اگر تهدید نظامی عملی شود میدان مقابله ملت ایران فقط منطقه ما نخواهد بود
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر دیروز در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام ضمن تبیین سیاستهای جمهوری اسلامی در مسائل مهم داخل و خارجی، ماه رمضان را فرصتی بی بدیل برای توبه و طهارت و خلوص و توجه به ابعاد اجتماعی و سیاسی تقوا دانستند و با تأکید ویژه بر ضرورت وحدت و همدلی افزودند: وحدت مسئولان یک فریضه مهم است و تعمد در بر هم زدن آن، خلاف شرع به شمار می رود.
ایشان ماه رمضان را ماه توبه و اِنابه – ماه تسلیم دل و جان در برابر اراده و شریعت الهی – ماه طهارت بخشی و ماه خالص شدن از آلودگی ها خواندند و افزودند: ماه رمضان در مقیاس هر سال ، مانند فرصتهای نماز در هر شبانه روز، فرصت بیدار باش و خلوت با خدا و ایجاد نورانیت در دل و نفس است.
حضرت آیت الله خامنه ای، توبه و اِنابه را در میان خصوصیات ماه رمضان یک ویژگی بسیار مهم دانستند و با اشاره به وظیفه سنگین تر مسئولان و کارگزاران در این زمینه افزودند: بازگشت از «راه و فکر و کار» غلط و انابه به درگاه خداوند، در گام اول نیازمند شناخت اشکالات، غفلتها و تقصیرها و قصورهاست.
رهبر انقلاب اسلامی دایره توبه و بازگشت را در تمامی ابعاد فردی و جمعی ، گسترده خواندند و افزودند: همه کسانیکه به هر علت در حوزه های مختلف جامعه تاثیر گذارند باید کاملا مراقب خود، زیر مجموعه ها و حوزه های تاثیرگذاری کلام و رفتار خود باشند چراکه غفلت ها و خطاهای زیر مجموعه ها نیز اگر مستند و متکی به رفتار و گفتار آن مسئول باشد به پای او نوشته خواهد شد.
ایشان هدف «توبه و تصحیح فکر و عمل» را تقوای الهی دانستند و افزودند: رعایت ابعاد فردی تقوا و ترک محرمات و انجام واجبات مهم است اما تقوا ابعاد مهمتری دارد که عمدتاًٌ از آنها غفلت می شود.
رهبر انقلاب اسلامی با استناد به دعای شریفه مکارم الاخلاق در صحیفه سجادیه، گسترش عدالت، فرو بردن خشم، اصلاح ذات البین، ایجاد وحدت، فرو نشاندن آتش هایی که در جامعه ایجاد می شود و گرد آوردن کسانی را که به هر دلیل از مجموعه برادران مؤمن جدا شده اند از ابعاد مهم تقوا برشمردند و تأکید کردند: این موارد، از جمله مسائل اساسی امروز ما نیز هست.
رهبر انقلاب اسلامی تلاش برای گسترش عدالت در همه ابعاد را از بالاترین ابعاد تقوا دانستند و افزودند: عدالت قضایی – اجرایی – اجتماعی – عدالت در تقسیم منابع و فرصتها و عدالت در گزینش افراد، از جمله مصداقهای عدالت در مفهوم حقیقی آن است.
حضرت آیت الله خامنه ای، جلوگیری از خشمی را که موجب انحراف در فکر و عمل می شود از دیگر ابعاد تقوا دانستند و با اشاره به اهمیت مقابله و مهار اختلاف افکنی ها افزودند: عده ای در حال آتش افروزی های سیاسی میان جناحها و عناصر مختلف جناحها هستند و مقابله با این تحرکات، از مصادیق بارز تقوای الهی است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید مجدد بر جذب حداکثری و دفع حداقلی به عنوان یک سیاست اصولی و اساسی افزودند: البته میزان و معیار این کار اصول و ارزشهاست اما باید توجه کرد که ایمان اشخاص درجات متفاوتی دارد و باید کسانی را که جزو مجموعه بوده اند اما بر اثر اشتباه یا غفلت، کنار افتاده اند با نصیحت و دلالت به راه برگرداند.
رهبر انقلاب اسلامی، روزه را یک عمل جمعی خواندند و خاطرنشان کردند: اگر همه کسانی که بر سر سفره پربرکت رمضان جمع هستند یعنی ملت ایران و دیگر ملل اسلامی، از این فرصت الهی برای توبه و بازگشت به خدا استفاده کنند، مسائل داخلی و مشکلات امت اسلامی علاج خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان، توجه به واقعیات موجود در جبهه بندی میان ملت ایران و جبهه استکبار را برای تحلیل صحیح مسائل داخلی و خارجی، مهم خواندند و افزودند: تأمل در واقعیات این جبهه بندی 32 ساله، نشان می دهد که ملت ایران و جمهوری اسلامی «همان راه و اصول و اهداف انقلاب و امام» را ادامه داده است اما جبهه مقابله دچار تغییراتی شده است.
ایشان رو به ضعف بودن جبهه دشمنان ملت ایران و حرکت صعودی جمهوری اسلامی را دومین واقعیت قابل توجه خواندند و افزودند: اگرچه جبهه مقابل جمهوری اسلامی، خود را در دروغی بزرگ جامعه جهانی می خواند اما تنها رژیم صهیونیستی و امریکا، محور این جبهه هستند.
ایشان در تبیین این واقعیت، به دو مفهوم مخالفت سطحی و مخالفت بنیانی اشاره کردند و افزودند: مخالفت متقابل رژیم صهیونیستی و امریکا با جمهوری اسلامی، مخالفتی بنیانی است.
ایشان در همین زمینه خاطرنشان کردند: مخالفت بنیانی در واقع مخالفت با موجودیت است و همانگونه که ما رژیم صهیونیستی را غاصب و جعلی و دچار فروپاشی حتمی و بدون تردید می دانیم آن رژیم هم با موجودیت نظام اسلامی مخالف است.
رهبر انقلاب اسلامی در تشریح مفهوم مخالفت بنیانی در رابطه ایران و امریکا افزودند: نگاه امریکا به ما، با وجود همه حرفهای امریکایی ها درباره لزوم تغییر رفتار جمهوری اسلامی، نگاهی مبتنی بر نفی موجودیت نظام اسلامی است ما نیز متقابلاً جنبه استکباری و ابرقدرتی امریکا را مردود می دانیم و نفی می کنیم.
حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح دلایل و مصادیق روند رو به ضعف جبهه دشمنان ملت ایران، محروم بودن رژیم صهیونیستی و امریکا از هر گونه عقبه مردمی در جهان را مورد اشاره قرار دادند و افزودند: نفرت ملتها از این دو رژیم، ناکامی آنها در حوادث نظامی سالهای اخیر در عراق و افغانستان و فلسطین، گرفتار آمدن در رکود اقتصادی سنگین، ناکامی در سیاستهای خاورمیانه ای در سوریه و لبنان و فلسطین، کاهش اعتماد به نفس مسئولان امریکایی و اسرائیلی و عاجز ماندن امریکا در تصمیم گیریهایی مانند ادامه اشغال یا خروج از عراق و افغانستان، از نمودهای روند رو به تزلزل جبهه دشمنان ایران است.
رهبر انقلاب همچنین در تصریح دلایل روند صعودی جمهوری اسلامی، به پیشرفتهای مختلف در عرصه های علمی – فناوری اشاره کردند و افزودند: علاوه بر حرکت درخشان در عرصه های مختلف، از لحاظ اجتماعی و معنوی نیز، ملت ایران از روحیه ملی بالایی برخوردار است و اصل حضور 40 میلیونی در انتخابات سال گذشته نشان دهنده شور و نشاط اجتماعی و سیاسی در کشور است.
حضرت آیت الله خامنه ای در همین بحث، به عقبه بی نظیر جمهوری اسلامی در میان ملتهای مسلمان اشاره کردند و با یادآوری استقبال پرشور ملتها از مسئولان جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته افزودند: ملت ایران با تجربیات سیاسی موفق در خاورمیانه و دیگر مناطق جهان و سرشار از امید به آینده، به حرکت خود ادامه می دهد و این واقعیات، اثبات کننده حرکت صعودی جمهوری اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی، با تأکید بر ضرورت «فکر و تدبیر و برنامه ریزی» در مقابله با جبهه دشمن خاطرنشان کردند: آنها نیز در مقابل ما برنامه ریزی دارند و ما باید دست در دست یکدیگر، و متکی بر عقل و خرد و شجاعت در این میدان، همچنان به پیش برویم.
حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح برنامه های بیگانگان، به فشار اقتصادی – تهدید نظامی – جنگ روانی و ایجاد اختلال سیاسی و خرابکاری در داخل اشاره کردند و افزودند: امریکایی ها در کنار همه این برنامه ها، یعنی تحریم و تهدید و قطعنامه، بحث آمادگی برای مذاکره را نیز مطرح می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به استفاده امریکایی ها از همه این روشها در سه دهه گذشته خاطرنشان کردند: تحریم 30 ساله ایران، تهدیدهای مستمر در دوران رؤسای جمهوری مختلف امریکا – تبلیغات مسموم بی وقفه درباره امام خمینی (ره) و ملت ایران و خرابکاری و آشوب به دست عوامل داخلی در برخی سالهای گذشته، نشان می دهد که امریکا امروز هم در مقابله با ملت ایران، از همان روشهای کهنه استفاده می کند.
ایشان اعلام آمادگی امریکا برای مذاکره را نیز تکراری دانستند و با رد مذاکره در سایه زور و تهدید افزودند: البته ما در دو مسئله یعنی درباره عراق و یک مسئله دیگر که آنها موضوع امنیتی مهم می خواندند با امریکایی ها مذاکره کردیم اما آن تجربیات نیز نشان می دهد که آنها هر وقت در پای میز مذاکره در مقابل استدلال و حرف حساب، کم بیاورند متوسل به زورگویی و قطع یک طرفه مذاکره می شوند.
ایشان تأکید کردند: ما با دلایل واضح، مذاکره با امریکا را رد کرده ایم چرا که مذاکره در سایه تهدید و فشار و ارعاب را مذاکره نمی دانیم و به همین علت، همچنان که مسئولان محترم کشور گفته اند ما اهل مذاکره هستیم اما نه با امریکایی که خواستار گفتگو در سایه تهدید و تحریم و زورگویی است.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: طبعاً اگر آنها از نردبان پوسیده ابرقدرتی پایین بیایند و تهدید و تحریم را کنار بگذارند و برای مذاکره، هدف و نهایت مورد نظر خودشان را ترسیم نکنند ما همانگونه که قبلاً گفته ایم آماده گفتگو هستیم اما آنها در واقع اهل مذاکره نیستند و می خواهند زور بگویند.
ایشان در ادامه همین بحث تأکید کردند: امریکایی ها بدانند که نمی توانند ایران را همچون دیگران تحت فشار قرار دهند چرا که جمهوری اسلامی زیر بار هیچ فشاری نخواهد رفت و به سبک خود به هر فشاری پاسخ خواهد داد.
رهبر انقلاب اسلامی در مسئله هسته ای نیز بار دیگر چرخه تولید سوخت را حق طبیعی ملت ایران خواندند و تأکید کردند: ملت و مسئولان ایران از این حق کوتاه نمی آیند و انشاءالله با ایجاد نیروگاههای هسته ای و تولید سوخت آنها در داخل، این حق طبیعی خود را دنبال خواهند کرد.
ایشان برخی سخنان امریکایی ها درباره تأمین سوخت مورد نیاز ایران را مهمل و بی وجه دانستند و با اشاره به عدم صداقت بیگانگان در ماجرای تأمین سوخت 20 درصد راکتور تهران افزودند: ما براساس عرف معامله در جهان، حدود 2 دهه قبل سوخت این نیروگاه را خریده بودیم اما آنها تا احساس کردند ما به این سوخت 20 درصد دوباره نیاز پیدا کرده ایم بازی بدی را شروع کردند که البته این اشتباه بزرگ امریکا و غرب به ضرر خودشان تمام شد.
ایشان تشویق شدن ایران برای تولید سوخت 20 درصد و اثبات قابل اعتماد نبودن امریکا و دیگر تولید کنندگان سوخت را نتایج مشخص بازی غرب درباره سوخت 20 درصد خواندند و تأکید کردند: در این ماجرا برای همه ملتها مشخص شد که آنها واقعاً قابل اعتماد نیستند.
حضرت آیت الله خامنه ای درباره تهدید نظامی امریکا نیز تأکید کردند: بعید است آنها این حماقت را انجام دهند اما همه بدانند اگر این تهدید عملی شود میدان مقابله ملت ایران فقط منطقه ما نخواهد بود بلکه این مقابله، میدان گسترده تری خواهد داشت.
رهبر انقلاب اسلامی، تبلیغات منفی امریکایی ها درباره نقض حقوق بشر در ایران را مضحک خواندند و افزودند: آنها همچنان که در عراق و افغانستان و فلسطین نشان دادند برای جان انسانها هیچ ارزشی قایل نیستند اما با پررویی از نقض حقوق بشر در ایران سخن می گویند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تدابیر بسیار مستحکم و خوب مسئولان نظام برای مقابله با برنامه های دشمن از جمله تحریم اقتصادی افزودند: مسئولان کشور در مقابل قطعنامه تحریم و تحریمهای یک جانبه امریکا و اروپا، تصمیمات بسیار درستی گرفته اند و انشاءالله با این تدابیر و در سایه وحدت و همدلی، تحریم به یک فرصت تبدیل خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی، افزایش و ارتقای تولید ملی را در این زمینه مهم خواندند و افزودند: واردات باید مدیریت شود و اگر در این زمینه به اصلاح قوانین نیز نیاز هست مجلس این کار را انجام دهد.
حضرت آیت الله خامنه ای، عقل گرایی، تدبیر و شجاعت را در مقابله با برنامه های دشمن بسیار مهم دانستند و تأکید کردند: باید خردمندانه و شجاعانه، با عزم راسخ، بدون تزلزل و با نگاه به دوردستهای روشن، به راه خود ادامه دهیم.
حضرت آیت الله خامنه ای، وحدت و همدلی را تکیه گاه اساسی ملت و نظام در ادامه حرکت مقتدرانه انقلاب اسلامی دانستند و برای تشریح اهمیت این موضوع تأکید کردند: اتحاد و همدلی مسئولان کشور یک فریضه است و تعمد در مخالفت با آن، بخصوص در سطوح بالا خلاف شرع است.
ایشان با اشاره به تلاش دشمنان برای تبدیل اختلافات کوچک به مسائل بزرگ افزودند: اختلاف نظر دولت و مجلس در مسائل مختلف فاجعه نیست بلکه تبدیل این اختلاف سلایق به شکافهای غیرقابل اصلاح و زخمهای غیرقابل علاج، خطایی بزرگ است.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه افزودند: از چندی قبل از شورای نگهبان خواسته ایم در مواردی که میان مجلس و دولت محل گفتگو و مناقشه است ورود کند تا با مشخص شدن حدود اختیارات و وظایف مسائل حل شود و تفکیک قوا که از اصول قانون اساسی است تحقق پیدا کند.
ایشان حفظ و تمسک مستمر به اصول و بازی نکردن در زمین دشمن را مورد تأکید مجدد قرار دادند و خاطرنشان کردند: دشمن درصدد بی اعتماد کردن مردم به مسئولان است و هیچکس نباید به گونه ای سخن بگوید که مردم به دولت، مجلس و قوه قضایی بدبین شوند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین زیر سؤال بردن بی دلیل آمارهای ارائه شده از سوی دستگاههای مسئول را مورد انتقاد قرار دادند و خاطرنشان کردند: باید از این گونه کارهایی که اعتماد مردم را تضعیف می کند خودداری کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سخنانشان تأکید کردند: همه عوامل و تدابیری که بیان شد تنها در سایه توجه و توسل به قدرت الهی و حسن ظن کامل به وعده یاری و حمایت پروردگار، مؤثر خواهد بود و ملت ایران و مسئولان نظام، مانند گذشته این راه پرافتخار را با تکیه بر همین عامل عزت بخش ادامه خواهند داد.
آقای احمدی نژاد رئیس جمهور در این دیدار در سخنانی گزارش مبسوطی از فعالیتها و تلاشهای دولت در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی، علمی و فناوری، سازندگی و عمران، صنعت و معدن، اصلاح ساختار اداری، سیاست خارجی و مدیریت فضای داخلی ارائه کرد.
رئیس جمهور، مسائل فرهنگی را یکی از بخشهای مورد اهتمام دولت برشمرد و با اشاره به زمینه و اهداف فرهنگی انقلاب اسلامی گفت: دولت، بودجه فرهنگی را به میزان سه برابر افزایش داده است و در سفرهای استانی کارگروههای فرهنگی وظیفه توسعه و هدفمندسازی همه فعالیتها در مسیر ارزشها را بر عهده دارند.
آقای احمدی نژاد در بخش مربوط به اقدامات دولت در عرصه علم و فناوری، به تشکیل شرکتهای دانش بنیان، افزایش اعتبارات پژوهشی، برنامه تحول در آموزش و پرورش، برنامه تحول در علوم انسانی و پیشرفتهای چشمگیر در بخش بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اشاره کرد و گفت: پیشرفتها در بخش هوا فضا بسیار چشمگیر بوده است و بزودی ماهواره جدید ایران به فضا پرتاب خواهد شد.
رئیس جمهور در ادامه، کشور را به یک کارگاه بزرگ سازندگی تشبیه و به افزایش ظرفیت نیروگاهی کشور، صدها سد در دست ساخت، بومی سازی نیازهای نفتی، گسترش گاز رسانی به شهرها و روستاها، آغاز اجرای فازهای باقیمانده پارس جنوبی با سرمایه گذاری داخلی و با حضور پیمانکاران داخلی، افزایش تولید و صادرات پتروشیمی و افزایش تولید بنزین بصورت آزمایشی اشاره کرد.
آقای احمدی نژاد همچنین آمارهایی از اقدامات انجام گرفته در بخش مسکن بویژه مسکن مهر، صادرات معدنی و صنعتی، احداث شهرکهای صنعتی، رشد مثبت اقتصادی، کاهش تورم، واگذاری سهام عدالت، وضعیت خوب بورس و حجم بازار، و صادرات غیرنفتی ارائه کرد و گفت: یکی از اقدامات مهم دولت، هدفمند کردن یارانه ها است که با برنامه ریزی دقیق و در عین حال متانت، در دست پیگیری است.
رئیس جمهور فضای داخلی کشور و اتحاد و همبستگی مسئولان و شور و نشاط مردم و دلبستگی آنان به نظام را، در سطح بالا خواند و با اشاره به تلاش مذبوحانه نظام سلطه و دشمنان ملت ایران برای آغاز دور جدیدی از فشارهای اقتصادی، تأکید کرد: ملت ایران به فضل الهی، این بداخلاقی دشمنان را به فرصتی برای تحول و اصلاحات اساسی اقتصادی و ارتقای کمی و کیفی تولید ملی تبدیل خواهد کرد.
آقای احمدی نژاد با اشاره به صدور قطعنامه بر ضد ملت ایران خاطرنشان کرد: این قطعنامه حاکی از موضع انفعال نظام سلطه و تلاش آنها برای خروج از بن بست است اما دشمنان ملت ایران بدانند، صدور این قطعنامه آنها را نجات نخواهد داد و بزودی از این اقدام پشیمان خواهند شد.
رئیس جمهور، ملت ایران را اهل گفتگو و منطق در چارچوب عدالت دانست و تأکید کرد: ملت ایران ضمن آنکه از گفتگوی عادلانه استقبال می کند اما ذره ای از حقوق خود عقب نشینی نخواهد کرد.
منبع : خبرگزاری فارس
مصدق: مردم چه کارهاند؟!
دکتر محمد مصدق یکی از شخصیت هایی است که به ادعای روشنفکران وطنی شخصیتی مبارز و مردمی است و در این زمینه صدها کتاب و مقاله تألیف نموده اند. اما با این حال اسناد متعددی در رد این ادعا وجود دارد. به عنوان نمونه، حسین مکی که از رهبران اصلی نهضت ملی بوده و سال ها از نزدیک با دکتر مصدق ارتباط داشته، به یک خاطره از زمان سفر هیئت ایرانی به آمریکا (در ارتباط با موضوع نفت) در زمان نخست وزیری مصدق در سال 31 اشاره کرده که خواندنی است:
«ساعت چهار بعد از ظهر به دعوت آقای دکتر مصدق برای مذاکره در باب مقدمات مسافرت، به منزل ایشان رفتم. ضمن شور در باره افرادی که باید در این سفر همراه باشند، آقای دکتر مصدق گفت: "متین دفتری به علت کسالت از سنا تقاضای مرخصی می کند و عازم آمریکاست، چطور است او را هم جزو هیئت به حساب بیاوریم؟"
با توجه به سوابق آن شخص و اسنادی که سه ماه پیش، خودم به آقای دکتر مصدق ارائه داده بودم [اشاره به اسناد خانه سدان که طی آن جاسوسی و یا خیانت بسیاری افراد از جمله همین متین دفتری مسجل شده بود] از این پیشنهاد یکّه خوردم و اظهار مخالفت کردم.
آقای دکتر مصدق بر طبق رویه همیشگی موضوع صحبت را تغییر داد و به مسائل دیگر پرداختیم. هنگامی که در خصوص بودجه مسافرت مطالعه می کردیم مجدداً گفت: "دکتر متین دفتری با خرج خودش به آمریکا می آید و اگر او را جزو هیئت ببریم خرج یک نفر صرفه جویی می شود."
گفتم: "اگر بخواهید این طور صرفه جویی کنید یقیناً افراد زیادی هستند که برای تبرئه خود و داشتن افتخار عضویت این هیئت حاضرند مخارج تمام هیئت را بپردازند."
باز هم موضوع صحبت تغییر کرد و پس از مدتی دوباره عضویت آقای متین دفتری مطرح شد. گفتم: "آخر مردم در این باره چه خواهند گفت؟"
جواب داد: "مردم چه کار به این کارها دارند؟" و اضافه کرد: "آقای دکتر، شما گرفتاری های مرا نمی دانید. متین، داماد سوگولی خانم [همسر دکتر مصدق] است و خانم دو پا را توی یک کفش کرده که او جزو هیئت باشد و اگر او را نبرم خانم این چند تا شوید باقی مانده را (اشاره به موهای سر خود) می کند." گفتم : "به هر حال مخالفم ولی جنابعالی مختارید."
به نظرم آمد که او از پیشنهاد همراهی دکتر متین دفتری منصرف شده باشد» (وقایع سی ام تیر 1331، نوشته حسین مکی، صفحات 34 و 35)
جالب تر آنکه حسین مکی در ادامه همین خاطرات نوشته است که روز عزیمت به آمریکا، در فرودگاه متوجه شده متین دفتری به درخواست مصدق از سنا، از طرف آنها برای عضویت در این هیئت انتخاب شده و هم اکنون جزو مسافرین به آمریکاست!
منبع: شبکه ایران
متن مقاله توهین آمیز محمدرضا پهلوی علیه امام خمینی(ره)
درگذشت مشکوک حاج آقا مصطفی فرزند امام خمینی در آبان ۵۶ در نجف اشرف که مردم آن را به ساواک نسبت دادند نقطه عطفی در روند انقلاب محسوب می گردد.برپایی مارسم باشکوه یادبود در شهرهای مختلف با حضور قشرهای مختلف ، رژیم را نگران کرد.
انتشار مقاله توهین آمیزی که در این زمان به دستور شاه در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۷ دی ۵۶ با نام مستعار احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید،برای تخریب شخصیت امام خمینی و در واکنش به این جریان صورت گرفت.انتشار این مقاله، آتش نهفته و زیر خاکستر انقلاب را شعله ور ساخت و خشم مردم را بر انگیخت و در واقع طوفان و جرقه انقلاب با این مقاله آغاز و زده شد و در طول ۱۳ ماه بساط دودمان پهلوی را درهم پیچید....
این مقاله که با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه چاپ شد، صریحا به امام خمینی اهانت شده بود.مقاله می گفت: تنها خمینی با دولت و قوانین و انقلاب سفید که همه منطبق با اسلام است مخالف است و مخالفت او هم به تحریک مالکین است و گرنه دیگر روحانیون با این قوانین موافقند و احترامشان هم محفوظ است. مقاله با وقاحت تمام نسبت شهرت طلبی و بی اعتقادی به شخصیتی می داد که تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود و او را شاعری عاشق پیشه و عامل استعمار و سیدی هندی معرفی می کرد!...
متن مقاله
جهت اطلاع دانشجویان و پژوهشگران،متن این مقاله که در اطلاعات 17 دی 1356،شماره 15506 چاپ گردیده بود به نقل از کتاب دکتر جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصرایران، ج 2، صص 321-323 در اینجا درج می گردد:
ایران و استعمار سرخ و سیاه- احمد رشیدی مطلق(نام مستعار نویسنده)
"این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نوشده است. استعمار نو و سیاهش ،کهنه و نویش روح تجاوز و تسط و چپاول دارد و با این که خصوصیت ذاتی آنها همانند است خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند مگر در موارد خاصی که یکی از آنها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآغاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه 2520 شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خرداد ماه 2522(منظور 1342) در تهران آشکار شد.
پس از بلوای شوم 15 خرداد که بمنظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیچی عجیبی شده بودند زیرا در یک جا ردپای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یکسو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امید های خود را برای فریفتن دهقانان وساختنن انجمنهای دهقانی نقش بر آب می دیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب این که این دسته که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا می پنداشتند کهمخالفت عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است می تواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد بلکه همانطور که یکی از خمالکان بزرگ تصور کرده بود دهقانان زمینها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند ولی عالم روحانیت هوشیار تر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اسول و تعالیم اسلامی و بمنظور اجرای عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شد برخیزند. مالکان که برای ادامه تسلط خودهمراه از ژاندارم تا وزیر ،از روضه خوان تاچاقوکش را در اختیار داشتند وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و در نتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند درصدد یافتن یک روحانی برآمدند که مردی ماجراجو بی اعتقاد و وابسته و سر سپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آنها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین ومرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون درمیان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایتهای خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که بهر قیمتی هست خود را واردت ماجراهای سیاسی کند و شهرتی پیدا کند.
روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسب ترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین روز 15 خرداد شناخته شد.
روح الله خمینی معروف به سید هندی بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند. به قولی او مدتیدر هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطی داشته است و به همین جهت بنام (سید هندی) معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سرود و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است. و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی از آن جهت،انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او بنام غائله ساز 15 خرداد بخاطر همگان مانده است کسی که عایه انقلب ایران و بمنظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و به دست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاکف آزادی زنان، ملی شدن جنگلها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضد ملی بگذارند.
برای ریشه یابی از واقعه 15 خرداد و نقش قهرمان آن توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد چند هفته قبل از غائله 15 خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد.... چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوئی عرب بنام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول را در اختیار افراد معینی گزاشته شود. چند روز پس از نخست وزیر وقت در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد بر ما روشن است که پولی از خارج می آمده و به دست اشخاص می رسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجاب مختلف تقسیم می شده است خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد، آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت و تعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ انقلاب ایران روز 15 خرداد به عنوان خاطره ای دردناک از دشمنان ملت ایران باقی خواهد ماند و میلیونها مسلمان ایرانی بخاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان ایران هر وقت منافعشان اقتضا کند با یکدیگر همدست می شوند حتی در لباس مقدس و محترم روحانی" .
نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد
نقدی بر کتاب نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد
دلتنگی های یک نویسنده
مریم رمضانی
نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد در سه جلد و زمستان 83 چاپ شده است. دو جلد از کتاب شامل نامه های این زن و شوهر به هم در سفر امریکای دانشور است. سیمین دانشور در سال 1300 در شیراز متولد شده و بعد از دو سال آشنایی در سال 1329 با جلال آل احمد ازدواج می کند. یک سال قبل از ازدواج، دانشور موفق به اخذ مدرک دکترای دانشگاه تهران می شود. ماجرای نامه ها هم از این قرار است که دانشور در سال 1331 با استفاده از بورس فولبرایت به امریکا می رود تا یک سال در دانشگاه استنفورد در زمینه داستان نویسی و زیبایی شناسی تحصیل کند و به دلایل مختلف امکان همراهی جلال با او میسر نمی شود. در این زمان همان طور که از محتوای نامه ها پیداست، دانشور و آل احمد دچار اختلافاتی هم شده بودند و گاه دعواهایی بین شان رخ می داده که این سفر مجالی می شود برای مرور خاطرات گذشته شان؛ «جلال عزیزم دیروز دومین کاغذت واقعاً پریشانم کرد... حالا یادم می آید که تو بعضی وقت ها حال روحی خاصی پیدا می کردی و ناگزیر می شدی از خانه بیرون بیایی که نکند با هم دعوایمان بشود... یادت می آید پارسال هر دومان چه الم شنگه یی راه انداختیم. باور کن من هنوز خجالت می کشم. اکنون بگذار کمی از هم دور باشیم و بعد نمی دانی در کنار هم بودن چه لذتی دارد.» در همین نامه سیمین دانشور ادامه می دهد؛ «من که تصدیق می کنم که زن خوبی برای تو نبودم. راست است، وفادار و بامحبت و صمیمی بوده ام ولی اینها خوی اصلی من است. کوششی نکرده ام عیوب خود را اصلاح بکنم. عیوب من شلختگی و بلد نبودن خانه داری بوده است و هرگز آنها را هم جبران نکرده ام.» ( 4 اکتبر / 12 مهر 1331) این نامه ها که با اصرار و پیشنهاد آل احمد آغاز و پیگیری می شد، در واقع مجرایی برای ارتباط بین دو نفر بود تا اگر از نزدیک یکدیگر را نمی بینند، بتوانند پیوندهای عاطفی شان را حفظ کنند. جلد اول شامل 200 نامه دانشور است. در این سفر دانشور با هواپیما به انگلیس رفته و بعد از توقف کوتاهی به سمت نیویورک می رود و پس از چند روز اقامت راهی کالیفرنیا می شود و از راه سانفرانسیسکو به پالوآلتو می رسد و سرانجام در استنفورد مستقر می شود. نامه اول در تهران و قبل از ازدواج آل احمد و دانشور در سال 1328 و بعد از آن تمامی کتاب، نامه هایی است که در سفر نوشته شده است.
سوال مهمی که دکتر مسعود جعفری جوزی هم در آغاز کتاب مطرح کرده این است که چه لزومی دارد نامه هایی که بین دو نفر نوشته شده و احتمالاً دارای جنبه های شخصی و خصوصی است تبدیل به کتاب شود و در دسترس همگان قرار گیرد؟ پاسخ آن است که چاپ نامه ها بستگی به نوع آنها و نویسنده آنها دارد. این نامه ها که مربوط به دو شخصیت نویسنده است علاوه بر جنبه های خصوصی و زناشویی زندگی آنها شامل اطلاعات سیاسی، اجتماعی و ادبی عصر خودشان نیز هست. در مورد این نامه ها شاید گذاشتن نام یادداشت روزانه به جای نامه صحیح تر باشد چون گویی نویسنده، نوشته ها را از خود و برای خود، با ذکر تاریخ دقیق آن نوشته یا حتی برای این نامه ها صفت سفرنامه را می توان قائل شد. نکته اصلی نامه ها سبک نوشتاری و طرز جمله بندی ها است که محاوره یی نوشته شده؛ «امروز روز یکشنبه 9 نوامبر است. خدای من، دو ماه و نه روز است که از تو دورم. صبح دیر پا شدم و بعد رفتم ناهار خوردم...» همچنین اصطلاحات عامیانه در آنها به چشم می خورد به خصوص اصطلاحات مربوط به لهجه شیرازی؛ «قول می دهم ایران که بیایم همان سیاه سوخته شیرازی تو باشم و چنان دور و برت پر بخورم (چرخ بخورم) که خودت بگویی بس است.» ( 17 اکتبر / 25 مهر)
یا در جای دیگر آورده؛ «آنقدر خودوکی نباش ( خودخور نباش).»
هیچ قیدی از لحاظ پاراگراف بندی و نشانه گذاری در آنها وجود ندارد و به دلیل آشنایی دانشور با زبان انگلیسی گاهی از لغات انگلیسی هم استفاده می کند.
ذکر دقیق جزییات و حالات و بیان تمام اتفاقاتی که در دانشگاه و بیرون از آن افتاده است، ذکر دقیق ساعت رسیدن به مکان ها، حتی میزان پولی که به تاکسی پرداخت می کرده، تعداد و رنگ لباس هایی که می خریده، نام افرادی که برای شام دعوت کرده، نوع غذا، نمره هایی که از دروس مختلف می گرفته، نمایشنامه هایی که مطالعه می کرده و برخوردی که با افراد مختلف در مکان های مختلف داشته، نکاتی است که دانشور در نامه هایش به آنها پرداخته؛ «در فرودگاه هشت دلار از من پول گرفتند. نفهمیدم به چه مناسبت و اوقاتم تلخ شد.» (5 سپتامبر / 14 شهریور)
یا؛ «اطاق من طبقه هشتم یعنی اطاق شماره 802 است و بنابراین این ساختمان 1200 الی 1300 اطاق دارد.» ( 7 سپتامبر / 16 شهریور)
یا؛ «زن سیاهی مامور آسانسور ماست. روزی هشت ساعت کار می کند و هشت دلار هم می گیرد، یعنی ماهی 240 دلار.»
نکته قابل توجه سفر یک ایرانی با وضعیت و شرایط آن سال به امریکا است. اظهار شگفتی ها و گاه توصیفاتی که می کند بسیار جالب است. همچنین مقایسه عواطف غربی ها و شرقی ها در جای جای نامه ها به چشم می خورد؛ «چند روز پیش سر کلاس دختری حالش به هم خورد. شب قهوه زیاد خورده بود و بیداری کشیده بود. سناریو را نوشته و صبح سر کلاس نتوانست سرپا بند شود و حالش به هم خورد. از کلاس بیرون رفت و هیچ کس هم نپرسید خرت به چند؟ کلاس تمام نشده من رفتم و از او پرسیدم چته؟ و دستش را در دست گرفتم و ...»
او مهر و محبت ایرانی را همیشه همراه دارد و این حس در وجود زری یکی از شخصیت های اصلی سووشون هم نمودار می شود؛ «زری مدام نگران خسرو (تنها پسرش) و دوقلوهای خود است؛ هنوز یک ساعت نگذشته دلش شور بچه ها را می زد که نکند از مادیان پرت شده باشند، نکند در این روز پرآفتاب گرما زده شوند.»
این نامه ها همان طور که اشاره کردیم شامل اخبار و اطلاعات سیاسی است. مثلاً در مورد اوضاع نابسامان آن سال ها، تعویض مداوم نخست وزیران و ذکر عملکردهای مصدق و دیگران مطالبی نوشته است. سیمین دانشور به دلیل علاقه به وطن و اوضاع کشور خود در خلال نامه های خود از اوضاع ایران پرس و جو می کند و عقاید خود را مطرح می کند؛ «راز موفقیت و محبوبیت مصدق اشک ریختن نیست. انگشت روی نقطه حساس گذاشتن است.»
یا؛ «راجع به رل ایران در سازمان ملل متحد حرف زدم بد نبود. اطلاعات را مثلاً در همان سازمان ملل متحد گرد آورده بودم و سخن را به صحرای کربلا یعنی مصدق و نیروی سوم کشانیدم که البته جالب شد.»
یا؛ «راستی در روزنامه خواندم که بقایی و زاهدی می خواسته اند کلک مصدق را بکنند و نخست وزیر بشوند. آیا درست است؟» (5 مه / 15 اردیبهشت 32 ) در پایان نامه ها همیشه از دوستان و آشنایان احوالپرسی می کند و سلام می رساند. و همیشه روحیه امید بخشی و اطمینان دادن به همسر و اظهار امیدواری به آینده از واژه های تکراری در بیشتر نامه هاست. در کل می توان گفت برای اولین بار نیست که چنین نامه هایی که حاوی اطلاعات خصوصی و عمومی نویسنده هاست به چاپ می رسد. اما نکته حائز اهمیت توجه پژوهشگران و نویسندگان به این بخش از آثار نویسندگان است که می تواند راهگشای پژوهش های بیشتری شود و نکته های تاریکی را که ما اکنون از نوع نگاه و زندگی گذشتگان داریم برایمان روشن کند.
منبع : www.persian-language.or
نامه های جلال آل احمد - دانشور
مقاله
جلال آل احمد (1348 ـ 1302) از جنبه های گوناگون در فرهنگ و ادبیات ایران معاصر جایگاه خاصی دارد، اما داوری درباره آثار و افکار آل احمد همواره تحت تأثیر شخصیت سیاسی خود او وگرایش¬های سیاسی زمانه قرار داشته است و غالباً یا او را به طور مطلق ستوده¬اند یا به یکباره تخطئه کرده¬اند. این در حالی است که برخی از آثار او ـ به دلایل مختلف ـ هنوز اساساً مجال نشر نیافتهاست. هم ستایشگران و هم مخالفان آل¬احمد تصویری کلیشه¬ای و برساخته از او ترسیم کرده¬اند که با شخصیت و اندیشة پویا و سیال این جان بی¬قرار فرسنگ¬ها فاصله دارد.
حضور «من» نویسنده در اغلب نوشته¬های آل¬احمد محسوس است، اما چهره آشکارتر و عینی¬تر او را باید در نامه¬ها و یادداشت¬هایش دید. تعدادی از نامه¬های آل¬احمد به دوستانش سال¬ها قبل منتشر شده است.1
نامه¬هایی که آل¬احمد و دانشور به هنگام سفر به یکدیگر نوشته¬اند هم¬اکنون در حال انتشار است. این مجموعه در سه بخش تدوین شده است:
کتاب اول شامل نامه¬های دانشور به آل¬احمد در سفر آمریکای دانشور (1332 ـ 1331) که پیش از این منتشر شده است،2 کتاب دوم شامل نامه¬های آل¬احمد به دانشور در همین سفر و کتاب سوم شامل نامه¬های دانشور و آل¬احمد به یکدیگر در چند سفر مختلف در سال¬های نیمة اول دهة چهل.
در اینجا بخش¬هایی از چند نامة مختلف آل¬احمد را از کتاب دوم این مجموعه عیناً نقل می¬کنیم. این کتاب در دست انتشار است و به¬زودی در دسترس خوانندگان قرار می¬گیرد. از دکتر مسعود جعفری که این نامه¬ها را در اختیار کتاب ماه ادبیات و فلسفه قرار داده¬اند سپاسگزاریم.
¬***
ساعت 5/9 بعدازظهر روز سه¬شنبه 19 اسفند 1331
عزیز دلم سیمین جان، باز در مطالب امروزم به تو پریده¬ام. معذرت می¬خواهم. آدم هزاری هم که با خودش قرار می¬گذارد، گاهی که حالش خوب نیست قول و قرارها یادش می¬رود. غرضم آن قرار «فرمانبرداری از تو» است که می¬دانی. و خوبی¬اش این است که همیشه این امید را دارم که تو مرا ببخشی. دختر جان، من خیلی از مسائل را هنوز برای تو مطرح نکرده¬ام، مسائلی را درباره خودم و درباره تو می¬ترسم برایت مطرح کنم و همیشه از طرف تو منتظر فتح¬بابی هستم تا حرفم را بزنم و وقتی می¬بینم تو این طور کوتاه و سرسری می¬نویسی، ازین که امکانی برای حرف زدن به من
نمی¬دهی، عصبانی می¬شوم. تو می¬دانی یا شاید هم نمی¬دانی که من هنوز خیلی از سنگ¬ها را با خودم هم وا نکنده¬ام چه رسد با تو. آدمی این طور است، منتها مردم معمولاً از شناختن خودشان فرار می¬کنند یا به فکر این نمی¬افتند که «خود»ی هم دارند. ولی عزیز دلم، من می¬خواهم این سنگ¬ها را با خودم وابکنم تا در نتیجه بتوانم با تو هم وا بکنم. من باید خودم را بشناسم و این کاغذها وسیله¬ای است برای همین کار. تحمل داری بشنوی؟ این یک نمونه: من نسبت به تو وفادار مانده¬ام. از خودم می¬پرسم چرا؟ چرا نسبت به تو وفادار مانده¬ام؟ این مسئله هرگز برای من مطرح نیست که آیا ممکن است به او بی¬وفایی کرد؟ بلکه این مطرح است که من چرا نسبت به او وفادار مانده¬ام؟ و در جواب این مسئله هنوز به جای پای قرصی نرسیده¬ام. آیا برای این که تو هم نسبت به من وفادار مانده¬ای؟ و جبران وفای تو را می¬کنم؟ آیا برای این که دو سه بار رسماً اجازه داده¬ای که خاک بر سری هم بکنم؟ و آیا تو این اجازه را برای این نداده¬ای که گمان می¬کرده¬ای اگر هم اجازه ندهی من دَدَر را خواهم رفت؟ و آیا اگر من وفادار مانده¬ام برای این نبوده است که یک ظن غلط تو را برطرف کنم و خودم را به تو بشناسانم، یعنی خودخواهی خودم را سیر کنم و رجحان بیشتری به دست بیاورم؟ تمام این سؤال¬ها یک طرف قضیه است. از طرف دیگر می¬پرسم آیا اگر نسبت به او وفادار مانده¬ام برای این نیست که از اصل با یک تقوای مذهبی بزرگ شده¬ام که دزدی و هیزی و پدرسوختگی را «دزدی» و «هیزی» و «پدرسوختگی» می¬داند و برای این لغات مفاهیمی قائل است که مورد بحث ما است؟ آیا برای ترس از آبروریزی¬های بعدی آن که نتیجه¬اش شکست روحی، شکست خود، از بین رفتن شخصیت و لطمه¬دار شدن خودخواهی است نبوده که نسبت به تو وفادار مانده¬ام؟ آیا واقعاً این ترس علت این وفاداری است؟ به هر صورت این واقعیتی است که من نسبت به تو وفادار مانده¬ام ولی آخر به کدام یک ازین علل؟ و آیا به علت همة آنها؟ و تازه این در حالی است که در حالت فعلی من برای دزدی و هیزی و پدرسوختگی، آن مفاهیمی را که در بالا اشاره کردم، قائل نیستم. یعنی اخلاق درین مورد برایم اصالتی ندارد. فکر می¬کنم عادتی است. این که جیب¬بری را بد می¬دانند این به نظر من چندان هم بد نیست. یعنی اصلاً نمی¬توانم اطلاق خوبی یا بدی به آن بکنم. اخلاق در اینجا هیچ کاره است. بسته است به موقعیت آدمی که جیب می¬برد. یا مثلاً فلان کس در غیاب زنش یا شوهرش دَدَر می¬رود و با این و آن است. در حالت معمولی من هم مثل همه به عادت معمول این کار را بد می¬دانم ولی چرا؟ به¬خصوص وقتی موقعیت طرف را در نظر بگیریم، خیلی ساده می¬شود. احتیاجی است که باید آن را برآورد. اما همین ساده کردن قضایا است که من از آن متنفرم. هان. مثل این که پیدا شد. من نمی¬خواهم در قلمرو اشیا و اتفاقات ساده زندگی کنم. جداً همین¬طور است. باور می¬کنی که به این نتیجه هم الان در اثر این بحث اتفاقی که برایت به عنوان نمونه مطرح کرده¬ام رسیده¬ام؟ جداً این طور است.
حالا می¬فهمم. اگر من نسبت به تو وفادار مانده¬ام فقط برای این است که نمی¬خواهم در قلمرو وقایع ساده قرار بگیرم. یعنی می¬خواهم صحبت از آوانتور بکنم؟ نمی¬دانم. گرچه درین مورد یعنی در باوفا ماندن نسبت به تو نه ماجرایی نهفته است و نه آوانتوریسمی. ولی مگر تمام آوانتورها پرسروصدا و جنجال و هیاهو باید باشد؟ آیا ممکن نیست که کسی هم آوانتور بی¬سر و صدا و جنجال و هیاهو باید باشد؟ آیا ممکن نیست که کسی هم آوانتور بی¬سر و صدایی برای خودش داشته باشد؟ و خیلی ساده است که این ذوق به وقایع غیرعادی خودش یکی از عکس¬العمل¬های محیط¬های راکد و بی¬بو و خاصیت است که آدم در شرایط معمولی مثل آبی که در گودالی می¬پوسد و بو می¬گیرد، متعفن می¬شود و از سکون خسته می¬شود. زندگی آدمی به صورت عادی¬اش که زندگی اکثریت قریب به اتفاق مردم روی زمین است، از قبیل ] ...[. زندگی عادی و ساده¬ای است که در ذوق من چندان نشستی ندارد. جذبه¬ای ندارد. تنفر ایجاد می¬کند. این از یک طرف. از طرف دیگر فکر می¬کنم اگر نسبت به تو وفادار مانده¬ام برای این است که آن چیزی را دوست دارم که سخت به دستم آمده است. از قدیم هم این مثل را زده¬اند که گنج برای کسی میسر می¬شود که رنج برده باشد. ولی اختلاف میان تجربة شخصی من و این مثل کهن اختلاف زمین تا آسمان است. یادت هست که من به چه سختی و ذلتی در پی تو افتادم و بالاخره موفق شدم؟ آن هم به این علت بود. در صورتی که به طرق بسیار ساده¬تر این کار را می¬شد کرد. و یا الان اگر در دوری تو نسبت به تو این طورم، از کجا برای خاطر این نباشد که تو را سخت¬تر گیر آورده باشم؟ راستی عزیز دلم، نکند تو هم به همین خیال و برای این که ارزشت را و قَدرت را بیشتر بدانم به این طریق از دست من گریخته¬ای؟ خوب دیگر بس است. اگر هم مزخرف نوشته¬ام، دیگر نوشته¬ام. تیری است که در رفته. غرضم این بود که نشانت بدهم خیلی مسائل است که باید میان ما و برای هر کدام ما حل شود و تو باید هم به من و هم به خودت فرصت این کار را بدهی. زنده باشیم از سفر که برگردی نه تآتر و خیمه¬شب بازی تو به درد زندگی داخل خانة ما و روابط دو نفری ما خواهد خورد و نه حقه¬بازیهای سیاست من دردی را دوا خواهد کرد. آنچه که فعلاً فرصتش دست داده همین عقده¬گشایی¬ها است. حالا می¬فهمی، عزیز دلم، چه می¬خواهم بگویم؟
راستش را بخواهی من عقیده دارم آنهایی که دم از بشردوستی و انساندوستی و غیره می¬زنند، هیچ وقت در عمرشان نتوانسته¬اند کسی را ـ یک آدم مشخص را ـ دوست بدارند. شاید هم ازین نظر است که عشاق با عرفا خیلی فرق دارند. به عقیدة من عرفا همان انساندوست¬های جدید هستند که در عمرشان هرگز به کسی عشق نورزیده¬اند. و نیز راستش را بخواهی به عقیدة من ازین احساس¬های کلی و جهانی و عمومی فقط یک دکان می¬شود ساخت، ولی خود را راضی نمی¬شود کرد با آن. من لابد می¬دانی که یک وقت انساندوست بوده¬ام و شاید حالا هم هستم، ولی آن همه کلی بودن قضیه از سر من زیاد بوده است. من لازم داشته¬ام که این احساس کلی را روی یک نقطة عطف جزئی و ملموس برگردان کنم و خودت می¬دانی که این برگردان تویی. و نیز می¬دانی که این نهال را من در درون خودم کاشته¬ام و با خون دل آبش داده¬ام و آن را بارور ساخته¬ام. خیلی ساده است چون لازم دارم که در سایة این نهال زندگی کنم. زندگی روحی. از آب زلال آن می¬خواهم سیر بشوم. معمولاً شاید به این واقعیت کمتر بتوان برخورد کرد که معشوق کسی الهة جمال نباشد. لابد از طرح این مسائل دیگر ناراحت نمی¬شوی عزیز دلم. به هر صورت (معمولاً) این طور است که معشوق آدم باید از ماه و خورشید افتاده باشد. آدم¬های معمولی این طور قضاوت می¬کنند. زندگی عادی بر این منوال است. حتی خود تو هم اگر یاد باشد در یکی دو کاغذت این مسئله را طرح کرده بودی که نکند جلال من از من سیر و راضی نمی¬شود و الخ... ولی این هم خودش دنبالة همان احساس قبلی است که من درین مورد هم از «معمول» و «عادت» گریخته¬ام و ملاک قضاوت عامه را خواسته¬ام لگدمال کنم. من مذهب عامه را هم به همین دلیل از دست دادم و لگدمال کردم و به حزب توده هم به همین علت رفتم، ولی وقتی حزب توده هم عمومیت یافت از آن نیز سرخوردم. آسان¬طلبی در خور من نیست. من این را از صمیم قلب احساس کرده¬ام که همیشه در دشواری¬ها توانسته¬ام خودم را دریابم. در آسایش و راحت من همیشه خودم را گم می¬کنم. «خود»م در شرایط دشوار فقط به سراغم می¬آید و آسایش مثل بسم¬اللهی است که برای جنی بگویند که درمی¬رود.
به هر صورت بس است، عزیز دلم، سرور من، ماه من. راستی می¬گویم ماه من. با همان تعبیری که حافظ از ماه کرده است، تو را ماه می¬گویم. محبوب من، معشوق من، سیمین سیاه من، دیگر بس است بروم و به امید دیدن روی ماهت در رختخواب ـ در خواب ـ بخوابم. ساعت هم 5/10 شده است. راستی امروز بعدازظهر را نگفتم. زنجانی آمد خانه و مقدمات کار و اعتبار از بانک را فراهم کردم. و بعد مأمور مجله آمد که بقیة داستان تو را برای غلط¬گیری آورده بود که کردم و فرستادم. با همین پست یک نمونة چاپ شده¬اش را برایت می¬فرستم و وقتی مجله درآمد یک شماره¬اش را می¬فرستم. بعد هم ساعت 4 رفتم شمیران. با زنجانی. و تا ساعت 6 بالا بودم و بعد آمدم رفتم حزب. دو ساعتی هم در حزب گذشت و بعد آمدم خانه. از 8 خانه بودم. شام خوردم و بعد ملک آمد اینجا. مقاله¬ای نوشته بود برایم خواند و رفت و حالا هم کاغذت را دارم می¬نویسم. باز هم به امید به خواب دیدنت. و امیدوارم فردا شب هم از تو کاغذ داشته باشم.
ساعت 5/10 بعد از ظهر یکشنبه 24 اسفند 1331
عزیز دلم سیمین جان، کاغذ آشفته و بی¬تاب تو ساعت 9 امشب رسید. خیلی دیرتر از معمول. و من که تا 5/7 منتظرش شدم و نیامد، رفتم هیئت اجرائیه و ساعت 10 برگشتم و از آن وقت تا به حال در عین غذا خوردن دوبار آن را خوانده¬ام و حالا هم لباسم را کنده¬ام و پای بخاری دارم برایت می¬نویسم. کاغذ 8 و 9 مارس تو بود. ولی چرا دختر جان اینقدر بی¬تابی می¬کنی؟ شاید باز ایام ماهانة تو بوده است که آنقدر ناراحت و عصبانی بوده¬ای. مگر در ایران چه خبر بوده است؟ مگر تو نمی¬دانی که در همین مملکت 30 تیر گذشت و هزار روزهای بدتر و آن جریان 9 تا 11 اسفند درست (حالا که واقعه گذشته است می¬توان فهمید) مثل پشه¬ای بود که دماغ فیلی را نیش بزند. همین. تو که می¬دانی درین مملکت آدم خایه¬دار خیلی کم است. حالا برایت خواهم نوشت که چه شد و بر سر من چه¬ها آمد. حالا که دیگر واقعه گذشته و مسلماً کاغذهای بعدی من به دستت رسیده است و خیالت راحت شده و اوضاع هم آرام است. در ضمن این را هم بدان که امروز عصر ملکی با مصدق ملاقات داشته و در ضمن آن مصدق قول داده که مسببین آن واقعه و عوامل آن را که اکنون همه در زندان هستند آزاد نخواهد کرد و خود من هم شخصاً خبر دارم که شعبان بی¬مخ و طیب و دیگران را دو سال و سه سال به بندرعباس تبعید کرده¬اند و می¬کنند. به هر صورت بگذار قبلاً جریان عصر تا حالا را بنویسم. گرچه زیاد نیست ولی مهم است.
از کاغذم که برخاستم رفتم حزب. بنا را دیدم. می¬دانی که بنا حزبی است. معلوم شد امروز سر زمین کار می¬کرده¬اند و فردا آب انبار را خواهند چید و شفته¬ریزی را شروع خواهند کرد. و خیالم از فردا راحت شد. و بعد هم تا 7 آنجا بودم و بعد برگشتم خانه به سراغ کاغذت که نیامده بود. تا 5/7 صبر کردم نیامد. برای فرار از انتظار رفتم هیئت اجرائیه و تا الان آنجا بودم یعنی تا 10 و برگشتم و بقیه¬اش این است اما جواب مطالب کاغذت:
1) فردا صبح اول وقت می¬روم پهلوی ملک کرم، بعد وزارت خارجه. و امیدوارم با همین پست فردا کاغذ مورد لزوم تو را بفرستم. گر نشد، تا پنجشنبه یعنی پست پست آینده حتماً خواهم رساند. اگر به جریان کار ادارات اینجا اطمینان داشتم قول می¬دادم که تا فردا بفرستم، ولی اطمینان به این پدرسوخته¬ها نیست. مطمئن باش که تا قبل از عید این کار را خواهم کرد.
2) در مورد این که از خواندن داستان خودت خوشت نیامده، دختر جان، بی¬رودرواسی تازه اول کار تو است. یعنی تازه شده¬ای یک اتوکریتیک یعنی selfcritic اگر صحیح نوشته باشم. تازه به آنجا رسیده¬ای که می¬توانی کار خودت را قضاوت کنی و این مسلماً نتیجة این سفر است. من خیلی خوشحالم. کارت را حتماً ادامه بده. و مسلماً روز به روز بهتر خواهی شد. نویسندگی یک مقدار تکنیک است ویک مقدار تمرین و تجربه و تو این همه را داری و دیده¬ای و ذوقش را هم داری. چون صحبت از تعارف و تکه¬پاره نیست، به همین قدر اکتفا می¬کنم و چون خیلی حرف¬های دیگر دارم.
3) از جریان خیمه¬شب بازی و رقص فیلسوف تو و آن فرانسوی سخت خندیدم. بارک¬الله دختر جان. امیدوارم موفق باشی.
4) باز که نوشته بودی تا ساعت 10 خوابیده¬ای و صبحانه نخورده¬ای و باز هم آسپرین. ای مرده¬شور این دواها را ببرد که تو را اینقدر بد عادت کرده است. اگر باز بفهمم که آسپرین خورده¬ای رسماً قهر می¬کنم و یک پست کاغذ برایت نمی¬فرستم. می¬فهمی؟ جدی هم می¬گویم. تو را باید ادب کرد.
5) خوشحالم که پسته و مهرگان رسیده. امیدوارم در بازار وکیل هم که با پست هفته، گذشته فرستادم رسیده باشد.
6) تلگراف هم خواهش می¬کنم نکن که من نه گوشتم که گربه بخوردم و نه آبم که فرو بروم به زمین. سرُ و مُر و گنده الان نشسته¬ام و برایت می¬نویسم. راستی خنده¬دار است. حتماً تا به حال دو کاغذ دیگر از من برایت رسیده؛ تا به حال که من دارم می¬نویسم. و تا وقتی این کاغذ به دستت برسد چهار کاغذ دیگر از من دریافت کرده¬ای و خیالت راحت شده است.
7) داستانی را هم که در ایام تعطیل می¬خواهی بنویسی بنویس و برایم بفرست. روی چشم؛ می¬خوانم و برایت می¬نویسم. مسلماً حالا دیگر می¬شود با تو دربار کارهایت حرف زد. از انتقادی که از داستان خودت کرده بودی پیدا بود. نکند چون من اسمش را عوض کرده بودم بدت آمده است؟ هان؟
8) و اما دربارة بادام مغزدار و گردوها که چه عرض کنم! این مطالب کاغذت. اما داستان آن ایام شلوغی:
من روز شنبه 9 اسفند که این وقایع از صبحش شروع شد، در مدرسه بودم و تا ظهر درس داشتم و بی¬خبر از همه جا سر کلاس بودم. ظهر رفتم تلفن کردم به چاپخانه که بپرسم تقویم در چه حال است و خبر دادند که بله شهر شلوغ شده و شاه می¬خواهد برود و مردم ریخته¬اند در خانة مصدق را شکسته¬اند و غیره و من بلافاصله پریدم توی تاکسی رفتم حزب و تلفن به ملکی. و قرار شد تا 3 ناهارمان را بخوریم و آماده باشیم. حالا نگو شعبان بی¬مخ در خانة مصدق را شکسته و قصد جان او را داشته¬اند که مردک فرار کرده رفته ستاد ارتش و جای امنی است. به هر صورت ساعت 5/3 حقیر و ملک و رضا ملکی و برادرم و یکی دو نفر دیگر کمیتة حفاظت در خانة دکتر مصدق را تشکیل دادیم و با پانصد نفر حزبی آنجا بودیم. تا ساعت 5. سخنرانی¬ها ، فریادها، شعارها، و البته من درین مدت فقط می¬پائیدم و رهبری می¬کردم و سخنرانی نکردم. البته نظامی¬ها هم صف کشیده بودند و کامیون نظامی هم بود و در ضمن جناب تیمسار ریاحی، همان تقی¬خان خانة خاله¬جان هم می¬آمد و می¬رفت و ما هم یک مرتبه با او سلام و علیک کردیم و دست هم دادیم، ولی او محل نگذاشت. ساعت پنج در نتیجه یک برخورد کوچک، نظامی¬ها عصبانی شدند و شروع کردند به حمله به ما؛ به ما که فریاد زنده¬باد مصدق می¬کشیدیم و با نظامی¬ها اختلافی نداشتیم و حقیر و برادرش جلوی روی تیمسار معظم ریاحی چندتا ته تفنگ خوردیم و جمعیت عقب نشست تا بالای خیابان کاخ که به خیابان شاه می¬رسد. در آنجا جمعیت ما دوباره جمع شد و حقیر را کردند بالای سکو ـ درست سر چهارراه ـ و دو هزار نفری جمعیت بود و ما سخن راندیم و یک ربع ساعتی حرف زدم که یک مرتبه یک جیپ وسط جمعیت ترمز کرد و هفت نفر چاقوکش از طرفداران بقایی و از همکاران قدیم خود احمقم در آن حزب، ریختند وسط جمعیت، فریادکشان و کتک زنان و دو نفرشان هم حمله کردند به طرف حقیر که بالای سکو بود. سکو به اندازه قد یک آدم بلند بود. ازین ایستگاه¬های تلفن بود. و مؤمنین دو سه تا سنگ نخراشیده پرتاب کردند که خورد به پالتو و تاپ¬تاپ صدا کرد و افتاد و حالا جمعیت زیر چشم حقیر در هم ریخته و کتک¬کاری شروع شده. و دو نفر چاقوکش هم پایین پای من مثل سگ¬هایی که دنبال گربه بالای درخت رفته پارس می¬کنند. البته آن بالا امن¬تر بود چون دست به زحمت می¬رسید و مسلط بودم، ولی پایم را گرفتند و کشیدند پایین و آقا را انداختند پایین. بعله! و دو نفر چاقوکش حمله کردند. مرا بگو که با چه حماقتی این رشادت(!)ها را می¬نویسم. به هر صورت برای این که خیالت راحت شود می¬نویسم.
درین ضمن بچه¬ها فهمیدند و من و آن دو نفر هنوز گلاویز نشده¬ بودیم که رسیدند و پریدند به آن دو نفر و ما را از معرکه دربردند و به اصرار سوار تاکسی کردند و فرستادند کلوب. ولی مگر من راضی می¬شدم؟ گرمای حادثه خریّت را جنبانده بود و جداً کسر شأن خودم می¬دانستم که از حادثه بگریزم. زنی هست به اسم خانم متوجه که لابد او را می¬شناسی. پیرزنی است که در شیر و خورشید هم می¬آمد و از ارادتمندان (!) بود. مسلماً اگر این زن نبود و آن حرف را نمی¬زد، من نمی¬رفتم. درین بین که عده¬ای از بچه¬ها می¬خواستند مرا از معرکه درکنند و من راضی نمی¬شدم، یک مرتبه سروکله او پیدا شد و او هم اصرار که مرا در ببرد ولی باز هم من راضی نمی¬شدم در حالی که چاقوکش¬ها دنبالم می¬کردند. بالاخره زنک درآمد گفت آقای آل¬احمد سیمین چشم به تو دارد. یا چشم به راه تو است. یکی ازین دو جمله را. و من یکمرتبه جا خوردم و رضایت دادم و ما را انداختند توی تاکسی و در بردند. و همین جمله تا آخر قضیه که روز 12 اسفند تمام شد، در گوش من بود. دیگر در هیچ¬یک از تظاهرات شرکت نکردم. یا در خانه بودم یا در کلوب. کارهای نوشتنی و تشکیلاتی از داخل می¬کردم. لابد می¬دانی که در آن دو سه روز ما سه دمونستراسیون بزرگ ـ بسیار بزرگ ـ دادیم و در هیچ کدام آنها من نرفتم. گرچه خطر هم رفع شده بود، ولی می¬دانی من خودم ازین حقه¬بازی¬¬ها بیزارم، ولی گرمای حادثه خریّت را می¬جنباند، گذشته ازین که در روز اول هنوز کسی جرأت نداشت سر چهارراه کاخ زیر برق چاقو برود و از مصدق طرفداری کند و فریاد بزند و لازم بود که ما کاری کنیم، ولی همان کار من کافی بود که به بچه¬ها دل بدهد. و کردند آنچه کردند و بردند و مصدق هم خیلی از ما قدردانی کرده است، البته خصوصی نه عمومی. و بعد هم خود بچه¬ها نمی¬گذاشتند بیرون برویم. کار به قدری خراب بود که همان روز شنبه ملکی هم می¬خواست راه بیفتد توی کوچه¬ها ولی بچه¬ها نگذاشتند. به هر صورت از آن روز به بعد چون ما نشان داده¬ایم که تنها دسته¬ای بوده¬ایم که هم با مخالفان مصدق درافتادیم و شاه و آیت¬الله را شکست دادیم و هم با توده¬ای¬ها درافتادیم و نگذاشتیم در جریان شرکت کنند و خرابکاری کنند؛ در اثر این وقایع حسابی پیازمان کونه کرده است. مرده شور! این هم جریان این حقه¬بازی. و از آن به بعد دست هم از پا خطا نکردم. فقط جِز گرفته است که جلوی چشم تیمسار ریاحی کونه تفنگ خوردم.
بس است عزیزدلم. الان 5/11 است و من فردا صبح باید ساعت 7 بلند بشوم که دنبال کار تو عزیز دل بروم. عزیزدلم، از من جان بخواه تا ببینی که چطور در طبق اخلاص می¬نهم. کار بسیار ساده¬ای است و امیدوارم فردا تمام شود . بای بای.
ساعت 15/10 صبح پنجشنبه 16 بهمن 1331
عزیزدلم سیمین جان، فدایت بشوم. باز کاغذت نرسیده و باز انتظار و من هم که دیگر نمی¬توانم و نباید تب و تاب این حالت انتظار خودم را برایت بنویسم.
به هر صورت دورت بگردم اگر کاغذت برسد. آخرین کاغذ تو را که دارم کاغذ 19 ژانویه است و می¬دانی امروز هفده روز می¬گذرد که از تو خبری نیست. حتم دارم که در تهران اقلاً سه کاغذ دیگر تا به حال برایم رسیده است که برادرم فرستاده یا نفرستاده و در راه است و ممکن است امروز برسد به آبادان. این سفر احمقانه را هم زودتر تمام کنم و بروم تهران مثل بچه آدم بنشینم و خانه را بسازم. آخر هفته آینده و شاید هم زودتر از آبادان خواهم رفت. به کله¬ام زده است که بروم شیراز. یعنی برگشتن از راه شیراز بروم و بوی تو را در شیراز تو بجویم. هر دم در هر کوچه و پس¬کوچه¬ای سراغ تو را و خانواده و پدرت را بگیرم و هرجا که نشانی از تو دادند خاکش را به چشم بکشم و تماشا کنم، تماشا به معنی عرفانی¬اش. اگر پول داشتم و اگر خرجم زیاد نشود این کار را می¬کنم. می¬ترسم خرج زیاد شود از حزب هم نتوانم خرج سفرم را یعنی باقی خرج سفر را دربیاورم. به هرصورت تا بعد چه بشود. فعلاً که در آبادان ـ در خانه دکتر شیخ ـ در انتظار کاغذ تو دارم کاغذ می¬نویسم.
دیروزم صرف خواندن کتاب بزرگ علوی شد. لابد تعجب می¬کنی. ولی لازم بود کتاب اخیر او را بخوانم. چشم¬هایش اسم کتاب تازه او است. بزرگ است و شش تومان قیمت آن را گذشته که من حیفم آمد اینقدر پول توی جیب این [...] ها کنم و مجانی هم گیرم نیامد تا در اینجا پهلوی صفا (آن شاعرک) که بودم، کتاب بود. گرفتم و با خودم آوردم آبادان و دیروز کاغذ تو که تمام شد نشستم به خواندن آن تا غروب و غروب تا ساعت 10 دو جلسه داشتم. 6 تا 8 و 8 تا 10 که رفتم و بعد هم برگشتم و شام خوردم و خوابیدم. اما بگذار درباره این کتاب چند کلمه¬ای برایت بنویسم. اینقدر ارزش دارد که وقت مرا و تو را نیم ساعتی بگیرد. یعنی وقت این کاغذ را که رابط میان من و تو است. اولاً این هست که علوی به من خیلی بد کرده است، یعنی درباره من بی¬شرافتی هم کرده که می¬دانی و ناچار از او خوشم نمی¬آید، ولی کتابش روی هم رفته و با در نظر گرفتن این که او کیست و چه موقعیتی دارد و در چه محیطی است، خوب است. همین. فقط خوب است. لابد این را هم می¬دانی که علوی در تمام کارهایش زیر سلطه زندانی است که کشیده. حق هم دارد. تم اصلی تمام، یعنی بیشتر داستان¬های کوچک و بزرگ او زندان و حقه¬بازی¬های زندانی¬ها و زندانبان¬ها است. البته نتوانسته یک سطر ناله¬های زندان ریدینگ وایلد را هم در تمام کارهایش بیاورد، [...] ولی به هر صورت سلطه این زندان برای او ایده فیکس شده است. و این خواننده را خسته می¬کند. نمی¬تواند ازین پوست درآید. همه قهرمان¬ها روی این زمینه ساخته می¬شوند. و این مرد که به هر صورت اگر دید بازی به کارهایش بدهد ارزش بیشتری خواهد داشت، شاید اگر این دوآلیسم را در کارها و افکار و عقاید خودش می¬گذارد، ناشی از دوآلیسم زندانی و زندانبان است. از طرفی زندانی¬ها و از طرفی زندانبان¬ها در تمام کارهای او جلوی هم صف کشیده¬اند. ولی مشخصه این کتاب اخیر این است که یک شخصیت ـ قهرمان اساسی ـ یک زن که چشم¬هایش اسم کتاب شده صورت دیگری دارد. صورت خودش را دارد و ازین دوگانگی که گفتم بیرون است، یعنی پای سومی هم در کار او آمده و این خودش مایه امیدواری به علوی است که شخصاً [...] است، ولی نمی¬شود این مطالب را ندیده گرفت. داستان نقاش استادی است به اسم ماکان که مرکز تشکیلات مخفی است (که به زور هزار من سریش علوی می¬خواهد او را به¬عنوان کمال¬الملک قالب بزند که نیست و از عیوب بزرگ و غیرقابل گذشت کتاب است) و زنی که به او دلباخته ولی از خانواده اشرافی است و فقط به خاطر او در کارهای سیاسی او وارد می¬¬شود و دست آخر هم برای نجات او از مرگ می¬رود خودش را برای ابد به رئیس شهربانی وقت، سرهنگ آرام (که باید همان آیرم باشد) می¬فروشد. داستان قسمت اولش از زبان ناظم مدرسه نقاشی است به صیغه اول شخص متکلم و بعد نقل¬قول می¬شود از آن زنک و تقریباً سه چهارم کتاب نقل¬قول آن زن است در حضور این آقا ناظم و همین خودش باز یکی دیگر از عیوب بزرگ کتاب است که زنی صمیمی¬ترین حالات روحی و روابط خود را با عاشق خود یا معشوق خود بی¬هیچ علتی و بی¬هیچ زمینه¬چینی مرتبی پیش شخص ثالثی که غریبه هم هست بازگو می¬کند و این هرگز قابل قبول نیست. فرمایشی است. درست مثل آدمی که پیش کشیش اعتراف می¬کند و درباره کار علوی درست مثل منحرفی، گناهکاری یا خائنی که در حضور قضات دادگاه عالی مسکو اعتراف می¬کند، می¬نماید. بحث¬ها و گفت¬وگوها یک مقدار دور می¬زند به روی روشن کردن خمیر پیچیده و نامکشوف یک زن که عشق مردی او را سیاسی کرده و درین موارد اگر از مکرراتی که آورده شده است بگذریم، کار بدی نکرده، ولی مطالب دیگر گفت¬وگوها نواله¬های بسیار لذیذ تبلیغاتی است برای بچه¬های توده¬ای. حرف¬های قلمبه و تبلیغاتی و از همان قماش که می¬دانی و اینجاها به قدری آدم خنده¬اش می¬گیرد که نگو. مثل اینکه خوانده¬ها را به هم پس می¬دهند. استاد ماکان در اولین برخورد به این زن که دختری بوده و برای تعلیم نقاشی پیش او رفته بود می¬گوید تو گُهی نمی¬شوی و نقاشی¬ات خوب نیست و این زن کینه او را به دل می¬گیرد ولی این کینه بعدها بدل می¬شود به عشق، ولی استاد که این عشق را نمی¬فهمیده یا به مناسبت کارهای سیاسی¬اش نمی¬¬توانسته قبول کند، او را پس می¬زند تا گرفتار می¬شود و زنک هم برای نجات او از مرگ می¬رود خودش را به رئیس شهربانی وقت می¬فروشد. یعنی زن او می¬شود تا در عوض ماکان را خلاص از مرگ و تبعیدش کند. و او هم نقاش را به کلات تبعید می¬کند و نقاش هم در کلات تابلوی چشم¬هایش را می¬کشد. یعنی صورت همین زن را منتها با یک جفت چشم هرزه و شرور و بدجنس. به تقلید از کارهای چخوف و گورکی، شخصیت¬های انقلابی نحیف و مسلول که برای جان خودشان ارزشی قائل نیستند، درین کتاب زیاد است. کتاب را که می¬بندی خیال می¬کنی در دوره رضاشاه یک تشکیلات بسیار بزرگ از درون اوضاع را داشته خراب می¬کرده که سری از آن در برلن و سر دیگرش در پاریس و سر دیگرش در خانه مکان بوده و این واقعیت روپوش گذاشته می¬شود که آنچه در آن دوران بوده هسته بسیار کوچک احمقانه¬ای بوده که تنها سررشته آن در باکو بوده. غرض کتاب ساختن و پرداختن کاهی است که باید کوهی نشان داده شود. افسانه¬سازی برای حزب توده است. و این است که بسیار احمقانه است. اگر این اغراض از آن زده می¬شد شاید کتاب بسیار خوبی بود. به هر صورت بس است. وقتی برگشتی لابد کتاب را خواهی خواند. به خواندنش می¬ارزد. معذرت می¬خواهم که اینقدر کاغذم را صرف این کتاب کردم. البته از این هم بگذریم که علوی سواد فارسی¬اش می¬لنگد و درست¬نویسی را بلد نیست. در دو سه جا تعبیرهای هدایت را به کار برده و در اغلب موارد جمله¬هایش چون غلط است نامفهوم درآمده و مثل اینکه صاف نیست. باید با رمل و اسطرلاب معنی¬اش را درک کرد. همه شخصیت¬های کتاب هم مثل هم حرف می¬زنند و پرسونیفیکاسیون (personnification) در کتاب رعایت نشده و الخ. دیگر بس است. اِه هی دارم می¬نویسم. باز هم معذرت می¬خواهم.
راستش، هم خود کتاب را برای انصراف خاطر از انتظار کاغذ تو خواندم و یک روز تمامم را صرفش کردم و هم این مطالب را به همین منظور نوشتم. امیدوارم تا امروز ظهر کاغذت برسد. خوشبختانه پست هوایی هم از دیروز راه افتاده. بعد از آن واقعه سقوط طیاره پست هوایی داخله تعطیل شده بود. مسافربری هم. ولی حالا دوباره راه افتاده و ارتباط با تهران باید سریع¬تر و زودتر صورت بگیرد. خوب عزیز دلم حالت چطور است؟ نکند باز سرما خورده باشی! با درس چه می¬کنی؟ آیا بسته¬های من رسید یا نه؟ بسته کتاب لایف اند لترز، بسته نقره¬ها و ترمه¬ها که به وسیله مسافر فرستادم و بسته کوچک دستبند ـ آیا رسید یا نه؟ بنویس تا بدانم. حال من خوب است. از تهران هیچ خبری ندارم. تا اواخر هفته آینده می¬روم. کم¬کم یاد گرفته¬ام که زندگی را اصلاً یکدستی بگیرم. کارم معلوم نیست چه شده، می¬گویم به [...] حزب را هم، ریاست را هم و همه¬چیز دیگر را هم. جز دو چیز را که درباره¬اش نمی¬توانم علی¬السویه بمانم، یکی تو و کاغذهای تو و ارتباط با تو و برگشتن تو و آنچه به تو وابستگی دارد و دیگری مسئله خانه و ساختن آن. درباره این دو موضوع دائماً دلم نگران است و چشمم نگران.
ساعت 11 بعدازظهر پنجشنبه 16 بهمن 1331 / 5 فوریه 1953
عزیزدلم، قربانت بروم. الهی درد و بلایت به جانم. کاغذت امروز رسید و اگر بدانی چه جور! بگذار برایت بنویسم تا بدانی چه حالی دارم. امروز صبح خانه بودم ـ تا ساعت 12 ـ مدتی کاغذ تو را نوشتم بعد لباس پوشیدم و یک ساعتی دم در منتظر پستچی قدم زدم. چون پست اینجا معمولاً سرظهر می¬آید در خانه. تا ساعت 12 قدم زدم و دیگر مأیوس شدم و راه افتادم. ناهار دعوت داشتم. منزل مسعودی نامی که در تکنیکال اسکول آبادان درس انگلیسی می¬دهد و با یک نفر دیگر به اسم کازرونی (که در اصل کرمانشاهی است) زندگی می¬کند. هر دو مجردند. ناهار منزل اینها دعوت داشتم. بالاخره راه افتادم و از بس بی¬حوصله بودم و تنها و غصه¬دار پیاده راه افتادم. در ضمن به بتول کلفت شیخ سپردم که من می¬روم و از آنجایی که هستم تلفن می¬کنم و نشانی¬ام (تلفن) را می¬دهم که اگر کاغذ آمد مرا خبر کنی. شیخ هم ظهر خانه¬اش نبود و قرار بود برود جای دیگری. به هر صورت پیاده رفتم. خانه دعوت¬کنندگان دور بود و یک ساعت پیاده رفتم و 1 بعدازظهر رسیدم. از راه نرسیده تلفن را برداشتم و تلفن کردم. مدتی زنگ زد و کسی پای تلفن نیامد. بعد ناهار خوردیم ـ گلستان و زنش و دو نفر دیگر هم بودند ـ راستش قضیه ازین قرار است که گلستان خیلی اصرار دارد سراغش بروم و من سختم است. دلم نمی¬خواهد. و این مهمانی را هم او علم کرده بود در خانه کس دیگر که مرا ببیند. و البته صاحبخانه هم با خود من از تهران دوست بود. همکار گلستان بود در اداره اطلاعات انگلیس¬ها در تهران و من آنجا با او آشنا شده بودم. به هر صورت ناهار خوردیم جای تو سبز. سالاد خیلی قشنگی خود پسرک درست کرده بود (گفتم مجرد است. یعنی هر دو.) که من بیشتر از آن خوردم. سر از کارش هم درآوردم. انشاءالله برگردی خودم برایت درست می¬کنم. بعد از ناهار دوباره سراغ تلفن رفتم و باز تلفن خانه جواب نمی¬داد و چون دکترهای اینجا معمولاً وقتی در خانه یا محل کارشان نیستند به مرکز بیمارستان باید خبر بدهند که کجا هستند، به مرکز بیمارستان تلفن کردم و خلاصه پس از مدتی معطلی نشانی تلفنی شیخ را گرفتم و به او تلفن کردم. گفت که کاغذ آمده است. نیم بعدازظهر آمده بود و او رفته خانه که سری بزند، آن را روی میز من دیده. گفتم اگر می¬تواند برایم بیاوردش. گفت ساعت 5/4 می¬تواند این کار را بکند و آن وقت ساعت 2 بود. و من نمی¬توانستم منتظر باشم. بچه¬ها داشتند چایی می¬خوردند که رفتم سراغشان و سراغ دوچرخه گرفتم. گرچه راه دور بود، می¬شد با دوچرخه رفت و کاغذ را برداشت ولی گلستان رفت و تلفن کرد برایم تاکسی آمد. بِهِشان گفتم که چه خبر است. خلاصه تاکسی آمد. سوارش شدم و راه افتادم. در خانه مدتی زنگ زدم کسی باز نکرد. شیخ که نبود. می¬دانستم، ولی کلفتش هم نبود. رفتم از در پشت سر، آن هم قفل بود. خانه¬های اینجا (خانه¬های درجه 1 و 2) دو در دارد، یکی جلو و یکی عقب ساختمان. به هر صورت آن هم قفل بود و معلوم بود کلفته در غیاب آقا وقت غنیمت دانسته و زده به چاک. خلاصه از دیوار رفتم بالا. حالا چه جور و در انظار مردم بماند. و آن هم از دیواری که مسلماً در حال عادی نمی¬توانم از آن بالا بروم. توی حیاط که آمدم تازه ملتفت شدم که درهای اتاق¬ها را هم کلفته قفل کرده است و همه درها بسته بود. خوشبختی اینجا است که من موقع بیرون رفتن پنجره اتاقم را باز می¬گذارم. پنجره¬های اینجا تریپل (Triple) است، یعنی یک کرکره دارد بیرون، بعد از کرکره یک توری است و بعد از توری جام شیشه. کرکره باز بود و شیشه تو هم باز بود. البته فقط پنجره من. و فقط پنجره توری سیمی بسته بودم. رفتم یک داسقاله از گوشه حیاط پیدا کردم که جای رزة توری را که از تو است کمی سوراخ کنم، رزه را بکشم و لته پنجره را باز کنم. توری سرتاسر پاره شد. از بس عجله داشتم. خلاصه باز کردم و پریدم توی اتاق و کاغذ را برداشتم و باز با تاکسی برگشتم پهلوی بچه¬ها. این بود داستان گیرآوردن کاغذت.
پانوشت¬ها:
1) نامه¬های جلال¬آل احمد، به کوشش علی دهباشی، تهران، انتشارات پیک، 1364.
2) نامه¬های دانشور به آل احمد در سفر آمریکای دانشور (1332 ـ 1331)، تهران، انتشارات نیلوفر، 1383. تدوین و تنظیم مسعود جعفری.
منبع : www.persian-language.or
جلال آل احمد
عادل جهان آرای
برگرفته از: سه شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۲
روز ۱۸ شهریور سالگرد درگذشت مردی از اهالی قلم است که به قلم عشق می ورزید و با قلم انس و الفتی بسیار داشت که پربیراه نیست اگر بگوییم او تاوان عشق به قلم را نیز به جان خرید. جلال آل احمد در تاریخ ۱۸ شهریور ۴۸ دار فانی را وداع گفت و این مسوده نه اینکه به سوگ او بنشیند بلکه بر آن است تا خاطره ای هر چند کوچک از او در یادها بنشاند.
تردیدی نیست که پاسداشت اهالی قلم- خاصه آنانکه درد مردم دارند- پاسداشت و گرامیداشت خود قلم است و این سنت را نیز برای حرمت قلم باید ادامه داد.
سیر زندگی و افکار جلال
جلال آل احمد در یازدهم آذر سال ۱۳۰۲ در محله قدیمی سیدنصرالدین تهران چشم به جهان گشود. وی در خانواده ای روحانی پرورش یافت و به گفته خودش «در نوعی رفاه اشرافی روحانیت» بزرگ شده است. وی اصالتاً از اهالی اورازان طالقان است ولی در تهران رشد و پرورش یافت.
زندگی جلال جمع اضداد است، در برهه ای توده ای می شود، در برهه ای ملی گرا در برهه ای دست از همه اینها می شوید و در حقیقت خود را پیدا می کند. برهه های زندگی جلال به گونه ای است که در شرح ماوقع آن می توان چند نفر و چند چهره را در یک کالبد دید. تهران برای جلال، خاصه در آن روزهای پرالتهاب تاریخ ایران، محلی مناسب برای رشد و نمو بود، به گونه ای که جلال می توانست هم سیاسی باشد، هم نویسنده، هم مسئول حزب و... همه اینها سبب شد تا جلال با توجه به آمیختگی تفکرات متفاوت از ویژگی ای برخوردار شود که در آن زمان کمتر نویسنده ای را می توان چون او یافت. جلال در سال ۱۳۲۲، در حالی که روزها را در بازار به کارهایی مثل سیم کشی و چرم فروشی و ساعت سازی می گذراند، دیپلم خود را گرفت. وی در «شرح احوالات» خود می نویسد:« در خانواده ای روحانی (مسلمان- شیعه) بر آمده ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهام در مسند روحانیت مردند. حالا برادرزاده ای و یک شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده هم مذهبی اند. با تک و توک استثنایی... دبستان را که تمام کردم (پدرم) دیگر نگذاشت درس بخوانم که:«برو بازار کار کن»... من بازار رفتم. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار، ساعت سازی، بعد سیم کشی برق ... و شبها درس... دبیرستان را تمام کردم.... همین جوریها دبیرستان تمام شد. و توشیح «دیپلمه» آمد زیر جرگه وجودم- درسال ۱۳۲۲- یعنی که زمان جنگ... به این ترتیب جوانی با انگشتری عقیق به دست و سر تراشیده و نزدیک به یک متر و هشتاد، از آن محیط مذهبی تحویل داده می شود به بلبشوی زمان جنگ دوم بین الملل که برای ما کشتار را نداشت و خرابی و بمباران را، اما قحطی را داشت و تیفوس را و هرج و مرج را و حضور آزاردهنده قوای اشغال کننده را...» در واقع همین بلبشوی جنگ به نوعی نقش مهمی در تاریخ ایران در دهه ۲۰ را بازی می کند. جلال هم در این زمان با آنکه بیست سال بیشتر ندارد از التهابات و جریانات عصر خود دور نمی ماند و اتفاقاً وارد معرکه ای می شود که در سرنوشت آتی او نقش مهمی را ایفا می کند. وی می نویسد: «جنگ که تمام شد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی)را تمام کرده بودم. ۱۳۲۵ و معلم شدم. ۱۳۲۶ . در حالی که از خانواده بریده بودم و با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی که خدا عالم است از تن کدام سرباز به جبهه رونده ای کنده بودند تا من بتوانم پای شمس العماره به ۸۰ تومان بخرمش. سه سالی بود که عضو حزب توده بودم. سالهای آخر دبیرستان با حرف و سخنهای احمد کسروی آشنا شدم و مجله پیمان و بعد «مرد امروز» و تفریحات شب و بعد مجله «دنیا» و مطبوعات حزب توده.... من مأمور حزب توده بودم و جمعه ها بالای پس قلعه و کلک چال مناظره و مجادله داشتیم... در حزب توده در عرض چهارسال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزب تهران رسیدم و نمایندگی کنگره و از این مدت دو سالش را مدام قلم زدم...»
یکی از ویژگیهای جلال قلم زدن و نوشتن مداوم او بود، حال در هر سلک و مسلک و با هر تفکری؛ چه توده ای، چه ملی و چه مردمی و چه مسلمان. در هر صورت جلال قلم را با خود داشت و اگر قلم نبود شاید جلال نه اسمی داشت و نه رسمی. حتی می توان گفت با توجه به نوشته های خود جلال و حرف و حدیثهایی که از خود در کتابهای مختلفش نوشته است، قلم جلال پیشقراول خود جلال بود، داستانهایش و سبک نوشتاری روزنامه ای او با تمام ویژگی هایش آینه تمام نمای جلال بودند. جلال اولین داستان کوتاه خود را در سن ۲۲ سالگی یعنی سال ۱۳۲۴ نوشت و آن هم در مجله «سخن» که مرحوم پرویز ناتل خانلری آن را منتشر می کرد و به نام زیارت چاپ شد. مرحوم خانلری در این زمینه می گوید: ... «زیارت» را جلال آل احمد با پست فرستاده بود. من گرفتم و خواندم و به نظرم آمد که خوب است. دادم هدایت خواند، او هم تصدیق کرد. وقتی که چاپ شد سروکله آل احمد پیدا شد. دیدم همان شاگرد ماست در دانشکده. خودش به عنوان گله می گفت که «زیارت» را داده است به یکی از استادان دانشکده که بخواند. استاد گفته بود که چرت و پرت نگو، درس ات را بخوان، که به کلی توی ذوقش خورده بود، اما وقتی که چاپ شد آل احمد خوشحال شد.»
جلال می گوید:« اولین قصه ام در «سخن» آمد. شماره نوروز ۲۴. که آن وقت ها زیر سایه صادق هدایت منتشر می شد و ناچار همه جماعت ایشان گرایش به چپ داشتند و در اسفند همین سال «دید و بازدید» را منتشر کردم...»
آشنایی جلال با هدایت و مجموعه ای که در مجله «سخن» بودند سبب شد که وی در جرگه نویسندگان آن عصر دربیاید و علاوه بر کار تحریری و نوشتن داستانها به کار سیاسی نیز بپردازد. برادر جلال، شمس آ ل احمد در کتاب از «چشم برادر» می نویسد:« جلال با زبانهای عربی و فرانسه آشنا بود. نویسنده ای جوان و شناخته شده بود که در خطابه و سخنرانی دهان گرمی داشت...» در واقع همین توانایی ها سبب شد که او در حزب توده رشد و ترقی کند، اما این گرم آغوشی ها تا سال ۱۳۲۶ بیشتر طول نکشید و وی از حزب توده خارج شد. «... به دنبال اتفاق نظر جماعتی که ما بودیم - به رهبری خلیل ملکی- و رهبران حزب که به علت شکست قضیه آذربایجان زمینه افکار عمومی حزب دیگر زیرپایشان نبود و به همین علت دنباله روی سیاست استالینی بودند که می دیدیم که به چه بواری می انجامید. پس از انشعاب یک حزب سوسیالیست ساختیم... تاب چندانی نیاورد و ما ناچار شدیم به سکوت...»
وی در دوره سکوت خود در واقع ساکت نبود، بلکه قلم او چنین خصلت و خصیصه ای نداشت که ساکت باشد، قلمی که ترجمه می کند، می نویسد و صاحب رأی ودیدگاه است، حتی در بدترین وضعیت هم ساکت نیست. وی نیز در این دوره به گفته خود برای فراگرفتن زبان فرانسه چند کتاب از فرانسه ترجمه می کند: «قمار باز» اثر داستایوسکی در سال ۱۳۲۷ و «بیگانه» نوشته «آلبرکامو» را ترجمه و منتشر می کند. ضمن آنکه در سال ۲۷ مجموعه داستان «سه تار» را نیز چاپ کرد «سوء تفاهم» اثر آلبرکامو را در سال ۲۹ ترجمه و عرضه می کند و اتفاقاً در این دوره است که با همسرش -خانم سیمین دانشور- آشنا می شود و ازدواج می کند:«... در این دوره است که زن می گیرم. وقتی که از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چاردیواری خانه ای می سازی. از خانه پدری به اجتماع حزب گریختن و از آنجا به خانه شخصی... از سال ۱۳۲۹ هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد و اوضاع همین جورهاست تا قضیه ملی شدن نفت و ظهور جبهه ملی و دکتر مصدق که از نو کشیده می شوم به سیاست و از نو سه سال دیگر مبارزه...» وی بعد از سه سال فعالیت در جبهه ملی در سال ۱۳۳۲ از آن کناره می گیرد:«... به علت اختلاف نظر با دیگر رهبران نیروی سوم، ازشان کناره گرفتم و می خواستند ناصر وثوقی را اخراج کنند که از رهبران حزب بود؛ و با همان «بریا» بازی ها. که دیدم دیگر حالش نیست. آخر ما به علت همین حقه بازیها از حزب توده انشعاب کرده بودیم و حالا از نو به سرمان می آمد...»
به نظر می رسد که دلبستگی های جلال به گروه ها و احزاب در فواصل سالهای مختلف پیش از آنکه دغدغه سیاست باشد، دغدغه حضور و عملی اجتماعی است. وی قبل از آنکه روشنفکر تئوری پرداز باشد، یک روشنگر عمل گرا بود و آموزه های تجربی و عملی او در طول دو دهه سبب شد که آنگاه به باززایی اندیشه های خود بپردازد و تئوری های خود را عرضه دارد.
منش جلال به گونه ای بود که گمان می کرد می تواند گم شده اش را در میان سازمان ها، گروه ها و احزاب و یا حتی بریدن از اندیشه های پدری جست وجو کند. وی در این تلاطم و کژ شدن های پیاپی در بستری آرام می گیرد که ظاهرا آن چیزی که به دنبالش بود نه درآن هیاهوها و بگیر و ببندها که در جهان دیگر و مکانی خارج از آن وجود داشت.«... و همین جوریها بود که آن جوانک مذهبی از خانواده گریخته و از بلبشوی ناشی از جنگ و آن سیاست بازیها سر سالم به در برده، متوجه تضاد اصلی بنیادهای اجتماعی ایرانیها شد با آنچه به اسم تحول و ترقی و در واقع به صورت دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریکایی دارد مملکت را به سمت مستعمره بودن می برد و بدلش می کند به مصرف کننده نهایی کمپانیها و چه بی اراده هم...»
این سخن صریح جلال که وی تضادهای اصلی در بنیادهای خانواده را لمس می کند و با آنها برخورد می کند به نوعی مانیفست تفکرات او محسوب می شود. قبض و بسط های فکری مداوم او به مدت حدود ۱۲ سال و کشمکش های او با صاحبان اندیشه آن زمان سبب شد جلال بتواند بخشی از تاریخ دو دهه پر کشمکش ایران را به همراه داشته باشد و اتفاقاً خود نیز از افراد همین قافله پرالتهاب باشد. جلال تا آخرین لحظات حیاتش معمولاً مسائل و موضوعاتی را که در کشور می گذشتند زیر نظر داشت و در واقع به عنوان عنصری منفعل و واخورده با مسایل برخورد نمی کرد. تضادهای عمیق در جامعه ایران را در غربزدگی ایرانیان و استعمار غربیان می دانست و از اینکه روشنفکران بدون شناخت واقعیتها و رشته های تاریخی و سنتی خود رویکردی مشفقانه به غرب دارند نگران بود و بهترین راه برون رفت از این معضلات را رویکرد دوباره به سنت ها و اصالت های شرقی می دانست. وی وقتی که چند سفر به «دور مملکت» انجام می دهد و «اورازان و تات نشینهای بلوک زهرا» و «جزیره خارک» را می نویسد، در حقیقت از اینجا به ارزیابی های خویش و محیط پیرامون خود می پردازد و خود نیز اذعان دارد که غرض نوشتن این کتاب«... از نو شناختن خویش بود و ارزیابی مجددی از محیط بومی و هم به معیارهای خودی...» از این مرحله به بعد است که جلال نوع نگاه خود را بازتر و به نقاط دیگری متمرکز می کند. جلالی که به ادعای خودش «از اردیبهشت ماه ۱۳۳۲، سیاست را بوسیده» و کنار گذاشته است، نوشته هایش رنگ و بوی دیگری می گیرد و خواننده بدون آنکه شرح ماجرا را از خلال داستانهایش بخواند، خود ماجرا را به تماشا می نشیند. وی «سر گذشت کندوها »و« مدیر مدرسه» را در سال ۳۷ منتشر می کند. ضمن آنکه پیشتر- سال ۳۴ -«مائده های زمینی» اثر «آندره ژید» را با همکاری پرویز داریوش منتشر کرد. وی می نویسد: «مدیر مدرسه» حاصل اندیشه های خصوصی و برداشتهای سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار مؤثر فرهنگ و مدرسه. اما با اشارات صریح به اوضاع کلی زمانه و همین نوع مسایل استقلال شکن...»
جلال بیشتر دید گاه ها و نوشته های خود را در عرصه مطبوعات عرضه می کرد و آنگاه به تدوین و مکتوب کردن آنها می پرداخت، از جمله می توان به «ارزیابی شتابزده» اشاره کرد که مجموع هیجده مقاله پیرامون نقد ادب و اجتماع و هنر و سیاست معاصر است؛ یا کارنامه سه ساله او که مقالات سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ را شامل می شود. سفرنامه «خسی در میقات» را که بعداز سفر به حج نوشته است به صورت پاورقی در یک هفته نامه نوشت: «... خسی در میقات و [سفرنامه] مال روس داشت چاپ می شد، به صورت پاورقی در هفته نامه ای ادبی که شاملو و رویایی درمی آوردند. که از نو دخالت سانسور و بسته شدن هفته نامه.» او مقالات خود را در مجله های مختلفی چون «نقش و نگار» به مدیر مسئولی «سیمین دانشور»، «مهرگان» به سردبیری زرین کوب، «پیام نوین»، «جهان نو» و یا «کیهان ماه» منتشر می کرد. درواقع می توان گفت جلال بیش از دو دهه یکی از همکاران مطبوعات و گاه از دست اندرکاران اصلی آن بود و اتفاقاً همکاری او با مطبوعات سبب آشنایی او با بزرگان و نام آشنایان عرصه قلم و سیاست شد.
وی در دوران فعالیت فرهنگی اش به چند کشور سفر کرد و بخشی از خاطرات خود را در قالب سفرنامه نوشت. در سال ۴۱ از طرف وزارت فرهنگ سفری چهارماهه به کشورهای فرانسه، آلمان، هلند، انگلیس وسوئیس انجام داد و نیز سفری به اسرائیل داشت. در سال ۴۳ به حج و روسیه رفت و سال ۴۴ به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا و کانادا مسافرت کرد.
در سال ۴۵ «کرگدن» اثر «اوژن یونسکو» را ترجمه و چاپ کرد و سال ۴۹ با همکاری دکتر هومن «عبور از خط» نوشته «ارنست یونگر» را منتشر کرد.
در تمام مدتی که جلال آل احمد می نوشت و یا کار سیاسی می کرد و حتی زمانی که به طور رسمی فعالیت سیاسی انجام نمی داد نگاه ساواک از او گرفته نمی شد.از دید ساواک فعالیتهای آل احمد جنبه ای سیاسی داشت و همین موضوع آنها را آزار می داد. کتابهای او اگرچه حکومت پهلوی را به طور علنی زیر سؤال نمی برد ولی جلال وقتی که به تحلیل تبعیضات و تضادهای اجتماعی اشاره می کند عملاً نوک تیز حملات خود را معطوف عوامل و کارگزاران حکومت می سازد و اتفاقاً جلال در یکی از گفته هایش به این موضوع اذعان می دارد. وی در پاسخ دانشجویی که پرسیده بود: «در قصه «شوهر آمریکایی» انگار یک چیزهایی هست که نخواسته اید بگویید یا گفته اید و عوض شده؟» گفت: «ببینید، به قول نیما: هست شب/ همچو ورم کرده تنی/ گرم در استاده هوا... و اصلاً چرا نیما آن قدر راجع به شب حرف می زند؟... اگر بیاید این مطالب را به صورت شعار سیاسی بگوید که: «آقا خفقان است...» این که دیگر شعر نیست. گذشته از این که دهنش را هم می بندند، ناچار پناه می برد به استعاره... و این می شود هنر. حال شما می خواستید من در آن قصه بروم سر منبر و مقاله ضد جنگ ویتنام بنویسم؟»
فشارهای ساواک سبب شد که او به اسالم گیلان سفر کند. برادرش- شمس- می گوید که فشار مقام های امنیتی بر آل احمد به منظور تبعید و همچنین توصیه دوستانش مبنی بر دوری از پایتخت و جایی خلوت سبب شد که جلال به اسالم مسافرت نماید. سرانجام جلال در تاریخ ۱۸ شهریور ۴۸ به مرگی مشکوک وفات یافت، البته سیمین دانشور معتقد است که جلال سکته قلبی کرده است. پیکر آل احمد را به تهران منتقل کردند و در میان تدابیر ساواک، در مسجد فیروزآبادی شهرری به خاک سپردند.
برخی از کارهای جلال بعداز مرگ او منتشر شدند که عبارتنداز: پنج داستان (۱۳۵۰)، چهل طوطی (۱۳۵۱)، ترجمه نمایشنامه «تشنگی و گشنگی» اثر اوژن یونسکو (۱۳۵۱)، سنگی بر گوری (۱۳۶۰)، چاپ کامل «غربزدگی» و اولین چاپ علنی «درخدمت و خیانت روشنفکران» در سال (۵۶)، «یک چاه و دوچاله و مثلاً شرح احوالات» (۱۳۵۷) که شرح زندگی خود نوشت اوست و از سفرنامه های او «سفر به ولایت عزرائیل» (۱۳۶۳)، سفر روس (۱۳۶۹)، سفر فرنگ (۱۳۷۶) و سفر آمریکا (۱۳۸۰).
جلال و داستانهایش
آل احمد گرچه در دوره ای در بازی سیاست شرکت داشت ولی اساسا در زمره داستان نویسان است و داستانهایش سوا از جنبه های فنی اش مقبول خاطر خوانندگان افتاد و همین عامل باعث شد که رژیم نسبت به نوشته های او حساس شود. زیرا که در مجامع روشنفکری و دانشجویی آن زمان، جلال آل احمد از چهره هایی بود که جوانان به سوی او گرایش داشتند. داستان هایی که جلال می نوشت با هدف از پیش تعیین شده ای تنظیم می شد. اگرچه در بعضی داستانها اوج و فرود چندانی به چشم نمی خورد و گاه از یک حرکت خطی مستقیم شروع و به همان شکل ختم می شود ولی روح داستان حکایت دیگری دارد. گاه احساس می شود که نویسنده قبل از آنکه به التذاذ ادبی و فنی بیندیشد به روح متن و یا پیام و فحوای آن توجه دارد. زبان آل احمد زبانی روایی است چندان تخیلی و یا سوررئال نیست، پرسوناژهای او حیات واقعی دارند و در عین حال ساده و بی آلایش هستند. وی شخصیت ها را از متن جامعه خود بیرون می کشد نه که به آنها جان بدهد بلکه از آنها حرف می گیرد یا آنکه آنها را به اعتراف و اعتراض وامی دارد. و یا آنکه گاهی خود در قالب تیپ های داستان وارد می شود و دیدگاه هایش رابیان می کند.در «سرگذشت کندوها» در عین حال که آدمهای آن روحیاتی روستایی دارند اما نویسنده آنها را از «گیس سفید ها و بی بی جان های شهر» معرفی می کند و از زبان آنها در چند سطر شهری را تصویر می کند که تا حالا همه چیز در سر جای خود بود اما اوضاع به گونه ای به هم خورد که هیچ نوع حس و حال زندگی برای شهروندان آن نمانده است: «... خالقزی های عزیزم. شماها همتون خبر دارین که دوباره بلا آمده و ته بساط ذخیره آذوقه رو برده...» و باقی ماجرا که خواننده به خوبی درمی یابد که خط سیر داستان با تمی درونگرا و کلی به گونه ای است که حادثه ای مشهود و ملموس را وصف می کند و این واقع نمایی محض باعث می شود که داستان از بار فنی و ادبی خود به یک گزارش صرف نزول کند، اما نویسنده به پیام داستان اعتقاد دارد و اینکه اثر بیش از فرم باید از محتوایی مشخص و هدفدار برخوردار باشد. آل احمد بیشتر اهل محتواست تا فرم. و طبیعی است که جمع این دو می تواند اثر را فخیم و ارجمند سازد و ضعف هر کدام باعث افت کیفی اثر می شود. با توجه به اکثر داستانهای جلال می توان گفت که او هنر را در خدمت مردم می دانست؛ بدین معنی که هنر ابزاری برای بیان دیدگاه ها و محلی است که هنرمند با آن می تواند با مردم ارتباط برقرار کند و حقایق و وقایعی را که در اطراف و پیرامون او می گذرند حتی با کلی گویی ها- در صورت ضرورت- برای دیگران بیان کند. به اذعان آل احمد برخی از نوشته های او کاملاً منبعث از وقایع تاریخی و اجتماعی عصر اوست. وی در «مثلاً شرح احوالات» می نویسد: «... به اعتبار همین چاپخانه ای در اختیار داشتن بود که «از رنجی که می بریم» درآمد. اواسط ۱۳۲۶. حاوی قصه های شکست در آن مبارزات و به سبک رئالیسم سوسیالیستی!...» وی محرک «غربزدگی» را همان تحولات و ترقیاتی می داند که «به صورت دنباله روی سیاسی و اقتصادی از فرنگ و آمریکا» مملکت را به سوی مستعمره بودن سوق می داد. اصولاً اگر استعاره یا تشبیهی و تخیلی فراواقعی در داستان او دیده می شود به نظر می رسد که نویسنده مجبور است به آن سبک بنویسد مانند «نون والقلم». گرچه این داستان در نوع خود تمی رئال دارد اما پرسوناژها و تیپ ها به گونه ای اند که تصور می شود کمی تخیل و سیالیت ذهنی در پس آن است. جالب است که آل احمد این تکنیک و فرم را «قر و اطوار نویسندگی» می داند که چون چاره ای نداشت به آن زبان و تکنیک داستانش را نوشته است: «...گاهی وقتا آدم پناه می بره به این قر و اطوار نویسندگی، یعنی تکنیک و از این حقه بازی ها... ولی نه به قصد گول زدن کسی و نه گول زدن خودم. توی «نون والقلم» فرار کرده ام به همچه استعاره ای؛ چون چاره ای نداشتم. نمی تونستم حرفام رو صریح بزنم.» با این سخن آل احمد اگر در داستانهایش فرم بعداز محتوا قرار می گیرند باید بدانیم که نویسنده خود از ویژگی های آثارش با خبر است. گاهی داستانها به گونه ای است که نه رمان است و نه داستانهای کوتاه با تعاریف متعارفش، بلکه نثر و زبان هر دو ساختاری قصه گونه و کاملاً شرقی دارند.
آل احمد گویی تعمداً تیپ های داستانهایش را از میان عامه مردم انتخاب می کرد که هم خواننده بتواند با آن به نوعی همذات پنداری کند و هم آنکه آن تیپ ها خارج از متن زندگی خواننده نباشند و این حس به آدمی دست می دهد که او داستانهایش را فقط برای ایرانی ها می نوشت که همه با واقعه داستان آشنا باشند و همه تیپ های آن را بشناسند. خانم دانشور در کتاب «غروب جلال» می گوید: «مواد خام نوشته هایش مردم اند و زندگی، در حقیقت آنچه را که می نویسد زندگی کرده است، یا می کند و به هر جهت شخصاً آزموده یا می آزماید. قهرمان های داستان هایش را غالباً دیده ام و می شناسم و قهرمانهای داستانهایی را که پیش از آشنایی مان نوشته، بیشترشان را بعدها دیدم و زود شناختم. زنان و مردان «دید و بازدید»، «سه تار»، «زن زیادی»، «مدیر مدرسه» غالباً حی و حاضرند و بیشترشان از این که قهرمان های داستانهای جلال واقع شده اند روحشان بی اطلاع است...» واقعیت این است که جلال با اشراف بر این موضوع داستان می نوشت. او قبل از اینکه به هنر متعهد باشد، به جامعه تعهد داشت و به وجدان خود. تحولات اجتماعی و گاهی دغدغه های اجتماعی، او را وامی داشت که به سمت نوعی تعهد ادبی حرکت کند که نویسنده را اجبارا در قالبهای خود نگه می داشت و سبک و سیاق تفکرات، نوشته ها و حتی تمثیلهای او حالتی کلیشه ای پیدا می کرد. جلال را می توان در زمره نویسندگان متعهدی دانست که با «جلال قلم» اش سعی داشت برخی از لایه های ناپیدا و پنهان جامعه را با آرزوها، آمالها و آدمهایش تعریف و توصیف کند.
منابع:
- از چشم برادر، شمس آل احمد
- یک چاه و دو چله مثلاً شرح احوالات
- ارزیابی شتابزده، جلال آل احمد
- در خدمت و خیانت روشنفکران، جلال آل احمد
- جلال اهل قلم، حسن میرزایی
- نامه های جلال، علی دهباشی
- غروب جلال، سیمین دانشور
- ماهنامه «آدینه» شماره ۱۳، خرداد ۱۳۶۶
- نقد و تحلیل و گزیده داستان های جلال ، حسین شیخ رضایی
- صد سال داستان نویسی ایران، حسن عابدینی
منبع : www.persian-language.org
درباره جلال آل احمد - گفتگو با گلابدره ای و سپانلو
برگرفته از: میراث خبر
محمود گلابدره ای: جلال نویسنده بود در کنار یک مبارز پرخاشگر
فرزانه ابراهیم زاده _ تهران، باغ فردوس تجریش، حدود سال های 1335 تا 1337 سی چهل پسر بچه دبیرستانی با کله های تیغ خورده و کت های توسی با یقه های سفید پشت سر هم در کلاس در حال بالا رفتن از میزها و سر و کله همدیگر بودند. روی تخته سیاه جملات و کلمات بی ربط نوشته بودند. درکلاس باز شد و مردی بلند قامت لاغر وارد کلاس شد. زیر بغلش یک کیف چرمی مندرس و تعدادی کاغذ و کتاب بود. ناظم در کنارش با ترکه ای در دست به در کلاس زد و کسی از میان کلاس فریاد زد:« برپا.» همه ایستادند ناظم به همراه معلم وارد کلاس شدند و ناظم گفت:« آقای آل احمد از امروز معلم ادبیات و انشا شما هستند. » همهمه ای میان کلاس پیچید:« آل احمد همان آل احمد نویسنده» ناظم گفت:« آرام باشید. آقای آل احمد این کلاس را به شما می سپرم» و از کلاس خارج شد. با خروج ناظم از کلاس باز هیاهو کلاس را فرا گرفت. آقا معلم جدید وسایلش را روی صندلی گذاشت و قدمی در کلاس زد و گفت: «من جلالم جلال آل احمد. ما رو معلم کردن بیاییم اینجا یه چیزی تو مخ شما فرو کنیم. شما 60 – 70 نفری، 60 - 70 تا سئوال و جواب داشته باشید که دارید، اما تا جایی که جا داشته باشد و جواب داشته باشیم، جواب می دیم. نداشته باشیم هم تو کتاب پیدا می کنیم می آریم...»
امروز سالهاست آقا معلم ادبیات که قرار بود هزار تا پاسخ برای هزار سئوال بچه های کلاس خود داشته باشد در گوشه ای از مسجد فیروزآبادی ری خفته است از آن کلاس اما هستند بچه هایی که هنوز خاطره آقای معلم پر جنب و جوش نا آرام انشا و ادبیات را که به هنگام گوش کردن انشا بچه ها در کلاس را می بست و پشت یکی از میزها می نشست و وقتی درس می داد از شوری انقلابی برایشان حرف می زد را شفاف در خاطره دارند. آقا معلمی که پایان دلگیر یک روز شهریوری ناغافل چشمهایش را بست و دیگر از خواب برنخاست. محمود گلاب دره ای یکی از آن 70 – 80 نفری است که در کلاس هفتم دبیرستان شاهپور تجریش که امروز به نام معلم ادبیات و انشا «جلال ال احمد» است. او در خصوص آقا جلال به میراث خبر می گوید: «من حدود سال های 1335 – 36 در دبیرستان شاهپور تجریش که امروز دبیرستان «آل احمد» شده است تحصیل می کردم در همان سال ها آل احمد دبیر دبیرستان ما شد.
وی درباره آشنایی با آل احمد می گوید: «من پیش از این که جلال معلم ما شود، از طریق کتاب ها، مقالات و ادبیاتش او را می شناختم. رابطه ما علاوه بر معلمی و شاگردی رابطه دوستی بود به همین خاطر خارج از چارچوب کلاس به خانه اش می رفتیم.»
گلاب دره ای می گوید: «ما در خانه آقا معلم در مورد سیاست و ادبیات صحبت می کردیم. اگر چیزی نوشته بود می خواندیم و نوشته های ما را می خواند.»
به گفته شاگرد قدیمی آل احمد این سال ها، سال های پس از کودتای 28 مرداد و روز هایی بود که جلال از حزب توده بریده بود و به نیروی سوم پیوسته بود و سال های پیش از ورودش به عرصه روشنفکری اسلامی است.
گلاب دره درخصوص کلاس درس و برخورد جلال آل احمد سر کلاس تعریف می کند. آن روزها یک شمیران بود و یک دبیرستان شاهپور. به همین خاطر از طبقات مختلف در کلاس ما بودند. از فرزند وزیر دربار تا پسر خان و پسر یک رفتگر و باغبان که در کنار هم پشت یک میز و نیمکت می نشستند. آن روزها هنوز مدارس به میزان ثروت تقسیم نمی شد. تدریس در چنین کلاسی بسیار سخت بود اما جلال با شخصیتی که داشت به راحتی می توانست کلاس را اداره کند. جلال قدرت این را داشت که آدم های مختلف را هماهنگ کند. جلال در دبیرستان ادبیات فارسی و انشا درس می داد اما در کنار این پوشش درس و مشق سیاست را به دانش آموزان جوان و پر شر و شورش می آموخت.»
وقتی از گلاب دره ای می پرسم ادبیات جلال چقدر روی نثر وی تاثیر داشت می گوید: «جلال سبک خاص خودش را داشت من اصلا نخواستم مثل آل احمد بنویسم اما به هر حال او روی من تاثیر داشته است اما نه تاثیر ادبی.»
وقتی می پرسم :«چه تاثیری؟» کمی مکث می کند و می گوید: «آل احمد بیشتر روی مسائل اجتماعی و دید سیاسی ما تاثیر گذاشت تا روی نثرمان. هم و غم آقا جلال روی تربیت ما برای مواجهه با مسائل سیاسی بود. اصلا روی این بحث نمی کرد که نثر شما زیباست یا تکنیک نویسندگی دارید یا خیر می توانید قصه بنویسید یا خیر یا داستان های شما دارای یک چنین مسائل هنری باید باشد.»
گلاب دره ای که خود نویسنده است می گوید: «جلال برخلاف سایر نویسنده ها حتی خود من هیچگاه تاکید نمی کرد که نثر تو ایراد دارد و یا تکنیک تو غلط است.»
او به یاد می آورد:« که سر کتاب نفرین زمین چقدر با جلال بحث کرده بود که شما مسائل ویرایشی را رعایت نمی کنید خودتان می گویید نقطه یعنی فول استاپ یعنی جمله تمام می شود و او بعد از نقطه می آورد که جزو ادوات وصول است دو جمله را بدون نقطه به هم وصل می کند ولی شما نقطه گذاشتید و او را بعد از آن استفاده کردید.»
به گزارش میراث خبر نویسنده کتاب آقا جلال می گوید:« رابطه آقا معلم آنقدر با ما صمیمی بود که ما به راحتی از او انتقاد می کردیم و ایشان هم می پذیرفت و یا حتی نظر ما را رد می کرد.»
وی درخصوص سبک خاص ادبی آل احمد با رد این نکته که جلال ساده نویسی را با استفاده از جملات کوتاه رواج داد می گوید: این چیزهایی که جلال می نوشت اصلا ساده نویسی نبود برعکس مشکل نویسی است. این خیلی کار سختی است که کسی بتواند بیست تا فعل را بدون اسم و صفت و قید پشت سر هم بیاورد.
گلابدره ای می گوید: « نثر آل احمد یک نثر ویژه است. نثرش شبیه خودش است که مربوط به عصبیتش بود نثرش صبر نمی کند که در یک جمله توضیح دهد پنج شش تا فعل پشت سر هم می آورد و برخی اوقات آخر جلمه را رها می کند.»
وی دلیل چنین رویکردی را عجول بودن شخصیتی جلال می داند و می افزاید: جلال می خواست مسائل مهم را در یک یا دو جمله بگوید. با نثری که جلال دارد نمی شود هر چیزی را نوشت شما اگر می خواهید قهرمان را بشکافید با نثر جلال امکان پذیر نیست. نثرش بیشتر در سفرنامه مقاله در چیزهایی این چنینی که خودش هم موفق بود به کار برده است.
شاگرد قدیمی آل احمد آثار جلال را به چند دسته تقسیم می کند: داستان ها، سفرنامه ها و تحقیقات درخصوص تحقیقات آل احمد مانند غربزدگی معتقد است: «دوره آثاری مثل غربزدگی و در یتیم گذشته است امروز کسی غربزدگی را بخواند با توجه به وضعیت کنونی خنده دار به نظر می رسد این حرفها مربوط به دوره خاص آل احمد است.»
اما به نظر گلابدره ای درخشان ترین آثار آل احمد سفرنامه هایش است.
«خیلی از افراد در طول تاریخ به خیلی جاها رفتند سفرنامه نوشتند و ماندگار نبود. اما جلال سفرنامه هایی نوشته که با یک دید متفاوت است و همین ارزش داشته است این سفرنامه ها مثل سفرنامه ناصر خسرو ارزشمند هستند.»
گلابدره ای با اشاره به اینکه آثار ادبی جلال در نوع خودش با توجه به سبک نگارش خاصش می تواند یک اثر هنری باشد، می گوید: «آنچه جلال را به عنوان یک نویسنده از سایرین متمایز می کند این است که او نویسنده ای است که در کنار یک مبارز پرخاشگر قرار گرفته است.»
محمود گلابدره ای در مورد مرگ جلال و شایعاتی که درخصوص این مرگ وجود دارد می گوید: «چون کسانی در این خصوص هنوز زنده هستند و نمی شود خیلی به آن پرداخت هیچ سند قانونی هم در دست نیست که ثابت کند که جلال چگونه مرده است. به نظر من مرگ آل احمد کمی مثل مرگ دکتر شریعتی است، چگونه ممکن است مردی این گونه یک دفعه و بدون هیچ سابقه ای بمیرد.»
وی در پاسخ به این سئوال که با تعاریفی که از جلال می شود او را یک آدم سر تا پا عصبی می دانستند که هیچ وقت آرامش نداشته و یک جا بند نبوده با کمی مکث می گوید: «برعکس آنچه درخصوص او می گویند در آن روزهای آخر جلال زندگی آرامی داشت و در روزهایی که در اسالم بود کمتر با کسی برخورد داشت که عصبی شود.»
گلابدره ای درخصوص اطلاع از مرگ جلال می گوید: «ما از مرگ جلال به واسطه یکی از دوستانمان به نام سید داوود که نویسنده بود و در اسالم جنگلبانی می کرد مطلع شدیم اما نمی دانم چه اتفاقاتی افتاد که به سرعت جنازه آقا جلال را به تهران منتقل کردند و در مسجد فیروزآبادی دفن کردند.»
گلابدره ای درخصوص وضعیت آرامگاه آقا جلال به «میراث خبر » می گوید: سال های اخیر هیچ کس اهمیتی بر مرمت قبر جلال نداده است. نمی دانم چه کسی باید پیشقدم شود خانواده اش یا دولت. اگر ما می پذیریم جلال آل احمد به عنوان یک نویسنده مهم است و کتاب هایش را قبول داریم باید برایش آرامگاهی در خور شخصیتش بسازیم.» گلابدره ای با افسوس از اینکه 36 سال از مرگ آل احمد می گذرد و هنوز آرامگاهی در خور مقام ادبی و اجتماعی او برایش نساخته اند اضافه می کند:« در این سال ها بارها گفتیم که حداقل یک جایزه ادبی با نام جلال آل احمد به راه بیاندازیم که بتوانیم در آن از نویسندگان صاحب سبک تقدیر به عمل آوریم اما هیچ کس جدی نگرفته است.
شاگرد قدیمی آل احمد، آقا معلم خود را در یک جمله یک «آدم عصبی ناآرام و متعرض» تعریف می کند.
----------------------------------------------------------
محمدعلی سپانلو: دهه چهل، متعلق به جلال آل احمد است
گفت و گو از مهران انصاری
اشاره:
آل احمد، خود معتقد است سعی کرده ایجاز زبان گلستان سعدی و خواجه عبدالله انصاری را پالوده کند و از صنایع لفظی به شعر پیوند بزند. وی که سردمدار نثر ساده و تلگرافی بود، هیچ گاه از مسایل اجتماعی _ سیاسی روزگارش فاصله نگرفت تا آنجا که در تمامی آثارش سایه مسایل و مشکلات جامعه رخ می نماید. وی با خلق آثاری چون «مدیر مدرسه» بدون شک بر ادبیات پس از خود تاثیر فراوانی گذاشت اما چنین می نماید که وی قبل از پرداختن به تکنیک داستان به محتوا و مضمون آن حساسیت نشان می داد، آنچه پیش روست، گفت و گوی میراث خبر با محمدعلی سپانلو،شاعر و داستان نویس و از همراهان جلال آل احمد است که در آستانه سالگرد درگذشت جلال با هم می خوانیم.
* آیا به اعتقاد شما آل احمد شروع کننده سبکی خاص در ادبیات داستانی ایران بود ؟
_ تقریبا می شود چنین ادعایی کرد. نثری که جلال آل احمد در ایران رواج داد که البته پیش از او نیز سابقه داشت، یک نوع نثر تلگرافی و مختصر و مفید بود. نثر آل احمد بدون شک متاثر از خواجه عبدالله انصاری و تاریخ بیهقی، اما کاملا مدرن شده بود. چیزی که در سفرنامه ها و گزارش هایش بیشتر از جاهای دیگر به چشم می خورد. به هر حال این نوع ساده نویسی توام با اختصار را آل احمد در ادبیات داستانی ایران به کرسی نشاند.
* آل احمد بر داستان نویسان پس از خود هم تاثیر گذاشت؟
_ بله، او نوعی مختصرنویسی را در ایران رواج داد که پیش از او سابقه داشت، به طور مثال می توان از غلامحسین ساعدی به عنوان کسی نام برد که از آل احمد تاثیر گرفت، البته ساعدی طور دیگری می نوشت ولی از تاثیر آل احمد بر او مشخص است؛ می توان گفت که آل احمد حتی بر نمایشنامه نویسان پس از خود نیز تاثیر مستقیمی گذاشت.
* برخی معتقدند که آل احمد پیش و بیش از آن که ادیب باشد، مرد سیاست بود، نظر شما چیست؟
_ فراموش نکنیم که ادبیات دوران آل احمد، ادبیات متعهد بود. پس بهتر آن است که بگوییم نیمی از آل احمد سیاسی بود و نیمی دیگر ادبی. و از آنجا که گاه در ارزش گذاری مسایل سیاسی افراط و تفریط می شود، آنها که درباره مسایل سیاسی او منفی فکر می کنند راجع به آثارش بی انصافی می کنند و آنها که درباره افکار سیاسی جلال ارزیابی مثبتی دارند، آثارش را بیش از حد بزرگ می نمایند.
اما واقعیت این است که میراث ادبی جلال آل احمد زیاد نیست، او در «جشن فرخنده»، «خواهرم و عنکبوت» و رمان «مدیر مدرسه» سهم مستقل خود را بر روند داستان نویسی ایران ایفا می کند. به هر حال باید نقش سیاسی و ادبی وی را از هم تفکیک کرد. در ضمن باید بگویم هیچ کس به اندازه آل احمد در «غربزدگی» به شکل اصلی به کشور نزدیک نشد. این را هم باید خاطرنشان کرد که نثر آل احمد گاه آنقدر هنری می شود که به شعر پهلو می زند و نمونه آن را می توان در سفرنامه حج او دید.
* تاثیر آل احمد را بر جریان روشنفکری ایران چگونه ارزیابی می کنید؟
_ از نظر تاریخی به اعتقاد من، از سال 1310 تا 1320 دهه صادق هدایت است، از 1320 تا 1330 دهه نیما یوشیج، و بدون شک از سال 1330 تا 1340 یعنی دهه چهل متعلق به جلال آل احمد است. پس از وی نیز تا سال 1370 عصر احمد شاملو است.
* به نظر شما آل احمد از کدام جریان یا نویسنده غربی تاثیر گرفته است؟
_ به اعتقاد من بیشترین تاثیر را وی از جریان اگزیستانسیالیسم فرانسه گرفته است و اگر به طور مشخص بخواهم نویسندگانی را نام ببرم که آل احمد از آنها تاثیر گرفته باید به آلبر کامو و ژان پل سارتر اشاره کنم.
* برخی از مخالفان آل احمد او را به نوچه پروری و رفتارهای مریدپرورانه متهم می کنند، نظر شما در این باره چیست؟
_ فکر می کنم قضاوت به این شکل بی انصافی باشد. اولا در آن زمان همه افرادی که شاخص بودند، کسانی آثارشان را به آنها می دادند و از آنها نظر می خواستند، مثلا گلستان هم این گونه بود و اصلا طرفداران اخوان عنوان می کردند که او بر ما ولایت دارد. ولی درباره جلال آل احمد باید بگویم که وی بسیار با علاقه و شور و شوق آثار بقیه را دنبال می کرد تا حدی که خود او به سراغ نویسندگان جوان می رفت و می پرسید چه کار می کنند و اگر اثری در دست نداشتند آنها را بازخواست می کرد. خاطرم هست پس از مرگ آل احمد، ابوالحسن نجفی به من گفت: «تا زمانی که آل احمد زنده بود آثار همه نویسندگان را می خواند و وقتی آنها را می دید درباره آن اظهار نظر می کرد، اما الآن چه کسی می خواهد این کار را انجام دهد.»
* چه طور شد که تمایلات مذهبی در اواخر عمر جلال بروز کرد؟
_ جلال در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و بزرگ شد و در جوانی شاید در عکس العمل طرز تفکر پدرش به حزب توده رفت و سپس به همراهی ملکی از حزب منشعب شد. در آن زمان زیر بار جنگ روانی حزب توده قرار گرفت که او را خائن معرفی می کردند. من می توانم چنین بگویم که جلال پس از تمام تجارب خود در انتها به خانه پدری بازگشت. به هر حال جلال آل احمد، تحت تاثیر افکار حزب توده کینه قلبی شدیدی نسبت به نظام شاهنشاهی و سلطنت داشت و می خواست به هر طریقی آن را سرنگون کند و معتقد بود که تنها با نیروی مذهب می توان این کار را انجام داد ولی در هر صورت تا آنجا که من می دانم و دیده ام آل احمد به آن شکل هم متشرع و متعبد نبود. همان گونه که گفتم وی در انتها به خانه پدری یا به عبارت بهتر خانه اصلی خود بازگشت، چون مذهب با فرهنگ ملی ما عجین شده و آمیخته است.
* به نظر شما، زندگی شخصی آل احمد با سیمین دانشور، چقدر بر شکل گیری شخصیت نویسندگی طرفین تاثیر گذاشت و آیا دلیلی وجود دارد که بتوانیم تاثیر واضحی از یکی بر دیگری ببینیم؟
_ آنها هیچ تاثیری بر یکدیگر نداشتند، با آن که آنها اولین افرادی بودند که آثار همدیگر را می خوانند ولی هیچ تاثیر محدود کننده بر هم نگذاشتند و البته به اعتقاد من سیمین دانشور خلاق تر از جلال آل احمد است.
* اگر خاطره یا حرف خاصی از جلال به خاطر دارید که قطعا برای خوانندگان مان نیز جذاب خواهد بود، بفرمایید.
_ بیشترین چیزی که از وی به خاطر دارم شور و شوق او بود راجع به کمک کردن به نویسندگان جوان. یادم می آید که شعر «سند باد» مرا گرفت و در حواشی آن شعرهایی از خودش نوشت و آنها را به من پیشنهاد داد ولی من تنها یک پنجم پیشنهادهای او را پذیرفتم و او هم از من ناراحت نشد، پس می بینید که آل احمد نوچه پرور نبود. سال 1347، در شب سالگرد نیما یوشیج که در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار شده بود، آل احمد به عنوان آخرین نفر و برای پرسش و پاسخ روی سن رفت و چیزی نزدیک به این مضمون گفت: «یک نفر از میان شما جوانان بلند شود و یقه مرا بگیرد و یقه همه نویسندگان را که چرا راجع به مسایل اجتماعی می نویسیم.»
* و حرف آخر؟
_ جلال آل احمد همیشه می گفت حساب «دولت» را از «حکومت» جدا کنیم. چون در آن زمان این انگ را به هر کسی که حتی کارمند بود، می زدند. ولی او می گفت فارغ از رژیم حاکم هر کشوری نیاز به دولت به معنی آموزش و پرورش، بهداشت، برنامه و بودجه دارد اما سعی کنید که در «حکومت» وارد نشوید. وقتی جلال می شنید مثلا کسی در روزنامه ای کار می کند که بودجه اش را نخست وزیر می پردازد، ناراحت می شد به هر حال وی همیشه حساب «دولت» و «حکومت» را از هم جدا می کرد.
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (بخش پایانی)
نهضت آزادی و نهضت اسلامی
محمدعلی صدر شیرازی
3 . نهضت آزادی و نهضت اسلامی
تعامل و تقابل نهضت آزادی ایران با نهضت اسلامی در یک سال پایانی آن مهمترین بخش این مقاله از آغاز تا کنون را شکل می دهد. چه آنکه مهمترین مستمسک تاریخ سازان لیبرال فعالیت این گروه در همین مقطع زمانی است.
الف. بیانیه های نهضت آزادی تا پیش از سفر بازرگان به پاریس
بیشترین نمود نهضت آزادی در جریان نهضت اسلامی در قالب بیانیه و نامه است که سه علت را می توان برای آن ذکر کرد:
1. بدنه اجتماعی ضعیف و فقدان پشتوانه مردمی
2. اعتقاد به حرکت سیاسی آرام
3. عدم اعتقاد به پرداخت هزینه معتنی به و جانفشانی در مبارزه
سران نهضت آزادی در قالب «جمعیت دفاع از حقوق بشر» و «نهضت آزادی» در سال های 1356 و 1357 بیانیه ها و نامه هایی را صادر نمودند. به عنوان نمونه می توان به تاکید نهضت آزادی بر رفتن شاه از مملکت، در مواضع سال 1357 این تشکل اشاره داشت. هرچند این تاکید به معنای رفتن شخص شاه برای «فروکش کردن» نهضت و بقای قانون اساسی شاهنشاهی و مخالفت با اصل رژیم را به دنبال نداشت. نهضت آزادی اذعان دارد که هدفش از درخواست خروج شاه، تمکین مردم به قانون اساسی سلطنتی است؛
«با ماندن شاه هیچکاری چاره نخواهد شد و راهحل مفیدی نخواهد یافت. اما با استعفا و رفتن ایشان مملکت از بنبست بیرون آمده چارهجوئی هائی امکانپذیر خواهد شد. با فروکش کردن ناامیدی و طوفان خشم ملت فرصتی بدست خواهد آمد که … جانشینان با عبرت از گذشته به قانون اساسی و حقوق وحیثیت مردم تمکین نمایند…»(5)
در عمده ی بیانیه های نهضت آزادی، تلاش برای استقلال در مشی و حرکت در مسیری جدای از نهضت اسلامی، و نیز کم رنگ نمودن اسلامیت نهضت و راهبری امام خمینی (ره) و برجسته سازی «حقوق بشر» بجای آن مشهود است.
البته در مواردی نهضت آزادی همراه با فضای حاکم برکشور، در بیانیه های خود به مواضع نهضت اسلامی نزدیک می گردد و بر رهبری غیر قابل انکار امام خمینی (ره) در نهضت اسلامی مردم ایران اذعان دارد.(6)
یکی از نقاط اختلاف نهضت اسلامی و نهضت آزادی، تلاش امام خمینی (ره) برای تهییج مردم برای خروش علیه طاغوت و سعی نهضت آزادی در آرام سازی فضای کشور است. مروری بر مواضع نهضت آزادی، از جمله نامه و بیانیه ی فوق الذکر نشان می دهد، نهضت آزادی در موارد محکومیت اعمال رژیم نیز نگرانی خود را از اوج گیری خشم مردم و تحریک بیشتر آنان ابراز می دارد و رژیم را به اقداماتی در راستای «فروکش» کردن انقلاب اسلامی دعوت می نماید.
ب. بیانیه های نهضت آزادی پس از سفر بازرگان به پاریس
سفر بازرگان به پاریس، آشکارا با هدف بازداشتن امام خمینی (ره) از ادامه مسیر «انقلاب» صورت پذیرفت. بازرگان با مشاهده قاطعیت امام پاپس کشیده و در غایت یاس از تبدیل «انقلاب» به «حرکت گام به گام» کذایی، در فاصله سه ماه مانده پیروزی انقلاب، با تغییری فاحش در مواضع خود، از نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) حمایت می کند.
هرچند ملیون، اعم از مذهبی و غیر مذهبی، تا آخرین لحظه به دنبال این بودند که در معامله ای با آمریکا، شاه را برداشته و بجای وی دولتی متمایل به آمریکا را جانشین آن کنند، اما دو گروه مزبور تحت عنوان نهضت آزادی و جبهه ی ملی، در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی با صدور اعلامیههایی، ضمن پذیرش تلویحی شکست در بدست گرفتن راهبری نهضت مردمی، مواضع خود را با امام منطبق میسازند.
نهضت آزادی بلافاصه پس از پایان سفر بازرگان به پاریس مشهورترین اعلامیه ی خود در طول حیات سیاسی خود را تحت عنوان «آیا وقت آن نرسیده است که نظام حاکم واقع بین باشد؟» صادر نمود که اهم مطالب آن را ذکر می نمائیم.
«بسمهتعالی
اعلامیهها، سخنرانی ها، تظاهرات، تجمع ها، فریادها و بالاخره قربانی های فراوانی که از یکسال و نیم پیش به این طرف در ایران رخ داده است و از چهار گوشه دنیا ناظر و ناقل آن شدهاند، لااقل دو حقیقت یا دو واقعیت را نشان میدهد:
1- اکثریت قاطع ملت ایران شاه و رژیم او را نمیخواهد و خواستار حکومت اسلامی است.
2- اکثریت قاطع ملت ایران آیه الله العظمی خمینی را به رهبری خود برگزیده است.
دو واقعیت فوق نه تنها با زبان و قلم بیان شده بلکه با خون های بی دریغ فراوان، در پایتخت و سراسر کشور امضا شده است. از طرف دیگر، آیه الله العظمی خمینی مکرر تصریح کردهاند که شاه باید برود، دودمان پهلوی برود، نظام سلطنتی نیز برود… .»(7)
این در حالی است که با کمترین آگاهی از مشی نهضت آزادی و عملکرد آن تا قبل از این بیانیه عدم اعتقاد قلبی به این مدعیات را امری بدیهی می نمایاند. بازگشت نهضت آزادی به اصل خود پس از انقلاب اسلامی گویای این مطلب است که این تغییر تاکتیک هرگز امری اعتقادی نبوده و موج سواری ای جبری بوده است؛ در هیچ یک از آثار متعدد بازرگان اثری از حکومت اسلامی به معنای رایج آن که در نامه ذکر شده وجود ندارد، نهضت آزادی به لحاظ مبنایی با اندیشه های امام خمینی (ره) و اهداف ایشان در تعارض بوده و نهایتا آنکه تا پیش از آن و بر اساس اساسنامه نهضت آزادی، «شاه باید برود، دودمان پهلوی برود، نظام سلطنتی نیز برود» در قاموس این گروه جایی ندارد.
نهضت آزادی که همواره از اصل رژیم مشروطه ی سلطنتی حمایت می نمود، و به گفته ی بازرگان « ما{نهضت آزادی}، نه مخالف رژیم مشروطیت سلطنتی هستیم و نه استقلال و امنیت کشور...»(8) ، پس از تظاهرات عظیم مردم در تاسوعا و عاشورا، در اعلامیه ی خود در کمال شگفتی مخاطبین و با بی پروایی می نویسد:
«این راهپیمائی دو روزه که در تهران حداقل بوسیلة دو میلیون نفر و در سراسر ایران بوسیلة میلیون ها نفر انجام گرفت، رفراندومی طبیعی و عمردمی در اجابت دعوت زعیم عالیقدر آیتالله العظمی خمینی و مطلبی بود که بارها بوسیلة نهضت آزادی ایران تأکید شده(؟!) که ملت ایران، شاه و خانوادهاش و رژیم سلطنتی را نفی میکند.»(9)
آخرین تلاش های نهضت آزادی برای تغییر ماهیت نهضت اسلامی
1). نهضت آزادی و اصلاحات شریف امامی
شاه پس از تحمل شکست های متعدد در برابر نهضت اسلامی مردم ایران، در حربه ای نو و البته در یک عقب نشینی صوری، شریف امامی را با شعار دولت آشتی ملی به نخست وزیری رساند. شریف امامی از یک خانواده مذهبی بود و با برخی از روحانیون نیز ارتباط داشت که این امر زمینه را برای فریب عمومی فراهم می نمود. هرچند سوابق خدمت طولانیش به رژیم و ریاستبنیاد پهلوی، همچنین وابستگی او به فراماسون، مساله ای آشکار بود.
حربه ی رژیم، فریب مردم و خوابانیدن نهضت، از طریق دادن یکسری آزادی ها و اقداماتی سطحی چون تغییر تاریخ از شاهنشاهی به هجری و بستن تعدادی کازینوی عمومی و وعده هایی چون دولت ائتلافی و انتخابات آزاد بود.
ملیون، اعم از جبهه ی ملّی و نهضت آزادی، فرصت بوجود آمده را فرصتی کم نظیر یافتند. زیرا در صورت پیروزی این توطئه ی رژیم، هم شور نهضت خاموش می شد و هم با «انتخابات آزاد» ، فضا برای قدرت گیری ملیون مهیا می گشت. از این رو ملیون با آغوشی باز به استقبال شریف امامی رفتند.
مشکل اصلی ملیون، قبولاندن پذیرش وعده های شریف امامی به امام خمینی (ره) بود. بر همین اساس بازرگان، به خدمت ایشان میرسد. اما طبیعتا آنان نتوانستند دلیل مناسبی برای خاموش نمودن امواج خروشان انقلاب که در حال نابودی بنیان طاغوت بود را ارائه نمایند. مهندس بازرگان استدلالات عجیب و غریب و شگفت انگیزی که برای پذیرش انتخابات، در پاریس به امام خمینی (ره) عرضه داشت را این گونه شرح می دهد. به علت اوج گویایی این اظهارات درتبیین میزان عمق استدلال جریانات موازی با اسلام ناب متن کامل آن را در ذیل می-آوریم:
«.... عقیده ماها ـ نهضت آزادی و سایرین ـ این بود که انتخابات یک مائده الهی است. دولت وقتی به مرحله ای رسید که میگوید میخواهیم آزادی انتخابات بدهیم، چه بهتر از این؟! اول کاری که میکنیم به دولت خواهیم گفت که اگر راست میگویی و انتخابات آزاد است، باید اجازه بدهی که ما باشگاه داشته باشیم. یا میدهد یا نمیدهد. اگر داد، باشگاه وسیله ای میشود که ما دور هم جمع شدیم. اگر نداد، همان جا مچش را میگیریم و میگوئیم و پس تو دروغ میگویی [!!!] وقتی باشگاه داد، آن وقت میگوئیم خیلی خوب،آزادی انتخابات است [پس] اجازه بده [تا] هم کاندید بدهیم. وقتی ما کاندید بیرون دادیم، مردم مسلماً به کاندیدای ملیون ، رأی خواهند داد. دیگر چیست که آدم بگوید حالا انتخابات میشود و از این طرف، یعنی جبهه مخالف حالا چه روحانی، چه ملی، چه نهضت آزادی چه حزب فلان و ... ده بیست نفری وارد مجلس میشوند یا نمیشوند؟ اگر نرفتند، باز هم اینجا این ها را رسوا میکنیم و میگوئیم آقای کارتر، آقای آمریکا حقوق بشرت دروغ است... الخ مقدمه خیلی خوبی است. »(10)
بازرگان معتقد است شاه و آمریکا از ترس اینکه در برابر او رسوا نشوند از استعمار و استبداد دهها ساله خود دست کشیده و قدرت را تقدیم می کنند. او با این «تاکتیک» هدف نهایی نهضت خروشان مردم را از سرنگونی رژیم به اثبات دروغ گویی شاه نزد افکار عمومی، تبدیل می نمود. یعنی او حاضر بود موج کوبنده نهضت اسلامی که در فرصت بی بدیل بوجود آمده پس از 2500 سال انتظار محقق گشته بود را نابود کند و در برابر، حد اکثر به آمریکا بگوید تو دروغ گویی!
واضح است که امام خمینی (ره) این استراتژی را که در فاصله تنها چند ماه مانده به پیروزی انقلاب ارائه میشود را نپذیرفته و انتخابات را تحریم میکنند.
آیت الله خمینی در اعلامیه 23 رمضان 1398 نخست وزیری شریف امامی را «نیرنگ شیطانی» شاه و پیشنهاد آشتی با روحانیون را «وعده پوچ و فریبکارانه» دانست و مردم را به مقاومت تشویق کردند. (11)
نهضت آزادی علی رغم اینکه در برخی اعلامیه ها و در مقام شعار و پیرو فضای کشور، از امام خمینی (ره) به عنوان مرجع، پیشوا، رهبر و ... یاد می نمود، در برابر تحریم انتخابات از جانب امام خمینی (ره) ایستادگی نمود. بازرگان در مصاحبه ای می گوید:
«به نظر من بعید است این دستگاه انتخابات آزاد داشته باشد، ولی پیشاپیش هم نباید محکوم کرد. دستگاه باید آزادی انتخابات آینده را با یک مدرک دنیا پسند به اثبات برساند. البته این را می دانید که حضرت آیت ا... العظمی خمینی انتخابات آینده را تحریم کرده اند»(12)
شگفت انگیزتر آنکه بازرگان پس از مشاهده ی فاجعه ی کم نظیر 17 شهریور و کذب بودن شعارهای دولت شریف امامی نیز، امام خمینی (ره) را به رها نمودن انقلاب و شرکت در انتخابات وعده داده شده دعوت می-نماید.
با ادامه ی کشتارها، نهضت آزادی در مقام پروپاگاندا، ضمن به فراموشی سپردن این امر که چه کسانی در دام فریب کاری شریف امامی فرو افتادند، در قالب طنزی تلخ و منافقانه سخنان امام خمینی (ره) را البته با تاخیر بسیار تکرار می نماید.
« این بازیگر ردای اعتقاد مذهبی به تن کرده با اعلام: «عمل به تعالیم عالیه اسلام، و در فروغ قرآن و قانون اساسی» و مذاکره با روحانیت و شعار عوامفریبانه ـ یا در حقیقت خواص متنعمفریبانه ـ «آشتی ملی» نقش تازهای را به عهده گرفت ... غافل از اینکه مردم مبارز و حقطلب ایران از این بازی ها بسیار دیده و شنیدهاند و خواستار چنان تغییر اساسی و اصولی هستند که فریب تغییرات سطحی و برنامههای رفرمیستی و جنجال های مطبوعاتی و صحنهسازیهای فرمایشی را نمیخورند و هرگز به کسی اجازه نمیدهند که سرنوشت و مقدرات و منافع و مصالح آنان را به بازی گیرد…»(13)
2). بازرگان و پیام به امام خمینی (ره)
رهبر نهضت آزادی در اردیبهشت 1357پیامی را خطاب به امام خمینی (ره) در نجف ارسال می نماید. این پیام از سویی مبین دیدگاه های مهندس بازرگان بوده و از سوی دیگر بیان گر تلاش های وی در تغییر ماهیت نهضت اسلامی به سمت روش های مبارزاتی «دموکراتیک» است.
مهندس بازرگان ضمن پرهیز دادن امام خمینی (ره) از آمریکا ستیزی، در فاصله ی چند ماه مانده تا پیروزی انقلاب اسلامی، شعارهای سطحی انتخابات آزاد و ... را به ایشان پیشنهاد می نماید؛ پیشنهاداتی که تنها 6 ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ارائه می گردد و نشان می دهد که در این تاریخ نهضت آزادی کمترین اعتقاد و به تبع التزامی به اصول اولیه نهضت اسلامی نداشته است:
«۱. قانون اساسى ایران به صورت اصلى و متمم آن، بدون اضافات بعدى سند زنده و قابل ارائه و استناد و دفاع در محاکم داخلى و محافل بین المللى(؟!) است و فعلاً یگانه ضامن اجراى اصول و احکام اسلامى است. اگر آن را نفى کنیم، منطقاً و قانوناً هرگونه مدرک محکومیت رژیم را از دست مى دهیم
2. لبه ی تیز حمله فعلا بهتر است به استبداد باشد نه استعمار، جنگ کردن در دو جبهه مانع پیروزی است...(14)
3. کلیه ی جنبش های ملی و مذهبی اخیر که در زمان خود ما به موفقیت های عمده رسیده و سطح بیداری و تحرک مردم را بالا برده است، با اعلام انتخابات آزاد از طرف دولت و استقبال رهبران شروع شده است. با وارد شدن در فعالیت های انتخاباتی بهتر توانسته اند حرف خود را بزنند و مردم را متوجه و متحرک سازند...»(15)
3). بازگان و سفر به پاریس
اعضای نهضت آزادی هم زمان با ارتباط وسیع با ایالات متحده، حرکات بسیاری را در منصرف نمودن امام خمینی (ره) و مردم از ادامه ی نهضت اسلامی و بقای اساس سلطنت آغاز نمودند.
پس از رد پیشنهادات مهندس بازرگان در پیام وی به امام خمینی (ره)، در گام بعد، بازرگان در 29 مهر1357، جهت ملاقات با ایشان به پاریس رفت. وی در ملاقات خود با ایشان علاوه بر دعوت به پذیرش وعده-های شریف امامی که شرح آن گذشت، ایشان را به اخذ سیاست گام به گام و نیز پذیرش آمریکا به عنوان وزنه ای معتنی به دعوت نمود.
در این ملاقات مهندس بازرگان پس از فاجعه ی 17 شهریور و مشخص شدن سراب بودن وعده های بشر دوستانه ی رژیم، با تجاهل نسبت به تحولات رخ داده به امام خمینی (ره) می گوید:
«انتخابات مجلس که وعده آنرا داده اند فرصت خوبی برای نفوذ و موفقیت خواهد بود»(16)
و اینکه:
«اصولاً من در زندگی عقیده دارم که باید به آهسته و با اطمینان کامل پیش رفت»(17)
بازرگان با استدلال هایی چون: «ملت آمادگی مواجه شدن با آزادی را ندارند، می بایست عادتشان داد»(18) ، امام خمینی (ره) را به سرد سازی نهضت دعوت می نمود. وی در این استدلال ها آمریکا را در برابر مردم فعال مایشاء می داند:
«{در ملاقات با امام}معتقد بودم که برای رهایی از دست شاه فقط یک راه بود و آن اینکه آمریکا را مجبور کنیم کم کم شاه را ول کند»(19)
در مقابل امام خمینی (ره) در این بین وزنی را برای آمریکا قائل نمی گردند، و سیاست حرکت آرام بازرگان را موجب شکست نهضت می دانند. ایشان بعدها در بیان خاطره ی این دیدار می گویند:
«بعضی قدم به قدم میگفتند برویم ... من به آن آقایی که آمد پاریس و این مطلب را گفت، گفتم در قدم اول پایتان را هم میشکنند»(20)
4). نشست ملیون برای مقابله با انقلاب اسلامی
در پائیز 1357 (21) و در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی، ملیون _از گروه های مختلف از جمله جبهه ی ملی، انجمن حقوق بشر و..._ طی نشستی در دانشگاه تهران، آخرین راه کارها را برای «نجات مملکت و رژیم» از «اضمحلال» و «وضع خطرناک» بوجود آمده ناشی از پیروزی های نهضت اسلامی مردم، بررسی نمودند. بسیاری از حاضرین پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دولت موقت به پست های کلیدی دست یافتند.
صورت جلسه ی فوق، از معدود اسناد باقی مانده از توطئه ی لیبرال ها علیه انقلاب اسلامی است.
در این سند، ملیون ضمن ارائه ی تصویری ناصحیح از امام خمینی (ره)، انحراف مسیر انقلاب اسلامی از راه تاثیرگذاری بر ایشان را دستور کار خود قرار می دهند. با توجه به دستورکار ارائه شده در این جلسه و نیز پیشنهادات بازرگان به امام خمینی (ره) در سفر خود به پاریس، شاید این سفر در راستای همین دستور کار بوده است. به علت طولانی بودن متن تنها به سطوری از آن بسنده می نماییم؛
«… ب ـ برداشت کلی و مشترک از وضع:.1 وضع خطرناک و ادامه ی آن در آینده نزدیک موجب اضمحلال درونی مملکت و رژیم است..2 پشتیبانی سیاست های خارجی تاثیر مستقیم در کنترل فعلی اوضاع داخلی ندارد... 4. همه معتقدند تشکیلات زیرزمینی و اکنون تقریبا علنی حزب توده عامل موثر تشکل است عامل منحصر نیست. .5 همه معتقدند کلید اصلی و طرف مقابل مهم خمینی است. 6. همه معتقدند که خمینی دیگر برداشتی از اوضاع ایران ندارد. کینه ، اطرافیان بد، بازیچه ی سیاست های خارجی، آغاز مخالفت مردم . ولی (خمینی ) سمبل غیرقابل انکار مخالفت و انفجار عقده ها و نارضایتی و مسلما عملش خلاف رژیم است.
7. اکثریت معتقدند (فروهر انجمن حقوقدانان بازاریان ) اقلیت : بنی احمد مخصوصا نمایندگان آیات قم که باید از موضع قدرت با خمینی مذاکره کرد. و در حال حاضر تبادل نظر کافی است و هرچه جلوتر برویم او بیشتر احساس قدرت می کند مگر آنکه شخصا (و) دقیقا مطیع سیاست خارجی باشد که ظاهرا نیست.
بعضی ها عقیده داشتند راندن خمینی به پاریس اشتباه بود.
8. بالاتفاق عقیده دارند حفظ سلطنت و قانون اساسی در حالت خطر فعلی تنها راه نجات مملکت است . ولی اگر جریان ضد رژیم مخصوصا حوادث مشابه دو سه روز اخیر (دانشگاه و روال اصلی آن همدان کرمان ...) ادامه پیدا کند در ظرف چند روز آینده به تدریج شعار ضد سلطنت رسمی و عمومی خواهد شد.
نمایندگان آیت الله شریعتمداری تاکید می کنند که نمی توانیم کاری جز دنباله روی آمیخته با کنترل (هرچه مشکل تر) داشته باشیم...
د ـ راه حل : پیشنهادها
...تاکید بر دفاع از قانون اساسی و متمم و تمام مواد آن...»(22)
5) نهضت آزادی و استقبال از نخست وزیری بختیار
رژیم که خود را در آستانه ی فروپاشی کامل می دید در یک عقب نشینی و با هدف آرام سازی فضا بوسیله ی امتیاز دادن به مردم، تصمیم به واگذاری منصب نخست وزیری به بظاهر مخالفین نمود.
جبهه ی ملی که بارها بی خطر بودن خود را ثابت نموده بود بهترین گزینه به شمار می رفت و در میان افراد جبهه ی ملی، شاپور بختیار که به واقع شخصیتی درباری، غرب زده و بی هویت بود، گزینه ای مناسب بود.
بختیار به دنبال سفری که به فرانسه داشت،به گونه ای مفتون گشته و به گفته ی خودش به شخصی مبدل می-گردد که:
«حاضر بود جانش را برای این ملک (فرانسه) بدهد» (23)
نهضت آزادی بی توجه به اعلام پیوستگی با امام خمینی (ره) و اعلامیه های صادر شده از جانب این گروه در حمایت از نهضت امام خمینی (ره) و رهبری ایشان به استقبال از نخست وزیری بختیار می رود!
بازرگان در خصوص بختیار ـ با ویژگی هایی که پیشتر ذکر شد ـ اینگونه اظهار نظر میکند:
«ایشان را تا آنجا که شناخته ام، مرد با تشخیص و وطن دوست دیده ام...». (24)
مهندس بازرگان تلاش نمود که امام را قانع سازد که با توقف انقلاب، با بختیار به توافق برسند. در خصوص اهداف نهضت آزادی از حمایت از بختیار اتفاق نظر وجود ندارد اما صحت جمع اهدافی که در این رابطه مطرح می گردد، محتمل تر است.
در نگاهی خوش بینانه ، یکی از اهداف مثبت نهضت آزادی پرهیز از اقدام قاطع ارتش علیه نهضت مردمی بود.
در اسناد لانه جاسوسی میخوانیم:
«منبع جدید نهضت آزادی میگوید، این گروه، با دولت بختیار مقابله و رقابت نخواهد کرد تا رفتن شاه هر چه قدر ممکن باشد، آرام صورت گیرد» (25)
اما مروری بر اسناد و نیز اندیشه ها و روحیات سران نهضت آزادی ما را به اهداف دیگر نهضت آزادی از حمایت از بختیار ملی گرا رهنمون می سازد.
به توافق رسیدن امام خمینی (ره) و بختیار به معنای فروکش کردن و توقف «انقلاب» و تحول زیر بنایی به رهبری روحانیت بود و این همان هدفی بود که ملی گرایان همواره در دست یابی به آن ناکام بوده اند.
هم چنین نهضت آزادی که هم چون سایر ملیون در تمام ادوار حضور خود در صحنه ی سیاست، حضور در مناصب درجه چندم را در سر می پرورانید، تلاش های گسترده ی خود را برای تثبیت دولت بختیار و نفوذ در این دولت آغاز نمود:
«منبع نهضت آزادی «توسلی» که از طرف بازرگان صحبت میکرد، مصّرانه از سفارت [آمریکا] خواست که به تحت فشار گذاشتن ارتش ایران ادامه دهند تا تیراندازی نکنند و به جمعیت حمله نشود. بازرگان میخواهد آمریکا بداند طرح وارد شدن نهضت آزادی در دولت باید سریعتر انجام گیرد» (26)
6. نهضت آزادی و استمداد از آمریکا
نهضت آزادی که خود را از پشتوانه ی مردمی تهی می دید و البته به واسطه ی گرایشات غرب گرایانه ی خود، برای مبارزه با استبداد رژیم پهلوی از سویی، و توقف حرکت انقلاب از سوی دیگر، به سمت آمریکا گرایش پیدا نمود.
برخی از اعضا و سران این تشکل از آغاز حضور سیاسی خود، ارتباطات وسیعی را با سفارت آمریکا و ماموران سیا که در آن مشغول به فعالیت بودند آغاز نموده و در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی به اوج رساندند. نمایندگان نهضت آزادی، ضمن ارائه ی اطلاعات کشور به سفارت به هم فکری و هم یاری با آنان در نیل به اهداف مشترک مشغول بودند. به گفته ی مهدی بازرگان:
«پایه گذاران و اعضاء و علاقمندان به نهضت آزادی ایران و نهضت مقاومت ملّی، نه تنها با آمریکا، بلکه با بعضی از کشورهای اروپا و نیز دولت وقت [رژیم پهلوی] ارتباط های کم و بیش پنهانی داشته اند؛نه تنها درچند ماه مانده به پیروزی درخشان انقلاب بلکه از 26 سال پیش» (27)
بازرگان در تاریخ 4/3/57 با مأمور سیاسی سفارت آمریکا دیدار میکند. در این ملاقات:
«بازرگان و توسلی گفتند که جنبش اسلامی بطور اساسی متمایل به غرب است» (28)
مروری بر ده ها سند ارتباط نهضت آزادی با سازمان سیا که بواسطه ی سفارت آمریکا صورت می گرفت، نیاز به پژوهشی مستقل داشته و در این مجال نمی گنجد. اما بواسطه ی اهمیت موضوع و مربوط بودن آن با موضوع این پژوهش به برخی از آنان اشاره می نمائیم.
توسلی تا اواخر آذرماه1357 رابط میان ”نهضت آزادی“ و سفارت آمریکا بوده، پس از آن بنابر تصمیم مهندس بازرگان، ”امیرانتظام“ جایگزین وی می شود و از آن تاریخ به بعد ارتباط با سفارت آمریکا به عهده ی وی قرار می گیرد. اخبار و اطلاعات مربوط به حوادث دوران انقلاب اسلامی ابتدا از طریق توسلی و سپس از طریق امیرانتظام در اختیار آمریکایی ها قرار می گرفته است. لازم به ذکر است که طبق مفاد سند ”سری“ ششم ژوئن1978 (شانزدهم خرداد1357)، افسر اطلاعاتی سفارت آمریکا اظهار می دارد که غیر از ارتباطی که از طریق محمد توسلی با نهضت آزادی دارند، با افراد دیگری نیز از نهضت آزادی در تماس هستند. (29)
طبق مفاد برخی اسناد دارای طبقه بندی ”سری“ سفارت آمریکا، خود مهندس بازرگان نیز حداقل سه نوبت در خردادماه و تیرماه1357، به اتفاق مهندس توسلی در یک خانه شخصی در منطقه دروس شمیران، با استمپل (افسر اطلاعاتی سفارت) ملاقات کرده و راجع به رویدادهای سیاسی با یکدیگر گفت و گو می کنند که در دو نوبت آن دکتر ”یدالله سحابی“ نیز حضور داشته است. (30)
در یک مقطع زمانی که برخی از روزنامه های آمریکا دست به افشاگری زده و ارتباط میان سفارت آمریکا و بعضی از ایرانیان را فاش ساخته بودند، ”سولیوان“ سفیر آمریکا در تهران، طی یک نامه ”سری“ به تاریخ سوم دسامبر1978، (دوازدهم آذر1357) که برای وزارت امور خارجه آمریکا ارسال می کند و با اشاره به «کانال» بودن نهضت آزادی می گوید:
«سفارت متوجه است که مسأله ی رابطه های آمریکا با مخالفین، متأسفانه در کشور خودمان علنی شده ولی امیدواریم که وزارت خانه بتواند منابع حساسی مانند این فرد و اشخاص دیگر را حفظ کند. مقالات روزنامه هایی مانند ”واشنگتن پست“ در تاریخ بیست و هشتم نوامبر، افشاگری مضری نموده که در شرایط کنونی می تواند موجب شود که ”نهضت آزادی“ و دیگران عقب بکشند و این در شرایطی است که چنین کانال هایی مخفی باید باز بمانند.» (31)
مهندس بازرگان طی ملاقاتی با ”جان استمپل“ در تاریخ 30ماه مه 1978 (نهم خرداد1357)، یعنی در هنگامی که رژیم شاه مشغول سرکوب تظاهرات ملت مسلمان ایران در شهرهای مختلف این کشور بود، می گوید:
«اگر شاه حاضر باشد که تمام مواد قانون اساسی را به اجرا درآورد، ما آماده ایم تا سلطنت را بپذیریم.» (32)
بر اساس برخی از اسناد، ناصر میناچی نقش رابط میان «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» و سفارت آمریکا را بر عهده داشته است. در سندی، سفارت آمریکا وزیر ارشاد دولت بازرگان را این گونه معرفی می کند.
«او با مقامات سفارت ایالات متحده در تهران بی تزویر وساده بود واطلاعات می داده است»(33)
نهضت آزادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به روابط خود با سازمان سیا ادامه داد. نهایتا با تسخیر لانه ی جاسوسی در 13 آبان 1358 اسنادی که به برخی از آنان اشاره شد، افشا گشت.
امام خمینی (ره) در پاسخ به نامه ی وزیر کشور وقت، در سال1366، در مورد ”نهضت آزادی“ چنین می نویسند:
«پرونده این ”نهضت“ و همین طور عمل کرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می دهد که نهضت به اصطلاح آزادی، طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکا است و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است...اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملت های مظلوم به ویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از ستمکاران می خورد که تا قرن ها سربلند نمی کرد»(34)
جمع بندی و نیتجه گیری
مقاله حاضر کوشید تا با واکاوی و بازخوانی تحلیلی حوادث نهضت اسلامی تاریخ نگاری رایج را که به تعبیر مقام معظم رهبری مورد هجمه «تاریخ سازی های هدفمند» قرار گرفته است را به نقد بنشیند.
در مقام جمع بندی می توان گفت با مطالعه علل شعله ور گشتن نهضت اسلامی و نیز عوامل خلق و هدایت نقاط عطف آن درمی یابیم که ایمان مذهبی مردم و اعتقاد ایشان به مسیر روحانیت اصیل به راهبری امام خمینی (ره) آغاز گر و موتور محرک نهضت بوده و تلاش گسترده لیبرالها، پوزیتیویستها و اکونومیستهای داخلی و خارجی در تنزل نهضت بی بدیل اسلامی به عواملی چون «مدرنیزاسیون»، فضای بسته سیاسی، رشد ناموزون اقتصادی و غیره لطمه ای بدان نمی زند.
اما در خصوص جریانات دخیل در نهضت اسلامی ضمن نقد افراطهای صورت گرفته در خصوص نقش بیان شده برای گروههای موازی با جریان اصیل اسلامی که توسط لیبرالها به صورت عامدانه و توسط دلسوزان انقلاب از روی غفلت صورت می پذیرد به دو سوال پاسخ داده شد؛
1. در بعد کمّی ، آیا ثقل این حضور، در حد مورد ادعای لیبرالها، از خود بازرگان و یزدی و ... گرفته تا برخی صاحب نظران دانشگاهی امروز می باشد؟ و آیا این وزن در حدی می باشد که این گروهها را در عرض و هم سنگ نیروهای اجتماعی پیرو خط امام خمینی (ره) برشمریم؟
2. در بعد کیفی ، آیا تحریکات و تحرکات گروههای لیبرال کاملا در راستای تحقق انقلاب اسلامی و اهداف نهضت بوده است و یا آنکه برخی و یا حتی اکثر این تلاش ها به عنوان «خلاف آمد» نهضت عمل نموده و عامدانه در پی توقف و یا تحریف آن بوده است.
نمایاندیم که حضور مقطعی و نسبتا جدی لیبرال های مذهبی و غیر مذهبی در اوان دهه چهل در مبارزه با رژیم، تالی حرکت مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) محقق گشت که مع الاسف با رویت نخستین زهر چشم رژیم پاپس کشیده و ده سال به انزوا رفته و یا به غرب گریختند.
فضای باز سیاسی سال56 و بی هزینه شدن مبارزه لیبرالها را بار دیگر احیا نمود. اما این حضور از سویی به لحاظ کمی فوق العاده سطحی تر و بی خطر تر از آن است که به رژیم تا دندان مسلح گزندی وارد آورد؛ چه آنکه نه صدور چند نصیحت نامه به سران رژیم، آنرا مضمحل می سازد و نه آنکه نهضت آزادی از پشتوانه توده ای برخوردار بوده که بتوانیم بخشی معتنی به از ملت حاضر در خیابانها را متاثر از دعوت این گروه بدانیم.
از سوی دیگر و در بعد کیفی با ارائه اسناد متعدد مشخص گردید که لیبرال های مذهبی و غیر مذهبی اعم از کمیته دفاع از حقوق بشر، جبهه ملی چهارم و نهضت آزادی کمترین اعتقادی به مبانی نهضت اسلامی نداشته و حتی از به کار بردن نام « انقلاب» نیز ابتعاد می جستند.
این جریان در کنار معدود گامهای مثبت که البته عموما پس از قطعی شدن فروپاشی رژیم و برخلاف اعتقاد قلبی آنان صورت گرفت، تمام همّ خود را در توقف و یا تحریف نهضت اسلامی و خارج نمودن رهبری آن از دست امام خمینی (ره) بکار بستند؛ که توصیه های مکرر بازرگان به ایشان در کنار آمدن با رژیم و دولت های شریف امامی و بختیار گوشه ای از این تلاش هاست.
کوتاه سخن آنکه با توجه به عللی چون:
1. سکوت و انزوای دراز مدت لیبرالها در جریان نهضت اسلامی
2. عدم حضور نام این جریان در به راه افتادن امواج این نهضت در آغاز آن و اوج یابی آن در سال 56
3. عدم ثبت حتی یکی از نقاط عطف نهضت به نام لیبرالها
4. عدم اعتقاد به انقلاب و تغییر قانون اساسی شاهنشاهی در آن مقطع
5. تلاش های شبانه روزی این جریانات در توقف و تحریف نهضت اسلامی و خوابانیدن هیجان انقلابی مردم.
نام بردن این جریانات در عرض جریان اسلامی نهضت از سوی تاریخ نگاران دلسوز اغراق آمیز بوده و زمینه را برای تاریخ سازی های آشکاری که امروز از سوی لیبرالها شاهدیم ، فراهم می سازد.
پی نوشت
1. اسناد لانه جاسوسی، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی، تهران، 1366ج1/6، ص124
2. همان ، 13ج، ص 3
3. برای اطلاعات بیشتر رک سنجابی، کریم، خاطرات سیاسی، صدای معاصر،تهران، 1381
4. صحیفه نور ج 12 صفحه 334 تاریخ: 3/3/59
5. نهضت آزادی، اعلامیه ی «راه نجات ایران از بنبست حاضر»،6/6/1357، آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی
6. بعنوان نمونه می توان به اعلامیه ی این تشکل به مناسبت چهلم فاجعه ی 17 شهریور اشاره نمود.
7. آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی
8. رک خاطرات بازرگان شصت سال خدمت و مقاومت، غلامرضا نجاتی، ، 1377، ص531
9. آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی
10. مجتبی سلطانی، خط سازش، سازمان تبلیغات اسلامی، 1368، ص97
11. صحیفه ی نور، ج3، ص 449
12. سلطانی، پیشین
13. نشریه پیام ارگان رسمی نهضت آزادی، شماره 2
14. این جمله از سند حاضر ردی آشکار بر کتاب انقلاب ایران در دو حرکت بازرگان می باشد. وی در این کتاب که پس از انقلاب اسلامی نگاشته شده مدعی است که روحانیت با ایجاد حرکت دوم در انقلاب آن را به انحراف کشانده؛ از جمله آنکه پیش از پیروزی انقلاب اصلا بحث مبارزه با آمریکا مطرح نبوده است.امااین توصیه بازرگان گویای کذب بودن مدعای مطرح در این کتاب است.
15. روزنامه اطلاعات، 22 مهر 58
16. شورای انقلاب و دولت موقت ، ص 21
17. روزنامه ی اطلاعات، 31/2/1358
18. همان ،22/7/1358
19. همان
20. در جستجوی راه امام از کلام امام، دفتر پنجم، ص33
21. مهر یا آبان
22. فصل نامه ی تاریخ معاصر ایران، سال دوم، ش 8، 1377 صص154_158
23. یکرنگی، شاپور بختیار، ترجمه مهشید امیر شاهی، پاریس، 1982،ص30
24. شصت سال خدمت و مقاومت، همان، ص303
25. اسناد لانه جاسوسی ـ ش 10، ص8
26. اسناد لانه جاسوسی ، ج 10، صص 20 و 91
27. روزنامه کیهان،20/11/58
28. اسناد لانه جاسوسی، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی 1366، شماره 26، صص 48ـ47
29. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام. احزاب سیاسی در ایران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا، تهران ، 1367، بخش دوم ، ص227
30. احزاب سیاسی در ایران، بخش دوم، ص204و210
31. احزاب سیاسی در ایران، بخش دوم، ص234
32. اسناد لانه جاسوسی، شماره 23، ص18
33. همان، شماره 26، ص48و 47، گزارش مربوط به ناصر میناچی (وزیر ارشاد ملی) می باشد.
34. صحیفه نور، ج20، ص481
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (5)
جبهه ملی و نهضت اسلامی
محمدعلی صدر شیرازی
مقدمه
نهضت اسلامی مردم ایران در غایت به یکی از بزرگترین انقلاب جهان منجر گشت. هرچند جهانیان پیشتر، انقلابات کبیری را به نظاره نشسته بودند اما انقلاب اسلامی پدیده ای نو بود، از جنسی دگر. این انقلاب قاطبه معادلات رایج در تئوری های انقلاب را در هم پیچید و ضمن تحقیر رویکردهای پوزیتیویستی و ماتریالیستی-اکونومیستی غربی و شرقی، اندیشمندان آن دیار را به حیرت واداشت.
پس از آن بود که تئوریسین هایی چون اسکاچپول به باز بینی اندیشه های خود پرداخته و کسانی چون فوکو را مسحور و مجذوب انقلاب اسلامی ساخته و آنرا «روحی در کالبد جهان بی روح» می خواند.
اما چه عاملی این«تفاوت» و خروج از معادلات رایج و به گفته فوکو «فرامدرن» بودن انقلاب اسلامی را موجب می گردد؟.
در قسمت های پیشین مقاله حاضر خواندیم که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تلاشی شگفت انگیز براه افتاده است تا با انتساب عناوین و تئوری های مختلف، بتواند ذره ای از ثقل اسلام در این انقلاب کم کند؛ اسلامی که موجبات «تفاوت» مورد بحث را فراهم نموده است.
لیبرال های مذهبی امروز عموما از دو مستمسک برای به انجام رساندن هدف خود بهره می گیرند؛ برجسته سازی مشکلات اقتصادی ایران در آستانه انقلاب و در یک کلام تاکید بر اقتصاد محور و مادی بودن نهضت مردمی، و تاکید بر محوریت فکری و حتی بعضا فیزیکی اسلاف خود در نهضت اسلامی.
در موکَّد دوم که مورد بحث ماست، سنگینی اشارات، به تلویح و تصریح، به تلاشهای گروه هایی چون کمیته دفاع از حقوق بشر ، جبهه ملی و نهضت آزادی در یکسال منتهی به انقلاب اسلامی مایل است.
در قسمت قبل ضمن بازخوانی تحلیلی نقاط عطف نهضت اسلامی در همین مقطع، مشخص گردید که اعتقاد و التزام مردم ایران به اسلام ناب و روحانیت اصیل به عنوان منادیان راستین آن، یگانه عامل آغاز اوج یابی نهضت در سال56 و نیز تنها خالق نقاط عطف نهضت در ماه های بعد بوده است. سپس با بازخوانی اندیشه ها و رفتارشناسی کمیته(جمعیت) دفاع از حقوق بشر، به بررسی نقش ایجابی و سلبی آن در نهضت اسلامی پرداختیم.
مقاله حاضر در این بخش به رفتار شناسی یک گروه دیگر در آستانه انقلاب اسلامی می پردازد تا ضمن تطبیق این رفتار و تاثیر گذاری مثبت و منفی آن با جریان اصلی نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، نقش و وزن این گروه ها و تاثیر مثبت و منفی آنها را در این نهضت بررسی نماید.
2. جبهه ملی و نهضت اسلامی
بدون شک کارنامه جبهه ملی در جریان نهضت اسلامی و سالهای نخست پس از پیروزی آن اسف بار تر از سایر گروه های لیبرال است. جبهه ملی در ادوار چهارگانه حیات خود هماره نماد وابستگی و مذلت در برابر غرب و دربار بوده است و البته از افرادی چون بختیار توقعی بیش از این ناصواب است.
جبهه ملی در ادوار خود هرگز به شعارهای اعلامی خود در مبارزه با استبداد پایبند نبوده و حتی در مقطع پس از سفاکی رژیم در 15 خرداد 42، انحلال خود را بر دادن یک بیانیه علیه رژیم ترجیح می دهد. هر آنچه در قسمت های قبل، از سکوت مرگبار نهضت آزادی و سایر لیبرال های مذهبی در سالهای طولانی منتهی به 1356 گفتیم به طریق اولی در خصوص ادوار جبهه ملی صادق و ساری است.
احیای جبهه ملی در آستانه پیروزی انقلاب نیز با تلاشهای این گروه در تغییر مسیر انقلاب همراه است. سفر سنجابی به پاریس و ملاقات با امام خمینی (ره)، آخرین حربه آنان برای القای عقاید خود بود. پس از ناکام شدن آنان توسط امام، جبهه ملّی در فاصله سه ماه مانده به پیروزی انقلاب، با چرخش آشکار در عملکرد خود، در ظاهر به دریای خروشان نهضت میپیوندند.
چگونه ممکن است کسانی که تا دیروز برای سنگ اندازی در راه نهضت به هر دری میزدند، یکشبه صادقانه به آن پیوندند؟ بدیهی است که این چرخش در اعتقادات آنان صورت نگرفت و عملکرد آنان پس از انقلاب، بر این مطلب گواهی میدهد.
مرغ طوفان!
شاپور بختیار، از اعضای جبهه ملی و از بی هویت ترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر، به شمار میرود. به دنبال سفری که به فرانسه داشت، صد در صد از تفکر گرفته تا ظاهر فرانسوی میشود و حتی برای اینکه همیشه نام این کشور را ورد زبان داشته باشد نام فرزندش را «france» می گذارد. شخصیتی کاملاً درباری داشت و از پستی به پست دیگر منتقل میشد. در سال 1329، به گروه «فدائیان شاه»! ـ که گروه اسکورت شاه بودند ـ میپیوندد و در عین حال، در همان سال، حزب ایران و بالتبع، جبهه ملی میپیوندد.
از خانه سدان، اسناد وابستگی وی به انگلیس و دریافت حقوق از آنان به دست میآید.
«دکتر مصدق این اسناد را به عنوان [اسناد] رشاء و ارتشاء، در دادگاه بین المللی و شورای امنیت [به عنوان سندی علیه دولت انگلستان] ارائه داد» .
وی فردی فاسد بود. فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی معتقد است:«بختیار، تریاکی و عرق خور است و در نخست وزیری، روزی 2 بار ساعت 10 صبح و ساعت 5 بعد از ظهر برای او بساط برپا میشد»
وی در آستانه پیروزی انقلاب، نخست وزیری شاه را پذیرفته و گوش به فرمان شاه، به کشتار مردم میپردازد.
احیای جبهه ملی
«شاه»کار های جبهه ملی به بختیار ختم نمی گردد. دکتر کریم سنجابی از یاران نزدیک مصدق بود. او در سال-های سکوت ملیون به آمریکا می رود و زندگی آرامی را در پیش می گیرد.
بازگشت او به ایران در سال 50 نیز تغییری در اوضاع جبهه ملی ایجاد نمی کند؛ تا اینکه در سال 56 و با کم هزینه شدن مبارزه در احیای جبهه ملی مشارکت نموده و رهبری آن را به دست می گیرد
گذر ایام نشان داد که احیای جبهه ی ملی تنها به سود غرب و با هدف سنگ اندازی بر سر راه انقلاب اسلامی بوده است.
اکثریت اعلامیه های انگشت شمار ملیون کم ترین سنخیتی با اندیشه های مردم انقلابی و پیشوایشان نداشت. درحالی که امام خمینی (ره) ریشه کنی رژیم را فریاد می زد و مردم لبیک گویان این فریاد را تکرار می نمودند جبهه ی ملی از برخی اقدامات شاه که با اعلامیه ی حقوق بشر غربی در تعارض بود به خود شاه گلایه می کردند! سنجابی میگوید: «همین قانون اساسی که هست برای ایران کافی است، سلطنت در چارچوب قانون اساسی».(1)
جبهه ی ملی مستقیم و غیر مستقیم و مطابق خواست غرب و رژیم پهلوی بر لزوم بقای رژیم تاکید می کردند. این تشکل در سال پایانی مبارزات مردم از شاه تمنای عمل به قانون اساسی شاهنشاهی را داشت. سولیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران در گزارشی که به کشور متبوعش ارسال می دارد این گونه می نویسد؛
«اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی، جبهه ی ملی با زیرکی رهبری مخالفین را از دست خمینی بیرون آورد. شاه معتقد است که می تواند با جبهه ی ملی در مورد تشکیل یک سلطنت مبتنی بر قانون اساسی مذاکره کند و لی با خمینی هرگز.»(2)
عمده ی فعالیت های جبهه ی ملی به چند بیانیه با کیفیتی که شرح آن گذشت محدود می گردد که البته چرخش صوری و هم زمان جبهه ی ملی و نهضت آزادی در مواضع اعلامی خود در آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی و صدور اعلامیه ی مصلحتی هم بستگی با امام خمینی (ره) نیز که در تعارض آشکار با رفتارهای آنان در قبل و بعد از انقلاب چیزی را عوض ننمود.
دکتر سنجابی در اوج طوفان مبارزات در منزل مخفی شده بود. او در کتاب خاطرات خود آنگاه که به شور و حرارت از حوادث اوج نهضت اسلامی در آستانه پیروزی سخن می گوید، آنگاه که با این پرسش پرسش گر که شما در آن مقطع چه می کردید پاسخ می دهد بنده در منزل تاسف می خوردم!!!(3).این چنین است که امام خمینی (ره) در خصوص نقش ملیون در تاریخ معاصر می فرماید:
«ملی گرایی برای این مملکت هیچ کاری نکرده است ؛ چند روز پیش از این در یک نوشته ای دیدم که می-گوید که" چرا از ملی می ترسید شماها چرا نمی گوئید مجلس شورای ملی" من به آن آقا می گویم شما چرا از اسلامی می ترسید! ما این ملی که مجلس شورای ملی باشد، حالا بیش از پنجاه سال هم از آن می گذرد و ما یک اثر صحیحی از این ندیدیم.»(4)
غایت کار جبهه ملی چهارم پس از انقلاب اسلامی ایستادن در برابر حکم قرآنی قصاص و اعلام فتوای ارتداد آنان از جانب امام خمینی (ره) بود که منجر به فرار اعضای آن به غرب گردید.
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (4)
لیبرال های مذهبی در مقطع پایانی نهضت اسلامی
محمد علی صدر شیرازی
مقدمه
«متاسفانه موضوعی با چنین عظمت دچار غفلت واقع شده و در زمینه نگارش تاریخ انقلاب اسلامی و تولید کتاب و دیگر محصولات فرهنگی ، تقریبا کار خاصی انجام نشده است... باید درخصوص نگارش تاریخ صحیح و واقعی انقلاب اسلامی کاری جدی انجام و غفلت های گذشته جبران شود» (1)
رهبر معظم انقلاب اسلامی در این نقد صریح به تاریخ نگاری کشور که البته با تایید حرکات نوپای سالیان اخیر در این حوزه همراه می گردد، با نگاهی واقع بینانه از غفلتی سخن می گویند که رقیبان لیبرال بهترین بهره را از آن برده و بی پرده پرچم خود را بر سردر سنگرهای نهضت اسلامی می کوبند.
ایشان در سخنان اخیر خود دلسوزان نهضت اسلامی را به جریانی خطرناک در تاریخ نگاری معاصر که از آن به عنوان « تاریخ سازهای دروغین و هدفمند» یاد می کنند متوجه می سازند.
تورقی کوتاه در تاریخ نگاری کافی است تا مخاطبین با این تاریخ سازی روبرو گردند. این پدیده عمدتا توسط جریان لیبرال نضج یافته و در سالیان اخیر به اوج خود رسیده و پس از شکست فتنه اخیر برآمده از همین اندیشه، حداقل پروای خود را نیز از دست داده است.
مقاله حاضر با هدف برداشتن گامی هرچند کوچک در راستای تحقق منویات صدر الذکر رهبر عظیم الشان انقلاب برآنست که پرده از صفحاتی از نهضت اسلامی بردارد که به وضوح با تاریخ سازی روبرو بوده است؛ هرچند امروز در افواه، تسلط ایدئولوژی اسلام ناب و پیشوایی بی چون و چرای روحانیت اصیل در جریان نهضت اسلامی امری در حد بدیهی است اما همین بدیهی، در کتب و مقالات مختلف در کمال شگفتی مورد هجمه تاریخ سازان لیبرال قرار گرفته و البته ناکام نیز نبوده است.
در قسمت نخست (لینک) خواندیم که یکی از برجسته ترین آلترناتیوهایی که برای کم جلوه دادن وزن اسلام در نهضت اسلامی مورد توجه قرار می گیرد اندیشه های ملی و لیبرالی است که از طریق برجسته نمودن نقش جریانات ملی_مذهبی در این نهضت تحقق می یابد.
نکته ای که نباید از آن غفلت نمود تاکید رهبر فرزانه انقلاب بر هدفمند بودن این تاریخ سازی است. سیری کوتاه در پروپاگاندای جریان لیبرال مویّد همین امر است.این جریان در مرحله پس از تشکیک در تسلط اندیشه و بدنه اجتماعی مبتنی بر اسلام در جریان نهضت اسلامی، بن مایه های مشروعیت امروز جمهوری اسلامی که بر این اساس مقدس بنیان یافته را مورد هجمه قرار می دهد.
بخش دوم (لینک) و سوم (لینک) با رویکردی تاریخی- تحلیلی به حوادث اوان دهه چهل شمسی تا سال 1356، نمایاند که لیبرال ها نه تنها پایه گذار مبارزات منجر به انقلاب اسلامی نبوده اند، که پس از لختی حضور در صحنه مبارزات و با رویت نخستین زهرچشم رژیم، پاپس کشیده و در کمایی طولانی مدت، هموار و بی هزینه گشتن مبارزه را به انتظار نشستد.
این امر در آستانه پیروزی نهضت اسلامی محقق گشت و لیبرال ها را به فراست موج سواری انداخت. همین حضور کج دار و مریز است که بنیادی ترین ارکان استدلال تاریخ سازان لیبرال را فراهم ساخته است.
این مقاله در این بخش برآنست تا با بررسی تطبیقی حوادث این مقطع و رفتار گروه های لیبرال به این سوال پاسخ دهد که وزن حقیقی لیبرالها در نهضت اسلامی با مدعیات امروز آنان تا چه حد همخوانی دارد. و اصولا آیا نقش این گروه ها در نهضت اسلامی بیشتر ایجابی بوده است و یا اینکه نقش سلبی و به عبارتی سنگ اندازی آنان در جریان نهضت نمود بیشتری دارد؟
بر این اساس و در تطبیق نقش و وزن جریان اسلامی و لیبرال، در ابتدا سیری تحلیلی و گذرا در حوادث نهضت اسلامی در یک سال پایانی آن خواهیم داشت و سپس به رفتار شناسی گروه های لیبرال در این مقطع می پردازیم.
عشق به اسلام، آغازگر موجی نو در نهضت اسلامی مردم ایران
هرچند سلسله حوادثی که از سال56 آغاز و تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت را می توان اوج گیری نهضت اسلامی دانست اما آغاز این نهضت را می توان در اوان دهه چهل و علنی تر شدن مبارزات امام خمینی (ره) جستجو نمود.
با توجه به ماهیت اسلامی انقلاب و نیز روند حوادث و رویدادهای نهضت امام خمینی از 15 خرداد 42 آغاز گشت، باید گفت دو حادثهای که عامل شتاب زای انقلاب گردید، شهادت سید مصطفی خمینی و انتشار مقاله علیه امام خمینی (ره) با امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در سال 1356 بود.
حوادثی که این اوج گیری را رقم زد ریشه در باور دینی مردم ایران داشت و هر دوی این حوادث در پی رفتارهای ایذائی رژیم علیه امام خمینی (ره) آغاز گشت؛ البته لیبرال ها در این جا نیز مرتکب تحریف ابتدائی شده و حوادث روبنایی و کم اثر مخلوق اسلاف خود را منشاء اوج گیری سال1356 می دانند؛
«جبهه ی ملی، نقطه ی شروع را خرداد سال 56 میداند زمانی که سه نفر از رهبران وقت جبهه ی ملی نامهای سرگشاده خطاب به شاه انتشار دارند. ». (1)
الف. شهادت سید مصطفی خمینی
سید مصطفی خمینی روحانی با دانش، مبارز و شجاعی بود که وجود او خطری جدی برای رژیم پهلوی محسوب می شد. لذا ساواک پس از بازداشت وی که پس از تبعید امام روی داد، وی را به تبعیدگاه فرستاد.
رژیم در خطایی آشکار و غافل از عشق مردم به امام خمینی (ره)، سید مصطفی خمینی را به شهادت رساند. اما این اقدام نه تنها فضا را برای امنیت رژیم بهبود نبخشید بلکه سلسه حوادثی را به دنبال آورد که بنیان رژیم را برباد داد.
آثار و پیامدهای شهادت سید مصطفی خمینی بسیار فراتر از انتظار رژیم بود و حتی ذکر خلاصه وار تمام این پیامدها مجالی جداگانه را می طلبد.
این حادثه جانگداز آغاز فضای انقلابی و تولد موجی از شور مردمی در حمایت از نهضت اسلامی را رقم زد. به گونه ای که بر اساس اسناد ساواک پس از این واقعه سیل اعتراضات مردمی به رفتار رژیم جهشی ناگهانی را به خود می بیند.
شکسته شدن محیط رعب و وحشت و خارج شدن ابتکار عمل از دست رژیم پهلوی پیامد دیگر آن بود.
در سالهای منتهی به حادثه ی فوق حتی داشتن رساله ی امام خمینی (ره) و حتی بردن نام ایشان جرم تلقی می گشت و رژیم پهلوی توانسته بود با ایجاد فضای اختناق اوضاع را تا حدودی کنترل کند. اما موج بوجود آمده این فضا را در هم شکسته و از آن مقطع ابتکار عمل را از دست ساواک گرفته و به مردم منتقل نمود.
اولین بار در مجلس فاتحه ای که از سوی آیت الله گلپایگانی بر پاگردید، حجت الاسلام سیدمحمد آل طه درباره زندگی ایشان سخنرانی کرد و رسماً و علنی تر از قبل نام حضرت امام را در آن منبر بر سر زبانها انداخت. در این مراسم و مراسم مشابهی که بعداً انجام شد مردم هنگام شنیدن نام امام خمینی، با هیجان و صدای بلند صلوات میفرستادند و بدین وسیله از امام خمینی تجلیل و احساسات خود را ابراز میکردند. این شهادت موجبات ترویج هر چه بیشتر نام امام در میان ملت و تحکیم موقعیت رهبری ایشان گشت.
از عصر روز 13 آبان ماه 1343 که اطلاعیه چند سطری سازمان امنیتخبر تبعید آیتالله خمینی را منتشر کرد تا 13 سال بعد که اطلاعیه مجالس ترحیم فرزندش سیدمصطفی در مطبوعات ایران منتشر شد ذکر نام آیتالله خمینی رسما ممنوع بود. ساواک طی گزارشی مینویسد:
«در این مجالس{ختم} ... سخنرانان مذهبی از روحالله خمینی به عنوان مرجع مسلم عالم تشیع نام میبردهاند» (2)
ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان نیروهای مخالف رژیم، ایجاد تحرک مثبت میان نیروهای ملی لیبرال و نهایتا عکس العمل مذبوحانه رژیم در پی شکست در توطئه ی فوق و نگاشتن مقاله ی توهین آمیز علیه امام خمینی (ره) از جمله دیگر پیامدهای این حادثه بودند که شعله نهضت اسلامی را فروزان تر نموده و رژیم را بیش از پیش در سراشیبی فروپاشی قطعی قرار داد.
یکی از مسئولین ساواک می گوید:
«این جریان وسیلهای شد که در ایران مجامع ترحیم مرتبا تشکیل بشود … شاه را از این بابتخیلی عصبانی کرده بود... شاه میگوید حالا دیگه باید جنگ علنی کرد با روحانیون، بخصوص با آقای خمینی، بروید یک مقاله تهیه کنید» (3 )
ب. قیام نوزدهم دی؛ تبلور عشق به اسلام و مرجعیت
دومین نقطه عطفی که موجبات شعله ور گشتن بیش از پیش نهضت اسلامی را فراهم نمود نیز نه یک حرکت برآمده از لیبرال ها و یا مارکسیستها، که برآمده از ایمان قلبی مردم به اسلام و عشق به مرجعیت بود.
رژیم پهلوی با مشاهده ی پیامدهای به شهادت رساندن فرزند امام خمینی (ره) و شکست خود در این توطئه، خود را ناچار در طراحی نقشه ای دیگر برای ضربه زدن به امام یافت.
رژیم این بار در اقدامی بسیار سطحی و مبتذل به انتشار مقاله توهینآمیزی نسبت به ساحت حضرت امام در روزنامه اطلاعات مبادرت ورزید . در 17 دی ماه سال 56 مقاله ای در روزنامه اطلاعات به قلم احمد رشیدی مطلق که اسمی مستعار بود در جهت تخریب چهره حضرت امام خمینی(ره) به چاپ رسید.
اقدام کودکانه ی شاه در هتک حرمت به مرجعیت، تلاشی برای خارج شدن از باتلاقی بود که طوفان خشم انقلابی مردم بر علیه رژیم شاه و در پی شهادت آیتالله سیدمصطفی خمینی به راه انداخته بود.
احسان نراقی چگونگی انتشار این مقاله را از قول یکی از مسئولین ساواک که در زندان پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای وی نقل کرده است :
"[آن مسئول ساواک گفت]: پس از اینکه آقا سیدمصطفی خمینی در نجف فوت شد و این جریان وسیلهای شد که در ایران مجامع ترحیم مرتبا تشکیل بشود و خلاصه عدم رضایتسیاسی به این قسم خودش را بیان میکرد که شاه را از این بابتخیلی عصبانی کرده بود .... این مسئول ساواک به من میگفت نصیری این متن را برده برای شاه، به شاه نشان میدهد و شاه میگوید حالا دیگه باید جنگ علنی کرد با روحانیون، بخصوص با آقای خمینی، بروید یک مقاله تهیه کنید . میروند، دستگاه ساواک مقالهای تهیه میکند مقاله را برای شاه میبرد نصیری، شاه میگوید نه، این را تندترش کنید که بعد هم وقتی مقاله حاضر میشود میگوید از طریق دربار بگویید که همان دربار هویدا میفرستد برای وزیر اطلاعات که خودش هم گفته، او هم میدهد به روزنامه اطلاعات و اطلاعات نمیخواهد چاپ کند و خلاصه چاپ میکنند، و آن جریان که در قم و رفتند تظاهرات کردند در برابر روزنامه اطلاعات و طلاب و آن درگیری و خونریزی و اینها که بعد هم دیگه همینطور چهلمها ادمه داشت.» (4)
طبیعی بود که این اقدام سخیف همچون موارد قبلی نه تنها به سود رژیم پهلوی تمام نشد، بلکه به روند رو به رشد انقلاب اسلامی شتاب بیشتری بخشید. شاید هم بتوان گفت شاه از همان آغاز از بی تاثیری این مقاله در وهن چهره ی امام خمینی (ره) آگاه بود و تنها به دنبال نوعی انتقام از روی خشم بود؛ انتقامی که برای آن هزینه ای چون سقوط را پرداخت.
از غروب همان روز مردم خشمگین به خیابان ها ریختند و علیه روزنامه اطلاعات شعار دادند در روز 19 دی ماه عده کثیری با تجمع در بیت آیت الله نوری همدانی به سمت خیابان ها حرکت نمودند. ساواک به همراه نیروهای شهربانی رژیم که از این اقدام خود جوش مردمی ترسیده بودند با به گلوله بستن مردم قصد متفرق کردن آنان را داشتند که در این بین فجایع زیادی بوجود آمد.
چهل روز پس از قیام خونین مردم قم، اهالی تبریز مجلس ختمی را برای شهدای 19 دی قم برپا کردند که همان مراسم به تظاهراتی فراگیر علیه رژیم تبدیل شد و ماموران را مجبور به واکنش کرد. در این بین در تبریز هم درگیری خونینی بین مردم و ماموران شهربانی به راه افتاد.
بدین ترتیب چهلم های پی در پی آغاز گشت وهریک پایه ای از ارکان رژیم پهلوی را فرو ریخت. درگیری تبریز و شهادت چند تن از تظاهرات کنندگان زمینه ای شد که مراسم ختم چهلم این شهدا در شهرهای یزد، تهران و ... به صحنه مبارزات و تظاهرات علنی مردم بر ضد رژیم تبدیل شود.
در روز 29 بهمن 1356 به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حرکت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت کرد و اجتماع مردم متراکم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی کرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راهپیمایی بزرگی را آغاز کردند و پلیس که قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش کمک خواست و تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد. این حوادث به قیام سراسر حماسه مردم یزد در نوروز 1357 انجامید.
به طور خلاصه در تحلیل دو واقعه شهادت فرزند امام خمینی (ره) و نیز قیام 19 دی در می یابیم که موج اوج یافته نهضت اسلامی در سال 56، تالی پیوند ناگسستنی مردم با اسلام و روحانیت بوجود آمده و گروه های موازی چپ و لیبرال کمترین نقشی در «آغاز» نمودن این موج نداشته اند.
اما سوالی که باقی می ماند آنکه آیا تفوق اندیشه اسلامی در ماههای بعد نیز ادامه یافت و یا اینکه با حضور یافتن گروهای چپ و لیبرال این معادله عوض شد؟
پرواضح است که هر نهضتی را با نقاط عطف آن می شناسند. بنابراین ساده ترین راه در پاسخ به این پرسش -که به نوعی راستی آزمایی مدعیات امروز لیبرالها در تاریخ سازی می باشد- مرور هرچند گذرای نقاط عطف نهضت اسلامی است؛ مروری که به وضوح می نمایاند که همچنان روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) سکاندار نهضت بوده و ایمان اسلامی مردم موتور محرک نهضت را شکل می دهد.
عید فطر 1357 ، نقطه ی عطف حضور مردم
در روز عید فطر سال 1357ش، مردم در شهرهای تهران، قم، خمین، کرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزاری نماز عید به حرکت در آمده و شعارهای کوبنده بر ضد رژیم سردادند. در تهران، دهها هزار نفر برای شرکت در نماز عید فطر در منطقه قیطریه گرد آمدند و نماز عید را به امامت آیتاللَّه شهید مفتح به جای آوردند. آنگاه حجتالاسلام شهید باهنر سخنرانی مبسوطی پیرامون اوضاع کشور ایراد نمود. از آن پس راهپیمایی با شکوه مردم آغاز شد. این راهیپمایی عظیم و تظاهرات روزهای بعد، زمینه را برای وقوع حادثه خونین هفدهم شهریور فراهم ساخت و دست رژیم را بار دیگر به خون مردم، رنگین نمود. روزنامه ی کیهان در تیتر خود نوشت:
«تظاهرات و راهپیماییچند میلیونی. عظیمترین نماز عید فطر تاریخ ایران برگزار شد.»
امام خمینی در پیامی ضمن تشکر از ارتش برای عدم مقابله با تظاهرات و توصیه به نظامیان برای خروج از ذلت و اصالت مردم ایران فرمودند:
«فطر امسال عید حماسه و جنبش هر چه بیشتر تمام جناحهای ملت ایران بود. روزی که رشد فکری وعملی ملت را به دنیا ثابت کرد و پوچ بودن تبلیغات پردامنهی مخالفین نهضت را ثابتنمود… خواست تمام ملت را که رفتن شاه و برچیده شدن بساط ظلم و چپاول مردممسلمان است با کمال صراحت اعلام نمود. مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نمازعید، دست به عبادت ارزندهی دیگری زدند که آن فریادهای کوبنده علیه استکبار جبارو چپاولگر برای بهپا داشتن حکومت عدل اسلام است که کوشش در این راه از اعظم عبادات است.»(5)
جمعه ی سیاه
حوادث متاخر واقعه ی جمعه ی سیاه نشان داد که این جنایت، ضربه ای مهلک را بر رژیم پهلوی وارد ساخت و از همان روز شاه خود را در سراشیبی سقوط دید.
پس از راهپیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راهپیماییهای آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نموده و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به خاک و خون کشیده شدند.
پیامدهای رویداد هفدهم شهریور
این رویداد چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی تأثیرات عمیقی بر کشور داشت، و شرایط حاکم بر نهضت اسلامی را پنج ماه پایانی آن دگرگون ساخت.
شکست طرح آشتی ملی و تبلیغات عوام فریب شریف امامی که البته براحتی لیبرال هایی چون بازرگان را به دام انداخت نخستین پیامد این رویداد بود.
تردید در بکارگیری سیاست سرکوب در نزد رژیم ، به بنبست رسیدن ملیون و زمینه سازی برای تسلیم اجباری آنان در برابر ملت مسلمان پیرو امام خمینی (ره)، فلج نمودن اقتصاد فاسد رژیم در اثر اعتصابات ، آغاز اختلافات درونی درون سران رژیم و چندین مورد دیگر از پیامدهای دیگر این سفاکی رژیم بودند که نهایتا پس از پنج ماه طومار آن را در هم پیچید.
این حوادث در حالی رقم می خورد و در حالی مردم انقلابی بر ارکان رژیم می تاختند که لیبرالها در مقطع منتهی به جمعه سیاه و حتی تا مدتی پس از آن، دست و پای خود را از بابت وعده پوچ شریف امامی مبنی بر انتخابات آزاد گم نموده بودند،که حتی علنا از امام خمینی (ره) توقف انقلاب را خواستار بودند.
هجرت امام خمینی (ره) به پاریس
سیزده سال پس از ورود حضرت امام به عراق و اقامت در نجف اشرف، با فشار دولت بعثی عراق و محدود کردن فعالیتهای سیاسی امام که در راستای اهداف رژیم حاکم بر ایران بود، ایشان تصمیم گرفت عراق ترک نماید. دولت کویت علی رغم اجازه قبلی، از ورود امام جلوگیری میکنند. ایشان ضمن مشورت با فرزندشان، حاج سید احمدآقا، تصمیم میگیرند به بغداد رفته و از آنجا عازم پاریس شوند .
امام خمینی در 14 مهر 1357وارد فرودگاه بینالمللی پاریس شدند. ایشان سپس در دهکدهای نزدیک پاریس، به نام «نوفل لوشاتو»، در خانه یکی از ایرانیان اقامت کردند.
در مدت اقامت 4 ماهه امام نوفل لوشاتو، این دهکده مهمترین مرکز خبری جهان بود. رسانه های جهانی خواسته یا ناخواسته دیدگاههای ایشان را در زمینه حکومت اسلامی و هدفهای آتی نهضت برای جهانیان بازگو نمودند. امام خمینی (ره) با پذیرش مصاحبه ها و دیدارهای متعدد، جمع بیشتری از مردم جهان را با اندیشه و قیام خود آشنا ساختند و از همین جا بود که بحرانی ترین دوران نهضت را در ایران راهبری نمودند.
محرم 57 و شور حسینی در نهضت اسلامی
در نوزدهم آذر 1357 تظاهرات بزرگ و تاریخی تاسوعای حسینی علیه رژیم استبدادی پهلوی با پیام دعوت امام خمینی به وقوع پیوست.
همزمان با تاسوعای حسینی سال 1357ش، مردم مسلمان و انقلابی ایران با حضور گسترده خود، مراسم عزاداری سالار شهیدان و دیگر شهدای کربلا را به تظاهراتی بزرگ و تاریخی بر ضد رژیم فاسد و استبدادی شاه، تبدیل کردند. در تهران، حدود میلیون ها نفر در تظاهرات تاریخی این روز شرکت کرده و ضمن عزاداری، با سردادن شعارهایی بر ضد رژیم شاه، نفرت و انزجار خود را اعلام کردند.
پس از آن، تظاهرات میلیونی مردم در تهران و تمام نقاط کشور، هم زمان با بزرگ داشت شهادت اباعبدالله الحسین(ع) در عاشورای حسینی، باشکوه تر از تاسوعا برپا گردید. اخبار این تظاهرات درصدر اخبار مهم جهان قرار گرفت.
به مناسبت راهپیمایی های بزرگ تاسوعا و حضرت امام پیامی بسیار مهم صادر کردند و در آن پیام، راه-پیماییهای اخیر را همه پرسی بزرگ ملت ایران بر ضد رژیم شاه نامیدند. ایشان در بخشی از پیام خود فرمودند:
«به عموم ملت شجاع ایران صمیمانه درود میفرستم... این تظاهرات، راه عذر و بهانه را از
بازگشت امام خمینی (ره) به میهن و پیروزی انقلاب اسلامی
فرار شاه از ایران در 26 دیماه 1357، در حقیقت اذعان تلخ رژیم پهلوی به شکست در برابر نهضت اسلامی بود. پس از تحقق این امر و در حالی که آحاد مردم به دستور امام خمینی (ره) با اعتصاب سراسری، تعطیل عمومی، تظاهرات، فرار سربازان از پادگان ها و تحولات دیگر زمینه را برای پیروزی نهایی مهیا ساخته بودند، امام با بهره گیری از انفعال رژیم و با هدف براندازی کامل رژیم شاهنشاهی به میهن بازگشتند.
طبیعتا رژیم و بختیار که به عنوان آخرین تیر شاه و آمریکا به نخست وزیری رسیده بود ابتدائا با این بازگشت مخالفت نمودند، اما آنان در برابر موج خشم مردم از این تصمیم مجبور به عقب نشینی شدند. نهایتا امام خمینی (ره) در 12 بهمن و در میان استقبال میلیونی مردم پای به میهن گذاشتند.
امام خمینی در نطق تاریخی خود در بهشت زهرا جای هیچ گونه مذاکره و همکاری را با رژیم سلطنتی و بختیار باقی نگذاشته و نقشه لیبرال ها را که شرح آن خواهد گذشت را نقش بر آب نمودند.
مواضع لیبرال ها در قبال نهضت اسلامی در آستانه ی پیروزی انقلاب
تا اینجا مشخص نمودیم که مقطع پایانی نهضت اسلامی و اوج گیری آن در سال 56 ایدئولوژی برآمده از اسلام ناب به رهبری امام خمینی (ره)، آغازگر این موج بوده و در تمام نقاط عطفی که این مقطع به خود دید محرک و راهبر بدنه اجتماعی نهضت بوده است.
اما به هر روی قابل انکار نیست که فضای نسبتا باز بوجود آمده که مولود مبارزات مردم و نیز سیاست های مزورانه آمریکا بود فضا را برای سربرآوردن سایر گروهها فراهم نمود. نفس حضور این گروهها در مقطع 1357-1356 امری واضح است و همین حضور نیز زمینه تاریخ سازی مورد بحث این مقاله را فراهم می سازد اما سوالاتی که در این میان مطرح است و در ادامه در پی پاسخ به آن خواهیم بود این است که آیا ثقل این حضور در حد مورد ادعای لیبرالها، از خود بازرگان و یزدی و ... گرفته تا برخی صاحب نظران دانشگاهی امروز می باشد؟ و نیز آنکه آیا تمام تلاشهای گروههای لیبرال کاملا در راستای تحقق اهداف نهضت بوده و یا عامدانه در پی توقف و یا تحریف آن بوده است؟
رفتار شناسی این گروه ها در مقطع فوق پاسخگوی این پرسشها می باشد.
1. «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر »
در سال 1356 فضای ایران، فضایی شبیه به آنچه که در سال تاسیس نهضت آزادی به وجود آمده بود، گشت. این بار به دستور کارتر، شاه به اعطای یکسری آزادی ها مبادرت ورزید. درمقطع فوق که «حقوق بشر» در صدر شعارهای کارتر قرار گرفته بود، لیبرالها این فضا را برای بازگویی شعارهای خود غنیمت دانسته و با برگزیدن نامی متناسب با شعار فوق در پوشش «جمعیت (کمیته) ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» به تجدید فعالیت دست زدند.
اسامی هیئت مؤسس «جمعیت»، مشترکات زیادی با اسامیاعضای کابینه دولت موقت بازرگان دارد و افکار و عمل کرد «جمعیت»، بخوبی نمایان گر اندیشههای نهضت آزادی است.
علی اصغر حاج سید جوادی، ناصر میناچی(رابط مخفی جمعیت با سفارت آمریکا و چهره محبوب این سفارت خانه) (7) ، کریم سنجابی، مهدی بازرگان، عبدالکریم لاهیجی، حسن نزیه، حبیب الله پیمان، ید الله سحابی و هاشم صباغیان و ... را می توان از جمله هسته اولیه جمعیت دانست.
اندیشه و گرایشات جمعیت
در 16 آذر 1356، اعلامیه ی تاسیس «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» منتشر می شود.
اولین کنفرانس مطبوعاتی و اعلام اساسنامه کمیته ثابت نمود که هنوز فاصله ی بسیاری میان اندیشه های حاکم بر نهضت اسلامی و لیبرالها وجود دارد و گذر سالیان دراز تاثیری بر مواضع آنها برجای نگذاشته است.
اساسنامه کمیته در 23/12/56 به تصویب رسید. این تاریخ تنها 11 ماه با پیروزی انقلاب فاصله دارد. اما اولین مطبوعاتی و اعلام اساسنامه کمیته ثابت نمود که از کوزه همان تراود که در اوست.
اساسنامه و مواضع کمیته برگی سیاه در عملکرد اکثر اعضای دولت موقت در آستانه پیروزی انقلاب به شمار میآید و قطعا نمی توان آنرا جزو اسناد هم یاری سران لیبرال با نهضت اسلامی در مبارزه با رژیم پهلوی برشمرد.
این کمیته، بجای پیوستن به قیام امام خمینی که چشمه ای جوشان از بطن اسلام ناب بود و بجای پیوستن به دریای خروشان مردم انقلابی که پس از چند ماه طومار 2500 ساله نظام سلطنتی را به هم پیچیدند و در زمانی که محمد رضا شاه فساد، بی عرضگی و وابستگی به آمریکا را به اوج خود رسانده بود، بر مواضع فرسوده و زنگار زده خود اصرار ورزیدند.
کمیته از سویی بر حفظ نظام سلطنت (قانون اساسی) تاکید نمود و از سویی دیگر، بی توجهی به اسلام و تکیه به حقوق بشر اومانیستی غربی را به رخ مردم انقلابی کشید!
«روش ما مبتنی بر یک رشته فعالیتهای معتدل و قانونی از چارچوب قانون اساسی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بر قرار گردیده...». (8)
عملکرد جمعیت؛ با محوریت غرب
مواضع فوق الذکر که در عملکرد کمیته نیز بروز یافت، تنها به معنای مقابله با خط مشی رهبری انقلاب اسلامیبود.
این جمعیت که دست خود را از حمایت های داخلی کوتاه می دید به سازمان های غربی متوسل گشته و مشی خود را تقاضا از غرب و آمریکا برای مبارزه با رژیمی که دست نشانده ی آنان بود، قرار داد.
پیوند «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» با آمریکا بسیار فراتر از یک نام و یک شعار بود. تاحدی که برخی از اعضا در این خصوص و در بیان علت جدایی خود از جمعیت، به روابط عمیق این تشکل با ایالات متحده اشاره می نمایند. (9)
در بعد داخلی، برخی تلاش های جعمیت در دفاع حقوقی از زندانیان، شرکت و هم کاری در سامان دهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای 1357، و نیز صدور برخی اعلامیه ها قابل ذکر است.
اما اغراق در وزن غرب و بویژه آمریکا در معادلات کشور هماره در ذهن لیبرال ها به عنوان یک عادت بوده و هست. این انحراف پیش از هرچیز موجب می گردد که این جریان از قدرت عظیم ملت مومن غافل بوده و همّ خود را در رضای غرب بکار بندند.
این امر به کامل ترین نحو در عملکرد جمعیت دفاع از حقوق بشر تبلور می یابد. به اذعان بازرگان، اعضای جمعیت حتی در تاسیس آن نیز از آمریکا اسمتزاج می نمایند (10) پس از تاسیس نیز یکی از شاه کارهای جمعیت، نامه ساده لوحانه رسمی به کاخ سفید (11) و استمداد از آن کشور برای کمک به برقراری دموکراسی در کشور است. این در حالی است که شاه تنها مهره ای از برای آمریکا بود و پشت هر جنایت وی دست این کشور هویدا بود.
همین حرکت برخلاف جریان نهضت اسلامی اس که موجب می شود شاه در کنار کشتار مردم، با علم به میزان تاثیر احتمالی و نیز آگاهی از مشی سران این جمعیت در سرد سازی نهضت اسلامی، به این جمعیت آزادی عمل می دهد. مهندس بازرگان می گوید:
«این موسسه با حسن استفاده از سیاست جدید حقوق بشر دولت آمریکا که بر اساس مصالح خودشان و رقابت با شوروی در دنیا عمل کرده و زیر همان عنوان به شاه فشار می آوردند که اختناق ها و خشونت ها را تخفیف داده، رعایت آزادی و حقوق ملت را بنماید، برای خود یک مصونیت نسبی و امکانات محدود و عملی که قبلا سابقه نداشت، کسب نموده توانست دفتر و تشکیلاتی در تهران درست کند» (12)
هرچند در احصای گروه های حاضر در جریان انقلاب اسلامی، نام «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» نیز وجود دارد، اما حقیقت امر این است که، چنین مواضعی _که در عمل کرد جمعیت نیز بروز یافت_، به معنای مقابله با خط مشی رهبری انقلاب اسلامی و تلاش در تغییر ماهیت آن بود و در کنار آثار مثبت و البته بسیار محدود و روبنایی این تلاش ها که عمدتا مبتنی بر پروپاگاندا و موج سواری بر سیل خروشان مردم بوده است، نباید از آثار تخریبی و تفرقه افکنانه آن غفلت ورزید. بدیهی است گروهی که در اساسنامه خود تکیه بر اومانیسم داشته و ضمن تاکید بر حفظ رژیم پهلوی بر قاطبه ی مبانی نهضت اسلامی خط بطلان می کشد را نمی توان در این نهضت الهی سهیم دانست.
در ادامه و بخش پایانی این مقاله به بررسی رفتاری سایر گروههای لیبرال در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم پرداخت.
پی نوشت
1. سخنرانی مقام عظمای ولایت دیدار جمعی از مسئولان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 20/2/1389
2. زیبا کلام، صادق، مقدمهای بر انقلاب اسلامی، روزنه، تهران، 1387 ، صص 132- 131
3. ساواک و روحانیت، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، تهران، 1371 ، ص 201
4. داستان انقلاب ، ص 263
5. همان ، ص 264
6. صحیفه ی نور، ج 3، ص 454
7. صحیفه ی نور، ج 5، ص221
8. اسناد لانه جاسوسی، شماره 26، ص48
9. اسناد نهضت آزادی، نشر نهضت آزادی، ج9، ص100
10. نقش روشنفکران وابسته، قدر ولایت، تهران، 1384 ، ج 8، ص 194
11. مصاحبه با فالاچی ، روزنامه اطلاعات 22/7/ 1358
12. اسناد نهضت آزادی، ج 9 ص 205
13. بازرگان، مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت ، نشر شخصی مهدی بازرگان، تهران، 1363، ص 25
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (3)
واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی
محمد علی صدرشیرازی
مقدمه
بررسی مواضع منتقدین نظام در نقادی از جمهوری اسلامی گواه این امر است که آنان در اندیشه برپایی حکومتی لیبرالی هستند. تهی بودن چنته اندیشه های لیبرالی از جاذبه هایی که بتواند مردم ایران را جهت حرکت به این سمت با پیروان این مکتب همساز کند موجب گشته است تا این گروه بیش از آنکه با تکیه بر استدلال به توجیه مواضع خود بپردازند، راهی هموارتر را برگزیده و از انقلاب اسلامی و حتی اندیشه های امام خمینی (ره) چهره ای هم آوا با مقبولات خود بنمایانند.
در این تلاشها از سویی نسبت به اندیشه ها و آرمانهای امام خمینی (ره) برخوردی گزینشی و یک سویه و با عینک لیبرالی صورت می گیرد و از سوی دیگر نقش جریانات لیبرال مذهبی و لائیک در نهضت اسلامی به گونه ای افراطی برجسته می گردد.
نتیجه این حرکات تبلیغ ادعای لیبرالها مبنی بر تحریف آرمان های اولیه از سوی مسئولان نظام و نخبگان حامی آن و به تعبیر مهدی بازرگان ایجاد«حرکت دوم» از جانب آنان و نهایتا مشروعیت سازی حرکات لیبرالی است.
لیبرالهای سرخورده در اوان دهه چهارم انقلاب اسلامی با کنار هم گذاردن این پازل تحریفی(برجسته سازی نقش اندیشه های لیبرالی خود در جریان انقلاب اسلامی و تهی نمودن وجهه امام خمینی (ره) از مواضع انقلابی) در ذهن مخاطبین برآنند تا ادعای خود در غاصبانه بودن حکومت آرمان های انقلابی و تحریف مسیر انقلاب توسط مکتبی ها را قابل پذیرش ساخته و با بهره گیری از غفلت تاریخ نگاران جریان مقابل، در فضای دانشگاهی به موفقیت هایی دست یافته اند.
در بخش نخست بررسی شد که سهم خواهی لیبرالهای مذهبی از نهضت اسلامی هرگز به این ادعا که آنها یکی از جریانات معتنی به در این نهضت بوده اند محدود نبوده و خویش را «عاملین اولیه مبارزه» ، «بنیانگذار وحدت در آغاز جریان نهضت» و «مهندسین انقلاب» خوانده و روحانیت و مردم حامی آن را «عامل بسیج توده» و «لبیک گویان دعوت ملیون» می خوانند.
بخش دوم با رویکردی تاریخی- تحلیلی به حوادث اوان دهه چهل شمسی، نمایاند که لیبرال ها نه تنها پایه گذار مبارزات منجر به انقلاب اسلامی نبوده اند، که حتی در مقطع مورد بحث که جدی ترین مبارزات این جریان علیه رژیم در قیاس با مقاطع بعد را شامل است نیز نقشی بسیار محدودتر و روبنایی تر از روحانیت در راهبری نهضت داشته اند.
تحولات این سالها که در اوج خود قیام تاریخ ساز پانزده خرداد را به خود دید، نهضت اسلامی آغاز شده را وارد مرحله دوم خود نمود. در این مرحله که اکثریت سالها نهضت اسلامی را شامل است روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) تحت فضای اختناق رژیم نیز پرچم مبارزه را بر زمین نگذاشته و با افشاگری ها ی خود، بت خودساخته رژیم را در هم شکسته و زمینه را برای آخرین مرحله مبارزه آماده می سازد؛ اما در این سالهای طولانی وضعیت لیبرالها که خود را مدعی مهندسی انقلاب اسلامی می دانند به گونه ای دیگر بود.
لیبرالها و نهضت اسلامی در مقطع 1343 -1356
خواندیم که رژیم در ایام منتهی به انقلاب سفید اختناق را به حدی می رساند که حتی جبهه ملی نیز از بازداشت اعضای خود در امان نمی ماند. پس از برقراری آرامش نسبی، سران جبهه ملی بازداشت شده آزاد می گردند. یوسفی اشکوری در مورد آزادی سران جبهه ملی از زندان و وضعیت نهضت آزادی مینویسد:
«رهبران جبهه ملی سرانجام بدون دادرسی و محاکمه، در روز 18 شهریور 1342، از زندان آزاد شدند. اما اعضای نهضت آزادی در زندان ماندند. دلیل آن نیز روشن بود. جبهه ملی در مجموع راه مسالمتآمیز خود را در مبارزه با رژیم دنبال کرد و به آن وفادار ماند. ولی نهضت آزادی با شتاب، رادیکال و ستیزهجو شد... و در نهایت با نهضت انقلابی و حماسی روحانیان و بویژه آیتالله خمینی، مرجع سازشناپذیر و مقاوم جنبش جدید روحانیان، پیوند برقرار کرد.»(1)
هرچند اشکوری در رادیکال خواندن نهضت آزادی دست به تحریف آشکار زده است اما واضح است که در اوان دهه چهل نهضت آزادی گامهایی جدی تر از جبهه ملی در مبارزه بر می دارد که البته هرگز دوام نمی یابد.
در محاکمه اول در سال چهل و دو، یکی از«مبانی کیفرخواست دادستان ارتش، چند اعلامیه از سوی نهضت آزادی بود» که بعد از قیام پانزده خرداد و در هنگام بازداشت رهبران نهضت، انتشار یافته بود.(2) در واقع اقدامات جناح انقلابی جوانان نهضت آزادی، به پای رهبران نهضت محسوب گردید.
سران نهضت نهایتا به پنج تا ده سال زندان محکوم شدند. هرچند نهضت آزادی در خروج رهبری قیام های مقطع مزبور و برجسته سازی آرمانهای موهومی چون رهبری مصدق منزوی،تمام تلاش خود را به کار بسته بود، اما امام خمینی در اعلامیه ی تیرماه 1343 حکم دادگاه تجدید نظر سران و اعضای نهضت آزادی را به شدت محکوم ساخت و به اعضای دادگاه نظامی هشدار داد که رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند.
امام در این اعلامیه، به تداوم مظالم رژیم شاه و دستگیری و حبس مبارزان 15 خرداد نیز اشاره کرد و بخش اعظم آن را به روشنگری و محکوم ساختن روابط رژیم و اسرائیل اختصاص داد و تأکید کرد که ملت ایران از اسرائیل و عمال اسرائیل متنفرند. (3)
دوره محکومیت سران نهضت آزادی به پایان نرسید و در سال 1346 با "عفو ملوکانه شاه" از زندان آزاد شدند ، قبل از این تاریخ سایر محکومین نهضت آزادی نیز غالباً پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود آزاد شده بودند .
بازگشت به نقطه ی آغاز
بازداشت سران حزب، فرصت را برای سرباز نمودن زخم کهنه ی ملیون یعنی فقدان تشکلات و عضوگیری از افراد با اندیشه های متعارض را فراهم نمود. در این مقطع هر «دارودسته ای» به دنبال در دست گرفتن اوضاع داخلی حزب و افزایش نفوذ خود بود.
«بر ما روشن نیست که پس از دستگیری سران درجه ی یک نهضت آزادی، چه کسانی رهبری سازمان را به عهده گرفتند» (4)
جلال الدین فارسی از اعضای اولیه ی نهضت آزادی به این مساله اشاره کرده و با ذکر اعلامیه های صادر شده از نهضت آزادی و تفاوت های آن ، مساله ی نفوذ در نهضت را مطرح می کند. برا این اساس نهضت آزادی در نوزده خرداد چهل و دو اعلامیه ی مناسبی درباره ی قیام پانزده خرداد صادر می کند که عنوان آن دیکتاتور خون می ریزد» بود.چند روز بعد اعلامیه ای با امضای سازمان های تابعه ی نهضت آزادی بیرون می0 آید که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شده و از آیه ی ان الله بحب الذین یقاتلون فی صفه ... استفاده شده بود. (5)
اعلامیه ی دیگری از سوی «دارودسته ی» غیر مذهبی در هیات اجرایی نهضت آزادی و با موضعی تفرقه افکنانه و درجهت تضعیف رهبری امام خمینی (ره) و با هدف ریشه ای اسلام زدایی از نهضت اسلامی مردم ایران صادر می شود و درحالیکه مصدق پس از کودتا برای همیشه دست از مبارزه کشیده بود، تلاش می نماید تا در راستای استراتژی پایدار نهضت آزادی رویای راهبری نهضت توسط ملیون را تحقق بخشد و سایر شعارها را انحرافی جلوه دهد:
« مصدق مظهر اصالت ملت ایران است هوشیار باشید هر حکومت کودتایی که بدون مصدق باشد حکومت و کودتای غیرملی است. تنها حکومت مصدق و یاران او حکومت ملت ایران است.
هوشیار باشید تنها حکومت مصدق و یاران او حکومت ملت ایران است.
هموطنان ـ در هر کجا که هستید هر موقعیتی که دارید به صفوف مبارزین بپیوندید. به صفوف خود سازمان ببخشید. از دادن شعارهای انحرافی که ساخته خود دستگاه است خودداری کنید. کسانی را که به مامورین خارجی یا مراکز آنها حمله میکنند توقیف کنید آنها نوکران خود دستگاه هستند میخواهند اصالت انقلاب شما را از بین ببرند روحانی نمایانی را که برای لوث کردن انقلاب اصیل ملت ایران به ویژه روحانیون پاک و شجاع رنگ عوض کردهاند به توده مردم بشناسانید.» (6)
به باور جلال الدین فارسی :
«در واقع، این دارودسته، توسط احمد صدر حاج سید جوادی و به اشاره ی دکتر امین، سعی می کردند ننهضت آزادی را که رهبران متعهدش دستگیر شده بودند و بی سرپرست مانده بود، در خط سیاسی دموکرات های آمریکا قرار دهند» (7)
در نهایت و براساس اظهارات جلال الدین فارسی که در طیف مذهبی نهضت آزادی قرار داشت، رقابت داخلی با غلبه ی «دارودسته ی» احمد صدر حاج سید جوادی یعنی جناح غیر مذهبی به انتها می رسد و این گروه در معدود حرکات آخرین و عمدتا غیر رسمی نهضت آزادی در ماه های پس از قیام پانزده خرداد، اوضاع را در دست می گیرد؛
«مهندس بازرگان تحت تاثیر القائات دارودسته ی غیر مذهبی، به آنان دستور داد تا امور نهضت را از دست هیات اجرائیه موقت و در واقع از دست بنده خارج کنند. از طرف دیگر ، به عده ای که در پادگان عشرت آباد به ملا قاتش می رفتند، می گفت اعلامیه های محرم و عا شورا که درآن از قیام و مبارزه ی مسلحانه و بدوش کشیدن اسلحه سخن رفته است کار ساواک است و از طرف نهضت آزادی نیست. همان روزها در راه عشرت آباد و نزدیک درب آن به دو نفر آشنا برخوردم. جویای خبر شدم. گفتند: آقای مهندس بازرگان فرمودند: اعلامیه های محرم و عاشورا که به نام نهضت آزادی پخش شده است کار ساواک است. چندی بعد به دستور ایشان دارودسته ی غیر مذهبی که خواهر زاده ی ایشان رحیم عطایی عباس سمیعی حسن نزیه و فولادی جزء آنها بودند ء اشاره به همان اعلامیه ها و تراکت ها نمود. این اعلامیه را صادر کردند :
تکذیب اعلامیه هایی که از سوی سازمان امنیت به نام نهضت آزادی منتشر شده است ....» (8)
در اعلامیه ای از سوی نهضت آزادی که بر اساس مواضع بازرگان در مدافعاتش نگاشته شده، می خوانیم:
«به نام خدا
هموطنان گرامی
نظر به مراجعاتی که اخیرا از طرف طبقات و اصناف مختلف مملکت نسبت به نهضت آزادی ایران شده، و اظهار علاقه ی به اطلاع بیشتر از مرام و هدف نهضت آزادی ایران کرده اند، و نظر به اتهام و عنوان مسخره ی «اقدام علیه امنیت کشور و بر هم زدن اساس مشروطیت سلطنتی» که زیر فشار سازمان امنیت بر هشت نفر از رهبران عالی قدر و افراد فعال ما گذارده شده است، لازم دیدیم این بیانه را برا ی استحضار افکار عمومی منتشر کنیم» (9)
اوج گرفتن نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) و تاثیر پذیری نهضت آزادی از آن و تشدید مواضع این گروه علیه رژیم، فرصتی بی-بدیل را برای سران نهضت آزادی جهت پالایش ایدئولوژیک و سیستماتیک این تشکل فراهم نمود اما زهرچشم رژیم از نهضت آزادی -که شاید هرگز احتمال چنین هزینه ای را برای مواضع خود در قبال رفراندوم نمی داد_، لابی های طیف غیر مذهبی با بازرگان(10)، و تائید این طیف از جانب بازرگان و در نتیجه غالب شدن آنان بر نهضت آزادی زمینه های اصلاح در مواضع اولیه ی نهضت آزادی را از میان برد و تلاش های طیف مذهبی از جمله دانشجویان را ناکام ساخت.
جلال الدین فارسی بعد از بارز شدن و مشخص گشتن مرزهای ایدئولوژیک میان طیف های مختلف نهضت آزادی، و با امید به گرایشات مذهبی سران حزب، در نامه ی مشروحی خطاب به آنان، ضمن اشاره تیزبینانه به شرایط کشور و مردم و حضور گشترده ی مرجعیت شیعه و علما و طلاب و واقعه ی پانزده خرداد، پیشنهاد اصلاح مرام نامه نهضت آزادی را ارائه می کند.
«1. در اولین اصل مرام نامه، اسلام به عنوان جهان بینی نهضت آزادی رسمت یابد.
2. جای آن چه در موردشیوه ی مبارزه آمده است، یک جهاد(11)متنوع و دارای ابعاد گوناگون مقرر گردد.
3. از لحاظ تشکیلاتی چنان سازمان یابد که هم گام با نهضت اسلامی جامعه بتواند حرکت کند.
4. اصلی در مورد شرایط و صفات مسوولان درجه اول نهضت آزادی گنجانده شود که علاوه بر تدین و آشنایی با معارف اسلامی و التزام عملی، دارای کفایت و شجاعت و مدیریت لازم باشند»(12)
گذشت سال ها مشخص ساخت که در این نامه به دقت آسیب های مزمن نهضت آزادی اشاره شده و در صورت عمل به آن، سرنوشت نهضت آزادی در هر دو نظام سیاسی قبل و بعد از انقلاب اسلامی به انحلال نمی گرائید.
به هر روی علیرغم مشمول «عفو ملوکانه شاه» شدن سران نهضت آزادی، تصمیم رژیم برای زهر چشم گرفتن از این تشکل کارساز آمد. نهضت آزادی چه در مقطع زندانی بودن سران و چه پس از آزادی آنان نه تنها بسان بیانیه ی این تشکل بر ضد رفراندوم شش بهمن مبادرت به صدور بیانه ای جدی ننمود، بلکه مواضع انتقادی محترمانه و سست مقطع پیش از آن را نیز رها نموده و دست از مبارزه ی سیاسی کشید.
همان گونه که ذکر شد نهضت آزادی در مبارزات خود حاضر به پرداخت هزینه نبود. این نهضت که با فضای باز سیاسی متولد شده بود با انقضای آن منقضی می گردد. نهضت آزادی پس از آزادی سرانش از زندان تا آستانه ی پیروزی انقلاب اسلامی، هرگز اقدام حساسیت برانگیزی علیه رژیم انجام نداد.
«نهضت آزادی با رکود و توقف و مانع جدی مواجه شد و از گسترش و فعالیت آن در داخل کشور جلوگیری به عمل آمد.»(13)
عزت الله سحابی(14)در خصوص مقطع مورد بحث می گوید؛
«این نهضت آزادی برای شما خیلی گنده شد. اولاً نهضت یک تشکیلات رسمی نیست یک زمانی تشکیلات بوده بعداً به علت حوادث یک عده به سراغ زندگی و کار و شغل و پست و... رفتند، یک عده به خارج رفتند، یک عده آمریکا، یک عده اروپا، پانزده سال بین این ها جدایی بوده، آن کسانی که میخواهند برای خودشان مقاماتی درست کنند، دائماً نهضت را بزرگ میکنند»(15)
در یکی از بیانیههای نهضت آزادی نیز در مورد تعطیل شدن نهضت در آن زمان می خوانیم؛
« پس از محکومیت سران و بعضی اعضأ نهضت آزادی، فعالیت آن عملاً تعطیل گردید»(16)
حال باید دید در این سال های طولانی که هم جبهه ملی و هم نهضت آزادی به عنوان برجسته ترین نمایندگان جریانات لیبرال در برابر مظالم رژیم شاه در سکوت مرگباری فرو رفته بودند نهضت اسلامی در چه وضعی قرار دارد؟
و آیا رهبری حقیقی نهضت نیز بسان لیبرالها در فضای اختناق دست از مبارزه برداشته و منتظر فراهم شدن فضای هموار برای مبارزه ماندند؟.
نهضت اسلامی در مقطع مورد بحث
حوادث پس از پانزده خرداد ثابت نمود که رژیم از سرکوب این قیام طرفی نبسته است و قیام ها و اعتراضات علیه اقدامات رژیم و بویژه دستگیری امام خمینی (ره) ادامه یافت.
در 11 مرداد 42 ، امام خمینی و آیت الله قمی و آیت الله محلاتی به یک منزل مسکونی در داوودیه انتقال داده شدند و از آنجا نیز امام خمینی به منزلی در قیطریه تحت محاصره و کنترل ساواک برده شد. پس از این امر و به دلیل تشدید فعالیت مبارزین در آبان و آذر 42 ، جمعی از علما تهران و شهرستان ها دستگیر شدند .
سرانجام در 15 فروردین ماه 1343 امام خمینی پس از چند ماه که در تهران تحت نظر بود آزاد و شبانه به قم برده شد . هزاران تن از مردم از سراسر کشور به دیدار امام شتافتند ، جشن باشکوهی در مدرسه فیضیه که سه شبانه روز ادامه داشت با حضور انبوه مردم تشکیل گردید.(17)
در روز 18 فروردین روزنامه اطلاعات مقاله ای مبنی بر رفع سوء تفاهم و هم گامی جامعه روحانیت با مردم در اجرای برنامه انقلاب شاه و مردم منتشر کرد . 1 این تحریف واکنش شدید امام را در پی داشت .
در همین دیدار و سخنرانی ، امام به خبر تحریف شده و جعلی روزنامه اطلاعات اشاره نمود و ضمن اظهارات مهمی، هرگونه سازش با رژیم را تکذیب کرده و چنین فرمودند :
« اگر روزنامه اطلاعات جبران نکند با عکس العمل شدید ما مواجه خواهد شد ... خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد.»(18)
بدین ترتیب مبارزات مردمی به رهبری امام خمینی که در پیشانی خود سخنرانی های روشن گر ایشان را به خود می دید تداوم یافت. مروری بر این سخنرانی ها و نیز بیانیه های ایشان گویای این مطلب است که مبارزه با استبداد و اسلام ستیزی رژیم پهلوی و نیز نفوذ آمریکا و صهیونیسم اهم اهداف نهضت اسلامی مردم ایران را شکل می بخشید.
در تمام سال های مورد بررسی این گفتار افشاگری های روحانیت و در راس آن امام خمینی (ره) ادامه می یابد که حسب تاریخ صدور، به معدودی از مواضع امام خمینی (ره) اشاره می نمائیم.
بررسی مواضع امام خمینی (ره) در سال های 1343 تا 1356
امام خمینی (ره) و کاپیتولاسیون
با اوج گرفتن وابستگی شاه به آمریکا تعداد مستشاران نظامی این کشور در ایران فزونی یافت. گسترش رفتارهای ناشایست این مستشاران عکس العمل-هایی هرچند جزئی را از سوی مقامات رده پائین دولتی در به دنبال آورد. بدین جهت فشار آمریکا برای تصویب مصونیت اتباع این کشور در ایران، آغاز گشت.
21 مهر 1343 مجلس باردیگر فرمایشی بودن خود را نشان داده و کاپیتولاسیون را تصویب نمود. بدون شک یکی از شورانگیزترین سخنرانی های امام خمینی (ره) در تقابل با یکی از نگین ترین اقدامات محمد رضا پهلوی به انجام رسید.
ایشان در4 آبان 1343 در بیاناتی بسیار کوبنده و تاریخ ساز که البته به تبعید ایشان به خارج از کشور منجر گشت، مردم را به قیام علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون دعوت نموده و اعلام عزای عمومی نمودند. که نظر به اهمیت آن اهم آن مطالب را از نظر می گذرانیم.
«انا لله و انا الیه راجعون
عید ایران را عزا کردند.من تاثرات قلبی خودم را نمیتوانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر ایران را شنیدهام خوابم کم شده است (گریه حضار) . ناراحت هستم . قلبم در فشار است . با تاثرات قلبی روزشماری میکنم که چه وقت مرگ پیش بیاید (گریه شدید حضار) . ایران دیگر عید ندارد . عید ایران را عزا کردهاند ؛ عزا کردند و چراغانی کردند ؛ عزا کردند و دستهجمعی رقصیدند. ما را فروختند ، استقلال ما را فروختند …عزت ما پایکوب شد ؛ عظمت ایران از بین رفت ؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند».
ایشان پس از بیان مطالب فوق به تشریح لایحه ی کاپیتولاسیون پرداختند.
«قانونی در مجلس بردند ؛ در آن قانون اولا ما را ملحق کردند به پیمان وین ؛ و ثانیا الحاق کردند به پیمان وین (تا) مستشاران نظامی ، تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانوادههایشان ، با کارمندهای فنیشان ، با کارمندان اداریشان ، با خدمهشان ، با هر کس که بستگی به آنها دارد ، اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند! اگر یک خادم آمریکایی ، اگر یک آشپز آمریکایی ، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند ، زیر پا منکوب کند ، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند محاکمه کنند ، بازپرسی کنند ، باید برود آمریکا! آنجا در آمریکا اربابها تکلیف را معین کنند!
... ملت ایران را از سگهای آمریکا پستتر کردند. اگر چنانچه کسی سگ آمریکایی را زیر بگیرد ، بازخواست از او میکنند ؛ لکن ، اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد باز خواست میکنند ؛ و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد ، مرجع ایران را زیر بگیرد ، بزرگتر مقام را زیر بگیرد ، هیچ کس حق تعرض ندارد! چرا؟ برای اینکه میخواستند وام بگیرند از آمریکا»
امام خمینی (ره) در ادامه، پس از افشای توطئه قطع نفوذ روحانیون در امور از جانب رژیم علت این توطئه را این این گونه بیان نمودند:
«اگر نفوذ روحانیون باشد نمیگذارند یک دست نشانده آمریکایی این غلطها را بکند»
ایشان در ادامه با اعلام خطر به تمام اقشار سکوت در برابر این اقدامات را مذمت نمودند.
«قرآن ما را بفروشند و خفه بشویم؟ و الله ، گناهکار است کسی که داد نزند ؛ و الله ، مرتکب کبیره است کسی که فریاد نکند به داد اسلام برسید.ای سران اسلام ، به داد اسلام برسید ای علمای نجف ، به داد اسلام برسید. ای علمای قم ، به داد اسلام برسید ؛ رفت اسلام (گریه شدید حضار) . ای ملل اسلام ، ای سران ملل اسلام ، ای روسای جمهور ملل اسلامی ، ای سلاطین ملل اسلامی ، ای شاه ایران ، به داد خودت برس. به داد همه ما برسید. ما زیر چکمه آمریکا برویم ، چون ملت ضعیفی هستیم؟! چون دلار نداریم؟! آمریکا از انگلیس بدتر ، انگلیس از آمریکا بدتر ، شوروی از هر دو بدتر.»(19)
بلافاطله هیئت موتلفه ده ها هزار نسخه از متن این سخنرانی را منتشر و توزیع نمود و اعتراضات سراسری مردم بالا گرفت. رژیم پهلوی با عکس العمل شدید به سرکوب قیام پرداخت و موجی از دستگیری روحانیون را آغاز نمود. رژیم شبانه امام خمینی (ره) را دستگیر و بلافاصله به ترکیه تبعید نمود و هم زمان با موجی نو از دستگیری روحانیون از جمله شهید مصطفی خمینی (ره) جلوی گسترش قیام مردمی را موقتا گرفت.
نهضت آزادی و کاپیتولاسیون
قطعا عکس العمل نهضت آزادی در قبال احیای لایحه ی خفت بار احیای کاپیتولاسیون، برگ سپیدی در تاریخ عمل کرد این تشکل به شمار نمی رود.
بازرگان همواره اختلاف خود را با امام خمینی (ره) بر سر ارجحیت ملیت در نزد خود و ارجحیت اسلام در نزد امام خمینی (ره) می دانست. غائله ی کاپیتولاسیون در سال 1343 مسئلهای بود که جنبهی ملیت آن قوی بود و ملیت ایرانی علنا تحقیر گردید. این گونه بود که امام خمینی (ره)در سخنرانیای که در چهارم آبان 43 ایراد کردند، فرمودند:
«قلبم در فشار است. خوابم کم شده، روز شماری میکنم که کی مرگم فرا برسد»
اهانت آمریکا به ملیت ایران فرصتی کم نظیر برای خود نمایی مدعیان ملی گرایی فراهم نمود. در غائله ی فوق، رژیم پهلوی دقیقا دست بر نقطه ای گذارده بود که ناسیونالیست ها آن را فلسفه ی حضور خود در صحنه ی سیاست می دانستند.
نهضت آزادی، جبههی ملی، پان ایرانیست ها و ... سکوتی دست جمعی را اختیار نمودند. آنان از سویی حاضر به پرداخت هزینه ای جدید نبودند و از سوی دیگر، مسئله به آمریکا بر میگشت. این در حالی بود که یک هفته بعد از قضیهی کاپیتولاسیون و تبعید امام بنزین گران شد. تاکسیرانهای تهران به عنوان اعتراض به گرانی بنزین اعتصاب کردند، نهضت آزادی اعلامیه میدهد و اعتصاب تاکسیرانها را تأیید میکند و خواهان پایین آمدن نرخ بنزین میشود.
«احزاب و گروه های سیاسی آن روز ایران …کوچک ترین واکنشی در برابر احیای رژیم کاپیتولاسیون از خود نشان ندادند.»(20)
امام خمینی (ره) و اقدامات هویدا
سیزده سال دوران نخست وزیری هویدا از سیاه ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. امام خمینی علی رغم دوری از وطن، همواره به افشاگری مفاسد دولت وی پرداخته و او را از عواقب اقدامات ضد اسلامی_ضد مردمی وی بر حذر می داشتند.
امام خمینی (ره) در فروردین ماه 1346در نامه ای مشروح خطاب به هویدا به شرح مفاسد و خیانتهای شاه و دولت وی می پردازد. ایشان در نقد «اصلاحات» هویدا و فضای اختناقی که وی بدان دامن زده است می نویسند:
«موجب کمال تاسف است که نغمه ی ناموزون اصلاحات شماها تقریبا از حدود تبلیغات رادیو و روزنامههای غیر آزاد و بعضی نوشتههای مشحون به گزافه تجاوز ننموده و هر روز بر فقر و بیچارگی ملت افزوده میشود و ورشکستگی بازار و بازرگانان محترم روزافزون است. نتیجه این همه هیاهو و تبلیغات سرتاپا گزاف ، بازار سیاه برای اجانب است و ملت را به حال فقر و عقبافتادگی به اسم ملت مترقی نگهداشتن است. حکومت پلیسی غیر قانونی شما و اسلاف شما به خواست آنان که میخواهند ملل شرق به حال عقبافتادگی باقی باشند ، حکومت قرون وسطایی ، حکومت سرنیزه و زجر و حبس ، حکومت اختناق و سلب آزادی ، حکومت وحشت و قلدری است. با اسم مشروطیت، بدترین شکل حکومت استبداد و خودسری و با نام اسلام ، بزرگترین ضربه به پیکر قرآن کریم و احکام آسمانی است.» (21)
یکی از اقدامات هویدا که شدیدا مخالفت علما را برمی انگیخت، «بازی» وی با احکام اسلام بود. وی که دریافته بود گرایشات دینی در عمق باورهای مردم جای دارد، در کنار مبازه با این باورها، تصمیم گرفت دین را تغییر دهد و به ذعم خود قرائتی نو از دین که باب طبع رژیم باشد ارائه کند.
امام خمینی در ادامه «شمه ای» از جنایت هویدا در ابعاد مختلف سیاسی،دینی و اقتصادی را برمی شمرند.
«…چرا حمله وحشیانه به مراکز دانش میکنید؟ چرا مدرسه فیضیه و دانشگاه را به خاک و خون میکشید؟ چرا محصلین علوم دینیه را یک روز راحت نمیگذارید؟ چرا با دانشجویان در خارج و داخل این نحو معامله میکنید؟
… این قدر با حیثیت این ملت بازی نکنید به جای این همه گزافه و جنجال ، خدمتی به این سر و پا برهنهها کنید یا لااقل این قدر با بهانههای مختلف آنها را رنج ندهید. از این کسبه بیبضاعت این قدر اخاذی نکنید ؛ این قدر برای رضای شهوات دیگران به علمای ملت و محصلین و دانشجویان فشار نیاورید ؛ با اسرائیل دشمن اسلام و مسلمین ، آواره کننده بیش از یک میلیون مسلم بیپناه ، پیمان برادری نبندید ؛ عواطف مسلمین را جریحهدار نکنید ؛ دست اسرائیل و عمال خائن آن را به بازار مسلمین بیش از این باز نکنید ؛ اقتصاد کشور را به خاطر اسرائیل و عمال آن به خطر نیندازید ؛ فرهنگ را فدای هوس آنها ننمایید ؛ از خدای بزرگ بترسید ؛ دخترهای جوان گولخورده را به سربازخانهها نبرید ؛ به نوامیس مسلمین خیانت نکنید. آیا این حقیقت تلخ را که قبلا انکار کردید و گوینده آن را مستحق تعقیب دانستید ، حالا هم که عمل کردید انکار میکنید؟ آیا فجایع جشن بیست و پنجمین سال را و بیفرهنگیها که در آن کردید منکر هستید؟ از قهر خدا بترسید ؛ از قهر ملت بهراسید ؛ با احکام خدای تعالی به نام دین مترقی بازی نکنید ؛ با اسم قرآن به احکام مسلمه آن لطمه نزنید ؛ با حوزههای دینیه به اسم سرباز وظیفه پوچ و بیفایده و با خدمتگزاران به فرهنگ و ملت ، این نحو سلوک وحشیانه نکنید. و بالاخره علمای امت را وادار نکنید که با شماها به طور دیگر سلوک کنند.»(22)
افشای جنایات شاه و تاکید بر ضرورت براندازی رژیم
امام خمینی (ره) در مقاطع متعدد ضمن تحقیر شوکت پوشالی شاه به افشای جنایات وی پرداخته و زمینه را برای قیام سراسری مردم فراهم نمودند.
پیام امام خمینی (ره) در آبان 50 و اسفند 51، شهریور52، اسفند 53، تیر54، مهر 55 و آبان 56 بخشی کوچک از تلاش های ایشان در زمینه سازی برای انقلاب اسلامی است.
ایشان در پیام شورانگیز حج سال 1349، پس از ذکر جنایات صهیونیسم، می نگارد:
«ایران به صورت پایگاه نظامی اسرائیل و در واقع آمریکا درآمده است. اجانب در این کشور به تمام معنی مصونیت دارند ولی علما ، دانشمندان ، فرهنگیان و سایر طبقات از هیچ ظلمی مصون نیستند. بازرگانان محترم ، یکی پس از دیگری ، ورشکست شده ؛ ظلم و فشار دستگاه حاکمه بشدت هر چه تمامتر گلوی این ملت مظلوم را میفشارد. اختناق ، حبس و زجر قرون وسطایی حکومت میکند. با اسم سپاه دانش و سپاه بهداشت و دیگر اسامی فریبنده ، مقاصد شوم استعمار ، همزمان با اشاعه فحشا - در اعماق قصبات و دهات در جریان است. مبارزه با علم و فرهنگ با شدت هر چه بیشتر ادامه دارد و میخواهند ملت بدبخت را به دستور استعمارگران عقب مانده نگه دارند. با ادعای اسلام و تظاهر به مسلمانی کمر به نابودی اسلام بسته و احکام مقدسه قرآن را یکی پس از دیگری محو و نابود میکنند. …حوادث اخیر دانشگاههای ایران و یورش وحشیانه و بیرحمانه دستگاه جبار به دانشجویان ، سخت ما را متاسف ساخته. این روش غیر انسانی نمونه دیگری از نقشههای استعمارگران برای سرکوبی دانشگاهها و دانشجویان میباشد. من این اعمال چنگیزی و قرون وسطایی را شدیدا تقبیح میکنم ؛ و اطمینان دارم که دانشجویان غیور وطنخواه هرگز عقبنشینی نکرده تسلیم نخواهند شد.
این انقلاب ننگین و خونین به اصطلاح سفید ، که در یک روز با تانک و مسلسل پانزده هزار مسلمان را - آن طور که معروف است - از پای درآورد ، روزگار ملت را سیاهتر ساخت. زندگی دهقانان و زارعین اسیر را بیشتر تباه کرد. اکنون در بسیاری از شهرستانها و اکثر روستاها درمانگاه ، دکتر و دارو وجود ندارد. از مدرسه ، حمام و آب آشامیدنی سالم خبری نیست و - به حسب اعتراف بعضی از مطبوعات - در بعضی از دهات ، کودکان معصوم را از گرسنگی به چرا میبرند ولی دستگاه جبار صدها میلیون تومان از سرمایه این مملکت را صرف جشنهای ننگین میکند ؛ جشن تولد این و آن ، جشن بیست و پنجمین سال سلطنت ، جشن تاجگذاری و از همه مصیبتها بالاتر جشن منحوس 2500 ساله شاهنشاهی ، که خدا میداند چه مصیبت و سیهروزی برای مردم و چه وسیله اخاذی و غارتگری برای عمال استعمار به بار آورده است. دنیا بداند که این جشنها وعیاشیها مربوط به ملت شریف و مسلمان ایران نیست ، و دایر کننده و شرکت کننده این جشنها خائن به اسلام و ملت ایران میباشند. … از خداوند متعال دفع شر دستگاههای جبار و عمال کثیف استعمار را مسالت نموده قبولی اعمال و مناسک عموم را خواستار است.»
در مقطع مورد بحث که هنوز با فضای انقلابی مقطع پایانی مبارزه فاصله دارد، امام خمینی (ره) ریشه ی مشکلات کشور را رژیم سلطنتی دانسته و قیام برای براندازی آن را فرض می دانند:
«این جانب کرارا خطر اسرائیل و عمال آن را که در راس آنها شاه ایران است گوشزد کردهام. ملت اسلام تا این جرثومه فساد را از بن نکنند روی خوش نمیبینند ، و ایران تا گرفتار این دودمان ننگین است روی آزادی نخواهد دید» (23)
جمع بندی
همان گونه که ذکر گردید و مصادیق آن بررسی شد لیبرالها اعم از مذهبی و غیر مذهبی در این سال ها علیرغم آزادی از زندان، سکوت نموده بودند. در این سالهای طولانی شاه از سویی به مبادی دینی جسارت نموده و در صدد حذف آن برامده بود و از سویی ضمن به قهقرا بردن اقتصاد کشور، مذلت در برابر غرب را به اوج رسانیده بود اما مدعیان ملیت و مذهب حتی جرات صدور یک اعلامیه را به خود ندادند. در دیگر سو امام خمینی کمترین تردید در ادامه مبارزه به خود راه نداده و نه تنها برچیده شدن فضای آزاد دهه چهل تزلزلی در مبارزات ایشان بوجود نیاورد بلکه در فضای اختناق مبارزات ایشان در قالب افشاگری علیه رژیم و زمینه سازی انقلاب اسلامی و نیز خلق حماسه هایی مردمی چون لغو کاپیتولاسیون شدت یافت.
حقیقت آن است که تاریخ معاصر ایران گواه این مطلب است که هیچ جریانی اعم از چپ ، لیبرال و یا متحجر، بجز جریان پیرو اسلام ناب به رهبری روحانیت حاضر به پرداخت هزینه معتنی به در مبارزه نبوده است. این جریانات تنها با هموار شدن جاده توسط روحانیت پای به عرصه گذارده و با مواجهه با اولین مانع جدی به انزوا رفته اند؛ نحوه ورود مصدق به مبارزه که با اصرار فراوان دوستان صورت گرفت و نیز تسلیم زود هنگام وی در تیر 1332 و نیز 28 مرداد و برگزیدن انزوای دائم، انحلال زودهنگام جبهه های ملی دوم و سوم و چهارم، و نیز کمای دراز مدت حاکم بر نهضت آزادی پس از رویت نخستین زهر چشم رژیم نمونه های از این ویژگی های پایدار لیبرالهای دیروز و امروز است.
غلامرضا نجاتی در کتاب شصت سال خدمت و مقاومت [بازرگان] که در مدح لیبرالها نگاشته شده است، در فصل «ده سال مبارزه دشوار»[؟!]، و در قسمتی که مربوط به مقطع زمانی مورد بحث میباشد، هیچ مصداقی را از حضور لیبرالها در صحنه نمییابد. بدین ترتیب نمی توان مدعیات سران پیشین و کنونی نهضت آزادی چون بنیان گذاری، راهبری، مهندسی و ایدئولوگ بودن روشن فکران در نهضت اسلامی و در نهایت انقلاب اسلامی را با واقعیات تاریخی منطبق دانست.
پی نوشت
1. یوسفی اشکوری، حسن، در تکاپوی آزادی، ص 275
2. نجاتی، غلامرضا ، خاطرات بازرگان، شصت سال خدمت و مقاومت، ، رسا، تهران، 1377،ص 411
3. صحیفه ی نور، ج 1، ص 261
4. زندگی نامه ی سیاسی بازرگان، ص 165
5. رک قدر ولایت، نقش روشنفکران وابسته، ج 8 ، ص 187
6.همان، ص 187، این اعلامیه در آرشیو پایگاه اطلاع رسانی نهضت آزادی نیز به عنوان یکی از اعلامیه های رسمی نهضت آزادی آورده شده است.
7. فارسی،جلال الدین، زوایای تاریک ، حدیث، تهران، 1373، ص 89
8. فارسی جلال الدین ، پیشین ، صص 118 و119
9. همان، ص 132
10. به عنوان نمونه رک همان صص 117 و 118
11. تغایر ادبیات فارسی با بازرگان در استفاده از واژه ی جهاد هویداست.
12. همان، ص 135
13. در تکاپوی آزادی، ص 376.
14 . از اعضای سابق نهضت آزادی
15. مظفر، محمد جواد، اولین رئیس جمهور، ، کویر، 1378 ص254
16. اسناد نهضت...، ج 11، ص 24
17. روحانی ، نهضت امام خمینی ، ج1، ص 861
18. صحیفه امام ، ج 1 ، ص 267 و 268 و 271
19. صحیفه ی نور،ج 1 ، صص 416_420
20.روحانی، حمید، نهضت امام خمینی (ره)، چاپ15، ج 1 ص 1048
21. صحیفه ی نور، ج 2، ص 123
22. صحیفه ی نور، ج 2، ص 124
23. صحیفه ی نور، ج 2، ص 324
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (2)
واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی
محمد علی صدرشیرازی
مقدمه
جریان لیبرال مذهبی ایران با وقوف بر این حقیقت که حرکت در مسیری جدای از خط امام خمینی (ره) در ایران اسلامی همواره محکوم به انزوا بوده است، اکنون راه میان بر را برگزیده و با تغییر اصل صورت مسئله و در عوض توجیه بنیانهای لیبرالی اندیشه خود، به دنبال آن است که از انقلاب اسلامی چهره ای لیبرالی بنمایاند و رهروان امروز اسلام ناب را عاملان چرخش در آرمانهای اصیل آن.
مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات این جریان مبنی بر تحریف آرمان های اولیه از سوی مسئولان نظام و نخبگان حامی آن و به تعبیر مهدی بازرگان ایجاد«حرکت دوم» از جانب آنان، گواه تلاشی جدی در جهت مشروعیت سازی حرکات لیبرالی است.
البته در این تلاش، تبلیغات، هیاهو و تکرار مدعیات جای مباحث منطقی تاریخی و فکری را گرفته است و همان سان که شاهد آن بودیم بازخوانی ارکان اندیشه امام خمینی (ره) که طبیعتا موضعی قاطع در برابر معارضان را شامل است تحریف چهره امام معرفی می گردد!
اما لیبرالیزه کردن وجهه انقلاب از سوی این جریان به برخورد تحریفی و گزینشی به بنیانگذار آن ختم نگشته و اصل انقلاب اسلامی را نیز مورد تعرض قرار داده است.
بطور کلی این تلاش ها که از بدو پیروزی انقلاب آغاز گشته و امروز به اوج خود رسیده است در سه جهت به دنبال لیبرالی و ملی جلوه دادن آرمان های نهضت اسلامی می باشد:
1. لیبرالها با تاسی از مهندس بازرگان برخی از گرایشات انقلابی امام خمینی (ره) از جمله مواضع ایشان علیه لیبرالها ، استکبار جهانی و نیز حمایت از اجرای اندیشه ولایت مطلقه فقیه را متاخر از انقلاب اسلامی و متاثر از جو انقلابی کشور جلوه می دهند.
2. لیبرالهای مذهبی در سالهای اخیر و بویژه در یک سال گذشته به دنبال چهره سازی از امام خمینی (ره) بر مبنای ایده آل های خود می باشند و بدون اندک استنادی به بیانات ایشان، مواضع خود را برامده از مکتب امام معرفی می نمایند.
3. این جریان در بعدی دیگر _که موضوع این نوشتار است_ در تلاش هماهنگ رسانه ای و آکادمیک به برجسته سازی افراطی نقش جریانات لیبرال مذهبی در تحقق انقلاب اسلامی مشغولند.
هدف این تلاش ها واضح است. لیبرالهای سرخورده در اوان دهه چهارم انقلاب اسلامی با کنار هم گذاردن این پازل تحریفی(برجسته سازی نقش اندیشه های لیبرالی خود در جریان انقلاب اسلامی و تهی نمودن وجهه امام خمینی (ره) از مواضع انقلابی) در ذهن مخاطبین برآنند تا ادعای خود در غاصبانه بودن حکومت آرمان های انقلابی و تحریف مسیر انقلاب توسط مکتبی ها را قابل پذیرش سازند.
اما برخلاف این تلاشها فرضیه این نوشتار برآنست که فاصله امام خمینی (ره) با اندیشه های لیبرالی و جریانات حامی آن قبل و بعد از انقلاب اسلامی فاصله ای ژرف و معنا دار بوده و نیز آنکه جریانات لیبرال در نهضت اسلامی بیش از آنکه نقش ایجابی ایفا نموده باشند در صدد توقف و تحریف در جریان نهضت بوده اند که با درایت های داهیانه امام خمینی (ره) و مواضع قاطع در برابر این جریانات ناکام ماندند.
در بخش نخست(لینک) بررسی شد که سهم خواهی لیبرالهای مذهبی از نهضت اسلامی هرگز به این ادعا که آنها یکی از جریانات معتنی به در این نهضت بوده اند محدود نبوده و خویش را «عاملین اولیه مبارزه» ، «بنیانگذار وحدت در آغاز جریان نهضت» و «مهندسین انقلاب» خوانده و روحانیت و مردم حامی آن را «عامل بسیج توده» و «لبیک گویان دعوت ملیون» می خوانند.
این قسمت با واکاوی تاریخ وزن هریک از جریانات فوق را در نهضت اسلامی بررسی نموده و نقش مثبت و منفی لیبرالهای مذهبی در جریان نهضت اسلامی را بارخوانی می نماید تا علاوه بر تبیین رابطه امام خمینی (ره) و جریانات لیبرال، مشخص گردد که آیا پیروان اسلام ناب و انقلابی عامل تحریف در نهضت بوده اند و یا اینکه ساعیان رسوخ لیبرالیسم در انقلاب اسلامی سعی در «غصب» و خوشه چینی از نهضتی را دارند که همسنگران فکری آنان کمترین نقش را در آن ایفا داشته اند.
در بررسی تعامل و تقابل لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی سه مرحله قابل تفکیک است:
در مرحله نخست که اوان دهه چهل را شامل است لیبرالها برای مدتی هرچند کوتاه کارنامه ای از خود بجای می گذارند که در قیاس با رفتار متاخر آنان مثبت و قابل دفاع است. اما این رفتار دیری نمی پاید و با آشنایی آنان با حقایق حیات سیاسی و هزینه های مبارزه، لیبرال ها برای مدتی طولانی به کما رفته و به تمام شعارهای ملی و اسلامی خود پشت پا می زنند. اما هموار شدن فضای مبارزه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی که تالی مبارزات مردم به رهبری امام خمینی (ره) و نیز سیاست فضای باز آمریکا بوجود آمد لیبرال های مذهبی که مترصد نفوذ در قدرت بودند را به صرافت انداخته و در کنار برخی همراهی ها، همّ خود را در توقف انقلاب اسلامی بکار بستند.
الف. لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی در سال های آغازین دهه ی چهل
لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و شکل گیری نهضت امام خمینی
در تاریخ پانزدهم مهرماه 1341 هیئت وزیران رژیم پهلوی دوم لایحه تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی را تصویب نموده و قید «اسلام» از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان برداشته و به جای سوگند به قرآن، سوگند به «کتاب آسمانی» آورده شد.
به دنبال این تصویب، با دعوت امام خمینی نشستی با حضور علمای طراز اول صورت گرفت.
امام خمینی در این نشست نقشههای استعمار و امپریالیسم را برای مراجع تشریح نمود و تصویب لایحه را نمونهای از آن توطئهها معرفی کرد و مسئولیت علما در قبال صیانت از اسلام و استقلال کشور را یادآور شد. در آخر، تصمیم گرفته شد که اولاً از شاه خواسته شود که در لغو تصویبنامه اقدام نماید، ثانیاً به علمای مرکز و شهرستان ها در این مورد اعلام خطر گردد، و ثالثاً هر هفته یک بار ـ و در صورت لزوم بیشتر ـ جلسه ی مشاوره میان علمای قم برقرار شود. علما بصورت جداگانه از شاه لغو مصوبه ی را خواستار شدند.
با بی توجهی رژیم به این درخواست، دروس حوزه علمیه قم تعطیل گردید و دامنه مبارزه توسط روحانیون و وعاظ به سایر شهرها کشیده شد. بدین ترتیب زمینه ی حرکت عمومی مردم آماده گشت. اقشار مردم، دانشجویان و روشنفکران به نهضت روحانیون پیوستند.
امام خمینی با ارسال تلگرام شدید اللحن 15 آبان خطاب به شاه ضمن انتقاد شدید از عمل-کرد دولت و اختناق در مطبوعات به شاه اخطار کرد باید «عَلَم را ملزم فرمایند از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند»، «والاّ ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم». ایشان همچنین در همان تاریخ تلگراف شدیداللحن دیگری خطاب به نخستوزیر ارسال کرد و وی را از نتایج وخیم اقداماتش علیه اسلام و ایران و قانون اساسی تحذیر نمود. سایر مراجع قم نیز تلگرافهای مجددی به شاه و علم مخابره نمودند.
با چاپ و پخش دو تلگرام امام خمینی، «در میان مردم، موج شور و عصیان علیه دولت ایران اوج گرفت و خشم و تنفر تودهها فزونی یافت... اقشار مختلف مردم در تلگرافها و طومارهایی که برای علما و مقامات روحانی میفرستادند، آمادگی خود را برای هرگونه فداکاری اعلام میکردند. بسیاری از علما، مجامع مذهبی و اصناف، با صدور اعلامیههای با امضا، از خواستههای پیشوایان اسلامی پشتیبانی به عمل میآوردند».
با گسترش اعتراضات اسدالله علم در 22 آبان ماه با فرستادن تلگرامی به علما، عقب نشینی رژیم را از توطئه ی خود اعلام می دارد. ولی امام خمینی که این اقدام را صوری و ناکافی می دانست، بر لزوم لغو رسمی تصویبنامه و اعلام در جراید تأکید نمود، و طی اطلاعیهای خواستار ادامه ی مبارزه شد. دانشجویان و سایر اقشار مردم محکم تر از پیش به این دعوت پاسخ گفتند.
نهایتا در دهم آذر ماه 1341 رژیم با پذیرفتن شکستی کامل، از طریق جراید لغو مصوبه را اعلام نمود.
نهضت آزادی و لایحه ی انجمن¬های ایالتی
«نهضت آزادی ایران» که وارد دومین سال حیات سیاسی خود شده بود در آبان ماه 1341، طی اعلامیهای با عنوان «دولت از هیاهوی انتخاباتی انجمن¬های ایالتی چه خیالی دارد؟»، به سایر اقشار و گروه ها پیوسته و لایحه را عوام¬فریبی خواند.
نهضت آزادی حتی در تنهاترین مقطع مبارزاتی نسبتا همآهنگ با شعارهای خود نیز تلاش برای تضعیف جایگاه اسلام ناب را رها ننموده است. این تشکل در حالیکه روحانیت و بویژه شخص امام خمینی (ره) راهبر بی چون و چرای این قیام بودند در اعلامیه ی خود با بایکوت آنان، در راه احیای مصدقی گام برداشت که خود دیگر اراده¬ی مبارزه نداشت.
نهضت آزادی در اعلامیه¬ی خود با یاد کردن از مصدق به عنوان «رهبر واقعی و محبوب همگی»، انتخاب نمایندگان مجلس را اولین کار لازم دانست. «نهضت آزادی گرچه در این بیانیه هیچ نامی از مراجع تقلید و نهضت روحانیون نبرد، لکن صدور چنین بیانیهای از نیروهای سیاسی در بین علما گامی مثبت تلقی شد.»
نهضت آزادی ایران بار دیگر با صدور اعلامیهای تحت عنوان «در زمینه اعلامیههای اخیر علمای اعلام و مراجع عظام ـ دامت برکاتهم» در ظاهر به دفاع از نهضت روحانیون برخاست. حمید روحانی می نویسد:
«نهضت آزادی ایران نیز با صدور اعلامیه دیگری از قیام روحانیت پشتیبانی کرد و به روشن کردن موضع، نظرات و خواستههای روحانیان و انگیزه آنان از این قیام پرداخت. با این وجود کوشید که نقش روحانیت را در نهضت¬ها و حرکت¬های ضد استعماری و استبدادی پس از دوران مشروطه به زیر سؤال ببرد و نیم قرن مبارزه پیگیر و خستگیناپذیر عالمان دینی و پیشوایان مجاهد روحانی، مانند: جنبش جنگل و تنگستان، حرکت مدرس، خیابانی، کاشانی و رویارویی بزرگان روحانی با کودتای رضاخانی و سلطنت ستم پایه او، جنبش فدائیان اسلام بر ضد رژیم شاه و... را نادیده بگیرد.»
در حقیقت این اعلامیه، در راستای هدف اعلامیه ی نخست صادر گشته بود و در آن همانند مورد پیشین، هر دو هدف نهضت آزادی، یعنی ضعیف جلوه دادن نقش روحانیت در نهضت اسلامی و نیز برجسته سازی نقش خود، به تلویح پی گیری شد. سران نهضت آزادی در این اعلامیه نقش بزرگتر و پیشکسوت و میزبان در عرصه ی مبارزه را برای به زعم آنان میهمانان تازه وارد را ایفا نموده و به آنان خوش آمد می گویند. در اعلامیه ی نهضت آزادی اصطلاح کنایه آمیز «بازگشت» روحانیت به صحنه مبارزه «پس از گذشت 56 سال» و رهبری انقلاب مشروطیت، موجب «اعجاب و امید» خوانده شده بود.
رفراندوم شاه و گسترش نهضت اسلامی
مروری بر اعلامیه ها و سخنرانی های امام خمینی (ره) در جریان مبارزه علیه اقدام رژیم در تصویب لایحه ی«انجمن های ایالتی و ولایتی» به وضوح بیان گر این حقیقت است که این مبارزه، محدود به لایحه ی فوق نبوده و نوید نهضتی عظیم را می¬دهد.
امام خمینی در پاسخ جریان مبارزه علیه «لایحه» به ملت ایران «اعلام خطر» میکند که اسلام و استقلال مملکت و اقتصاد آن «در معرض قبضه ی صهیونیست هاست» و تا رفع این خطرها نبایستی سکوت نمود.
پس از پایان ماجرای انجمن¬های ایالتی و ولایتی، دولت علم تبلیغات دامنهداری را علیه روحانیت آغاز کرد. مضامین تبلیغات حول محور ارتجاعی شمردن روحانیت دور میزد. پس از زمینهسازی مناسب، شاه در 19 دی ماه 1341 در یک اجتماع تبلیغاتی کشاورزان، اصول پیشنهادی خود را (که بعدها «لوایح ششگانه» نام گرفت و تا سال 1356 به نوزده اصل گسترش یافت) اعلام کرد و از مردم خواست که طی رفراندومی به آن رأی دهند شاه در سخنان خود روحانیت را مخالف اصلاحات و «ارتجاع سیاه» نامید و برنامه خود را تحول عمیق و اساسی در کشور توصیف کرد. اقدام شاه که تلاش آشکاری در راه تثبیت اقتدار و خودکامگی از طریق نقض قانون اساسی و گسترش وابستگی فرهنگی و اقتصادی به غرب بود، با واکنش مناسب امام خمینی و علما روبرو شد.
در این آزمون سخت نیز امام خمینی (ره) پیشتاز مبارزه قرار می گیرند.روز اول بهمن ماه جمعی از بازاریان و متدینین تهرانی نامه ای حضور آیت الله العظمی خمینی فرستادند و درباره ی رفراندوم استفتای شرعی کردند. ایشان نیز با برشمردن پنج دلیل فتوای خود را مبنی بر تحریم رفراندوم اعلام کردند. این استفتای شرعی و پاسخ آن بی درنگ توسط اشخاص و هیات های مذهبی چاپ و در سراسر کشور پخش شد. علما از جمله آیات عظام خونساری، بهبهانی و فلسفی نیز رفراندوم را تحریم نمودند.
از بامداد دومین روز بهمن ماه تظاهرات گسترده ای تهران را فرا گرفت. بازاریان و کسبه با بستن مغازه های خود به خیابان ها ریختند و علیه رفراندوم راه پیمایی و تظاهرات کردند.
در اول بهمن 1341 امام خمینی و سایر مراجع، رفراندوم را تحریم کردند. ساواک به سرکوبی و دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی و مردم تظاهرات کننده پرداخت. در روزهای بعد اهانت های شاه به روحانیت شدت گرفت. تا در نهایت در روز ششم بهمن رفراندوم اجرا شد و رژیم به دروغ از استقبال و رای مثبت مردم خبرداد.
نهضت آزادی و رفراندوم
بدون شک اعلامیه ی سوم بهمن نهضت آزادی در مقابله با رفراندم، مثبت ترین گام این حزب در جریان معارضه با رژیم شاه بوده است؛هرچند بعید به نظر می رسد که اگر لیبرال ها از هزینه ای که برای این گام مثبت می بایست پرداخت کنند آگاهی داشتند، همین گام را نیز علیه رژیم بر می داشتند.
نهضت آزادی طی بیانیه ی شدید الحن و مشروحی با رفراندوم مخالفت نمود. موضع نهضت آزادى ایران در برابر همه پرسى شاه، صریح و واقع بینانه بود، نهضت آزادى، انقلاب سفید را «تلاشى براى حفظ رژیم، از طریق باز کردن سوپاپ¬هاى اطمینان» تعبیر کرد.
روز 3 بهمن 1341 شوراى مرکزى نهضت آزادى اعلامیهاى با عنوان «ایران در آستانه ی یک انقلاب بزرگ» منتشر ساخت. در این اعلامیه، با اشاره به محیط خفقان و ارعاب و تهدید اقدام شاه غیر مسئول را در برگزارى همه پرسى خلاف قانون اساسى به توصیه آمریکا، بر خلاف تمایل ملت دانست.
نهضت آزادی سپس در خصوص رفراندوم می نویسد:
«...هر فرد عادى از خود مىپرسد، اگر رفراندوم، با مراجعه به آراء عمومى کار مجاز و صحیحى است، پس چرا همین دستگاه در محاکم به قول خودش قانونى ذى صلاحیت، جناب آقاى دکتر مصدق را به جرم رفراندوم محکوم و محبوس کرد و دکتر اقبال، نوکر جان نثار، ملیون ایران را به اتهام رفراندومچى بودن از حق نماینده شدن محروم مىکرد؟ اگر این کار بد، و خلاف قانون است، پس چطور شاه مملکت رفراندوم چى مىشود؟ ! سبحان الله! ...این چه بام و دو هوایى است؟!»
نهضت آزادی در این اعلامیه نیز در حالی که علما اساسی¬ترین نقش را در این قیام داشتند و حمایت از آنان در برابر اهانت¬های بی حصر شاه بیش از هرچیز در مبارزه فرض بود، برخلاف اقشار مردم نهضت را از روحانیت خالی جلوه می دهند.
بنیان گذار نهضت اسلامی؛ امام خمینی ( ه) یا «روشنفکران»؟
طبیعتا در ماهیت شناسی انقلاب اسلامی بررسی عوامل آغاز کننده آن راه گشا خواهد بود. این چنین است که مهندس بازرگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت خود بر لبیک گو بودن روحانیت به دعوت ملیون تاکید دارد. اما حقیقت آنست که پیش از مقطع مورد بحث، نهضت آزادی در نامهها و بیانیهها، موضعی کاملاً محترمانه و متواضعانه، نسبت به شاه داشت. از جمله این نامهها، نامه سر گشاده به شاه است.
این نامه در آبان ماه 1340 صادر شد و «با جملاتی سراسر احترام خطاب به شاه و تلاش محسوسی برای معصوم جلوه دادن چهره وی و رفع «تقصیر» از او و انتساب «قصور و اشتباه» به جای آن، به اثبات خیر خواهی و شاهدوستی و حمایت مصدق از رژیم پهلوی میپردازد:
«نهضت آزادی ایران ... با توجه به اینکه اعلی حضرت میل دارند از نظریات اشخاص و مقامات مختلف به وسایل گوناگون وقوف حاصل نمایند تا از اشتباهات پدر فقید خود مصون و بر حذر بماند، به صدور این اعلامیه مبادرت مینماید».
در این نامه، برخی انتقادات ارزشمند، وجود دارد که رژیم را نشانه میگیرد. امّا، در کل، متن اعلامیه بگونه ای است که در نزد مخاطب، شاه فردی دارای «حسن نیت» معرفی میگردد و جنایات وی و پدر «فقیدش» به اشتباهاتی قابل اصلاح تبدیل میگردد.
مؤلف کتاب خط سازش مینویسد:
«به اعتقاد بعضی که اعلامیه ی فوق را خوانده اند، خدمتی که این اعلامیه به شاه میکرد شاید هیچ تعریف و تقدیری نمیتوانست بکند.»
نگاهی به مواضع ملّیون در جریان مبارزات علیه لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و نیز رفراندوم شاه، بیان گر آنست که پس از شدت گرفتن افشاگری های امام خمینی (ره) علیه رژیم و مستقیم تر شدن مبارزه علیه شاه، نهضت آزادی و جبهه ی ملّی نیز در فضای مبارزاتی مذکور به مواضع خود شدت بخشیده است و البته این در حالی است که نهضت آزادی با نگاه میزبانانه از جانب ملّیون، ورود روحانیت به مبارزه را تبریک می گوید.
یوسفی اشکوری در مورد آثار نهضت روحانیت بر جریانات ملّی اذعان دارد:
«پس از پیروزی روحانیان بر رژیم شاه در جریان «انجمن های ایالتی و ولایتی» که تمام مدت پاییز 1341 را به خود اختصاص داد، مبارزات سیاسی احزاب غیرمذهبی (مانند جبهه ملی)، تحتالشعاع جنبش جدید اسلامی قرار گرفت. رژیم شاه که دست کم در آن مقطع انتظار چنین حرکت موفقی از سوی روحانیان سال ها در انزوا مانده را نداشت، غافلگیر شد.»
جلالالدین فارسی از اعضای سابق نهضت آزادی نیز تأکید میکند:
«با اوجگیری مبارزة روحانیت و امام(ره) لحن و محتوای اعلامیههای نهضت آزادی محرکتر و خشنتر گشت.»
بازداشت سران نهضت آزادی
رژیم با ایجاد فضای رعب در آستانه ی برگزاری رفراندوم ششم بهمن ماه و برای اطمینان از اجرای آن، انقضای فضای نسبتا باز و موقتی کشور که تحت تاثیر سیاست های ایالات متحده ایجاد شده بود را اعلام نمود. تظاهرات مردمی دوم بهمن تهران و سوم بهمن قم سرکوب گردید و در قم حکومت نظامی اعلام شد.
در روز های آغازین بهمن، موج دستگیری ها از میان فعالان سیاسی روحانی و غیر روحانی و نیز بازاریان و دانشجویان آغاز می گردد. سران نهضت آزادی و حتی اعضای سکولار جبهه ی ملّی نیز از این موج در امان نماندند.
به روایت بازرگان:
«به دستور شاه کلیه ی افراد جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حتی افرادی از روحانیون و بازار را به زندان انداختند؛ برای اینکه این ها نباشند تا در رفراندوم مخالفت بکنند.»
این بازداشت که به منزله نخستین زهرچشم رژیم از لیبرالها به شمار می رود چنان وحشتی را در میان آنان ایجاد می نماید که عفو ملوکانه شاه و بخشش ادامه دوران محکومیت آنان نیز مانع از کمای طولانی مدت این جریان تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی نمی گردد.
اوج گیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)
پس از سرکوب گسترده مخالفان از جانب رژیم مبارزات روحانیت نه تنها محدود نمی¬گردد بلکه به اوج خود می¬رسد. شاه که اینک دریافته بود روحانیت پای در نهضتی پایدار گذاشته است، در خطایی راهبردی پرچم مبارزه علنی با آنان را به دست گرفته و با هدف قداست زدایی ممزوج با خشم خود، توهین به روحانیت را در پیش گرفت. شاه در اسفند 1341، حداکثر اهانت و تهدید را در مورد علما بکار برد. امام خمینی در پی مشاهده سیاست جدید شاه، در آخر اسفند و طی سخنرانی معروف و حماسی خود خطاب به روحانیون فرمود:
« روحانیت نباید از چیزی بترسد، روحانیت نباید از عربدهکشیها، وحشیگری¬ها و غوغای مشتی رجاله و اراذل وحشت کند. علما و روحانیون باید تا آخرین قطره خون خود را در راه اسلام، در راه قرآن و در راه اعلای کلمهالله نثار کنند...من تا آخرین لحظههای زندگیام از نوامیس اسلام و مسلمین دفاع میکنم... تا من هستم، نمیگذارم قوانین مخالف اسلام تصویب و اجرا شود. تا من هستم نمیگذارم که دستگاه جبار استقلال این ملت را برباد دهد»
به گزارش شهربانی قم، شمار حاضران در سخنرانی فوق الذکر امام «حدود چهارهزار نفر» برآورد شد، که از دید برخی شاهدان عینی به مراتب بیشتر بود. «در هنگام سخنرانی بیشتر چشم های حاضران اشک بار بود و بسیاری از حاضران با خشم و خروش فوقالعاده و شور و هیجان زایدالوصفی از مجلس برخاستند.
حمله به فیضیه
سال 1342 ، سال رویارویی رژیم با روحانیت و سال حمایت قاطع مردم از این قشر، و در راس آن امام خمینی (ره) بود. ایشان که پیش¬تر با اعلام خطر نسبت به تهدیدات شاه علیه اسلام عید را عزای عمومی اعلام نموده بودند مبارزات خود را در این سال قوت بخشیدند.
در روز دوم فروردین 1342، مأموران رژیم، با لباس مبدّل در مراسم تعزیت سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) در مدرسه فیضیه قم که با حضور انبوه جمعیت برپا شد شرکت جستند و در بین مجلس با برهم زدن مجلس عزاداری، ضمن ضرب و جرح مردم و شکستن در و پنجره مدرسه، عده زیادی از مردم و طلاّب را کشته و مجروح کردند.
این فاجعه، نقطه ی آغازی برای قیام های پرشور سال چهل و دو بود. پس از این فاجعه موجی از محکومیت ها به راه افتاد. در این محکومیت ها که عموما از جانب علما صورت می گرفت و در آن در خطاب به امام خمینی ابراز هم دردی می گشت، بیش از هرچیز محوریت و رهبری امام در نهضت اسلامی نمود داشت.
امام خمینی (ره) در فروردین ماه 1342همچنین، با صدو اعلامیه ای تاریخی که در تاریخ معاصر به «اعلامیه ی شاه دوستی یعنی غارتگری» معروف گشته است، چهار محور شاه و اطرافیان وی، دولت اسدالله علم ، قشرعافیت طلب و مبارزه گریز و تاکید بر ادامه ی مبارزه تا شهادت را موضوع بحث خود قرار دادند.
پس از انتشار این اعلامیه موجی از خشم از جنایات رژیم در سراسر کشور و حتی برخی از کشورهای هم سایه بوجود آمد. در داخل کشور توسط بازاریان اعتصاب عمومی به راه افتاد و روحانیون تا مدتی برپایی نماز جماعت را به نشانه ی اعتراض ترک نمودند.
در محکومیت حمله به فیضیه، موضع¬گیری خاصی از جانب لیبرالها به ثبت نرسیده است!
15 خرداد و آغاز شمارش معکوس برای حیات رژیم
تظاهرات عظیم و تاریخی روز عاشورا در سیزدهم خردادماه در تهران و قم با سازماندهی هیئت های مؤتلفة اسلامی برگزار شد. در گزارشات ساواک از تظاهرات این روز به حضور آشکار دانشجویان در کنار طلاب و سایر اقشار مردم اشاره شده است. مردم پس از تظاهرات راهی مدرسه ی فیضیه شدند.
ساواک در گزارشی در خصوص آن روز می نویسد:
«جمعیت، تمام صحن مدرسه فیضیه، صحن بزرگ حضرت، میدان جلو صحن و صحن مسجداعظم را گرفته بود. تمام پشت بامها پر از جمعیت بود که غالباً از شهرستان ها آمده بودند. تعداد جمعیت را در حدود دویست هزار نفر میگفتند و اظهار میداشتند در تاریخ قم چنین جمعیتی دیده نشده است... خمینی را مثل امام وارد کردند»
امام خمینی در همین روز و در حالی که هزاران تن از مردم او را همراهی میکردند وارد مدرسه فیضیه شد و بیانات تاریخی خود را ایراد کرد. ایشان با در جملاتی آتشین و حماسی، مبارزه قاطع خود را با شاه به اوج رساندند و اینگونه جان تازه¬ای به کالبد مبارزات مردمی بخشیدند.
امام خمینی در سخنرانی کوتاه اما کوبنده خود خطاب به شاه فرمودند:
«آقا! من به شما نصیحت میکنم ؛ ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت میکنم ؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند میکنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. خدا میداند که مردم شاد بودند برای اینکه [رضا] پهلوی رفت. من نمیخواهم تو این طور باشی ؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوی، نکن! این قدر با ملت بازی نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست میگویند که شما مخالفید، بد فکر میکنید. اگر دیکته میدهند دستت و میگویند بخوان، در اطرافش فکر کن ؛ چرا بیخود، بدون فکر این حرفها را میزنی... خدا کند که مرادت از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند» ، مرادت علما نباشند و الا تکلیف ما مشکل میشود و تکلیف تو مشکل میشود. نمیتوانی زندگی کنی؛ ملت نمیگذارد زندگی کنی. نکن این کار را ؛ نصیحت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما ؛ 43 سال داری ، بس کن ، نشنو حرف این و آن را ؛ یک قدری تفکر کن ، یک قدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر... چرا این قدر مردم را اغفال میکنید؟ چرا نشر اکاذیب میکنید؟ چرا اغفال میکنی ملت را؟ و الله ، اسرائیل به درد تو نمیخورد ، قرآن به درد تو میخورد.
... نکن این طور ؛ بدبخت! نکن این طور. بیچاره! نمیدانی آن روزی که یک صدایی در آمد ، یک نفر از اینهایی که با تو رفیق هستند ، رفاقت ندارند.»
غلامرضا نجاتیمی نویسد:
«غول وحشت و هراسی که نام شاه طی سال های متمادی در اذهان جای داده بود، در هم شکسته شد. آیتالله روحالله خمینی در حضور ده ها هزار تن مستمع، شاهنشاه را «آقای شاه!»، «تو!»، «بیچاره!»، «بدبخت!» خطاب کرده بود بت بزرگ سخت ضربه خورده بود; اقتدار رژیم کودتا و ترس و وحشتی که از سازمان امنیت مخوف او در اذهان وجود داشت، آسیب دیده بود.»
پس از این سخنرانی ، امام خمینی در سحرگاه 15 خرداد در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد. همزمان برخی از علمای دیگر شهرها نیز دستگیر شدند.
با انتشار این خبر ، بلافاصله مردم با تعطیل نمودن دانشگاه و بازار در شهرهای مختلف به خیابان ها ریختند. مردم با شعار یا مرگ یا خمینی و بصورت خود جوش در میادین اصلی تهران جمع شدند. مردم قصد تصرف ادارة رادیو و کاخ های مرمر و گلستان را داشتند، اما نیروهای نظامی و امنیتی بشدت آنها را سرکوب و تعداد زیادی را شهید و مجروح کردند. دربارة تعداد شهدای این قیام نظر واحدی وجود آمار رسمی، شهدای تهران و قم را 86 تن اعلام کرد. در اسناد ساواک تعداد شهدا «صدها تن» ثبت شده است. روزنامه واشنگتن پست تلفات 15 خرداد در تهران را هزار تن اعلام کرد.
فردای آن روز روزنامه ها خبر برقراری حکومت نظامی را به دستور اسدالله علم نخست وزیر، به مدت شش هفته اعلام نمودند.
الگار می نگارد:
شورشی که با تقویم شمسی ایرانی در روز پانزدهم خرداد، برپا شد، نقطه عطفی در تاریخ نوین ایران است. در این روز بود که پایههای رهبری و سخنگویی امام خمینی برای الهام بخشیدن به تودههای مردم در مبارزه بر ضد شاه و اربابان بیگانه او، با ایجاد همبستگی از راه تفکر اسلامی ریخته شد و به جای احزاب غیرمذهبی که پس از مصدق اعتبارشان از دست رفته بود، توده مردم، تحت رهبری مذهبی، اقدام به جنبش¬های سیاسی کردند. به هر صورت نهضت ۱۵ خرداد پیش درآمد انقلاب اسلامی 9ـ 1978 (1357) بوده است.»
نهضت آزادی و قیام 15خرداد
مع الاسف عکس العمل لیبرال ها در قبال این «نقطه عطف» بگونه ای بود که بازرگان در کتاب خود که به سیر وقایع نهضت اسلامی می پردازد ترجیح می دهد این نقطه مهم نهضت را از تاریخ ایران حذف نماید!
در عصر عاشورای 41، دانشجویان وابسته به نهضت آزادی ایران و برخی از احزاب ملّی ، پس از اجتماع در مسجد هدایت واقع در خیابان استانبول ، در حالی که شعارهایی برضد حکومت دیکتاتوری و به حمایت از امام خمینی سر می دادند، راه پیمایی کردند.
در نوزدهم خرداد 1342 اطلاعیهای نهضت آزادی تحت عنوان «دیکتاتور خون میریزد» در دفاع از قیام 15 خرداد منتشر ساخت که « موضع تعدادی از اعضای خارج از زندان این گروه بود. چندی بعد اعلامیه ی دیگری به امضای دستگاه اجرایی نهضت آزادی منتشر شد که اختلافنظر آنان را با گروه منتشر کننده اعلامیه قبلی فاش ساخت.
این مساله بیش از هرچیز نشات یافته از دو بیماری مزمن گروه های ملّی بعنی اختلافات درونی و ضعف تشکیلات است.
از عنوان اطلاعیه نیز هویداست که این اطلاعیه بر خلاف مشی سران نهضت آزادی است. بویژه آنکه گذر ایام مشخص نمود که سران نهضت آزادی با هزینه ای که برای اعلامیه ی خود متحمل شده بودند پا پس کشیده و مبارزه را برای 15 سال و تا آستانه¬ی پیروزی انقلاب اسلامی رها ساخته بودند. رهبران این گروه این اعلامیه و چند اعلامیه مشابه آن را تکذیب کردند و ساختگی دانستند.
لطف الله میثمی در مورد این اعلامیه می نویسد:
« نهضت [آزادی] اطلاعیههای بعد از 15 خرداد را که به نام نهضت آزادی داده شده بود، نپذیرفتند.»
مهندس بازرگان در خاطرات خویش با آنکه موضوع پیشنهاد خود در زندان به رهبران جبهه ملی برای صدور اعلامیهای در محکومیت اعمال رژیم و کشتار 15 خرداد را توضیح میدهد هیچ اشارهای به اطلاعیههای منتشره در بیرون از زندان نمیکند. در مجموعه ی اسناد نهضت آزادی با وجود چاپ اطلاعیه مزبور، چند صفحه بعد اعلامیه تکذیب اینگونه اطلاعیهها درج شده است.
برخی از ملّیون نهضت آزادی و جبهه ی ملّی که در زندان بسر می بردند، برای تصمیم گیری در خصوص موضع شان در قبال فاجعه ی پانزده خرداد جلسات گفتگو برپا نمودند.
بازگان در خاطرات خود می نویسد که پس از بحث و بررسی نظرات موافقین و مخالفین در هیات اجرائیه ی جبهه ی ملّی دوم ، بالاخره تصمیم به عدم صدور اعلامیه در محکومیت رژیم شاه گرفته می شود. کوشش های بختیار و دکتر سنجابی در عدم تصویب صدور اعلامیه چشم گیر بود.
«رهبران جبهه ملی دو سه روز پس از قیام پانزده خرداد، در زندان از حادثه آگاه شدند. فاجعه مهمتر از آن بود که نسبت به آن بیتفاوت بمانند. بازرگان پیشنهاد کرد شورایعالی جبهه ملی، اعلامیه صادر کند و اعمال رژیم را در کشتار مردم محکوم نماید... بحث درباره ی تهیه و تصویب اعلامیه، مبنی بر محکوم کردن رژیم کودتا در کشتار مردم در قیام 15 خرداد، به اختلافنظر شدید و مشاجره کشید و سرانجام مقدمات انحلال و فروپاشی جبهه ملی دوم را فراهم ساخت.»
بازرگان نیز در شرح ماوقع می گوید :
«قرار شد آقای صالح موضوع را در هیئت اجرائیه جبهه ی ملّی مطرح کند و تصمیم بگیرند ، نتیجه از پیش معلوم بود ، هیئت اجرائیه پس از چند روز سرانجام به مخالفت با صدور اعلامیه رأی داد ... آقای شاپور بختیار در خاطرات خود گفته است که با کوشش او طرح مورد بحث ( صدور اعلامیه ی جبهه ی ملّی در اعتراض به حادثه پانزده خرداد ) به تصویب نرسید ، به هر حال این موضوع نیز که حاکی از اختلاف نظر بین رهبران جبهه ی ملّی بود ، مقدمه انحلال جبهه را فراهم ساخت.»
در حقیقت اختلافات و سردرگمی لیبرال ها در برخورد با حماسه 15 خرداد نشات یافته از دوران گذار این جریان از مبارزات کوتاه مدت و بیانیه محور خود به دوران گریز از حیات سیاسی و مسکوت گذاری شعارهای ملی و اسلامی است که در ادامه مواضع خیانت آمیز لیبرال ها در قبال منافع ملی و حرکات مردمی در این مقطع بررسی خواهد شد.
برایند حوادث نهضت اسلامی در آغاز آن و مواضع لیبرال¬ها در قبال آن گویای دو مطلب است.
نخست آنکه برخلاف بسیاری از نظریات انقلاب اسلامی رایج در فضای اکادمیک کشور که با مطرح نمودن عواملی چون «مدرنیزاسیون»، «عدم توسعه سیاسی»، «توسعه اقتصادی سریع»، «توسعه اقتصادی ناموزون» و ... به عنوان عامل اصلی انقلاب اسلامی، لجوجانه در پی حذف اسلام از این انقلاب هستند، این عامل بیش و پیش از هرعاملی در آغاز نهضت اسلامی دخیل بوده و دوم آنکه برخلاف ادعای روشنفکران، نهضت اسلامی نه تنها لبیکی به دعوت روشنفکران نبوده که در معدود مقاطع مبارزاتی آنان زمینه را برای حضور موقت آنان فراهم ساخته است.
انقلاب اسلامی و لیبرال های مذهبی (1)
واکاوی کارنامه جریان «روشنفکری دینی» در نهضت اسلامی
نویسنده: محمدعلی صدرشیرازی
بررسی لایه های آشکار و پنهان مواضع اپوزیسیون خارج از نظام در نقادی از جمهوری اسلامی گواه این امر است که آنان در مقام ایجاب، در اندیشه برپایی حکومتی لیبرالی هستند.
مع الاسف این رویکرد در منتقدان درون نظام نیز نضج یافته است؛ با این تفاوت که گروه دوم برخلاف گروه نخست که آشکارا شعار براندازی سر می دهند، بصورت خزنده و نرم در صدد براندازی از درون و یا حداقل «تعدیل» آن از طریق تهی نمودن محتوای نظام اسلامی از آن و بسنده نمودن به قالبی ظاهری از آن می باشند.
لیبرالیسم در این نوشتار به عنوان یک کلی مشکّک مطرح است که به مراتب مختلفی در گروه های پیرو خود رسوخ نموده و دامنه ای وسیع از افرادی فارغ از اندیشه های دینی همچون مصدق و سنجابی گرفته تا سکولارهای مذهبی چون بازرگان و سروش و حتی برخی افراد امروز معتقد به قالب جمهوری اسلامی را فرامی گیرد.
مروری بر پروپاگاندای جریان حامی آشوبهای پس از انتخابات و تاکیدات صوری بر شخصیت حقیقی امام به عنوان یک «مرشد» و مسکوت گذاری ژرفترین اندیشه های ایشان، بخشی از سیر این جریان به سمت لیبرالیزه نمودن حکومت را نمایان است.
اما در سوی دیگر پاسخ های اندیشه ای و اعتقادی قاطعی در دفاع از مبانی جمهوری اسلامی و رد کلیه گرایشات برآمده از اومانیسم دین ستیز ارائه گشته است.
در این نوشتار برآنیم تا فارغ از مباحث اندیشه ای، با مراجعه به تاریخ معاصر ایران تبیین نمائیم که آیا لیبرالیسم در مقاطعی فرصت مبارزه سیاسی یافته و یا آنکه با ثمره چینی جهاد اسلام خواهان به قدرت رسیده کارامدی خود را اثبات نموده است؟ آیا در نگاهی درون گفتمانی و پذیرش پارادایم ملی، می توان لیبرال های مدعی ملی گرایی دیروز و امروز را به واقع ملی گرا دانست؟ آیا نقاط ضعف این جریان محدود به کاستی های شخصی بوده و یا اینکه می توان در واکاوی این جریان به آسیب های پایداری رسید که در صورت بازگشت آنان نیز مجال بروز می یابد؟ و نهایتا آنکه به گواه تاریخ آیا در ایران، لیبرالیسم لائیک یا آمیخته با مذهب شایستگی آن را داراست که در برخی رسانه ها و محافل آکادمیک برای نسل های نوپای انقلاب به عنوان یوتوپیا مطرح گردد؟
پشتوانه روشی این تحقیق در بازخوانی مصادیق تاریخی حرکات لیبرالی جهت تبیین مصادیق امروزین آن، انباشتی بودن معرفت در علم الاجتماع است. و نیز آنکه روش شناسیِ امروز در حوزه علوم اجتماعی پس از آزمون و خطای بسیار دریافته است که می توان با بررسی توامان پدیده های ماضی و حال و بیرون کشاندن شباهت ها و افتراقات آنها به ویژگی های پایداری رسید که ضمن تبیین علل حوادث به «تولید، تنقیح و آزمون فرضیات علّی تبیین گر» (1) برای پیش بینی پدیده های آتی دست یافت.
تاریخ معاصر ایران در سه مقطع، قدرت اجرایی را به دست جریان سکولار و لیبرال سپرده است. این جریان در دوران نخست وزیری مصدق، نخست وزیری بازرگان و ریاست جمهوری بنی صدر بیش از چهار سال فرصت اثبات کارامدی خود را در اداره کشور داشته است.
این سه جریان علی رغم تفاوت اشخاص آن، به لحاظ فکری و تاکتیکی مشترکات بسیاری داشته است و تکرار خطاهای آزموده اسلاف خود امری است که گاه شباهت هایی شگرف را در تاریخ ثبت می نماید.
به هر روی به لحاظ مقایسه سرنوشت، هر سه این اشخاص یا گروه ها در اتمام رسالت خود ناکام مانده و دولتشان در میان راه با کودتا، استعفا و برکناری ابتر می ماند!
ممکن است لیبرال های امروز در پاسخ به ارجاع آنان به عملکرد پیشنیان خود انحرافات بنی صدر را امری شخصی و نه مربوط به تفکر لیبرالی وی معرفی نمایند.
فارغ از آنکه ماهیت تفکر لیبرالی در غایت خود _حداقل در ایران_ چنین افرادی را پرورش داده است، به بررسی کارامدی این جریان در دوران نخست وزیری بازرگان می نشینیم.
بازخوانی برونداد عینی اندیشه های لیبرالی نهضت آزادی در قالب حزب و دولت با هدف زمینه سازی برای تبیین دقیق تر مسائل امروز آنگاه اهمیت می یابد که به این نکات توجه نماییم:
1- بازرگان بسان بسیاری از لیبرالهای امروز نقطه عزیمت فکری خود را دین می دانست.
2- وی چه به لحاظ سطح دانش و چه به لحاظ تجربه اجرایی از برجسته ترین لیبرالهای تاریخ معاصر بوده است و بررسی تبلور عینی لیبرالیسم در دوران نخست وزیری وی می تواند الگوی مناسبی برای معرفی میزان کارامدی این جریان در کشور ایران بوده و نیز عمق و گستردگی تاثیر تاسی به این گرایش فکری را بر انحراف افراد و جریانات نمایان سازد.
3- این جریان به عنوان نخستین گروه فکری بوده که بصورت مشخص و تشکیلاتی در اندیشه آمیزش اندیشه های اسلامی و لیبرالی برآمده است. امری که برخی جریانات فکری امروز فارغ از پیامدهای آن بر نهضت آزادی آنرا آرزومندند.
4- احیای خزنده نهضت آزادی از یک دهه قبل به این سو و تبدیل روزنامه هایی چون شرق، اعتماد و ... به تریبون اعضا و سران آن اهمیت کالبد شکافی این جریان را گواه است.
5- وجوه مشترک بسیار میان اندیشه های لیبرال های مذهبی امروز و دیروز که به آن اشاره خواهد شد- نیز به اهمیت بازخوانی پرونده نهضت آزادی خواهد افزود.
نکته ای که در سراسر این پژوهش باید به خاطر داشت آنکه برخی از آسیب های پایدار لیبرلیسم مورد بحث در این تحقیق منحصر به شرایط کشور ایران و ویژگیهای خاص فرهنگی و دینی آن و شیوه ورود این اندیشه به کشور می باشد. ورودی که مقام معظم رهبری آنرا «بیمار» می خوانند. (2)
در این نوشتار در دو بخش به بازخوانی خروجی گرایشات لیبرالی در عرصه سیاسی می پردازیم. در بخش نخست کارامدی لیبرالیسم به عنوان احزاب و تشکلهای سیاسی در یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ ایران یعنی سالهای منتهی به انقلاب اسلامی بررسی می گردد.
در بخش دوم و اصلی، کارامدی لیبرالیسم به عنوان پشتوانه ایدئولوژیک دولت در ایران با مطالعه موردی دولت موقت بررسی می شود.
در پایان این نوشتار با هدف آسیب شناسی روشنفکری در دهه چهارم انقلاب اسلامی به بررسی ضعف های پایدار و مشترک لیبرالهای ایران می نشینیم.
لیبرالهای مذهبی پس از سقوط مصدق
ناکامی ملیون در اوان دهه سی و سقوط دولت مصدق، عزلت ملی گرایان لیبرال را در پی نداشت. این جریان در قالب دو طیف اصلی مذهبی و غیر مذهبی به فعالیت سیاسی محدود و کم خطر ادامه داد. هر دوی طیفهای مذکور در تلاش برای عبرت آموزی از شکست مقتدای خود به برخی اصلاحات درونی دست زدند.
بدنه طیف غیر مذهبی با توجیه معروف «عبور از گاندی و پیروی از نهرو» عبور از مصدق تبعید شده را پیش گرفتند. اما طیف مذهبی همچنان بر نام و اندیشه مصدق تاکید نموده و با تجربه اندوزی از شکست ملی گرایی سکولار، ملی گرایی مذهبی را در پیش گرفتند.
ملی مذهبی ها در مقطع پس از کودتای 1332 تا انقلاب اسلامی در قالب سه تشکل نهضت مقاومت ملی، کمیته ایرانی دفاع از حقوق بشر و نهضت آزادی در عرصه سیاسی حضور یافتند که محوریت فکری هرسه این تشکل ها را مهندس مهدی بازرگان برعهده داشت.
نهضت مقاومت ملّی
مهدی بازرگان تاسیس نهضت مقاومت ملّی را گامی در راستای وحدت نیروهای انقلاب می داند. او در «کتاب انقلاب ایران در دو حرکت» می نویسد مردم و به ویژه ملّیون با اخذ تجربه از کودتای 28 مرداد مسیر وحدت را برگزیدند و در همین راستا و به عنوان اولین عکس العمل ، «نهضت مقاومت ملّی» را تشکیل دادند. او در ادامه ادعا می کند این نهضت فراگیر بوده و «به هیچ شخصیت و گروه خاص» تعلق نداشته و طبقات مختلف را شامل بوده است . بدین ترتیب بازرگان این «نهضت» را اولین گام در جهت وحدت ملّی به عنوان مقدمه ای برای انقلاب اسلامی می داند. (3)
اما همین «فراگیر» بودن و به عبارت صحیح تر فقدان ایدئولوژی مشخص در نهضت و تمییز مرزبندی های فکری به عنوان مشخصه پایدار گروهای لیبرال از دوران مشروطه تا به امروز- موجبات ضعف آن را فراهم ساخت.
برخلاف ادعای بازرگان نهضت مقاومت تنها ملی گرایان را شامل بوده است. بازرگان «گروههای ملی» را تمام گروههای کشور معرفی نموده که این امر با توجه به خود محور بینی نهضت آزادی در تمام مراحل حیات سیاسی خود - به عنوان مشخصه دوم پایدار لیبرالهای ایران - امری غیر مترقبه نیست.
ایدئولوژی نهضت در کلمه مبهم «مصدق» خلاصه میشد. با این وجود اعضای نهضت، لزوما اعتقاد یکسانی نسبت به آن نداشتند.
نهضت مقاومت نشریاتی چون «نهضت مصدق»، «راه مصدق»، «خوزستان مصدق» و «مکتب مصدق» را منتشر ساخت.
نهضت مقاومت ملّی، مبارزه با استبداد و استعمار خارجی را هدف خود اعلام می کند. (4) اما نگاهی به برخی اعضای نهضت مقاومت ملّی و نیز ایدئولوژی حاکم بر این تشکّل، نمایان گر شعاری بودن مواضع فوق است.
جدای از بختیار که دردانه غرب زده دربار بوده و سابقه ی عضویت در کمیته ی بختیاری های حامی(فدایی) شاه را داشت و دوره های جاسوسی را در فرانسه گذرانده بود، برخی دیگر از اعضا نیز سابقه ی درخشانی در این عرصه نداشتند. بنابراین انتظار اقدامی مثبت علیه استبداد شاه و استعمار سرخ و سیاه از این تشکّل، امری بیهوده است.
تشکّل در راستای هدف اعلامی خود کاری از پیش نبرد. تبلیغات و انتشار روزنامههای مخفی¬ نیز نتوانست فضایی را بوجود آورد که مانع شکست هر دوازده نامزد نهضت مقاومت در راهیابی به مجلس هجدهم شود. با این اوصاف، زنده نگه داشتن تفکر «ملّی» را می¬توان دستاورد نهضت مقاومت ملّی دانست.
نهضت مقامت ملّی، تقریباً به همان دلایلی که جبهه ی ملّی اول را از هم فرو پاشانید، در بین سال های 35 و 36 و با دستگیری سران آن از جمله بازرگان، عملاً تعطیل شد.
نهضت آزادی ایران
نهضت آزادی ایران در 25 اردیبهشت سال 1340 توسط عده ای از ملّیون مذهبی تاسیس گردید. تفاوت عمدهی نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی در این بود که تفکر مذهبی در نهضت آزادی به مراتب قویتر و ریشهدارتر از نهضت مقاومت ملّی بود و هویت اسلامی جامعه ایران، در آن پذیرفته شدهتر بود. اما با این همه وابستگی عمیق نهضت آزادی با نهضت مقاومت ملّی و در پی آن با جبهه ملّی که خود را تشکلی غیر دینی می دانست، مشهود و آشکار بوده و همین امر تکیه بر دین سیاسی را از جانب گروهی که مراد و نقطه عزیمت فکری خود را در گروهی که از آغاز در تقابل با دین قرار داشته و نهایتا به ارتداد می انجامد جای تامل دارد.
«از درون جبهه ملّی، نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملّی بود و هم فرازنده و بلند کنندهی شعار شاه سلطنت کند و نه حکومت» (5)
در اصول نهضت آزادی می خوانیم:
«مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ افتخارات ایران و شرق میدانیم... ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس واقعی دولتی که در طول تاریخ ایران محبوبیت داشت ... تجلیل میکنیم و به این سبب از تز و راه مصدق پیروی میکنیم» (6)
نهضت آزادی در حرکتی موازی با نهضت اسلامی به دنبال مطرح نمودن نام مصدق در برابر نام امام خمینی (ره) بود، حتی نهضت آزادی، انقلاب اسلامی را ادامه ی راه مصدق میداند. (7)
نهضت آزادی پس از قیام 15 خرداد 1342 که در پی دستگیری امام خمینی (ره) روی داده بود در اعلامیه ی خود می¬نویسد:
«هوشیار باشید، تنها حکومت مصدق، حکومت ملت ایران است» (8)
ملّی گرایان، پس از انقلاب نیز در صدد پر رنگ جلوه دادن نقش مصدق در انقلاب بوده و بر سر قبر وی، مراسم بزرگی به پا نمودند. اما حضرت امام (ره) که از اهداف حقیقی نهضت آزادی در برپایی این مراسم آگاه بودند، صریحاً در برابر افکار ملّی موضع گرفتند. (9)
لیبرال های مذهبی و نهضت اسلامی
«این نهضت آزادی برای شما خیلی گنده شد. اولاً نهضت یک تشکیلات رسمی نیست یک زمانی تشکیلات بوده بعداً به علت حوادث یک عده به سراغ زندگی و کار و شغل و پست و... رفتند، یک عده به خارج رفتند، یک عده آمریکا، یک عده اروپا، پانزده سال بین اینها جدایی بوده، آن کسانی که میخواهند برای خودشان مقاماتی درست کنند، دائماً نهضت را بزرگ میکنند» (عزت الله سحابی) (10)
اهمیت بحث در خصوص نقش ایجابی یا سلبی جریانات ملی مذهبی در نهضت اسلامی از آن روست که در ادبیات سیاسی معاصر ایران، نحوه تعامل و تقابل جریانات موازی با بدنه اصلی نهضت اسلامی - اسلامگرایان پیرو خط امام خمینی - همواره امری مورد مناقشه بوده است. دامنه ی این قضاوت ها از «تقابل کامل این جریانات با نهضت اسلامی» تا «بنیان گذاری و مهندسی اصلی نهضت اسلامی توسط جریاناتی چون نهضت آزادی» را در بر می گیرد.
آنچه امروز در گوشه ای از فضای غرب زده دانشگاهی در تبیین انقلاب شکوهمند اسلامی به نسل های بعد انتقال می یابد ماهیتی «اقتصادی»، «سیاسی لیبرالی» یا ترکیبی از این دو بوده که روحانیون تنها مامور بسیج توده ها بوده اند. تبعا در اثبات این امر نیاز به برجسته سازی نقش گروه های موازی با اسلام گرایان وجود دارد. این چنین است که بدون توجه به حقایق تاریخی انقلاب اسلامی به گونه ای محصول همکاری گروهای چپ، لیبرال و اسلامی معرفی میگردد که مخاطب بخشی حداقلی را برای ماهیت اسلامی آن قائل خواهد بود.
مقابله با این تحریف را می توان یکی از دغدغه های امام خمینی دانست. ایشان پس از انقلاب اسلامی بارها بر اینکه «ملیون کاری نکرده اند» و نیز بر ماهیت اسلامی نهضت تاکید نمودند. (11)
علت تاکید امام خمینی بر تبیین شفاف ماهیت نهضت و نیز وزن واقعی جریانات در نهضت اسلامی را بایستی در رفتار سیاسیون و اندیشمندان لیبرال یافت. چه آنکه، بزرگنمایی نقش جریانات موازی با خط اصلی نهضت هرگز به یک تحریف و یا افتخار تراشی تاریخی محدود نمی گردد.
همانگونه که واضح است حکومت تالیِ هر نهضتی ماهیتی برآمده از ماهیت همان نهضت را خواهد داشت. به عبارتی لیبرالها از آغازین سخنرانی های مرحوم بازرگان و نیز نگارش کتاب انقلاب ایران در دوحرکت وی تا به امروز و در برخی محافل دانشگاهی، به دنبال تزلزل در جایگاه اسلام و روحانیت در جریان نهضت هستند تا زمینه را برای مشروع جلوه دادن حکومت غیر دینی فراهم سازند. به عنوان نمونه بازرگان، ضمن کوشش خود در ملی جلوه دادن نهضت و تهی نمودن بطن اسلامی آن، تشکیل حکومتی اسلامی را تحریف و ایجاد «حرکت دوم» در نهضت مردم، و به عبارت واضح تر غصب حکومت توسط روحانیون معرفی می نماید. (12) مروری بر عناوین فرضیات و نظریاتی مطرح چون «مدرنیزاسیون»، نظریات «اقتصادی»، نظریه «عدم توازن»، نظریه «سیاست استبدادی» و فرضیه های توطئه در خصوص انقلاب اسلامی گواه گستردگی این تلاش است.
نقش لیبرالها در انقلاب اسلامی از دیدگاه سران نهضت آزادی
تبیین نقش نهضت آزادی در نهضت اسلامی ایران یکی از بخش های منتهی به پروپاگاندای نهضت آزادی از اوان پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز را تشکیل می دهد. نهضت آزادی در کوشش خود برآنست که ضمن معرفی ملی گرایان به عنوان پیشتازان و بنیان گذاران این نهضت، نقش خود را به عنوان ایدئولوگ و طراح مهندسی انقلاب ارتقا داده و نقش روحانیت و امام خمینی (ره) را به بسیج توده¬ها و عوام تقلیل بخشند.
مهدی بازرگان
بازرگان در تصریح و تلویح، جریانات ملّی گرایانه ای که در آنها حضور داشته را بانی و مجری اصلی نهضت مردمی معرفی نموده است. وی اندیشه های نهضت آزادی را اندیشه های حاکم بر مردم در مبارزه با شاه دانسته و افکار امام خمینی (ره) را محدود به خود ایشان و معدودی «خصیصین» و اطرافیان شان معرفی می نماید.
مهمترین تلاش مدون بازرگان در این مسیر را می توان در تالیف کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» یافت.
«انقلاب ایران در دو حرکت»
کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» بازرگان به خوبی گویای قضاوت نهضت آزادی در خصوص رابطه و نقش این تشکّل در قبال انقلاب اسلامی است. مهندس بازرگان کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» را در مقطع پس از استعفا از مقام نخست وزیری نگاشته است. در این مقطع او از سویی، مسئولیت نخست وزیری جمهوری اسلامی را به دوش نمی کشید و از سوی دیگر در جریان حوادث روی داده در کشور، تقابل فکری وی با امام خمینی (ره) عیان گشته بود. بازرگان بدون نیاز به رعایت ملاحظات موجود در سال های پیش از آن، آشکار تر از قبل به بیان مواضع خود می پردازد.
بازرگان در کتاب خود، دو حرکت را برای انقلاب اسلامی قائل است. وی حرکت اول را حرکتی می داند که عمدتا در پی تلاش های وی و هم فکرانش به وقوع پیوسته و در آن حرکت نیروهای مخالف شاه به سمت وحدت و یکپارچگی سیر می کردند. ولی در حرکت دوم یعنی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به علت چرخش روحانیت از مواضع قبلی، این وحدت نابود گشته و انقلاب را به شکست کشانیده است.
نیمه ی نخست کتاب، تاریخ نگاری حوادث انقلاب اسلامی در سال های 1332تا 1357می باشد. بازرگان که این بخش را تاریخچه ی انقلاب معرفی می نماید،(13) اکثریت مطلق صفحات را به عملکرد ملّی گرایان در جریان انقلاب اختصاص می دهد. او البته صرفا به مواردی می پردازد که آن را موید وحدت گرا بودن این گروه دانسته و از بیان تمام وقایع خودداری می نماید.
بازرگان پس از صفحات طولانی مدح ملیون، به بیان نقش روحانیت در این عرصه می پردازد و در چند سطر کوتاه نقش امام خمینی (ره) را به توجیه کننده ی قیام روحانیون محدود می سازد. او در ادامه، حرکت امام خمینی و روحانیت را «الحاق و اجابتی به دعوت پی گیر ملّیون» می داند. (14)
بازرگان پس از آن که در بخش نخست کتاب خود نقش امام خمینی (ره) را در نهضت اسلامی محدود نمود، در بخش دوم و در مدعیاتی جالب به منزوی جلوه دادن اندیشه های ایشان در میان مردم می پردازد:
«اولین تمایز و توسعه خط مشی امام نسبت به حرکت اول، توجه خاص به اسلام و مسلمانان بود و کنار گذاشتن یا فرعی شناختن ایران و ایرانیان چنین اختلاف ظریف نامحسوس مابین ایشان (و خصیصین پیرو ایشان) با ما و با اکثریت قریب به اتفاق مبارزین سالیان گذشته و شرکت کنندگان در راهپیمایی ها و حرکت اول ... منشاء و مبیّن اختلافات و مسائل اساسی بعدی گردید.» (15)
ابراهیم یزدی
دکتر ابراهیم یزدی نیز همواره به دنبال اثبات تاثیر شگرف نهضت آزادی در پیروزی انقلاب اسلامی است. او نیز بسان مهندس بازرگان در مقاطع متعدد تلاش نموده است تا از روحانیت، چهره ای ناتوان از تحلیل عمیق وقایع و در نتیجه ناتوان از تغییر شرائط بسازد.
«...عامل اول را قبلا توضیح دادم همان رابطه ویژه ای بود که روحانیت به توده های مردم نیازمند بوده ایم روحانیت دریچه ی ورود بوده است. چه در قیام تنباکو و چه در مشروطیت. این در حالی بود که روشن فکران اقلیت عددی بودند. یکی از عوامل، ساختار روابط اجتماعی بود، ساختاری که روحانیت بر احساس توسعه نیافته مذهبی مردم تکیه می کرد.» (16)
خالی نمودن نهضت اسلامی مردم ایران از روحانیت و اندیشه های اسلامی از جانب سران نهضت آزادی، با هدف زمینه سازی برای القای رهبری انقلاب توسط ملّیون و بویژه نهضت آزادی شکل می گیرد. یزدی هم سو با گفته ی فوق الذکر خود، به روحانیت نقشی فراتر از ابزاری میکانیکی برای بسیج مردم و مجری اندیشه های ملّی گرایان نمی دهد و هم اندیشان خود را مهندسین انقلاب می داند.
«در انقلاب اسلامی ایران، روحانیون نقش بسیج مردم را داشتند. اما روشنفکران به خصوص روشنفکران دینی که به شرایط پیچیده جامعه کنونی و روابط جهانی آشنایی دارند، نقش مهندسی انقلاب را بر عهده داشتند.» (17)
فارغ از عدم ذکر مصداقی صحیح و معتنابه برای این مدعا ، نیم نگاهی به ماهیت نهضت اسلامی مردم ایران از سویی، و اندیشه های نهضت آزادی از سوی دیگر کافیست تا امکان مهندسی انقلاب که به معنای طراحی خطوط کلی حرکت انقلابیون است، توسط گروهی که اصل انقلاب را امری افراطی و وارداتی از غرب می داند و نیز اصول اولیه «نهضت اسلامی» را نپذیرفته است را رد نماید.
وی بدون در نظر گرفتن فقدان اثر بخشی سیاست های نهضت مقاومت ملّی و نهضت آزادی در سه دهه مبارزه با رژیم در تحدید استبداد و همچنین میزان حقیقی اثرگذاری «شرایط جهانی» بر نهضت اسلامی، ریشه ی نیاز روحانیت به مهندسی روشن فکران و بویژه نهضت آزادی را عدم درک «شرایط پیچیده ی جامعه» و ناآگاهی آنان از شرایط جهانی می داند.
«روحانیون قدرت بسیج توده مردم را داشتند. اما بسیاری از آنها در آن مقطع مقتضیات زمان و مکان را نمیشناختند. از شرایط و مناسبات جهانی بی اطلاع بودند. اما روشنفکران به طور عام و روشنفکران دینی به طور خاص با این مسئله بیشتر آشنایی و سر و کار داشتند. به تعبیری که من به کار بردم مهندسی انقلاب را روشنفکران بر عهده داشتند. ولی روحانیون بودند که مردم را بسیج میکردند ... بعضی از آقایانی که هوادار روحانیون هستند برداشت منفی از این گفته دارند. فکر میکنند برای آقای خمینی کسر شأن بوده است که بعضی چیزها را دیگران به ایشان بگویند. در حالی که آقای خمینی معصوم نبود و طبیعی است از خیلی از مسائل اطلاعاتی نداشته باشد. بنابراین ما احساس وظیفه میکردیم این اطلاعات را در اختیار ایشان قرار بدهیم.» (18)
بنابراین می توان گفت سران نهضت آزادی معتقدند نقش اصلی را در بنیان گذاری، ادامه و مهندسی انقلاب اسلامی را ملیون ایفا نموده اند. اما بررسی مصداقی مواضع این تشکل در قبال نهضت آزادی که در ادامه بدان پرداخته می شود، بر ناصواب بودن این ادعا دلالت دارد و مشخص می سازد جریانات مذهبی و غیر مذهبی پیرو مکتب لیبرالیسم در کنار معدود تاثیرات مثبت سطحی و مقطعی تمام همّ خود را در توقف مسیر انقلاب بکار بسته اند؛ همّی که خود نیز بدان اذعان داشته اند.
ادامه دارد ...
منابع:
1- برای آشنایی با روش شناسی اسکاچپول و میل رک لیتل، دانیل، درآمدی بر فلسفه علم الاجتماع، ترجمه سروش فصل دوم
2- نیمه پنهان، نشر کیهان، ص 5
3- همان، ص17
4- اسناد نهضت آزادی، نشر نهضت آزادی، تهران، 1361، ج5، ص257
5- مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، انتشارات نهضت آزادی، تهران،1361، ص 214
6- همان، ج1، ص18
7- همان، ج11، ص310
8- تاریخ تهاجم فرهنگی غرب ، قدرولایت، تهران، ج8 ، ص 187
9- صحیفه¬ی نور، ج 5، ص 546
10- مظفر، محمد جواد، اولین رئیس جمهور، کویر، تهران،1378، ص254
11- به عنوان نمونه رک صحیفه¬ی نور، ج 9 ، ص 450
12- رک بازرگان، مهدی، «انقلاب ایران در دو حرکت» ، بخش دوم
13- بازرگان ، پیشین ،ص 16
14- همان،ص21
15- همان، ص11
16- یزدی،ابراهیم، نواندیشان دینی و انقلاب اسلامی در گفتگو با ابراهیم یزدی، روزنامه¬ی شرق 20/ 11/83
17- مقاله فانتزی انقلابی، سالنامه ی شرق، شماره ۲، سال ۸۴، ص
18- . یادنامهی شرق، مورخ 10 خرداد 1385، ص 15
جمله هایی از اندیشمندان و بزرگان جهانی درباره حجاب و عفاف
ویل دورانت (مورخ معروف)
زنان دریافتند که دست و دل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.
عفت، زن را توانا می سازد که با جستجوی بیشتری عاشق خود را، یعنی کسی را که افتخار پدری فرزندان او را خواهد داشت، برگزیند.
تولستوی (نویسنده و فیلسوف روسی)
مسبب ازدیاد طلاق در اروپا، تمئن فاسد و اختلاط جنسی (و نبودن حجاب) است که زن به واسطه معاشرت با مردی که موافق میل توست، از زوج اولی بی میل می گردد و محبت صادقانه که اساس رابطه ی عایله است، در اروپا نادر است.
وکتور هوگو (نویسنده معروف فرانسوی)
اصولا زن، عفیف، زیبا و دلپسند است. وجاهت توام با وقار و عفت، به زن قدرتی می دهد که قویترین مردان را یارای مقاومت در برابر او نیست، و مردان را به خضوع و تعظیم در مقابل زن وا می دارد.
ژان ژاک روسو(فیلسوف فرانسوی)
شبیه شدن زنان به مردان، باعث تسلط مردان بر آنها می شود.
ویلیام جیمز (روانشناس و فیلسوف آمریکایی)
مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بدون آن که بداند حس می کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می دهد. حیا و درنتیجه عزیز بودن زن و معشوق واقع شدن او برای مرد پاداش های خود را پس انداز می کند.
برتراند راسل (فیلسوف)
از لحاظ هنر مایه تاسف است که به آسانی بتوان به زنان دست یافت و خیلی بهتر است که وصال زنان دشوار باشد، بدون آنکه غیرممکن گردد.
دیوید هیوم (فیلسوف)
پاکدامنی ضامن مقام پدری مردان، برای فرزندانشان می باشد.
خروشچف (رییس جمهور اسبق اتحاد جماهیر شوروی)
آینده شوروی در خطر است و جوانان هرگز آتیه امید بخشی ندارند، چراکه بی بند و بار و اسیر شهوت گشته اند.
جان اف کندی (رییس جمهور اسبق آمریکا)
نسل جوان اروپایی و آمریکایی هوسبازند و من برای نسل آینده آمریکا بیمناکم.
ماهاتما گاندی (رهبر انقلاب هند)
زن با اینکه به ظاهر درصدد آزادی برآمد ولی در واقع وسیله هوسرانی مرد قرار گرفت. من ترجیح می دهم که نسل انسان نابود شود تا اینکه بماند و با تبدیل زن یا ظریفترین مخلوق الهی به یک وسیله عیاشی و شهوترانی مرد، از هر حیوانی پست تر گردد.
مادام که در اجتماع وجود زن وقف لذت بخشیدن به مرد است، ما همه بنام مرد باید سر از شرم به زیر افکنیم.
وندی شیلت (فارغ التحصیل فلسفه از آمریکا)
زنان پاکدامن علاوه بر زیبایی درونی، از زیبایی عینی و بیرونی بیشتری نسبت به بقیه زنان برخوردار هستند، افرادی که در برابر غریبه ها تقریبا برهنه هستند چیزی برای نشان دادن به محبوب خود باقی نمی گذارند.
گمان نمی کنم در دورانی زندگی می کنیم که در زن شرم و حیا وجود ندارد... فقط موضوع مناسب را اشتباه گرفته ایم. از سیگار کشیدن خجالت می کشیم ولی از لباس های نازک دختران جوان خجالت نمی کشیم.
بدیهی است وقتی اجازه دادیم هر کاری آزاد باشد، آزار جنسی، مزاحمت ها، و تجاوز به عنف هم افزایش پیدا می کند، جامعه ای که علیه شرم و حیا اعلام جنگ کرده، دشمن زنان است.
چارلی چاپلین (بازیگر معروف کمدی)
دخترم هیچکس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند... برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش از آن توست.
آلفرد هیچکاک (کارگردان آمریکایی)
من معتقدم زن باید مانند فیلمی پر هیجان و پرآنتریک باشد بدین معنی که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و بگذارد مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت دهد.
نقش شیخ فضل الله نورى در نهضت مشروطیت - قسمت دوم
امروز که جامعه اسلامى ما چهارمین دهه پیروزى انقلاب اسلامى را سپرى مى کند; شاهد کم لطفى و بى انصافى برخى نسبت به شیخ فضل الله نورى هستیم. این قلم حوادث زنده تاریخ را به نسل نوخاسته انقلاب ارائه مى کند تا با نگاهى دوباره، به ارزیابى نهضت مشروط و نقش شیخ فضل الله نورى در این نهضت بپردازند.
چکیده
آیة الله شیخ فضل الله نورى از جمله مبارزان برجسته و رهبران بزرگ نهضت مشروطیت به حساب مى آید. وى از آن روز که متوجه شد که کج اندیشان و معاندان با شعارهاى زیباى حرّیت و دمکراسى و برابرى درصدد نفى قوانین و دستورات شریعت اسلام هستند، خود را از خیل مشروطه خواهان جدا کرد و با تشریع مواضع اسلامى به مبارزه با آنان پرداخت و مبارزه سرسختانه خویش را بر ضد انقلاب مشروطه آغاز کرد.
این مقال عمدتاً به مبارزات و نقش شیخ شهید در نهضت مشروطه و مبارزات وى با انحرافات فکرى در جامعه ایران آن زمان مى پردازد. امروز که جامعه اسلامى ماسومین دهه پیروزى انقلاب اسلامى را سپرى مى کند; انقلابى که به نحوى اهداف شیخ شهید را در جامعه اسلامى ایران عینیت بخشید، متأسفانه شاهد کم لطفى و بى انصافى برخى روشنفکران نسبت به ساحت شیخ فضل الله نورى هستیم. این قلم حوادث زنده تاریخ را به نسل نوخاسته انقلاب ارائه مى کند تا فرهیختگان جامعه اسلامى با نگاهى دوباره، به ارزیابى نهضت مشروط و نقش شیخ فضل الله نورى در این نهضت بپردازند. دومین قسمت از این مقال را پى مى گیریم:
* علت رویکرد اولیه و عقب نشینى شیخ از نهضت مشروطه
در یکى از اطلاعیه هاى متحصنین حضرت عبدالعظیم در تاریخ دوشنبه هجدهم جمادى الثانى سال 1325 هـ. ق آمده است ... «... و بعد همین که مذاکرات مجلس شروع شد و عناوین دایر به اصل مشروطیت و حدود آن در میان آمد، از اثناء نطق ها و لوایح و جراید، امورى به ظهور رسید که هیچ کس منتظر نبود و زایدالوصف مایه وحشت و حیرت رؤساى روحانى و ائمه جماعت و قاطبه مقدسین و متدینین شد. از آن جمله درمنشور سلطانى که نوشته بود مجلس شوراى ملى اسلامى دادیم، لفظ اسلامى گم شد و رفت ... و دیگر در موقع اصدار دست خط مشروطیت از اعلیحضرت ... در مجلس در حضور هزار نفس بلکه بیش تر صریحاً گفتند که ما مشروعه نمى خواهیم ... و دیگر به رأى العین همه دیدیم و مى بینیم که از بدو افتتاح این مجلس جماعت لاقید لاابالى لامذهب از کسانى که سابقاً معروف به بابى بودن بوده اند و کسانى که منکر شریعت و معتقد به طبیعت هستند، همه در حرکت آمده و به چرخ افتاده اند، سنگ هاست که به سینه مى زنند و جنگ هاست که با خلق خدا مى کنند و دیگر روزنامه ها و شب نامه ها پیداست اکثر مشتمل بر سبّ علماى اعلام و طعن در احکام اسلام و این که باید در این شریعت تصرفات کرد و فروعى از آن را تغییر داده تبدیل به احسن و انسب نمود و آن قوانینى که به مقتضاى یک هزار و سیصد سال پیش قرار داده شده است باید همه را با اوضاع و احوال مقتضیات امروز مطابق ساخت; از قبیل اباحه مسکرات و اشاعه فاحشه خانه ها و افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان و صرف وجوه روضه خوانى و وجوه زیارات مشاهد مقدسه در ایجاد کارخانه جات و در تسویه طرق و شوارع و در احداث راه هاى آهن ودر استجلاب صنایع فرنگ و از قبیل استهزاء مسلمان ها در حواله دادن شمشیر حضرت ابوالفضل ... و این که امروز در فرنگستان فیلسوف ها هستند خیلى از انبیاء و مرسلین آگاه تر و داناتر و بزرگ تر و نستجیر بالله حضرت حجة بن الحسن عجل اللّه تعالى فرجه را امام موهوم خواندن و اوراق قرآن مجید را در مقواهاى ادوات قمار به کار بردن و صفحات مشتمل بر اسم جلاله و آیات سماویه را در صحن مجلس شورا دریدن و پاشیدن ... و این که تمام ملل روى زمین باید در حقوق مساوى بوده ذمى و مسلم خونشان متکافئ باشد و با همدیگر درآمیزند و به یکدیگر زن بدهند و زن بگیرند (زنده باد مساوات) ...
و دیگر افتتاح رسوم و سیر معموله بلاد کفر در قبّة الاسلام تاریخ هجرى هیچ خبر نمى دهد که در ممالک اسلامیه مجلس ترحیم و ختم قرآن را به دستور فرنگستان تشکیل داده باشند مسجد جامع پایتخت اسلام فاتحه و زارى صدیقه طاهره سلام اللّه علیها ـ به سیره خاصه فرنگیان گل ریزى کردن و دستمال هاى مشکى بر بازوى دستجات اطفال مسلمین بستن و جماعات زردشتى ها را در خانه خدا واردساختن و ... .»1
شیخ فضل الله نورى در پاسخ به سؤالى که پرسیده بودند: «... این مساعدات جدى به چه جهت به مخالفت و مهاجرت پیوست؟ آیا موجب شرعى و مقتضى مذهبى داشت و مشروطه را با قوانین قرآنى و موازین شریعت آسمانى مخالف یافتید که مخالفت فرمودید یا آن که انفصال و مخالفت موجب دیگرى از عوارض عادیه و دواعى اتفاقیه داشت؟»، نوشتند:
«... لکن اجابة للسؤال به قدر وسعت ورقه و مساعدت وقت، زیادى بصیرت دانستن عموم مسلمین حکم و فتوا را در این قضیه حادثه به وجه اختصار اظهار مى دارد که منشأ این فتنه، فِرق جدیده و طبیعى مشرب ها بودند که از همسایه ها اکتساب نمودند وبه صورت بسیار خوشى اظهار داشتند که قهراً هر کسى فریفته این عنوان و طالب این مقصد باشد به این که در طلب عدل برآمدند و کلمه طیبه العدل را هر کس اصغاء نمود بى اختیار در تحصیل آن کوشید و به اندازه وسعت به بذل مال و جان خوددارى نکرد ... کم کم کلمات موهمه از ایشان شنیده شد، حمل بر صحت مى شد تا آن که یک درجه پرده از آن برداشتند و بناى انتخاب وکلا و مبعوثین و اعتماد بر اکثریت آراء گذاردند. باز هم اغماض شد که این ها براى انتظام امور و بسط عدالت است تا رفته رفته بناى نظام نامه و قانون نویسى شد. گاهى با بعضى مذاکره مى شد که این دستگاه چه معنى دارد چنین مى نماید که جعل بدعتى و احداث ضلالتى مى خواهند بکنند و الا وکالت چه معنى دارد، موکل کیست و موکل فیه چیست؟ اگر مطالب امور عرفیه است، این ترتیبات دینیه لازم نیست و اگر مقصد امور شرعیه عامه است، این امر راجع به ولایت است نه وکالت و ولایت در زمان غیبت امام زمان عجل الله فرجه با فقها و مجتهدین است نه فلان بقال و بزاز، و اعتبار به اکثریت آراء به مذهب امامیه غلط است و قانون نویسى چه معنى دارد؟ قانون ما مسلمانان همان اسلام است که به حمدالله تعالى طبقةً بعد طبقه رواة اخبار و محدثین و مجتهدین متحمل حفظ و ترتیب آن شدند و حال هم حفظه آن به حمدالله تعالى بسیارند. جواب این کلمات را بعضى به تسویلات و تسویفات مى دانند تا آن که آن دستور ملعون که مسمّى به قانون اساسى است نوشته شد و خواهش تطبیق آن را با قواعد اسلامیه نمودند. داعى به یأسى که از فلاح این ترتیبات داشتم اثباتاً مساعدت نمودم و وقتى را صرف این کار با جمعى از علما کردم و به قدر میسور تطبیق به شرع یک درجه شد، چنانچه مطبوعه مشتمله بر اصلاحات و تصحیحات نزد داعى ضبط است، لکن فرقه اى که زمام امور حل و عقد مطالب و قبض و بسط مهام کلیه به دست آن ها بود مساعدت نمى کردند بلکه صریحاً و علناً گفته که ممکن نیست مشرطه منطبق شود با قواعد الهیه و اسلامیه و با این تصحیحات و تطبیقات دول خارجه ما را به عنوان مشروطه نخواهند شناخت.
چون دیدم این طور است، به مساعدت جمعى ماده نظارت مجتهدین در هر عصر براى تمیز آرا، هیأت مجتمعه اظهار شد، چون نتوانستند ظاهراً رد کنند، قبول کردند و فصلى با زحمات زیاد و توافق همه نوشته شد محض تثبیت و این که رجوعى نشود علیحده به طبع رسانده و به همه ولایات انتشار داده شد. چون این را دیدند فهمیدند که با این ترتیب اگر بدون تغییر واقع شود بالمره از مقاصد فاسده خود محروم اند، کردند آنچه کردند و دیدم آنچه دیدم و کشیدم آنچه کشیدم و متعقب به واقعه زاویه مقدسه شد و در ظرف نود روز تمام با جمعى کثیر از مجتهدین واساطین و فقها آنچه گفتنى و نوشتنى بود گفته شد و نوشته شد و به همه رسانده شد تا عاقبت، آن ورقه التزام به احکام اسلام و عدم تخطى از آن را دادند و داعى و علماى اعلام مراجعت کردیم.
بعد التفریق ... عرصه را خالى دیدند، قانون ملعون را بعد التصحیح تحریف و آن ماده نظارت را به اغواء جمعى از امثال خوارج نهروان تصرف نموده بر وجهى که بالمره فایده مقصود از آن را بردند و صورت ساده لوحان تصدیق مى کردند.
... و بالجمله این فتنه عظما از بدو ظهور و بروز تا یوم انقراض سه مرحله را طى کرده: مرحله تقریر و عنوان; دوم، مرحله تحریر و اعلام; سیم، مرحله عمل و امتحان.
امّا مرحله اولى متابعت کردند در آن شیطان مزین شورا به اندازه اى عنوان خوش کردند که عالم و عامى مفتون آن شدند و از پى تحصیل آن به بذل جان فضلاً عن المال حاضر شدند. و اما مرحله ثانیه، تحریر و اعلان را در بدو امر با جمالیات و مبهمات قناعت کرده و بعد از خوض در کار پرده برداشته چه از طرف خود آن هیأت خبیثه بالمباشره به نظام نامه و قانون نویسى و غیره و چه به تسبیب از آن هیأت به برداشتن کند و زنجیر شریعت از مردم بى باک ناپاک که هر چه بتوانند با علاماتو روزنامجات نسبت به هرمحترمى از دین و پیشوایان دین و علماء عاملین متدینین بگویندوبنویسندوبه طبع برسانند و یک برهه از زمان به این کار شنیع مشغول بودند و هر چه داعى و سایر علما و مسلمانان استغاثه نمودیم به جایى نرسیدو اگرکسى بخواهد مزخرفات روزنامجات این مدت را جمع نماید کتاب ها مى شود.
... یکى از مواد آن ضلالت نامه این است که افراد مملکت متساوى الحقوقند و در این طبع آخر به این عبارت نوشته شد: اهالى مملکت ایران در مقابل قانون دولتى متساوى الحقوق خواهند بود و این کلمه مساوات شاع و ذاع حتى خرق الاسماع و این یکى از ارکان مشروطه است که به اخلال مشروطه نمى ماند. نظرم است در وقت تصحیح درباب این ماده، یک نفر که از اصول هیأت معدود بود، گفت به داعى که این ماده چنان اهمیت دارد که اگر این باشد و همه مواد را تغییر بدهند، دول خارجه ما را به مشروطه مى شناسند و اگر این ماده نباشد، لکن تمام مواد باقیه باشد، ما را به مشروطگى نخواهند شناخت. فورى در جواب او گفتم: «فعلى الاسلام السلام» و برخاستم و گفتم حضرات جالسین بدانید مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد; زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات.
حالا اى برادر دینى، تأمل در احکام اسلامى که چه مقدار تفاوت گذاشت بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات از بالغ و غیربالغ و ممیز و غیرممیز و عاقل و مجنون و صحیح و مریض و مختار و مضطر و راضى و مکره و اصیل و وکیل و ولى و بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غنى و فقیر و عالم و جاهل و شاک و متیقن و مقلد و مجتهد وسید و عام و معسر و موسر و مسلم و کافر و کافر ذمى و حربى و کافر اصلى و مرتد و مرتد ملى و فطرى و غیرها مما لا یخفى على الفقیه الماهر ...
اى برادر دینى، اسلامى که این قدر تفاوت گذارد بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه مى شود گفت که مساوات است جز آن که خیال این باشد که دکانى در مقابل صاحب شرع باز کند و احکام جدیدى تأسیس کند. اعاذناالله تعالى منه.
...اى ملحد اگر این قانون دولتى مطابق اسلام است،که ممکن نیست در آن مساوات و اگر مخالف اسلام است، منافى با آنچه در چند سطر قبل نوشته شده که آنچه مخالف اسلام است قانونیت نمى کند. ...
... عامه مطبوعات غیر از کتب ضلال و مواد مضره به دین مبین، آزاد و ممیزى در آن ها ممنوع است. به موجب این ماده بسیارى از محرمات ضرورى الحرمة تحلیل شد; زیرا که مستثنى فقط دو امر شد و حال آن که یکى از محرمات ضروریه افترا است و یکى از محرمات مسلمه غیبت از مسلم است و همچنین قذف مسلم و ایذاء و سبّ و فحش و توهین و تخویف وتهدید و نحو آن من الممنوعات الشرعیه و المحرمات الالهیه; آزادى این امور آیا غیر از تحلیل ما حرمه اللّهاست و من حلل حراماً؟ حال او معلوم و حکم آن مبین است... در ذیل این ماده حکم مجازات براى مخالفت مقررشدوحواله به قانون مطبوعات شد و این هم غلط و بدعت است; زیرا که مجازات مالى درشرعیات در ارتکاب منهیّات نداریم و در آن جا براى این کار مجازات مالى معین نموده.
اى مسلمان ... تمام این مزخرفات و خرافات براى هدم اساس دین و اضمحلال شریعت سید المرسلین بوده و ... و تمام همّ آن ها از بین بردن دین و اهلاک اهل آن بود و الاّ نشر عدالت محتاج به این ترتیبات نیست. ...
بلى یکى مطلب عدالت نمادین اعصار متداول شد به این ترتیب که جمعى از مردم طبیعى که منکر مبدأ و معادند و منحصر مى دانند زندگانى را به همین دنیا، دیدند بدون ترتیب قانونى یا هرج و مرج به انتفاعات زندگانى نایل نمى شوند، از این رو از شرایع مقدسه آسمانى و از عقول ناقصه ترتیبى دادند و نام قانون بر آن گذاردند و رفتند زیر بار آن محض نیل به مشتهیات خود و از این ترتیب انتظاماتى دادند و فقط آمر و ناهى آن همان قانون و مجازات مترتبه بر آن است و الاّ آمر و ناهى قلبى ندارند...
اى برادر تأمل کن اگر مطلب خوب بود، چرا حامى او مردمان فاسد العقیده و فاسد العمل بودند؟ بلى بعضى ظاهر الصلاح هم بودند که یا از ساده لوحى گول خوردند یا آن که از سنخ خوارج نهروان بودند. حقیقتاً امتحان بزرگ الهى بود و به اندازه شیاطین به تردستى و تندى و چابکى حرکت مى کردند. ...
حکم و اجراى هیچ مجازاتى نمى شود مگر به موجب قانون، این حکم مخالف مذهب جعفرى(علیه السلام) است که در زمان غیبت امام(علیه السلام)، مرجع در حوادث، فقها از شعیه هستند و مجارى امور به ید ایشان است. و بعد از تحقق موازین احقاق حقوق و اجراى حدود مى نمایند و ابداً منوط به تصویب احدى نخواهد بود.»2
* نشر اکاذیب و تبلیغات وسیع علیه شیخ فضل الله
از آن جا که ادامه تحصن شیخ و علما در حرم حضرت عبدالعظیم منافع مشروطه گران را تهدید مى کرد و مجلس هر روز با اعتراض هاى هواداران بیش تر شیخ رو به رو مى گشت، نمایندگان براى کسب رضایت شیخ پرسش نامه اى را توسط صدرالعلما داماد بهبهانى خطاب به مجلس به این مضمون تنظیم کردند که: اوّلاً، معنى مشروطه و آزادى چیست و در ثانى، آیا مجلس براى تعیین احکام شرعى نیز برنامه اى دارد و یا تنها به تعیین مقررات عرفى بسنده خواهد نمود؟
مجلس در پاسخ نوشت: «... مراد از کلمه مشروطه در این مملکت نمى تواند چیزى باشد که منافى با احکام شرعیه باشد و معنى مشروطیت حفظ حقوق ملت و تحدید حدود سلطنت و تعیین تکالیف کارگزاران دولت است و حدود این مجلس اصلاح امور دولتى و تنظیم مصالح مملکت و رفع ظلم و تعدى و نشر عدل و تصحیح دوایر و وزارتخانه ها. وظیفه این مجلس این است که به تعاضد افکار، امورى را که قابل مشورت و جرح و تعدیل و تغییر و تبدیل است، به وضع قوانین و نظارت در اجرا مقرون به تسویه و انتظام نماید. پس دخالت در احکام شرعیه و حدود الهیه که به هیچ وجه قابل تغییر و تبدیل نیست، از وظیفه این مجلس خارج و مرجع احکام و امور شرعیه کسانى هستند که حضرت خاتم انبیا و ائمه گرام(علیهم السلام) معین فرموده اند و ایشان علماى اعلام و عدول مجتهدین عظام هستند. و مسلم است که قوانین موضوعه در این مجالس مخالف با قواعد شرعیه نبوده و نخواهد بود و چنان که در قانون اساسى ذکر شده است، هر مطلبى که مخالف با شریعت اسلامیه باشد سمت قانونیه پیدا نخواهد کرد و مراد از حرّیت، حرّیت در حقوق مشروعه و آزادى در بیان مصالح عامه است تا اهالى این مملکت مثل سوابق ایام گرفتار ظلم و استبداد نباشند و بتوانند حقوقى که از جانب خداوند براى آن ها مقرر است مطالبه و اخذ نمایند، نه حرّیت ارباب ادیان باطله و آزادى در اشاعه منکرات شرعیه است که هر کس آنچه بخواهد بگوید».3
با این که این پرسش و پاسخ هیچ گونه ضمانت اجرایى نداشت، ولى شیخ بنابر اصالت الصحه پس از نود روز دست از تحصّن کشید و با احترامات شایسته به تهران بازگشت. شیخ پس از بازگشت به تهران، مقاصد شریعت خواهى خود را که در پاسخ نامه مجلس نیز آمده بود، تعقیب کرد، اما مجلس از انجام تعهدات خود سرباز زد. این رفتار تشنج هاى فراوانى را در تهران و شهرستان ها در پى داشت. سید على یزدى از روحانیان به نام تهران و از یاران شیخ، در سخنرانى خود در مجلس مشروطه را مورد انتقاد شدید قرار داد و تقى زاده و جمعى دیگر را کافر خواند; مجلس براى جلوگیرى از ادامه فعالیت هاى وى، از شهربانى تقاضاى همکارى نمود.4
رفته رفته کسان دیگرى نیز چون شیخ محمّد واعظ که در جنبش تهران و همکارى با بهبهانى و طباطبایى، یکى دیگر از پیشگامان مشروطه شمرده مى شد، به انتقاد از آن برخاستند.
به عقیده کسروى، این کناره گیرى روحانیان مىرساند که بسیارى از پیشگامان آزادى، معنى مشروطه (کنستیتوسیون) را نمى دانستند و آن را جز به معنى رواج شریعت نمى گرفتند و حال که وارونه آن را مى دیدند، ناگزیر بازمى گشتند و به مردم مىگفتند: «ما نمىدانستیم مقصود این لامذهبان چیست» یا «آن مشروطه که ما مىخواستیم این نیست».5
همین دوگانگى میان مذهب و مشروطه سبب گردید تاسیدهاشم دوچى از روحانیان پرچمدار مشروطه در تبریز و بنیانگذار «انجمن اسلامیه» در آن شهر و نماینده مجلس، در این زمان از تهران بازگردد و به مخالفت علنى با مشروطیت بپردازد. به ویژه با همراهى حاج میرزا حسن مجتهد که مورد توجه علماى بزرگ ایران و عراق بود، انبوهى از مردم شهر پیروى کرده و از مشروطه روى گردانیدند.6
مردم به صورت خودجوش و بدون هیچ گونه دستورى از شیخ، در میدان توپخانه اجتماع کرده و علیه مشروطه به شکل غربى شعار دادند. شیخ و یارانش در مدرسه مروى متحصّن شدند، ولى آن جا نیز به محاصره سربازان دولتى درآمد و به دلیل تشدید محاصره و ضرب و شتم مشرعه طلبان، شیخ پس از ایراد یک سخنرانى به منزل مراجعت نمود.
مجلس شورا با انتشار اطلاعیه اى، شیخ و روحانیان هوادار او را پیروان استبداد خواند و اجتماع عظیم میدان توپخانه و مدرسه مروى را به عنوان مخالفت با مشروطیت محکوم نمود. شیخ نیز ضمن ردّ این اتهامات مجلس، در ضمن اطلاعیه اى نوشت: «علما و فقها و عموم متدینین وضع خرابى و نتایج ناگوار مجلس فعلى را از ظهور و بروز اهالى ادیان باطله و مذاهب فاسده و توهین به قوانین دین و غیره ها دیدند، متفق الکلمه با هیأت کثیره از اهل اسلام تکلیف شرعى خود را در ردع و منع و تصفیه مجلس دانسته واقدامات مجدّانه نموده و مى نمایند... بر عموم مکلفین واجب است که با نیات علماى اعلام همراهى نموده و اقدام در تطبیق آن با شریعت بنمایند»7
به هر حال، عدم انجام تعهدات مجلس از سوى نمایندگان و مخالفت شدید آنان با هواداران اجراى قوانین شرع و تطبیق قانون اساسى با آن، شیخ را وادار نمود که در مقام مجتهد احکام شرع، به حرمت شرعى مشروطیت که از دیدگاه او با احکام شریعت سازگار نبود، فتوا بدهد.
اطلاعیه شیخ که مشروطیت برگرفته از غرب را خلاف شرع مطرح نموده بود، مشروطه گران و مجلسیان را سخت آزرده ساخت; به گونه اى که برابر شیخ دست به تبلیغات وسیع و نشر اکاذیب زدند.
آن ها با انتشار متنى منسوب به مراجع نجف به عنوان پاسخ به نامه مجلسیان خواستند تا شخصیت شیخ را به وسیله هم قطاران وى در عراق بشکنند. نمایندگان در نامه سرّى خود به عراق، از علماى نجف درخواست احضار شیخ به عتبات را نمودند. طبق همین متن منتشره، مراجع تقلید نجف احضار شیخ را مصلحت ندانسته ولى مواضع شیخ را در برخورد با مشروطه ردّ کردند.
البته باید توجه داشت که تاریخ نویسان، تلگرافى از مرحوم خراسانى در ردّ مواضع شیخ نسبت به تحریم مشروطیت را به روزنامه هاى وقت، استناد داده اند ولى از اصل این تلگراف مهم در مرکز اسناد و یا مجلس اثرى نیست و آنان هم که این متن منسوب به آخوند خراسانى را منتشر کردند، آن را با مضامین و زمان هاى مختلف نقل کرده اند. همین مسأله موجب تردید در اصل صدور چنین متنى از جانب مرحوم آخوند مى باشد.
به عنوان مثال روزنامه «حبل المتین» آورده است: «مفسد را باید از میان برداشت، شیخ نورى مفسد است، به تاریخ رجب 1327. و دولت آبادى در تاریخ خود مى نویسد: «شیخ را محکوم به نفى و تبعید دانسته اند.» و روزنامه هاى «مساوات» و «خاطرات و خطرات» آورده اند: «چون نورى مخلّ آسایش و مفسد است، تصرفش در امور حرام است، به تاریخ ذیقعده ـ 1325».8
مهم تر آن که خبرنویسانى همچون ناظم الاسلام کرمانى وشریف کاشانى که از موضع گیرى هاى شیخ فضل الله نیز بسیار ناخشنود به نظر مى آیند و یا مستوفى تفرشى در «تاریخ مشروطیت» از این تلگراف (آقاى آخوند) اطلاعى ندادند9 در حالى که مى توانست بهترین سند براى محکومت شرعى مخالفت هاى شیخ نورى به حساب آید.
مدارکى در دست است که انجمن هایى، در طول ایام انقلاب و در موقعیت هاى مختلف، تلگراف ها و یا نامه ها و پیام ها و شب نامه هایى را با نام هاى مختلف که هیچ گونه اساس و صحتى نداشت منتشر مى نمودند و از آن ها بهره هاى فراوان مى بردند. در همین زمینه، هنگامى که در جلسه 163 مجلس شورا در سال 1330، سخن به میان آمد، شوشترى نماینده مجلس گفت: «اسنادى که در آغاز مشروطه عده اى ساختند و هم اکنون نزد من است، به نام مرحوم آخوند خراسانى یا میرزا حسین تهرانى یا مازندرانى، که این ها [انجمن مزبور] مى نوشتند، عکس مى آوردند که حضرت آیة الله العظمى شیخ فضل الله نورى فرموده اند امور حربیه حرام است، یا فلان شخص مهدور الدم است; بعد فهمیدیم تمام این اسناد از منبع خارجى است... براى این که عالم روحانیت و اسلام را تکان بدهند و رئیس اسلام را در پایتخت اسلام به دار بیاویزند.10
در همین رابطه، سید محمّد على شوشترى از شاهدان عینى ماجراى مشروطه مى نویسد: «آخوند خراسانى به استناد نوشته هاى شیخ پا در امر مشروطیت نهاد و میان او و شیخ به قدرى خصوصیت حکم فرما بود که دوستى آن دو مرد بزرگ ایجاد غبطه در دیگران نموده بود. و این نسبت فتوا [که در آن مرحوم آخوند، شیخ فضل الله را به دلیل اخلال در اصلاح مسلمین از درجه اجتهاد ساقط کرده باشد] هم به علما دروغ است; زیرا موضوع اجتهاد و علم چیزى نیست که مجتهد دیگر بتواند فتواى اسقاط آن را بدهد.11
به
نظرات ()