نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

دیدار فرماندهان کل ارتش و سپاه، و جمعی از فرماندهان عالیرتبه نظامی و انتظامی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهان کل ارتش و سپاه، و جمعی از فرماندهان عالیرتبه نظامی و انتظامی، با اشاره به جایگاه نیروهای مسلح به عنوان حصن و حصار یک ملت و کشور و لزوم استحکام و هوشیاری دائمی این حصار، تأکید کردند: استحکام واقعی یک نظام و ملت، توکل به خداوند متعال، هوشمندی، داشتن اعتماد به نفس، باور به توانایی ایستادگی، و تقویت قدرت ایستادگی است.
ایشان با اشاره به شرایط کنونی دنیا و حاکمیت زور، ظلم، جهل، و شهوت خاطرنشان کردند: در چنین دنیایی، استحکام و قدرت نیروهای مسلح و حفظ هوشمندی، و اقدام مدبرانه و شجاعانه، اهمیت دو چندان دارد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به عملکرد ظالمانه و تجاوزکارانه برخی قدرتها و سران آنها تحت لوای شعارهای فریبنده افزودند: امروز کسانی که جنگ طلب واقعی هستند، نام صلح را بر زبان می آورند و همین افراد که هیچ حق و اعتباری برای انسانها قائل نیستند، شعار حقوق بشر سر می دهند.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: برخی دولتها و سران آنها ازتجاوز، و پلیدترین شیوه ها از جمله ایجاد سازمانهای تروریستی و حمایت از تروریستها برای پیشبرد سیاستهای خود استفاده می کنند ولی در مقابل افکار عمومی دنیا، چهره ای آرام و انسان دوستانه به خود می گیرند و از الفاظ به ظاهر متین استفاده می کنند.
ایشان با تأکید بر اینکه در چنین دنیای مبتنی بر فریب، دروغ، ظلم و زور نقابدار، برخی قدرتها به دلیل غرور و اعتماد به پایه های پوشالی قدرت، اختیار خود را از دست می دهند افزودند: نمونه این موضوع، سخنان اخیر رئیس جمهور امریکا است که ملت ایران را تلویحاً تهدید به استفاده از سلاح اتمی کرد.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: این سخن بسیار عجیب است و دنیا نباید از آن بگذرد زیرا در قرن بیست و یکم که قرن ادعاهای حمایت از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم است، رئیس یک کشور تهدید به حمله اتمی می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای اینگونه سخنان را به ضرر امریکا دانستند و خاطرنشان کردند: معنای اینگونه سخنان این است که دولت امریکا، دولتی شریر و غیرقابل اعتماد است.
ایشان افزودند: امریکاییها در سالهای اخیر تلاش زیادی کردند تا بگویند جمهوری اسلامی ایران در موضوع هسته ای غیرقابل اعتماد است در حالیکه اکنون مشخص است، غیرقابل اعتماد، آن دولتهایی هستند که بمب اتمی دارند و با بی حیایی دیگران را تهدید به بمب اتم می کنند بنابراین سخنان رئیس جمهور امریکا، رسوا کننده است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه در چنین دنیایی باید بسیار هوشیار بود، خاطرنشان کردند: در این شرایط، مهمتر از آمادگی های نظامی و رزمی، آمادگی های روحی و معنوی و قدرت عزم و توان ایستادگی یک ملت در برابر تندبادها است.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: استحکام یک نظام، به ایمان، قدرت و توانایی ایستادگی، عزم راسخ، و فریب الفاظ فریبنده را نخوردن، است.
ایشان با اشاره به دائمی نبودن تندبادها، افزودند: ملت ایران اکنون بعد از گذشت سی سال، در همه زمینه ها پایدارتر و قوی تر است و نشان داده که توانایی ایستادگی در مقابل انواع دشمنی ها را دارد.
فرمانده کل قوا در بخش دیگری از سخنان خود نیروهای مسلح را به اتخاذ تدابیر لازم جهت ارتقای توان رزمی و دفاعی توصیه و تأکید کردند: نیروهای مسلح باید همواره آمادگی و هوشیاری کامل در برابر تهدیدها را داشته باشند و لازمه آن هم برنامه ریزی، و جدی گرفتن آموزش و تدابیر مورد نیاز نظامی و دفاعی است.
رهبر انقلاب اسلامی یکی از ویژگیهای نیروهای مسلح را دارا بودن تجربه های امیدآفرین دوران دفاع مقدس برشمردند و بر لزوم ارتقاء معنویت و بصیرت و تعمیق اعتقادات دینی تأکید کردند.
در ابتدای این دیدار سردار سرلشکر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ضمن ارائه گزارشی از آمادگی ها و توانمندیهای نیروهای مسلح تأکید کرد: نیروهای مسلح ضمن حفظ آمادگی و هوشیاری، مصمم هستند با کار و تلاش مضاعف، آموزشها و آمادگی های خود را در زمینه های نظامی، دفاعی، و ترویج روحیه جهادی و بسیجی، ارتقاء بخشند.
در پایان این دیدار ، نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حضرت آیت الله خامنه ای اقامه شد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩

نظر شهید آوینی در مورد مخملباف

« خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد... از همان اول با کمال تاسف معلوم بود که مخملباف از آن تب های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید «ایمان بیارویم به آغاز فصل سرد.» «نوبت عاشقی» و «شبهای زاینده رود» از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلا نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت.»

 این یکی از فرازهای نظرات انتقادی شهید سید مرتضی آوینی درباره محسن مخملباف است که در سال 67 در لابلای نقدهای سینمایی او آمده است.

آوینی در یادداشت "مضمون عشق در جشنواره نهم" در جلد دوم آینه جادو، البته انتقاداتش به مخملباف را به سالها قبل باز می گرداند و می نویسد: « آنچه که باعث می‌شد تا ما علی‌رغم آگاهیمان از تحولات فکری و درونی او سکوت کنیم همان ملاحظاتی بود که امروز ما را وا داشته است تا با تفکر او به مقابله برخیزیم»

سید مرتضی آوینی که پنج دوره یادداشت هایش درباره فیلم های جشنواره های فیلم فجر در کتاب آینه جادو گرد آمده است، در مورد کارهای بسیاری از کارگردانان ایران نقدهای عالمانه نوشته است. اما در این میان محسن مخملباف که همواره به عنوان عنصری رادیکال در میان سینماگران پس از انقلاب شناخته می شد، کارش از نوشتن "مانیفست سینمای اسلامی" به جایی رسید که آرام آرام زاویه انحراف از معتقدات اولیه اش، در فیلمهایش روشن شد. این البته قضاوت کسانی بود که به ظاهر مسائل توجه می کردند و سید مرتضی درهمان سالهای اولیه او را نه تنها فیلمساز نمی دانست بلکه به انحرافات عمیق فکری وشدت گرفتن آن مکررا اشاره کرد.

وی در دو یادداشت از سه یادداشتی که به بهانه جشنواره نهم فجر در سال 1369 منتشر شده، تعریضهایی به محسن مخملباف دارد که خواندنیست.

"یادداشت های یک تماشاگر حرفه ای" عنوان مقاله ای بلند از سید مرتضی آوینی است که دربردارنده یادداشتهایی کوتاه درباره عمده فیلم های حاضر در جشنواره است. مخملباف که به عنوان نویسنده فیلم "فرماندار" نیز در این دوره از جشنواره حاضر شده است، مورد نقد سید مرتضی قرار می گیرد. آوینی با میان تیتر "وقتی یک خشکه مقدس فرماندار می شود!" به سراغ فیلم او می رود.

آوینی با اشاره به شخصیت وی می نویسد: "مسئله‌ی مخملباف از «دستفروش»به بعد، فقر و عدالت بوده است بی‌آنکه جواب را پیدا کند، و آدمی مثل او هرگز به جواب نخواهد رسید. شکاک است، اما این شک را مقدمه‌ی رسیدن به یقین و بعد هم قطعیت و قاطعیت قرار نمی‌دهد. فقط شک می‌کند و دیگران را به شک می‌اندازد و بعد هم رهایشان می‌کند، چرا که خودش هم به جواب نرسیده است."

او در ادامه می نویسد: "وقتی که به سینمای مخملباف می‌روی باید قبول کنی که یک ساعت و نیم از زندگی‌ات را در یک فضای آکنده از بدخلقی، عصبانیت، ظاهرگرایی، تردید، نیهیلیسم مزمنِ بدخیم، سیاه‌اندیشی، سرگردانی و عوامفریبی سر کنی. اشکال کار اینجاست که وقتی کسی به اینجا می‌رسد باز هم هیچ‌چیز مانع از آن نیست که امکانات سینما در اختیارش قرار بگیرد و فیلم بسازد، فیلم اکران عمومی پیدا کند و آدم‌های بسیاری فیلم را تماشا کنند و بیماری‌های فیلمساز به آن کسانی که آمادگی دارند سرایت کند و مگر نه اینکه آقای مخملباف خودشان بارها گفته بودند که فیلم، کارگردان را لو می‌دهد؟"

آوینی ضمن مقایسه فضای روشنفکرمآبانه "فرماندار" با "هامون" و اشاره به اینکه "این سردرگمی صفت ذاتی روشنفکربازی است"، معتقد است فرماندار سردرگم تر از هامون است.

اهانت مخملباف به شهید رجایی در سال 65

فیلم سینمایی "فرماندار" حاوی اهانت هایی به رئیس جمهور شهید رجایی است و این نکته را سید مرتضی با نقل یکی از دیالوگ های فیلم فرماندار مورد اشاره قرار می دهد که میگوید: "وقتی یک سیرابی فروش معاون فرمانداری می شود و یک کاسه بشقابی رئیس جمهور، معلوم است که کار به کجا می کشد." و سپس می نویسد: "مقصود از رئیس جمهور کاسه بشقابی، شهید رجایی است و آدم در می ماند که مگر قرار نبود داستان در زمان بنی صدر اتفاق بیفتد!"

مخملباف؛ مدافع لیبرالیسم جنسی

سید شهیدان اهل قلم و تفکر، معتقد است مخملباف هنوز در اصول اعتقاداتش دچار شک و تردید است: "کسی که بر سر عدالت مشکل دارد باید بداند که پای عقل او در مسئله‌ی جبر و اختیار می‌لنگد؛ بگذریم از آنکه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. کسی تا به قطعیت نرسیده است نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم می‌سازد تا طرح مسئله کند، باید داستانی را طراحی کند که در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا کند. از زبان قاضی فیلم «نوبت عاشقی» می‌شنویم که: «قضاوت به درد کسی می‌خورد که به نتایج عمل مجرم‌ فکر می‌کند نه به دلایلش.» و درست خود آقای مخملباف هم به همین درد مبتلاست."

آوینی که نمیدانست روزگاری کار محسن مخملباف به تولید فیلم «سکس و فلسفه» خواهد کشید، در ادامه این یادداشت او را مدافع لیبرالیسم جنسی معرفی می کند و می نویسد: "در جامعه‌ای که «جبر موقعیت و شرایط» بسیاری از جوانان کشور را وا داشت تا خود را برای آزادی فدا کنند، «جبر همان موقعیت و شرایط» بچه مسلمان دیگری را هم وا داشت تا خط بطلان بر هرچه داشت بکشد و در صف اصحاب هربرت مارکز و پوپر از لیبرالیسم جنسی دفاع کند! به راستی از «جبر محیط» چه کارها که برنمی‌آید!"

دور مخملباف به پایان رسیده است

در ادامه همین مقاله بلند، جایی که نوبت به نقد "نوبت عاشقی" و "شبهای زاینده رود" می رسد؛ مرتضی آوینی در همان آغاز، فاتحانه می نویسد "خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد." و بعد هم پیش بینی می کند که "او هیچگاه فیلمساز نخواهد شد."

مخملباف که در "نوبت عاشق" نویسنده و در "شبهای زاینده رود" کارگردان است، اینگونه مورد خطاب فیلسوف فقید سینمای ایران قرار می گیرد که: "آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعه‌ی ایران هستید که هرگز روشنفکر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفکرها را در بیاورید فیلمی مثل «شب‌های زاینده‌رود» می‌سازید که یک فیلمفارسی است و هر پلان فیلم داد می‌زند که سازنده‌ی فیلم از روشنفکری و مراتب و لوازم آن بی‌خبر است و فقط راه‌گم کرده‌ای حیران است. فیلم روشنفکری، «پرده‌ی آخر» است با ساختی در کمال مهارت. فیلم روشنفکری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشنفکری خودش داد می‌زند که فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشراف‌منش علم‌زده و غرب‌زده‌ی ایرانی است. شما فیلمفارسی می‌سازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار داده‌اید."

آوینی حتی پا را فراتر می گذارد و بنا به شناخت شخصی که از این کارگردان سینما دارد، او را تحقیر می کند: "آقای مخملباف هنوز در مرحله‌ی «شک» است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ‌چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه‌تکانی هم نکرده است و فقط در شک خویش عمیق‌تر و عمیق‌تر شده است، اما باز هم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد."

وی در یک قضاوت کلی درباره شخصیتهای فیلم های مخملباف می نویسد: "انسان در فیلم‌های مخملباف موجودی بی‌هویت، سرگشته، کور و حیوان‌صفت است و میان پرسوناژهای او با زندگی واقعی هیچ نسبتی نیست. او همه چیز را برای دستیابی به مطامعی خاص، آن‌سان که خود می‌خواهد شکل می‌دهد، اما از آنجا که هنوز خود به قطعیت نرسیده است، فیلم‌هایش نیز تجسم شکاکیت بی‌انتهای او هستند."

در جشنواره نهم فقط دو فیلم مخملباف مفسده انگیز و منافی تعفف بودند!

سید مرتضی آوینی در مقاله دیگری که مربوط به دوره نهم جشنواره است اما به بررسی یک موضوع؛ یعنی عشق؛ در همه فیلمهای این دوره پرداخته است، ارزیابی وضعیت این دوره را از یک جمله شروع می کند: " در جشنواره امسال بجز دو فیلم محسن مخملباف، هیچ فیلم دیگری که مفسده انگیز و منافی تقدس و تعفف انسان باشد وجود نداشت."

آوینی در تحلیلی از آغاز روند ابتذال و استحاله در برخی فیلم های ایرانی، پیش قراول آن را افرادی ظاهرا منتسب به انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن می داند و با اشاره صریح به مخملباف می نویسد: «پیش‌قراولان ایجاد آن فضای مغشوشی که امکان ازاله‌ی هویت از انقلاب را رفته‌رفته فراهم کند باید افرادی باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن. محسن مخملباف یکی از بهترین کسانی بود که می‌توانست این وظیفه را بر عهده بگیرد؛ سیاه‌اندیشی و عصبیت او سال‌ها بود که خود را در فیلم‌هایش به ظهور رسانده و گرگ‌ها را در کمین او نشانده بود.یک تحلیل درست از جلوه‌های تحولات فکری او در فیلم‌هایش می‌توانست به‌خوبی نشان دهد که مخملباف خودش نیز به همان دور باطلی گرفتار آمده است که «بای‌سیکل‌ران» در آن رکاب می‌زد و به مقصد نمی‌رسید. دیگر پرسوناژهای او نیز به مقصد نرسیدند، نه دستفروش، نه حاجی و نه دیگران...»

آوینی به خودی ها تذکر می دهد و می نویسد: «آنچه که به آنان این جرأت را بخشیده یکی تفرقه‌ی حاکم در میان ماست و دیگر، وجود افرادی چون مخملباف که به حریم‌هایی که روزی به آن اعتقاد داشته‌اند وفادار نمانده‌اند... مخالفان سیاسی داخلی و خارجی، این کارگردان را به عنوان «یک فرد حزب‌اللهی که از عقاید خویش برگشته است» می‌شناسند و به همین دلیل در هنگام نمایش فیلم‌های او، درست در نقاطی که نیشی سیاسی به نظام می‌زند، تماشاگران جشنواره‌ای هم کف می‌زنند."

دستفروش؛ آینه نابخود مخملباف

سید مرتضی بارها به نمایان شدن انحراف مخملباف در فیلم «دستفروش» به نویسندگی و کارگردانی وی، اشاره می کند.

او بارها و بارها به انحراف مخملباف در فیلم "دستفروش" محصول 1365 اشاره می کند و در جای دیگری از همین یادداشت می نویسد: "از فیلم «دستفروش» به بعد، مخملباف فیلم را وسیله‌ی «شعار دادن» ساخت و به‌به و چه‌چه‌های جناح روشنفکران نیز اجازه نداد که او به حقیقتِ کاری که انجام می‌دهد واقف شود. این معروفیت و هیاهو، نوعی ورم بود که بالأخره می‌خوابید. جایی که ورم می‌کند، بادکنکی که باد می‌شود، ظاهراً چاق می‌شود و رشد می‌کند، غافل از آنکه در درون چیزی جز باد ندارد و بالأخره خواهد ترکید. از همان موقع همه‌ی ما نگران او بودیم، اما فضای آشفته‌ی ژورنالیسم و انتلکتوئلیسم اجازه نمی‌داد که واقعیت را درک کند"

او در این مقاله نیز این فیلم را آینه نابخود مخملباف می خواند و می نویسد: "آن "فیلم «دستفروش» ـ آینه‌ی نابه‌خود مخملباف ـ نشان می‌داد که دیگر میان او و تفکر دینی هیچ پیوندی نمانده است و هرچه هست به تلنگری فرو خواهد ریخت و آقای مخملباف نیز در پرتگاهی خواهد افتاد که بسیاری دیگر فرو غلطیده بودند. و البته در عمق این پرتگاه، آغوشی شیطانی هم باز است که بازماندگان از قافله‌ی حق را می‌بلعد. آنچه که باعث می‌شد تا ما علی‌رغم آگاهیمان از تحولات فکری و درونی او سکوت کنیم همان ملاحظاتی بود که امروز ما را وا داشته است تا با تفکر او به مقابله برخیزیم."

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩

روایتی متفاوت از حضور رهبر انقلاب در حرم مطهر رضوی

رهبر انقلاب امسال نیز روز اول سال جدید را همچون میلیون ها عاشق، در حرم مطهر حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) گذرانده و در جمع زائران و مجاوران آن حضرت به ایراد سخنرانی پرداختند.
به گزارش "تابناک" نوشته زیر روایت متفاوتی است از این مراسم:
«به اطلاع کلیه زائرین و مجاورین گرامی می رساند برنامه سخنرانی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به علت نامساعد بودن هوا، از صحن جامع به رواق بزرگ امام خمینی (ره) منتقل شده است. شروع مراسم ساعت 15:30»
این را بلندگوی تمامی صحن ها و رواق‌ها تکرار می کرد. این یعنی فاتحه تمام برنامه‌ریزی‌هایی که از قبل کرده‌ای، خوانده شد و تمام هماهنگی‌هایی که صورت گرفته از بین رفت. این یعنی همه چیز از اول.
من، عکاسان، فیلم برداران و 7 - 8 نفری که نمی شناختم صدقه‌سر همان پاراگراف ابتدایی، دست در جیب، پاها جفت، گوشها سرخ و کُلاً در تیپولوژی آدم هایی که دارند یخ می زنند، در صحن جامع مقابل دربی که پلمپ شده و وسایل مان در آن است مشغول گفتمان هستیم! ظاهرا فقط باید خود بچه‌های چک و خنثی بیایند تا پلمپ‌ها را باز کنند.
مدتی گذشته است. الان مثل همان چند دقیقه قبل است. هیچ چیز هیچ فرقی نکرده است. باز هم سرما، باز هم گوشی که سرخ شده است، باز هم دری که باز نشده است.
یک آقایی در جمع چند نفره ما اعلام کرد: دوستان عکاس! (کلمه دوستان را جوری هجّی کرد که کلّی گرما در وجودمان احساس کردیم) توجه داشته باشید! احتمال دارد دیشب وقتی دوربین ها را بچه های چک و خنثی بررسی می کردند، در پایان کار قطعات را جابجا سرهم کرده باشند! لطفا هنگام تحویل به این موضوع توجه داشته باشید.
الآن چند دقیقه دیگر است. دیگر برای باز شدن این در دعا نمی‌کنیم، دعا می‌کنیم هوا کمی گرم‌تر شود.
این سردی آب و هوا و جابجایی مکان دیدار، خیلی بیشتر از آن چیزی که فکر می کردم خیلی چیزها را به هم ریخته است. مثل اینکه خیلی از کارها باید دوباره کاری شود. فضا یک کم ملتهب است.
بالاخره آنهایی که باید می آمدند، آمدند. وسایلمان را تحویل گرفتیم. باید از درب مسجد گوهرشاد داخل می رفتیم، که البته رفتیم. تجمّع و فشار جمعیت بیش از حَدِّ عادی بود. با کمک بچه‌های بازرسی، ما ـ یعنی خبرنگاران و عکاسان ـ از یک تونل مجازی در بین جمعیت رد شدیم. تونل مجازی یعنی تونلی که 3 متر طول و چند متر عمق دارد و از چند طرف فشار جمعیت استخوانهایت را وَرز می‌دهد!
بالاخره از بازرسی اول زنده رد شدیم؛ باور کردنی نیست.
***
اینجا با آنجا فرق دارد. یعنی رواق امام (ره) با صحن جامع رضوی. نه فقط به خاطر اینکه اینجا مسقف و گرم است، بلکه بیشتر بخاطر طنین صداهاست. شعارها و فریادهای جمعیت هر کس را تهییج می‌کند. بدون هیچ لیدر و هماهنگ کننده‌ای جمعیت شعار می‌داد. شعارها، به طور عجیبی هماهنگ بود.
تجمع جمعیت در انتهای رواق زیاد شده. صدای فشار جمعیت به داربست‌های جدا کننده، شنیده می‌شود.
سروصدا و التهاب جمعیت خیلی بیشتر از آن است که بتوان برنامه قرائت قرآن را شروع کرد. قاری مجبور شد چند بار از جمعیت صلوات بگیرد تا فضا را آرام کند. فضا خیلی آرام نشد اما قرائت شروع شد.
یکی از مردم با بچه‌های حفاظت حرفش شد. تقریبا جیغ می‌کشید. پیرمردی بود که احتمالا از این همه فشار جمعیت به هم ریخته بود. چند نفر بزرگتر آرامش کردند و نشناندنش.
***
می‌گوید احتمالاً از سال آینده به بچه‌های حفاظت یک پلخمون می‌دهند تا حساب این گنجشک‌های بالای سرمان را برسند. راستی شما بهش چی می‌گید؟ تیر و کمان؟
نه، ما هم می‌گوییم پلخمون؛ می‌خندد و می‌گوید: یره تو هم که همشهری خودمانی!
***
برای عکاسان هیچ جایگاهی پیش بینی نشده بود. طفلکی‌ها در به در به دنبال یک بلندی بودند تا بتوانند بر روی آن مستقر شوند. تا حالا این قدر با بحران کمبود «جای بلند» مواجه نشده بودم!
وسط برنامه‌ی مدیحه‌سرایی، به صورت ناگهانی یک تریبون بزرگ را بر روی جایگاه آوردند! مداح مجبور شد برنامه خود را قطع کند.
جمعیت هنوز آرام نشده است. پشت جایگاه، فشردگی جمعیت نگران کننده شده است. اگر کسی صدمه ببیند؟... کم کم می‌ترسم. می‌فهمم که به درد مدیریت بحران نمی‌خورم.
بعد از قرائت قرآن برنامه مدیحه سرایی بود. بعد از آن زیارت خوانده شد. بعد از زیارت، خُب دوباره برنامه مداحی بود. جمعیت خیلی کلافه شده است. کاشکی این هم فشار و اضطراب جمعیت را برای دیدار می‌فهمیدند. کاشکی رهبر زودتر می‌آمد.
***
وقتی اعتراض کردن که چرا توی این شلوغی نماز می‌خواند، ریز خندید که: «نماز شکر است! یکسال است که منتظر دیدارم. شکر ندارد؟»
***
بی‌قراری جمعیت به قسمت جایگاه هم سرایت کرده است. جایگاه فیلم‌برداری، بارها نزدیک بود واژگون شود. کم کم ترس از ازدحام جمعیت منطقی می‌شود! باید فکری کرد.
هر دفعه پرده پشت جایگاه تکان می‌خورد، جمعیت نیم‌خیز می‌شد. دفعه چهارم فکر نمی‌کردم توی این شلوغی کسی بلند شود. خب، اشتباه می‌کردم!
***
"همت مضاعف، کار مضاعف" این عنوان برای بچه‌های تیم حفاظت و هماهنگ‌کننده مراسم بخاطر شرایط امسال و عوض‌شدن محل برگزاری مراسم در آخرین لحظات به‌خاطر سرما و اینکه مردم اذیت نشوند، تبدیل شده بود به «همت فوق‌العاده، کار فوق‌العاده»
***
نامه را محکم توی دستش گرفته. بغل دستی‌اش می‌گوید: خب آقاجان نامه‌ات را بده، دست به دست کنیم تا برسد به مسئولش. می‌گوید: «نخیر! باید خودم بدم. الکی که نیست. کلی حرف زدم این تو!»
***
جمعیت در قسمت جایگاه سرریز دارد. یعنی اگر همه آنهایی که ایستاده‌اند بخواهند بنشینند، جمعیت از درب و پنجره‌های اطراف بیرون می‌زند!
مردم فریاد می‌زدند: «بنشین آقا». با التماس گفت: «از 10:30 صبح به عشق رهبر آمدم. حداقل یک نظر ببینمش».
با خنده می‌گفت ورودی دیدار می‌خواستم قید کیفم را بزنم؛ بَس که گیت شلوغ بود. خواستم بیندازمش آن‌جا. ترسیدم فکر کنند تویش شی‌ء خطرناکی است!
***
اگر یکی از من می پرسید که موقع دیدارها، وقتی آقا بیاید، مردم چه می کنند و تو چه می کنی، حتما می گفتم: مردم هلهله می‌کنند، نه! هروله می‌کنند. از تَهِ تَهِ گلو فریاد می‌زنند و شعار می‌دهند و مو روی بدنشان سیخ می‌شود. من هم شاید اوایل همین کار را می‌کردم اما چون من خبرنگار هستم و در این موقعیتها زیاد قرار می گیرم فکر نکنم دیگر از این جور کارها بکنم!
وقتی آقا آمد هروله و هلهله نکردم؛ از تَهِ تَهِ گلو هم فریاد نکشیدم اما مو روی بدنم سیخ شده بود...
***
دوتا از بچه‌های هلال احمر ‌آورندش کنار. گونه‌هایش می‌لرزید. حالش که جا آمد، پرسید: صدای آقاست؟ گفتم: بله. زود سرک می‌کشد که آقا را ببینید.
نگرانی‌ها هم خیلی بی مورد نبود. تا حالا دو نفر مصدوم را سردوش به بیرون هدایت کردند...
***
این فیلمبردار کنار من ـ همان که نزدیک بود بارها واژگون شود ـ خبر از کشف یک توطئه جدید داد! به نظر این بنده‌ی خدا جمعیت تعمداً دوربین او را تکان می‌داد تا تصاویر آقا با لرزش ضبط شود! حتی تصمیم گرفته بود این مطلب را هم به بچه های حفاظت بگوید!
***
وقتی آقا درباره ماجرای بعد از انتخابات گفت، آنجا که «همه مردم هم 24 میلیونی‌ها، هم 13 میلیونی‌ها از کیان نظام دفاع کردند» با تمام وجود تکبیر می‌گوید و شعار می‌دهد. انگار که دلش آرام شده باشد سرجایش می‌نشیند.
آقا با نامبردن برخی از دستاوردهای علمی خطاب به جوانان، که ایران را تا سطح 8 کشور برتر جهان شاخص کرده است، به همت و کار مضاعف در پیشرفت علمی تاکید می‌کنند. تاکیدات آقا کجا و سرسری گذشتن و کم اهمیت جلوه دادن برخی از مسئولان و سازمان‌های مختلف و حتی برخی از روشنفکران کجا؟ انصافا که سیستم تبلیغاتی و مانورمان بر روی دستاوردهایمان افتضاح است!
***
سخنرانی را گوش می‌دادم که پیرمردی از من خواست از طرفش برای آقا نامه بنویسم. اهل گرگان بود. 60 ساله با 5 نان‌خور؛ بیماری صرع داشت برای همین هم از کارخانه‌‌ای که 14سال در آن کار می‌کرد، اخراج شده بود. می‌گفت بنویسم که از کارخانه شکایتی ندارد چون خودش دیگر قادر به کار نبود، مستمری دریافتی‌اش از بهزیستی تنها 40 هزار تومان است...
 یک گوشم به او بود و یک گوشم به صحبت‌های آقا، اما کم‌کم هر دو گوشم برای شنیدن حرف‌های پیرمرد شد.
مرد میان‌سالی بعد از کنجکاوی، وقتی فهمید دارم حاشیه‌نویسی می‌کنم و احتمالا دستم به جایی می‌رسد! خیلی آرام و منطقی از نوع برگزاری امسال، نظم و انتظامات و صدمات احتمالی مردم، به من شکایت کرد تا به گوش کسی برسانم.
***
کناری نشسته بود و تند تند می‌نوشت. بغل دستی‌اش گفت «حالا که داری می‌نویسی برای بد حجابی و اعتیاد هم توی نامه‌ات بنویس!»
***
شعر، شعار، شعور... یکی دارد خون‌های در رگش را به آقا هدیه می‌کند، دیگری با تمام وجود می‌گوید دیگر نمی‌گذارد رفتار مردم کوفه تکرار شود، عده‌ای هم آمدن‌شان را تنها به عشق رهبر و مولای‌شان فریاد می‌زنند. در این فضا هیچ تعارف و چاپلوسی و خودشیرینی وجود ندارد. دلیل اثبات این حرفم اشک‌های دانه‌‌دانه روحانی جوانی است که به دور از چشم همگان به ستونی تکیه زده و از دیدگانش جاری است. دلیل حرفم نوجوانی است که با اجازه از بچه‌های تیم حفاظت بالای داربستی رفته و برای آقا دست تکان می‌دهد. دلیل حرفم مرد میان‌سالی است که شناسه‌ی روستایی بودنش چهره آفتاب سوخته‌اش است؛ مرتب با دودستش برای آقا دست تکان می‌دهد و آن‌ها  را بر لبانش می‌گذارد و هی این حرکتش را تکرار می‌کند...
منبع: khamenei.ir

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩