمونیستها ، سندیكالیستها و عناصر ملی و آزادیخواه شركت یافتند تا آغازگر تلاشی نو در تاریخ حزب توده باشند .
به هر صورت " حزب توده ایران " در دهم مهر ماه 1320 تأسیس و " سلیمان محسن اسكندری " به عنوان رهبر حزب انتخاب میگردد.
پس از مرگ " سلیمان محسن اسكندری " تا برگزاری اولین كنگره حزب " ایرج اسكندری " بطور موقت جانشین سلیمان محسن اسكندری میشود و ظاهرا حق امضاء داشت . تا اینكه در مرداد ماه 1320 پس از برگزاری اولین كنگره حزب " نورالدین الموتی " به مقام رهبری نائل میگردد ولی احدی او را به عنوان رهبر حزب قبول نداشت .
در كنگره دوم ، اساسنامهای به تصویب میرسد كه طبق مصوبات آن مقام دبیركلی تصریح و حدود وظایف او تا حدودی تعیین میشود . در این كنگره " رضا رادمنش " به عنوان دبیر كل انتخاب و به مدت بیست سال ، یعنی تا " پلنوم چهاردهم " در این سمت باقی میماند .
پس از خلع " رضا رادمنش " از مقام دبیر كلی ، " ایرج اسكندری " به مقام دبیر اولی حزب نائل و تا " پلنوم شانزدهم حزب " در این سمت باقی میماند . پس از برگزاری " شانزدهمین پلنوم " كمیته مركزی حزب توده ، سرانجام سكان كشتی به گل نشسته حزب ، در اسفند ماه 1357 در دستان لرزان " نورالدین كیانوری " برای مدتی در امواج پرتلاطم انقلاب اسلامی به حركت در میآید . اما تمام مسیرش همانند پیشینیان كژراهه بود و پایانش سردرگمی و در هم شكستن.( اعترافات سران حزب توده ایران/ گردآورنده عباس خندان ،مركز نشر انقلاب، ۱۳۶۲)
2.حزب توده در زمان پیروزی انقلاب اسلامی
پیروزی انقلاب اسلامی ایران نه تنها برای كارشناسان غربی غیرقابل پیشبینی بود، حزب توده و گروههای ماركسیستی فعال در ایران را نیز غافلگیر كرد. رهبری انقلاب در دست روحانیت بود و این با تئوریهای ماركسیستی غیرقابل توجیه بود. این انقلاب به پشتیبانی همهی مردم شامل بازاری و كارگر و كشاورز و دانشگاهی و... متكی بود و مورد نقضی بر نظریهی طبقاتی ماركسیستی محسوب میشد. هدف انقلاب اسلامی هم برپایی یك حكومت اسلامی بود كه از اهداف و ایدهآلهای حزب توده بسیار دور بود و در تناقض با شعارهای این حزب قرار داشت. شوروی در مقابل انقلاب اسلامی ایران سردرگم شده بود و طبیعی بود كه حزب توده هم توان تحلیل شرایط توفنده و انقلابی ایران را از دست بدهد. مواضع این حزب در زمان پیروزی انقلاب اسلامی كاملا انفعالی بود و سعی میكرد تا حد امكان از شرایط انقلابی عقب نماند و با صدور اعلامیه خود را همراه با انقلاب نشان دهد.
حزب توده انقلاب اسلامی را یك «انقلاب ملی دموكراتیك» خواند و بعد آن را «انقلاب ضد امپریالیستی و مردمی ایران» كه همان معنا را افاده میكرد و حساسیت كمتری را برمیانگیخت، اعلام كرد. [1]
در این شرایط كه جامعه سرشار از تفكرات مذهبی و اسلامی بود، مطرح نمودن شعارهای سوسیالیستی بدون تردید نوعی خودكشی سیاسی به شمار میرفت. حزب توده سعی كرد به صورت موقت این تفكر كمونیستی خود را پنهان نماید و علنا از آنها سخن به میان نیاورد به این امید كه در دراز مدت شرایط تغییر نماید و انقلاب زمینه طرح چنین تفكراتی فراهم گردد. حزب توده حتی سایر گروههای ماركسیستی كه ایدئولوژی خود را علنا اعلام میكردند را سرزنش میكند و این گروهها را «ذهنگرا»، «ماجراجو» و «حداكثرطلب» میخواند و در مقابل، سیاستهای خود را «واقعگرا» میدانست.
نورالدین كیانوری میگوید:«برنامه حزب كاملا مشخص است كه هدف ما رسیدن به سوسیالیسم و كمونیسم بوده و هست. برنامه حزب شعار استراتژیك و درازمدت آن است.»[2] این تاكتیك مورد حمایت و توصیه شوروی نیز بود. شوروی سعی داشت تا حد ممكن به ایران نزدیك شود و موافق نبود كه با تحریك احساسات مردم ایران این فرصت از دست برود.
3.فعالیت حزب توده پس از انقلاب اسلامی
حزب توده پس از انقلاب اسلامی، در وهلهی اول كوشید تا شاید یك جناح متمایل به شرق را در حاكمیت اسلامی بیابد و آنرا به پایگاه خود برای نفوذ در انقلاب اسلامی تبدیل كند.[3] اما به دلیل نفرت مردم مسلمان از كمونیسم و شوروی ، حزب توده نتوانست در میان مردم و مسئولان جناحی متمایل به خود را بیابد.
حزب توده پس از ناامیدی نسبت به تمایل مردم و رهبران انقلاب به سوسیالیسم، سعی كرد با هر روش ممكن به تضعیف انقلاب اسلامی بپردازد. البته این یك استراتژی پنهان بود و در ظاهر این حزب خود را پشتیبان امام خمینی معرفی میكرد. برخی از اقدامات حزب توده در جهت بیثبات سازی وضعیت سیاسی عبارتند از:
1- دامن زدن به اختلافات سیاسی در جامعه
2- برچسب زدن و متهم ساخت مسئولین با عناوینی همچون قشری، راست، حجتیهای، مرتجع و...
3- اشاعهی نارضایتی میان مردم[4]
در دیماه 1357 هنوز فرجام انقلاب اسلامی روشن نبود و حزب توده ارزیابی میكرد كه ایران به كام یك جنگ داخلی پیش رود. در چنین شرایطی حزب توده در پی جذب برخی از ارتشیان برآمد تا در صورت لزوم از آنها استفاده نماید. اما پیروزی سریع و كامل انقلاب اسلامی علنی كردن این پروژه را منتفی نمود. در اواخر سال 1358 و اوایل سال 1359 حزب توده مجددا با انگیزه قدرتنمایی به منظور جلب شخصیتهای انقلابی مسلمان كوشید تا علایمی از قدرت و نفوذ خود را نمایش دهد. در جریان كودتای نافرجام نوژه در بهار 1359 حزب توده كوشید تا نقش عوامل نفوذی خود در كشف كودتا برجسته كند و از این طریق برای خود پشتوانه سیاسی و وجاهت ملی كسب كنند. واقعیت این است كه عوامل نفوذی حزب توده در درون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بسیار ناچیز بود و در مقایسه با سالهای 1333-1320 حزب توده نتوانست به جلب نیروی قابل توجهی در نیروهای نظامی موفق شود. البته از بین 136 نفر مجموعه «اعضای سازمان نظامی حزب توده» و نظامیان عضو سازمان اكثریت كه به حزب توده وصل شده بودند، 17 نفر در ردهی سرهنگ یا ناخدا بودند و در فعالیت این حزب در سالهای 1320-1332 جذب شده بودند[5]. برخی از همین اعضای سازمان موفق شده بودند تا ردههای بالای فرماندهی نظامی نفوذ نمایند. مهمترین این افراد عبارتند از :
ناخدا بهرام افضلی : فرمانده نیروی دریایی ارتش
سرهنگ هوشنگ عطاریان: مشاور نظامی وزیر دفاع
سرهنگ بیژن كبیری : فرمانده تیپ نوهد
سرهنگ حسن آذرفر: معاون پرسنلی نیروی زمینی ارتش
ناخدا محمد حقیقت: معاون فرمانده نیروی دریایی(دستگیر نشد)
این سازمان مخفی به صورت بالقوه آمادگی داشتند تا در صورت لزوم، با كودتا قدرت را به دست بگیرند. همچنین این افراد در انتقال اطلاعات نظامی به شوروی نقش مهمی داشتند و در شرایطی كه جنگ تحمیلی جریان داشت از ارسال اطلاعات نظامی به شوروی خودداری نمیكردند.
تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی میكرد ولی در این سال زمزمههای رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظهی انحلال و برافتادن چهرهی منافقانهی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود میكرد.
با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعهآمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. پس از دستگیری اعضای حزب توده و فروپاشی این حزب در داخل كشور ، بقایای حزب در خارج از كشور اعلام كردند كه حزب شكست نخورده است بلكه با چرخش به راست ، دموكراسی انقلاب به یك شعبه از «ارتجاع وابسته به امپریالیسم» تبدیل شده است. بنابراین براندازی نظام جمهوری اسلامی به شعار علنی این حزب تبدیل شد.[6]
در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اعلام كردند:«سیاست داخلی و خارجی نظام در تضاد آشكار با پیشرفت اجتماعی ، اقتصادی و مصالح ملی قرار دارد و كشور را با سرعت به مرحلهی یك بحران عمومی نزدیك میكند... در حال حاضر مهمترین، عاجلترین و اساسیترین وظیفهای كه در برابر زحمتكشان و همه میهنپرستان قرار دارد، مبازره برای سرنگون كردن این رژیم استبدادی قرون وسطایی است.»[7]
شاید این تصور وجود داشته باشد كه موضع براندازانه حزب نتیجهی برخورد جمهوری اسلامی با این حزب است و این موضوع باعث شد كه حزب به سوی دشمنی علیه نظام سوق داده شود. چنین استدلالی در مورد سازمان منافقین نیز بیان میشود و به همان اندازه بیپایه و اساس است. زیرا اساسا مرام و ایدئولوژی این حزب با انقلاب اسلامی سازگار نبود و امكان سازش و مصالحه با این گروه و پنهان كردن تضاد ایدئولوژیك میان مشی اسلامی انقلاب و مشی ضد دینی و كمونیستی حزب توده وجود نداشت. حزب توده در سال 1364 اعلام كرد:«ما با یك رژیم تئوكراتیك[دینی] به هر دلیل و عنوان كه باشد مخالفیم. ما به لزوم قوانین اجتماعی متغیر با تكامل عینی جامعه معتقدیم و به هیچ عنوان نمیتوانیم حاكمیت قوانینی را بپذیریم كه خارج از حیطهی تأثیر زمان و مكان تدوین شود»[8]
4.نگرش نسبت به دولت موقت و بنیصدر:
حزب توده لیبرالها را در اردوگاه غرب و آمریكا میدانست و بنابراین طبیعی بود كه با وابستگان به این تفكر دشمنی نماید. پس از شكلگیری دولت موقت از سوی نهضت آزادی ، حزب توده برخورد محتاطانه و توأم با نرمش و مجیزگویی در پیش میگیرد. اما پس از آشكار شدن تمایز میان اهداف و خواستههای امام خمینی و سران نهضت آزادی ، حزب توده به موقعیت را مناسب یافت و به شدت به لیبرالها حمله كرد. كمیتهی مركزی حزب توده اقدامات دولت موقت را «ناپیگیر و غیر قاطع » خواند كه «جنبههای محافظهكارانه و تسلیمآمیز آن هرروز شدت مییابد.»[9]
واضح است كه این موضعگیری به دلیل دفاع از اسلام انقلابی و امام خمینی اتخاذ نشد. بلكه در جهت هموار ساختن راه قدرتگیری توسط این حزب و از میدان به در كردن رقیبان و جلب نظر و اعتماد مردم مسلمان صورت میگرفت.
پس از استعفای دولت موقت در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران ، از نامزد مورد حمایت «جامعهی مدرسین حوزهی علمیه قم» یعنی «حسن حبیبی» كه رقیب بنیصدر بود حمایت كرد! پس از پیروزی بنیصدر ، حزب توده موضع مسالمتجویانهای نسبت به او اتخاذ كرد و او را «دموكرات انقلابی» خواند[10] . اما زمانی كه اختلاف میان بنیصدر و نیروهای حامی خط امام آشكار شد، انتقادهای حزب توده نیز صریحتر و تندتر میشود. در این زمان حزب توده بنیصدر را در كنار سایر لیبرالها در «جبهه سازش و تسلیم» قرار داد.
پس از عزل بنیصدر از فرماندهی كل قوا و ریاست جمهوری ، بنیصدر را به عنوان فردی در جناح «سرمایهداری بزرگ وابسته» معرفی نمود. پس از فرار بنیصدر حزب توده اعلام كرد كه از ابتدا ماهیت بنیصدر را میشناخته و فرجام كار او را پیشبینی كرده بود.
«توطئهی جبهه متحد ضد انقلاب به رهبری بنیصدر خائن و قراری برای روی كار آمدن دولت میانهروی مورد علاقه آمریكا یعنی مسخ انقلاب ، به بركت آگاهی و استواری مردم ایران و همه نیروهای انقلابی و درایت و قاطعیت رهبر انقلاب در هم شكست. مردم ایران و همه نیروهای انقلابی، با غلبه بر خرابكاریها و كارشكنیها و تحریكات لیبرالها ، مائوئیستهای آمریكایی و رهبری خائن «سازمان مجاهدین خلق» توانستند این جبهه را در اساس از حاكمیت طرد كنند و موقعیت پیروان صدیق خط امام خمینی را در حاكمیت به طور جدی تحكیم نمایند.»[11]
حزب توده در مورد مجاهدین خلق نیز موضع متغیری داشت. در زمان تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق به مشی ماركسیستی در سال 1353 این حزب پیام گرمی به سازمان مجاهدین فرستاد. البته شیوههای تروریستی این سازمان مورد قبول حزب توده نبود. اما به هر حال گوشهچشمی به این سازمان داشت. در زمان عزل بنیصدر ، حزب توده با چرخشی سریع، بر علیه سازمان مجاهدین خلق بیانیه داد و آنها را براندازان ضدانقلاب نامید. اما درست بعد از برخورد محكم قوهی قضائیه با منافقین، حزب توده از این روند به ملایمت انتقاد كرد و قاتلین مردم بیگناه را «جوانان پرشور، میهندوست و انقلابی ولی گمراه» [12] خواند. به نظر میرسد حزب توده برای جذب عناصر باقیمانده منافقین این موضع فرصتطلبانه را اتخاذ كرد.
5.فروپاشی حزب توده
امام خمینی در پاریس در پاسخ به سوال خبرنگاری كه از ایشان دربارهی فعالیت حزب توده در حكومت اسلامی سوال كرده بود، فرمودند:«[در حكومت اسلامی] ماركسیستها آزاد خواهند بود خواستههای خود را بیان كنند، اما آزادی توطئه علیه كشور را نخواهند داشت.»[13] بنابراین این فرصت برای حزب توده فراهم بود تا به دور از توطئه و دسیسه به فعالیت قانونی در ایران بپردازد ، اما از این فرصت استفاده نكرد و به سرعت در مسیر توطئهچینی برای سرنگونی نظام و جاسوسی برای شوروی قرار گرفت. حركتهای غیرقانونی این گروه تا سال 1361 با صبر و بردباری تحمل شد و نظام اسلامی اقدام مؤثری انجام نداد. این در شرایطی بود هر بحران كوچك برای انقلاب اسلامی میتوانست به خطری برای موجودیت نظام تبدیل شود. به هر حال حزب توده در مسیری حركت كرد كه برخورد با این گروه اجتناب ناپذیر شد.
سرانجام در صبح روز 17/11/1361 كیانوری ، دبیر اول حزب توده و 40 تن از اعضای برجستهی حزب توده دستگیر شدند. در این مرحله با تخلیهی اطلاعاتی این افراد و شناسایی سایر اعضای مؤثر حزب، مخفگاهها و سازمانهای مخفی این گروه كشف شد و زمینه برای مرحلهی بعد عملیات فراهم شد. دومین مرحلهی عملیات با نام عملیات امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در شب میلاد امام علی(علیهالسلام) در تاریخ 7/2/1362 آغاز شد و 170نفر از كادرهای حزبی و اعضای سازمانهای مخفی و نظامی و عوامل جاسوسی و نفوذی در تهران و 500 نفر در شهرستانها دستگیر شدند. همچنین 80 خانهی تیمی و سه محل نگهداری اسلحه كشف شد. [14]
مقامات اطلاعاتی با ضبط و پخش اعترافات و مصاحبهی سران حزب كوشیدند تا ده هزار هوادار و عضو عادی این حزب را آگاه كرده و زمینهی بازگشت آنها را به دامان انقلاب فراهم سازند . كیانوری در مصاحبهی تلوزیونی خود ضمن ابراز پشیمانی و بیان خیانتهای حزب توده ، از سایر جوانان پرشوری كه برای مبارزه با امپریالیسم به عضویت حزب توده در آمدهاند درخواست كرد كه ارتباط خود را با این حزب قطع كنند.
دادستانی تهران نیز در تاریخ 15/2/1362 از اعضای این گروه خواست تا با معرفی خود به دادستانیهای انقلاب و تكمیل فرم مربوطه از ادامهی فعالیت در حزب محارب توده برائت بجویند و مرخص شوند.[15] به این ترتیب حزب 41 سالهی توده از هم پاشید و به عمر آن خاتمه داده شد.
امام خمینی در تجلیل از دستاوردهای این پیروزی و تجلیل از كسانی كه در آفردین این پیروزی نقش داشتند پیامی صادر نمودند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
اگر فاتحان دنیا افتخار مىكنند به سرباز گمنام، اسلام بزرگ و ملت شریف و فاتحان عزیز ما افتخار مىكنند به هزاران سرباز گمنام بزرگوارى كه در پى نام و نشان نیستند و براى كشور اسلامى خویش و اسلام عزیز و ملت انسانپرور افتخاراتى مىآفرینند معجزه آسا و پیروزیهاى ژرف. فرق است بین سرباز گمنامى كه قدرتهاى مادى دنیا به آن فخر مىفروشند و بین سربازان گمنامى كه پرورده اسلام و مكتب توحید است، كه انگیزه آنان تحصیل قدرت و اكثراً ستمكارى است و انگیزه اینان خدا و طلب حق است .
اساساً سربازان اسلام، اگرچه نامدار باشند، در این جهان گمنامند. نامدارترین سرباز فداكار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنامترین سرباز است. با كدام تفكر عرفانى، فلسفى، سیاسى و كدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفى كند و بشناسد و بشناساند؟ و مطلب با حفظ مراتب همین است. سربازان گمنام ما در تمام جبههها و پشت جبههها كه شب و روز و جوانى و هستى خود را براى اسلام و مكتب الهى فدا مىكنند و نام و نشانى نمىخواهند و ندارند، چه بسا كه به سبب ضرورت تشكیلاتى، همسران و مادران و نزدیكان آنان ندانند كه اینان چه حماسهها مىآفرینند و چه ارزشها براى انقلابْ خلق مىكنند. از جبههها كه كم و بیش مسائل آنها و حماسههاى سرفرازانه آنان را مىدانید و تا در سنگرهاى آنان كه مراكز عبادت اللَّه است نروید و دستى از دور بر آتش داشته باشید، عمق فداكارى و محافل عرفانى- الهى آنان معلوم نمىشود، كه بگذریم، جوانان ارجمند و عزیز ما در جبهههاى داخلى از عمق جنگلهاى وسیع تا بیغولهها و پناهگاههاى بزرگ منحرفان غافل از خدا، از دمكرات و كومله تا منافقین و فدایى خلق و حزب خلق به اصطلاح مسلمان تا حزب توده و سایر گروهكهاى كوچك و بزرگ را با فداكاریها و خداطلبیها آنچنان قلع و قمع كردند كه دنیا را با همه دشمنیها كه دارند به اعجاب و تحیّر درآوردند. توجه به كارآمدى امنیتى و اطلاعاتى این جوانان گمنام پاسدار و بسیج و كمیته و دادستانى و دیگر دلباختگان در راه خدا در به دام انداختن سران خیانتكار حزب توده كه چون مار پر خط و خال در براندازى اسلام فعالیت منافقانه داشتند و هر یك سابقههاى طولانى بیست- سى ساله در جهات تشكیلاتى و اطلاعاتى و جاسوسى داشتهاند و از تخصص در این امور بهره وافى داشتند. موجب سرفرازى امت اسلامى است كه چنین فداكارانى دارد و اعجاب و تحیّر دستگاههاى جاسوسى و اطلاعاتى سراسر جهان است و این اعجاز جز به هدایت حق تعالى و عنایات خاصه ولى اللَّه الاعظم- ارواحنا فداه- صورت نگرفته است. ملت ایران از این پیروزى با ابعاد مختلفه خصوصاً سیاسى آن باید قدردانى و تشكر كنند و در تقویت جمیع سلحشوران مرزها و داخل كشور كوشا باشند. كمال بىانصافى است كه كس یا كسانى به واسطه عقدههاى بیهوده از این نگهبانان اسلام و حافظان كشور اسلامى خرده بگیرد .
بار الها! ما تو را به این نعمتها كه نصیب ما فرمودى و ما را از كیْد و خیانت بدخواهان به وسیله جوانان عاشق خود حفظ فرمودى شكر مىكنیم و از عهده آن برنمى آییم. بار الها! این عزیزان مجاهد فى سبیل اللَّه را براى ملت ما حفظ فرما و به شهداى آنان رحمت و به بستگان آنان خصوصاً مادران و پدران و همسران آنان صبر و خیر و بركت عنایت فرما.
روح اللَّه الموسوى الخمینى.[16]
در برابر این اقدام ایران شوروی و بلوك شرق به این اقدام ایران به شدت اعتراض كردند و به این وسیله رابطهی حزب توده با شوروی بیشاز پیش آشكار شد. جالب اینكه رسانههای غرب به كمك رسانههای بلوك شرق آمده و یكصدا به دستگیری این افراد اعتراض كردند. این مسئله استقلال ایران و همپیمانی دشمنان انقلاب اسلامی را در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد.
پس از فروپاشی حزب توده بخش عمدهی اعضای آن با معرفی خود به مراكز قضایی و انتظامی كشور، علیرغم اینكه برخی از آنها دارای مسئولیتهای بالایی بودند راه رشد سالمی را در جامعه پیش گرفتند و نظام جمهوری اسلامی ایران نیز در حد توان خود كوشید تا راه بازگشت و زیست آنان را فراهم سازد. بخش دیگری از اعضای حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اكثریت) – كه همپیمان حزب توده بود- از كشور خارج شدند و در كشورهای غربی به عنوان «پناهندهی سیاسی» اقامت گزیدند و تحت تكفل صلیب سرخ قرار گرفتند و یا به آن سوی مرزهای شوروی گریختند و عمدتا در باكو سكونت داده شدند [17]. این افراد تحت تأثیر تبلیغات بیاساس و جو وحشتی كه توسط رسانههای غربی و بقایای رهبری حزب توده در آلمان شرقی به راه انداخته بودند از ایران خارج شدند. عناصر درجه دو و یا منفعل حزب توده كه در خارج از كشور میزیستند رهبری حزب را به عهده گرفتند. البته میان این افراد هم بر سر رهبری حزب اختلاف بود و گاهگاهی علیه یكدیگر افشاگری میكردند.
گروههایی از حزب توده كه به غرب رفته بودند تحت عنوان پناهندهی سیاسی از این كشورها حقوق دریافت میكردند و عملا در خدمت این كشورها قرار داشتند. بسیاری از آنها از حزب توده بریدند و به سایر گروههای ضد انقلاب پیوستند. اما اعضایی كه به شوروی فرار كرده بودند سرنوشت دردناكی پیدا نمودند. این افراد تحت فشار مداوم حزب كمونیست شوروی قرار داشتند و با وضع مادی نابسامان و اختناق شدید حاكم بر شوروی دست و پنجه نرم میكردند. در میان این افراد حركتهای اعتراضی شدیدی به وجود آمد و حتی با دستگاه امنیتی شوروی درگیر شدند. در نهایت بسیاری از آنها به غرب فرار كردند و با پناهنده شدن به سازمان ملل و بیان خاطرات خود از شرایط وحشتناك زندگی ایرانیان در شوروی پرده برداشتند. فساد مالی و اخلاقی سران حزب، تفرقه و درگیریهای درونی اعضا ، وادار كردن پناهندگان اعم از زنان و دختران و پزشكان و مهندسان و جامعهشناسان و دبیران، به كارهای سخت و دشوار مانند كار در كارخانههای آجرپزی و ... بخشی از مصائب ایرانیان فراری به شوروی و بلوك شرق بود.[18]
بقایای حزب توده با بحرانهای متعدد دیگری نیز درگیر بودند كه حزب را به سوی فروپاشی از درون سوق میداد. از آذرماه 1362 محاكمهی علنی اعضای سازمان نظامی حزب توده در ایران آغاز شد و همزمان، افشاگریهای رهبری و مسئولین حزب موجب چالش فكری عمیق در میان طرفداران حزب توده شد. در اردیبهشت 1363 برای نخستین بار مصاحبهی تحلیلی احسان طبری ، یكی از برجستهترین تئوریسینهای ماركسیم در جهان، از تلوزیون پخش شد و در شهریور 1363 سلسله مقالات تئوریك وی با عنوان«سیر انتقادی بر ماركسیسم» در مطبوعات كشور انتشار یافت. 17 بهمن 1363 احسان طبری با نگارش نامهای به روژه گارودی تئوریسین پیشین حزب فرانسه كه به اسلام گرویده بود بر بحران ایدئولوژی ماركسیسم تأكید ورزید و پیوند خود را با جهانبینی الهی به عنوان راه برونرفت بشریت از انحطاط كنونی برخاسته از تمدن غرب اعلام داشت. خاطرات احسان طبری با عنوان كژراهه كه متضمن افشاگریهای بكر و تكاندهندهای بود ، نسل جوان را بیش از پیش با چهرهی واقعی ماركسیسم آشنا كرد. در سال 1363 ایرج اسكندی از اعضای با سابقهی كادر مركزی حزب توده در پاریس مستقر شد و با افشاگریهای خود عملا بر سخنان و اعترافات كیانوری و احسان طبری مهر تأیید زد. از سوی دیگر درگیری كادر مركزی حزب توده بر علیه رهبری جدید این حزب با شدت جریان داشت. [19]
این جریانات منجر به فروپاشی كامل حزب شد. به گونهای كه فقط شبحی از حزب باقی مانده است و عملا هیچ فعالیتی ندارد.
6.رابطه حزب توده و شوروی به روایت یك افسر كا.گ.ب
در سال 1990كتابی با عنوان « در درون كا.گ.ب »منتشر شد كه نویسندهی آن«ولادیمیر كوزیچكین» افسر ارشد سابق سازمان كا.گ.ب در ایران بود. او ضمن افشاگریهایی دربارهی سازمان جاسوسی و امنیت معروف شوروی، از چگونگی فعالیتهای این سازمان در ایران در سالهای قبل و بعد از انقلاب پرده برداشته است. وی در پوشش سمت دیپلماتیك معاون كنسولگری شوروی در تهران، رابط اصلی سفارت شوروی و سازمان كا.گ.ب با حزب توده بوده و در اوائل سال 1361 از ایران گریخت و به دولت انگلستان پناهنده شد. در اواخر همین سال بود كه تشكیلات حزب توده در ایران متلاشی شد و سران حزب توده پس از بازداشت در چندین مصاحبه تلوزیونی به خیانت و جاسوسی به نفع شوروی اعتراف كردند.[20]
به گفتهی كوزیچكین ، سران حزب توده برای ارسال اطلاعات جمهوری اسلامی به مسكو پیشقدم شدند. در مراجعهی یكی از اعضای حزب توده به سفارت شوروی ، «كاغذ تاشدهای را از زیر كمربند خود درآورد و با اشاره فهماند كه پیغامی از طرف رهبری حزب توده برای سفارت است».[21] شوروی كه از نفوذ مستقیم در رژیم ایران مأیوس شده بود فرصتی پیدا كرد تا از حزب توده به عنوان اسب تروا برای نفوذ در نهادها و سازمانهای جدید حكومتی ایران استفاده نماید.
البته این استراتژی چندان برای شوروی كارآمد نبود. در این كتاب آمده است « حزب توده با اعلام پشتیبانی از جمهوری اسلامی میكوشد خود را به رأس هرم قدرت نزدیك كند. این همان نقشهای بود كه در مسكو طرح شده و به رهبران حزب توده ابلاغ گردیده بود. ولی كارها آنطور كه مورد نظر و انتظار مسكو بود پیش نرفت. در ایران هیچكس حزب توده را جدی نمیگرفت. حزب برخلاف ادعاهای كیانوری از نظر كمیت خیلی حقیر بود و تعداد اعضای آن از 2000 نفر تجاوز نمیكرد. حزب نه از پشتیبانی مردم برخوردار بود و نه مانند سایر گروهها سازمان مسلحی برای پشرفت مقاصد خود به وجود آورده بود. از نظر مقامات رژیم جدید ایران هم حزب توده خطری به شمار نمیآمد و حمایت مسكو از آن چیزی بر اعتبار این حزب نمیافزود.»[22]
صراحت نویسنده در بیان منابع مالی حزب توده قابل توجه است. «واقعیت قضیه این است كه تمام مخارج حزب توده از طرف دولت شوروی - یا صریحتر بگویم قسمت امور بینالمللی حزب كمونیست شوروی- تأمین میشد و كلیه اعضای كمیتهی مركزی حزب توده حقوقبگیر مسكو بودند. كلیهی هزینههای حزب توده از مسكو حواله میشد.»[23]
«برای تأمین هزینه حزب توده كانال دیگری هم وجود داشت و آن حساب تنخواه گردانی بود كه مستقیما در اختیار رفیق كیانوری قرار داشت و من كاملا در جریان آن بودم. كیانوری اصرار داشت كه این اعتبار مستقیما و بدون دخالت هیچ واسطه دیگری در اختیار او قرار گیرد.»[24]
حمایت شوروی از حزب توده به تأمین هزینهها ختم نمیشد. مسكو با موضعگیری آشكار و صریح نسبت به هرگونه برخورد با حزب توده به ایران هشدار داد. «پس از حمله به برخی از مراكز حزب توده ، كیانوری زنگ خطر را به صدا در آورد و از مسكو خواست كه واكنشی در برابر این اقدامات نشان دهد. پاسخ مسكو انتشار مقالهای در انتقاد از تعرض به حزب توده در روزنامهی پراودا[25] بود. این مقاله با این مضمون شروع شده بود كه دولت شوروی رفتار ظالمانه نسبت به اعضای حزب توده را تحمل نخواهد كرد.ولی در اواسط مقاله لحن آن ملایمتر شده و بالاخره با این جملات خاتمه یافته بود كه دولت شوروی همچنان خواهان حفظ روابط دوستانه با ایران است و رهبران ایران نباید اهمیت حفظ پیوندهای تاریخی بین دو كشور را فراموش كند.»[26]
البته مقامات ایرانی توجهی به این تهدید شوروی نداشتند و دستگیری اعضای فعال حزب توده آغاز شد. مسكو به كوزیچكین دستور داده بود كه «چهل گذرنامهی ایرانی برای رهبران حزب توده تهیه شود تا در صورت لزوم مقدمات فرار این افراد به شوری داده شود.»[27] وی با این تصمیم حزب كمونیست مخالفت نمود. زیرا آشكار شدن این قضیه مدرك غیرقابل انكاری از رابطهی شوروی و حزب توده در اختیار رهبران جمهوری اسلامی قرار میدهد. با این حال مقامات شوروی بر این تصمیم پایفشاری میكردند.
كوزیچكین میگوید:«من با توجه به روحیات رهبران حزب توده پیشاپیش میدانستم كه آنها در صورت دستگیری در جریان اولین بازجوئیها همه چیز را لو خواهند داد. مأمور رابط حزب توده با سفارت صریحا به من گفته بود كه اگر یك بار دیگر به زندان برود همه چیز خواهد گفت : زیرا پس از بیست و شش سال زندان دیگر تحمل هیچ چیزی را ندارد.»[28] شاید علت مصاحبه و اعترافات بیپرده و صریح سران حزب توده پس از دستگیری نیز همین باشد.
این افسر ارشد كا.گ.ب در ایران بخشی از این گدرنامهها را آماده كرد و گذرنامه كیانوری رهبر حزب توده پیش از همه آماده شد. وی به طنز مینویسد«ظاهرا میبایست ناخدای كشتی در حال غرق شدن را پیش از سرنشینان آن نجات بدهیم!»[29] كوزیچكین خود قبل از اجرای این طرح تصمیم میگیرد به غرب پناهنده شود و رهبران حزب توده پیش از آنكه فرصتی برای فرار به آن سوی مرز داشته باشند دستگیر میشوند و در جریان مصاحبههای تلوزیونی به خیانت و جاسوسی برای شوروی اعتراف مینمایند.
--------------------------------------------------------
پینوشتها
[1] حزب توده : از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،صفحه 936
[2] همان 276
[3] همان 280
[4] همان 284-296
[5] توده 693
[6] همان 937
[7] همان 944
[8] همان 953
[9] همان 350
[10] همان 355
[11] همان 356
[12] همان 367
[13] كیهان 26/10/1357
[14] حزب توده : از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 796
[15] همان 806
[16] صحیفه امام، ج17، ص: 423
[17]حزب توده ، از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 863
[18] همان 892
[19] همان 899
[20]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 260
[21]همان ، 262
[22]همان ، 264
[23]همان ، 265
[24]همان ، 266
[25]پراودا (به روسی: Правда، به معنی راستی) نام نشریه ارگان كمیته مركزی حزب كمونیست شوروی پیشین میان سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۹۱ بود و در دورهای، تیراژ آن به ۱۴ میلیون نسخه در روز رسید. این روزنامه در سال ۱۹۹۱ بهدستور یلتسین، رئیس جمهور روسیه بستهشد اما روزنامهای به همین نام هنوز در روسیه و در نشانی اینترنتی Pravda.ru چاپ میشود كه گونهای منبع خبری جنجالینویس و عوامانهاست. پراودا از آوریل ۱۹۱۲ در سنپترزبورگ شروع به انتشار كرد و نقش موثری را در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه داشت. پراودای زمان شوروی بهخاطر نوشتارها و اخبارش در زمان جنگ سرد در سراسر جهان شناختهشدهبود.
[26]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 274
[27]همان 275
[28]همان 275
[29]همان ، 276
نظرات ()