شعری از مهدی حمیدی شیرازی - باغبانی شاعر
کار عمر و زندگی پایان گرفت
کار من پایان نمیگیرد هنوز
آخرین روز جوانی مرد و رفت
عشق او در من نمیمیرد هنوز
باز تا بیکار گردم لمحهای
خیره در چشم من حیران شده
دست در هر کاری از بیمش زنم
در میان کارها پنهان شده
قهر کردم چند گه با کلک خویش
گفتم این یاد آور یار من است
گر دل از این بر کنم, برکندهام
دل از آن یاری که او مار من است
روی گردانم ز شعر و شاعری
باغبانی کردم و گل کاشتم
در چمنها رنج بردم روز و شب
نرگس و مینا و سنبل کاشتم
گرچه در آن روزها هم خیره بود
بر رخ من دیده بیدار او
لیک میگفتم چو گلها بشکفد
میبرد از خاطر من یاد او
کم کمک ابر زمستانی گذشت
وقت ناز نرگس بیمار شد
غنچههای نرگس شهلا شکفت
دیدم ای افسوس, چشم یار شد
موی او بود آنچه بردم رنج او
ای عجب, کان شاخه سنبل نبود
چشم بود آنکه خورد از خون من
شاخههای نرگس پر گل نبود
وای, من دیوانهام , دیوانهام
دوستان, گیرید و زنجیرم کنید
بینمش هر جا و سیر از او نیم
مرگ گر سیرم کند, سیرم کنید
شعری از نیما یوشیج - میتراود مهتاب
میتراود مهتاب
میدرخشد شبتاب،
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم میشکند.
نگران با من استاده سحر
صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم میشکند .
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا! به برم میشکند
دستها میسایم
تا دری بگشایم
بر عبث میپایم
که به در کس آید
در ودیوار بهم ریختهشان
بر سرم میشکند.
نوشته ای از نیمایوشیج - درباره شعر و شاعری
عزیزم! شاعر بودن، خواستن در توانستن و توانستن در خواستن است. این هر دو خاصیت را بیاد زندگی او به او داده باشد. به عبارت دیگر می گویم بتواند بخواهد و بخواهد که بتواند. اولی با خود اوست و دومی که خواستن توانایی خود اوست و باید به خود تلقین کند هزار مرتبه بیانگیزد هوش خود را و ذوق خود را، هنگامی که در آثار دیگران نظر دارد. اگر این نباشد در پوست خود فرو رفته خودی بسیار خطرناک در او وجود پیدا می کند که در راه کمال و هنر خود کور می ماند. هیچکس را چنانکه هست نمی شناسند. مقصود من این نیست که خوبی را بشناسد بلکه خوب و بد، هر سلیقه و ذوق مخالف خود را باید بتواند تمیز دهد و لطف کار هر کس را در سبکی که دارد بفهمد. حرفهایی که می زنند (بیخود گفته اند، آنها قدیمی شده، اینها کهنه شده است در این اشعار چیزی یافت نمی شود) هر کدام به جا و بیجا است. بجا است زیرا که با طبیعت او وفق
نمی دهد و نابجا برای این که باید معتقد باشد که طبایع دیگر نیز هست و او از آنها به وجود آمده. هیچ بد و خوبی نیست که در ساختمان او دست نداشته است. شما فرض کنید اگر دیوان فرخی و عنصری را می خوانید که سراسر لفظ است و از حیث صنعت نسبت به نظامی خیلی ابتدایی است، هر کدام از اینها زیبایی خود را دارا هستند و نمی شود انکار کرد. در صورتی که شما به این درک برسید چه بسا که بهره می یابید. و تغییر نظر چه بسا که می دهید از ممرّی که خیال
نمی کردید و کوچکتر مددی برای شما چه بسا که ممکن است بزرگتر راهی را بگشاید و در قدرت خالقـﮥ شما تأثیر داشته باشد. من دیوان جمال الدین را زیاد می خوانم و خاقانی را دوست دارم، و هیچ وقت نمی سنجم که به اندازﮤ دیوان حافظ مملوّ از معانی هست یا نه. همین طور اگر همـﮥ شاهنامه را بخوانم استادی نظامی را در نظر نمی آورم. و اگر تغزلات ساده (مملوّ از عاشقی های عادی) سعدی را می خوانم فکر نمی کنم عشق حافظ چقدر شاعرانه است و او زمینـﮥ چگونه نظامی است که فهمیده می شود ولی به زبان نمی آید. زیرا وقت هست که شما در صنعت نگاه می کنید و بهای هر چیز علیحده است. هر چیز را باید در حد خود بتوانید بشناسید. من به قدری می توانم خود را فرود بیاورم که از یک ترانـﮥ روستایی همانقدر کیف ببرم که یک نفر روستایی با ذوق و احساسات سادﮤ خود کیف می برد.
از اینجا است که خواهید دید سرچشمه های ذوق بشری چقدر وسیع و متفاوت است و چه مملو از اسرار خود و چقدر بزرگ ترها مدیون کوچک ترها هستند و این شخصیت های اینقدر تعریفی و سربلند با چه شخصیت های آنقدر گمنام و ناچیز سر و کار دارند.
شعری از نیمایوشیج - ققنوس
ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ی جهان،
آواره مانده از وزش بادهای سرد،
بر شاخ خیزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سرشاخی پرندگان،
او ناله های گمشده ترکیب می کند،
از رشته های پاره ی صدها صدای دور
در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،
دیوار یک بنای خیالی
می سازد.
از آن زمان که زردی خورشید روی موج
کمرنگ مانده است ، به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال، و مرد دهاتی
کرده ست روشن آتش پنهان خانه را.
قرمز به چشم، شعله های خردی
خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور،
خلقند در عبور.
او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،
از آن مکان که جای گزیده ست می پرد.
در بین چیزها که گره خورده می شود
با روشنی و تیرگی این شب دراز
می گذرد.
یک شعله را به پیش
می نگرد.
جایی که نه گیاه در آن جاست، نه دمی
ترکیده آفتاب سمج روی سنگ هاش،
نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است
حس می کند که آرزوی مرغ ها چو او
تیره ست همچو دود؛ اگر چند امیدشان
چون خرمنی زآتش
در چشم می نماید و صبح سفیدشان.
حس می کند که زندگی او چنان
مرغان دیگر ار به سر آید
در خواب و خورد،
رنجی بود کز آن نتواند نام برد.
آن مرغ نغز خوان،
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،
اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،
بسته ست دم به دم نظر و می دهد تکان
چشمان تیزبین.
وز روی تپه،
ناگاه، چون به جای پر و بال می زند
بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر،
آن گه ز رنج های درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش می افکند.
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؟
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!
پس جوجه هایش از دل خاکسترش به در.
(بهمن 1316)
شعری از نیما یوشیج - خانه ام ابری ست
خانه ام ابریست
یکسره روی زمین ابریست با آن.
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد میپیچید.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که ترا آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟
خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفتهست
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره، زن که دائم می نوازد نی، در این دنیا ابراندود
راه خود را دارد اندرپیش
ِشعری از نیما یوشیج - آی آدمها
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یکنفردر آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ میبندید
برکمرهاتان کمربند،
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد میکند بیهود جان قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره،جامه تان بر تن؛
یک نفر در آب میخواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایههاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون
میکند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا.
آی آدمها!
او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید،
می زند فریاد و امّید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور میآید:
-"آی آدمها"...
و صدای باد هر دم دلگزاتر،
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
-"آی آدمها"...
شعری از ایرج میرزا - قلب مادر
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هرکجا بیندم از دور کند
چهره پرچین و جبین پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازک من تیری خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در کام من و تست شرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ ترا
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری
دل برون آری از آن سینه تنگ
گرم و خونین به منش باز آری
تا برد زاینه قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه زبنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ
جمله ای از دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی : "کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل: اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم"
سیلی نظام به مهدی هاشمی مصونیت آقازادهها را از بین می برد
به گزارش ایرنا،حجت الاسلام "حمید رسایی" عصر دوشنبه در نشستی با عنوان "توهم قانون یا واقعیت" که توسط بسیج دانشجویی در دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین برگزار شد، گفت: در نظام جمهوری اسلامی دیکتاتوری حاکم نیست، گذاشتن تربیون آزاد در اختیار مخالفان یکی از مهمترین افتخارات نظام است.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس افزود: دشمنان نظام و حامیان داخلی آنان به مدت 30 سال با شعار جمهوریت به جنگ اسلامیت رفتند و امروز نیز با شعار اسلامیت به جنگ جمهوریت آمده اند.
وی اظهار داشت: آگاهی از دشمنی دشمنان مهمتر از شناخت دشمن است و این وظیفه یک دانشجوی با بصیرت و آگاه می باشد.
رسایی خاطرنشان کرد: شیوه بی بی سی این است که پنج خبر درست و 2 خبر غلط می دهد و با همین روش اذهان عمومی را منحرف می کند.
این نماینده مجلس افزود: در اول انقلاب بی بی سی پیروزی انقلاب اسلامی را تایید نکرد ولی هر از گاهی چند خبری از انقلاب بر روی آنتن می برد ولی امروز این رسانه بیگانه جریان سبز را مورد تمجید و تعریف قرار می دهد.
وی اظهار داشت: در انتخابات دهم ریاست جمهوری شبکه ها و سایت وابسته به دشمنان انتخابات را تحریم نمی کردند، ولی اظهار می کردند ما هیچ یک از نامزدها را قبول نداریم ولی اگر پای صندوق های رای رفتید به احمدی نژاد رای ندهید این سخنان چه معنایی می دهد؟
وی در پاسخ به اظهارات یکی از دانشجویان مدعی اصلاح طلب مبنی بر اینکه هیچ دولتی بیشتر از دولت نهم به مراجع تقلید بی حرمتی نکرده، گفت: کدام دولت به مراجع تقلید بی احترامی کرده است "مهاجرانی" پناهنده یا "آقاجری"؟
رسایی همچنین در پاسخ به سووال این دانشجو مبنی بر اینکه بسیاری از پول ها در موسسه امام خمینی (ره) توسط آیت الله مصباح یزدی برای تربیت روحانیونی نظیر شما صرف می شود، افزود: من شاگرد آیت الله یزدی نیستیم ولی ای کاش این افتخار را داشتم تا بهتر از این بودم.
به گفته رسایی، این موسسه توسط بزرگان دینی که مدافع احمدی نژاد نیستند ساخته شده است، این موسسه یکی از موثرترین موسسات دینی در مقابله با جنگ نرم است که سیلی محکمی به گوش نفاق زده و همین موجب عصانیت دشمنان شده است.
نماینده انجمن اسلامی دانشجویان پرسید "ریشه تاریخی ایستادن طلحه و زبیرها در برابر ولایت از کجا شروع می شود"؟
رسایی پاسخ داد: فساد اقتصادی منجر به فساد سیاسی ، اخلاقی و اعتقادی می شود، طلحه و زبیر زمانی در برابر ولایت ایستادند که حضرت علی (ع) گفت اموال شما از راه نامشروع بدست آمده است.
این نماینده مجلس ادامه داد: امام حسین (ع) نیز در عاشورا فرمود "شکمهایتان از مال حرام پر شده است و نمی توانید حق را از باطل تشخیص دهید"
**سیلی نظام به مهدی هاشمی مصونیت آقازادهها را از بین می برد
وی در پاسخ به سووال این دانشجو که آیا وقت آن نرسیده در مقابل آقازادهها بایستیم"، گفت: سیلی نظام به مهدی هاشمی مصونیت آقازادهها را از بین می برد و دیگر کسی جرات نخواهد کرد در مسیر فساد سیاسی و اقتصادی حرکت کند.
رسایی اضافه کرد: اگر مهدی هاشمی از لندن برگردد مطمئنا با او برخورد خواهد شد.
وی خاطرنشان کرد: روز قدس و 13 آبان روز محاکمه کروبی موسوی خاتمی بود، این آقایان باید به طور جدی محاکمه شوند.
این نماینده مجلس در پاسخ به سووال یکی از دانشجویان که دولت نهم مذاکرات مخفیانه ای با دولتمردان آمریکا داشته است، گفت: این دولت اصلاحات بود که با نامه نگاری اظهار می کرد که دیگر با حزب الله کاری نداریم و از حق هسته ای خود می گذاریم با ما کاری نداشته باشید.
رسایی افزود: ارزشهای انقلاب اسلامی در دولت نهم زنده شد ما به حمایت از این دولت افتخار می کنیم و تا زمانی که دولت دهم نیز پیرو خط امام و رهبری باشد از او حمایت خواهیم کرد و حاضرهستیم برایش خون نیز بدهیم.
رسایی افزود: دولت نهم هیمنه استکبار را به لرزه افکنده است و دولت دهم کاری کرد تا آنان حق هسته ای ایران بپذیرند و اینها نتیجه سیاست خارجی دولت احمدی نژاد تحت لوای رهبری است.
**تردید نداریم که احمدی نژاد سرباز رهبری است
این نماینده مجلس افزود: ما موافق یا مخالف شخص خاصی نیستم، ولی مستکبران و دشمنان نظام بدانند هر کسی که در مقابل ولایت فقیه بایستند تو دهنی بزرگی از ملت ایران خواهد خورد حتی اگر آقای احمدی نژاد باشد.
رسایی اضافه کرد: ولی تردید نداریم که احمدی نژاد سرباز رهبری است و بر دهان دولتمردان مخالفان رهبری می زند.
وی اظهار داشت: مردم ایران در اول انقلاب با حضور 98 درصد ی خود پای صندوق های رای به جمهوری اسلامی رای دادند نه به جمهوری ایرانی و دموکراتیک و امروز نیز پس از 30 سال ملت ایران به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای دادند نه به احمدی نژاد.
رسایی افزود:70 میلیون سبز مقدس، 13 میلیون سبز محترم داریم که به نظام جمهوری اسلامی رای داده اند و فقط 20 الی 30 هزار سبز معترض و تعداد بسیار کمی سبز لجنی و منحرف در کشور وجود دارد.
وی در پایان اظهار داشت:حرکت در راستای حکومت اسلامی و تبعیت از ولی فقیه زمان جزء اندیشههای انکارناپذیر حضرت امام بود و بهترین تعریف از خط امام (ره) خط ولایت فقیه است و بدون تبعیت از ولایت فقیه، نمیتوان کسی را در خط امام دانست.
به گزارش ایرنا، در این نشست حدود یکهزار نفر حضور داشتند که حدود 60 نفر به عنوان طرفدار جریان سبز سعی در اخلال و قطع سخنرانی رسایی داشتند اما سخنرانی به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد.
جلال آل احمد و نثر برون گرای فارسی
عالم جان خواجه مراد اف، استاد ادبیات فارسی در شهر دوشنبه
سی و چهار سال از درگذشت جلال آل احمد، نویسنده معاصر ایران می گذرد.
جلال آل احمد که هشتاد سال پیش متولد شد، از زمره نویسندگانی بود که با تاثیر پذیری فراوان از آثار هنری صادق هدایت، برای ایجاد سبک تازه ای در ادبیات داستانی فارسی تلاش های فراوانی کرد و آنچنان که عبدالعلی دستغیب گفته، "به جایی رسید که نثرش با آثار هدایت و نوشته های کلاسیک فارسی پهلو زد" زیرا نثر آل احمد در قطب مقابل نثر صادق هدایت قرار دارد، یعنی بر خلاف نثر صادق هدایت در خدمت تحلیل ذهن و باطن شخصیتها نیست، از این رو، می توان آن را نثر برونگرا نام گذاری کرد.
گر چندی نثر برون گرا در بعضی داستانهای کوتاه مجموعه چمدان و رمان چشمهایش بزرگ علوی به چشم می خورد، اما این شیوه در آثار خلاق جلال آل احمد به حیث سبک نویسندگی ارتقاء یافته است. از این لحاظ نقش و مقام جلال آل احمد بعد از صادق هدایت در نثر داستانی فارسی خیلی محسوس است.
او از ابتدای سالهای شستم قرن بیست تا به امروز در حیات فرهنگی و افکار اجتماعی ایران مقام خاصی را دارا است. این پدیده موجب آن گشته که پیرامون فعالیت خلاق و بویژه، نثر داستانی جلال آل احمد عقائد و افکار مختلف به میان آید. یکی (رضا براهنی) نثر او را از نثر صادق هدایت "بمراتب بهتر" و حتی "بهترین نثر معاصر فارسی" حسابد، دیگری (محمد علی اسلامی ندوشن) معتقد است که جلال آل احمد پیش از آن که نویسنده باشد، یک محاجه گر است.
سبک نگارش و شیوه بیانش را یکی "تلگرافی، حساس، دقیق، تیزبین، خشن... صریح، صمیمی، منزه طلب و حادثه آفرین..." (سیمین دانشور)، دیگری "عصبی و کوتاه و بریده و در عین حال بلیغ" خوانده، سومی "گفتاری" (جمال میر صادقی) حسابیده است.
اما همه منتقدین بر سر یک نکته نظر واحد دارند و آن این است که جلال آل احمد در جاده نویسندگی دارای سبک خاصی است که او را از دیگران متمایز ساخته و با صراحت بیانی که دارد معروفیتش را در میان نسل جوان کشورش بیشتر کرده است.
جلال آل احمد در طول ۲۵ سال فعالیت ادبیش "همواره یک نویسنده سیاسی" (اسلامی ندوشن) و اعتراض گر بوده است. او در دنباله گیری جهان بینی و عقائد سیاسی، شخصی نا استوار بوده، از تمایل شدید به جهان بینی ماتریالیستی و کمونیستی و انتقاد از اسلام تا به طور قاطع دست کشیدن از اعتقاد اولی و پناه بردن به اسلام به حیث نیروی یگانه و رهایی بخش مردم شرق اسلامی گرایش پیدا کرده است. طبیعی است که این گرایش و تحول در عقائد و اندیشه سیاسی و فلسفی آل احمد بازتاب خویش را در آثار خلاق او نیز یافته است. زیرا به اندیشه جمال میر صادقی "داستانهایش را که بفشارید عصاره ای از نظریات سیاسی و اجتماعی و مذهبی او بیرون می ریزد."
طوری که از نوشته های جلال آل احمد بر می آید (از مقالات و رسالات انتقادی، ادبیات شناسی، زیست شناسی و جامعه شناسی (از جمله غرب زدگی) گرفته تا داستانهای کوتاه و بلند)، قلمش را برای ایجاد اثر به جامعه، یعنی به خاطر برملا ساختن عیوب و نابسامانیهای جامعه اش به کار برده است.
از این رو، خواه در نوشته های اجتماعی – سیاسی اش و خواه در نثر داستانی اش لحن انتقادگرایانه و افشا کننده خویش را حفظ کرده است. محض همین ویژگی خلاق جلال آل احمد زمینه ای را برای قضاوتهای گوناگونی پیرامون هنر نویسندگی او به میان آورده است.
طوری که یاد آور شدیم، هر تغییر فکری که در جهان بینی سیاسی و اجتماعی جلال آل احمد به وجود آمده، پیامد خویش را در آثار هنری او گذاشته است. از این رو، هنگام مطالعه آثار نویسنده به خواننده دقیق نظر چنین احساس دست می دهد که جلال آل احمد پیوسته سرگرم جستجو و آزمایش بوده، راه و دید مشخصی را تا به آخر پیدا نکرده است. اما آن چه که در همه این جستجو و آزمایشهای هنری اش جلب توجه می کند - «من» او است.
بویژه، در سالهای اخیر زندگی اش ما با هنرمندی روبرو بودیم که در ادبیات معاصر ایران جای پای خود را پیدا کرده و «من» او دید مشخص و دارای شیوه بیان ویژه گردیده که، قبل از همه، اعتراض بر همه گونه نظم و قانون موجود می باشد.
این اعتراض از گامهای نخستین نویسندگی او با اشکال مختلفی در آثار هنری اش بروز کرده و تدریجا کمال یافته است. در قدم اول، این اعتراض به نحو طنز و تمسخر از مذهب و خرافات و تحقیر رجال سیاسی دید و بازدید و سه تار عرض وجود می کند، سپس این اعتراض در شکل انتقاد محیط روشن فکری و بوروکراسی مدیر مدرسه و اوضاع اقتصادی جامعه نفرین زمین، که آن را می توان یک نوع "قصه عقائد" نامید، پدیدار می شود.
این همه اعتراض و انتقادها در نثر جلال آل احمد یک فضای عصبانیت و عصیان را به وجود آورده که به زبان و سبک نگارش او بی تاثیر نمانده است. از این جا است که در همه آثار خلاق او موضع گیری و دیدگاه نویسنده و یا به تعبیر دیگر "سیمای مؤلف" به طور خیلی آشکارا (اغلب در سیمای «من» راوی داستان) تبارز می کند و طبیعی است که پرسوناژهای (شخصیتهای) این داستانها فاقد کاراکتر فردی اند و دید و نظر ویژه خود را ندارند. یعنی از کارگر بی سواد تا سرهنگ و مهندس دید و نظر واحد دارند. از این رو، ذهنیت و جهان باطن آنها برای خواننده آشکار نمی شود. زیرا جلال آل احمد نویسنده ای برون گرا است و حوصله توصیف و ترسیم حالات باطنی و روانی شخصیتها و اجتماع را ندارد.
شاید نثر «تلگرافی»، صراحت لهجه، بیان و نظر انتقادگرانه و اعتراض گرانه و فضای تیز و تند عصبانیت و عصیان گرانه سبک نگارشش آن فرصت را به او نمی دهند که به توصیف و ترسیم روانی قهرمانانش بپردازد.
به قول رضا براهنی او بیشتر سرگرم "بگو و خلاص خود" بوده، "از آن محفظه علل و معلولهای نهانی جهان را نمی بیند".
با وجود این، نثر داستانی آل احمد یک جهش بی سابقه در نثر فارسی است، جهشی به سوی فضای هیجان عصبانیت و ویژگیهای سبک او هم در این است.
به طور خلاصه، جلال آل احمد با وجود آن که پرورده دبستان ادبی صادق هدایت است، در ادبیات معاصر ایران از سرآمدان نثر برونگرا و اجتماعی است. او معتقد بود که در جامعه کم رشد و نابالغ باید فریاد خشن تر و سریع تر و بدون پرده باشد. از این نگاه، جلال آل احمد نویسنده ای است که آثار ادبی وسیله ای برای ابراز اندیشه های ویژه اجتماعی – سیاسی و مذهبی بوده، تازگی و ارزشمندی آنها ارتباط قوی به زیربنای فکری نویسنده دارد.
منبع : www.bbcpersian.com
دکتر سروش: دوران توجه به حقوق آدمی فرا رسیده است
دکتر عبدالکریم سروش، از روشنفکران و اسلامشناسان معاصر ایرانی در باب حقوق انسان و نسبت آن با دینورزی در دانشگاه نیوجرسی آمریکا و در میان جمعی از دانشجویان و دانشگاهیان ایرانی سخنرانی کرد.
در این سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش به تحلیل رویه فکری و نظری آنچه در طول چندماه اخیر در کشورمان رخ داد، پرداخته است و به ارزیابی چالشی که میان اندیشهها و ایدهها رخ داد نظر داشته است.
دکتر سروش در این سخنرانی به دو مفهوم مهم و کلیدی «حق» و «تکلیف» پرداخته و دوران جدید را دوران توجه به حقوق آدمی
و دورانی از تاریخ که حقوقمداری در آن اصل شده است، نام نهاده است.
به گزارش موج سبز آزادی، متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:
بسماللهالرحمنالرحیم
محضر همه دوستان سلام عرض می کنم و خشنودم که مجددا توفیق یافتهام که در محضر شما حضور یابم . سنت حسنهایست و آن این که هر چند گاهی از دوستان همدل و یاران موافق دعوت به عمل میآورند و مجلس گرمی را میآرایند و دلهای خداشناس و خداخوان را در کنار هم مینشانند و همه محبت میکنند و به عرایض بنده که مقدمهایست برای بحثهای مهمتر و جدیتر گوش فرا میدهند. در دوران طوفانی و پر تلاطمی زندگی میکنیم و ذهن همه ما مشغول حوادث خرد و درشت و تلخ و شیرینی است که در کشور ما رخ می دهد. برای همه ما پرسش های مهیب و فربه فراهم می آورد. و این به دلیل دغدغهای است که نسبت به وطن داریم و تشویشی است که برای آینده احساس میکنیم و همچنین عشق و علاقهای که نسبت به هموطنانمان داریم نمی توانیم دقیقهای آسوده بمانیم و آن اندیشه ها را از دل بیرون برانیم. حوادثی که در کشور ما می گذرد دو رویه دارد : یک رویه عینی و عملی و خارجی و دومی رویه نظری و فکری. یعنی از جهتی اتفاقاتی است که بین ابدان می افتد، اجسام و آدمیان برخوردهایی پیدا میکنند. حکومت کسی را می نوازد و بالا میکشد و کسی را به زندان میافکند یا میکشد .
این از یک سو اما از سوی دیگر جنگی است که بین ایده ها و اندیشه ها رخ داده است. بالاخره در این عالم که ایرانیان در آن ساکنند حوادث نظری هم رخ میدهد و پاره ای از اندیشهها می کوشند پاره ای دیگر از اندیشهها را از میدان خارج کنند. در واقع چند نوع طرز فکرند که با هم تصادف و تصادم میکنند و یکی می خواهد جا را بر دیگری تنگ بکند. آنچه را که بنده می خواهم عرض کنم متعلق به این حوزه دوم است. یعنی حوزه نظری کار در حوزه عملی حرف بسیار است و خبر بسیار است و لازم نیست ما آنان را به همدیگر یادآوری کنیم. همین قدر مختصرا میدانیم که ایام خوشی را نمی گذرانیم . اما امیدواریم که پس از این شب روز روشنی به در آید. اما آنچه که به لحاظ نظری در حوزه فکر و اندیشه می گذرد هم شئون و شقوق بسیار دارد. به بنده تکلیف کردهاند که در یکی از آن مباحث در اینجا وارد شوم که عبارتست از مبحث حقوق انسان و نسبت آن با دین ورزی . که مبحث بسیار حساس و پر از دشواری هاست.
من خوشبختانه در گذشته فرصتهایی داشتهام که در این باب سخن بگویم و آنچه را که اینجا عرض میکنم برآیند بحثهای پیشین است. شاید پارهای نکات نو را هم بر آنها بیفزایم و آنگاه با یکدیگر گفتگو خواهیم کرد و ان شاء الله روشنگریهایی از پس خواهد آمد. این نکته را بنده همیشه عرض کرده ام که دورانی که ما در آن زندگی میکنیم دوران توجه به حقوق آدمی است. دورانی از تاریخ است که حقوقمداری در آن اصل شده است و حقوق را در مقابل تکالیف به کار می بریم. دوره بلندی بر انسان گذشت که بیش از آنکه به حقوق خود بیندیشد به تکالیف خود میاندیشید و همین که بالغ میشد و خود را باز می یافت می پرسید تکالیف من چیست؟
بزرگان و رهبران دینی و فکری جامعه هم همواره در پی تلقین و تقلید تکالیف بوده اند. خواه حاکمان و عامران و پادشاهان باشند خواه عالمان و فیلسوفان همه در مقام تعلیم مسئولیت ها و وظایف و تکالیف آدمیان بودند. نه اینکه از حقوق سخنی نرود بلکه حقوق در درجه دوم اهمیت قرار داشت و همواره به صورت یک امر طفیلی و تبعی و ثانوی نسبت به تکالیف مطرح می شد. دست اول و رتبه بالا با تکلیف بود و انسان وقتی که مکلف می شد به صفت و سمت یک موجود صاحب تکلیف می شناخت ، آنگاه می دانست که بالغ شده است و او را به حساب آوردهاند و از او چیزی میطلبند و به او پاداشی یا کیفری میدهند .
همه ادیان در دوران و در پارادایم تکلیف مداری پا به عرصه ظهور نهاده اند. از ادیان جدید مثل بهائیت بگذریم که ظاهرا متعلق به دوران مدرن هستند ، یعنی دوران حق مداری ، اما آناکرونیسمی که در آن ها هست ،یعنی نوعی نابهنگامی تاریخی نشانه آن است که پیامبر یا پیامبران این دین به درستی دوران خود را تشخیص نداده بودند. یعنی ماهیت دیانت بهائیت همچنان تکلیف مداری است . بر خلاف دورانی که در آن ظهور کرده اند و جهان را حق مداری فرا گرفته است. شما اگر مارکسیسم را با بهائیت مقایسه کنید با اینکه مارکسیسم دین نبود و بلکه ضد دین بود ولی البته توفیق او در مقام جذب پیروان و طرفداران صدها و هزاران برابر بهائیت بود و میزان عقولی که این ایدئولوژی به هم وصل کرد و در آن ها تاثیر کرد وآن ها را تسخیر کرد ملیون ها برابر هر دین جدید دیگزی بود. با همه این احوال شما در مارکسیسم حق مداری را می بینید که به نحوی نشان می دهد که از دل جهان مدرن و اندیشه مدرن برخواسته است. البته سخن من البته در این امور نیست و در پرانتز عرض کردم.
ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی
باری چو می روی به خدا می سپارمت
باز هم می بینید که مفهوم حق صحبت در شعر شهریار آمده است. اما شعر پروین اعتصامی داستانی را نقل می کند که پسر یک برزه گر نشسته بود و با پدر خودش سخن می گفت: گشت حق کارگران پایمال گر حق آن هاست حق ما کجاست چند شود بارکش این و آن زارع بد بخت مگر چارپاست عدل چه افتاد که منسوخ شد رحمت و انصاف چرا کیمیاست شما ببینید تحول زبان را کاملا احساس می کنید. مثل اینکه شما را از یک خزینه آب سرد در آورده اند و در یک خزانه آب داغ قرار داده اند. حق کارگران وپایمال شدن حقوق این ها چیزهائی است که شما نشانی از آن ها در شعر سعدی و حافظ نمی بینید. من اصلا آن ها را ملامت نمی کنم، بحث ملامت کردن نیست . دارم توضیح می دهم که از کجا به کجا عبور کرده ایم. زبان در اثر تحول این پارادایم چه تحول جالب و چشمگیری پیدا کرده است. شعر دیگری از پروین بخوانم که مذاق خانم های جلسه را شیرین کند. می گوید از چه نسوان از حقوق خویشتن بی بهره اند نام این قوم ار چه دور افتاده در هر دفتری باری، تا اینجا امیدوارم توانسته باشم بیان کنم که قصه حقوق در ادبیات گذشته ما و فکر گذشته ما چگونه بوده است. حالا بیاییم و قدری دقیق تر مسئله را بررسی کنیم. در ابتدا گفتم که ادیان و دست کم ادیانی که در دوره ما آن ها را صحیح می دانیم یعنی ادیان ابراهیمی، همه در دوران و در پارادایم تکلیف ظهور کرده اند و زبانشان زبان تکلیف است و زبان حق نیست. زبان تکلیف و زبان حق ، حقیقتا تفاوت دارند.
شما وقتی که کتابی را می خوانید و سخنی را گوش می دهید که مبتنی بر حق است خوب می فهمید که تفاوتش با یک زبان تکلیفی چگونه است. ادیان زبانشان زبان تکلیف کننده است.برای مردم بیشتر می گویند که چه باید بکنند و چه باید نکنند و باز هم عرض می کنم از حقوق هم اگر صحبت می کنند به شکل ثانوی و تبعی است. لئو اشتروس فیلسوف مشهور آمریکائی که در عرصه فلسفه انگلستان آراء ماندگاری دارد ایشان کتابی در مورد حق در تاریخ دارد. می دانید که او یهودی بود. در آن کتاب تصریح می کند اساسا کلمه حق در کل کتاب مقدس(Bible) نیامده است. در تمام تورات و در تمام انجیل واژه حق به معنای امروزین آن یافت نمی شود. البته مایه شگفتی هم نباید بشود. یعنی چنان که گفتم این تاکید بر حق و محق بودن آدمی یک کشف جدید است و یکاختراع جدید است که در تاریخ انسان صورت گرفته است. او از قرآن سخن نمی گوید چون چندان با قرآن آشنا نبوده است. با پاره ای از فیلسوفان اسلامی خصوصا با فارابی آشنا بوده و آراء آن ها را محققانه تحقیق کرده است. اما البته متکلم نبود و مفسر نبود و قرآن شناس نبود. در این باب هم اظهار نظری نکرده است. حالا می خواهم راجع به قرآن و اینکه با مفهوم حق چه نسبتی دارد نکته هائی را در میان بگذارم. خوب شما میدانید لازم نیست کلمه حق در جایی آورده بشود. باید این معنا و این منطق در آنجا پیدا بشود. ما در قرآن با انسان به منزله یک موجود محق روبرو نمی شویم. انسان یک موجود مکلف است. اما از معنای حق هم غفلتی نشده است. یکی از آن مواردی که درباره آن سخن گفته شده فوق العاده مهم است.
یکی دو مورد دیگر هم هست که نسبتا عادی است و جنبه حقوقی و فقهی دارد. البته کلمه حق که در یکی از سوره های مکی که الان به یاد ندارم کدام سوره است به کار رفته که در مورد اغنیا می گوید که و فی اموالهم حق للسائل و المحروم یعنی آدم های پول دار یک بخشی از پولشان اصلا مال خودشان نیست. متعلق به محرومین است. محرومین حقی در احوال اغنیا دارند. وقتی که یک انسان غنی یک پولی را به دست می آورد درست مانند مالیات یک بخشی از درآمد متعلق به صاحب درآمد نیست و به جای دیگری باید حواله شود. تعبیر حق در اینجا به کار رفته است و حق عبارتست از طلبی که شخص محروم دارد و شخص صاحب درآمد باید تعبیه کند و به او بپردازد. همچنین است در مورد قتل در آن آیه مشهوری که هست: «و من قتل مظلوما فقط جعلنا لولیه سلطانا فلا تصرف بالقتله انه کان منصورا» یعنی کسی که مظلومانه کشته شود ولی دم حق دارد تعبیر قرآن سلطان است ، یعنی سلطه یعنی قدرت، این قدرت و این اختیار به صاحب و ولی دم داده می شود که قصاص کند. البته او هم اصراف نکند. یعنی در مقابل یک قتل فقط فاتل را به قصاص برساند. همان چیزی که همه ما شنیده ایم که امیرالمومنین از وصیت هائی که در بستر مرگ افتاده بود کرد این بود که : نبینمتان که دست به خون مسلمان ها گشوده اید و به بهانه اینکه علی کشته شد این و آن را بکشید. بلکه گفت به خاطر من فقط قاتل من را باید بکشید و نه هیچ کس دیگر را و اگر خودم زنده ماندم خودم می دانم باید با او چکار کنم و اگر از دنیا رفتم فقط قاتل من را بکشید. این همان مضمون قرآنی است که می گوید هرگاه کسی مظلومانه یعنی بی جهت چون ممکن است گاهی کسی را بکشند و بیهوده نباشد. مثلا قاتلی را بکشند. اما اگر کسی بیهوده کشته شود، صاحب خون حق دارد که صاحب او را بکشد. البته اختیار هم دارد که او را نکشد. حق در اینجا دقیقا همین معنا را دارد. چون در آیه دیگری دارد که می تواند او را نکشد یا از او دیه بگیرد. میتواند هم نگیرد. در واقع سلطان است. اختیاری است که به صاحب خون و به صاحب دم داده می شود. یکی از آن ها هم این است که قصاص کند و قاتل را بکشد.
من باز به ادبیات گذشته خودمان نگاه می کردم، دو کتاب بسیار مهم وجود دارد . یکی مصیبت نامه شیخ عطار است. شیخ عطار عارف خیلی جالبی است. البته همه عرفا که قبل از مولوی آمدند دیگر در شعاع او تقریبا محو شدند و کمرنگ شدند و نادیده ماندند. و علیرغم اینکه کوششهای بسیاری شد که آن ها را از نو احیا کنند و جامه های فاخری و تازه ای بر تن آن ها کنند و به مجالس بیاورند و معرفی کنند اما عظمت و هیبت و نورانیت مولوی چنان بود که به آن ها اجازه درخشش جدیدی نداد. همین طور عارفانی که بعد از مولوی آمدند مثل جامی ، هیچ کدامشان نتوانستند آن درخشندگی را پیدا کنند که مولوی داشته است. اما مولوی خودش اعتراف می کند که ما از پی ثنائی و عطار آمدیم. همان تعبیری که نیوتن داشت و می گفت : من اگر توانستهام افق های دور را ببینم برای آن است که بر شانه غول ها ایستادهام. روی شانه گالیله و کپلر ، غول هائی بودند که این ها من را بلند کردند و آوردند بالا دست خودشان و لذا می توانم فضاها و افق های دور تر را ببینم . مولوی هم واقعا همین طور بود یک نیوتنی بود که روی شانه غول ها ایستاده بود که عبارت باشند از عطار و ثنائی و غزالی و کسانی که پیش از او آمده بودند و جاده را آماده کرده بودند و راه را کاملا هموار کرده بودند. او هم از یک نبوغ و موهبت الهی برخوردار بود که توانست سرزمین های تازه ای را فتح کند. عطار یک کتابی دارد به نام مصیبت نامه و خودش هم می گوید که وقتی که من داروخانه داشتم و دارو ساز بودم آن موقع این کتاب را آغاز کردم.
وقتی که خداوند ملائکه را نزد لوط فرستاد و نزد ابراهیم و گفتند که ما آمده ایم که عذاب بر قوم لوت و بر جامعه لوت نازل کنیم ابراهیم فوق العاده پریشان شد و با خداوند مشغول مجادله شد. تعبیری که در قرآن است همین است . «یجادلنا فی قوم لوط» ، اصلا اعتراض کرد یک اعتراض جدال آمیز. در عین حفظ حرمت ولی مجادله کرد و خودش را مشغول نزاع کرد . تعبیر قرآن هم این است و آمده که یا ابراهیم اعرض عن هذا: ابراهیم جان، دست بردار! مجادله نکن و اعتراض نکن ، این یک امر حتمی است حتما باید بشود. در تورات این مجادله خیلی طولانی نقل شده است که ابراهیم گفت: خدایا اگر در میان آن ها حتی اگر صد نفر آدم خوب باشد بازهم می خواهی عذاب نازل کنی ، حتی اگر ده نفر آدم خوب باشد باز هم می خواهی عذاب نازل کنی؟ همین طور می شمرد و با خداوند احتجاج می کرد. اینکه انسان با خداوند احتجاج و جدال بکند و به او اعتراض بکند و از او شکایت بکند این ها کاملا به رسمیت شناخته شده است. در منطق دینی آن هم نه افراد لاابالی و متفرقه بلکه عارفان ، عاشقان و محبان خداوند، این ها حق داشتند و عمل می کردند. جدال می کردند و اعتراض می کردند و شکایت می کردند. آنچه که ما شنیده ایم و آنچه که تا کنون در ذهن ما نقش بسته است این است که در مقابل خداوند دهان ها باید بسته باشد. کسی در دلش هم نباید تصور اعتراض بکند. چه جای اینکه به زبان بیاورد و چه جای اینکه جدی بگیرد. ولی اصلا این طور نیست. و این همان نقطه آغازین است برای باز کردن یک افق تازه که انسان محق است . نه در مقابل آدمیان دیگر و نه در مقابل جامعه انسانی بلکه در مقابل خدائی که او را آفریده است. این عقل و اختیار که خداوند به انسان داده است معنای بسیاری دارد. معنای آن این است که این اختیار تا هر جائی که برود می تواند برود. عقل تا هر جا که می رود می تواند برود.
هیچ کس نمی تواند جلوی عقل را بگیرد و بگوید که خداوند فرمان داده بیش از این فکر نکنید. خداوند فرمان داده که جور دیگر نتیجه بگیرید. اصلا چنین چیزی نا معقول است. اگر عقل است یک کارکرد ویژه ای دارد. با منطق خاصی عمل می کند. و مقدمات وقتی که حاصل شد نتایجی به دنبال آن ها می آید. اینکه خداوند فرمان داده است که این طور بفهمی و آن طور نفهمی ، از این مقدمات چنین نتیجه بگیرید و چنان نتیجه نگیرید، اساسا معقول نیست. یا حق به کسی می دهند یا نمی دهند. وقتی که دادند دیگر عقل زمام این مرکب را به دست می گیرد و تا هر کجا که رفت آدمی را و صاحب مرکب را با خودش می برد. اختیار هم همین طور است. یکی از اتفاقات بدی که در تصوف ما افتاد این بود که هم بر سر عقل زدند و هم بر سر اختیار. و این چیزی است که ما باید بدانیم که مکتب تصوف ما ، تصوف عامیانه ما ، تصوف عالمانه را عرض نمی کنم . این ها صریحا با عقل و عقلانیت مخالفت می کردند و صریحا با اختیار مخالفت می کردند. یک مکتبی را پدید آوردند که یک جور بی اخلاقی را در خودش پرورد. وقتی که شما عقل را تخفیف و تحقیر کردید و اختیار را تخفیف و تحقیر کردید، از شخصیت انسانی چه چیز باقی می ماند؟ یک موجود ضعیف ، فروکوفته، له شده که مجاز نیست عقل خودش را به کار بگیرد از او چه بر می آید؟ و چه انتظاری می رود؟ در حالی که شما آدمی را باید چنان بشناسید و بشناسانید که عقل او بر کرسی بنشیند ، اختیار او زمام مکتب عقل را به دست بگیرد و بعد انسان را به آنجائی ببرد که باید برساند. این چیزی نیست که با خدائی خدا منافات داشته باشد. این چیزی نیست که با مطیع بودن آدمی منافات داشته باشد.
ولی این آدم دور خودش یک دینی را پدید می آورد که با دین انسان های ذلیل با دین انسان هائی که خداپرستی را عین ذلت می دانند ، تفاوت خواهد کرد. عبادت ذلیلانه داریم و عبادت سرفرازانه داریم. یک انسانی به دلیل محق بودن خداوند را عبادت می کند و یک انسانی به دلیل ذلیل بودن و اختیار خود را از دست دادن و عقل خود را از دست دادن ، این ها با هم خیلی فرق دارند. خداوندی که محبوب ماست و مطاع ماست و معبود ماست می تواند هم موضوع و متعلق شکر ما قرار بگیرد و هم موضوع و متعلق شکایت ما قرار بگیرد. این آزادی را به ما داده و این اختیار را به ما داده است. کجا؟ همان جائی که به ما عقل داده است. وقتی که این را داد یعنی همه این ها با آن می آید. بعد هم داستان هائی را برای ما گفته است. سخنانی را در کتاب خودش آورده است که به وضوح همین را نشان می دهد. دو آیه مهم در قرآن هست. یک آیه همان بود که خواندم در سوره نساء: پیامبران آمدند تا مردم نتوانند با خدا احتجاج کنند. یعنی مردم می توانند ذاتا و عقلا با خداوند احتجاج کنند و لذا خداوند یک کاری می کند که حجت به دست آن ها ندهد . تا بتواند در مقابل مردم از خودش دفاع کند. این چه جور خدائی است که می گوید که اگر یک سری کارهائی را نکنم محکومم و به حق محکومم و لذا یک کارهائی را انجام بدهم تا بتوانم از خودم دفاع کنم.
بازخوانی رهنمودهای رهبر انقلاب در باره ضرورت مهندسی فرهنگی
|
از همان زمان که هنوز گرد و غبار و خاک جبهه ها را از لباسهای خاکی رنگمان تکان نداده بودیم، صدای چکمه های سربازان فرهنگی بیگانه شنیده می شد؛ هنوز محله هایمان عطر و بوی شهدا را می داد و سادگی پوشش و آرایش و چیدمان زندگی هامان متناسب با تراز جامعه بود که زنگ ها به صدا در آمد.
|
تاکیدات حضرت آیت الله خامنه ای بر تقویت بنیان های اصیل فرهنگی و مقابله با امواج ویرانگر محصولات فرهنگی بیگانه را می توان در برگ برگ گزارش های مربوط به جلسات نزدیک به دو دهه ای ایشان با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی مشاهده کرد.
به گزارش گروه اخبار فرهنگی ایرنا ، سال 1369 ، در حالی که تنها یک سال از جنگ ویرانگر هشت ساله صدام علیه انقلاب اسلامی ایران می گذشت و در حالی که هنوز داغ فراغ بنیانگذار جمهوری اسلامی به یک سالگی نرسیده بود اعضای شورای انقلاب فرهنگی به دیدار رهبر انقلاب اسلامی رفتند.
اکبر هاشمی رفسنجانی اولین رییس جمهوری پس از سالهای جنگ که ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز به عهده داشت، به همراه دیگر اعضا در این دیدار حضور یافت و البته رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی یک گزارشی هم درباره اوضاع فرهنگی و روند آن و فعالیت های صورت گرفته، ارائه کرد.
مقام معظم رهبری در آن دیدار، شورای عالی انقلاب فرهنگی را یک مجموعه اهل فن و برگزیده توصیف کردند که نظام از آنان انتظارات زیادی دارد.
"بخصوص با توجه به اینکه بسیاری از مشکلاتی که به نظرمان می رسد در صحنه های مختلف اجتماعی و اقتصادی و یا حتی سیاسی داریم، اگر کاوش کنیم، به مشکلات فرهنگی بر می گردد."
حضرت آیت الله خامنه ای تصریح کردند" اگر روی فرهنگ عمومی کار نکنیم ، در توسعه اقتصادی هم خواهیم ماند. ... به هرحال از هر طرف که حرکت کنیم می بینیم که به فرهنگ می رسیم و راهها واقعا به فرهنگ ختم می شود."
در طول این سالها، اگر چه در برابر تهاجم سازمان یافته ای که در عرصه فرهنگ علیه کشورمان ، سدهایی ساخته شد، اما به نظر می رسد، با تغییر و تحولاتی که با سرعت در عرصه تکنولوژی رخ می داد، برنامه های مقابله ای چندان کارساز نبوده است.
شاید یکی از چالش های انتظامی آن سالها، موضوعی بود تحت عنوان رویکرد و گرایش به استفاده از ویدئو و همه توجهات به برخوردهای انتظامی با این پدیده معطوف شده بود، حال آنکه سیاستگذاران هنوز از ورود به عرصه اصلی یا همان "مهندسی فرهنگ" غافل مانده و تصور این بود که با جمع آوری این وسیله جدید ارتباطی، می توان با برنامه ها و محصولات فرهنگی بیگانه نیز مقابله کرد.
در همین اوضاع و احوال بود که اعضای شورای انقلاب فرهنگی باردیگر به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی شتافتند.
رهبر فرزانه انقلاب در این دیدار صریح تر از گذشته از ضرورت ها در حوزه فرهنگ سخن گفتند.
ایشان دردیدار سال 73 تاکید می کنند که "... ضعف عامل فرهنگی، همواره سبب سقوط و زوال تمدن ها بوده است."
و نیز در جای دیگری می فرمایند"کلیه ناهنجاری ها ارتباط مستقیم با فرهنگ عمومی و اخلاقیات جامعه دارد و شورای عالی انقلاب فرهنگی باید به اخلاقیات عمومی جنبه حقوقی و قانونی بدهد تا بر اساس آن پایه های پیشرفت ملت مسلمان و مقتدر ایران به سمت تمدن والای اسلامی و انسانی فراهم شود."
رهبر معظم انقلاب اسلامی همچنین در فراز دیگری از سخنانشان در آن دیدار می گویند "...همانطور که قبلا به مساله وجدان کاری و انضباط اجتماعی اشاره شده است این مساله باید به صورت فرهنگ عمومی در آید و بطور جدی پیگیری شود..."
دیدار سال 1375 اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی با آیت الله خامنه ای، در شرایطی برگزار شد که موضوع ماهواره ها چند سالی است که جای چالش ویدئوها را گرفته است، اما متاسفانه بازهم ابتکارات و عکس العمل ها نسبت به جریان های مهاجم فرهنگی، در ابعاد فیزیکی خلاصه شده و دست اندرکاران عرصه فرهنگ همچنان از مهندسی فرهنگ برای کشور غافل هستند و هنوز بصورت برنامه ای و سازمان یافته حرکت مهمی انجام نشده است.
مقام معظم رهبری در دیدار سال 75 که کشور در آستانه تحولات جدی قرار گرفته و حوزه سیاست کشور نیز دستخوش تغییر و تحولات اساسی است، باردیگر به دست اندرکاران عرصه فرهنگ کشور ، در خصوص موضوع مهمی چون فرهنگ هشدار می دهند و بر اهمیت ارزش گذاری به مسایل فرهنگی به عنوان مساله اول کشور تاکید می کنند.
ایشان ایجاد یک ستاد مرکزی مدیریت فرهنگی برای مقابله برنامه ریزی شده با تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام و هدایت دستگاههای مسوول کشور در مسایل فرهنگی را ضرورت دانستند و فرمودند: مساله فرهنگ را باید مساله اول کشور به حساب آورد و بدون تردید با پیشتیبانی و تقویت بنیه های فرهنگی ، پیشرفت این کشور در تمامی زمینه ها تضمین خواهد شد، اما اگر فرهنگ کشور اصلاح و پایه های آن مستحکم نشود، به احتمال زیاد برنامه ریزی در همه کارها ابتر خواهد بود و به نتایج قطعی آن نمی توان امیدوار بود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی این بار در خصوص موضوع تهاجم فرهنگی علیه کشور، بیش از گذشته وارد جزییات شدند و گفتند "دشمنان جمهوری اسلامی ایران باورهای سیاسی و دینی و نیز عادات حسنه ملت ما را با تکیه بر ابزارهای فرهنگی هدف گیری کرده اند و این کار را بسیار دقیق انجام می دهند.
" اکنون فرهنگ اسلام ناب که انقلاب اسلامی براساس آن بنیان نهاده شده است، دقیقا هدف تهاجم دشمنان اسلام قرار دارد ، بنابراین برای مقابله اصولی و برنامه ریزی شده با این تهاجم دشمن، لازم است، مدیریت متمرکز و هدایت کننده ای در امور فرهنگی به وجود آید و با توسل به ابزار و نیروی فرهنگی ، تهاجم دشمن را علاج و تاثیر آن را خنثی کند."
ایشان حتی راهکارها را نیز بطور واضح مشخص کردند و گفتند "... کشور نیازمند یک تصحیح فرهنگی است و علاج مشکلات آن نیز تنها با اصلاح فرهنگی امکان پذیر است ..."
دیدار سال 1377 اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، به عنوان متولی مهندسی فرهنگ کشور، با مقام معظم رهبری در حالی انجام شد که این بار سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت، در جایگاه رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفته بود.
مقام معظم رهبری در نشست این سال با اعضای شورا ، بار دیگر ضرورت مساله "مهندسی فرهنگی" را مورد تاکید قرار دادند و مدیریت فرهنگی را برای جامعه امری لازم و ممکن خواندند.
ایشان در این دیدار می فرمایند: "مدیریت فرهنگی به مفهوم وجود یک دستگاه متفکر، مدبر و مدیر است که قادر است فرهنگ یک کشور را قانونمند و ضابطه مند سازد، بنابراین مدیریت فرهنگی در مقابل هرج و مرج فرهنگی قرار دارد و مرکز این مدیریت نیز شورای عالی انقلاب فرهنگی است."
سخنان سال 77 مقام معظم رهبری درقبال برنامه مهاجمان فرهنگ های بیگانه همچنان هشدار آمیز است و این در شرایطی است که گویا هنوز خیلی ها اعتقادی به وجود جریان های مهاجم خارجی ندارند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، در آن دیدار تهاجم فرهنگی را یک واقعیت و امری حقیقی توصیف می کنند و می فرمایند: "امروز ایران اسلامی تنها کشوری نیست که تهاجم فرهنگی را یک مساله جدی و واقعی می داند؛ بلکه تمام کشورهای غیر اروپایی و غیر آمریکایی حتی اروپائیها در مقابل فرهنگ مهاجم آمریکایی و بر سر مساله فیلم و امور هنری ، فریاد برآورده اند، بنابراین هنگامی که پذیرفته ایم دشمن برای مقابله با انقلاب اسلامی از حربه های اقتصادی ، نظامی ، تبلیغاتی و سیاسی استفاده کرده و می کند ، باید باور کنیم که دشمن ابزار و اهداف فرهنگی را نیز برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی بکار گرفته است."
ایشان باردیگر وظیفه شورای عالی انقلاب فرهنگی را به عنوان مسوول اصلی "مهندسی فرهنگی " به اعضای آن یادآوری می کنند و می گویند: " ... واقعی بودن تهاجم فرهنگی دشمن ایجاب می کند که در داخل کشور مجموعه ای از نیروهای صاحب فکر و اندیشه خود را مسوول دفاع و مقابله هوشمندانه با آن بداند و شورای عالی انقلاب فرهنگی همان مجموعه ای است که پیوسته باید در حال فکر کردن ، تدبیر و آماده سازی ، تجهیز و تکمیل امکانات لازم برای مقابله هوشمندانه با تهاجم فرهنگی دشمن باشد."
تذکرات و تاکیدات رهبری نسبت به موضوع فرهنگ در تمام این سالها تکرار می شود و ایشان به هر مناسبتی و در هر دیداری به این مهم اهتمام می ورزند؛ در همین چارچوب، این بار در دیدار سال 1379 با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی باردیگر وظیفه سنگین دولت اسلامی درقبال فرهنگ مردم و جامعه را متذکر شدند.
ایشان در این دیدار با بیان اینکه " سیاستگذاری و برنامه ریزی جامع فرهنگی نیازمند یک عقل جمعی است"، تاکید می کنند: "احساس وظیفه دولت اسلامی در قبال فرهنگ مردم و جامعه به معنای کاربرد زور و تحمیل در مسایل فرهنگی نیست و البته دولت در مواقع لازم باید برای جلوگیری از انحرافات فرهنگی به وظیفه خود عمل کند."
مقام معظم رهبری در این دیدار ناسالم بودن محصولات فرهنگی درزمینه های مختلف فکری ، هنری و استفاده ناصحیح از ابزارهای فرهنگی را موجب خدشه دار شدن یا سست شدن عقاید بشری دانستند و تصریح کردند که " همه وظیفه دارند از موضع دفاع از بشریت و انسانیت به مقابله با اینگونه موارد بپردازند."
تذکرات رهبری به دست اندرکاران و متولیان امر فرهنگ در کشور، همچنان بدون انقطاع ادامه می یابد و در سال 1381 در تشریح چندباره اهمیت مقوله فرهنگ در جامعه، مفهوم "مهندسی فرهنگی" را مطرح و بصورت عمیق تر به آن می پردازند.
به نظر می رسد، طرح این مفهوم، از آنجا ضرورت یافته بود که برغم تاکیدات یک دهه ای ایشان، گویا هنوز نقشه راه مقابله با جریان های مهاجم فرهنگی ترسیم و طراحی نشده و شاید به مفهومی دیگر، کار همچنان بر روی زمین مانده است.
آیت الله خامنه ای شورای انقلاب فرهنگی را مرکز مهندسی فرهنگی کشور خواندند و با بیان اینکه "تصمیم گیری های کلان کشور در همه زمینه های سیاسی ، اقتصادی، مدیریتی و دیگر زمینه ها باید از یک فرهنگ و روح مشترک برخوردار باشد"، این شورا را موظف کردند که "جهت حدود و ویژگی های این فرهنگ " را مشخص کند.
نیاز جامعه به مسایلی نظیر انضباط عمومی، قانون پذیری، اعتماد به نفس ملی، احساس افتخار و عزت به ملیت ایرانی ، غیرت ملی ، تعمیق دین باوری و الگوی صحیح مصرف ، از جمله مفاهیم کلیدی محسوب می شوند که رهبر معظم انقلاب اسلامی خواستار قراردادن آنها در دستور کار شورا شدند؛ مفاهیمی که بدون فرهنگ سازی و نهادینه سازی آنها تحقق و عینیت نخواهد یافت.
ایشان شورای انقلاب فرهنگی را " به تعیین شاخص های ارزیابی وضع فرهنگی و علمی کشور، تجزیه و تحلیل جریان های فرهنگی جهان و بررسی تاثیرات این جریان ها بر مسایل داخل کشور، چاره جویی در مقابل آسیب های اجتماعی جریان های خارجی بر داخل، بررسی راههای افزایش استفاده صحیح از جریان های مثبت جهانی و شناسایی و جذب نخبگان " فراخواندند و این موارد را به عنوان مجموعه ای از وظایف شورا برشمردند.
تاکیدات مکرر رهبری که به هر مناسبتی، آن را یادآوری کرده اند، نشان از اهمیت مقوله فرهنگی از دیدگاه ایشان داشته و نشانگر خطراتی است که فرهنگ عمومی کشور را تهدید می کند.
ایشان در دیدار سال 1383 خود با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز این موارد را متذکر شدند.
ایشان باردیگر اهمیت موضوع "مهندسی فرهنگی" و "تاثیرگذاری عوامل و جریان های مختلف داخلی و خارجی بر فرهنگ عمومی " را یادآوری کردند و گفتند: ... با توجه به این حقایق و واقعیات، مهندسی کلان فرهنگ کشور یعنی درک اشکالات و نواقص فرهنگ جامعه ، تعیین راه حل های کلی رفع این نواقص ، زمینه سازی و جهت دهی به حرکت پر شتاب فرهنگی و صیانت و مراقبت صحیح از فرهنگ ملی ، مسوولیت سنگینی است که بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی گذاشته است.
رهبری در همین دیدار با یادآوری دلایل تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی و در پی آن شکل گیری شورای عالی انقلاب فرهنگی، به این نکته حساس اشاره کردند که "شورا برای عمل به وظایف خود نیازمند عقبه علمی و فرهنگی و خط مقدم اجرایی است."
به این ترتیب که "عقبه فکری شورا باید با بررسی عمیق مسایل مهم فرهنگی ، زمینه را برای تصمیم گیری نهایی شورای عالی در مهندسی کلان فرهنگی کشور فراهم سازد و قوای سه گانه و کلیه دستگاهها و سازمان ها نیز باید به عنوان خط مقدم شورای عالی و متناسب با وظایف خود، به تصمیمات این شورا جنبه اجرایی و عملی ببخشند."
حالا، در برهه ای از زمان بسر می بردیم که علاوه بر چالش ماهواره ها و شبکه های اختاپوسی ، بویژه وابسته به صهونیست ها ، با چالش فراگیری به نام اینترنت و فضای مجازی جریان های جدید رسانه ای هم روبه رو هستیم و روزبروز بر وسعت و دامنه تهاجمات از این عرصه افزوده می شود و اثرات و تبعات خود را بر مسایل مختلف اجتماعی برجای می گذارد.
در چنین شرایطی، شورای عالی انقلاب فرهنگی در دی ماه 1384 به ریاست دکتر محمود احمدی نژاد که هنوز چند ماهی از تنفیذ حکم ریاست جمهوری اش از سوی مقام معظم رهبری نگذشته، به دیدار آیت الله خامنه ای می رود.
مقام معظم رهبری، در همان اولین جملاتی که خطاب به جمع حاضر سال 84 ادا می کنند، تاکید می ورزند که دغدغه ایشان در قبال مساله فرهنگ کشور همچنان باقی است، بطوری که می فرمایند: حرف اصلی یی که من امروز می خواهم به شما عرض کنم، همان حرف قدیمی اهمیت این شورا و اهمیت فرهنگ در کشور است ..."
ایشان ، با اشاره به جلسه سال ماقبل، گفتند: " ما سال گذشته اینجا عرض کردیم مهندسی فرهنگی کشور به عهده شماست؛ گفتیم اینجا قرارگاه اصلی است ، عقبه شما هم دبیرخانه و ملحقات است و شوراهای اقماری و شورای معین و کمیته های کارشناسی و جمع های دیگری که هستند؛ خطوط مقدم اجرایی شما هم وزارت آموزش و پرورش، ارشاد و دستگاههای مختلف هستند. آقایان هم تلقی به قبول کردید؛ یعنی اینطور نبود که ما این حرف را بزنیم ، بعد بشنویم که دوستان گفته اند نه، ما عقیده نداریم به مهندسی فرهنگی و اینکه جایگاهش اینجاست؛ نه من خبر دارم که بعد در جلسه که صحبت شده و دوستان که با هم بحث کرده اند - نظرات اقایان را برای من آوردند- همه تائید کرده اند که بله ، همین درست است. خیلی خوب، حالا باید نقشه مهندسی فرهنگی کشور روی میز آماده باشد و باید روی آن بحث شده باشد؛ کارشده باشد؛ تصمیم گیری شده باشد و نقشه کلان با راه کارها – نه فقط چیزهایی که صرفا آرزو و آمال است- کاملا کشیده شده و مشخص باشد؛ این حرف اصلی ماست به شما دوستان.
رهبری در فراز دیگری از سخنانشان، در همین سال، می فرمایند: "یک نکته دیگر ، مربوط به بنیاد نخبگان است. بنیاد نخبگان در ابتدا به همت آقای دکتر عارف راه افتاد؛ یعنی اساسنامه آن نوشته شد و کارهایی انجام گرفت و اینجا فرستادند که ما هم نظراتی داشتیم و برگرداندیم . من وقتی به روی زمین نگاه می کنم که ببینم از این نقشه - نقشه مهندسی فرهنگی کشور که در ابتدای صحبت عرض شد- روی زمین درباره نخبگان چه هست، چیزی نمی بینم..."
رهبری در طول این سالها، هر بار و در فرصت های مختلف، بویژه دیدار با گروههای نخبه و علمی، همواره به تذکرات خود در این خصوص تاکید کرده اند.
ایشان ترسیم و طراحی نقشه راه را، نه تنها در حوزه مهندسی فرهنگ کشور، که در همه حوزه های علمی و پژوهشی، اصل اساسی دانسته اند، بطوری که برای حرکت علمی کشور نیز ایشان بر داشتن نقشه تاکید زیادی کرده اند.
به هرحال، وقت آن رسیده است که ببینیم پس از گذشت حدود دو دهه از اولین هشدارها در خصوص جریان های مهاجم فرهنگی، اکنون در کجا قرار داریم؟ و چرا رهبری از بر روی زمین ماندن ، این مهم یاد کرده اند؟
آیا تهیه و ترسیم نقشه راه انجام شده و اگر نشده، علت چیست؟
باید دید مشکل از کجاست و چرا راه حل اجرایی برایش پیدا نشده است؟ آن هم در شرایطی که شیوه ها و الگوهای حرکت مهاجمان فرهنگی، با توجه به تغییرات سریع در عرصه های نرم افزاری، پیچیده و چند لایه شده است.
مقام معظم رهبری در همان اولین دیدارها با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در اواخر دهه 60 شمسی به یکی از مهمترین نقیصه ها در مسایل فرهنگی، اشاره کردند؛ نکته ای که به هیچ عنوان نمی توان آن را نادیده گرفت، بطوری که فرمودند"به نظر می رسد شورای عالی انقلاب فرهنگی یک نقیصه دارد و آن این است که کار اصلی اکثر اعضای آن ، این نیست... این کار واقعا در حاشیه است و کار اصلیشان نیست..."
در حقیقت از همان ابتدا مشخص بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی دارای دو مساله غیر قابل انکاراست؛ یکی اینکه بخشی از اعضای آن اصولا فرهنگی نبوده اند؛ و دیگر اینکه اکثر اعضا دارای مسوولیت های سنگین اجرایی هستند، از جمله رییس شورا.
به هرحال، به نظر می رسد، تعیین اولویت ها، آسیب شناسی حوزه های مختلف، تعیین حوزه های صدمه دیده ، مشخص کردن ضرورت های ترمیمی، فرهنگ سازی، شناسایی کوره راههای نفوذ و راههای مسدود سازی آن ، تعیین سازوکارهای اجرایی ، تقسیم کار و عملیات اجرایی در حوزه مهندسی فرهنگ کشور، از جمله محورهایی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی می تواند در دستور کار قرار داده و با استفاده از همان عقبه فکری و نیروهای اجرایی عملیاتی که رهبری انقلاب از آن یاد کردند، این پرونده را که به نظر می رسد همچنان روی میز پهن است، به سرانجام برساند.
زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند وظایف و تعهدات اداری.
اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمعآوری و به چاپ سپرده شد.
سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است. در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
فرق آمریکا و روسیه در سیاست خارجی ایران
این روزها این سوال زیاد به گوش میرسد که چرا جمهوری اسلامی ایران اینقدر با روسیه روابط گرم دارد ولی هر چه ناسزا است نثار آمریکا میکند . مگر روسیه چه گلی به سر ما زده که اینقدر خاطرش عزیز است ؟
برای پاسخ به این سوال موارد ذیل را باید مورد توجه قرارداد تا تحلیل ما به بی راهه نرفته وژورنالیستی سخن نگوییم بلکه عالمانه متغیر ها را مورد برسی قرار دهیم.
1- اینگونه تبلیغ میشود که جمهوری اسلامی ایران به یکی از کشورهای اقماری روسیه تبدیل شده است یقینا صحت ندارد ویک بلوف سیاسی است . رای ایران به قطر جهت مقر دایمی اپک گازی به جای روسیه (رای ایران تعیین کننده بود)،مخالفت ایران با غنی سازی اورانیوم در خاک روسیه وحتی مخالفت ایران با تحویل اورانیوم غنی شده سه درصد وتعویض آن با اورانیوم بیست درصد به روسیه به جهت عدم اطمینان ایران به این کشور نمونه های کوچکی است که نشان میدهد ایران دنبال رو سیاست خارجی روسیه نمیباشد بلکه بر اساس منافع ملی خود اقدام میکند .
2- باید بپذیریم آمریکا همواره نشان داده که دشمن ملت ایران است ولی رفتار شناسی سیاست خارجی روسیه نشان میدهد بعد از فروپاشی شوروی این کشور به رقیب ما در منطقه تبدیل شده است نه دشمن جمهوری اسلامی. کارشناسان روسی میگویند علیرغم رقابت ایران وروسیه،روسیه قصد از دست دادن ایران را ندارد. آنها دلیل میآورند که عراق و افغانستان در زیر نفوذ غرب و آمریکا قرار دارند و روسیه نباید ایران را از دست بدهد. ایران کمربند امنیتی آسیای مرکزی وقفقاز در برابر نفوذ غرب است لذا روسیه قصد فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران را ندارد هر چند بر اساس منافع خود عمل میکند واین اصل اساسی روابط بین الملل است ونمی توان بر آن خرده گرفت از طرف دیگر در صحنه روابط بین الملل روسیه به دلایل ذکر شده میتواند در بسیاری از موارد به دلیل رقابت غرب وروسیه به کمک ایران بیاید هر چند روسها بد قولی هایی داشته اند ولی تا کنون 99 درصد کار نیروگاه بوشهر را انجام داده اند وقرار داد موشکهای فو ق العاده استراتژیک اس300 را با ایرا ن امضا کرده اند کدام کشور غربی حاضر به این معامله با ایران است .
این در حالی است که دولت ایالت متحده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک لحظه هم از فکر نابودی بزرگترین انقلاب قرن خارج نشده است چه از طریق سخت وچه از طریق نرم به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی بوده وهمواره در این جهت تلاش کرده که ذکر همه آن موجب اطاله کلام خواهد شد
آمریکا پایگاه دشمنان انقلاب اسلامی است و دلارهای آمریکایی در زمینه نابودی جمهوری اسلامی هزینه میشود .نخبگان آمریکایی به روشنی میگویند باید ریشه ملت ایران را سوزاند ودر این جهت هر کاری که از دستشان بر آمده کم نگذاشتند ما این رفتار را در سیاست خارجی روسیه مشاهده نمیکنیم .
3- کشورها در صحنه روابط بین الملل به دنبال منافع خود هستند گاهی این منافع موازی هم ،گاهی متعارض یا مشترک وگاهی هم اختلاف زا است .منافع ایران با روسیه گاهی موازی هم گاهی مشترک وگاهی اختلاف زا است وبه ندرت به مناقشه وستیز می انجامد در حالی که به دلیل نگاه استکباری آمریکا و حذف جمهوری اسلامی منافع ایران وآمریکا در اکثر موارد متعارض هم یا حداقل اختلاف زا است وبه ندرت به حالت موازی واشتراک میرسد .
نتیجه: فرق آمریکا وروسیه در سیاست خارجی ایران این است که آمریکا دشمن ماست ولی روسیه رقیب ایران میباشد . دشمنی آمریکا با ایران زیر بنای مادی ندارد بلکه هنجاری است
نویسنده: ابوالفضل صدقی
مهدی هاشمی؛ از ابوعلی سینا تا جونیور
گزارش ویژه «ایران» به بهانه فراخوانده شدن فرزند 39 ساله خبرساز توسط دادستان تهران
«... در دوران کودکی تیزهوشیات مایه اعجاب من بود. مکرر اتفاق افتاد که در خیابانهای تهران در حال رانندگی، من سرگردان میشدم و تو در سه- چهار سالگی راه را نشان میدادی و این صحنه، در سفر اروپا هم چند بار پیش آمد. البته آن وقت بزرگتر بودی و یک بار تحت تأثیر هوشات گفتم ابوعلی سینا میشود. این اسم در خانه برایت مانده.
از آن روزی که به دوران تمییز رسیدی، با همسالان خود مخصوصاً در بین فامیل تفاوت فاحشی داشتی....»
محمدرضا نوربخش، سردبیر ارگان دانشگاه آزاد درباره اهداف انتخاباتی مهدی هاشمی میگوید: در ماه پایانی منتج به انتخابات که مهدی هاشمی در کمیته صیانت از آرا عضویت یافت آقای کرمی عملاً اداره سایت را برعهده گرفت و بحث پیروزی قطعی موسوی در انتخابات را مطرح کرد و در همین زمینه نظرسنجیهای غیرمستندی نیز منتشر میشد. القای تقلب در انتخابات از این طریق صورت میگرفت که یا موسوی برنده انتخابات است و یا در انتخابات تقلب شده و اگر این فرآیند با سلامت برگزار شود اصلاح طلبان پیروز هستند. حتی در آن زمان مشخصاً از انتشار چند گفتوگو با حامیان دولت که معتقد بودند محمود احمدینژاد پیروز انتخابات است جلوگیری شد و آقای کرمی به ما میگفت این افراد زمینه انجام تقلب را فراهم میکنند. در ابتدای همکاری با سایت جمهوریت این ذهنیت وجود داشت که این سایت انتخاباتی است ولی رفتهرفته متوجه شدیم استراتژی و سوژههای مهدی هاشمی وسیعتر از خط تخریب دولت است و سیبل ما از دولت به نظام تغییر یافت و بین این سایت و رسانههای ضد انقلاب همسویی ایجاد شد.
هفته گذشته دادستان عمومی و انقلاب تهران از فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت خواست که به سفر خود به خارج از کشور پایان دهد. دکتر عباس جعفری دولتآبادی که با خبرگزاری ایرنا گفتوگو میکرد گفت که «مهدی هاشمی رفسنجانی» هر چه زودتر به ایران بازگردد تا اگر معتقد است اتهامی به او وارد نیست، از خود دفاع کند. دادستان تهران در حالی فرزند هاشمی رفسنجانی را به تهران فراخوانده که وی نزدیک سه ماه پیش و همزمان با برگزاری دادگاه چهارم متهمان کودتای مخملی تهران را به مقصد انگلیس ترک کرده است. این سفر اگر چه پس از یک روز از سوی دانشگاه آزاد اسلامی، سفری کاری اعلام شد و در اطلاعیهای که هیأت امنای این دانشگاه صادر کرد تأکید شد که مهدی هاشمی بزودی به ایران باز خواهد گشت اما اعترافات برخی از متهمان در دادگاههای کودتای مخملی که چند روز قبل از سفر مهدی هاشمی مطرح شده بود ابهاماتی را درخصوص این سفر ناگهانی ایجاد کرد.
با این حال گذشت نزدیک سه ماه از سفر مهدی هاشمی و عدم بازگشت وی به کشور نیز تا حدودی بر این ابهامات میافزاید. در این راستا اگرچه برخی منابع سیاسی از بازگشت قریبالوقوع وی به ایران خبر میدهند از دیگر سو برخی مراجعت او به کشور را نامعلوم و یا حتی منتفی اعلام کردهاند.
«پیرو انتشار خبر سفر آقای مهدی هاشمی در برخی سایتها و خبرگزاریها، جهت روشنگری به اطلاع میرساند که مهدی هاشمی، رئیس دفتر هیأت امنای دانشگاه آزاد جهت بازدید و رسیدگی دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامی در خارج از کشور، چندین روز قبل از دادگاه مورخه سوم شهریور 88 به خارج از کشور عزیمت نمودند و قطعاً بعد از اتمام مأموریت سازمانی خویش جهت پاسخگویی به مطالب کذب مطرح شده در دادگاه به کشور بازخواهد گشت.» بیانیه دفتر مهدی هاشمی
مهدی هاشمی رفسنجانی پسر دوم اکبر هاشمی رفسنجانی، جنجالیترین فرد خانواده هاشمی رفسنجانی است. حاشیهها و جنجالهای پیرامون او حتی از خواهر بزرگترش فائزه بیشتر است. ایده دوچرخهسواری خانمها و پوشیدن چکمه قرمز در عکسهای انتخاباتی گرچه نام فائزه هاشمی را در صدر منتخبان مجلس پنجم قرار داد اما ردیف شدن جنجالهایی مانند استاتاویل، توتال، کرسنت، شرکت بهینهسازی مصرف سوخت، آشوبهای خیابانی در تهران و... مهدی را در جایگاه بالاتری در حاشیهسازی نسبت به فائزه قرار میدهد.
به هر روی اکنون مهدی هاشمی رفسنجانی به انگلستان سفر کرده تا جا در پای خواهرش بگذارد که 6-5 سال گذشته را در لندن بدون حضور شوهرش به سر کرده بود و اگرچه دفتر هیأت امنای دانشگاه آزاد از عدم حضور مهدی هاشمی در زمان دادگاه معروف متهمان اغتشاشات اخیر در تهران خبر میدهد اما جوابیه مهدی هاشمی که با جمله «بسمالله القاسم الجبارین»! شروع شده بود، شب همان روز دادگاه با امضای مهدی بر تلکس خبرگزاریها نشسته بود.
● ابوعلی سینا و راهنمایی خیابانهای اروپا
مهدی هاشمی چهارمین فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی پس از محسن، فاطمه و فائزه است. او در سال 1349 متولد شده است. از خاطرات روزانه هاشمی رفسنجانی که از سال 60 تا 65 منتشر شده است، چنین برمیآید که مهدی برخلاف محسن که بیشتر به دنبال استقلال شخصیت و حضور در پروژههای مدیریتی و فنی است، بیشتر ترجیح میدهد در کنار پدر باشد و پدر نیز از حضور مهدی در کنارش همیشه احساس رضایت دارد. این خصوصیتها در نامهای که اکبر هاشمی در سال 65 به مهدی هاشمی مینویسد مشخص است:
«یادم آمد که مادرت عفت، در سفر زیارت عتبات عالیات در حرم مقدس امام حسین(ع) از خداوند فرزند صالحی خواسته بود و پس از آن که تو به دنیا آمدی، دعایش را مستجاب میدانست و خوابی هم گویا در این رابطه دیده بود و برای نامگذاریات دو سه روزی با هم حرف میزدیم، عموزاده آقای هاشمیان امام جمعه فعلی رفسنجان ـ نماینده فعلی رفسنجان ـ اطلاع دادند که خواب دیده است که باید اسمت را مهدی بگذاریم... در دوران کودکی تیزهوشیات مایه اعجاب من بود. مکرر اتفاق افتاد که در خیابانهای تهران در حال رانندگی، من سرگردان میشدم و تو در سه- چهار سالگی راه را نشان میدادی و این صحنه، در سفر اروپا هم چند بار پیش آمد. البته آن وقت بزرگتر بودی و یک بار تحت تأثیر هوشات گفتم ابوعلی سینا میشود. این اسم در خانه برایت مانده.
از آن روزی که به دوران تمییز رسیدی، با همسالان خود مخصوصاً در بین فامیل تفاوت فاحشی داشتی. درونگرا، اهل مطالعه و تحقیق و دنبال کتب سودمند و بیشتر در کتابخانه بودی. قبل از این که به حیاط خانه بیایم، سری به اتاقت زدم. آزمایشگاه کوچکت با ابزار سادهاش و دو قفسه کتابخانهات و میز مطالعهات و تختخواب محقرت را با فضای کوچک اتاق و موکت کهنهاش و باقیمانده لباسهای کهنه و چروک و وضع به هم ریخته، اتاقت را که از ویژگیهای محصلان بیرغبت به دنیا و علاقهمند به تحصیل است، از نظر گذراندم.»
اکبر هاشمی همچنین برای این گفتهاش در اثبات هوش مهدی در کتاب خاطراتش شاهد مثالی میآورد: «مدیر مدرسه مهدی تلفنی به من گفت که مهدی از شاگردان ممتاز ریاضی است و مغزش در مسائل ریاضی فوقالعاده است و خوب است در جبهه در جایی از او استفاده شود که از این استعداد بهره گیرند و ابراز ناراحتی کرد که این گونه استعدادها از بین بروند. گفتم معمولاً خوبها و ممتازها در این راه پا میگذارند.»
هاشمی همچنین در جایجای کتاب خاطرات سال 65 به اعزام مهدی هاشمی به جبهههای جنوب و غرب اشاره میکند: «فرزندم مهدی و پاسدارم آقای رحمانی که عازم جبهه بودند، برای خداحافظی آمدند. مهدی را بهخاطر روحیه فداکارانهای که دارد، بیشتر از گذشته دوست دارم. با عفت تلفنی صحبت کردم، ولی راضی است. نمیخواهد فرزندش را از ثواب و سعادت بازدارد. میداند که حضور او در جبهه برای انقلاب مفید است، ولی مادر است دلش میسوزد.»
اکبر هاشمی سالها بعد و در ابتدای دهه 80 در خطبههای نماز جمعه تهران چند بار از حضور مهدی هاشمی در جبههها و شیمیایی شدن اش سخن گفت.
● از لولههای دریایی تا CNG
«هدی به صنعت علاقه داشت و فهمید که وضع ما در دریا ضعیف است. صنایع دریایی ما خیلی ضعیف بود. او به دنبال سکوسازی و لولههای کف آب و حفاری در دریا رفت که وابسته بودیم. آخرش به پارس جنوبی و عسلویه رسید و الآن به CNG رفت که برای صرفهجویی و محیط زیست خوب است.»بخشی از تکنگاری هاشمی رفسنجانی درباره فرزندانش احتمالاً در اواخر دوران اصلاحات).
هوش و ذکاوت مهدی هاشمی به اضافه اقتدار رئیس دولت سازندگی سبب شد تا فرزند چهارم اکبر هاشمی رفسنجانی از اواسط دولت سازندگی پایش به وزارت نفت باز شود و بلافاصله به مدیرعاملی شرکت بزرگ «مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران» برسد. حضور مهدی هاشمی در این شرکت و طرف قرارداد شدن با شرکتهای بزرگ چندملیتی مانند استاتاویل و توتال سبب شد تا نام مهدی هاشمی در اروپا و امریکا بهعنوان یک شریک زرنگ و قابل اعتماد در معاملات و قراردادهای نفتی به ثبت برسد. مهدی هاشمی تا سال 77 بهعنوان مدیرعامل در شرکت تأسیسات دریایی و پس از آن بهعنوان رئیس هیأت مدیره بود و پس از آن به بخش دیگری از وزارت نفت یعنی سازمان بهینهسازی مصرف سوخت رفت. در بهینهسازی مصرف سوخت یا CNG به قول اکبر هاشمی رفسنجانی، مهدی هاشمی منشأ حرف و حدیثهای زیادی شد.
● از گفتن اسم آنها خودداری میکنم
پس از پایان جنگ و با باز شدن درهای صنایع نفتی ایران بر روی سرمایهگذاران خارجی (همان شرکتهای معظم چندملیتی) سبب ایجاد رقابت سنگین و گستردهای بین این شرکتها برای دستیابی به منابع نفتی بکر و گسترده جنوب ایران شد و در این میان رد و بدل شدن مبالغ هنگفت 40 میلیون دلاری به برخی اشخاص و شرکتهای ایرانی در مقابل سود سرمایهگذاری در پروژههای چند میلیارد دلاری آسان مینمود.
به گزارش خبرگزاریهای خارجی در فاصله سالهای (1997 تا 2003)، (82-76) یک حساب بانکی به نام «سیاکل» در بانک خصوصی «لومبارد» فرانسه برای فردی به نام «بیژن دادفر» فعال میشود. در فاصله دسامبر 1998 تا آگوست 2003، طی دو مرحله یکبار 30 میلیون یورو و بار دیگر مبلغ 45 میلیون یورو به این حساب واریز و در آن نگهداری میشود. این مبلغ از بانک کردیت سوئیس که در واقع بانک اعتباری سوئیس محسوب میشود، به این حساب واریز شده بود. این مبلغ 75 میلیون یورویی از حساب شرکت توتال در فرانسه در «جنرال بانک» بهعنوان ترانسفر به بانک کردیت سوئیس واریز و از آنجا به حساب بانکی سیاکل مربوط به بیژن دادفر منتقل میشود. همزمان عملیات توسعه فازهای 2 و 3 پارس جنوبی به کنسرسیومی به رهبری توتال فرانسه با 40 درصد سهم به عنوان اپراتور و شرکتهای گازپروم روسیه و پتروناس مالزی هر یک با 30 درصد سهم واگذار میشود. کمی کمتر از یک دهه بعد روزنامه هرالد تریبیون در دسامبر 2006 از آغاز بررسی پرداخت رشوه از سوی مقامات نفتی توتال به برخی مدیران نفتی ایران خبر میدهد.
روزنامه فرانسوی اکسپرس هم از بازداشت مدیر توتال به اتهام پرداخت رشوه به برخی مدیران نفتی مینویسد. چند روز بعد کریستف دومارژوری مدیر ارشد اجرایی توتال جزئیات این رشوهخواری را فاش میکند. وی میگوید که رئیس وقت توتال در جریان این اقدام بوده، ولی توتال برای بهدست آوردن این قرارداد مجبور به پرداخت کمیسیونی به مقامات ایران بوده است!
او هیچگاه نمیگوید که طرف مقابل ایرانیاش که قدرت اختصاص پروژه 4 میلیارد دلاری فاز 2 و 3 پارس جنوبی را به توتال داشته، چه کسی بوده است.
«کریستف دومارژوری» در بازجوییهایش میگوید: «من آقای رفسنجانی پدر را بهطور شخصی نمیشناسم. میدانم که او تا تابستان 1997 رئیس جمهور ایران بوده است. من بهطور قطع مهدی هاشمی رفسنجانی را میشناسم. او در آن زمان رئیس یک شرکت نفتی بود که ما در چندین پروژه از آن استفاده کردیم. من اطمینان دارم که او همان پسر رئیس جمهور سابق بود. او به من مثل تمام پیمانکارانی که ما با آنها کار میکردیم، معرفی شده بود. ما از آنها در پروژه پارس جنوبی استفاده کردیم. من نمیدانم چه مقدار به او پرداخت کردم و از جزئیات کار مهدی هاشمی بیاطلاعم. او را در یکی از سفرهای متعددم به تهران ملاقات کردم، اما دیگر بهخاطر نمیآورم.
دومارژوری همچنین درباره کسانی که به لابی توتال برای رسیدن به عسلویه کمک کردند میگوید: «ما به این نتیجه رسیدیم که برای عملیات پارس جنوبی در ایران میبایست از افراد یک لابی کمک بگیریم. مخاطب من بیژن دادفر بود که سه یا چهار نفر دیگر همراهیاش میکردند که من از دادن اسم آنها خودداری میکنم. اسمهایی هستند که بهتر از آنها نام برده نشود، زیرا که موضوع به صورت خاص حساس است!» قاضی دادگاه پاریس پس از شنیدن سخنان دومارژوری، او را به دلیل سوءاستفاده از اموال عمومی و رشوه دادن به مقامات خارجی تحت پیگرد قرار میدهد و جالبتر این که به صورت ویژه دیدار و یا تماس دومارژوری با اکبر هاشمی رفسنجانی و پسرش مهدی هاشمی را ممنوع میکند!
● دردسری بهنام استات اویل
در سال 2001 با افزایش سطح همکاریهای نفتی ایران و نروژ، استات اویل مسئول بهرهبرداری از قسمتی از میدان گاز پارس جنوبی شد. این شرکت ضمن انعقاد قرارداد توسعه بخش دریایی فازهای 6، 7 و 8 پارس جنوبی در مطالعه فنی میادین نفتی مارون و بی بی حکیمه نیز با پژوهشگاه صنعت نفت همکاریهایی را آغاز کرد و برای برخورداری از موقعیت اطلاعاتی برتر نسبت به رقبا، قراردادی را برای خدمات مشاورهای با شرکت هورتون با مدیریت عباس یزدی منعقد کرد که بعدها تبدیل به یک رسوایی شد تا مبلغ قابل توجه قرارداد به عنوان رشوهای به شرکت هورتون و مقامات ایرانی مرتبط با حوزه کاری شرکت مشاورهای هورتون تلقی گردد.
استات اویل به دنبال برقراری ارتباط با صنعت نفت و گاز ایران، یک قرارداد 15 میلیون و 200 هزار دلاری با شرکت هورتون و هوبارد منعقد کرد و در اولین گام به موجب همان قرارداد، برای کار انجام شده به وسیله مشاور قبل از تأخیر مؤثر و طی اولین سال از مدت قرارداد مبلغ 5 میلیون و 200 هزار دلار از مبلغ قید شده، قابل پرداخت است. این وعدهای بود که استات اویل به آن وفا کرد و مدتی بعد گزارش هیأت تحقیق و تفحص مجلس ششم نیز اعلام کرد که مبلغ 5 میلیون و 200 هزار دلار به حسابهای سوئیس وارد گردیده و سپس بین افراد ذینفع تقسیم شده است.
با یورش مأموران اداره جرایم اقتصادی نروژ به دفتر استات اویل، مطبوعات نروژی نام مهدی هاشمی، رئیس سازمان بهینهسازی مصرف سوخت و رئیس هیأت مدیره شرکت تأسیسات دریایی را بر سر زبانها انداختند که بر اساس آن، نامبرده متهم شده بود در ازای یک مبلغ هنگفت، برخی اطلاعات مورد نظر استات اویل را از طریق واسطه (شرکت خدمات مشاورهای هورتون و هوبارد با مدیریت عباس یزدی) به طرف نروژی منتقل کرده است.
پس از انتشار اخبار تأیید نشده این فساد معاملاتی در مطبوعات نروژ، مدیر اجرایی و مدیرعامل استات اویل مستعفی شدند تا تحقیقات 9 ماهه قضایی بدون مقاومت خاصی به نتیجه برسد.
از سوی دیگر، در پی انتشار اخباری از سوی رسانههای نروژی مبنی بر دیدارهای مهدی هاشمی با مسئولان استات اویل در نروژ، مسئله پیچیدهتر شد اما مهدی هاشمی در تهران اعلام کرد که این ملاقاتها به لحاظ ارتباط شغلی و مسئولیت وی به عنوان مدیرعامل سازمان بهینه سازی مصرف سوخت و رئیس هیأت مدیره شرکت تأسیسات دریایی بوده و ربطی به دیگر پروژههای وزارت نفت ندارد.
● تحقیق و تفحص
اما تقاضای تحقیق و تفحص از ماجرای رشوه شرکت استات اویل و وضعیت طرفهای ایرانی مربوطه در جلسه روز شانزدهم فروردین 1383 مجلس تصویب شد و مجلس تحقیق خود را درباره «پرداخت رشوه در ازای استفاده از اطلاعات طبقهبندی شده حوزه نفت و گاز پرداخت شده است و درباره نفوذ نروژ در بازارهای نفتی ایران و گرفتن امتیازات ویژه در قالبهای به ظاهر قانونی» آغاز کرد.
بعدها رئیس هیأت تحقیق و تفحص مجلس در آخرین روز کاری مجلس ششم، گزارش هیأت تحقیق و تفحص مجلس را در صحن علنی قرائت کرد. در بخشی از این گزارش آمده بود:
آقای مهدی هاشمی انجام چندین ملاقات در کشور نروژ و یا در ایران با مسئولان استات اویل را تأیید کرده و اعلام میدارد این ملاقاتها به لحاظ ارتباط شغلی و مسئولیت ایشان به عنوان رئیس هیأت مدیره شرکت تأسیسات دریایی و مدیرعامل سازمان بهینهسازی مصرف سوخت بوده است و ربطی به دیگر پروژههای وزارت نفت ندارد.
در بند 3 این گزارش آمده است: مبلغ پنج میلیون و 200 هزار دلار به حسابهای سوئیس وارد گردیده و سپس بین افراد ذینفع تقسیم شده است که پلیس نروژ و وزارت اطلاعات در جریان بازخوانی این حسابها قرار دارند. براساس بعضی از اظهارات، احتمال فساد در بعضی از اعضای تصمیمگیر در استاتاویل و عباس یزدی بعید به نظر نمیرسد.
در پی قرائت گزارش هیأت تحقیق و تفحص مجلس از ماجرای رشوه استات اویل مبنی بر عدم ارتباط مهدی هاشمی با شرکت هورتون و استات اویل و بعد از تبرئه شدن استات اویل از اتهامات وارده، نامبرده اعلام کرد که حق پیگیری قضایی از شرکت استات اویل و برخی رسانههای نروژی را محفوظ میداند و در یک ماه آینده شکایت خود را به مقامات قضایی ایران و دادگاههای بینالمللی ارائه خواهد کرد.
● جونیور* مهدی هاشمی
رئیس تحقیق وتفحص همچنین بخشی از نامه ریچارد هوبارد به هیأت مدیره شرکت استات اویل در تاریخ 22/10/2001 را قرائت میکند:
«در طی سال 2001 در حالی که ارزیابیهای مذکور در حال انجام بودند، شرکت استات اویل ایران با مهدی هاشمی که از او تحت عنوان جونیور یاد میشد تماس برقرار نمود. اولین جلسه در دفتر استات اویل در «برگن» برگزار گردید که البته جونیور به دعوت رسمی استات اویل برای بازدید از آزمایشگاهها و مراکز تحقیقاتی به نروژ سفر کرده بود. یک ماه بعد او (مهدی هاشمی) اعلام کرد که استات اویل در صورت موفقیت در پروژههای نفتی آمادگی کمک به مؤسسات عام المنفعه و آموزشی را دارد. این اولین فعالیت جدی استات اویل در صنایع بالادستی در خاورمیانه و علیالخصوص ایران بود و هیچ یک از تیمها دارای تجربه کافی جهت انجام یک پروژه در این محیط نبودند، ما به طور شفافی به مشاوره نیاز داشتیم.
من و ویلی السن (مشاور سیاسی اولاف فیل) در همکاری با هم متوجه شدیم که کارها چگونه در ایران انجام میگیرد. ما به تری آدامز همکار قدیمی من و ویلی که دارای تماسهای خوبی در ایران بود مراجعه نمودیم. تری آدامز به ما گفت که یک مفهوم شفاف در ایران وجود دارد که مطابق آن انتظار میرود کمپانیهای فعال خارجی در ایران کمکهای اجمالی ارائه دهد مسئله ما هم این بود که راه قابل قبولی برای این کمک بیابیم.
... به علاوه ترجیح شفاف استات اویل به توصیه جونیور و تری آدامز، شرکت در برنامه توسعه اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و بهداشتی بود.
... بعد از امضای قرارداد، اعضای تیم من جلسات منظمی با عباس یزدی داشتیم. البته به طور موردی ملاقاتهایی با جونیور داشتیم و در این ملاقاتها مشورتهای خوبی در خصوص فضای کار و مسائل سیاسی جاری دریافت میکردیم که بسیار هم مفید بود.»
اما منافع استات اویل در قرارداد مهدی هاشمی و عباس یزدی به پارس جنوبی ختم نمیشود بلکه بسیاری از اسناد سری کشور به نروژ منتقل میشود. حمید ترنجیان مدیر وقت گروه بازرسی وزارت نفت سازمان بازرسی کل کشور میگوید: «اولین پروژهای که استات اویل در ایران انجام داد و البته از دید ما پروژه مشکوکی نیز میباشد پروژه مطالعات میدانهای بیبی حکیمه در جنوب است که رقم قرارداد 2 میلیون دلار میباشد و طبعاً هیچ کس برای رسیدن به این مبلغ 15 میلیون دلار رشوه نمیگیرد.»
وی افزود: «نکتهای که در قرارداد بیبیحکیمه مطرح است این است که طبق قرارداد بعد ازاین که شرکت استات اویل مطالعه میدان را به اتمام رساند، وزارت نفت توسعه را به خود این شرکت با ترک تشریفات واگذار میکند که البته آن دیگر قرارداد چندمیلیارد دلاری خواهد بود.»
وی در ادامه میافزاید: «حتی در قرارداد ذکر شده است که اگر مناقصه برگزار شد و استات اویل نتوانست در مناقصه برنده شود، 10 درصد عملیات پیمانکاری و 20 درصد سرمایهگذاری به این شرکت تعلق خواهد داشت. » وی با اشاره به این که شرکت استات اویل قبل از این که قراردادش منعقد شود کلیه اطلاعات ذخایر نفتی استان خوزستان که اسناد محرمانه است را به خارج از کشور منتقل کرده است، گفت: «این در حالی است که گاهی اوقات که ما این اسناد را میخواستیم مدیرعامل وقت شرکت مناطق نفت خوزستان اسناد را به ما نمیداد و ادعا میکرد که محرمانه است.»
در ادامه، ماجرا با پیگیری رسانهها و برخی نمایندگان مجلس فاش میشود. یکی ازکارکنان شرکت استات اویل به هیأت تحقیق و تفحص مجلس ششم که به نروژ رفته بودند میگوید که در هنگام امضای قرارداد حضور داشته است. مهدی هاشمی اعتراف میکند که 9-8 بار با مسئولین استات اویل جلسه داشته که 4-3 بار آن در نروژ بوده است.
مهدی هاشمی در پاسخ ابتدا سفرهای متعددش به نروژ را کاری و در رابطه با سازمان بهینه سازی مصرف سوخت اعلام میکند اما وقتی از او پرسیده میشود که این سازمان چه منافعی درنروژ داشته سکوت میکند و چند روز بعد سفرهایش به نروژ را خانوادگی عنوان میکند. همچنین علی یونسی وزیراطلاعات وقت نامهای را در تبرئه مهدی هاشمی مینویسد اما در آن نامه هم به سفرهای متعدد به نروژ همزمان با عقد قرارداد استات اویل و هورتون اشارهای نمیشود. شاید معمول بودن سفرهای خانوادگی، آنها به اروپا و امریکا در سالهای اخیر دلیل یونسی برای نادیده گرفتن سفرهای مهدی هاشمی و خانواده به نروژ میشود.
*پسوند نام در زبان انگلیسی به معنای کوچک و فرزند. در مقابل سینیور به معنای بزرگ به کار میرود که بر پدر دلالت دارد. هاشمی جونیور یعنی هاشمی کوچک برای تمایز از هاشمی بزرگ
● مهدی هاشمی و دستگاههای امنیتی
با آن که علی یونسی در اقدام بینظیر برائتنامهای برای او صادر کرد اما چالش دستگاه امنیتی با فرزندان هاشمی به همین «برات» ختم نشد. حتی در دوران فلاحیان، حسن طائب از مدیران وقت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات، پروندهای برای یکی از فرزندان هاشمی رفسنجانی تشکیل داد. با اطلاع رئیسجمهور وقت طائب از وزارتخانه اخراج و به دلیل همین برخورد چکشی وی چندی خانهنشین شد.
با پیروزی محمدخاتمی در دوم خرداد 76 و ورود برخی اصلاحطلبان به فضای نقد هاشمی یکی از دستگاههای امنیتی اقدام به جمع بندی سوابق فرزندان هاشمی رفسنجانی کرد.
در روزهای آخر نهایی شدن این کیس، به ناگاه یکی از مسئولان ارشد این دستگاه امنیتی تمامی پرونده به همراه پیوستهای مربوط به آن را از ساختمان اصلی آن دستگاه خارج کرد و همه را به دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام برد. بلافاصله پس از این اقدام انتحاری مدیر مزبور که ارتباطات خانوادگی با فرزندان و حتی شخص اکبر هاشمی رفسنجانی دارد، شناسایی شد اما به خاطر آنکه دستگاه امنیتی مزبور در خود توان برخورد با این مدیر امنیتی را نمیدید، صرفاً به قطع همکاری با وی اکتفا کرد. گفته میشود در ماههای گذشته این پروندهها بازیابی شده و با بهروزرسانی در این دستگاه امنیتی به جریان افتاده است. در انتخابات اخیر ریاستجمهوری هم روحالله حسینیان مشاور سابق سیاسی و امنیتی رئیسجمهور در جمع مردم اصفهان با اشاره به پرونده استات اویل میگوید: وزارت اطلاعات ما در این خصوص هیچ حرفی نگفتهاند.
● احضار اعضای بسیج دانشجویی
سر دراز ماجرای استات اویل به تشکلهای دانشجویی در سالهای اخیر هم رسید. نشریه دانشجویی سپیدار به صاحب امتیازی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی در آذر ماه 86 با انتشار ویژنامهای به بررسی ماجرای رشوهگیری در استات اویل پرداخت. همزمان بیانیه این تشکل دانشجویی در پیگیری این موضوع صادر شد.
«در شهریور ماه سال 82 روزنامه نروژی داگنس نیرینگسلیو خبر از پرداختهای مشکوک شرکت نفتی استات اویل به مقامات ایرانی داد، پیرو این خبر، دادستانی نروژ با تشکیل پروندهای موضوع را تحت پیگرد قرار داد و با گسترش تحقیقات، مدیرعامل شرکت استات اویل و مدیر امور بینالملل این شرکت استعفا دادند. سرانجام در مهر ماه سال 83 شرکت استات اویل به جرم پرداخت رشوه به مقام ایرانی به 3 میلیون دلار جریمه محکوم شد. مدتی بعد در مهر ماه سال 85 دادگستری امریکا و کمیسیون معاملات بورس نیویورک نیز شرکت استات اویل را به جرم پرداخت رشوه به مدیر عامل وقت سازمان بهینهسازی سوخت ایران به 20 میلیون دلار جریمه محکوم کردند.»
در مهر ماه سال85 بسیج دانشجویی 6 دانشکده دانشگاه تهران با صدور بیانیه مشترکی خطاب به دادستان کل کشور نسبت به سکوت قوه قضائیه در قبال این پرونده اعتراض کردند که پیرو این اعتراض، پروندهای در یکی از شعب دادسرای ویژه کارکنان دولت برای پیگیری این موضوع تشکیل گردید و قاضی پرونده از اعضای بسیج دانشجویی درخواست کرد تا مدرک خود را در این باره ارائه نمایند. بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در ادامه نوشته است: «در اسفند ماه سال85 مستنداتی چون آرای صادره در دادگاههای خارجی و گزارش تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی در سال 83 به بازپرس پرونده تحویل داده شد. در نهایت پس از گذشت بیش از 6ماه قرار منع تعقیب از سوی بازپرس صادر که پس از مراجعه به دادسرا مشاهده شد که اولاً مدارک ارائه شده در پرونده وجود ندارد و مفقود شدهاند! و ثانیاً هیچگونه تحقیق و اقدام خاصی چون احضار متهم و... از سوی بازپرس انجام نگرفته و کل رسیدگی این پرونده بینالمللی در دادسرای تهران در یک خط انجام گرفته است: «نظر به عدم ارائه هیچ گونه مدرکی، قرار منع تعقیب صادر میشود.»
اما پیگیریهای بسیج دانشجویی دانشگاه تهران دو ماه بعد و در آستانه امتحانات نتیجه جالبی گرفت. احضاریهای برای «بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی» به جرم تشویش اذهان عمومی صادر شد و اعضای این تشکل دانشجویی میبایست ظرف سه روز به دادسرای تهران مراجعه میکردند وگرنه بازداشت میشدند!
● تهش مهدی هاشمی است!
به هر حال در سالهای گذشته هر زمان که نام توتال، استات اویل و یا کرسنت (که حضور مهدی هاشمی در آن هم ماجرای مفصلی دارد) میآید، تکذیبیهای چند خطی با چاشنی تهدید به شکایت با سربرگ دفتر هیأت امنای دانشگاه آزاد منتشر میشود. هدف از این تکذیبهها عدم انتشار گزارشهای رسمی درباره مفاسد اقتصادی بود. اما این تلاشهای مداوم در شب 13 خرداد 88 و در مناظره تاریخی احمدینژاد و میرحسین موسوی نقش بر آب شد. احمدینژاد در ده دقیقه آخرش و زمانی که هیجان مناظره اوج گرفته بود، به ناگاه خطاب به موسوی گفت: جناب آقای موسوی استات اویل بیقانونی است که طرف میآید اینجا محاکمه میشود و محکوم میشود، از زندان فراری داده میشود، میرود خارج و تهش پسر آقای هاشمی است. استناد احمدینژاد به برخورد یک دستگاه امنیتی با عباس یزدی، طرف اصلی شرکت استات اویل است که او پس از اینکه بازداشت میشود و اعترافات مهمی علیه مهدی هاشمی میکند به ناگاه با دخالت یک شخصیت برجسته به طرز عجیبی آزاد میشود و با اخذ گذرنامه و هویت جدید، از کشور خارج و به انگلستان، کشوری که هم اکنون مهدی هاشمی ساکن آنجاست، میرود.
● بهینهکردن هزینههای انتخاباتی
همان گونه که اکبر هاشمی رفسنجانی درباره مهدی می گوید، او پس از شرکت تأسیسات دریایی به سازمان بهینهسازی مصرف سوخت رفت تا مرهمی بر آلام اسراف سوخت و محیطزیست باشد. اما به مانند همهجا به زودی این سازمان تخصصی هم رنگ سیاسی گرفت.
حضور عناصر سیاسی نزدیک به اکبر هاشمی و تبدیل این سازمان به یک شبکه شبه فامیلی در روزهای اول ریاست مهدی هاشمی در دستور کار قرار گرفت. رسیدن فصل انتخابات نهم ریاستجمهوری و سودای خانواده هاشمی رفسنجانی برای تجدید ریاست جمهوری «پدر» سازمان بهینهسازی مصرف سوخت را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. به واقع مهدی هاشمی که به قول اکبر هاشمی رفسنجانی سیاسی نبود، تصمیم گرفت تا در انتخابات نقش رئیس ستاد را بازی کند. باقی ماجرا را از زبان حمزه کرمی، مدیرکل سیاسی نهاد ریاست جمهوری در دوران هاشمی رفسنجانی و از نزدیکان اصلی مهدی هاشمی بشنوید:
«از سال 82 به توصیه محمد هاشمی رفسنجانی به سازمان بهینهسازی مصرف سوخت رفتم. وقتی وارد آن سازمان شده و شروع به کار کردم، در خلال کار متوجه قصد حضور آیتالله هاشمیرفسنجانی درانتخابات دور نهم شدم. باید بگویم که در سازمان بهینهسازی مصرف سوخت نیز مهدی هاشمی نقش مؤثری داشت. وی معتقد بود که انتخابات در ایران با پول بیتالمال برگزار میشودو اعتقادی به هزینه شخصی برای انتخابات نداشت. لذا بنده با وی صحبت کردم و البته گوشزد هم کردم که استفاده از پول بیتالمال در انتخابات جرم است ولی مهدی هاشمی نمیپذیرفت.
سازمان بهینه سازی مصرف سوخت باید در جهت کاهش و بهینهسازی مصرف سوخت کار میکرد. البته شرکتهای مختلفی هم با این سازمان قرارداد داشتندکه از جمله این شرکتها، شرکتی با مدیریت امیرعلی آقایاری بود که کار این شرکت نیز ساخت تیزرهای تبلیغاتی و در کل تبلیغ بود. همه رؤسای این شرکتهایی که با سازمان بهینهسازی قرارداد داشتند، از دوستان مهدی هاشمی بودند و آمادگی گرفتن پول تحت عنوان بهینهسازی و تبلیغات انتخاباتی برای کاندیدای مدنظر مهدی هاشمی را داشتند و این شرکتها با سندسازیهای صورت گرفته، موظف شدندکه کار تبلیغاتی برای مهدی هاشمی انجام بدهند. یک شرکت 500میلیون تومان برای چاپ یک میلیون جلد کتاب پول دریافت کرده بود در حالی که تنها 25هزار جلد کتاب شد و مابقی پول صرف تبلیغات مورد نظر مهدی هاشمی شد. مهدی هاشمی معتقد به پولشویی بود. وی پولهایی را از سازمان بهینهسازی دریافت می کرد و آنها را مکرراً به دلار و ریال تبدیل میکرد. وقتی که دلیل این کار را از وی پرسیدیم، وی گفت که با این کار کسی نمی تواند منشأ پولها را کشف کند. با فشار مهدی هاشمی از سازمان بهینهسازی مصرف سوخت به منظور تبلیغات در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری برای پدرش یعنی آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی پول برداشت می شد و مهدی هاشمی پس از شکست پدرش در انتخابات، به اقدامات خود ادامه داد و مابقی پولهای باقی مانده و بدهکار شده خود را نیز به شرکتهایی که برای پدرش تبلیغ می کردند، پرداخت کرد.
مهدی هاشمی به این اقدامات خود در حالی دست می زد که این پولها باید صرف تبلیغات برای بهینهسازی مصرف سوخت می شد نه تبلیغات برای پدر وی. پولهایی که وی برای تبلیغات در انتخابات دور نهم انتخابات ریاست جمهوری برای پدرش هزینه کرد،معادل 2 میلیارد تومان بود.
فقط به خود من 320 میلیون تومان پول دادندکه البته حاضرم بخشی از آنها را که در اختیارم هست، بازگردانم ولی بخش دیگر را بین پرسنل توزیع کردم.»
● همه را میدانم
بانزدیک شدن به خرداد 84 و انتخابات نهم ریاستجمهوری گستره فعالیتهای مهدی هاشمی نیز افزایش یافت. او با راهاندازی ساختمانی در خیابان سمیه هدایت ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی را برعهده گرفت و افرادی همچون غلامحسین کرباسچی ، محمد عطریانفر، حسین کمالی و عیسی کلانتری در ستاد او رفتوآمد داشتند. خصوصیات متفاوت مهدی هاشمی مانند خودبزرگبینی ، خندههای همیشگی و شوخی گرفتن همه چیز، علاقه به حضور اصحاب هنر و رسانه در معیتش و بینظمیهای خاص او سبب شده بود تا به اعتقاد عمومی ستادهای هاشمی رفسنجانی نقش اصلی را در تخریب رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بازی کنند.
بهزاد افشاری، روزنامهنگار و از اعضای فعال ستاد مهدی هاشمی در انتخابات 84 در این باره مینویسد: «یک روز صبح از خواب بیدار شدم و به ستاد رفتم. دیدم پوستری از هاشمی چاپ کردهاند و شعاری روی آن نوشتهاند. شعار عجیب بدی بود. «همه با هم کار برای سربلندی ایران». رفتم پیش مهدی هاشمی گفتم آخر این چه شعاری است؟ مگر این اطرافیان پدر شما در ایران زندگی نمی کنند؟ فقرو گرسنگی مملکت را برداشته است. تازه قشر کارگر هم که با پدر شما خوب نیست. مهدی هاشمی در جواب من خندید و گفت: یعنی تو بیشتر از محجوب کارگرها را میشناسی؟ این شعار خیلی هم خوب است. البته میخواست من را از سرش باز کند.»
افشاری درباره شعار هاشمی 2005 هم مینویسد: «یک سری لیبلهایی با زبان انگلیسی چاپ کرده بودند و روی آن نوشته بودند. Hashemi 2005، مهدی هاشمی میگفت این کار ما نیست. به حسن معادیخواه (پسر معادیخواه بزرگ) گفتم چرا این چیزها را چاپ میکنید؟ حسن گفت به من میگویند چاپ کن من هم میکنم!»
او در ادامه به علاقه مهدی هاشمی به نشست و برخاست با روزنامهنگاران و هنرمندان اشاره میکند و مینویسد: «یک بار برای موضوعی با نیک آهنگ کوثر، ناصر کرمی و چند نفر دیگر رفته بودیم پیش مهدی هاشمی. او گفت شما پدر پدر من را درآورید! پدر من تا قبل از دوم خرداد و این موج روزنامهها، قدرت زیادی داشت. اما شما با او بد کردید و قدرتش را از بالای 95 درصد به پائین 5 درصد رساندید! حالا هم خودتان چوبش را میخورید!»
اما دو خاطره جالب که ویژگیهای شخصیتی مهدی هاشمی را در بحبوحه انتخابات 84 بهتر نمایان میکند: «یک روز عصر رفتم اخبار مهمی به گوش اتاق اصلی ستاد برسانم، دیدم عدهای نشسته اند و دارند اشک میریزند. کمی دقت کردم دیدم دارند فیلم تبلیغاتی هاشمی را نگاه میکنند. فقط مهدی هاشمی بود که میخندید! نگاهمان که تلاقی کرد، ابروهایش را به نشانه تأیید فیلم تکان داد. من اخبار را در گوشش گفتم. انگار برایش مهم نبود.»
«یکبار مهدی هاشمی در حضور جمع از من اخبار جدید خواست. من هم شروع کردم به توضیح از این دست اخبار. هر چه سعی کردم خبر جدید بدهم گفت، میدانم! من مطمئن بودم خبر ندارد. اما میگفت میدانم. جالب این جاست که تمام حضار هم تأیید میکردند که میدانند. من هم که دیدم وضعیت این طور است سریعاً چند دروغ گنده از خودم ساختم و گفتم. در کمال تعجب آن دروغها را هم تأیید کردند و گفتند اینها اخبار قدیمی و سوخته است. خواستم بگویم دروغ گفتم که ناگهان متوجه شدم چند نفر از حضار به عنوان مطلع دارند درباره آن اخبار کذب تحلیل میدهند! از گوشهایم داشت دود بیرون میزد. از اتاق زدم بیرون!»
● نظرسنجیهای قلابی
چند روز پیش از ثبتنام اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84، گروهی از دانشجویان بسیجی به دیدار او رفتند. پس از سؤال تند و تیز و اظهارات خشمآلود هاشمی که در آن زمان جنجالساز شد، رئیس مجمع تشخیص گفت که طبق نظرسنجیها من بالای 50 درصد آرا را دارم. این سخن هاشمی حیرت دانشجویان را در پی داشت چرا که در بیرون از کاخ مرمر اتفاقات دیگری در حال رخ دادن بود. بهزاد افشاری درباره صحت آن نظرسنجیها مینویسد:
«گروه نظرسنجی ستاد هاشمی از همه گروهها جذابتر بود. یک عده آدم عریض و طویل که هر روز کارهای عجیب و غریب انجام میدادند. نکته جالب این بود که هیچ وقت هاشمی از عرش اعلا پائین نمیآمد و بقیه گزینهها با فاصله زیادی از او قرار داشتند. جالبتر از این ماجرا هم این بود که احمدینژاد هیچ جایی در نظرسنجیها نداشت. یک بار هم که تیم نظرسنجی به طور معجزهآسایی! متوجه شد که شرکتکنندگان در نماز جمعه اقبال زیادی به احمدینژاد نشان میدهند و خواست او را هم وارد نظرسنجی کند، محمد عطریانفر نگذاشت! او میگفت احمدینژاد یک شوخی است و رقبای اصلی کسان دیگری هستند. درواقع ستاد مهدی هاشمی با کانالیزه کردن اطلاعات عمومی، اکبر هاشمی را در وضعیت پاستوریزه قرار داده بودند.»
محمدحسن قدیری ابیانه مشاور سابق اطلاع رسانی و ارتباطات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره این روش میگوید: «در اول تیر 1384 و در آخرین روز دور دوم تبلیغات انتخاباتی بین آقایان احمدینژاد و هاشمی رفسنجانی، رئیس یک نهاد نظرسنجی افکار عمومی که گرایش به شدت ضداحمدینژادی داشت، برای من که مشاور اطلاعرسانی و ارتباطات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم، نتایج نظرسنجی روز قبل را ارسال کرد تا آن را به رئیس مجمع تشخیص مصلحت ارائه کنم. آخرین نظرسنجی روز سهشنبه انجام شده بود و نتیجه آن چهارشنبه صبح جمعبندی و حدود ظهر به دست اینجانب رسید. جلسه ستاد انتخاباتی آقای هاشمی، در مجمع تشخیص در حال برگزاری بود. در آخرین نظرسنجی آمده بود که احمدینژاد حدود 5 تا 6 میلیون رأی بیشتر از هاشمی دارد. مطمئن شدم که ایشان در انتخابات شکست فاحشی خواهند خورد. گروهی پیشنهاد میکردند که آقای هاشمی برای جبران اختلاف آرا دست به هنجارشکنی بزند. از این که چنین افرادی خود را طرفدار آقای هاشمی میدانند و در ستاد ایشان جمع شدهاند بشدت متأثر بودم. از آمارها کپی گرفتم و وقتی مهدی هاشمی از جلسه بیرون آمد آن را به وی دادم تا در جلسه تحویل آقای هاشمی دهد و گفتم ایشان چند میلیون رأی از احمدینژاد عقب است. او گفت من این آمار را قبول ندارم و بابا برنده است! مطمئن شدم که آمار را تحویل آقای هاشمی نخواهد داد.»
● عصر غمانگیز
روز سوم تیر 84 همان گونه محمد حسن قدیری ابیانه پیشبینی کرده بود برای اکبر هاشمی رفسنجانی و خانوادهاش روز خوبی نبود. عصرگاه که تقریباً فاصله قاطع احمدینژاد و هاشمی آشکار بود، یاران نفر دوم انتخابات به کاخ مرمر رفتند تا چارهای بجویند. نپذیرفتن نتایج انتخابات، اعلام پیروزی هاشمی رفسنجانی و بهمیدان آمدن اعضای ستادها پیشنهاد مهدی هاشمی بود. اکبر هاشمی این نظر را رد نکرد اما گفت که چند ساعت دیگر نیز باید صبر کرد. مهدی هاشمی بلافاصله به ستادهای شهر تهران آماده باش داد و تعداد زیادی ماشینهای کرایه شده در مقابل ستادها به صف شدند. اما تدبیر رهبری در ممنوعیت هرگونه جشن و شادمانی زودهنگام و پذیرش این نظر از سوی اکبر هاشمی سبب شد تا این برنامه مهدی هاشمی چهار سال مسکوت بماند.
یک روز پس از تحلیف احمدینژاد در 12 مرداد 84، مهدی هاشمی از مدیرعاملی سازمان بهینهسازی مصرف سوخت کنار رفت، او در هنگام استعفا دخالت در «مافیای نفتی» را تکذیب کرد و گفت: ثروت خانواده ما بعد از انقلاب کاهش یافته است. ما چیزی برای پنهان کردن نداریم. پدرم قبل از انقلاب 200 و یا 300 قطعه زمین در قم داشت که الان از آن بیست قطعه باقی مانده است.
مهدی هاشمی بلافاصله به ریاست دفتر تازه تأسیس هیأت امنای دانشگاه آزاد منصوب شد تا محملی برای صدور تکذیبیهها و شکایت از رسانهها داشته باشد، اما حوادث بعدی نشان داد که دل کندن از نفت برای مهدی هاشمی سخت است. اگر از ماجرای گاز ترکمنستان بگذریم، مهدیهاشمی در پیگیری قرارداد کرسنت نشان داد که جذابیتهای نفت دلکندنی نیست. مهدی هاشمی در یکی از سفرهایش به دبی به دیدار «هـ . الف» از عناصر مؤثر در قرارداد کرسنت رفت و از او بهخاطر مقابله دولت نهم با این قرارداد عذرخواهی و دلجویی کرد. هر چند بعدها گفته شد که یکی از دلایل تأخیر در اصلاح قرارداد کرسنت، کم شدن میزان پورسانت «طرف کارچاق کن ایرانی» ماجراست.
بههر حال شکست از احمدینژاد برای مهدیهاشمی که در اولین تجربه انتخاباتیش ریاست ستاد پدر را داشت بسیار سخت بود. او اگر چه علاقهای به مصاحبه و رسانهای شدن ندارد اما به نشست و برخاست با روزنامه نگاران و گفتوگوهای غیر رسمی بسیار مشتاق است. مهدی هاشمی در چهار سال دولت نهم حمایت مالی و اطلاعاتی بسیاری از رسانههای مخالف احمدی نژاد را برعهده داشت از روزنامه اعتماد و شرق و هممیهن گرفته تا هفتهنامه شهروند امروز. حمایت از سایتهای مخالفخوان مانند بازتاب و آفتاب و شهاب نیوز نیز جای خود را داشت. در سال 86 مهدی هاشمی قصد شرکت در انتخابات مجلس هشتم را کرد. او، فاطمه هاشمی، حسین مرعشی، هاشمیان و... قرار بود اعضای لیست خانوادگی هاشمی رفسنجانی باشند. مهدی هاشمی حتی در بعضی از گفتوگوهای غیررسمی از اخذ مدرک دکترایش از مجتمع علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد سخن گفته بود، اما ترمز اکبر هاشمی رفسنجانی سبب شد تا نه تنها مهدی هاشمی کاندیدا نشود، بلکه سابقهدارترهایش مانند حسین مرعشی نیز نامنویسی نکنند. بعدها حسین مرعشی دراینباره گفت: «برخی ملاحظات آیتالله هاشمی رفسنجانی مانند احتمال رد صلاحیت فرزندانش دلیل عدم شرکت ما در انتخابات بوده است». در این انتخابات مهدی هاشمی رابطه نزدیکتری با ستاد اصلاحطلبان برقرار کرد. حسین مرعشی رابط مهدی هاشمی با ستاد نصفه و نیمه اصلاحطلبان به ریاست مرتضی حاجی بود.
● مجری پروژه «نه به احمدینژاد»
پس از انتخابات مجلس هشتم و ورود به سال 87 رایزنیهای خانواده هاشمی رفسنجانی برای انتخابات دهم ریاست جمهوری گستردهتر شد. هدف مشخص بود: «نه به احمدینژاد». در اینباره محسنی اژهای وزیر اطلاعات وقت میگوید: «اولویت درجه یک آقای هاشمی این بود که احمدینژاد در انتخابات پیروز نشود و معتقد بود که به هر قیمتی باید از انتخاب مجدد ایشان جلوگیری شود.»
مهدی هاشمی نیز با تجربه چند ساله مدیریت اجرایی پروژه پدر را بر عهده گرفت. او معتقد بود که در فازهای رسانه تشکیلات نیروی انسانی و جمعآوری اسپانسرهای مالی باید سرمایهگذاری کرد.
گفته میشود مهدی هاشمی منابع مالی 18 روزنامه در انتخابات نهم ریاست جمهوری را تأمین میکرده است. ارتباط نزدیک او با بهزاد نبوی، مدیر رسانههای دوم خردادی در این مسئله بیتأثیر نبوده است. برگزاری برخی جلسات سیاسی با هدف طراحیهای سیاسی در 6 ماهه دوم سال 87 نیز در دستور کار مهدی هاشمی بود. در یکی از این جلسات که در دفتر نیاوران مهدی هاشمی برگزار شد، بهزاد نبوی، محمد عطریانفر و مصطفی تاجزاده به این نتیجه میرسند که باید به اوباما پیام بدهیم که تا رئیس جمهور بعدی نیامده است، نباید با احمدینژاد مذاکره کند. اما مهدی هاشمی همانند پدرش اختلاف سلیقه کوچکی با دوستان تازه مشارکتیاش داشت. او بر خلاف آنها معتقد بود که باید «طرح وحدت ملی» هاشمی و ناطقنوری را دنبال کرد، چه آنکه پرچم این وحدت علی لاریجانی راستی باشد یا میرحسین موسوی چپی، اما مشارکتیهای تندرو به چیزی جز خاتمی رضایت نمیدادند و اینجا بود که برخی اصطکاکهای رسانهای میان مشارکت و مهدی هاشمی و عطریانفر بهوجود آمد.
مهدی هاشمی اما برای ورود میرحسین موسوی به صحنه انتخابات سنگ تمام گذاشت. او میدانست که میرحسین موسوی به پدر گفته است که طرح دولت وحدت ملی را اجرا میکنم. مهدی هاشمی تصور میکرد موسوی توان جذب آرای اصولگرایان منتقد احمدینژاد را دارد و در مقایسه با خاتمی حساسیتها نسبت به او کمتر است و از سوی دیگر محکمتر و قابلاعتمادتر است.
● با تمام توان به پیش
در روزهای آخر اسفند 87 خاتمی به نفع میرحسین موسوی کنارهگیری کرد و مهدی هاشمی همانگونه که به پدر و میرحسین موسوی قول داده بود، تمام توانش را برای موسوی بهکار گرفت. البته او در خانواده تنها نبود، بهکارگیری ظرفیت مترو تهران از سوی محسن هاشمی، بازگشت فائزه از لندن و سخنرانیهای جنجالی او به اضافه ساماندهی دختران فیروزهای و فعالیتهای مستمر فاطمه و یاسر هاشمی هم به مهدی هاشمی دلگرمی میداد.
با راهاندازی کمیته راهبردی ستاد حامیان میرحسین موسوی، مهدی هاشمی قائممقامی حسین مرعشی را بر عهده داشت و در یکی از جلسات همین شورا بود که او به همراه سیدمحمد خاتمی و ابوالفضل فاتح به نتیجه رسیدند که «برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق میکند. در این صورت جریان اصولگرا و رهبر دیگر نمیتوانند سرشان را بلند کنند و این به معنای یکسره کردن کار است.» این جمع بندی از سوی مهدی هاشمی به رسانههای تحت مدیریتش انتقال یافت. سایتهای آینده و جمهوریت از جمله این رسانهها بودند که چند ماه قبل از انتخابات راهاندازی شدند. سایت آینده از چند نفر از دستاندرکاران سایت بازتاب که پس از توقیف حاضر به همکاری مجدد با محسن رضایی نبودند، شکل گرفت. اما داستان سایت جمهوریت جالبتر است.
حمزه کرمی، مدیرمسئول این سایت میگوید: مهدی هاشمی با من صحبت کرد و گفت که ما باید برای انتخابات کار رسانهای قوی را آغاز کنیم. چند روز بعد هم در جلسهای جاسبی به بنده گفت که باید هر کاری انجام دهیم تا هر کسی به غیر از احمدینژاد رئیس جمهور شود. از این رو ما نیز سایت جمهوریت با مدیریت رسمی مهدی هاشمی را راهاندازی کردیم. البته چند روز بعد جاسبی با تغییر نظر به ما اطلاع داد که بنده میخواهم در انتخابات بدون موضع باشم لذا دستور تعطیلی سایت جمهوریت را صادر کرد ولی با فشارهای هاشمی، این سایت به کار خود همچنان ادامه داد.
وی در ادامه به شرح اقدامات این سایت میپردازد: سایت جمهوریت ابتدا قرار بود از کاندیدایی در انتخابات حمایت و نسبت به دولت نهم نیز نقدهایی داشته باشد ولی با فشارهای مهدی هاشمی، این سایت تبدیل به سایت تضعیف کننده سازمانهای انقلابی مانند سپاه و بسیج و سازمانهای دولتی شد و حتی این سایت خدمات دولت را نیز پولپاشی معرفی میکرد و کار به جایی کشید که این سایت برخلاف واقعیت، شبهه تقلب در انتخابات را تلقین کرد.
حمزه کرمی که از نزدیکان مهدی هاشمی در چند سال گذشته است، میافزاید: مهدی هاشمی حتی مطالب تندتری را برای انتشار سایت جمهوریت ارائه میداد که از جمله این مطالب میتوان به گزارشی که 2 روز قبل از انتخابات توسط وی به ما داده شده، اشاره کنم که در این گزارش فرمانده بسیج متهم به تخریب و تضعیف میرحسین موسوی شده بود. البته این گزارش را ما هرگز منتشر نکردیم. وی همچنین در دادگاه متهمین آشوبهای اخیر با تأسف میگوید: در روزهای آخر برخی پرسنل سایت با چاپ شبنامه در ستادهای میرحسین موسوی و توزیع آنها، به تضعیف دولت و نظام میپرداختند و بنده متأسفم که توسط افرادی مورد سوءاستفاده قرار گرفتم و همچنین اگر سایت جمهوریت تندروی داشت ولی من با تندروی مخالف بودم منتهی کسی به حرف من گوش نمیداد!
مسعود باستانی سردبیر این سایت نیز در دادگاه مکرراً گرداننده جمهوریت را مهدی هاشمی عنوان کرد و گفت: من زیر نظر کرمی و نوربخش و سردبیر روزنامه فرهیختگان وابسته به عبدالله جاسبی کار میکردم. وی درباره نحوه پشتیبانی و تأمین مالی پرسنل سایت جمهوریت میگوید: دفتر این سایت در یکی از دفاتر دانشگاه آزاد مستقر بود و مبالغی که به ما ارائه میشد از طریق چکی از سوی دانشگاه آزاد بود. باستانی درباره خط مشی این سایت هم اضافه میکند: «سایت جمهوری اتاق جنگ روانی مهدی هاشمی علیه مسئولین نظام بود...»
● حرف جاسبی و مهدی هاشمی یکی بود
ماجراهای سایت جمهوریت اما از زبان محمدرضا نوربخش سردبیر این سایت که همزمان سردبیر روزنامه فرهیختگان (ارگان عبدالله جاسبی) نیز هست، جالبتر است.
نوربخش درباره دلیل به وجود آمدن این پایگاه خبری میگوید: پائیز سال گذشته حمزه کرمی به من گفت که مهدی هاشمی به دلیل چالشهایی که با دولت احمدینژاد دارد، میخواهد فعالیتهای انتخاباتی خود را آغاز کند تا از این طریق مانع از ریاست جمهوری مجدد وی شود که البته بخشی از این فعالیتهای انتخاباتی، فعالیتهای رسانهای بود.
وی توضیح میدهد که در آن زمان فضای اصلاحات غبارآلود بود و کاندیدای این جریان مشخص نبود و قرار شد سایتی راهاندازی شود و از ابتدا هم طرف حساب آقای مهدی هاشمی بود که از تعیین اسم سایت تا مشخص کردن سیاستهای کلان آن نقش داشت و در تعریف شناسه رسانهای وی صاحب امتیاز و آقای کرمی مدیر مسئول سایت بود که دیدگاههای مهدی هاشمی را در سایت جمهوریت اعلام میکرد. نوربخش که خود از نزدیکان جاسبی هست درباره نحوه تأمین هزینههای سایت میگوید: برای تأمین هزینههای سایت قراردادهایی با 12 پیمانکار که من هم جزو آنها بودم بسته شد و از این طریق دانشگاه آزاد اسلامی برخلاف وظایف ذاتی خود وارد کار سیاسی و انتخاباتی شد ولی بعد از گذشت 15 روز گفته شد که بین مدیران سایت و مسئولان دانشگاه اختلافنظر به وجود آمد. وی میافزاید: با وجود اختلاف بین مدیریت سایت جمهوریت و دانشگاه آزاد اسلامی اما گفته شد قراردادهایی که با پیمانکاران منعقد شده پابرجا است و فقط منبع تأمین هزینهها تغییر کرده و از این پس هزینه سایت را شخص مهدی هاشمی میپردازد.
سردبیر سایت جمهوریت همچنین با تقسیم مطالب این سایت به دو بخش سلبی و ایجابی از تخریب دولت نهم به بهانههای مختلف به عنوان اولویت کار سلبی و از حمایت از محمد خاتمی و بعد از مدتی طرح یا خاتمی یا موسوی و در نهایت حمایت از کاندیداتوری موسوی به عنوان اولویت کار ایجابی سایت متبوعش یاد کرد. آقای مهدی هاشمی تأکید داشت برای آنکه سایت جمهوریت هر چه سریعتر در میان افکار عمومی جایگاه خود را پیدا کند و به منبع خبری اثرگذار مبدل شود تأکید داشت از مطالب جنجالی استفاده شود و منبع خبر و مستندات برای وی اهمیت نداشت.
و این درخواست مهدی هاشمی راهکارهایی هم داشت. بر همین اساس سایت جمهوریت به خبرسازی و انتشار شایعات تحت عنوان اخبار شنیده از منابع روی آورد که بخشی از این شایعات توسط مهدی هاشمی و بخش دیگری از آن توسط آقای حمزه کرمی که مدعی بود آنها را از دوستانش در نهادهای حکومتی میگیرد در اختیار ما قرار میگرفت.
سردبیر جمهوریت حتی به دفاع از عملکرد کارکنان سایت جمهوریت در برابر ادعای حمزه کرمی در جریان محاکمه وی میپردازد و به رمز انتشار نامه خیلی محرمانه وزیر اطلاعات سابق در سایت جمهوریت اشاره میکند: اینکه آقای کرمی گفته اعضای شورای سردبیری جمهوریت از ابتدا خواستار رادیکال شدن سایت بودند مضحک است و موارد متعددی وجود دارد که نمیخواستیم کاری را انجام دهیم. بسیار اتفاق افتاده بود که نمیخواستیم خبری را منتشر کنیم و یا میخواستیم گفتوگویی منتشر شود اما آقای مهدی هاشمی و کرمی به دلیل مصالح و منافعی که داشتهاند خط دیگری را منتشر میکردند که نمونه بارز آن انتشار نامه طبقه بندی شده وزارت اطلاعات درباره پرونده استات اویل بود. آقای هاشمی با آقای کرمی هماهنگ کرده بود سند مذکور منتشر شود اما ما گفتیم که این کار خلاف قانون است و تبعات حقوقی دارد و کرمی پاسخ داد جمهوریت متعلق به آقای هاشمی است و هزینههای مادی و معنوی آن را میپردازد و باید در مواقع لزوم در خدمت وی باشیم و البته در اینگونه موارد خود وی پاسخگو است.
نوربخش در جریان محاکمهاش به ماجراهای شبنامه که مسعود باستانی و حمزه کرمی به اختصار از کنار آن گذشته بودند، اشاره میکند و میگوید: در هفتههای منتهی به انتخابات جلساتی بین فعالان رسانهای دوم خردادی برگزار شد و پیشنهاد شد به دلیل عدم پایگاه مناسب سایتها در افکار عمومی مطالب سایتها در قالب شبنامه منتشر شود.
مسعود باستانی بلافاصله شبنامه موج را تهیه کرد و با نظر آقایان مقیسه و کرمی قرار شد یک میلیون نسخه از آن منتشر شود اما در نهایت دویستهزار نسخه آن با هزینه سه و نیم میلیون تومانی که یکی از مدیران دانشگاه آزاد تقبل کرد منتشر و توسط بچههای ستاد 88 توزیع شد.
مسعود باستانی همین روایت را تکرار میکند و مسئولیت شبنامهها را برعهده مهدی هاشمی میداند: تهیه هزینه شب نامههای ستاد میرحسین موسوی یکی از اقدامات مهدی هاشمی بود. ما محتوای شبنامهها را تهیه میکردیم و بعداً مقرر شد تا هزینههای این شبنامه از سوی حمزه کرمی و مهدی هاشمی تأمین شود، سپس این شبنامه ها در اختیار اعضای ستاد 88 برای توزیع قرار گیرد.
● اعتراض کروبی به مهدی هاشمی
دامنه تخریبهای مهدی هاشمی به احمدینژاد و دولت نهم محدود نشد. یک روز مانده به انتخابات مهدی کروبی در نامهای شدیداللحن به هاشمی رفسنجانی نسبت به تخریبهای سایت جمهوریت اعتراض کرد. شاید کروبی خواست از نمد مخالفت با هاشمی در انتخابات برای خود کلاهی را از رأی ببافد. پس از کروبی، اسماعیل گرامی مقدم سخنگوی حزب اعتماد ملی در گفتوگویی مطبوعاتی از محافلی که کروبی را تخریب میکنند، پرده برداشت. شاید اکنون که بیش از چند ماه از انتخابات گذشته است خواندن سخنان گرامی مقدم درباره مهدی هاشمی و طیف مجاهدین انقلاب خالی از لطف نباشد. اسماعیل گرامی مقدم، در خصوص تخریب هایی که علیه مهدی کروبی صورت میگیرد، اظهار داشت: سایت «جمهوریت» دو ماهی است که مستقیماً کروبی را تخریب میکند و نگران این است که نامزد مورد حمایتش رأی نیاورد و آنچه که مسلم است همه نظرسنجیها، برآوردها و استقبالهای مردمی نشان میدهد که کروبی از وضعیت مناسبی برخوردار است. وی افزود: کسانی که میگویند کروبی میخواهد دستاویزی پیدا کند برای اینکه شکستش را به گردن شخص دیگری بیندازد این چنین نیست، آنهایی نگران شکست نهایی خود هستند که دائماً مدت 9 ماه است بر طبل کنارهگیری کروبی کوبیدهاند، اما کروبی راست قامت تا آخرین لحظه ایستاده و این رسوایی بزرگی برای کسانی بود که به دنبال کنارهگیری کروبی بودهاند. گرامی مقدم در خصوص شایعه کناره گیری کروبی گفت: در دو کانون در خصوص کنارهگیری کروبی صحبت میشود، یک بخش حامیان هاشمی رفسنجانی بویژه سایت جمهوریت است که ما تذکر هم دادیم ولی توجه نکردند و یک بخشی هم به سرکردگی سازمان مجاهدین و مشارکت که عبدالله ناصری که البته پشت او شخص بهزاد نبوی است دائماً شایعهپراکنی میکنند که کروبی کنار میرود ولی اینگونه نیست و کروبی تا پایان کار ایستاده است.
گرامی مقدم در ادامه در خصوص تخریبهای سایت جمهوریت علیه کروبی، اظهار داشت: مهدی هاشمی سایت جمهوریت را هدایت میکند. بارها هم ما تماس گرفتیم ولی متأسفانه این تخریبها همچنان ادامه دارد و تنها سؤال ما از آنها این است که چرا کروبی را تخریب میکنند، وقتی مسئلهای به وجود میآید فریادشان گوش فلک را کر میکند که به آنها اتهامی زده میشود ولی خودشان دارند کروبی نامزد اصلی اصلاحطلبان را تخریب میکنند. وی خاطرنشان کرد: کروبی به خود موسوی تذکر داد که مانع این تخریبها شود ولی موسوی قادر به جلوگیری این تخریبها نیست و در مناظره هم کروبی گفت که افرادی که عامل شکستهای متوالی اصلاحطلبان شدهاند دور موسوی را گرفتهاند و آن چند نفری که اصلاحات را به شکست کشاندهاند علیه آقای کروبیاند. سخنگوی حزب اعتماد ملی در پایان در خصوص سازمان مجاهدین و مشارکت اظهار داشت: بارها گفتهام حتی اگر کروبی و احمدینژاد تنها در صحنه انتخابات بودند همان جمع محفلی سازمان مجاهدین و مشارکت قطعاً از احمدینژاد حمایت میکردند و حاضر نبودند از کروبی حمایت کنند زیرا کینهشان از کروبی خیلی زیاد است.
● هاشمی صحنه گردان اصلی
هر چند مهدی هاشمی از فردای سوم تیر 84 برای مقابله با احمدینژاد انگیزه کافی را داشت اما اتفاقات شب 13 خرداد 88 او را در مقابله با منتخب ملت مصممتر کرد. احمدینژاد در مناظره با میرحسین موسوی پس از آن که موسوی را دنبالهرو هاشمی رفسنجانی خواند، خطاب به موسوی گفت: جنابعالی فرمودید افتخار میکنید به حمایت آقای هاشمی، معنایش چیست. بالاخره یک معنایی دارد. باور ما این است که صحنهگردان اصلی آقای هاشمی است!
احمدینژاد بیراه نگفته بود، حوادث بعدی نشان داد که میرحسین موسوی پیش از همه روی حمایت هاشمی رفسنجانی حساب میکند و ماجرای مثلث قسم در فردای انتخابات و درخواست هاشمی برای حضور موسوی و طرفدارانش در نمازجمعه 21 تیر شاهد مثالهایی برای این صحنهگردانی است.
به هر روی مهدی هاشمی که در همه حال خود را دست راست و مجری اوامر پدر میدانست یک هفته آخر انتخابات را با آدمهایش، به تمرین پهن کردن مردم در خیابانها گذراند. شب انتخابات در ستاد قیطریه و در زمانی که نقشه عملیاتی تجمعات پس از روز رأیگیری ریخته میشد، مهدی هاشمی حضور داشت و در آنجا مسئولیت القای نظرسنجی جعلی به علی هاشمی پسرعمویش واگذار شد.
در ساعت 18 روز 21 خرداد در محل ستاد قیطریه جلسهای به ریاست محسن امینزاده تشکیل میشود. اعضای اصلی حزب مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران سازندگی از جمله تاجزاده، مرتضی مبلغ، شهابالدین طباطبایی، عطریانفر، هدایت آقایی و عربسرخی حضور دارند. در همان ابتدای جلسه علی هاشمی میگوید: «در مجموع موسوی 18 میلیون و احمدینژاد 11-10 میلیون رأی دارد و اگر غیر از این شود حتماً تقلب شده است و باید به یک سری کارهایی دست بزنیم.» تاجزاده سخنان علی هاشمی را تکمیل میکند و میگوید: «باید ببینیم که موسوی چه میگوید و بر همان اساس اعتراضات را شروع کنیم.» شب انتخابات مهدی هاشمی حتماً نظرسنجی مورد اشاره علی هاشمی را به خانه میبرد و به مادر نشان میدهد و عفت مرعشی ظهر جمعه در حالی رأیش را که به نام میرحسین موسوی نوشته شده به صندوق میاندازد که به خبرنگاران میگوید که اگر میرحسین برنده نشود، تقلب شده و باید مردم به خیابانها بریزند! البته کلید این ماجرا از آخرین خطبههای نمازجمعه قبل از انتخابات هاشمیرفسنجانی خورده بود که در آن هاشمی نسبت به تقلب بزرگ هشدار داده بود، هشداری که به عقیده صاحبنظران فتنه بزرگ انتخابات دهم ریاست جمهوری تعبیر شده است.
● نماز جمعه آخر
مهدی هاشمی یکی از کسانی است که پدر را همیشه در نماز جمعه همراهی میکند. او در جایگاه خطیب نماز جمعه پشت پرده مینشیند و اوضاع را رصد میکند. در روز جمعه 26 تیر هم مهدی هاشمی برنامهریزی را برعهده میگیرد. فراخوان مجازی برای حضور در نماز جمعه و آموزش خواندن نماز جمعه در سایت بالاترین، از جمله اقداماتی است که در هفته قبل از نماز جمعه تاریخی انجام میشود. مهدی هاشمی همچنین به نمایندگی از پدر با ستاد نماز جمعه تماس میگیرد و خواستار رزرو جا برای چند هزار نفر میشود اما ستاد نماز جمعه تهران قبول نمیکند. اکبر هاشمی نیز اگرچه به شورای سیاستگذاری ائمه جمعه گفته بود که خطبههای من تماماً آرامشبخش و تلطیف کننده فضا است، اما از ساعات اولیه صبح جمعه با حضور آدمهای مهدی هاشمی مشخص بود که قرار است با نماز جمعه هاشمی رفسنجانی، آتش فتنه گرم نگه داشته شود.
با حضور اکبر هاشمی رفسنجانی در خیابان انقلاب، شعار «هاشمی هاشمی سکوت کنی، خائنی» طرفداران میرحسین موسوی شنیده میشود. اما در زیر سقف مصلای نماز جمعه در دانشگاه تهران، شعار «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» به گوش میرسید.
مهدی هاشمی با شروع خطبهها برای اولین بار به جایگاه خبرنگاران رفت تا اوضاع را بیشتر در دست داشته باشد. در هنگام خطبهها و پس از آن درگیریهای پراکنده در اطراف دانشگاه تهران رخ داد و مهدی هاشمی با ناراحتی پس از پایان نماز جمعه که شاید آخرین نماز پدر باشد، به همراه او به جماران بازگشت. مهدی هاشمی نمازجمعه 26تیر را شکست برای پروژه اش می دانست و می گفت این هواداران دفعات دیگر به نماز نمی آیند.
● آدمهای مهدی هاشمی
همانگونه که همه میدانستند اما برخی نمیخواستند باور کنند، احمدینژاد با اختلاف 11 میلیون رأی میرحسین موسوی را پشت سر گذاشت و به محض اعلام نتایج زمان عملیات چند سال تمرین برای به خیابان کشیدن جمعیت بود.
محمدعلی ابطحی از نزدیکان سیدمحمد خاتمی درباره چگونگی به خیابان آوردن جمعیت میگوید: بعد از مشخص شدن نتایج اولیه انتخابات، ستاد مهندس موسوی به سرعت نیروهایش را سازماندهی کرد. تاج زاده، در یک تماس تلفنی به من گفت: «ما قصد داریم این جمعیت را تا پایان انتخابات نگه داریم و آنها را به تمام نقاط شهر هدایت کنیم.»
ابطحی ادامه میدهد: «معتقدم این جریان دارای سه ضلع است: 1- رأس 2- بدنه محرک 3-شبکه اجتماعی که در حقیقت جسم کار هستند».
در توضیح بیشتر بدنه محرک ابطحی اضافه کرد: «در بدنه محرک یکسری نقش فعالتری داشتند مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت، گروههای لشگرساخته خاتمی مانند گروه 88، یاری نیوز، پویش و... حوزههای مجازی که لحظه به لحظه مردم را دعوت به حضور در خیابان میکرد و شبکههای خارجی که توسط خبرنگاران خود تمام اخبار را پوشش میدادند. نکته مهم این است که خبرنگاران خارجی به این آقایان خیلی نزدیک شده بودند حتی از لشگرهای ساخته شده نیز نزدیکتر بودند».
وی در مورد نقش بدنه محرک میگوید: «مهمترین نقش این عناصر نگه داشتن مردم در خیابانها بود تا اگر زمانی آقای موسوی اعلام کرد در فلان نقطه شهر هستم بتوانند همه را در آن نقطه جمع کنند. این سازماندهی توسط لشگرهای ساخته شده صورت میگرفت».
ابطحی در جای دیگر میافزاید: «به خیابان آوردن جمعیت قبل از انتخابات مقدمهای بود برای به خیابان آوردن آنها در شب شنبه، افرادی مانند فاتح، تاج زاده، خاتمی و ستادش، مهدی هاشمی و آدمهایش برای اینکه جمعیت را در خیابانهای شهر نگه دارند خیلی فعال بودند و همه اینها در پیشبینی و طراحی برنامه برای شب شنبه نقش داشتند».
و البته کارشناسان امنیتی اعتقاد دارند در میان گروههایی که ابطحی به عنوان محرکها نام برد، نقش مهدی هاشمی و آدم هایش جلوه بیشتری دارد.
حضور فائزه هاشمی به همراه اکیپ زنان خانواده هاشمی رفسنجانی در تمام اغتشاشات نمونهای از برنامهریزیهای مهدی هاشمی برای پرشورتر کردن تجمعات بود. اما آدمهای مهدی هاشمی چه کسانی بودند؟ گفتیم که مهدی هاشمی از همنشینی با اصحاب رسانه لذت میبرد اما این دلیل نمیشود تا برخی همراهان همیشگی مانند حمزه کرمی، «ر.ز»، «د» و... را فراموش کند.
«ر.ز» فرزند یکی از مسئولین سابق سازمان تبلیغات اسلامی است. او در زمان مدیریت مهدی هاشمی بر سازمان بهینهسازی مصرف سوخت، مدیر روابط عمومی این سازمان بود. وی در این باره گفته است: «در دورهای که آنجا بودم مناقصههایی برگزار میشد و شرکتهایی انتخاب میشدند، اما مهدی هاشمی میگفت که این مناقصهها را کنار بگذارید، بعد از آن نیز میگفت که این پروژهها را به دوستان، آشنایان و بستگانش واگذار کنیم. زمانی هم که میگفتیم مراحل قانونی آن چه میشود، میگفت: من با شورای اقتصاد و جاهای مختلف صحبت میکنم. شما پول را بدهید و پروژهها را واگذار کنید. من بعداً مجوز میگیرم. یکی از این مناقصهها نیز پروژهای بود که هاشمی به خواهر همسر خود که فرزانه نام داشت، واگذار کرد.
«ز» که یکی از عوامل اصلی اغتشاش در قیطریه در عصر انتخابات است، در هنگام بازداشت شناسنامه و گواهینامه جعلی، یک عدد نارنجک دودزاد، باتوم و یک دستگاه بیسیم به همراه داشته است. «ز» در اعترافاتش عمده فعالیتش را در دور قبلی انتخابات میداند و تعداد زیادی برچسب «طالبان ممنوع» را توزیع کرده است.
«د» فرزند رئیس یک مدرسه غیردولتی نیز یکی دیگر از نزدیکان مهدی هاشمی است. وی که مدیریت چند شرکت نفتی را بر عهده داشته، از اسپانسرهای اصلی مهدی و فائزه هاشمی به حساب میآید. «د» نیز به اتهام پشتیبانی مالی اغتشاشات اخیر بازداشت شد و شخص اکبر هاشمی رفسنجانی تلاش زیادی برای آزادی وی داشت و چند بار حضوری، تلفنی و مکاتبهای، پیگیر آزادی «د» از مسئولان ارشد قوه قضائیه شد.
«ع. ف» نیز یکی از کسانی است که در دوره انتخابات نهم و دهم رابطه گستردهای با مهدی هاشمی داشته است. محل شرکت «ف» در خیابان پورموسی روبهروی وزارت صنایع یکی از پاتوقهای مهدی هاشمی در انتخابات اخیر بوده است.
«ف» که در سوابقش ریاست یکی از شرکتهای سرمایهگذاری وزارت نفت و صندوق بازنشستگی صنعت نفت به چشم میخورد، به دلایل امنیتی مانند ارتباط با منافقین بازداشت شده است.
کارشناسان اطلاعات پرونده اغتشاشات اخیر معتقدند که این افراد واسطه ارتباط با برخی اراذل و اوباش شهرستانهای اطراف تهران در اغتشاشات اخیر هستند.
● همه خواستار برخورد
هرچند مهدی هاشمی در ماههای اخیر بسیار کوشیده است تا ردپایی از خود در اغتشاشات اخیر به جای نگذارد و اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در تمامی محافل پسر تیزهوشش را تبرئه کرده است، اما در 5 ماه اخیر بسیاری از مؤثرین خواستار برخورد قانونی با وی شدهاند. هنوز هفته اول اغتشاشات به پایان نرسیده بود که تشکلهای دانشجویی در مقابل دادستانی تهران تجمع کردند و دستگیری مهدی هاشمی را خواستار شدند. به غیر از دانشجویان، ائمه جمعه و اعضای مجلس خبرگان رهبری نیز به میدان آمدند. آیتالله خزعلی، آیتالله علمالهدی، آیتالله یزدی، آیتالله جنتی از جمله این نمایندگان مجلس خبرگان بودند. در مجلس شورای اسلامی نیز هرچند اکبر هاشمی رفسنجانی به نسبت نفوذ خوبی دارد، اما منتقدین تا جایی پیش رفتند که حداد عادل در نطق میاندستورش خواستار رسیدگی به وضعیت آقازادهها شد و یکی از نمایندگان نیز در حملهای بیسابقه، اکبر هاشمی رفسنجانی را [...] خواند. اما مهدی هاشمی زمانی خطر بازداشت را جدی دید که همسرش عصر 12 مرداد در حوالی میدان ونک بازداشت شد. وی بعد با دخالت پدرشوهرش آزاد شد اما زنگ خطری جدی برای مهدی بود.
محمد هاشمی برادر اکبر هاشمی درباره دستگیری همسر مهدی هاشمی میگوید: نمیدانم ایشان را شناسایی کرده بودند یا ایشان را به عنوان یک فرد عادی دستگیر کرده بودند. چون نسبت به ایشان بدرفتاری کرده و ایشان را ضرب و شتم کرده بودند. اما از اطلاع یا عدم اطلاع آنها از اینکه ایشان عروس آقای هاشمی است آگاه نیستم. رفتاری که با ایشان شده بود، حتی به عنوان یک فرد عادی دور از ارزشهای اسلامی و انسانی بوده است. اکبر هاشمی رفسنجانی هم در یک محفل خصوصی گفته که همسر مهدی هاشمی برای عیادت یکی از بستگانش به بیمارستانی در حوالی میدان ونک رفته بوده اما دستگیر شده و موهایش را کشیده اند! هاشمی رفسنجانی پیش از این هم دلیل حضور فائزه هاشمی در روز 30خرداد در خیابان آزادی را گرسنگی و خوردن ساندویج اعلام کرده بود.
به هر روی گفته میشود دلیل دستگیری همسر مهدی هاشمی شعارهای تند و تیز و غیراخلاقی بود که وی و همراهانش علیه مسئولین نظام در درگیریهای پراکنده و روز 12مرداد سر میدادند.
یک شاهد عینی در این باره به یک سایت خبری گفته است: همسر مهدی هاشمی در ناآرامیهای پراکنده روز 12مرداد از حضور در جمع اغتشاشگران خودداری و سعی میکند با نزدیک شدن به مأموران، با سر دادن شعارهای تند و بعضاً غیراخلاقی علیه مسئولین نظام، آنها را تحریک به برخورد فیزیکی نماید که در نهایت با سه بار تذکر مأموران، توسط دو مأمور زن، دستگیر و با مقاومت غیرمعمول با فشار به داخل خودروی مأمورین انتظامی برده میشود. در این ایام برخی سایتهای خبری مدعی شدند مهدی هاشمی به همراه فائزه در جریان اغتشاشات اخیر ممنوع الخروج از کشور نیز شده بودند که مجازات سخت با توجه به بیش از یکصد سفر خارجی مهدی هاشمی در 4 سال اخیر هم با دخالت به موقع اکبر هاشمی رفسنجانی مرتفع شد.
● سفر به انگلیس
به گفته دفتر مهدی هاشمی او چند روز پیش از برگزاری چهارمین دادگاه اغتشاشات تهران یعنی دادگاه حمزه کرمی برای بازرسی از دفتر آکسفورد دانشگاه آزاد به لندن سفر کرده است. در حالی که همگان میدانند سفر حداقل چند هفتهای به لندن دلیلی بجز امور دانشگاه آزاد دارد، برخی معتقدند که تمدد اعصاب، استراحت، دلجویی از همسر به خاطر بازداشت و البته دور بودن از معرکه فتنه اخیر دلیل ارسال مهدی هاشمی به لندن است. کاری که 10سال پیش او برای فائزه هاشمی کرد و خواهر جنجالی مهدی هاشمی چندسالی را در انگلستان به سر برد. اما برخی دیگر نیز هستندکه معتقدند مهدی هاشمی پس از سفر به عربستان، کویت و روسیه به انگلستان رفته تا آنجا به کمک دیگر لندننشینان مانند عبدالکریم سروش، عطاالله مهاجرانی، ابوالفضل فاتح و... راهی دیگر برای ادامه مسیری که به گفته نزدیکان مهدی هاشمی به بالاتر از احمدینژاد میرسد، بحث و رایزنی کنند. باید منتظر ماند و دید.
استعفانامه
در ماجرای استات اویل آنچه بیشتر از نقش فرزند رئیسجمهور سابق در کار چاق کنی شرکتهای چندملیتی نمود دارد، هتک آبروی نظام است که در جملات ریچارد هابرد نایب رئیس اجرایی استات اویل به وضوح نمایان است:
«آقایان و خانمها، اعضای هیأت مدیره! شما خوب می دانید که شرکت ما در سالهای اخیر به دنبال گسترش فعالیتهای خود در خاورمیانه و بخصوص ایران بوده است و نیز خوب می دانید به دلیل عدم شفافیت در قراردادهای مالی چنین کشورهایی، گرفتن کار درچنین مناطقی قواعد خاص خود را دارد. همان طور که مطلع هستید ما از اوایل 2001 مطالعات و مذاکرات خود را با ایرانیها آغاز کردیم. پس از آشنا شدن به قواعد بازی در بازار نفت و پروژههای نفت و گاز ایران، من به دنبال فرصتی برای ملاقات با پسر جوان بودم و این فرصت سرانجام در برگن در محل شرکت خودمان به من دست داد. مهدی به من گفت:« برای موفقیت کار» میبایستی کمیسیونی از طریق هورتون و عباس یزدی 34 ساله که از ایرانیان مقیم لندن و مؤسس هورتون است به وی پرداخت شود. البته او پیشنهادهایی را هم برای انتقال پول از طریق خیریههایی که در ایران بنیاد نامیده میشوند ارائه کرد. من بیشتر آنها را رد کردم تا این که بر سر یکی از آنها به توافق رسیدیم. اطلاع دارید که ما در ژوئن امسال یک قرارداد اسمی و فرمالیته مشاوره با هورتون منعقد کردیم که براساس آن قرار شد ظرف پانزده سال، مبلغ یازده میلیون دلار به هورتون پرداخت شود. همچنین مطلع هستید که ما، براساس تقاضای آقای یزدی پس از این قرارداد با پرداخت حدود نیمی از مبلغ 11 میلیون دلار و طی دوفقره انتقال وجه از طریق یک حساب بانکی در نیویورک به یک حساب بانکی در شبه جزایر قبرس و جمعاً به مبلغ 5/2 میلیون دلار، به اولین بندهای قرارداد عمل می کنیم. و نیز اطلاع داریدکه چهار ماه بعد از قرارداد اولیه مان، یعنی همین چند هفته پیش، اولین ثمره قرارداد مشاوره خود را با بردن یک پروژه 300میلیون دلاری در پارس جنوبی به دست آوردیم. البته از جریانات بعدی هم لابد همه اعضا اطلاع دارند که چگونه بامشکوک شدن حسابرسها به پورسانت غیرعادی ما برای این پروژهها و جنجالهای بعدی رسانهای آن ماجرا به دادگاه کشید. من ، ریچارد هابرد، به عنوان نایب رئیس اجرایی استات اویل خود را در این رسوایی شریک می دانم و همانند همقطاران خود، رئیس و رئیس اجرایی استات اویل استعفا می دهم.»
منبع: روزنامه ایران
بازبینیCDسخنان مشایی و نظر یک مقام سپاه
یک مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سرمقاله وابسته به اداره سیاسی این نهاد ضمن اعلام اینکه CD سخنان اخیر رئیسدفتر رئیسجمهور در مورد وحدت و خداوند مورد بازبینی قرار گرفته است، از وی انتقاد کرد.
سردار یدالله جوانی رئیس اداره سیاسی سپاه در سرمقاله آخرین شماره هفته نامه صبح صادق با بیان اینکه« دیدگاه ها، مواضع و اقدامات اسفندیار رحیم مشایی هر از چندی فضای جامعه را تحت تأثیر قرار داده» ضمن اشاره به «واکنشهای انتقادی نیروهای اصولگرا و طرفدار دولت احمدی نژاد» مینویسد:« از آغاز فعالیت دولت نهم و در ادامه آن در دولت دهم، مشایی یکی از مسئله سازترین افراد دولتی برای احمدی نژاد بوده و در این مدت بیشترین انتقادات به رئیس جمهور محترم در مورد مشایی، از سوی حامیان دلسوز دولت (نه از سوی منتقدین دولت) انجام گرفته است. آخرین واکنش برخی از نیروهای اصولگرا به سخنان مشایی در مورد درک و فهم انسان ها از خدا و اینکه خداوند نمی تواند محور وحدت میان انسان ها باشد! بسیار قابل تأمل است. »
وی با اشاره به واکنش مشایی به انتشار سخنان فوق و اظهار اینکه «سخنانش درست منعکس نشده» و منظورش آنچه که منتشر شده، نبوده است؛ میافزاید:«CD سخنرانی ایشان گویای این واقعیت است که به اظهارات مشایی اشکالات اساسی و مبنایی وارد است و به هیچ عنوان نمی توان آن را توجیه کرد. البته این نوشتار کوتاه به دنبال نقد اظهارات اخیر مشایی نیست و این اقدام مجال دیگری را طلب می کند. آنچه در این یادداشت مدنظر می باشد، توجه دادن رئیس جمهور محترم به یک مطلب مهم و اساسی در مورد جناب آقای مشایی است.»
سردار جوانی معتقد است که «بسیاری از نیروهای ارزشی و دلسوز انقلاب و نظام اسلامی، انتظار داشتند با توجه به مجموعه مسائلی که در خصوص ایشان در دولت نهم مطرح گردید، رئیس جمهور در تداوم همکاری وی با دولت دهم تجدیدنظر کرده و ایشان را کنار بگذارد».
وی ضمن تاکید بر اینکه «هر چند دعوت به همکاری و انتخاب افراد برای واگذاری مسئولیت ها در چارچوب قانون از اختیارات رئیس جمهور است»، دردسرسازیهای مشایی برای اصولگرایان در دولت نهم را دلیل انتظار فوق عنوان میکند.
این مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضمن یادآوری انتصاب مشایی به سمت معاون اولی و «پیچیدهتر شدن معادله»، آن را موجب « ملتهب شدن فضای سیاسی جامعه و به ویژه در میان نیروهای ارزشی و اصولگرا به واسطه این انتصاب و کم لطفی رئیس جمهور نسبت به تمامی درخواست ها، توصیه ها و تذکرات خیرخواهان دلسوز مبنی بر کنار نهادن رحیم مشایی از دولت» و در نهایت نامه رهبر انقلاب به رئیسجمهور میداند.
وی با بیان اینکه «هر چند تأخیر رئیس جمهور برای اجرای امر رهبری در کنار نهادن مشایی از پست معاون اولی، مشکلاتی را به دنبال داشت» مینویسد:«لکن به نظر می رسد احمدی نژاد روح پیام مقام معظم رهبری را آنگونه که شایسته بود دریافت نکرد.»
سردار جوانی معتقد است که «اگر این پیام به خوبی دریافت می گردید، در واگذاری مسئولیت های کلیدی به مشایی در دولت دهم پایان داده می شد و اکنون شاهد واکنش های تند و انتقادی اصولگرایان به مشایی و احمدی نژاد نبودیم. »
وی، مجموعه مسائل پیرامون مشایی در جامعه و حساسیت نسبت به ایشان بویژه در میان مراجع، علما، نخبگان و نیروهای اصولگرا و ارزشی را موجب «خلاف مصلحت» دانستن معاون اولی مشایی از سوی مقام معظم رهبری عنوان کرده و میافزاید:« روح کلی پیام بسیار روشن است. معظم له در نامه خود خطاب به رئیس جمهور می نویسند، انتصاب آقای مشایی در پست معاون اولی، برخلاف مصلحت جنابعالی و دولت بوده و موجب اختلاف و سرخوردگی علاقه مندان شما می گردد. اساساً مقام معظم رهبری در این موضوع، مصلحت شخص رئیس جمهور، دولت ایشان و طرفداران و علاقه مندانش را در کانون توجه قرار دادند. رئیس جمهور محترم به هر دلیلی نسبت به مشایی علاقه و اعتماد دارد، لکن وقتی در جامعه و در میان خواص و نخبگان و طرفداران رئیس جمهور نگاهی متفاوت از نگاه رئیس جمهور نسبت به مشایی وجود دارد، مصلحت در چیست؟»
وی در ادامه میآورد:«آیا مصلحت در به کارگیری و پست و مسئولیت های بالا دادن و حساسیت جامعه و طرفداران را بالا بردن است و یا در کنار نهادن از مسئولیت های بالا و رسمی دولتی؟ به نظر می رسد اگر به روح این پیام توجه بیشتری می شد، پس از لغو حکم انتصاب معاون اولی، حکم رئیس دفتر ریاست جمهوری برای مشایی صادر نمی گردید. صدور حکم رئیس دفتر ریاست جمهوری نیز بازتاب ها و واکنش های خود را به دنبال داشت و اکنون با افزایش اختیارات دفتر، مسئولیت مناطق آزاد نیز به مشایی واگذار شده و گویا مقام سخنگویی دولت نیز فقط از عهده مشایی برمی آید!»
به عقیده سردار جوانی،« این روند، یعنی بی توجهی به مصلحت دولت و رئیس دولت بیش از دیگران باید مصلحت خود و دولتش را مورد توجه قرار دهد. آینده در مورد این دوراندیشی قضاوت خواهد کرد.»
گفتنی است در پی مطرح شدن سخنان اخیر مشایی، مدیر مسئول روزنامه کیهان نیز به شدت از مشایی انتقاد کرده بود.
شریعتمداری ضمن «ناحق»خواندن جایگاه «برجسته» مشایی در دولت، خطاب به رئیسجمهور مینویسد: چه برجستگی و امتیاز ویژهای دیدهاید که دیگران نمیبینند؟تردید نکنید که مصلحت نظام، مردم و شخص حضرتعالی در کنار گذاشتن مشایی است.
اسفندیار رحیم مشایی در سخنرانیاش با اشاره به حضورش در یکی از دانشگاههای آمریکا گفته بود:« در آنجا گفتم چرا خدا محور وحدت انسانها نیست . و الان نیز تاکید می کنم که خدا محور وحدت انسانها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگها صورت نمی گرفت .»
وی ادامه داد : «اگر کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است اما چرا خدا محور وحدت نشده است و من می گویم مشکل این است که به تعداد انسانها خدا هست و چون خدا فارغ از آنکه هست اما خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگری متفاوت است و ملت ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده اند چون انسانهای خدای متفاوت دارند .»
در همین حال، وی یک روز پس از انتشار این سخنان مدعی تحریف آن شد.
وی در بیانیه خود آورد:« در این سخنرانی و چند سخنرانی دیگر تاکید کردهام که عدم وحدت جامعه بشری در گذشته و (حتی اکنون) ناشی از عدم معرفت لازم نسبت به خداوند است. یعنی از یک سو شاهد اختلاف در ملت ها بوده و هستیم و از سوی دیگر، همچنان که کاوش های تاریخی نشان می دهد باور به خدا و معبود و زندگی پس از مرگ به صورت عمومی از دیرباز در ملت ها وجود داشته است.»
منبع: فردا نیوز
بازبینیCDسخنان مشایی و نظر یک مقام سپاه
یک مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سرمقاله وابسته به اداره سیاسی این نهاد ضمن اعلام اینکه CD سخنان اخیر رئیسدفتر رئیسجمهور در مورد وحدت و خداوند مورد بازبینی قرار گرفته است، از وی انتقاد کرد.
سردار یدالله جوانی رئیس اداره سیاسی سپاه در سرمقاله آخرین شماره هفته نامه صبح صادق با بیان اینکه« دیدگاه ها، مواضع و اقدامات اسفندیار رحیم مشایی هر از چندی فضای جامعه را تحت تأثیر قرار داده» ضمن اشاره به «واکنشهای انتقادی نیروهای اصولگرا و طرفدار دولت احمدی نژاد» مینویسد:« از آغاز فعالیت دولت نهم و در ادامه آن در دولت دهم، مشایی یکی از مسئله سازترین افراد دولتی برای احمدی نژاد بوده و در این مدت بیشترین انتقادات به رئیس جمهور محترم در مورد مشایی، از سوی حامیان دلسوز دولت (نه از سوی منتقدین دولت) انجام گرفته است. آخرین واکنش برخی از نیروهای اصولگرا به سخنان مشایی در مورد درک و فهم انسان ها از خدا و اینکه خداوند نمی تواند محور وحدت میان انسان ها باشد! بسیار قابل تأمل است. »
وی با اشاره به واکنش مشایی به انتشار سخنان فوق و اظهار اینکه «سخنانش درست منعکس نشده» و منظورش آنچه که منتشر شده، نبوده است؛ میافزاید:«CD سخنرانی ایشان گویای این واقعیت است که به اظهارات مشایی اشکالات اساسی و مبنایی وارد است و به هیچ عنوان نمی توان آن را توجیه کرد. البته این نوشتار کوتاه به دنبال نقد اظهارات اخیر مشایی نیست و این اقدام مجال دیگری را طلب می کند. آنچه در این یادداشت مدنظر می باشد، توجه دادن رئیس جمهور محترم به یک مطلب مهم و اساسی در مورد جناب آقای مشایی است.»
سردار جوانی معتقد است که «بسیاری از نیروهای ارزشی و دلسوز انقلاب و نظام اسلامی، انتظار داشتند با توجه به مجموعه مسائلی که در خصوص ایشان در دولت نهم مطرح گردید، رئیس جمهور در تداوم همکاری وی با دولت دهم تجدیدنظر کرده و ایشان را کنار بگذارد».
وی ضمن تاکید بر اینکه «هر چند دعوت به همکاری و انتخاب افراد برای واگذاری مسئولیت ها در چارچوب قانون از اختیارات رئیس جمهور است»، دردسرسازیهای مشایی برای اصولگرایان در دولت نهم را دلیل انتظار فوق عنوان میکند.
این مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضمن یادآوری انتصاب مشایی به سمت معاون اولی و «پیچیدهتر شدن معادله»، آن را موجب « ملتهب شدن فضای سیاسی جامعه و به ویژه در میان نیروهای ارزشی و اصولگرا به واسطه این انتصاب و کم لطفی رئیس جمهور نسبت به تمامی درخواست ها، توصیه ها و تذکرات خیرخواهان دلسوز مبنی بر کنار نهادن رحیم مشایی از دولت» و در نهایت نامه رهبر انقلاب به رئیسجمهور میداند.
وی با بیان اینکه «هر چند تأخیر رئیس جمهور برای اجرای امر رهبری در کنار نهادن مشایی از پست معاون اولی، مشکلاتی را به دنبال داشت» مینویسد:«لکن به نظر می رسد احمدی نژاد روح پیام مقام معظم رهبری را آنگونه که شایسته بود دریافت نکرد.»
سردار جوانی معتقد است که «اگر این پیام به خوبی دریافت می گردید، در واگذاری مسئولیت های کلیدی به مشایی در دولت دهم پایان داده می شد و اکنون شاهد واکنش های تند و انتقادی اصولگرایان به مشایی و احمدی نژاد نبودیم. »
وی، مجموعه مسائل پیرامون مشایی در جامعه و حساسیت نسبت به ایشان بویژه در میان مراجع، علما، نخبگان و نیروهای اصولگرا و ارزشی را موجب «خلاف مصلحت» دانستن معاون اولی مشایی از سوی مقام معظم رهبری عنوان کرده و میافزاید:« روح کلی پیام بسیار روشن است. معظم له در نامه خود خطاب به رئیس جمهور می نویسند، انتصاب آقای مشایی در پست معاون اولی، برخلاف مصلحت جنابعالی و دولت بوده و موجب اختلاف و سرخوردگی علاقه مندان شما می گردد. اساساً مقام معظم رهبری در این موضوع، مصلحت شخص رئیس جمهور، دولت ایشان و طرفداران و علاقه مندانش را در کانون توجه قرار دادند. رئیس جمهور محترم به هر دلیلی نسبت به مشایی علاقه و اعتماد دارد، لکن وقتی در جامعه و در میان خواص و نخبگان و طرفداران رئیس جمهور نگاهی متفاوت از نگاه رئیس جمهور نسبت به مشایی وجود دارد، مصلحت در چیست؟»
وی در ادامه میآورد:«آیا مصلحت در به کارگیری و پست و مسئولیت های بالا دادن و حساسیت جامعه و طرفداران را بالا بردن است و یا در کنار نهادن از مسئولیت های بالا و رسمی دولتی؟ به نظر می رسد اگر به روح این پیام توجه بیشتری می شد، پس از لغو حکم انتصاب معاون اولی، حکم رئیس دفتر ریاست جمهوری برای مشایی صادر نمی گردید. صدور حکم رئیس دفتر ریاست جمهوری نیز بازتاب ها و واکنش های خود را به دنبال داشت و اکنون با افزایش اختیارات دفتر، مسئولیت مناطق آزاد نیز به مشایی واگذار شده و گویا مقام سخنگویی دولت نیز فقط از عهده مشایی برمی آید!»
به عقیده سردار جوانی،« این روند، یعنی بی توجهی به مصلحت دولت و رئیس دولت بیش از دیگران باید مصلحت خود و دولتش را مورد توجه قرار دهد. آینده در مورد این دوراندیشی قضاوت خواهد کرد.»
گفتنی است در پی مطرح شدن سخنان اخیر مشایی، مدیر مسئول روزنامه کیهان نیز به شدت از مشایی انتقاد کرده بود.
شریعتمداری ضمن «ناحق»خواندن جایگاه «برجسته» مشایی در دولت، خطاب به رئیسجمهور مینویسد: چه برجستگی و امتیاز ویژهای دیدهاید که دیگران نمیبینند؟تردید نکنید که مصلحت نظام، مردم و شخص حضرتعالی در کنار گذاشتن مشایی است.
اسفندیار رحیم مشایی در سخنرانیاش با اشاره به حضورش در یکی از دانشگاههای آمریکا گفته بود:« در آنجا گفتم چرا خدا محور وحدت انسانها نیست . و الان نیز تاکید می کنم که خدا محور وحدت انسانها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگها صورت نمی گرفت .»
وی ادامه داد : «اگر کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است اما چرا خدا محور وحدت نشده است و من می گویم مشکل این است که به تعداد انسانها خدا هست و چون خدا فارغ از آنکه هست اما خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگری متفاوت است و ملت ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده اند چون انسانهای خدای متفاوت دارند .»
در همین حال، وی یک روز پس از انتشار این سخنان مدعی تحریف آن شد.
وی در بیانیه خود آورد:« در این سخنرانی و چند سخنرانی دیگر تاکید کردهام که عدم وحدت جامعه بشری در گذشته و (حتی اکنون) ناشی از عدم معرفت لازم نسبت به خداوند است. یعنی از یک سو شاهد اختلاف در ملت ها بوده و هستیم و از سوی دیگر، همچنان که کاوش های تاریخی نشان می دهد باور به خدا و معبود و زندگی پس از مرگ به صورت عمومی از دیرباز در ملت ها وجود داشته است.»
منبع: فردا نیوز
روایت عسکراولادی از خیالات موسوی و کروبی
به گفته عسگر اولادی "موسوی خیال می کند جریان سبز را او رهبری میکند و کروبی نیز در آرزوهای خودش به سر میبرد ولی غافل از واقعیت هایی است که در خارج از ذهن او میگذرد".
شبکه ایران: دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری حدود یک ماه پیش، در یک کنفرانس خبری، همزمان با اشاره به طرح موسوم "به وحدت ملی"، سران جریان اصلاحات را جز "خانواده انقلاب" اعلام کرد.
این اظهارات حبیب الله عسگراولادی بلافاصله پس از پایان کنفرانس خبری او، بر صدر اخبار رسانههای اصلاحطلب نشست و مبنای تحلیلهای متعدد آنان قرار گرفت.
بر پایه این تحلیل ها، رسانههای حامی مهندی موسوی، عدهای را "اصولگرایان میانهرو" نامیدند و سخنان دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری را موضع آنان عنوان و در مقابل سیاسیون حامی انقلاب اسلامی و مخالفان طرح سیاسی "وحدت ملی" را به افراطیگری متهم کردند.
اما پس از اقدامات و اظهارات اخیر میرحسین و کروبی روشن شد که "مرز"ی میان شخصیتهای حامی انقلاب وجود ندارد چرا که عسکر اولادی در آخرین اظهاراتش، موسوی و کروبی را افراد مورد توجه آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی دانسته و خواستار پاسخ دستگاه قضا به شکایت مردم و نمایندگان از این افراد شده است.
او "منافقین، سلطنت طلبان و مارکسیست ها از کارگردانان اصلی اغتشاشات پس از انتخابات" دانست و گفت که "روز به روز موضوع فتنه پس از انتخابات شفافتر می شود": مردم ایران بیدار و هوشیار هستند و خیلی از افرادی که به موسوی رای دادند در حال حاضر می دانند که دعوای انتخاباتی بر سر موسوی و احمدی نژاد نبوده و نیست.
دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری در بیان علت این موضوع عنوان کرد که "افرادی که در روز قدس و 13 آبان به 2 یا 3خیابان آمدند آرمان ها واهداف نظام و امام (ره) را هدف قرار داده اند اصلا کاری به این حرف ها نداشته و ندارند."
به گفته عسگر اولادی "موسوی خیال می کند جریان سبز را او رهبری میکند و کروبی نیز در آرزوهای خودش به سر میبرد ولی غافل از واقعیت هایی است که در خارج از ذهن او میگذرد" : اصل مطلب را کسانی در خارج و عواملشان در داخل مدیریت میکنند که یک قلم مبلغ 77 میلیون دلار و در قلم جدید مبلغ 55 میلیون دلار از کاخ سفید دریافت کردهاند.
دبیرکل سابق حزب موتلفه اقدام عوامل داخلی بیگانگان را "استخدام انقلابیون پشیمان و افسرده" دانست و اظهار داشت: افکار عمومی ایران کم کم مهیای یک برخورد معقول و حقوقی با فتنه انگیزان میشود.
او با تاکید بر اینکه "قوه قضائیه هم به تدریج مهیای کور کردن چشم فتنه خواهد شد"، خاطر نشان کرد: کسانی که رای ملت را که امام(ره) فرمود میزان است، بر نمی تابند باید خود را آماده پاسخگویی کنند.
* موسوی و کروبی هنوز مورد توجه آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی هستند
عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی که اخیرا گفته بود، "ما آقای کروبی، موسوی و خاتمی را مفت بدست نیاوردهایم که اکنون بخواهیم آنها را مفت از دست بدهیم"، اکنون با بیان اینکه "بنابر نقل، اکنون که هزاران نفر از مردم شکایت های خود را تسلیم دادگاه کرده و بنابر خبر رسانهها بیش از 100نماینده مجلس شکایت خود را تقدیم دادگاه کردهاند،" به ایرنا گفت: قوه قضاییه موظف است به این مطالبه حقیقی مردم پاسخ حقوقی بدهد.
این فعال سیاسی در عین حال که عنوان کرد، باب آشتی با ملت و نظام هیچگاه بسته نیست و آغوش انقلاب همواره برای کسانیکه از جفا به ملت پشیمان شدهاند باز است، اظهار داشت: تا آنجا که بنده اطلاع دارم هنوز آقای موسوی و آقای کروبی به بیمهریها ادامه میدهند و مورد توجه آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی هستند.
منبع: شبکه ایران
بیانیه تحریکآمیز وهابیها علیه ایران و شیعیان
به گزارش پایگاه خبری "الراصد "، مفتیهای وهابی عربستان بیانیهای تحریک آمیز علیه شیعیان صادر کردند.
سران وهابی در این بیانیه با متهم کردن ایران به برانگیختن جنگ علیه عربستان سعودی مدعی شدهاند: رافضیهای ایران به دنبال تسلط تفکر شرک در عربستان هستند.
این مفتیهای تکفیری با هشدار نسبت به هلال شیعی از مسلمانان خواستهاند تا نسبت به این مساله تدابیر امنیتی، تبلیغاتی را به اجرا گذارند.
امضاءکنندگان این بیانیه توهین آمیز 42 مفتی وهابی از جمله "شیخ ناصر العمر " است که معارضان عربستان وی را به خاطر اظهارتش علیه مذاهب اسلامی و بخصوص شیعه "هیتلر عرب " نامیدهاند.
این افراد کسانی هستند که پس از انفجار حرمین عسکریین(علیهماالسلام) در عراق در بیانیههای خود بر افزایش منازعه طائفی و مذهبی در عراق تاکید کرده بودند.
امضا کنندگان این بیانیه درباره جنگ با حوثیها مدعی شدهاند: حوثیها به دنبال عزت مفسیدن و فشار بر مصلحین هستند.
این رهبران وهابی در عین حال نسبت به بعضی از مواضع دولت عربستان انتقاد کرده و در حالی که رهبران سعودی را " ائمه مسلمین " خطاب کردهاند از آنان خواستند تا نسبت به مواضع خود توبه کنند.
فعالان عربستانی معتقدند وهابیها به دنبال سوء استفاده از جنگ عربستان با حوثیها برای ایجاد دور جدید فشار بر شیعیان عربستان هستند
منبع: جهان نیوز
حاصل دنیوی سفرهای استانی احمدی نژاد رای بالای او بود
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: سفرهای استانی احمدی نژاد اوج روحیه خدمتگذاری دولت نهم و حداقل حاصل دنیوی آن همین رای بالای او در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود.
" محمد حسین صفار هرندی " عصریکشنبه در محل دفتر جامعه اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان افزود: نزدیک به 90 درصد مردم در شهرهای کوچک به احمدی نژاد رای دادند و دیگران را تقریبا نادیده گرفتند.
وی ادامه داد: قبول داریم که رای تهران با موسوی بود، این حقیقت از در و دیوار این شهر مشهود بود اما از درو دیوار دیگر شهرها نیز می توانستید بفهمید که مردم به احمدی نژاد رای می دهند.
صفارهرندی یادآور شد: در دانشکده فنی تهران بیان کردم هزینه سفر موسوی را شخصا تقبل می کنم تا به جنوب کرمان برود و آنجا را مشاهده کند.
وزیر سابق ارشاد گفت : خاتمی در بازگشت از ژنو زمانیکه با علی احمدی وزیر آموزش و پرورش دولت نهم همسفر شد به اوگفت که" احمدی نژاد دور دوم رای بیشتری خواهد آورد زیرا با سفرهای استانی توجه خود را به اقشار متوسط به پایین معطوف کرده است ".
صفار هرندی خاطر نشان کرد: در سابق می گفتند اسلامیت و جمهوریت نظام از هم می کاهند اما 40 میلیون رای و انتخاب رئیس جمهور24/5 میلیونی افسانه ای برای همیشه دموکراسی ها ساخت.
به گفته وی قبلا می گفتند، اسلام گرایان از جمهوریت می ترسند حالا عده ای دیگر دچار ترس از جمهوریت شده اند.
صفارهرندی با اشاره به کسانی که امسال با سردادن شعار انحرافی مرگ بر روسیه قصد کمرنگ کردن شعار مرگ بر آمریکا را داشتند یادآور شد: از 50 سال پیش که آمریکایی ها مصدق را سرنگون کردند تا سال های قبل از انقلاب بارها به ملت ما ظلم کرده اند.
وی افزود: ملت ما آمریکا را اینگونه می شناسد و امروز نیز هراز چند گاهی آمریکا و اسرائیل بیان می کنند که اگر ایران به خواسته های ما تن ندهد تاسیساتش را بمباران می کنیم.
عضو سابق هیات دولت بیان داشت : برخی کشورها از جمله روسیه و چین در این شرایط برای منافع خود یا برای عدم تبعیت از هژمونی آمریکا زیربار تحریم ها نمی روند .
صفار هرندی تصریح کرد : بعضی روسیه را تقبیح می کنند چون تحریم شکن است و سبب شده تحریم های آمریکا علیه ملت ایران موثر نباشد.
وی ادامه داد: آنان می گویند باید تحریم ها کارگر شود تا ما در صحنه سیاسی مطرح شویم و این موضوع نیز به حدی مفتضح شده که برخی از اصلاح طلبان از همفکران خود درخواست کردند با تحریم ها همراهی نکنند.
وی با اشاره به اینکه " من به این نتیجه نرسیده ام که موسوی و کروبی از ابتدا به دنبال غرب و آمریکا بوده اند "، گفت: آمریکا از سال ها پیش برنامه ریزی کرده تا امروز تهدید نرم او تبدیل به نبرد نرم شود و سرشاخه داشته است.
وی بیان داشت: ولی اعتقاد ندارم موسوی سرشاخه آنها است زیرا خود آمریکایی ها نیز می گویند ما موسوی را اتفاقی پیدا کردیم از سویی دیگر فضای انتخابات بهترین فرصت برای انجام حرکت هایی به نفع بقایای جنبش اصلاحات بود.
صفار هرندی افزود: خاتمی انگیزه رئیس جمهور شدن نداشت و با خوشحالی از کاندیداتوری موسوی همه را به او حواله می داد زیرا از پایان نسخه هشت ساله اصلاحات خاطره خوشی نداشت.
وزیر سابق ارشاد گفت : زمانی برخی معتقد بودند رای بالای مردم در انتخابات بر سر نظام آوار می شود.
صفار هرندی افزود: آقای هاشمی اعتقاد داشت انتخابات باید با جمعیت کم و بدون سروصدای زیاد برگزار شود لذا خودش نیز اینگونه رای می آورد ولی مقام معظم رهبری می گفتند اگر توده مردم از ما خدمت دیده باشند هیچگاه نظام از تکیه بر آنان لطمه نخواهد دید.
وی بیان داشت : موسوی چند روز قبل از انتخابات گفت قانون را رعایت خواهم کرد حتی اگر بروفق مراد من نباشد اما وی چنین نکرد.
این فعال سیاسی اصولگرا بیان داشت : انتخاباتی که می توانست برای ما وجه جهانی ایجاد کند به خاطر عدم تمکین افراد به قانون تبدیل به مشکل شد.
وزیر ارشاد دولت نهم در پاسخ به دانشجویان درباره فضای دانشگاه ها گفت : قبل از انقلاب ما حرف های سیاسی را در گوش یکدیگر پچ پچ می کردیم تصور شرایط آنروز برای دانشجویان امروزی سخت است ، البته این آزادی حاصل انقلاب است و دست آورد فرد خاصی نمی باشد.
وی در پاسخ به فرد دیگری که اسم " ندا آقا سلطان " را فریاد می زد تاکید کرد: در این مورد خبرهای جدیدی در راه است اما مهمتر از آن " سعیده پور آقایی "بود که موسوی در مراسم ختمش شرکت کرد و فردای آن روز صدا سیما با مقتول مصاحبه انجام داد.
وی در پاسخ به فرد دیگری که می گفت کفش های اسپرتمان را به شما پوتین پوش ها هدیه می کنیم، پرسید: یعنی خودتان پابرهنه از جلسه بیرون می روید.
صفار هرندی افزود : پوتین برای من یادآور شهادت ، ایثار و افرادی است که از همه چیز خود گذشتند ، کاریکاتور هرچیزی خنده دار است اما شما کاریکاتور عمل منتظر الزیدی نشوید او با بزرگواری اعتراض خود به فردی که کشورش را مورد تجاوز قرار داده بود نشان داد.
صفارهرندی در این جلسه با اشاره به لغو مجوز سخنرانی اش در دانشگاه صنعتی اصفهان که سبب شد سخنرانی او بصورت خصوصی در دفتر جامعه اسلامی دانشگاه برگزار شود، گفت : لطف خاصی دارد که در اوج قدرت سیاسی و حمایت مردمی انسان غریب و مظلوم باشد.
منبع: ایرنا
تداوم جفا در حق شهید بهشتی با تخریب آیتالله مصباح
سایت خبری آینده در ادامه انتشار سلسله مطالب تخریبی علیه آیتالله مصباح یزدی، در حالی که ترجیح داد ادعاهای نادرست قبلی خود را مسکوت باقی بگذارد، اقدام به انتشار سخنانی از شهید بهشتی کرد و این گونه وانمود کرد که مخاطب اصلی این سخنان و مشخصاً برخی عبارات انتقاد آمیز آن، آیتالله مصباح یزدی بوده است.این در حالی است که در قسمت های حذف شده همین سخنرانی، شهید آیتالله بهشتی از دوستی نزدیک خود با آیتالله مصباح یزدی سخن می گوید و بعد از آن نیز از کسانی که می خواهند اختلاف برداشت های جزیی را به دعواهای بزرگ تبدیل کنند، انتقاد مینماید.
ماجرا به انتقادات گسترده ای که حول محور سخنرانی های شریعتی شکل گرفت، مربوط می شود. آن زمان دامنه انتقادات به شریعتی و نیز حمایت ها از او به مدرسه حقانی هم کشیده شد. مدرسه حقانی با پیشنهاد شهید بهشتی و زیر نظر آیتالله گلپایگانی تأسیس شده بود و آیتالله مصباح یزدی هم از اساتید بهنام این مدرسه و از اعضای هیئت مدیره آن بهشمار می رفت.
در فضای آن روز، اظهارنظرهای موافقان و مخالفان شریعتی کوچه و بازار شهر را هم پر کرده بود و در میان چهره های مطرح و شخصیت ها هم واکنش هایی جدی وجود داشت. علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید صدر، شهید مفتح و آیتالله مصباح از منتقدین شریعتی و اندیشه او به شمار می آمدند. آنها معتقد بودند آنچه شریعتی با عنوان اسلام شناسی معرفی می کند، بازشناسی خامی است که ضررهایی را برای مشی درست دینی به همراه دارد.
البته در این میان، بعضا اختلاف نظرهایی هم میان منتقدان شریعتی به وجود می آمد. برخی، انتقاداتِ برخی دیگر را نمی پذیرفتند و بعضاً مباحثه ای علمی درمی گرفت. در این فضا بود که افرادی با جار و جنجال و برخورد متعصبانه کوشیدند تا اختلاف نظرهای اینگونه را به شکافی عمیق میان بزرگان تعبیر و از آن تصویر یک دعوای تمام عیار ارائه کنند. این فضا در مدرسه حقانی هم وجود داشت. طلاب مدرسه گاهی با عنوان حمایت و یا انتقاد از شریعتی و گاهی با عنوان حمایت از شهید بهشتی یا آیتالله مصباح به بحث میپرداختند.
این فضای مدرسه حقانی بود که آیتالله بهشتی را به واکنش واداشت تا ضمن تأکید بر همان بحث علمی، برخورد برخی طلاب مدرسه را به نقد بکشد. شهید بهشتی ضمن طرح این سوال که "چرا باید مسئله ای که لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است، به این شکل درآید؟" از کسانی که در دو سویه میدان حاضر نبودند، حقیقت را بپذیرند و نیز کسانی که می کوشیدند تا از کاه، کوه بسازند، انتقاد کرد و آنان را یک مشت لجوج، پرخاشگر بی جا، متعصب و ولنگار توصیف کرد.
شهید بهشتی برای آنکه برخی مغرضانه یا ناخواسته در فهم سخنان او دچار اشتباه نشوند، تأکید کرد: «بحث من در اینجا، بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است.» او همچنین از بحث های دوستانه خود با آیتالله مصباح سخن گفت: «چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف می زنیم. همین حالا هم همین طور است. همین حالا هستم. دارم حرف می زنم، حرفی است که دوست با دوست می زند.»
دوستی شهید آیتالله بهشتی و آیتالله مصباح و همکاری های این دو سابقه ای دیرینه دارد. متن نامه های شهید بهشتی به آیتالله مصباح از هامبورگ و نیز تأکیدات مکرر او طی آن سال ها از این رابطه حکایت دارد. شهید بهشتی گاهی در نامهها از آیتالله مصباح یزدی با عنوان "دانشمند" یاد می کند و گاهی او را "دوست عزیز" لقب می دهد. در یکی از نامه ها آمده است: «دوست عزیز! سلام بر شما و بر دوستان و رفقای یکدل... خیلی زودتر از این می خواستم برای شما نامه بنویسم، ولی در پی ساعت دِنجی بودم که بتوانم با آقای مصباح که "مصباحِ دوستان" است، با فکری فارغ گفتگو کنم و از اینگونه ساعت ها در این مدت کم بهره برده ام.»
بعد از شهادت شهید بهشتی هم حضرت آیتالله خامنهای در گفتوگویی با روزنامه جمهوری اسلامی در خصوص رابطه شهید بهشتی و آیتالله مصباح بیان کردند: «ایشان (شهید بهشتی) خیلی از آقای مصباح خوشش می آمد و تصریح می کرد که من از این آقای مصباح و امثال او خوشم می آید. از آدم های آرام و ملایم و تودار خوشش می آمد.»
در واقعاین سایت خبری در اقدامی غیر حرفه ای کوشیده است تا با تحریف معنایی سخنان شهید بهشتی، شخصیتی متعصب، لجوج و پرخاشگر معرفی کند، از نگاه این بزرگوار دوستی نزدیک و شخصیتی آرام ، ملایم و تودار بوده است. سوالی که وجود دارد این است که آیا فضاسازی هایی از این دست مصداق واقعی همان انتقادات شهید بهشتی نیست؟
شهید بهشتی و آیتالله مصباح یزدی در دبیرستان دین و دانش، هیئت های مؤتلفه، کارگروه تحقیقی درباره حکومت اسلامی و نیز در مدرسه حقانی همکاری نزدیکی با هم داشتند. در خصوص شریعتی البته بعضا اختلاف برداشت های میان شهید بهشتی، شهید مفتح و شهید صدر از یک سو و علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیتالله مصباح یزدی از سوی دیگر وجود داشت. به طور کاملا طبیعی برخی انتقادات شهید مطهری و آیتالله مصباح از شریعتی را شهید بهشتی قبول نداشت و بعضاً درصدد پاسخ به آنها برمی آمد و بحثی علمی در می گرفت.
شهید بهشتی در عین حال به کسانی که در مقابل انتقادات منطقی آیتالله مصباح موضع می گرفتند هم واکنش نشان می داد و می گفت: «مگر همین شما دوستان نبودید که من در اولین یا دومین دیدار به شما انتقاد کردم و گفتم چرا در برابر انتقاد منطقی جناب آقای مصباح از کارهای دکتر شریعتی، حساسیت بیجا نشان می دهید؟ مگر یادتان رفته؟»
شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگترین انحراف و خطای اوست.» آیتالله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحهای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»
شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیتالله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیتالله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.
این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»
علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم بهطور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»
در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیتالله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار میداد.
با این حال، وقتی عرصه رسانه به جای انعکاس حقایق به سیاسی کاری آلوده می شود و به بهانه تخریب آیتالله مصباح، سخنان شهید آیتالله بهشتی تحریف می شود، ضرورت تحول در علوم انسانی که مطالبه رهبر انقلاب است، به سخره گرفته می شود و دستاوردهای علمی و عملی و شاگردان استاد انکار می شود، آن گاه دیگر انتظار صداقت از آن رسانه بیهوده است.
شاید مرور دوباره سخنان رهبر انقلاب در مورد آیتالله مصباح یزدی برای آنکه دریابیم در کدام جبهه قرار گرفته ایم، خالی از لطف نباشد: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»
مطلب سایت آینده:
نقد ماندگار شهید آیتالله بهشتی بر آیتالله مصباح
نفوذ اطلاعاتی حزب الله در ارتش اسرائیل
منابع صهیونیستی از نفوذ حزب الله لبنان در ارتش این رژیم خبر می دهند.
روزنامه یدیعوت آحارونوت در این باره نوشت: در یکی از بولتن های داخلی حزب الله فعالیت های ارتش اسرائیل و فرماندهی بخش شمالی و لشکر 91 را در منطقه مرزی با تمام جزئیات توصیف کرده است. این بولتن نشان می دهد تا چه اندازه دستگاه ها و سرویس های اطلاعاتی و امنیتی حزب الله در لایه های ارتش اسرائیل وارد شده و نفوذ کرده اند و ثابت می کند این حزب منابع اطلاعاتی مطلوبی را در این زمینه در اختیار دارد.
روزنامه اسرائیلی نوشت: بولتن فوق الذکر از 150صفحه تشکیل شده و نحوه منتشر شدن نیروهای ارتش اسرائیل و فعالیت های زمینی، هوایی و دریایی آنها را با جزئیات کامل توصیف می کند. این بولتن شامل عکس های زیادی است که بیشتر این عکس ها از طرف اسرائیلی و نقاط شناسایی و مراقبت ارتش اسرائیل، مناطق کارهای مهندسی در مرز و غیره می باشد. یدیعوت آحارونوت، «جاسوسان حزب الله، استراق سمع و ارزیابی منابع انسانی حزب الله» را 3 منبع تهیه این گزارش دقیق عنوان کرده است.
لینک منبع: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=39636
زندگینامه حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای
زندگینامه
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مىگویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزه علمیه
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».
ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.
در حوزه علمیه نجف اشرف
در حوزه علمیه قم
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند. همچنین ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.
مبارزات سیاسى
همراه با نهضت امام خمینى (قدس سره)
دوّمین بازداشت
سوّمین و چهارمین بازداشت
پنجمین بازداشت
«از سال 48 زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».
بازداشت ششم
که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.
در تبعید
در آستانه پیروزى
پس از پیروزى
٭ پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولایت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.
آقای موسوی! سبزهای لجنی، تو را هم نمی خواهند
در 13 آبان بخشی از سبزهای لجنی و اموی شعار می دادند : " نه موسوی، نه احمدی؛ فقط رژیم پهلوی!" بله آقای موسوی! آنها نه تو را می خواهند و نه احمدی نژاد را؛ آنها تفاله ها و پسمانده های رژیم منفوری هستند که امامی که تو نخست وزیرش بودی علیه او قیام و انقلاب کرد و جوانان در تثبیت و تحکیم آن به جنگی رفتند که تو امروز به نخست وزیر آن "دوران" بودن، خود را مفتخر نشان می دهی.
برای بسیاری میر حسین موسوی هنوز از دلسوزان نظام است که بازیچه بعضی قدرت طلبان نامرد شده و او را آلت دست قرار داده اند. موسوی کوچکتر و ناتوانتر از آن بود که بتواند مدیریت این فتنه عمیق را به عهده گیرد و کروبی ساده لوحتر از آن که بدنه فتنهگران وی را جدی گرفته و گوش به حرفش باشند و خاتمی عافیتطلبتر از آن که یارای ایستادگی در معرکههای سخت را داشته باشد.
بدین سان بود که طیفهای مختلفی از ضدانقلاب و دستگاههای جاسوسی نظام سلطه با اهداف و اغراض متفاوت در گستره فتنه سبز از بدنه تا راس آن نفوذ کرده و کار را از دست نامزدهای کم اقبال انتخابات دهم خارج ساختند!
در حالی که میردامادی, عضو زندانی حزب مشارکت و از حاضرین در لانه جاسوسی در نامه ای اعلام داشته که از تسخیر لانه جاسوسی پشیمان نیست, و صانعی در بیانیه اش از جنایات امریکا و انزجار از آن مینویسد, از آن سو شیخ ساده لوح مطرود امام (منتظری) در جواب سوالی در مورد تسخیر لانه جاسوسی اعلام میدارد: " با آن عوارض منفی و حساسیت شدیدی که بین مردم آمریکا به وجود آورد که هنوز آثار آن باقی است، معلوم شد که کار درستی نبوده"!
در شرایطی که "محسن مخملباف" - که این روزها خود را یکی از رهبران خارج نشین فتنه سبز معرفی میکند - در نامهای خطاب به اوباما مینویسد: «حمله به سفارت امریکا و گروگانگیری کارمندان آن از سوی جوانان انقلابی ما ملت شما را عمیقا رنجانده است و فراموش کردن آن برای شما بسیار دشوار است، به سهم خود از شما عذر می خواهیم و امیدواریم که ما را ببخشید.»! و در ادامه پیشنهاد می دهد که «روز 13 آبان را به عنوان روز دوستی ملت های ایران و آمریکا اعلام کنیم»!، در مقابل عطاءالله مهاجرانی, دیگر خارج نشین فتنه سبز, در جواب مخملباف مینویسد:«روز سیزدهم آبان ماه بر خلاف نظر برخی از سبز نماها، روز نرمش در برابر آمریکا و یا حتی عذر خواهی از آمریکا نیست... این جنبش در تداوم خود هیچ نیازی به حمایت دولت آمریکا ندارد.»!
در 13 آبان بخشی از سبزهای لجنی و اموی شعار می دادند : " نه موسوی، نه احمدی؛ فقط رژیم پهلوی"! بله آقای موسوی! آنها نه تو را می خواهند و نه احمدی نژاد را ، آنها تفاله ها و پسمانده های رژیم منفوری هستند که امامی که تو نخست وزیرش بودی علیه او قیام و انقلاب کرد و جوانانی در تثبیت و تحکیم آن به جنگی رفتند که تو امروز به نخست وزیر آن "دوران" بودن، خود را مفتخر نشان می دهی.به آغوش ملت باز گرد ملت تو را می پذیرند.
قمار موسوی 13 میلیون را به 3 هزار نفر تبدیل کرد
محمد حسین صفارهرندی در دانشگاه گیلان :
قمار موسوی 13 میلیون را به 3 هزار نفر تبدیل کرد
این قماری که متاسفانه برخی از سیاسیون وارد آن شدند هر روز باخت بیشتری برای آنها به دنبال دارد و اگر موسوی از 13 میلیون رای خود استقبال و به آن افتخار میکرد که 3 میلیون رای بیشتر از رفسنجانی آورده، میتوانست دوره بعد امتیاز بیشتری بیاورد نه اینکه 13 میلیون را به 3 هزار نفر تبدیل کند.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی که این روزها تقریباً یکتنه بار محاجه با حامیان جریان فتنه را در دانشگاهها به دوش میکشد، این بار ترجیح داد یکی از دانشگاههای خارج از تهران را برای ادامه این محاجه انتخاب کند.
به گزارش رجانیوز، محمد حسین صفارهرندی اما در دانشگاه گیلان نیز همانند دانشگاههای تهران و خواجهنصیر با افرادی مواجه شد که در قامت چماق به دستان دانشگاه، گویا مأموریت ویژهای برای برهم زدن سخنرانیها اعضای مؤثر جریان اصولگرا بهویژه هرندی دارند.
این افراد که ورودشان به سالن محل سخنرانی با شکستن شیشه و فریادهایی در حمایت از موسوی همراه بود، در هتاکی از دو دانشگاه قبلی که صفار در آنها حاضر شده بود، سبقت گرفتند و علاوه بر شعارهای تکراری جریان فتنه، پس از آنکه نتوانستند وزیر سابق فرهنگ را عصبانی کنند، خود به زشتترین فحاشیها علیه وی روی آوردند، اگرچه هرندی با این برخوردها نیز با متانت برخورد کرد و در مقابل هر شعار و فحاشی پیادهنظام چشم و گوش بسته جریان فتنه، با مواضع انقلابی و منطقی خود آنان را سرخورده کرد.
وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: دیکتاتور واقعی کسانی هستند که میخواهند به زور 13 را بزرگتر از 24 نشان دهند.
به گزارش فارس ، محمدحسین صفار هرندی در جمع دانشجویان دانشگاه گیلان در تالار حکمت این دانشگاه به موضوع «دیکتارتور واقعی کیست» اشاره کرد که در این هنگام دانشجویان بیرون از سالن اجتماعات به دلیل ازدحام زیاد شیشه را شکستند و با شعار یا حسین میرحسین وارد سالن شدند.
صفار هرندی با روی گشاده به همه دانشجویان سلام کرد و کلمه سلام را برای آنها مقدمه آمادگی پذیرش هدایت الهی دانست و جمعیت دانشجویان حاضر را دعوت به شنیدن مطالب خود کرد و از آنها خواست تا شعارهایشان را در پایان سخنرانی سر دهند.
دانشجویان با شنیدن سخنان صفار هرندی شعار یا حسین میرحسین و دروغگو، دروغگو سر دادند و هرندی در پاسخ به آنان اظهار داشت که اگر من دروغگو هستم پس چرا وزیر فرهنگ شما به خارج از کشور فرار کرده است.
وی افزود: اکنون اگر کسی به طور ناگهانی وارد جلسه شود متوجه میشود که چه کسی خشونتطلب است.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم گفت: آیا فریاد 13 میلیون نفر میتواند صدای 24 میلیون جمعیت را خاموش کند.
صفار هرندی تصریح کرد: از فضای شاد دانشگاه و تظاهر افکار و دیدگاههای متفاوت ابراز شکرگزاری میکنم و کشوری که چنین فعالیت سیاسی آزادی دارد نشانه آزادی همه مردم این کشور است.
وی ادامه داد: کسی که به دنبال جنگ با سطلهای زباله رفت، سرنوشتش همان میشود که با آن برخورد شد.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم خاطرنشان کرد: اگر آزادی اندیشه با ریش و پشم نمیشه پس امثال خاتمی و موسوی هم پذیرفته نیستند زیرا ما نباید در توهم زندگی کنیم و خاتمی و کروبی بدون ریش یک توهم است همچنان که برنده شدن شما هم در انتخابات نیز توهم بود.
در این هنگام دانشجویان طرفدار میرحسین موسوی شعار یاحسین، میرحسین را دوباره سر دادند.
صفار هرندی در پاسخ به این دانشجویان اظهار داشت: در کربلا وقتی امام حسین (ع) میخواستند سخن بگویند عدهای به طبل میزدند و برخی نیز پای میکوبیدند تا صدای ایشان را کسی نشنود.
وی با بیان اینکه روزی برسد ما و شما راه سخن گفتن با یکدیگر را یاد بگیریم، گفت: مقوله خط امام (ره) یعنی مسیری که از ابتدای انقلاب تا امروز درست و مشخص است.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم با برشمردن مشخصههای خط امام (ره) افزود: اعتقاد به خداوند و وحدانیت او نخستین مشخصه خط امام است.
صفار هرندی حمایت از نظام اسلامی، ضدیت با استکبار جهانی به ویژه آمریکا، مرزبندی با منحرفان از جمله لیبرالها، همراهی با مردم پابرهنه و مستضعف و ... را از دیگر مشخصهای خط امام (ره) عنوان کرد.
در این هنگام طرفداران احمدینژاد نیز فریاد برآوردند که صفار دوستت داریم و هواداران موسوی نیز از صفار هرندی خواستند جلسه را ترک کند.
هرندی خطاب به هواداران موسوی گفت: به دعوت شما نیامدم که با حرف شما بروم فضای این جلسه، فضای دریافت حرف حق است که در همین لحظه دانشجویان هواداران موسوی سرود «یار دبستانی من» را سر دادند.
وزیر دولت نهم خاطرنشان کرد: این سرود توسط آقای جم با انگیزه ضدیت با آمریکا و شاه در اوایل انقلاب سروده شد که جا دارد از این فرد تشکر شود.
دانشجویان طرفدار موسوی با شنیدن سخنان صفار هرندی دوباره شعار سر دادند که «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران».
صفار هرندی از این دانشجویان پرسید که کدام مشخصه خط امام (ره) را سرمشق خود قرار دادهاند، که دانشجویان سکوت کردند.
وی گفت: اگر از نظر مردمگرایی به موضوع نگاه کنیم چرا هیچ کدام از آرای کسانی که به احمدینژاد رای دادهاند را قبول ندارید.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم در پاسخ به شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران تصریح کرد: هر کس ایران را دوست دارد باید غزه و لبنان را دوست داشته باشد زیرا آنها هزاران کیلومتر آن طرفتر از مرزها ایستادهاند در غیر این صورت شما باید در مرزها میجنگیدید.
در همین لحظه دانشجویان شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر دیکتاتور را سر دادند.
صفار هرندی در واکنش به این شعار گفت: دیکتاتور کسانی هستند که با رای اندک میخواهند به زور حکومت کنند.
در همین لحظه دانشجویان اعتراض کردند که دوربینها را خاموش کنند که هرندی در پاسخ گفت: شما که قصد انجام کار خلاف را ندارید که نسبت به دروبینها حساس هستید در حالی که هزاران تلفن همراه در این جلسه در حال فیلمبرداری است.
وی با اشاره به اینکه احمدینژاد خدمت بزرگی به موسوی کرده است، افزود: موسوی حاضر به کاندیدا شدن نبود و در سه دهه گذشته قصد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را نداشت اما احمدی نژاد کاری کرد که موسوی وارد صحنه شود.
وزیر دولت نهم اظهار داشت: میرحسین موسوی اعلام کرده بود که گفتمان انقلاب دیگر مرده است، در چهار سال اخیر چه اتفاقی افتاد که موسوی احساس کرد گفتمان زنده شده است.
وی ادامه داد: میرحسین موسوی میگفت اگر مقام بیاورد با چه کسانی باید حکومت را اداره کنم، رفقای من همه با آمریکا رفاقت کردهاند.
صفار هرندی افزود: موسوی با این تفکر چگونه احساس ریاست جمهوری میکرد.
در این هنگام دانشجویان طرفدار موسوی فریاد زدند که دانشجو بیدار است و شعارهایی میدادند که قلم از نوشتن آنها شرم دارد.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم در پاسخ به این هتاکی دانشجویان اظهار داشت: اصلاحطلبان کسانی هستند که اینگونه شعارها را میسازند و برای جنازههایی که وجود خارجی ندارند، عزارداری میکنند.
وی با بیان اینکه در برخی موارد با احمدینژاد اختلاف نظرهایی دارم، گفت: دمکراسی به معنای همین است.
دانشجویان فریاد مرگ بر دیکتاتور سر دادند که هرندی افزود: دیکتاتور واقعی کسانی هستند که میخواهند به زور 13 را بزرگتر از 24 نشان دهند.
صفارهرندی با اشاره به وقایع 13 آبان خطاب به دانشجویان خاطرنشان کرد: چرا طی این جریان سیاسی پس از انتخابات که صدها هزار نفر در خیابانهای تهران بیرون ریختند، در 13 آبان 3 هزار نفر بیشتر نبودند.
وی ادامه داد: این قماری که متاسفانه برخی از سیاسیون وارد آن شدند هر روز باخت بیشتری برای آنها به دنبال دارد و اگر موسوی از 13 میلیون رای خود استقبال و به آن افتخار میکرد که 3 میلیون رای بیشتر از رفسنجانی آورده، میتوانست دوره بعد امتیاز بیشتری بیاورد نه اینکه 13 میلیون را به 3 هزار نفر تبدیل کند.
صفار هرندی با بیان اینکه به دلیل حرکات بد در اینگونه جلسهها یک سری از طرفداران موسوی ریزش میکند، افزود: این کاندیداهای بازنده در انتخابات مانند مالباختههای قمار هستند که فکر میکنند در دور بعد بازی برنده میشوند.
وزیر ارشاد دولت نهم در پاسخ به شعارهای مرگ بر روسیه دانشجویان طرفدار موسوی، به جمله امام (ره) اشاره کرد که گفته بودند هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید.
وی تصریح کرد: آمریکا میخواهد مناطق حساس ما را بمباران کند اما روسیه میگوید مخالف این امر است، آمریکا مردم ما را تهدید به تحریم اقتصادی میکند اما روسیه آن را میشکند.
صفار هرندی با اشاره به اینکه دانشجو زیر بار ذلت نمیرود، تصریح کرد: بزرگترین ذلت، زیر بار آمریکا رفتن است.
وی افتخار بزرگ جنبش دانشجویی را ضدیت با امپریالیسم نامید نه نوکری آن و 13 آبان را پرچم برافراشته جنبش دانشجویی و 16 آذر را نشانه خیانت آشکار مستکبران به ویژه آمریکا در داخل کشور عنوان کرد.
وزیر دولت نهم از دانشجویان خواست روحیه حقطلبی و روحیه ضدیت با دیکتاتوری را در خود حفظ کنند اما مصادیق دیکتاتوری را اشتباه نگیرند.
صفار هرندی گفت: جمهوری اسلامی با دیدگاه «نه شرقی نه غربی» از تمام مسلمانان دنیا دفاع کرده است.
وی در پاسخ به حرکتی از یک دانشجوی طرفدار موسوی که قصد پرت کردن لنگه کفش به طرف هرندی را داشت، تصریح کرد: اگر دیدید که منتظرالزیدی با شهامت کفش خود را به طرف تجاوزگر خاکش پرت کرد به این معنا نیست که کسی کفش دوستش را بردارد و پشت کسی قایم شود و آن را به طرف هموطن خود پرت کند.
در این موقع طرفداران احمدینژاد فریاد زدند که دانشجوی بیفرهنگ بیسواد همینه.
صفار هرندی در پاسخ به شعار «فریبکار، فریبکار» گفت: فریبکار کسانی هستند که نشانی دوستان را به دشمنان میدهند.
وی درباره آرای کروبی اظهار داشت: آرای کروبی حتی از آرای باطله هم کمتر بود و اینقدر خجالتش ندهید.
صفار هرندی با اشاره به سوابق گذشته کروبی و موسوی در دوران انقلاب و عملکرد بد آنها در زمان حاضر گفت: این عملکردها آنها را از چشم طرفداران امام (ره) و انقلاب انداخته و سرمایههای آنها ضایع شده است که امیدواریم به راه مردم برگردند و تسلیم حق شوند.
منبع: رجانیوز
محور خاتمی - موسوی و شگرد انقلاب علیه انقلاب
محمدصادق زمانی
سید محمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات که از حامیان جدی موسوی به شمار میرود در تازهترین اظهاراتش ـ مصاحبه با سایت جماران ـ مطالبی را عنوان کرده که رنجور تناقض و تضاد است. گفتوگوی جماران با خاتمی که به بهانه سالگرد صدور پیام حضرت امام خمینی(ره) ـ مشهور به منشور برادری ـ انجام شده است در شرایط فعلی که هدایت و رهبری جریان فتنه از قدرت خاتمی، موسوی و کروبی خارج شده و سبزهاهر روز رادیکالتر از روز پیش ظاهر میشوند
، میتواند نوعی «اعاده حیثیت» از عملکرد اپوزیسیونی و فراقانونی دوم خردادیها و توجیهی برای ضعف و ناتوانی آنان از رهبری جنبش سبز تلقی و تحلیل شود. خاتمی در این گفتوگو میگوید: «حذف دلبستگان به انقلاب با برخی عناوین و روشهای بیاساس از سوی جریانی خاص، بزرگترین توطئه علیه جمهوری اسلامی است و نتیجه آن سوق دادن نیروهای اجتماعی به سوی جریانهایی است که با اصل انقلاب و نظام در تعارضند.»
بجاست که پرسیده شود آیا این جریان خاص که آقای خاتمی میگوید و منظورش طیف اصولگراست برای حذف دلبستگان به انقلاب که از نظر خاتمی همان دوم خردادیها هستند، تلاش میکند یا این خود دوم خردادیها هستند که با اتخاد مرام و سلوک ساختارشکنانه و ضد قانون در راستای حذف خود از مانیفست انقلاب اسلامی بر آمدهاند؟
محمد خاتمی در این گفتوگو جریان سیاسی رقیب دوم خردادیها را به دلیل ایستادگی در برابر ساختارشکنیها و قانونکشیهای طیف اصلاحات، به توطئه علیه جمهوری اسلامی متهم میکند! ضروری است که آقای خاتمی بر این واقعیت تأمل کنند که دایره و گستره گفتمان جمهوری اسلامی بسیار وسیعتر ازآن است که فقط در طیف اصلاحات خلاصه شود. ازسوی دیگر جای شگفتی دارد که آقای خاتمی،دوم خردادیها را پس از استحاله فکری ـ عقیدتی، عبور از قانون اساسی، همنوایی با مخالفان نظام، بر هم زدن قواعد بازی، برگزیدن رویکرد براندازی و عبور از حاکمیت هنوز جزو دلبستگان به نظام و انقلاب میداند. آیا این دوم خردادیها نبودند که با برنامهریزی از پیش تدوین شده ـ سال 81 ـ پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در راستای رویکرد «انقلاب علیه انقلاب» برآمدند؟ طبیعی است که افکار عمومی و حاکمیت کسانی را که از دروازه براندازی و انقلاب وارد میشوند پس بزند. با این اوصاف باید گفت که این خود دومخردادیها بودند که خواسته، یا ناخواسته، سهوی یا عمدی علیه خود توطئه کردند.
رئیس دولت اصلاحات در ادامه اتهامزنی به رقیب سیاسی خود، اینگونه نتیجهگیری میکند: «نتیجه آن (حذف دلبستگان به انقلاب) سوق دادن نیروهای اجتماعی به سوی جریانهایی است که با اصل انقلاب و نظام مخالفند». ما هم در این مبحث با آقای خاتمی هم داستانیم که حذف دلبستگان به انقلاب عوارض خطرناکی به دنبال دارد اما ضروری است ایشان به این پرسش پاسخ دهند که آیا اصل ولایت فقیه در رأس آرمانهای دلبستگان به انقلاب و نظام قرار ندارد؟ اگر قرار دارد که دارد پس چرا دوم خردادیها با تشکیکهای مغالطهآمیز همواره در پی حذف این اصل برآمده و در مقابله با این اصل قانونی با مخالفان نظام و انقلاب همنوا شدهاند؟ چرا باید دوم خردادیها به مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» هر جا به نفعشان باشد از قانون اساسی خرج کنند و هر جا به زیانشان باشد قانون ساسی را زیر پا بگذارند؟
محمد خاتمی در بخش دیگری از این گفتوگو تصریح میکند: «ما به عنوان کسانی که هم انقلاب را قبول داریم، هم جمهوری اسلامی را که حاصل مبارک این انقلاب است و نیز با توجه به اینکه امام (ره) سلسلهجنبان این حرمت و رهبر این انقلاب بودند، مواضع، نظرات و دیدگاههای حضرت امام (ره) به عنوان یک معیار برای ما بسیار مهم است». شنیدن این اظهارات از زبان آقای خاتمی با مواضع قاطعی که در حمایت از جنبش سبز ـ جنبش هوادار جمهوری ایرانی ـ دارد بیانگر نوعی «تناقض پراکتیکال» ـ همان تناقض هم خدا هم خرما ـ است. قابل هضم و فهم نیست که فردی هم انقلاب و جمهوری اسلامی را قبول داشته باشد و هم حامی اندیشه «جمهوری ایرانی» باشد. بیشک، آقای خاتمی در مقام دفاع از خود بر میآید اما اگر ایشان طرفدار اندیشه جمهوری ایرانی و رویکرد آنارشیستی- رولوشنیستی سبزها نیست پس چرا از آنها حمایت میکند و از این مهمتر چرا هیچگاه در برابر مواضع و شعارهای پان ایرانیستی، سکولاریستی و ضدنظام سبزهای اموی که رسماً از روز قدس کلید خورد، موضعگیری نکرده است؟ از سیدمحمد خاتمی که همواره در دوران اصلاحات از پایبندی به قانون اساسی و حرکت در چارچوب نظام سخن میگفت پذیرفته نیست که اینگونه متناقضنما ظاهر شود و به نام این- جمهوری اسلامی- از آن- جمهوری ایرانی- حمایت کند!
در گفتوگوی اختصاصی محمدخاتمی با سایت جماران، عباراتی دیده میشود که تنها یک نام میشود بر آن گذاشت: «شعار». عباراتی چون:«جمهوری اسلامی برای ما مقدس است» و «باید به قانون اساسی بازگردیم». اگر حقیقتاً دوم خردادیها جمهوری اسلامی را مقدس میدانند چرا در دوران اصلاحات پروژه «عبور از حاکمیت» را به کار گرفتند؟ اگر آنها به تقدس نظام باور دارند چرا پس از انتخابات علیه نظام شوریدند و با اتهامزنیهای سنگین، حیثیت نظام را هتک کردند؟ اگر دوم خردادیها به قانون اساسی پایبند و وفادارند چرا نهادهای برآمده از این قانون همچون ولایت فقیه و شورای نگهبان را مورد هجمه قرار میدهند؟ با این همه اسناد موجود از تحرکات خارج از مانیفست انقلاب اسلامی و قانون اساسی دوم خردادیها، آیا اظهارات آقای خاتمی یک شعار نیست؟
سیدمحمد خاتمی در بخش دیگری از اظهاراتش تصریح میکند:«ازابتدای استقرار جمهوری اسلامی در ایران بزرگترین هدف دشمنان نظام، جدایی مردم از حکومت و حذف سرمایههای اجتماعی کشور بوده است.» در حاشیه این اظهارنظر آقای خاتمی، طرح این پرسش لازم است که اگر اتهامزنی اصلاحطلبان به نظام و زیر سؤال بردن سلامت انتخابات در راستای جدا کردن مردم از جمهوری اسلامی تحلیل نمیشود پس چگونه باید توجیه شود؟ آیا 85 درصد از مردم ایران که در انتخابات شرکت کردند همان نیروهای اجتماعی که خاتمی از آن سخن میگوید، نیستند؟
آیا طرح بحث تقلب از سوی دوم خردادیها برای دلسرد کردن نیروهای اجتماعی از نظام نبود؟ آیا دوم خردادیها در این هدف- جدا کردن مردم از جمهوری اسلامی- با مخالفان نظام همراه نشدند؟
هرچند آقای خاتمی پاسخ قانعکنندهای برای این پرسشها در آستین ندارد اما «اعاده حیثیت» از اعتبار مخدوش دوم خردادیها با این سبک و سیاق متناقض تنها لایههای پرتناقض ایدئولوژیکی و عقیدتی آنان را آشکارتر میکند. محمد خاتمی که در دوران ریاست جمهوری سنگ امام(ره)، قانون اساسی و نظام را بر سینه میزد و یک چهره میانهرو شناخته میشد و امروز حامی سبزهای اموی شده است یا آن روزها اشتباه میکرده یا امروز به خطا میرود. شاید هم قصه چیز دیگری است و مشی متعادل خاتمی در آن روزها تاکتیکی برای توجیه این روزهایش باشد؛ همچون سعید حجاریان که پس از اعترافاتش در حوادث بعد از انتخابات و آزادیاش از زندان در جمع دوستانش از اعتراف کردن با عنوان یک تاکتیک برای آزادی نام برده و گفته است:«نقش بازی کردم، آزاد شدم.» اگر حجاریان برای آزادی از بازداشت و لاپوشانی راز بزرگ اصلاحطلبان نقش بازی کرد، خاتمی برای آزادی از چه چیز نقش بازی میکند؟
وصلت نامیمون بهاییت و صهیونیسم
«آیین بهایی تأثیر شگرف روحانی و اخلاقی خود را نشان داده است و همه کسانی که با بهاییان تماس نزدیک داشتهاند و شگفت آنکه حتی نفوسی که با آنان مخالف بودهاند کمتر در این نکته تردید کردهاند که بهاییان از نظر نوع دوستی، صداقت و خیرخواهی سرآمد دیگران بودهاند. آیین بهایی در هر جای جهان نفوذ پیدا میکند بهطور محسوسی اثرات اخلاقی و روحانی از خود نشان میدهد... و در آنان پندار و کرداری نیک پدید آورده و در مدتی کوتاه بدانان بینشی جهانی بخشیده تا همه مردمان را صرفنظر از مذهب، نژاد و ملیت دوست بدارند.» (ایران زادگاه آیین بهایی، ص 12)
آنچه در بالا آمد، از جمله شعارهای فریبندهای است که رهبران و مبلغان بهایی، در سالهای دور و نزدیک دادهاند. شعارهایی همچون «وحدت عالم انسانی» بهعنوان عصاره آیین بهایی، برابری و برادری همه نژادها و مذاهب و همچنین ذات و منشا یکسان همه ادیان الهی و... که البته به واسطه این شعار آخری با رندی میخواهند تا فرقه ساختگی خود را در میان ادیان آسمانی و الهی جا بزنند.
به هرحال با وجود چنین شعارهای بهظاهر فریبندهای، در مقام عمل آنچه از سرکردگان این فرقه در طول همه این سالها شاهد بودهایم، درست نقطه مقابل این شعارها بوده است. عمق مسئله زمانی روشن میشود که نگاهی به عملکرد بهاییان در همراهی با رژیم صهیونیستی که ظلم و ستم بسیار زیادی بر مردم مظلوم فلسطین روا داشته، بیندازیم. حقیقت این است که بهاییان از همان سالهای نخستین تشکیل این فرقه، رابطهای نزدیک و مرموز با یهودیان و بهویژه محافل صهیونیستی داشتهاند.
پس از تبعید بابیان از ایران به عراق، میان جانشینی باب که دو برادر بهنامهای، عیسی صبحازل و حسینعلی نوری (بهاء) بودند، اختلاف افتاد و کار به درگیریهای خونینی میان طرفداران این دو کشیده شد. گروهی از آنان (طرفدارن صبح ازل) به جزیره قبرس کوچانده شدند و به ازلیان معروف گشتند و گروهی دیگر (طرفداران حسینعلی نوری) بهسرزمین فلسطین و عکا در فلسطین تبعید شدند که اینان به بهاییان شهرت یافتند.
درست است که پیروان صبح ازل از شمار طرفداران بیشتری برخوردار بودند، اما در رشد و گسترش این فرقه نباید از اهمیت و نقش حمایتهای استعمار انگلیس و همچنین جریان صهیونیسم، از آنها غافل شد؛ چه بسا اگر اینان مورد حمایت واقع نمیشدند، همچون ازلیان در موضع ضعف قرار گرفته و بهتدریج نهتنها از شمارشان کاسته میشد، بلکه همانند آنان در گذر زمان تقریبا محو میشدند.
اما حسینعلی بهاء و جانشینان او بهویژه پسرش عبدالبهاء با زیرکی به کانونهای استعماری نزدیک شده و با یهودیان اسراییل طرح دوستی ریختند و به این ترتیب، تحت حمایت آنها به تبلیغ و گسترش فرقه ساختگی خود در عکا و حتی در ایران مشغول شدند.
عبدالبهاء حتی علاوهبر خدمات گوناگون به یهودیان مهاجر که نیت تشکیل حکومتی اسراییلی را در سر میپروراندند، خدمتگذاری به بریتانیا را به آنجا رساند که با تأمین گندم مورد نیاز ارتش انگلستان، از سوی ایشان به لقب «سر» مفتخر شد و جالب اینکه پیامبرزاده دروغین بیش از آنکه به پیامبرزادگی خود افتخار کند، مفتون و شیفته دریافت لقب «سر» از سوی بریتانیاییها بود.
همکاری بهاییان و یهودیان اگرچه در زمان عبدالبهاء و شوقی افندی شکل آشکاری به خود گرفت، بلکه در زمان خود حسینعلی نوری نیز الواحی از سوی او صادر شد که با پیشبینی حکومت اسراییلی در فلسطین آن را به یهودیان بشارت میداد.
در نزدیک شدن رهبرانی بهایی به کانونهای استعماری و صهیونیستی دلایل بسیار میتوان شمرد، نخست اینکه بهاییان پس از آنکه در کسوت بابیان توسط حکومت ایران سرکوب شدند، نزدیک شدن به کانونهای قدرت بهویژه دولت بریتانیا (که نقش پررنگی در منطقه بازی میکرد) را برای بسط و گسترش فرقه خود ضروری یافته بودند، نه فقط از آن رو که تحت لوای حمایت بریتانیا و سپس جریان صهیونیسم میتوانستند در فلسطین آسودهخاطر به فعالیت و تبلیغ بپردازند، بلکه حمایت بریتانیا و نفوذ آنها در ایران میتوانست در مواقع لزوم کمک حال آنها باشد، خاصه آنکه پس از این نزدیکی بهاییان هیچگاه در ایران بهطور مستقیم با سرکوب شدید روبهرو نشدند.
از سوی دیگر، قرار گرفتن تحت حمایت بریتانیا موجب نزدیکی بهاییان و یهودیان در فلسطین شد، دو جریانی که در آن روزگار هنوز اقوام اقلیت و مهاجر فلسطین بهحساب میآمدند و این همپیمانی میتوانست مزایایی بسیاری برای مقاصد طرفین داشته باشد. از همین جهت بیدلیل نبود که رهبران بهایی با آگاهی از نقشهای که استعمار برای آینده این سرزمین درنظر داشت، پیامهای امیدبخش درباره آینده یهودیان در فلسطین صادر میکردند.
«اینجا فلسطین است، عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودی حشمت سلیمانی خواهند یافت، این مواعید ضریحه الهییه است و شک و تردید ندارم، قوم یهود عزیز میشود.» هنگامی که چنین آرزویی از سوی رهبر بهاییان طرح میشود، غیرمنتظره نیست که بهاییان برای کسب نفوذ و قدرت در دوستی که در آینده روی کار خواهد آمد همکاری تام و تمام داشته باشند و اگرچه عمر عبدالهاء به زیارت حکومت یهودیان در فلسطین قد نداد، اما جانشین او شوقی افندی شاهد به بار نشستن سیاست دیرینه استعمار برای تشکیل دولتی یهودی در دل حکومتهای اسلامی بود.
حکومتی که در شکلگیری آن بهاییان نیز سهمی بر دوش گرفته بودند، به این امید که دولت یهود به پاس این خدمات اسراییل را به مأمن و پناهگاهی برای بهاییان بدل کند. در نزدیکی و همپیمانی یهودیان و بهاییان انگلستان نقش بسیار پررنگی داشت تا از هردو گروه برای مقاصد خود در ایران و منطقه بهرهبرداری کند.
بخت و اقبال هم اغلب با آنان همراه بوده چراکه هر دو گروه یک دشمن مشترک، بهعنوان مسلمانان داشتهاند که برای ضربهزدن به صفوف آنها، به هر تمهید و روش تن دادهاند. بهاییان حتی در حمایت از حکومت اسراییل و همکاری با آنها بر علیه مردم مسلمان فلسطین عقده قدیمی خود درباره مسلمانان را تسکین میدادند و این حامیان برابری و برادری مذاهب، با وجود تمام بلایایی که صهیونیستها بر سر مردم فلسطین آوردند، چشم بر نسلکشی مردم فلسطین بسته و جزو اولین گروههایی بودند که حمایت همهجانبه خود را از اسراییل اعلام و آن را به رسمیت شناختند، چراکه این نهتنها سیاستی بود که به شوقی افندی از سوی انگلیسیان القا شده بود بلکه صهیونیستها همپیمانان دیرینه آنان نیز به حساب میآمدند.
بهاییان برای شکلگیری حکومت یهودی در فلسطین از هیچ امری کوتاهی نکردند و با وجود آنکه خود یهودیان جزو اقوام ثروتمند دنیا بودند، رهبران بهایی بخش قابل توجهی از پولهایی را که طرفداران این فرقه بهعنوان کمک یا پرداختهای مذهبی برای اعتلای کیش خود، به عکا میفرستادند، صرف کمکهای مالی بهاییان به یهودیان میشد.
نزدیکی این دو جریان بهگونهای بود که وقتی طی یک حرکت مشکوک شدن به بهاییت در میان یهودیان پررنگ شد، جریان صهیونیسم نهتنها واکنشی به آن نشان نداد، بلکه بهصورت برادرانه به این یهودیان بهایی شده مینگریست. اهمیتی که صهیونیسم و بهاییان برای اسلامستیزی قایل بودند آنها را به دو روی یک سکه در سالهای حکومت پهلوی (بهویژه محمدرضاشاه) بدل ساخته بود. بهویژه آنکه در این دوران رفتهرفته شرایط گونهای شد که بهاییان برخلاف گذشته که به شکل مخفیانه فعالیت میکردند، پس از کودتای بیستوهشتم مرداد و قدرت گرفتن شاه، مجال آن را پیدا کردند که به شکلی علنی فعالیت کرده و حتی به امر تبلیغ بپردازند.
نفوذ عناصر بهایی در حکومت و کسب پستهای سیاسی و دولتی بالا زمینهای شد که بهاییان علاوهبر قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی نیز برخوردار شده و توان حمایت بسیاری از بهاییان را در حوزههای مختلف داشته باشند. یهودیان بهایی شده نیز در این زمان به مراتب بیش از گذشته از امتیاز بهایی بودن و مزایای اقتصادی آن بهره برده و بهسرعت مراحل پیشرفت و ترقی را طی میکردند.
حبیب ثابت پاسال از جمله این یهودیان بهایی شده بود که به مدد حمایتهای سازمانیهای بهایی، دهها کارخانه و میلیونها تومان پول را به جیب زد و از این رهگذر مواهب بسیاری نصیبش شد. به این ترتیب این تازه بهاییان یهودیزاده به خیال خود، پاسخی به گرایش درونی و عناد تاریخی خویش به مسلمانان داده و با آنها تسویه حساب میکردند، در عین حال منافع مالیشان نیز تأمین میشد.
این حرکت لااقل از سوی برخی از یهودیان که بهطور از پیش طرحریزی شدهای بهایی شده بودند، کار را به آنجا رسانده بودند که بسیاری از امور دستگاه مذهبی فرقه بهایی در روزگار جانشینان حسینعلی بهاء بهویژه شوقی افندی در دست یهودیان بهایی شده افتاده بود! و بی آنکه خود احساس کنند، در واقع به عملهای تبدیل شده بودند که در راستای اهداف محافل صهیونیستی و استعمار انگلستان قدم بر میداشت.
در یک جمعبندی کلی میتوان پیوند نامیمون بهاییان و یهودیان را در تمامی صور آن حاصل هدایت و برنامهریزی محافل استعماری دانست که بهویژه در دوران پهلوی بیشترین بهره را از این مسئله در راستای اهداف سیاسی خود بردهاند، اما نباید از اختلافات و احیانا درگیریهایی که یهودیان از دیرباز با مسلمانان داشتهاند، ساده گذشت. حتی در روزگار حیات پیامبر اسلام(ص)، یهودیان از جمله اقلیتهایی بودند که بیشترین درگیری را با مسلمانان داشتهاند و بهاییت بهعنوان یک فرقه تفرقه افکن و جعلی در میان مسلمانان، کارکردهای مختلفی برای ایشان میتوانست داشته باشد.
جالب آنکه فریدون آدمیت یکی از تاریخنگاران بیطرف و برخوردار از مواضغ غیر ایدئولوژیک، درباره این دو قوم میگوید: «عنصر بهایی، چون عنصر جهود، بهعنوان یکی از عوامل پیشرف سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند.» (امیرکبیر در ایران، 458) در این نوشته آدمیت علاوه بر ارتباط این دو گروه به یکی از نکات مهم، یعنی جذب یهودیان به فرقه بهایی اشاره دارد که در نوع خود بسیار قابل تأمل است. بهاییان در کار تبلیغ و جذب، عنایت ویژهای به اقلیتهای دینی داشتهاند که در این میان یهودیان بیشترین سهم را داشتهاند.
اما پیوستن یهودیان به بهاییت در این سطح بیشتر حکایت از یک نوع حرکتهای استراتژیک بین محفلی بهایی – یهودی دارد. آنچنانکه بهایی شدن بسیاری از این یهودیان ظاهری و سرپوشی روی فعالیتهای آنها بوده و این امکان رابرای آنها فراهم میآورد که به شکل راحتتری میان مسلمانان نفوذ داشته باشند و حتی با وصلت با خانوادههای مسلمان متنفذ منافع خود را دنبال کنند.
از سوی دیگر، یهودیان به این ترتیب بر شمار بهاییان افزوده و در واقع از این فرقه ساختگی که قرار بود جلوی اسلام قد علم کند حمایت میکردند، چراکه شکافی را در میان جامعه مسلمانان مشاهده میکردند.
منبع: هفته نامه پنجره
مرگ مدل کلاسیک کودتای مخملی در 22 خرداد
پروژه 2 خرداد اینبار در 22 خرداد شکست خورد و نتوانست منجیای برای «مرگ گفتمان اصلاحات» باشد. اینگونه بود که 2 خرداد در 22 خرداد به پایان رسید. پروژه نافرجامی که «شورای روابط خارجی آمریکا» در سال 1375 برای یک «کودتای خزنده» و تدریجی به منظور «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی طراحی کرده بود، در سال 1387 در مسیری جدید استمرار یافت که اینبار یک «کودتای مخملی» برای «سقوط فیزیکال نظام» را دنبال میکرد. در هر 2 موقعیت، یک استراتژی کلان براندازی تعقیب میشد و 22 خرداد 1388 نه تنها گویای «مرگ گفتمان اصلاحات در ایران» بود، بلکه بازتابنده «مرگ مدل کلاسیک انقلاب مخملی» نیز محسوب میگردد
این نوشتار متن تحریر شده چهارمین سخنرانی از سلسله جلسات پیام فضلینژاد، پژوهشگر موسسه کیهان در مدرسه علمیه معصومیه(س) قم است که به مناسبت سالروز 13 آبان ایراد شد. این سخنرانی که روز 11 آبان 1388 در سالن همایشهای این مدرسه و در جمع هزار تن از طلاب حوزه علمیه قم با عنوان «پشتپرده کودتای انتخاباتی اصلاحطلبان» ایراد شد، تحلیلی از استراتژی ایالات متحده آمریکا برای پیروزی اصلاحطلبان در دو دوره هفتم و دهم انتخابات ریاست جمهوری ایران به دست میدهد و کوشش میکند که از زاویهای جدید به ارزیابی پروژه «کودتای مخملی» بپردازد. نقش سید «محمد موسوی خوئینیها» به عنوان «عالیجناب آمریکایی اصلاحات» و «مرد خاکستری»، پروژه قربانی کردن «مهدی کروبی»، نقش مشابه «عبدالکریم سروش» و «سید محد خاتمی» در انتخابات هفتم و دهم ریاست جمهوری، ضرورت عدم اجماع اصلاحطلبان و لزوم تعدد کاندیداها در دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری و... از جمله مباحثی هستند که در این گفتار به آنان پرداخته شده است.
لبلباب گفتار حاضر آن است که پروژه نافرجامی که «شورای روابط خارجی آمریکا» در سال 1375 برای یک «کودتای خزنده» و تدریجی به منظور «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی طراحی کرده بود، در سال 1387 در مسیری جدید استمرار یافت که اینبار یک «کودتای مخملی» برای «سقوط فیزیکال نظام» را دنبال میکرد. پیام فضلینژاد معتقد است که در هر 2 موقعیت، یک استراتژی کلان براندازی تعقیب میشد و 22 خرداد 1388 نه تنها گویای «مرگ گفتمان اصلاحات در ایران» بود، بلکه بازتابنده «مرگ مدل کلاسیک انقلاب مخملی» نیز محسوب میگردد؛ مدلی که اگرچه در «دانشگاه دفاع ملی آمریکا» همچنان تدریس میشود و در کشورهای اروپای شرقی، آمریکای لاتین و... در دهه 1980 و 1990 میلادی موفقیتهایی برای ایالات متحده به همراه داشت، اما مرگ آن مدل آمریکایی در جمهوری اسلامی رقم خورد.
- عناوین گفتار:
- عالیجنابان آمریکایی اصلاحات
- راز پوسترهای انتخاباتی
- هویت خاموش کاندیداها
- سوءاستفاده از نمادهای قدسی
- تبلیغ امکان تقلب انتخاباتی
- نقش هاشمی رفسنجانی در هر 2 موقعیت
- شعار جامعه مدنی و قانونگرایی
- نقش استراتژیک شورای روابط خارجی آمریکا
- گفتمان التقاطی اصلاحات پشت ویترین خط امام
- تور خارجی برای جلب حمایت بینالمللی
- عالیجناب خاکستری اصلاحات
- عدم اجماع اصلاحطلبان؛ ضرورت 22 خرداد
- گورستانی برای دفن عوامل شکست
- چگونه اصلاحطلبان مهدی کروبی را به پای میرحسین موسوی قربانی کردند؟
- ماجرای آن 1 درصد
- موسوی یک قربانی نبود
- چگونه 2 خرداد در 22 خرداد به پایان رسید؟
عالیجنابان آمریکایی اصلاحات
هم در انتخابات ریاست جمهوری 2 خرداد 76 و هم در 22 خرداد 88 اصلاحطلبان از یک قاعده کلان پیروی کردند که الگوی استراتژیک آن توسط «شورای روابط خارجی آمریکا» ترسیم شده بود. یکی از مهمترین شباهتهای این 2 انتخابات ایفای نقش عالیجناب خاکستری اصلاحات میباشد و برای همین، نگاه پژوهشگران سیاسی به عملکرد «محمد موسوی خوئینیها» دوخته شده است. یکی از مهمترین تفاوتها نیز «ضرورت عدم اجماع اصلاحطلبان در انتخابات 22 خرداد» بود و به همین دلیل مهدی کروبی را عمدا قربانی پروژه خود کردند.
1- راز پوسترهای انتخاباتی
10 شباهت و 1 تفاوت کلان در انتخابات 2 خرداد و 22 خرداد به چشم میخورد که اولین شباهت را به «راز پوسترها» میتوان تشبیه کرد. اگر در انتخابات ریاست جمهوری 2 خرداد 1376، چهره مهندس موسوی در پوسترهای تبلیغاتی، پشت عکسهای خاتمی مونتاژ میشد تا گفتمان سکولار اصلاحطلبان رنگ و بوی ارزشهای انقلاب را بگیرد و خاتمی بتواند رای اقشار متدین را نیز جلب کند، در انتخابات 22 خرداد 1388 فقط جای این دو عکس در پوسترها عوض شد. اینبار، اصلاحطلبان چهره خاتمی را در پوسترهای تبلیغاتی، پشت عکسهای موسوی مونتاژ میکردند تا گفتمان ارزشهای انقلاب رنگ و بوی سکولار بگیرد و دل غربیان را بیشتر برباید.
کارکرد عکس خاتمی، پرکردن نیمه سکولار پوسترهای موسوی بود؛ عکسی که برعکس گفتمان انقلاب اسلامی را برای مخاطبان یادآوری میکرد. این پوسترها که پس از 12 سال دوباره چاپ میشد، از رمز و راز یک ائتلاف و استراتژی دیرین میگفت. استراتژیای که بازیگران سیاسیاش، دوقلوی «خاتمی- موسوی» بودند و هربار، یکی از آنها پشت صحنه بود و دیگری روی صحنه.
2- هویت خاموش کاندیداها
دومین شباهت 2 خرداد و 22 خرداد در «هویت خاموش کاندیدای اصلاحطلبان» است. اگر سال 1376، محمد خاتمی پس از دورهای «سکوت» سیاسی و هنگامی که تصویری از شخصیت واقعی او در اذهان عمومی نبود، ناگهان از کُنج «کتابخانه ملی» به صحنه انتخابات آمد، در سال 1388 هم میرحسین موسوی پس از سکوتی طولانی از «فرهنگستان هنر» وارد عرصه مبارزات انتخاباتی شد. نامزدی که سکوت 20 سالهاش، توان تحلیل آراء و عقاید وی را از جامعه میگرفت و در حافظه اجتماعی، تنها چهرهای ارزشی و نوستالژیک از نخستوزیر جنگ در یادها بود. در هر 2 موقعیت، «هویت خاموش» آنان فرصتی را برای فریب استراتژیک پارهای از افکار عمومی فراهم میکرد. چنانکه، نزد عدهای شهروندان، تحلیلی از رفتار سیاسی کاندیداها در صورت پیروزی یا شکست در انتخابات وجود نداشت. برای همین، بسیاری از رفتارهای خاتمی و موسوی، حتی گاهی برای هوادارانشان غافلگیرانه بود.
3- سوءاستفاده از نمادهای قدسی
سومین شباهت دوره هفتم و دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری «سوءاستفاده اصلاحطلبان از نمادهای قدسی و احساسات دینی ایرانیان» است. اگر خاتمی با شعار «سلام بر سه سید فاطمی» خود را در ذهن شهروندان به نمادهای قدسی گره زد، موسوی نیز با رنگ «سبز» به نشانه «سادات» از این نمادها بهره گرفت تا شاید آن «هاله سبز» او را با وجدان دینی مسلمانان پیوند دهد. هربار، دوقلوهای سیاسی از رهگذر بازی با نمادهای قدسی، به ناحق قصد مصادره آراء گسترده قشر متدین را داشتند.
4- تبلیغ امکان تقلب انتخاباتی
شباهت چهارم دو انتخابات را «تبلیغ امکان تقلب انتخاباتی» باید دانست. اگر پیش از 2 خرداد، اصلاحطلبان برای پروژه جنگ روانی خود شعار «بنویسید خاتمی، بخوانید ناطق» را انتخاب کردند تا در صورت شکست، نظام را به سبب تقلب انتخاباتی در بحران مشروعیت نشان دهند، در 22 خرداد هم چنین نقشهای را تعقیب کردند تا با به چالش کشیدن رکن جمهوریت نظام، فقدان مشروعیت جمهوری اسلامی را تبلیغ کنند. در هر 2 موقعیت، به فضل خداوند پروژه آنان شکست خورد و با هوشیای مردم ضریب مقبولیت و مشروعیت نظام افزایش یافت.
5- نقش هاشمی رفسنجانی در هر 2 موقعیت
پنجمین شباهت آن است که در هر 2 موقعیت زمانی، یک رجل برجسته سیاسی در لحظات پایانی تبلیغات انتخابات هشدار تقلب داد. اولین بار سال 1376 آقای هاشمی رفسنجانی در آخرین خطبهاش در نماز جمعه منتهی به انتخابات گفت که به عنوان رییس جمهور اجازه نمی دهد تا در انتخابات تقلب شود و چه بسا ناخواسته به شایعات دامن خورد. سال 1388 نیز ایشان در آخرین عرایض مکتوبش خطاب به رهبری در روزهای آخر تبلیغات انتخاباتی از امکان تقلب و احتمال بحران سخن گفت.
6- شعار جامعه مدنی و قانونگرایی
ششمین شباهت انتخابات ریاست جمهوری 2 خرداد 76 با 22 خرداد 88 را شعار «قانونگرایی و جامعه مدنی» میتوان ذکر کرد. اگر سال 1376، محمد خاتمی با شعار قانونگرایی و گفتمان جامعه مدنی از فرآیند اجتنابناپذیر گذار به دموکراسی سخن میگفت و دل غربیان را میبُرد، در سال 1388 موسوی نیز شعار قانونگرایی را تکرار کرد و برای «گذار به دموکراسی» از استراتژی «مبارزه مدنی» سخن میگفت که این نیز برای غربیان سخت هوسانگیز بود.
7- نقش استراتژیک شورای روابط خارجی آمریکا
هفتمین شباهت دو انتخابات «دستورالعملهای شورای روابط خارجی آمریکا به اصلاحطلبان برای تحقق براندازی نرم» است. هر 2 بار شورای روابط خارجی آمریکا در گزارشی تحلیلی پیرامون انتخابات ایران تمایل خود به نامزد اصلاحطلبان را آشکار کرد. شش ماه پیش از 2 خرداد، این شورا از نقش مترقی حلقه روشنفکران دینی که گفتمان انتخاباتی خاتمی را ساختند، برای گسترش سکولاریسم در ایران ستایش کرد و به قدرت رسیدن آنان را آغاز فروپاشی جمهوری اسلامی دانست. یکسال پیش از 22 خرداد نیز، این شورا با طرح تئوری پراگماتیسم اسلامی توسط ولیرضا نصر و فرید زکریا و ری تکیه، ائتلاف موسوی - خاتمی را برای عبور از بنبست دموکراسی در ایران کارآمد تلقی کرد.
هر 2 بار، بازگشت سیاسی اصلاحطلبان به جامعه با بازگشت بحران به کشور همراه بود و امیدهای یاسآلود غرب را برای وقوع یک «انقلاب مخملی» در ایران زنده میکردند. در 2 خرداد استراتژی شورای روابط خارجی آمریکا یک استراتژی خزنده برای فروپاشی از درون بود و در 22 خرداد استراتژی شورا یک کودتای انتخاباتی برای تحقق کودتای مخملی به شمار میرفت.
8- گفتمان التقاطی اصلاحات پشت ویترین خط امام
هشتمین شباهت شباهت 2 خرداد و 22 خرداد را «گفتمان التقاطی اصلاحات»و «سوءاستفاده از شعار خط امام» باید نامید. اگر سال 1376 خاتمی به عنوان کاندیدای مطلوب روشنفکران، دلداده تئوری سکولاریسم دینی بود، اما شعار تبلیغاتی پیروی از خط امام را برگزید، در سال 1388 هم موسوی خود را دلبسته آن روشنفکران معرفی کرد، اما با تابلوی ضرورت احیاء اسلام ناب و خط امام پا به میدان گذاشت. در هر 2 موقعیت، اصلاحطلبان با یک گفتمان التقاطی به صحنه انتخابات آمدند و هربار، تابلو خط امام را به سایهبانی برای مشتی سیاستمدار سکولار تبدیل کردند.
9- تور خارجی برای جلب حمایت بینالمللی
نهمین شباهت 2 انتخابات «تور اروپایی رهبران اصلاحات برای جلب حمایت خارجی» است. اگر در زمستان 1375 عبدالکریم سروش به مثابه یکی از رهبران اصلاحات عازم لندن، واشنگتن و سپس کانادا شد و در سفر 40 روزه خود بیش از 40 برنامه را برای روانه کردن کمکهای خارجی به سوی اصلاحطلبان برگزار کرد، اینبار هم در زمستان 1387 محمد خاتمی این ماموریت را برعهده گرفت. از میانه زمستان 87 تا 20 خرداد 88 که دوره اوج مبارزات انتخاباتی موسوی تلقی میشد، خاتمی یکسوم این ایام را از ایران غایب بود. ابتدای فروردین برای سفری 8 روزه به استرالیا رفت. بعد از این سفر، فقط یک هفته در ایران ماند و سپس عازم ترکیه شد تا با دبیرکل «سازمان نظامی ناتو» دیدار کند. این سفر نیز مقارن با حضور «باراک اوباما» در ترکیه بود. روز 20 اردیبهشت برای سفری 5 روزه راهی عربستان گشت. جنجالیترین سفر خاتمی، سفری 4 روزه در 11 خرداد به تونس بود که باز هم از قضاء، 2 روز پایانی آن با سفر رییس جمهور آمریکا به مصر همزمان شد. اکنون آشکار شده که این سفرها برای جمعآوری اعانه و جذب حمایت خارجی برای پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات بوده است.
10- عالیجناب خاکستری اصلاحات
دهمین شباهت 2 خرداد با 22 خرداد را در ایفای نقش «حلقه مرکزی اصلاحطلبان برای بحرانآفرینی» میتوان دانست. در هر 2 انتخابات محمد موسوی خوئینیها نقش محوری داشت؛ همان کسی که به «عالیجناب خاکستری اصلاحات» مشهور گشته است. وی از ابتدای دهه 1370 در مرکز بررسیهای استراتژیک و روزنامه سلام به اداره حلقه مرکزی اصلاحطلبان پرداخته بود و با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تعامل نزدیک بود. اعمال اراده شورای روابط خارجی آمریکا بر پروژه انتخاباتی اصلاحات در 2 خرداد از رهگذر چند حلقه در ایران صورت میگرفت که یکی از مهمترین آنان حلقه موسوی خوئینیها بود. در انتخابات 22 خرداد هم همین اتفاق رخ داد و چنانکه میبینیم امروز نگاه پژوهشگران سیاسی به نقش «عالیجناب خاکستری اصلاحات» جلب شده که این عالیجناب همان محمد موسوی خوئینیها است.
عدم اجماع اصلاحطلبان؛ ضرورت 22 خرداد
یکی از تفاوتهای بنیادین این 2 انتخابات را «تعدد کاندیداهای اصلاحطلب» باید ذکر کرد. «عدم اجماع اصلاحطلبان، ضرورت 22 خرداد بود». چرا اصلاحطلبان باید با 2 کاندیدا به صحنه انتخابات میآمدند؟ مثلث احزاب سکولار یعنی سازمان مجاهدین انقلاب، حزب مشارکت و حزب کارگزاران به عنوان طراحان پروژه انتخاباتی اصلاحطلبان میدانستند که در انتخابات کسی برای مطالبات رادیکال، شعارهای سکولار، دفاع از حقوق بشر آمریکایی مانند حق ارتداد، حق خودکشی، حق همجنسبازی، حق سقط جنین، حق آزادی جنسی، حق ناحق بودن و... به نامزدهای اصلاحطلب رای نمیدهد و البته حجم متراکمی از آنان مانند روشنفکران لائیک، فمینیستهای افراطی، دانشجویان رادیکال و پیروان لیبرال سرمایهداری در اردوگاه اصلاحات انباشته شده بودند. این طیفها که آشکارا با گفتمان انقلاب اسلامی در تعارض و تضاد بودند، برای پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات مضر تلقی میشدند. گرچه همواره از متحدان استراتژیک اصلاحطلبان به شمار میرفتند. با این همه توی سر آراء نامزدی میزدند که تابلوی اصلیاش خط امام، نماد انتخاباتیاش سبز به نشانه سادات و گفتمانش بازگشت به اصول انقلاب بود.
گورستانی برای دفن عوامل شکست
اصلاحطلبان به یک مدفن برای دفن عوامل شکست خود نیاز داشتند و برای این کار مهدی کروبی را قربانی کردند. ابتدا باید اردوگاهی سیاسی برای دفن این طیفهای افراطی سکولار و عوامل شکست شکل میگرفت. اردوگاهی که برای انتخابات صاحب کاندیدا باشد و اصلاحطلبان نیز بتوانند کنترل و مدیریت آن را در دست گیرند تا عوامل شکست را به آنجا انتقال دهند. با این نقشه هم طیفهای افراطی در صحنه انتخابات و در سوی دیگر جبهه اصلاحات فعال میماندند و هم از رهگذر گفتمان افراطیون، کاندیدای دوم را با ریزش آراء شدید مواجه میکردند تا نتواند آراء کاندیدای اصلی را تهدید کند. در آخر، نیروهای افراطی که شکست کاندیدایشان در انتخابات حتمی بود، به عنوان ذخیرهای برای دوران پس از انتخابات باقی میماندند تا به خیال اصلاحطلبان، نیرویی برای تحقق کودتای مخملی باشند. از یک سو، نمیخواستند برای چنین حامیانی در انتخابات هزینه دهند و از سوی دیگر به حفظ این حامیان برای روزهای پس از انتخابات میاندیشیدند.
بنابراین اجماع روی یک کاندیدا طبیعتا خودزنی بزرگی بود، چرا که در صورت حصول اجماع و معرفی نامزد واحد، جنازه طیفهای افراطی روی دست اصلاحطلبان میماند. در حالی که محمد خاتمی وانمود میکرد که همه توان خود را خرج اتحاد اصلاحطلبان میکند، اما آنان از تصمیم آقای مهدی کروبی برای حضور مستقل در انتخابات خرسند بودند و اردوگاه اصلاحات به سوی انشعاب هدایت شد.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب مشارکت ایران و مجمع روحانیون مبارز از آقای موسوی حمایت کردند و حزب اعتماد ملی آقای مهدی کروبی را به عنوان کاندیدای خود برگزید، اما کدام حلقه میتوانست با حضور در هر 2 اردوگاه این انشعاب را کنترل کند؟ حزب کارگزاران ایران چنین نقشی را برعهده گرفت. بخشی از اعضاء این حزب به همراه حسین مرعشی (سخنگوی حزب) به جبهه حامیان موسوی پیوستند. بخش دیگر کارگزاران به همراه غلامحسین کرباسچی (دبیرکل حزب) به اردوگاه کروبی ملحق شدند و تیم انتخاباتی وی را سامان دادند.
غلامحسین کرباسچی تنها برای اجرای طرح واکسینه کردن اردوگاه اصلاحات از عوامل شکست و انتقال نیروهای افراطی به اردوگاه نامزد دوم، ریاست ستاد انتخاباتی کروبی را پذیرفت تا تیم انتخاباتی و اردوگاه تبلیغاتیاش را تحت کنترل خود بگیرند و برای واکسینه شدن و ایجاد حاشیهای امن برای نامزد اصلی، همه عوامل شکست گفتمان اصلاحات را به سمتوسوی او هدایت کنند. نامزدی روحانی که تنها نردبانی برای پیروزی اصلاحطلبان فرض شده بود و در صورت شکست نامزد اصلی شریک پروژههای بحرانسازی پس از انتخابات میشد.
چگونه اصلاحطلبان مهدی کروبی را به پای میرحسین موسوی قربانی کردند؟
کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384، مخاطب خود را طبقات محروم جامعه برگزید. او گفتمانی را با تمرکز بر شعارهای اقتصادی و معضلات معیشتی مردم صورتبندی کرد. به هر ایرانی بالای 18 سال، وعده اعطاء حقوق ماهیانه 50 هزار تومانی داد و از این رهگذر، بیش از 5 میلیون رای آورد. اگر کروبی با گفتمان خود در سال 1384 به صحنه مبارزات انتخاباتی میآمد، قطعا خطری بالقوه برای پروژه اصلاحطلبان محسوب میشد و حتی بخشی از آراء نامزد اصلی آنان را مصادره میکرد. اما، اگر او با گفتمانی تحت نام «جبهه دموکراسی و حقوق بشر» به میدان میآمد، وارث میراث ورشکستهای بود که اصلاحطلبان را در سال 1384 با شکستی سهمگین مواجه کرد.
نقش تیم انتخاباتی و تبلیغاتی او که کرباسچی در راس آن بود، در این نقطه بسیار حیاتی بود. آن قدر حیاتی که دبیرکل کارگزاران برای پیشبرد اهداف خود گفت «حاضرم که کفشهای کروبی را واکس بزنم!» این تیم، گفتمان عامهگرای کروبی را که از قضاء سازگاری بیشتری نیز با شخصیت و ادبیاتش داشت، از او گرفت. سپس گفتمانی ورشکسته را که اصلاحطلبان به فکر دفنش بودند، تحویل کروبی داد. گفتمانی که با هیچ کدام از سازههای شخصیتی و هویتی این روحانی در تناسب نبود و نمایی از یک کاریکاتور را بازمیتاباند.
ماجرای آن 1 درصد
این حامیان از آقای کروبی یک کاریکاتور ساختند. این کاریکاتور که در انتخابات حتی موفق به کسب 1 درصد از آراء رایدهندگان نشد، تجمیع نیروهای لائیک پشت سر یک روحانی بود. 1- فمینیستهایی که خود را نماد جنبش زنان ایران مینامند، با خواسته حقوق بشر سکولار و آزادی جنسی، در نقش حامی به مهدی کروبی غالب شدند. 2- روشنفکران با خواسته رسیدن به سیستمی منطبق با دموکراسی آمریکایی در ایران به این طیف پیوستند. از عباس عبدی تا بابک احمدی در این اردوگاه حضور یافتند که نقطه ثقل ائتلاف آنان عبدالکریم سروش بود. کسی که سالها پیش آمریکاییها از او چهره یک منجی مخملی را ساخته بودند. 3- دانشجویان رادیکال مثل طیف غیرقانونی دفتر تحکیم وحدت همراه چند تن از مجمع نمایندگان ادوار مجلس به میدان آمدند. 4و 5- فرقههای شبه عرفانی، دراویش از گنابادی تا اهل حق و... متاسفانه در کنار اعضاء فرقه ضاله بهائیت از کاندیداتوری کروبی حمایت کردند.
این ماجرای آن 1 درصد بود که آراء آقای کروبی را به زیر آراء باطله کشاند. البته از آقای موسوی نیز همان حامیان آقای کروبی حمایت کردند، اما برنامه تبلیغاتی و پروژه انتخاباتی آنان بسیار متفاوت بود. براساس برنامههای اعلام شده کاندیداهای اصلاحطلب، هر دو از شاخصهای نظام لیبرال سرمایهداری مانند اقتصاد بازار، آزادی سکولار، حقوق بشر سکولار و... حمایت میکردند و حتی اعضاء ارشد تیم انتخاباتی آنان مشترک بودند. مثلا، حزب کارگزاران سازندگی که شعار زندهباد سرمایهداری را تبلیغ میکند، سخنگویش را به ستاد موسوی فرستاده بود و دبیرکل خود را در ستاد کروبی مشغول به کار کرده بود.
موسوی یک قربانی نبود
اگر این انتخابات قربانیای داشته باشد، نظر شخصی من بر اساس استدلالهای پیشین این است که آن قربانی کروبی بود، نه موسوی. مهندس موسوی از 4 سال قبل از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در دانشگاه تربیت مدرس به همراه علیرضا بهشتی، حاتم قادری، محسن کدیور و... بر روی پروژه دموکراتیزاسیون، گذار به دموکراسی و نقش انتخابات در دموکراتیزاسیون و سکولاریزاسیون کار میکرد. او با مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تعامل نزدیک بود و آگاهانه مطالعات خود پیرامون چگونگی تحقق کودتای مخملی را در صحنه انتخابات به میدان عمل آورد. موسوی یک مجری از مجریان کودتای مخملی بود که بنا نبود قربانی شود، اما متاسفانه به دست خودش قربانی شد. کروبی مجریای بود که از ابتدا باید قربانی میشد و شد.
چگونه 2 خرداد در 22 خرداد به پایان رسید؟
پروژه 2 خرداد اینبار در 22 خرداد شکست خورد و نتوانست منجیای برای «مرگ گفتمان اصلاحات» باشد. اینگونه بود که 2 خرداد در 22 خرداد به پایان رسید. پروژه نافرجامی که «شورای روابط خارجی آمریکا» در سال 1375 برای یک «کودتای خزنده» و تدریجی به منظور «فروپاشی از درون» جمهوری اسلامی طراحی کرده بود، در سال 1387 در مسیری جدید استمرار یافت که اینبار یک «کودتای مخملی» برای «سقوط فیزیکال نظام» را دنبال میکرد. در هر 2 موقعیت، یک استراتژی کلان براندازی تعقیب میشد و 22 خرداد 1388 نه تنها گویای «مرگ گفتمان اصلاحات در ایران» بود، بلکه بازتابنده «مرگ مدل کلاسیک انقلاب مخملی» نیز محسوب میگردد؛ مدلی که اگرچه در «دانشگاه دفاع ملی آمریکا» همچنان تدریس میشود و در کشورهای اروپای شرقی، آمریکای لاتین و... در دهه 1980 و 1990 میلادی موفقیتهایی برای ایالات متحده به همراه داشت، اما مرگ آن مدل آمریکایی در جمهوری اسلامی رقم خورد.
بیانات مقام معظم رهبرىدر دیدار مسؤولان نظام جمهورى اسلامى ایران- 19/4/1379
بسماللهالرّحمنالرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فیالأرضین. قالالله الحکیم فی کتابه:
«بسماللهالرّحمنالرّحیم. الّذین قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعمالوکیل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء واتّبعوا رضوان الله والله ذو فضل عظیم.»
برادران و خواهران عزیز؛ مسؤولان و مدیران برجسته نظام جمهوری اسلامی! خیلی خوش آمدید. جلسه بسیار شیرین و مطلوب و انشاءالله مفیدی است. بیانات جناب آقای خاتمی، بیانات خوب و مفید و حاکی از انگیزههای بسیار خوب و والا بود. امیدواریم که انشاءالله همین مطالبی که فرمودند - بخصوص بخش اوّلِ آن که به سیره مولای متّقیان و امام موحدان، امیرمؤمنان علیهالصّلاةوالسّلام معطوف بود - به یاد ما باشد و برای ما همیشه درس باشد.
مقصود از این جلسه، در درجه اوّل، ایجاد الفت و همدلی است. اگر همسلیقگی و همفکری هم در مسائل گوناگون بهوجود آمد، چه بهتر؛ و اگر در برخی از مسائل، اختلاف سلیقه هم وجود داشته باشد، همدلی، خلأها را پُر خواهد کرد.
پس زبان محرمی خود دیگر است همدلی از همزبانی بهتر است
همدلی با یاد خدا میسّرتر خواهد شد. یاد خدا در دل انسان چراغی روشن میکند؛ دل را نورانی میکند؛ غبارهای کینه و نفرت و خودخواهی را از دلها میزداید؛ لنگری برای دلهای متلاطم و مضطرب بهوجود میآورد؛ آرامش میبخشد و اطمینان و اعتماد ایجاد میکند. یاد خدا برای دلهای پاک، همیشه در دسترس است؛ مگر دلی که خود را مبتلای به آلودگیها کرده باشد. برای چنین کسی یاد خدا دشوار است؛ چنین توفیقی برای او پیش نمیآید و او را به حریم قدس الهی راه نمیدهند. دلی که آلوده شهوت و آلوده به عشق به قدرت و آلوده به کینه به بندگان خدا و آلوده به حسد و خودخواهیها و آلوده به عشق به مال اندوزی است، به حریم قدس الهی راه پیدا نمیکند؛ مگر شستشو کند.
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
در حریم قدس یاد الهی، دلِ آلوده را راه نمیدهند؛ باید شستشو کنیم. اگر دل توانست با یاد خدا خود را معطّر و مزیّن کند، بدون تردید اجابت الهی برای او میسّر خواهد شد؛ «ادعونی استجب لکم». هیچ دعایی بیاستجابت نیست. استجابت به معنای این نیست که خواسته انسان حتماً برآورده خواهد شد - ممکن است برآورده بشود، ممکن است به علل و مصالح و موجباتی برآورده هم نشود - اما استجابت الهی هست. استجابت الهی، پاسخ و توجه و التفات خداست؛ ولو آن خواستهای که من و شما داریم - که ای بسا خیال میکنیم این خواسته به نفع ماست، اما به زیان ماست - تحقق هم پیدا نکند؛ اما «یا الله«ِ شما بیگمان لبّیکی به دنبال خود دارد. سعی کنیم دلها را معطّر کنیم؛ امروز ما به این تطهیر دلها بسیار نیاز داریم. من بیش از همه شما به این علاج الهی محتاجم؛ و مجموعه ما که مسؤولیتهای سنگینی بر دوش داریم، بیش از کسانی که این مسؤولیتها را ندارند، محتاجیم. کار ما سنگین است. خدای متعال خودش آن عبادتهای سنگین، آن بیداریهای شبانه، آن گریهها و آن تضرّعها را در همه میدانها بر نبیاکرم لازم میکند و از او میخواهد؛ چون بار او سنگین است. هرکس به تناسب سنگینی بار خود، به تقویت این رابطه با خدای متعال احتیاج دارد. اگر توانستیم این رابطه را تقویت کنیم، کارهامان اصلاح خواهد شد؛ راهمان باز خواهد شد؛ ذهنمان روشن خواهد شد و افق در مقابل ما روشنی خواهد یافت؛ اما اگر این گره را باز نکردیم، کارهای ما به سامانِ لازم نخواهد رسید. ممکن است انسان در چیزهایی موفّق شود، اما هدف در موفّقیتهای دنیایی متوقّف نمیشود. هدف انسان موحّد بسیار فراتر از هر چیزی است که در چارچوب عالم مادّه است؛ اگرچه آنچه در چارچوب عالم مادّه است، همه به عنوان مقدّمه و راه و صراط به سوی آن هدفها مطرح است. شما نمیتوانید از این صراط عبور نکنید، اما در این صراط نباید متوقّف شوید. هدف را باید فراتر از خواستههایی که در چارچوب این عالم است، تعیین کرد. امیدواریم که خداوند متعال به من و شما توفیق دهد تا بتوانیم این کارها را انجام دهیم.
عزیزان من! در کشور ما - همانطور که از بیانات جناب آقای رئیس جمهور شنیدید - امکانات فراوان و آفاق روشنی وجود دارد؛ البته مشکلاتی هم وجود دارد؛ از آن امکانات باید استفاده و از این مشکلات باید عبور کرد. در چنین شرایطی، آن چیزی که در عالم ارتباطات انسانی خودمان به نظر من پیش از همه مهم است، همین وحدت و همدلی است. نباید فضا غبارآلوده شود. اگر خدای متعال این توفیق را بدهد که مسؤولان نظام بتوانند با یکدیگر همدلانه سلوک کنند - که سلوک همدلانه لزوماً به معنای همفکرانه نیست؛ گاهی ممکن است سلیقهها متفاوت هم باشد؛ اما بنای بر ستیزه و مخاصمه و دشمنی نباشد - بسیاری از مشکلات برطرف خواهد شد. انقلاب و نظام اسلامی ما زمینه بسیار مساعدی برای این پالایش درون و پالایش فضای کاری کشور است. بایستی از این فرصت حداکثر استفاده را بکنیم.
نظرات ()