نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

تحلیلی بر مناظره چالشی دو روس بر سر روابط تهران ـ کرملین

به گزارش «تابناک»، چند روز پیش و در برنامه زنده رادیویی «سرویس خبری مسکو»، موضوع تغییر رفتار روسیه در برابر ایران در نظرسنجی رادیویی به رأی عموم گذارده شد و همزمان  «رجب صفروف»، رییس مرکز مطالعات ایران معاصر روسیه و «یوگنی ساتانوفسکی»، رئیس انستیتوی خاورمیانه در مسکو، جایگاه ایران در روابط روسیه با آمریکا را مورد بحث و تبادل نظر قرار دادند.

در  خلال این گفت وگوی زنده  82 درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی، همراهی مسکو با سیاست های ضد ایرانی واشنگتن و رای مثبت روسیه علیه ایران در شورای امنیت را اشتباه ارزیابی کردند.

«صفروف» دراین برنامه زنده رادیویی تصریح کرد: آمریکا و غرب، روسیه را به سوی خود می کشانند و این امر به سود روسیه  نیست، چرا که سرانجام روسیه متضرر خواهد شد.

رییس مرکز مطالعات ایران معاصر روسیه با بیان اینکه آمریکا هیچ گاه به وعده های خود در قبال روسیه عمل نکرده است، گفت: «به واسطه اقدامات و تلاش های آمریکا، روابط و مناسبات میان ایران و روسیه به سردی گراییده و از طرفی، واشنگتن تلاش می کند، ایران را به سوی خود جذب کند».این کارشناس با اشاره به نفوذ و نقش ایران در معادلات منطقه ای و بین المللی گفت: روسیه با دوری از ایران، منافع خود را در این کشور به خطر انداخته و اکنون ایران با ساخت خط لوله انرژی به سوی اروپا، رقیبی جدی در بازار انرژی برای روسیه به شمار می آید.

صفروف، تحریم های آمریکا و متحدان غربی این کشور علیه ایران را بی فایده و ناکارآمد ارزیابی و خاطرنشان کرد: اعمال چنین فشارهایی بر اقتصاد ایران بی تأثیر است و از جهات سیاسی نیز باعث تقویت بیشتر حکومت و دولت این کشور خواهد شد.

بر پایه این گزارش، کارشناس مسایل سیاسی روسیه در بخشی دیگر از ادامه این برنامه زنده رادیویی با بیان اینکه ایران به عنوان کشوری قدرتمند در منطقه اجازه نخواهد داد تا دیگران برای این کشور تصمیم بگیرند، گفت: توافق هسته ای تهران میان ایران، برزیل و ترکیه یک سند بین المللی و راهگشا برای کل جهان درباره برنامه هسته ای ایران بود.

وی گفت: روسیه و فرانسه درباره مبادله سوخت هسته ای به ایران تضمین ندادند، اما توافق سه جانبه تهران از یک ضمانت کامل حقوقی برخوردار است.

صفروف افزود: مسکو باید نسبت به سیاست خود در قبال ایران تجدیدنظر کرده و از جمله در امر راه اندازی نیروگاه بوشهر و اجرای قرارداد «اس 300» به تعهدات خود پایبند باشد.

«ریانووستی» که گزارش را منتشر کرده است، اما از سوی دیگر، سخنان «ساتانوفسکی» را اینگونه بازتاب داده است: در ایران گمان می‌کردند این (توطئه نیویورک) مشهود است. ولی در روسیه به نحوه دیگری فکر می‌کردند.

و سرانجام، هر توصیه به روسیه و ابراز ناخرسندی از اینکه مسکو به این نحوه عمل می‌کند و نه به نحوه‌ای که باید رفتار می‌کرد، کلاً بی‌معنی است. روسیه رئیس جمهور دارد و رئیس جمهورش آقای احمدی‌نژاد نیست، بلکه «دمیتری مدودف» است.

او افزوده است، روسیه نخست وزیر دارد که آقای ولادیمیر پوتین است که شنوندگان رادیو و فراتر از آن، همه او را می‌شناسند. روسیه وزیر امور خارجه خود را دارد. کشور رهبری خود را دارد که همه جوانب مثبت و منفی را سبک و سنگین می‌کند. البته ایران کشور خیلی باستانی است. زمانی که نه روسیه و نه ایالات متحده و اروپا روی نقشه نبودند، ایران امپراتوری بود، ولی روسیه در صدها سال اخیر عادت کرده که خودش را هم روی نقشه قرار دهد، عادت کرده که رهبری خودش را دارد و این رهبری تصمیم می‌گیرد. تا وقتی رهبری روسیه موضعی را در پیش می گیرد که خودش می‌خواهد، صحبت از توطئه و ائتلاف بی‌معنی است.
البته می‌شود قهر کرد، ولی این رفتار کمی بچه‌گانه بوده و نشان می‌دهد در تهران درک نشده روسیه چه چیزی می‌خواهد. روسیه بمب اتمی ایران را نمی‌خواهد. بارها گفته شده که آنچه ایران در برابر جامعه جهانی انجام می‌دهد، مورد پذیرش هیچ کسی نیست. در مجموع آنچه روسیه تلاش دارد برای ایران بکند، با ارزیابی متناسب روبه رو نمی‌شود.

به روایت این گزارش، در این هنگام مجری برنامه گفت، چند پیامک از شنوندگان دریافت شده است؛ یکی می‌گوید ایران امروز مانند شوروی در آستانه جنگ دوم جهانی است و جای تأسف دارد که کشور ما در طرف مقابل قرار گرفته است.
شنونده دیگر نوشته که مقامات روس در بانک‌های آمریکایی حساب باز کرده‌اند و به همین دلیل طرف آن را می‌گیرند. آقای ساتانوفسکی شما می‌توانید به این پرسش ها پاسخ دهید.

ساتانوفسکی در پاسخ گفت: روابط ما با ایران زمانی توسط سرویس اطلاعات خارجی تعیین شده بود. گزارش سال های 90 یعنی وقتی تروبنیکوف، رئیس سرویس بود، ایران را مشکل اصلی روسیه نامیده بود.

در آن گزارش، ایران مشکل اصلی نامیده شده بود و نه ناتو، نه ایالات متحده و یا چین. امروز اوضاع افغانستان و پاکستان، مسأله مواد مخدر و امکان درز اسلحه اتمی از پاکستان به بازار آزاد اینها برای ما خطر شماره دوم است و نه شماره یک؛ اما در مورد اتحاد روسیه با ایران فقط در ایران صحبت شده است. هیچ کسی هرگز در روسیه گول مساعی متوجه کشیدن ما به اتحاد با ایران را نخورده و البته کسی امکان طرف شدن با غرب را نپذیرفته است. اگر کسی از رهبری کشور، از لابی خریداری شده یا داوطلب ایران در روسیه، یا کسانی که هنوز قصد جنگ با آمریکا به خاطر آلاسکا را دارند، مایل بود این کار را بکند، می‌توانست انفرادی چنین کاری بکند. اینکه تهران این را درک نمی‌کرد، مشکل خودش است.

و در پایان مجری اعلام کرد که رأی گیری بین شنوندگان رادیو نشان داد 82 درصد شنوندگان با نظر «صفروف» ـ خواهان نزدیکی روسیه و ایران ـ موافقند. 18 درصد طبعاً با نظر «ساتانوفسکی» موافق بودند.

آنچه از این گفت وگو می توان دریافت، این است که افکار عمومی در روسیه خصومت دولتمردانشان با ایران را لمس کرده و از آن رضایت ندارند؛ اما هم اکنون از میان دو دیگاه ضد ایرانی و همراهی با ایران، این دیدگاه نخست است که در روابط دو کشور نمود یافته است.

نکته دیگر توجه به این بخش از سخن «ساتانوفسکی» است؛ «روابط ما با ایران زمانی توسط سرویس اطلاعات خارجی تعیین شده بود. گزارش سال های 90 یعنی وقتی تروبنیکوف رئیس سرویس بود، ایران را مشکل اصلی روسیه نامیده بود. در آن گزارش، ایران مشکل اصلی نامیده شده بود و نه ناتو، نه ایالات متحده و یا چین. امروز اوضاع افغانستان و پاکستان، مسأله مواد مخدر و امکان درز اسلحه اتمی از پاکستان به بازار آزاد اینها برای ما خطر شماره دوم است و نه شماره یک»؛ این سخنان نشان می دهد که نگرش این نحله فکری در میان برخی سیاستمداران روس نسبت به ایران، بسیار خطرناک و واگرایانه است. در واقع، این جریان فکری در سیاست خارجی روسیه، هیچ گاه اتحاد یا ائتلاف استراتژیک با ایران را متصور نبوده است.

اما جریان همگرا با ایران نیز نگاهی احترام آمیز ندارد، بلکه صرفا به سبب تمایل ایران به غرب است که خواهان گسترش روابط کرملین با تهران است. اینها همه یک پیام مهمی را با خود به همراه دارد و آن اینکه، روس ها نسبت به ایران به هیچ وجه نگرش همراه با اعتماد و هم پیمانی را در دستور کار خود ندارند و به رغم تفاوت نگرش مردم این کشور در برابر دولتشان نسبت به ایران، نتیجه امر این است که دستگاه دیپلماسی ما هنوز نتوانسته به درک استراتژیک مناسبی از روسیه برسد.

منبع : خبرگزاری تابناک

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩

چرا شاهزاده پارسی، ما را به یاد عراق می اندازد!؟

«دستان»، فرزند خوانده شاه ایران، شارامان، بر حسب اتفاق در ماجرای یک جنگ، خنجری جادویی متعلق به شاهزاده «تهمینه»، را به دست می آورد. آغاز نرد عشق تهمینه و دستان، لحظه مرگ شاه ایران در جشن ازدواج تهمینه با شاه است. پسران تنی شاه، «توس» و «گرسیوز» و طبیعتا برادر شاه «نظام»، او را متهم به توطئه می کنند.

دستان، که بندباز و آکروبات خوبی است، از دست سپاهیان فرار می کند و در جریان فرار خود متوجه قدرت جادویی خنجر می شود. خاصیت خنجر جادویی این است که  با ریختن مقداری ماسه در دسته اش می تواند زمان را به عقب برگرداند.

دستان، به همراه تهمینه در راه فرار گرفتار «شیخ عمار»؛ تاجر شتر مرغ و «سسیو»، برده اش، می شوند ولی به دلایلی مبهم، سسیو و شیخ عمار دچار تحول شخصیتی می شوند تا جایی که سسیو در اقدامی فداکارانه از تصاحب خنجر جادویی توسط نظام، جلوگیری می کند و در این راه کشته می شود.

در پایان، انگیزه نظام، از لشگرکشی به سرزمین الموت به بهانه یافتن سلاح های کشتار جمعی، آشکار می شود. در حقیقت نظام در پی یافتن خنجر جادویی بوده تا با برگشت به گذشته، شاه ایران شود. سر انجام، نظام رسوا شده و تهمینه با دستان ازدواج می کند.

به گزارش "تابناک" این شمایی کلی از داستانی است که برادران والت دیزنی در قالب فیلمی سینمایی با عنوان شاهزاده پارسی آن را روایت کرده اند. سوای اعتقادات و پس زمینه فکری ـ سیاسی این کمپانی فیلم سازی در هالیوود که از روی دیگر فیلم های ضد ایرانی ـ اسلامی انها می توان به آن پی برد، ذکر چند نکته در باب این فیلم ضروری به نظر می رسد:


چند نکته

فیلم prince of Persia:The sands of time،«شاهزاده پارسی؛ ماسه های زمان»، بر اساس نسخه 2003 یک بازی ویدیویی مشهور به همین نام ساخته شده است. این فیلم درصدد قصه گویی و مبتنی به تاریخ نگاری نیست.

نویسندگان فیلمنامه آن در پی ساخت فیلمی صرفا سرگرم کننده بودند و جلوه های بصری در کنار موضوعاتی چون؛ «اشتیاق ایرانیان به استمهال و بازگشت زمان»، «علاقه مندی به سلاح های کشتار جمعی»، و «برده داری» از جمله کارکردهای رسانه ای این اثر والت دیزنی است.

جالب اینجاست رسانه های دنیا هم یا به کلی نظر سیاسی و مغرضانه عوامل فیلم را به هیچ انگاشته و تنها از نگاه هنری به آن نگاه کرده اند یا با نظرات نه چندان همسویی، به زاویه دید سیاسی عوامل سازنده فیلم طعنه زده اند و جالب تر اینکه طعنه های سیاسی فیلم را متوجه حمله آمریکا به عراق دانسته اند!

داستانی سطحی

امی بیانکلی amy Biancolli از Houston chronicle فیلم را در سطح بازسازی سینمایی لحظات نبرد شخصیت اصلی ویدیو گیم، یعنی دستان می داند و می گوید: «دستان، از روی بام خانه ها فرار می کند، از درون غارها و کانال های شهری می گذرد، دستان با مارهای زهر آگین مواجه می شود و مورد حمله درویش های چرخان کشنده می شود و همه چیز در سطح باقی می ماند.»

آرام بخشی برای مخالفان جنگ عراق

اما ریچارد کورلیز Richard Corliss از Time، ساخت این فیلم را با توجه به شرایط حاکم بر فضای سیاسی دنیا می داند و با طرح این پرسش در متن مقاله خود که؛ پرسیا، صبر کنید ببینم، این ایران نیست؟ می نویسد: « در واقع، شاهزاده پارسی کمک سیاسی و آرام بخشی است برای کسانی که مخالف حمله به عراق هستند. در این فیلم پادشاه ایران، بر اساس اطلاعاتی که برادرش نظام در اختیارش می گذارد، مبنی بر وجود تسلیحات کشتار جمعی در یک شهر ساحلی به این سرزمین یورش می برد.

این فیلم قصد ندارد نظام را به عنوان تروریستی توطئه گر معرفی کند و شخصیتی کارتونی برای آقای «دیک چنی» بیافریند، اما خواسته و آرزوی دست اندرکاران فیلم ـ که شاید همکلاسی های پیشین دیک چنی باشند ـ این است که ای کاش از ماشین زمان استفاده می کردیم تا خسارت های تهاجم امریکا به عراق در سال 2003 به گونه ای جبران می شد.

بنابر این فیلم شاهزاده پارسی آخرین تلاش هالیوود پس از فیلم منطقه سبز Green Zone است که با فضای فانتزی مسائل واقعی و بن بست های تراژیک را حل کند. اما اختلافی بین این فیلم و آنچه مت دیمون بازی کرده است وجود دارد و آن چیزی نیست جز اینکه هیچ فرد غیر انگلیسی زبان در هنگام تماشای این فیلم نیازی به زیر نویس فیلم شاهزاده پارسی ندارد، چرا که همه چیز به صورت سطحی به قدر کافی آشکار است تا ذهن جوانان را درگیر و به سهم خویش بزرگترها را برای دیدن این فیلم ترغیب کند.»


تسلیحات کشتار جمعی

و اما لو لو منیچ lou lumenick از نیویورک پست با رجوع به داستان فیلم چنین طعنه می زند که: «دستان و برادرانش داشتند باور می کردند که چیزی معادل سلاح های کشتار جمعی ـ مسئله ای که در خاورمیانه ظاهرا همیشه هست ـ در سرزمین شاهزاده خانوم تهمینه می تواند وجود داشته باشد...»

تمثیلی از جنگ عراق

و Leslie Felperin از واریتی معتقد است: «این فیلم به صورتی مبهم و تمثیلی درباره جریان جنگ عراق است ولی فقط به صورتی بسیار سطحی و گذرا. به هرحال پیام برادری بیش از دیگر پیام ها از داستان فیلم شنیده می شود.»

فیلمی مزخرف

واشنگتن پست به قلم مایکل اُسیلوان، با بزرگنمایی لهجه انگلیسی بازیگر نقش دستان؛ Jake Gyllenhaal می نویسد: «شخصیت های سسو و شیخ عمار در جریان داستان از بدی به خوبی متحول می شوند. اما چرا؟ آیا فیلمی چنین مزخرف، نیازمند چنین شخصیت هایی بود؟»

اثری کودکانه و کلیشه ای

نویسنده Boston Globe نظر بسیار متفاوتی دارد. او با بیان اینکه چنین اثری نمی تواند باعث صدمه زدن به ایران شود، مشورت با ایرانیان را برای ساخت آثاری درباره این کشور ضروری دانست و صراحتا متذکر می شود: «شاهزاده پارسی، یک اثر کودکانه و کلیشه ای است، بدون اینکه تفکری در ذهن سازندگان آن باشد.»

به یاد عراق می افتیم

پیتر راینر، منتقد کریستین ساینس مانیتور، می نویسد: «کارگردان و کمپانی سازنده فیلم قصد طرح مساله عراق را نداشته است ولی به هر تقدیر این تبادر ذهنی شکل می گیرد. این ارجاع ذهنی نزد تماشاگر، به خاطر این است که مدت زیادی است که ساخت فیلم هایی با تم عراق به صورت سینمایی و مستند رواج پیدا کرده است.»

هرج ومرج و نوعی مضحکه

شیکاگو تریبون Chicago Ttibune با عنوان «شاهزاده پارسی: هرج ومرج و نوعی مضحکه» به استقبال این فیلم رفته است و مایکل فیلیپس نویسنده این نقد، می گوید: «این داستان کوچک، به هرحال ریشه در حوادث سیاسی اخیر دارد. ارتش ایران به قصد تصرف سلاح های کشتارجمعی به شهری مقدس هجوم می آورد (WMD، سلاح های کشتار جمعی گویا واژه خیال انگیز کنونی است)، که البته بر اساس ادعای دروغین و اطلاعاتی کذب است.»
نگران متجاوزان به عراق نباشید!

پیتر تراورز، از رولینگ استون، در میان بازخوانی داستان فیلم تنها با بیان جمله ای به مولفه های سیاسی فیلم می پردازد: «نگران نباشید. شخصیت هایی که در فیلم شما را به یاد عراق می اندازد، توسط گروه نویسندگان فیلمنامه به زودی در دام می افتند.»

جای دیک چنی خالی است!

و اما راجر ایبرت، Roger Ebert، منتقد صاحب نام سینما در سایت شخصی خود با لحنی محافظه کارانه ای چنین نوشته است: «داستان فیلم در سرزمین پرشیا اتفاق می افتد، جای که امروزه ایران نامیده می شود. سرزمینی با چشم اندازهای عجیب؛ بیابان ها، دره های عمیق، تپه ماهورها و کوهستان هایی شبیه هیمالیا...«نظام» شیطان صفت، اصرار دارد که لشگریان ایران به شهری صلح طلب، به نام الموت حمله کنند. شهری زیبا، محصور در برج ها و قصرهایی رویایی. پادشاه ایران دستور می دهد که کسی حق تاراج شهر را ندارد اما «نظام» در پی دست یافتن به سلاح های کشتار جمعی است. (بیچاره دیک چنی، او حتی با خوشمزگی هایش هم نمی تواند به کمپانی پر زرق و برق والت دیزنی راه پیدا کند.)

هالیوود مکمل ارتش امریکا

نیویورک تایمز، با مقاله Manohla dargis کاملا شمشیر را از رو بسته است و نسبت به سیاست های حاکم بر ساخت این فیلم واکنش نشان داده است. در ابتدای این مقاله می خوانیم: «ابتدا، امریکا به خاورمیانه حمله می کند و سپس هالیوود خود را آماده  می کند تا ماموریت را به پایان برساند؛ یک روز پس از حضور دختران بازیگر فیلم  SE-X AND CITY در ابوظبی، هالیوود با اکران فیلم شاهزاده پارسی جنگی برای ایجاد شکاف، در بین منتقدان ایجاد کرده است.»

وی در پایان مقاله خود اظهار می کند: «چگونگی مخدوش سازی قهرمانان پارسی و نسبت دادن آن به سردمداران قدرت در ایران، با تیترهای رسانه های جمعی، سرگرم کننده است. اما به یاد بیاوریم که در مارس سال 2009، سخنگویی از جانب رئیس جمهوری ایران، احمدی نژاد، از هالیوود درخواست کرد به خاطر 30 سال توهین و اتهام به ملت ایران، عذرخواهی کند.»

هومن ظریف

منبع : خبرگزاری تابناک

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩

تصویر چشمگیرترین پوستر در جام جهانی 2010

تصویر چشمگیرترین پوستر در جام جهانی 2010

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩

فصل هشت ماهه!

روز چهارشنبه 20 خرداد 88 یعنی دو روز قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم، تیتر اول روزنامه کیهان را به این خبر اختصاص داده و با حروف درشت در صفحه اول نوشتیم «این هشدار جدی است! آخرین پرده سناریوی افراطیون، آشوب پس از شکست». آن روز پس از انتشار روزنامه، با تماس های فراوانی روبرو بودیم. برخی از کسانی که پیش بینی های قبلی کیهان درباره مسیر حرکت فتنه گران را خوانده و تحقق آن را به چشم دیده بودند، در صحت این پیش بینی هم تردیدی نداشتند و تنها چگونگی آن را جویا می شدند. پاسخ ما به این عده از خوانندگان - که چند تن از مسئولان کشور نیز در شمار آنان بودند- بازگویی فرمول مشترک جرج سوروس، جین شارپ و ریچارد رورتی بود و برای آنها توضیح می دادیم که سران فتنه از آغاز فعالیت انتخاباتی خود تاکنون دقیقا و بی کم و کاست از این فرمول پیروی کرده اند و نتیجه می گرفتیم که فاز ششم این فرمول اعلام دروغین پیروزی در انتخابات و فاز هفتم آن، آشوب های خیابانی است. چند تن از آنها با تعجب می پرسیدند «آیا شما معتقدید که موسوی و خاتمی و کروبی در پی مقابله با اسلام و انقلاب هستند؟» پاسخ ما به این سؤال مثبت بود و البته از کروبی با عنوان «نخودی» که در این فرمول نقش دم دستی دارد یاد می کردیم.

پرسش بعدی این بود که «با چه جرأتی موسوی و خاتمی را مامور بیگانگان و دشمن امام و انقلاب و نظام معرفی می کنید؟ و از کجا معلوم که هدف نهایی آنها مقابله با اساس نظام باشد؟» در پاسخ به این پرسش، ابتدا پرسش کنندگان را به یادداشت همان روز کیهان با عنوان «شمع که خاموش شد...» ارجاع می دادیم. در آن یادداشت به انحراف تلخ طلحه و زبیر اشاره شده بود و برای پرسش کنندگان توضیح می دادیم وقتی افرادی نظیر طلحه و زبیر با آن سوابق درخشان جهاد و فداکاری در رکاب پیامبرخدا(ص)، به چرب و شیرین دنیا آلوده می شوند، انحراف و استحاله افرادی نظیر موسوی و خاتمی که هیچکدام سابقه درخشانی در کارنامه خود ندارند، به آسانی امکان پذیر است و در ادامه به طیف ائتلاف کنندگان و هویت متفاوت و در مواردی متضاد آنها با یکدیگر اشاره می کردیم و توضیح می دادیم که «وقتی موسوی و خاتمی و کروبی و... با منافقین و بهایی ها و سلطنت طلب ها و کومله و دموکرات و گروههای مارکسیست و نهضت آزادی و... ائتلاف می کنند و این ائتلاف مورد حمایت جدی مالی، تبلیغاتی، سیاسی و اطلاعاتی مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس قرار می گیرد، اولین سوال منطقی آن است که این طیف به ظاهر ناهمگون و با هویت های بعضاً متضاد در کدام نقطه اشتراک نظر دارند که روی آن به ائتلاف رسیده اند؟»

به یقین مساله «ریاست جمهوری» و «انتخابات» نمی تواند نقطه اشتراک یا همان محور و نقطه ائتلاف آنها باشد، چرا که گروههایی مانند منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها و سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و انگلیس و... که در این ائتلاف شرکت کرده اند، اساساً به اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران اعتقادی ندارند که «انتخابات ریاست جمهوری دهم» موضوع ائتلاف آنها باشد. بنابراین به آسانی و بدون کمترین تردیدی می توان درک کرد که هدف نهایی این ائتلاف نقطه ای بیرون از دایره نظام و اسلام و انقلاب است و ائتلاف یاد شده فقط در این نقطه قابل ارزیابی است. نگارنده یکی از شخصیت های سیاسی را به خاطر می آورد که عصر چهارشنبه 20خرداد88 به کیهان آمده و درباره تیتر آن روز کیهان با یکدیگر به گفت وگو نشسته بودیم. در این نشست گعده مانند علاوه بر توضیحات مورد اشاره درباره ائتلاف، سندی از دیدگاه اعلام شده «ریچارد هاوس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا به ایشان ارائه شد. «ریچارد هاوس» تاکید می کند که اگر محور ائتلاف بیش از یک نقطه باشد، دایره آن کوچک خواهد بود، چرا که اشتراک نظر گروه های اپوزیسیون روی چند نقطه، به سختی امکان پذیر است ولی چنانچه محور ائتلاف فقط «یک نقطه» باشد- بخوانید مقابله با اساس نظام اسلامی- تمامی گروه های اپوزیسیون روی این نقطه اشتراک نظر دارند و ائتلافی با دامنه گسترده و فراگیر شکل خواهد گرفت. ریچارد هاوس از این فرمول ائتلاف با عنوان «ائتلاف سفید»! یاد می کند و آن را راهبرد جدیدی در مقابل راهبرد «فوکویاما» می داند. راهبرد فوکویاما، عنوان «مهندسی معکوس» داشت و ریچارد هاوس معتقد است مهندسی معکوس فوکویاما در صحنه عمل نتیجه معکوس داده است.
گفتنی است که در آغاز فعالیت انتخاباتی فتنه گران و در حالی که هنوز نامزد اصلی خود را اعلام نکرده بودند، آقای کرباسچی در مصاحبه ای گفته بود برنامه ما- مدعیان اصلاحات- آن است که در انتخابات ریاست جمهوری دهم روی یک «نقطه» ائتلاف کنیم و توضیح داده بود که آن نقطه «مخالفت با وضع موجود» است. آقای کرباسچی در آن مصاحبه اشاره ای نکرده بود که منظورش از «وضع موجود» چیست؟ آیا حضور اصولگرایان در دولت را «وضع موجود» می داند که قرار است ائتلاف مورد نظر برای مخالفت با آن شکل بگیرد؟ و یا مخالفت با «نظام موجود»! را نشانه رفته اند؟!
یکی از پرسش کنندگان آن روزها، بعد از شنیدن توضیحات کیهان و اسنادی که از فرمول یاد شده حکایت می کرد، این نکته را پیش کشیده و پرسید؛ «از کجا معلوم که موسوی و خاتمی در پی اطلاع از این که فرمول دیکته شده به آنها لو رفته است، تغییر مسیر ندهند و برای پیشگیری از رسوایی وطن فروشی و همراهی با دشمنان بیگانه، در بخش هایی از برنامه خود تجدیدنظر نکنند؟!» جواب ما، این بود که آنها از خود اختیاری ندارند و «گزک»ها و «آتو»هایی نزد قدرت های بیگانه دارند که آنان را به گروگان مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس تبدیل کرده است و نمی توانند بیرون از خواست و اراده دیکته شده این مثلث بیگانه تصمیمی بگیرند. برای این عده از دوستان- که برخی از آنها نیز چندان دوست نبودند- به بیانات 4 سال قبل رهبرمعظم انقلاب اشاره می کردیم که وقتی اشتباهات آمریکا را برمی شمردند، به این نکته اشاره فرمودند که ممکن است گفته شود اشاره به این اشتباهات می تواند آمریکا را هوشیار کرده و اشتباهات خود را تصحیح کند، ولی این اشتباهات برخاسته از هویت آمریکاست که نمی تواند از آنها دست بردارد (قریب به همین مضمون).
و اما... بعدها، وقتی فتنه انگیزی فتنه گران-بخوانید پروژه آمریکایی،انگلیسی، اسرائیلی آنها- با هوشیاری و درایت رهبرمعظم انقلاب و بصیرت و فداکاری توده های میلیونی مردم روبرو شد سران فتنه گام های بعدی را با سرعت بیشتری برداشتند. حمایت آشکار از آمریکا و اسرائیل، نفی وجود مبارک امام زمان(عج)، اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع)، توهین مکرر به حضرت امام(ره)، تاکید بر جمهوری ایرانی و نفی «اسلام» از ساختار نظام، حمایت از تروریست های منافق و سلطنت طلب و... برای دیرباورترین افراد نیز کمترین تردیدی باقی نگذاشت که در جریان فتنه 88 با خط نفاق جدید و ستون پنجم سال ها پنهان شده دشمنان بیرونی روبرو بوده اند. فتنه ای 8ماهه که از 22 خرداد آغاز شده و در 22 بهمن همراه با سران فتنه به خاک سپرده شد. چیزی شبیه جنگ تحمیلی 8 ساله. دشمنان بیرونی این بار صدام های حقیر و بزدل داخلی را کوک کرده و با ساز بد صدای خود که از آن سوی مرزها می نواختند به رقص آورده بودند.
وقتی فتنه آغاز شد، اگرچه توده های عظیم و پا به رکاب اسلام و انقلاب می دانستند در حالی که آمریکا با آنهمه ادعا نتوانسته و نمی تواند هیچ غلطی بکند، از مهره های دست چندم آن کاری ساخته نیست ولی شاید کمتر کسی تصور می کرد که این فتنه در ادامه خود به یک موهبت بزرگ الهی برای انقلاب اسلامی، نظام و مردم این مرز و بوم تبدیل شود، که شد.
و بالاخره چه زیبا و حکیمانه است این کلام معصوم علیه السلام که گاه خداوند تبارک و تعالی به دست افراد فاسق، دین خود را یاری می کند.

منبع: کیهــان

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩

پیام به انیشتین

انشتن یک سلام ناشناس البته می بخشی
دوان در سایه روشنهای یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق میاید، شکنج طره ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم
از آنهاییکه در سعدیه ی شیراز میروید
زچین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگلها
دوان میاید و صبح سحر خواهد بسر کوبید
در خلوتسرای قصر سلطان ریاضی را
***
درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
باین مهمان که بی هنگام و ناخوانده است در بگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،
بنرمی چین پیشانی افکار بلندت را
بآن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد
***
نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
بکف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام.
بدنبال نسیم از در رسیده میزند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را
***
انشتن آفرین بر تو؛
خلاء با سرعت نوری که داری درنوردیدی
زمان در جاودان پی شد مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین میگفت جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را
انشتن ناز شست تو:
نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست
اتم تا میشکافد جزو جمع عالم بالاست
بچشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طل مکتب عشقم
جهان جسم، موجی از جهان روح می بینم
اصالت نیست در ماده
***
انشتن صد هزار احسن ولیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد
انشتن اژدهای جنگ !
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه میگویم؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود
(مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد)
مگر یک مادر از دل(وای فرزندم) نخواهد گفت
***
انشتن بغض دارم در گلو دستم بدامانت
نبوغ خود بکام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل براه آور
نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین یک پایتخت امپراطوری وجدان کن
تفوق در جهان قایل مشو جز علم و تقوا را
***
انشتن نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما محترم میدار مهد ابن سینا را
باین وحشی تمدن گوشزد کن حرمت ما را
***
انشتن پا را فراتر نه جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را
کلید عشق را بردار و حل این معما کن
و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن
***
انشتن بازهم بالا
خدا را نیز پیدا کن

--------------------------------
شاعر : سید محمدحسین شهریار

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩

رومن پولانسکی

رومن پولانسکی

زمینه فعالیت کارگردان و بازیگر
ملیت فرانسوی لهستانی تبار
زاده ۱۸ اوت ۱۹۳۳)
پاریس ،
فرانسه 
نام دیگر ریمون رومن لیبلینگ
Rajmund Roman Liebling
سال‌های فعالیت ۱۹۵۳ تا کنون
همسر یا شریک زندگی باربارا لاس
شارون تیت
امانوئل سیگنر ۱۹۸۹ تا کنون
رومن ریمون پولانسکی (زاده ۱۸ اوت ۱۹۳۳) کارگردان و بازیگر فرانسوی لهستانی برندهٔ جایزهٔ اسکار است.
زندگی
وی در پاریس از پدری لهستانی و مادری روسی زاده شد و در چهار سالگی همراه والدین و خواهر ناتنی خود، آنت، به لهستان مهاجرت کرد. وی تنها عضو خانواده پولانسکی است که توانسته از بازداشت و تبعید اجباری یهودیان بگریزد. مادر پولانسکی در آشوویتز جان خود را از دست داد و وی دوران کودکی سختی را با آوارگی، زندگی و کار در خانواده‌های روستایی سپری کرد. بخشی از شهرت او که کارگردان فیلم‌های مشهوری چون بچهٔ رزماری (۱۹۶۸) و محلهٔ چینی‌ها (۱۹۷۴) است، به زندگی عجیب و غریبش برمی‌گردد. در سال ۱۹۶۹ چارلز منسون و پیروانش همسر او شارون تیت را به قتل رساندند. در آن زمان رومن پلانسکی در آمریکا نبود و در انگلستان مشغول کارگردانی فیلمی بود که به علت قتل شارون تیت هرگز ساخته نشد. در دادگاه مانسون و همدستانش به حبس ابد محکوم شدند. با اقامهٔ دعوایی علیه او به اتهام برقراری رابطهٔ جنسی با فردی نابالغ، به فرانسه گریخت. او در سال ۲۰۰۲ به خاطر فیلم پیانیست جایزهٔ اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد. پولانسکی در سال ۱۹۵۸ با هنرپیشهٔ لهستانی باربارا کویاتکووسکا، در سال ۱۹۶۸ با هنرپیشهٔ آمریکایی شارون تیت و در سال ۱۹۸۹ با هنرپیشهٔ فرانسوی امانوئل سنیه ازدواج کرد و از ازدواج آخر خود دو فرزند به نام‌های مورگان و الویس دارد.
اتهام تجاوز
پولانسکی در سال ۱۹۷۷ متهم شد که در جریان یک میهمانی در منزل جک نیکلسون در شهر لس آنجلس دختری ۱۳ ساله را وادار به استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر کرده و سپس به او تجاوز کرده‌است. از نظر قوانین ایالت کالیفرنیا هم‌آغوشی با دختران زیر ۱۶ سال به هرحال «تجاوز» به حساب می‌آید و قابل تعقیب است.او در دادگاه اذعان کرد که با این دختر رابطه جنسی غیرقانونی برقرار کرده‌است اما پس از گذراندن چند هفته بازداشت و پیش از اتمام دادرسی، از آمریکا به فرانسه گریخت.پولانسکی دیگر هرگز به آمریکا بازنگشت و حتی برای دریافت جایزه اسکار به خاطر فیلم «پیانیست» به آمریکا نرفت. در این سال‌ها مقامات دادگستری آمریکا حکم تعقیب را همچنان معتبر نگه داشتند. در سال ۲۰۰۵ با حکمی مجدد از پولانسکی خواسته شد که خود را به مقامات قضایی کالیفرنیا معرفی کند. پولانسکی از این امر خودداری ورزید.
دستگیری در سوئیس
در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۹ رومن پولانسکی برای دریافت جایزه‌ای که قرار بود در جشنواره فیلم زوریخ به مناسبت تجلیل از کارنامهٔ هنری‌اش به او داده شود، به این شهر سفر کرد ولی در فرودگاه زوریخ و با استناد به درخواست دادگستری ایالات متحده آمریکا توسط پلیس دستگیر شد.
زنی که بیش از ۳۰ سال پیش مورد تجاوز قرار گرفته، اینک ازدواج کرده، مادر سه فرزند است و اعلام کرده که «خطای جوانی» پولانسکی را بخشیده‌است. اما دادگستری کالیفرنیا همچنان خواهان محاکمهٔ پولانسکی و مجازات اوست، که احتمال دارد چند سال زندان باشد.[وزارت دادگستری سوئیس با درخواست آزادی پولانسکی به قید وثیقه به دلیل فرار احتمالی او از سوئیس، مخالفت کرد.
فیلم‌شناسی
به عنوان کارگردان

نام فیلمسالجوایز
روح نگار ۲۰۱۰
هر کس سینمای خودش ۲۰۰۷
الیور توئیست ۲۰۰۵
پیانیست ۲۰۰۲ ۳ جایزه اسکار و جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم کن و جشنواره فیلم بفتا
دروازه نهم ۱۹۹۹
مرگ و دوشیزه ۱۹۹۴
ماه تلخ ۱۹۹۲
خشونت بار ۱۹۸۸
دزدان دریایی ۱۹۸۶
تس ۱۹۷۹ ۳ جایزه اسکار
مستاجر ۱۹۷۶
محله چینی‌ها ۱۹۷۴ ۱ جایزه اسکار و جایزه بهترین کارگردان از جشنواره فیلم بفتا
چه؟ ۱۹۷۲
تراژدی مکبث ۱۹۷۱
بچهٔ رزماری ۱۹۶۸ ۱ جایزه اسکار
قاتلین بی باک خون آشام ۱۹۶۷
بن بست ۱۹۶۶ جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم برلین
انزجار ۱۹۶۵
چاقو در آب ۱۹۶۲

به عنوان بازیگر

نام فیلمسال
لامپ ۱۹۵۹
وقتی فرشته‌ها سقوط می‌کنند ۱۹۵۹
چاق و لاغر ۱۹۶۱
رقص خون‌آشام‌ها ۱۹۶۷
مسیحی سحرآمیز ۱۹۶۹
محلهٔ چینی‌ها ۱۹۷۴
مستاجر ۱۹۷۶
تشریفات ساده ۱۹۹۴
ساعت شلوغی ۳ ۲۰۰۷

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩

جوانی بدون جوانی-Youth Without Youth

جوانی بی جوانی

کارگردان: فرانسیس فورد کاپولا
● فیلمنامه: فرانسیس فورد کاپولا (بر اساس رمانی از مرشیا الیاده)
● مدیر فیلمبرداری: میهای مالایماره جونیور
● تدوین: والتر مورچ
● موسیقی متن: اوسوالدو گولیجف
● بازیگران: تیم راث، الکساندرا ماریا لارا، برونو گنز، مارسل یورس، آندره هنیکه، آدریان پینته آ
● محصول: ۲۰۰۷، آمریکا، آلمان، ایتالیا، فرانسه، رومانی
مدت زمان: ۱۲۴ دقیقه
گزیده جوایز: نامزد جایزه اسپیرت برای بهترین فیلمبرداری
● خلاصه داستان:
"جوانی بدون جوانی" داستان زندگی یک زبان شناس رومانیایی به نام دومنیک (تیم راث) است که می ترسد، در تنهایی بمیرد و کارش را ناتمام بگذارد. او سعی دارد خودکشی کند اما به طور اتفاقی صاعقه یی به او اصابت می کند و نه تنها زنده می ماند بلکه به طرز ناباورانه یی دوباره جوانی اش را باز می یابد. موهای سرش مشکی می شود، دندان های جدیدی درمی آورد، پوستش دوباره شاداب می شود و سلامتی و جوانی اش را باز می یابد. در این میان او حتی قدرت های عجیبی پیدا می کند از جمله اینکه برخی زبان های ناشناخته را درک می کند، با همزادش رابطه برقرار می کند، در خواب واقعیت را پیش بینی می کند و کتاب ها را بدون خواندن می فهمد. او مورد توجه ارتش آلمان که رومانی را اشغال کرده اند، قرار می گیرد. آلمان ها می خواهند از او برای آزمایشات شان استفاده کنند. دومنیک به سوئیس می گریزد و به دنبال ادامه تحقیقاتش درباره منشاء زبان ها می رود. جنگ به پایان می رسد، دومنیک با دختر جوانی به نام ورونیکا بر خورد می کند که او را به یاد لورا (الکساندرا ماریا لارا) معشوق قدیمیش می اندازد. دختر جوان هم بر اثر اثابت رعد و برق با حلول روح یک زن متعلق به زمان باستان در جسم خود روبرو می شود، دومنیک به همراه ورونیکا به هند می رود. در آنجا به وسیله ورونیکا یکسری معجزات می بیند که گاهی از حد رویا هم فراتر می رود و بعد دوباره به همان خیابان برمی گردد و در حالی که به همان پیری ابتدای فیلم بازگشته با شاخه گلی در دست می میرد.
● در حسرت روزگار از دست رفته
با شنیدن خبر ساخت فیلم جدیدی از سوی فرانسیس فورد کاپولا، بسیاری از سینما دوستان بی صبرانه در انتظار دیدن اثر جدیدی از سوی یکی از بزرگان عرصه سینما و هنر بودند. "جوانی بدون جوانی" نام پروژه ای بود که فرانسیس فورد کاپولا قرار بود بعد از ده سال دوری از عرصه فیلم سازی آن را بسازد. اما نکته مهم در این باره این است که بیش از هر چیزی این نام خود کاپولا به عنوان خالق آثاری عظیم بود که بسیاری را مشتاق دیدن فیلمی جدید از او می کرد. خالق آثار درخشانی چون "تریلوژی پدرخوانده"، "مکالمه"، "دراکولای برام استوکر" و "اینک آخر زمان" قرار بود بعد از ده سال اثری دیگر را روانه پرده های سینما کند.
کاپولا "جوانی بدون جوانی" را بر اساس رمانی اثر مرشیا الیاده نویسنده رومانیای ساخته است. کاپولا در این فیلم به دنبال عشق گمشده دوران جوانی می گردد. "جوانی بدون جوانی" برای پیرمردی همچون کاپولا شاید فرصتی برای پرداختن به حسرت های گذشته باشد. خود کاپولا درباره چگونگی انتخاب داستان مرشیا الیاده می گوید: «هر وقت که کتاب را ورق می زدم با اتفاقی دیوانه کننده روبرو می شدم. این مرد هم مثل خودم پیر است. او هم بی قرار و افسرده است، چون نمی تواند کار بزرگی را که دوست دارد انجام دهد؛ دقیقا مثل من». این سخنان کاپولا نشان می دهد که جوانی بدون جوانی تا حد بسیار زیادی روایت دغدغه ها و آمال درونی خود اوست و از اینرو می توان آنرا به عنوان شخصی ترین فیلم کاپولا در میانه تمامی آثار ریز و درشتش معرفی کرد. شاید بسیاری از مخاطبان آثار کاپولا با ذهنیتی که نسبت به فیلمهای پیشینش داشته اند بخواهند به تماشای "جوانی بدون جوانی" بنشینند ولی نکته مهم این است که فیلم در ایجاد ارتباطی تنگاتنگ با مخاطب که خاصه آثار پیشین کاپولاست در می ماند.
در "جوانی بدون جوانی" نه از ساختار مقاوم قصه و نه از شخصیت پردازی مستحکم خبری هست. فیلم سعی در پرداختن به ماهیت زندگی، فلسفه، زبان، انسان و مضامینی چنین دارد و در عین حال از پرداختن به تمام آنها نیز در می ماند. فیلم داستانک های کوتاهی دارد که پیرنگ خاصی ندارند و در راستای خط اصلی داستان نیز پیش نمی روند و در این اثنا تنها ذهن مخاطب را به خود درگیر می کنند و از میزان توجه و اصطکاک با روایت قصه می کاهند. مفهوم فیلم پیرامون داستانی از شاعر چینی به نام لی پو می گردد؛ که در آنجا می گوید «آیا چوانگ چو بود که در رویا دید پروانه یی است؟ یا پروانه بود که خواب دید چوانگ چو است؟» این حکایت مفهوم نسبیت و عدم قطعیت را به ذهن متبادر می کند در فیلم هم چندین بار به این امر اشاره می شود ولی بار مفهومی این حکایت در فیلم قابل رؤیت نیست. شاید گزاف نباشد اگر بگوییم حاصل جمع مرشیا الیاده و فرانسیس فورد کاپولا که هر دو اساتید بزرگی هستند اثر چندان قابل توجهی از آب در نیامده است.
البته فیلم بخشهای قابل توجهی دارد مثل صحنه حلول ارواح تاریخی در تن دختر و سخن گفتن به زبانهای باستانی اما هیچ کدام از جذابیتهای اینگونه فیلم را به اثری قابل توجه مبدل نکرده است. کاپولا کوشیده است تا پندارهای الیاده را که در رمان خود بدانها پرداخته است به تصویر بکشد. اما شاید بسیاری همجون من نتوانند کاپولای جدید را به راحتی بپذیرند. البته کاپولا حق دارد آنگونه که دوست دارد فیلم بسازد اما من نیز به عنوان یک مخاطب حق دارم فارغ از نام کاپولا اثری را دوست داشته باشم یا نه.
● هیجان بازیابی جوانی
جوانی بدون جوانی ثابت می کند که فرانسیس فورد کاپولا هنوز می تواند فیلم بسازد، اما دیگر نمی داند چطور پروژه هایش را انتخاب کند. فیلم، آنهایی را که مدت ۱۰ سال است منتظر فیلمی دیگر از کاپولا بوده اند ناامید می کند. به تنها چیزی که باید امید داشت این است که او دوباره به فیلم سازی روی آورده است.
داستان با دومنیک (تیم راث) ۷۰ ساله آغاز می شود. یک زبان شناس رومانیایی که از این می ترسد، در تنهایی بمیرد و کارش را ناتمام بگذارد. او تصمیم می گیرد که خودش را بکشد، ولی قبل از آن به طور اتفاقی در معرض مستقیم رعد و برق قرار می گیرد. و در حالی که می بایست او را در زمین و پودر شده پیدا کنند او را زنده میابند و او را به بیمارستان می رسانند. بعد جریاناتی عجیب و غریب شروع می شود. او دوباره جوانی اش را باز می یابد، موهای سرش ضخیم تر می شود و رنگ خاکستری اش از بین می رود. دندانهای جدید جای پوسیده ها را می گیرد، پوستش دوباره شاداب می شود و سلامتی اش برمی گردد.
اوایل جنگ جهانی دوم است. و او مورد توجه دانشمندان رایش سوم قرار می گیرد. شاید هیتلر فکر میکرد که سربازان مجروحش توسط او به کلی خوب شوند یا خودش دوباره به زمان نظامی بودنش بر گردد. بعد دومنیک جوان و نیرومند خودش را در حالی می بیند که در دام یک زن جاسوس هوسباز افتاده است. او روزی زنی را می بیند و به یاد لورا می افتد. عشق گمشده ی جوانی اش. البته لورا (الساندرا ماریا لارا) در معرض رعد و برق قرار نگرفته است و در طول زمان پیر شده است.
جوانی دوباره برای دومنیک و اینکه می تواند تحقیقاتش را درباره منشا زبان ادامه دهد خیلی هیجان انگیز است. ولی او غمگین است زیرا به نظر می رسد که عشق را در زندگی کم دارد. عشقی که پیری در طول زمان از او گرفته بود.
کاپولا این داستان را از رمانی رومانیایی که توسط میرسینا ایلاده نوشته شده بود پیدا کرد که ادیبی مذهبی بود و زمانی در دانشگاه شیکاگو مشغول تحقیق بود. مقدور است که ببینیم چقدر فیلم را ساده تر و مختص تر از رمان ساخته اند ولی کاپولا به نظر می رسد که ابهام و نفوذ ناپذیری درون فیلم را می پذیرد.
از مصاحبه هایی که با کاپولا صورت گرفته است می دانیم که داستان فیلم معنی خاصی برای خود کاپولا دارد و شغلش ایجاب می کند که داستان را هم برای ما با معنی و مفهموم سازد. کاپولا فیلم ساز بزرگی است و من مطمئن هستم که این فیلم فقط یک پیش زمینه برای ساختن فیلم هایی گرانبها تر و بزرگتر از کاپولا است.

منبع : راجز ایبرت ترجمه: فرید عباسی آرش سیاوش

نقد فیلم

-«جوانی بی جوانی» را می توان فیلمی شخصی، خوش ساخت و بحث انگیز دانست که با سرمایه گذاری خود فرانسیس فورد کاپولا تولید شده است؛ فیلمی که حتی در جاه طلبی های پیشتازانه اش هم از مد افتاده به نظر می آید.

به تعبیر ساده تر «جوانی بی جوانی» یک رمانس فاوستی با محوریت بازگشت زمان است که نیم نگاهی به مساله تناسخ ارواح هم می اندازد. بیشتر صحنه های فیلم در رومانی فیلمبرداری شده و خوراک سنگین محتوی اراجیف آن با کمی نماد شناسی بالکانی و ضد نازی همراه شده است.

منبع اقتباس کاپولا در این فیلم داستان کوتاهی به قلم مورخ دینی مشهوری به نام میرچا الیاده (1986-1907) است. الیاده را می توان نمونه باسواد تر جوزف کمبل به حساب آورد که سال ها در دانشگاه شیکاگو پناه گرفته بود و آثارش این قابلیت را داشتند که به عنوان پاورقی کامیک بوک های «ثور» و «دکتر استرنج» انتشارات مارول منتشر شوند. یادم می آید کتاب های «امر قدسی و امر کفری» و «اسطوره بازگشت ابدی» وی دانشگاهیان خشک مغزی همچون من را حسابی به فکر فرو می برد. الیاده اما در بخش دیگر زندگی اش داستان هایی نوشته است که به لحاظ پیچیدگی های ذهنی فقط با داستان های بورخس قابل مقایسه هستند.

«جوانی بی جوانی» که الیاده آن را در اواخر عمرش نوشته یکی از همین داستان های پیچیده است. دومینک ماتئی (تیم راث) در این داستان همان طور که خودش می گوید یک پروفسور زبان شناسی سالخورده و شکست خورده است. داستان در عید پاک سال 1938 شروع می شود؛ زمانی که تیتر اول تمام روزنامه ها به این جمله اختصاص یافته است؛ «سایه جنگ بر فراز رومانی». حس و حال غریبی در هوا حکمفرما است و ماتئی تصمیم گرفته است در اسرع وقت دست به خودکشی بزند اما ناگهان صاعقه یی آسمانی با ماتئی برخورد می کند و در ادامه الیاده به سبک شمن های اهل سیبری اینگونه او را توصیف کند؛ «مردی که از صاعقه جان سالم به در برده و کاملاً تغییر کرده است. اکنون او یک مرد جدید است.» زبان شناس پیر داستان ناگهان با هوش سرشار و جوانی غیرقابل وصفی مواجه می شود تا تقریباً بخت دومی برای زندگی نصیبش شده باشد. وی در یک چشم به هم زدن زبان چینی یاد می گیرد و نوای سرمست کننده سنتور هم حس رمزگونه توانایی های جدیدش را تقویت می کند. در همین حین دکتر معالج دومینک که علاوه بر مسائل پزشکی به موضوعات جهانی علاقه مند است به او اخطار می دهد؛ «فرانسه دارد ما را به نازی ها تسلیم می کند.» ابتدا پلیس مخفی رومانی به دنبال دومینک است اما کمی بعد نازی ها هم برایش دندان تیز می کنند. از همین جا است که به دستور گشتاپو پای ماموری اغواگر (الکساندرا پریسی) به ماجرا باز می شود که قصد دارد در نقش زنی جذاب اما بی وفا که به صلیب شکسته و کتاب «نبرد من» هیتلر توجه ویژه یی دارد مسیر داستان را تغییر دهد.

کاپولا بی هیچ پرده پوشی تاکید کرده که به دلایل شخصی داستان «جوانی بی جوانی» الیاده را انتخاب کرده است. وی در گفت وگوی خود با ای. ا. اسکات در نیویورک تایمز با اشتیاق گفته است؛ «می دانم که شباهت های زیادی با شخصیت اول فیلم دارم.» البته کاپولا باید خود را با الیاده مقایسه کند چون شباهت های داستان به زندگی خود الیاده غیرقابل انکار است. الیاده درست مانند دومینک در زمان نگارش داستان 70 ساله بوده و با فاشیسم حاکم در آن زمان روابط حسنه یی داشته است. الیاده حتی در سا ل های جوانی اش با طرفداری از موسولینی و «گارد آهنین» سودای «رومانی ملی گرا، شوونیست، مسلح و قدرتمند» را در سر داشته است. (گارد آهنین به حزب و جنبش ملی گرا در رومانی اطلاق می شده که گرایشات فاشیستی اش شهره عام و خاص بوده است. م) الیاده در دوران جنگ هم به عنوان وابسته فرهنگی رومانی در پرتغال به سر می برد و دیکتاتور سالازار را یک منجی می نامید. با اینکه بیشتر جانبداری های نامعقول سیاسی الیاده بعد از مرگ او فاش شده اند اما کاپولا در فیلم خود صرفاً به اشارات غیرمستقیم اکتفا کرده است. در واقع کاپولا خواسته یا ناخواسته برای حمایت از الیاده یا تحسین فیلمنامه نویس «مهاجمان صندوقچه گمشده» اعتبارنامه ضد نازی فیلم را تقویت کرده است.

«جوانی بی جوانی» یک ملودرام مطنطن است که به دلیل نورپردازی های اغراق شده، زوایای دوربین وارونه و امپرسیونیسم پر زرق و برقش صرفاً به یک فیلم مفرح شبیه است که نمی تواند تماشاگر را با خود همراه کند. به عبارت دیگر «جوانی بی جوانی» با استفاده از عوامل تولید سابقاً معتبر، فضا سازی به شیوه فیلم «مرد سوم» و صحنه اوج از مدافتاده نسبت به مشابهانش در مرتبه پایین تری قرار می گیرد. درست همان طور که برتولوچی در فیلم «بودای کوچک» و اسکورسیزی در فیلم «کاندون» نتوانستند از سفر به عرفان شرق به سلامت برگردند کاپولا هم در آخرین فیلم خود صرفاً یک ماشین زمان سینمایی خلق کرده است که جذابیت چندانی برای تماشاگر امروز ندارد. نشریه ورایتی در مورد این فیلم به جمله جالبی اشاره کرده است که شاید به واقعیت نزدیک باشد؛ «جوانی بی جوانی یعنی سینما بی تماشاگر.» روشن است «جوانی بی جوانی» بهترین فیلم کاپولا نیست اما با بدترین فیلم های وی هم فاصله زیادی دارد. این فیلم پیش زمینه یی برای شروع دوباره کاپولا است؛ شروعی که در عمق وجود کاپولا ریشه دارد.

  منبع: اعتماد

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩

آلفرد هیچکاک

آلفرد هیچکاک

زمینه فعالیت کارگردانی و بازیگری
ملیت انگلیسی
زاده ۱۳ اوت ۱۸۹۹
لیتون ستون , لندن
درگذشته ۲۹ آوریل ۱۹۸۰ (۸۰ سال)
لوس آنجلس , کالیفرنیا
نام دیگر سر آلفرد جوزف هیچکاک
همسر یا شریک زندگی آلما رویل ۱۹۸۰ -۱۹۲۶
فرزندان پاتریشیا (زاده ۱۹۲۸)
والدین ویلیام هیچکاک
اما جین ویلان‎

سر آلفرد جوزف هیچکاک (زاده ۱۸۹۹ میلادی - درگذشته ۱۹۸۰). کارگردانی انگلیسی که فعالیت عمده‌اش در آمریکا بود. هیچکاک بیشتر در زمینه فیلم‌های معمایی و دلهره‌آور فعالیت داشت.
او که در آلمان تحت تأثیر سبک هیجان‌نمایی (اکپرسیونیسم) قرار گرفته بود در انگلستان کارگردانی را آغاز نمود و از سال ۱۹۳۹ در آمریکا به فعالیت پرداخت.

هیچکاک طی شش دهه در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت (از فیلم‌های صامت تا فیلم‌های تکنی‌کالر) تا به امروز به عنوان سرشناس ترین و محبوب ترین کارگردان فیلم‌های سینمایی شناخته می‌شود. یکی از ویژگی های بارز فیلم های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم هایش در یک صحنه، حتی بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.
از فیلم های معروف او می‌توان به سر گیجه، پنجره عقبی، شمال از شمال غربی، روانی، نتریوس، ربکا و پرندگان اشاره کرد.

او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.

نکته مهم در مورد وی این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربکا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات ، طلسم شده ، پنجره عقبی ، روانی و ربکا نامزد اسکار گردید.

هیچکاک درباره فیلم‌های ترسناکی که ساخته می‌گوید:

« من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را می‌دهم که می‌خواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب من هم همان را به آنها می‌دهم.
وی پسر دوم از سه فرزند یک سبزی فروش به اسم ویلیام هیچکاک‎ بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند. سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان ، با سمت طراح تیتراژ فیلم شروع کرد. در کارنامه سینمایی ۵۳ ساله‌اش، ۶۴ فیلم صامت و ناطق را کارگردانی نمود. آلفرد در سال ۱۹۴۰ با فیلم ربکا وارد هالیوود شد و فعالیت خویش را با تولید کننده بزرگ هالیوود به نام دیوید سلزنیک شروع کرد و بعد از ساخت ۹ فیلم با وی در فیلم طناب کارگردانی مستقل را در آمریکا اغاز کرد.[نیازمند منبع]

او در ۱۹۵۶ تابعیت ایالات متحده را پذیرفت.
فیلم‌شناسی
کارگردانی
توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)
جنون(۱۹۷۲)
توپاز (۱۹۶۹)
پرده پاره (۱۹۶۶)
مارنی (۱۹۶۴)
پرندگان (۱۹۶۳)
روانی (۱۹۶۰)
شمال از شمال غربی (۱۹۵۹)
سرگیجه (۱۹۵۸)
مرد عوضی (۱۹۵۶)
مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۶)
دردسر هری (۱۹۵۵)
برای گرفتن دزد (۱۹۵۵)
پنجره عقبی (۱۹۵۴)
ام را نشانه قتل بگیر (۱۹۵۴)
اعتراف می‌کنم (۱۹۵۳)
غریبه‌ها در قطار (۱۹۵۱)
وحشت در صحنه (۱۹۵۰)
طناب (۱۹۴۸)
بدنام (۱۹۴۶)
طلسم شده (۱۹۴۵)
قایق نجات (۱۹۴۴)
سایه یک شک (۱۹۴۳)
خرابکار (۱۹۴۲)
سوظن (۱۹۴۱)
آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱)
خانه کنار جزیره (۱۹۴۰)
خبرنگار خارجی (۱۹۴۰)
ربکا (۱۹۴۰)
خانم ناپدید می‌شود (۱۹۳۸)
مأمور مخفی (۱۹۳۶)
۳۹ پله (۱۹۳۵)
مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۳۴)
والس وینی (۱۹۳۴)
شماره هفده (۱۹۳۲)
غریب و غنی (۱۹۳۱)
ماری (۱۹۳۱)
قتل (۱۹۳۰)
حق السکوت (۱۹۲۹)
همسر دهقان (۱۹۲۸)
شامپانی (۱۹۲۸)
سرازیری (۱۹۲۷)
تقوای آسمان (۱۹۲۷)
حلقه (۱۹۲۷)
عقاب کوهستان (۱۹۲۶)
مستاجر (۱۹۲۶)
باغ تفرجگاه (۱۹۲۵)
شمارهٔ سیزده (۱۹۲۲) ناتمام

بازیگری

توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)
جنون(۱۹۷۲)
توپاز (۱۹۶۹) مردی که در فرودگاه روی صندلی چرخدار نشسته بود
پرده پاره (۱۹۶۶)
مارنی (۱۹۶۴) مردی که از اتاق هتل خارج می‌شود
پرندگان (۱۹۶۳) مردی که با دو سگ از فروشگاه حیوانات خارج می‌شود
روانی (۱۹۶۰) مردی که کلاه گاوچرانی دارد
شمال از شمال غربی (۱۹۵۹) مردی که به اتوبوس نمی‌رسد
سرگیجه (۱۹۵۸) مردی که از کنار دفتر الستر عبور می‌کند
مرد عوضی (۱۹۵۶)‍ گویندهٔ مقدمه
مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۶) در مراکش (چند لحظه قبل از ترور برنارد) در حال تماشای آکروباسی در بین جمعیت دیده می‌شود
دردسر هری (۱۹۵۵)
برای گرفتن دزد (۱۹۵۵) مردی که در اتوبوس کنار جان رابی نشسته‌است
پنجره عقبی (۱۹۵۴) مردی که در آپارتمان ترانه‌نویس ساعت کوک می‌کند
اعتراف می‌کنم (۱۹۵۳) مردی که از بالای پله‌ها عبور می‌کند
غریبه‌ها در قطار (۱۹۵۱) مردی که با یک ویولن سل سوار قطار می شود
وحشت در صحنه (۱۹۵۰) مردی که در خیابان به ایو خیره می‌شود
طناب (۱۹۴۸) مردی که بعد از تیتراژ فیلم در خیابان راه می‌رود
طلسم شده (۱۹۴۵) مردی که آسانسور را ترک می‌کند
سایه یک شک (۱۹۴۳) مردی که در قطار با کارتها بازی می‌کند
خرابکار (۱۹۴۲) مرد جلوی داروخانه‌ٔ نیویورک
سوظن (۱۹۴۱) مردی که نامه پست می‌کند
آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱) مردی که در خیابان از کنار دیوید اسمیت عبور می‌کند
خبرنگار خارجی (۱۹۴۰) مردی که در خیابان روزنامه به دست دارد
ربکا (۱۹۴۰) مرد کنار باجهٔ تلفن
خانم ناپدید می‌شود (۱۹۳۸) مرد داخل ایستگاه قطار لندن
۳۹ پله (۱۹۳۵)
قتل (۱۹۳۰) مردی در خیابان
حق السکوت (۱۹۲۹) مردی در مترو

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩

نامه های راشل کوری(rachel corrie)

راشل کوری

روز شانزدهم ماه مارس ۲۰۰۳، یکی از این گروههای طرفدار صلح به نام (جنبش همبستگی بین المللی) در غزه می خواست در مقابل سربازان اسرائیلی بایستد و مانع خراب کردن خانه ها بشود. "راشل کوری" دختر آمریکایی بیست و سه ساله، یکی از اعضای این گروه بود که وقتی یک تانک اسرائیلی به سوی خانه ای می رفت، خود را به مقابل خانه رساند و روی زمین نشست. رانندهء بولدوزر برای اینکه او را از آنجا براند، خاک و سنگ بر سرش ریخت اما راشل همچنان استوار، بر جا نشست. راننده، بولدوزر را به حرکت درآورد و با قساوت تمام او را زیر چرخهای خود گرفت و از روی پیکر او رد شد.
آن روز، دو هفته بود که راشل در فلسطین به سر می برد و توسط "ای. میل" و تلفن با خانواده اش ارتباط داشت. آنچه در زیر می آید سه نامه از آخرین یادداشتهایی است که راشل، برای مادرش نوشته و در آن از رنج مردم فلسطین و از بزرگواری و مهرورزی آنها می گوید و از شقاوت و بیرحمی ارتش اسرائیل. نامه های او شهادتی است عینی و از سر صدق، از آنچه بر فلسطین می رود.
 
۲۰ فوریه ۲۰۰۳
مامان،
امروز، ارتش اسرائیل در جاده غزه، چندین خندق کند، و دو پست اصلی بازرسی که در این جاده بود بسته شده است. معنی اش اینست که دانشجویان فلسطینی که می خواستند در ترم جدید دانشگاه ثبت نام کنند، دیگر نمی توانند به آنطرف بروند، مردم نمی توانند سر کارشان بروند، و آنها که در آنطرف بودند، گیر افتاده اند و نمی توانند به خانه هایشان برگردند. گروههای داوطلب بین المللی هم که در کرانهء غربی رود اردن هستند نمی توانند به دیدارهایشان ادامه بدهند. ما، می توانیم به آنطرف برویم، به شرط اینکه از "سفید" بودنمان به عنوان یک امتیاز استفاده کنیم! البته ممکن هم هست که در هر حال دستگیر و از اینجا اخراج بشویم. هیچیک از افراد گروه حاضر نیست دست به چنین ریسکی بزند.
نوار غزه حالا به سه قسمت تقسیم شده. صحبت از "اشغال مجدد غزه" می شود، اما فکر نمی کنم این، عملی شود، به نظر من، چنین کاری از جانب اسرائیل، از نظر جغرافیای سیاسی، بسیار احمقانه است. بیشترین احتمال، به نظرم، افزایش شبیخونهای ریز و درشت است، البته دور از چشم تیزبین جهانیان و خشم و نفرت آنها، و احتمالا تحت پوشش طرح معروف "جابجایی جمعیت". اشغال مجدد غزه، با اعتراضات و خشم و نفرتی روبرو می شود به مراتب بیشتر از کشتارهایی که به دستور شارون در طول مذاکرات صلح صورت گرفت. طرح شارون برای غصب زمینها و ایجاد مستعمره های تازه [شهرکهایی که اسرائیل در خاک فلسطین و با غصب زمینهای فلسطینیها می سازد و مهاجرین یهودی را در آن سکنا می دهد.] در همه جا در حال اجراست و آرام آرام ولی مطمئن، تمام امکانات خودمختاری فلسطینیها را از بین می برد.
من فعلا در رفح می مانم و خیال ندارم به طرف شمال بروم. نسبتا احساس امنیت می کنم و بیشترین احتمال در صورت یک حمله و شبیخون بزرگ، دستگیریست.
می دانی، حالا من با تعداد زیادی فلسطینی آشنا هستم که با مهربانی بسیار از من مراقبت می کنند. من یک سرماخوردگی کوچک پیدا کرده بودم و آنها با دادن آب لیمو به مداوای من کمک کردند. زنی که کلید خوابگاه ما را در اختیار دارد، همیشه از من احوال تو را می پرسد. او یک کلمه انگلیسی نمی داند ولی همیشه حال تو را می پرسد و می خواهد مطمئن باشد که من به تو تلفن می کنم.
با بوسه برای تو، بابا، سارا، کریس، و همه
 ۲۷ فوریه ۲۰۰۳
دوستت دارم. دلم واقعا برایت تنگ شده. شبها کابوسهای وحشتناکی می بینم، تانکها و بولدوزرها را می بینم که دور خانه را گرفته اند و من و تو هم داخل خانه هستیم. گاه، آدرنالین نقش بیحس کننده بازی می کند.
در چند هفته اخیر، غروبها یا در طول شب اوضاع را ذهنم مرور می کنم. من واقعا برای این مردم نگرانم. دیروز، پدری دست دو بچه اش را گرفته بود و در تیررس تانکها، تفنگچیها، بولدوزرها و جیپهای ارتشی می گشت و می خواست آنها را از آنجا دور کند چون فکر می کرد خانه اش را با دینامیت منفجر می کنند. من و "جنی" همراه چند زن و دو بچه کوچک داخل خانه ماندیم. در واقع، این ما بودیم که، به خاطر یک اشتباه در ترجمه، این گمان را برای او ایجاد کرده بودیم که خانه اش منفجر خواهد شد. در حقیقت، سربازان اسرائیلی می خواستند یک تلهء انفجاری را از راه دور منفجر کنند، تله ای را که احتمالا مبارزان فلسطینی قبلا کار گذاشته بودند. در همینجا بود که، روز یکشنبه، حدود ۱۵۰ مرد فلسطینی را در یکجا جمع کرده بودند و در حالیکه تفنگهای سربازان اسرائیلی بالای سرشان آمادهء شلیک بود، تانکها و بولدوزرها ۲۵ گلخانه و مخزن پرورش گل را خراب کردند، یعنی جایی را که ممر معاش ۳۰۰ نفر بود. تله، درست روبروی گلخانه ها قرار داشت، درست در نقطه ای که تانکها از آنجا وارد می شدند. من از دیدن آن مرد که فکر می کرد اگر با دو بچه اش از خانه خارج شود و آنطور در تیررس تانکها بچرخد بیشتر در امان است، وحشت کرده بودم. من واقعا می ترسیدم که آنها کشته شوند، و برای همین سعی کردم خودم را بین آنها و تانک حایل کنم. این مسایل هر روزه پیش می آید. اما دیدن آن پدر که با دوتا بچهء کوچولویش در بیرون سرگردان بود و بی نهایت غمگین به نظر می رسید، برایم لحظهء بخصوصی را ساخته بود، شاید برای اینکه می دانستم که اشتباه ما در ترجمه بوده که باعث شده او از خانه اش بیرون برود.
من خیلی روی حرفهایی که تو در تلفن گفتی؛ دربارهء اینکه خشونتهای فلسطینیها کمکی به حل قضیه نمی کند، فکر کردم. دو سال قبل شش هزار نفر از اهالی رفح در اسرائیل کار می کردند، این کارگران، امروز فقط ششصد نفرند. و از این ششصد نقرهم، بسیاری شان از اینجا رفته اند چون سه پست بازرسی بین اینجا و اشکلون (نزدیکترین شهر اسرائیل) دایر کرده اند که یک فاصلهء چهل دقیقه ای را که راه هر روزهء کارگران بوده، تبدیل کرده به یک مسافرت دوازده ساعته و در واقع غیرممکن. به اضافه، رفح که در سال ۱۹۹۹ به عنوان سرچشمهء رشد اقتصادی شناخته می شد، امروز کاملا ویران است: پیست فرودگاه بین المللی غزه خراب و فرودگاه بسته شده، مرزهای تجاری که با مصر وجود داشت، حالا پر از تفنگداران ویژه و سربازان اسرائیلی است که در راه به کمین می نشینند، راه رسیدن به دریا، طی دو سال اخیر با ایجاد پست بازرسی و ایجاد مستعمرهء "گوش کاتفی" مسدود شده است. از شروع انتفاضه تا کنون ششصد خانه در رفح خراب شده، اکثریت ساکنان این خانه ها هیچ ارتباطی با مبارزان نداشتند، فقط، در نزدیک مرز زندگی می کردند. فکر می کنم، حتی از نظر رسمی، می توانیم بگوئیم که امروز، رفح فقیرترین نقطهء دنیاست، در حالیکه در گذشتهء نزدیک، در اینجا یک طبقهء متوسط وجود داشت. اخیرا شواهدی به دست آورده ایم که در گذشته، کشنیهایی که می باید گلهای غزه را به سمت بازارهای اروپا ببرند، هفته ها برای کنترل امنیتی در معبر "ارض" منتظر می ماندند. به راحتی می توانی تصور کنی که شاخه های گل که بعد از دو هفته معطلی در کشتی به بازار می رسند چه وضعی دارند و چه بازاری می توانند پیدا کنند. سرانجام هم، بولدوزرها آمدند و این مردم را از باغ و باغچه شان جدا کردند.
چه چیز برای این مردم مانده؟ اگر پاسخی داری به من بگو. من ندارم. اگر هر کدام از ما زندگی آنها را می دیدیم؛ می دیدیم که چطور آسایش و رفاه از آنها سلب شده، می دیدیم که چطور با بچه هایشان در جاهایی شبیه انبار و پستو زندگی می کنند؛ اگر این چیزها برای خودمان پیش می آمد و می دانستیم که، سربازها، تانکها و بولدوزرها می توانند هر لحظه برسند و تمام گلخانه هایی را که طی زمان ساخته ایم خراب کنند، خودمان را بزنند و همراه ۱۴۹ نفر دیگر، ساعتها و ساعتها بازداشت کنند، فکر کن، آیا برای دفاع از خودمان و از چیزهای اندکی که برایمان مانده، از هر وسیله ای، حتی خشونت آمیز، استفاده نمی کردیم؟ به نظر من چرا. من به این فکر می کنم، بخصوص وقتی باغ و باغچه های گل و میوه را می بینم که خراب شده، درختهای میوه را می بینم که بعد از سالها زحمت، شکسته و نابود شده است. چقدر طول می کشد رویاندن و بزرگ کردن گیاهی و این کار به چه اندازه عشق و محبت نیاز دارد. معتقدم که در شرایط مشابه، اکثریت مردم، هر طور که بتوانند، از خود دفاع می کنند. فکر می کنم عمو "گریچ" همین کار را می کند. فکر می کنم مادر بزرگ هم اینکار را می کند. فکر می کنم خودم هم خواهم کرد. از من می خواهی که از مقاومت بدون خشونت حرف بزنم. دیروز، وقتی آن تله منفجر شد، شیشه های تمام خانه های مسکونی اطراف فرو ریخت. ما داشتیم چای می نوشیدیم و من می خواستم با آن دوتا کوچولو بازی کنم.
تا الان، اوقات سختی را گذرانده ام. تحمل اینهمه محبت و مهربانی برایم بسیار دشوار است، آنهم از جانب مردمی که مستقیما با مرگ رو در رو هستند.
می دانم که در آمریکا، همه چیز اینجا اغراق آمیز به نظر می رسد. صادقانه بگویم، گاه، ملاطفت مطلق این مردم که حتی در همان زمان که خانه و زندگی شان درهم کوبیده می شود، مشهود است، برای من سوررئالیستی است. برایم غیرقابل تصور است که آنچه در اینجا می گذرد، می تواند در دنیا پیش بیاید بدون اینکه اغتشاش و آشوب و جنجال عمومی در پی داشته باشد. اینها قلبم را به درد می آورد، همانطور که در گذشته هم برایم دردناک بود. چه چیزهای شنیعی که اجازه می دهیم در جهان بگذرد.
بعد از اینکه با هم حرف زدیم، به نظرم آمد که تو حرفهای مرا بطور کامل باور نمی کنی. البته فکر می کنم اینطوری بهتر است، به خاطر اینکه من، روحیهء انتقادی و مستقل را از همه چیز بالاتر می دانم و در ضمن فهمیده ام که در مقابل تو، نیازی ندارم که آنچه را فکر می کنم توجیه کنم. و برای این، دلایل زیادی هست، از جمله اینکه می دانم تو هم در تحقیقات خودت مستقل هستی. با اینهمه، در مورد کاری که می کنم نگرانم.
مجموعهء شرایطی که در بالا سعی کردم توضیحشان بدهم، و خیلی چیزهای دیگر، بتدریج چیزی را می سازد؛ اغلب پنهان اما عظیم و سنگین: یعنی حذف و تخریب قابلیت گروه خاصی از مردم برای ادامهء بقاء و زنده ماندن. این چیزی است که من در اینجا شاهدش هستم. قتل و کشتار، حمله های موشکی، مرگ بچه ها با گلوله، اینها قساوت است. و وقتی همهء اینها را یکجا در ذهنم جمع می کنم، از احتمال فراموش شدن آن وحشت می کنم. اکثریت غالب این مردم، حتی اگر از نظر اقتصادی امکان گریز از اینجا را داشته باشند، حتی اگر واقعا بخواهند دست از مقاومت بردارند و خاک خود را رها کنند و بروند (و این، به نظر می رسد کوچکترین هدف سفاکیهای شارون است)، نمی توانند. برای این که حتی نمی توانند برای تقاضای ویزا به اسرائیل بروند، و برای اینکه کشورهای دیگر اجازه ورود به آنها نمی دهند (نه کشور ما و نه کشورهای عربی). برای همین است که من فکر می کنم وقنی تمام امکان زنده بودن فقط در یک وجب جا (غزه) خلاصه می شود و از آن نمی توان خارج شد، می توانیم از "نسل کشی" حرف بزنیم. شاید تو بتوانی معنی "نسل کشی" را، طبق قوانین بین المللی تعریف کنی. من الان آنرا در ذهن ندارم. اما من، اینک بهتر می توانم آن را تصویر کنم، البته امیدوارم. فکر می کنم تو می دانی که من دوست ندارم از این کلمات سنگین استفاده کنم. ولی واقعا سعی می کنم آنرا تصویر کنم و بگذارم دیگران خودشان نتیجه گیری کنند. و با اینحال، همچنان به توضیح و تشریح موقعیت ادامه می دهم.
من فقط می خواهم برای مادرم بنویسم و به او بگویم که من شاهد این نسل کشی تاریخی و حیله گرانه هستم، که واقعا وحشت دارم، که مدام اعتقاد عمیق خود را به انسانیت و شفقت انسان مورد سئوال قرار می دهم. اینها باید متوقف شود. فکر می کنم چقدر خوب است که همهء ما، همهء کارهای دیگر را رها کنیم و زندگی خود را وقف این کار کنیم. اصلا فکر نمی کنم که این کار اغراق است. من هنوز هم دوست دارم برقصم، دوست پسر داشته باشم و با دوستان و همکارانم شادی کنم و بخندم. ولی در عین حال می خواهم که اینها متوقف بشود، بیرحمی و شقاوت. این چیزی است که حس می کنم. من احساس تاامیدی می کنم. من متأسفم که این پستی و دنائت جزو واقعیتهای جهان ماست، و اینکه ما، در عمل در آن شرکت می کنیم. این، آنی نیست که من برایش به دنیا آمدم، این، آنی نیست که مردم اینجا برایش به دنیا آمده باشند، این، دنیایی نیست که تو و بابا آرزویش می کردید؛ وقتی تصمیم گرفتید مرا داشته باشید.
این، آنی نیست که من وقتی به دریاچهء "کاپیتال" نگاه می کردم، می گفتم "اینست دنیای بزرگ! و منهم در آنم". من دوست ندارم بگویم که می توانم در این دنیا در آسایش به سر ببرم و بدون هیچ نگرانی و در بیخبری کامل از شرکت خودم در این "نسل کشی"، زندگی کنم.
باز هم انفجار بزرگی در دوردست.
وقتی از فلسطین برگردم، با کابوسهایم دست به گریبان خواهم بود و احساس گناه خواهم کرد از اینکه در اینجا نمانده ام. اما می توانم خود را در کار زیاد غرق کنم. آمدن به اینجا یکی از بهترین کارهایی است که تا بحال انجام داده ام. خواهش می کنم وقتی به نظر خل می آیم، یا اگر ارتش اسرائیل گرایشات نژادپرستانه خود را، که می خواهد "سفید"ها را زخمی نکند، کنار بگذارد، علت آنرا شرافتمندانه به این تعبیر کن که من در میانهء یک "نسل کشی" هستم که خودم هم بطور غیرمستقیم از آن حمایت می کنم و دولت من در آن مسئولیت زیادی دارد.
دوستت دارم، همانطور که بابا را. متأسفم از این که نامهء بدی نوشته ام.
خوب، الان آدم جالبی که کنار من است کمی نخود به من داده، باید آنها را بخورم و تشکر کنم.
راشل
۲۸ فوریه ۲۰۰۳
 مامان، ممنونم که به آخرین "ای. میل" من جواب دادی. به این ترتیب من می توانم از شما و همهء آنها که نگران من هستند خبر داشته باشم. بعد از اینکه آن نامه را برای تو نوشتم، به مدت ده ساعت از گروه خودم جدا ماندم. این مدت را در ناحیهء "حی سلام" در یک خانواده گذراندم. آنها کابل تلویزیون داشتند و مرا به شام مهمان کردند. دو اتاق جلویی خانهء آنها عملا غیرقابل استفاده است چون دیوارهایش با توپ و خمپاره سوراخ شده است. حالا همهء خانواده؛ پدر و مادر و سه بچه، در یک اتاق می خوابند. من روی زمین، پهلوی کوچکترین دخترشان که اسمش ایمان است، خوابیدم. ما دو نفر یک لحاف داشتیم. دیشب، کمی به این دختر برای انجام تکالیف انگلیسی اش کمک کردم و بعد هم همگی فیلم "پت سیمتری" را نگاه کردیم که فیلم ترسناکی بود. به نظر همه شان عجیب می رسید که دیدن این فیلم برای من دشوار بود.
جمعه روز تعطیل است و وقتی بیدار شدم، آنها "گومی بیرز" را که به زبان عربی دوبله شده، تماشا می کردند. با آنها صبحانه خوردم و وقتی با بچه ها روی بستهء رختخوابها نشستم و تلویزیون نگاه کردم، یاد کارتن روزهای شنبه افتادم. بعد از آن، پیاده به سمت "بارازیل" راه افتادم. جایی که نضال، منصور، رفعت، مادر بزرگشان و همه آن فامیل بزرگی که با مهربانی مرا پذیرفته بودند، زندگی می کنند. (یکروز، مادر بزرگ یک داستان مصور در بارهء دخانیات، به زبان عربی، داد من بخوانم در حالیکه با انگشت به رنگ سیاه شال خودش اشاره می کرد. به نضال گفتم به او بگوید که مادر من خیلی خوشحال می شود اگر بداند کسی کتابی به من می دهد درباره اینکه چطور دود ریه هایم را خراب می کند.). در اردوگاه ناصریه، زن برادر او را هم دیدم و مدتی با بچهء کوچولویش بازی کردم. زبان انگلیسی نضال هر روز بهتر می شود. او تنها کسی است که مرا "خواهر من" خطاب می کند. او دارد به مادرش هم یاد می دهد که وقتی مرا می بیند به انگلیسی بپرسد "حالت چطوره؟".
ما هر روز صدای تانکها و بولدوزرها را می شنویم، از خیلی نزدیک. اما این مردم همبستگی و برادری زیادی با هم دارند، همینطور با من. وقتی با دوستان فلسطینی هستم کمتر احساس وحشت می کنم تا وقتی که می خواهم به عنوان یک ناظر حقوق بشر یا خبرنگار یا مبارز واکنش نشان بدهم. این مردم نمونه خوبی هستند برای این که آدم یاد بگیرد که چطور در راههای طولانی و سخت مقاومت کند. می دانم که این شرایط، با شدت و ضعف کوناگون بر آنها حادث می شود (و سرانجام هم می تواند نابودشان کند)، ولی از قدرت آنها در حفظ و نشان دادن شرف انسانی شان حیرت می کنم. در شرایط فوق العاده دشواری که به سر می برند می خندند، سخی و بخشنده هستند، زندگی خانوادگی را حفظ می کنند، و اینهمه، با حضور مداوم مرگ...
حالا، بعد از این صبح خوبی که گذراندم، حالم کمی بهتر است. گاه، وقتی فکر می کنم که ما تا چه حد قادریم بدی کنیم، از همه چیز ناامید می شوم و تا بحال هم وقت زیادی را برای نوشتن و توضیح این ناامیدیها و سرخوردگیها گذرانده ام. اما حالا باید بگویم که قدرت و ظرفیت آدمی را برای خوب بودن، حتی در موقعیت های دشوار شناخته ام و این را قبلا نمی دانستم، فکر می کنم نام دقیق آن بزرگواری و مناعت است.
دوست دارم شما هم روزی این آدمها را ملاقات کنید. شاید، با کمی شانس، این روز پیش بیاید.
راشل کوری

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩

سخنرانی نوه امام راحل (ره) ناتمام ماند

حجت‌الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی، در مراسم سالگرد ارتحال امام(ره)، با اشاره به ایام رحلت بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی، این ایام را روزهای گرانقدری عنوان کرد و گفت: روز درگذشت امام(ره) روزی تلخ و بسیار جانگذار بود.

به گزارش خبرنگار "تابناک"، وی افزود: در کنار حرم امام(ره) از آن بزرگوار، شهدای عظیم الشان انقلاب، فرزندان امام(ره) و همه کسانی که براین جامعه حق دارند یاد می‌کنیم.

سید حسن خمینی با اشاره به تقارن سالروز میلاد صدیقه طاهره(س)، میلاد حضرت امام(ره) و سالروز رحلت ایشان یادآور شد: تقارن این دو روز مبین ویژگی بزرگی است. امام(ره) در سالروز میلاد فاطمه زهرا(س) که چون دیروز بود به دنیا آمد و درچون امروزی از دنیا رفت.

وی خاطرنشان کرد: خداوند امام را در شرایطی به جامعه ارزانی داشت که جامعه مشمول ویژگی های متفاوتی بود. سالها و دهه‌های پایانی قرن گذشته ویژگی‌هایی داشت که امام(ره) در آن ویژگی ها رشد و نمو یافت و در آن فضا توانست به موقعیت ممتاز برسد.

به گزارش ایسنا، در میان سخنرانی سید حسن خمینی شعارهای «مرگ برمنافق»، «مرگ بر ضد ولایت فقیه»،« ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» و... سر می‌داده می‌شد‌ که وی چندبار درخواست کرد که به وی اجازه داده شود بتواند سخنرانی‌اش را ادامه دهد و گفت: اگر دوستان بنای شعار دارند بهتر است اجازه دهند من قدری صحبت کنم و وقتی رهبری در جایگاه قرار گرفتند طبیعتا نسبت به این بزرگوار ابراز احساسات می‌کنیم.

سید حسن خمینی همچنین در پاسخ جمعیتی که شعار "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" سر می‌دادند، تأکید کرد: قطعاً همینطور است.

وی هم چنین در واکنش به برخی شعارها نیز گفت: «آقایان هنوز 20 سال از رحلت امام(ره) نگذشته است.»

وی در ادامه با تداوم شعارها، گفت: همه هر جای حرم هستند برای سلامت وجود مبارک قائم آل محمد و شادی روح امام و سلامتی همه خدمتگزاران به جامعه اسلامی صلوات بفرستند.

نوه امام راحل (ره) هم چنین خطاب به مردم گفت: امیدوارم عزاداری تان مقبول باشد، قطعا در این صحن کسانی هستند که از گروه اندکی که شلوغ می کنند بیزارند و مردم از علاقمندان و دلبستگان به امام(ره)هستند.

وی یادآور شد: شان سالگرد مراسم امام(ره) چنین نیست که برخی چنین انجام می دهند، من از همه معذرت میخواهم و از خدا می خواهم ما را با اماممان محشور کند.

وی هم چنین از حاضران خواست برای شادی روح امام و فرزندان امام و شهدای انقلاب فاتحه ای قرائت کنند.

سرانجام با ادامه یافتن شعارها سخنان سیدحسن خمینی در این مراسم در حالی ناتمام ماند که اگر چه در شأن مراسم سالگرد حضرت امام(ره) نبود که چنین برخوردی از سوی جمعی از حضار انجام پذیرد اما باید توجه داشت که به هر حال سید حسن خمینی در یک سال گذشته هیچگاه حاضر نشد به طور صریح و شفاف اقدامات خلاف قانون فتنه گران را محکوم کرده و با تکیه بر روش و منش امام بزرگوار امت، با وجود برخی دلخوری ها، راه هرگونه سوء استفاده از جایگاه خود و بیت امام را ببندد.

منبع : خبرگزاری تابناک

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩

بیانات رهبری در مراسم بیست و یکمین سالگرد رحلت امام خمینی(رض)

نماز جمعهملت وفادار ، پراستقامت و بصیر ایران ، مراسم بیست و یکمین سالگرد ارتحال خمینی کبیر را به عرصه ای برای "تجلی پرشکوه و عمیق وفاداری ایرانیان" به امام راحل عظیم الشان تبدیل کرد و بار دیگر با رهبر معظم انقلاب اسلامی و ولی فقیه زمان، در همراهی با خط نورانی امام پیمان بست .
حضرت آیت الله خامنه ای در اجتماع عظیم مردم در حرم مطهر امام خمینی ، امام را برجسته ترین شاخص انقلاب خواندند و باتاکید بر اینکه امام منهای خط  امام ، امامی بی هویت است افزودند: تکیه همیشگی بر اسلام ناب محمدی - جاذبه و دافعه در دایره مکتب اسلام - یقین به وعده های الهی - محاسبات معنوی و تقوا- نگاه جهانی به انقلاب اسلامی - تکیه بر مردم - و توجه به حال فعلی افراد هنگام هرگونه قضاوت، از جمله شاخص های اصلی خط امام است که باید بطور صحیح تبیین شود و مورد توجه مستمر قرار داشته باشد .
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حفظ جهت‌گیری‌های اصلی در حرکت‌های اجتماعی بویژه انقلابها را مانع انحراف و یا دگرگون شدن آنها دانستند و افزودند: افراد یا جریانهایی که معمولاً در پی تغییر هویت انقلابها هستند، با پرچم رسمی و تابلو مشخص جلو نمی‌آیند بلکه حرکت آنها پنهان و غیر آشکار است، بنابراین وجود شاخص در انقلابها بمنظور جلوگیری از هرگونه انحراف ،بسیار ضروری است.
ایشان تأکید کردند در انقلاب اسلامی ایران، مهمترین و اصلی‌ترین شاخص، امام و خط امام است که در رفتار، گفتار و وصیت‌نامه امام بزرگوار(ره) تجلی یافته است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به ضرورت تبیین صحیح شاخص های امام و عدم فراموشی یا پنهان ماندن آنها، افزودند: تبیین بد دیدگاهها و نظریات امام(ره) و یا فراموشی آنها همانند از کار افتادن قطب نمایی است که قرار بوده است جهت صحیح را نشان دهد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه مواضع و دیدگاههای امام خمینی(ره) باید کاملا صریح و روشن تببین شود، خاطر نشان کردند: شخصیت و هویت امام نیز به همین مواضع صریح و قاطعانه ایشان است که دنیا را به لرزه درآورد و ملتها را بیدار کرد .
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با یادآوری مواضع امام(ره) درخصوص استکبار، ارتجاع، لیبرال دموکراسی غرب ، و منافقان و دورویان افزودند : ما نمی‌توانیم و نباید بخاطر خوش‌آمد برخی افراد یا جریانها، مواضع امام را پنهان و یا کمرنگ کنیم.
ایشان تأکید کردند: امام منهای خط امام، امام بی‌هویت است و سلب هویت از امام، خدمت به امام خمینی(ره) نیست.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با انتقاد از برخی افراد که بخشهایی از مبانی اندیشه امام را انکار و یا پنهان می‌کنند، خاطر نشان کردند: متأسفانه این کج‌اندیشی را کسانی انجام می‌دهند که زمانی خودشان یا مروج افکار امام(ره) بودند و یا پیرو ایشان.
رهبر انقلاب اسلامی، جوانان را به قرائت و تفکر در وصیت‌نامه امام(ره) توصیه مؤکد کردند و افزوند: خلاصه اندیشه امام و مبانی ایشان در این وصیت‌نامه منعکس است.
ولی امر مسلمین، یکی از مبانی و شاخصهای اصلی اندیشه امام خمینی(ره) را اسلام ناب محمدی(ص) دانستند و خاطر نشان کردند: اسلام ناب در اندیشه امام، اسلامِ ظلم‌ستیز، عدالت‌خواه، طرفدار محرومان و حقوق پابرهنگان و مستضعفان است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با اشاره به اینکه در اندیشه امام، اسلام امریکایی مقابل اسلام ناب محمدی قرار دارد افزودند: اسلام آمریکایی همان اسلام تشریفاتی، اسلام بی‌تفاوتی در برابر "ظلم و زیاده خواهی" و اسلام همراهی و کمک به زورگویان است.
ایشان با تأکید بر اینکه امام خمینی(ره) تحقق اسلام ناب را فقط در پرتو حاکمیت اسلام امکان‌پذیر می‌دانستند، خاطر نشان کردند: امام بزرگوار(ره)، جمهوری اسلامی را مظهر و زمینه ساز حاکمیت اسلام می دانستند و به همین علت حفظ نظام اسلامی را واجب ترین واجبات اعلام کرده اند .
رهبر انقلاب اسلامی، هدف اصلی امام را تحقق اسلام ناب دانستند و تأکید کردند: امام(ره) براساس این هدف، تا آخرین لحظه و با قدرت تمام پای حفظ جمهوری اسلامی ایستادند و یک مدل نو از نظام سیاسی را که متکی بر رأی مردم و شریعت اسلامی بود، به دنیا عرضه کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای، شاخص عمده دیگر خط امام را جاذبه و دافعه امام در دایره مکتب اسلام دانستند و تاکید کردند هرگونه تولی و تبری در عرصه سیاست هم باید تابع تفکر و مبانی امام باشد .
ایشان گستره جاذبه و دافعه امام را بسیار وسیع خواندند و افزودند : دشمنی و قاطعیت امام فقط و فقط برای اسلام بود نه مسائل شخصی و به همین علت امام با همه اقوام و گروههای ملت را با هر سلیقه و دیدگاه همواره در آغوش مهربان خود جای می داد اما قاطعانه کمونیستها ، لیبرالها و دلباختگان نظامهای غربی را طرد می کرد و بارها و بارها با تعابیر سخت وتلخ ، مرتجعان را نیز محکوم و طرد کرد .
رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند : در پرتو این شاخص مهم خط امام، انسان نمی تواند خود را رهرو امام بداند اما با کسانیکه صریحا پرچم معارضه با امام را بلند می کنند هم جهت و همراه شود.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه افزودند: اگر امریکا ، اسرائیل، سلطنت طلبان، منافقان و دیگر مخالفان و معاندان امام ، حول محور یک فرد جمع شوند و از او تجلیل و احترام کنند و او ادعا کند که من در خط امام هستم ، این ادعا پذیرفتنی نیست و نمی تواند واقعیت داشته باشد چرا که امام بصراحت تاکید می کرد که اگر دشمنان اسلام از ما تعریف کنند بدانیم که خیانتکاریم .
حضرت ایت الله خامنه ای با اشاره به کسانیکه در روز جهانی قدس بصراحت در مقابل آرمانهای امام موضع گیری کردند و در روز عاشورای سال گذشته آن فضاحت را بار آوردند افزودند: اگر شخصی در قبال این تحرکاتی که از اساس با مبانی امام مخالف است اظهار همراهی یا حتی سکوت کند، ملت با درک حقایق ، ادعای این فرد را در دنباله روی از امام نمی پذیرد.
رهبر انقلاب اسلامی اطمینان به وعده الهی و در نظر گرفتن محاسبات معنوی و الهی را یکی دیگر از شاخصهای راه و حرکت امام برشمردند و خاطر نشان کردند امام خمینی در تصمیم گیری و تدابیر خود، محاسبات معنوی را در درجه اول قرار می داد و هدف اصلی او از انجام هر کاری فقط کسب رضای الهی بود .
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به معنا نداشتن یاس ، ترس ، غفلت و غرور در فعالیتهای امام خمینی افزودند : امام ، در تمام مسائل شخصی و اجتماعی و سیاسی ، حتی در قضاوتهای خود درباره دشمنان و مخالفان ، از جادة تقوا ، ذره ای منحرف نشد و این درسی است برای همه خصوصا جوانان انقلابی و مومن و عاشق امام که حتی در باره مخالف و دشمن هم باید کاملا منطبق بر حق و تقوا وعدالت رفتار کرد.
رهبر انقلاب اسلامی، یکی دیگر از شاخصهای مهم خط امام را مردم و نقش مردم خواندند و افزودند امام در عرصه تکیه بر مردم در انتخابات و دیگر مسائل جامعه و کشور، واقعا کارهای عظیمی انجام داده اند.
ایشان با اشاره به برگزاری رفراندوم تعیین نظام تنها دو ماه پس از پیروزی انقلاب افزودند رجوع به ارای ملت برای تعیین شیوه و نوع حکومت با این فاصله کم، در هیچ انقلابی سابقه ندارد .
رهبر انقلاب اسلامی برگزاری انتخابات متعدد در هر شرایطی حتی در دشوارترین روزهای جنگ تحمیلی را یادآور شدند و افزودند هیچ انتخاباتی در حیات سی ساله انقلاب حتی یک روز عقب نیافتاده است و این مسئله در هیچ نظام مدعی دموکراسی وجود نداشته است.
جهانی بودن نهضت اسلامی از دیگر شاخصهای خط امام بودکه رهبر فرزانه انقلاب در خطبه های امروز به تبیین آن پرداختند .
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به شجاعت امام در اعلام "جهانی بودن نهضت و انقلاب اسلامی" افزودند این اقدام امام با دخالت در امور دیگر کشورها و یا صدور انقلاب به شکل استعماری کاملا متفاوت است و مقصود و مقصد امام این بود که ملتهای جهان از عطر این حرکت تاریخی بهره مند شوند و با آگاهی به وظایفشان عمل کنند.
ایشان افزودند : دفاع منطقی و جانانه امام از ملت فلسطین یک نمونه از نگاه جهانی امام به انقلاب اسلامی است و امام صریحا می گفت اسرائیل غده ای سرطانی است و مشخص است که علاج غده سرطانی ، قطع آن است.
رهبر انقلاب اسلامی، موضعگیری امام در دفاع از ملت فلسطین را منطقی ترین موضع خواندند و افزودند زورگویان جهانی با ظلم و کشتار و شکنجه و تبعید یک ملت ، سعی کردند یک واحد جغرافیایی را حذف و در اقدامی صد در صد غیر منطقی، یک کشور جعلی به نام اسرائیل را جایگزین آن کنند اما در مقابل این ستم آشکار تاریخی، امام در موضعی صد در صد منطقی تاکید می کردند باید این واحد جعلی جغرافیایی حذف شود و حیات کشور اصلی یعنی فلسطین در تاریخ ادامه یابد.
رهبر انقلاب اسلامی، در همین زمینه افزودند موضع گیری امام در مقابل اسرائیل غاصب کاملا صریح بود اما اکنون اگر کسی به اشاره هم در این باره سخن می گوید عده ای مدعی خط امام ، بنوعی اعتراض می کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه تبیین شاخصهای مهم خط امام ، به سخنان ایشان در باره محور بودن حال کنونی افراد در هرگونه قضاوت و ارزیابی ، اشاره کردند و افزودند امام بارها می گفت قضاوت در مورد اشخاص باید با محوریت حال فعلی آنها صورت گیرد و این مسئله ، شاخص مهمی در درک و پیروی از خط امام است .
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند تمسک به گذشته افراد ، هنگامی قابل قبول است که حال فعلی آنان در مقابل گذشته ایشان قرار نداشته باشد اما اگر چنین شد طبعا گذشته افراد دیگر نمی تواند معیار و ملاک باشد .
رهبر انقلاب اسلامی، در همین زمینه ، سوابق طولانی و درخشان طلحه و زبیر در صدر اسلام و سپس تغییر موضع آنان را مورد اشاره قرار دادند وافزودند برخورد قاطع امیر مومنان با طلحه و زبیر، نمونه ای تاریخی از ضرورت توجه به حال کنونی افراد در هرگونه قضاوت و ارزیابی است .
ایشان همچنین برخورد قاطع امام با برخی از همراهان اولیه انقلاب را نمونه هایی از پایبندی عملی امام به این شاخص مهم برشمردند و افزودند برخی ، حتی از دوران نجف با امام همراه بودند اما امام در مقطعی، آنان را به علت موضع گیریهایشان طرد کرد .
رهبر انقلاب اسلامی در پایان مبحث مربوط به شاخص های مهم امام و خط امام ، آحاد مردم بویژه جوانان را به مطالعه و تحقیق و تفکر در این شاخصها و مبانی امام توصیه کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با اشاره به قدرت روز افزون ملت ایران و جمهوری اسلامی پس از ارتحال امام خمینی (رض) خاطر نشان کردند هر نوع برنامه ریزی دشمنان حتی اگر با همراهی افراد ساده دل و غافل توام شود در پرتو ایستادگی و بصیرت ملت بزرگ ایران ، در نهایت به تقویت جمهوری اسلامی منجر خواهد شد .
ایشان با یادآوری حمایت آمریکا ، انگلیس ، کشورهای غربی ومنافقان و سلطنت طلبان از "فتنه پس از انتخابات" افزودند: همراهی دشمنان و فتنه گران ، به تجلی عظمت پرشکوه ملت ایران در 9 دی و 22 بهمن 88 منجر شد و از این پس نیز ملت ایران و جوانان تحصیلکرده و بیدارش با تکیه بر تقوا و بصیرت ، هرتوطئه دشمنان را نقش برآب خواهند کرد.
رهبر انقلاب اسلامی در خطبه دوم نماز جمعه با اشاره به برخی مسائل مهم بین المللی افزودند: توطئه یهودی سازی فلسطین و ادامه محاصره غزه و تحولات مربوط به آن از مسائل مهمی است که باید مورد توجه و تحلیل قرار گیرد.
حضرت آیت الله خامنه ای هدف از توطئه یهودی سازی فلسطین را ، قطع کردن ریشه اسلام در فلسطین ارزیابی و خاطر نشان کردند دنیای اسلام باید با همه وجود در مقابل این جنایت بزرگ بایستد و مانع تحقق آن شود .
ایشان همچنین ادامه محاصره غزه را حرکتی وحشیانه خواندند و افزودند محاصره یک و نیم میلیون انسان در غزه ، با حمایت آمریکا ، انگلیس و دیگر قدرتهای غربیِ داعیه دار حقوق بشر انجام می شود و متاسفانه در این میان برخی کشورهای عربی واسلامی نیز با سکوت محض خود نظاره گر ماجرا هستند که البته بعضی هم در پشت صحنه رفتارهای خائنانه دارند .
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به اقدام اخیر رژیم صهیونیستی در حمله به کاروان امداد رسانی به غزه در آبهای آزاد و بین المللی و دروغگویی مشمئز کننده آنان در این ماجرا افزودند این اقدام خوی توحش صهیونیستها را به دنیا نشان داد و این وحشی گری همان واقعیتی است که جمهوری اسلامی ایران در سی سال گذشته فریاد کرده اما مورد بی اعتنایی قدرتهای غربی دروغ گو و ریاکار قرار گرفته است .
حضرت آیت الله خامنه ای ، حمله رژیم صهیونیستی به کاروان امداد رسانی غزه را ناشی از خطای محاسبه صهیونیستها و اشتباه بزرگ این رژیم دانستند و تاکید کردند ، رژیم غاصب صهیونیستی همانگونه که در حمله به لبنان و سپس در حمله به غزه دچار خطای محاسبه شد ، در این ماجرا هم اشتباه کرد و این اشتباهات پی در پی نشانگر این است که رژیم صهیونیستی قدم به قدم ، به سرنوشت قطعی خود یعنی سرنگون شدن در دره نیستی ، نزدیک می شود
ایشان یکی دیگر از مسائل مهم و قابل تامل بین المللی را ، نتیجه نشست یک ماهه ان پی تی در نیویورک برشمردند و افزودند نتیجه ای که در این نشست بدست آمد، برخلاف برنامه ریزی و خواست قدرتهای زورگو بود ، زیرا با فشار 189 کشور ، رژیم صهیونیستی ملزم به پیوستن به معاهده ان پی تی شد و ضرورت نابودی سلاحهای هسته ای مورد توجه قرار گرفت.
رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند آنچه که در نشست ان پی تی اتفاق افتاد،نشان می دهد ، حرف و نظر قدرت متکبر و زورگویی نظیر آمریکا، دیگر در دنیا خریدار ندارد .
حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه خاطر نشان کردند: جمهوری اسلامی ایران بواسطه ایستادگی سی ساله ملت ایران ، توانسته است وضعیتی را در افکار عمومی جهان بوجود آورد که نه فقط ملتها بلکه دولتها نیز در مقابل آمریکا می ایستند و برخلاف نظر او رای می دهند .
ایشان در پایان خطبه های نماز جمعه خاطرنشان کردند: این مسائل و اتفاقات بین المللی از بشارتهای الهی به ملت بزرگ ایران است.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩

ناپلئون بوناپارت

ناپلئون بوناپارتناپلئون بوناپارت

تولد ۱۵ اوت ۱۷۶۹میلادی
آژاکسیو / جزیره کرس / فرانسه
مرگ ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی
لانگ وود / جزیره سنت هلن / بیماری سرطان
آرامگاه لاس اینوالیدس , پاریس
لقب‌ها سرجوخه کوچک
زمینه فعالیت نخستین امپراتور فرانسه
ملیت  فرانسه
سال‌های فعالیت ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵
همسر ژوزفین بوهارنه ۱۷۹۶-۱۸۰۴ / ماری لوئیز
والدین کارلو بوناپارت و لتیسیا رامولینو
ناپلئون بوناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین امپراتور فرانسه (در سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. وی، در جزیره کرس در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون که در ابتدا، سرهنگی گمنام بود، پس از انقلاب فرانسه، به یکباره قدرت گرفت و وارث انقلاب شد. در ابتدا، به ایتالیا حمله کرد و با حمایت مردم این کشور، آنجا را از دست حکومت اتریش خارج نمود. سپس به مصر رفت و به سلطه مملوک‌های مصری نیز پایان بخشید و سوریه را نیز ضمیمه خاک کشور خود کرد. در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید. سپس پروس، هلند، لهستان، بلژیک و نیز سرزمین اتریش -مجارستان را تسخیر کرد. در جنگ دریایی با انگلیس شکست خورد. اما اسپانیا و پرتغال را هم به متصرفات خود افزود. آنگاه عازم روسیه شد و تا مسکو پیش رفت. ضمن اینکه در این دوره طی قرارداد فین کن اشتاین با فتحعلی شاه (حاکم ایران) که با روسها در جنگ بود همکاری نمود. اما بعد از انکه اتحادیه سوم را شکست داد با امپراتور روسیه علیه بریتانیا متحد گردید و با قرارداد صلح تیلسیت با روسیه آشتی و به فتحعلی شاه شاه ایران خیانت نمود.
اشتباهات ناپلئون
بنا به گفته مورخین، بزرگ‌ترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگها وی را یاری می‌نمود) و یکی لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی فرانسویان را فراهم آورد.
ناپلئون همراه با ایرانیان یک معاهده را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای برگرداندن قفقاز (دربرگیرنده گرجستان) به ایرانیان کمک کند. او به گفته‌های خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی می‌داد، و برای آنها توپ‌های متحرک و تفنگ‌های باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا عهد نامهٔ صلح تلیست با الکساندر اول امپراتور روسیه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به بریتانیا متوسل شد.
شکست ناپلئون
بزرگ‌ترین دشمن ناپلئون بریتانیا بود که همه جا چون سایه وی را تعقیب می‌کرد و دولتهای مورد تجاوز فرانسه را حمایت می‌نمود. سرانجام کشورهای تحت تسلط ناپلئون که همه از سوی بریتانیا حمایت می‌شدند و همین طور دشمنان ناپلتون در خاک فرانسه متحد گشته وی را شکست دادند و بجای او لوئی هجدهم را به حکومت انتخاب کردند. ناپلئون پس از خلع از قدرت در سال ۱۸۱۴ از سوی متفقین به جزیرهٔ الب تبعید شد. اما از آنجا گریخت و از تاریخ ۲۰ مارس ۱۸۱۵ تا ۲۲ ژوئن در یک دورهٔ کوتاه که به حکومت صدروزه معروف است، ازنو رهبری فرانسه را بر عهده گرفت. پس از شکست در نبرد واترلو در ۱۸ ژوئن سال ۱۸۱۵، وی از امپراتوری استعفا داد و خود را به دشمن دیرینش نایب‌السلطنهٔ بریتانیا تسلیم کرد و برای همیشه به جزیرهٔ سنت هلن تبعید شد. وی به دلیل بیماری در سن ۵۲ سالگی در همان جا درگذشت. البته شواهدی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد ناپلئون از آنجا نیز فرار کرد و در میان مردم به طور مخفی زندگی کرده و در صدد بود تا پسرش را به قدرت برساند که بر اثر گلوله نگهبانی که او را نمی‌شناخت کشته شد.
ناپلئون سرداری بزرگ و سیاست‌مداری آگاه بود. اگرچه جاه طلبی او، وی را به جنگ و پیکار کشانید اما هرگز نمی‌توان او را یک جهانگیر مانند چنگیز خان مغول و تیمور به حساب آورد. ناپلئون با مردم به مهربانی رفتار می‌کرد و خیال وی اتحاد اروپا تحت عنوان یک کشور بود.
ناپلئون بسیار باهوش و با تدبیر بود و در سایه لیاقت و کاردانی شخصی توانست فرانسه را از هرج و مرج بعد از انقلاب نجات داده و متحد کند. به دانشمندان احترام میگذاشت و جملات قصار او مشهور است. علاوه بر اینکه به نبوغ نظامی شهره بود، به دلیل مجموعه قوانین حقوق مدنی که در سال ۱۸۰۴ وضع کرد و به قوانین ناپلئون مشهور شد امروزه مورد توجه‌است.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩

عبدالحمید دیالمه

تحصیلات
دیالمه، دارای تحصیلات حوزوی و تحصیلات دانشگاهی تا درجه دکترا می‌باشد.
وی پس از گذراندن دوره دبستان و متوسطه، پس از کسب دیپلم طبیعی تحصیلات حوزوی اش را آغاز کرد. وی از جمله علوم منطق، فلسفه و عرفان را نزد مرتضی مطهری فراگرفت. به سال ۱۳۵۲ در رشته داروسازی وارد دانشگاه فردوسی مشهد شده و در سال ۱۳۵۸ موفق به اخذ درجه دکترا از این دانشگاه شد. ۱۳۵۲ به دانشگاه فردوسی مشهد وارد شد.

عبدالحمید دیالمه
پیش از انقلاب
دیالمه در دوران جوانی اش و جریان فعالیت‌هایش ارتباط مستمری با افرادی چون مطهری، بهشتی، بازرگان داشت. وی مجبور به زندگی مخفی در طی سالهای ۱۳۵۲ الی ۵۶ جهت فعالیت‌های مبارزاتی با رژیم پهلوی بود.

وی جهت بررسی وضعیت مناطق فقیرنشین استان سیستان و بلوچستان در سال ۱۳۵۴ به آنجا سفر کرد و در زمینه تهیه مستندی از اوضاع آنجا به فعالیت پرداخت. وی در همین زمان توسط ساواک دستگیر و به علت عدم وجود مدرک آزاد شد. این مستند و نیز فیلم‌های مستند دیگری را که وی در زمینه تولید آن فعالیت کرد، ناتمام ماندند. پس از انقلاب بخشهایی از این فیلمها از صدا و سیما پخش شدند.

وی از همان ابتدای ورود به دانشگاه، اقدام به تاسیس کتابخانه اسلامی و جذب افراد مذهبی کرد. جلسات دعای کمیل توسط وی برای اولین بار در سطح دانشگاه برگزار گردید و پس از مدتی در سطحی گسترده تر در آرامگاه علی بن موسی‌الرضا ادامه یافت.

تشکیل و مدیریت گروه‌های چند نفره جهت نشر افکار اسلامی شیعی همراه با آموزشهای عقیدتی و سیاسی از کارهای تشکیلاتی دیگر وی بود. وی در این اثنا چندین بار توسط ساواک دستگیر شد.

در طی سالهای ۵۵-۵۴ وی ساماندهی حرکت‌های دانشجویی و مردمی را علیه رژیم عهده دار بود و به انسجام گروه‌های مختلف دانشجویی در زمینه مبارزاتی می‌پرداخت.

پس از انقلاب
وی در همان سال پیروزی انقلاب به تشکیل مجمع احیاء تفکرات شیعی دست زد. وی از اعضای شورای هفت نفره اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان خراسان بود. همچنین بهمراه افرادی چون هاشمی نژاد، کامیاب، واعظ طبسی شورای اولیه حزب جمهوری اسلامی را در خراسان تشکیل دادند.

از فعالیت‌های وی در اوایل انقلاب شرکت در جلسات مناظره و بحث با نمایندگان گروه‌های مختلف در دانشگاه و شهر بود. وی از جمله افرادی بود که شدیداً با افکار گروه‌هایی چون مجاهدین خلق مخالفت می‌کرد. وی همچنین از منتقدان نظرات و خطی مشی سیاسی-مذهبی بنی صدر بود. وی مدتها قبل از ریاست جمهوری بنی صدر نسبت به وی نظر مساعدی نداشت و هیچگاه از وی حمایت نکرد. وی گروهی تشکیل داد تا مدارک و اسناد بر ضد بنی صدر و فعالیت‌های وی را گردآوری کنند. وی از جمله افرادی بود که در مجلس با ارائیه مدارک جهت اثبات عدم کفایت سیاسی بنی صدر موجب عزل وی شد.

سخنرانی‌های گوناگون در شهرهای تهران، قم و مشهد که پس از نمایندگی مجلس گسترش یافت. تاکنون حدود ۴۰۰ ساعت از سخنرانی‌های وی گردآوری شده‌است.

وی در دوره اول مجلس شورای اسلامی از طرف مردم مشهد کاندیدا شد که مورد حمایت علمای برجسته قم واقع شد و به عنوان نماینده مردم مشهد انتخاب گردید. در شروع مجلس نیز عضو هیئیت رئیسه سنی مجلس بود. پس از آن به عنوان ریاست کمیسیون شوراها در مجلس به ایفای مسئولیت پرداخت.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩

عکس بازیگران هالیوود

جک نیکلسن

مارلون براندو

مارلون براندو

مارلون براندو

جانی دپ

آل پاچینو

آل پاچینو

آل پاچینو

آل پاچینو

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩