نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

مشکل اساسی جهان چیست

آیا جهان امروز مشکل دارد؟ قطعا جوال آری است. اما جواب هر فرد نسبت به این سوال متفاوت خواهد بود. بگذارید مثالی بزنم تا قضیه بیشتر روشن شود. اگر از یک فرد فقیر بپرسی که آیا فلان کس که ثروتمند است مثل تو دارای گرفتاری و مشکلات است یا نه جواب منفی میدهد. او آن مرد ثروتمند را فارغ از غم و غصه تصور می کند. وقتی به آن مرد ثروتمند مراجعه می کنیم و از او همین سوال را می پرسیم، او با تعجب به شما نگاه کرده و مشکلات و گرفتاری های فراوانش را برایت لیست می کند. مشکل فرد فقیر نداشتن غذا است و مشکل فرد ثروتمند این است که غذای خوشمزه و لذیذ و گرانش دارای نمک کم یا زیاد بوده است! مشکل فرد فقیر نداشتن پوشاک برای خود و خانواده اش است اما مشکل فرد ثروتمند این است که امروز لکه ای بر روی کت گرانش نشسته و پاک کردنش مشکل است. مشکل فرد فقیر این است که نمی تواند بچه اش را به مدرسه بفرستد چون پولش را ندارد و یا بچه برای پول درآوردن برای خانواده باید کار کند، اما مشکل فرد ثروتمند این است که بچه اش از مدرسه ی غیر انتفاعی اش راضی نیست چون امروز معلمش به او به جای نمره 20، نوزده و نیم داده است.

خب! فکر کنم قضیه کمی روشن شده است. پس جهان امروز دارای مشکل است اما برای هر کشور به یک صورت. مردم یک کشور این است که یک دیکتاتور در کشورشان حکومت می کند و مشکل مردم کشور دیگری آن است که دارای مشکل اقتصادی هستند و جای دیگر دارند از قحطی می میرند و جای دیگر همه چیز بر وفق مراد است ولی تخم مرغشان گران شده است!

همه ی این اباطیل را گفتم تا اگر یک ایرانی آنرا خواند بداند که ما دارای مشکل هتسم! ولی نه مشکلات اساسی و ریشه ای. بلکه مشکلات کوچک و قابل برطرف شدن و بودنشان تعجب ندارد، چون اگر قرار باشد دنبال جایی باشیم که بدون مشکل باشد فقط در یک جا پیدا می شود و آن هم " بهشت" است!

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠

ناگفته‌هایی از کنفرانس برلین پس از 10 سال

مرتضی غرقی که فیلم کنفرانس برلین را به تهران مخابره کرد، پس از گذشت 10 سال به بیان ناگفته‌های خود از این ماجرا پرداخت.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، پخش تصاویر غیرمتعارف رقیصدن یک زن و لخت شدن یک مرد از سیمای جمهوری اسلامی ایران در فروردین سال 79، به یکباره افکار عمومی در داخل کشور را به سمت برگزاری کنفرانسی سه روزه با عنوان "ایران پس از انتخابات " در کشور آلمان جلب کرد.

انجام راهپیمایی‌های عظیم مردمی و موضع‌گیری‌های شدید مراجع و شخصیت‌های مختلف کشور نیز موجب ایجاد حس انزجار از دولت آلمان و نیز شرکت کنندگان ایرانی این کنفرانس شد به حدی که دولت اصلاحات در پی این ماجرا بخش قابل توجهی از پایگاه مردمی خود را از دست داد.
مروز با گذشت حدود 10 سال از ماجراهای این کنفرانس و واکنش‌ها و حواشی پس از آن، مرتضی غرقی خبرنگار اسبق واحد مرکزی خبر در آلمان به عنوان تنها نماینده جمهوری اسلامی ایران که فیلم این کنفرانس را تهیه و به تهران فرستاد، در گفتگو با خبرگزاری فارس به بیان خاطرات و ناگفته‌هایی از این ماجرا که در افکار عمومی ایران به نام "کنفرانس برلین " شناخته می‌شود، پرداخت.

بخش دوم گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با خبرنگار سابق واحد مرکزی خبر در برلین و نیویورک که شامل بررسی اوضاع خبرنگار تلویزیون ایران در کشور آمریکا است نیز در فرصتی دیگر خدمت خوانندگان عزیز ارائه خواهد شد.

* هدف آلمان‌ها از برگزاری کنفرانس برلین

من به عنوان خبرنگار در کشورهای خارجی اولین کاری که می‌کنم ارتباط با بخش مطبوعاتی وابسته به وزارت خارجه آن کشور است تا بتوانم از طریق آنها با سوژه‌های مختلف مرتبط باشم. به همین خاطر وقتی به عنوان خبرنگار واحد مرکزی خبر در برلین بودم، ارتباط خوبی با مسئول بخش مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان داشتم.

در همین ارتباط بود که یک روز عصر، مسئول بخش مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان تلفن کرد و از من خواست تا برای کاری به دفتر او بروم. در آن زمان ما تازه دفتر خود را از بن به برلین منتقل کرده بودیم.

من معمولا در مقاطع مختلف نشست‌هایی با او داشتم و سعی می‌کردم که ارتباط خودم را با دفتر او حفظ کنم. او در آن دیدار به من گفت که قرار است نشستی با عنوان "ایران پس از انتخابات "‌در برلین برگزار شود.

هدف از برگزاری این نشست این بود که این گونه القا کنند که مردم در ایران بعد از انتخابات سال 76 با توجه به آغاز دوره اصلاحات از حکومت مذهبی بیزار شده و یک رفرمی را برای تغییر حکومت به سوی سکولاریسم آغاز کرده‌اند.

* به آلمان‌ها گفتم این میهمانان نماینده ملت ایران نیستند

در آن زمان وزارتخانه آلمان تحت کنترل حزب سبز‌ بود چرا که این حزب توانسته بود بخشی از قدرت در حاکمیت را به دست بگیرد.

من از او خواستم تا لیست مهمانان را به من نشان بدهد. وقتی چینش میهمان‌ها را دیدم فهمیدم که مسیر سیاسی که آنها در پیش گرفتند با توجه به نوع سیاست‌های حزب سبز چیست. مهمان‌هایی که برای کنفرانس برلین دعوت شده بودند عموما از چهره‌های ملی،‌ ملی-مذهبی و اصلاح‌طلبان تندرو بودند.

به همین خاطر به او گفتم این میهمانان شما همه حرف ملت ایران را نمی‌زنند و شما اگر می‌خواهید تحلیل درستی از اوضاع داخلی ایران داشته باشید، باید از نمایندگان احزاب و جناح‌های دیگر نیز دعوت کنید و یک سری اسم به او دادم. اما آن شخص گفت لیستی که از طرف وزارت خارجه تهیه شده، بسته شده و دیگر نمی‌شود کسی را دعوت کرد.

البته من هم قصد نداشتم به آلمان‌ها اطلاعات بدهم فقط می‌خواستم به آنها بفهمانم این مسیری که در پیش گرفته‌اید غلط است و واقعیت ایران با این نگاه شما تطابق ندارد و در واقع همین دید غلط بود که باعث شد تا آلمان‌ها و در کل غربی‌ها در دوره اصلاحات به اشتباه بیفتند و راهی را در پیش بگیرند که درست نبود.

* به فیلمبردار گفتم مراقب باش از پشت با چاقو ما را نزنند

به هر حال کنفرانس برلین در 17 فروردین 79 برگزار شد و همان روز اول همه حاضرین در سالن من را به دید خصمانه نگاه می‌کردند چرا که من خبرنگار جمهوری اسلامی بودم. اکثریت حاضرین را هم چریک‌های فدایی خلق، توده‌ای‌ها،‌ منافقین و گروه‌های ملی-مذهبی و کسانی که از ایران فرار کرده و علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت می‌کردند، شکیل می‌‌دادند.

دقایقی به شروع کنفرانس مانده بود. من در یکی از اتاق‌های همان سالن رفتم و به فیلمبردار گفتم دوربین را در سالن مستقر کند. حدود 20 دقیقه طول کشید تا حاضرین در سالن همایش که ظرفیتی در حدود 800 نفر داشت، مستقر شدند. چراغ‌های سالن خاموش شد و تنها روی سن روشن بود.

در همین حین بود که من رفتم و زیر سه‌پایه دوربین کنار فیلمبردار خود نشستم. در حالی که تعداد زیادی از فیلمبرداران و خبرنگاران خارجی هم آنجا حضور داشتند. اوضاع سالن آنقدر آشفته بود که من به فیلمبردار گفتم مواظب باش کسی از پشت ما را با چاقو نزند یا اتفاقی از این دست نیفتد. چرا که به دلیل آشفتگی زیاد، پلیس هیچ حاکمیتی در سالن نداشت و فضا بسیار متشنج بود.

* شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و مقامات نظام در کنفرانس برلین

دقایقی بعد آقای دولت‌آبادی که در میان اصلاح‌طلبان آدم تندی نیست، پشت تریبون رفت. به محض اینکه خواست صحبتش را آغاز کند، حاضران در سالن شروع به شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی "‌ کرده و علیه مقامات نظام و حتی رییس جمهور (خاتمی) شعار می‌دادند.

دولت‌آبادی ابتدا سعی کرد آنها را آرام کند. به آنها گفت پیش من صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از زندگی کنید. صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از آرامش کنید. صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از همزیستی مسالمت آمیز بکنید و از این حرف‌ها. اما به هر حال حاضران در سالن نگذاشتند او صحبت کند.

بعد اکبر گنجی آمد. گنجی در کنفرانس برلین زیاد علیه جمهوری اسلامی منفی صحبت نکرد. بلکه صحبت‌های او بیشتر جناحی بود. در حین سخنرانی گنجی هم دوباره همان شعارها سر داده شد. عده‌ای از کردهای حاضر در همایش به گنجی گفتند که تو خودت مزدوری و در کردستان آدم کشتی بنابر این حق صحبت ندارید. گنجی گفت همانهایی که این شعارها را در برلین می‌دهند در تهران هم نمی‌گذارند ما صحبت کنیم. شما خشونت طلبید و ...

به هر حال گنجی هم نتوانست صحبت خود را ادامه دهد و جلسه به هم ریخت. همزمان یک آقا که از چریک‌های فدایی خلق بود و طرف چپ من قرار داشت، بلند شد و لباس‌های خود را درآورد.

لخت مادرزاد به میان جمعیت رفت و یک زخم بزرگی که بر روی بدنش بود که معلوم نبود این زخم بر اثر چه بوده را نشان داد و ‌گفت که جمهوری اسلامی من را شکنجه کرده است. همزمان در طرف دیگر سالن یک گروه که متعلق به حزب کارگران کمونیست بودند، زن رقاصه‌ای را آوردند که شروع به رقصیدن کرد و همزمان در کنار آن ویولون هم می‌زدند. این در حالی بود که سخنران هم برای خودش سخنرانی می‌کرد. اینها همان صحنه‌هایی است که از تلویزیون پخش شد.

* حوالی ظهر روز اول بود که کنفرانس بهم خورد

این قضایا ادامه داشت تا اینکه خانم کدیور (همسر آقای مهاجرانی) با بچه‌ای در بغل در حالی که چادر به سر داشت وارد شد. جمعیت با دیدن او شروع به فحش دادن کردند و یکدفعه به سمت سن حمله کردند که در این لحظه پلیس از حمله آنها جلوگیری کرد اما اوضاع آنقدر آشفته شد که پلیس هم کنترل اوضاع را از دست داد و حوالی ظهر بود که کنفرانس به هم خورد و قرار شد ادامه آن فردا برگزار شود.

فردای آن روز مقررات خاصی برقرار کردند و کسانی که روز گذشته در بهم زدن همایش نقش داشتند را از ورود به سالن همایش منع کردند. اما در روز دوم هم همان مسائل تکرار شد و کنفرانس چند بار به تشنج کشید ولی در یک مقطع آرام شد.

آقای یوسفی اشکوری پشت تریبون در حال سخنرانی بود که یک خانم از بالای سالن راه افتاد رفت بالای سن در کنار سخنران ایستاد و لباس‌های خود را یکی یکی درآورد و بعد از آن یک مانوری بر روی سن داد و دوباره به انتهای سالن برگشت و یوسفی اشکوری همچنان داشت سخنرانی می‌کرد و مردم هم آن خانم را تشویق می‌کردند.

* گنجی سخنان جنجالی خود را همان شب در مصاحبه با روزنامه آلمانی گفت

همانطور که گفتم اکبر گنجی در کنفرانس برلین زیاد علیه جمهوری اسلامی منفی صحبت نکرد اما همان شب بود که در مصاحبه با یکی از روزنامه‌های آلمان گفته بود که باید دیدگاه امام خمینی(ره) به موزه برود و دیگر کاربرد ندارد.

من یکدفعه دیدم در تهران جنجال شده و روزنامه کیهان روی این موضوع خیلی مانور کرده. از تهران با من تماس گرفتند و خواستند که فیلم کنفرانس را برایشان بفرستم. از سفارت و جاهای دیگر هم به من زنگ زدند تا بدانند در کنفرانس برلین چه گذشته. چون تنها من از جمهوری اسلامی در این کنفرانس حضور داشتم.

فیلم را بعد از گرفتن کپی، برای تهران فرستادم.

* پوشش کامل کنفرانس برلین توسط بی بی سی با 4 دوربین و 12 خبرنگار

برگزارکنندگان کنفرانس برلین برای پوشش کامل این مراسم، حدود 20 شبکه خبری مهم دنیا را دعوت کرده بودند و یادم هست که فقط شبکه BBC با 4 دوربین و 10 یا 12 خبرنگار در این کنفرانس حضورداشت.

من با نماینده BBC در آلمان که یک ایرانی بود، دوست بودم و او به من گفت که BBC به شدت سعی می‌کند تا این کنفرانس را پوشش کامل خبری بدهد.

* آلمان با راهپیمایی‌های عظیم مردم علیه کنفرانس برلین به اشتباه خود پی برد

یک هفته بعد پس از آنکه تصاویر کنفرانس برلین از تلویزیون پخش شد، همان مسئول مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان به من تلفن کرد و گفت: شما فیلم کنفرانس را برای تهران فرستادید؟ من گفتم نه. چون دوست نداشتم ارتباطم با او بهم بخورد. او گفت: اما گفته‌اند که شما این کار را کرده‌اید. من گفتم خیلی‌ها خیلی چیزها می‌گویند مگر فقط من آنجا بودم. شاید رسانه‌های دیگر فرستاده باشند. مجددا از من پرسید به ما گفته‌اند که شما این فیلم را فرستادی. من گفتم اولا من نباید به شما توضیح بدهم. من یک خبرنگار هستم و کار حرفه‌ای‌ام این است که اگر هر اتفاقی در مورد ایران اینجا بیفتد باید از آن فیلم بگیرم و به تهران بفرستم. این وظیفه من است. ولی در عین حال من این کار را نکردم و او هم قبول کرد.

سه روز بعد مجددا با من تماس گرفت و خواست به دفتر او بروم. این دفعه به من گفت ما مشورت شما را گوش نکردیم. حق با شما بود. اینها نماینده ملت ایران نبودند. در واقع آلمان‌ها بعد از آنکه راهپیمایی‌های عظیم مردم ایران علیه کنفرانس برلین را دیده بودند، به این نتیجه رسیدند.

من هم به او گفتم مردم ایران نظام مذهبی خودشان را دوست دارند و اگر شما می‌خواهید واقعا ملت ما را بشناسید باید راهپیمایی 22 بهمن را ببینید که در آن هر ساله میلیون‌ها نفر مهر تائیدی بر نظام مذهبی خود می‌زنند.

خلاصه برای او منبر رفتم و گفتم مسیر اتحادیه اروپا در قبال ایران غیرعقلانی است و مردم ما از همکاری با غرب خاطرات خوبی ندارند و...

* منافقین در پشت پرده صحنه‌گردان اصلی کنفرانس برلین بودند

در حقیقت گردانندگان اصلی ماجراهای کنفرانس برلین منافقین بودند اما خودشان به صحنه نیامدند و چریک‌های فدایی خلق و حزب کارگران کمونیست را جلو انداختند.

قرار بود چندماه بعد آقای خاتمی به آلمان بیاید و منافقین می‌خواستند برای برهم زدن مراسم سفر آقای خاتمی خودشان را خرج کنند. بنابراین به قول معروف در آب نمک خوابیده بودند.

دولت آلمان باتجربه‌ای که از کنفرانس برلین داشت چند روز قبل از سفر آقای خاتمی، به هیچ یک از ایرانی‌های ساکن اروپا که می‌خواستند برای راهپیمایی به آلمان بیایند و اکثرا منافق یا سلطنت‌طلب بودند ویزا نداد و همزمان تمام رهبران منافقین در آلمان را دستگیر کرد. چراکه آنها تبلیغات زیادی در برلین کرده بودند. بنابراین تمام نقشه‌های آنها خنثی شد.

* ماجراهای کنفرانس برلین وقیح‌تر از آن چیزی بود که از سیما پخش شد

در کنفرانس برلین (اگر اشتباه نکنم) وقتی که آقای کردوانی مشغول سخنرانی بود، پشت تریبون گفت من می‌خواهم یک سری حرف‌ها بزنم بعد با دست به سمت من اشاره کرد و گفت البته نماینده جام جم هم اینجاست و نمی‌دانم می‌خواهد این حرف‌ها را منعکس کند یانه.

این را که گفت تمام جمعیت به سمت من برگشتند و شعارها و فحاشی‌ها شروع شد و می‌گفتند مزدور‌ها و آشغال‌ها هم به کنفرانس آمدند و باز هم اوضاع به هم ریخت و کنفرانس بی‌نتیجه ماند.

ماجراهای کنفرانس برلین آنقدر منفی بودکه اگر فیلم آن را بدون مونتاژ هم پخش می‌کردند تاثیر خود را داشت. در حقیقت با مونتاژ فیلم از شدت وخامت آن کم شد. در حالی که فیلم بسیار وقیح‌تر بود و شعار مرگ بر جمهوری اسلامی یک لحظه در سالن قطع نمی‌شد و متاسفانه تمام مدعوین و سخنرانان هم می‌دانستند این کنفرانس با چه هدفی برگزار می‌شود.

* از دفتر خاتمی به من گفتند دیگر حق نداری به کنفرانس‌های رییس‌جمهور بیایی

وقتی به تهران آمدم منفور جناح اصلاح طلب شدم. در حالی که من خبرنگار بودم. آدم جناحی نیستم و برای کشورم کار می‌کنم و به عنوان خبرنگار تنها وظیفه‌ام را انجام می‌دهم اما در تهران و در کنفرانس خبری آقای خاتمی که من خبرنگار حوزه ریاست جمهوری بودم، مسئول روابط عمومی ریاست جمهوری آمد و گفت که مدیر بالاترش یعنی برادر آقای خاتمی گفته که دیگر فلانی را در کنفرانس‌های ریاست جمهوری راه ندهید چرا که او کنفرانس برلین را پوشش داده است.

من به او گفتم چه ربطی دارد؟ من وظیفه حرفه‌ای‌ام را انجام دادم و برای اینکار باید تشویق شوم. اینکه پخش این فیلم چه تاثیری در جامعه داشته به من مربوط نیست. اما گفتند به هر حال این تصمیمی است که گرفته شده. من هم از یک طرف حوصله درگیری نداشتم از طرف دیگر نمی‌خواستم عامل ایجاد یک تشنج جدید در کشور باشم. حتی این موضوع را روی تلکس خبری هم قرار ندادم چون می‌دانستم در جامعه ایجاد تنش خواهد کرد.

اینها نشان می‌دهد کسانی که دم از اصلاحات می‌زدند، به هیچ وجه تحمل حرف حق را ندارند. بارها در سفر آقای خاتمی در کنفرانس خبری که من سؤال می‌کردم از پشت به من می‌زدند و می‌گفتند این چه حرفی است که می‌زنی؟ می‌خواهی ادای خبرنگارای غربی رادرآوری و من سکوت می‌کردم.

* از توهین دوستان در داخل تا تهدید منافقین در خارج به دلیل پوشش کنفرانس

در خارج از کشور هم بعد از ماجرای برلین بود که تلفن‌ها از داخل و خارج شروع شد. داخلی‌ها برخی که عمدتا دولتی هم بودند البته نه از مقامات عالی، به من زنگ می زدند و بعضا توهین‌آمیز می‌گفتند تو خجالت نمی‌کشی؟ تو خودت روشنفکری چرا علیه اصلاحات کار کردی؟ در حالی که من خبرنگار بودم و کاری به مسائل سیاسی نداشتم. این وظیفه‌ام بود که کنفرانس را گزارش کنم من حتی قضاوت نکردم و فیلم را به صورت خام فرستادم.

از طرفی برخی‌تلفن‌ها عمدتا از سوی حزب کارگران کمونیست و منافقین به صورت تهدیدآمیز زده می‌شد و در آن من، فرزند و همسرم را به روش‌های مختلف تهدید می‌کردند. دفتر ما در برلین دفتر اروپای مرکزی بود و من می‌بایست اتفاقات کشورهای اطراف را هم پوشش می‌دادم. وقتی می‌رفتم خانمم از ترس تلفن را می‌کشید. چون تلفن‌های تهدیدآمیز بسیار زیاد بود و من نمی‌دانستم چه کار کنم. بنابراین گفتم هیچ پاسخی ندهید.

از آن به بعد یک مهری بر ما زدند که فلانی کنفرانس برلینی است و متاسفانه برخوردهای خوبی با من نشد.

* غربی ها تمام توان خود را برای زدن ولایت، سپاه و بسیج متمرکز کردند

غربی‌ها در قبال ایران به صورت عمده بر روی سه محور ولایت فقیه، سپاه و بسیج خیلی حساس هستند و تمام تمرکزشان را برای زدن این سه محور به کار می‌گیرند اما در کنفرانس برلین محور حملات، ولایت فقیه است.

من معتقدم در هر کشور باید یک محور و یک فصل‌الخطاب وجود داشته باشد در کشورهای غربی هم مثلا در آلمان دادگاه قانون اساسی و در آمریکا دادستان کل این وظیفه را بر عهده دارد. از طرف دیگر در بسیاری از اتفاقات کشور در مقاطع مختلف نیز این شخص رهبری بود که متقدرانه ایستاد.

مثلا بعداز دادگاه میکونوس که غربی‌ها سفرای خود را از ایران بردند تنها کسی که در مقابل آنها مقتدرانه ایستاد رهبری بود و یا در ماجرای حمله آمریکا به افغانستان که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد کشورهای دیگر یا با ما هستند یا با تروریست‌ها، شاهد بودیم که کشورهای اروپایی و حتی روسیه همگی در مقابل آمریکا جا زدند و در داخل ایران نیز برخی مقامات ترسیده بودند اما تنها کسی که ایستاد و به آمریکایی‌ها گفت ما نه با شما هستیم و نه با تروریست‌ها و خودمان هستیم، رهبر معظم انقلاب بود که بعد همین غربی‌ها از ایران خط گرفتند و دیدیم که فرانسه و روسیه علیه آمریکا موضع‌گیری کردند و همین باعث شکست همینه آمریکا شد.

در ماجرای 18 تیر و یا همین حوادث اخیر نیز مردم به امر ولی فقیه به صحن آمدند و کسانی که با ولایت فقیه مشکل دارند، باید بگویند چه جایگزینی برای آن خواهند داشت. من معتقدم امروز هیچ کس در ایران لایق‌تر، شجاع‌تر، باسوادتر،‌ متقی‌تر و پرنفوذتر از رهبری نیست.

همین ایشان است که دعواهای بین جناح‌ها را جمع می‌کنند و حتی یهودیان، مسیحیان و زرتشتی‌ها هم اگر واقعا به امنیت ملی ایران و منافع ملی اعتقاد دارند، باید از ولایت فقیه حمایت کنند اما متاسفانه در کنفرانس برلین شاهد بودیم که این کنفرانس با محوریت زدن ولایت فقیه برگزار شد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠

جدال لفظی فراستی و ده‌نمکی در «هفت»

اولین برنامه تلویزیونی «هفت» بعد از پایان تعطیلات نوروز، به بحث و بررسی «اخراجی‌ها 3» آخرین اثر مسعود ده‌نمکی اختصاص داشت.

به گزارش خبرآنلاین در این برنامه که با حضور کارگردان اثر، فریدون جیرانی و مسعود فراستی به روی آنتن رفت، مسعود فراستی به عنوان منتقد برنامه، نکاتی را پیرامون فیلم مطرح ساخت که بخش عمده آن از سوی مسعود ده‌نمکی کارگردان «اخراجی‌ها 3» رد شد.

در ابتدای برنامه ده‌نمکی با اشاره‌ای کوتاه به برنامه طنزی که در ایام نوروز با برنامه هفت و مجری و منتقد آن به شوخی پرداخته بود، از فراستی خواست اصطلاحات همیشگی خود نظیر «فیلم در نیامده» را کنار بگذارد و با ادبیات جدیدی بحث را شروع کند. اما این شوخی ده‌نمکی باعث نشد بحث و جدل‌ها به نقطه مطلوبی ختم شود.

ده‌نمکی عمده اشکالات وارده به فیلم از سوی مسعود فراستی را رد کرده و به شدت از اثر خود دفاع کرد. فراستی سخن خود را با دفاع از بیان سینمایی «اخراجی‌ها 1» آغاز کرد و «اخراجی‌ها 3» را به نسبت دو اثر قبلی کارگردانش اثری ضعیف در بیان سینمایی دانسته و فیلم را اثری شلوغ نامید.

در ادامه بحث فریدون جیرانی و فراستی از ده‌نمکی خواستند تا قصه فیلم خود را در سه خط تعریف کند اما ده‌نمکی با زیرکی از کنار این قضیه گذشت. در بخشی از برنامه ده‌نمکی در واکنش به صحبت‌های فراستی که بیان می‌داشت منظور ده‌نمکی را از بعضی صحنه‌ها و روند داستان در «اخراجی‌ها 3» نفهمیده است گفت: «به نظرم شما خودت را به دکتر نشان بده.»

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠

شهید آوینی در کلام رهبر انقلاب

ایرنا نوشت:

رهبر معظم انقلاب درباره فعالیت های شهید 'سیدمرتضی آوینی' فرمودند: کارهایی که ایشان داشتند نباید زمین بماند. این کارها، کارهای باارزشی بود. معلوم می‌شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این‌قدر کار و این ‌همه را به ‌خوبی انجام می‌دادند. مخصوصا این 'روایت فتح' چیز خیلی مهمی است.
   شهید آوینی
حضرت آیت الله خامنه ای دو هفته پس از شهادت سیدمرتضی آوینی در اردیبهشت سال 72 در دیدار با خانواده این شهید فرمودند: یک مساله این است، آن کاری را که ایشان کرده‌اند و حاضر و آماده است، چگونه از آن بهره‌برداری بشود. یک مساله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می‌کردیم و من اصرار می‌کردم که این 'روایت فتح' ادامه پیدا کند، درست نمی‌دانستم چگونه ادامه پیدا کند.

رهبر معظم انقلاب در ادامه فرمودند: بعد که برنامه‌ها اجرا شد، دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش‌های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره‌ها را یکی یکی از زبان‌ها بیرون کشیدن و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان انجام می داد و هرچه هم پیش می‌رفت، بهتر می‌شد. یعنی پخته‌تر می‌شد. چون در این زمینه کار نشده بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان‌تر بود. این کار، هنری‌تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود که اول ایشان شروع کرد و بعد کم‌کم بهتر و پخته‌تر شد.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین فرمودند: من حدس می‌زنم اگر ایشان زنده می‌ماند و ادامه می‌داد، این کار خیلی اوج پیدا می‌کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره‌ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه برنامه 'روایت فتح' کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد.

رهبر معظم انقلاب در ادامه می فرمایند: من با ایشان خیلی کم، هم‌صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سال‌ها پیش می‌شنیدم و به آنها علاقه داشتم. هرچند نمی‌دانستم که ایشان، آنها را اجرا می‌کند ولی در ایشان همواره نوری مشاهده می‌کردم.

ایشان در ادامه افزودند: من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می‌کردم و همین‌جور هم بود. همین‌ها هم موجب می‌شود که انسان بتواند به این درجه رفیع شهادت برسد.

رهبر معظم انقلاب همچنین فرمودند: اگر ما به حوزه آن شهادت و شهید و خانواده شهید نزدیک می‌شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می‌کنم. برای ما افتخار است که هرچه می‌توانیم خودمان را به حوزه‌ شهادت و این شهید نزدیک کنیم.

حضرت آیت الله خامنه ای به خانواده سید شهیدان اهل قلم فرمودند: وقتی شما می‌دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی پرواز می‌کند، یعنی آن چیزی که همه‌ عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته‌های وادی‌های عشق و شور معنوی و عرفانی یک عمر به دنبالش گشته‌اند و دویده‌اند، او با این فداکاری و این شهادت به‌دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است، خوشحال می‌شوید که فرزندتان به اینجا رسیده است.

سیدمرتضی آوینی در 20 فروردین سال 1372 که به همراه همکارانش برای ساخت مجموعه تلویزیونی 'روایت فتح' به منطقه عملیاتی فکه رفته بود، بر اثر برخورد با مین خنثی نشده، یک پای خود را از دست داد و بر اثر شدت خون‌ریزی در راه بیمارستان به شهادت رسید.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠

ناتالی پورتمن

ناتالی هرشلاگ (به عبری: נטלי הרשלג) (زاده ۹ ژوئن ۱۹۸۱ در اورشلیم، اسرائیل) که به نام هنری ناتالی پورتمن شهرت دارد، از بازیگران اسرائیلی-آمریکایی سینما است. او با بازی در فیلم لئون در سن ۱۲ سالگی خود را به دنیای بازیگری معرفی کرد. وی همچنین در فیلمهایی نظیر سه‌گانه جدید جنگ ستارگان (در نقش پدمه آمیدالا)، کوهستان سرد، نزدیک‌تر، وی مثل وندتا و... ایفای نقش کرده است و چندین بار نامزد دریافت جوایز گوی طلایی و اسکار شده‌است. او در سال ۲۰۱۱ در هشتاد و سومین دوره مراسم اسکار برای بازی در فیلم قوی سیاه برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

ناتالی پورتمن
تحصیلات
او دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد در رشته روانشناسی و کارشناسی ارشد همان رشته از دانشگاه عبری اورشلیم است. مقالاتی نیز در نشریات تخصصی روانشناسی و عصب‌شناسی به چاپ رسانده است.

جوایز
برنده بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم قوی سیاه، جایزه اسکار (۲۰۱۱)
برنده بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم نزدیک‌تر، جایزه گلدن گلوب (۲۰۰۵)
برنده بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم نزدیک‌تر، اتحادیه منتقدان فیلم سن دیگو (۲۰۰۴)
نامزدی
نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم نزدیک‌تر، جایزه اسکار (۲۰۰۵)
نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم هرکجا غیر از این‌جا، جایزه گلدن گلوب (۲۰۰۰)
نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم نزدیک‌تر، جشنواره فیلم بفتا (۲۰۰۵)

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠

نقدی بر قوی سیاه ساخته دارن آرنوفسکی

سینما روز- حمزه هیودی، حجر هیودی- قویی آرام در آسمان غروب، در ابتدای یک باهمی صمیمانه در خلسه یک سادگی عاطفی به شب به ظلمت به پلیدی به یک چالش میرسد، فرو میرود، غرق میشود، میجنگد، زخم میخورد اما رها میشود و به نور میرسد

فیلم قوی سیاه

قوی سیاه، نمایی از فطرت های آشفته که برای رسیدن به آرامش به خودخواهی پناه میبرند.

آیا آمده ایم که در روزهای آرام و ساکن، یکنواخت زندگی کنیم؟ آیا تنها عشق میتواند رویین تنمان کند؟ آیا تنها یک پاکی معصوم، یک اشتیاق و خلقت بر پایه عاطفه و فطرت، میتواند در این سیر تا منتها، نگاهدارمان باشد؟ آیا میتوان بی درک لذتِ نبردی شایسته با خود و پیکاری خونین با محیط، حلاوت راستین تکامل را چشید؟ابتدای فیلم به خوبی روایتی کامل و داستانی کافی است، شاید اگر تمامی فیلم ساخته نمی شد، تنها همین چند فریم، فیلمی کوتاه میشد شایسته ی قدردانی که میبایست به احترام دارن آرنوفسکی از جایت برخیزی.

تیتراژ پایانی فیلم هم میتواند سرشار از تفسیر عینی فضای فیلم باشد. در منتهای سپیدی، یک پر سیاه آرام به وسعت سپیدی میخزد و انکار آغاز میشود و آنقدر پیش میرود تا  بر ابعاد محیط قبضه میکند.

در غلبه سیاهی، یک پر سفید، روزنه ای از امید در محدوده تباهی میشود . براستی دو فیلم کوتاه و یک فیلم میانه با برگرفتن تمامی ژانرها در سکانس های روایتگر ذهن خلاق و متحیر یک بالرین، خلقت هنری نیست؟

داستان نینا، روایتی از خلقت، سِفر آدمی در حیات، حکایت آفرینش، پیدایش و تکامل استبراستی راهی جز مقابله با شر در مسیر موفقیت نینا بود؟دوگانگی چند لایه، داستان در دو بعد چند ضلعی، تلاش در جهت موفقیت بیرونی و گرفتار شدن در نبرد درونی در گیرودار یک نیل به موفقیت، مرحله به مرحله سنجیده میشود، به تصویر کشیده میشود.براستی حرف آرنوفسکی در میان فیلمهایش روایتی پیامبرگونه از چگونگیِ آدمی بودن، نیست؟در یی (π) به زندگی از دریچه ریاضی مینگرد، شاید تفسیری بر این که کلام خدا، ریاضیات است.در سرچشمه، از دریچه تاریخ به زندگی مینگرد، شاید تفسیری هم کلام اینکه از کجا آمده ام، به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟

در مرثیه ای برای یک رویا، به بخش منحط زندگی، در شماتت روزمرگی میپردازد. در کشتی گیر، به هولناکی برزخ خودکرده های انسانی میپردازد که برای محیط خالی از هرگونه شکست تداعی شده است. و در قوی سیاه به فلسفه حیات، نبرد میان خیر و شر میپردازد. و بدین گونه، شر میتواند در یک دالان روشن از کنار تو بگذرد و لبخند بزند مسحورت کند و به آغوش خویش بکشاند.شاید کمی شر برای خالی نبودن عریضه، برای مزه کردن پلیدی، برای تجربه، لازم باشد. اما چرا؟ومکرو ومکرا.. وا... ماکرین.وقتی انسان، میشود خدا گونه ای در تبعید ابدی (نقل از دکتر شریعتی) میبایست بواسطه نگاه حکمت صدرایی، از جزء به کل، مسیر تکامل و از کل به جزء الگوی تکامل تعریف شود.

در نهاد بشری از تمامی حواس، امیال و صفات به میزان، قرار داده شده، میبایست پاک بود، سرشت نیکو برگزید و رفتار پسندیده داشت، اما هرگز بی آگاهی بدون کسب تجربه و بدون چالش با یلیدی، نمیتوان به تکامل رسید.اگر چه چالش با پلیدی، خسته ات میکند اما حس رهایی، آرام ات میکند.آغاز می بایست همواره همراه با شک باشد، آیا نینا میتواند علیرغم تمامی هنرهایش، در خیل هنرمندان، ملکه قو باشد؟

تنها زمانیکه به استقبال تاریکی ها و به خطر کردن تن میدهد، به مرحله ی شناخت دوباره خود میرسد. برانگیختگی در مقابل داشته های تا به اکنون با پاره کردن پوسته ی نینا به اوج میرسد، عصیان در برابر تمام گذشته (مادر) نقطه عطف این لحظات است. چه شایسته و چه ناپسند اینکه در برابر تمام کودکیها و وابستگی ها غوغای طغیان نمود. و نینا در نبرد با دنیای جدید، برای بقا میبایست به استقبال تاریکی میرفت. در جایی که او به عنوان سپهسالار یک نبرد یا ستاره تازه یک سِن، به میهمانان معرفی میشود با این دیالوگ، نینا با بخشی از عقبه شر آشنا میشود (آماده ای که جلوی گرگ ها انداخته بشی، ما به پول احتیاج داریم، لبخند رو فراموش نکن) اگرچه قوی سیاه، بازسازی تازه ای از فیلم کفش های قرمز اثر مایکل پاول به سال 1948 است اما در تک تک سکانس ها، بخوبی جای پای تفکرات آرنوفسکی و تنیدگی معانی در هزارتوی حرکت دوربین، نماهای اختصاصی توهم، چالش خیر و شر و کابوسهای تکامل یک بالرین را در خود دارد چیزی که روایت شخصی نام دارد.

چالش پیدا و پنهان نینا در ابعاد شخصیتی و القای گذار مفاهیم روح سرخورده ابتدای فیلم، مردد در اواسط فیلم و مغرور و شکننده در انتهای فیلم در کنار وجود توهم خیره کننده در مسیر تکامل، تماما توسط ناتالی پورتمن گیرا انجام شده استکلینت منسل اگرچه موسیقی فیلم را رونوشتی از شاهکار دریاچه قو اثر چایکوفسکی کرده است اما القای همانند روایت سکانس ها با موسیقی، به خوبی همکاری چندین باره آرنوفسکی و منسل را نشان میدهد.

شاید نقطه شورانگیز فیلم، زمانی باشد که قوی سیاه در هیبت یک فاتح از سن خارج می شود و انگار که سرمست از غرور باشد، غرش میکند و از شوق لبخند هولناکی میزند و به استقبال تماشاگران،   پاسخ میدهد.و نینا، برای تکامل پوست انداخت، سپید بود، سیاه گشت و خاکستری شد.

قوی سیاه

کارگردان: دارن آرنوفسکی

نویسنده: مارک هیمان ، آندرس هینتس

تهیه کننده: اسکات فرانکلین ، مارک مداوی ، آرنولد مسر

موسیقی: کلینت مانسل

تاریخ عرضه: دسامبر 2010

ژانر: درام ، هیجانی

مدت زمان: 103دقیقه

استودیو سازنده: فاکس سرچلایت پیکچرز

تاریخ اکران : 13ژانویه

منبع : سینما روز

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠

رهبر انقلاب سال 1390 را سال "جهاد اقتصادی " نامیدند

رهبر انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود به مناسبت حلول سال 1390 هجری شمسی، که دقایقی پیش پخش شد، ضمن تبریک به آحاد ملت ،سال جدید را به نام "جهاد اقتصادی "نامگذاری فرمودند.

به گزارش «تابناک»، آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود به مناسبت حلول سال 1390 هجری شمسی با برشمردن فعالیت های گسترده مردمی و حکومتی در سال گذشته که به نام "همت و کار مضاعف " نامیده شده بود، سال 1390 را به نام سال "جهاد اقتصادی "نامگذاری فرموده و همه دستگاههای مسئول و مردم را به حرکت همه جانبه در این زمینه فراخواندند.

رهبر انقلاب همچنین با اشاره به رنج مردم منطقه از جمله مردم لیبی، یمن و بحرین از خداوند تعالی فرج عاجل برای این ملت ها مسالت فرمودند.

متن کامل پیام نوروزی رهبر انقلاب به این شرح است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال

عید سعید نوروز و فرا رسیدن بهار و سال نو را به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر کشور و همچنین به همه‌ی ایرانیانی که در کشورهای دیگر، در سراسر جهان ساکن هستند و همچنین به ملتهای دیگری که برای نوروز ارزش و احترام قائل هستند، تبریک عرض میکنم. بخصوص تبریک میگویم به افراد و خانواده‌هائی که در خدمت کشور، در خدمت انقلاب و در خدمت نظام قرار دارند؛ خانواده‌ی شهیدان عزیز، جانبازان و خانواده‌های آنها، خانواده‌ی مأمورانی که در این روزها که همه در خانه‌های خود مجتمعند، آنها سر کارهای حساس و مهم خود حضور دارند و از حضور در خانواده‌های خود محرومند. امیدوارم به فضل و رحمت الهی ان‌شاءالله ملت ایران سال شاد و سرشار از برکت و نعمت را در پیش داشته باشند و در همه‌ی میدانها موفق و سربلند و پیروز باشند.

البته حوادث تلخی که در برخی از کشورها نسبت به مردم انجام میگیرد ـ در بحرین نسبت به مردم عزیز آنجا، در یمن، در لیبی ـ عید را بر ما گوارا نمیکند و مانع از این است که انسان شادی عید را بتمامه احساس کند. امیدواریم خداوند متعال برای این ملتها ـ ملت بحرین، ملت یمن، ملت لیبی ـ فرج عاجلی برساند و دشمنان ملتها را با عقوبت خود مجازات کند.

عید نشانه‌ی حرکت طبیعی انسان در طول سال و ماه و روز و شب است و چون این حرکت باید به سمت کمال و تعالی باشد، هر عیدی یک مقطعی است برای اینکه انسان بتواند یک مرحله‌ی جدیدی را آغاز کند. ما ملت ایران به توفیق الهی و به فضل پروردگار در سال 89  توانستیم کارهای بزرگی را  انجام دهیم. ما سال 89 را به نام «سال همت مضاعف و کار مضاعف» نامگذاری کردیم. خوشبختانه در سرتاسر سال، این شعار تحقق عملی پیدا کرد. میتوانم ادعا کنم که یکی از شعارهائی که در طول این سالها بیشترین بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعیت کشور با خود دارا بود و برد، همین شعار «همت مضاعف و کار مضاعف» بود، که واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در این کار، در این حرکت سالیانه، همت مضاعف و کار مضاعف را نشان دادند. ما در زمینه‌های اقتصادی، در زمینه‌های سیاسی، در زمینه‌ی حضور عظیم و پرشکوه مردم در عرصه‌های مختلف سیاسی و انقلابی، در عرصه‌ی علم و فناوری و در عرصه‌ی سیاست خارجی، در بخشهای مختلف، خوشبختانه کارهای بزرگی را شاهد بودیم که هم مسئولین کشور، قوه‌ی مجریه، قوه‌ی مقننه و قوه‌ی قضائیه انجام دادند؛ بخصوص قوه‌ی مجریه در این دورانِ یکساله کارهای بزرگی را انجام دادند که از جمله‌ی آنها همین مسئله‌ی حساس و بزرگ هدفمندی یارانه‌ها‌ست، که این کار بزرگ را شروع کردند و امیدواریم ان‌شاءالله با موفقیت کامل این کار به انجام برسد.

 آنچه که من از مجموع احساس میکنم، این است که  کشور ما بحمدالله در جاده‌ی پیشرفت و تعالی حرکت خوبی را آغاز کرده است. البته این حرکت که روز‌به‌روز هم شتاب بیشتری گرفته است، ناشی از زحمات و تلاشهای مسئولان و ملت در طول سالیان متمادی است؛ اما خوشبختانه این حرکت هرچه گذشته است، شتاب بیشتری پیدا کرده است. مثلاً در عرصه‌ی تولید علم، طبق آمارهائی که مراکز متخصص جهانی و مراکز بین‌المللی اعلام میکنند، مشارکت کشور ما در پیشرفت علمی و تولید علم در دنیا بیش از یازده درصد است؛ در حالی که ما یک درصد مردم دنیا هستیم و کشوری که بعد از ما در این منطقه بیشترین نصیب را داشته است، کمتر از شش درصد پیشرفت داشته است. بنابراین پیشرفت کشور در عرصه‌های مختلف بحمدالله خیلی خوب بوده است.  این حرکت شتاب‌آلود و همراه با جدیت و همت، ان‌شاءالله بایستی ادامه پیدا کند.

 آنچه که در عرصه‌ی مجموعه‌ی مسائل کشور انسان مشاهده میکند، که در سال 90 باید ما آن را وجهه‌ی همت خودمان قرار بدهیم، این است که از جمله‌ی اساسی‌ترین کارهای دشمنان ملت ما و کشور ما در مقابله‌ی با کشور ما، مسائل اقتصادی است. البته در عرصه‌ی فرهنگی هم فعالند، در عرصه‌ی سیاسی هم فعالند، در عرصه‌ی انحصارات علمی هم فعالند، اما در عرصه‌ی اقتصادی فعالیت بسیار زیادی دارند. همین تحریمهائی که دشمنان ملت ایران زمینه‌سازی کردند یا آن را بر علیه ملت ایران اعمال کردند، به قصد این بود که یک ضربه‌ای بر پیشرفت کشور ما وارد کنند و آن را از این حرکت شتابنده باز بدارند. البته خواسته‌ی آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحریمها آن نتیجه‌ای را که انتظار داشتند، بگیرند و تدابیر مسئولان و همراهی ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال میکنند. لذا این سال جاری را که از این لحظه آغاز میشود، ما بایستی متوجه کنیم به اساسی‌ترین مسائل کشور، و محور همه‌ی اینها به نظر من مسائل اقتصادی است. لذا من این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری میکنم و از مسئولان کشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری که مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم که در عرصه‌ی اقتصادی با حرکتِ جهادگونه کار کنند، مجاهدت کنند. حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.

توجه دارید که ما الان در این ساعت داریم وارد سومین سال دهه‌ی پیشرفت و عدالت میشویم. البته هم در زمینه‌ی پیشرفت و هم تا حدود زیادی در زمینه‌ی عدالت کارهای خوبی انجام گرفته است، لیکن حرکت ما باید به نحوی باشد که بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی کلمه مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت در کشورمان قرار بدهیم. خوشبختانه با این حرکتی که در دنیای اسلام به ‌وجود آمده است، انسان احساس میکند که این دهه به توفیق پروردگار برای منطقه هم دهه‌ی پیشرفت و دهه‌ی عدالت خواهد بود.

امیدواریم خداوند متعال شما ملت عزیز را، شما مسئولان عزیز را، شما جوانان مؤمن و خوش‌روحیه و فعال و بااستعداد را مشمول لطف خود و مشمول ادعیه‌ی زاکیه‌ی حضرت بقیة‌الله (ارواحنا فداه) قرار بدهد. یاد شهدای عزیزمان را، یاد امام بزرگوار را گرامی میداریم و امیدواریم خداوند به برکت ارواح طیبه‌ی این بزرگواران ملت ایران را مشمول رحمت و فضل و برکت و رضوان و غفران خود قرار دهد.

 والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠