نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

"بینوایان"ویکتورهوگو را اگر نخوانده اید حتما بخوانید،همین طور"آناکارنینا"تولستوی

بینوایان

اخیرا از خواندن کتاب بینوایان آقای ویکتور هوگوی عزیز فارغ شدیم. عجب کتابی بود. البته دو جلد کتاب حجیمه  و اگه کسی مثل من بیکار نباشه نمیتونه بخونه. توصیه ی اکید می کنم که حتما این کتاب بزرگ و جاویدان را بخوانید. اما باید به این نکته هم توجه داشته باشید که اگر این کتاب را خولندید دیگه هیچ رمان دیگه ای ا نمی خوانید و کم کم از کتاب فاصله می گیرید. چرا؟ چون وقتی به رمان بزرگ مثل "بینوایان" را خواندی توقعت بالاتر می رود و می خواهی کتاب بهتری پیدا کنی ولی پیدا نمی کنی. نتیجه ی اخلاقی ای که می گیریم این است که علی می مونه و حوضش. اما از شوخی گذشته اگه کتاب نمی خونید که هیچی! کارتون با کرام الکاتبینه! اما اگه که کتاب خون و کتاب خور!(بر وزن بازی خور) هستید هر کتابی دستتونه از پنجره پرت کنید بیرون و سریعا خودتان را به نزدیک ترین کتاب فروشی محله اتان برسانید و کتاب محترم "بینوایان" را خریداری(به مبلغ ناقابل 16000 تومان) و روزی چند بار صبح، ظهر و شب صرف کنید. به قدری این کتاب من را تحت تاثیر قرار می داد که گاهی کنترل از دستم خارج می شد و غرق در داستان می شدم و چنان درگیر آن می شدم که تا ساعتها بعد از دست کشیدن از مطالعه هنوز کتاب، فکر مرا مشغول می کرد. گاهی وقتی به قسمتهایی از کتاب می رسیدم که چنان رمانتیک بود که راهی جز گریه کردن برای تخلیه ی احساسات وجود داشت. گاهی وقتی که در کتابخانه ی دانشگاه مشغول مطالعه بودم و در حال گریه و زاری! بچه ها می آمدند و حال و احوال منو می پرسیدند و فکر می کردند اتفاق بدی برای من افتاده اما وقتی بهشان می گفتم دارم کتاب می خونم و ...، باور نمی کردند. شاید فکر کنید که من خیلی احساساتی ام و از این حرفها. اما از حق نگذریم، اگر هنگام مطالعه گریه نکردید، باید خیلی سنگ دل باشد. مخصوصا آن قسمت هایی که فانتین، کوزت را با هزار جور بدبختی سیر می کنه.  البته نکته ای که باید آنرا ذکر کنم آن است که من وقتی این رمان را می خواندم ، آنرا با دنیای واقعی امروز خودمان مقایسه می کنم. انگار برای امروز نوشته شده است و انگار نه انگار که کتاب ،قرن 19 نوشته شده است.

آناکارنینا
حالا هم که مشغول مطالعه ی "آناکارنینای" جناب تولستوی هعستیم و رمان، رمانی است عالی ولی با ترجمه ی درب و داغون آقای سروش حبییبی. البته آقای حبیبی مترجم خوبی است و کتابهایی را از متن روسی از نویسندگانی مانند داستایفسکی و تولستوی و ... به فارسی ترجمه کرده اند و کارشان قابل تشکر. اما متاسفانه من هنوز نتوانسته ام با نثرشان کنار بیایم. شاید به خاط این است که ترجمه ی کتاب بینوایان کار آقای مستعان بوده و با نثری قدیمی و ویژگیهای خاص خود و شیفت کردن به نثر آقای حبیبی نیاز به کمی زمان باشد.
خلاصه اینکه امیدوارم که مطالعه ی این کتابها و صدها کتاب خوب دیگر را حتما فراموش نکنید. به جای خوندن مجله های زرد و چرت و پرت و جددول و sms و اینجور چیزها ، این کتابها را بخوانیم. چون این کتابها فقط داستان نیستند. شما به همین کتاب "بینوایان" را نگاه کنید. علاوه بر ذکر داستانی که در آن بسی حرفها است، تاریخ (جنگ واترلو و ...) هم ذکر شده است. درس هایی از دین و اخلاق و ... هم در آن است. پس شما با خواندن آن فقط یک داستان را نخوانده اید،  بلکه دیدتان نسبت به خودتان و جهان و خدا و ... افزایش پیدا می کنه. خیلی حرفای غلنبه سنبه(اینجوری می نویسنش؟!) زدم . دیگه واسه فعلا بسه. واسلام

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩