سیدجمال الدین بزرگ و انقلاب مصر
«مصر کشور بسیار مهمی است، مصر اولین کشور اسلامی است که با فرهنگ غربی آشنا شد، اواخر قرن ۱۸ شروع آشنایی مصر با فرهنگ غربی بود و اولین کشور اسلامی بود که در مقابل آن فرهنگ اروپایی و غربی ایستاد و عیوب آن را فهمید و در مقابل آن مقاومت کرد. سید جمال الدین بزرگ[1] آن مرد اسلام خواه، شجاع و مبارز و شاگردانش، بهترین جایی را که برای مبارزات خود توانست پیدا کنند، مصر بود. بنابراین، حرکات اسلام خواهی در مصر چنین سابقه ای دارد و شخصیت های بزرگ سیاسی و فرهنگی این کشور، همگی آزادیخواه بودند»[2]
بی تردید سرآغاز تمام جنبشهای اسلامی در دوران معاصر که از حدود اواسط قرن سیزدهم خورشیدی شکل گرفته اند(چه در قالب مذهب شیعی و چه در قالب مذهب تسنن) را باید در اقدامات و اندیشه های بزرگ مصلح شرق[3] و فردی که به تعبیر علامه شهید مرتضی مطهری 2قرن زودتر از روزگارش پا به عرصه وجود گذارده بود[4] واکاوی نماییم. این جنبشها در واکنش به ضعف و انحطاط داخلی جوامع اسلامی و سلطه و استثمار استعمارگران غربی در کشورهای مختلف جهان اسلام نظیر ایران، مصر، هند، اندونزی، سودان، تونس، لیبی و . . . شکل گرفته اند.[5] در این مقاله ضمن اشاره به شخصیت و اندیشه های سید جمال الدین اسدابادی به ثمرات اقدامات ایشان که بیش از هرچیز دیگر در تربیت شاگردان برجسته ای نظیر شیخ محمد عبده، عبدالرحمن کواکبی ، حسن البناء و . . .[6] متجلی گشته است خواهیم پرداخت.
سید جمالالدّین اسدآبادی (۱۲۱۷خورشیدیاسدآباد-۱۲۷۵خورشیدیاستامبول) که از او با نامهای جمالالدین الافغانی و سید محمد بن صفدر الحسین نیز نام برده میشود اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. از سیدجمال با عنوان آغازگر نهضت بیداری اسلامی در سدههای اخیر نام می برند. او از پنج سالگی به فراگیری دانش نزد پدر خود پرداخت. او برای ادامهٔ تحصیل به قزوین و سپس تهران مهاجرت کرد. وی در همین زمان و در حالی که بیش از شانزده سال نداشت، پس از چند دیدار با آیتالله طباطبائی مرجع بزرگ وقت درجه اجتهاد را دریافت کرد. مدت زمانی بعد عازم نجف شد تا از درس کسانی چون شیخ مرتضی انصاری بهره جوید. سید جمال الدین در سن ۱۸ سالگی در اکثر علوم رایج در آن زمان به مقام عالی رسید. سید به هندوستان، حجاز و مکه سفرهایی کرد و سرانجام به افغانستان مراجعت نمود. ودر آنجا شریک اسرار دوست محمد خان امیر افغانستان شد. در جنگ هرات نیز همراه او بود. سید جمال در ۱۲۵۴ هجری قمری، بنا به دستور شیخ انصاری عازم هندوستان شد و ضمن آشنایی با علوم جدید، سعی کرد تا مردم و خصوصا مسلمانان را علیه استعمار انگلستان بسیج کند. سیدجمال در هندوستان بنیانگذار بسیاری از حرکتهای اصلاحی اسلامی و حتی غیر اسلامی و ملی شد که در واکنش به استعمار بریتانیا پی ریزی شدند. سپس به مصر رفت و با دانشمندان آنجا همنشین شد. شیخ محمد عبده و گروهی از فضلای مصر در کلاس او حضور داشتند. در مصر با استقبال برخی مقامات دولتی روبرو شد و شروع به تدریس و تبلیغ کرد. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران مصر از او بهره بردند و شیخ محمد عبده مفتی بزرگ مصر او را استاد خود میدانست. در تحولات سیاسی مصر نقش موثر داشت و به همین دلیل پس از مدتی به کوشش نمایندگان خارجی که منافع خود در مصر را در خطر میدیدند او را از مصر بیرون کردند.
سید جمالالدین، پس از کسب آموزههای لازم در زمینههای علوم اسلامی، در حوزههای دینی ایران و عراق، و کسب معرفت علمی و معنوی و آگاهیهای مورد نیاز یک مصلح اجتماعی و یک فعال سیاسی، به تحقیق و بررسی پرداخت و برای پیشبرد اهداف خود، به کشورهای مختلف شرق و غرب سفر کرد و به تماس و دیدار و مکاتبه با بسیاری از شخصیتهای علمی و سیاسی برجسته و تاثیرگذار در عصر خود، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، پرداخت و در این راستا، توانست از علل و عوامل اصلی پیشرفت و ترقی جوامع غربی و در مقابل، انحطاط و عقبماندگی ملل مشرق زمین و مسلمان شناخت عینی و واقعی به دست آورد و آنگاه، در مراحل زمانی و مکانی مختلف، به ارزیابی و جمعبندی تجربهها و آگاهیهای به دست آمده، بپردازد و به همین دلیل، علل و عوامل عقبماندگی مسلمانان و شکست مشرقیان در برابر هجمه استعمارگران را به مثابه یک بیماری فراگیر و مهلک، مورد توجه قرار داد و پس از آن، به بررسی راههای درمان و اصلاح پرداخت.
سیدجمال برای موفقیت در پیشبرد اهداف و نشر اندیشههای خود از هر وسیله مشروع و منطقی موجود استفاده نمود: بیان و قلم، خطابه و کتاب، تاسیس نهادهای مردمی، بنیادهای نیکوکاری، نشر مجله و روزنامه، نوشتن مقالات علمی و سیاسی و نامههای سرگشاده و بیانیهها و افشاگریهای سیاسی با امضاهای متعدد:< السید، الحسینی، الافغانی، الاستامبولی، الرومی، السعدآبادی، الطوسی> و گاهی با رمز و استعاره مانند: <کهف> و <قسط> که با محاسبه حروف ابجدی همان نام سید است و همچنین انجام مصاحبههای گوناگون با جراید و مطبوعات بلاد اسلامی و کشورهای غربی، و مکاتبه یا ملاقات و گفتگو با رجال سیاسی و شخصیتها و مراجع مذهبی، و حتی تاسیس سازمانهای سیاسی مانند: حزب الوطنی در مصر و جمعیت العروهالوثقی در فرانسه - که نشریه <العروهالوثقی> ارگان آن بود - از جمله اقدامات تاثیرگذار و آگاهی بخش و بیدارکننده سید، در زمان اقامت در هر کشوری بود. سید در مصر، <حزب الوطنی> را تاسیس میکند و اقدامات بشردوستانه بسیاری را با همکاری اعضای مصری حزب، در جهت خدمت به مردم محروم مصر انجام میدهد و در همان زمان به ملاقات با رجال و شخصیتهای اجتماعی - سیاسی مصر میرود و البته این اقدامات باعث نمیشود که علمای الازهر را فراموش کند. و به همین دلیل سید با روشناندیشان الازهر به بحث و گفتگو میپردازد، به طلاب الازهر درس فلسفه و کلام و هیئت و... میدهد و شاگردانی چون شیخ محمد عبده را - که بعدها مفتی دیار مصر گردید - تربیت میکند؛ ولی متاسفانه به همین علت هم با صلاحدید و توصیه سفارت انگلیس، سید به عنوان <یک عنصر نامطلوب و ماجراجویی آشوب طلب که عدهای از اوباش را دور خود جمع کرده بود>(!)، توسط خدیوی مصر، از مصر اخراج میگردد.
سید وقتی به هند میرسد، با پدیده نشر اندیشههای سکولاریستی، با حمایت و پشتیبانی همه جانبه استعمارگران انگلیسی روبرو میشود. در اینجاست که او به مثابه فرهنگبانی بیدار و هوشیار همزمان با فعالیت سیاسی، به پاسداری از اندیشههای اصیل و راستین اسلامی میپردازد و در همین رابطه رساله معروف <نیچریه یا ناتورالیسم> را تالیف و منتشر میسازد که در تمام نقاط شبهقاره هند، با استقبال عموم روبرو میگردد. همزمان، سید به نوشتن و نشر مقالاتی به زبان فارسی، در جراید فارسیزبان هند، اقدام میکند؛ اما از هند نیز به دستور استعمارگران انگلیسی حاکم، اخراج و رانده میشود که اسناد وزارت خارجه انگلیس چگونگی این امر را به خوبی نشان میدهد.
سید به ایران که میرسد، نخست به سراغ ناصرالدین شاه میرود و از او <دو گوش شنوا> برای شنیدن حرف حق میطلبد! و سپس مساله <قانونگرایی> و اجرای قانون را به جای خود کامگی مطرح میسازد که شاه را، طبق معمول، خوش نمیآید! و سید باز با تبعید و اخراج محترمانه از موطن خود روبرو میگردد؛ اما مبارزه ادامه مییابد و پس از سفر مجدد به ایران، چون از اصلاح ناصرالدین شاه ناامید میگردد، از حکومت ضد مردمی او به شدت انتقاد میکند که این بار در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) دستگیر و با وضع بسیار شدید و سختی از ایران اخراج میشود، و سید در عراق - که به آنجا تبعید شده بود - از میرزای شیرازی خواستار مبارزه منفی در برابر سیاستهای انگلیس میگردد و از او میخواهد که با <تحریم تنباکو> توان اقتصادی انگلیس را در ایران تضعیف کند و سپس خواستار خلع ناصرالدین شاه از سلطنت میگردد. سید در افشای توطئه استعمار انگلیس و ایادی داخلی آن در ایران، نقش اساسی داشت و همین افشاگریها و نامههای سرگشاده بود که سرانجام به صدور فتوای میرزای شیرازی در تحریم تنباکو و الغای قرارداد استعماری رژی، منجر میگردد. نامهها و اسناد به جای مانده از آن دوران، به خوبی نقش پایهای سید را در این مبارزه و پیروزی آن نشان میدهد.
سید در افغانستان به دیدار امیران حاکم میرود و برای مبارزه و طرد استعمار انگلیس از آن دیار، به حاکمان و امیران افغان مشورت میدهد و حتی به نوشته بعضیها، در این مرحله و برای تحقق هدف، خود در عملیات مسلحانه علیه نیروهای اشغالگر شرکت میکند؛ اما این بار نیز با انزوا و به گوشه رانده شدن و سپس طرد از افغانستان مواجه میشود؛ ولی باز به مبارزه ادامه میدهد و در دربار خلافت عثمانی نفوذ میکند و طرح خاص خود را برای نجات ملل مسلمان و پیشرفت و ترقی آنان، از طریق برنامه وحدت مسلمانان و تقریب بین مذاهب اسلامی، با سلطان عبدالحمید در میان میگذارد و پس از موافقت وی، دهها نامه به علمای بزرگ شیعه و سنی، در ایران و عراق و مصر و افغان و هند و... میفرستد و آنها را به وحدت دعوت میکند. اما ارتجاع جیرهخوار که در کنار خلیفه عثمانی بود، از برچیده شدن دکان عوامفریبی و از بین رفتن منافع شخصی خود، که از ایجاد اختلاف بین مسلمانان شیعه و سنی به دست میآمد، نگران میشود؛ بنابراین با نیرنگ و دسیسه، سلطان را به ضد او تحریک میکند و سلطان وظیفه استعمار انگلیس را به عهده میگیرد و سید از استامبول نیز اخراج و تبعید میگردد.
سید این بار با استفاده از فضای سیاسی فرانسه، به نشر مجله <العروه`الوثقی> با همکاری شاگردش، شیخ محمد عبده، میپردازد که این مجله، بخشی از فعالیتها و اقدامات سید در فرانسه را نشان میدهد؛ و متاسفانه به علت مکتوم ماندن اسناد آن دوران در آرشیو دولت فرانسه، حقایق بسیاری همچنان ناگفته مانده است!
سید پس از تبعید به لندن، مبارزه را از آنجا علیه ناصرالدین شاه و دولتهای وابسته آغاز میکند و مجله <ضیاءالخافقین> را منتشر میسازد که به علت واکنش مقامات انگلیس، مجله تعطیل و سید طبق دعوت و درخواست مقامات عثمانی، برای ادامه گفتگو با سلطان عبدالحمید در احیای اندیشه وحدت طلبانه به استانبول باز میگردد. همزمانی پذیرش این دعوت با ترور ناصرالدین شاه در تهران - به دست یکی از مریدان سید میرزاآقاخان کرمانی- سلطان عبدالحمید و دیگر درباریان عثمانی را نگران میکند و از طرفی هم دولت ایران، به عنوان اینکه سید یک تبعه ایرانی است و قاتل شاه را تحریک نموده است، خواستار دستگیری و تحویل او به ایران میگردد؛ ولی سلطان عبدالحمید ترجیح میدهد سید را در <یلدیز سرایی> - یکی از خانههای خلیفه - زیرنظر قرار دهد. بدین ترتیب سید نخست محصور و سپس ممنوعالملاقات میگردد و سرانجام هم پس از بیماری دندان یا مسمومیت ناشی از تزریق طبیب ویژه شاه عثمانی، به شهادت میرسد و در <شیخ لرمزارلقی> استانبول، به خاک سپرده میشود.
تشخیص بیماریهای اجتماعی و عقبماندگی مسلمانان و گرفتاری و فقر و محرومیت ملل مشرقزمین، مرحله نخستین و مقدماتی و در عین حال اصلی طرح اصلاحی سید بود. سید مشکلات عمده و اساسی را در بلاد شرق - اعم از اسلامی و غیراسلامی - در امور زیر میدانست:
1- استبداد حکام.
2- جهالت و بی خبری توده ی مسلمانان و عقب ماندن از کاروان علم و تمدن .
3- نفوذ عقاید خرافی در اندیشه ی مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام نخستین.
4- جدایی و تفرقه میان مسلمانان به عناوین مذهبی و غیر مذهبی.
5- نفوذ استعمار غربی.
او تنها به ذکر مشکلات بسنده نکرد و با ذکر دوای رفع این آمال راه های درمان این مصایب و مشکلات را اینگونه برشمرد:
1- مبارزه با خودکامگی مستبدان.
2- مجهز شدن به علوم و فنون جدید.
3- بازگشت به اسلام نخستین و دور ریختن خرافه ها و پیرایه هایی که به اسلام بسته شده است.
4- ایمان و اعتماد به مکتب.
5- مبارزه با استعمار خارجی.
6- اتحاد اسلام.
7- دمیدن روح پرخاشگری و مبارزه و جهاد به کالبد نیمه جان جامعه ی اسلامی.
8- مبارزه با خود باختگی در برابر غرب.
البته استعمار و ایادی رسمی و وابستگان غیررسمی آن با تبلیغ اندیشههای سکولاریستی، ناسیونالیستی و ضرورت جدایی دین و سیاست - مانند آنچه در غرب مسیحی رخ داده است - به مبارزه علیه اندیشه سید پرداختند. اما سید بر این باور بود که در برابر این توطئه شیطانی و غیراخلاقی دشمن، با احیای روح پرخاشگری و زنده نمودن انگیزه جهاد و شهادت در توده مردم، مبارزه همه جانبه با ظلم و سلطه <عملیاتی> میشود و در نهایت نقشه امپریالیسم خنثی و منتفی میگردد.
درباره بیماری عقبماندگی مسلمانان، سید جمالالدین عامل اصلی آن را در دوری آنان از آموزههای قرآنی میدانست و به همین دلیل در مقاله <چرا اسلام ضعیف شد؟> به طور روشن و صریح میگوید که ما تا تعلیمات اسلامی و اصول قرآنی را در جامعه اجرا نکنیم و مسلمانان در این راستا به آموختن علم و دانش جدید نپردازند، سهمی در پیشرفتهای جدید و علوم و تمدن معاصر نخواهیم داشت. البته او رفع این مشکل و درمان این بیماری را وظیفه علما میداند و بهطور شفاف از آنها میخواهد برای روشن کردن اذهان عمومی و دور ساختن مردم از خرافات و تشویق آنان به آموزش علوم جدید، به مثابه یک تکلیف یا عبادت معنوی، قیام کنند و در پایان مقاله خود مینویسد: <عالمی که در این راه قیام کند، نام او جاودانه خواهد ماند.>
درباره رفع اختلافات مذهبی و تنشهای فرقهای و ایجاد وحدت اسلامی، سید در همهجا، بهویژه در مصر و ترکیه، با تمام قوا میکوشید و علاوه بر دهها ملاقات و گفتگو با بزرگان مذاهب اسلامی، دهها مقاله و نامه نوشت و آموزههای وحدتطلبانه یا تقریبی خود را گوشزد و ابلاغ نمود و در پیگیری همین هدف بود که به دارالخلافه عثمانی روی آورد و سلطان عبدالحمید را، که بر بسیاری از بلاد عربی سلطه داشت و حکومت میراند، برای تحقق این هدف تشویق نمود و به رغم تجربه تلخ قبلی و تبعید محترمانهاش از استانبول، و علم و آگاهی بر بیکفایتی دستگاه دربار عثمانی، سعی نمود که سلطان را به پذیرش این طرح وادار نماید؛ چون در آن دوران، بسیج تودههای مردم در غیر ایران و عراق و مناطق شیعهنشین، جز از طریق خلیفه سلطان عبدالحمید، امکانپذیر نبود، چون علمای اهل سنت او را <ولی امر مسلمین> میدانستند و در واقع دربست در اختیار مقام خلافت بودند.
سید درباره فریفتگی به غرب و آلوده شدن به بیماری مصرفگرایی و زندگی اشرافی، همانند سرمایهداران غربی، به مسئله بازیابی هویت اسلامی مسلمانان اولویت بخشید و برای تحقق این آرمان از هیچ کوششی فروگذار نکرد و شبانهروز تلاش نمود تا مسلمانان به طور دقیق به حقایق معارف متعالی اسلامی، اصول اخلاق برجسته انسانی و به هویت تاریخی - تمدنی خود پی ببرند و در پناه آن، اصالت خود را بازیابند؛ چرا که به حق باور داشت تنها در این صورت است که آنها قادر خواهند بود از گرداب و حضیض سقوط و انحطاط به اوج عظمت و تمدن شکوفای پیشین خود برسند و با نفی و طرد اندیشههای ضعیفپرور و تسلیمپذیر، در برابر ظلم و ستم یا فریفتگی در مقابل تمدن مادی غرب، به خویشتن خویش بازگردند.
در واقع اصولیترین روش سید در این محور حساس و حیاتی، نگاه به درون خودآگاه و بازگشت به اسلام راستین، به دور از هرگونه خرافهگرایی و بدعتگزینی بود تا بتواند با احیای سنتهای صحیح سلف صالح، همگام با تقویت و نشر اصول اخلاقی و انسانی، به تشکیل یک جامعه مسلمان، به مفهوم واقعی کلمه، اقدام کند.به همین دلیل، سید جمالالدین در اکثر آثار خود، خواستار <بیداری عقول و نفوس> مسلمانان، یا <خودباوری> در برابر هر نوع <غربزدگی> و <اروپاشیفتگی> بود و با همین دیدگاه، در نوشتهها و مقالات <الفضائل و الرذائل> در <العروه` الوثقی> راه نجات را نشان میداد.
از جمله ثمرات و محصولات جمال الدین اسدآبادی شیخ محمد عبده بود که آغازگر حرکتی جدید و ترویج تفکری جدید در باب اندیشه سیاسی اسلام شد. مرحوم شیخ محمد عبده مفتی اسبق مصر تحت تاثیر سیدجمال با نهج البلاغه آشنا می شود و شیفتهی آن میشود و به شرح این صحیفهی مقدس و تبلیغ آن در میان جوانان مصری میپردازد. وی در مقدمه شرح خود می گوید:
«در همهی مردم عرب زبان یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی علیهالسلام بعد از قرآن و کلام نبوی شریفترین و بلیغترین و پر معنیترین و جامعترین سخنان است.»
درواقع پس از سید جمال، دومین شخصیتی که نامش به عنوان مصلح در جهان اسلام، بالخصوص در جامعه عرب، برده می شود شیخ محمد عبده شاگرد و مرید سید جمال الدین اسد آبادی است. عبده روح خود و زندگی معنوی خود را مدیون سیدجمال می دانست. عبده همان دردهایی که سیدجمال تشخیص داده بود، احساس می کرد. محصولات فکری سید در آغاز حرکت اصلاحی در بسیاری از ملتهای مسلمان تاثیرات شگرف داشتند اما سخنی به اغراق نیست اگر بگوییم بیشترین محصولات فکری سید جمال را در سرزمین فرعونها باید جست. علاوه بر محمد عبده اندیشمندان برجسته دیگری نظیر حسن البنا بنیانگذار جنبش اسلامی اخوان المسلمین، سیدقطب، سعدزغلول، احمدشوقی و . . . نیز در مصر و تحت تاثیر اندیشه های سید جمال تربیت شدند.
سیدجمال در واپسین روزهای عمر با برکتش به خوبی متوجه شد که اقدام از طریق دولتمردان فاسدی نظیر شاهان قاجار و دیگر حکام مستبد ممالک اسلامی راه به جایی نخواهد برد.[7] او به این نتیجه رسید که تنها توده های ملل مسلمان می توانند وضعیت اسف بار فعلی خود را دگرگون نمایند و به عقیده او این دگرگونی میسر نخواهد شد مگر ملتهای اسلامی قبل از هر اقدام دیگری ریشه استبداد داخلی را از جای برکنند. سید جمال که در باب عالی در آنکارا زندانی بود، آخرین نامه خود را در سه شنبه 5 شوال 1314/9 مارس 1897، به یکی از دوستان ایرانی خود می نویسد و ناامید از نجات و حیات، کشته شدن خویش را انتظار می کشد. واپسین کلام سید آنچنان نغز و صریح است که نیاز به تحلیل ندارد. او در بندهایی از این نامه با عنوان "نامه ای به هم مسلکهای ایرانی" این موضوع را به شیوایی بیان می دارد:
« افسوس می خورم از این که کِشته های خود را ندرویدم. به آرزویی که داشتم کاملاً نایل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم. ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم، به نمو رسید. هر چه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید. در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه ی من، به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت.»[8]
پی نوشتها:
------------------------------------------------------------------------------
[1] - تعبیر مقام معظم رهبری از سیدجمال الدین اسدآبادی.
[2] - بخشی از بیانات مهم رهبر انقلاب در جمع نمازگزاران تهران در دانشگاه تهران، جمعه 15 بهمن 1389.
[3] - تعبیری که در وصف سیدجمال الدین اسدابادی بسیار به کار برده می شود.
[4] - علامه شهید مطهری در کتاب "جنبشهای اسلامی معلصر در یکصدسال اخیر" با اشاره به این موضوع همچنین از ایشان به عنوان اولین احیاگر و نواندیش دینی در جهان اسلام نام برده اند. ایشان در وصف سید جمال می فرمایند:« «بدون تردید سلسله جنبان نهضت های اصلاحی صد ساله ی اخیر، سید جمال الدین اسد آبادی معروف به افغانی است. او بود که بیدار سازی را در کشورهای اسلامی آغاز کرد، دردهای اجتماعی مسلمین را با واقع بینی خاصی بازگو نمود، راه اصلاح و چاره جویی را نشان داد... نهضت سید جمال، هم فکری بود و هم اجتماعی. او می خواست رستاخیزی هم در اندیشه ی مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگی آنها... سید جمال در نتیجه ی تحرک و پویایی، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهای کشورهای اسلامی – که داعیه ی علاج آنها را داشت دقیقاً آشنا شد.
سید جمال مهمترین و مزمن ترین درد جامعه ی اسلامی را استبداد داخلی و استعمار خارجی تشخیص داد و با این دو به شدت مبارزه کرد. آخر کار هم جان خود را در همین راه از دست داد. او برای مبارزه با این دو عامل فلج کننده، آگاهی سیاسی و شرکت فعالانه ی مسلمانان را در سیاست واجب و لازم شمرد و برای تحصیل مجدد عظمت از دست رفته ی مسلمانان و به دست آوردن مقامی در جهان که شایسته ی آن هستند، بازگشت به اسلام نخستین و در حقیقت حلول مجدد روح اسلام واقعی را در کالبد نیمه مرده ی مسلمانان، فوری و حیاتی می دانست. بدعت زدایی و خرافه شویی را شرط آن بازگشت می شمرد، اتحاد اسلام را تبلیغ می کرد و دست های مرئی و نامرئی استعمارگران را در نفاق افکنی های مذهبی و غیر مذهبی می دید و رو می کرد.»
[5] - اندیشه ها و اقدامات سید در قیام مهدی متمهدی در سودان، عرابی پاشا در مصر، امیر عبدالقادر در الجزایر، نهضت <پان اسلامیسم> علمای شبهقاره هند، پیدایش حرکت قانونخواهی در ایران، پیگیری وحدت اسلامی در عثمانی و ... نقشی ویژه داشته است. برای مطالعه بیشتر در این زمینه و آشنایی کامل با این جنبش ها رجوع کنید به : احمد موثقی گیلانی، جنبشهای اسلامی معاصر، تهران: سمت، 1374.
[6] - شیخ محمد عبده به شکل مستقیم در پای درس سیدجمال حضور داشته است ولی عبدالرحمن کواکبی و حسن البناء همانگونه که خود بارها اشاره داشته اند با واسطه شاگرد ایشان بوده و به ویژه حسن البناء از اندیشه های ایشان در شکل دهی جنبش اخوان المسلمین مصر بهره های فراوان برد و اساسا شاکله تئوریک این جنبش که امروز در مصر رقیب اصلی حکومت مستبد مبارک محسوب می گردد بر اساس اندیشه های سیدجمال الدین پی ریزی گردیده است.
[7] - گذر زمان و وقوع انقلاب عظیم اسلامی در ایران و تحرکات صورت گرفته در دیگر ممالک اسلامی نظیر مصر، تونس و . . که با آغاز سال 2011 میلادی شدت گسترده ای یافته است بر درستی فهم جمال الدین اسدآبادی گواهی می دهند.
[8] - متن کامل نامه:
«دوست عزیز! من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات، نه از گرفتاری متألم و نه از کشته شدن متوحش. خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن.
حَبسم برای ازادی نوع، کشته می شوم برای زندگی قوم. ولی افسوس می خورم از این که کِشته های خود را ندرویدم. به آرزویی که داشتم کاملاً نایل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم. دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم. ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم، به نمو رسید. هر چه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید. در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه ی من، به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت.
امیدواری ها به ایرانم بود. اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند. با هزاران وعده و وعید به ترکیه احضارم کردند. این نوع مغلول و مقهورم نمودند. غافل از این که انعدام صاحب نیّت، اسباب انعدام نیّت نمی شود. صفحه ی روزگار، حرف حق را ضبط می کند.
باری، من از دوست گرامی خود، خواهشمندم این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلکهای ایرانی من برسانید و زبانی به آن ها بگویید: شما که میوه ی رسیده ی ایران هستید و برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید، از حبس و قتال نترسید، از جهالت ایرانی خسته نشوید، از حرکات مذبوحانه ی سلاطین متوحش نگردید، با نهایت سرعت بکوشید با کمال چالاکی کوشش کنید، طبیعت با شما یار است و خالق طبیعت، مددکار.
سیل تجدد، به سرعت به طرف مشرق جاری است. بنیاد حکومت مطلقه متعدم شدنی است. شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید، نه به قلع و قمع اشخاص. شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه ی سعادت و ایرانی سد سدید گردیده، کوشش نمایید، نه از نیستی صاحبان عادات. هر گاه بخواهید اشخاص را مانع شوید، وقت شما تلف می گردد. اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید، باز آن عادت، دیگران را بر خود جلب می کند. سعی کنید موانعی را که میانه ی الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید. گول عوام فریبان را نخورید.»
منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی
درباره جنبش مردمی مصر و تونس
این جنبش های اخیر در کشورهای عربی نشان از تغییر در خاورمیانه است. آمریکا به دنبال "نظم نوین جهانی" و "خاورمیانه جدید" است، اما خبر ندارد که مردم آگاه امروز کاری به حرفهای ابرقدرتهای جهانی و کشورهای اروپایی ندارند و ساختار حکومتی کشور و منطقه خود را خود بر اساس مذهب و آیین و طرز فکر و بینش خود تعیین می کنند.

یکی از دلایل جنبش مردم بصیر و آگاه مصر و تونس ، مشکلات مادی است. ولی دلیل اصلی این نیست. بلکه دلیل اصلی آنها این است که از حکومت دیکتاتوری حسنی نامبارک خسته شده اند. و دلیل مهمتر"اسلام خواهی" آنها است.می خواهند قوانین اسلام در کشورشان جاری باشد. می خواهند خودشان مسوولینشان را تعیین کنند. آنها از وقتی که حکومتشان در جنگ غزه دروازه های خود را بر روی مردم بیگناه و مظلوم فلسطین بست و با اسراییل همدست شد، احساس حقارت کردند و این روزها می بینیم که به خیابان ها ریخته اند و خواستار برکناری و محاکمه حسنی مبارک هستند.

البته همان طور که می بینیم، رژیم صهیونیستی شدیدا از این تغییرات و این قیام بزرگ به وحشت افتاده و با تمام توان از این دیکتاتور حمایت می کند. جدیدا هم کماندوهای وحشی خود را روانه مصر کرده تا با سرکوب مردم، این قیام مردمی را ابتر بگذار. اما به لطف خدا ، انشاءالله این قیام به سرانجام برسد و همین طور شاهد سقوط دیکتاتورهای منطقه و جهان باشیم تا زمینه، هر چه بیشتر برای ظهور حضرت مهدی(عج) مهیا گردد.
کاریکاتور : مشترک گرامی کاریکاتور دسترسی شما به این سایت ...

منبع : روزنامه همشهری- چاپ پنچ شنبه 15 بهمن 1389-صفحه 3
"بینوایان"ویکتورهوگو را اگر نخوانده اید حتما بخوانید،همین طور"آناکارنینا"تولستوی

اخیرا از خواندن کتاب بینوایان آقای ویکتور هوگوی عزیز فارغ شدیم. عجب کتابی بود. البته دو جلد کتاب حجیمه و اگه کسی مثل من بیکار نباشه نمیتونه بخونه. توصیه ی اکید می کنم که حتما این کتاب بزرگ و جاویدان را بخوانید. اما باید به این نکته هم توجه داشته باشید که اگر این کتاب را خولندید دیگه هیچ رمان دیگه ای ا نمی خوانید و کم کم از کتاب فاصله می گیرید. چرا؟ چون وقتی به رمان بزرگ مثل "بینوایان" را خواندی توقعت بالاتر می رود و می خواهی کتاب بهتری پیدا کنی ولی پیدا نمی کنی. نتیجه ی اخلاقی ای که می گیریم این است که علی می مونه و حوضش. اما از شوخی گذشته اگه کتاب نمی خونید که هیچی! کارتون با کرام الکاتبینه! اما اگه که کتاب خون و کتاب خور!(بر وزن بازی خور) هستید هر کتابی دستتونه از پنجره پرت کنید بیرون و سریعا خودتان را به نزدیک ترین کتاب فروشی محله اتان برسانید و کتاب محترم "بینوایان" را خریداری(به مبلغ ناقابل 16000 تومان) و روزی چند بار صبح، ظهر و شب صرف کنید. به قدری این کتاب من را تحت تاثیر قرار می داد که گاهی کنترل از دستم خارج می شد و غرق در داستان می شدم و چنان درگیر آن می شدم که تا ساعتها بعد از دست کشیدن از مطالعه هنوز کتاب، فکر مرا مشغول می کرد. گاهی وقتی به قسمتهایی از کتاب می رسیدم که چنان رمانتیک بود که راهی جز گریه کردن برای تخلیه ی احساسات وجود داشت. گاهی وقتی که در کتابخانه ی دانشگاه مشغول مطالعه بودم و در حال گریه و زاری! بچه ها می آمدند و حال و احوال منو می پرسیدند و فکر می کردند اتفاق بدی برای من افتاده اما وقتی بهشان می گفتم دارم کتاب می خونم و ...، باور نمی کردند. شاید فکر کنید که من خیلی احساساتی ام و از این حرفها. اما از حق نگذریم، اگر هنگام مطالعه گریه نکردید، باید خیلی سنگ دل باشد. مخصوصا آن قسمت هایی که فانتین، کوزت را با هزار جور بدبختی سیر می کنه. البته نکته ای که باید آنرا ذکر کنم آن است که من وقتی این رمان را می خواندم ، آنرا با دنیای واقعی امروز خودمان مقایسه می کنم. انگار برای امروز نوشته شده است و انگار نه انگار که کتاب ،قرن 19 نوشته شده است.

حالا هم که مشغول مطالعه ی "آناکارنینای" جناب تولستوی هعستیم و رمان، رمانی است عالی ولی با ترجمه ی درب و داغون آقای سروش حبییبی. البته آقای حبیبی مترجم خوبی است و کتابهایی را از متن روسی از نویسندگانی مانند داستایفسکی و تولستوی و ... به فارسی ترجمه کرده اند و کارشان قابل تشکر. اما متاسفانه من هنوز نتوانسته ام با نثرشان کنار بیایم. شاید به خاط این است که ترجمه ی کتاب بینوایان کار آقای مستعان بوده و با نثری قدیمی و ویژگیهای خاص خود و شیفت کردن به نثر آقای حبیبی نیاز به کمی زمان باشد.
خلاصه اینکه امیدوارم که مطالعه ی این کتابها و صدها کتاب خوب دیگر را حتما فراموش نکنید. به جای خوندن مجله های زرد و چرت و پرت و جددول و sms و اینجور چیزها ، این کتابها را بخوانیم. چون این کتابها فقط داستان نیستند. شما به همین کتاب "بینوایان" را نگاه کنید. علاوه بر ذکر داستانی که در آن بسی حرفها است، تاریخ (جنگ واترلو و ...) هم ذکر شده است. درس هایی از دین و اخلاق و ... هم در آن است. پس شما با خواندن آن فقط یک داستان را نخوانده اید، بلکه دیدتان نسبت به خودتان و جهان و خدا و ... افزایش پیدا می کنه. خیلی حرفای غلنبه سنبه(اینجوری می نویسنش؟!) زدم . دیگه واسه فعلا بسه. واسلام
نظرات ()