نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

تقدیر از مسعود فراستی

در یک کلمه، آقای سینما ایران. وقتی حرف میزنه مثل کسی می مونه که کل سینمای ایران و جهان را در مشتش دارد و افتخار میدهد و کمی از آنرا به دیگران نشان می دهد. دشمنانش بیشتر از دوستانش است، مثل خیلی ها، مثل آوینی که تا وقتی زنده بود روشنگری می کرد و وقتی رفت فهمیدیم چه بزرگی را از دست دادیم.

مسعود فراستی

مسعود فراستی خیلی رک گو است. من که با نوشته های جلال آل احمد زندگی کرده ام و قلم و بیان او را خوب می شناسم وقتی پای حرفهای فراستی می نشینم مرا یاد "جلال" می اندازد.

وقتی به طرف مقابلش لفظ "رییس" را بکار میبرد(خودش گفته که آنرا از جلال گرفته) و رک گویی و کوبنده گفتنش ، همه و همه نشان از آن دارد که دوست دارد مثل جلال که می نوشت، او بگوید.

این لحن رک در خیلی از مواقع طرف مقابل را نیش می زند(مثل بچه ی شمقدری که همه در جریانش هستند) ولی به نظر ما امروز به اینچنین صحبت کردنی شدیدا نیاز داریم.

خب! دیگر درباره ی صحبت کردن فراستی صحبت بس است حالا می رسیم به دانش او. او سینما (ایران و جهان) را به معنای واقعی کلمه خوب می شناسد و خوب می فهمد و خوب به دیگران منتقل می کند. و ایم دانش باعث حسادت عده ای از جمله رامبد جوان شده که وقتی در مقابل این مرد بزرگ قرار گرفت شروع کردن به دلقک بازی کردن و خرده گرفتن به او. و این نشان داد که رامبد جوان و امسال او به جای استفاده از دانش خود و صحبت کردن، سعی دارند با رود درازی حریف قدر خود را به زمین بزنند و خود را از روی زمین بلند کنند.

نکته دیگر، صبر و حوصله و قدرت تحمل فراستی است. بارها شده در برنامه "هفت" مهمانان برنامه به او صفتهایی را نسبت داده اند که من اگر جای و بودم از کوره در می رفتم و عصبانی می شدم، ولی او صبر می کند، و صبر می کند و با نگاهی خردمندانه به چشم های حتاک مقابل خود چشم می دوزد و منتظر می ماند حرفهایش(البته بهتر است بگوییم فحش هایش) تمام شود و بعد، خیلی آرام به نقد خود ادامه می دهد و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است و چه ضربه ای جانانه ای است سکوت.بلی سکوت! سکوت در خود رازو رمزهایی دارد که هزاران جمله نمی تواند آنرا منتقل کند.

قدر فراستی و دیگر روشنفکران و منتقدان سینمای خود را بدانیم که در این سینمای مبتذل و رو به مرگ خود، فقط با کمک چنین افرادی میتوان به اوج رسید.

والسلام

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠

مزار دکتر شریعتی در دمشق

مزار دکتر شریعتی

منبع : خبرگزاری تابناک

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠

شعر رهبر انقلاب تقدیم به امام زمان (عج)

روزنامه کیهان امروز، شعری از حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تقدیم به حضرت امام مهدی(عج) را منشر کرد:

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠

نظر رهبری در خصوص استخدام منشی زن

مقام معظم رهبزی فرمودند: من با کسانی که به‌عنوان به‌کارگیری زن، منشی زن استخدام می‌کنند، مخالفم. زنان در دستگاه‌ها مختلف این همه کارهای خوب دارند انجام می‌دهند و مدیریت‌های خیلی خوب انجام می‌دهند. بزرگ‌ترین مشکل هم آن حالت سیطره مردانه بر زن است. این را به‌خصوص زن‌ها بیشتر باید بدانند.

نظر رهبری در خصوص استخدام منشی زن


به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران(econews.ir) ، افزایش روزافزون آگهی استخدام منشی زن و به کارگیری آنان در ادارات و شرکت‌های دولتی و خصوصی گویا به یکی از امور مرسوم و عادی کشورمان تبدیل شده است؛ اما در این میان جای این سؤال باقی می‌ماند که براستی علت استفاده از زنان و دختران برای امور منشی‌گری چیست و چرا مدیران کمتر علاقه‌مند به استخدام مردان برای این امور هستند؟!
جای هیچ شکی نیست که منشی‌گری یکی از مشاغلی است که نیاز به ارتباط و روابط عمومی قوی دارد و ملایمت در رفتار و سخن را می‌طلبد و از سوی دیگر در سیطره‌ی کامل مدیران خواهد بود.
پرواضح است وادادگی، خضوع، عشوه و در سیطره بودن زنان در مقابل مردان غریبه و به طور کلی استفاده ابزاری از جاذبه جنسی زن علاوه بر اینکه مخالف با دیدگاه اسلام در مورد کرامت و جایگاه زن بوده و هست همواره تبعات منفی و غیرخوشایندی را هم به همراه داشته است.
در این میان رهبر معظم انقلاب ضمن اشاره به اینکه منشی‌گری زنان اغلب با تسلط مردانه همراه بوده است با منشی زن مخالفت داشته و می‌فرمانید: «جاذبه جنسی یکی از بزرگ‌ترین دام‌هاست؛ مراقب باشید! من با کسانی که به‌عنوان به‌کارگیری زن، منشی زن استخدام می‌کنند، مخالفم. زنان در دستگاه‌ها مختلف این همه کارهای خوب دارند انجام می‌دهند و مدیریت‌های خیلی خوب انجام می‌دهند.
بزرگ‌ترین مشکل هم آن حالت سیطره مردانه بر زن است. این را به‌خصوص زن‌ها بیشتر باید بدانند. و لا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض؛ در قرآن می‌گوید، برای اینکه مرد ـ که جنس متجاوز و شروع‌کننده است ـ قدرت پیدا نکند، زن نباید در مقابل او خضوع کند؛ خضوع در زبان و سخن گفتن. می‌بینیم این‌ها اسرار است و در این‌ها رازهای بزرگ هست؛ اما ما متأسفانه همین‌طور غافل از این‌ها عبور می‌کنیم و نمی‌فهمیم.
ابزار، یعنی وسیله مردم برای رفتن به‌سمت گناه،آن حالت تجاوزطلبی و افزون‌خواهی و اقدام و ابتکار اوست؛ ابزار زن و کمک زن در رفتن به‌سمت گناه، حالت وادادگی و خضوع و تواضع اوست؛ لذا تکبر حرام است؛ اما برای زن‌ها در مقابل مرد بیگانه، جزو چیزهایی ممدوح است که متکبر باشند.این حالت در بعضی از مشاغل به کلی از بین می‌رود؛ مثل همین منشی‌گری و مستخدم بودن زن. غیر از تسلط مردانه، چنین حالتی وجود ندارد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠

مشاهیر مجرد ایران + عکس

سایه نیوز نوشت:  در تاریخ ایران چهر‌ه ها و نام‌های زیادی در عرصه‌های دینی و سیاسی و فرهنگی و علمی وجود دارند که با وجود اینکه نامشان در تاریخ ثبت شده، اما به علت عدم ازدواج، نسلشان منقطع و هیچ فرزند و نشانه‌ای از آنها به یادگار باقی نمانده است.

این بار به سراغ برخی از این چهره‌ها رفتیم و آنها را برای شما معرفی می‌کنیم:
 
سید جمال الدین اسدآبادی همدانی

سید جمال الدین اسدآبادی همدانی از بزرگترین مصلحان و بیدارگران در جهان اسلام است که بعد از گذشت نزدیک به ۱۱۵ سال از شهادت مظلومانه اش در گوشه زندان جور حکومت عثمانی، نامش زنده است و افکارش جاوید.
 
این مجاهد بزرگ در طول زندگی اش شاگردان بسیاری پروش داد ولی به دلیل عدم تشکیل خانواده و ازدواج نکردن، فرزند و یادگاری برجای نگذاشت . شهید مرتضی مطهری در مورد سید جمال الدین اسدآبادی چنین عنوان می‌کند: سید جمال هر کار ممکن را برای درمان درد‌های جامعه انجام داد. مانند مسافرت ها، تماس ها، سخنرانی ها، نشر کتاب ومجلات، تشکیل حزب و جمعیت و حتی ورود و خدمت در ارتش بهره جست. در عمر 60 ساله خود(1314-1254 ه. ق )ازدواج نکرد و تشکیل عائله نداد زیرا با وضع غیر ثابتی که داشت و هر زمانی در کشوری به سر می‌برد و گاهی در تحصن یا تبعید یا تحت نظر بود، نمی توانست مسئولیت تشکیل خانواده را برعهده بگیرد.
 
 
 
سید ابوالقاسم انجوی شیرازی
 
سیدابوالقاسم انجوی شیرازی پژوهشگر و نویسنده معاصر در سال 1300 ش. در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس علمیه تهران و مشهد آغاز کرد، سپس به تهران رفت و در دبیرستان دارایی تحصیلات خود را پی گرفت. او تا مقطع لیسانس ادامه تحصیل داد، سپس در سال 1329 به سوییس رفت و تحصیلات خود را در رشته علوم سیاسی و اجتماعی در ژنو تکمیل نمود. بعد از شهریور 1320 و سقوط رضا شاه، استاد انجوی به فعالیت های سیاسی روی آورد و از حدود سال 1322 نیز فعالیت های مطبوعاتی خود را آغاز کرد. استاد انجوی شیرازی از چهل سالگی به کار گردآوری اسناد و حفظ و نگهداری روایات و میراث فرهنگی مردم پرداخت. . استاد انجوی شیرازی در شهریور 1372، در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابویه به خاک سپرده شد. وی هرگز ازدواج نکرد اما دوستان زیادی داشت. وی از آخرین دوستان صادق هدایت بود.
 
 میرزا ابوالحسن جلوه

حکیم الهی میرزا ابوالحسن جلوه یکی از دانشوران جهان تشیع است که در عصر قاجار چون ستاره‌ای فروزان در آسمان حکمت درخشید و با تلاشی ارزشمند و کوششی وافر مشعل حکمت را در این عصر روشن نگاهداشت . حکیم جلوه از لحاظ نسب به سلسله‌ای از سادات طباطبا انتساب دارد که از طریق پدر به امام حسن مجتبی علیه السلام و از طریق مادر به حضرت امام حسین علیه السلام می‌رسد و یکی از اجداد او سید بهاءالدین حیدر است که در قرن هفتم در زواره می‌زیست و زمانی که قوم وحشی مغول به این شهر یورش آوردند این سید وارسته چون شیر شجاع رهبری دفاع مردم این شهر در مقابل مهاجمان را عهده دار گردید و سرانجام به دست خونخواران مغول به شهادت رسید و در خانه اش دفن گردید و مرقدش اکنون زیارتگاه مردم می‌باشد. وی نیز همسری اختیار نکرد.
 
فرخی یزدی

محمد فرخی یزدی شاعر مبارز معاصر در سال ۱۲۶۷ شمسی مصادف با ۱۳۰۶ه. ق در یزد چشم به جهان گشود و علوم مقدماتی را در آن شهر فرا گرفت. فرخی از همان کودکی رنج وسختی را حس کرد واز نزدیک سختی و رنج اطرافیان خود را دید و بر اثر این رنجها بود که روحیه انقلابی در وی پدیدار گردید و چون ذوق سرشاری به شعر داشت افکار انقلابی خود را به نظم کشید. فرخی در اوایل پیدایش مشروطیت و تشکیل حزب دموکرات ایران از دموکرات خواهان یزد گردید و در نتیجه سرودن اشعار انقلابی حاکم یزد دستور داد دهان او را با نخ و سوزن بدوزند و این نمونه‌ای از جناینکاریهای دوران استبداد بود. او به اتهام توهین به خانواده سلطنتی دستگیر شد و به زندان افتاد و سر انجام در ۲۵ مهرماه سال ۱۳۱۸ شمسی به دستور رضاشاه در زندان شهربانی به وسیله آمپول هوا کشته شد که از مدفنش نیز اطلاع دقیقی در دست نیست. فرخی نیر متاهل نبود و بدون فرزند از دنیا رفت.
 
جهانگیر خان قشقایی

جهانگیرخان قشقایى در سال 1243 ه‍. ق. در خانواده‏اى تحصیل کرده به دنیا آمد. . او، فرزند محمد علی خان ایلخانی از بزرگ زادگان ایل قشقایی است. وی فقیه، فیلسوف و شاعر شیعی، و پدرش از خان‌های تیره ی دره شوری ایل قشقایی بود. تا چهل سالگی چون دیگر خان ها، اوقات خود را تفریح و تفرج و شکار گذرانید. (باستانی پاریزی، ص 410) روزی گذرش به مدرسه ی چهارباغ افتاد و در ملاقات با درویشی، شوق تحصیل در دلش شعله کشید. او در علوم عقلی به جایی رسید که عالمان وقت به شاگردی اش مباهات می‌کردند. وی متخصص در علوم فلسفه، فقه، و اخلاق بود، و شعر نیز می‌سرایید. شاگردان او، فاضل تونی، سید حسن مشکان طبسی، شیخ اسدالله ایزد گشسب، فرصت الدوله شیرازی، ضیاءالدین دری، حاج آقا رحیم ارباب و جلال الدین همایی بودند. جهانگیر خان در اثر بیماری در اصفهان در گذشت و در تکیه ی ترک به خاک سپرده شد. آثار که از او به جای مانده، شرحی بر نهج البلاغه است. وی نیز ازدواج نکرد و همسری نداشت . آیت اللَّه جهانگیرخان در 85 سالگى، رمضان سال 1328 ه‍. ق. در اصفهان فوت کرد.
 
شیخ مرتضی طالقانی

شیخ عارف و زاهد مرتضی طالقانی در سال 1274 هجری قمری در قریه دیزان طالقان به دنیا آمد .
مرحوم علامه جعفری نزدشیخ مرتضی طالقانی مقداری درس معارف خوانده بودند و همچنین بخشی از فلسفه و عرفان را از ایشان آموخته بودند؛ در واقع استاد مسلّم علامه در عرفان عملی شیخ مرتضی طالقانی بوده است و از گفته‌های علامه جعفری (ره) استفاده می‌شود، تاثیر ایشان از شیخ مرتضی طالقانیقابل وصف نیست و هر وقت علامه از ایشان یاد می‌کردند اشک از چشمانشان جاری میشد.
یکی از ویژگی‌های این استاد، این بود که تا آخرین لحظات عمر، تنها زیست و ازدواج نکرد؛ گرچه او دارای فرزند جسمی نبود، اما شاگردان فراوانی در مکتب او پرورش یافتند که هر کدام از آنان به منزله فرزندان روحانی او هستند. این فقیه و عارف بزرگ، 89 سالگی دیده از جهان فرو بست و در جوار قرب معبود آرام گرفت. او، زندگانی با سعادت گذراند و با سعادت از جهان رخت بربست.
به احتمال قوی مرجع عصر آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی بر جنازه اش نماز گزارد و در ایوان سوم از حجرات جنوب غربی صحن شریف علوی به خاک سپرده شد.
 
حکیم هیدجی

مرحوم شیخ محمد حکیم هیدجی در زنجان زاده شدو شاگردان بسیاری در محضر وی به تحصسل غلوم دینی پرداختند . وی از علمای تهران بود که تا آخر عمر حجره‌ای در مدرسه منیریه متصل به قبر امامزاده سیدناصرالدین داشت، زمان ارتحال این عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربیع الاول سال ۱۳۴۹ه. ق مطابق تابستان ۱۳۱۴ه. ش نوشته‌اند.، شهید مرتضی مطهری سال فوتش را ۱۳۳۹ه. ق ( ۱۳۱۴ه. ش) می‏داند، جنازه‌اش را بر حسب وصیت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز میت توسط آیة اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقی بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدی نیز ساخته‌اند . وی ازدواج نکرده بود.
حکیم هیدجی از دوران طفولیت ذوق شعری داشت و در نوجوانی به سرودن اشعار فارسی و ترکی پرداخت.
 
 سهراب سپهری

سهراب سپهری شاعر و نقاش نام آشنای معاصر در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه 1359، سهراب سپهری به ابدیت پیوست. وی در طول زندگی ۵۲ساله خود همسری اختیار نکرد.
 
 
 
 
 
 
 
 
آخوند کاشی

عارف متأله ملا محمد کاشانی معروف به آخوند کاشی، در سال 1249 هـ . ق به دنیا آمد . بزرگترین استادش علامه نامدار، حکیم آقا محمد رضا قمشه‌ای بوده است . یکی دیگر از استادان وی، محدث متبحر، میرزا حسین نوری بود . مرحوم آخوند کاشانی دارای حالات معنوی و عرفانی بسیار عجیبی بوده و حکایات نقل شده از ایشان عموماً به حد تواتر رسیده است . وی معاصر و یا ر صمیمی حکیم جهانگیر خان قشقایی بوده و ارتباط قلبی خاصی با یکدیگر داشته و گویا هم بحث نیز بوده‌اند . بسیار ی از علما و مراجع بزرگ در زمره شاگردان مرحوم آخوند بوده و از خرمن علم و عرفان او توشه گرفته‌اند که از جمله آنها می‌توان به مرحوم حاج آقا رحیم ارباب، آیت الله بروجردی، آقا سید حسن قوچانی مشهور به آقا نجفی و شهید سید حسن مدرس اشاره کرد .
حالات عجیبه و حکایات عجیبه از او نقل شده و عموماً به حد تواتر رسیده، مدت 84 سال تقریباً عمر نموده و در این مدت مجرد زیسته تا سرانجام در روز شنبه 20 شعبان المعظم سال 1333 وفات یافته در تخت فولاد در جنب « لسان الارض » مدفون گردید . عبارت لوح قبر آن بزرگوار چنین است : « فقیر الحق اضعف خلق الله آخوند ملا محمد کاشانی » . مجرد زیستن آخوند کاشی و دوستش حکیم جهانگیر خان قشقایی اگر به علت نقص فنی بوده ایرادی وارد نیست، ولی اگر با اختیار ازدواج نکرده‌اند، کاری نه تنها در خور ستایش نمی‌باشد، که قابل ایراد هم هست، به خصوص از کسانی چون اینان از علمای دین و پیشوایان مسلمین.
 
حکیم عباس دارابی
 
 
میرزا عباس شریف دارابی (زاده 1300 یا 1301 ق): او حکیم، فیلسوف، عارف و فرزند میرزا بابا بود. تحصیلات مقدماتی را در داراب نزد محمد نصیر آغاز کرد و برای تکمیل تحصیلات به شیراز رفت. پس از ناموفق بودن سفرش به عالیات عالیات برای تحصیل فقه و اصول و شرعیات (در راه گرفتار راهزنان شد) به شیراز بازگشت، و برای کسب علوم معقول به سبزوار نزد فیلسوف گرانقدرحاج ملا هادی سبزواری رفت و پس از اتمام دوره ی فراگیری اش به شیراز بازگشت و به تدریس علوم معقول و حکمت اسلامی پرداخت و در عرفان، از محضر عارف آن زمان میرزا ابوالقاسم سکوت کسب فیض کرد. معروف ترین شاگردانش عبارتند از: ملا عبدالله زرقانی، میرزا محمد صادق سرو ستانی، شیخ محمد کاظم فیروزآبادی، سید آقا فیروزآبادی، ملا احمد دارابی، شیخ محمود - پیشنماز مسجد گنج شیراز - فرصت (شاعر)، سید علی کازرونی، شیخ احمد شیرازی و سید صدرا کوه پایه ای. حکیم دارابی ازدواج نکرد تا این که حدود 75 سالگی در شیراز از دنیا رفت و در حافظیه به خاک سپرده شد.
 
 علی اکبر دهخدا

علی اکبر دهخدا از خبره ترین و فعال ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان فارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است و شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل‌ها و احادیث و حکمت‌ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند. دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسوی هم تسلط داشته و فرهنگ فرانسوی به فارسی او نیز هم اکنون در دست چاپ می‌باشد.
دهخدا علاوه بر این که دانشمند و محقق بزرگی بود مبارز جدی و کوشایی نیز در انقلاب مشروطه محسوب می‌شد. او مبارزه را نیز از راه نوشتن ادامه می‌داد و مطالب خود علیه رژیم مستبد قاجار را در روزنامه صور اسرافیل که از روزنامه‌های پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ می‌کرد.
علی اکبر دهخدا در حدود سال 1297 هـ. ق (1257 خورشیدی) در تهران متولد شد. اصلیت او قزوینی بود.
 
سیدجلال الدین آشتیانی

علامه سید جلال الدین آشتیانی مفسر و فیلسوف و پرچمدار حکمت صدرایی در دوران معاصر و شارح بزرگ مکتب فلسفه اشراق و عرفان اصیل اسلامی، بی گمان یکی از شخصیت های استثنایی تاریخ و فرهنگ معاصر ایران زمین بود. نکته ای که درباره وی مورد اتفاق همگان است، این است که: علامه آشتیانی، انسانی متعالی و فیلسوفی والامقام در حد ملاصدرای زمان بود
سید جلال الدین میرى آشتیانى در سال ۱۳۰۴ خورشیدى در قصبه آشتیان از توابع سلطان آباد اراک در خانواده اى کاملاً متدین و مذهبى، چشم به جهان گشود. سید جلال الدین آشتیانی، پس از گذراندن بیماری طولانی و بر اثر کهولت سن در سن هشتاد سالگی در سوم فروردین ماه 1384 هجری شمسی دار فانی را وداع گفت. وی از بازماندگان حکمت صدرایی در ایران محسوب می‌شد که آثار منحصر به فردی را خلق کرده بود. وی سالها در خدمت امام خمینی شاگردی نموده و از دوستان صمیمی مرحوم سید مصطفی خمینی بوده است . غلامه آشتیانی نیز همسر و فرزند نداشت و تا ژایان عمر مجرد باقی ماند.
 
 میرزاده عشقی

میرزاده عشقی شاعر و روزنامه نگار معاصر نامش « سید محمد رضا » فرزند « حاج سید ابوالقاسم کردستانی » ودر تاریخ دوازدهم جمادی الآخر سال 1312 هجری وقمری مطابق 1272 خورشیدی وسال 1893 میلادی در شهر همدان متولد شده است و در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ به دست عوامل رضاخان کشته شد .

عشقی اخلاقا آدمی خوش مشرب، نیکو خصال وبه مادیات بی اعتنا بود، زن وفرزندی نداشت، با کمکهای پدری، خانواده، یاران و آزادیخواهان وبالاخره از در آمد نمایش‌های خود گذران می‌کرد.
در آخرین کابینه نخست وزیری « مرحوم حسن پیرنیا، مشیرالدوله » از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.
 
کلنل محمدتقی خان پسیان

کلنل محمدتقی خان پسیان ازنظامیان دوره قاجار و از مبارزان علیه استعمار در تاریخ معاصر است . محمد تقی پسیان نه تنها صاحب قلم و دارای قریحه هنری و ذوق ادبی بود بلکه نخستین هوانورد ایرانی است که در کشور آلمان ۳۳ بار به هوانوردی پرداخته و می‌خواست این هنر را در ایران به جوانان آموزش دهد. وی در سال ۱۲۷۰در تبریز متولد و در سال ۱۳۰۰ در قوچان کشته شد و قر وی در آرامگاه نادرشاه در مشهد قرار دارد .
باید اذعان کرد اگرچه کلنل ازدواج نکرد ولی به روایت اسناد روابط فعالی با خانمهای خارجی داشت. یکی از شواهد در مورد زمانیست که در آلمان زندگی می‌کرد با یک زن آلمانی بنام کنایر آشنا شد واو را بعنوان استاد موسیقی خود معرفی می‌کند و حتی تازمان قیام وحکومت خراسان نامه‌هایی بین او و خانم کنایر ردوبدل می‌شود.
 
صادق هدایت

این نویسنده پوچگرا و نام آشنای ایرانی نیز هرگز ازدواج نکرد و درنهایت در سال ۱۳۳۱ دست به خودکشی زد . البته وی در دوران جوانی با دختری دوست بود به نام ترز . ترز همدم صمیمی هدایت در رنس، در زمان تحصیل هدایت در پاریس بوده است. پدر او در جنگ بین الملل اول در جبهة «مارینو» کشته شده بود و مادرش آرزو داشت دخترش با مرد دلخواه خود ازدواج کند و خوشبخت شود. صادق عاشق ترز بود ولی ترز خیانت کرد به خاطر همین صادق برای خودکشی خودش را در رودخانه‌ای که از زیر برج ایفل رد میشه‌انداخت . یعنی اولین خودکشی صادق عشقی بوده . از انجایی که هدایت آدم فوق حساس و احساسی بوده نگاه بدی به جنس زن پیدا میکند که در داستان « زنی که مردش را گم کرد » کاملا مشهود است، داستان را با جمله ی از کتاب فوق زیبای ( این چنین گفت زرتشت ) «نیچه» با مضمون * به سراغ زنها که میروی تازیانه را فراموش مکن * شروع میکند. شاید یکی از دلایلی کشه هدایت تا آخر عمرش مجرد ماند و هیچوقت ازدواج نکرد همین نگاه باشد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠

پیکسل های تحریف شده

در این مقاله سعی داریم تا موج جدیدی که روز به روز در بین بازی ها در حال افزایش است رو بررسی کنیم. جنگ فرهنگی به وجود آمده در این چند سال، که در بین بازی ها و شبکه های تلوزیونی بوده در حال حاضر در حال نفوذ به این صنعت است و حدودا دو سه سالی است که به اوج خود رسیده. می خواهم شما را به عقب برگردانم. از سال 1980 تا حدود سال 2005 ما شاهد شاهکار هایی در این صنعت بودیم که بعضی از آن ها هنوز بی رقیب اند. در آن زمان بازیساز ها با گرافیک های چند پیکسلی و حجم فوق العاده کم بازی هایشان و در مقایسه با الان با دست خالی بازی هایی رو می ساختند اما بازی های آن ها هنوز در یاد ماست و سرمشق بازی سازان دیگر. محبوبیت بازی ها در آن موقع بیشتر بخاطر خود بازی ها بود و مسائل حاشیه ای هیچ نقشی نداشتند مسائلی مانند تحاجم فرهنگی. صنعتی که حدود سه دهه است که گریبانگیر این مسئله شده صنعت سینما است و هر روز شاهد بیشتر شدن این موضوع در فیلم ها هستیم تا جایی که کمتر فیلم های هنری مانند فیلم های دهه 40 و 50 و 60 می بینیم. امروزه فیلم ها بیهوده ای که برای جلب مخاطب داستان خود را بر روی این مسائل می گذارند. اما ما حداقل در فیلم های بزرگ شاهد این هستیم که نسبت به فیلم های دیگر از این موارد کمتر به چشم می خورد. اما متاسفانه در صنعت بازی اوضاع دگرگون است. ما در بازی های بزرگ با سابقه های بزرگتر شاهد این هستیم که خیلی بیشتر و بدتر از بازی های دیگر به این موضوع پرداخته شده. زمانی که بازی ای با سابقه زیاد و انتظار 12 ساله مانند ((دوک نوکم)) صحنه های اصلی خود را بر روی این موارد می گذارد و به جای این که بیشتر به خود بازی و برای مثال به هوش مصنوعی آن بپردازد سعی در ساخت عنوانی بیهوده دارد، باعث نگرانی خانواده ها می شود. اولین بازی ای که از نظر من در این مواد پا را فراتر از حد مجاز در این مسائل گذاشت، عنوانی بود که توانسته بود با اسم ناشر خود و شماره اول خود طرفداران زیادی را برای خود دست و پا کند عنوان ((پدر خوانده2)) بود که به خاطر همین موارد در زمان خود شهره شده بود. عنوانی بعدی عنوانی بود که باز هم توسط EA منتشر شد و از همان صحنه ابتدایی به این مسایل پرداخت به اسمش ((خرابکار)) بود که از بدترین عناوین خود در آن زمان بود. سوالی که به شخصه برای من به وجود آمده این است که واقعا وجود این چنین محتواهایی در یک بازی چه لزومی دارد؟ واقعا اگر این موارد در این بازی ها وجود نداشت چه قدر به فروش بازی آسیب می زد؟ تا زمانی که شرکت ها این مسائل را فقط با گذاشتن +18 توجیه می کنند اوضاع تغییری نخواهد کرد. مشکل اصلی اینجاست که سینما در عرض 60 تا 70 سال به این مسائل کشیده شده اما صنعت بازی در این عمر کم 30 ساله خود گریبان گیر چنین مشکلاتی شده است. زمانی که بازی با طرفداران بسیار محتوای جایزه دار خود را با پوستر های مستهجن پر می کند، همین ها باعث بد نام شدن این صنعت می شود. به حالا بر می گردیم. در این یکی دو ماهه اخیر چند بازی خوب عرضه شدند. یکی با طرفداران بسیار زیاد که وقتی تاریخ انتشار آن را شنیدند بال در آوردند و بازی دیگر تنها امید نقش آفرینی باز ها در این قحطی بود. هر دو عنوان سابقه خوبی داشتند و هر دو هم فروش خوبی داشتند. دیدم که ((دوک نوکم)) با نمرات افتضاحی که گرفت و پرداختن دیوانه وار به این مسائل مضحکه همگان شد و طرفداران زیادی را رنجاند ضمن این که نام ((گیرباکس)) را برای بازی های بعدی مانند ((brothers in arms)) بد نام کرد. کاش حداقل نصف زمانی را که صرف فکر کردن و ساختن این صحنه ها می کردند به خود بازی اختصاص می دادند تا حداقل بتوان آن را تا نصفه رفت. عنوان بعدی یک عنوان فوق العاده در سبک خود است اما می توان گقت که این بازی همه چیز را زیر پا گذاشته. قبل از انتشار این بازی wallpaper هایی پخش شد که خبر از اوضاع بد بازی می داد. به هر حال این مقاله هشداری بود که لازم بود قبل از وخیم تر شدن اوضاع داده شود. هشداری که حداقل ما ایرانی ها که به هیچ درجه بندی سنی توجه نمی کنیم و خیلی ارزان این بازی ها را به دست می آوریم باید به آن توجه کنیم. و نکته جالبی که این چند وقته می بینم، یکی از ناشران بازی که علاقه ای به آوردن اسم اون ندارم در این چند وقته بازی ها را یکی دو روز پس از عرضه به صورت شرکتی و با هلگرام بنیاد و درجه بندی ESRB عرضه می کند و جدیدترین عنوان آن ها THE WITCHER 2 بود !!! امیدوارم ما را از نظراتتان بی بهره نسازید.

منبع : www.dbazinews.com

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠

آثار و تبعات مال حرام

هدف از خلقت انسان این است که عروج کند و بُعد جسمی او براق شود و حرکت کند و برسد به جایی که به جز خدا نداند؛ یعنی برای حرکت استکمالی و غیرمتناهی خلق شده و اگر در راه بیفتد، تا خدا، خدایی می‌کند حرکت استکمالی و رو به قرب او ادامه خواهد داشت.

در واقع، انسان برای صعود خلق شده، اما متأسفانه گاهی با اختیار خودش، به جای صعود، راهی را برمی‌گزیند که به سقوط او منتهی می‌شود و اگر توجه پیدا نکند، سقوط او ابدی خواهد بود و به پست‌ترین و نازلترین طبقه جهنّم می‌افتد.

«إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار»[1]

ذره‌ای انحراف از راه مستقیم، منجر به سقوط انسان می‌شود. در جمله «اهدنا الصّراط المستقیم» که دستور داده شده در نماز بخوانیم و باید توجه به معنای آن داشته باشیم، از خداوند می خواهیم که حالت انحراف ‌ چه به چپ و چه به راست ‌برای ما پیدا نشود و توفیق الهی را ضمیمه همّت خویش کنیم تا به مقصد برسیم.

اگر همّت و توفیق به صورت توأمان باشد، هدایت عنائیه پروردگار دست انسان را می‌گیرد و او را در راه مستقیم که از مو باریک‌تر، از آتش سوزنده‌تر و از شمشیر برنده‌تر است، هدایت می‌کند تا به لقای خداوند سبحان نائل شود. موفقیّت در این راه، محتاج توجه است و تمسّک به قرآن و عترت نیز راهنمای او و توسّل به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» راه‌گشای وی خواهد بود.

* مال حرام، یکی از عوامل سقوط انسان

در جلسات گذشته، نه عامل از عوامل سقوط انسان، تبیین شد. بحث این جلسه راجع به عامل دهم، یعنی مال حرام است. خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های حرام، اقسامی دارد که مواد مخدّر و روان‌گردان یا مشروبات الکلی و مست کننده، از جمله آن است که آدمی را نابود می‌کند؛ امّا آنچه اکنون مورد بحث ماست، غذای حرام است که منجر به سقوط انسان می‌شود.

تعالیم قرآن و عترت، سفارش فراوانی برای اجتناب از غذای حرام دارند. حتی قبل از انعقاد نطفه، دستورهایی برای رعایت حلال بودن غذای پدر و مادر، وارد شده است، زیرا غذای حرام برای نطفه بسیار خطرناک است. در تعالیم دینی تأثیرات سوء غذای حرام بر روح آدمی بیان شده و از این جهت در دین مبین اسلام، درباره حلیّت غذای مادر در دوران بارداری و شیردهی و نیز غذایی که کودک در طفولیّت می‌خورد و همچنین غذای انسان تا پایان عمر، تأکیدات فراوانی وجود دارد.

* برخی از پیامدهای مال حرام

یکی از پیامدهای غذای حرام، این است که توجه و بیداری را از انسان سلب کرده، او را در غفلت فرو می‌برد. وقتی چنین شد، حال عبادت ندارد، از نماز لذت نمی‌برد و بدتر از آن، از گناه لذت می‌برد. به مرتبه‌ای از سقوط می‌رسد که رابطه با خدا برایش مشکل است و نه تنها موفق به خواندن نماز شب نمی‌شود، بلکه توفیق نماز اوّل وقت نیز از او سلب می‌شود.

از دیگر پیامدهای مال حرام، پدید آمدن جهل مرکب برای انسان است. به این معنا که کار زشت در نظر او جلوه نیکویی دارد. قرآن کریم، ورشکسته‌ترین افراد در قیامت را کسی می‌داند که اعمال ناشایست خود را نیک می‌پندارد.

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا، الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا»[2]

بگو: «آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم؟» [آنان‏] کسانى‏اند که کوششان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‌پندارند که کار خوب انجام مى‏دهند.

افراد جامعه‌ای که مبتلا به مال حرام است، دچار جهل مرکب می‌شوند. چنین اجتماعی می‌رسد به آنجا که از لحاظ فرهنگی مشکلات فراوانی دارد، اما تخیّل می‌کند که از برترین فرهنگ‌ها برخوردار است. فرهنگ اسلام در بین افراد آن جامعه، خرافی تلقّی می‌شود؛ چادر بین آنان ارزش ندارد، بلکه یک خرافت است، پوشش غربی را امتیاز می‌دانند، دین، نماز، مسجد و محراب را مسخره می‌کنند و رفتارهای زشت و ناپسند و فرهنگ غرب را نیکو می‌دانند. ظلم، در چنین جامعه‌ای معتبر است و ربا و رشوه، در بین افراد آنان عادی است و امتیاز به شمار می رود.

مال حرام، رابطه انسان با خداوند را به کلّی قطع می‌کند و او را به شیطان متصل می‌نماید. وقتی با شیطان مرتبط شد، به راهی می‌افتد که منتهای آن سقوط است و تا پایان عمر سراشیبی سقوط را می گذراند تا بمیرد. متأسفانه در آخرت نیز سقوط او ادامه دارد. خدا نکند کسی به این مقام پست تنزّل یابد که سقوطش، حتّی در جهنّم نیز ادامه دار باشد.

افزون بر این، کسی که مال حرام کسب کرده، در قیامت باید حقّ‌النّاس را جبران نماید و این جبران ربطی به سقوط او و عذاب جهنّم ندارد. خداوند متعال به عزّت و جلال خود قسم خورده و فرموده است که: ممکن است از حق خودم بگذرم، امّا از حق‌الناس نخواهم گذشت؛ بنابراین در قیامت، عبادات و اعمال نیک بدهکار را به بستانکار می‌دهند تا راضی شود؛ و اگر عمل نیکی نداشته باشد یا اعمال او تمام شود، گناهان بستانکار را به پرونده بدهکار منتقل می‌کنند.

غذای حرام، تبعات فراوان دیگری نیز دارد که در این جلسه فرصت شرح آن وجود ندارد، امّا همین مقدار باید دانست که مال حرام، انسان را به سقوط می‌کشاند و شقاوت ابدی را برای او رقم خواهد زد؛ بنابراین، به دست آوردن غذای حلال، به ویژه در زمان حاضر، در حالی که بسیار مشکل است، بسیار لازم است.

* برخورد امام صادق«ع» با سود حاصل از گران‌فروشی

امام صادق ـ سلام‌الله‌علیه ـ روزی یک غلام خود را خواستند و فرمودند: من برای خرج و مخارج زندگی به درآمد نیاز دارم. سپس یک کیسه پول، شامل هزار سکه به او دادند و فرمودند: با این پول تجارت کن. آن غلام نقل می‌کند که با آن پول، جنسی خریدم و همراه با تجّار، به سوی مصر رفتیم. در راه قافله‌ای را دیدیم که از مصر برمی‌گشت، از اوضاع جنسی که داشتیم سراغ گرفتیم، گفتند: جنس شما در مصر مورد احتیاج همه است. تجّار قافله نیز برای سود بیشتر، هم قسم شدند که اجناس خود را به دو برابر قیمتِ خرید، بفروشند. می گوید: از سفر برگشتم و با خوشحالی دو کیسه پول در مقابل امام صادق«سلام‌الله‌علیه» گذاشتم و گزارش تجارت خود را دادم. آن حضرت از گران‌فروشی من خیلی ناراحت شدند و فرمودند: سبحان اللَّه! هم قسم می‌شوید که در مقابل هر دینار یک دینار سود از مسلمانان بگیرید؟ مبلغ اولیّه خودشان را برداشتند و سود معامله را پس دادند و فرمودند: من احتیاج به چنین سودی ندارم. سپس روایتی خواندند که باید سرمشق زندگی ما باشد:

«مُجَادَلَةُ السُّیُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ»[3]

یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسانتر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد، اما تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد.

* تأثیر سوء مال حرام در تربیت فرزندان

مال حرام، نه تنها خود انسان را به سقوط می‌کشاند، بلکه فرزندان او را نیز بدبخت می‌کند. وضعیّت تأسف‌آور فرهنگی و فساد اخلاقی رایج در جامعه کنونی در اثر مال حرام است که پدر و مادرها به خورد فرزندان می‌دهند. وضعیّت بعضی دختران و پسران جوان خیلی بد است تا جایی که می‌توان گفت: عفت عمومی و غیرت عمومی نداریم و فساد اخلاقی، با کمال شهامت در جامعه ما حکم‌فرماست. عفت از زن‌ها و غیرت از مردها رفته و کار به جایی رسیده که بی‌عفتی و بی‌غیرتی تبدیل به ارزش شده است.

چرا چنین شده است؟ ما که شیعه هستیم، ما که از نظر عقیده به اسلام و تشیّع و از نظر شعار، در حدّ مطلوبی هستیم و به اهل‌بیت ـ سلام‌الله‌علیهم ـ عشق می‌ورزیم. پس چرا چنین شده است؟ به خاطر غذای حرام.

در اداره‌های ما، بی‌کاری، کم کاری و رشوه خواری وجود دارد. معلوم است کسی که رشوه بخورد یا در اداره، کم کاری و بدکاری داشته باشد، درآمد او حرام است و دختر و پسر او در اثر لقمه حرام، دچار بی‌عفتی می‌شوند و بدتر اینکه، بی‌عفتی نزد آنان، تبدیل به ارزش می‌شود؛ با مسجد و معنویّات سر و کار ندارند و روحانیّت را خرافات می‌دانند، شبانه روز مشغول تلفن همراه خود هستند که برای برخی جوانان، خانه شیطان شده است.

بازار ما، بازار اسلامی نیست؛ ربا، گران‌فروشی و کم‌فروشی به طرز عجیبی رونق دارد و غشّ در معامله در بازار فراوان است. معلوم است چنین تاجر یا کاسبی نمی‌تواند دختر و پسر مقدّس تحویل جامعه بدهد؛ لذا گاه خودش مسجدی است اما پسر و دخترش نه اینکه حال مسجد ندارند، بلکه پدرشان را هم برای رفتن به مسجد مسخره می‌کنند. وقتی خمس در جامعه یک ضد ارزش باشد، معلوم است غذای افراد آن جامعه حرام است. وقتی این حرام را بچه‌ها بخورند، نه تنها راجع به دین، کسل و غافل می‌شوند، بلکه سقوط عجیبی می‌کنند.

* عبرت از تاریخ

جوان‌ها! از تاریخ عبرت بگیرید. در زمان متوکل عباسی، یک عالم مقدّس به نام شریک، با دربار ارتباط پیدا کرد. متوکل از او تقاضا کرد که قاضی‌القضات شود. او با کمال شهامت گفت: دستگاه تو ظلم است و آن ریاست را نپذیرفت. گفت: دست کم معلّم فرزندانم باش. گفت: آن هم اعانت به ظلم است و نمی‌پذیرم. متوکّل گفت: پس شام میهمان ما باش. شریک که بهانه‌ای برای مخالفت نداشت، شام سلطنتی را خورد و به خانه رفت.

وقتی به خانه رفت، افکار انحرافی در اثر خوردن مال حرام، در او رخنه کرد. معنا ندارد که انسان غذای حرام خورده باشد و فکر او الهی باشد یا با خدا و معنویات سر و کار داشته باشد. مال حرام، ابزار بسیار خوبی برای شیطان است و کار او را راحت می‌کند؛ بنابراین، فکر و توجیه شیطانی به سراغ او آمد. گفت: اگر من مقام قضاوت را بپذیرم، می‌توانم از این طریق، خدمتی به خلق خدا بکنم. وسوسه شیطان او را فرا گرفت و ریاست قوه قضائیه حکومت متوکل را در نظر او امری مقدّس جلوه داد. سپس با خود گفت: اگر من بتوانم فرزندان متوکل را تربیت کنم، ارزشمند است و چرا این امر مقدّس را نپذیرفتم؟

از شب تا صبح افکار شیطانی را مرور می‌کرد و صبح روز بعد به نزد متوکل رفت و هر دو سمت را پذیرفت. متوکل نیز به جبران خدمات او به دربار، یک حقوق حسابی برای او تعیین کرد.

غذای حرام، حتی به اندازه یک شام، با انسان چنین می‌کند که دین خود را در معرض فروش قرار می‌دهد. جالب آنکه خود شریک هم توجه و اقرار به انحراف و دین فروشی خود داشت، ولی تأثیر مال حرام، اجازه بازگشت به او نمی‌داد. روزی هنگام دریافت حقوق، دید که یکی از سکه‌ها معیوب است. آن سکه را برای تعویض، به مأمور پرداخت برگرداند. آن مأمور گفت: یک سکه معیوب در بین آن همه سکه چه اشکالی دارد؟ مگر ارث پدرت را در ازای این حقوق فراوان داده‌ای؟ شریک گفت: نه، دینم را به خاطر دریافت این پول‌ها داده‌ام و لذا از یک سکه هم نمی‌گذرم.

امیرالمؤمنین ـ سلام‌الله‌علیه ـ وقتی آگاه شدند که استاندار ایشان به میهمانی اشراف رفته و به طرز آنان غذا خورده است، بسیار ناراحت شدند و نامه تندی به او نوشتند و فرمودند: رفتن به منازل تشریفاتی و خوردن غذاهای تشریفاتی سزاوار استاندار من نیست. سپس فرمودند: من که امام مردم هستم، در روز به دو قرص نان جو دو تا پیراهن وصله‌ای، بسنده کرده‌ام. مگر می‌شود من بیت‌المال مسلمانان را هدر دهم و غذای خوب و لباس خوب داشته باشم؟[4]

اداری‌ها، بازاریان، اهل علم و سرانجام، همه و همه باید بدانند که غذای حرام انسان را به سقوطی می‌کشاند که برخی اوقات برگشت هم ندارد؛ یعنی گاهی انسان چنان سقوط می‌کند که اگر هم بخواهد نمی‌تواند راه رفته را بازگردد.

سلمان فارسی می‌گوید: در دوره آخر زمان، مردم، افراد متقی را دیوانه می‌خوانند و متقین نیز سایر مردم را شیطان می‌دانند. به راستی هم امروزه شیاطین، جامعه را فراگرفته‌اند و راجع به غذای حرام، هیچ اهمیّتی قائل نیستند و تصوّر می‌کنند که آدم‌های خوبی نیز می‌باشند. ربا و رشوه، سر تا پای برخی را گرفته و بالاخره غذای حرام هم شکم خودشان و هم شکم خانواده آنان را پر کرده است. در قیامت، همین فرزندان از پدر خود شکایت می‌کنند که خدایا ما در اثر مال حرام که او به خورد ما داد، منحرف شدیم و از پدر خود بازخواست می‌کنند، در حالی که آن پدر برای رفاه همین زن و فرزندان و تأمین دنیای آنان به حرام افتاده و جهنمی شده است.

منبع: حوزه نیوز

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠

تابستان و حدیث مکرر سی ساله حجاب

حجاب

تابستان را با گرما و گرما را با حجاب  و حجاب را با خانم ها و خانم ها را با گشت ارشاد میتوان در یک نظر که نظر حلالی است  به صورت به هم پیوسته جستجو کرد. این اگر چه واقعیت تلخی است اما هست. ریشه این اتفاق هم یکی به مردسالاری جامعه باز میگردد و یکی هم به برداشت غلط از زن و حجاب و عفت. نمیتوان انکار کرد که در بین زنان مثل مردان کسانی هستند که هنجارشکنی میکنند. اصلا بالاتر از این. هم در بین زنان و هم در بین مردان جنایتکار وجود دارد. اما واقعیت این است که  هنجار شکنان و جنایتکاران مرد و زن را نمی شود از ظاهر و نوع لباس آنان شناخت. اتفاقا کسانی که به معیارهای عفت و التزامات رفتار خانوادگی پای بند نباشند، ویا حتی کسانی که از راه تن  ارتزاق میکنند، برای پیشرفت امور زندگیشان خیلی راحت تن به رعایت همه قوانین میدهند. و کمتر دچار تورهای گشت ارشادی میشوند. تجربه سی ساله نشان داده است که این نوع برخورد  و مبارزه فیزیکال با امر بدحجابی اثری ندارد. سه تابستان قبل اوج این تجربه بود. همه دستگاههای تبلیغاتی رسمی وهمه تریبونهای نماز جمعه به کمک دستگاههای انتظامی رفتند و مصرع مکرر هر بیت مصاحبه ها این بود که این یک طرح مقطعی نیست و یک طرح دائمی است. فشاری هم که با حضور گسترده گشت های ارشاد وارد آمد کم و یا بی نظیر بود. اما در متن جامعه چیزی تغییر نکرد. معمولا عرف جهانی بر این است که زمانی را برای پاسخ گرفتن به یک تجربه تعیین میکنند. اگر در آن فاصله زمانی این تجربه پاسخ نگیرد به دنبال راه حل های دیگر میروند.به نظر میرسد تجربه سی ساله فرصت زمانی کافی تلقی شود. اگر تجربه برخورد انتظامی سی ساله  به مسئله حجاب موفق نبوده است، باید معادله را عوض کرد حتی اگر این تغییر معادله مورد پسند نباشد.به خصوص اگر این نکته هم اضافه شود که نسل و افراد مخاطب این طرح پس از سی سال کسانی هستند که متولد بعد از انقلابند و یکسر شنونده تبلیغات بازدارنده رسانه های بعد انقلاب بوده اند  و محیط های اجتماعی مثل مدارس و دانشگاهها هم زیر پوشش رفتارهای رسمی حکومتی بوده اند و به طور حداکثری حجاب مورد توجه مسئولان بوده اند. وقتی طرح برخورد انتظامی با این حواشی اجتماعی عملا موفق نبوده است باید راههای دیگری را آزمود. در همان سه سال پیش که در مورد این طرح بحث فراوانی بود به شد بعضی خطیبان نماز جمعه و بعضی نوشته رسانه های رسمی کسانی را که راههای فرهنگی را برای این مسئله ارائه میکردند به باد استهزا و در مواردی استهزاء آغشته به تهدید میگرفتند. گویا قرار است گزینه برخورد انتظامی این بار قطعا پاسخ دهد و تکیه کنند گان بر گزینه راههای فرهنگی برای این معضل، خود از ابزار تشییع کنندگان فسادند. البته حرف آنان پر بیراه نبود. چون معنای روشهای فرهنگی هم در ذهن خیلی ها این بود که جزواتی منتشر کنند ودر آن نصیحت هایی بنویسند و در مبتکرانه ترین شیوه، جملات ادبی و شاعرانه جوان پسند پیدا نمایند و برای جوانها بنویسند و به صورت انبوه چاپ کنند و از طریق نهادهای مستقر در مراکز آموزشی و یا ودر سطح خیابان منتشر کنند تا جلو بد حجابی گرفته شود. البته این روش فرهنگی هم مثل روش برخوردهای انتظامی پاسخگو نیست. به اعتقاد من اصلا صورت مسئله روشن نیست تا پاسخ روشن باشد.انچه که به عنوان روشهای فرهنگی در نظر من هست، اصل شناخت موضوع است.  اولین نکته این است که باید باور کرد که بین بی عفتی و بی حجابی فرق زیادی هست. بی عفت با حجاب کم نداریم و باعفت بد حجاب نیز کم نیست.تا وقتی به هر کم حجابی به چشم بی عفت نگاه شودو مرزهای مبارزه با بی عفتی به مبارزه با بد حجابی سریان پیدا کند،  هم بدحجابان بد حجابتر میشوند و هم بی عفت ها پوشش خوبی برای گستردن حوزه خود پیدا خواهند کرد. نکته دیگری که باید مورد توجه حاکمیت به عنوان راه هنجار سازی عمومی قرارگیرد این است که ابرنامه ریزی باید برای همه اقشار جامعه باشد. این واقعیتها غیر قابل انکارند: جامعه ما جامعه جوانی است و نیازها و تفکر و نگاه جوان کاملا متفاوت است . یکی از خصوصیات جوانی که در همه جای دنیا یکسان است و هیچ روان شناسی نبوده که این خصوصیت را انکار کند این است که جوان میخواهد زیبا جلوه کند. ومهمتر از زیبائی این است که جوان از هر راهی به دنبال جلوه کردن و دیده شدن است. زیبائی، شیک پوشی، متفاوت پوشی، همه جزئی از شاکله شخصیت جوان و به خصوص زنان است. خیلی وقتها به جای مبارزه با هنجارشکنی ها با این ها که هنجار وجود یک جامعه جوان است، مبارزه میشود. و آخرین نکته اینکه تابستان فصل گرمی است.در هر جای دنیا از بهار، لباسهای تابستانی عرضه میکنند. خصوصیت این لباسها ، پناه بردن به خنکی در برابر گرمای طاقت فرسای ان است. البته بازار ایران هم بر اساس تقاضا، عرضه لباسهای تابستانی زنانه و مردانه را در بهار آغاز میکنند. اما در این میان، اینکه نیروهای بازدارنده فوری از گرما یاد خانم ها میفتند، البته که جالب توجه است.هنجار ها تابستانی و غیر تابستانی ندارد. حق گرما نخوردن در تابستان هم حق مردانه نیست.نباید لباس تابستانی را ناهنجاری دانست. همه اینها به این نکته بر میگردد که باید با بی عفتی و هنجار شکنی و نه نوع پوشش ، در جامعه مقابله شود و این مقابله هم همیشگی باشد تا جامعه احساس امنیت کند.راستی موضوع بحث تابستان بود. نه؟ قربان چشم های بادامی بروم که سرمان را از بحث بی حجابی در آورد.این هم بالاخره جزئی از مسائل تابستان هر ساله شده خوب.

منبع : سایت محمدعلی ابطحی

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠

توجه توجه : سایتهای دانلود کتاب الکترونیکی برای کتابخوان های عزیز

سایتهای دانلود کتاب 

http://ebooks.ketabnak.com/
http://www.magiran.com/
http://persianbook.net/
http://www.amirkabir.net/
http://www.iiketab.com/
http://isis.blogsky.com/
http://www.farsilearning.com/category/article-computer-farsi/
http://www.takbook.com/
http://www.irpdf.com/
http://www.bookvc.ir/UserHome/HomePage.aspx
http://www.noormags.com/view/default.aspx
http://www.ketab.ir/
http://www.ksabz.net/userslinks.aspx?id=8681
http://www.kheradvarzi.blogfa.com/
http://www.irebooks.com/index.html
http://www.irebooks.com/
http://www.aryabooks.com/
http://www.aryapdf.com/
http://0w0.blogfa.com/
http://www.txt.ir/
http://www.farsiebook.com/
http://rouzaneha.org/
http://www.nlai.ir/
http://www.sokhan.com/
http://www.elmifarhangi.com/HomeFa.asp
http://www.ebookpars.com/
http://ghafaseh.4shared.com/
http://tabook.wordpress.com/
http://parvizr.persianblog.ir/
http://www.aladdinlibrary.org/fa
http://ketabnet.blogfa.com/
http://www.ketabnews.com/
http://www.ebook.veyq.ir/
http://www.parstech.org/
http://www.seapurse.com/
http://www.parsbook.org/
http://www.tibf.ir/
http://bahrammoshiri.blogspot.com/

اگر به دنبال کتاب خاصی هستید و تا به حال نتوانسته اید آنرا پیدا کنید، حتما در یکی از این سایتها و وبلاگها پیدا خواهید کرد اما قول 100 درصد نمیدم. اوه

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠

توجه توجه : سایتهایی کاریابی برای جوانان جویای کار

www.banki.ir/estekhdam-bankha
www.jobiran.com
www.unp.ir/index.php
pakjavan.com/
www.bazarekar.ir
www.estekhtam.com
www.jobportal.ir/S1/
www.eshteghal.ir/
moshavere.jobiran.com/
www.karkon.org
www.karyaby.com/
www.jobiniran.com/website/
www.unp.ir/job/
www.tooptarinha.com/estekhdami.html
archive.rahnama.com/
www.rahnama.com/
3sh.mihanblog.com
job.linkgardi.com/
bia2-kar.mihanblog.com/
www.irantalent.com/home/index.php
www.iranoilgas.com

سایتهای کاریابی


خیلی ها را خودتان می دانستید. اگر تنها توانسته باشم فقط به یک نفر جهت پیدا کردن کار مورد علاقه اش کمک کرده باشم مسرور خواهم بود.اوه

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠