پـــیـــام امـــام خـــمـیـنـى خـطـاب بـه مـراجـع اسـلام ، روحـانـیون سراسر کشور

بسم الله الرحمن الرحیم
خـدمـت حضرات روحانیون سراسر کشور و مراجع بزرگوار اسلام ، مدرسین گرام و طلاب عزیز حوزه هاى علمیه و ائمه محترم جمعه و جماعات دامت برکاتهم .
صـلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طیبه شهیدان خصوصا شهداى عزیز حوزه ها و روحانیت . درود بر حاملان امانت وحى و رسالت پاسداران شهیدى که ارکان عظمت و افتخار انـقـلاب اسـلامـى را بـر دوش تـعـهـد سـرخ و خـونـیـن خـویـش حـمل نموده اند. سلام بر حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و علمیه خود را بـه دم شـهـادت و مـرکب خون نوشته اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس از شمع حـیـاتشان گوهر شب چراغ ساخته اند. افتخار و آفرین بر شهداى حوزه و روحانیت که در هـنـگـامـه نـبـرد رشـتـه تـعـلقـات درس و بـحـث و مـدرسـه را بـریـدنـد و عقال تمنیات دنیا را از پاى حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانى عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده اند.
سـلام بـر آنـان کـه تـا کـشـف حـقـیـقت تفقه به پیش تاختند و براى قوم و ملت خود منذران صادقى شدند که بندبند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان گـواهـى کرده است و حقا از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظارى نمى رود که در دعـوت بـه حـق و راه خـونـین مبارزه مردم خود، اولین قربانى ها را بدهد و مهر ختام دفترش شـهـادت بـاشـد. آنـان که حلقه ذکر عارفان و دعاى سحر مناجاتیان حوزه ها و روحانیت را درک کـرده انـد در خـلسـه حـضـورشـان آرزویـى جـز شـهـادت نـدیده اند و آنان از عطایاى حضرت حق در میهمانى خلوص و تقرب جز عطیه شهادت نخواسته اند. البته همه مشتاقان و طالبان هم به مراد شهادت نرسیده اند. یکى چون من عمرى در ظلمات حصارها و حجاب ها مـانـده اسـت و در خـانـه عـمـل و زنـدگـى جـز ورق و کـتـاب مـنـیـت نـمـى یـابد و دیگرى در اول شـب یـلداى زنـدگـى سـیـنـه سـیـاه هـوس هـا را دریـده اسـت و بـا سـپیده سحر عشق عقد وصـال و شـهـادت بـسـتـه اسـت . و حـال من غافل که هنوز از کتم عدم ها به وجود نیامده ام ، چـگـونـه از وصـف قـافـله سـالاران وجـود وصـفـى بـکـنـم ؟ مـن و امثال من از این قافله فقط بانگ جرسى مى شنویم ، بگذارم و بگذرم . تردیدى نیست که حوزه هاى علمیه و علماى متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهمترین پایگاه محکم اسلام
در برابر حملات و انحرافات و کجروى ها بوده اند. علماى بزرگ اسلام در همه عمر خود تـلاش نـمـوده انـد تـا مـسـایـل حـلال و حـرام الهـى را بـدون دخل و تصرف ترویج نمایند.
اگـر فـقـهـاى عـزیـز نـبودند، معلوم نبود امروز چه علومى به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت !!! علیهم السلام !!! به خورد توده ها داده بودند. جمع آورى و نگهدارى علوم قرآن و آثـار و احـادیـث پـیـامبر بزرگوار و سنت و سیره معصومین !!! علیهم السلام !!! و ثبت و تبویب و تنقیح آنان در شرایطى که امکانات بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در مـحـو آثـار رسـالت هـمـه امـکانات خود را به کار مى گرفتند، کار آسانى نبوده است که بـحـمـدالله امـروز نتیجه آن زحمات را در آثار و کتب با برکتى همچون کتب اربعه و کتاب هـاى دیـگـر مـتـقـدمـیـن و مـتـاخـریـن از فـقـه و فـلسـفـه ، ریـاضـیـات و نـجـوم و اصول و کلام و حدیث و رجال ، تفسیر و ادب و عرفان و لغت و تمامى رشته هاى متنوع علوم مـشـاهـده مـى کـنـیـم . اگـر مـا نـام ایـن هـمـه زحـمـت و مـرارت را جـهـاد فـى سبیل الله نگذاریم ، چه باید بگذاریم ؟
در بعد خدمات علمى حوزه هاى علمیه سخن بسیار است که ذکر آن در این مختصر نمى گنجد. بـحـمـدالله حـوزه هـا از نـظـر مـنـابـع و شـیوه هاى بحث و اجتهاد غنى و داراى ابتکار است . تصور نمى کنم براى بررسى عمیق همه جانبه علوم اسلامى طریقه اى مناسب تر از شیوه علماى سلف یافت شود. تاریخ بیش از هزار ساله تحقیق و تتبع علماى راستین اسلام گواه بـر ادعـاى مـا در راه بـارور سـاخـتـن نـهـال مـقـدس اسـلام اسـت . صـدهـا سـال اسـت کـه روحـانـیـت اسـلام تـکیه گاه محرومان بوده است ، همیشه مستضعفان از کوثر زلال مـعـرفـت فقهاى بزرگوار سیراب شده اند. از مجاهدات علمى و فرهنگى آنان که به حـق از جـهاتى افضل از دماء شهیدان است که بگذریم ، آنان در هر عصرى از اعصار براى دفـاع از مـقـدسـات دیـنـى و مـیـهـنـى خـود مـرارت هـا و تـلخـى هـایـى متحمل شده اند و همراه با تحمل اسارت ها و تبعیدها، زندان ها و اذیت وآزارها و زخم زبان ها، شـهـداى گـرانـقدرى را به پیشگاه مقدس حق تقدیم نموده اند. شهداى روحانیت منحصر به شـهـداى مـبـارزه و جـنـگ در ایـران نیستند، یقینا رقم شهداى گمنام حوزه ها و روحانیت که در مسیر نشر معارف و احکام الهى به دست مزدوران و نامردمان ، غریبانه جان باخته اند زیاد است .
در هر نهضت و انقلاب الهى و مردمى علماى اسلام اولین کسانى بوده اند که بر تارک جبین شـان خـون و شـهـادت نـقش بسته است . کدام انقلاب مردمى اسلامى را سراغ کنیم که در آن حـوزه و روحـانـیـت پـیـش کـسـوت شـهـادت نـبـوده انـد و بـر بـالاى دار نرفته اند و اجساد مـطـهـرشـان بـر سنگفرش هاى حوادث خونین به شهادت نایستاده است ؟ در 15 خرداد و در حـوادث قـبـل و بـعـد از پـیروزى ، شهداى اولین ، از کدام قشر بوده اند؟ خدا را سپاس مى گـذاریـم کـه از دیـوارهـاى فـیـضـیـه گـرفـتـه تـا سـلول هـاى مخوف و انفرادى رژیم شاه و از کوچه و خیابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جـمـاعـات و از دفـاتر کار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و میادین مین ، خون پاک شهداى حـوزه و روحـانـیت افق فقاهت را گلگون کرده است و در پایان افتخارآمیز جنگ تحمیلى نیز رقـم شـهـدا و جـانـبـازان و مـفـقودین حوزه ها نسبت به قشرهاى دیگر زیادتر است . بیش از دوهزار و پانصد نفر از طلاب علوم دینیه در سراسر ایران در جنگ تحمیلى
شـهـیـد شـده اند و این رقم نشان مى دهد که روحانیت براى دفاع از اسلام و کشور اسلامى ایران تا چه حد مهیا بوده است .
امـروز نـیـز هـمـچـون گـذشته شکارچیان استعمار در سرتاسر جهان از مصر و پاکستان و افغانستان و لبنان و عراق و حجاز و ایران و اراضى اشغالى به سراغ شیردلان روحانیت مـخـالف شـرق و غـرب و مـتکى به اصول اسلام ناب محمدى صلى الله علیه و آله و سلم رفـتـه اند و از این پس نیز جهان اسلام هر از چند گاه شاهد انفجار خشم جهانخواران علیه یـک روحـانـى پـاک بـاخـتـه اسـت . عـلمـاى اصـیـل اسـلام هـرگز زیر بار سرمایه داران و پـول پـرستان و خوانین نرفته اند و همواره این شرافت را براى خود حفظ کرده اند و این ظـلم فـاحـشـى اسـت کـه کـسـى بـگـویـد دسـت روحـانـیـت اصـیل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمایه داران در یک کاسه است . و خداوند کسانى را کـه ایـن گـونـه تبلیغ کرده و یا چنین فکر مى کنند، نمى بخشد. روحانیت متعهد، به خون سـرمـایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتى نداشته و نخواهد داشت . آنـهـا بـا زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده اند و پس از کسب مقامات علمى و معنوى نیز به همان شیوه زاهدانه و با فقر و تهیدستى و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگى کرده اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته اند. دقت و مطالعه در زندگى علماى سلف ، حکایت از فـقـر و نـهـایـتا روح پر فتوت آنان براى کسب معارف مى کند که چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصیل کرده اند و با قناعت و بزرگوارى زیستند.
در تـرویـج روحـانـیـت و فـقـاهـت نـه زور سـرنـیـزه بـوده اسـت ، نـه سـرمـایـه پول پرستان و ثروتمندان بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را بـرگـزیـده انـد. مخالفت روحانیون با بعضى از مظاهر تمدن در گذشته صرفا به جـهـت تـرس از نـفـوذ اجـانـب بـوده اسـت . احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبى ، خصوصا فـرهـنـگ مـبـتـذل غـرب موجب شده بود که آنان با اختراعات و پدیده ها برخورد احتیاط آمیز کـنـنـد. عـلمـاى راسـتـین از بس که دروغ و فریب از جهانخواران دیده بودند، به هیچ چیزى اطـمـینان نمى کردند و ابزارى از قبیل رادیو و تلویزیون در نزدشان مقدمه ورود استعمار بـود، لذا گـاهـى حـکـم بـه مـنـع اسـتـفـاده از آنـها را مى دادند. آیا رادیو و تلویزیون در کـشـورهـایى چون ایران وسایلى نبودند تا فرهنگ غرب را به ارمغان آورند؟ و آیا رژیم گذشته از رادیو و تلویزیون براى بى اعتبار کردن عقاید مذهبى و نادیده گرفتن آداب و رسـوم مـلى اسـتـفاده نمى نمود؟ به هر حال خصوصیات بزرگى چون قناعت و شجاعت و صـبـر و زهـد و طـلب عـلم و عـدم وابـستگى به قدرت ها و مهمتر از همه احساس مسوولیت در بـرابـر تـوده ها، روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است و چه عزتى بالاتر از ایـن کـه روحـانـیـت بـا کـمـى امـکـانـات ، تـفکر اسلام ناب را بر سرزمین افکار و اندیشه مـسـلمـانان جارى ساخته است و نهال مقدس فقاهت در گلستان حیات و معنویت هزاران محقق به شکوفه نشسته است . راستى اگر کسى فکر کند که استعمار، روحانیت را با این همه مجد و عظمت و نفوذ تعقیب نکرده و نمى کند، ساده اندیشى نیست ؟
مساله کتاب آیات شیطانى کارى حساب شده براى زدن ریشه دین و دیندارى و در راءس آن
اسـلام و روحـانـیـت اسـت . یـقینا اگر جهانخواران مى توانستند، ریشه و نام روحانیت را مى سـوخـتـنـد ولى خـداونـد هـمـواره حـافـظ و نـگـهـبـان ایـن مشعل مقدس بوده است و انشاء الله از این پس نیز خواهد بود، به شرط آن که حیله و مکر و فـریـب جـهـانخواران را بشناسیم . البته این بدان معنا نیست که ما از همه روحانیون دفاع کنیم ، چرا که روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه هـاى عـلمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت دارند. امروز عده اى بـا ژسـت تـقـدس مـابـى چـنـان تـیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى زنند که گویى وظیفه اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه هاى علمیه کم نـیـسـت . طـلاب عـزیـز لحـظـه اى از فـکـر ایـن مـارهـاى خـوش خـط و خـال کـوتـاهـى نـکـنـنـد، ایـنـهـا مـروج اسـلام آمـریـکـایـى انـد و دشـمـن رسول الله . آیا در مقابل این افعى ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟
استکبار وقتى که از نابودى مطلق روحانیت و حوزه ها ماءیوس شد، دو راه را براى ضربه زدن انـتـخـاب نـمـود. یـکى راه ارعاب و زور دیگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر وقتى حـربـه ارعـاب و تهدید چندان کارگر نشد، راه هاى نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حـرکـت القـاى شـعار جدایى دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تـا انـدازه اى کـارگـر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در مـعـرکـه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى آورد. یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراء بى دینى را تنها اغـیـار بـه روحـانـیت زده است ، هرگز ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کارى تر از اغیار بوده و هست .
در شروع مبارزات اسلامى اگر مى خواستى بگویى شاه خائن است ، بلافاصله جواب مى شنیدى که شاه شیعه است ! عده اى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مى دانستند و هیچ کـس قـدرت ایـن را نـداشـت کـه در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسـته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختى هاى دیگران نخورده است . وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شـد و قـهـرا فـقـیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخـالت نـمـایـد، حـمـاقـت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحـانـیـت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الا عالم سـیـاس و روحـانـى کـاردان و زیـرک ، کـاسـه اى زیـر نـیـم کـاسـه داشـت . و ایـن از مـسـایـل رایـج حـوزه هـا بـود کـه هر کس کج راه مى رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خـارجـى کـفـر و فـلسـفـه و عـرفـان گـناه و شرک به شمار مى رفت . در مدرسه فیضیه فـرزنـد خـرد سـالم مرحوم مصطفى از کوزه اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فـلسـفـه مى گفتم . تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى یافت ، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى مى شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه ها را حفظ نمود.
عـلمـاى دیـن بـاور در هـمین حوزه ها تربیت شدند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام
بـزرگ اسـلامـى مـان نـشـات گـرفته از همین بارقه است . البته هنوز حوزه ها به هر دو تـفـکـر آمـیـخـتـه انـد و بـایـد مراقب بود که تفکر جدایى دین از سیاست از لایه هاى تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند و یکى از مسایلى که باید براى طلاب جوان ترسیم شـود، همین قضیه است که چگونه در دوران وانفساى نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بى سـواد، عـده اى کـمـر هـمـت بـسته اند و براى نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته اند. اوضاع مثل امروز نبود، هر کس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهاى مقدس نماها از میدان به در مى رفت . ترویج تفکر شاه سایه خداست و یـا بـا گـوشـت و پـوست نمى توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و این که ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسى مى دهد و از همه شکننده تر، شعار گـمـراه کـنـنـده حـکـومـت قـبـل از ظـهـور امـام زمـان عـلیـه السـلام بـاطـل است و هزاران (ان قلت ) دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایى بودند که نمى شد بـا نـصـیـحـت و مـبـارزه مـنـفـى و تـبـلیـغـات جـلوى آنـهـا را گـرفـت . تـنـهـا راه حل ، مبارزه و ایثار و خون بود که خداوند وسیله اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را براى مقابله با هر تیر زهرآگینى که به طرف اسلام شلیک مى شد آماده نمودند و به مـسـلخ عـشق آمدند. اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشوراى 15 خرداد رقم خورد. در 15 خـرداد 42 مـقـابـله بـا گـلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسـان مـى نـمـود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حیله و مقدس مابى و تحجر بـود. گلوله زخم زبان و نفاق و دورویى بود که هزار بار بیشتر از باروت سرب جگر و جان را مى سوخت و مى درید. در آن زمان روزى نبود که حادثه اى نباشد، ایادى پنهان و آشـکـار آمـریـکـا و شـاه بـه شـایـعـات و تـهـمت ها متوسل شدند حتى نسبت تارک الصلوه و کـمـونـیـسـت و عـامـل انـگلیس به افرادى که هدایت مبارزه را به عهده داشتند مى دادند. واقعا روحـانیت اصیل در تنهایى و اسارت خون مى گریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوى مـى خـواهـنـد ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده اى روحانى مقدس نماى ناآگاه یا بازى خورده و عده اى وابسته که چهره شان بعد از پیروزى روشن گشت ، مسیر این خیانت بزرگ را هموار مى نمودند.
آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانى نما ضربه خورده است ، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیر المومنین علیه السلام که در تاریخ روشن است . بـگـذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم . ولى طلاب جوان باید بدانند که پـرونـده تـفـکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مابى و دین فروشى عوض شده اسـت . شـکـست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند. آنها که به خود اجازه ورود در امـور سـیاست را نمى دادند، پشتیبان کسانى شدند که تا براندازى نظام و کودتا جلو رفـتـه بـودنـد. غـائله قـم و تبریز با هماهنگى چپى ها و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان کـردسـتـان تـنـهـا یـک نمونه است که مى توانیم ابراز کنیم که در آن حادثه ناکام شدند ولى دست برنداشتند و از کودتاى نوژه سر برآوردند، باز خدا رسوایشان ساخت . دسته اى دیـگر از روحانى نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى دانستند و سر به آسـتـانـه دربـار مـى سـاییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آن همه زجر و آوارگى و
زنـدان و تـبـعـیـد کـشـیـدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهاى بى شـعـور مـى گـفـتـنـد دیـن از سـیـاسـت جـداست و مبارزه با شاه حرام است ، امروز مى گویند مـسـوولیـن نـظـام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حـکـومـت ظـالمان براى ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفید و راهگشا مى دانستند، امروز از این کـه در گـوشـه اى خـلاف شـرعـى که هرگز خواست مسوولین نیست رخ مى دهد، فریاد وا اسـلامـا سـر مى دهند! دیروز حجتیه اى ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تـمـام تـلاش خـود را نـمـودنـد تـا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امـروز انـقلابى تر از انقلابیون شده اند! ولایتى هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبـروى اسـلام و مـسـلمـیـن را ریـخـتـه انـد در عـمـل پـشـت پـیـامـبـر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است ، امـروز خـود را بـانـى و وارث ولایـت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى خورند! راستى اتـهـام آمـریـکـایـى و روسـى و التـقـاطـى ، اتـهـام حـلال کـردن حـرام هـا و حـرام کـردن حـلال هـا، اتـهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقى از چه کسانى صادر مى شود؟ از آدم هاى لامذهب یا از مقدس نماهاى متحجر و بى شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و بـه سـخـره گـرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن ها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نـظـام کـار کـیست ؟ عوام یا خواص ؟ خواص از چه گروهى ؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن ؟ بـگـذریـم کـه حـرف بـسـیار است . همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حـوزه هـاسـت و بـرخـورد واقـعـى هـم بـا ایـن خـطـرات بـسـیـار مشکل و پیچیده است .
از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجراى حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه اى به دست دشمنان کار آسانى نیست .
با این که در کشور ما در اجراى عدالت بین روحانى و غیر آن امتیازى نیست ، ولى وقتى با مـتـخـلفـى از روحـانـیـت خـوش سابقه یا بدسابقه برخورد شرعى و قانونى و جدى مى شـود، فـورا بـاندها فریاد مى زنند که چه نشسته اید جمهورى اسلامى مى خواهد آبروى روحـانـیـت را بـبـرد. اگـر احیانا کسى مستحق عفو بوده و بخشیده شود، تبلیغ مى کنند که نظام به روحانیت امتیاز بیجا مى دهد.
مردم عزیز ایران باید مواظب باشند که دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفین از به اصـطـلاح روحـانـیـون سـوء استفاده نکنند و با موج آفرینى و تبلیغات اذهان را نسبت به روحانیون متعهد بدبین ننمایند و این را دلیل عدالت نظام بدانند که امتیازى براى هیچ کس قـابـل نـیـسـت و خـدا مـى دانـد کـه شـخـصـا بـراى خـود ذره اى مـصـونـیـت و حـق و امـتـیـاز قـایـل نـیـسـتـم . اگـر تـخـلفـى از مـن هـم سـر زنـد مـهـیـاى مـواخـذه ام . حـال بـحـث ایـن است که براى جلوگیرى از تکرار آن حوادث تلخ و رسیدن به اطمینان از قـطـع نـفـوذ بـیـگـانـگـان در حـوزه هـا چـه بـایـد کـرد؟ گـرچـه کـار مشکل است ولى چاره چیست باید فکرى کرد. اولین وظیفه شرعى و الهى آن است که اتحاد و یکپارچگى طلاب و روحانیت انقلاب حفظ شود وگرنه شب تاریک در پیش است و بیم موج و گردابى چنین حایل .
امروز هیچ دلیل شرعى و عقلى وجود ندارد که اختلاف سلیقه ها و برداشت ها و حتى ضعف
مـدیـریـت هـا دلیـل بـه هـم خـوردن الفـت و وحـدت طـلاب و علماء متعهد گردد. ممکن است هر کس در فضاى ذهن و ایـده هـاى خـود نـسـبـت بـه عـمـلکردها و مدیریت ها و سلیقه هاى دیگران و مسوولین انتقادى داشته باشد، ولى لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعى و ابرقدرت ها که همه مشکلات و نارسایى ها از آنان سرچشمه گرفته است ، به طـرف مـسـایل فرعى منحرف کند و خداى ناکرده همه ضعف ها و مشکلات به حساب مدیریت و مـسـوولیـن گـذاشـتـه شـود و از آن تـفـسـیـر انـحـصـارطـلبـى گـردد کـه ایـن عمل کاملا غیر منصفانه است و اعتبار مسوولین نظام را از بین مى برد و زمینه را براى ورود بى تفاوت ها و بى دردها به صحنه انقلاب آماده مى کند.
مـن امروز بر این عقیده ام که مقتدرترین افراد در مصاف با آن همه توطئه ها و خصومت ها و جـنـگ افـروزى هایى که در جهان علیه انقلاب اسلامى است ، معلوم نبود موفقیت بیشترى از افـراد مـوجـود بـه دسـت مـى آوردنـد. در یـک تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصا از حـوادث ده سال پس از پیروزى باید عرض کنم که انقلاب اسلامى ایران در اکثر اهداف و زمـینه ها موفق بوده است و به یارى خداوند بزرگ در هیچ زمینه اى مغلوب و شکست خورده نـیـسـتـیـم ، حـتـى در جـنـگ پـیـروزى از آن مـلت مـا گـردیـد و دشـمـنـان در تحمیل آن همه خسارات چیزى به دست نیاوردند.
البـتـه اگـر هـمه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاترى مى نگریستیم و مى رسیدیم ولى این بدان معنا نیست که در هدف اساسى خود که همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده ایم . هر روز ما در جنگ برکتى داشته ایـم کـه در هـمـه صـحـنه ها از آن بهره جسته ایم . ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نـموده ایم ، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم ، ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم ، ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم ، ما در جـنگ به این نتیجه رسیده ایم که باید روى پاى خودمان بایستیم ، ما در جنگ ابهت دو ابر قـدرت شـرق و غـرب را شکستیم ، ما در جنگ ریشه هاى انقلاب پربار اسلامى مان را محکم کردیم ، ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم ، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرت ها و ابرقدرت هـا سـالیـان سـال مـى تـوان مـبـارزه کـرد، جـنـگ مـا کـمـک بـه فـتـح افـغـانـسـتـان را بـه دنـبـال داشـت ، جـنـگ مـا فـتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت ، جنگ ما موجب شد که تمامى سـردمـداران نـظـام هـاى فـاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیدارى پاکستان و هـنـدوسـتـان را بـه دنـبـال داشت ، تنها در جنگ بود که صنایع نظامى ما از رشد آن چنانى برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت .
هـمـه ایـنـهـا از بـرکـت خـون هـاى پـاک شـهـداى عـزیـز هـشـت سـال نـبـرد بـود، هـمـه ایـنـهـا از تـلاش مـادران و پـدران و مـردم عـزیـز ایـران در ده سـال مـبـارزه بـا آمـریـکـا و غـرب و شـوروى و شـرق نـشـات گـرفـت . جـنـگ مـا جـنـگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست ، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و ایـن جـنـگ از آدم تـا خـتـم زنـدگـى وجـود دارد. چـه کـوتـه نـظـرنـد آنـهـایـى کـه خیال مى کنند چون ما
در جبهه به آرمان نهایى نرسیده ایم ، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خود گذشتگى و صلابت بى فایده است ! در حالى که صداى اسلام خواهى آفریقا از جنگ هشت ساله ماست ، عـلاقـه بـه اسـلام شـنـاسـى مـردم در آمـریـکـا و اروپـا و آسـیـا و آفـریـقـا یـعـنـى در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست .
من در این جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان بـه خـاطـر تـحـلیـل هاى غلط این روزها رسما معذرت مى خواهم و از خداوند مى خواهم مرا در کـنـار شـهداى جنگ تحمیلى بپذیرد. ما در جنگ براى یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خـود نـیـسـتـیم . راستى مگر فراموش کرده ایم که ما براى اداى تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فـرع آن بـوده اسـت . مـلت مـا تـا آن روز کـه احـسـاس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتى هـم کـه مـصـلحـت بـقـاى انـقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عـمـل کـرده اسـت ! آیـا از ایـن کـه بـه وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ نباید براى رضـایـت چـنـد لیـبـرال خـودفـروخـتـه در اظـهارنظرها و ابراز عقیده ها به گونه اى غلط عـمـل کـنـیـم کـه حـزب الله عـزیز احساس کند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولى اش عـدول مـى کـنـد. تـحـلیـل این مطلب که جمهورى اسلامى ایران چیزى به دست نیاورده و با نـاموفق بوده است ، آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمى شود؟! تاخیر در رسـیـدن بـه هـمـه اهـداف دلیـل نـمـى شـود کـه مـا از اصول خود عدول کنیم . همه ما مامور به اداى تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه . اگر همه انبیا و معصومین علیهم السلام در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمى بـایـست از فضاى بیشتر از توانایى عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف کـلى و بـلنـدمـدتـى کـه هـرگـز در حـیـات ظـاهـرى آنـان جـامـه عـمـل نـپـوشـیـده اسـت ذکـرى بـه مـیان آورند. در حالى که به لطف خداوند بزرگ ، ملت ما تـوانـسـتـه اسـت در اکـثـر زمـیـنـه هـایـى کـه شـعـار داده اسـت بـه مـوفـقـیـت نـایـل شـود. مـا شـعـار سـرنـگـونـى رژیـم شـاه را در عـمـل نـظـاره کـرده ایـم ، مـا شـعـار آزادى و اسـتـقـلال را بـه عـمـل خـود زیـنـت بـخـشـیـده ایـم ، مـا شـعـار مـرگ بـر آمـریـکـا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لانه فساد و جاسوسى آمریکا تماشا کـرده ایـم ، مـا هـمـه شـعـارهـایـمـان را بـا عـمـل مـحـک زده ایم . البته معترفیم که در مسیر عـمـل ، مـوانـع زیـادى بـه وجـود آمـده اسـت که مجبور شده ایم روش ها و تاکتیک ها را عوض نـمـایـیـم . مـا چـرا خـودمـان و مـلت و مـسـوولیـن کـشـورمـان را دسـت کـم بـگـیـریـم و هـمـه عقل و تدبیر امور را در تفکر دیگران خلاصه کنیم ؟
من به طلاب عزیز هشدار مى دهم که علاوه بر این که باید مواظب القائات روحانى نماها و مـقـدس مـاب ها باشند، از تجربه تلخ روى کار آمدن انقلابى نماها و به ظاهر عقلاى قوم کـه هـرگـز بـا اصـول و اهـداف روحانیت آشتى نکرده اند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تـفـکـر و خیانت آنان فراموش و دلسوزى هاى بى مورد و ساده اندیشى ها سبب مراجعت آنان به پست هاى کلیدى و سرنوشت ساز نظام شود.
مـن امـروز بـعـد از ده سـال از پـیـروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى کنم که بعض
تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه کشور به گروهى که عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته اند، اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از مـیـان نـمـى رود، گـرچـه در آن مـوقـع هـم مـن شـخـصـا مـایـل بـه روى کـار آمـدن آنـان نـبـودم ولى بـا صـلاحـدیـد و تـایـیـد دوسـتـان قـبـول نـمـودم و الان هـم سـخـت مـعتقدم که آنان به چیزى کمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و حرکت به سوى آمریکا جهانخوار قناعت نمى کنند در حالى که در کارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هیچ تاسفى نمى خوریم که آنان در کنار ما نیستند چـرا کـه از اول هـم نـبـوده انـد. انـقـلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعـتـمـادهـاى فـراوان خـود را بـه گـروه هـا و لیبرال ها مى خوریم ، آغوش کشور و انقلاب هـمیشه براى پذیرفتن همه کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نـه بـه قـیمت طلبکارى آنان از همه اصول ، که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کـردیـد! چـرا نـسـبـت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جارى مى کنید؟ چرا شعار نه شـرقـى و نـه غـربـى داده ایـد؟ چـرا لانـه جـاسـوسـى را اشـغال کرده ایم و صدها چراى دیگر. و نکته مهم در این رابطه این که نباید تحت تاثیر تـرحـم هاى بیجا و بى مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متحلفین نظام ، به گونه اى تـبـلیـغ کـنـیـم کـه احـکـام خـدا و حـدود الهـى زیـر سوال بروند. من بعض از این موارد را نه تنها به سود کشور نمى دانم که معتقدم دشمنان از آن بـهـره مـى بـرنـد، مـن بـه آنهایى که دستشان به رادیو تلویزیون و مطبوعات مى رسـد و چـه بـسـا حـرف هاى دیگران را مى زنند صریحا اعلام مى کنم : تا من هستم نخواهم گـذاشـت حـکـومـت بـه دسـت لیـبـرال هـا بـیـفـتد، تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیـبـرال هـا بـیـفـتـد، تـا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بى پناه را از بین بـبـرنـد، تـا مـن هـسـتـم از اصـول نـه شـرقـى و نـه غـربـى عـدول نـخـواهـم کرد، تا من هستم دست ایادى آمریکا و شوروى را در تمام زمینه ها کوتاه مى کـنـم و اطـمـینان کامل دارم که تمامى مردم در اصول همچون گذشته پشتیبان نظام و انقلاب اسـلامـى خـود هـسـتـنـد کـه عـلاوه بـر ده هـا و صـدهـا صـحـنـه اعـلام حـضور و آمادگى خود امـسـال نـیـز در راهـپـیـمـایـى 22 بـهـمـن حـقـیـقـت آمـادگـى کـامـل خـویـش را بـه جهانیان نشان دادند و واقعا دشمنان انقلاب را شگفت زده کردند که تا کجا حاضر به فداکارى اند. من در این جا خود را شرمنده و کوچکتر از آن مى دانم که زبان بـه وصـف و تـقـدیـر از آنـان بـگـشـایـم . خـداونـد پاداش عظیم این همه اخلاص و رشد و بـنـدگى را خواهد داد ولى به آنان که ناآگاهانه مردم شریف و عزیز ما را متهم به روى گـردانـى از اصـول و انقلاب و روحانیت مى کنند سفارش و نصیحت مى کنم که در گفتار و کلمات و نوشته ها با دقت و مطالعه عمل کنند و برداشت ها و تصورات نابجاى خود را به حساب انقلاب و مردم نگذارند. مساله دیگر این که امروز مقابله و تجزیه روحانیت انقلابى به سود کیست ؟ دشمنان از دیرباز براى اختلاف افکنى میان روحانیون آماده شده اند. غفلت از آن ، هـمـه چیز را بر باد مى دهد. حال اختلاف به هر شکلى باشد، بدبینى شدید نسبت بـه مـسـوولیـن بـالا بـاشـد یـا مـرزبـنـدى فـقـه سـنـتـى و پـویـا و امـثـال آن . اگـر طـلاب و مـدرسـیـن حـوزه علمیه با یکدیگر هماهنگ نباشند، نمى توان پیش بـیـنـى نـمـود کـه مـوفـقـیـت از آن کـیـسـت و اگـر بـر فـرض محال حاکمیت فکرى از آن روحانى نماها و متحجرین گردد روحانیت انقلاب جواب خدا
و مردم را چه مى دهد.
انـشـاء الله در بـیـن جـامـعه مدرسین و طلاب انقلابى اختلافى نیست ، اگر باشد بر سر چـیـست ؟ بر سر اصول یا بر سر سلیقه ها؟ آیا مدرسین محترم که ستون محکم انقلاب در حوزه هاى علمیه بوده اند نعوذبالله به اسلام و انقلاب و مردم پشت کرده اند؟ مگر همان ها نـبـودنـد کـه در کوران مبارزه حکم به غیرقانونى بودن سلطنت دادند؟ مگر همان ها نبودند که وقتى یک روحانى به ظاهر در منصب هر جمعیت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت ، او را بـه مـردم معرفى کردند؟ آیا مدرسین عزیز از جبهه و رزمندگان پشتیبانى ننمودند؟ اگر خـداى نـاکـرده ایـنـهـا شـکـسـته شوند چه نیرویى جاى آنان را خواهد گرفت ؟ و آیا ایادى اسـتـکـبـار، روحانى نماهایى را که تا حد مرجعیت تقویت نموده است ، یا فرد دیگرى را در حـوزه هـا حـاکـم نـمـى کـنـنـد؟ و یـا آنـهـا کـه در طـوفـان پـانـزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جـنـگ و اداره کشور را خورده اند و نه از شهادت عزیزان متاثر شده اند و با خیالى راحت و آسـوده بـه درس و مـباحثه سرگرم بوده اند مى توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامى بـاشـنـد؟ راسـتـى شکست هر جناحى از علما و طلاب انقلابى و روحانیون و روحانیت مبارز و جـامـعـه مـدرسـین ، پیروزى چه جناحى و چه جریانى را تضمین مى کند؟ جناحى که پیروز شود یقینا روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاما به روحانیت رو آورد، راستى به سراغ کدام قـشـر و تـفـکـر از روحـانـیـت مـى رود؟ خـلاصـه اخـتلاف به هر شکلى کوبنده است . وقتى نـیـروهـاى مـؤ مـن بـه انـقـلاب حـتـى به اسم فقه سنتى و فقه پویا به مرز جبهه بندى برسند آغاز باز شدن راه استفاده دشمنان خواهد بود. جبهه بندى نهایتا معارضه پیش مى آورد. هـر جـناح براى حذف و طرد طرف مقابل خود واژه و شعارى انتخاب مى کند، یکى متهم بـه طـرفـدارى از سـرمـایـه دارى و دیـگرى متهم به التقاطى مى شود که من براى حفظ اعـتدال جناح ها همیشه تذکرات تلخ و شیرینى داده ام ، چرا که همه را فرزندان و عزیزان خـود مـى دانـم البـتـه هـیـچ گـاه نـگـران مـبـاحـثـات تـنـد طـلبـگـى در فـروع و اصـول فـقـه نـبـوده ام ولى نـگـران تقابل و تعارض جناح هاى مؤ من به انقلابم که مبادا منتهى به تقویت جناح رفاه طلب بى درد و نق بزن گردد.
نتیجه مى گیرم که اگر روحانیون طرفدار اسلام ناب و انقلاب دیر بجنبند ابرقدرت ها و نـوکـرانـشـان مـسـایـل را بـه نـفـع خود خاتمه مى دهند. جامعه مدرسین باید طلاب عزیز انـقـلابـى و زحـمـت کـشیده و کتک خورده و جبهه رفته را از خود بدانند. حتما با آنان جلسه بـگـذارنـد و از طـرح ها و نظریات آنان استقبال نمایند و طلاب انقلابى هم مدرسین عزیز طـرفـدار انـقـلاب را مـحـتـرم بـشـمـارنـد و بـا دیـده احـتـرام بـه آنـان بـنـگـرنـد و در مـقـابـل طـیف بى عرضه و فرصت طلب و نق بزن ید واحده باشند و خود را براى ایثار و شـهـادت در راه هـدایـت مـردم آمـاده تـر کـنـنـد. حـال جـامـعـه و مـردم طـالب حـقـیـقـت بـاشـنـد مـثـل زمـان مـا کـه حـقـا مـردم بیشتر از آنچه که ما فکر مى کنیم وفادار به روحانیت بوده و خـواهند بود یا نباشند مثل زمان معصومین علیهم السلام . اما مردم شریف ایران توجه داشته باشند که نوعا تبلیغاتى که علیه روحانیت انجام مى پذیرد به منظور نابودى روحانیت انـقـلاب اسـت ، ایـادى شـیطان در تنگناها و سختى ها به سراغ مردم مى روند که بگویند روحانیت مسبب مشکلات و نارسایى هاست . آن هم کدام روحانى ،
روحـانـى بـى درد و بـى مـسـوولیـت نـه ، بـلکـه روحـانـیتى که در همه حوادث جلوتر از دیـگـران در مـعـرض خـطـر بـوده اسـت . کـسـى مدعى آن نیست که مردم و پابرهنه ها مشکلى نـدارنـد و هـمـه امـکـانـات در اخـتـیـار مـردم اسـت . مـسـلم آثـار ده سال محاصره و جنگ و انقلاب در همه جا ظاهر مى شود و کمبودها و نیازها رخ مى نماید ولى من با یقین شهادت مى دهم که اگر افرادى غیر از روحانیت جلودار حرکت انقلاب و تصمیمات بـودنـد امـروز جـز نـنـگ و ذلت و عـار در بـرابـر آمـریـکـا و جـهـانـخـواران و جـز عدول از همه معتقدات اسلامى و انقلابى چیزى بر ایمان نمانده بود.
لازم بـه یـادآورى اسـت که ذکر شمه اى از وقایع انقلاب و روحانیت به معناى آن نیست که طـلاب و روحـانـیون عزیز در فرداى این نوشته حرکت تند و انقلابى بنمایند بلکه هدف عـلم و آگاهى به نکته هاست که در انتخاب مسیر با بصیرت حرکت کنند و خطرها و گذرها و کـمـیـن گـاه هـا را بـهـتـر بـشـنـاسـنـد. امـا در مـورد روش تحصیل و تحقیق حوزه ها، این جانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جـایـز نـمـى دانـم . اجـتـهـاد بـه همان سبک صحیح است ولى این بدان معنا نیست که فقه اسـلام پـویـا نـیـسـت ، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مساله اى که در قدیم داراى حکمى بوده است به ظاهر همان مساله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد و یـک نـظـام مـمـکن است حکم جدیدى پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجـتـماعى و سیاسى همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است ، واقعا مـوضـوع جـدیـدى شـده اسـت کـه قـهـرا حـکـم جـدیـدى مـى طـلبـد. مـجـتـهـد بـایـد بـه مـسـایـل زمـان خـود احـاطـه داشـتـه بـاشـد. بـراى مـردم و جـوانـان و حـتـى عـوام هـم قـابـل قـبـول نـیـسـت کـه مـرجـع و مـجـتـهـدش بـگـویـد مـن در مـسـایـل سـیـاسى اظهارنظر نمى کنم . آشنایى به روش برخورد با حیله ها و تزویرهاى فرهنگ حاکم بر جهان ، داشتن بصیرت و دید اقتصادى ، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حـاکـم بـر جـهـان ، شـنـاخـت سـیـاسـت هـا و حـتـى سـیـاسـیـون و فـرمـول هـاى دیـکـتـه شـده آنان و درک موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه دارى و کـمـونـیزم که در حقیقت استراتژى حکومت بر جهان را ترسیم مى کنند، از ویژگى هاى یک مجتهد جامع است . یک مجتهد باید زیرکى و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامى و حتى غیر اسلامى را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى که در خور شان مجتهد اسـت واقـعـا مـدیـر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تـمـامـى زوایـاى زنـدگـى بشریت است ، حکومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تـمـامـى مـعـضـلات اجـتـمـاعـى و سـیاسى و نظامى و فرهنگى است ، فقه تئورى واقعى و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است .
هـدف اسـاسـى ایـن اسـت کـه مـا چـگـونـه مـى خـواهـیـم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم براى معضلات جواب داشته باشیم و همه ترس استکبار از همین مساله است که فقه و اجتهاد جنبه عینى و عملى پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد. راستى به چه علت است که در پى اعلام حکم شـرعـى و اسلامى مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیگانه این قدر جهانخواران بر افـروخـتـه شـدنـد و سـران کـفـر و بـازار مـشـتـرک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه
افتاده اند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد علمى مسلمانان در شناخت و مـبـارزه بـا تـوطـئه هاى شوم آنان به هراس افتاده اند و اسلام امروز مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پر حماسه مى دانند و از این که فضاى شرارت آنان محدود شده است و مـزدبـگـیـران آنان چون گذشته با اطمینان نمى توانند علیه مقدسات قلم فرسایى کنند مضطرب شده اند. من قبلا نیز گفته ام همه توطئه هاى جهانخواران علیه ما از جنگ تحمیلى گـرفـتـه تـا حـصـر اقتصادى و غیره براى این بوده است که ما نگوییم اسلام جوابگوى جـامـعـه اسـت و حـتـما در مسایل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم . ما نباید غفلت بکنیم ، واقـعـا باید به سمتى حرکت نماییم که انشاء الله تمام رگه هاى وابستگى کشورمان از چنین دنیاى متوحشى قطع شود.
استکبار غرب شاید تصور کرده است از این که اسم بازار مشترک و حصر اقتصادى را به میان بیاورد ما در جا مى زنیم و از اجراى حکم خداوند بزرگ صرف نظر مى نماییم . خیلى جـالب و شـگـفـت انگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتى یک نویسنده مزدور با نـیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحه دار مى کند و عـده اى در رابـطه با آن شهید مى شوند برایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسى و تمدن است اما وقتى بحث اجراى حکم و عدالت به میان مى آید، نوحه رافت و انسان دوستى سـر مـى دهـنـد. مـا کـیـنـه دنیاى غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته ها به دست مى آوریـم . قـضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست ، قضیه حمایت از جریان ضد اسلامى و ضـد ارزشـى اسـت کـه بنگاه هاى صهیونیستى و انگلیس و آمریکا به راه انداخته آند و با حـمـاقـت و عجله خود را رو به روى همه جهان اسلام قرار داده اند. البته ما باید ببینیم که بعض دولت ها و حکومت هاى اسلامى چگونه با این فاجعه بزرگ برخورد مى کنند. این که دیـگـر مساله عرب و عجم و فارس و ایران نیست بلکه اهانت به مقدسات مسلمانان از صدر اسـلام تـاکـنـون و از امـروز تـا همیشه تاریخ است و نتیجه نفوذ بیگانگان در فرهنگ مکتب اسلام است که اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهاى خطرناک و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد.
ضـرورتـى نـیـسـت کـه در چـنـیـن شـرایـطى ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده بـاشیم ، چرا که دشمنان ممکن است تصور کنند که ما به وجود آنان چنان وابسته و علاقه مـند شدیم که از کنار اهانت به معتقدات و مقدسات دینى خود ساکت و آرام مى گذریم . آنان کـه هـنـوز بـر ایـن بـاورنـد و تـحـلیـل مـى کـنـنـد کـه بـایـد در سـیـاسـت و اصـول و دیـپـلمـاسـى خـود تـجـدیدنظر نماییم و ما خامى کرده ایم و اشتباهات گذشته را نـبـاید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهاى تند یا جنگ سبب بدبینى غرب و شرق نسبت به مـا و نـهـایـتـا انـزواى کـشـور شـده اسـت و اگـر مـا واقـع گـرایـانـه عـمـل کـنـیـم ، آنـان بـا مـا بـرخـورد مـتـقـابـل انـسـانـى مـى کـنـنـد و احـتـرام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین مى گذارند. این یک نمونه است که خدا مى خواست پس از انـتـشـار کـتاب کفرآمیز آیات شیطانى در این زمان اتفاق بیفتد و دنیاى تفرعن و استکبار و بـربـریـت چهره واقعى خود را در دشمنى دیرینه اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده اندیشى به در آییم و همه چیز را به
حـسـاب و اشـتـبـاه و سـوء مدیریت و بى تجربگى نگذاریم و با تمام وجود درک کنیم که مـسـاله اشـتـباه ما نیست ، بلکه تعمد جهانخواران به نابودى اسلام و مسلمین است والا مساله فـردى سـلمان رشدى آن قدر برایشان مهم نیست که همه صهیونیست ها و استکبار پشت سر او قرار بگیرند.
روحـانیون و مردم عزیز حزب الله و خانواده هاى محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با ایـن تـحـلیـل هـا و افـکـار نـادرسـت خـون عـزیـزانـشـان پـایـمـال نـشـود. تـرس مـن ایـن اسـت کـه تـحـلیـل گـران امـروز ده سـال دیـگـر بـر کـرسـى قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتواى اسلامى و حکم اعـدام سـلمـان رشـدى مـطـابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده است یا خیر؟ و نتیجه گیرى کـنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتى داشته است و بازار مشترک و کشورهاى غربى عـلیـه ما موضع گرفته آند، پس باید خامى نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پـیـامبر و اسلام و مکتب بگذریم ! خلاصه کلام این که ما باید بدون توجه به غرب حیله گـر و شـرق مـتـجـاوز و فارغ از دیپلماسى حاکم بر جهان درصدد تحقق فقه عملى اسلام بـرآیـیـم و الا مـادامـى کـه فـقـه در کـتـاب هـا و سـیـنـه عـلمـا مستور بماند، ضررى متوجه جـهـانـخـواران نـیـسـت و روحـانـیـت تـا در هـمـه مـسـایـل و مـشـکـلات حـضـور فعال نداشته باشد، نمى تواند درک کند که اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه کافى نیست . حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و هـمـواره چـنـد قـدم جـلوتـر از حـوادث ، مـهـیـاى عـکـس العـمـل مـنـاسـب بـاشـنـد. چـه بـسـا شـیـوه هـاى رایـج اداره امـور مـردم در سـال هـاى آیـنـده تـغـیـیـر کـنـد و جـوامـع بـشـرى بـراى حـل مـشـکـلات خود به مسایل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علماى بزرگوار اسلام از هم اکنون باید براى این موضوع فکرى کنند.
نـکـتـه آخـرى کـه تـوجـه بـه آن لازم اسـت ایـن کـه روحانیون و علما و طلاب باید کارهاى قـضـایـى و اجـرایـى را بـراى خـود یـک امـر مـقـدس و یـک ارزش الهى بدانند و براى خود شـخصیت و امتیازى قایل بشوند که در حوزه ننشسته اند بلکه براى اجراى حکم خدا راحتى حـوزه را رهـا کـرده و مـشـغـول به کارهاى حکومت اسلامى شده اند. اگر طلبه اى منصب امامت جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مسلمین را خالى ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فـقـط بـه بـهانه درس و بحث مسوولیت نپذیرد و یا دلش را فقط به هواى اجتهاد و درس خـوش کـنـد، در پـیشگاه خداوند بزرگ یقینا مواخذه مى شود و هرگز عذر او موجه نیست ، ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بى سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم ، هـرگـز فـرصـت و شـرایـط بهتر از این را نخواهیم داشت . امیدوارم از نصایح و تذکرات مشفقانه این پدر پیر و این خدمتگزار حقیر خود دلگیر نشده باشید و در مظان استجابت دعا بـا انـفـاس قـدسـیـه و با دل هاى منور خود برایم دعا و طلب مغفرت نمایید. من هم از یاد و دعاى خیر براى روحانیت اصیل و حوزه هاى علمى غفلت نمى کنم .
خداوندا! توان علما و روحانیت را در خدمت به دین خود افزون نما. خداوندا! حوزه هاى علمیه ، ایـن سـنـگرهاى پاسدارى از فقاهت و اسلام ناب را تا ابد پابرجا بدار. خداوندا! شهداى روحـانـیـت و حـوزه هـا را از نـعـم بـیکران و رزق حضور خویش بهره مند فرما. خداوندا! به جانبازانشان
شفا مرحمت کن و به خانواده هاى شهدایشان صبر و اجر مرحمت فرما. مفقودین و اسرایشان را هـر چـه زودتر به اوطانشان برگردان . خداوندا! ارزش خدمت و خدمتگزارى به دین خود و به مردم را در دل و دیدگان ما افزون و جاودانه نما (انک ولى النعم ).
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوى الخمینى
تاریخ : 4/12/67
Anne Marie Catherine Ducaux

Born : 10 September 1908 Besançon, Doubs, Franche-Comté
Died : December 31, 1996 (aged 88) Champeaux, Seine-et-Marne, Île-de-France
Years active : 1932–1980
Annie Ducaux (10 September 1908 – 31 December 1996)[1][2] was a French actress, who had appeared in 40 film and television productions between 1932 and 1980. Also Ducaux served as a shareholder of the state theater Comédie-Française since 1948, and played in numerous stage productions there.[1] She is possibly best-remembered for her roles in such films as Abel Gance's Beethoven's Great Love (1937), Conflit (1938, opposite Corinne Luchaire), and Les grandes familles (1958, opposite Jean Gabin).
She was born Anne Marie Catherine Ducaux in Besançon, Doubs, Franche-Comté, and died in Champeaux, Seine-et-Marne, Île-de-France.[2] She was married to the Swiss film producer Ernest Rupp.
Source : http://en.wikipedia.orgُُ
پیام مقام معظم رهبری به مناسبت هفتمین روز شهادت جمعی از مردم زاهدان
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی بهمناسبت هفتمین روز شهادت جمعی از مردم مومن زاهدان در انفجار تروریستی مسجد جامع این شهر، پشتیبانی اصلی این جنایت را دستگاههای جاسوسی آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس دانستند و تأکید کردند: یکی از اهداف اصلی دشمنان، از این اقدام تروریستی اختلاف افکنی و فتنه انگیزی مذهبی است اما جمهوری اسلامی اجازه نخواهد داد ایادی استکبار جهانی به هدف خود برسند و همه دستگاههای مسئول در قوای سه گانه موظفند با دشمنانِ وحدت و امنیت کشور با قاطعیت و جدیت مقابله کنند و آنان را به سزای اعمال خود برسانند.
متن پیام مقام معظم رهبری به شرح ذیل است:
بسمالله الرحمن الرحیم
هفتمین روز شهادت مظلومانهی جمعی از هم میهنان مؤمن و مخلص در زاهدان به دست جنایتکاران و تروریستهای جرّار فرا رسید. در این حادثهی خونین دست گنهکار و مُجرمِ منحرفان متعصّب وهابی با پشتیبانی و فتنهانگیزیِ سازمانهای جاسوسی بیگانه، دلهائی را داغدار و خانواده هائی را عزادار کرد که فروغ محبت و ارادت به اهل بیت پیامبر علیه و علیهمالسلام بر آن تابیده و پرتو معرفت و توحید خالص بدان صفا بخشیده است.
متعصبان کور و جاهل و قاتل، دل گمراه و باطن ظلمانی خود را به قدرتهای فاسدی سپردند که دشمنی خود را با اسلام و مسلمین ، بارها و بارها نشان داده و هر جا و هر گاه توانستهاند عناد و بُغض خود نسبت به مسلمانان را آشکار کرده و ضربهی خود را وارد ساختهاند. دشمنی آنان با جمهوری اسلامی هم بخاطر پرچم برافراشتهی اسلام در این کشور و دعوت همیشگی آن به اتّحاد و اقتدار و عزّت اسلامی است. در این حادثهی خونین و مشابهات آن ، یکی از هدفهای دشمنان، اختلافافکنی میان مسلمانان است. جمهوری اسلامی که دهها سال بزرگترین و مطمئنترین حامی مسلمانان مظلوم در غزّه و فلسطین و افغانستان و کشمیر و دیگر مناطق اسلامی بوده و هست، اکنون آماج این توطئهی خبیث از سوی دستگاههای جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی و انگلیس قرار میگیرد تا به خیال خام آنان ، درگیر فتنهی مذهبی و نزاع شیعه و سنی شود. غافل از آن که اهل تسنن در ایران اسلامی نیز مانند برادران شیعهی خود بارها وفاداری خویش را به این نظام مقدس اسلامی ثابت کرده و مردانه و مؤمنانه در برابر استکبار و عوامل مزدورش ، به دفاع از جمهوری اسلامی و کشور عزیز ایران برخاستهاند. در منطقهی ما پیدایش و رشد تروریزم وحشی و کور، از اساس ، زائیدهی سیاست خباثتآلود آمریکا و انگلیس و مزدوران دولتی و غیر دولتی آنها است و بر همهی مسلمانان واجب است که با این مولود شوم و نحس که مصداق بارز افساد فیالارض و محاربه با خدا است، مقابله و مبارزه کنند.
همهی فرقههای اهل سنّت در ایران و کشورهای همسایه که آبروی اسلامیِ آنان آماج این سیاست خبیث است، بخصوص علماء دینی و روشنفکران و دانشگاهیانِ آنان ، وظائف سنگینتری دارند. فرزانگان شیعه و سنّی در همهی کشورهای اسلامی و عربی باید اغراض پلید دشمنان را در ایجاد و تقویت تروریسم فرقهئی برای همگان تبیین کنند و آنان را از خطر بزرگ فتنههای مذهبی که آرزوی بزرگ دشمنان اسلام است ، بر حذر دارند.
جمهوری اسلامی باذناللهتعالی اجازه نخواهد داد که اَیادی استکبار جهانی زیر نام وهابیت و امثال آن، میان برادران مسلمان اختلاف افکنی کنند. دستگاههای مسئول حکومتی موظفند در هریک از قوای سهگانه برابر مسئولیتهای خود با این دشمنان امنیّت و وحدت کشور با قاطعیت و جدیّت، مقابله کنند و فتنهگران را به سزای اَعمال خود برسانند. مردم مؤمن و پاکنهاد نیز باید آرامش و بصیرت خود را حفظ کنند و با پرهیز از هر نوع حرکت بیرویّه، مأموران و مسئولان کشور را در انجام وظائف خود یاری رسانند.
اینجانب بار دیگر به روح شهدای عزیز حادثهی خونین زاهدان که در سالروز ولادت حضرت سیدالشهداء علیهآلافالسلام و الثناء، به دیدار حق شتافتند درود میفرستم و همدردی خود را با خانوادههای عزیز و محترم آنان اعلام و صبر و آرامش و اَجر و پاداش الهی را برای آنان مسألت میکنم و شفای عاجل مجروحان و مصدومان مظلوم را متضرعانه از خداوند متعال استدعا دارم.
والسلام علی عباداللهالصالحین و رحمةالله و برکاته
سیّد علیخامنهای
30/ تیرماه/ 1389
سالروز ولادت رهبرانقلاب - مسـیح را در ایــران دیدم
تیرماه 1318 خورشیدی مصادف شده بود با 28 جمادی الاول 1358 قمری، منزل «حاج سید جواد خامنه اى» که مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى بسیار ساده بود، فرزندی پا به عرصه خاکی گذاشت که پدرش نام او را « سیدعلی» انتخاب کرد.
رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگى خانوادهشان چنین مىگویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشهگیر... زندگى ما بهسختى مىگذشت. من یادم هست شبهایى اتفاق مىافتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مىکرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانهاى را که خانواده سیّدجواد در آن زندگى مىکردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مىکنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شدهام، تا چهار ـ پنج سالگى من، یک خانه 60 - 70 مترى در محّله فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفهاى! هنگامى که براى پدرم میهمان مىآمد (و معمولاً پدر بنابراین که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیرزمین مىرفتیم تا مهمان برود. بعد عدّهاى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانوادهاى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سیدمحمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازهتأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبتنام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.
تحصیل در حوزه علمیه «نجف اشرف» و حضور در حوزه عملیه شهر قم در سال 1341 باعث همراهی ایشان با قیام مردمی «حضرت امام خمینی(ره)» شد. بازداشتهای مکرر ایشان توسط ساواک که تعداد آن به عدد شش رسیده بود منجر شد تا رژیم سفاک پهلوی، ایشان را به شهر ایرانشهر تبعید کند. همراهی با جریانات انقلاب اسلامی تا پیروزی این حرکت مردمی در بهمن ماه 1357 ادامه داشت، پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّتهاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیک تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بىنظیر و بسیار مهّم بودند.
آنچه که پیش رو دارید نظرات چهرههای برجسته سیاسی، دینی و اجتماعی و برخی از سیاستمداران است که رویکرد و عملکرد آنها نسبت به انقلاب اسلامی معاندگونه است؛ پیرامون شخصیت مقام معظم رهبری است:
* امام خمینی(ره) خطاب به مقام معظم رهبری در زمان ریاست جمهوری ایشان: هر موقعیکه شما به سفر میروید، من مضطرب هستم تا برگردید. خیلی سفر نروید!
* پیام امام خمینی (ره) به مناسبت سوءقصد به جان مقام معظم رهبری در 6 تیر 60
بسمالله الرحمن الرحیم
جناب حجتالإسلام آقاى حاج سیدعلى خامنهاى دامت افاضاته
خداوند متعال را شکر که دشمنان اسلام را از گروهها و اشخاص احمق قرار داده است، و خداوند را شکر که از ابتداى انقلاب شکوهمند اسلامى هر نقشه که کشیدند و هر توطئه که چیدند و هر سخنرانى که کردند ملت فداکار را منسجمتر و پیوندها را مستحکمتر نمود و مصداق "لازال یُؤیّدُ هذا الدّین بالرجل الفاجر "[1] تحقق پیدا کرد. اینان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر کردند و هرچه مقاله نوشتند ملت را بیدارتر نمودند و هرچه شخصیتها را ترور کردند قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند. اکنون دشمنان انقلاب با سوءقصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسینبنعلى هستید و جرمى جز خدمت به اسلام و کشور اسلامى ندارید و سربازى فداکار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطیبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمایى دلسوز در صحنه انقلاب مىباشید، میزان تفکر سیاسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اینان با سوءقصد به شما عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور بلکه جهان جریحهدار نمودند.
اینان آنقدر از بینش س
یاسى بىنصیبند که بىدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت به این جنایات دست زدند، و به کسى سوء قصد کردند که آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین انداز است. اینان در این عمل غیرانسانى به جاى برانگیختن و رعب، عزم میلیونها مسلمان را مصممتر و صفوف آنان را فشردهتر نمودند. آیا با این اعمال وحشیانه و جرایم ناشیانه وقت آن نرسیده است که جوانان عزیز فریبخورده از دام خیانت اینان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزیز خود را فداى امیال جنایتکاران نکنند و آنان را از شرکت در جنایات آنان برحذر دارند؟ آیا نمىدانند که دست زدن به این جنایات، جوانان آنان را به تباهى کشیده و جان آنان به دنبال خودخواهى مشتى تبهکار از دست مىرود؟ ما در پیشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقیة اللَّه- ارواحنا فداه- افتخار مىکنیم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه که شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مىبرند. من به شما خامنهاى عزیز، تبریک مىگویم که در جبهههاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به این ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.
والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.
روح اللَّه الموسوى الخمینى
[1] مسند احمد؛ ج 2؛ ص 309؛ کنزالعمال؛ ج 1؛ ص 45؛ ح 115
منبع: صحیفه امام؛ ج 14؛ ص 504
* ختم صلوات برای سلامتی
فرزند آیتالله العظمی بهجت با اشاره به همزمانی روزهای پایانی عمر پدر بزرگوارشان با سفر رهبر انقلاب به استان کردستان، در بیان حالت روحی ایشان، به حساسیت این مرجع تقلید نسبت به سلامت رهبری اشاره میکند و میگوید: این موضوع سبب شد تا معظمله برای سلامتی رهبر انقلاب چندین ختم ویژه صلوات و ذکر را گرفتند و مداومت بر این ختمها که برای سلامتی رهبر انقلاب بوده است تا آخرین ساعت عمر حضرت آیتالله بهجت ادامه داشته است. برخی نیز از پیشبینی رهبری آقا چند سال پیش از رهبری توسط ایشان خبر دادهاند.
* به تقوایش پی بردم
شهید آیتالله مطهری میفرمایند: سیدعلی خامنهای از نمونههای ارزندهای است که برای آینده موجب امیدواری است. من از اخلاص آقای خامنهای تعجب میکنم، ایشان هیچ به دنبال خودنمایی نیست که بخواهد خودش را مطرح کند و خودش را نشان بدهد، من در جریان کمیته استقبال از حضرت امام بیشتر به تقوای ایشان پی بردم.(به نقل از همسر شهید مطهری)
شهید مطهری در پنجم بهمن 1353 به تجلیل از شخصیت آیتالله سیدعلی خامنهای پرداخته است. آیتالله خامنهای در آن زمان توسط شهربانی استان خراسان بازداشت شده بود. در گزارش ساواک آمده است: "مطهری در محل دانشکده الهیات دانشگاه تهران، ضمن اظهار تأسف از بازداشت سیدعلی خامنهای اظهار داشته: ما کمتر نمونه ارزنده چون [آیتالله]خامنهای داریم و این نیروها هم باید با اینگونه هدر روند و گوشههای زندان تلف گردند. مطهری پس از ستودن [آیتالله]خامنهای او را از عوامل مؤثر در روشن کردن افکار اجتماع دانسته است... "
* خوشا به حال او
آیتالله دکتر شهید بهشتی، چند ساعت قبل از شهادتشان با اشاره به پیامی که حضرت امام به آیتالله خامنهای فرستاده بودند، فرمودند: خوشا به حال آقای خامنهای که ولی امر مسلمین چنین پیامی را برای ایشان فرستاده است و این پیام نه برای دنیای ایشان، بلکه برای آخرت او هم بسیار ارزشمند است و من آرزو دارم با چنین پیامی از ولی امر مسلمین از دنیا بروم.
* خورشید اینجا تابید و رفت
روزی بعد از ملاقات حضرت آقا با آیتالله بهاءالدینی از ایشان میپرسند که آیا دیروز مقام معظم رهبری به اینجا آمده بود؟ ایشان در جواب میفرمایند: بله چند دقیقه خورشید اینجا تابید و رفت، او چون خورشید دارای خیر و برکات است.
قبل از ریاست جمهوری، روزی آقا به بیت حضرت آیتالله العظمی بهاءالدینی میروند. آقای بهاءالدینی میفرماید: "خورشید لحظهای تابید و رفت. " زمانی برای امضای قائم مقامی رهبری، خدمت حضرت آیتالله بهاءالدینی میرسند، ایشان امضا نمیکنند. هر چه از فرستادگان آقای منتظری اصرار از ایشان انکار، تا آنجا که خود آقای منتظری شخصاً خدمت ایشان میرسد و تمام کتابهایی را که درباره ولایت فقیه نوشته است، جلوی روی آقای بهاءالدینی میچیند. آیتالله بهاءالدینی تمام کتب را جمع میکنند و به آقای منتظری میگویند: "ولایتفقیه نوشتنی نیست، فهمیدنی است. " بعد که از ایشان میپرسند: آقا چرا ایشان را تأیید نکردید، مگر شخص دیگری هم میتواند؟ میفرمایند: نظر ما سیدعلی خامنهای است. آقای بهاءالدینی فرموده است: "البته هیچ کس حاجآقا روحالله نمیشود، ولی آقا سیدعلی خامنهای حقیقت ولایتفقیه هستند و رهبر. از همه به امام نزدیکتر است. کسی که ما به او امیدواریم، آقای خامنهای است. شما از ما قبول نمیکنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است آقا سیدعلی خامنهای رهبر آینده هستند. "
یکی از روزها که حضرت آقا تشریف برده بودند به جمکران، حدود ساعت دو شب به حضرت آیتالله العظمی بهاءالدینی خبر میدهند که آقا صبح بعد از نماز میخواهند تشریف بیاورند منزل شما. تیم حفاظت ساعت چهار صبح برای آماده کردن شرایط به منزل ایشان میروند که متوجه میشوند آقای بهاءالدینی، پیرمرد نود ساله جلوی در خانه ایستادهاند. میگویند: آقا چرا با این کهولت سن اینجا تشریف دارید؟ ایشان میفرمایند: برای دیدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتی که شما زنگ زدید آمدهام استقبال.
* تضعیف شما را حرام میدانم
مرجع تقلید جهان تشیع، حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی، برای رهبر معظم عبای ظریفی هدیه فرستادند و فرمودند: اگر دیدم کاری را شما انجام میدهید و خلاف مطلب اسلامی است، من تذکر میدهم، اگر تغییر دادید بسیار خوب، اگر تغییر ندادید من دیگر صحبت نمیکنم و تضعیف شما را حرام میدانم. عمده عظمت شماست. شما رهبر مسلمین هستید و نمیخواهم صحبتی کنم در یک فرعی که شما را تضعیف کردهام.(6)(به نقل از حجتالاسلام راشد یزدی)
* امید آینده اسلام
مرحوم آیتالله طالقانی تصریح میفرمودند: آقای خامنهای امید آینده اسلام است. آیتالله العظمی میلانی در سنین جوانی ایشان را مجتهد خطاب میکند.
* رهبری تالی تلو معصوم(ع)
علامه گرانقدر آیتالله مصباح یزدی میفرمایند: اگر امثال بنده شبانهروز تسبیح به دست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که خدا چنین رهبری را به ما داده، والله معتقدم که از عهده شکر این نعمت برنمیآییم. رهبر عزیز ما تالی تلو معصوم(ع) است.
* مثل رهبر عظیمالشأن
شهید محراب، عارف عامل، آیتالله دستغیب میفرمایند: چیزی که بنده نسبت به این شخص بزرگ فهمیدهام این است که فردی است خدایی، هواپرست نیست، مقام نمیخواهد، قدرت نمیخواهد به دست بگیرد، امتحان خویش را پیش از پیروزی و بعد از پیروزی داده است. در هر پستی که بوده، امتحان خودش را داده است. کسی که امام جمعه تهران باشد، آن وقت در جبهه برود، در سنگرها از اسلام دفاع کند، این مرد بزرگ، مقامی برای خودش قائل نیست، به عینه مثل رهبر عظیمالشأن. امام فرموده: به من خدمتگزار بگویید بهتر است از اینکه رهبر بگویید. آقای علی خامنهای هم اینجوری است، مقام نمیخواهد، مقام روی او اثر نمیگذارد.
* گوششان به دهان حضرت حجت(عج) است
علامه عظیمالشأن حضرت آیتالله حسنزاده آملی، جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب میکنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه میفرمایند این کار را نکنید. علامه حسنزاده میفرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمیکردم.
ایشان در جای دیگر فرمودهاند: گوشتان به دهان رهبر باشد. چون ایشان گوششان به دهان حجتبنالحسن(عج) است. این جملات وقتی بیشتر معنا پیدا میکند که بدانیم صاحب تفسیر المیزان، علامه عارف آیتالله طباطبایی درباره شاگردش علامه حسنزاده فرمودهاند: حسنزاده را کسی نشناخت جز امام زمان(عج). راهی که حسنزاده در پیش دارد، خاک آن توتیای چشم طباطبایی. جناب علامه حسنزاده در مقدمه یکی از کتابهای خود خطاب به حضرت آقا مینویسد: با سلام و تحیت خالصانه و ارائه ارادت بی پیرایه و درود نوید جاوید به حضور آن قائد ولی وفی و رائد سائس حفی، مصداق بارز "نرفع درجات من نشاء " تقدیم میگردد و عرض میشود "یا ایها العزیز جئنا ببضاعه مزجاه " دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.
(التمسک بذیل الولایه، حسن حسنزاده آملی)
آیتالله حسنزاده آملی میفرمایند: رهبر عظیمالشأنتان را دوست بدارید، عالمی، رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه، کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده، قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند. خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگمرد، این رهبر اصیل اسلامی حضرت آیتالله معظم خامنهای عزیز را مستدام بدار.
* روح بزرگ ایثارگر
در قسمتی از پیام شهید رجایی به حضرت آقا، چنین آمده است: به قطع و یقین میدانم که روح بزرگ ایثارگر آن برادر مجاهد، شهادت در راه اسلام و انقلاب اسلامی را فیضی عظیم و الهی میداند و در راه بندگی خدا و خدمت به اسلام و امام و امت شهیدپرور از بذل جان خویش دریغ نداشته و ندارد.
* شهید صدوقی: محضر مبارک آیتالله العظمی آقای خامنهای...
در سال 56 به اتفاق آقای صدوقی و تعدادی از آقایان دیگر، تصمیم گرفتیم برویم به افرادی که در تبعید هستند، سری بزنیم. چون مقام معظم رهبری به ایرانشهر تبعید شده بودند، خدمت ایشان رسیدیم. به امامت آقای صدوقی نماز مغرب و عشا را خواندیم. من شنیده بودم که در سمت ایرانشهر، کفشهای خوبی تولید میشود، لذا تصمیم گرفتم به بازار بروم و یک جفت کفش بخرم. کارم یک الی دو ساعت طول کشید. به خانه آقای خامنهای تلفن زدم که دیگر آقای صدوقی و آقای خامنهای برای صرف غذا منتظر من نباشند و شام را میل کنند. وقتی برگشتم دیدم این دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد که شدم، آقای صدوقی به من گفت: "ماشاءالله، ماشاءالله این آقای سیدعلی آقا خیلی مُشتشان پر است. " صبح روز بعد رفتیم چابهار برای زیارت آقای مکارم؛ در این فاصله، اسم آقای خامنهای از دهان آقای صدوقی نیفتاد؛ از بس مجذوب ایشان شده بود.
بعد از زیارت آقای مکارم، گفتم کنار دریا برویم تا مدتی استراحت کنیم. ایشان گفت من میخواهم برگردم پیش آقای خامنهای و بعد حدود دو ساعتی با هم بحث کردند. از لحاظ علمی آقای خامنهای، مورد تأیید صددرصد آقای صدوقی بود.
در زمان انقلاب، بین حزب جمهوری اسلامی و امام جمعه بندرعباس اختلافی در گرفت. آقای صدوقی به من گفتند تا درباره اختلاف آنها، گزارشی بیاورم. بعد از تهیه و دادن گزارش آن به آقای صدوقی، ایشان پرسیدند: کی به تهران میروی؟ گفتم فردا. ایشان پاکتی را به من دادند. پشت پاکت نوشته بود: "تقدیم به محضر مبارک آیتالله العظمی آقای خامنهای " پسر آقای صدوقی اعتراض کردند که آیا ایشان به مقام آیتاللهی رسیدهاند؟ آقای صدوقی از بالای عینک به پسرش نگاه کرد و گفت: "بله که آیتالله هستند. "(حجتالاسلام راشد یزدی)
* سیدنا علی
در نامهای که شهید آیتالله مصطفی خمینی برای یکی از آشنایان نوشته بودند، آمده است: آقایان خامنهای را خصوصاً سیدنا علی را سلام برسانید. شهید محراب آیتالله العظمی صدوقی قبل از انقلاب به آقای خامنهای میگفتند: آیتالله.
* اللهم اید آیتالله العظمی خامنهای
شهید سپهبد علی صیاد شیرازی در قنوت دعاهای مختلف میخواند؛ ولی در پایان قنوت دعای "اللهم اید آیتالله العظمی خامنهای. اللهم حفظه و وفقه و ثبته " را همیشه قرائت میکرد.
* سر ما و فرمان شما
سید شهیدان اهل قلم، شهید سیدمرتضی آوینی مینویسد: بسیارند کسانی که میدانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق، از همان ثواب در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده، که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.
شهید آوینی بعد از رحلت امام خمینی، خطاب به حضرت آقا مینویسد: عزیز ما، ای وصی امام عشق، آنان که معنای ولایت را نمیدانند، در کار ما سخت درماندهاند. اما شما خوب میدانید که سرچشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست؟ خودتان خوب میدانید که چقدر شما را دوست میداریم و چقدر دلمان میخواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم. ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما بازیافتیم. لبخند شما، شفقت شما را داشت و شب انزوای ما را شکست. سر ما و قدمتان که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان ـ عجلاللهتعالیفرجهالشریف.
* نعمتهای خدا را خود فراهم میکند
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی فرموده بودند: امام خمینی ـ رحمت الله علیه ـ مظهر مهابت بود و رهبری مظهر محبت. خداوند متعال به امام نعمتها را یکجا داد و امام هم این نعمتها را برای استقرار نظام جمهوری اسلامی مصرف کردند؛ ولی نعمتها به حضرت آقا را، خدا تدریجی به ایشان میدهند و در هر زمان متناسب با شرایط خدا نعمتهایی را به ایشان میدهد. یعنی شرایط آن نعمت را خود آقا فراهم میکند.(به نقل از استاد پرورش)
* آقای خامنهای هست
آقای هاشمی رفسنجانی نقل میکند: من نسبت به حضرت امام روی بازتری داشتم و مسائل را بی پرده با ایشان مطرح میکردم. یک روز که خصوصی خدمت معظمله رسیده بودم، بیپرده در مورد قائم مقامی رهبری و مشکلاتی که احتمالاً پیدا میشود، صحبت کردم. حضرت امام(ره) در آن جلسه فرمود: شما در بن بست نخواهید بود، آقای خامنهای در میان شما هست؛ چرا خودتان نمیدانید؟!
این جلسه مربوط به اواخر عمر حضرت امام(ره) است. در همان روزها امام برای مقام معظم رهبری، کلمه برادر را به کار میبردند. قطعاً این تعبیر بیمعنا نبود. ما آن روزها از این تعبیرات، به موضوع رهبری حضرت آیتالله خامنهای منتقل نشدیم. اما گفتههای امام خمینی(ره) نشانگر این است که معظمله، آیتالله خامنهای را شایسته این کار میدانستند. چنانچه به حاج احمد آقا فرموده بودند: "الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند. "
* آیتالله شاهرودی: علم اعطایی خدا را دیدم
چهارشنبه شبها، آقا جلسهای دارند که ده تن از علما جمع میشوند. آقایان محمدی گیلانی، خزعلی، بهجتی، امامیکاشانی، مؤمن، شیخ محمد یزدی، سیدجعفر کریمی، آقای شاهرودی و آملی لاریجانی حضور دارند.
گاهی هم ما آنجا میرویم. یکبار خیلی غوغا و سر و صدا شد. بحث پیرامون یک مسئله فقهی پیچیده بود. بعد از اتمام جلسه، آقای شاهرودی به من گفت، امشب من "العلم نور یقذف الله فی قلب من یشاء " را درک کردم. یعنی آقا مچ همه را پیچانده بود. (به نقل از حجتالاسلام راشد یزدی)
* هر چه ایشان گفت، گوش کنیم
در سال 69 بنده به حاج احمدآقا خمینی گفتم که شما طی یک سخنرانی اعلام کردید که "هر کس بین اطاعت از مقام معظم رهبری و امام راحل(ره) تفاوت قائل باشد، در خط آمریکاست " که ایشان با تأیید دوباره این سخن گفتند، بنده از روی اعتقاد این حرف را زدهام. بعد ایشان فرمودند: برخی از این افراد دور من را گرفتهاند که بنده را در مقابل حضرت آیتالله خامنهای قرار دهند که من متوجه شدم و توی دهنشان زدم.
حاج احمدآقا در ادامه فرمود: باید به این احمقهایی که میگویند آقای خامنهای نباید رهبر شود، گفت "پس چه کسی؟ " اگر نظر آنها بر روی فلانی است، او که حتی توانایی اداره خانواده خود را ندارد چه برسد به یک مملکت.
همچنین ایشان فرمودند: سه سال قبل از عزل منتظری، یعنی سال 1365، سران قوای سهگانه کشور در جماران جلسه داشتند که آن روز آقای منتظری نیز با امام راحل(ره) ملاقاتی داشت، آنها مشغول بحث و گفتوگو بودند که یکدفعه امام خمینی برخلاف معمول بدون زدن در، با ناراحتی وارد اتاق میشود.
بنا به گفته حاجاحمدآقا، در این جلسه خود ایشان، میرحسین موسوی با منصب نخستوزیری، موسوی اردبیلی رئیس قوه قضاییه، هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس و آیتالله خامنهای نیز با سمت ریاست جمهوری حضور داشتند.
امام(ره) با ناراحتی تمام گفتند: بنده از اول گفتم منتظری به درد رهبری نمیخورد، مجلس خبرگان رأی بر شایستگی او داد و بنده به خاطر التزام به قانون پذیرفتم، ولی امروز به صورت صریح این سخن را تکرار میکنم.
در آن وضعیت سکوت عمیقی در جلسه حاکم شد که آیتالله خامنهای با طرح این سئوال که پس چه کسی عهدهدار رهبری شود؟ سکوت را شکستند که در همین لحظه امام بدون کوچکترین مکثی انگشت اشاره را به سوی حضرت خامنهای گرفتند و گفتند: "خود شما، مگر شما از دیگران چه کم دارید؟ "
وی گفت: سکوت بیشتر شد تا حدی که نفسها به شماره افتاد. خود مقام معظم رهبری خطاب به امام گفتند: "این مسئله که شما میفرمایید موضوع جدیدی است، بنده میخواستم شما به اعضای این جلسه حکم ولایی کنید که ما حق دم زدن از این جلسه را نداریم تا زمانی که خود شما حکم بفرمایید. " امام نیز این حکم را کردند. (به نقل از آیتالله خزعلی)
حاج احمد آقا میفرمایند: باید در کنار نظاممان پشت سر رهبری قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهرههای شناخته شده انقلاب که سالیان سال در زندانهای سفاک پهلوی به سر برده... هیچ کس حق شکستن حریم رهبری را ندارد. حرمت رهبری نظام اسلامی، از اصول خدشهناپذیر انقلاب اسلامی ماست. همه باید به دستور رهبری عمل کنند... ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت، گوش کنیم. اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست... قاطعتر پشت رهبری باشیم و نگذاریم رهبرمان احساس تنهایی کنند. همانطور که نگذاشتید امام احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنهای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از آیتالله خامنهای است، در خط آمریکاست.
من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کردهام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و بر خلاف رهبری و حتی بر خلاف میل رهبری بر ندارم. و اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینهها بر آمریکا پیروز میشویم... به حسن و برادرانش این توصیه را مینمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام کشور را میخواهند. هرگز گرفتار تحلیلهای گوناگون نشوند که دشمن در کمین است.
مرحوم حاج احمد آقای خمینی میفرمودند: بر خود واجب میدانم شهادت دهم زندگی داخلی آیتالله خامنهای، نه از باب اینکه رهبر عزیز انقلاب ما به این حرفها نیاز داشته باشند، بلکه وظیفه خود میدانم تا این مهم را به مردم مسلمان و انقلاب ایران بگویم. من از داخل منزل ایشان مطلع هستم، مقام معظم رهبری در خانه، بیش از یک نوع غذا بر سر سفره ندارند. خانواده معظمله روی موکت زندگی میکنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس آنجا بود، من از زبری فرش به موکت پناه بردم.
در ملاقاتی که مقام معظم رهبری با حاج احمدآقای خمینی داشتهاند، ایشان میفرماید: حضرت امام بارها از جنابعالی بهعنوان مجتهدی مسلم و بهترین فرد برای رهبری نام بردند.
* استعداد مرجعیت
حاج آقای میردامادی، دایی حضرت آقا، نقل میکنند: مرحوم آقا سیدهاشم میردامادی، پدربزرگ مادری آقا و مرحوم آیتالله سیدجواد خامنهای پدر ایشان عنایت خاصی به حضرت آقا داشتهاند و بارها میفرمودند: علی آقا آینده خوبی دارد. آیتالله حاج شیخ مرتضی حائری به آقای خامنهای فرموده بود: آقای آقا سیدعلیآقا من با این استعدادی که در شما میبینم، شما یا یک مرجع تقلید میشوید یا حداقل عالم برجسته خطه خراسان.
* کسى را به لحاظ بىرغبتى به مقام و منصب دنیا، همپاى آقا ندیدهام
مرحوم بهلول میگوید: من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زیادى را دیدهام؛ اما کسى را به لحاظ بىرغبتى به مقام و منصب دنیا، هم پاى "آقا " ]آیت الله خامنهای [ ندیدهام. انسان وقتى زندگى روزمره او را از نزدیک مىبیند، حس مىکند که ذرهاى میل به دنیا در او وجود ندارد.
واقعاً در این مقطع، من هیچ کس را در تقوا و اعراض از مال و مقام دنیا، مثل او نمى شناسم. آخرین بارى که در خدمت وى بودم، به من گفت: آقاى بهلول! خاطرتان هست که قبل از انقلاب، یک شب در مسجد طرقبه منبر بودید؛ پس از اتمام مجلس، وقتى خواستید از مسجد بیرون بیایید، چون تاریک بود، من آمدم دستتان را بگیرم و کمکتان کنم؛ اما دستتان را کشیدید و گفتید: من چشمانم خوب مىبیند؛ تا جایى که هنوز زیر نور ماه، خاطره مىنویسم؛ حالا چطور؟ حالا هم بینایى تان در همان حد هست؟ من گفتم: آقا! حالا زیر نور خورشید هم دیگر نمى توانم بنویسم. بعد آقا گفت: اخیراً کمتر به ما سر مى زنید. گفتم: آقا! شما متعلق به همه مردم ایران هستید؛ من اگر وقت شما را بگیرم، مثل این است که وقت همه ایرانى ها را گرفتهام.
* مرحبا به سیدحسن
قبل از انقلاب، وقتی حضرت آقا جوان بودند، همراه شهید هاشمینژاد سفری به رشت داشتند، در زمان حضورشان در رشت درباره اینکه آیا شخص عالم و عارفی هست که برای کسب فیض به دیدار ایشان بروند از مردم میپرسند. نشانی شخصی به نام آقا سیدصفی را به آقا میدهند که گویا دارای کراماتی بودند. حضرت آقا به همراه شهید هاشمینژاد، قصد دیدار آقا سیدصفی را میکنند و به منزل ایشان میروند. آقا سیدصفی در حالی که عدهای شیخ و مرید دور ایشان حلقه زده بودند، هنگامی که چشمشان به حضرت آقا میافتد، بلند میشوند و با حالت استقبال به طرف آقا میآیند و آقا را اینگونه خطاب میکنند که: مرحبا به سیدحسن، این در حالی بوده که طرفین همدیگر را نمیشناخته و ندیده بودند. آقا میفرمایند من سید حسینی هستم نه حسنی، آقا سیدصفی اشاره میکنند که مادر شما سیدحسنی هستند و شما از طرف مادر حسنی هستید. سپس با حضرت آقا مشغول صحبت میشوند و اشاره میکنند که شما در آینده مقامی پیدا میکنید که امور این مملکت تحت امر شماست، حضرت آقا هم میپرسند: شما از آینده من گفتید، آینده خودتان را هم دیدهاید؟ آقا سیدصفی با تأمل و درنگ میگوید: من و همسرم یک سال بیشتر زنده نیستیم...
یکسال دیگر که حضرت آقا در طرقبه مشهد بودند، ماجرای تصادف خونینی را در روزنامه میخوانند که نام آقاسیدصفی نیز در بین کشتهگان بوده است.(به نقل از حجتالاسلام و المسلمین کاظم صدیقی)
* رهبر، خود شما
مرحوم حاج احمد آقای خمینی تعریف کردهاند: در سال 65، جلسات هفتگی سران قوا در دفاتر یکی از آنها یا در جماران، البته بدون حضور امام برگزار میشد. در یک جلسهای که در جماران تشکیل شده بود، من، آیتالله خامنهای، آقای موسویاردبیلی، آقای میرحسین موسوی، آقای هاشمی رفسنجانی حضور داشتیم. از قرار اتفاق، در همان روز آقای منتظری نیز با امام جلسه داشتند. در آن سال، هر وقت امام با آقای منتظری ملاقات میکرد، بعد از جلسه برافروخته و عصبانی بودند، بهطوری که در چهرهشان مشخص و نمایان بود. در وسط جلسه بودیم که ناگهان امام بدون در زدن، یکدفعه با حال عصبانیت شدید و برافروختگی وارد اتاق شدند و رو به ما فرمودند: "من از اول با قائممقامی آقای منتظری مخالف بودم، ایشان به درد رهبری بعد از من نمیخورد. " جلسه امام که تمام شد، همه سران قوا و من، در یک سکوت سنگینی فرو رفتیم و همه متحیر از این جملات بودیم؛ چون سابقه نداشت و حضور غیر منتظره امام هم نشان از اهمیت موضوع بود. بعد از مدتی سکوت، آقای خامنهای شروع به صحبت کردند که: آقای منتظری شاگرد شما بودند و در زمان شاه، مبارزات داشتند و زندان طولانیمدت رفتند و... و از آقای منتظری تعریف کردند و در آخر هم آقای خامنهای گفتند که خُب اگر ایشان نباشد چه کسی باشد: امام بلافاصله و با اشاره به حضرت آقا فرمودند: خود شما.(به نقل از آقای حبیبی دبیر کل مؤتلفه)
امام خمینی بعد از حادثه انفجار مسجد ابوذر در سال 60 که قبل از ریاست جمهوری حضرت آقا، اتفاق افتاد، فرمودند: "خداوند ذخیره انقلاب را حفظ کرد. " علیمحمد بشارتی نقل میکند: در تابستان سال 58 هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای شریعتمداری در مشهد گفته بود: "من بالاخره علیه امام اعلام جنگ میکنم. " خدمت امام رسیدیم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتند. ایشان سرش پایین بود و گوش میداد. این جمله را که گفتم، سربلند کرد و فرمود: "اینها چه میگویند؟! پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق میشویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل میدهیم و پرچم را به صاحب پرچم میسپاریم. " پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند.
حضرت امام میفرمایند: یک نفر را مثل آقای خامنهای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگذار، و بنای قلبیاش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمیکنید، ایشان را من سالهای طولانی میشناسم.
حضرت امام خمینی در پیامی به مناسبت ترور آیتالله خامنهای نوشتند: اکنون دشمنان انقلاب، با سوءقصد به شما که از سلاله رسول اکرم(ص) و خاندان حسین بن علی(ع) هستید... عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور، بلکه جهان، جریحهدار نمودند... من به شما خامنهای عزیز تبریک میگویم که در جبهههای نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی، سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.
* خامنهای، دنیا و آخرت ماست
حجت الاسلام سیدحسن نصرالله، رهبر مقاومت اسلامی لبنان می گوید: خداوند تعالی، پیامبر یا امام معصوم(ع) را ـ به آن خاطر که معصوماند ـ به ولایت امر برمیگزیند، صفاتی چون علم و زهد و حکمت و شجاعت و ابهت در او متجلی است و هنگامی که امام معصوم(ع)، غایب است بر ماست که به دنبال این صفات در شخصی بگردیم که بیش از دیگران آنها را در خود داراست. البته باید فقیهی عادل باشد و نه فقط کسی که از حرام الهی اجتناب میکند. او باید زاهد دنیا و شجاع و کاردان و حکیم و بصیر و مدبر باشد. در امتداد زمان و طول تاریخ ما، فقهایی از این نوع بودهاند و زمانه از فقهایی اینچنین خالی نبوده است. امانت را به دوش کشیدند و از آن به تناسب ظرف زمانی و شرایطی که در آن حضور داشتند محافظت کردند. تا اینکه خداوند تعالی به مرجع بزرگ و فقیه گرانقدر این زمانه، امام خمینی(ره) توفیق داد تا این پیروزی تاریخی مداوم را به وجود آورد. شخصیت امام خمینی(رحمت الله علیه) به نحوی در چشمها و عقلها و قلبها بروز یافت که هیچ کدام از ما تصور نمیکرد در طول تاریخ ما، فقهایی به این بزرگی بروز یافته باشند، البته در تاریخ ما فقهای بسیار بزرگی بودهاند اما ظرف زمانی و شرایط آنها متفاوت بوده است.
مسأله مهم آن است که در این زمانه، امام خمینی(ره) ظهور کرد که گر چه معصوم نبود اما این ویژگیها و اوصاف در او جمع بود: علم، شجاعت، اخلاص، زهد، ورع، عرفان و تدبیر. به این واسطه بود که بعد از قرنهای متمادی مظلومیتی که ابتدا داشت و انتها نداشت، به مدد الهی توانستیم در این زمان و به دست امام خمینی(ره) دولت آل محمد را برپا کنیم که این دولت نیز هر روز بیشتر از روز قبل خود، عزت و قوت و کرامت به دست آورد. سپس حضرت امام رحلت کردند و ولی فقیه جدیدی برای ما متجلی شد که شخصیت و صفات امام خمینی را دارا بود به نام آقای خامنهای که او همان امام خمینی است که اینک ولی امر ماست.
ای خواهران و برادران! برای ما و همه مسلمین در سراسر جهان یک ولی امر وجود دارد و حال اگر بیشتر مسلمانان نمیخواهند از ایشان تبعیت کنند مشکل خودشان است چنانچه پیشتر نیز بسیاری از مردم، از پیامبر و امامان معصوم تبعیت نکردند ولی این بدان معنا که امام، امام و پیامبر، پیامبر نبود نمیباشد. ما ولی امری داریم که نائب امام مهدی(عج) است. اطاعتش بر ما واجب است. ما از پاکی و صفات نیکو و پرهیزگاری و به طور همزمان، شجاعت، قدرت، حکمت، تدبیر و بصیرت او آگاهیم. او با آمریکا و اتحادیه اروپا و کشورهای تحت سلطهشان که منطقه خلیج را پر کردهاند به مبارزه برخاسته است. خدا بر ما منت نهاده که او را به ولایت امر ما برگزیده است. او مردی آگاه و شخصیتی استثنایی است که اگر همه حوزههای علمیه و کشورهای اسلامیمان را جستوجو کنیم، فقیهی از میان فقهای شیعه نمییابیم که اینچنین بزرگیها و صفات متعالی در او جمع شده باشند بدان پایه که در رهبر ما حضرت آیتالله خامنهای بهعنوان ولی امر جمع شدهاند.
اگر آخرت را بخواهیم، آخرت ما با ولی امر و نائب حضرت حجت(عج) است و همچنین اگر عزت و شرف و کرامت دنیا را نیز بخواهیم، به آن نمیرسیم مگر با ولی امر. حتی برای این جنبش مقاومت بزرگ که بدان توجه شده است و در جهان عرب یک پدیده استثنایی است و ما بهواسطه آن سرمان را بالا گرفتهایم و به آن افتخار میکنیم، اگر شخصی بهنام روح الله الموسوی الخمینی نبود، اثری از آن در لبنان نمیبود و بعد از آن نیز اگر شخصی به نام سیدعلی حسینی خامنهای نبود، استمرار نمییافت.
* مجری شریعت محمدی(ص) است
دکتر محمد نمر احمد زغموت، رئیس مجلساسلامی فلسطین در لبنان می گوید: و روایات پیامبر بر وحدت اسلامی تأکید دارند؛ به همین خاطر، سخنان و افکار امام خامنهای ـ خداوند ایشان را نصرت دهد ـ که به مثابه امانتدار امت و امیر مسلماناناند در دعوت دائمی مسلمانان به وحدت، دور از ذهن نیست مانند تأکید ایشان بر عدم تفرقه و جدایی مسلمانان که عامل ضعفشان میباشد، لذا از خداوند میخواهیم که صفهای مسلمانان را واحد گردانده و بر آنچه مورد رضایت اوست جمعشان کند.
میدانیم که مسلمانان مؤمن در برابر تهدیدات و فشارهای مستکبران، خضوع نمیکنند و سرشان را بالا گرفته و آزادانه سخن میگویند و به بندگی تن نمیدهند. ما سخن امام حسین(ع) را میدانیم که فرمود: "هیهات منا الذلة " و امروز جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که بر این شعار تطبیق میکند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید میکنند که بر همه ملتهای مسلمان واجب شرعی است تا از نهضت ملت مظلوم فلسطین دفاع کنند و در این راه بر لزوم همکاری بین دولتهای اسلامی و تلاش دولت ایران تأکید میکنند که در واقع ایشان به تکلیف شرعیشان عمل میکنند. ایشان بهخوبی از جایگاه بلند فلسطین و قدس در میان مسلمانان و آزادیخواهان جهان، مطلعاند، لذا برای انجام تکلیف شرعی در قبال مسئلة فلسطین و فلسطینیها قیام کردهاند و پرچم جهاد را بر دوش گرفتهاند و تاکید میکنند که جهاد در امت اسلامی تا روز قیامت پابرجاست.
دکتر زغموت به این سخن از آیتالله خامنهای اشاره کرده "انقلاب اسلامی در ایران برای حاکمیت ارزشهای معنوی بوده است " و افزود: حاکمیت ارزشهای معنوی، مبتنی بر اصول اسلامی است و امروز جمهوری اسلامی ایران، به رهبری آیتالله خامنهای، در روش و عمل و قوانین خود بر اسلام متکی است و هر فشاری هم که بر آن وارد کنند جز این اصول بر آن حکم نخواهد کرد.
دکتر زغموت به تأکید آیتالله خامنهای در زبان و عمل بر التزام به قرآنکریم و لزوم پایبندی مسلمانان به روح تعالیم قرآنی اشاره کرده و افزود: آیتالله خامنهای به حدیث نبوی که میگوید "خیرکم من تعلم القرآن و علمه " باور دارند و قصد دارند این سیره را در میان مسلمانان گسترش دهند و از مسلمانان میخواهند که قرآن را بخوانند و قانون و کتابشان که بهوسیله آن خداوند را در دنیا و آخرت ملاقات خواهند کرد را بفهمند. شکی نیست که ایشان به خوبی این مسائل را میدانند و مطابق با آن رفتار میکنند.
ما به آیتالله خامنهای نگاه یک رهبر شیعی را نداریم، بلکه ایشان را یک رهبر اسلامی از خاندان مولای ما رسولالله(ص) میدانیم که شریعت محمدی را اجرا میکند و بدون توجه به اختلاف مذاهب، به وحدت مسلمین دعوت مینماید و نمیگوید که ایران، شیعی یا سنی است بلکه میگوید ایران، اسلامی است.
آیتالله خامنهای چیزی را که امام خمینی به ارث گذاشتند ادامه دادهاند و امام خمینی بر حرکت جهادی در راه خدا و مقابل مستکبرین تأکید کردند و آیتالله خامنهای همان مسیر را پیمودند و در واقع آنها امروز، راه سرورم رسولالله(ص) را پوئیدند.
از خدا میخواهم که صفوف مسلمانان را وحدت بخشد و پشتیبان آنها باشد و پایدارشان کند و آنان را بر دشمنانشان از قبیل طاغوتها و سپس مفسدان زمین، صهیونیستهای تروریست غاصب سرزمین فلسطین پیروز نماید و از خداوند میخواهم که مسجد الأقصی را زیر سایه "لا اله الا الله و محمد رسول الله " و جهاد به ما بازگرداند و آیتالله خامنهای در رأس مجموعه آزادکنندگان أقصی باشند.
* در برابر نسیم، برکاتش ودیعة خداست
"عفاف الحکیم "، مسئول انجمنهای زنان حزب الله و رئیس انجمن حمایت از زنان در امور اجتماعی لبنان می گوید: ما در لبنان همیشه منتظر خطابهها و سخنان مقاممعظمرهبری هستیم و از تمام توصیههای ایشان در زمینههای مختلف بهرهمند میشویم، بهویژه در این برهه زمانی حساس که ما به رهبری مخلص و الهی نیازمندیم که توانایی راهبری جامعه اسلامی را داشته باشد و به جرأت میتوانم بگویم که این رهبری در شخصیت آیتالله سیدعلی خامنهای نمایان است؛ شخصیتی که فرزانگیاش طمأنینه و اعتماد را در وجود هر شخص وفادار به اسلام میکارد.
----------
بدون شک جهتگیریهای استوار و مقاوم مقاممعظمرهبری، تأثیر بزرگی در وجدان مسلمانان، بهویژه میان مردم لبنان دارد و استقامت مردم لبنان در مواجهه با رژیم اسرائیل و استکبار جهانی از برکات رهبری حضرت آیتالله خامنهای است که از چشمههای حکمت و فرزانگی که خداوند در وجود ایشان به ودیعه نهاده است، سرچشمه میگیرد.
----------
بنده بهعنوان شرکتکننده در همایشهای مختلف و پیگیر دائمی حضور مقام معظم رهبری در مجالس گوناگون و مناسبتهای مختلف، حاضران در این مجالس و همچنین کسانی که در پی تحکیم وحدت اسلامی و برجستهسازی قضیه فلسطین در سطح جهانی هستند را نسبت به اظهارات قاطع ایشان امیدوار میبینم و آنان نقش آیتالله خامنهای را در جهان اسلام و تصمیمگیری برای قضیه فلسطین برجسته و سرنوشتساز میدانند.
----------
بدون تردید جمهوری اسلامی ایران امروزه در قلب هر مسلمان واقعی دارای جایگاه بلندی است، من در طی مسافرتم به کشورهای اسلامی مختلف میزان علاقه، اثرپذیری و تقدیر دیگران نسبت به رهبری حضرت آیتالله خامنهای را مشاهده کردهام و مسلمانان واقعی میدانند که تنها راه خلاص آنان از تفرقه، لبیک و تمسک به وحدت اسلامی است که رهبر معظم انقلاب آن را ندا میدهد و در پی تحکیم آن است و زعامت ایشان به ما قدرت مقاومت در برابر دشمنان را میدهد.
----------
ما افتخار میکنیم که "جمعیت القرآنالکریم " لبنان جزئی از انجمن قرآنی ایران است و وجود هشت هزار حافظ قرآن کریم در لبنان ـ که پیش از این بیسابقه بوده است ـ نتیجه تأثیر جمهوری اسلامی ایران و نقش حضرت آیتالله خامنهای در گسترش حضور قرآن در منازل ما و جامعه ماست.
* در سیمایش نور قرآن پیداست
شیخ محمد احمد بسیونی، قاری مشهور و شناختهشدة مصری می گوید: از نظر توجه به قاریان و حافظان قران کریم، در میان حاکمان دولتهای اسلامی، نظیر و مشابهی نیست. رهبر انقلاب اسلامی ایران، توجه خاصی به قراء و فعالان عرصه قرآن دارند و قراء ایرانی و غیرایرانی را به یک میزان تکریم میکنند. بهعلاوه اینکه خودم تأثر شدید ایشان از قرائت آیات قرآن و جاری شدن اشک از چشمان ایشان در هنگام تلاوتها را دیدم و نور قرآن را در سیمای ایشان مشاهده کردم.
بسیونی، برقراری مسابقات سالانه قرآنکریم و حفظ آن، با عنایت خاص رهبر انقلاب اسلامی را از ویژگیهای خاص ایشان دانست و افزود: از زمانی که ایشان تصدی فعالیتهای مذهبی و قرآنی را به عهده دارند امکان گسترش مفاهیم و ارزشهای اسلامی در جمهوری اسلامی ایران در سطحی عالی و همچنین گسترش بیشتر اینگونه فعالیتها در سطح جهانی، میسر شده است.
شکی نیست که نقش و رهبری بارز امام خمینی و امام خامنهای، عنصری اساسی در تبیین چهره انقلاب اسلامی ایران داشته است. آیتالله خامنهای یکی از بارزترین رهبران جهان اسلام در گسترش موفق تعالیم اسلامیاند که در این راه پایداری و مقاومت کردهاند.
----------
بسیونی، از آرزوی خویش برای پیروزی جمهوری اسلامی ایران بر دشمنانش سخن گفت و افزود: ایران مواجهه با هجمه فرهنگی و تبلیغاتی گسترده از سوی دشمنانی است که او را خطرناک و تروریست معرفی میکنند در حالی که واقعیت جز این است و جمهوری اسلامی ایران با تدبیر رهبر شایسته خود در راستای تقویت وحدت و تحکیم روابط مسلمین گام برمیدارد.
او تأثر رهبر انقلاب اسلامی ایران از تلاوت آیات قرآن را دلیل صفا و خلوص قلبی ایشان میداند که این تأثر از کلام وحیانی در جهان اسلام، کمنظیر است.
* یکتای عالم روحانیت
زینالعابدین حیدری، خبرنگار شبکه ماهوارهای الفرات عراق می گوید: چندی پیش که هیات بلندپایه عراقی به تهران آمده بود. یکی از اشخاصی که در این جمع، خدمت رهبری رسیده بود، بعد از این دیدار چنین میگفت که "بسیاری از اعضای خانواده من از روحانیون بنام عراق هستند و در عراق نیز با محافل روحانیت عراق ارتباطات زیادی دارم، اما وقتی آیتالله خامنهای را دیدم به شدت تحت تاثیر اخلاق و منش ایشان قرار گرفتم و ایشان تنها روحانی بود که با دیدنشان بیاختیار اشک ریختم. "
این شخص بعد از این دیدار مدام این جمله را تکرار میکرد که "من روحانی ندیده نیستم اما آیتالله خامنهای در میان علما و روحانیون جهان اسلام وجهه ممتازی دارند. "
"ایشان در پی وقوع رخدادهای بعد از انتخابات ایران و در حالیکه اکثر رجال سیاسی راه اشتباه را طی میکردند، با درایت و حکمت توانستند ایران را از این مرحله عبور دهند؛ گرچه دشمنان ایران در یک تلاش دستجمعی، سعی میکردند ایران هرچه بیشتر در این وضعیت بماند. در زمانی که غنیسازی اورانیوم برای مدتی از سوی ایران به حال تعلیق درآمد، این رهبر ایران بود که دستور داد تا چرخه سوخت دوباره به راه افتد و امروز هم با درایت ایشان، غرب در مقابل ایران هستهای به یک بنبست رسیده است.
* اگر اهل بهشت باشم، دعایتان میکنم
شیخ محمود عید، مدیر مرکز اسلامی آرژانتین می گوید: مردم آرژانتین به انقلاب اسلامی ایران خیلی علاقهمندند؛ زیرا انقلاب اسلامی ایران در مقابل استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و صهیونیست ایستاده است.
پنج سال پیش با گروه 22 نفری از فارغالتحصیلان طلاب خارجی به محضر مقام معظم رهبری رفتیم و دو نفر از طلاب ـ یکی از ترکیه و دیگری از پاکستان ـ قرار بود سخنرانی کنند. بعد از طلبه ترکیهای، آن طلبه دیگر هنگام سخنرانی دچار اضطراب شد و دستانش به شدت میلرزید، حضرت آقا فرمود اگر به خاطر من است که من صفر و هیچ هستم، شما راحت باشید.
وقتی این سخن را شنیدیم، همگی به گریه افتادیم. بعد از مراسم به نوبت دست ایشان را بوسیدیم. در این میان یک طلبه آذربایجانی به ایشان گفت: در روز قیامت ما را دعا کنید. آیتالله خامنهای فرمود: اگر من اهل بهشت باشم، دعایتان میکنم و اگر شما اهل بهشت باشید، مرا دعا کنید. آن دیدار، شیرینترین خاطره عمر من است و همیشه دعا میکنم دوباره تکرار شود.
** سر تعظیم سیاستمداران
*پوتین: مسیح را در ایران دیدم
چند سال پیش پوتین، رئیسجمهور وقت روسیه، برای نخستین بار در طول سی سال انقلاب به ایران سفر کرد.
پوتین، شخصیتی بسیار چارچوبمند و منضبط بر اصول دیپلماسی است، اما با این حال چندبار پرسیده بود که دیدار با رهبر جمهوری اسلامی آیا انجام میشود یا نه. دیدار انجام شد. در این دیدار رهبری به نکاتی از تاریخ شوروی و قبل از آن اشاره میکنند که برای رئیسجمهور وقت روسیه جدید بوده است، پس از دیدار مسئولین دستگاه دیپلماسی میگفتند رفتار وی تغییر کرده بود و شخصاً و نه از طریق وزیر خارجة خود، به وزیر خارجه وقت کشورمان گفته بود که شما حتماً سفری به روسیه داشته باشید تا با هم گفتوگو کنیم.
در برگشت به کشور روسیه، خبرنگاری از وی درباره نظرش راجع به رهبری ایران میپرسد و وی در پاسخ میگوید: "من مسیح را ندیدهام، اما تعاریف او را در انجیل شنیده و خواندهام، من مسیح را در رهبری ایران دیدم ". (به نقل از حجتالاسلام مروی)
*کوفی عنان: با دیدنش همه را فراموش کردم
کوفیعنان، دبیر کل سازمان ملل متحد بود. هنگام خروج از تهران و در پاویون فرودگاه گفته است:
در دوران نوجوانی که بودهام در مورد شخصیتهای کاریزما مطاله میکردم و همیشه این سئوال برای من مطرح بود که اگر زمانی من روبهروی یک شخصیت کاریزما قرار گیرم چه عکسالعملی خواهم داشت. وی افزود: کسانی که مرا به سازمان ملل آوردند، شخصیتهای برجستة دنیا بودند و من به آنها علاقهمند بودم و هر کدام مثل ژاک شیراک، برای من امتیازاتی داشتند. من به شدت تحت تأثیر ژاک شیراک بودم. طوریکه وقتی ایشان صحبت میکرد بدون مکث حرفهایی صریح میزد. "گورباچف " و "هلموت کهل " هم همینطور بودند. اینها کسانی بودند که نیاز به مکث نداشتند. من اینها را دوست داشتم. در ملاقات با (حضرت آیتالله العظمی) خامنهای احساس کردم که کسی را مثل او ندیدهام. شخصیت معنوی ایشان چنان مرا گرفت که از خود پرسیدم چرا شخصیتی مثل من دبیر کل سازمان ملل باشد و از معنویات چیزی نداشته باشد! با دیدن آقای خامنهای هم آن شخصیتهایی که مرا جلب کرده بودند فراموش کردم و تحت تأثیر شخصیت معنوی ایشان قرار گرفتم. من شخصیتهای معنوی در دنیا زیاد دیده بودم، ولی از هیچیک، از مسائل سیاسی اطلاع نداشتند. با دیدن آقای خامنهای در من اوج قداست، آن شخصیتهای سیاسی از ذهن من پاک شد. من تعجب میکنم ایران با چنین شخصیتی چرا در بعضی جاها میلنگد. بعید میدانم به سازمان ملل هم بروم شخصیت ایشان از ذهن من پاک شود.
* دکوئیار: شخصیتی به هوشمندی او ندیدم
خاویر پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل در بحبوحه جنگ تحمیلی به ایران آمد، دیداری هم با رئیسجمهور (آقای خامنهای) داشت.
دکوئیار پس از آن دیدار پرسیده بود: رئیسجمهور شما از کدام دانشگاه علوم سیاسی فارغ التحصیل شده است. دکوئیار افزوده بود من مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و 30سال است کار سیاسی میکنم و چند سال است دبیرکل سازمان ملل هستم، در این مدت شخصیتهای سیاسی و رئیسجمهورهای بسیاری را دیدهام اما تاکنون شخصیتی به سیاستمداری و هوشمندی او ندیدهام.
* بنیصدر: اگر امام بود، صدها بار به او احسنت میگفت
ابوالحسن بنیصدر، اولین رئیسجمهور ایران بود که به حکم مجلس شورای اسلامی و تائید امام خمینی، به دلیل خیانتهای مکررش، از مقام خود عزل شد، در گفتوگو با آبزرور گفت:
اگر ایشان [امام خمینی(ره)] زنده بود، صدها بار به آقای خامنهای احسنت میگفت. دلیل این تحسین این است که آقای خامنهای به خوبی توانسته نظامی که آقای خمینی ایجاد کرد را حفظ کند.
بنیصدر در حالی این اعتراف را انجام داده که پیش از آن نیز وابستگان آمریکا و رژیم صهیونیستی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم بارها تأکید کردهاند که مدیریت آیتالله خامنهای موجب شکست طرحهای آنان شده است.
** قدرتمندترین رهبر جهان
* گزارشی کوتاه از مقاله مؤسسه کارنگی برای صلح
نویسنده مقاله "بازخوانی آیتالله خامنهای، نگاه جهان به قدرتمندترین رهبر در ایران " گرچه خواسته آرای معظمله را از میان سه دهه سخنرانیها و اقدامات ایشان بررسی کند و به طور دقیق، جزء به جزء آنها را نیز مطالعه و بررسی نموده است، اما در خلال متن خویش نتوانسته، بغضش را از انقلاب اسلامی مخفی کند و تحلیلهای خود را بهعنوان یک ایرانی مقیم و مزدور آمریکا، به نحوی کینهتوزانه ارائه داده است که در این گزارش از ذکر عمده این کینهورزیها صرف نظر کردهایم.
بازخوانی این مقاله مفصل، از آنجا که یک مؤسسه آمریکایی با هدف برآورد روابط ایران و آمریکا در آینده، بدان پرداخته است، قابل توجه میباشد که اینک گزارشی از آن را تقدیم شما میداریم.
نکته قابل توجه آن است که روایت غرضمند این افراد نیز نتوانسته رهبری قدرتمندانه و اندیشه توانمند آیتالله خامنهای را پنهان کند. یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (توبه: 32)
با خواندن این مقاله بهتر میفهمیم که به راستی، عقول دنیایی مملو از هوسهای شیطانی، توان درک انسانهای بزرگ و الهی را ندارند و اینچنین است که عاقبت با مؤمنان و شکست برای کافران خواهد بود. خواندن این گزارش به خوبی اقتدار و صلابت و زیرکی آیتالله خامنهای را نشان میدهد و البته این سؤال را نیز ایجاد میکند که آمریکا از رابطه با ایران چه سودی میبرد که اینچنین در صدد دستیابی به آن است و رهبر انقلاب را مانع بزرگ آن میداند؟!
----------
نویسنده این مقاله اینچنین سخن خود را آغاز کرده است که: "شاید در دنیا هیچ رهبری نباشد که به اندازه آیتالله خامنهای برای مسائل جاری جهان اهمیت داشته باشد، اما در عین حال، تا این حد هم برای جهانیان ناشناخته باشد " و در ابتدا سعی در تبیین چرایی اهمیت بررسی افکار و اندیشههای ایشان نموده و در عبارتی، به اینکه ایشان پیش از تصدی رهبری، یک چهرة "میانهرو ناشناخته " بوده است تاکید میکند و علائم آن را در علاقة ایشان به موسیقی و شعر و به دست کردن ساعت مچی میبیند!
وی در ادامه به نفوذ ایران در منطقه و برخی کشورها از جمله عراق، لبنان و فلسطین اشاره کرده و بالا رفتن قیمت نفت را به افزایش توان ایران تعبیر کرده است! وی اشاره میکند که مسیر حرکت جمهوری اسلامی در نوشتهها و سخنان امام خمینی موجود است و بر همان مبنا نیز آیتالله خامنهای چهار هدف انقلاب ایران را "عدالت "، "استقلال "، "خودکفایی " و "معنویت دینی " میداند که از این پس، نویسنده سعی میکند نظرگاه ایشان در این چهار زمینه را استخراج و بیان کند.
او همچنین نواب صفوی و امام خمینی را دو شخصیت مؤثر بر آیتالله خامنهای میداند که رفتار سیاسی ایشان را شکل و جهت دادهاند و سپس به ذکر تاریخچهای مخدوش از دوران ریاست جمهوری و پیش از رهبری ایشان ارائه میدهد و سپس تأکید میکند که از آنجا که رهبری در ایران سیاستهای کلی را تعیین میکند و نفوذ فراوانی دارد، مهمترین شخصیت در ایران است.
او نظرگاه ایشان در باب عدالت را مخالف سرمایهداری میداند و در تحلیل نظرگاه ایشان عاجز میماند. وی توجه به تودههای جامعه و همچنین تولید احتیاجات ضروری جامعه خصوصاً در زمینة مواد غذایی را مورد توجه ایشان میداند و میافزاید که ایشان اسلام را بهعنوان بهترین روش برای برپایی عدالت معرفی میکند و روحیة ظلمستیزی اسلام را برای جوانان دنیا جذاب میدانند که خود عاملی برای تبلیغ اسلام است.
او در اندیشه ایشان بین سه مؤلفه رشد علمی، خودکفایی اقتصادی صنعتی و استقلال سیاسی، ارتباطی وثیق دیده که هر یک را مقدمهای برای تحقق دیگری دانستهاند و نهایتاً به تأکید ایشان بر اینکه دور نگاه داشتن کشورها از این عوامل، از جمله خود ایران در زمان شاه، برنامة ابرقدرتها و غرب برای تسلط بر سایر کشورهاست، اشاره مینماید و از منظر ایشان، تحریمها را عامل خودکفایی بیشتر ایران میداند.
وی در بخشی از گزارش خود، به روی کار آمدن احمدینژاد اشاره کرده و آن را همسو با خواست آیتالله خامنهای میداند. او همچنین تاکید میکند که ویژگیهای برشمرده شده از سوی ایشان در هفتههای مانده به انتخابات بر احمدینژاد تطبیق میکردهاند.
او، آیتالله خامنهای را در سیاست خارجی، که بخش مهم این مقاله است، پیرو امام خمینی میداند و تأکید میکند که ایشان در طول این سهدهه، همواره بر شیطان بزرگ بودن آمریکا تأکید داشتهاند و دشمنی خود با آن را به صراحت ابراز کردهاند و ریشة دشمنی آمریکا با ایران را در واقع نه بهخاطر مسئله هستهای یا نفی اسرائیل و دفاع از حزبالله، بلکه بهخاطر موقعیت استراتژیک ایران و ذخایر انرژی آن میدانند که اینک در اختیار یک کشور اسلامی قرار گرفته است. راهبرد مقابله در برابر فشارهای شورای امنیت و آمریکا نیز "مقاومت " معرفی شده، چرا که ایشان معتقدند هر چقدر در برابر ابرقدرتها کرنش کنی و کوتاه بیایی به همان اندازه فشارهای آنها بیشتر خواهد شد.
او، ضمن اشاره به توجه بسیار زیاد آیتالله خامنهای در ترسیم "نقشههای آمریکا علیه انقلاب "، برای مردم ایران، به تبیین ایشان دربارة نحوه فروپاشی شوروی و انقلابهای رنگی نیز توجه داشته و با تعجب بسیار از این توجه زیاد، تأکید بر انجام تهاجمات فرهنگی ضداسلامی توسط غرب و آمریکا و بیدارگری درباره عوامل داخلی انهزام یک کشور در اندیشة ایشان را نیز مورد بررسی قرار داده است.
او یکی از مهمترین موضوعات مورد توجه ایشان را مسأله فلسطین و اسرائیل دانسته و ضمن توضیح موضع ایشان، به راهکار برگزاری رفراندم میان همة فلسطینیها که توسط ایشان مطرح شده بود، اشاره مینماید. نویسندة مقاله که در منطق مستحکم و قانونمند ایشان درمانده، تأکید میکند که اگر خود فلسطینیها به صلح با اسرائیل روی بیاورند دیگر ایران نمیتواند چنین مسائلی را مطرح نماید!
او استراتژی ایشان برای گسترش نفوذ منطقهای ایران در اندیشة آیتالله خامنهای را شامل سه عنصر میداند: تأکید بر منافع و دشمنان مشترک ایران و جهان اسلام و سعی در جا انداختن آن در سران منطقه، حمایت از دموکراسی و انتخابات مستقل در کشورهای اسلامی منطقه و بهعنوان مثال پیروزی حماس در فلسطین، حزبالله در لبنان، اخوانالمسلمین در مصر و شیعیان در عراق و نهایتاً ترکیب نفوذ فرهنگی و سیاسی با مسائل امنیتی منطقه که ایران میتواند در حل آنها نقش داشته باشد.
او تأکید میکند که انرژیهستهای در منظر آیتالله خامنهای بهعنوان نشانهای از موضوعاتی چون تلاش برای استقلال، ضرورت خودکفایی، بیعدالتی قدرتهای جهانی و توجه بسیار زیاد اسلام برای کسب علم معرفی شده است، لذا ایشان دائماً بر لزوم پیشرفت علمی ایران تأکید کردهاند؛ چرا که رشد علمی، خودکفایی و استقلال سیاسی را حلقههای به هم متصل میدانند.
در ادامه این گزارش به تحلیل ایشان از حمله آمریکا به عراق اشاره شده و تأکید ایشان بر اینکه این حمله با هدف سیطره بر خاورمیانه انجام شده، ولی اینک آمریکا در خود عراق با مسائل زیادی روبهروست مورد توجه قرار گرفته است. او این اقدام آمریکا را از منظر ایشان بهعنوان تلاش برای ایجاد حکومتی آمریکایی در منطقه، تهدید ایران و همچنین دفاع از اسرائیل، دانسته است.
او همچنین به وحدتطلبی ایشان با جهان اسلام اشاره میکند و تأکید ایشان بر اینکه ایران با اهلسنت مشکلی ندارد و آمریکا و اسرائیل را که دشمن اصلی همة جهان اسلام هستند و اینک نیز به دنبال آتشافروزی در منطقه میباشند، مورد توجه قرار داده است. در همین راستا به تأکیدات ایشان در حمایت از جنبش سنیمذهب حماس و رد شبهه تلاش ایران برای ایجاد هلال شیعی در منطقه اشاره شده است.
این مقاله که پس از هر بررسی، افادات بغضآلود نویسنده را در خود جای داده، در پایان به ایران پس از ایشان دل بسته و اظهار امیدواری نموده که در آن هنگام، آمریکا بتواند به منافع خود در رابطه با ایران دست یابد! زهی خیال باطل
نهایتاً نیز برخی دستورالعملها برای سران دولت آمریکا ذکر کرده، هر چند اشاره نموده که با وجود آیتالله خامنهای امید ایجاد شرایط داخلی یا خارجی مطلوب آمریکا دور از تصور است. به هر حال، این گزارش، در راستای بهبود روابط ایران و آمریکا "در شرایط حاضر "، چند نکته واقعبینانه را مطرح مینماید تا بر اساس آنها استراتژی مطلوب! آمریکاییها انتخاب گردد که خود جالب توجهاند:
1. آیتالله خامنهای باید متقاعد شود که آمریکا رویة خود در قبال ایران را تغییر داده و با احترام با آن برخورد خواهد کرد؛
2. آیتالله خامنهای هیچگونه عقبنشینی یا شکست را برای ایران نخواهد پذیرفت و هیچ نوع فشاری نیز بر ایشان مؤثر نمیافتد.
3. هر نوع برنامهای باید در ارتباط با خود ایشان مطرح بشود، نه مقامی دیگر؛ وگرنه مانند تلاشهای قبلی که در دورة اصلاحطلبان صورت پذیرفت بینتیجه خواهد ماند!
آخرین جملات این گزارش نیز تأکید میکنند که تا زمانی که آیتالله خامنهای رهبر ایران است، دستیابی به روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا میسر نخواهد شد و همچنان با وجود گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب فرهنگ "مرگ بر آمریکا " در ایران حاکم است و گرچه مدارا با رهبر ایران بسیار سخت میباشد، اما باید دانست که اجرای هر برنامهای برای دور زدن ایشان نتیجه نمیدهد.
منبع: فارس نیوز
رهبر انقلاب در دیدار فرماندهان و اعضاء سپاه
فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیش از ظهرامروز با حضرت آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا در حسینیه امام خمینی (ره) دیدار کردند.
به گزارش "تابناک" حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در آستانه سوم شعبان، میلاد مبارک سیدالشهدا (ع) و روز پاسدار در دیدار هزاران نفر از فرماندهان و اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شاکله معنوی سپاه را عامل اصلی «انعطاف پذیری و عملکرد تحسین برانگیز» این نهاد مردمی و انقلابی در عرصه های مختلف و شرایط متفاوت سه دهه گذشته خواندند و با تبیین واقعیات مهم داخلی و بین المللی تأکید کردند: همه مسئولان کشور باید با عمل به وظایف سنگین خود در عرصه های مختلف عمل کنند و همچون 31 سال گذشته، برای روبرو شدن با هر شرایطی آماده باشند که البته و بدون کوچکترین تردید، ملت بزرگ ایران و جمهوری اسلامی، همچون گذشته پیروز این میدان رویارویی مستمر خواهند بود.
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار، ماه شعبان را ماه ذکر و توسل و خودسازی خواندند و با تبریک حلول این ماه عظیم و میلاد مبارک حضرت اباعبدالله الحسین، امام سجاد و حضرت ابوالفضل العباس (علیهم السلام)، سپاهیان پاسدار را «رهروان صادق و عاشق راه خدا و ائمه هدی» برشمردند.

ایشان، سرداران سپاه و دیگر پاسداران را رهروان شهدای گرانقدری چون باکری ـ همت، بروجردی و دیگر شهیدان سرافراز سپاه دانستند و در تبیین شاکله معنوی و باطنی سپاه افزودند: دلهای مشتاق به مجاهدت فی سبیل الله در هر عرصه و میدان ـ زبانهای صادق و نگاههای حق بین و حق شناس، سه عنصر اصلی شاکله و هویت حقیقی سپاه پاسداران را تشکیل می دهند.
فرمانده کل قوا با استناد به مناجات شریف ماه شعبان، افزودند: در شاکله معنوی سپاه، آتش اشتیاق دلهای پاسداران را به خدا نزدیک می کند و صداقت و وفاداری آنان در نیت و گفتار و عمل، همچون کلمه طیبه رفعت می گیرد و به سوی پروردگار تعالی می یابد.
حضرت آیتالله خامنهای نگاه حق بین و حق شناس را عنصر سوم شاکله و هویت حقیقی سپاه خواندند و افزودند: این نگاه حق بین، در هر شرایطی حتی اوضاع غبارآلود و پرابهام، واقعیات صحنه را تشخیص می دهد و وظیفه و راه عمل به وظیفه را درک می کند.
فرمانده کل قوا، با اشاره به چگونگی شکل گیری سپاه پاسداران، سپاه را نهادی جوشیده از «دل مساجد و مدارس و دانشگاهها» و برآمده از خانه ها و دلهای مؤمن مردم برشمردند و افزودند: کسی سپاه را خلق نکرد بلکه این نهاد به اقتضای نیاز زمان شکل گرفت و هر جا و هر عرصه ای که لازم بود به پاسخگویی به نیازهای انقلاب و کشور پرداخت.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حفظ هویت و شاکله اصلی و عمل براساس نیاز زمان را ویژگی بارز سپاه خواندند و خاطرنشان کردند: سپاه در سالهای اولیه انقلاب، در مقابله با ضدانقلاب در خیابانهای تهران ـ در مسائل استانهای مرزی ـ 8 سال دفاع مقدس و دیگر عرصه های متفاوت و مختلف، هویت خود را حفظ کرد اما با انعطاف لازم، شکل خود را براساس نیاز زمان، تنظیم کرد تا بتواند به وظایفش عمل کند.
ایشان با اشاره به درخواست مسئولان دولت وقت پس از جنگ برای ورود سپاه به عرصه سازندگی افزودند: در این عرصه نیز سپاه هر جا حضور یافت بهترین اقدامات سازندگی را انجام داد و این واقعیات نشان می دهد که این نهاد مردمی، در پرتو وفاداری به شاکله معنوی خود، از سازمانی منعطف برخوردار است که براساس نیازهای زمان، روز به روز متحول و متکامل نیز شده است.
رهبر انقلاب اسلامی، ایجاد نهادهای مختلف از جمله سپاه و جهاد سازندگی را هنر بزرگ انقلاب برشمردند و افزودند: این نهادها، ساختاری انطباق پذیر همراه با بعد ارزشی قوی دارند و ضمن نظم و قانون پذیری، از مشکلات سازمانهای متعارف از جمله «شکنندگی و خشکیِ سازمانی» به دور هستند.
فرمانده کل قوا با تأکید بر لزوم حفظ هویت نهادی سپاه، این نهاد را شجرۀ طیبه ای خواندند که به فرموده قرآن کریم در هر دوره، ثمره خاصی بروز می دهد که این عملکرد و ویژگی تحسین برانگیز باید ادامه یابد.
رهبر انقلاب اسلامی، شناخت واقعیات امروز، و بررسی و پیش بینی شرایط فردا را لازمه برنامه ریزی صحیح برای حرکت به سمت تحقق اهداف دانستند و با اشاره به مسئولیت فرماندهان ـ نیروهای مختلف و آحاد سپاهیان در این زمینه افزودند: حفظ کامل شاکله معنوی سپاه تشخیص واقعیات امروز و پیش بینی تحولات آینده را امکان پذیر می کند و این شناخت و آگاهی، زمینه برنامه ریزی و اقدامات صحیح را فراهم می آورد.
ایشان در ادامه همین بحث به تبیین واقعیات امروز کشور و صحنه جهانی پرداختند و نخستین واقعیت انکارناپذیری که رهبر انقلاب اسلامی در ترسیم شرایط موجود به آن اشاره کردند ثبات انقلاب بود.
حضرت آیتالله خامنهای برای درک بهتر این واقعیات، ضمن مقایسه ای میان انقلاب اسلامی و انقلاب فرانسه، به مراحل متعدد و کاملاً متفاوت و متضاد انقلاب فرانسه در دهه های اول شکل گیری و پیروزی اشاره کردند و افزودند: انقلاب اسلامی برخلاف دیگر حرکتهای سیاسی – اجتماعی قرنهای معاصر، پس از گذشت 31 سال پرفراز و نشیب، همچنان در مسیری که اسلام ترسیم کرده و امام راحل عظیم الشأن آن را به تعبیری ریل گذاری نمودند حرکت می کند و این واقعیت بسیار مهم، نشانه دست حمایت پروردگار از این انقلاب است.
حضرت آیتالله خامنهای، با اشاره به سخنان مقامات امریکایی درباره تلاش برای تغییر رفتار ایران خاطرنشان کردند: منظور و مفهوم حقیقی این سخنان، تلاش برای تغییر مسیر حرکت انقلاب اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی، دلهای مؤمن ملت ایران را مظهر قدرت الهی خواندند و تأکید کردند: آنچه حرکت انقلاب را در همان مسیر اصلی، امکان پذیر کرده، عشق ملت ایران به اسلام است که خاکریزی بزرگ و نفوذناپذیر برای انقلاب اسلامی و کشور بوجود آورده است که اگر مسیر عوض شود و اسلام از دست برود این خاکریز دیگر وجود نخواهد داشت و پای زورگویان و متجاوزان به کشور باز خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی پیشرفتهای کشور را، واقعیت دوم عرصه داخلی برشمردند و افزودند: براساس آمار جهانی، شتاب پیشرفت و رشد علمی کشور چند برابر متوسط جهانی است البته همچنان فاصله با قافله علم فراوان است اما این شتاب پرافتخار را نباید از یاد برد.
رهبر انقلاب اسلامی، پختگی سیاسی و مجرب شدن مردم را از دیگر واقعیات ایران دانستند و افزودند: مردم، جوانان و حتی نوجوانان بر اثر حوادث پی در پی، تجربه سیاسی خوبی به دست آورده اند و خوشبختانه مسائل را تا حد زیادی خوب می فهمند به گونه ای که حتی اگر مسئله شبهه ناکی بتواند نظر آنان را جلب کند، بعد از درک واقعیت، به سرعت، جهت گیری خود را تغییر می دهند که در قضایای فتنه سال 88، این واقعیت کاملاً مشهود بود.
رهبر انقلاب اسلامی، حضور مؤثر و آشکار دین در حوزه زندگی جوانان را واقعیت بسیار مهم دیگری برشمردند که در داخل کشور قابل درک است.
ایشان، حضور پرشور جوانان در مراسم اعتکاف، نمازهای جماعت دانشگاهها و دیگر اماکن، و شرکت پررونق جوانان در مجامع مذهبی را از نشانه های واقعیت یاد شده خواندند.
گسترش تفکر انقلاب اسلامی در جهان واقعیت دیگری بود که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند.
ایشان معنای حقیقی صدور انقلاب را صدور عطر افکار و آرمانهای انقلاب اسلامی خواندند و با اشاره به استقبال مشتاقانه مردم کشورهای مختلف از مسئولان جمهوری اسلامی افزودند: عطر اسلام و انقلاب اسلامی با وجود همه تلاشهای دشمنان، قلبهای ملتها را پرنشاط کرده است و این، واقعیتی انکارناپذیر است.
رهبر انقلاب اسلامی، ادامه فعالیتهای جبهه معارض انقلاب اسلامی را از دیگر واقعیات پیرامونی انقلاب اسلامی خواندند و با اشاره به تلاشهای بی وقفه اما ناکام رژیم صهیونیستی و امریکا برای مقابله با حرکت عظیم ملت مسلمان ایران افزودند: انقلاب اسلامی، ایران پرعظمت را با موقعیت راهبردی و منافع فراوانش از چنگ امریکایی ها درآورده است و بساط حقارت در مقابل زورگویان جهانی را در این کشور برانداخته است به همین علت آنها در تمامی سالهای گذشته به دشمنی و توطئه در مقابل ملت ایران ادامه داده اند.
حضرت آیتالله خامنهای امریکا را به زورگویی تشبیه کردند که در سطح جهان، به دنبال باج گیری است اما روز به روز اوضاع نابسامان تری پیدا می کند.
ایشان خاطرنشان کردند: عده ای برای حفظ کاسبی خود به این زورگوی جهانی، باج می دهند، عده دیگری که قدرت نسبی دارند اما تمایلی به مقابله با امریکا ندارند عملاً به نوچه سیاسی ـ نظامی او تبدیل می شوند اما برخی در مقابل این زورگویی می ایستد که جمهوری اسلامی به یمن پایداری مردم و مسئولانش، در صف مقدم این ایستادگی قرار دارد.

رهبر انقلاب اسلامی در تشریح روند روزافزون نفرت ملتها از امریکا، به ادعاهای این کشور پس از فروپاشی شوروی و بلوک شرق اشاره کردند و افزودند: دولت امریکا در آن زمان ادعای نظم نوین جهانی را به رهبری کاخ سفید مطرح می کرد اما امروز مسئولان این کشور با تظاهرات و مخالفت روزافزون مردم جهان روبرو هستند و هر کاری می کنند از میزان منفوریت آنها کاسته نمی شود.
رهبر انقلاب اسلامی ناکامی امریکا در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین را یادآور شدند و افزودند: امریکا با همه ادعایش همراه با رژیم صهیونیستی، در سرنگونی حکومت حماس در نوار باریک غزه ناتوان مانده است و این نشانه واقعیتی انکارناپذیر یعنی ضعف روزافزون این کشور است.
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به صدور قطعنامه تحریم علیه ایران، و به موازات آن حرفهای بظاهر رنگین و تهدیدهای گاه به گاه نظامی تأکید کردند: آنها به گونه ای سخن می گویند که ما فکر کنیم در پشت این تهدیدها چیز فوق العاده خطرناکی نهفته است البته چه تهدیدها پوشالی باشد چه واقعی، بدون شک ما برای حفاظت از انقلاب اسلامی، ملت عزیز ایران و کشور پرافتخار ایران باید برای هرگونه شرایطی آماده باشیم.
در همین زمینه حضرت آیتالله خامنهای طرحها و برنامه های امریکا را عمدتاً سیاسی خواندند و خاطرنشان کردند: در فتنه سال گذشته نیز امریکایی ها به سرعت وسط میدان آمدند و به صراحت و ذوق زده، از مسئولان فتنه و کسانی که گردنشان واقعاً زیر بار مسئولیت فتنه است، حمایت کردند اما پروردگار متعال و هوشیاری و ایستادگی ملت آنها را شکست داد.
حضرت آیتالله خامنهای، توجه مستمر به واقعیات درونی و بیرونی کشور و تأمل در بازخوردهای عملکرد دشمن در داخل را، وظیفه همه مسئولان فرهنگی ـ سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی برشمردند و تأکید کردند: مسلماً و بدون تردید، ملت ایران، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، همچون گذشته پیروز این میدان رویارویی هستند چرا که خداوند به صراحت، به متقین وعده پیروزی نهایی داده است و وعده خدا، بدون کوچکترین تردیدی، محقق خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی، ایمان، تقوا و عمل صالح را زمینه ساز پیروزی حتمی در رویارویی با دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی دانستند و خاطرنشان کردند: همین عوامل و عناصر، تاکنون انقلاب را در مقابل هر توطئه و اقدامی، پیروز و با ثبات نگه داشته است و از این پس نیز چنین خواهد بود.
فرمانده معظم کل قوا در پایان سخنانشان، تبلیغات شدید دشمنان و دنباله های داخلی آنان را بر ضد سپاه پاسداران، نشانه مؤثر بودن سپاه در تداوم حرکت عزتمند و مقتدرانه ملت ایران دانستند و پاسداران پرافتخار را به مراقبت روزافزون درونی، و احساس مسئولیت مداوم در قبال وظایف عظیم این مجموعه توصیه کردند.
ایشان سپاه پاسداران را خانواده ای بزرگ، زنده و پرنشاط خواندند و با ضروری خواندن تعامل بخشهای گوناگون این نهاد عظیم افزودند: حتی بازنشستگان سپاه پاسداران نیز، اعضای وابسته سپاه محسوب می شوند و باید همچون دیگر اجزای این نهاد، سپاه را از خودشان بدانند و سپاه هم آنها را از خود بداند.
در ابتدای این دیدار حجت الاسلام والمسلمین سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به حرکت مجموعه سپاه در چارچوب مقررات و موازین شرعی گفت: سه هدف عمده یعنی معیارهای پاسدار مطلوب، ساختار سازمانی و نظامات مطلوب و فرهنگ سازمانی مطلوب در سپاه در حال تدوین و ابلاغ است.
سردار سرلشکر جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم گزارشی از نوزدهمین مجمع سراسری فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران بیان کرد و گفت: آمادگی همه جانبه سپاه، نقش سپاه در دهه چهارم انقلاب یعنی پیشرفت و عدالت، تحول و تعالی مجموعه سپاه و راههای مقابله با جنگ نرم از جمله محورهای اصلی این نشست سراسری بود که در آن راهکارهای عملی برای رسیدن به نقطه مطلوب و مورد نظر بررسی شد.
منبع: khamenei.ir
سریالهای ماهواره ای وآسیب های آن
عباسی در برنامه دیروز امروز فردا:
پیام اصلی سریالهای ماهوارهای ایجاد مناسبات عاطفی نامشروع بین نسلی است
رئیس مرکز بررسیهای دکترینال امنیت بدون مرز گفت: پیام اصلی سریالهای ماهوارهای ایجاد مناسبات عاطفی نامشروع بین نسلی و ذائقهسازی برای عدم وفاداری به خانواده مبتنی بر تولید هیجان در این فیلمها و سریالها است.
به گزارش خبرنگار سیاسی باشگاه خبری فارس «توانا»، حسن عباسی با اشاره به جنگ نرم فرهنگی دشمن که در فیلمهای تولیدی و ماهوارهای فارسیزبان نمود پیدا کرده است، اظهار داشت: 10 سال قبل مسئله عروسک باربی را در کشور پیگیری کردیم و یک نمایشگاه برای آن به وجود آمد و عروسک دارا و سارا که در کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان ساخته شده بود، در واکنش به قضیه باربی به وجود آمدند.
وی با تأکید بر اینکه بسیاری از مردم جامعه از این موضوع که فضای تربیت دختران در اختیار باربی قرار داشت بیاطلاع بودند، تصریحکرد: در برنامههای مختلف تلویزیونی و رادیویی به این مقوله پرداخته شد و در سطح دانشگاهها، مدارس و مساجد، 400 بار نمایشگاه باربی برگزار شد که در زمان 11 سپتامبر رخ داد. رئیس مرکز بررسیهای دکترینال امنیت بدون مرز بر همین اساس به استفاده آمریکا از باربی برای حمله به افغانستان اشاره و متذکرشد: آمریکا با پوستر باربی که یونیفرم نظامی به تن داشت و بالای آن نوشته شده بود روح آمریکایی باربی، به جنگ افغانستان آمد.
*دارا و سارا در پاتک به باربی وارد جامعه شد
وی با اشاره به اینکه دارا و سارا در پاتک به باربی وارد عرصه شد، افزود: در همان زمان که جنبشهای شیطانپرستی شروع شده بود چندینبار برنامههای رسمی تلویزیونی برای آن ساخته شد و نمایشگاهی عظیم از کتابهای شیطانپرستی، موسیقی و نشانههای آن و همچنین فرهنگسازی، معرفی کردن و تعیین مخاطرات آن بیان شد که در دورههای بعد نیز ادامه یافت.
عباسی در عینحال به جنگ سخت دشمن علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره و اضافهکرد: روزی که جنگ سخت علیه جمهوری اسلامی ایران به وجود آمد و صدام به ما حمله کرد آیا در برنامههای رسمی خود این موضوع را مطرح میکردیم که جنگ سخت به وجود آمده و خرمشهر را تصرف کرده است و باید چگونه مواجه با آن صورت گیرد و باید گفت که آیا این تبلیغ صدام و تانک تی 72، هواپیمایی میگ 25 و ناوچه عزی بود که در واقع چنین نیست.
وی با تأکید بر اینکه وقتی جنگ به وجود آمد و دشمن قسمتی از کشور را گرفت باید آمادگی مقابله با آن را داشت، گفت: باید با تبیین وضعیت، مناطقی را که در دست دشمن است پس گرفت ضمن اینکه باید جامعه را واکسینه کرد و ما ترسی از این قضیه نداریم.
رئیس مرکز بررسیهای دکترینال امنیت بدون مرز با اشاره به اینکه عربها وقتی اسلام را به ایران آوردند ما با قرار دادن فیلتر، اسلام را از آنها گرفتیم اما زبان عربی را برای خود انتخاب نکردیم، اظهار داشت: اسلام وقتی به ایران آمد ما از جوهره فارسی و ایرانی خود با آن ترشح کردیم و امروز اسلامی که از جمهوری اسلامی در دنیا ندا داده میشود اسلام اصلی است نه اسلام سلفی عربستان که این ظرفیت فرهنگی ایران را نشان میدهد.
وی با اشاره به اینکه زمانی که میخواستیم جواب پوپر را بدهیم 1400 صفحه کتاب جامعهباز و دشمنانش را در دو هفته مجبور بودیم حاشیه بزنیم تا بتوانیم در دانشگاه مناظره کنیم، تصریحکرد: امروز هم از اینکه چهار هزار قسمت سریال مثل ویکتوریا را ببینیم واهمهای نداریم چرا که باید جامعه را واکسینه کرد و این تبلیغ سریالها نیست.
عباسی بر همین اساس به دیدن این سریالها از سوی نسل جوان اشاره و متذکرشد: اگر اصل ما واکسیناسیون است ما همان کاری که با عروسک باربی، جنبشهای سیتنیزم و شیطانپرستی، موسیقی متالیکها انجام دادیم هنوز هم ابا نداریم و با دیدن این سریالها و نقد و بررسی آن، جامعه را واکسینه کرده و هنرمندان را توجیه میکنیم.
وی در ادامه به پیام این فیلمها اشاره کرد و افزود: این فیلمها یک پیام ثابت ندارند و برای مخاطب ایرانی ساخته نمیشوند بلکه به تبع جهانیشدن فضایی به وجود آمده که هر فیلمی که ساخته شود همه دنیا میتوانند آن را ببینند.
* ساخت سریالها ماهواره ای مبتنی بر پدیده جهانی شدن است
این محقق و پژوهشگر یکی از الزامات و اقتضائات جهانیشدن را انعکاس پیام تولید شده دانست و تصریحکرد: زمانی سریالی کرهای مثل جومونگ در کشور ایران دیده میشود و روزی دیگر سریالی کلمبیایی مثل ویکتوریا یا سریالی آمریکایی مثل 24 در جهان دیده میشود و این فیلمها فقط علیه مردم ایران ساخته نشده و مبتنی بر توطئه نیست بلکه به دلیل پدیده جهانی شدن است.
وی پیام این فیلمها را به چند دسته تقسیم کرد و یادآورشد: موضوع اول مسئله جهانیشدن است، برای مثال سریال ABS ، که 105قسمت و دارای مضمونی امنیتی است که پیام آن مرکزیت امپراطوری آمریکا برای جهان است.
*پیام سریال 24 آمریکا اسلامستیزی و اسلامهراسی است
عباسی در ادامه به تلاش سریال 24 برای اسلامستیزی و اسلامهراسی اشاره کرد و گفت: آمریکا در سریال 24 مورد هجوم تروریستها است و آنها میخواهند بمب اتم در آن منهدم کنند که این تروریستها لزوما مسلمان هستند.
وی به مصاحبه بازیگر زن این فیلم که متاسفانه نام و نشان ایرانی هم دارد، اشاره کرد و اظهار داشت: این بازیگر در مصاحبهای گفته بود همه مسلمانان تروریست نیستند اما همه تروریستها مسلمان هستند و این جملهای است که در یک فیلم سینمایی انگلیسی هم گفته شد.
این محقق و پژوهشگر در عین حال به تلاش و زمینه سازی هشت ساله سریال 24 برای روی کار آوردن یک رئیس جمهور سیاهپوست در آمریکا اشاره کرد و افزود: سال 2001 که اولین سال ریاستجمهوری جرج دبلیو بوش بود این سریال پخش شد و پالمر سیاهپوست از حزب دمکرات میخواست رئیس جمهور شود و هشت سال تلاش این سریال اوباما را در کاخ سفید نشاند.
وی با تأکید بر اینکه ژانر بعدی فیلمهای آمریکایی مثل یونیت، باز هم اقتدار آمریکا در مواجه با تروریسم را نشان میدهد، گفت: ژانر سوم فیلمهای داروینیستی مثل سریال هیرو (قهرمانان) و 4400 است که دانشجویان ما اکنون آنها را میبینند.
عباسی در عینحال به 20 هزار فرسنگ زیر دریا ژولورن اشاره و اظهار داشت: هیچ جا این عمق را ندارد و عمیقترین گودال دریاهای فعلی 11 کیلومتر در اقیانوس آرام است ولی کشتی ژولورن دههها بعد ساخته شد که همین زیردریاییهای فعلی هستند و این پیشبینیها در ادبیات، سینما و هنر بعدها در عرصه علمی امکان به تحقق رسیدن را دارد.
*پیام برخی سریالهای آمریکایی از بین بردن صله رحم است
وی با اشاره به اینکه در سریال هیرو 36 نفر که انسانهای برجستهای هستند با توجه به تئوریهای داروین در این چند میلیون سال جهش یافتهاند، تصریحکرد: در نظریه داروین انسان اول لجن، سپس کرم، قورباغه، میمون، انسان ناندرتال و به انسان امروزی تبدیل شده است و با این تصور در آیندهای نه چندان دور انسان ویژهای نشان داده میشود که این یک پیام داروینیستی است.
رئیس مرکز بررسیهای دکترینال امنیت بدون مرز با اشاره به سریال کایل ایکس وای که مربوط به مسائل زیستشناسی و کروموزم است، متذکرشد: در پوستر این فیلم پسر 16 سالهای نشان داده شده که پیراهن خود را بالا زده اما ناف ندارد و در واقع این پیام را میدهد که انسان آینده قرار نیست در رحم مادر شکل گیرد بلکه در جعبهای به وجود میآید و 16 سال بعد در جامعه رها میشود و در واقع این به معنی خانوادهستیزی و نفی مناسبات جامعه رحمی است.
وی یکی از مهمترین پیامها در اعتقادات ما را صلهرحم دانست و یادآورشد: صلهرحم یک انگاره استراتژیک در جامعهسازی است و جامعه رحمی جامعهای است که تمام انسانهایی که در خیابان هستند از رحمهای مادران در چهار نسل گذشته به وجود آمدهاند.
عباسی با تأکید بر اینکه اگر اینگونه نگاه شود که قرار است در آینده جامعهای به وجود آید که در آن چیزی به نام رحم مادر و رحم طبیعی موجود نباشد و بچهها بند ناف نداشته باشند که در واقع پیام سریال کایل ایکس وای است، یادآورشد: بنیان خانواده ستیزی از همین جا گذاشته میشود و متاسفانه دعواهای علمی بر سر مسئله داروین که در آمریکا به شدت جدی است، در محافل علمی ما دیده نمیشود.
وی ژانر بعدی را مسئله نفی فرشتهها دانست و گفت: نمونههای آن سوپرنچرال (مافوق طبیعی) است که دبیرستانیها و دانشجویان جوان ما آن را مشاهده میکنند.
وی ادامه داد: سوپرنچرال یا مافوق طبیعی سریالی است که در آن خدا مرده که در واقع حرف نیچه است و و تنها فرزندانش یعنی فرشتهها و شیاطین آمدهاند تا از زمین غنیمت جمع کنند؛ قهرمان فیلم سوپرنچرال میگوید که هان پدرتان مرده و شما آمدهاید تا در زمین غنیمت جمع کنید.
این محقق و پژوهشگر به جبرئیل، میکائیل و رافائل که اسم فرشتهها است و در مقابل آنها لوسیفر یا شیطان قرار دارد در این فیلم اشاره کرد که به جان یکدیگر افتادهاند و گفت: بشر در این فیلم از دعوای فرزندان خدا خسته شده و این بخشی است که در این قسمت وجود دارد و جوانان و نوجوانان ما این فیلمها را میبینند و اگر ما این موضوعات را نادیده بگیریم، بنیانهای جوان و نوجوان ما در دبیرستانها و دانشگاهها ضربه خواهند خورد.
وی در ادامه به فیلم لژیون که در آن قرار است انسان موعودی که میخواهد جهان را نجات دهد در رحم خانم ناپاکی است که تلاش میکند بچه را از بین ببرد اشاره و اضافهکرد: خداوند به جبرئیل دستور میدهد که این بچه را نابود کند و میکائیل به زمین میآید تا از آن دفاع کند و دو فرشته خدا در روی زمین برای برادرکشی آمده و کشتار صورت میگیرد.
* پیام دیگرسریالهای ماهواره ای تضعیف فرشتگان است
عباسی به چهره ضعیفی که از حضرت جبرئیل در این سریالها نشان داده میشود، اشاره کرد و افزود: در قرآن کریم هفت متعلق ایمان آورده شده که شامل ایمان به خدا، غیب، ملائک، انبیاء، کتاب، آیات الهی و ایمان به آخرت است و اگر جبرئیل که فرشته وحی است در باور افکار عمومی و نسل بعد زده شود، با توجه به تصویر و القایی که این سریالها برای نسل بعد ساختهاند، جوان با خود میگوید فرشتهای که کتاب وحی را آورده چهره ضعیفی دارد.
وی در ادامه به سریالهایی مثل سوپرنچرال و فرشتگان که در آمریکا ساخته میشود و یا سریال پرافسی که کفرکشی را نهادینه کرده و در آنها همیشه شیطان پیروز است، نیز اشاره کرد.
این محقق و پژوهشگر با تأکید بر اینکه فیلمهای آمریکایی ژانری را شروع کردند که بنیانهای خانواده را هدف قرار داد، گفت: این ژانر یک لایه دوم برای خانوادههای آمریکایی به نام خانهداران عاجز ساخت که در آن پنج خانم را در پنج تیپولوژی خانواده مورد بررسی قرار میدهد که در واقع یک دین جدید به سبک زندگی آمریکایی است.
وی با بیان اینکه در اعتقاد ما دین به معنی راه و روش زندگی است و تلقی آنها راه و روش و سبک زندگی دین است، افزود: چون سبک زندگیها متنوع میشود، پس دینها هم متنوع میشوند و این کثرتگرایی دینی را به وجود میآورد.
عباسی با اشاره به اینکه پیام اصلی این سریالها تحت شعاع قرار دادن خانواده و مناسبات عاطفی بین نسلی است، افزود: در این فیلمها مثلا مرد خانواده که 56 ساله است با منشی 30 ساله خود ارتباط داشته و مخاطب به خانم 50ساله هم حق می دهد که به سراغ مرد 32 ساله رفته و این گونه است که روابط مثلثی شکل میگیرد.
وی در ادامه با بیان اینکه روابط مثلثی در فیلمهای سینمایی جواب میدهد، اظهار داشت: مرد در عین اینکه یک زن رسمی دارد همزمان با یک معشوقه غیر رسمی هم ارتباط داشته که نمونه چنین مردی را در سریال "ویکتوریا " میبینیم، و یا زنانی در این گونه سریالها با چندین مرد رابطه دارد.
این محقق و پژوهشگر خطر این سریالها را چرخشی بودن دوره زمانی آن دانست و گفت: در سریال "لاست " دلیل کشش 120 قسمتی رابطه عاطفی مثلثی است، در 68 قسمت اول بین شخصیت اول فیلم با دو مرد اصلی که در فیلم وجود دارد مخاطب دائم به دنبال این است که ببیند زن به کدام یک از آنها کشش دارد و این در بقیه قسمتها نیز ادامه دارد و مدام در نوسان است.
وی گفت: هیجان زایی که در سریال "لاست " دیده می شود، فروپاشی خانواده و ذائقه سازی بوده و این را القا میکند که هر گلی یک بویی دارد و نباید تنها به یک خانواده بسنده کرد چرا که خانواده اول کهنه شده است.
عباسی ادامه داد: نکته مهم این است که این فیلمها هیجان تولید کرده و این به معنی قلیان احساسات خارج از ظرفیت غریزه و فطرت انسان است، مانند اینکه وقتی یک زوج 60 سال با هم زندگی می کنند و دوز هیجان جنسی در زندگی آنها پایین است و این هیجان زایی و تنوع طلبی جنسی آنها را از زندگی خوب و خوشی که دارند، منحرف میکند.
وی با تاکید بر اینکه این فیلمها هیجانی در جامعه تولید میکند که منجربه زنای ذهنی میشود، گفت: دراین مسئله فرد زنای جسمی و فیزیکی انجام نداده و حتی نامحرمی را لمس نمیکند اما در فکر خود زنای ذهنی انجام میدهد.
این پژوشگر مسائل فرهنگی به اظهارات مسئولان وزارت ارشاد مبنی بر کاهش مطالعه در کشور اشاره کرد و گفت: با بررسی صورت گرفته پیرامون این سریالها و زیرنویسی که در آنها صورت میگیرد، نزدیک به 5600 صفحه در هشت سیزن سریال 24 به مخاطب نمایش داده میشود که حجم زیاد مطالعه این زیرنویسها موجب تصویر سازی ذهنی در مغز مخاطب میشود.
عباسی با اشاره به اینکه زنای ذهنی اولین کارکردی است که در این سریالها دیده می شود، اظهار داشت: متاسفانه افراد حوزوی و دانشگاهی این بحث را پیگیری نکردند در حالی که باید مکانیزم واکسیناسیون آن را مشخص کنیم.
وی در پایان اظهار داشت: رسانه ملی باید برای آگاهی مردم و واکسینه کردن جامعه از مخاطرات این سریالها وارد عرصه شود.
منبع : خبرگزاری فارس
تصاویری از فیدل کاسترو (Fidel Castro Ruz) - قهرمان بزرگ کوبایی
شناسنامه
زادروز ۱۳ اوت ۱۹۲۶
زادگاه بیران Biran
استان اورینته (سابق)
، کوبا
همسر میرتا دیاز - بالارت گوتیرز (طلاق)
دایا سوتو دل وای
دین کاتولیک رومی
آتئیست
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسی حزب کمونیست کوبا
سمت رئیس جمهور کوبا (۲۰۰۸-۱۹۷۶)
رهبر انقلاب کوبا
پستهای قبلی نخست وزیر کوبا (۱۹۷۶-۱۹۵۹)
فیدِل کاسترو روث (به اسپانیایی: Fidel Castro Ruz)، (زادهٔ ۱۳ اوت ۱۹۲۶ میلادی) در شهر بیران واقع در استان سابق اورینته به دنیا امد. خانواده او از زمینداران مرفه بودند.او بعد از گذراندن دوره ابتدایی در روستا به مدرسهای خصوصی واقع در شهر سانتیاگو د کوبا و بعد هاوانا رفت و سپس از دانشکده حقوق دانشگاه هاوانا فارغالتحصیل شد.
کاسترو زمانی که دانشجو بود به یک گروه دانشجویی پیوست که علیه فساد سیاسی مبارزه میکرد. او در سال ۱۹۴۷ عضو حزب مردم کوبا شد که به حزب ارتدوکس هم شهرت داشت. وی سپس رهبر جناح چپ حزب شد و همان سال داوطلب عضویت در یک گروه مسلح برای مبارزه علیه دیکتاتوری رافائل تروخیو در جمهوری دومینیکن شد. این گروه نتوانست از کوبا خارج شود. بارها فیدل کاسترو در طرحریزی و اجرای اینگونه نقشههای ضد امپریالیستی نقش داشت.
او در ۱۹۵۹ توانست، نظام فالگنسیو باتیستا را شکست دهد.












فیدل کاسترو؛ جان به در برده از نقشه های ترور
فیدل کاسترو رهبر کوبا امروز هشتاد ساله می شود. چهل و هفت سال پیش که انقلاب کوبا پیروز شد و کاسترو به رهبری رسید کمتر کسی فکر می کرد که او آن قدر زنده بماند که تولد هشتاد سالگی اش را جشن بگیرد، آن هم در حالی که هنوز نفر اول کوباست.
سرمایه داران و ثروتمندان کوبایی که در روزهای نخست بعد از انقلاب کوبا را ترک کردند و به دویست کیلومتر دورتر در سواحل فلوریدا رفتند، انتظار اقامتی کوتاه مدت در آمریکا را داشتند. آنها فکر می کردند ابرقدرت بزرگ وجود همسایه ای کمونیست آن هم در فاصله ای اینقدر کم با مرزهایش را تحمل نمی کند و شکست دادن کشوری باچند میلیون نفر جمعیت کاری نبود که برای آمریکا سخت به نظر برسد.
فشارها از همان ابتدا شروع شد و تحریم اقتصادی اولین اهرمی بود که آمریکا علیه حکومت کاسترو به کار گرفت. اما کوبایی های تبعیدی عجله داشتند و نمی توانستند منتظر بمانند که فشار اقتصادی کاسترو و یارانش را از پا در آورد.
این بود که در سال ۱۹۶۱ یعنی کمتر از دو سال بعد از انقلاب کوبا، کوبایی های تبعیدی با پشتیبانی ارتش امریکا به کوبا حمله کردند تا دولت نوپای انقلاب را سرنگون کنند. اما در جنگی که جنگ خلیج خوک ها نام گرفت، شکست خوردند و متوجه شدند که اقامتشان در آمریکا از آنچه تصور می کردند بیشتر خواهد بود.
مخالفان کاسترو از همان ابتدا در یک نکته اتفاق نظر داشتند و آن اینکه این انقلاب وابسته به شخص فیدل است و اگر او نباشد انقلاب خیلی زود شکست خواهد خورد. با همین تحلیل از اولین روزهای به قدرت رسیدن کاسترو، نقشه های مختلفی برای ترور او طراحی و اجرا شد. نقشه هایی که طبیعتا هیچ کدام موفقیت آمیز نبود و امروز بعد از ۴۷ سال کاسترو روی تخت بیمارستان خوابیده و کوباییان تبعیدی در وب سایت های شرط بندی روی تاریخ مرگ او شرط بندی می کنند.
از بمب سیگاری تا قارچ سمی
شاید معروف ترین تلاش برای ترور کاسترو همان سیگار برگ معروف باشد. سیگار برگی که دانشمندان سازمان سیا ساخته بودند و به جای تنباکو از مواد منفجره پر شده بود و قرار بود در صورت کاسترو منفجر شود. تیم محافظان کاسترو این طرح را هم مثل خیلی طرح های دیگر کشف و خنثی کردند.
اما سیگار برگ انفجاری تنها یکی از نقشه های ترور بود. نقشه هایی که فابیان اسکالانته رئیس سابق سرویس های امنیتی کوبا تعداد آنها را ۶۳۸ مورد ذکر کرده است. برای همین است که خیلی ها عقیده دارند نام فیدل کاسترو باید از نظر تعداد دفعاتی که به جانش سوء قصد شده، در کتاب رکوردها ثبت شود.
اسکالانته که اخیرا بازنشسته شده، در کتابی با نام "۶۳۸ راه برای کشتن کاسترو" تعدادی از این نقشه ها را توضیح داده است. کانال چهار بریتانیا نیز فیلم مستندی با همین نام و بر اساس کتاب اسکالانته ساخته که به زودی پخش می شود. نقشه هایی که در این کتاب به آنها اشاره شده از طرح هایی که به اجرا درآمده و ناموفق بوده تا نقشه هایی که در مرحله طراحی متوقف شده و به اجرا در نیامده را شامل می شود.
در میان این طرح ها، نقشه هایی دیده می شوند که به نظر تخیلی می آیند. مثلا در یک مورد ساز مان سیا که از علاقه زیاد کاسترو به غواصی در آبهای دریای کرائیب آگاهی داشته، طرح جالبی می ریزد. سیا تعداد زیادی ازحلزون های دریای کارائیب را جمع آوری می کند تا از بین آنها یک صدف بزرگ پیدا کند، صدفی که به میزان کافی مواد منفجره در آن جا بگیرد. برنامه سیا این بوده که این صدف را با مواد منفجره پر کرده و بعد آن را طوری رنگ آمیزی کند که در زمان غواصی کاسترو توجه او را جلب کند.
یک نقشه دیگر این بوده که لباس شنای کاسترو را به یک نوع قارچ سمی آغشته کنند تا او به یک بیماری پوستی شدید دچار شود. اسنادی که در دوره کلینتون منتشر شد نشان می داد که هر دوی این طرح ها جزو برنامه های سازمان سیا بوده ولی به دلایل عملیاتی نهایتا کنار گذاشته شده اند.
روئین تن یا خوش شانس؟
در جنگ خلیج خوک ها نیز با آنکه سرنگونی دولت کاسترو هدف اصلی بود، اما برنامه مهاجمان ین بود که فیدل کاسترو، برادرش رائول و ارنستو چه گوارا را ترور کنند و از این طریق به عمر انقلاب خاتمه دهند. دو سال بعد از آن در سال ۱۹۶۳ و درست در روزی که جان اف کندی رئیس جمهور آمریکا ترور شد یک مأمور سیا با یک سرنگ سمی به مأموریت ترور کاسترو اعزام شد اما او نیز ناکام ماند.
یک بار نیز سازمان سیا یکی از معشوقه های سابق کاسترو را راضی کرد که به سراغ او برود و شب وقتی کاسترو خوابید قرصی سمی را در دهانش قرار دهد. اما کاسترو حدس زده بود که قصد این زن چیست و هفت تیر خودش را به او داده بود تا کار او را راحت کند. اما این زن هم مثل خیلی های دیگر نتوانسته بود مأموریتش را انجام دهد.
یکی از آخرین سوء قصدهای سیا به ان کاسترو به سال ۲۰۰۰ برمی گردد. کاسترو در آن زمان به پاناما رفته بود و قرار بود در جایی سخنرانی کند. مأموران سیا ۹۰ کیلوگرم مواد منفجره بسیار قوی زیر تریبونی که کاسترو قرار بود پشتش بایستد کار گذاشتند. اما مأموران امنیتی شخصی کاسترو در کنترل هایشان این مواد را پیدا کردند و این طرح هم به سرنوشت صدها طرح پیشین گرفتار شد.
اما همه طرح های سازمان سیا به این پیچیدگی نبودند. بعضی از آنها هم طرح های کلاسیک و ساده ای بودند. سیا برای ترور کاسترو به دسته های تبهکار و مافیایی کوبا هم متوسل شد. یک بار قرار بود یکی از هم کلاسی های سابق کاسترو در خیابان به او برخورد کند و در روز روشن اسلحه اش را از جیبش بیرون بیاورد و به او شلیک کند. یک بار هم قرار بود یک تک تیرانداز در دانشگاه هاوانا به فیدل شلیک کند. اما پروژه شلیک به کاسترو همان قدر موفق بود که پروژه های مسموم کردن و منفجر کردن او.
با آنکه آمریکا رسما اعلام کرده که دیگر قصد ترور دشمن بزرگش را ندارد، اقدامات احتیاطی محافظان کاسترو همچنان به قوت خود باقی است.
اما تمایل شدید آمریکا برای ترور کاسترو و تلاش های فراوان سیا برای اجرایی کردن این تصمیم در نزدیک به نیم قرن گذشته، که در نوع خود بی سابقه است، شیوه زندگی فیدل را به کلی تغییر داد. فیدل که در سالهای اول حکومتش به تنهایی در خیابان های کوبا راه می رفت، مجبور شد این عادتش را کنار بگذارد و به اقدامات امنیتی تن دهد. او در این سال ها مدام بین بیست مکان مختلف جابجا می شود و دیگر کمتر کسی می داند که کاسترو هر شب کجا می خوابد.
با همه این ماجراها فیدل کاسترو توانسته خود را به هشتاد سالگی برساند و با اینکه برای اولین بار به طور موقت تمام مسئولیت هایش را به رائول برادر کوچکتر خود سپرده هنوز زنده است و می تواند رکوردهای دیگری بخصوص در زمینه طول مدت زمامداری بدست آورد.
منبع : بی بی سی فارسی
جایگاه و محبوبیت فیدل کاسترو در ایران
آشنایی روشنفکران و فعالان سیاسی ایران با اندیشه ها و آرمانهای فیدل کاسترو به پیش از انقلاب سال ۱۹۵۹ وی باز می گردد، زمانی که وی، همراه برادرش رائول و ارنستو چه گوارا رهبری گروهی چریکی را علیه حکومت ژنرال باتیستا برعهده داشت.
آزادی خواهان ایرانی در سالهای بعد از کودتای ۱۳۳۲ خورشیدی یا ۱۹۵۳ میلادی، به دنبال ابزاری کارآمد برای مبارزه با حکومت محمدرضا پهلوی می گشتند. این جستجو، برخی از نیروهای چپ را به جزیره کوبا کشاند.
نخستین گروهی که از ایران بعد از انقلاب کوبا به هاوانا فرستاده شد، هیاتی از حزب توده بود که از سوی حزب کمونیست آن کشور در سال ۱۹۶۰ دعوت شده بود.
مهدی خانبابا تهرانی، فعال سیاسی و کارشناس جنبش چپ ایران، می گوید که در خلال این سفر، بابک امیر خسروی، عضو جوان کمیته مرکزی حزب توده تصمیم گرفت در کوبا بماند و وضعیت آنجا را بررسی کند. آقای خسروی یافته های خود را بصورت چند مقاله در سال ۱۹۶۰ در دور دوم "دنیا"، ارگان تئوریک حزب توده، تحت عنوان "کوبا، جزیره امید" نوشت.
سپس سازمان انقلابی حزب توده که به دلیل اختلافات، از بدنه اصلی حزب جدا شده بود، با کوبا تماس برقرار کرد و سرانجام در سال ۱۹۶۵ گروهی از مبارزان ایرانی برای آموزش نظامی به کوبا اعزام شدند.
به گفته آقای خانبابا تهرانی، از بنیانگذاران این سازمان، برخی از اعضای این گروه عبارت بودند از پرویز واعظی زاده، عطا حسن آقایی، شکوه طوافچی، ایرج کشکویی ، سیامک لطف اللهی و سیاوش پارسا نژاد. آنها ۹ ماه ماندند و بعد از بازگشت مبارزه مسلحانه را آغاز کردند. عده ای از آنها در زدوخورد با نیروهای امنیتی شاه کشته شدند ولی برخی هنوز زنده اند.
در حالی که خصومت فیدل کاسترو با آمریکا به قطع رابطه انجامید، شاه سابق ایران می کوشید به واشنگتن نزدیک تر شود. او در سال ۱۹۶۳ انقلاب سفید را با هدف مدرن کردن جامعه و اقتصاد ایران براه انداخت ولی منتقدان می گویند که تنها اختناق تشدید شد.
کارشناسان خاطر نشان می کنند به موازات حرکت آقای کاسترو بسوی اردوگاه شرق، شاه سابق ایران گشایش در روابط دیپلماتیک با کوبا را پذیرفت. دولت کوبا در سال ۱۹۷۵ سفارت کوبا در ایران را دایر کرد و با حکومت شاه سابق ایران روابطی عادی داشت، ولی بعد از ملاقات کاسترو با رهبر حزب توده ایران در سال ۱۹۷۶ روابط دو کشور تیره شد.
کاسترو و انقلاب ایران
هرچند رهبری انقلاب ایران را روحانیون اسلامگرا برعهده داشتند، اما بدنه چپگرای این جریان از آقای کاسترو و انقلاب او الهام می گرفت.
ناهید خیرآبی، روزنامه نگار و فعال سیاسی، درباره تاثیرپذیری نسل خود از آقای کاسترو می گوید: "فیدل کاسترو، عینیت آرمانهای سرکوب شده ما بود. فیدل مثل قلب تپنده ما نوجوانان و جوانان انقلاب بود. برای ما که پا در امروز و سر در فردا داشتیم، اواسطوره بود."
بعد از پیروزی انقلاب ۱۹۷۹ آقای کاسترو، "نقش انقلابی اسلام" را ستود و حتی خواستار اخراج اسراییل از سازمان ملل شد. او در سال ۱۹۸۰ اعلام کرد: "اگر انقلاب آینده مردم را بهبود می بخشد، (برایم) مهم نیست که آیا فلسفه مارکسیستی دارد یا مذهبی. من می دانم که مارکسیست های ایران از (آیت الله) خمینی حمایت می کنند."
با این حال، مناسبات کوبا و حزب توده ایران به قوت خود باقی ماند و حتی زمانی که این حزب می گفت تحت سرکوب جمهوری اسلامی قرار دارد، فیدل کاسترو از حکومت ایران خواست تا به "سرکوب" پایان بدهد و رهبران حزب توده ایران را آزاد کند.
برخی از کارشناسان می گویند حکومت ایران اعتنایی به این درخواست نکرد و به همین دلیل، برای مدتی مناسبات دو طرف ایستا ماند.
ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹، به رهبر کوبا اطمینان داد که می تواند روی انقلابیون مذهبی ایران در مبارزه با دشمن بزرگ خود اتکا کند. مرتضی فیروزی، کارشناس امور بین الملل می گوید که این واقعه نقش کاتالیزور را در مناسبات تهران و هاوانا ایفا کرد.
ولی برخی از ناظران می گویند آقای کاسترو از نحوه برخورد دولت ایران با ماجرای طولانی گروگانگیری راضی نبود و آن را یکی از عوامل پیروزی رونالد ریگان بر رقیبش جیمی کارتر می دانست.
عطا الله مهاجرانی، نماینده و وزیر سابق، در خاطرات سفر هیات ایرانی به کوبا در اوایل دهه ۱۹۸۰ نوشت: "فیدل (کاسترو) به ما گفت برخی اوقات از خودم می پرسم دوستان ایرانی می دانند که با ماجرای گروگانگیری چه کردند؟ این ماجرا باعث شد که هارترین جناح راست در آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود."
مهمان ایرانیان
با این حال ۲۲ سال طول کشید تا آقای کاسترو به ایران سفر کند. پیش از سفر ماه مه او در ۲۰۰۱ به تهران، محمد خاتمی اولین رییس جمهور ایران شده بود که در سپتامبر ۲۰۰۰ به هاوانا رفته بود.
مرتضی فیروزی، کارشناس امور بین الملل درباره علل این تاخیر در بازدید رهبر کوبا از ایران می گوید: "اولا، از بعد ایدئولوژیک، آقای کاسترو رهبری مارکسیست بود و برای همین سفرش به کشوری که بر اساس نظام اسلامی اداره می شد، خیلی سهل نبود. بعلاوه، در شرایطی که خودش نیازمند این بود که فاز جدیدی را از خصومت با آمریکا باز نکند، او ترجیح می داد باعث تحریک بیشتر آمریکا نشود."
آقای کاسترو در سفر به ایران گفت که این کشور پیش از انقلاب به عنوان ژاندارم منطقه در خدمت امپریالیسم آمریکا بود ولی بعد از انقلاب نقش برجسته ای در مبارزه با امپریالیسم ایفا کرده است.
آقای کاسترو و آیت الله علی خامنه ای ابراز اطمینان کردند که دست در دست یکدیگر می توانند آمریکا را به زانو درآورند. رهبر کوبا همچنین از دانشگاه تهران دکتری افتخاری گرفت و اعلام کرد که با خاطراتی خوش تهران را ترک می کند.
'مسافری از کارائیب'
تقریبا سه سال پیش، بهزاد فراهانی، بازیگر و کارگردان، با الهام از این سفر آقای کاسترو فیلمنامه "میهمانی از کارائیب" را نوشت. این هنرپیشه می گوید که علاقه او به رهبر کوبا به دهه ۱۹۶۰ بازمی گردد، چرا که عموما "مبارزان ضد آمریکا را همیشه ستایش کرده است."
آقای فراهانی درباره داستان "مسافری از کارائیب" که بعد از سه سال کمک مالی کافی برای ساخت آن نیافته، چنین توضیح می دهد: "مبارزی خیاط در زندان با افکار فیدل کاسترو آشنا می شود. قصه از جایی شروع می شود که او سالهاست از زندان آزاد شده و مغازه خود را می فروشد تا برای زن و بچه دوست مرحوم خود خانه ای تهیه کند. او بخاطر علاقه اش به آقای کاسترو مورد تمسخر قرار می گیرد ولی زمانی که رهبر کوبا به ایران می آید، مصمم می شود ظرف آن سه روز، کتی برای او بدوزد."
آقای فراهانی می گوید که داستان نشان می دهد این کاراکترهای ایرانی از نظر شخصیت چیزی از آقای کاسترو کمتر ندارند و "اینها هستند که اندیشه زیبای فکرت وعرفان شرقی را تن رهبر کوبا می کنند."
انقلابی کنار انقلابی
پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۵ فصل تازه ای در مناسبات ایران و کوبا گشوده است.
آقای احمدی نژاد اندکی بعد از به قدرت رسیدن، روابط کشورش با کوبا را "راهبردی و ریشه دار" خواند. برخی ناظران می گویند رویکرد آقای خاتمی به کوبا و رهبرش، دوستانه ولی احتیاط آمیز بود، حال آن که جانشین وی، آقای کاسترو را یک همرزم انقلابی در نبرد با آمریکا می پندارد.
مهدی خانبابا تهرانی، کارشناس مسائل چپ، می گوید: "به نظر من، اصلاح طلبان که اکثر آنها بچه های خط امام بودند، یعنی در سیاست مبارزه با آمریکا رادیکال بودند، در رابطه با کوبا صداقت بیشتری داشتند. البته این به این معنی نبود که اصلاح طلبان نمی خواستند سیاست نرم تری در قبال غرب و به ویژه آمریکا اتخاذ بکنند. اما مبارزه محفاظه کاران ایران با آمریکا ظاهری و صوری است. تاریخ نشان داده که اینها کسانی هستند که زودتر با آمریکا به سازش می رسند."
در یک سال نخست ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، رفت و آمدهای دیپلماتیک بین تهران و هاوانا به سطح بی سابقه ای رسیده، بطوری که فلیپه پرز روکه، وزیر خارجه کوبا، دو بار (نوامبر ۲۰۰۵ و فوریه ۲۰۰۶) به ایران آمده و در فوریه امسال نیز رییس محافظه کار مجلس ایران به پایتخت کوبا رفت.
در همان ماه، کوبا یکی از سه کشوری شد که به قطعنامه آژانس بین المللی انرژی اتمی برای ارجاع پرونده اتمی ایران به شورای امنیت رای منفی داد. در نتیجه محمود احمدی نژاد اعلام کرد به پاس حمایت کوبا از برنامه اتمی ایران، دعوت فیدل کاسترو برای بازدید از کشورش در ماه سپتامبر را می پذیرد.
در ماه آوریل ۲۰۰۶ نیز ریکاردو آلارکون، رییس مجلس ملی کوبا، سرپرستی هیات کشورش در کنفرانس حمایت از فلسطینیان در تهران را بر عهده داشت.
گسترش روابط تجاری
همچنین مناسبات تجاری و اقتصادی دو کشور نیز تقویت شده است.
در مارس امسال ایران اعلام کرد که می خواهد یک کارخانه ۲۰۰ میلیون دلاری سیمان در کوبا بسازد که گفته می شود برای مبارزه آقای کاسترو با کمبود واحدهای مسکونی در کشورش حیاتی است. ایران همچنین متعهد به ساخت یک نیروگاه ۱۵۰۰ مگاواتی برای کوبایی ها شده است.
در ماه آوریل ۲۰۰۶ نیز بانک توسعه صادرات ایران اعتبار اختصاص یافته به کوبا را از ۲۰ میلیون به ۲۰۰ میلیون یورو (نزدیک ۲۵۰ میلیون دلار) افزایش داد. این رقم می تواند تا نیم میلیارد یورو بالا برود.
همکاری ایران و کوبا عمدتا در زمینه تولید دارو، کشت نیشکر، فناوری ساخت سد و مبادله کادر پزشکی بوده ولی آمریکا ادعا می کند دو کشور در ساخت جنگ افزار میکروبی و الکترو مغناطیسی همکاری دارند و کوبا به ایران اجازه می دهد روی فرستنده های شبکه های تلویزیونی مخالفان خود پارازیت بیاندازد. تهران و هاوانا این ادعا را رد کرده اند.
احساسات متضاد
این روزها رهبر ۸۰ ساله کوبا در ایران همچنان هوادارانی دارد که می گویند ایستادگی در مقابل امپریالیسم، بهبود خیره کننده شاخصهای آموزشی و بهداشتی و زندگی بی تجمل، کارنامه او را ستودنی می کند. در مقابل، منتقدان ایرانی، برخی از اقدامات آقای کاسترو، سرکوب آزادی بیان و بسته نگه داشتن اقتصاد را نکوهیدنی می دانند.
بسیاری از هواداران ایرانی، این موارد را قبول دارند ولی می گویند همه اینها نتیجه سیاستهای آمریکا در قبال کوباست. با این حال، به نظر می آید نسل جوان ایران آقای کاسترو را الگویی مناسب برای مبارزه در راه دموکراسی نمی داند.
سهیل آصفی، روزنامه نگار در تهران سه دلیل را برای فاصله گرفتن نسل جدید ایران از افکار و سلوک رهبر کوبا برمی شمارد: "یک، سیاست های حکومت ایران موجب آرمان زدایی و به سخره گرفتن آرمان شده است. دو، نیروهای دموکراسی خواه ما در ایران به نتایج دیگری رسیده اند و الگویی که کوبای فیدل کاسترو وجود دارد، آن قبله آرمانی مد نظر آنها نیست. سه، مردم ایران یکصد سال بعد از انقلاب مشروطه بخاطر تمام تاوان هایی که پرداخته اند، حاضر نیستند هزینه های انقلاب را دوباره پرداخت کنند."
بی تردید فیدل کاسترو بر روح و روان برخی از اعضای چهار نسل از ایرانیان تاثیر گذاشته، ولی قضاوت آنها هرچه باشد، آقای کاسترو اطمینان دارد که "تاریخ او را تبرئه خواهد کرد."
منبع : بی بی سی فارسی
فیدل کاسترو و سوسیالیسم کوبایی
در روز بیست و پنج نوامبر ۱۹۵۶ هشتاد و دو چریک به رهبری فیدل کاسترو، که اعضای جننبش بیست و شش جولای را تشکیل می دادند، مکزیک را برای آغاز کردن یک انقلاب مسلحانه به سوی کوبا ترک کردند. این گروه در دوم دسامبر همان سال در ساحل کوبا پیاده شدند و بلافاصله توسط نیروی هوایی باتیستا دیکتاتور وقت کشور مورد حمله قرار گرفتند. دوازده نفری که از حمله ی ارتش جان سالم در بردند در کوه های سییرا ماسترا به هم پیوستند تا جنگی را شروع کنند که دو سال بعد با سرنگون کردن دولت باتیستا کوبا را تبدیل به کشوری سوسیالیستی کرد و به این ترتیب گرایش جدیدی در سوسیالیسم، سوسیالیسم آمریکای لاتین را بنیاد گذاشت.
------------------------------------------------------------------------------
سوسیالیسم کوبایی و جنبش ۲۶ ژوئیه
مشخصه ی عمده ای که انقلاب کوبا را از انقلاب های سوسیالیستی پیش از آن متمایز می کند ماهیت چریکی آن است. آغازگر این انقلاب به جای یک حزب انقلابی که از طریق به دست آوردن رهبری اعتراضات طبقه ی کارگر قدرت سیاسی را در دست می گیرد گروهی کوچک چریک بودند که با به دست گرفتن اسلحه با دولت حاکم وارد مبارزه مسلحانه شده بودند.
حزب کمونیست هوادار شوروی کوبا یا حزب سوسیالیست مردم کوبا، تشکیل شده در دهه بیست میلادی و عضو کمنترن، تحت هدایت مسکو علاوه بر حمایت از حکومت باتیستا در کابینه اوهم دارای وزرایی بود. به همین دلیل در ابتدای به دست گرفتن قدرت توسط انقلابیون، حزب کمونیست و اپوزیسیون سنتی چپ کوبا تردیدهای جدی نسبت به نیات شورشیان جنبش بیست و شش ژوئیه ابراز می کرد.
با این حال تا ۱۹۶۱ گرایش کاسترو و نیروهای سنتی کمونیسم در کوبا به طور روز افزون به هم نزدیک تر شدند تا سرانجام در این سال جنبش بیست و شش ژوئیه، حزب سوسیالیست مردم کوبا و گروه انقلابی سیزده مارس با پیوستن به یکدیگر سازمان متحدی تشکیل دادند که بعدها تبدیل به حزب کمونیست کوبا گردید و تا امروز قدرت سیاسی را در کشور کوبا در دست دارد.
کاسترو و سازمانش در بدو امر و حتی تا مدتی پس از تصرف قدرت سیاسی خود را کمونیست نمی دانست. جنبش بیست و شش ژوئیه بیش از همه چیز جنبشی ضد امپریالیست با گرایشات قوی ناسیونالیستی بود. حرکت کاسترو در واقع و واکنشی به دخالت همه جانبه ی دولت ایالات متحده در امور کوبا، تسلط کمپانی های آمریکایی بر تمام شئون اقتصاد این کشور، و فقر و عقب ماندگی شدید مردم کوبا در نتیجه این عوامل بود.
استقلال طلبی و برنامه پیشرفت کوبا
این گرایش ضد امپریالیستی جنبش کاسترو در کنار شاخصه ای شدیدا استقلال طلبانه قرار می گرفت که تمام ملت های آمریکای لاتین را مخاطب خود قرار می داد و خواهان پاسخی به آن چه استعمار آمریکایی می دانست بود. این در حالی است که مفهوم استعمار برای کشورهای آمریکای لاتین، که استقلال خود را از پی قرن ها سلطه اسپانیا از طریق جنگ های استقلال خونین با این کشور به دست آوردند تا هژمونی دولت آمریکا بلافاصله جایگزین استعماراسپانیا شود، مفهومی بنیادین است.
این مسئله در سخنرانی ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۰ فیدل کاسترو درمجمع عمومی سازمان ملل به وضوح دیده می شود. در این سخنرانی که مدت کوتاهی بعد از انقلاب صورت گرفته و در دوره ای که اختلاف با ایالات متحده در حال بالا گرفتن است، کاسترو تلاش می کند چارچوب های انقلاب کوبا را برای رهبران دنیا بیان کند و در واقع در رو در روی رهبران دنیا از سیاست های انقلاب دفاع نماید.
در این سخنرانی کاسترو از یک سو، در عین حالی که نسبت به بلوک شرق همدلی نشان می دهد در برابر کمونیست خوانده شدن از سوی ایالات متحده مقاومت می کند؛ و از سوی دیگر، با برشمردن مشکلاتی که مردم کوبا با آن دست به گریبان اند، و کاسترو امپریالیسم را برای آن سرزنش می کند، راه حل های 'دولت انقلابی' را برای این مشکلات اعلام می کند.
او از جمله درصد بیکاری بالا، برخوردار نبودن نیمی از جمعیت کوبا از انرژی برق، نبود مسکن قابل زندگی برای سه ونیم میلیون از مجموع ۶ میلیون کوبایی، وضعیت نامناسب آموزش و پرورش و بهداشت، و عدم مالکیت ۸۵ درصد از دهقانان کوبایی بر زمین هایی که بر آن کار می کردند به عنوان مشکلات به جای مانده از دوران پیش از انقلاب اشاره می کند.
توجه به این نکته ضروری است که بخش اعظم زیرساخت های اقتصادی کوبا اعم از زمین های کشاورزی، صنایع برق و تلفن و غیره پیش از روی کار آمدن 'دولت انقلابی' در اختیار کمپانی های آمریکایی قرار داشت که همه این ها موجب تراز مثبت تجاری به نفع آمریکا و به ارزش بیش از یک میلیارد دلار در طول دهه پنجاه میلادی شده بود.
در پاسخ به این وضعیت است که 'دولت انقلابی' علاوه در بر در پیش گرفتن سیاست هایی از قبیل کاهش اجاره مسکن، لغو امتیازهای داده شده به سرمایه های خارجی، اصلاح قوانین و توزیع مجدد اراضی کشاورزی، ملی کردن صنایع و معادن دست به کمپین هایی برای بهبود وضع بهداشت و ریشه کن کردن بی سوادی می زند. از همه این سیاست ها مهم تر 'دولت انقلابی' قول می دهد اقتصاد کوبا را از اتکا به صادرات شکر نجات دهد و برنامه ای برای صنعتی کردن کوبا در پیش بگیرد.
اتحاد با بلوک شرق
تقسیم مجدد اراضی و اصلاح قوانین کشاورزی ازپایه ای ترین قول های 'دولت انقلابی' بود. با این حال این سیاست ها که شامل خلع مالکیت سرمایه ایالات متحده بر زمین های کشاورزی می شد، دولت این کشور را وادار به واکنش کرد. در نتیجه این تنش و اقدام دولت کاسترو در جستجوی بازار جدید برای محصول شکر خود، کوبا از سال ۱۹۶۱ میلادی آغاز به برقراری روابط تجاری نزدیک با دولت شوروی نمود. این چرخش دو پیامد عمده و مرتبط به هم داشت که سرنوشت انقلاب کوبا را از آن به بعد تعیین کرده است.
نزدیک شدن کوبا به بلوک شرق که سرآغاز آن امضای قراردادی برای صدور شکر به شوروی در ازای نفت خام بود، تبعا منجر به عکس العمل شدید آمریکا و تیره شدن بیشتر روابط قبلا آشفته دو کشور گردید. تا جایی که سرانجام دولت آمریکا علاوه بر به اجرا گذاشتن تحریم اقتصادی کامل کوبا دست به مسلح کردن گروه های هوادار باتیستا و حمله نظامی به کوبا زد. نتیجه این اقدامات نزدیکتر شدن و نهایتا اتحاد کوبا با دولت شوروی بود.
از سوی دیگر پیوستن کوبا به بلوک شرق تبعات غیر قابل بازگشتی برای نوع سوسیالیسم این کشور و سرنوشت انقلاب کوبا داشت. ماهیت روابط کوبا-اتحاد شوروی را می توان در تهیه شکر برای بلوک شرق از سوی دولت کوبا و سوبسیدهای گسترده به شکل پول، تسلیحات و غیره از طرف دولت شوروی، که منابع آمریکایی تا شش میلیارد دلار در سال تخمین می زنند، مشخص کرد.
پیامد اصلی این شکل رابطه با اتحاد شوروی ادامه اتکای کوبا به شکر به عنوان شکل اصلی تولید اقتصادی بود. باید توجه کرد از آن جا که در بسیاری مطالعات تاریخی دلیل اصلی عقب ماندگی اقتصادی کوبا همین اتکا به شکردانسته شده است، دولت پس از انقلاب اعلام کرده بود قصد دارد این مسئله را از طریق صنعتی کردن کوبا حل کند. بنابراین سیاست کلان نزدیکی به بلوک شرق منجر به پیگیری نشدن برنامه صنعتی سازی کوبا شد که این مسئله به نوبه خود شکل نظم یافتن ساختار سیاسی و فرهنگی کوبای سوسیالیست را تا امروز رقم زده است.
پس از فروپاشی
با فروپاشی شوروی و قطع حمایت اقتصادی شوروی از کوبا اقتصاد این کشور، که حول ساختار مشخص بالا شکل گرفته بود، دچار بحرانی اساسی شد. در سال ۱۹۸۹ تجارت با اتحاد شوروی به تنهایی ۸۵ درصد از حجم کل بازرگانی کوبا را در بر می گرفت در حالی که تجارت خارجی به نوبه خود بالغ بر نیمی از درآمد ملی کشور را تشکیل می داد.
به فاصله پنج سال ازفروپاشی بلوک شرق تولید ناخالص ملی کوبا با پنجاه درصد سقوط از ۱۹.۳ میلیارد دلار به حدود ۱۰ میلیارد کاهش پیدا کرد؛ تولید صنعتی به ۱۵ درصد ظرفیت سقوط کرد؛ و تولید کشاورزی تقریبا به طور کامل فلج شد.
این وضعیت دولت کوبا را مجبور به دور شدن از سیاست های نوع شوروی و تلاش برای ایجاد نوع جدیدی از سوسیالیسم نمود. به این ترتیب و در پاسخ به این وضعیت دولت سوسیالیست کاسترو پاره ای اصلاحات اقتصادی را تحت عنوان "شرایط ویژه در زمان صلح" معرفی کرد.
این برنامه ها شامل یک "برنامه غذا" به هدف خودکفا نمودن مزارع دولتی در کوبا از طریق کوچک کردن اندازه، خودگردانی و استقلال اقتصادی این مزارع، جذب سرمایه در صنعت جهانگردی که منجر به تبدیل شدن این صنعت به بزرگ ترین منبع درآمد کوبا، بالاتر از شکرگردید، قانونی کردن دلار آمریکا در کنار پزوی کوبایی، کاهش برخی سوبسیدها و تشویق خوداشتغالی در شکل کارهایی از قبیل رستوران داری می شد.
با به کار بستن این اصلاحات از سال ۱۹۹۵ میلادی اقتصاد کوبا به مرور بهبود پیدا کرد و علی رغم تشدید تحریم های ایالات متحده در شکل دو قانون جدید، توسعه خود را از سر گرفت. به طوری که بین سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ میلادی نرخ رشد کوبا به ترتیب به ۰.۷ درصد، ۲/۵ و ۷/۸ بالغ شد. این اتفاق در حالی افتاد که دولت کوبا علی رغم اصلاحات موفق به حفظ خدمات اجتماعی که از اصول اولیه انقلاب کوبا دانسته شده اند از جمله حق تحصیل و خدمات درمانی رایگان برای همه گردید.
با این حال و علی رغم این رشد اقتصادی که آن را "معجزه کوبایی" خوانده اند، به کار بستن این اصلاحات وضعیت پیچیده ای را برای سیستم سوسیالیستی کوبا به وجود آورده است. مجموعه این اصلاحات نهایتا به تقسیم کردن اقتصاد کوبا به دو بخش کاملا مجزای خارجی که درآمد ارضی کشور را در اختیار دارد و بخش داخلی که هم چنان بر مبنای پزوی کوبا و بر مبنای اقتصاد برنامه ریزی شده اداره می شود منجر شده است. این تقسیم اقتصادی باعث پدید آمدن نابرابری اجتماعی میان شاغلین هر بخش شده است.
تبعا برای دانستن این که سوسیالیسم کوبایی با این تناقض درونی چگونه برخورد خواهد کرد و به چه سویی خواهد رفت باید منتظر تحولات آینده ماند.
منبع : بی بی سی فارسی
کاسترو پس از چهار سال در انظار عمومی دیده شد
دو روزنامه نگار در کوبا تصایر جدیدی از فیدل کاسترو، رهبر سابق کوبا منتشر کرده اند.
این تصاویر، آقای کاسترو ۸۳ ساله را برای اولین بار طی چهار سال گذشته در یک مکان عمومی نشان می دهد.
در این تصاویر، فیدل کاسترو خندان است و به ظاهر در سلامت به سر می برد.
رهبر سابق کوبا از یک مرز علمی در هاوانا، پایتخت کوبا بازدید و با کارکنان این مرکز ملاقات کرده است.
از زمان بیماری آقای کاسترو در سال ۲۰۰۶، تصویری از او در ملاقات های عمومی منتشر نشده بود. در این مدت البته تصاویر ملاقات های او با دیپلمات های خارجی که پشت درهای بسته صورت گرفت، در رسانه ها چاپ شده بود.
یک کارمند این مرکز علمی، تصاویر گرفته شده با موبایل را برای روزنامه نگاری فرستاد که در رسانه رسمی کوبا کار می کند و او این تصاویر را در وبلاگ شخصی خود منتشر کرده است.
این کارمند در شرح عکس نوشته که او (فیدل کاسترو) لاغر شده اما حالش خوب است.
به گفته او، آقای کاسترو به کارمندان سلام کرده و برای آنها بوسه فرستاده است.
رهبر کوبا در سال ۲۰۰۶ به دنبال عمل در ناحیه شکم، قدرت را به به برادرش رائول کاسترو سپرد.
آقای کاسترو برای مدت ها، در انظار عمومی حاضر نشد و این غیبت طولانی گمانه زنی های مختلفی را در مورد وضعیت جسمانی او برانگیخت.
فیدل کاسترو فرماندهی انقلاب منجر به سرنگونی رژیم باتیستا در کوبا را در سال ۱۹۵۹ برعهده داشت و از همان زمان، سمت ریاست هیات وزیران - یا نخست وزیری - را در دست گرفت.
از سال ۱۹۶۵، کاسترو سمت دبیر اول حزب کمونیست کوبا و از سال ۱۹۷۶ مقام ریاست شورای دولتی - رییس جمهوری - کشور را نیز به سمت های خویش افزود.
منبع : بی بی سی فارسی
دیدار رهبری مسئولان نظام و جمعی از مردم در سالروز بعثت پیامبر اعظم اسلام

همزمان با سالروز بعثت پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد (ص)، رهبر انقلاب اسلامی امروز در دیدار مسئولان نظام، سفرای کشورهای اسلامی در تهران، و جمعی از قشرهای مختلف مردم، بعثت را مقطعی بسیار حساس و آغاز راهی برای حرکت در جهت سعادت انسانها و تأمین خواست های فطری و تاریخی بشر دانستند و تأکید کردند: بعثت پیامبر اسلام (ص) و آیین اسلام پیام آور عدالت، صلح، امنیت و آرامش، و سلامت برای انسانها است و سرانجام این راه توحیدی، براساس وعده صادق الهی، فلاح و رستگاری و پیروزی برای پویندگان آن است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تبریک عید مبعث نبی مکرم اسلام (ص)، بعثت را به دلیل گشوده شدن راههای عدالت، صلح، امنیت و آرامش و سلامت، بعثتِ رحمت الهی خواندند و افزودند: این راههای آرامش و امنیت از محیط درونی قلبی انسان تا محیط جامعه و محیط بین المللی امتداد یافته است و آن کسانی که در اسلام به عنوان معارضان این راههای رستگاری معرفی می شوند، همان افراد و جریانهایی هستند که با سعادت واقعی بشریت مخالفند.
ایشان با اشاره به آیات قرآن کریم و سیره نبوی که مسلمانان را به ایستادگی در مقابل معارضان سعادت بشریت فرا می خواند، خاطرنشان کردند: اسلام همه انسانها را با استدلال روشن، به زندگی سعادت آمیز در زیر سایه صلح و عدالت و امنیت دعوت می کند، اما در مقابل کسانی که معارض این راه هستند، دستور به ایستادگی قاطعانه و غیرمنفعلانه می دهد.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: در طول تاریخ، معارضینِ راه نورانی سعادت بشریت، جنگ را نه برای استقرار عدالت و صلح بلکه برای توسعه قدرت، گسترش بی عدالتی و سلب امنیت انسانها به راه انداخته اند و امروز نیز قدرتهای مسلط و مستکبر دنیا، با استفاده از فناوریهای جدید و تسلیحات پیشرفته از جمله سلاح هسته ای، همان مسیر جاهلیت را با ظاهری مدرن ادامه می دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای تسلیحات نظامی قدرتهای استکباری و هزینه سرسام آور آنها را یکی از مسائل غم انگیز دنیای امروز خواندند و خاطرنشان کردند: تا زمانی که ابرقدرتها سلسله جنبان مسائل جهانی باشند، جنگ، ناامنی و بی عدالتی در جهان ادامه خواهد داشت.
ایشان با تأکید بر اینکه در طول 45 سال از پایان جنگ جهانی دوم تا سال 1990 میلادی، فقط سه هفته در دنیا جنگ وجود نداشته است، افزودند: این جنگ ها را همان کسانی به پا می کنند که رتبه اول تولید تسلیحات را دارند و به دنبال کسب منافع حاصل از فروش جنگ افزارهای نظامی خود هستند و ادعای امریکا مبنی بر جنگ برای استقرار امنیت و عدالت، دروغ محض است.
رهبر انقلاب اسلامی، با اشاره به آمارهای رسمی درخصوص هزینه نظامی 600 میلیارد دلاری امریکا در سال گذشته میلادی، تأکید کردند: این جنگ افزارهای نظامی، صرف سرکوب ملت مسلمان افغانستان، در قبضه نگه داشتن ملت عراق و همچنین کمک به رژیم خبیث صهیونیستی برای ملتهب نگه داشتن خاورمیانه، می شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: امروز متأسفانه چنین نظام طاغوتی جاهلانه ای، در دنیا و بر زندگی انسانها حاکم است اما چون این روش برخلاف سنت الهی در آفرینش و برخلاف حق است، از بین رفتنی است و نشانه های زوال آن نیز آشکار شده است.
ایشان با اشاره به تغییر شرایط دنیا و بیداری اسلامی روزافزون در دنیای اسلام، افزودند: یکی از دلایل آغاز زوال قدرتهای استکباری، بیداری اسلامی مسلمانان است که موجب شده این قدرتها، توانایی گذشته را نداشته باشند و شرایط کنونی امریکا در مقایسه با گذشته، مؤید این مطلب است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر ضرورت اتحاد بیش از پیش مسلمانان خاطرنشان کردند: معارضین راه توحید و راه سعادت بشریت، در هر نقطه ای که بیداری اسلامی بیشتر باشد، احساس خطر بیشتری می کنند، و به همین دلیل است که امروز، دشمنی ها با جمهوری اسلامی ایران افزایش یافته است.
حضرت آیت الله خامنه ای، جمهوری اسلامی ایران را پرچمدار بیداری، اتحاد و عزت ملتهای مسلمان دانستند و تأکید کردند: 31 سال است که قدرتهای استکباری علیه نظام اسلامی تلاش می کنند و 31 سال است که با وجود همه این دشمنی ها، جمهوری اسلامی ایران به فضل الهی، قویتر و ریشه دارتر از گذشته شده است.
ایشان با تأکید بر اینکه این روند همچنان ادامه خواهد داشت و وعده صادق خداوند، زوال و نابودی باطل است، افزودند: هرچه بر میزان دشمنی ها افزوده شود، عقبه های مردمی در دنیای اسلام بیشتر خود را بازخواهند یافت و ملتها و دولتهای اسلامی نیز باید بیش از پیش اعتماد به نفس داشته باشند و از قدرتهای مستکبر نهراسند زیرا نیروی آنها جعلی و غیرواقعی و رو به زوال است.
در ابتدای این دیدار آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور با تبریک مبعث پیامبر اسلام (ص)، هدف و حقیقت بعثت را دعوت به دین حنیف منطبق بر فطرت انسانها و نجات انسانیت برشمرد و گفت: پیام بعثت پیامبر اسلام (ص)، عبودیت خدا، کلمه توحید، برپایی عدالت، ایستادگی در برابر طاغوتها و شیاطین است که نتیجه آن فلاح و رستگاری انسانها است.
رئیس جمهور با اشاره به هراس روزافزون قدرتهای شیطانی از بیداری فطرتهای انسانی تأکید کرد: همانگونه که خداوند وعده کرده، صالحان وارث زمین خواهند شد و ثمره بعثت پیامبر اسلام (ص) با رهبری فرزند برومندش حضرت حجت (عج)، به بار خواهد نشست.
منبع : www.leader.ir
نقد فیلم Dead Man

نام فیلم: (Dead Man) مرد مرده
نویسنده و کارگردان: جیم جارموش
تهیه کننده: دیمیترا جی مک براید
موریک : نیل یانگ
بازیگران: جانی دپ، گری فارمر،لانس هنریکسن، مایکل وینکات،...
ژانر: وسترن
زمان تولید: 1996
مدت فیلم: 121 دقیقه
فیلم مرد مرده(Dead Man) در سال 1996 بوسیله جیم جارموش کارگردان آمریکایی ساخته شده است. فضای فیلم نشان دهنده این است که این فیلم متعلق به قرن نوزدهم میلادی است و در غرب آمریکا که محل سکونت سرخپوستان و بومیان آمریکایی است، روی می دهد. ژانر فیلم را می توان نوعی وسترن دانست.
ویلیام بلیک- با بازی جانی دپ- که اخیرا والدینش را از دست داده و همسرش نیز او را ترک کرده است، از کلیولند در اوهایو برای یافتن شغلی در یک کارخانه تولید فولاد- به عنوان حسابدار- با قطار عازم شهر "ماشین" می شود. هنگامیکه به کارخانه فولاد دیکنسون می رود، متوجه می شود توصیه نامه ای که وی به همراه داشت و در آن شغل شغل حسابداری به وی پیشهناد شده بود ، متعلق به چندین ماه قبل است و شغل مورد نظر او به شخص دیگری واگذار شده است. دیکنسون رئیس کارخانه با تهدید تفنگ او را از کارخانه خود می اندازد.
در اولین شب ورود بلیک، او تل[1] را که قبلا فاحشه بوده و اکنون به کار ساختن گلهای کاغذی مشغول است، ملاقات می کند. آندو به خانه تل می روند و شب را باهم
می گذارانند. هنگامیکه آنها روی تختخواب دراز کشیده اند، نامزد سابق تل-چارلز- که پسر دیکنسون است، به خانه تل وارد می شود و بلیک و تل را با هم می بیند. چارلز به سمت بلیک شلیک می کند اما گلوله به تل برخورد می کند و کشته می شود. بلیک نیز به سمت چارلز شلیک می کند ودر نتیجه وی توسط بلیک به قتل می رسد. بلیک اسب چارلز را سرقت می کند و از آنجا می گریزد.
دیکنسون، سه مرد را برای دستگیر کردن بلیک به جرم کشتن چارلز، دزیدن اسب و اتهام قتل تل، اجیر می کند تا او را زنده یا مرده دستگیر کنند.
صبح روز بعد "هیچ کس"[2] – با بازی گری فارمر- که یک بومی آمریکایی است، بلیک را پیدا می کند و او ر امداوا می کند. " هیچ کس" بلیک را به علت تشابه اسمی با ویلیام بلیک شاعر و هنرمند معروف آمریکایی، اشتباه می گیرد. به علت وجود گلوله ای در کنار قلب بلیک، "هیچ کس" گمان می کند که بلیک مرده است، به همین خاطر نام او را "مرد مرده" می گذارد و تصور می کند که روح ویلیام بلیک اصلی دوباره حلول کرده است.
پس از این ملاقات سفر "مرد مرده" و "هیچ کس" در میان کوهها و جنگل ها شروع می شود. در طی مسیر آنها با افراد زیادی که قصد دستگیر کردن بلیک را داشتند برخورد می کنند و همه آنها توسط بلیک کشته می شود.
در انتهای فیلم هیچ کس، مرد مرده را درون قایق می گذارد و روانه دریا می کند تا به سرزمین ارواح بازگردد.
شخصیت های اصلی این فیلم ویلیام بلیک- مرد مرده- با بازی جانی دپ و هیچ کس با بازی گری فارمر هستند. ویلیام بلیک مردی تحصیل کرده، خوش پوش متعلق به طبقه بالای اجتماع آمریکاست و می توان او ر ا نماد جامعه کنونی آمریکا دانست. شخصیت اصلی دیگر این فیلم هیچ کس با بازی گری فارمر با ظاهری سنتی و لباس هایی که نشانگر جامعه سرخپوستان است، می باشد.
فیلم "مرد مرده" داستان یک سفر است. سفر از حال به گذشته. سفر از مدرنیته به سنت.
می توان گفت قطار در اینجا نماد سفر از قسمتهای صنعتی تر و مدرن آمریکا به سوی غرب که محل سکونت سرخپوستان و بومیان آمریکایی است، می باشد. سفر جامعه فعلی آمریکای به گذشته این جامعه. در واقع هدف در این فیلم نشان دادن تضاد بین دو فرهنگ است. فرهنگ مدرن آمریکایی که با نابود کردن فرهنگ سنتی بومیان آمریکایی شکل گرفته است و فرهنگ سنتی بومیان ساکنان آمریکا که در معرض انقلاب صنعتی آمریکایی است و باید جای خود را به فرهنگ غالب واگذار کند. در فیلم با دو شخصیت متضاد از دو فرهنگ مختلف مواجه هستیم. ویلیام بلیک که لباس شیک و امروزی به تن کرده و نماد فرهنگ آمریکایی است و" هیچ کس" که با ظاهری سنتی، شمایل و شیوه رفتار و نوع پوشش وی یادآور فرهنگ بومیان سرخپوست آمریکایی است. آنچه که جالب است این است که در طی فیلم بلیک با ظاهری آراسته و مدرن کم کم در مواجه با تضادهای حاصل از زندگی صنعتی و پوشالی بودن ادعاهای جهان پیشرفته با نوعی بی رحمی جامعه صنعتی مواجه می شود و از نظر روحی و روانی دچار تغییر می شود و خلق و خوی وی مانند بومیان آمریکایی، بدوی و وحشیانه می شود و به راحتی دست به کشتار انسانها می زند. در واقع فیلم نشانگر این موضوع است که جامعه مدرن و صنعتی آمریکایی که با نابود کردن فرهنگ سنتی بومیان آمریکایی شکل گرفته، جز ظاهری فریبنده و پرتلالو نیست و در باطن آن خشونتی به مانند جامعه بومیان آمریکایی وجود دارد.
هیچ کس و مرد مرده خصوصیات مشترک زیادی با هم دارند. هیچ کس فردی متعلق به بومیان آمریکایی است که در کودکی توسط سفیدپوستان از قبیله خود جدا شده، سفری را به غرب انجام داده و درنهایت پس از گذشت سالها، دوباره به نزد قبیله خود بازگشته است. اما افراد قبیله او حاضر به پذیرش او نیستند، چون دیگر شباهتی به آنها نداشته است. هیچ کس به این علت "هیچ کس" نام گرفته است، که انسانی "معلق" است. معلق در میان دو فرهنگ، فرهنگ سنتی بومیان و فرهنگ غربی، که هیچیک نیز مایل به پذیرش او نیستند.
بلیک نیز در نهایت شبیه به هیچ کس می شود. سفید پوستان که از نژاد او هستند، او را از ابتدایی ترین حق خود که داشتن یک شغل است، محروم می کنند. او در جستجوی پناه و محبت و برای گریز از خشونت و بی رحمی عصر ماشین به تل پناه می برد اما تل نیز از او جدا می شود.او انسانی می شود که باید از افراد هم فرهنگ خود، افراد هم نژاد خود بگریزد و آنها ر ا بکشد تا بتواند زنده بماند.
این شباهت هاست که بلیک را که نماد جامعه صنعتی است و "هیچ کس" را به عنوان نماد فرهنگ بومی آمریکایی، به هم پیوند می دهد و آنها با هم سفری روحانی را آغاز می کنند که در طی مسیر باید بر موانع پیش رو غلبه کنند تا به مقصد برسند. صحنه پایانی فیلم جالب توجه است. هنگامیکه بلیک به عنوان نماد جامعه صنعتی که بدور از اخلاقیات و معنویات، در حال احتزار است، از میان سرخپوستان که نماد وجدان آگاه جامعه اند می گذرد و آنها با نگاهی توام با دلسوزی به آنها می نگرند و حتی بزرگان قبایل سرخپوستی نیز حاضر به درمان او نمی شوند.
در انتهای فیلم و در انتهای سفر بلیک تبدیل به انسانی می شود که نه فرهنگ سنتی تمایلی به پذیرش او دارد و جامعه صنعتی او را می پذیرد. بلیک- به عنوان نماد فرهنگ معاصر و جامعه صنعتی کنونی آمریکایی- در نهایت چاره ای جز سوار شدن بر قایق مرگ و حرکت به سوی فنا و نابودی ندارد.
----------------
[1] .Thel
[2] .Nobody
منبع : www.hintercultural.blogfa.com
جیم جارموش
![]()
زمینه فعالیت کارگردان، فیلمنامهنویس
ملیت ایالات متحده
نام دیگر جیمز آر. جارموش
سالهای فعالیت ۱۹۷۹ - اکنون
همسر یا شریک زندگی سارا درایور
جیمز آر. "جیم" جارموش (زادهٔ ۲۲ ژانویه ۱۹۵۳)، کارگردان مستقل آمریکایی است.
زندگی و حرفه
۱۹۵۳ تولد در ۲۳ ژانویه در آکرون اوهایو
۱۹۷۲ نام نویسی در مدرسهٔ روزنامه نگاری در دانشگاه نرث وسترن
۱۹۷۳ انتقال به دانشگاه کلمبیا، نیویورک، در رشتهٔ ادبیات انگلیسی و آمریکایی.
۱۹۷۴ گذراندن ترم پایانی در شعبهٔ فرانسوی دانشگاه کلملبیا در پاریس، جارموش بیشترین زمان خود را در سینماتک میگذراند.
۱۹۷۶ نام نویسی در مدرسهٔ عالی فیلم سازی در دانشگاه نیویورک، جایی که چهار سال در آنجا درس می خواند. در سال چهارم به عنوان دستیار نیکلاس ری که در آن زمان در آن مدرسه تدریس میکرد کار میکند. د این دوره جارموش همچنین عضو یک گروه موسیقی موج نویی به نام دل بیزانتینز است.
۱۹۷۹ شروع ساخت فیلم تعطیلات همیشگی . اولین فیلم بلندش، با کمک هزینهٔ تحصیلی، به خاطر این کار، مدرسه از دادن گواهی نامه به او خودداری میکند (تا سال ها بعد). فیلم جایزهای در جشنوارهٔ مانهایم آلمان میبرد و در اروپا از ان ستایش میشود.
۱۹۸۰ صدا برداری فیلم آمریکای زیرزمینی ، دستیاری تولید فیلم آذرخش روی آب
۱۹۸۲ فیلمبرداری عجیب تر از بهشت، فیلمی پانزده دقیقه ای، با فیلم های خامی که از فیلم وضعیت امور ویم وندرس باقی مانده بود. بازی در فیلم دوشیزهٔ برلین
۱۹۸۴ تولید نسخهٔ بلند عجیب تر از بهشت، که جایزهٔ نخل طلای کن را از آن خود میکند.
جایزهٔ پلنگ طلایی برای عجیب تر از بهشت در جشنوارهٔ لوکارنو.
جایزهٔ بهترین فیلم برای عجیب تر از بهشت از انجمن ملی منتقدین فیلم.
بازی در فیلم شاهراه آمریکایی.
۱۹۸۶ مغلوب قانون (فیلم)، که کمدین ایتالیایی روبرتو بنینی را به دنیا معرفی میکند.
شروع پروژهٔ فیلم کوتاه ادامه دارش قهوه و سیگار
متصدی دوربین در فیلم خوابگرد
۱۹۸۷ نامزد بهترین کارگردان برای مغلوب قانون (فیلم) ازIndependent Spirit Awards
بازی در فیلم های مستقیم به جهنم، بدبیاری، کندی مونتین، هلسینکی ناپل تمام شب.
۱۹۸۸ جایزهٔ بهترین فیلم خارجی برای مغلوب قانون (فیلم) از جشنوارهٔ رابرت.
جایزهٔ بهترین فیلم آمریکایی برای مغلوب قانون (فیلم) از جشنوارهٔ بدیل.
فیلمبردار، تهیه کننده و نویسندهٔ همکار در فیلم تو من نیستی.
۱۹۸۹ قطار اسرار آمیز
بازی در فیلم کابوی های لنینگراد به آمریکا میروند .
۱۹۹۰ نامزد بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه ازIndependent Spirit Awards
بازی در فیلم قایق زرین.
۱۹۹۱ شب روی زمین
۱۹۹۳ قسمت سوم از مجموعهٔ قهوه و سیگار ( جایی در کالیفرنیا ) برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم کوتاه در جشنوارهٔ کن.
تهیه کنندهٔ اجرایی فیلم وقتی خوک ها پرواز میکنند.
صدابردار فیلم باروز.
۱۹۹۴ بازی در فیلم های تایگررو: فیلمی که هرگز ساخته نشد و سواران اسب های آهنین.
۱۹۹۵ مرد مرده
بازی در فیلم صورت آبی.
۱۹۹۶ شروع فیلم/ موسیقی سال اسب با نیل یانگ که سال بعد به نمایش در میآید.
جایزهٔ پنج قاره برای مرد مرده از European Film Awards
بازی در فیلم های ماشین تحریر، تفنگ و دوربین فیلمبرداری و مردی برای جشنوارهٔ کن و اسلینگ بلید.
۱۹۹۷ نامزد بهترین فیلمنامه برای مرد مرده از Independent Spirit Awards
جایزهٔ داستان گویی هاوارد هاکس از Talking Taos Pictures
بازی در فیلم دیواین ترش.
۱۹۹۹ روح سگی: سلوک سامورایی در جشنوارهٔ کن نمایش داده میشود.
۲۰۰۳ قهوه و سیگار
۲۰۰۵ گلهای پژمرده
جایزهٔ ویژهٔ جشنوارهٔ کن برای گلهای پژمرده
فیلمشناسی
تعطیلات همیشگی (۱۹۸۰)
عجیبتر از بهشت (۱۹۸۲)
مغلوب قانون (فیلم) (۱۹۸۶)
قطار اسرارآمیز (۱۹۸۹)
شب روی زمین (۱۹۹۱)
مرد مرده (۱۹۹۵)
سال اسب (۱۹۹۷)
قهوه و سیگار (۲۰۰۴)
روح سگ : سلوک سامورایی (۱۹۹۹)
گلهای پژمرده (۲۰۰۵)
مرز های کنترل (2009)
شیخ شهید و نهضت مشروطه
پژوهشگر: سید حمید روحانی
از هنگامی که شیفتگان و دلباختگان فرهنگ غرب، با کوله باری از « ایسم » ها و ایدئولوژیهای وارداتی و انحرافی و خوراکهای زهرآلود فکری، با نام زیبا و فریبای « روشنفکر»! در عرصه سیاسی ایران گام نهادند، یکی از بزرگترین مأموریتهایی را که با همه نیرو و توان پی گرفته و در درازای سده اخیر ادامه دادند، توجیه جنایات و خیانتهای گوناگون زورمداران و سلطه گران بود. این دست پروردهای سازمان مرموز فراماسونری هماره بر آن بوده - و هستند- که با نیش قلم و زبان خویش سرنیزههای خونین و زهرآگین حاکمان خونآشام را صیقل دهند و چهره های خدائی و مردمی رهبران، دلیران و پیشتازان سترک راه انسانها را کدر و آلوده سازند.
از این رو، می بینیم که در در ازای سده گذشته، از سویی رژیمهای ضدمردمی، به نابودی مردان خدا ور رهبران تودهها دست زده و در راه خفه کردن صدای زندگیبخش آنان کوشیده اند و از سوی دیگر « روشنفکران» با قلم و زبان خود به بدنامی، بی آبروئی، نکوهش و سرزنش آن بزرگواران نشسته اند و بدین گونه پای جنایات رژیمهای خودکامه بر ضد رهبران خدایی و مردمی را امضاء کرده اند.
سرسلسله جنبان جنبشهای اسلامی سده اخیر، سیدجمالالدین اسد آبادی، از آن سو به دست رژیم خودکامه ناصرالدین شاه قاجار، با وضعی ناهنجار و شرم آور از ایران بیرون رانده شد و به دست زورمداران حاکم بر کشور عثمانی، به شهادت رسید و از سوی دیگر به وسیله « روشنفکران» نه تنها در آن روز بلکه در درازای سدهای زیر شدیدترین و نارواترین یورش قلمی قرار گرفت و زشتترین پیرأیهها و ناسزاها به او روا داشته شد!
رهبران مشروطه مانند شیخ فضلالله نوری و سید عبدالله بهبهانی به دست «روشنفکران» قداره بند و هفتتیرکش، به ترتیب اعدام و ترور شدند و به دنبال این جنایت خونین « روشنفکران» قلم بهدست از روز شهادت آنان تا به امروز از هیچگونه بدگویی، هرزه داری و پیرأیه تراشی برضد آنان پروا نکرده اند. و در این میان حقد و کینه آنان نسبت به شیخ فضلالله نوری شدیدتر و ریشه دارتر است، زیرا او تنها شخصیت دوران خویش بود که به ترفندها و توطئههای ژرف و ریشهای فراماسونها و دیگر مزدوران از فرنگ برگشته که زیرنام « روشنفکر» بازیگر صحنه بودند، پی برد زنگ خطر را به صدا درآورد و با نثار خون خویش این « روشنفکران» خوشخظ و خال را رسوا کرد و توطئه اسلام زدایی آنان را با شکست روبرو ساخت.
این شکست و ناکامی برأی « روشنفکران» تا آن پایه تلخ و ناگوار بود که علیرغم گذشت نزدیک به سدهای از آن روزگاران، هنوز دژکامی آنان زدوده نگردیده و خشم و کین آنان نسبت به شیخ فضلالله نوری کاهش نیافته است، از این رو نه تنها در لابلای کتابهای تحریف شده تاریخی به بدنامی آن مرد نامی کوشیده و دیدگاهها، گفتهها و آرمانهای او را وارونه ساختهاند بلکه حتی در سر کلاس درس، نشستهای علمی، سمینارها و در هر فرصتی که دست بدهد، کینهتوزی و حقد ریشه ای خود را نسبت به او آشکار می سازند و با پیرأیه تراشیها و بدگوییها بر ضد او، به اصطلاح « عقده گشایی» می کنند! روزی او را « انگلیسی» و گاهی « روسی» و روز دیگر او را «ریاست طلب»، «درباری»، «رشوهگیر»، «مخالف مشروطه» و «هوادار رژیم استبدادی» می خوانند!! تا با اینگونه سمپاشیها و جوسازیها چهره نورانی و ملکوتی او را خدشهدار و راه او را بیرهرو سازند! غافل از اینکه آن 2/98 از ملت قهرمانپرور ایران که رژیم منحوس «شاهنشاهی» را واژگون کردند و به جمهوری اسلامی ایران رأی مثبت دادند از پیروان راستین راه شیخ شهید بودند و به ندای مقدس او لبیک گفتند.
اکنون در سالروز برپایی «مشروطه» در ایران بایسته است که یاد آن مجاهد نستوه و پرخاشگر آگاه را که با خون خویش از حاکمیت فرهنگ کثیف غرب در ایران پیشگیری کرد ملت ایران را از فروافتادن در گنداب «لیبرالیستی» و ملیگرایی رهانید و موضع انقلابی او را در برابر جریانهای انحرافی به شکل کوتاه و گذرا در این کوتاه نوشتار بازگو سازیم، باشد که گامی در راه رویارویی با تحریف تاریخ و بازنویسی تاریخ نهضتهای یکصد سال اخیر برداشته باشیم:
شیخ فضلالله نوری فرزند ملاعباس مازندانی در سال 1259 هـ ق به دنیا آمد و در محضر درس استاد فقیه میرزای شیرازی به درجه اجتهاد رسید. علامه امینی درباره مقام علمی او چنین نگاشته اند: «از اکابر مجتهدین و فقهای امامیه و بزرگترین رهبر مذهبی پایتخت که فضل و دانش از اطراف و جوانبش موج می زد و بر لابلای سخنان و سطورنگارشاتش می ریخت»[1]
دشمنان او نیز در تحریف نامههای خود علیرغم سمپاشیهای فراوان بر ضد آن عالم بزرگوار، به مقام علمی او چنین اعتراف کرده اند:
«… حاجی شیخ فضلالله اگر چند ماهی در عتبات توقف کند، شخص اول علماء اسلام خواهد گردید. چه هم حسن سلوک دارد و هم مراتب علمیه و هم نکات ریاست را بهتر از دیگران داراست…»[2]
«اگر چه حاجی شیخ فضلالله، مرجع تقلید نبود ولی در پایتخت بالاترین مقام روحانیت را حائز بود... گفته میشود از حیث معلومات و تبحر در علوم دینی به همه همگنانش برتری داشته و بسیار فهیم و باهوش بوده و در قدرت استدلال در میان طبقه خود نظیر نداشت.»[3]
«حاجی شیخ فضلالله نوری که از مجتهدان بهنام و باشکوه تهران شمرده می شد...»[4]
«شیخ فضلالله... مقام علمیاش بالاتر از سیدین مسند نشین است، طلاب و بیشتر اهل منبر دور او را دارند...»[5]
«از شاگردهای نمره اول حاجی میرزاحسن شیرازی معروف بود، در پایتخت مرجع امورات شرعی بود»[6]
«متفکر مشروطیت مشروعه شیخ فضلالله نوری بود از علمای طراز اول که پایه اش را در اجتهاد اسلامی برتر از طباطبایی و بهبهانی شناخته اند»[7]
«شیخ فضلالله نوری که اعلم مجتهدین تهران بود...»[8]
موضوع دیگری که به نظر می رسد مورد پذیرش همگان است و دشمنان سوگندخورده شیخ شهید نیز نتوانستهاند آنرا نادیده بگیرند، رهبری و پیشتازی او در نهضت مشروطه و پافشاری و پایداری او در به بار نشاندن این نهضت و تشکیل مجلس شورأی ملی می باشد. در این باره آورده اند:
«... در اول ظهور مشروطیت حاجی شیخ فضلالله با سایر روحانیون مشروطه خواه همفکر و همقدم بود و با اینکه با عینالدوله صدر اعظم وقت دوست بود، در مهاجرت به حضرت عبداالعظیم و قم شرکت کرد و تا صدور فرمان مشروطیت و افتتاح مجلس شورأی ملی کوچکترین مخالفتی از او مشاهده نشده...»[9]
«... اول آفتاب حاجی شیخ فضلالله نوری با جمعیت بسیاری مهاجرت نموده که در حسن آباد ملحق به آقایان گردد. در این سه روز هم که در شهر ماند متصل و متوالیا با آقایان (بهبهانی- طباطبایی) مکاتبه و مراسله داشت. حاجی علی اکبر بروجردی را رسول نمود نزد آقایان و سوگند یاد نمود که به شما خواهم رسید. هر جا که بروید من هم می آیم. و نیز چندین مرتبه نصرالسلطنه او را ملاقات نمود و آنچه کرد که او از قصد خود برگردد قبول ننموده، تا آن که امروز صبح علیالطلوع از دروازه تهران خارج شد. عین الدوله از حرکت حاج شیخ فضلالله بی اندازه ضعیف شد...»[10]
در دنباله گزارش بالا در زیرنویس آمده است: «... حرکت حاج شیخ فضلالله خیلی امر آقایان را قوت داد. چه مراتب علمیه او از دیگران بهتر و سلوکش نسبت به طلاب و اهل علم از دیگران خوشتر بود.»
نیز آورده اند:
«... امروز حاج شیخ فضلالله و سایر علما رفتند حضور شاه... اعلیحضرت فرمودند ما مخالف مشروطه نمی باشیم و در اول میزان، مجلس را مفتوح و دایر می نماییم. سلطان العلماء عرض کرده بود این لفظ مشروطه را که منافی با دین است در زبان مبارک نیاورند و خیلی بد گفته بود از مشروطه. حاج شیخ فضلالله گفت مشروطه خوب لفظی است شاه دستخط مشروطیت را دادند، شاه مرحوم دستخط داده اند. مشروطه باید باشد ولی مشروطه مشروعه و مجلس محدود نه هرج و مرج...»[11]
«... پس از پیشرفت مشروطه و باز شدن مجلس، دیگران هر یکی بهرهای جسته به کنار رفتند ولی دو سید و حاجی شیخ فضلالله همچنان بازماندند و چون مشروطه را پدید آورده خود می شماردند. از نگهبانی باز نمیایستادند... ولی حاج شیخ فضلالله رواج شریعت را می طلبید...»[12]
«... اما شیخ فضلالله نوری از روز قبل که علما به مسجد رفتند با صدارت قطع مراوده کرد هر قدر عینالدوله پیغام فرستاد که شما اینجا بمانید، شیخ جواب سخت داد. در مغرب روز دوم به اتفاق آقایان بهبهانی و طباطبایی و چند نفر دیگر به سمت قم حرکت کردند.»[13]
«نوری، بهبهانی و طباطبایی آشکار بر ضد دولت برخاستند و خواستار نوسازی در امور دادگستری شدند... این جنبش سرانجام به اعلام مشروطیت در 1906/1324 منجر گردید»[14]
«... می دانیم که شیخ فضلالله در آغاز یکی از مشروطهخواهان نامآور و پیشگام بوده است...»[15]
اکنون پرسشی که در خور طرح و بررسی میباشد، این است که شیخ شهید از چه برهه و روی چه انگیزه ای از همکاری و همسویی با به اصطلاح «مشروطهخواهان» دست کشید و به مخالفت با آنان برخاست؟ از نوشتههای بسیاری از آنانکه به نام تاریخ قلم زده اند و نیز از گفته و نوشته های شیخ شهید به دست می آید که برخورد او با «مشروطهخواهان» همزمان با طرح متمم قانون اساسی در مجلس شورأی ملی بوده است.
این نکته نیز در خور نگرش است که همزمان با آغاز مخالفت شیخ شهید با «مشروطهخواهان» و بلکه پیش از آن بسیاری از عالمان اسلامی نیز که تا دیروز در راه استواری «مشروطه» با همه نیرو و توان مبارزه می کردند راه خود را از عناصری که خود را «آزادیخواه» و «مشروطهخواه» می خواندند! جدا کردند و به مخالفت با آنان برخاستند تا آنجا که بنابر نوشته کسروی از عالمان اسلامی هیچکس «نماند در میان مشروطهخواهان، مگر آنانکه به یکباره از پیشه ملایی و درآمد و شکوه آن (!!) چشم پوشیدند...»[16]
شیخ فضلالله نوری و بسیاری از دیگر عالمان آگاه و ژرفاندیش اسلامی، آنگاه که دریافتند «روشنفکران» و غربزدگان خودفروخته برآنند که با نام «مشروطه»، «آزادی» و «قانون» فرهنگ زهرآگین و فاسد غرب و «اومانیسم»، «لیبرالیسم» و «دموکراسی» را جایگزین آیین انسانساز اسلام سازند و خودمحوری رابه جای «خدامحوری» و «تودهمداری» را به جای «شرع مداری» و اصالت انسان را در برابر «اصالت الله» بنشانند، سخت برآشفتند و با همه نیرو به مبارزه برخاستند.
شیخ شهید از نخستین عالمان اسلامی در دوران مشروطه بود که به نقشه گسترده و خطرناک استکبار جهانی برأی اسلامزدایی و ساختن جامعهای «لاییک» و بیگانه از خدا زیر پوشش «مشروطه» و «قانون اساسی» پیبرد و بر آن شد که از راه «روشنگری» ها و «افشاگری» های خود، رخصت ندهد که ملی گرایی به جای «اسلام گرائی» بنشیند و بهنام «آزادی»، «دموکراسی» و بی بندوباری غربی در جامعه اسلامی ایران حاکم گردد. احمد کسروی با وجود کینه و دشمنی خود با عالمان اسلامی- به ویژه نسبت به شیخ فضلالله نوری- از روی این حقیقت چنین پرده برمیدارد:
«... چنانکه گفتیم، چون پیشگامان جنبش ملایان بودند تا دیری سخن از «شریعت» و رواج آن می رفت و انبوهی از مردم میپنداشتند که آنچه خواسته می شود همین است. سپس کمکم گفتگو از کشور و توده (اومانیسم) و میهن دوستی (ناسیونالیسم) و اینگونه چیزها به میان آمد و گوشها به آن آشنا گردید و بدینسان یک خواست دیگری پیدا شد که آزادیخواهان میانه آن و این دودل گردیدند و خود ناسازگاری این درخواست بود که «آزادیخواهان» و ملایان را از هم جدا می گردانید... چیزی که هست «آزادیخواهان» درخواست خود را که کوشیدن به پیشرفت کشور و توده باشد، راه روشنی درپیش نمیداشتند و هرگامی را به پیروزی از اروپا برمی داشتند. «فلان چیز در اروپا هست ما نیز باید داشته باشیم» این بود عنوان کارهایش. اگر هم ازروی بینش بودی باز زیان کم داشتی، افسوس که چنین نمی بود و یک چیزهایی را روزنامهها از کتابها و روزنامههای اروپایی برداشته و فهمیده و نافهمیده می نوشتند و چیزهایی را هم اروپا رفتگان از رویه زندگی اروپاییان یاد گرفته در بازگشت به ارمغان می آوردند، و اینها یک آشفتگی بزرگی در کار پیدا آورد و سرانجام به اروپاییگری رسید که خود داستان جداییست»[17]
در نوشته دیگری علت مخالفت شیخ شهید چنین بازگو گردیده است:
«... جماعتی از علما و جمعی از طلاب و عدهای از مریدان و پیروان و گروهی تلامذه و جمعی از مردم متفرقه و اطرافی در این اوقات دور حاج شیخ جمع هستند و در ضمن مذمت از آزادی و قوانین غیر مشروعه مجلس مینمایند. اینها هم بیپرده سخن می گویند حرفشان این است مجلس را که شما می گویید رفع ظلم می کند و اشاعه عدل مینماید چه دلیل دارد که قوانین و احکام او به خلاف قرآن محمدی و طریقه احمدی باشد و قانون مجلس مبعوثان اسلامی از روی قانون پارلمان انگلیس و آلمان نوشته شود با اینکه قرآن آسمانی ما سرآمد و بهتر و کاملترین تمام قوانین دنیا بلکه کامل ترین تمام کتب سماوی است که در حقیقت جامع است دارأی تمدن و تدین است از آیه وافی هدایه شریفه «لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین» میتوان درک کرد که چیزی نیست در قانون ما نباشد....» در دنباله این نوشته آورده است «... فقط حرفی که شیخ نوری داشت در وضع قوانین واله این مسئله را کراراً میگفت احدی را در موضوع مشروطیت حرفی نیست و لکن قانون اساسی و قوانین مملکتی و ادارات و وزارت خانهها باید صورت شرع و مطابقت با قرآن که کتاب آسمانی است داشته باشد...»[18]
از گفته و نوشتههای شیخ شهید نیز آغاز و انگیزه او از مخالفت با جریان «مشروطهخواهی» به درستی مشخص میشود و در یکی از «لایحه» هایی که از سوی او منتشر شده آمده است:
«... و بعد همینکه مذاکرات مجلس شروع شد و عناوین دایر به اصل مشروطیت و حدود آن در میان آمد و از اثناء نطقها و لوایح و جرأید اموری به ظهور رسید که هیچکس منتظر نبود و زایدالوصف مایه وحشت و حیرت رؤسای روحانی و ائمه جماعت و قاطبه مقدسین و متدینین شد از آن جمله در منشور سلطانی که نوشته بود مجلس شورأی ملی اسلامی دادیم لفظ اسلامی گم شد و رفت که رفت... و دیگر در موقع اصرار دستخط مشروطیت از اعلیحضرت اقدس شاهنشاه... در حضور هزار نفس بلکه بیشتر صریحاً گفتند ما مشروعه نمیخواهیم... و دیگر روزنامه و شبنامه ها پیدا شد اکثراً مشتمل بر سُب علما اعلام وطعن در احکام اسلام و اینکه باید در این شریعت تصرفات کرد و فروعی را از آن تغییر داده تبدیل به احسن و انسب نمود و آن قوانینی که به مقتضای یکهزار و سیصد سال پیش قرار داده شده است باید همه را با اوضاع و احوال و مقتضیات امروز مطابق ساخت... و اینکه امروز در فرنگستان فیلسوفها هستند خیلی از انبیا و مرسلین آگاهتر و داناتر و بزرگتر و نستجیربالله حضرت حجت ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه را امام موهوم خواندن...»[19]
برای روشنتر شدن راز قیام شیخ شهید در برابر جریان «مشروطهخواهی» برخی از فرازهای دیگر از پیام تاریخی او را بازگو می کنیم:
«... شما که بهتر می دانید که دین اسلام اکمل ادیان و اتم شرأیع است و این دین دنیا را به عدل و شورا گرفت آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورأی ما از انگلیس بیاید...»؟[20]
«قوانین مجعوله آنها که از روح آزادی اروپا برداشته شده بود باعث شد که مردم فاسدالعقیده بیملاحظه برضعف اسلام آنچه خواسته گفتند و نوشتند چنانچه لوایح و جرأید آنها شاهد است...»[21]
... کراراً گفتیم ما طبقه مسلمانان که دارأی قانون و کتاب آسمانی هستیم چرا از روی قانون قرآن رفتار نکنیم و از روی قانون آلمان و انگلیس وضع قانون نماییم؟ کسی به این حرفها اعتنایی نکرد بلکه در روزنامه مرا توهین کردند...» [22]
«... از خوف آنکه مبادا بعدها قوانین مخالف شریعت اسلام وضع کنند خواستم از این کار جلوگیری کنم، آن لایحه را (اصل و متمم قانون اساسی) نوشتم تمام دشمنیها و فحاشیها از همان لایحه سرچشمه گرفته است.»[23]
«... ایها الناس من به هیچوجه منکر مجلس شورأی ملی نیستم بلکه من مدخلیت خود را در تاسیس این اساس بیش از همه کس می دانم زیرا که علماء بزرگ ما که مجاور عتبات عالیات و سایر ممالک هستند هیچیک همراه نبودند و همه را به اقامه دلایل و براهین من همراه کردم از خود آن آقایان عظام می توانید این مطالب را جویا شوید. الآن هم من همان هستم که بودم تغییری در مقصد و تجددی در رأی من به هم نرسیده است صریحاً می گویم همه بشنوید و به غایبین هم برسانید که من آن مجلس شورأی ملی را می خواهم که عموم مسلمانان مجلسی می خواهند که اساسش بر اسلامیت باشد و بر خلاف قرآن و بر خلاف شریعت محمدی(ص) و بر خلاف مذهب مقدس جعفری، قانونی نگذارد من هم چنین مجلسی می خواهم»[24]
از مجموع این گفتهها و نوشتهها پیرامون موضع و نقش شیخ شهید در نهضت مشروطه حقایقی چند به دسترسی آشکار می گردد که برخی از آنرا بازگو می کنیم:
1- شیخ فضلالله نوری از نخستین کسانی بود که برای برقراری حکومت عدل و داد و برچیدن بساط زور و استبداد به پا خاست و همراه با دیگر رهبران نهضت مشروطه به قم مهاجرت کرد و در این راه تا آنجا پایداری ورزید که کمر غول استبداد را شکست و زورمداران حاکم را ناگزیر ساخت تا در برابر هدفهای مهاجران تسلیم شوند و مشروطه را اعلام کنند.
2- دادگستری و عدالتخواهی یکی از آرمانهای نخستین شیخ فضلالله بود و این درسی بود که در مکتب مقدس تشیع آموخته بود و می دانست که عدالت گستری یکی از اصول مهم این مکتب است و پیرامون راستین تشیع در درازای هزاره ای در انتظار «مصلح جهانی» بوده و هستند تا قسط و عدل را در گیتی حاکم سازد و ریشه ستم و ستمکاری را بخشکاند و تا فرا رسیدن آن روز درخشان منتظران و پیروان آنحضرت وظیفه دارند تا آنجا که توان و نیرو دارند در راه مبارزه با ستم و ستمگران و برقراری عدل و داد بکوشند و با زورمداران گیتی مبارزه ای آشتی ناپذیر داشته باشند بنابرأین آنچه که از سوی تحریفگران تاریخ ساخته و پرداخته شده که «سیاست مشروطیت یا حکومت مردمی یکی از بنیادهای اصلی مدنیت غربی بود که روشنفکران و معتقدان مسلک ترقی آوردند و به نشر آن برخاستند... . ملایان مبتکر مفهوم مشروطیت نبودند بلکه تحت تأثیر و تلقین افکار ترقیخواهان دل به مشروطیت بستند...» [25] دروغی بیش نیست هنوز غربزدگان و به گفته او «ترقیخواهان» از سوی استعمارگران به صحنه نیامده بودند که فریاد عدالتخواهی سیدجمال الدین اسدآبادی در سراسر کشورهای اسلامی طنین افکنده و اندیشه هایی را به سوی خود کشیده بود سید در پاسخ به حاج مستان مراغهای در دفاع از علما و طعنه به زورمدران حاکم بر ایران می نویسد:
«... کی دولت ایران خواست عدالت را در میان مردم استوار کند محاکم عدلیه تأسیس نماید مجلس شورا ایجاد کند تا تمام احکام با عدالت و موافق احتیاجات عصر جریان پیدا کند و علما در مقابل اراده دولت قیام نموه با عدالت و قانون آغاز ستیز کردند.»[26]
در برخی از پیامهای شیخ شهید نیز آمده است:
«خدا گواه است کسی ضدیت با عدل ندارد و چه شده است کسی که اول مقدم در این امور بوده است اقدام بر ضدیت یا تخریب این اساس مقدس معدلت را قصد کند که نه عقلاً و نه شرعاً جایز بلکه حرام است مقصود تطبیق این مجلس است با قانون محمدی(ص)... ای مسلمانان کدام عالم است که می گوید مجلسی که تخفیف ظلم نماید و اجرا احکام کند بد است و نباید باشد؟...»[27]
3- آغاز مبارزه و رویارویی شیخ شهید با عناصری که به نام «مشروطهخواهی» بازیگر میدان شده بودند از هنگام تصویب متمم قانون اساسی آغاز گردید و علت این رویارویی و مخالفت همانست که در پیامهای او به طور گسترده آمده است که برخی از آن در پیش آورده شد.
4- آنچه را که آنروز به اصطلاح «روشنفکران»، «آزدایخواهان»، «مشروطهخواهان»، «ترقیخواهان» و در یک کلام ماسونهای انگلیسی می خواستند ریشه کن کردن ظلم و خودکامگی و برقراری حکومت مردمی نبود اگر آنان چنین هدفی را دنبال می کردند میان آنان و شیخ شهید هیچگاه کشمکش پیش نمی آمد و سرانجام شیخ را به دار نمی زدند لیکن آنان از سوی استعمار انگلیس مامور بودند ریشه اسلام را از بیخ و بن برآورند عالمان اسلامی را که پیوسته بر سر قراردادها و امتیازها میان ایران و انگلیس آشوب بهپا میکردند از صحنه کنار زنند نظام لاییک را در ایران حاکم سازند فرهنگ غرب را جایگزین مکتب اسلام کنند و خلاصه خود را از قید و بند دین رها سازند تا در درون لژها، کلوپها، پارتیها و محافل روشنفکری به راحتی بتوانند شراب بنوشند به رقص و پایکوبی و اختلاط با زنان برخیزند هم جنسبازی، بی بندوباری، ولنگاری و فساد و فحشا پیشه کنند و از هیچ خیانتی به کشور و ملت دریغ نکنند.
برای روشن تر شدن این حقیقت که ماسونهای خیانت پیشه عصر مشروطه روی چه انگیزه و اصولی با شیخ فضلالله نوری به ستیز، دشمنی و کینه توزی برخاسته بودند اعتراف های ذیل درخور نگرش است «... فرض مجلس را رد کردند و خواستار مجلس ملی بودند... به علاوه می دانیم در شهر اوراقی منتشر شد که ما مشروعه نمیخواهیم... دستخط مبارک را که به اسم مجلس اسلامی قید شده بود مردم(؟!) قبول نکردند و استدعا کردند که باید مجلس ملی باشد، ما کاری با مذهب نداریم...»[28]
معروف است که یک نفر فاسد همه را مانند خود فاسد می بیند. فریدون آدمیت با آوردن واژه «مردم» در گزارش بالا، گویا همه مردم را مانند خود و همقطاران خویش، لامذهب و بی بندوبار می دیده است!! لیکن از آنجا که درغگو کم حافظه میشود چند صفحه پیش از این آشکارا اعتراف میکند که علت همکاری روشنفکران دوران مشروطه با علماء از روی ناچاری بود چون مردم هنوز روشنفکر نشده بودند! عین نوشته او چنین است:
«... طبقه روشنفکران که نماینده اندیشه ترقی و سیاست عقلی است، نمیخواهد حرکت مشروطیت به بستر شریعتخواهی بیفتد، اما یاری دستگاه روحانی را در حد معینی میطلبد. استدلال متفکر دیگر میرزا آقاخان کرمانی را به یاد بیاوریم که می گفت چون هنوز در مردم ایران فیلاسوفی قوت ندارد برای اصلاح کارها اگر از طایفه علما تا یکدرجه محدودی معاونت بطلبیم، احتمال دارد زودتر مقصود انجام بگیرد.»[29]
شیخ شهید در یک گفتگویی با بهبهانی و طباطبایی شمار «مردم»ی را که به گفته فریدون آدمیت «با مذهب کاری» نداشتند این گونه مشخص کرده است:
«... آیا از سی الی سی و شش کرور جمعیت ایران غیر از سه چهار هزار نفرشان بیشتر رأی داده اند؟پس معلوم میشود که هیچ یک از اهالی ایران وکیل در مجلس ندارند. از تمام مردم تهران پرسش کنید ببینید رأی داده و وکیل در مجلس دارند؟ ... ما جماعت بلکه بیشتر اهل تهران این وکلا را نمیخواهند...»[30]
آری «روشنفکران» در اندیشه برقراری عدالت و ستیز با ستم و ستمگری نبودند، اصولاً جریان «روشنفکری» و فراماسونری زاییده زورمداری حاکم بر جهان بود و هرگز نمی توانست در راه ستمزدایی حرکت کند از این رو، می بینیم که در پی انحراف نهضت مشروطه از مسیر اصلی و چیره شدن «روشنفکران» ماسونی بر سرنوشت ایران، با وجود مجلس «قانون» و... خودکامگی، بیدادگری و خفقان به اوج خود رسید، شیخ فضلالله نوری به دست «روشنفکران»، بدون محاکمه قانونی، به شهادت رسید، باند تقی زاده «روشنفکر» با راه انداختن گروهی «تروریست» و با به شهادت رسانیدن بهبهانی جو خفقان و وحشت را فزونی بخشیدند و این «آزادیخواهان» دوآتشه تا آنجا در اندیشه عدالت گستری و برابری بودند که رسماً از سید محمد طباطبایی از رهبران پا برجای مشروطه خواستند که در سیاست دخالت نکند و از صحنه سیاسی دوری گزیند وگرنه به سرنوشت بهبهانی دچار خواهد شد! ناظم الاسلام کرمانی که آلت دست «روشنفکران» در آن دوران بود، اوضاع اسفانگیز روزگاری را که فراماسونها و «روشنفکران» بر ایران سلطه یافتند چنین ترسیم کرده است:
«... عموم رعیت در صدمه و اذیت، مالیات برهمه چیز حتی سفیدی نمک و سیاهی ذغال بسته، بلکه افزوده، روسای روحانی را خانه نشین، احکامشان را پشت گوش انداخته صریح گفتند و نوشتند تفکیک قوای روحانی از قوای جسمانی، مرحوم آقای بهبهانی را در ازاء آنهمه صدمه و اذیت که در طریق مشروطیت متحمل شد مقتول نمودند. آقای طباطبایی را در خانه خود نشاندند و پیغام دادند که اگر مداخله در امور کنید مثل آقای بهبهانی خواهید شد، اما عدالتخانه چه عدلیه و چه اشخاص و چه اعضاء امید است در موقع خود ذکر شود.»[31]
5- انگیزه شیخ فضلالله نوری از حرکت و بستنشینی، مبارزه با اسلام زدایی، ملیگرایی، و غربزدگی بود او بر آن بود که از حاکمیت نظام لاییک، اومانیسم، ناسیونالیسم و... پیشگیری کند و از چیره شدن رژیم دیکتاتوری زیر نام، «مشروطه»، «قانون»، «آزادی»، «ملت»، «ملیت»، «میهن دوستی»، «روشنفکرمآبی»، و «دموکراسی» جلوگیری کند، و با نثار خون خویش دست کم از حریم مقدس اسلام دفاع کرد و ایران را از فرو رفتن در گنداب کفر، الحاد و التقاط نجات داد.
6- آنچه را که تحریفگران تاریخ، «روشنفکران» بداندیش و ملیگراهای خودباخته از روز آغاز حرکت شیخ فضلالله نوری تا کنون برضد او گفته و نوشته اند، روی این انگیزه بوده که سخنان هشدار دهنده و بیدارکننده او را مخدوش و وارونه بنمایانند و بدینگونه از برملا شدن توطئه خائنانه و پشت پرده کارگردانهای ماسونی و انگلیسی عصر مشروطه برضد اسلام و ایران پیشگیری کنند، از این رو، در دارازای نزدیک به سده ای به غوغا سالاری ، جوسازی ، سمپاشی و جار و جنجالهای تبلیغاتی گسترده ای بر ضد شیخ شهید، دست زدند، و دریغا که باید گفت با این شگرد شیطانی تا پایهای کامیابیهایی داشته اند و دست کم توانستند مردم آنروز ایران را از دریافت و به کارگیری رهنمودها و راهنمائیهای ژرف و اندیشمندانه او محروم سازند، و به نام «مشروطه» و «آزادیخواهی» دیکتاتوری سیاه و اسارت بار پنحاه سال سلطنت دودمان پهلوی را برای ملت ایران به ارمغان آورند.
7- از دیگر شگردهای شیطانی ماسونها و «روشنفکران»وابسته و کج اندیش، برضد حق پوئی و حقیقت گویی شیخ شهید این است که کوشیده اند او را با برخی از عالمان برجسته و به نام عصر مشروطه، رویاروی یکدیگر بنمایانند و بدین گونه راه و اندیشه او را به زیر سئوال برند! از این رو، از سوئی کوشیده اند که این دروغ را در تاریخ جا بیندازند که شیخ شهید از سوی علمای نجف تکفیر شده است و تلگرافی این گونه ساخته اند.
«حجت الاسلام بهبهانی، طباطبایی، تلگراف ثانی واصل، نوری چون مخل آسایش و مفسد است تصرفش در امور حرام است، محمد حسین نجل میرزا خلیل، محمدکاظم خراسانی- عبدالله مازندرانی»[32]
و از سوی دیگر این دروغ را رواج داده اند که «... شیخ فضلالله تکفیر کرده است حجج اسلامیه عتبات عالیات را و از جناب حاج میرزا حسین و جناب آخوند ملاکاظم و آقای شیخ عبدالله مازندرانی بد می گوید و آنها را تکفیر نموده است.»[33] در این باره باید گفت:
اولاً سازنده تلگرام بالا تا آن پایه بیسواد بوده که نمی دانسته است در خطاب به دوتن از علماء عنوان «حجت الاسلام» نادرست است.
دوم: اعلام اینکه «تصرفش در امور حرام» درباره یک مجتهدی که از نظر علمی همطراز آنهاست نافذ نیست و مشکلهای را حل نمی کند.
سوم: اگر چنین تلگرامی بر ضد شیخ شهید از نجف رسیده بود، بدخواهان و مهره های انگلیسی آن تلگرام را در هزاران نسخه به چاپ رسانیده در سراسر کشور پخش می کردند و بدین گونه شیخ فضلالله را رسوای جهان میساختند. و اصولاً زندگی و نفس کشیدن را از او سلب می کردند.
چهارم: اگر از سوی برخی از عالمان نجف چنین تلگرامی بر ضد شیخ فضلالله نوری صادر شده بود، بی تردید سید کاظم یزدی که می توان گفت اعلم علمای آن روز نجف بود و موضع همسانی با شیخ شهید داشت، در برابر این جریان ساکت و بی تفاوت نمی ماند و واکنش تندی از خود نشان می داد.
پنجم: اصولاً عالمان اسلامی وارستهتر از آنند که روی مخالفت یا موافقت با جریان «مشروطه» یکدیگر را تکفیر کنند و به بدگویی از هم بپردازند، اصولاً اختلاف دیدگاه و «فتاوا» پیوسته میان مراجع تقلید وجود داشته و دارد و این اختلاف در اتحاد، ایمان و خلوص آنان به یکدیگر هیچگونه تأثیر منفی نداشته است.
توطئه شیطانی در راه مخالف نمایاندن عالمان نجف با شیخ شهید اکنون نیز از سوی برخی از «روشنفکران» دنبال می شود، در کتابی که به نام «تشیع و مشروطیت در ایران» منتشر گردیده تلاش شده است وانمود کند که بخش عمده کتاب «تنبیه الامه» علامه نائینی در رد اندیشه های شیخ فضلالله می باشد! و بدین گونه راه و روش شیخ را مورد نفرت و انزجار برخی از مراجع بزرگ دوران او بنمایاند و نسلهای امروز و آینده را از آرمان و اندیشه او دور کند!
نویسنده کتاب یاد شده که از هواداران فرهنگ و دموکراسی غربی است در جای جای این کتاب کوشیده است وانمود کند که نائینی بر آن بوده است مشروطه ای را که طبق دیدگاه او در طریق «سکولاریسم» و «لامذهبی» سیر می کرد. به اسلام نزدیک کند و تز بی خدائی را با خداباوری با یکدیگر سازش دهد، و در برابر، شیخ فضلالله نوری را مستبدی متعصب وانمود کند که در راه نگهداری رژیم خودکامه و استبدادی تلاش داشته و جز نابودی مشروطه هدفی نداشته است. لیکن آنگه که به بررسی نوشته ها و دیدگاه های علامه نائینی پرداخته است می بینیم که نه تنها آن عالم بزرگوار مشروطه ای را که به گفته او «در طریق سکولاریسم» سیر می کرد نپذیرفت و نه تنها در نوشته های خود کوچکترین نیش و طعنهای به شیخ شهید نداشته بلکه می توان گفت کتاب «تنبیه الامه» را در راه استواری راه و اندیشه شیخ شهید نگاشته است و در حقیقت علامه نائینی با شیخ شهید موضعی یکسان داشته و هوادار «مشروطه مشروعه» بوده است، برای دریافت این حقیقت بایسته است که چند فرازی از آنچه را که نویسنده کتاب «تشیع و مشروطیت در ایران» از نائینی آورده است در اینجا بازگو گردد.
«... همانگونه که از گفتار نائینی پیداست وی اجازه می دهد که قانونی نوشته شود که حقوق و وظایف و میزان و حدود قدرت حکمران را مشخص و معین سازد ولی وی، مانند دیگر نوگرایان مسلمان همزمان خویش، به شرطی چنین قانونی را تصویب می کند که زیر نظارت مقام های مذهبی و پس از تصویب آنان صورت قانونی بیابد...»(ص267) و این درست همانست که شیخ شهید می گفت:
«... و تنها هنگامی بر تشکیل مجلس شورای اسلامی ارج می نهاده که در میان نمایندگان مردم در مجلس عدهای از مجتهدین عدول و یا ماذونین از قبل مجتهدی حضور داشته باشند تا با تصحیح و تنفیذ و موافقتشان در آراء صادره به نظام حکومتی و سیاسی ایران مشروعیت بخشند.» (ص269) این نیز مضمون اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه است که از سوی شیخ شهید پیشنهاد شد و علیرغم مخالفت شدید ماسونهای سرسپرده به انگلستان مانند «تقی زاده خائن» به تصویب رسید.
سرانجام خود نویسنده کتاب یاد شده اعتراف می کند که «... از نظر کلی، قواعد و مقررات اسلامی که مورد استناد شیخ فضلالله قرار گرفته با آنچه که نائینی باور دارد متفاوت و متناقص نیست. زیرا نائینی خود نیز یک مجتهد شیعه بود که در عقاید کلی و بنیادی مربوط به کیش شیعه با شیخ فضلالله ناهماهنگی نداشت...» با این وجود دست از ادعای دروغین خود نمی کشد و بار دیگر می نویسد که: «ولی این انقلاب مشروطیت بود که این دو مجتهد را به عنوان دو دشمن در برابر یکدیگر قرار داده بود» (ص 306) بدون اینکه به این نکته پاسخ بگوید که با در نظر گرفتن اینکه نائینی همان دیدگاه نوری را در «نظارت مقام مذهبی» در تصویب قانون و «حضور عدهای از مجتهدین عدول در مجلس» را برای «تنفیذ و مشروعیت بخشیدن» به مصوبه های مجلس پذیرفته است و «قواعد و مقررات اسلامی که مورد استناد شیخ فضلالله قرار گرفته با آنچه نائینی باور دارد متفاوت و متناقض نیست». دیگر چه دلیلی برای دشمنی و رویارویی آن دو با یکدیگر می توانستنه است وجود داشته باشد؟!
به نظر می رسد که نویسنده کتاب مزبور نه تنها ایمانی به نائینی نداشته بلکه به خوبی می دانسته است که موضع او با شیخ شهید یکسان است و در دفاع از شریعت و رویارویی با فرهنگ غربی و توطئه اسلام زدائی هر دو موضع یکسانی دارند، لیکن بر آن بوده است که با نمایاندن دشمنی میان آن دو ماموریت دیرینه «روشنفکران» و فراماسونها را در به زیر سئوال بردن شیخ شهید و بی رهرو ساختن راه او دنبال کند و شیخ شهید را حتی در میان هم نوعان و عالمان دینی و مراجع اسلامی، مطرود، تنها و منزوی بنمایاند، و با این وجود به شکل تلویحی و مرموزانه ای کوشیده است نائینی را نیز به زیر سئوال برد و موضع او را ارتجاعی و بی پایه وانمود کند، از این رو، در موارد گوناگونی به طور ضمنی بر نائینی تاخته و او را به زیر سئوال برده است که چرادست پارلمان را در ساختن قوانین ضدمذهبی باز نگذاشته و از اصل «اختیارات و حقوق» علما در مجلس شورای ملی پشتیبانی کرده است!
او می نویسد:
«... ولی ما از یادآوری این نکته نیز ناگزیریم که فورمول پیشنهادی نائینی، همانگونه که خود وی نیز اشاره کرده، بیشتر با «رسایل علمیه» مجتهدان همسان است تا یک برنامه برای اداره کشور به شیوه ای مشروطهگرانه، یک قانون اساسی واقعاً دمکراتیک تنها یک کتابچه نیست که وسیله یک یا چندتن در چارچوب مذهبی ویژه تدوین گردد، بلکه چنان قانونی اجازه خواهد داد که پارلمان خود قانونی هائی بسازد که برخی از آنها ممکن است کاملاً با قوانین مذهبی سازگار نباشد.» (ص 281)
او در جای دیگر نائینی را ملامت می کند که در بررسی «مشروطیت» اصول ملی گرائی، ناسیونالیستی و دموکراسی غربی را که قرار بوده است همراه با «مشروطه» در ایران پیاده و گسترش یابد نادیده گرفته و به اسلام، جایگاه ویژه ای در نظام مشروطه داده است! از این رو آورده است:
«... البته آشکار است که چنین دیدگاهی بر خلاف روح یک شیوه حکومتی مشروطه و دموکراسی است که در آن مذهب قرار نبوده است که جائی چنین استثنائی داشته باشد، نائینی با این کند و کاو خود، تئوریهای مربوط به ملیت و میهن پرستی را که به طور مثال در میان اندیشه گران سده 19 فرانسه مطرح بوده نیز از دیده دور داشته است.»(ص283)
او در بخش دیگری از این درد می نالد که نائینی به «سکولاریسم» و نظام ضدمذهبی تن در نداده و برای پذیرش ایدوئولوژی غربی و فرهنگ ضد اسلامی آمادگی نداشته است!
«... نائینی در این بحث خود به روشنی نشان می دهد که وی هیچ آمادگی نداشته است که پارلمانی را به رسمیت بشناسد که دارای استقلال و حاکمیت باشد. نائینی بر ضد استبداد مبارزه می کرد و مسلماً نابودی آنرا می خواست و به نظر می رسد که وی هواخواهی از مشروطه را راهی عملی برای پیروزی در مبارزهاش داده بود، نائینی با محدود ساختن حدود، کارکرد و اختیارات پارلمان به رسیدگی به غیر «منصوصات»، به اصل مشروطه و دموکراسی که در اندیشه حمایت و دفاع از آن بود بسیار کم بها داد و در حمایت و قدرت مستقل قانونگذاری پیشنهاد کرد و در نتیجه کمتر مجالی برای بیانگذاری یک رژیم واقعاً مشروطه باقی می ماند زیرا در نظام پیشنهادی وی بخش عمده و اصلی قانون اساسی عبارت است از آیاتی از قرآن و نمونه هائی از حدیث آنچنان که رژیم روحانی «تئوکراسی» نزدیک است تا به یک مشروطه دموکراسی»(ص 294)
حقیقت این است که نویسنده کتاب مزبور درباره موضع علامه نائینی پیرامون جریان مشروطه به سختی دچار ضد و نقیض گویی و سردرگمی شده است، نخست نائینی را «التقاطی» و هوادار سازش و پیوند مکتب اسلام با فرهنگ ننگین غرب شناسانده است و سپس به موضع همسان او با شیخ شهید اعتراف کرده و او را به طور ضمنی به سبب رد ایدئولوژی غربی، متعصب، و واپسگرا خوانده است و با این وجود ادعا کرده است که نائینی اسلام را پاسخگوی مشکلات روز نمی دانسته و «... بدان باور بوده است که برخی از تعالیم وعقاید بنیادی کیش شیعه با اوضاع و شرایط دنیای نو به ویژه دوران انقلاب مشروطیت متناسب نبوده است و به همین دلیل ایرانیان مسلمان باید در برابر نوگرایی و نوسازی گذشت و تحمل داشته باشند و کوشش کنند که قانون اساسی پدید آورند که تا آنجا که شرایط اجازه میدهد با شیعیگری هماهنگ باشند . . . » ( ص 29 ) لیکن بیدرنگ این ادعای خود را رد کرده که با پذیرفتن حق نظارت علما در مجلس از سوی نایینی دیگر برای هماهنگی اندیشههای شیعه با فرهنگ بیگانه راهی باقی نبوده است. در پایان نیز به نایینی پیرایه بسته که « در رده پشتیبانان رژیم رضا شاهی در آمده است! ( ص 334 )
این گونه پرتگوییها و یاوه سراییها از سویی به مأموریتی بر میگردد که « روشنفکران » در راه بدنام کردن و به زیر سؤال بردن عالمان اسلامی داشته و دارند و باید گفت که الحق والانصاف این مأموریت خائنانه را در درازای سدهی اخیر به بهترین شیوه دنبال کرده و در انجام آن کوتاهی نورزیدهاند – هر چند بردی نداشته و طرفی برنبستهاند – و از سوی دیگر این گونه تحلیلهای ناشیانه و ضد و نقیض گوییهای آنان پیرامون موضع سیاسی عالمان اسلامی، به عدم شناخت آنان از جامعه روحانیت بر میگردد. آنان آنگاه که به بررسی موضع سیاسی یک مقام روحانی مینشینند، با همان دید و شناختی که درباره فرنگ رفتهها، ملیگراها و مادیگراها دارند، درباره آن مقام روحانی داوری و اظهار نظر میکنند، از این رو، نمیتوانند دید درستی ارایه دهند و در نتیجه به سردرگمیو ضدو نقیض گویی دچار میگردند و نادانی خود را بیشتر آشکار میسازند.
در بررسی موضع علمای عصر مشروطه این حقیقت را باید همیشه در نظر داشت که در میان مراجع اسلام و عالمان دینی، کسی را نتوان یافت که هوادار زورمداران، خود کامگان و بیدادگران باشند و ستمگری و قلدری بر تودهها را روا بدانند و تلاش در راه به دست آوردن عدل و داد و آزادی را ناروا بشمرند و در برابر، در میان آنان هرگز نتوان عالمیرا دید که بر آن باشد آزادی، عدالت و قانون را به بهای آسیب رسیدن به مبانی اسلام و دگرگونی در قوانین قرآن، در جامعه حاکم سازد و به بهانه عدالتگستری، اسلام زدایی را روا بداند.
عالمان وارسته اسلامی اگر دریابند که واژگونی یک رژیم ستم پیشه و خودکامه به برقراری نظام لاییک و بیگانه از خدا – هر چند آزادیخواه – منجر خواهد شد، بیتردید در راه سرنگونی آن رژیم دیکتاتوری پیشگام نخواهند شد. اگر امروز علمای اسلام در یابند که سرنگونی رژیم صدام خون آشام در عراق به بر قراری رژیمیمارکسیستی و یا صهیونیستی در آن کشور منجر میگردد که ضمن ارزانی داشتن آزادی و عدالت در میان جامعه بنیاد اسلام را از بیخ و بن میکند، هرگز در راه سرنگونی رژیم صدام اقدام نخواهند کرد.
این درست است که دیکتاتوری، خودکامگی و ستمکاری از نمونههای زنده و آشکار عملکردهای غیراسلامی است و اصلا یکی از رسالت پیامبران الهی ریشهکن ساختن بنیاد ظلم و ستم میباشد و پیامبر بزرگ اسلام مبعوث شدهاند تا دشواریها و غل و زنجیرها را از دست و پای مردم ستمدیده و محروم بردارند و عدالت را حاکم سازند لیکن بدل کردن حکومت ظالم به حکومتی کافر و ملحد – هر چند آزادیخواه و دادگستر – دفع فاسد به افسد است و با رسالت و مسئولیت سنگینی که دانایان امت و آگاهان ملت در راه « حفظ بیضه اسلام » و دفاع از اساس دین بر دوش دارند مغایر است.
ما در تاریخ معاصر در دو برهه دیدیم که عالمان اسلامی برای پیشگیری از به قدرت رسیدن رژیمی ضداسلامیکه ممکن بود بنیاد دین و مذهب را در ایران براندازند، به رژیمی ظالم و ستمگر تن در دادند یکی در روزگاری بود که رضا خان از سوی فراماسونها و همان « روشنفکران » بازیگر عصر مشروطه مأمور شد که رژیم جمهوری به وجود آورد. علمای اسلام با تجربهای که از جریان مشروطه داشتند، دریافتند که با برقراری جمهوری از سوی رضا خان، همان هرج و مرج دوران مشروطه تکرار خواهد شد و چهرههای مرموز و ناشناختهای به میدان خواهد آمد و تاختو تاز بیحدو مرزی را بر ضد اسلام آغاز خواهند کرد و همان توطئه اسلامزدایی و برقراری نظام لاییک که در دوران مشروطه در دست اجرا بود بار دیگر دنبال خواهد شدکه چه بسا آسیب جبران ناپذیری بر اساس اسلام وارد کند. از این رو، با تغییر رژیم مخالفت کردند و رژیم شاهی را با اینکه غیر اسلامی بود از جمهوری مورد دلخواه رضاخان و فراماسونهای خائن، مزیت بخشیدند. دومی در جریان کودتای 28 مرداد 32 بود که علمای اسلام در راه سرنگونی رژیم محمدرضاشاهی گامی اساسی بر نداشتند چون از این اندیشناک بودند که با سرنگونی آن رژیم خودکامه، مارکسیستها قدرت را در دست گیرند و اساس اسلام را از بیخ و بن بر آورند.
پاسداری از اساس دین و « بیضه اسلام » از بزرگترین مسئولیت عالمان دینی است که در هیچ شرایطی و با هیچ دستاویزی از آن نتوان دست کشید. امام در این باره چنین رهنمود میدهند : « ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم و این تکلیف از واجبات مهم است، حتی از نماز واجبتر است و همین تکلیف است که ایجاب میکند خونها برای اسلام ریخته شود و از خون امام حسین ( علیه السلام ) که بالاتر نبود برای اسلام ریخته شد و از این روی همان ارزشی است که اسلام دارد . . . »[34]
بنابراین در میان عالمان عصر مشروطه نه هوادار استبداد و خود کامگی وجود داشت و نه مشروطهخواه به مفهوم غربی، که بر آن باشد نظام پارلمانی را حتی به بهای زیر پا نهادن احکام اسلام استواری بخشد.
علمای ایران و عراق چه آنانکه در راه برقراری مشروطه تا آخرین نفس ایستادند و چه آنانکه در برابر قانونگذاری مجلس شواری ملی به مخالفت برخاستند و شعار «مشروطه مشروعه را سردادند و چه آنانکه از آغاز نسبت به این حرکت روی خوش نشان ندادند، همگی هدف یکتائی را دنبال می کردند و آن برقراری عدالت و قانون در چارچوب قوانین اسلام بود لیکن برخی از آنان مانند شیخ فضلالله نوری به سبب تیزهوشی و ژرفنگری ویژه خود، زود دریافتند که دستهای مرموز نامرئی در راه ریشه کن ساختن اسلام و کنار زدن عالمان اسلامی به کار افتاده است، از این رو، بیدرنگ به رویارویی برخاستند، برخی دیگر مانند آیت الله شهید بهبهانی به این آگاهی دست نیافتند تا ترور شدند و از میان رفتند و برخی نیز مانند آیت الله نائینی به هشدارها و فریادهای شیخ شهید آنگاه پی بردند که دیگر دیر شده بود.
از آنچه آورده شد به درستی روشن می گردد که آیت الله نائینی «پشتیبان رژیم رضا شاهی» - بنابر ادعای نویسنده کتاب یاد شده- نبود بلکه برای پیشگیری از خطر کفر و الحاد در ایران خود را ناگزیر به مخالفت با برقراری نظام جمهوری می دید. چنانکه رفت و آمد شیخ شهید به دربار محمدعلی شاه نه از روی هواداری از استبداد بود بلکه خطر حاکمیت اصول الحادی غربی در ایران مانند «اومانیسم»، «سکولاریسم» و... تا آن پایه بود که شیخ شهید را به این ارتباط با رژیم دیکتاتوری محمدعلی شاه ناگزیر می ساخت.
یکی از پیرایه های ناروا به شیخ شهید در کتاب یاد شده این است که: «... شیخ فضلالله نوری و شیخ عبدالنبینوری نوشتند که قانونگذاری برخلاف مذهب اسلام است. آنان بدین شیوه استدلال کردند که اسلام خود از حداکثر کمال برخوردار است و نیازی به باز کامل شدن وسیله قوانین نو ندارد...» (ص291) در اینباره لازم است خاطر نشان گردد که:
الف: شیخ شهید نه تنها ننوشتند که «قانونگذاری بر خلاف مذهب اسلام است» بلکه در نشستی که در قم با دیگر علمای مهاجر داشتند صریحاً اعلام داشتند «...بر فرض که امروز بخواهند قانونی بنویسند باید مطابقه بر قرآن و قانون محمد و شریعت احمدی داشته باشد»[35]
ب: شیخ شهید در یکی از لایحه های خود به ملت مسلمان ایران چنین فرمان می دهد: «...علیکم بطلب القانون الاساسی و الاسلامی، ثم علیکم بطلب القانون الاساسی الاسلامی فانه مصلح لدینکم و دنیاکم. قوت اسلام در این نظامنامه اسلامی است، رفع گرفتاریهای دنیای شما به همین نظامنامه اسلامیست، رفع گرفتاریهای دنیای شما به همین نظامنامه اسلامیست. ای برادر! نظامنامه، نظامنامه لکن اسلامی، اسلامی، اسلامی، ...»[36]
نویسنده کتاب یاد شده گویا پس از چاپ کتاب خود با خرده گیری افراد آگاهی روبرو شده که روی فراخوانی شیخ شهید به نوشتن قانون اساسی اسلامی که در بالا آمد، انگشت گذاشته اند، از این رو، در سمینار بزرگداشت شیخ فضلالله نوری که در مرداد ماه 1370 در زادگاه آن شهید در نور تشکیل شد، به توجیه این ادعای دروغین خود نشسته و چنین گفته است:
«... ما در این لوایح خیلی جاها میبینیم یا اینکه در نوشته هایی که از ناحیه به هر حال مرحوم شیخ فضلالله بیرون آمده نوشته هایی می بینیم که با این سخنی که من الان گفتم و به نقل از شیخ فضلالله نقل کردم نقیضه. شعارهائی هست نظامنامه، نظامنامه، نظامنامه ولی اسلامی اسلامی اسلامی. نظامنامه یعنی قانون اساسی. خوب اگر قانون اساسی نوشتن حرام باشد، بدعت باشد پس چرا می گوید نظامنامه اسلامی بنویسید. خوب این به نظر ما می رسد که صرفاً این مربوط به روزگارانی لست که عرض کنم ایشان خلاصه مماشاة مشغول همکاری با کمیسیون قانون اساسی بوده و ضمن اینکه و به هر حال می خواسته حالا که این جنبش شروع شده تا آنجائی که میتونه در راستای اسلام قرارش بده ولی اگر آزادش می گذاشتند و قدرت ظاهراً اینطور به نظر میرسد که قدرت در دستش بود و امکان برایش داشت همان نظامنامه، نظامنامه، نظامنامه ولی اسلامی، اسلامی، اسلامی این شعار را حتماً از ناحیه شیخ فضلالله بیرون نمی آمد...»[37]
باید دانست که اولاً شیخ شهید در لژ فراماسونها و نیرنگ بازان غرب تربیت نشده بود تا درس مجامله کاری و دورویی آموخته باشد. او در مکتب انسان ساز اسلام بزرگ شده بود که بر سر اصول اسلام کوچکترین سستی، بی تفاوتی و مجامله و مسامحه را روا نمی داند و در برابر آنچه که بدعت و خلاف شرع است به ایستادگی، اعتراض و استنکار فرا می خواند از این رو، می بینیم که در نشست علمای مهاجر در قم آنگاه که سخن از «حریت مطلقه» به میان می آید، شیخ شهید، بی پروا اعلام می کند: «...اما اینکه فرمودید آزادی تامه و حریت مطلقه ... باز هم می گویم این حرف از اصل غلط و این سخن در اسلام کلیه کفر است... همان قدر از همه شماها تمنی دارم که سخنی نگویید و حرکتی نفرمائید که رخنه در دین اسلام وارد آید...»[38]
دوم روشن است که حکمی که شیخ شهید با این محکمی و قاطعیت صادر کرده است که «علیکم بطلب القانون الاساسی الاسلامی» (برشما واجب است که قانون اساسی اسلامی را بخواهید، چون چنین قانونی مایه اصلاح دین و دنیای شما است) نمی تواند روی «مماشات» باشد.
جناب آقای نوبسنده یا معنی «مماشات» را نمی داند که در این صورت باید گفت بدا به حال آن شاگردانی که زیر نظر چنین استادی باشند و یا روی ماموریت بر آن است که مانند دیگر تحریف گران تاریخ به غلط اندازی دست بزند که در اینصورت باید گفت بدا به حال آنانکه چنین عناصر مغرض و نابکاری را برای این گونه سمپاشی ها و دروغ پراکنی ها، رخصت کار می دهند.
سوم اینکه شیخ شهید در دیداری که پس از به توپ بستن مجلس شواری اسلامی و سرکوبی «مشروطهخواهان» با محمدعلی شاه داشته آنگاه که با بدگویی یکی از آخوندهای درباری از مشروطه در حضور شاه روبرو میشود، بی درنگ چنین موضع گیری می کند: «... مشروطه خوب لفظی است، شاه دستخط مشروطیت را دادند، شاه مرحوم دستخط داده اند، مشروطه باید باشد مشروطه مشروعه و مجلس محدود نه هرج و مرج.»[39]
این موضع قاطعانه شیخ شهید پیرامون مشروطه در شرایطی است که مجلس به توپ بسته شده و مشروطهخواهان سرکوب شده اند و دید مردم را نسبت به مشروطه این گونه ترسیم کرده اند: «... بازارها در این روز باز است مردم از مشروطه بد می گویند، اشخاصی که قسم های متعدده خورده اند که حافظ مشروطه و حامی مجلس باشند به اندازه ای از مشروطه بد می گویند که نهایت ندارد. عجب است که ته مانده مجلس را همین مردم بردند که در انجمن قسم خوردند، خانههای مردم را همین رجالهها غارت کردند که قسم خورده بودند حامی و حافظ مشروطه باشند والا دولتی ها تا این حد راضی نمی باشند، این مردم جاهل و رجاله می باشند که نه مشروطه میدانند و نه دین و نه خدا و نه پیغمبر را...»[40]
این موضع صریح، آشکار و بی پروای شیخ شهید در برابر شاهی که به ظاهر مشروطه را در کشتارگاه «باغ شاه» ذبح کرده بود و بسیاری از مردم نیز دید خوبی نسبت به جریان مشروطه نداشتند، نمایانگر این حقیقت است که دیدگاه آن بزرگوار پیرامون «مشروطه» روی «مماشات»، محافظه کاری و فرصت طلبی نبوده است بلکه برپایه اعتقاد اسلامی و موازین قرآنی بوده که در این راه تا سرحد شهادت پایداری کرده، سرداده لیکن برخلاف مسئولیت اسلامی خود سخنی و نظری نداده است.
از پیرایه های دیگر نویسنده کتاب «تشیع و مشروطیت در ایران» به شیخ شهید این است که او با برگزاری انتخابات و برگزیدن نماینده (وکیل) مخالف بوده و آنرا حرام و بدعت می پنداشته است! لیکن دیدگاه شیخ پیرامون شرایط نمایندگان که در پایین آورده میشود، دروغ بودن این ادعا را برملا میسازد.
«... معین است زمانی که دارای مجلس بودیم، وکلا از طرف تمام ملت باید در مجلس باشند، اما چه نوع وکیل برای این مجلس لازم است، دارای چه صفاتی باید باشند، از تمام صفات او که صرف نظر کنیم، لااقل باید مسلمان و طریقه جعفری را دارا باشد، از خدا بترسد، دین به دنیا نفروشد، برای اجانب کار نکند. واضح تر و سادهتر بگویم یعنی بهائی نباشد... آنقدر بدانید که انتخاب این وکلا از اصل نامناسب و غلط بود. میگوییم ابتدای کار بود و از روی بصیرت انتخاب نشد... وکیل مسلمان، مسلمان باید باشد، وکیل خارج از ملت اسلامی به درد ما نمیخورد و امور ما را بر صلاح نمیکند... »[41]
« روشنفکران » جاسوسمآب و سرسپرده به استعمار انگلیس برای پیشگیری از افشاگریهای شیخشهید با پیرایه تراشیها غوغاسالاریها و جوسازیها به ستیز با او پرداختند و نسبتهای ناروای فراوانی به او دادند،مانند اینکه جدایی او از مشروطهخواهان روی رقابت با دو سید بوده که از او پیشی گرفته بودند!
از دربار رشوه گرفته بوده
به تحریک سفارت روس دست به مخالفت زده
و... و...
لیکن حماسه آفرینیهای شیخشهید، پیش از شهادت و ایستادگی او تا پای دار و تا بالای دار، اینگونه یاوهسراییها و دروغ پردازیها را رسوا و بیپایگی آن را بر ملا میسازد. تاریخ نویسان خیانت پیشه که وجدان و انسانیت خود را نیز در راه زر و زور سودا کرده و درباره شیخشهید از هیچ پیرایه و خیانتی پروا نکردهاند، در برابر بردباری و پایداری او در روزهای پیش از شهادت ناخودآگاه شگفتزده شده و ناگریز گوشههایی از حقایق را بازگو ساختهاند. برخی از آن نوشتهها را بازگو میکنیم :
« یک نفر از سفارت روس وارد شد و با حاج شیخ مذاکره و او را دعوت به سفارتخانه نمود،حاج شیخ جواب داد مسلمان نباید پناهنده کفر شود، آن هم مثل من. وبعد آن شخص اظهار کرد که اگر حاضر نمیشوید بیایید،بیرق را بالای سردر خانه نصب نمایید و بیرق را نشان داد و اجازه خواست سر درب عمارت قرار دهند، در این قسمت هم حاج شیخ فضلالله جواب داد که اسلام زیر بیرق کفر نخواهد رفت، آن شخص گفت برای شما خطر جانی خواهد داشت، جواب دادند زهی شرافت و آرزومندم. »[42]
« ... به خلاف محمدعلی شاه و صدر اعظمش سعدالدوله و جمعی از وزرا و درباریان و رجال مستبد که نامردانه پس از آنهمه جنایت و آدمکشی راه فرار را پیش گرفتند و به سفارت اجنبی... پناه بردند، حاجی شیخ فضلالله استقامت و شخصیت خود را حفظ کرد و در خانه ماند... میگویند همان روز که محمدعلی شاه به سفارت رفت سعدالدوله برای حاجی شیخ فضلالله پیغام فرستاد که جان شما در خطر است و خوب است به یکی از سفارتخانهها پناه ببرید ولی حاجی شیخ فضلالله از این پیشنهاد سر باز زد و زیر بار این ننگ نرفت و جواب داد مقام روحانیت من اجازه اقدام این عمل را نمیدهد... »[43]
نیز آوردهاند :
شیخ از زمانی که حبس شد تا موقعی که اعدام گشت تمام ساعات را با بردباری و خونسردی و متانت گذراند و ضعف نفس از خود نشان نداد و راه عجز و ناله و توسل به این و آن را در پیش نگرفت و شخصیت خود را حفظ کرد. »[44]
در کتاب فاجعه قرن یا کشتن شیخ فضلالله نوری نیز از حماسهآفرینیهای شیخشهید چنین یاد کرده است :
« ...مدیر نظام نوایی معروف به آقا بزرگخان که در روزهای آخر از مستحفظین مرحوم شیخشهید ... بودهاست گفته : در اطاق بزرگی همه جمع بودیم و آقایان هر یک به عقل خودشان راه علاجی به آقا پیشنهاد میکردند و او با تهور و غیرت خاص جوابهایی میداد. یکمرتبه آقا رویش را به من کرد و با اسم فرمود : آقابزرگخان تو چه عقلت میرسد؟!... عرض کردم آقا من دو چیز به عقلم میرسد یکی اینکه در خانهای پنهان شوید و بعد مخفیانه به عتبات بروید آنجا در امن و امان خواهید بود و در این تهران هستند بسیار کسانی که با کمال افتخار و جان و دل شما را در خانهشان منزل خواهند داد. فرمود : اینکه نشد. اگر من پایم را از این خانه بیرون بگذارم اسلام رسوا خواهد شد... آنگاه... گفت : خوب دیگر چه؟
عرض کردم: دوم اینکه مانند خیلیها تشریف ببرید به سفارت. آقا با خونسردی تبسم کرده فرمود : شیخ خیرالله ( خادم مخصوص حاج شیخ ) برو ببین زیر منبر چیست ؟ شیخ خیرالله رفت و از زیر منبر یک بغچه قلمکار آورد. فرمود بغچه را باز کن، چشم ما خیره شد دیدیم یک بیرق خارجی است. دهن ما همه از تعجب باز ماند.
فرمود : حالا دیدید ؟ این را فرستاده اند که من بالای خانهام بزنم و در امان باشم. اما رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کردهام حالا بیایم و بروم زیر بیرق سفارت خارجی ؟...[45]
« ... قبل از اینکه ریسمان به گردن آن مرحوم بیندازند یکی از رجال وقت به عجله برای او پیغام آورد که شما این مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن رها سازید، فرمود : من دیشب رسول خدا را در خواب دیدم و فرمود فردا شب مهمان منی و چنین امضایی نخواهم کرد ... »[46]
اینگونه دلاوریها، بردباریها و پایداریها تنها از دلیرمردان خودساخته و پاکباختهای مانند شیخفضلالله نوری ساخته است که پیوسته راه خدا پویند و رضای خدا جویند. و اگر هیچ دلیل و سندی بر حقانیت، اصالت و تعهد آن شهید مظلوم در دست نبود و هیچگونه شناختی نیز از او نداشتیم،این حماسهآفرینی و سرسختی او در برابر دشمن، بهترین سند بر وارستگی، آراستگی و اصالت او بود. یک انسان وابسته که که هدف و انگیزه مادی را پیمیگیرد و جز مادیات اندیشهای ندارد، در برابر ناملایمات و دشواریها به ویژه آنگاه که جان خود را در خطر ببیند، هیچگاه چنین برباری و پایداری نمیتواند از خود نشان دهد.
روح او شاد و راه او پر رهرو باد.
--------------------------------------------------------------------------------
1. شهدا الفضیله- ص354
2. تاریخ بیداری ایرانیان- ناظم الاسلام کرمانی- ج3- ص 504
3. تاریخ انقلاب مشروطیت- دکتر مهدی ملک زداه- کتاب ششم. ص 1257
4. تاریخ مشروطه ایران- احمد کسروی- ص31
5. خاطرات و خطرات- مهدیقلی خان هدایت(مخبر السلطنه)- ص155
6. رجال عصر مشروطیت- سیدابوالحسن علوی- ص 81
7. ایدوئولوژی نهضت مشروطیت- فریدون آدمیت- ص 429
8. شرح حال رجال ایران- مهدی بامداد- ص 287
9. تاریخ انقلاب مشروطیت- دکتر مهدی ملک زاده- کتاب ششم- ص 1258
10. تاریخ بیداری ایرانیان- ناظم الاسلام کرمانی- ج 3- ص 506
11. پیشین- ج4- ص169
12. تاریخ مشروطه ایران- احمد کسروی- 285
13. مقدمات مشروطیت- هاشم محیط مافی- ص 94
14. تشیع و مشروطیت ایران- عبدالهادی حائری- ص 214
15. نگاهی به تاریخ صد ساله اخیر ایران- حسن یوسفی اشکوری- ص 55
16. تاریخ مشروطه ایران- احمد کسروی- ص 247
17. پیشین- ص 248
18. مقدمات مشروطیت ایران- هاشم محیط مافی- ص339
19. تاریخ مشروطه ایران- احمد کسروی- ص 416
20. تاریخ انقلاب مشروطیت- مهدی ملک زاده- کتاب سیم- ص 527
21. خاطرات و اسناد ظهیرالدوله- ص 400
22. مقدمات مشروطیت ایران- ص 358
23. تاریخ معاصر ایران- ص 23
24. رسائل، اعلامیه ها، مکتوبات و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری- محمد ترکمان- ص 246
25. ایدئولوژی نهضت مشروطیت- ص226
26. نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین- ص 248 و 249
27. رسائل، اعلامیه ها مکتوبات و روزنامه شیخ شهید- ص 341
28. ایدوئولوژی نهضت مشروطیت- ص 170
29. پیشین- ص 161
30. مقدمات مشروطیت- ص 364
31. تاریخ بیداری ایرانیان- ج2- ص 468
32. تاریخ مشروطه ایران- ص 528 و تاریخ انقلاب مشروطیت ایران- کتاب 3- ص590
33. تاریخ بیداری ایرانیان- ج4- ص 183
34. قرآن کریم
35. حکومت اسلامی یا «ولایت فقیه» درس ششم ص36
36. رسائل، اعلامیه ها مکتوبات و روزنامه شیخ شهید- ص358
37. متن سخنرانی عیناً از نوار پیاده شده است.
38. مقدمات مشروطیت- ص 107
39. تاریخ بیداری ایرانیان- ج 4- ص169
40. پیشین- ص1260
41. کتاب خاطرات من – حسن اعظام قدسی – ص 254
42. تاریخ انقلاب مشروطیت کتاب ششم
43. پیشین – ص 1260
44. پیشین – ص 1260
45. فاجعه قرن یا کشتن شیخ فضلالله نوری – جواد بهمنی – ص 140
46. پیشین – ص 163
منبع: www.iranemoaser.com
جملات زیبا و معناداری از مهتما گاندی
Nonviolence is the greatest force at the disposal of mankind. It is mightier than the mightiest weapon of destruction devised by the ingenuity of man.
بی خشونتی بزرگترین نیرو در دسترس نوع انسان است.این، نیرومتدتر از نیرومندترین جنگ افزار تخریبی ساخته شده توسط نبوغ انسان است.
Strength does not come from physical capacity.It comes from an indomitable will.
نیرو و قوت از ظرفیت فیزیکی بدست نمی آید. از تسخیرناپذیری و تسلط ناپذیری بدست می آید.
Satisfaction lies in the effort, not in the attainment.
خشنودی در سعی و تلاش است، نه در دستیابی
A nation that is capable of limitless sacrifice is capable of rising to limitless heights, The purer the sacrifice the quicker the progress.
ملتی که قادر به فداکاری بی حد و حصری است، قادر است به بلندی و عظمت بی حد و حصری برسد، خالص ترین فداکاری باعث پیشرفت سریع تری می شود.
Truth is God and God is truth.
حقیقت، خدا است و خدا، حقیقت است.
Where there is love, there is life; hatred leads to destruction.
عشق کجاست، در زندگی؛ نفرت و دشمنی منجر به ویرانی می شود.
Truth, purity, self-control, firmness, fearlessness, humility, unity, peace, and renunciation these are the inherent qualities of a civil resister.
حقیقت، خلوص، کف نفس، بی باکی، فروتنی، وحدت، صلح، و چشم پوشی ، صفات اصلی مقاومت غیر نظامی است.
Non-cooperation is a protest against an unwitting and unwilling participation in evil.
عدم تعاون و همکاری، یک اعتراض است در مقابل بی اطلاعی و بی میلی به مشارکت که در شیطان است.
You Will eat not to satisfy your palate but your hunger. A self-indulgent man lives to eat; a self-restrained man eats to live.
اگر شما از طعم چیزی راضی نباشید نیز آنرا می خورید، زیرا گرسنه هستید.یک انسان افراط کار زندگی می کند تا بخورد، ولی یک انسان خودنگهدار، می خورد تا زندگی کند.
Honest differences are often a healthy sign of progress.
تفاوتهای درستکاری اغلب یک نشانه ی سلامتی پیشرفت است.
Love is the strongest force the world possesses, and yet it is the humblest imaginable.
عشق قویترین نیرویی است که دنیا در اختیار دارد، و تا کنون پست ترین چیز تصور می شود.
It does not require money to be neat, clean and dignified.
برای پاک و تمیز و باوقار بودن به پول، نیازی نیست
Cowards can never be moral.
بزدلها هرگز نمی توانند اخلاقی داشته باشند.
To forget how to dig the earth and tend the soil is to forget ourselves.
برای اینکه فراموش کنیم زمین چگونه حفاری می شود و خاک نگهداری می شود، خودمان را فراموش کنیم.
مصدق؛ از لژ فراماسونری آدمیت تا زندانی کردن شهید نواب
بازخوانی گوشههایی جنجالی زندگی محمد مصدقالسلطنه
از نقاط مه آلود تاریخ ایران، ماجرای ملی شدن صنعت نفت است که هنوز هم زخم های این تغییر و جا به جایی گه گدار سر باز می کند و گریبان گیر عام و خاص میشود. در این نوشته سعی بر آن ست که بر نقش دکتر محمد مصدق در این نقطه از تاریخ ایران، نگاهی نو و حقیقت بینانه داشته باشیم.
خانواده و ثروت مصدق
دکتر محمد مصدق در تاریخ29/2/1361 ه.ق در تهران به دنیا آمد. پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) از نوادگان فتحعلی شاه قاجار بود.
مصدق قجر زاده ای بود که از نظر مالی جزو مالکین بزرگ و اشرافی به حساب می آمد و روستای بزرگ او در احمد آباد بخشی از ثروت عظیم او را تشکیل می داده است. قسمت های زیادی از خیابان کاخ (فلسطین) به صورت منزل شهری و املاک و مستغلات استیجاری او بودکه از جمله یکی از این ساختمان ها را در زمان نخست وزیری خود به اداره ی اصل 4 ترومن (که لانه ی جاسوسی امریکا در ایران بود) اجاره داده بود.
فراماسونر بودن مصدق
قسم نامه ی فراماسونی بودن مصدق به هیچ روی قابل کتمان نیست. هم چنان که سعی در بی ارزش نمودن متن قسم نامه مصدق نیز راه به جایی نمی برد، آن که بخواهیم مصدق را از اعضای غیر فعال و دیده ناشدنی لژ آدمیت بدانیم، به هیچ روی توجیه کننده امضای او نمی باشد.
مصدق به خواسته ی خود پای سوگند نامه این لژ را امضا می کند و سوگند به وفاداری مادام العمر به آن می خورد. باید پذیرفت که مصدق نیز چون فروغی و سپهسالار به آن لژ پیوسته و از سوی پدر همسر (میر سید زین العابدین امام جمعه که از رؤسای لژ فراماسونری بود)، خواهرزاده (سهام السلطنه بیات)، داماد(متین دفتری) و از سوی دیگر فراماسون ها حمایت بسیار می شده است.
چه کسی می تواند کتمان کند که فراماسون ها جاده صاف کن استعمار غرب بوده اند و این "قانون" روزنامه سیاسی و ضد استبدادی میرزا ملکم خان بود که به منظور برقراری ارتباط با انگلیس و ایجاد حاکمیت سیاسی آنان با سلطنت قاجار مخالفت هایی می کرد و نه به منظور نامشروع و نامقبول دانستن نفس سلطنت و دیکتاتوری شاهان قجری.
این روزنامه رسماً در تشکیلات "کمپانی انطباعات شرقی" لندن چاپ می شد که چاپخانه رسمی وزارت مستعمرات انگلیس بوده است . بی جهت نبود که سناتور معدوم محسن خواجه نوری که به جرم اشاعه فساد و وابستگی به شبکه فراماسونری در دادگاه انقلاب محاکمه می شد به همین نکته اشاره کرد که: «اگر فراماسونر بودن من قابل مجازات است، چرا از مصدق تجلیل میشود؟! » (روزنامه کیهان شماره10810 در تاریخ 28/6/1358)
یحیی دولت آبادی نیز در خاطرات خود اشاره به این موضوع دارد که مصدق جدای از آنکه روابط نزدیکی با فراماسونرها و اعضای کابینه های آنان داشته، از کمک به رضاخان هم دریغ نداشته چنان که به گفته او: «به پیشنهاد یکی از تجار به نام حاج میرزاعبدالرحیم قزوینی برای کمک به رضاخان یک هیئت 8 نفری تشکیل دادیم که در امور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی او را کمک و یاری دهیم که ترکیب این 8 نفر قابل توجه است: سید حسن تقی زاده- حسین علاء- محمد علی فروغی- حاج مخبرالسلطنه هدایت-مستوفی الممالک-مشیر الدوله- مصدق السلطنه و حاج میرزایحیی دولت آبادی.» (خاطرات یحیی دولت آبادی ج.4 ص.40)
همراهی با انگلیس در پوشش مخالفت با دربار
مصدق پس از خاتمه ی ماموریت فرمانفرما (دایی مصدق) در فارس، با حمایت و حیله انگلیسی ها جای در پای فرمانفرما می گذارد و سپس به مرکزنشینان قاجاریه اطلاع می دهد که به قوای ملی و مردم فارس متکی است و نه به مرکز نشینان! (زندگی نامه مصدق صفحه108)
گرچه عده ای این کار مصدق را وطن پرستی می دانند ولی شاید بتوان گفت از این طریق بود که مصدق توانست به انگلیسی ها در راه هدفشان مبنی بر جدا ساختن فارس، خوزستان، کرمان و بلوچستان از سلطه مستقیم حکومت مرکزی ایران کمک کند، هم چنان که آنان بعدها در تلاش برای عملی کردن قرارداد1915 (تقسیم ایران به دو منطقه نفوذی) برآمدند.
در برابر وطن پرستان!
درست در زمانی که مبارزان شجاع تنگستانی، پلیس جنوب را به دستور علمای نجف و شیراز در مخاطره قرار داده بودند، ماموران انگلیس به مصدق مراجعه می کنند و ناراحتی خود را از این مسئله بیان می دارند مصدق به آنها گوشزد میکند که: «شما در مقام مقابله با تنگستانی ها برنیایید، برای اینکه نسبت به شما کینه پیدا خواهند کرد ما خود آن ها را مجازات می کنیم تا نظر شما تامین شود.» متن اعترافات مصدق در مذاکرات مجلس دوره چهاردهم شورای ملی حاکی از این تفکر و تصمیم بوده است.
نخست وزیری مصدق؛ ضربه به نهضت
اما گذشته از این پیشینه که جای بحث مفصل دارد وآن را به مجالی دیگر وا می گذاریم، دوران پر مناقشه دیگر در زندگی مصدق، دوران نخست وزیری اوست. او در اردیبهشت 1330، پس از قتل رزم آرا و استعفای حسین علاء، (که به دلیل مبارزات نیروهای مذهبی نظیر فدائیان اسلام صورت گرفته بود) مصدق توانست به نخست وزیری برسد.
شاید در آن بحبوحه که از عمر جبهه ملی چندان نمی گذشت و به رهبری مصدق و کاشانی، فعالیت های خود را بر بنای آزادی نفت از یوغ انگلیس گذارده بود هچکس فکر نمی کرد که مصدقی که پس از سوار شدن بر نیروی مذهبی و انقلابی مردم توانسته بود به قدرت برسد با سرکار گذاردن فراماسون ها در پست های کابینه خود این چنین به انگلیسی ها روی خوش نشان بدهد. اگر چه عموم مردم مصدق را فردی ضد انگلیسی می دانند ولی ظاهراً خود مقامات انگلیس چنین نظر نداشته اند. مثلاً در یکی از اسنادی که از خانه یک جاسوس بلندپایه انگلیس به نام سدان کشف شد آمده بود که «موریس» وزیر امور خارجه دولت انگلستان این گونه گفته است که: «در این منطقه -خاورمیانه- چیزی که برخلاف نظر و سیاست انگلستان باشد اتفاق نیفتاده است. » (اسناد خانه ی سدان صفحه196)
دلیل این حرف شاید آن بودکه اگر کارمندان انگلیسی از ایران خارج شدند کارگزاران انگلیسی با شناسنامه ایرانی در کابینه دولت مصدق جای گرفته بودند و کارگردانی پشت صحنه جریانات را به عهده داشته اند؛ مثلاً متین دفتری، داماد مصدق،عضو هیئت مدیره نفت که بر اساس اسناد کشف شده از خانه سدان نقش فعال در ارتباط با انگلیس ها داشته است؛ شاپور بختیار،که پس از سال ها جاسوسی و کشف سند جاسوسی او در خانه سدان، از سوی مصدق به معاونت وزارت کار منصوب شد؛ رضا فلاح، خواهرزاده مصدق، رئیس پالایشگاه آبادان که همه می دانستند که این فرد کسی جز مأمور غارتگری شرکت های نفتی بزرگ خارجی نبود. به طور کلی اگر انتصاباتی را که به دست مصدق انجام شده است مورد بررسی دقیق قرار گیرد به منظره وحشتناکی از نفوذ سازمان یافته استعمارگران غربی برخورد میکنیم.
اختلاف باآیت الله کاشانی بر سر انتصابات بیگانه پسند
در همان زمان هم یکی از اختلافات اصلی و اساسی آیت الله کاشانی با دکتر مصدق همین انتصابات بود که به صورت علنی هم بیان می شد و نهایتاً یکی از دلایل جدا شدن مصدق و آیت الله کاشانی همین بود، چون آیت الله کاشانی معتقد بود مصدق با این انتصابات خود خون شهیدان نهضت ملی و زحمات نیروهای مؤمن و ضد استعمار را هدر می دهد.
نتیجه آن شد که مصدق در پی اعتراض آیت الله کاشانی به انتصاباتی چون سرلشگر وثوق، دکتر اخوی و نصرت الله امینی و ... در دولت وی طی نامه ای خواستار کناره گیری آیت الله کاشانی از صحنه سیاست و آزاد گذاردن وی در امور دولتی شد. کنار گذاردن کاشانی از صحنه سیاست چیزی جز نهایت آمال و آرزوی دولت های انگلستان و آمریکا نبود که از مبارزات ضد استعماری آیت الله کاشانی از عراق تا لبنان و از آنجا تا ایران زخم ها خورده بودند. گذشته از آن، روشن بود که کنار رفتن آیت الله کاشانی یعنی کنار رفتن ملت پشتیبان ایشان و این یعنی باز شدن دست انگلستان و آمریکا برای هر کار که بخواهند.
وارد کردن امپیرالیزم تازه نفس
اما برای آنکه راز این کارهای مصدق روشن شود باید کمی به عقب برگشت. در جریان تغییر و تحول آن زمان و در اعتراض به نفوذ آشکار انگلیس در ایران و در فضای نسبتاً آزاد پس از شهریور 1320 و سقوط رضاشاه (که مردم همان زمان به درستی او را عامل انگلیس می شناختند) و در اعتراض به غارت نفت ایران با ظاهری قانونی توسط انگلیس و نیز عکس العمل در برابر بازداشت ها، تبعید آیت الله کاشانی و شهادت افرادی چون بهرام خاقانی و سید حسین امامی نهضت مردمی و انقلابی ای شکل گرفته بود که دیگر استراتژی انگلیس در ایران نمی توانست به صورت قبلی باقی بماند و ناگریز شد در مقابل امریکا تا حدودی عقب نشینی کند و برای شکست نهضت به همکاری با آمریکا روی آورد.
این همکاری چندان هم دور از ذهن نبود چرا که دنیا جنگ جهانی دوم را پشت سر گذارده و امریکا و انگلیس در جبهه ای مقابل شوروی قرار داشتند. با دقت در نوع رفتارها و مشی سیاسی مصدق می بینیم که او رسماً درصدد بازکردن پای امریکایی ها در صحنه سیاست و اقتصاد ایران برآمد. گرچه عده ای معتقدند که مصدق در اصل می خواست با باز کردن دست امریکایی ها در مقابل انگلیس قدرت بیشتری داشته باشد ولی باید گفت او با وارد ساختن امپریالیزم تازه نفس امریکا بر دست و پای مردم میهن ما طنابی تازه گره می زد.
مصدق در طول دو سال نخست وزیری خود تلاش می کرد که سلطه نظامی مستشاران امریکا را بر ایران تثبیت کند و بانک بین المللی را که ابزاری در دست شرکت های نفتی امریکایی بود بر نفت ملی شده ما مسلط سازد. مصدق پس از بازگشت از امریکا به توافق کامل با آنها رسیده بود چنان که گزارش لویی هندرسن سفیر کبیر امریکا در ایران که به وزارت خارجه امریکا ارسال داشته است نشان می دهد که بعد از سفر مصدق تنها قدرتی که سد راه او محسوب می شد آیت الله کاشانی و نیروهای اسلامی-انقلابی چون فدائیان اسلام بودند. گزارش هندرسن از این قرار بود:
«... دکتر مصدق چه در مورد قبول شریط بانک برای حل مسئله نفت ایران و چه درباره قرارداد نظامی ایران و امریکا حسن نیت به خرج داده و با نظرات امریکایی ها روی موافق داشته است. ولی در این جریانات فقط یک عامل مزاحم مداخله کرده که مانع حل قضیه به نفع امریکا شده است. این عامل مزاحم که مانع تسلیم ایران به نظرات بانک بین الملل و ادامه همکاری بین ایران و امریکا می باشد آیت الله کاشانی است که به عقیده هندرسن او برای منافع امریکا و دول غربی در ایران عنصر خطرناک به شمار می آید. به عقیده سفیر امریکا در تهران و مقامات وزارت امور خارجه امریکا، مصدق هم از نظر سیاسی و هم از لحاظ نفوذ و وجهه در میان افکار عمومی ایرانیان، مناسب ترین شخصیت برای نخست وزیری ایران است چون در جریان تمام ملاقات های خود با سفیر امریکا و فرستادگان بانک بین الملل حسن نیت و علاقه خود را به حل کلیه مسائل موجود با امریکایی ها ابراز داشته است. اما همیشه هنگامی که مذاکرات فیمابین به نتیجه گیری نزدیک می شده، مداخله کاشانی نقشه های سفارت امریکا را به هم زده و از حل قضیه نفت یا تجدید قرارداد نظامی امریکا با ایران جلوگیری کرده است .»
این گزارش در همان زمان نخست وزیری مصدق در دو نشریه فرانسوی «فیگارو» و «اکسیرن» منتشر گردیده و مجله خواندنی ها در شماره 798 مورخ 30/1/1331 آن را نقل کرده بود.
زندانی کردن بازوی نهضت!
گذشته از اختلافات مصدق با آیت الله کاشانی باید به یاد داشته باشیم که در دولت مصدق فقط و فقط یک زندانی سیاسی داریم و آن نواب صفوی ست، آن هم به مدت 20 ماه! این مسئله ای نیست که بخواهیم از آن سرسری بگذریم.
همه مورخین حتی طرفداران دو آتشه مصدق اذعان دارند که همه سرنوشت نهضت به مجلس شورای ملی دوره شانزدهم بسته بود. در آن انتخابات تقلبات گسترده ای روی داد و هیچ کدام از نمایندگان مردم وارد مجلس نشدند. نیروهای ضد استعمار دست به اعتراض زدند و در حالی که شاه حاضر به تجدید انتخابات نبود فدائیان اسلام هژیر (عامل انگلیس که به طنز او را اجیر می خواندند و عامل تقلب در انتخابات بود) را ترور کردند و همین موجب تجدید انتخابات تهران و ورود نیروهای هوادار نهضت به مجلس شانزدهم شد.
اما بعد از آن هم این گروه در اقلیت محض بودند و به دلیل تقلب در تمام حوزه های انتخابیه، حتی 10 نفر نماینده حاضر نبودند طرح ملی شدن نفت را امضا یا تصویب کنند. تا آنکه باز گلوله فدائیان به داد رسید و پس از ترور رزم آرا ناگهان همان مجلس شورای ملی و مجلس سنا به ملی شدن نفت رأی دادند. از این رو بود که ملی شدن نفت یک عامل مهم و قوی داشت که آن هم فدائیان اسلام بودند و این قابل کتمان نیست.
نواب صفوی، یعنی شخصی که از ارکان نهضت به حساب می آمده، کسی که اگر نبود شاید به قطعیت بتوان گفت کار نهضت به پیش نمی رفت، زندانی سیاسی مصدق بود! مصدق چرا از خود نپرسید مردمی که در سی تیر به دستور آیت الله کاشانی فریاد می زدند یا مرگ یا مصدق هنگام عزلش در 28 مرداد کجا بودند؟
او هم مسلم نبود
باید قبول کنیم که مردم خواهان اسلام و حکومت اسلامی بودند و مصدق کسی نبود که بخواهد جریان دین را استوار کند و بر آن تکیه زند، مصدق نتوانست هم پای مردم خود را بالا بکشد و از همین رو بود که کنار رفت و تبلیغات و تحریفات طرفداران او هم نخواهد توانست او را بزرگ کند، چرا که ماه همیشه پشت ابر نمی ماند.
در هر حال این اندکی از بسیارها بود که شرحی مفصل می طلبد و چقدر خوب گفته بود بود امام راحل، آن بزرگ مرد بصیر که: «من از آن ریشههایش مىدانم. یک گروهى [منظور جبهه ملی است] که با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتى که مرحوم آیت اللَّه کاشانى دید که اینها خلاف دارند مىکنند و صحبت کرد، اینها [این] کار کردند [که] یک سگى را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را "آیت اللَّه" گذاشتند! این در زمان آن بود که اینها فخر مىکنند به وجود او [اشاره به دکتر مصدق]. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یکى از علماى تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگى را عینک زدهاند و به اسم "آیت اللَّه" توى خیابانها مىگردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلى خواهد خورد. و طولى نکشید که سیلى راخورد. و اگر مانده بود سیلى بر اسلام مىزد.» (صحیفه امام، جلد 14، صفحات 456 و 457)
منبع: شبکه ایران
نظر شخصی دارنده وبلاگ : به شخصه با تمام این مطالب موافق نیستم و کمی کج اندیشی و حب و بغض در آن می بینم.
اما به هرحال باید همه چیز را دید و شنید و بعد قضاوت کرد، این مطلب را در وبلاگ قرار دادم
دیدگاههای رهبر انقلاب درباره جلال آل احمد
در چهلمین سالروز درگذشت جلال آل احمد، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، اقدام به انتشار بخشی از دیدگاههای ایشان، درباره این نویسنده و روشنفکر معاصر کرده است.
به گزارش ایسنا، آنچه در پی میآید پاسخهای رهبر انقلاب به پرسشهای انتشارات رواق است که در سال 1358 و در تبیین منش فکری و عملی جلال آلاحمد مرقوم کردهاند. متن سوالات رواق هم اینک در دست نیست، اما از فحوای پاسخها قابل حدس است سوالاتی چون نحوه آشنایی با ایدههای آل احمد، ساحتهای نقشآفرینی فرهنگی او، واپسین منزل فکری وی و نقش او در بسترسازی برای انقلاب و... نگاه جامعالاطراف رهبری به کارنامه آل احمد، به ویژه واپسین فصل آن، بازگوکننده نکات مهمی است که میتواند جلالپژوهان را مددکار باشد.
***
جلال آل قلم
به نام خدا
با تشکر از انتشارات رواق ـ اولاً به خاطر احیاء نام جلال آلاحمد و از غربت درآوردن کسی که روزی جریان روشنفکری اصیل و مردمی را از غربت درآورد و ثانیاً به خاطر نظرخواهی از من که بهترین سالهای جوانیام با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است. پاسخ کوتاه خود به هر یک از سؤالات طرحشده را تقدیم میکنم.
1ـ دقیقاً یادم نیست که کدام مقاله یا کتاب مرا با آل احمد آشنا کرد. دو کتاب «غربزدگی و دستهای آلوده» جزو قدیمیترین کتابهایی است که از او دیده و داشتهام. اما آشنایی بیشتر من به وسیله و برکت مقاله «ولایت اسرائیل» شد که گله و اعتراض من و خیلی از جوانهای امیدوار آن روزگار را برانگیخت. آمدم تهران (البته نه اختصاصاً برای این کار) تلفنی با او تماس گرفتم و مریدانه اعتراض کردم. با این که جواب درستی نداد از ارادتم به او چیزی کم نشد. این دیدار تلفنی برای من بسیار خاطرهانگیز است. در حرفهایی که رد و بدل شد، هوشمندی، حاضرجوابی، صفا و دردمندی که آن روز در قلّهی «ادبیات مقاومت» قرار داشت، موج میزد.
2ـ جلال قصهنویس است (اگر این را شامل نمایشنامهنویسی هم بدانید) مقالهنویسی کار دوّم اوست. البته محقّق و عنصر سیاسی هم هست. اما در رابطه با مذهب، در روزگاری که من او را شناختم به هیچوجه ضد مذهب نبود، بماند که گرایش هم به مذهب داشت. بلکه از اسلام و بعضی از نمودارهای برجسته آن بهعنوان سنتهای عمیق و اصیل جامعهاش، دفاع هم میکرد. اگرچه به اسلام به چشم ایدئولوژی که باید در راه تحقق آن مبارزه کرد، نمینگریست. اما هیچ ایدئولوژی و مکتب فلسفی شناختهشدهای را هم به این صورت جایگزین آن نمیکرد. تربیت مذهبی عمیق خانوادگیاش موجب شده بود که اسلام را ــ اگرچه بهصورت یک باور کلی و مجرد ــ همیشه حفظ کند و نیز تحت تأثیر اخلاق مذهبی باقی بماند. حوادث شگفتانگیز سالهای 41 و 42 او را به موضع جانبدارانهتری نسبت به اسلام کشانیده بود و این همان چیزی است که بسیاری از دوستان نزدیکش نه آن روز و نه پس از آن، تحمّل نمیکردند و حتی به رو نمیآوردند!
اما تودهایبودن یا نبودنش؛ البته روزی تودهای بود. روزی ضدتودهای بود. و روزی هم نه این بود و [نه] آن. بخش مهمی از شخصیت جلال و جلالت قدر او همین عبور از گردنهها و فراز و نشیبها و متوقّف نماندن او در هیچکدام از آنها بود. کاش چند صباح دیگر هم میماند و قلههای بلندتر را هم تجربه میکرد.
3ـ غربزدگی را من در حوالی 42 خواندهام. تاریخ انتشار آن را به یاد ندارم.
4ـ اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکریاش بدانیم و شخصیت حقیقی او را آن چیزی بدانیم که در آخرین مراحل این تکامل بدان رسیده است، باید گفت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نشاندهنده و معیّنکننده شخصیت حقیقی آل احمد است. در نظر من، آلاحمد، شاخصه یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیل است. امّا در یک کلمه میشود آن را «توبه روشنفکری» نامید؛ با همه بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.
جریان روشنفکری ایران که حدوداً صد سال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل احمد» توانست خود را از خطای کجفهمی، عصیان، جلافت و کوتهبینی برهاند و توبه کند؛ هم از بدفهمیها و تشخیصهای غلطش و هم از بددلیها و بدرفتاریهایش.
آلاحمد، نقطه شروع «فصل توبه» بود و کتاب «خدمت و ...» پس از غربزدگی، نشانه و دلیل رستگاری تائبانه. البته این کتاب را نمیشود نوشته سال 43 دانست. به گمان من، واردات و تجربیات روز به روز آل احمد، کتاب را کامل میکرده است. در سال 47 که او را در مشهد زیارت کردم، سعی او را در جمعآوری مواردی که «کتاب را کامل خواهد کرد» مشاهده کردم. خود او هم همین را میگفت.
البته جزوهای که بعدها به نام «روشنفکران» درآمد، با دو سه قصه از خود جلال و یکی دو افاده از زید و عمرو، به نظر من تحریف عمل و اندیشه آل احمد بود. خانواده آل احمد حتی در «نظام نوین اسلامی» هم، تا کنون موفق نشدهاند ناشر قاچاقچی آن کتاب را در محاکم قضایی اسلامی محکوم یا تنبیه کنند. این کتاب مجمعالحکایات نبود که مقداری از آن را گلچین کنند و به بازار بفرستند. اثر یک نویسنده متفکر، یک «کل» منسجم است که هر قسمتش را بزنی، دیگر آن نخواهد بود. حالا چه انگیزهای بود و چه استفادهای از نام و آبروی جلال میخواستند ببرند بماند. ولی به هر صورت گل به دست گلفروشان رنگ بیماران گرفت...
5 ـ به نظر من سهم جلال بسیار قابل ملاحظه و مهم است. یک نهضت انقلابی از «فهمیدن» و «شناختن» شروع میشود. روشنفکر درست آن کسی است که در جامعه جاهلی، آگاهیهای لازم را به مردم میدهد و آنان را به راهی نو میکشاند. و اگر حرکتی در جامعه آغاز شده است، با طرح آن آگاهیها، بدان عمق میبخشد.
برای این کار لازم است روشنفکر اولاً جامعه خود را بشناسد و ناآگاهی او را دقیقاً بداند. ثانیاً آن «راه نو» را درست بفهمد و بدان اعتقادی راسخ داشته باشد، ثالثاً خطر کند و از پیشامدها نهراسد. در این صورت است که میشود « العلماء ورثة الانبیاء»
آل احمد، آن اولی را به تمام و کمال داشت (یعنی در فصل آخر و اصلی عمرش). از دوّم و سوّم هم بیبهره نبود. وجود چنین کسی برای یک ملّت که به سوی انقلابی تمامعیار پیش میرود، نعمت بزرگی است و آل احمد به راستی نعمت بزرگی بود. حداقل، یک نسل را او آگاهی داده است و این برای یک انقلاب، کم نیست.
6 ـ این شایعه (باید دید کجا شایع است. من آن را از شما میشنوم و قبلاً هرگز نشنیده بودم.) باید محصول ارادت به شریعتی باشد و نه چیز دیگر. البته حرف فی حد نفسه، غلط و حاکی از عدم شناخت است. آل احمد کسی نبود که بنشیند و مسلمانش کنند. برای مسلمانی او همان چیزهایی لازم بود که شریعتی را مسلمان کرده بود و ای کاش آلاحمد چند سال دیگر هم میماند.
7ـ آن روز هر پدیده ناپسندی را به شاه ملعون نسبت میدادیم. درست هم بود. امّا از این که آلاحمد را چیزخور کرده باشند، من اطلاعی ندارم، یا از خانم دانشور بپرسید یا از طبیب خانوادگی.
8 ـ مسکوت ماندن جلال، تقصیر شماست؛ شمایی که او را میشناسید و نسبت به او انگیزه دارید. از طرفی مطهری و طالقانی و شریعتی در این انقلاب، حکم پرچم را داشتند، همیشه بودند، تا آخر بودند. چشم و دل «مردم» (و نه خواص) از آنها پر است و این همیشه بودن و با مردم بودن، چیز کمی نیست. اگر جلال هم چند سال دیگر میماند ... افسوس.
منبع : دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای
دیدار رهبری بااعضای بسیجی هیأتهای علمی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی سراسر کشور
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار جمعی از اعضای بسیجی هیأتهای علمی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی سراسر کشور در سخنان مهمی ضمن تبیین برهه بسیار حساس کنونی و موضع انفعال و از هم گسیختگی نظام استکباری در مقابل حرکت اسلامی که نماد آن نظام جمهوری اسلامی است، تأکید کردند: امروز مهمترین نیاز کشور اتحاد و یکپارچگی است و هرگونه سخن، حرکت و نوشته ای که حتی با نیت صادقانه باشد ولی موجب شکاف و انشقاق در جامعه، و ظلم به افراد شود، برخلاف مصالح کشور و نظام اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: حفظ وحدت، همدلی و انسجام در جامعه و پرهیز از هرگونه اختلاف و شکاف، نظر رهبری در این برهه حساس است.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: هنر انقلاب اسلامی این بود که توانست تمام دیوارهای کاذب میان ملت را از میان بردارد و همه کشور را به یک عرصه وسیع برای ملت ایران تبدیل کند، حال برخی می خواهند دوباره این دیوار کشی های نادرست و ناحق را ایجاد کنند.
ایشان تأکید کردند: مبانی، اصول و جهت حرکت، مشخص و روشن است و هرکسی که در چارچوب اصول و در این جهت حرکت کند، جزو مجموعه نظام اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تأکید مکرر خود درخصوص ظلم نکردن به افراد، افزودند: رعایت طهارت دل و عمل، یکی از وظایف اصلی است و نباید با یک کلمه و یا نوشته و یا حرکتی نابجا در مورد فرد یا افرادی که مستحق آن نیستند، به آنان ظلم شود.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری سیره پیامبر اسلام (ص) در مورد رعایت حقوق افراد، حتی افرادی که مرتکب گناه و یا خطایی شده اند، خاطرنشان کردند: باید منصف و عادل بود و زیادتر از آن چیزی که واقعیت و بایسته است، نگفت.
ایشان افزودند: نباید اینگونه تصور شود که چون برخی افراد مجاهد، مبارز و انقلابی هستند، می توانند در مورد برخی افراد دیگر که به زعم خود از این لحاظ در درجات پایین تر قرار دارند، هرچه بخواهند بگویند.
ایشان با تأکید بر تفاوت طبیعی ایمان و خطوط افراد افزودند: با وجود تفاوت ایمان، در مقام زندگی جمعی باید ضمن رعایت عدالت و انصاف، اتحاد و انسجام حفظ شود.
رهبر انقلاب اسلامی مسئله مهم را فراموش نکردن اهداف و شاخص های اصلی دانستند و تأکید کردند: استکبار ستیزی، ایستادگی قاطع در مقابل حرکت کفر و نفاق در سطح جهان، و مرزبندی شفاف با دشمنان انقلاب و دین، شاخص های اصلی هستند.
حضرت آیت الله خامنه ای درخصوص مرزبندی شفاف با دشمنان افزودند: اگر کسی مرزبندی شفاف با دشمنان انقلاب و دین نکند، قدر خود را کاهش داده است و اگر به آنها گرایش پیدا کند، از دایره نظام خارج می شود.
ایشان خاطرنشان کردند: این شاخص ها، مبانی و خطوط اصلی حرکت رو به جلوی انقلاب اسلامی است که باید با حفظ شاخص ها این حرکت ادامه پیدا کند.
رهبر انقلاب اسلامی در تبیین برهه بسیار حساس کنونی به شرایط جهانی و تلاشهای قدرتهای استکباری برضد نظام اسلامی اشاره کردند و افزودند: حساسیت شرایط کنونی به این علت است که مراکز استکباری جهانی در مقابله با حرکت اسلامی که نماد واقعی آن نظام جمهوری اسلامی ایران است، زمام امور را از دست داده اند و با حالتی دستپاچه و از هم گسیخته، آخرین تلاشهای خود را انجام می دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به بن بستی که نظام استکباری گرفتار آن شده است، خاطرنشان کردند: کمربندی را که نظام استکباری به دور مسائل جهانی بویژه منطقه حساس خاورمیانه کشیده بود، پاره شده و بسیاری از شگردهای تبلیغاتی قدیمی آنها برای مردم دنیا آشکار شده است.
ایشان با اشاره به گسترش خشم و نفرت جهانی از رژیم امریکا و رژیم صهیونیستی تأکید کردند: امروز حتی در جامعه امریکا، خشم عمیقی از حضور قدرتمند لابی صهیونیستی در حال گسترش است و با وجود شرایط بسیار سختگیرانه رژیم امریکا بر مردم این کشور، نشانه های این خشم آشکار شده است.
رهبر انقلاب اسلامی، ظهور و حضور نظام جمهوری اسلامی ایران را عامل اصلی مشکلات کنونی برای نظام سلطه دانستند و افزودند: دلیل دشمنی آنها با نظام اسلامی به همین دلیل است اما اقدامات سراسیمه برای صدور قطعنامه و بزرگنمایی غیرواقعی تحریم ها و بعد هم تهدید نیم بند نظامی، همه نشانگر انفعال نظام استکباری در مواجهه با حرکت عظیم و متین در جهان اسلام است.
حضرت آیت الله خامنه ای تحمل زحمت ها را زمینه ساز رسیدن به منافع بزرگتر برشمردند و خاطرنشان کردند: نیاز امروز دانشگاهها کار و تلاش علمی و پژوهشی، کار معنوی و ایمانی، حاکم کردن روحیه مجاهدت و جهاد در همه فعالیتهای علمی، حضور دائم و به هنگام، و تقویت بصیرت در مجموعه دانشگاهی است.
ایشان با یادآوری نحوه شکل گیری بسیج اساتید در دوازده سال پیش و تبدیل آن به یک حرکت عظیم، وجود آنرا یک نعمت برای نظام اسلامی دانستند و خاطر نشان کردند: البته این بمعنای این نیست که اساتید مومن و انقلابی منحصر به این مجموعه است بلکه اکنون جمع گسترده ای از اساتید بسیجی در دانشگاههای کشور حضور دارند که نقش آنها بسیار برجسته و تأثیرگذار است.
رهبر انقلاب اسلامی بسیج را یک حرکت بی نظیر در انقلاب
نظرات ()