نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

ماجرای پسر فرانسوی هیتلر

هیتلر در حالی که به عنوان سرباز در جنگ جهانی اول حضور داشت، پسری از یک دختر فرانسوی داشت.

به گزارش «روزگار نو» ژان ماریه لورت که در سن 67 سالگی در سال 1985 درگذشت، هرگز پدرش را ملاقات نکرد اما در جنگ جهانی دوم شرکت کرد و با نازی ها جنگید.

هیتلر و پسرش


گفته می شود که هیتلر با مادر لورت، که 16 ساله و "شارلت لابجویه" نام داشته است، رابطه ی نامشروع داشته است. این روابط نامشروع طی مرخصی های وی از حضور در جنگ در ژوئن 1917 اتفاق افتاده بود.

آدولف هیتلر در حال جنگ با فرانسویان در نزدیکی سبون کورت، در شمال منطقه ی پیکاردی بود.

هیتلر پس از گرفتن مرخصی به شهر کوچکی به نام "فورنس این وپه" در غرب "لیله" رفت.

وی در انجا با "لابجویه" روبه رو شد.

لابجویه به پسر خود گفته است: یک روز، با خانم های دیگر مشغول درو یونجه ها بودیم که یک سرباز المانی را در ان سوی خیابان دیدیم. او در دستش یک دفتر داشت و به نظر می امد که در حال نقاشی است.در چشم همه ی زنان این مرد جالب به نظر می رسید و همگی در مورد اینکه مشغول کشیدن چه چیزی است کنجکاو بودند. من مصمم شدم و به او نزدیک تر شدم.

هیتلر و این دختر فراسنوی رابطه ی کوتاهی داشتند که منجر به تولد جان ماریه در مارچ 1918 شد.

خانم لابجویه مدت ها بعد به ژان ماریه گفت: زمانی که پدرت به اینجا می امد که خیلی هم کم اتفاق می افتاد، او دوست داشت که مرا به اطراف شهر ببرد و باهم قدم بزنیم. اما این پیاده روی ها پایان بدی داشت. چراکه پدرت  سخنرانی هایی را اغاز می کرد که من نمی فهمید. وی به فرانسوی صحبت نمی کرد و آلمانی سخن می گفت. مانند این بود که وی با یک مخاطب خیالی صحبت می کرد. حتی اکر آلمانی هم صحبت می کردم، قادر به فهم سخنان او نبودم،  به این دلیل که تاریخ های پروس، اتریش و باورا را نمی دانستم.

همسر هیتلر خطاب به پسرش گفته است: واکنش من باعث عصبانیت پدرت می شد، انقدر که من واکنشم را نشان نمی دادم.

به نوشته ی دیلی تلگراف، ژان ماریه به مانند هزاران بچه فرانسوی که پدران المانی داشتند، با هم کلاسی های خود در مدرسه دچار درگیری بود.

وی از سوی هم کلاسی هایش در مدرسه "پسر خریت و حقه بازی" خوانده می شد و برخی اوقات با آنها به منظور دفاع از پدرش دعوا می کند.

نمایی از شهری که پسر هیتلر در آن متولد شد


خانم لابجویه پس از مدتی مجبور به واگذاری حضانت پسرش به خانواده ای به نام لورت شد. این حضانت در ده دهه 1930 اتفاق افتاد.

هیتلر ژان ماریه را نمی شناخت اما هنوز هم با لابجویه در ارتباط بود. جالب انکه "لورت" در سال 1939 به جنگ المان ها رفت .

مادرش به او گفته بود که پدرش یکی از بدنام ترین دیکتاتورهای تاریخ بشر بوده است.

پسر هیتلر می گوید: برای اینکه افسرده نشوم، بی وقفه کار می کردم و هرگز به تعطیلات نمی رفتم و سرگرمی نداشتم. به مدت 20 سال حتی به یک سینما هم نرفتم.

بر اساس این گزارش، وی سپس شروع به تحقیق در خصوص گذشته خود کرد و داشمندان را به خدمت گرفت تا ثابت کند که هم خون هیتلر است. وی همچنین دست خطی کاملا شبیه به خط هیتلر داشت.

عکس های این دو همچنین شباهث زیاد این فرد را به یکدیگر نمایان می کند.

عنصر دیگری که صحت این موضوع را تقویت می کند، اسناد ارتش المان است که بر اسان آن نشان داده می شود که افسران ارتش نامه هایی با پول برای خانم لابجویه در طول جنگ دوم اورده اند.


زمانی که خانم لابجویه درگذشت، فرزندش در اتاق کوچک زیر شیروانی خانه اش، نقاشی هایی پیدا کرد که امضای هیتلر بر روی ان بود.

در المان هم یک نقاشی از هیتلر وجود دارد که دقیقا شبیه خانم لابجویه است.

لورت کتلبی به نام "اسم پدرت هیتلر بود" را در سال 1981 نوشت و هم اکنون قرا است که دوباره با مدارک جدید تجدید چاپ شود.

هیتلر با اوا بروان در حالی که ارتش سرخ پناهگاهش را بمباران می کرد در برلین و در سال 1945 ازواج کرد و مدتی بعد مرتکب خودکشی شد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠

همینگوی درباره ی کارش گفته

ارنست همینگوی

وقتی دارم رمان یا داستان کوتاهی می نویسم هر روز صبح با طلوع آفتاب کار را شروع می کنم.کسی مزاحم من نیست هوا سرد یا خنک است و کار را که شروع می کنم گرم می شوم.آنوقت آنچه را نوشته ام باز خوانی می کنم و در جایی که در می یابم بعد چه میشود کار را متوقف می کنم سپس تا وقتی می نویسم که احساس می کنم عصاره ای از نوشتن در وجودم باقی است و می دانم بعد چهمیشود آنوقت کار را متوقف می کنم و زندگی روزمره را از سر می گیرم تا روز بعد که باز کار را شروع می کنم. به این ترتیب مثلا از شش صبح کار را شروع می کنم و تا ظهر یا پیش از ظهر ادامه می دهم.و وقتی دست از نوشتن می کشم خالی هستم البته نه کاملا خالی چون از همان لحظه دارم پر می شوم درست مثل وقتی که با کسی که دوستش داری عشق بازی کرده ای.

ارنست همینگوی

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠

دیکتاتورها هم عاشق می شوند

با نگاهی به نامه های عاشقانه دیکتاتورها می توان دید که هر یک احساسات و  اگر بشود گفت عشق خود را به شیوه خاصی ابراز می کردند. مثلا استالین خیلی صریح و بی پرده می نوشت، ناپلئون بسیار مستمر، طولانی و اروتیک می نوشت و هیتلر زبانی را به کار می بست گویا در مورد یک کارمند خود حرف می زند.

شبکه خبری سی ان ان براساس کتابی به نام « نامه های عاشقانه مردان بزرگ » به قلم « جان کیرکلند» نگاهی دارد به نامه های عاشقانه دیکتاتورهای بزرگ اروپا. این کتاب دربرگیرنده نامه های رجال سیاسی معاصر و قرون اخیر است که به گفته نویسنده بسیاری از آنها مردان درستکاری بودند ولی در عین حال دیکتاتورها را نیز شامل می شود.

نویسنده می گوید:« اکثر مردان پر قدرت در عین حال در زمینه احساسات شخصی نیز بسیار پر شور بوده اند و بنابراین نامه های عاشقانه آنها نیز بسیار پر حرارت اند. نکته دیگر این است که دیکتاتورها نیز با تمام قساوت و بی رحمی عاشق می شوند ولی نگاهی به زندگی آنها نشان می دهد که رابطه عاشقانه با آنها هیچگاه سرانجام خوشی ندارد.»
ژوزف استالین در سال ۱۹۱۱ با معشوقه و همسر خود « نادیا» در جریان فرار از تبعید در سیبری آشنا شد. خانواده « نادیا» به استالین پناه دادند و آنها در سال ۱۹۱۹ وقتی که استالین ۴۱ ساله و او دختر جوانی بود ازدواج کردند. آنها یک پسر به نام « واسیلی » و یک دختر به نام « سوتلانا» داشتند.

استالین در نامه های خود به نادیا او را با کلماتی بسیار مهربانانه و عاشقانه خطاب می کرد و در ابراز عشق و دلتنگی از دوری همسر خود هیچ ابایی نداشت. او در این نامه ها به جزییات کارهای اداری و سیاسی خود اشاره ای نمی کرد.

به نظر می رسد که در سالهای اول زندگی مشترک آنها نامه های استالین بسیار عاشقانه و دوستانه تر بود ولی در سالهای بعد و به خصوص در دوران بازسازی اقتصادی شوروی در دهه ۱۹۳۰ این نامه ها مختصرتر و گاه بسیار سرد و بی عاطفه به نظر می رسند.
زندگی « نادیا » و ژوزف استالین بحران های فراوانی داشت. هر دو شخصیت های پر حرارت و با سماجتی بودند و بنابراین حتی در انظار عمومی نیز به یکدیگر پرخاش می کردند. تا بالاخره یک شب رد یک میهمانی مشاجره سخت دیگری بین آنها روی داد. فردای آن روز پیکر « نادیا » که ظاهرا با شلیک یک گلوله خودکشی کرده بود پیدا شد ولی برخی معتقدند که استالین او را کشته است.

زندگی « ایدا دالسر » معشوق و به گفته برخی از منابع اولین همسر « بنیتو موسولینی » دیکتاتور فاشیست ایتالیا نیز سرانجام مشابهی داشت . دیکتاتور ایتالیا دستور داد که وی و پسرشان را در یک آسایشگاه روانی زندانی کنند. اما در آغاز کار رابطه آن دو مملو از بوسه و اظهار محبت بود.

موسولینی و ایدا زمانی با هم آشنا شدند که موسولینی تقریبا هیچ کاره بود و برای رفتن به جنگ جهانی اول به ارتش ایتالیا پیوسته بود . اما پس از رسیدن به قدرت وی به نوکران خود دستور داد تا او را دیوانه اعلام کرده و در آسایشگاه روانی ها زندانی کنند . ایدا در همان آسایشگاه جان سپرد.

در مورد ناپلئون باید گفت که در مجموع ژوزفین ، معشوق اصلی و همیشگی وی ، قدرت و کنترل بیشتری بر رابطه داشت.

به گفته « جان کیرکلند » نویسنده کتاب « نامه های عاشقانه مردان بزرگ» ناپلئون بناپارت خلق و خوی متغیری داشت و به شدت آتشی مزاج بود. ولی شواهد نشان می دهد که هرگاه « ژوزفین » همراه او بود احساس آرامش بیشتری پیدا داشته و حتی در پیشبرد جنگهای خود موفق تر بوده است.

در بسیاری از نامه های مربوط به سالهای اول این رابطه می توان دید که ناپلئون همیشه از ژوزفین تقاضا می کند که در کنار او باشد. او در نامه های خود به ژوزفین که گاه چندین برگ و یا چندین نامه را در یک روز شامل می شد، به شدت به وی اظهار عشق می کرد و از دوری و ندیدن وی می نالید.

ناپلئون در تمامی نامه های خود خیلی صریح و بی پرده جزییات تمایل خود به همبستری با ژوزفین را ابراز می کرد و نامه های خود را با بوسه های فراوان بر صورت و پیکر ژوزفین و عشق به دیدار مجدد آن دو در خلوت به پایان می برد.

« جان کیرکلند » می گوید همه دیکتاتورها به غیر از آدولف هیتلر در نامه های خود خطاب به معشوقان و همسرانشان خیلی بی پرده بودند.

هیتلر با معشوق دائمی خود « اوا براون» زمانی آشنا شد که او یک دختر نوجوان بود. به نسبت معشوقان دیگر دیکتاتورها شاید زندگی « اوا براون» از همه دردناک تر بوده است. او دوبار اقدام به خودکشی کرد. او فقط در لحظات پایانی عمر خود درست ۴۰ ساعت قبل از خوردن کپسول سیانور در آپریل سال ۱۹۴۵ و سقوط دیکتاتوری رایش سوم، بالاخره با آدولف هیتلر رسما ازدواج کرد.

هیچ نامه ای که بین این دو رد و بدل شده باشد وجود ندارد اما به گفته « جان کیرکلند» هیتلر در جمع اطرافیان نزدیک خود مثل ارزیابی از عملکرد یک کارمند در مورد «اوا براون» صحبت می کرده است. رفتار هیتلر نسبت به معشوق اش بسیار سرد و خشک بود و همه جزییات رابطه و رفتار وی را کنترل می کرد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

ناگفته‌های شریعتمداری از احسان طبری

مدیرمسئول روزنامه کیهان روایت های ناگفته ای از گفت و گو با سران حزب توده را مطرح کرد.

به گزارش خبرآنلاین، حسین شریعتمداری که چهارشنبه شب میهمان برنامه تلویزیونی پارک ملت بود خاطراتی از دوران زندانی بودنش در دوره شاه تعریف کرد و با اشاره به نقش شهید مطهری در یاری رساندن تئوریک به نیروهای انقلاب گفت: در اواخر دوران رژیم پهلوی به اعضای درجه دو و سه نیز اجازه ورود به زندان دادند برخی از دوستان هم با استفاده از شناسنامه اعضای خانواده به ملاقات می آمدند یکبار آقای الویری با شناسنامه یکی از بستگانم به ملاقات آمد.

وی گفت: آقای الویری گفت چند روز پیش از نجف بازگشته و آنجا از امام خمینی سئوال کرده است که نیروهای مذهبی و انقلاب وقتی دچار مشکلی می شوند چکار کنند؟ که امام پیغام دادند به کتاب های استاد مطهری مراجعه کنند.

وی در پاسخ به اینکه آیا شما از سران حزب توده بازجویی کردید گفت: نه. وظیفه بنده و دو سه نفر دیگر گفت و گو با احسان طبری و کیانوری بود. مسئولیت بازجویی با افراد دیگری بود.

وی با اشاره به مسائلی که منجر به دستگیری سران حزب توده ایران شد گفت: آنها متهم به طراحی شبهه کودتا بودند.

شریعتمداری با بیان اینکه احسان طبری یکی از پنج تئورسین کمونیسم و استاد چهره ای همچون روژه گارودی معروف بوده است گفت: پس از دستگیری احسان طبری به دستور امام مسئول گفت و گو با این چهره موثر کمونیسم شدم.

وی با بیان اینکه امام خمیمینی معتقد بودند افرادی مانند طبری حقایق اسلام را نشنیده اند گفت: بر این اساس بنده مسئول گفت و گو با ایشان شدم. امام معتقد بودند که باید با این افراد درباره اسلام سخن گفت و آنها را با حقیقت آشنا کرد.

مجری این گفت و گو با اشاره به اینکه پس از آنکه احسان طبری در تلویزیون سخنانی را گفت شایع شد که به او آمپول هایی تزریق شده است نظر حسین شریعتمداری را در این باره جویا شد و او در پاسخ گفت: اولین جایی که این شایعه را مطرح کرد رادیو آمریکا بود. خود احسان هم این خبرها را شنیده بود. احسان گفت من حرفم با اینها این است که اولا اگر جمهوری اسلامی این همه در علوم پیشرفت کرده که چنین آمپولی بسازد که دیگر شما چه می گویید. علاوه بر این فرضا که آمپول من را به حرف می آورد استدلال های من را که آمپول درست نمی کند.

وی با اشاره به اینکه احسان طبری بدون آنکه محاکمه شود پس از زندان در خانه ای ویلایی و مدرن در شمال شهر تهران زندگی می کرد گفت: احسان می گفت الان کا.گ.ب -سازمان امنیتی شوروی- و سیا به دنبال من هستند. به همین خاطر از احسان طبری در آن خانه مراقبت می شد.

حسین شریعتمداری در آخرین لحظات این گفت و گوی تلویزیونی درباره انتخابات مجلس نهم نیز تصریح کرد: انتخابات مجلس از موارد مشابه پرشور تر خواهد بود. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند همانطور که مردم روز22بهمن آمدند در انتخابات هم حضور خواهند یافت. چرا که مردم هرگاه احساس کنند خطری کشور را تهدید می کند در صحنه حاضر می شوند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠

هفت نکته‌ی ناگفته از زندگی «چارلز دیکنز»

با پشت سر گذاشتن جشن دویستمین سالروز تولد «چارلز دیکنز»، ناگفته‌هایی از زندگی این رمان‌نویس بزرگ انگلیسی مطرح شده است.

به گزارش ایسنا با وجود گذشت یک هفته از دویستمین سالروز تولد «چارلز دیکنز»، ذکر نکاتی جالب توجه از زندگی این نویسنده‌ی بزرگ خالی از لطف نیست؛ رمان‌نویسی که در زمان حیات از شهرت فراوانی برخوردار بود و رمان‌هایش در قرن حاضر نیز جزو پرخواننده‌ترین آثار کلاسیک محسوب می‌شوند.

** نویسنده‌ی «الیور توییست» همچون بسیاری از قهرمانان داستان‌هایش در طبقه‌ی متوسط شهر پورتس‌موث انگلیس‌ متولد شد و در سنین پایین وارد بازار کار شد. وقتی پدرش به علت بدهکاری به زندان افتاد، «باز» (نام چارلز در کودکی) 12 ساله مجبور شد برای حمایت مالی از خانواده‌اش در کارخانه‌ای مشغول به کار شود. کار وی چسباندن برچسب روی قوطی‌های واکس کفش بود. وی سپس در یک بنگاه تجاری فعالیت کرد و بعدها به گزارشگری مشغول شد.

** دیکنز و همسرش «کاترین»، که دختر یکی از همکارانش در روزنامه‌ی «نیویورک» بود، 10 فرزند داشتند که یکی از آن‌ها در زمان نوزادی درگذشت. او نام نویسندگان محبوب خود را برای برخی از فرزندانش انتخاب کرد. «آلفرد دورسی»، «تنیسون دیکنز» و «هنری فیلدینگ دیکنز» نام سه تن از فرزندان چارلز و کاترین بودند.

** گفته می‌شود دیکنز یکی از اعضای باشگاه معروف «ارواح» لندن بوده است. این سازمان در حال حاضر نیز به بررسی مسائلی چون ارواح و تسخیر شدن انسان‌ها توسط این موجودات می‌پردازد. علاقه‌ی دیکنز به این موضوعات از نوجوانی آغاز شد که او داستان‌هایی درباره‌ی قتل، اشباح و آدم‌خوارها را به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد. وی همچنین از فواید هیپنوتیزم تعریف می‌کرد که به وسیله‌ی آن موفق شده بود سردردهای همسرش را درمان کند.

** در سال 1947 «هانس کریستین اندرسون»، نویسنده‌ی هلندی آثار تخیلی در اولین دیدار خود از انگلستان مقدمه‌ای را به الهام‌بخش ادبی‌اش «دیکنز» تقدیم کرد. رابطه‌ی این دو نویسنده‌ی سرشناس تا آنجا دوستانه شد که 10 سال بعد «اندرسون» به خانه‌ی دیکنز بیاید و دو هفته‌ای را آن‌جا سپری کند. دیدار طولانی‌مدت نویسنده‌ی «جوجه اردک زشت» میزبان را به سختی انداخت، به طوری که پس از رفتن وی، دیکنز روی آیینه‌ی اتاق میهمان نوشت: «هانس اندرسن پنج هفته در این اتاق خوابید، پنج هفته‌ای که برای خانواده یک قرن طول کشید!»

** خالق «آرزوهای بزرگ» از دوران کودکی از بیماری صرع رنج می‌برد. چندین شخصیت داستانی او از جمله «مانکس» در «الیور تویست»، گاستر در «خانه‌ی غم‌زده» و بردلی هدستون در رمان «دوست مشترک ما» از تجربیاتی دردناکی چون حمله‌های صرع رنج می‌برند. پزشکان کنونی معتقدند دیکنز این بیماری را با جزییات پزشکی باورنکردنی توصیف کرده است.

** نهم ژوئن 1865 بود که دیکنز از فرانسه به انگلیس باز‌می‌گشت که قطارش از ریل خارج شد. در این صانحه 10 نفر کشته و ده‌ها نفر زخمی شدند. دیکنز که صدمه‌ای ندیده بود، جان خود را به خطر انداخت و به کمک آسیب‌دیدگان رسید. وی همچنین با وجود خطر زیاد، به قطار بازگشت تا دست‌نوشته رمان «دوست مشترک ما» را از آتش نجات دهد. چهار روز پس از این جریان، دیکنز در نامه‌ای به دوست قدیمی خود نوشت: «کمی شوکه شده‌ام، نه به خاطر تصادف قطار و ضربه خوردن، بلکه به دلیل کار سخت پس از آن برای بیرون آوردن افراد صدمه‌دیده و اجساد مرده‌ها که تجربه بسیار وحشتناکی بود. »

** پیش از شناخته شدن به عنوان رمان‌نویس معروف، دیکنز بر روی صحنه‌ی تئاتر فعالیت داشت. او که ذاتا بازیگر بود، شخصیت‌هایش را پیش از ورود به دنیای کاغذی، مقابل آیینه خلق می‌کرد. او همچنین چندین نمایش‌نامه را به نگارش درآورد و در برخی اجراهای آماتوری ایفای نقش می‌کرد. وی بعدها در اجتماعات عمومی بخش‌هایی از رمان‌هایش را می‌خواند و به جای شخصیت‌های داستانی‌اش بازی می‌کرد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠

۲۰۰ سالگی دیکنز

دویستمین سالگرد تولد چارلز دیکنز است و برنامه‌های مفصل و کاملی برای بزرگداشت این مناسبت برنامه ریزی شده است. با این همه، میراث ماندگاری که از او و آثارش برجا مانده چیست؟

چارلز دیکنز یکی از مهمترین نویسنده‌های قرن نوزدهم به شمار می‌رود، اما تاثیر او از حیطه ادبیات فراتر رفته و بسیاری از عبارات، شخصیت‌ها و افکارش، با باورهای فرهنگ مدرن عجین شده است.
با گذشت دو قرن، از میان آنچه دیکنز برای نخستین بار در آثارش به ما عرضه کرد، چه چیزهایی باقی مانده است؟


کریسمس سفید


مفسران ادبیات مدرن دیکنز را به عنوان "مردی که کریسمس را اختراع کرد"، توصیف کرده اند. البته واضح است که منظورشان جنبه مذهبی این جشن نیست، بلکه فرهنگ گسترده مردم پسندی است که آن را در بر گرفته است.
براساس نوشته لی هانت، نویسنده و منتقد انگلیسی، در اوایل قرن نوزدهم به مراسم کریسمس چندان توجهی نمی‌شد. به عنوان مثال، اعضای کمیته کانون کارلتون در لندن، که قدیمی‌ترین باشگاه حزب محافظه کاران است و در آن زمان، این حزب توسط آنها اداره می‌شد، جلسات کاری معمول خود را در روز کریسمس برگزار می‌کردند.
در حالی که اغلب، رواج مراسم کریسمس و نصب درخت کاج را در آن روز به شاهزاده آلبرت، همسر ملکه ویکتوریا نسبت می دهند، بسیاری معتقدند که تصویرهای رایجی که دیکنز از برگزاری این جشن در آثارش ارائه داده، به الگویی برای نسل‌های بعدی تبدیل شده است.

به طور مشخص، تصور کریسمس سفید (کریسمسی که در آن برف می بارد) که در اغلب نقاط بریتانیا به ندرت اتفاق می افتد- در داستان "سرود کریسمس" چنان بازگو شده که گویی هر سال هنگام کریسمس برف می باریده است.
پیتر اکروید، نویسنده، زندگینامه نویس و منتقد ادبی ۶۲ ساله بریتانیایی که به طور ویژه به تاریخ و فرهنگ لندن علاقه مند است، در شرح حال دیکنز نوشت: "با توجه به این واقعیت که می توان گفت دیکنز تقریبا به تنهایی باورهای کریسمس امروزی را خلق کرده، جالب است به این موضوع توجه کنیم که در طول هشت سال اول عمرش، هر سال در کریسمس برف باریده بود؛ پس گاهی اوقات پیش از تصویر ایده آل، واقعیت وجود دارد."
جی کی چسترتون، نویسنده و دیکنز شناس معروف بریتانیایی (۱۸۷۴-۱۹۳۶)، شاید بهتر از دیگران به طور خلاصه شرح داد که چگونه دیدگاه رمانتیک دیکنز در مورد کریسمس به سراسر جهان نفوذ کرد.

به نوشته او "این که تصویرهای کریسمس قادر خواهند بود اسکروج (شخصیت خسیس داستان سرود کریسمس) را متحول کند یا نه مسئله دیگری است، اما ما را متحول می‌کنند."


فقر"دیکنزی"


یکی از چیزهایی که دیکنز بیش از هر چیز به آن توجه می کرد، طبقه های پایین اجتماع بودند. او یکی از نخستین کسانی است که با عزمی راسخ به لندن طبقه فرودست و فقر زده دوره ویکتوریا پرداخته است.

پدرش مهارت کمی در اداره مسائل مالی داشت و این موضوع در نهایت سبب شد که او و همه خانواده‌اش به علت بدهکاری شش ماه به زندان بیافتند.

در آن ایام دیکنز کم سن و سال در مغازه پسر عموی خود مشغول به کار شده بود و بابت چسباندن برچسب روی قوطی واکس، هفته‌ای شش شیلینگ دریافت می کرد.

دیکنز پس از به شهرت رسیدن کمک کرد که اصطلاح موسوم به "نوار قرمز" در جامعه جا بیفتد. این اصطلاح توصیف کننده مقررات دست و پاگیری بود که از سوی کسانی که قدرت داشتند، وضع می شد و به طور خاص به افراد ضعیف و فقیر آسیب می‌زند.

در حال حاضر واژه "دیکنزی" (Dickensian) به صفتی در زبان انگیسی تبدیل شده که برای توصیف سطح غیرقبل قبولی از فقر در مکالمات روزمره مردم به کار می رود.

در سال ۲۰۰۹ میلادی، زمانی که رئیس انجمن معلمان و مدرسان می‌خواست درباره محرومیت در برخی از مناطق صحبت کند، از کلمه هایی چون وحشتناک یا مخوف استفاده نکرد، بلکه برای توصیف آن وضعیت، عبارت "بازتاب زندگی دوران دیکنز" را عنوان کرد.

البته نواقص و مشکلاتی از این قبیل در انگلستان، درآثار نویسندگانی نظیر بنجامین دیزرائیلی (۱۸۰۴-۱۸۸۱)، و الیزابت گاسکل (۱۸۱۰-۱۸۶۵)، داستان نویس نیز به کار رفته بود، اما این دیدگاه دیکنز است که در طول سالیان زیاد، همچنان طنین دارد.

کمدی مدرن شخصیت

گفته می‌شود که داستان خوانی‌های دیکنز سرشار از شوخی بود و او در این مواقع لهجه و رفتار شخصیت‌های داستانی خود را به طور زنده اجرا می‍‌کرد.
و شخصیت ها به همین شکل حرف می زنند و همین است که به هنگام خواندن گفتگوی شخصیت‌های داستان‌های دیکنز، بر لبان خواننده، لبخند نقش می‌بندد.

جان مولان، استاد دانشگاه کالج لندن در این باره می‌گوید: "اغلب مواقع، اگر شما بخواهید قسمتی از یک طرح داستانی او را که به نظرتان خیلی خنده دار آمده، به سادگی توصیف کنید، در واقع می بینید که اصلا طنزی در آن وجود ندارد."

به گفته پروفسور مولان، "اما طنز بالقوه‌ای که در لحن آدم‌های دیکنز وجود دارد و او با اصرار این لحن را در داستان مطرح می‌کند، بسیار طنزآمیز است."

در این حوزه، برخی دیگر نیز معتقدند که دیکنز آثار زیادی از خود، حتی برای کمدین‌های حاضر به جای گذاشته است.

آرماندو جینیوچی، کمدین و طنزپرداز ۴۹ ساله بریتانیایی در این‌باره می‌گوید: "با ذهنیتی که از چارلز دیکنز به عنوان رمان نویس برجسته دوره ویکتوریا داریم، در واقع از او غافل مانده‌ایم، چون به نظرمان او جدی است."

او اضافه می‌کند: "در حقیقت، من فکر می‌کنم که او بهترین کمدینی است که ما تاکنون داشته ایم، خیلی از آثار کمدی امروز متاثر از نحوه نگارش دیکنز در قرن نوزدهم میلادی است و از این بابت طنزپردازان فعلی به او بسیار بدهکارند."

به گفته جینیوچی "همان حالتی است که ما در ریتم گفتاری و نحوه بیان مکالمه‌های روزمره خود داریم، در واقع جمله‌های ما به آخر نمی‌رسند و همه صحبت یکدیگر را قطع می کنیم."

دیکنز و سینما


از گوئینت پالترو تا میس پگی، شخصیت عروسکی معروف، بیشتر بازیگران نقشی در یکی از فیلم های اقتباسی از آثار دیکنز ایفا کرده‌اند، ولی خیلی‌ها معتقدند که او بیشتر نقش مهمی در خلق قواعد و رسوم سینمایی داشته تا اینکه فقط محتوای آثارش الهام‌بخش آثار سینمایی باشد.

سرگئی آیزنشتاین (۱۸۹۸-۱۹۴۸)، نظریه پرداز و کارگردان روسی در همین زمینه گفته است که جنبه‌های مهم سینما، از تاثیر دیکنز بر دیوید وارک گریفیث، فیلمساز پیشرو آمریکایی، خلق شده است.

او استدلال می کند که "مونتاژ موازی" - تکنیکی که دو قصه به طور موازی در کنار یکدیگر پیش می روند- و "کلوزآپ" یا نمای نزدیک، از جمله مواردی است که دیکنز آنها را ابداع کرده است.

با این همه پروفسور گریمی اسمیت، که کتاب "دیکنز و رویای سینما" را نوشته است می‌گوید: "این فکر که دیکنز سینما را ابداع کرده، به وضوح بی معنی است، اما او یک عنصر کلیدی است که تاثیر مهمی در جهت توسعه سینما گذاشته است."

به نوشته پروفسور اسمیت "وقتی فیلم از راه رسید، آثار او الهام بخش حجم قابل توجهی از تولیدهای دوران اولیه سینما بود."

موسسه فیلم بریتانیا اعلام کرده است که فقط حدود صد نسخه از فیلم‌های دوران سینمای صامت از آثار دیکنز اقتباس شده است که این روند همچنان تا امروز ادامه دارد.

البته این تاثیر به دلیل نحوه نگارش بصری دیکنز در تصاویر پرزحمت از مکان ها، در بخش بزرگی از سینما مشاهده می شود.

پروفسور"تئودور هووت"، استاد دانشگاه وسترن کنتاکی آمریکا معتقد است که تاثیر دیکنز فقط به استفاده سینما در اقتباس آثار او محدود نمی شود و فراتر از آن می رود، در واقع او در آثارش تم‌ها و تکنیک‌هایی را ارائه می کند که هنوز هم از آنها در سینما استفاده می‌شود.

او به عنوان نمونه می گوید: " فیلم "چیزهای خیلی کثیف" محصول سال ۲۰۰۲ میلادی، ساخته استفان فریرز کارگردان انگلیسی که روایتی عاشقانه از وضعیت پیچیده دو مهاجر غیرقانونی در لندن را به تصویر می کشد، ادای احترام به مدلی از خانه به دوشان همیشگی دیکنز در این شهر است."

نام‌های معنادار

بسط و گسترش شخصیت‌های داستانی دیکنز اغلب به عنوان یکی از بزرگترین موفقیت‌های او شناخته می شود.

در فرهنگ لغات شخصیت‌های ادبیات بریتانیا نام ۹۸۹ نفر از شخصیت‌های آثار دیکنز به ثبت رسیده است، از "آرابلا آلن" در داستان "آقای پیکویک" گرفته که اولین نوشته او در سال ۱۸۳۷ است تا "یوجین ریبورن" در داستان "دوست مشترکمان" که آخرین اثر دیکنز در سال ۱۸۶۵ محسوب می شود؛ نام تمامی شخصیت‌های او در این فرهنگ لغات گردآوری شده است.
در حالی که در بسیاری از رمان‌های قبل از دیکنز برای شخصیت‌های داستان از نام‌های نمادین استفاده می‌شد، او این رسم را اصلاح کرد و متفاوت از سایرین، شخصیت‌ها را با استفاده از خصایص و نقشی که قرار بود ایفا کنند، نامگذاری کرد.

این روش جدید نامگذاری در برخی از شخصیت‌ها روشن است مثل "آقای ام. چوکوم چایلد" (M'Choakumchild)، معلم داستان "روزگار سخت" (۱۸۵۴)، و "سی.جی استرایور"،(Stryver) وکیل بلندپرواز رمان "داستان دو شهر" (۱۸۵۹)، اما در بقیه شخصیت‌ها کمتر از این قاعده پیروی شده است.

"مگویچ"(Magwitch)، زندانی فراری "آرزوهای بزرگ" (۱۸۶۱)، یکی دیگر از این نمونه‌هاست، نام او معانی متفاوتی دارد، از "مگ پای" به معنی زاغ که دزدی را به یاد می‌آورد تا "مجی" (Magi) که در انجیل از آن به عنوان مرد فرزانه نام برده شده است.

از این روش نامگذاری هنوز هم استفاده می شود از جمله جیمز جویس، توماس پینچن، اسکات فیتزجرالد و مارتین امیس، داستان نویسانی هستند که نام شخصیت‌های خود را به این شیوه انتخاب کرده اند.

یک گروه از شخصیت‌های معروف خیلی شناخته‌شده تر هستند، چون به عنوان یک اسم وارد زبان انگلیسی شده‌اند، برای مثال به کسی که خیلی خسیس و بی بهره از هر نوع سخاوتمندی باشد، "اسکروج" - شخصیت منفی داستان سرود کریسمس- گفته می‌شود.

اما اصطلاح "چه دیکنزی؟" (?What the dickens) به معنای "آخه چه مکافاتیه؟" در زبان انگلیسی، از هیچ نامی مشتق نشده است.

این اصطلاح عامیانه‌ای است که برای آدم ها و چیزهای بد به کار می رود و خاستگاه واقعی آن معلوم نیست، ولی دویست سال قبل از تولد دیکنز برای اولین بار این نوع اصطلاح عامیانه در نمایشنامه کمدی "همسران خوش وینزور" اثر ویلیام شکسپیر بر سر زبان‌ها افتاده بود.

نام‌های معنادار

ط"خانه قانون زده"، نهمین رمان چارلز دیکنز است که در سال ۱۸۵۳ نوشته شده است. وقایع این داستان قبل از آن که اصلاحات قانونی سال ۱۸۷۰ به وقوع بپیوندد در دادگاه عالی انگلستان روی می‌دهد. در آن زمان انتشار این داستان تلویحا حمله‌ای به نظام قضایی محسوب می‌شد.

نگاه فعلی به وکلا که کمتر از یک چهارم مردم بریتانیا به آنها اعتماد دارند، به نظر می‌رسد دست کم تا اندازه‌ای از شخصیت "آقای تولکینگ هورن" در داستان "خانه قانون زده" الهام گرفته باشد.

زکریا چافی، استاد آمریکایی فلسفه قضایی، زمانی در مجله حقوقی دانشگاه هاروارد نوشته است: "خواندن دو کتاب "آقای پیکویک" و "خانه قانون زده" دیکنز، به لحاظ دارا بودن مقدار زیادی قواعد فنی حقوقی برای دانشجویان حقوق خیلی با ارزش است."

به نوشته او "حتی یک وکیل مجرب دادگستری از برخی نکات قانونی ارائه شده در آثار دیکنز متحیر می‌ماند، چرا که این قوانین خوشبختانه ابدی و خارج از قلمرو قانون کنونی به تصویب رسیده است."

سر ویلیام هولدورث، استاد بریتانیایی و مورخ قانون در سخنرانی خود در سال ۱۹۲۷ به موارد مهمی از نکات حقوقی مطرح شده در داستان‌های دیکنز اشاره کرده است.

او گفت: "برخورد دیکنز با جوانب مختلف حقوق و وکلای زمانش، اطلاعات ارزشمندی را به منابع و مستندات ما افزوده است و این نه فقط از دوره خودش بلکه از دوره‌های اولیه تاریخ قانونگزاری ما بوده است."

اما اکنون چه مقدار از مشکلات حقوقی که دیکنز به آنها اشاره کرد، همچنان به قوت خود باقی مانده است؟

آنتونی آرلیج کیو. سی، وکیل ارشد دعاوی کیفری بریتانیا می‌گوید: "در واقع در کانون این مشکلات، بعضی چیزها هنوز باقی مانده است."

او می‌افزاید: "اغلب اوقات، به ویژه در پرونده‌های مربوط به مطالبات کم، هزینه‌های دادرسی قانونی، مبلغی بیش از خسارت طلب شده به اشخاص تحمیل می‌کند."

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠

نعمت بزرگی به نام جلال آل احمد

«تمام حرف‌های دنیا سی و دو تا است. از الف تا ی. از اول بسم الله تا تای تمت. حالا فهمیدید؟ می‌خواهم بگویم از آنچه خدا گفته و توی کتاب‌های آسمانی پیغمبرها نوشته‌اند تا حرف‌هایی که فیلسوفان گفته‌اند و شعرا توی دیوان‌هاشان ردیف کرده‌اند، تا آن‌چه شما بچه مکتبی‌ها می‌خوانید و من در تمام عمرم برای مشتری‌هایم نوشته‌ام، همه‌ی حرف و سخن‌های عالم از همین سی و دو تا حرف درست شده. به هر زبانی که بنویسی: ترکی یا فارسی یا عربی یا فرنگی. گیرم یکی دو تا بالا و پایین برود. اما اصل قضیه فرقی نمی‌کند. هر چه فحش و بد و بیراه است، هر چه کلام مقدس داریم، حتی اسم اعظم خدا که این قلندرها خیال می‌کنند گیرش آورده‌اند؛ همه‌شان را با همین سی و دو حرف می‌نویسند. می‌خواهم بگویم مبادا یک وقت این کوره سوادی که داری جلوی چشمت را بگیرد و حق را زیر پا بگذاری. یادت هم باشد که ابزار کار شیطان هم همین سی و دو تا حرف است. حکم قتل همه‌ی بی گناه‌ها و گناهکارها را هم با همین حروف می‌نویسند. حالا که این‌طور است مبادا قلم‌ت به ناحق بگردد و این حروف در دست تو یا روی کاغذت بشود ابزار کار شیطان.» (1)

*****
اگر روزی روزگاری دست بر قضا مانیفست جریان ادبیات و هنر متعهد نوشته شود بدون شک یکی از بندهای آن همین چند خط بالا است که جلال در کتاب «نون والقلم» گفته است. همه‌ی دعوای هنر متعهد با سایرین بر سر همین موضوع است که «قلم» ابزار کدام جریان است؟ که نویسندگان و روشنفکران برای چه کسی یا چیزی قلم می‌زنند؟ البته جلال در جاهای دیگر هم به این موضوع اشاره می‌کند که هدف از قلم زدن برای او نان ‌خوردن نیست. که هر چه پدرش از راه «کلام» نان خورده، بس است. او می‌گوید: «این قلم از سال 1323 تا به حال دارد کار می‌کند. گاهی مرتب و گاهی نه به ترتیبی. گاهی به فشار درونی و الزامی؛ و اغلب بنا به عادت. گاهی گول؛ ولی بیشتر موظف یا به گمان ادای وظیفه‌ای. اما نه هرگز به قصد نان خوردن.» (2)

 

*****
در مورد جلال آل احمد زیاد گفته‌اند و نوشته‌اند. از هر دری و از هر زاویه‌ای. اما شاید در مورد یک خصیصه‌ی او کمتر صحبت شده است. خصیصه‌ای که شاید بتوان آن را یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی او دانست. و آن روحیه ضد تحجر و واپس‌گرایی اوست. جلال از تحجر و انجماد بیزار است. و از هر چیزی که بوی کهنه‌گی و روزمرگی و عادت بدهد. حتی دین. «درست است که یک محیط خانوادگی روحانی جایی مناسب است برای تجربه کردن اصول و زیستن با آن و دفاع از آن. ولی درست در چنین محیط‌هایی است که سخت‌گیری‌های مذهبی و بکن نکن‌های شرعی کار را برای فرزندان گاهی چنان سخت می‌گیرد که از کوره در بروند و اصول و فروع مذهبی را با هم انکار کنند.» (3) این موضوع را می‌توان نقطه‌ی افتراق جلال با اکثر انسان‌ها دانست. انسان‌ها معمولا گرفتار دام عادات و اسیر دور تسلسل روزمرگی‌اند. و جلال شخصیتی است که پیوسته در جریان است و به تعبیر خودش «مُرده‌ی سفر» و اهل تجربه کردن پی در پی. همین روحیه‌ی ضد تحجر است که که «از یک جوانکی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد»، مبارزی چپ، و عضو حزب توده می‌سازد. او می‌داند که بزرگ‌ترین نیروی تحجرگرایانه‌ی عصر خود، چیزی نیست جز نظام بسته‌ی سلطنتی. کشش او به سمت حزب توده نه از سر لامذهبی و «هرهری مابی» است که به علت همین روحیه است که اشاره شد. «غلامرضا امامی» در این‌باره می‌گوید: «یک زمانی از آل احمد جویا شدم که چگونه شد به حزب توده پیوستی؟ گفت: در روزگار ما دو خط بیشتر نبود؛ یک خط دربار بود و قدرت، و یک خط هم چپ بود و مردم. ما میان دربار و چپ، چپ را انتخاب کردیم.» بعدها خود جلال هم به این موضوع و علت کناره‌گیری‌ش از حزب توده اشاره می‌کند:


«روزگاری بود و حزب توده‌ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می‌نمود و ضد استعمار حرف می‌زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعوی‌های دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمی‌دانستیم سر نخ دست کیست و جوانی‌مان را می‌فرسودیم و تجربه می‌آموختیم. برای خود من، اما روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودم که به نفع مأموریت کافتارادزه برای گرفتن نفت شمال راه انداخته بودم (سال 23 یا 24؟) از در حزب (خیابان فردوسی) تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق می‌فروختم؛ اما اول شاه‌آباد چشمم افتاد به کامیون‌های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهرات ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و بازوبند را سوت کردم...» (4) 

 و این چنین شد که ابتدا از حزب توده انشعاب و سپس کناره‌گیری می‌کند. بعدها در اواخر عمرش حتی نامه‌ای به سوسیالیست‌های جوان نوشته و حزب توده را مرده‌ای بیش نمی‌داند:
«دوستان جوان من! به هر صورت از شما بعید است که حالا زیر دنبه‌ی این گوسفند حرام شده باد بدمید. رهبری حزب توده عین هوویی که –گرچه سه طلاقه‌اش کرده‌اند اما- طاقت هووی جوان خوش زند و زا را ندارد، مدام برای من و شما جادو و جنبل کرد، کارشکنی کرد، استخوان مرده توی سفره‌مان انداخت. و این همه که چه؟ و برای چه؟ برای این‌که وقتی دیگ برای او نمی‌جوشد، بگذار کله سگ در آن بجوشد. بله، به همین حماقت! و به همین کوته‌نظری! و حالا شما دارید این عفریت سه طلاقه را بزک می‌کنید. مواظب باشید که دیگر دوره‌ی مسیح گذشته است. حزب توده، با آن انگ و رنگ رهبری، یک مرحله‌ی تاریخی بود – مرحله‌ای بسیار کوتاه از تاریخ مملکت من. و گذشت...» (5)

رهبر انقلاب نیز درباره‌ی نگرش جلال می‌گویند:
«جلال قصه‌نویس است. (اگر این را شامل نمایشنامه‌نویسی هم بدانید) مقاله‌نویسی کار دوّم اوست. البته محقّق و عنصر سیاسی هم هست. اما در رابطه‌ی با مذهب، در روزگاری که من او را شناختم به هیچ‌وجه ضد مذهب نبود، بماند که گرایش هم به مذهب داشت. بلکه از اسلام و بعضی از نمودارهای برجسته‌ی‌ آن به‌ عنوان سنت‌های عمیق و اصیل جامعه‌اش، دفاع هم می‌کرد. اگرچه به اسلام به چشم ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمی‌نگریست. اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناخته‌شده‌ای را هم به این صورت جایگزین آن نمی‌کرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگی‌اش موجب شده بود که اسلام را ــ اگرچه به‌ صورت یک باور کلی و مجرد ــ همیشه حفظ کند و نیز تحت تأثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفت‌انگیز سال‌های 41 و 42 او را به موضع جانبدارانه‌تری نسبت به اسلام کشانیده بود و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیک‌ش نه آن روز و نه پس از آن، تحمّل نمی‌کردند و حتی به رو نمی‌آوردند!» (6)

 
بعد از انشعاب و کناره گیری از جریان چپ – که باز به دلیل همان روحیه بود که عرض شد-  چند سال سکوت سیاسی اختیار می‌کند. تا ماجرای ملی شدن صنعت نفت و جبهه‌ی ملی و دولت مصدق. و مجددا سه سال دیگر مبارزه. و شکست مصدق. و باز هم انزوا. اما این‌بار این انزوا به نفع جلال تمام شد. چرا که در همین دوران بود که شروع به سفر دور ممکلت می‌کند. و حاصل‌ش «اورازان» و «تات‌نشین‌های بلوک زهرا» و «جزیره خارک». «و همین جوری‌ها بود که آن جوانک مذهبی از خانواده ریخته و از بلبشوی ناشی از جنگ و آن سیاست بازی‌ها سر سالم به در برده، متوجه تضاد اصلی بنیادهای سنتی و اجتماعی ایرانی‌ها شد با آنچه به اسم تحول و ترقی، و در واقع به صورت دنباله‌روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریکا – دارد مملکت را به سمت مستعمره بودن می برد و بدل‌ش می کند به مصرف کننده‌ی تنهای کمپانی‌ها و چه بی اراده هم. و هم این‌ها شد محرک غرب‌زدگی». (7)

 *****
نوشتن «غرب‌زدگی» را می توان نقطه‌ی عطف زندگی جلال دانست. چنان‌چه خودش هم به این موضوع اشاره می‌کند. جلالی که تا پیش از این ضد «تحجر» بود حال ضد «تجدد» هم می‌شود. و این یعنی مرحله‌ی بازگشت. بازگشت به اصل‌ها و ریشه‌ها. بازگشت به خویشتن خویش. و نگاه به داشته‌ها و پنداشته‌های خود. نه شرقی و نه غربی. جلال به خوبی فهمیده بود که با مدل شرق‌زده و غرب‌زده نمی‌توان برای این مملکت کاری از پیش برد. و اساسا ریشه‌ی بدبختی مملکت در این نوع نگاه غیر بومی و وارداتی است که در این چند قرن اخیر به خورد ما داده‌اند:
 «در همین دو سه قرن است که ما در پس سپرهایی که از ترس عثمانی به سر کشیده بودیم خواب‌مان برد. و غرب نه ‌تنها عثمانی را خورد و از هر استخوان‌پاره‌اش گرزی ساخت برای مبادای قیام مردم عراق و مصر و سوریه و لبنان، بلکه به ‌زودی به سراغ ما هم آمد. و من ریشه‌ی غرب‌زدگی را در همین جا می‌بینم... از آن زمان است که ما سواران بر مرکب کلیّت اسلام، بدل شدیم به حافظان قبور. ما درست از آن روز که امکان شهادت را رها کردیم و تنها به بزرگداشت شهیدان قناعت ورزیدیم دربان گورستان‌ها از آب درآمدیم… آیا اکنون نرسیده است نوبت آن‌که ما نیز در مقابل قدرت غرب احساس خطر و نیستی کنیم و برخیزیم و سنگر بگیریم و به تعرضی بپردازیم؟» (8)

 
*****
در همین سالها پدر جلال نیز فوت می کند. فوت پدر اگر چه واقعه‌ی ناگواری است اما در باطن منشاء خیر برای جلال شد. چرا که شخصیتی بزرگ به مراسم ختم پدر وی می آید: امام خمینی. شاید این اولین جایی بود که جلال از نزدیک امام را می‌دید. این ماجرا باعث می‌شود که جلال و برادرش برای پس دادن بازدید به منزل امام بروند. شمس آل احمد در مورد ماجرای این دیدار می‌گوید:
«سال چهل، من و جلال رفتیم دیدن آقای خمینی، برای پس دادن بازدید آقا که به مجلس ختم پدرمان آمده بودند. آقای خمینی من و جلال را که می‌خواستیم پایین اتاق بنشینیم دعوت کرد کنار خودش. ما همین که نشستیم، کتاب غرب‌زدگی را که آن روزها تازه - قاچاقی- درآمده بود و گوشه‌اش از زیر تشک آقا پیدا بود شناختیم. جلال گفت: آقا این مزخرفات پیش شما هم رسیده؟ آقای خمینی گفتند: اینها مزخرف نیستند جوان! این ها چیزهایی است که ما باید می گفتیم و شما گفتید.»


همین دیدار کافی بود برای جلالی که در همه‌ی عمر در صف مبارزه‌ی با تحجر و استبداد و عقب ماندگی بود به خیل طرفداران امام بپیوندد. حتی سال 43 که جلال به حج رفته بود وقتی خبر آزاد شدن امام را می‌شنود نمی‌تواند جلوی خوشحالی و شعف خود را بگیرد و از همان‌جا نامه ای به امام می‌نویسد با این مضمون:
«مکه- روزشنبه 31 فروردین 1343/ 8 ذی حجج 1383
آیة‌اللها
وقتی خبر خوش آزادی آن حضرت تهران را شادی وا داشت فقرا منتظر الپرواز (!) بودند به سمت بیت‌الله، این است که فرصت دست‌بوسی مجدد نشد. اما اینجا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده که دیدم اگر آنها را وسیله‌ای کنم برای عرض سلامی، بد نیست.
اول این که مردی شیعه جعفری را دیدم از اهالی الاحساء –جنوب غربی خلیج فارس، حوالی کویت و ظهران- می گفت 80 درصد اهالی الاحساء و قطیف شیعه‌اند و از اخبار آن واقعه مومله پانزده خرداد حسابی خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادی شما شاد شد- خواستم به اطلاعتان رسیده باشد که اگر کسی از حضرات روحانیان به آن سمت ها گسیل بشود، هم جا دارد و هم محاسن فراوان.
دیگر اینکه در این شهر شایع شده است که قرار بوده آیه‌الله حکیم امسال مشرف بشود، ولی شرایطی داشته که سعودیها دو تایش را پذیرفته‌اند و سومی را نه. دوتایی را که پذیرفته‌اند داشتن محرابی برای شیعیان در بیت‌الله- و تجدید بنای مقابر بقیع- و اما سوم که نپذیرفته‌اند، حق اظهار رأی و عمل و در رؤیت هلال. به این مناسبت حضرت ایشان خود نیامده‌اند و هیأتی را فرستاده‌اند گویا به ریاست پسر خود. خواستم این دو خبر را داده باشم. دیگر اینکه گویا فقط دو سال است که به شیعه درین ولایت حق تدریس و تعلیم داده‌اند. پیش از آن حق نداشته‌اند.
دیگر اینکه غرب‌زدگی را در تهران قصد تجدید چاپ کرده بودم با اصلاحات فراوان، زیر چاپ جمعش کردند و ناشر محترم متضرر شد. فدای سر شما. دیگر این که طرح دیگری در دست داشتم که تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت، و توضیح اینکه چرا این حضرات همیشه در آخرین دقایق طرف سلطنت را گرفته‌اند و نمی‌بایست. اگر عمری بود و برگشتیم تمامش خواهم کرد و به حضرتتان خواهم فرستاد. علل تاریخی و روحی قضیه را گمان می کنم داده باشم. مقدماتش در غرب‌زدگی ناقص چاپ آمده. دیگر اینکه امیدوارم موفق باشید.
والسلام. جلال آل احمد
همچنانکه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم فقیر گوش به زنگ هر امر و فرمانی است که از دستش برآید. دیده شده که گاهی اعلامیه‌ها و نشریاتی به اسم و عنوان حضرت در می‌آمد که شایستگی و وقار نداشت. نشانی فقیر را هم حضرت صدر می‌داند و هم اینجا می‌نویسم: تجریش آخر کوچه فردوسی. والسلام» (9)

 

 


از این تاریخ به بعد معلوم می‌شود که جلال در ارتباط با امام بوده است. چنان‌چه در گزارش‌های ساواک نیز این امر مشهود است:
«خیلی محرمانه
از: اداره سوم
به: ریاست ساواک تهران
نخست‌وزیری سازمان اطلاعات و امنیت کشور س.ا.و.ا.ک
درباره: جلال‌الدین سادات آل احمد
در بررسی مدارک مکشوفه از منزل آیت‌الله خمینی نامه‌ای به دست آمده که توسط نامبرده بالا، به عنوان خمینی نوشته شده و مبین وجود ارتباط نزدیک بین دو نفر مذکور با همدیگر می‌باشد. خواهشمند است دستور فرمائید هرگونه سوابقی درباره ارتباط نامبردگان در آن ساواک موجود است، خلاصه آن را به این اداره کل اعلام نمایند.
ضمنا اعمال و رفتار جلال آل احمد را از طریق عوامل و منابع موجود کماکان تحت مراقبت قرار داده واخبار مکتسبه را به موقع اشعار دارند.
مدیرکل اداره سوم. مقدم 1/3/47» (10)

 

 


سه ماه بعد از این، ساواک گزارش دیگری مبنی بر ارتباط بین جلال و امام خمینی منتشر می‌کند:
«به: 312
از: 20 هـ 2
موضوع: انتشار رساله‌ای به زبان فارسی و عربی به وسیله امام خمینی
اخیرا آیت الله خمینی رساله ای منتشر نموده و در آن به جای نماز و روزه، نه اصل انقلابی به زبان عربی و فارسی در مودر مبارزه نوشه است و از بغداد جهت جلال آل احمد ارسال شده است و اینک در منزل جلال آل احمد موجود است و امکان دارد تا چند روز دیگر در بین دستجات اپوزیسیون و مخالف دولت و بازاریها توزیع گردد.
ملاحظات- با توجه به گزارش عملیاتی اقدام مستقیم در زمینه مفاد خبر به حفاظت منبع لطمه وارد میسازد. جاجرود. اداره کل سوم 31/6/47 » (11)

 

 
البته امام خمینی نیز بعدها در سال 59، در دیداری که با شمس آل احمد (سردبیر وقت روزنامه‌ی اطلاعات) داشتند به این ملاقات اشاره کرده و نشان می‌دهند که هنوز بعد از گذشت تقریبا 20 سال از آن ماجرا، آن را به یاد دارند:
«آقای جلال آل احمد را جز یک ربع ساعت بیشتر ندیده ام. در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اتاق نشسته اند و کتاب ایشان - غرب زدگی- در جلوی من بود. ایشان به من گفتند چه طور این چرت و پرتها پیش شما آمده است – یک همچین تعبیری- فهمیدم که ایشان جلال آل احمد است. مع الاسف دیگر او را ندیدم. خداوند او را رحمت کند. (12)

 
*****
به هر حال جلال را شاید بتوان از معدود نویسندگانی دانست که به جای دوری از مردم و پز روشنفکری، همیشه و در همه حال قلم‌ش را صرف مردم و اعتلای فرهنگ این ملک کرده بود. موضوع مهم دیگر در مورد جلال این است که او به خوبی با «زبانِ زمان» خود آشنا بود. (13) و راز ماندگاری آثار او بعد از گذشت چهل سال در همین امر نهفته است. بسیاری از روشنفکران و نویسندگان با «زمان» و زمانه‌ی خود آشنای‌اند اما «زبان زمان» خود را نمی‌دانند. به همین علت نمی‌توانند با توده‌ی مردم و با بدنه‌ی اجتماع ارتباط برقرار کنند. این مسأله‌ی بسیار مهمی است که اکثر مثلا روشنفکران ما مبتلابه آن‌اند. و لاجرم همین امر موجب جدایی‌شان از مردم. اما جلال استاد این کار است. جلال زبان زمان خود را می‌داند. خیلی خوب. می‌داند «چه» بنویسد و البته «چگونه». شاهد مدعا همین کتاب «غرب‌زدگی» است. با این‌که پیش از او مرحوم فردید و حلقه‌ی وی جلودار این مسأله بوده‌اند اما این «غرب‌زدگی» جلال است که در جامعه گل می‌کند. زیرا جلال وقتی می‌خواهد نقد غرب‌زدگی کند مانند فردیدی‌ها گرفتار دام مباحث پیچیده‌ی انتزاعی و فلسفی غیر عامه فهم نمی‌شود. بلکه سعی می‌کند به طور بسیار ساده و روان، و با استفاده از مثال‌های قابل فهم برای عموم مردم و با زبان آن‌ها طرح مسأله کند. مخاطب او مردم است نه یک قشر خاص چون روشنفکران و یا دانشگاهیان.

 

«روشنفکر درست آن کسی است که در جامعه‌ی‌ جاهلی، آگاهی‌های لازم را به مردم می‌دهد و آنان را به راهی ‌نو می‌کشاند. و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است با طرح آن آگاهی‌ها، بدان عمق می‌بخشد. برای این کار لازم است روشنفکر اولاً جامعه‌ی‌ خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاً بداند. ثانیاً آن راه نو را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در این صورت است که می‌شود العلماء ورثه الانبیاء.
آل‌ احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوّم و سوّم هم بی‌بهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملّت که به سوی انقلابی تمام‌عیار پیش می‌رود، نعمت بزرگی است و آل‌ احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است و این برای یک انقلاب، کم نیست. (14)

 پی‌نوشت‌ها:
1- جلال آل احمد، نون و القلم
2- جلال آل احمد، مثلا شرح احوالات
3- جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، ص 209
4- همان، ص 416
5- دو رساله و دو نامه، جلال آل احمد، به کوشش سیدهادی خسروشاهی، صص 107 و 108
6- سایت رهبرانقلاب، ویژه نامه‌ی جلال آل احمد
7- جلال آل احمد، مثلا شرح احوالات
8- جلال آل احمد، غرب‌زدگی
9- دو رساله و دو نامه، صص 98 و 99
10- همان
11- جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص 195
12- صحیفه امام ج 12 / ص 298
13- این اصطلاح را اول بار از استاد بزرگوارم دکتر مظفر نامدار شنیدم.
14- سایت رهبر انقلاب، همان


منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠

تحلیل های مهم رهبر معظم انقلاب از اوضاع داخلی و بین المللی

همزمان با ایام الله دهه فجر و در آستانه سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر انقلاب اسلامی در نماز جمعه پر شکوه تهران، با ارائه تحلیل جامعی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، مطالب مهمی در خصوص مسایل داخلی، تهدیدات دشمنان، اوضاع منطقه و جهان و همچنین انتخابات نهمین دوره مجلس بیان کردند.

به گزارش «تابناک» به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری ، ایشان در مقدمه خطبه اول با گرامیداشت دهه مبارک فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، شکر برای این نعمت بزرگ الهی را لازم دانستند و افزودند: در این ایام باید از ملت ایران نیز تشکر کرد که در 33 سال گذشته، از خود وفاداری، ایثار، شجاعت، جوانمردی، بصیرت و حضور دائمی در صحنه نشان دادند.


ایشان همچنین با اشاره به حال و هوای متفاوت دهه فجر امسال بدلیل انقلاب های پیروز منطقه بویژه در تونس، مصر و لیبی، خاطر نشان کردند: این تحولات، برای ملت ما مژده بزرگ و حادثه شیرین و مبارکی است و ملت ایران با پیروزی این انقلابها، بطور نسبی از غربت در آمد.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه به خطوط اساسی و دستاوردهای انقلاب اسلامی اشاره کردند و افزودند: انقلاب، رژیم ضد اسلام و دیکتاتور و مستبد را از بین برد و رژیمی اسلامی و مردم سالار بر سرکار آورد.

 حضرت آیت الله خامنه ای، از بین رفتن وابستگی و جایگزینی استقلال همه جانبه، از بین رفتن اختناق نفس گیر و حاکمیت فضای آزادی، رهایی از تحقیرشدگی تاریخی و بدست آوردن عزت ملی، از بین رفتن ضعف نفس و خودکم بینی و حاکم شدن روحیه اعتماد به نفس ملی را از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی برشمردند و تاکید کردند: یکی دیگر از دستاوردهای انقلاب، تبدیل شدن ملت ایران، از ملتی منزوی و بی نقش در مسایل سیاسی و کشور، به ملتی آگاه و دارای تحلیل سیاسی و تاثیر گذار در مسایل کشور است.

ایشان با تاکید بر اینکه این دستاوردها و خطوط اساسی انقلاب نهادینه شده است، خاطر نشان کردند: امروز شعارهای انقلاب همان شعارهای روزهای اول انقلاب و این نشان دهنده سلامت انقلاب است.


رهبر انقلاب اسلامی افزودند: شعارهای انقلاب همچون علامت اشاره به سمت اهداف انقلاب هستند و هنگامی که شعارها تغییر نکرده باشند، این، به معنای منحرف نشدن مسئولان و مردم از صراط مستقیم انقلاب اسلامی است.

 حضرت آیت الله خامنه ای بعد از برشمردن برخی دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی، به بیان  برخی نقاط قوت و همچنین نقاط ضعف پرداختند و تاکید کردند: ما ضمن تقویت نقاط قوت، نباید نقاط ضعف را پنهان کنیم بلکه باید با برطرف کردن ضعف ها، از نهادینه شدن آنها جلوگیری کنیم.


ایشان خاطرنشان کردند: در حرکت 33 ساله انقلاب اسلامی، افت و خیز بوده اما حرکت به سمت اهداف اصلی، هیچگاه متوقف نشده و همواره ادامه داشته است.

رهبر انقلاب اسلامی، غلبه بر چالش ها را یکی از نقاط قوت بسیار مهم انقلاب اسلامی برشمردند و افزودند: از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، قدرتهای جهانی همواره تلاش داشتند تا با مانع تراشی های فراوان همچون تحمیل جنگ هشت سال ، انجام اقدامات تروریستی، و تحریم ها، حرکت ملت ایران را متوقف کنند و انقلاب اسلامی را به زانو در آورند و ملت را پشیمان کنند اما، با وجود همه این چالش ها، نظام اسلامی راه خود را با قوت ادامه داده و بر آنها غلبه کرده است. حضرت آیت الله خامنه ای گسترش کیفی و کمی خدمات درجه اول به مردم، در سراسر کشور را از دیگر نقاط قوت نظام اسلامی دانستند و با اشاره به پیشرفتهای علمی خاطر نشان کردند: پیشرفتهای علمی و فناوری، یکی دیگر از نقاط قوت بسیار مهم است زیرا علم زمینه ساز اقتدار و پایه پیشرفت همه جانبه کشور است.

ایشان، پیشرفتهای علمی 33 ساله کشور را حیرت آور توصیف کردند و افزودند: این پیشرفتهای علمی در عرصه های مختلف بوده اما برخی از آنها همچون فناوری هسته ای بیشتر معروف شده است.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به پیشرفت های علمی شگفت آور در بخش های هوا- فضا، پزشکی، رادیو داروها، زیست فناوری، نانو فناوری، سلول های بنیادی و شبیه سازی،  داروهای ضد سرطان، ساخت ابر رایانه ها، و انرژی های نو، تاکید کردند: معتبرترین مراکز علمی دنیا، این پیشرفتها را تایید کرده اند و بر اساس گزارش سال 2011 میلادی یکی از این مراکز معتبر علمی، رشد علمی ایران سریعترین رشد علمی در دنیا بوده است.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: بر اساس همین گزارش، رتبه علمی ایران در منطقه، رتبه اول و در دنیا، هفدهم است.

ایشان خاطر نشان کردند: بر اساس سند چشم انداز ما باید در سال 1404، به رتبه اول علمی منطقه دست پیدا می کردیم اما اکنون، سالها زودتر از پیش بینیها به این رتبه رسیده ایم.

رهبر انقلاب اسلامی، پیشرفت های کشور در ایجاد زیر ساخت های فنی و مهندسی صنعتی، راهها و ارتباطات، مخابرات و صنعت را از دیگر نقاط قوت نظام اسلامی برشمردند و خاطر نشان کردند: با وجود این پیشرفتهای عظیم، اما گزارش های خوب و روشنی از این پیشرفتها به مردم داده نمی شود که جای تأسف دارد.

حضرت آیت الله خامنه ای، انتقال ارزشهای انقلاب اسلامی به نسل های دوم و سوم را از دیگر نقاط قوت نظام اسلامی دانستند و افزودند: گواه آشکار این موضوع، دانشمندان شهید مصطفی احمدی روشن و رضایی نژاد هستند، که با اینکه دوران انقلاب و امام و دوران جنگ را درک نکرده بودند اما با درک وظایف انقلابی و اسلامی به درجات عالی علمی نیز رسیدند و با وجود مورد تهدید بودن، به راه خود ادامه دادند.

ایشان با تأکید بر اینکه شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد نسل سوم انقلاب بودند، خاطر نشان کردند:‌ حرکت عظیم جوانان، بعد از شهادت شهید احمدی روشن، در اعلام آمادگی برای ادامه مسیر علمی این شهید، حرکتی بسیار مهم و نمونه دیگری از انتقال ارزشها به نسل سوم است.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: البته در کنار این رویش ها، توبه کار و پشیمان از انقلاب هم داشتیم اما رویش ها بیشتر از ریزش ها بوده است.

ارتقای جهش وار ملت ایران در اثرگذاری در مسایل منطقه و حتی جهان، بنیه قوی و ساخت مستحکم کشور و نظام در مواجهه با دشمنی ها، و ارتقای کمی و کیفی دانشگاهها و حوزه های علمیه، از دیگر نقاط قوتی بودند که رهبر انقلاب اسلامی به آنها اشاره کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای بعد از بیان این نقاط قوت، تأکید کردند: همه این پیشرفت های علمی، اجتماعی و فنی در شرایط تحریم همه جانبه محقق شده که این، موضوع مهمی است و امیدها را افزایش می دهد.

 ایشان در ادامه به برخی نقاط ضعف نیز اشاره کردند و افزودند: یکی از این ضعف ها، گرایش برخی مسئولان به دنیا طلبی، مادی گرایی، ثروت، تجمل، تشریفات و اشرافی گری است که نتیجه این گرایش نیز، گسترش این روحیه در میان مردم و جامعه است.

 رهبر انقلاب اسلامی با اظهار تاسف از وجود روحیه اسراف و مصرف زدگی در جامعه تأکید کردند: باید تلاش شود تا مصرف زدگی و حرص به دنیا کاهش پیدا کند و این نقیصه از جامعه برطرف شود.


حضرت آیت الله خامنه ای نبود پیشرفت مطلوب و مورد توقع در اخلاق، معنویت و تزکیه نفس بموازات پیشرفتهای علمی و محقق نشدن عدالت اجتماعی مورد نظر اسلام را از دیگر نقط ضعف دانستند که باید برای رفع آنها همت و تلاش بیش از پیش شود.

 ایشان وظایف مسئولان و  مردم برای ادامه حرکت در مسیر اهداف انقلاب اسلامی و رسیدن به آرمانها را نیز یادآور شدند و افزودند : یکی از مهمترین وظایف ، مسئولیت پذیری بخصوص در میان مسئولان است.

 رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند: مسئولان و خدمتگزاران مردم در دولت، مجلس و قوه قضاییه نباید تقصیرها را به گردن یکدیگر بیاندازند زیرا وظایف رهبری، قوا و دستگاهها در قانون اساسی مشخص شده است و هر یک از مسئولان باید بر اساس وظایف قانونی خود، مسئولیت پذیر باشند.


 حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: حتی اگر اشکالی متوجه رهبری نیز بود، رهبری باید متواضعانه آن اشکال را قبول و سعی کند، آن را برطرف نماید.

 غافل نشدن از مسایل و ارزشهای اصلی بدلیل سرگرم شدن به فرعیات، و حفظ اتحاد و همدلی، از دیگر نکاتی بودند که رهبر انقلاب اسلامی به مسئولان گوشزد کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای تاکید کردند: مسئولان سه قوه و دیگر مسئولان  باید حتی باوجود برخی اختلاف نظرها، اتحاد و همدلی را میان خود حفظ کنند و در جهت گیریهای نظام و کشور، همراه یکدیگر باشند.

 ایشان خاطر نشان کردند: اتحاد و همدلی میان مسئولان، میان مردم ، و میان مردم و مسئولان، علاج قطعی بسیاری از مشکلات کشور است.

حضرت آیت الله خامنه ای هوشیاری در مقابل دشمن و فریب نخوردن در مقابل لبخند و وعده های دروغ او را یکی دیگر از کارهای اصلی برشمردند و خاطر نشان کردند: اوایل برخی ها لبخند دشمن را باور می کردند اما بتدریج پشت صحنه این وعده ها را فهمیدند و متوجه شدند که دشمن چه راحت دروغ می گوید و چگونه بدون واهمه و دغدغه عهد شکنی میکند و بدون احساس خجالت زیرحرف و قولش می زند.

رهبر انقلاب اسلامی با استناد  به وجود نمونه های  متعدد ی که ماهیت حقیقی لبخندهای فریبنده  و حرفهای دروغ دشمن را اثبات می کند، به سخنان و نامه اخیر رییس جمهور امریکا، جواب جمهوری اسلامی به این نامه وعکس العمل و اقدام بعدی آمریکا اشاره کردند و افزودند: روزی که لازم شد واین نامه ها در اختیار افکار عمومی ملتها قرار گرفت همه می فهمند وعده ها و حرفهای امریکا چقدر ارزش دارد و آنها چگونه برخلاف حرفهایشان عمل میکنند.


 ایشان در آخرین فراز از محور اول سخنانشان در باره کارهای ضروری ملت و مسئولان، پرهیز از تنبلی، کسالت و کم کاری را مورد تاکید قرار دادند و افزودند: باید در همه زمینه ها از جمله اقتصاد، بطور جهادی کار کرد.

 رهبر انقلاب اسلامی خطبه اول نماز را با تبیین اوضاع منطقه و جهان ادامه دادند.

 حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به سرنگونی 4 طاغوت منطقه از دهه فجر سال گذشته تا کنون افزودند: در رویداد بسیار مهم دیگری مردم مصر و تونس در انتخابات به گروههای اسلامی رای دادند این مسئله اثبات کرد همه تلاشهای تبلیغات سیاسی امریکا و صهیونیستها برای ایجاد اسلام هراسی در ملتها و ایجاد وحشت در افکار عمومی مردم از حکومت اسلامی نقش برآب شده و ملتها طرفدار اسلامند.


رهبر انقلاب اسلامی ضعف و انزوای روز افزون رژیم صهیونیستی و افزایش نشاط و امید فلسطینی ها را از برکات بسیار مهم قیام ملتهای منطقه برشمردند و تاکید کردند: غده حقیقتاً سرطانی اسرائیل باید درمنطقه از بین برود و این مسئله بدون تردید روی خواهد داد.

 حضرت آیت الله خامنه ای در بحث اوضاع منطقه، مظلومیت مردم بحرین را نیز خاطر نشان کردند وافزودند: دستگاههای رسانه ای مستکبران، با سکوت کامل، این ملت مظلوم را مورد بایکوت قرار داده است اما این کارها اثری نخواهد داشت و ملت بحرین هم به توفیق الهی پیروز خواهد شد .

ایشان با اشاره به ادعای حکام جزیره بحرین در باره دخالت جمهوری اسلامی ایران در اوضاع بحرین افزودند: این حرف کاملا دروغ است چرا که اگر ما دخالت می کردیم اوضاع بحرین جوردیگری می شد .


حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: ما هر جا دخالت کنیم صریحا می گوییم همچنانکه به علت ضدیت با غده سرطانی رژیم صهیونیستی در دو جنگ پیرزومند 33 روزه و 22 روزه دخالت کردیم و از این پس نیز هرجا هر ملتی یا گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه و مقابله کند ما به او کمک می کنیم و هیچ ابایی هم از گفتن این مسئله نداریم.

رهبر انقلاب در تبیین اوضاع جهان به ضعف محسوس اقتصادی-مالی و سیاسی امریکا اشاره و خاطرنشان کردند: امریکا در خاورمیانه - فلسطین و مسئله عراق شکست خورده و دولت مردمی و ملت عراق نگذاشتند امریکاییها برغم خواست و تلاش فروانشان ، در عراق بمانند.

ایشان افزودند: البته امریکایی ها هنوز در عراق دخالتهای نفتی و امنیتی دارند که ملت و دولت عراق در آینده حتما برای آن هم فکری خواهند کرد.


رهبر انقلاب اسلامی خودداری اوباما در سخنرانی اخیر در کنگره این کشور از اشاره به تظاهرات 4 ماهه مردم در شهرهای مختلف را یکی دیگر از نشانه های ضعف دولت امریکا برشمردند و افزودند: رئیس جمهور امریکا برای پنهان کردن این ضعفها حتی اشاره به 4 ماه تظاهرات مخالفت آمیز ملت امریکا و سرکوب شدید پلیس نکرد.

حضرت آیت الله خامنه ای دولتهای اروپایی را نیز از لحاظ اقتصادی - مالی و سیاسی دچار ضعف روز افزون دانستند و با اشاره به وابستگی و تبعیت دولتهایی نظیر فرانسه ازامریکا تاکید کردند: اگر روزی ملتهای اروپایی دریابند که علت اصلی مشکلات آنها، تبعیت دولتهایشان از امریکا و شبکه جهانی صهیونیزم است نهضت اجتماعی عظیمی براه خواهد افتاد که در پرتو آن دنیای جدیدی بوجود خواهد آمد.

رهبر انقلاب در تشریح ابعاد مختلف موقعیت ضعیف غربی ها در سطح بین المللی تحریم جمهوری اسلامی و ملت ایران را از نشانه های این ضعف چشمگیر خواندند وافزودند: آنها می خواهند ملت ایران را بخاطر وفاداری به اسلام مجازات کنند اما واقعیت این است که تحریم از 2 جنبه به نفع نظام اسلامی و ملت تمام خواهد شد.


حضرت آیت الله خامنه ای تکیه ملت ایران به استعدادها و ظرفیتهای داخلی را از جمله نتایج تحریم سی ساله ایران برشمردند و خاطر نشان کردند: اگرآنها ما را تحریم نظامی نمی کردند و نیروگاه بوشهر را می ساختند و درهای علم را بر روی ما نمی بستند، امروز این پیشرفتهای عجیب نظامی و علمی را نداشتیم، در غنی سازی دارای این موقعیت ممتاز نبودیم و در پزشکی و هوا فضا به این حد از موقعیت نمی رسیدیم، بنابر این تحریم از زاویه تکیه نظام و ملت به استعداد و ظرفیتهای بی پایان جوانان ایران به نفع ما بود و باعث شد این چشمه های جوشان هر روز شکوفاتر شوند.

رهبر انقلاب اسلامی در تشریح و اثبات ضرر تحریم ها برای غربی ها افزودند: بگفته غربی ها هدف اصلی تحریم ملت ایران عقب نشینی این ملت از مواضع هسته ای است و چون این نظام و این مردم از دستاوردهای پرافتخار هسته ای  خود عقب نشینی نمی کنند بنابراین این تحریم در نهایت موجب شکسته شدن هیبت تهدیدهای غرب در چشم ملتهای منطقه و جهان می شود و عزت و قدرت ملت ایران را در افکار عمومی جهان بیشتر می کند، بنابراین تحریم از این جهت هم به نفع ماست.


رهبر انقلاب اسلامی در ادامه سخنانشان جمله مکرر مقامات امریکایی را مبنی بر اینکه همه گزینه ها روی میز است، مورد اشاره قرار دادند و افزودند: معنای این جمله تهدید به جنگ است اما همه می دانستند که این تهدید به ضرر امریکاست همچنانکه ایجادجنگ ده برابر بیشتر به ضرر امریکا خواهد بود.

ایشان سخن گفتن مقامات امریکایی را به زبان تهدید نشان دهنده عجز واشنگتن از مقابله منطقی و گفتمانی باجمهوری اسلامی دانستند و افزودند: آنها در میدان مقابله فکر و منطق دچار ضعف هستند و به همین علت از تشبث به زور و توسل به جنگ حرف می زنند و معنای این روش این است که امریکا جز زور هیچ منطقی ندارد و برای غلبه خواستهایش جز جنگ هیچ روشی را نمی شناسند.


حضرت آیت الله خامنه ای توسل امریکا به تهدید و زورگویی را موجب بی اعتباری مقامات این کشور در چشم ملتها و در افکارعمومی ملت امریکا دانستند وتاکید کردند: حکومتی که اعتبارش در چشم ملتش ساقط شود، امیدی به بقایش نیست و هیچ سرنوشتی جز فروپاشی و سقوط نخواهد داشت همینطور که فروپاشی رژیم شوروی نشان دهنده این واقعیت است.

حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه تاکید کردند: آمریکایی ها بدانند و البته می دانند که جمهوری اسلامی در مقابل تهدید به جنگ و تهدید به تحریم نفتی، تهدیدهایی دارد که وقتی لازم باشد انشاالله اعمال خواهد شد.


بخش پایانی خطبه اول حضرت آیت الله خامنه ای به انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی اختصاص داشت. ایشان انتخابات را مصونیت بخش کشور خواندند و افزودند: ملت عزیز ایران بدانند و می دانند که حضور مردمی اصلی ترین عاملی است که هیبت ایران را به رخ دشمنان می کشد و دشمنان را از تعرض به این کشور می ترساند.

رهبر انقلاب اسلامی حضور در انتخابات 12 اسفند و راهپیمایی 22 بهمن را از جمله مظاهر حضور مردمی برشمردند و افزودند: هر قدر حضور مردم در پای صندوقهای رای بالاتر باشد اعتبار و ارزش ملت بالاتر می رود و امنیت و مصونیت کشور بیشتر و اینده ایران عزیز تامین و تضمین می شود .

رهبر انقلاب  تشکیل مجلس صالح، قوی و سالم را در آینده کشور و عملکرد دستگاهها از جمله دولت و قوه قضاییه، کاملا موثر خواندند و افزودند: چنین مجلسی را فقط حضور پرشورمردم، شکل خواهد داد.


ایشان تلاش چندین ماهه بوقهای تبلیغاتی دشمن را برای ناامید کردن مردم از حضور در انتخابات یاد آور شدند و افزودند: متاسفانه در داخل هم عده ای غافل بدون آنکه بفهمند با دشمن مغرض هم صدا می شوند.

ایشان بزرگ کردن مسائل کوچک و القای بی مبنای وجود بحران در کشور را ازجمله روشهای  دشمنان برای مایوس کردن ملت از انتخابات مجلس برشمردند و افزودند: در کشوری که کاملا آرام و امن است و دستگاهها و مردم در حال کار و تلاش هستند بحرانی وجود ندارد اما دشمنان و غافلان مدام از آن حرف می زنند.


حضرت آیت الله خامنه ای رقابت سالم وبدون تهمت و بدگویی رامورد تأکید قراردادند و افزودند: فضای انتخاباتی باید سالم باشد و مردم نیز اگر خودشان کاندیداهارا می شناسند براساس این تشخیص عمل کنند و اگر نه، از افراد بصیر و متدین کمک بگیرند.

دقت کامل مجریان در اجرای درست انتخابات نکته دیگری بود که رهبر انقلاب مورد تأکید قرار دادند.

ایشان یادآور شدند بیش از سی انتخابات در سه دهه گذشته با سلامت در کشور برگزار شده  البته تخلفاتی احیاناً بوده و کسانی هم معترض بوده اند که به اعتراض آنها رسیدگی شده اما هرگز عدم سلامت انتخابات وجود نداشته است و بعد از این هم باید این چنین باشد.


حضرت آیت الله خامنه ای درباره روند احراز صلاحیت هاخاطر نشان کردند: شورای نگهبان از لحاظ قانونی باید صلاحیت افراد را احراز کند البته همیشه گفته ایم که سطح صلاحیتها را در حد معقول نگه دارند و آنقدر بالا نبرند که عده کمی احراز صلاحیت شوند.

ایشان در همین زمینه افزودند: ممکن است کسانی به نتایج نظارت شورای نگهبان معترض باشند و اعتراضشان هم درست باشد اما وقتی یک نهاد مسئول قانونی، تصمیمی می گیرد باید همه تسلیم باشند.


حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: کسی نباید تصور کند که رد صلاحیت شدگان، لزوماً آدمهای بی صلاحیت هستند چرا که آنها فقط برای نمایندگی مجلس،‌احراز صلاحیت نشده اند اما برای کارهای دیگر شاید دارای صلاحیت باشند ضمن اینکه ممکن است کسانی که او را رد صلاحیت کرده اند اشتباه کرده باشند.

مراقبت همه مردم، نامزدهای انتخاباتی و مسئولان از امنیت کشور و هوشیاری در مقابل توطئه دشمنان آخرین نکته ای بود که رهبر انقلاب درباره انتخابات مجلس یادآورشدند.
 ایشان تأکید کردند کسانی که رأی نمی آورند کاملاً مراقبت کنند کلاهی که بر سر رای نیاوردگان سال 88 رفت بر سر آنها نرود و فریب نخورند.


حضرت آیت الله خامنه ای درپایان خطبه اول نمازافزودند: همه نامزدها، هوادارانشان و مسئولان در مقابل توطئه احتمالی دشمنان برای بر هم زدن امنیت مراقب باشند و هیچ کس با متهم کردن دیگری، آب به آسیاب دشمن نریزد.

رهبر انقلاب اسلامی در خطبه دوم نماز که به زبان عربی بیان شد نخستین سالگرد بهار بیداری انقلاب اسلامی را به امت اسلامی تبریک گفتند و با اشاره به پیروزی جریانهای معتدل اسلامگرا در انتخابات تونس و مصر افزودند: اسلامگرایی با صفاتی چون ضد صهیونیستی بودن، ضدیت با دیکتاتوری، استقلال طلبی، آزادیخواهی و پیشرفت طلبی سرانجام مسیر مبارکی است که همه ملتهای اسلامی در پرتو اراده قاطع خود، طی خواهند کرد.


ایشان با اشاره به پیروزی انقلاب اسلامی در سه دهه پیش خاطر نشان کردند پس از گذشت 32 سال از انقلاب پر برکت ملت ایران، بیداری اسلامی، با همان سبک و سیاق و همان خواسته ها، خاورمیانه اسلامی و عربی را در بر گرفته است.

حضرت آیت الله خامنه ای قرن حاضر را قرن اسلام و عصر ملتها خواندند و با اشاره به تأثیرپذیری جوانان و روشنفکران در واشنگتن و پایتخت های اروپایی از قیام میدان تحریر مصر، تأکید کردند: این جریان، در آینده سرنوشت کل بشریت را تحت تأثیر قرار خواهد داد.


ایشان با اشاره به مبارزه ملتهای عرب با دیکتاتورهای دست نشانده و به ستوه آمدن این ملتها از فقر و عقب ماندگی و تحقیر، و سرخوردگی ملتهای عرب از سوسیالیسم و لیبرالیسم و ناسیونالیسم سکولار افزودند: انتخابات تونس و مصر و شعارها و رویکردهای مردم در یمن، بحرین و سایر سرزمینهای عربی، نشان می دهد همه می خواهند "مسلمان معاصر، بدون افراط خشک سرانه و تفریط غربگرایانه باشد و همه معتقدندملتها در پرتو ترکیب "معنویت، عدالت و عقلانیت" و با تکیه بر روش مردم سالاری دینی، از پس "تحقیر و استبداد و استعمار و فساد و فقر و تبعیض "رهایی می یابند.

حضرت آیت الله خامنه ای، دین ستیزی، سرسپردگی، دیکتاتوری، همراهی و تبعیت از صهیونیستها، فقدان آزادی قانونی و بی اعتنایی به فقر و عقب ماندگی مردم را از جمله خصوصیات حکومتهای دست نشانده خواندند و افزودند: مخالفت و ضدیت ملتها با این خصوصیات، واضح ترین علائم شناخت ماهیت خیزش ملتهای عربی - اسلامی است و آینده این انقلابها نیز، با همین معیارها سنجیده خواهد شد.


رهبر انقلاب، با اشاره به تلاشهای غرب برای تبدیل انقلابهای ملتهای عربی به" ضد انقلاب"، مردم این کشورها و انقلابیون را به مراقبت مستمر فراخواندند و افزودند: غرب با جمع بندی شکستهای پیاپی خود در ایران و عراق و لبنان و فلسطین می داند که تاکتیک اسلام ستیزی و برخورد خشونت بار علنی شکست خورده است. بنابراین در تلاش است با تاکتیک بَدَل سازی و تولید نمونه های تقلبی، انقلابها را مهار کند.

حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح این تاکتیک جدید غرب خاطر نشان کردند: مستکبران می کوشند، عملیات تروریستی را بجای شهادت طلبی،"تعصب و تحجّر و خشونت" را بجای "اسلام گرایی و جهاد"، قومیت گرایی و قبیله سازی را بجای "اسلام خواهی و امت گرایی" و "غربزدگی و وابستگی" را بجای "پیشرفت و استقلال" در افکار عمومی ملتها تزریق کند. آنها در تلاشند  سازشکاری را به اسم عقلانیت، "فساد و هرج و مرج اخلاقی" را بجای "آزادی" و دیکتاتوری را به نام "نظم و امنیت" در میان ملتها جا بیاندازند و از این طریق امواج خروشان بیداری اسلامی را کنترل و منحرف کنند.


رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به پایان "دو قطبی سرمایه داری و کمونیزم"، افزودند: امروز دو قطبی تقابل "مستضعفین جهان به رهبری جنبش مسلمین" با "مستکبران جهان به رهبری آمریکا و ناتو و صهیونیزم" ایجاد شده است و اردوگاه سومی وجود ندارد.

حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح عوامل و مؤلفه های حاضر در صحنه انقلابهای ملتهای عربی - اسلامی، بر سه مؤلفه تمرکز کردند: 1 - آمریکا، ناتو، رژیم صهیونیستی و متحدان و وابستگانشان 2 - ملتها و جوانان و 3- احزاب و فعالان سیاسی اسلامی و غیر اسلامی.


ایشان گروه اول یعنی آمریکا، صهیونیزم و وابستگانشان را بازندگان اصلی صحنه مصر و تونس و دیگر کشورها خواندند و با اشاره به فرو رفتن این جبهه در بحران عمیق اعتماد جهانی و بحران تصمیم گیری افزودند:" این گروه پس از ناتوانی در مهار و سرکوب بیداری ملتها، تلاش می کنند بر اتاق فرمان انقلاب ها مسلط شوند و با نفوذ به درون احزاب مؤثر، ایجاد تفرقه میان مردم و روشهای گوناگون دیگر، ساختارهای فاسد قبلی را حفظ و خسارات بسیار گسترده ناشی از نهضت بیداری اسلامی را جبران کنند و با کمک دلارهای نفتی حکومتهای وابسته منطقه، ضمن حفظ رژیم صهیونیستی، به جبهه مقاومت  ضربه بزنند.

 ایشان، ملتها را گروه اصلی موثر در روند بیداری اسلامی خواندند و با اشاره به افزایش کاملا محسوس گرایشها ،شاخص ها و معیارهای اسلامی در میان ملتها و نفرت روزافزون آنها از آمریکا و اسرائیل افزودند: ملتهای قیام کننده بدانند که انقلابشان هنوز ناتمام است بنابراین با هوشیاری و قدرت، راهی را که آغاز کرده اند ادامه دهند.
رهبر انقلاب در همین زمینه تاکید کردند ملت مصر دوباره در صف مقدم دفاع از آرمان  فلسطین قرار می گیرد وبا زیر پا گذاشتن پیمان خیانت بار کمپ دیوید،کمکهای رژیم دیکتاتوری مبارک به صهیونیستها را قطع خواهد کرد.


ایشان گروه سوم موثر در سرنوشت  بیداری ملتها یعنی احزاب و نخبگان سیاسی را نیز به هوشیاری، بی اعتمادی به وعده های آمریکا و ناتو، نهراسیدن از تهدیدهای پوشالی دشمنان اسلام ،پرهیز از ورود به بازی دلارهای نفتی  وابستگان و متحدان غرب در میان دولتهای عربی، کمک به روند حیای هویت اسلامی ملتها، تکیه بر مردمسالاری دینی ، بی اعتنایی به اسلام امریکایی وانگلیسی، پافشاری بر اصول، پرهیز از محافظه کاری وتکیه بر عقلانیت وحکمت توصیه کردند.

رهبر انقلاب خطاب به گروهها وجریانهای سیاسی ونخبگان ملتهای عرب افزودند مسئله اصلی شما چگونگی نظام سازی،قانون نویسی و مدیریت کشورها و انقلابها ست و لازم است با ایفای نقش تاریخی خود در این مقطع بسیار حساس، به شیوه ای مردم سالارانه و با رعایت عقلانیت وعلم ،جامعه سازی کنید.


حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به دو الگوی غرب برای منحرف کردن انقلابهای ملتهای مسلمان یعنی "اسلام تکفیری متحجر و خشن و" اسلام لائیک وسازشکار "تاکید کردند:جریانها و عناصر تاثیر گذار در سرنوشت ملتهای به پا خواسته با تقویت الگوی اسلام اصولگرای معتدل و عقلانی با این تلاشهای منحرف مقابله کنند .


رهبر انقلاب در پایان خطبه دوم با تأکید بر آمادگی جمهوری اسلامی و ملت بزرگ ایران برای همکاری و خدمت به ملتهای انقلاب کرده، افزودند: انقلاب اسلامی موفق ترین تجربه اسلامی عصر جدید است و به ملتها می آموزد که  ایستادگی در مقابل زورگوییها و تحریمها و تهدیدهای غرب و صهیونیزم ، و در عین حال دستیابی به قله های پیشرفت امکان پذیر است به همین علت قدرتهای مستکبرکه از پایداری وپیشرفت ملت ایران کاملا عصبانی وخشمگینند تلاش می کنند جلوی پیوند روبه افزایش ملت ایران و دیگر ملتهای مسلمان را بگیرند.


ایشان با یاد آوری حمایتها وکمکهای جمهوری اسلامی و ملت ایران به ملتهای مظلوم افغانستان، بوسنی، لبنان، عراق،فلسطین و دیگر ملتها  تاکید کردند: ملتهای اسلامی عربی در مقابل توطئه ایران هراسی و ایجادتفرقه میان ایران و دیگر مسلمانها تحت عنوان شیعه و سنی هوشیار باشند، چرا که نظام مردم سالار ایران هرگز به دنبال ایرانی کردن اعراب یا شیعی کردن مسلمین نبوده و نیست و با پیشرفتهای چشمگیر خود در همه زمینه های علمی، اقتصادی و سیاسی آماده است تجربیات بی نظیر خود را در راه عزت و اقتدار و پیشرفت امت اسلامی و وحدت و برادری مسلمانان بکار گیرد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠

روایت "رهبر انقلاب" از شامگاه ۱۲ بهمن ۵۷

رهبر معظم انقلاب در سال 76، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطره‌ای از روز ورود امام خمینی(ره) به میهن در دوازدهم بهمن 57 پرداختند که متن آن در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به مناسبت سالروز این واقعه بزرگ منتشر کرده است.

متن خاطره رهبر معظم انقلاب از شامگاه 12 بهمن 57 به شرح ذیل است:

یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن - شب سیزدهم - شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیده‌اید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلى‌کوپتر بلند شدند و رفتند.

تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلى‌کوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مى‌خواست جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مى‌ریختند و اصلاً اجازه نمى‌دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. مى‌خواستند دور امام را بگیرند.

هلى‌کوپتر در نقطه‌اى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مى‌کنند - مرحوم حاج‌احمدآقا هم بود - امام مى‌گویند: مرا به خیابان ولى‌عصر ببرید؛ آن‌جا منزل یکى از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مى‌روند و سراغ به سراغ، آدرس مى‌گیرند، بالاخره پیدا مى‌کنند - منزل یکى از خویشاوندان امام - بى‌خبر، امام وارد منزل آنها مى‌شوند!

امام هنوز نماز هم نخوانده بودند - عصر بود - از صبح که ایشان آمدند - ساعت حدود نه و خرده‌اى - و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آن‌جا مى‌روند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند. دیگر تماس با کسى نمى‌گیرند؛ یعنى آن‌جا که مى‌روند، با کسى تماس نمى‌گیرند. حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند - ماها بودیم که نشسته بودیم - چقدر نگران مى‌شوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مى‌آیند، کسى دنبالشان نرود!

من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود - همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید - آن‌جا در یک قسمت، کارهایى را که من عهده‌دار بودم، انجام مى‌گرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مى‌کردیم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّه‌اى آن‌جا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مى‌دادیم.

آخر شب - حدود ساعت نه‌ونیم، یا ده بود - همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى که کار مى‌کردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل اینکه صدایى از داخل حیاط مى‌آید - جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست - دیدم از آن حیاط، صداى گفت‌وگویى مى‌آید؛ مثل این‌که کسى آمد، کسى رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مى‌آیند! براى من خیلى جالب و هیجان‌انگیز بود که بعد از سا‌ل‌ها ایشان را مى‌بینم - پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم - فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاق‌هاى متعدّد - شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آن‌جا بودند - همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضی‌ها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خسته‌اند.

براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود - که به نظرم تا همین سال‌ها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‌اند و ایام دوازده بهمن، گرامى مى‌دارند - به نحوى طرف پله‌ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پله‌ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مى‌کردیم. روى پله‌ها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمى‌آید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پله‌ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. به‌هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.

البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است - نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است - و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آن‌جا بود. این خاطره به یادم مانده است.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠

حقایقی خواندنی درباره فیلم دکتر ژیواگو

- عمر شریف بعد از خواندن رمان دکتر ژیواگو ، ایتدا می‌خواست نقش "پاشا" را بازی کند ، ولی بعد "دیوید لین" نقش اصلی را به او داد.
- بعد از اکران فیلم در سال ۱۹۶۷ مدل لباس فیلم مد شد و تعداد زیادی از والدین نام نوزادهای دخترشان را "لارا" گذاشتند.
- دیوید لین (کارگردان فیلم) ، ساخت دکتر ژیواگو را پذیرفت ، چون بعد از کارگردانی یک محصول بسیار موفق مثل لورنس عربستان ، می‌ترسید به عنوان سازنده فیلم‌های مردانه اکشن شناخته شود. پس سراغ یک پروژه احساسی اساسی رفت.
- منتقدها فیلم را سلاخی کردند ، با این که دکتر ژیواگو حسابی فروخت و مردم فیلم را خیلی دوست داشتند ، باز جای زخم‌های استاد خوب نشد ، ادعا کرد که بعد از این دیگر فیلم نخواهد ساخت ، هر چند چهار سال بعد دوباره سراغ فیلمسازی رفت و دختر رایان را جلوی دوربین برد. باز منتقدها واکنش خوبی نشان ندادند. پس استاد چهارده سال دیگر فیلم نساخت تا گذری به هند ، آخرین فیلمش.
- تا سال ۱۹۹۴ ، فیلم را در روسیه نشان ندادند.
- فیلم را در اسپانیای رژیم فرانکو فیلمبرداری کردند ، در صحنه مربوط به به راهپیمایی جماعتی که سرود مارکسیستی می‌خواندند ، پلیس خودش را سر صحنه رساند ، ظاهرا فکر می‌کرد این یک انقلاب واقعی است. این صحنه را ساعت سه صبح فیلمبرداری می‌کردند. مردمی که در همسایگی آنجا با صدای سرود از خواب بیدار می‌شدند ، به سرشان زده بود که رژیم فرانکو سرنگون شده است. اما این فقط یک فیلم بود. از این خبرها نبود.
- راد استایگر( در نقش مایاکوفسکی) ، تقریبا تنها بازیگر آمریکایی بود که در میان گروهی از هنرپیشه‌های درجه یک انگلیسی فیلم گیر افتاده بود. سالها بعد گفت سر صحنه فیلم ، همه کاری باید می‌کرده این بوده که از خودش خجالت نکشد.
- بازیگری که نقش کودکی دکتر ژیواگو را در صحنه شاهکار مرگ مادر بازی کرد ، پسر عمر شریف ، طارق شریف بود.
- در صحنه‌ای از فیلم ، جولی کریستی ( هنرپیشه نقش لارا) ، می‌خواهد به راد استایگر سیلی بزند که استایگر جوابش را می‌دهد. واکنش استایگر در فیلمنامه نبود. موقع فیلمبرداری هم درباره‌اش صحبت نشده بود. استایگر آن را در سر صحنه انجام داد . واکنش کریستی به حرکت غیرمنتظره استایگر که در سر صحنه دیده می‌شود ، کاملا واقعی و اصیل است.
- دیوید لین اول می‌خواست نقش کاماروفسکی را به مارلون براندو بدهد.
- برای شبیه شدن عمر شریف به کاراکتر دکتر ژیواگو مجبور شدند نیم اینچ از خط رویش موهایش را بکنند ، این کار را باید مرتب تکرار می‌کردند. پوست صورت و شقیقه‌ها را هم باید به بالا می‌کشیدند.
- دیوید لین در طول فیلمبرداری هنرپیشه‌های اصلی فیلمش مثل عمر شریف و جرالدین چاپلین ( ایفاگر نقش تونیا) را از هم جدا نگه می داشت و در هتل‌های متفاوت اقامت می‌داد. پاسخش هم به این کار این بود: "شما آدم‌هایی هستید با شخصیت‌های قوی. نمی‌خواستم در اثر چنین ارتباطی ، شخصیت شما روی تصوری که ار کاراکتر مورد نظر دارم ، تأثیر بگذارد."
- لین یک کمال‌گرا بود ، هنرپیشه‌ها در حین ایفای نقش ، حتی باید لباس زیر مربوط به دوره روایت رمان دکتر ژیواگو را می‌پوشیدند.
- هنگامی که در سال ۱۹۵۸ بوریس پاسترناک نویسنده روسی و خالق دکتر ژیواگو برنده جایزه نوبل شد ، مقامات شوروی به وی اخطار کردند در صورت رفتن به استکهلم برای دریافت جایزه دیگر نمی‌تواند به روسیه برگردد ، پاسترناک هم مجبور شد ، از کشور خارج نشود.
- شوهر آن زمان سوفیا لورن می‌خواست ، همسرش را در نقش لارا بازی بدهد ،ولی دست آخر موفق نشد.
- رمان دکتر ژیواگو مدت‌ها در شوروی اجازه چاپ نمی‌یافت ، بعد از گدشت سی سال نخستین بار در سال ۱۹۸۸ ، اجازه چاپ پیدا کرد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠

آنگلا مرکل، پرستوی «کا.گ.ب»

مرکل که یک‌چهارم لهستانی است متولد 17 جولای 1954 بوده و از 22 نوامبر سال 2005 صدراعظم آلمان بوده است. وی ریاست اتحاد دموکرات مسیحی را از سال 2000 به این سو در اختیار داشته و از 2002 تا 2005 نیز رئیس ائتلاف اتحاد دموکرات مسیحی و اتحاد سوسیال مسیحی بوده است.

به گزارش مشرق، مرکل در عین حال در سال 2007 رئیس شورای اروپا و جی‌8 نیز بود. او نخستین صدراعظم زن آلمان بوده و پس از مارگارت تاچر، دومین رئیس زن گروه جی‌8 می‌باشد.

خانواده‌ای مرموز
پدر مرکل تحصیل‌کرده رشته الهیات در هایدلبرگ و هامبورگ بوده و در سال 1954 در کلیسایی در کوئیتزو ـ که در آن زمان در آلمان شرقی کمونیستی قرار داشت ـ کشیش شد. نکته جالبی که در مورد خانواده مرکل وجود دارد گفته‌های جرد لانگوت یکی از مقامات ارشد پیشین اتحاد دموکرات مسیحی است که در کتاب خود عنوان کرده خانواده مرکل در آن دوران سخت به راحتی قادر بودند از آلمان شرقی به آلمان غربی رفت‌و‌آمد کنند و نیز دارای دو اتومبیل باشند که در آن زمان کاری تقریبا غیرممکن می‌نمود. از همین مساله می‌توان به پیوندهای بسیار قدیمی این خانواده با مقامات امنیتی شوروی و در صدر آنها ک.گ.ب پی برد

مرکل در سالهای جنگ سرد


گرد لانگوت


وابستگی مفرط

وی مانند تمام جوانان همسن و سال خود در شاخه جوانان آلمان آزاد که گروهی رسمی و سوسیالیست بودند عضویت داشت اما هیچ‌گاه مقهور عصر سکولار زمانه خود نشده و نیز در دروس اجباری مارکسیسم-لنینسم از سال 1983 تا 1986 تنها توانسته بود نمرات قبولی کسب کند و هیچ‌گاه نمرات عالیه در آنها کسب ننمود.

مرکل تحصیل‌کرده دانشگاه لایپزیک در رشته فیزیک از سال 1973 تا 1978 می‌باشد. وی سپس دکترای خود را در این رشته گرفت. رساله دکترای وی نیز در زمینه شیمی کوانتوم بود. شایان ذکر است که وی به زبان روسی کاملا مسلط بوده و در سطح کشوری دارای جوایزی نیز می‌باشد.

او در سال 1989 و پس از فروریزی دیوار برلین عضو حزب جدیدالاتاسیس بیداری دموکراتیک گردید و به سرعت مدارج ترقی در آن را طی نمود. مرکل پس از ائتلاف حزبش، در کابینه سوم هلموت کوهل به پست وزارت جوانان و زنان رسید. بعدها وی به انتقاد از کوهل پرداخت و اعتقاد داشت می‌باید هوای جدیدی می‌باید در حزب بدمد. او در سال 2010 رهبری حزبش را عهده‌دار شد. انتخابی که بسیاری از مفسران را متعجب کرد.

خصوصیات شخصیتی مرکل با حزب در تناقض بود. او که یک پروتستان است، ریاست حزبی را به عهده گرفت که اصلی‌ترین حامیانش در غرب و جنوب آلمان هستند و بیشترین تراکم پروتستان‌ها در شمال آلمان می‌باشد. در ضمن حزب اتحادیه دموکرات مسیحی که مرکل ریاست را عهده‌دار شده بود حزبی تقریبا محافظه‌کار است که اکثریت اعضایش را مردان تشکیل می‌دهد. علاوه بر این‌ها خواهرخوانده حزب مذکور، اتحادیه سوسیال مسیحی از ایالت باواریا، حزبی است با ریشه‌های عمیق کاتولیک. مجموعه این عوامل انتخاب مرکل به این سمت را غیرمعمول و سوال‌برانگیز می‌سازد.


مرکل جوان در کنار هلموت کوهل


زندگی با مامور کا‌گ‌ب

آنگلا در سال 1977 با یک دانشجوی فیزیک به نام اولریخ مرکل ازدواج کرد.ازدواج او در سال 1982 به طلاق کشیده شد. دومین شوهر وی – که هم‌‌اینک نیز این زندگی زناشویی ادامه دارد – یک شیمیست کوانتومی به نام یوآخیم ساور است. ساور بسیار سعی دارد از رسانه‌ها دور باشد و ترجیح می‌دهد کسی چیزی از وی نداند. گفته می‌شود او نیز در دوران اتحاد جماهیر شوروی عضو کا‌گ‌ب بوده و در عملیات‌ «هانی‌ترپ» (Honey Trap) کا‌گ‌ب نیز شرکت داشته است.

گفته می‌شود دلیل همین سکوت رسانه‌ای وی نیز ترس او از آن است که یکی از قربانیان آن عملیات وی را شناسایی کند. آنگلا که به طور سوال‌برانگیزی هیچ فرزندی ندارد و در سال 1998 به صورت «مخفیانه» با ساور ازدواج نمود.


یوآخیم ساور شوهر دوم و مرموز مرکل


ورود به آکادمی علوم برلین تحت نظر کا‌گ‌ب

پس از آنکه مرکل از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده و وارد دانشگاه لایپزیک شد با اولریخ مرکل آشنا شده و در سال 1976 با وی ازدواج نمود. آنها همانطورکه پیشتر نیز اشاره شد هیچ بچه‌ای به دنیا نیاوردند و تصمیم مرکل مبنی بر ورود به آکادمی علوم برلین آغازگر دوران جدایی و نهایتا طلاق آنها شد. آکادمی علوم برلین اهمیت خاصی دارد که در پی دلیل آن گفته خواهد شد.

مرکل در آن آکادمی، سمت دبیری شاخه «جوانان آلمان آزاد» را کسب کرد که وظیفه‌اش تهییج و تبلیغ برای پیوستن بچه‌ها به برنامه‌های آن آکادمی می‌باشد. خود این نکته حاکی از آن است که مرکل برای آینده آلمان شرقی در آن زمان که در دست کمونیست‌ها بوده تلاش جدی صرف می‌کرده است. تاحدی که دکترای وی به تاخیر افتاد و او بالاخره در سال 1986 توانست از رساله دکتری خود دفاع کند. رشته‌ای که مرکل در آن تحصیل کرده شیمی کوانتوم است که البته به آن، فیزیک کوانتومی هم گفته می‌شود.

پرستوی KGB


این رشته کاربردهای عملی فراوانی در زمینه‌های پلاسما، نوسازی و توان‌بخشی هسته‌ای و الکترومگنتیک دارد. اتحاد جماهیر شوروی تاسیسات و ابزارهای بسیاری در این زمینه‌ها ساخته است و یکی از دغدغه‌هایش نیز این بود که زمانی که دیگر این تاسیسات به دردبخور نخواهند بود، باید با آنها چه کند. شوروی که برای رسیدگی به این مساله از منابع علمی و افراد آگاه به این مسائل تاحدی در مضیقه بود، توجه خود را به آلمان شرقی و آکادمی فوق علوم برلین ‌معطوف داشت؛ آکادمی‌ای که در این زمینه‌ها دارای شهرت و اعتباری است.

آکادمی مذکور نیز در پی نیاز شوروی به جستجو در ریشه‌های خود پرداخته و به آکادمی علوم پروس رسید. از این طریق این آکادمی توانست به دانشمندانی همچون ماکس پلانک، گاتفرید لایبنیز و آلبرت انیشتین در غرب دست پیدا کند. اگرچه پیش از ورود شوروی به این مساله این آکادمی بیش از 200 عضو داشت، اما به هرحال این شوروی بود که بعد از جنگ جهانی دوم این موسسه را به خاطر نیازهای خود احیا نمود.

مرکل نیز در مرکز این موسسه شروع به ایفای نقش کرد و درست از همین جا مرکل شروع به ایفای نقش می‌کند. مارکوس ولف، مسوول بخش امور خارجه وزارت امنیت میهنی آلمان شرقی که خود یک یهودی بوده و شخصیتی بسیار پیچیده داشته است، به مرکل ماموریت می‌دهد افرادی را به صورت مخفیانه به آلمان غربی، فرانسه، نروژ و غیره فرستاده و از تاسیسات و امکانات آنسوی دیوار، اطلاعات سری وعلمی کسب نماید.

مارکوس ولف؛ یهودی مرموز و مسئول امور خارجه وزارت امنیت میهنی آلمان شرقی


به نظر می‌رسید آینده به نفع آلمان شرقی در حال رقم خوردن باشد چراکه دو آلمان یکدیگر را در سال 1972 به رسمیت شناخته بودند و وزارت امنیت میهنی نیز از طریق جاسوسان خود در دولت ویلی برانت در آلمان غربی، پلی ارتباطی به آنسو را بنا نهاده بودند. جاسوس آلمان شرقی که گانتر گیلمان نام داشت روزی عنوان کرده بود که: «افتخار می‌کنم که افسر ارتش خلق ملی هستم.» این گفته وی به نقل از ولف، وزیر امنیت میهنی، یکی از بزرگترین اشتباهات بود.

آیا «آنیتا» همان مرکل است؟

جاسوسانی که این وزارتخانه به کار می‌گماشت به «رومئو» شهرت داشتند. بر اساس آرشیو منتشر شده کا‌گ‌ب، یکی از این رومئوها با اسم رمز ورنر، ویلیام کال نام داشت که یک تکنسین آزمایشگاه بود. وی توانست تا اواخر دهه 70 در غرب در آزمایشگاه‌ها و دانشگاه‌های شهرهای مختلفی کار کرده و اطلاعات فراوانی را جمع‌آوری و به کاگ‌ب منتقل کند. البته با کم شدن میزان اطلاعاتی که وی به شوروی می‌رساند، حسن‌نیت وی زیر سوال رفت و مسکو او را فراخواند. از او تست دروغ سنجی گرفته شد و نتایج حاکی از آن بود که وی دیگر قابل اعتماد نیست چراکه عقایدش بسیار تغییر یافته و غیره.

اما نکته‌ای که حائز اهمیت است اینست که وی را به دست یکی از برجسته‌ترین ماموران ضداطلاعات کا‌گ‌ب با اسم رمز آنیتا سپردند تا این موضوع را بررسی کرده و نتایج تست را رد و یا تایید نماید. جالب اینجاست که این مامور زن بسیار موفق کا‌گ‌ب به دو زبان روسی و آلمانی تسلط کامل داشته است.

آیا آنیتای مرموز که هویتش هیچگاه فاش نشد همان مرکل است؟ ظاهراً جواب مثبت است


از این جالب‌تر آنست که سالهاست دیوار برلین فروریخته و شوروی نیز فروپاشیده و تمام «رومئو‌ها"ی کا‌گ‌ب شناخته شده‌اند اما تاکنون نام واقعی دو اسم رمز هیچ‌گاه فاش نشد؛ یکی «فلیکس» و دیگری «آنیتا". جالب است بدانیم که تلاش برای افشا نشدن هویت آنیتا منجر به پایان گرفتن دوران زمامداری هلموت کوهل، صدراعظم پیشین آلمان شد. در آن دوران، کوهل ناچار بود برای مخفی ماندن نام آنیتا رشوه بپردازد و هنگامی فشارها بر وی فزونی گرفت، دیگر نتوانست در مقام خود باقی بماند.

زندگی سیاسی هلموت کهل با عدم موافقتش با افشای نام واقعی آنیتا پایان یافت.


هماهنگ‌کننده اطلاعاتی دفتر صدراعظم، ارنست اولائو که بعدها به سمت ریاست سرویس اطلاعاتی امور خارجه آلمان رسید، با انجام عملیاتی موسوم به عملیات «رز وود» (Rosewood) تلاش داشت تا تمام اسامی ماموران وزارت امنیت میهنی آلمان شرقی را از سیا بازپس گیرد. وی اظهار داشت که به صلاح نیست در بلندمدت نام این افراد در دست آمریکا و روسیه (البته دو برابر این اطلاعات در روسیه است) باشد و منجر به باج‌گیری شود.

این اسناد پس از دو سال تلاش به برلین بازگشت. البته هنوز هم که هنوز است موساد از قبل همین اطلاعات در مورد مسائلی چون هولوکاست، سیاست‌های اسرائیل در قبال فلسطین و سیاست‌های اتحادیه اروپا در مقابله با ایران، از آلمان باج‌گیری می‌کند.

تهدید پرستوی پیر با سگ کا‌گ‌ب

با فروپاشی اتحاد شوروی بسیاری از مؤلفه‌ها و شاخص‌ها و معیارها و حتی متدهای رفتاری سیاستمداران روسیه در تعامل داخلی و خارجی تغییر کرده ولی از آنجا که بیشترین تعداد از مقامات عالی‌رتبه در کرملین را افسران اطلاعاتی دوره اتحاد شوروی تشکیل می‌دهند، برخی اسلوب‌های مدیریت در تعاملات داخل و خارجی کماکان با شاخص‌های امنیتی ـ‌اطلاعاتی گذشته است.
آقای پوتین که شخصاً مسئولیت امنیتی در‌ آلمان را عهده‌دار بوده وقتی با خانم مرکل که ظاهراً در دوره جوانی از پرستوهای مؤثر در شبکه جاسوسی اتحاد شوروی بوده ، مشکل پیدا می‌کند، با نشان دادن سگ‌های معروف کاگ‌ب که ابزار ویژه کشتن جاسوسان بوده، پیام رسانی مؤثری می‌‌کند.

پوتین که در بیشتر سفرهای خود سگش کانی را نیز همراه می‌برد، چند وقت پیش و در جریان دیدارش با مرکل، این سگ را کنار پای مرکل نشاند و موجب ناراحتی وی شد پوتین سگ را از کنار مرکل راند و با طعنه به او گفت: «فکر نمی‌کردم سگ شما را بترساند. او کار بدی نمی‌کند و خبرنگاران را دوست دارد."

مرکل و سیاست خارجی

مرکل در زمینه خارجی همیشه خواستار ایجاد همکاری‌های دوجانبه فراآتلانتیک میان آمریکا و آلمان بوده است. او در سال 2003 علی‌رغم تمام مخالفت‌های افکار عمومی در آلمان از حمله آمریکا به عراق حمایت نمود. وی در سخنانی این حمله را غیرقابل‌اجتناب خواند و صدراعظم وقت، گرهارد شرودر را متهم به «ضدآمریکایی» بودن نمود. در ژوئن سال 2010، موسسه آمریکائی مطالعات آلمان معاصر در دانشگاه جان هاپکینز واشنگتن، به دلیل تلاش برای افزایش سطح روابط میان آمریکا و آلمان، به وی نشان «رهبری جهانی» را اعطا نمود.

 او همچنین به دلیل وابستگی‌های شدید مذهبی‌، از مهاجرت و حضور مسلمانان در اروپا ناراحت بوده و به همین دلیل یکی از مخالفان جدی عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا به شمار می‌رود. مرکل برای ترکیه مسلمان فقط «عضویت ویژه» قائل است و نه چیز دیگر.  

دکتر محمود احمدی‌نژاد در سال 2006 نامه‌ای خطاب به مرکل نگاشت. مرکل بعدها درباره آن نامه اظهار داشت «این نامه حاوی مطالب انتقادآمیز غیرقابل‌قبولی درباره اسرائیل بوده و حق یهودیان برای داشتن یک کشور را زیرسوال می‌برد» و بنابراین منطق، مرکل از پاسخگویی به آن نامه خودداری نمود.

مرکل و اسرائیل

در روز 16 مارس سال 2008، مرکل برای بزرگداشت شصت‌امین سالگرد تاسیس رژیم صهیونیستی (اسرائیل)، وارد سرزمین های اشغالی شد. وی در فرودگاه از سوی ایهود اولمرت، بسیاری از رهبران سیاسی و مذهبی و کابینه اسرائیل مورد استقبال رسمی قرار گرفت. پیش از این، تنها جرج بوش بود که چنین استقبالی از وی به عمل آمده بود. در آن دوران مرکل به صورت عجیب و بحث‌انگیزی همزمان رئیس اتحادیه اروپا و گروه جی8 شده بود. البته در سال 2007 نیز دانشگاه عبری اورشلیم به وی دکترای افتخاری اعطا کرده بود. در سال 2010 موسسه تحقیقاتی «لئو بائک» که در نیویورک واقع بوده و وقف تاریخ یهودیان آلمانی‌زبان شده است، به آنگلا مرکل نشان «لئو بائک» اعطا نمود. این جایزه توسط وزیر پیشین خزانه‌داری آمریکا و رئیس کنونی موزه یهودی برلین، مایکل بلومنتال به مرکل داده شد. بلومنتال در مراس اعطا از تلاش‌های فراوان مرکل در جهت حمایت از حیات فرهنگی یهودیان تقدیر نمود.

استقبال بی‌سابقه از مرکل در اسرائیل


 مرکل؛ صهیونیستی دوآتشه

مرکل با ارسال پیامی تند و صریح به پاپ بندیکت شانزدهم رهبر روحانی کاتولیک های جهان تاکید کرد اعمال قتل عام نژادی از سوی نازی های آلمان علیه یهودیان قطعیت یافته و هرکس که آن را انکار کند مجرم شناخته شود.

مرکل این درخواست را به دنبال بخشوده شدن ریچارد ویلیامسون روحانی کاتولیک آلمانی که اظهار داشته بود کشتار 6 میلیون یهودی در اتاق های گاز توسط نازی‌ها موسوم به هولوکاست صحت ندارد، مطرح و به پاپ ارسال کرد.

دانشگاه تل آویو نیز به پاس شش دهه خدمت دولت آلمان در احیای دروغ بزرگ هولوکاست به آنگلا مرکل صدراعظم این کشور دکترای افتخاری اهدا کرد. مرکل که به همراه 9 نفر از اعضای کابینه آلمان به سرزمین‌های اشغالی سفر کرده بود با حضور دردانشگاه تل آویو ضمن تقدیر از فعالیت شش دهه مرکل در ایجاد پیوند عاطفی بین رژیم اسرائیل و آلمان به وی مدرک دکترای افتخاری اهدا شد.

اعطای دکترای افتخاری صهیونیست‌ها به آنگلا مرکل


مخالفت با چندفرهنگ‌گرایی در آلمان


در اکتبر سال 2010، مرکل در جمع اعضای جوان حزب محافظه‌کار اتحادیه دموکرات مسیحی در پتسدام اظهار داشت تلاش برای ایجاد جامعه‌ای چندفرهنگی در آلمان «کاملا شکست خورده است.» وی افزود «این مفهوم که ما هم‌اینک در کنار هم با آرامش درحال زندگی بوده و شاد هستیم، دیگر کارایی خود را از دست داده است. مفهوم نوع بشر از نوع مسیحی آن، در گوشت و خون ماست؛ ما اینگونه تعریف شده‌ایم. هرکسی هم که نتواند این مفهوم را در خود درونی کند، بداند که آدرس را اشتباه آمده است.» وی در ادامه به لزوم پذیرش فرهنگ آلمانی از سوی مهاجران پرداخت.

حمایت از کاریکاتوریست هتاک به اسلام

مرکل خود شخصا در مراسم اهدای جایزه رسانه‌ای ام 100 (M100) به کاریکاتوریست دانمارکی هتاک به اسلام، کورت وستراگارد شرکت کرد و از این بابت بسیار مورد انتقاد قرار گرفت. اقدام وی باردیگر ذات افراطی صهیونیستی وی را نشان داد.

حضور مرکل در مراسم اهدای جایزه به کاریکاتوریست توهین‌کننده به اسلام

برخی از مطالب مطرح شده در این گزارش برگرفته از مطالب دو کتاب زیر، به قلم کریستوفر اندرو می‌باشند که او نیز با دسترسی به آرشیو میتروخین به نگارش این آثار همت گمارده است:

Sword and the Shield ـ 1992

The KGB and the Battle for the Third World ـ 2005

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠

رسول خدا (ص) در نگاه اندیشمندان جهان

او تنها در شمار مردان بزرگ تاریخ نیست بلکه رسول آسمان بر زمین است اآن مرد عرب اشتباهات مسیحیت و یهودیت را درک کرد و جاودانی روح را در نهاد آنها کاشت.سزاوار نیست که تنها در شمار مردان بزرگ تاریخ به شمار آید،بر ماست تا به پیامبری او اعتراف کرده و او را رسول آسمان بر زمین بدانیم.

شبستان نوشت: روزهای پایانی ماه صفر که ما عزای آل الله است به دلیل همزمانی با ایام رحلت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) قلوب مسلمین به ویژه شیعیان را در پایان دو ماه عزاداری برای سالار شهیدان غمبارتر از پیش می کند. اما همین ایام سراسر حزن و اندوه فرصتی است مناسب برای آنکه عظمت پیامبری مهرآفرین نه تنها از منظر مسلمانانی که به او و رسالتش ایمان آورده اند، بلکه از دریچه نگاه اندیشمندانی غیرمسلمان به بحث گذاشته شود.

لئون تولستوی:
نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان بوده است، در کتاب” اسلام و عرب” دکتر گوستاو لوبون صفحات 154 و 159، نظریه صائبی در مورد پیامبر اسلام (ص) دارد.
وی که سرمشق افرادی همچون گاندی بوده، چنین می گوید: «شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می باشد. شریعت پیغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالمگیر خواهد شد.

گاندی:
ماهاتما گاندی رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) می‌گوید: «جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(ص) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد».

لامارتین:
«اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می‌پاشد، ایجاد نکرده‌اند.
این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله‌ها، بلکه میلیون‌ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی‌نهایت او، زمزمه‌های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه‌مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه‌های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع‌دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود».

ویل دورانت:
مورخ و نویسنده آمریکایی (1885-1981) که میلیونها نفر در جهان، آثار او را مطالعه می کنند، در رابطه با شخصیت بزرگ پیامبر بزرگوار اسلام چنین اظهارنظر می کند: اگر به میزان اثر این مرد بزرگ در مردم بسنجیم، باید بگوئیم که حضرت محمد (ص) از بزرگترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا بتاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود کمتر کسی را جز او می توان یافت که همه آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد (ص) از قبایل بت پرست و پراکنده در صحرا امتی واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دین یهود و دین مسیح و دین قدیم عربستان آئینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویاتی که اساس آن شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد، که در طی یک نسل در یکصد معرکه نظامی پیروز شد و در مدت یک قرن یک امپراتوری عظیم و پهناور بوجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد.

کارل مارکس:
بر ماست که آن مرد عرب را رسول آسمان بر زمین بدانیم
جملات کارل مارکس دانشمند آلمانی در مورد پیامبر اسلام قابل تأمل است. وی از مردان سیاست، فلسفه اجتماعی و نویسنده بیانیه کمونیستی است. در کتاب خود به نام «زندگی» می‌گوید: به درستی که آن مرد عرب اشتباهات مسیحیت و یهودیت را درک کرد و با همتی که عاری از خطر نبود در میان اقوام بت‌پرست قیام نمود و آنان را به توحید دعوت فرمود و جاودانی روح را در نهاد آنها کاشت. سزاوار نیست که تنها در شمار مردان بزرگ تاریخ به شمار آید، بلکه بر ماست تا به پیامبری او اعتراف نموده و او را رسول آسمان بر زمین بدانیم.

جواهر لعل نهرو:
محمد(ص) عزت و مناعت را برای امت خویش مهیا ساخت
جواهر لعل نهرو نخست ‌وزیر هند در کتاب خود «نگرشی بر تاریخ جهان» چنین می‌گوید: محمد(ص) برای نشر رسالت خود شتاب نداشت بلکه مدتی در سکوت زندگی کرد. مایه شگفتی و اعتماد هموطنان خود واقع شد تا آنجا که او را امین لقب دادند او به خود و پیامبری خود باور داشت و با این اعتماد و ایمان، وسایل اقتدار، عزت و مناعت را برای امت خویش مهیا ساخت و آنها را از مردمانی ساکن صحرا به سرورانی مبدل کرد که نصف جهان شناخته‌شده زمان خود را فتح کردند.

گوته:
محمد(ص)، چشمه‌ای جوشان
گوته بزرگ‌ترین شاعر آلمان است. او در مقدمه خود بر کتاب «محمدیات» نوشته دیسون آلمانی که نویسنده شهیر عمر ابوالنصر آن را از زبان فرانسه به عربی برگرداند، تحت عنوان سرود محمد (ص) یا فیض اسلام می‌گوید:
«به چشمه کوه که پریشان، مملو و صاف است نگاه بینداز، مانند شعاع درخشنده‌ای (گوهری) در بالای ابرها، ملائکه خیر آن را در گهواره‌اش در روزی که میان شکاف‌های سنگ‌ها لانه گرفته‌اند، رضاع کرده‌اند. به درستی که آن سخاوتمندانه و پاک از ابر جریان می‌یابد، آنگاه شاد و خوشحال شدیدتر می‌شود.

در گردنه‌های صعب‌العبور حرکت می‌کند، انواع بی‌شماری از سنگ‌های سر راه خود را از جا می‌کند. در سر راه خود خواهران چشمه‌های پر آب را که خود مانند یک مرشد امینی آنها را همراه می‌برد و اما در گشادگی، ریاحین در پای آن فیضان می‌کنند و چمن‌زارها از نفس‌های آن زنده می‌شوند و وادی سایه‌دار آن را بر نمی‌گردانند و نه ریاحین که طوقی بر ساق‌های آنند و سعی در جدا کردن و سرگردان ساختن آن را به لحاظ فتنه‌انگیزی می‌کنند...؛ تا آنجا که می‌گوید: و این آستین‌های طبیعت بخشنده است که بدان یاری می‌بخشند آنگاه در مسیر حرکت خود از کنار شهرها اسامی آنها را جایزه می‌دهد و در مقدم آن شهرهایی به وجود می‌آیند متوقف نمی‌شوند و همواره بانگ برمی‌آورد و به پیش می‌رود، هیچ توقف‌دهنده‌ای آن را متوقف نمی‌سازد و در پشت خود پراکندگی‌ها و کاخ‌ها را نتیجه فراوانی گیاه و سبزه و تولید باقی می‌گذارد و آن خود محمدبن عبدالله(ص) است.»

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠