حزب توده ایران پس از انقلاب اسلامی
نویسنده : محسن ردادی
تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی میكرد ولی در این سال زمزمههای رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظهی انحلال و برافتادن چهرهی منافقانهی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود میكرد. با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعهآمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اساسیترین وظیفهی خود را تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی اعلام كردند.
1. مقدمه
پس از سقوط رضا شاه و فروپاشی استبداد بیست ساله رضاخانی ، بار دیگر فضای باز سیاسی میهن این امكان را بوجود آورد تا ماركسیستهای بازمانده از " حزب كمونیست ایران " به همراه گروه " 53 نفر " و عناصر ملی و روشنفكر بتوانند آزادانه ناشر افكار و اندیشههای دور و دراز خود باشند .
از همین روی در دهم مهر ماه 1320 در منزل " سلیمان محسن اسكندری " بیش از هفتاد تن از انقلابیون حرفهای ، كمونیستها ، سندیكالیستها و عناصر ملی و آزادیخواه شركت یافتند تا آغازگر تلاشی نو در تاریخ حزب توده باشند .
به هر صورت " حزب توده ایران " در دهم مهر ماه 1320 تأسیس و " سلیمان محسن اسكندری " به عنوان رهبر حزب انتخاب میگردد.
پس از مرگ " سلیمان محسن اسكندری " تا برگزاری اولین كنگره حزب " ایرج اسكندری " بطور موقت جانشین سلیمان محسن اسكندری میشود و ظاهرا حق امضاء داشت . تا اینكه در مرداد ماه 1320 پس از برگزاری اولین كنگره حزب " نورالدین الموتی " به مقام رهبری نائل میگردد ولی احدی او را به عنوان رهبر حزب قبول نداشت .
در كنگره دوم ، اساسنامهای به تصویب میرسد كه طبق مصوبات آن مقام دبیركلی تصریح و حدود وظایف او تا حدودی تعیین میشود . در این كنگره " رضا رادمنش " به عنوان دبیر كل انتخاب و به مدت بیست سال ، یعنی تا " پلنوم چهاردهم " در این سمت باقی میماند .
پس از خلع " رضا رادمنش " از مقام دبیر كلی ، " ایرج اسكندری " به مقام دبیر اولی حزب نائل و تا " پلنوم شانزدهم حزب " در این سمت باقی میماند . پس از برگزاری " شانزدهمین پلنوم " كمیته مركزی حزب توده ، سرانجام سكان كشتی به گل نشسته حزب ، در اسفند ماه 1357 در دستان لرزان " نورالدین كیانوری " برای مدتی در امواج پرتلاطم انقلاب اسلامی به حركت در میآید . اما تمام مسیرش همانند پیشینیان كژراهه بود و پایانش سردرگمی و در هم شكستن.( اعترافات سران حزب توده ایران/ گردآورنده عباس خندان ،مركز نشر انقلاب، ۱۳۶۲)
2.حزب توده در زمان پیروزی انقلاب اسلامی
پیروزی انقلاب اسلامی ایران نه تنها برای كارشناسان غربی غیرقابل پیشبینی بود، حزب توده و گروههای ماركسیستی فعال در ایران را نیز غافلگیر كرد. رهبری انقلاب در دست روحانیت بود و این با تئوریهای ماركسیستی غیرقابل توجیه بود. این انقلاب به پشتیبانی همهی مردم شامل بازاری و كارگر و كشاورز و دانشگاهی و... متكی بود و مورد نقضی بر نظریهی طبقاتی ماركسیستی محسوب میشد. هدف انقلاب اسلامی هم برپایی یك حكومت اسلامی بود كه از اهداف و ایدهآلهای حزب توده بسیار دور بود و در تناقض با شعارهای این حزب قرار داشت. شوروی در مقابل انقلاب اسلامی ایران سردرگم شده بود و طبیعی بود كه حزب توده هم توان تحلیل شرایط توفنده و انقلابی ایران را از دست بدهد. مواضع این حزب در زمان پیروزی انقلاب اسلامی كاملا انفعالی بود و سعی میكرد تا حد امكان از شرایط انقلابی عقب نماند و با صدور اعلامیه خود را همراه با انقلاب نشان دهد.
حزب توده انقلاب اسلامی را یك «انقلاب ملی دموكراتیك» خواند و بعد آن را «انقلاب ضد امپریالیستی و مردمی ایران» كه همان معنا را افاده میكرد و حساسیت كمتری را برمیانگیخت، اعلام كرد. [1]
در این شرایط كه جامعه سرشار از تفكرات مذهبی و اسلامی بود، مطرح نمودن شعارهای سوسیالیستی بدون تردید نوعی خودكشی سیاسی به شمار میرفت. حزب توده سعی كرد به صورت موقت این تفكر كمونیستی خود را پنهان نماید و علنا از آنها سخن به میان نیاورد به این امید كه در دراز مدت شرایط تغییر نماید و انقلاب زمینه طرح چنین تفكراتی فراهم گردد. حزب توده حتی سایر گروههای ماركسیستی كه ایدئولوژی خود را علنا اعلام میكردند را سرزنش میكند و این گروهها را «ذهنگرا»، «ماجراجو» و «حداكثرطلب» میخواند و در مقابل، سیاستهای خود را «واقعگرا» میدانست.
نورالدین كیانوری میگوید:«برنامه حزب كاملا مشخص است كه هدف ما رسیدن به سوسیالیسم و كمونیسم بوده و هست. برنامه حزب شعار استراتژیك و درازمدت آن است.»[2] این تاكتیك مورد حمایت و توصیه شوروی نیز بود. شوروی سعی داشت تا حد ممكن به ایران نزدیك شود و موافق نبود كه با تحریك احساسات مردم ایران این فرصت از دست برود.
3.فعالیت حزب توده پس از انقلاب اسلامی
حزب توده پس از انقلاب اسلامی، در وهلهی اول كوشید تا شاید یك جناح متمایل به شرق را در حاكمیت اسلامی بیابد و آنرا به پایگاه خود برای نفوذ در انقلاب اسلامی تبدیل كند.[3] اما به دلیل نفرت مردم مسلمان از كمونیسم و شوروی ، حزب توده نتوانست در میان مردم و مسئولان جناحی متمایل به خود را بیابد.
حزب توده پس از ناامیدی نسبت به تمایل مردم و رهبران انقلاب به سوسیالیسم، سعی كرد با هر روش ممكن به تضعیف انقلاب اسلامی بپردازد. البته این یك استراتژی پنهان بود و در ظاهر این حزب خود را پشتیبان امام خمینی معرفی میكرد. برخی از اقدامات حزب توده در جهت بیثبات سازی وضعیت سیاسی عبارتند از:
1- دامن زدن به اختلافات سیاسی در جامعه
2- برچسب زدن و متهم ساخت مسئولین با عناوینی همچون قشری، راست، حجتیهای، مرتجع و...
3- اشاعهی نارضایتی میان مردم[4]
در دیماه 1357 هنوز فرجام انقلاب اسلامی روشن نبود و حزب توده ارزیابی میكرد كه ایران به كام یك جنگ داخلی پیش رود. در چنین شرایطی حزب توده در پی جذب برخی از ارتشیان برآمد تا در صورت لزوم از آنها استفاده نماید. اما پیروزی سریع و كامل انقلاب اسلامی علنی كردن این پروژه را منتفی نمود. در اواخر سال 1358 و اوایل سال 1359 حزب توده مجددا با انگیزه قدرتنمایی به منظور جلب شخصیتهای انقلابی مسلمان كوشید تا علایمی از قدرت و نفوذ خود را نمایش دهد. در جریان كودتای نافرجام نوژه در بهار 1359 حزب توده كوشید تا نقش عوامل نفوذی خود در كشف كودتا برجسته كند و از این طریق برای خود پشتوانه سیاسی و وجاهت ملی كسب كنند. واقعیت این است كه عوامل نفوذی حزب توده در درون نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بسیار ناچیز بود و در مقایسه با سالهای 1333-1320 حزب توده نتوانست به جلب نیروی قابل توجهی در نیروهای نظامی موفق شود. البته از بین 136 نفر مجموعه «اعضای سازمان نظامی حزب توده» و نظامیان عضو سازمان اكثریت كه به حزب توده وصل شده بودند، 17 نفر در ردهی سرهنگ یا ناخدا بودند و در فعالیت این حزب در سالهای 1320-1332 جذب شده بودند[5]. برخی از همین اعضای سازمان موفق شده بودند تا ردههای بالای فرماندهی نظامی نفوذ نمایند. مهمترین این افراد عبارتند از :
ناخدا بهرام افضلی : فرمانده نیروی دریایی ارتش
سرهنگ هوشنگ عطاریان: مشاور نظامی وزیر دفاع
سرهنگ بیژن كبیری : فرمانده تیپ نوهد
سرهنگ حسن آذرفر: معاون پرسنلی نیروی زمینی ارتش
ناخدا محمد حقیقت: معاون فرمانده نیروی دریایی(دستگیر نشد)
این سازمان مخفی به صورت بالقوه آمادگی داشتند تا در صورت لزوم، با كودتا قدرت را به دست بگیرند. همچنین این افراد در انتقال اطلاعات نظامی به شوروی نقش مهمی داشتند و در شرایطی كه جنگ تحمیلی جریان داشت از ارسال اطلاعات نظامی به شوروی خودداری نمیكردند.
تا سال 1361 حزب توده خود را مدافع انقلاب و نظام معرفی میكرد ولی در این سال زمزمههای رشد «گرایش در راست» را مطرح كرد، ولی تا لحظهی انحلال و برافتادن چهرهی منافقانهی این حزب ، خود را مقید به قانون اساسی جمهوری اسلامی وانمود میكرد.
با انحلال این حزب در كه دیگر دلیلی برای ادامه این سیاست ظاهرسازانه و خدعهآمیز نداشت و لذا ماهیت و مواضع ضد انقلابی خود را علنی كرد و رسما در مقابل انقلاب و نظام موضع گرفت. پس از دستگیری اعضای حزب توده و فروپاشی این حزب در داخل كشور ، بقایای حزب در خارج از كشور اعلام كردند كه حزب شكست نخورده است بلكه با چرخش به راست ، دموكراسی انقلاب به یك شعبه از «ارتجاع وابسته به امپریالیسم» تبدیل شده است. بنابراین براندازی نظام جمهوری اسلامی به شعار علنی این حزب تبدیل شد.[6]
در سال 1364 بقایای حزب توده و گروهك اكثریت اعلام كردند:«سیاست داخلی و خارجی نظام در تضاد آشكار با پیشرفت اجتماعی ، اقتصادی و مصالح ملی قرار دارد و كشور را با سرعت به مرحلهی یك بحران عمومی نزدیك میكند... در حال حاضر مهمترین، عاجلترین و اساسیترین وظیفهای كه در برابر زحمتكشان و همه میهنپرستان قرار دارد، مبازره برای سرنگون كردن این رژیم استبدادی قرون وسطایی است.»[7]
شاید این تصور وجود داشته باشد كه موضع براندازانه حزب نتیجهی برخورد جمهوری اسلامی با این حزب است و این موضوع باعث شد كه حزب به سوی دشمنی علیه نظام سوق داده شود. چنین استدلالی در مورد سازمان منافقین نیز بیان میشود و به همان اندازه بیپایه و اساس است. زیرا اساسا مرام و ایدئولوژی این حزب با انقلاب اسلامی سازگار نبود و امكان سازش و مصالحه با این گروه و پنهان كردن تضاد ایدئولوژیك میان مشی اسلامی انقلاب و مشی ضد دینی و كمونیستی حزب توده وجود نداشت. حزب توده در سال 1364 اعلام كرد:«ما با یك رژیم تئوكراتیك[دینی] به هر دلیل و عنوان كه باشد مخالفیم. ما به لزوم قوانین اجتماعی متغیر با تكامل عینی جامعه معتقدیم و به هیچ عنوان نمیتوانیم حاكمیت قوانینی را بپذیریم كه خارج از حیطهی تأثیر زمان و مكان تدوین شود»[8]
4.نگرش نسبت به دولت موقت و بنیصدر:
حزب توده لیبرالها را در اردوگاه غرب و آمریكا میدانست و بنابراین طبیعی بود كه با وابستگان به این تفكر دشمنی نماید. پس از شكلگیری دولت موقت از سوی نهضت آزادی ، حزب توده برخورد محتاطانه و توأم با نرمش و مجیزگویی در پیش میگیرد. اما پس از آشكار شدن تمایز میان اهداف و خواستههای امام خمینی و سران نهضت آزادی ، حزب توده به موقعیت را مناسب یافت و به شدت به لیبرالها حمله كرد. كمیتهی مركزی حزب توده اقدامات دولت موقت را «ناپیگیر و غیر قاطع » خواند كه «جنبههای محافظهكارانه و تسلیمآمیز آن هرروز شدت مییابد.»[9]
واضح است كه این موضعگیری به دلیل دفاع از اسلام انقلابی و امام خمینی اتخاذ نشد. بلكه در جهت هموار ساختن راه قدرتگیری توسط این حزب و از میدان به در كردن رقیبان و جلب نظر و اعتماد مردم مسلمان صورت میگرفت.
پس از استعفای دولت موقت در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران ، از نامزد مورد حمایت «جامعهی مدرسین حوزهی علمیه قم» یعنی «حسن حبیبی» كه رقیب بنیصدر بود حمایت كرد! پس از پیروزی بنیصدر ، حزب توده موضع مسالمتجویانهای نسبت به او اتخاذ كرد و او را «دموكرات انقلابی» خواند[10] . اما زمانی كه اختلاف میان بنیصدر و نیروهای حامی خط امام آشكار شد، انتقادهای حزب توده نیز صریحتر و تندتر میشود. در این زمان حزب توده بنیصدر را در كنار سایر لیبرالها در «جبهه سازش و تسلیم» قرار داد.
پس از عزل بنیصدر از فرماندهی كل قوا و ریاست جمهوری ، بنیصدر را به عنوان فردی در جناح «سرمایهداری بزرگ وابسته» معرفی نمود. پس از فرار بنیصدر حزب توده اعلام كرد كه از ابتدا ماهیت بنیصدر را میشناخته و فرجام كار او را پیشبینی كرده بود.
«توطئهی جبهه متحد ضد انقلاب به رهبری بنیصدر خائن و قراری برای روی كار آمدن دولت میانهروی مورد علاقه آمریكا یعنی مسخ انقلاب ، به بركت آگاهی و استواری مردم ایران و همه نیروهای انقلابی و درایت و قاطعیت رهبر انقلاب در هم شكست. مردم ایران و همه نیروهای انقلابی، با غلبه بر خرابكاریها و كارشكنیها و تحریكات لیبرالها ، مائوئیستهای آمریكایی و رهبری خائن «سازمان مجاهدین خلق» توانستند این جبهه را در اساس از حاكمیت طرد كنند و موقعیت پیروان صدیق خط امام خمینی را در حاكمیت به طور جدی تحكیم نمایند.»[11]
حزب توده در مورد مجاهدین خلق نیز موضع متغیری داشت. در زمان تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق به مشی ماركسیستی در سال 1353 این حزب پیام گرمی به سازمان مجاهدین فرستاد. البته شیوههای تروریستی این سازمان مورد قبول حزب توده نبود. اما به هر حال گوشهچشمی به این سازمان داشت. در زمان عزل بنیصدر ، حزب توده با چرخشی سریع، بر علیه سازمان مجاهدین خلق بیانیه داد و آنها را براندازان ضدانقلاب نامید. اما درست بعد از برخورد محكم قوهی قضائیه با منافقین، حزب توده از این روند به ملایمت انتقاد كرد و قاتلین مردم بیگناه را «جوانان پرشور، میهندوست و انقلابی ولی گمراه» [12] خواند. به نظر میرسد حزب توده برای جذب عناصر باقیمانده منافقین این موضع فرصتطلبانه را اتخاذ كرد.
5.فروپاشی حزب توده
امام خمینی در پاریس در پاسخ به سوال خبرنگاری كه از ایشان دربارهی فعالیت حزب توده در حكومت اسلامی سوال كرده بود، فرمودند:«[در حكومت اسلامی] ماركسیستها آزاد خواهند بود خواستههای خود را بیان كنند، اما آزادی توطئه علیه كشور را نخواهند داشت.»[13] بنابراین این فرصت برای حزب توده فراهم بود تا به دور از توطئه و دسیسه به فعالیت قانونی در ایران بپردازد ، اما از این فرصت استفاده نكرد و به سرعت در مسیر توطئهچینی برای سرنگونی نظام و جاسوسی برای شوروی قرار گرفت. حركتهای غیرقانونی این گروه تا سال 1361 با صبر و بردباری تحمل شد و نظام اسلامی اقدام مؤثری انجام نداد. این در شرایطی بود هر بحران كوچك برای انقلاب اسلامی میتوانست به خطری برای موجودیت نظام تبدیل شود. به هر حال حزب توده در مسیری حركت كرد كه برخورد با این گروه اجتناب ناپذیر شد.
سرانجام در صبح روز 17/11/1361 كیانوری ، دبیر اول حزب توده و 40 تن از اعضای برجستهی حزب توده دستگیر شدند. در این مرحله با تخلیهی اطلاعاتی این افراد و شناسایی سایر اعضای مؤثر حزب، مخفگاهها و سازمانهای مخفی این گروه كشف شد و زمینه برای مرحلهی بعد عملیات فراهم شد. دومین مرحلهی عملیات با نام عملیات امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در شب میلاد امام علی(علیهالسلام) در تاریخ 7/2/1362 آغاز شد و 170نفر از كادرهای حزبی و اعضای سازمانهای مخفی و نظامی و عوامل جاسوسی و نفوذی در تهران و 500 نفر در شهرستانها دستگیر شدند. همچنین 80 خانهی تیمی و سه محل نگهداری اسلحه كشف شد. [14]
مقامات اطلاعاتی با ضبط و پخش اعترافات و مصاحبهی سران حزب كوشیدند تا ده هزار هوادار و عضو عادی این حزب را آگاه كرده و زمینهی بازگشت آنها را به دامان انقلاب فراهم سازند . كیانوری در مصاحبهی تلوزیونی خود ضمن ابراز پشیمانی و بیان خیانتهای حزب توده ، از سایر جوانان پرشوری كه برای مبارزه با امپریالیسم به عضویت حزب توده در آمدهاند درخواست كرد كه ارتباط خود را با این حزب قطع كنند.
دادستانی تهران نیز در تاریخ 15/2/1362 از اعضای این گروه خواست تا با معرفی خود به دادستانیهای انقلاب و تكمیل فرم مربوطه از ادامهی فعالیت در حزب محارب توده برائت بجویند و مرخص شوند.[15] به این ترتیب حزب 41 سالهی توده از هم پاشید و به عمر آن خاتمه داده شد.
امام خمینی در تجلیل از دستاوردهای این پیروزی و تجلیل از كسانی كه در آفردین این پیروزی نقش داشتند پیامی صادر نمودند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
اگر فاتحان دنیا افتخار مىكنند به سرباز گمنام، اسلام بزرگ و ملت شریف و فاتحان عزیز ما افتخار مىكنند به هزاران سرباز گمنام بزرگوارى كه در پى نام و نشان نیستند و براى كشور اسلامى خویش و اسلام عزیز و ملت انسانپرور افتخاراتى مىآفرینند معجزه آسا و پیروزیهاى ژرف. فرق است بین سرباز گمنامى كه قدرتهاى مادى دنیا به آن فخر مىفروشند و بین سربازان گمنامى كه پرورده اسلام و مكتب توحید است، كه انگیزه آنان تحصیل قدرت و اكثراً ستمكارى است و انگیزه اینان خدا و طلب حق است .
اساساً سربازان اسلام، اگرچه نامدار باشند، در این جهان گمنامند. نامدارترین سرباز فداكار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنامترین سرباز است. با كدام تفكر عرفانى، فلسفى، سیاسى و كدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفى كند و بشناسد و بشناساند؟ و مطلب با حفظ مراتب همین است. سربازان گمنام ما در تمام جبههها و پشت جبههها كه شب و روز و جوانى و هستى خود را براى اسلام و مكتب الهى فدا مىكنند و نام و نشانى نمىخواهند و ندارند، چه بسا كه به سبب ضرورت تشكیلاتى، همسران و مادران و نزدیكان آنان ندانند كه اینان چه حماسهها مىآفرینند و چه ارزشها براى انقلابْ خلق مىكنند. از جبههها كه كم و بیش مسائل آنها و حماسههاى سرفرازانه آنان را مىدانید و تا در سنگرهاى آنان كه مراكز عبادت اللَّه است نروید و دستى از دور بر آتش داشته باشید، عمق فداكارى و محافل عرفانى- الهى آنان معلوم نمىشود، كه بگذریم، جوانان ارجمند و عزیز ما در جبهههاى داخلى از عمق جنگلهاى وسیع تا بیغولهها و پناهگاههاى بزرگ منحرفان غافل از خدا، از دمكرات و كومله تا منافقین و فدایى خلق و حزب خلق به اصطلاح مسلمان تا حزب توده و سایر گروهكهاى كوچك و بزرگ را با فداكاریها و خداطلبیها آنچنان قلع و قمع كردند كه دنیا را با همه دشمنیها كه دارند به اعجاب و تحیّر درآوردند. توجه به كارآمدى امنیتى و اطلاعاتى این جوانان گمنام پاسدار و بسیج و كمیته و دادستانى و دیگر دلباختگان در راه خدا در به دام انداختن سران خیانتكار حزب توده كه چون مار پر خط و خال در براندازى اسلام فعالیت منافقانه داشتند و هر یك سابقههاى طولانى بیست- سى ساله در جهات تشكیلاتى و اطلاعاتى و جاسوسى داشتهاند و از تخصص در این امور بهره وافى داشتند. موجب سرفرازى امت اسلامى است كه چنین فداكارانى دارد و اعجاب و تحیّر دستگاههاى جاسوسى و اطلاعاتى سراسر جهان است و این اعجاز جز به هدایت حق تعالى و عنایات خاصه ولى اللَّه الاعظم- ارواحنا فداه- صورت نگرفته است. ملت ایران از این پیروزى با ابعاد مختلفه خصوصاً سیاسى آن باید قدردانى و تشكر كنند و در تقویت جمیع سلحشوران مرزها و داخل كشور كوشا باشند. كمال بىانصافى است كه كس یا كسانى به واسطه عقدههاى بیهوده از این نگهبانان اسلام و حافظان كشور اسلامى خرده بگیرد .
بار الها! ما تو را به این نعمتها كه نصیب ما فرمودى و ما را از كیْد و خیانت بدخواهان به وسیله جوانان عاشق خود حفظ فرمودى شكر مىكنیم و از عهده آن برنمى آییم. بار الها! این عزیزان مجاهد فى سبیل اللَّه را براى ملت ما حفظ فرما و به شهداى آنان رحمت و به بستگان آنان خصوصاً مادران و پدران و همسران آنان صبر و خیر و بركت عنایت فرما.
روح اللَّه الموسوى الخمینى.[16]
در برابر این اقدام ایران شوروی و بلوك شرق به این اقدام ایران به شدت اعتراض كردند و به این وسیله رابطهی حزب توده با شوروی بیشاز پیش آشكار شد. جالب اینكه رسانههای غرب به كمك رسانههای بلوك شرق آمده و یكصدا به دستگیری این افراد اعتراض كردند. این مسئله استقلال ایران و همپیمانی دشمنان انقلاب اسلامی را در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد.
پس از فروپاشی حزب توده بخش عمدهی اعضای آن با معرفی خود به مراكز قضایی و انتظامی كشور، علیرغم اینكه برخی از آنها دارای مسئولیتهای بالایی بودند راه رشد سالمی را در جامعه پیش گرفتند و نظام جمهوری اسلامی ایران نیز در حد توان خود كوشید تا راه بازگشت و زیست آنان را فراهم سازد. بخش دیگری از اعضای حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اكثریت) – كه همپیمان حزب توده بود- از كشور خارج شدند و در كشورهای غربی به عنوان «پناهندهی سیاسی» اقامت گزیدند و تحت تكفل صلیب سرخ قرار گرفتند و یا به آن سوی مرزهای شوروی گریختند و عمدتا در باكو سكونت داده شدند [17]. این افراد تحت تأثیر تبلیغات بیاساس و جو وحشتی كه توسط رسانههای غربی و بقایای رهبری حزب توده در آلمان شرقی به راه انداخته بودند از ایران خارج شدند. عناصر درجه دو و یا منفعل حزب توده كه در خارج از كشور میزیستند رهبری حزب را به عهده گرفتند. البته میان این افراد هم بر سر رهبری حزب اختلاف بود و گاهگاهی علیه یكدیگر افشاگری میكردند.
گروههایی از حزب توده كه به غرب رفته بودند تحت عنوان پناهندهی سیاسی از این كشورها حقوق دریافت میكردند و عملا در خدمت این كشورها قرار داشتند. بسیاری از آنها از حزب توده بریدند و به سایر گروههای ضد انقلاب پیوستند. اما اعضایی كه به شوروی فرار كرده بودند سرنوشت دردناكی پیدا نمودند. این افراد تحت فشار مداوم حزب كمونیست شوروی قرار داشتند و با وضع مادی نابسامان و اختناق شدید حاكم بر شوروی دست و پنجه نرم میكردند. در میان این افراد حركتهای اعتراضی شدیدی به وجود آمد و حتی با دستگاه امنیتی شوروی درگیر شدند. در نهایت بسیاری از آنها به غرب فرار كردند و با پناهنده شدن به سازمان ملل و بیان خاطرات خود از شرایط وحشتناك زندگی ایرانیان در شوروی پرده برداشتند. فساد مالی و اخلاقی سران حزب، تفرقه و درگیریهای درونی اعضا ، وادار كردن پناهندگان اعم از زنان و دختران و پزشكان و مهندسان و جامعهشناسان و دبیران، به كارهای سخت و دشوار مانند كار در كارخانههای آجرپزی و ... بخشی از مصائب ایرانیان فراری به شوروی و بلوك شرق بود.[18]
بقایای حزب توده با بحرانهای متعدد دیگری نیز درگیر بودند كه حزب را به سوی فروپاشی از درون سوق میداد. از آذرماه 1362 محاكمهی علنی اعضای سازمان نظامی حزب توده در ایران آغاز شد و همزمان، افشاگریهای رهبری و مسئولین حزب موجب چالش فكری عمیق در میان طرفداران حزب توده شد. در اردیبهشت 1363 برای نخستین بار مصاحبهی تحلیلی احسان طبری ، یكی از برجستهترین تئوریسینهای ماركسیم در جهان، از تلوزیون پخش شد و در شهریور 1363 سلسله مقالات تئوریك وی با عنوان«سیر انتقادی بر ماركسیسم» در مطبوعات كشور انتشار یافت. 17 بهمن 1363 احسان طبری با نگارش نامهای به روژه گارودی تئوریسین پیشین حزب فرانسه كه به اسلام گرویده بود بر بحران ایدئولوژی ماركسیسم تأكید ورزید و پیوند خود را با جهانبینی الهی به عنوان راه برونرفت بشریت از انحطاط كنونی برخاسته از تمدن غرب اعلام داشت. خاطرات احسان طبری با عنوان كژراهه كه متضمن افشاگریهای بكر و تكاندهندهای بود ، نسل جوان را بیش از پیش با چهرهی واقعی ماركسیسم آشنا كرد. در سال 1363 ایرج اسكندی از اعضای با سابقهی كادر مركزی حزب توده در پاریس مستقر شد و با افشاگریهای خود عملا بر سخنان و اعترافات كیانوری و احسان طبری مهر تأیید زد. از سوی دیگر درگیری كادر مركزی حزب توده بر علیه رهبری جدید این حزب با شدت جریان داشت. [19]
این جریانات منجر به فروپاشی كامل حزب شد. به گونهای كه فقط شبحی از حزب باقی مانده است و عملا هیچ فعالیتی ندارد.
6.رابطه حزب توده و شوروی به روایت یك افسر كا.گ.ب
در سال 1990كتابی با عنوان « در درون كا.گ.ب »منتشر شد كه نویسندهی آن«ولادیمیر كوزیچكین» افسر ارشد سابق سازمان كا.گ.ب در ایران بود. او ضمن افشاگریهایی دربارهی سازمان جاسوسی و امنیت معروف شوروی، از چگونگی فعالیتهای این سازمان در ایران در سالهای قبل و بعد از انقلاب پرده برداشته است. وی در پوشش سمت دیپلماتیك معاون كنسولگری شوروی در تهران، رابط اصلی سفارت شوروی و سازمان كا.گ.ب با حزب توده بوده و در اوائل سال 1361 از ایران گریخت و به دولت انگلستان پناهنده شد. در اواخر همین سال بود كه تشكیلات حزب توده در ایران متلاشی شد و سران حزب توده پس از بازداشت در چندین مصاحبه تلوزیونی به خیانت و جاسوسی به نفع شوروی اعتراف كردند.[20]
به گفتهی كوزیچكین ، سران حزب توده برای ارسال اطلاعات جمهوری اسلامی به مسكو پیشقدم شدند. در مراجعهی یكی از اعضای حزب توده به سفارت شوروی ، «كاغذ تاشدهای را از زیر كمربند خود درآورد و با اشاره فهماند كه پیغامی از طرف رهبری حزب توده برای سفارت است».[21] شوروی كه از نفوذ مستقیم در رژیم ایران مأیوس شده بود فرصتی پیدا كرد تا از حزب توده به عنوان اسب تروا برای نفوذ در نهادها و سازمانهای جدید حكومتی ایران استفاده نماید.
البته این استراتژی چندان برای شوروی كارآمد نبود. در این كتاب آمده است « حزب توده با اعلام پشتیبانی از جمهوری اسلامی میكوشد خود را به رأس هرم قدرت نزدیك كند. این همان نقشهای بود كه در مسكو طرح شده و به رهبران حزب توده ابلاغ گردیده بود. ولی كارها آنطور كه مورد نظر و انتظار مسكو بود پیش نرفت. در ایران هیچكس حزب توده را جدی نمیگرفت. حزب برخلاف ادعاهای كیانوری از نظر كمیت خیلی حقیر بود و تعداد اعضای آن از 2000 نفر تجاوز نمیكرد. حزب نه از پشتیبانی مردم برخوردار بود و نه مانند سایر گروهها سازمان مسلحی برای پشرفت مقاصد خود به وجود آورده بود. از نظر مقامات رژیم جدید ایران هم حزب توده خطری به شمار نمیآمد و حمایت مسكو از آن چیزی بر اعتبار این حزب نمیافزود.»[22]
صراحت نویسنده در بیان منابع مالی حزب توده قابل توجه است. «واقعیت قضیه این است كه تمام مخارج حزب توده از طرف دولت شوروی - یا صریحتر بگویم قسمت امور بینالمللی حزب كمونیست شوروی- تأمین میشد و كلیه اعضای كمیتهی مركزی حزب توده حقوقبگیر مسكو بودند. كلیهی هزینههای حزب توده از مسكو حواله میشد.»[23]
«برای تأمین هزینه حزب توده كانال دیگری هم وجود داشت و آن حساب تنخواه گردانی بود كه مستقیما در اختیار رفیق كیانوری قرار داشت و من كاملا در جریان آن بودم. كیانوری اصرار داشت كه این اعتبار مستقیما و بدون دخالت هیچ واسطه دیگری در اختیار او قرار گیرد.»[24]
حمایت شوروی از حزب توده به تأمین هزینهها ختم نمیشد. مسكو با موضعگیری آشكار و صریح نسبت به هرگونه برخورد با حزب توده به ایران هشدار داد. «پس از حمله به برخی از مراكز حزب توده ، كیانوری زنگ خطر را به صدا در آورد و از مسكو خواست كه واكنشی در برابر این اقدامات نشان دهد. پاسخ مسكو انتشار مقالهای در انتقاد از تعرض به حزب توده در روزنامهی پراودا[25] بود. این مقاله با این مضمون شروع شده بود كه دولت شوروی رفتار ظالمانه نسبت به اعضای حزب توده را تحمل نخواهد كرد.ولی در اواسط مقاله لحن آن ملایمتر شده و بالاخره با این جملات خاتمه یافته بود كه دولت شوروی همچنان خواهان حفظ روابط دوستانه با ایران است و رهبران ایران نباید اهمیت حفظ پیوندهای تاریخی بین دو كشور را فراموش كند.»[26]
البته مقامات ایرانی توجهی به این تهدید شوروی نداشتند و دستگیری اعضای فعال حزب توده آغاز شد. مسكو به كوزیچكین دستور داده بود كه «چهل گذرنامهی ایرانی برای رهبران حزب توده تهیه شود تا در صورت لزوم مقدمات فرار این افراد به شوری داده شود.»[27] وی با این تصمیم حزب كمونیست مخالفت نمود. زیرا آشكار شدن این قضیه مدرك غیرقابل انكاری از رابطهی شوروی و حزب توده در اختیار رهبران جمهوری اسلامی قرار میدهد. با این حال مقامات شوروی بر این تصمیم پایفشاری میكردند.
كوزیچكین میگوید:«من با توجه به روحیات رهبران حزب توده پیشاپیش میدانستم كه آنها در صورت دستگیری در جریان اولین بازجوئیها همه چیز را لو خواهند داد. مأمور رابط حزب توده با سفارت صریحا به من گفته بود كه اگر یك بار دیگر به زندان برود همه چیز خواهد گفت : زیرا پس از بیست و شش سال زندان دیگر تحمل هیچ چیزی را ندارد.»[28] شاید علت مصاحبه و اعترافات بیپرده و صریح سران حزب توده پس از دستگیری نیز همین باشد.
این افسر ارشد كا.گ.ب در ایران بخشی از این گدرنامهها را آماده كرد و گذرنامه كیانوری رهبر حزب توده پیش از همه آماده شد. وی به طنز مینویسد«ظاهرا میبایست ناخدای كشتی در حال غرق شدن را پیش از سرنشینان آن نجات بدهیم!»[29] كوزیچكین خود قبل از اجرای این طرح تصمیم میگیرد به غرب پناهنده شود و رهبران حزب توده پیش از آنكه فرصتی برای فرار به آن سوی مرز داشته باشند دستگیر میشوند و در جریان مصاحبههای تلوزیونی به خیانت و جاسوسی برای شوروی اعتراف مینمایند.
--------------------------------------------------------
پینوشتها
[1] حزب توده : از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی،صفحه 936
[2] همان 276
[3] همان 280
[4] همان 284-296
[5] توده 693
[6] همان 937
[7] همان 944
[8] همان 953
[9] همان 350
[10] همان 355
[11] همان 356
[12] همان 367
[13] كیهان 26/10/1357
[14] حزب توده : از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 796
[15] همان 806
[16] صحیفه امام، ج17، ص: 423
[17]حزب توده ، از شكلگیری تا فروپاشی ، به كوشش جمعی از محققین، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی 863
[18] همان 892
[19] همان 899
[20]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 260
[21]همان ، 262
[22]همان ، 264
[23]همان ، 265
[24]همان ، 266
[25]پراودا (به روسی: Правда، به معنی راستی) نام نشریه ارگان كمیته مركزی حزب كمونیست شوروی پیشین میان سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۹۱ بود و در دورهای، تیراژ آن به ۱۴ میلیون نسخه در روز رسید. این روزنامه در سال ۱۹۹۱ بهدستور یلتسین، رئیس جمهور روسیه بستهشد اما روزنامهای به همین نام هنوز در روسیه و در نشانی اینترنتی Pravda.ru چاپ میشود كه گونهای منبع خبری جنجالینویس و عوامانهاست. پراودا از آوریل ۱۹۱۲ در سنپترزبورگ شروع به انتشار كرد و نقش موثری را در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه داشت. پراودای زمان شوروی بهخاطر نوشتارها و اخبارش در زمان جنگ سرد در سراسر جهان شناختهشدهبود.
[26]طلوعی، محمود، پیوستن و گسستن ، تهران: انتشارات تهران، 1370، صفحه 274
[27]همان 275
[28]همان 275
[29]همان ، 276
تنش ها در دانشگاه تهران -در حاشیه نشست بسیج دانشجویی در دانشکده فنی تهران
در پی تنشهای دیروز در حاشیه نشست بسیج دانشجویی در دانشکده فنی تهران، فارس و ایرنا گزارشهایی در این زمینه منتشر کردند.
ایرنا نوشت:
سلسله نشست های بسیج دانشجویی دانشکده فنی دانشگاه تهران با عنوان "سوءتفاهم بزرگ"عصر روز دوشنبه به موضوع تبارشناسی احزاب حاضر در انتخابات و ریشه یابی حوادث پس از آن اختصاص داشت که حضور برخی دانشجویان هوادار میرحسین موسوی سبب شد این نشست با فراز و نشیب هایی همراه شود.
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا در حالی نشست روز دوشنبه "سوء تفاهم بزرگ" در دانشکده فنی دانشگاه تهران آغاز شد که برخی دانشجویان انجمن اسلامی این دانشکده از روز قبل مطالبی را بر روی تابلوی برد انجمن خود علیه سخنرانان این نشست از جمله محمدحسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم نصب کرده بودند.
همچنین برگه هایی درباره درخواست آزادی افرادی همچون محسن میردامادی، بهزادنبوی، احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی که پس از اغتشاشات اخیر تهران دستگیر شده اند، بر روی برد این انجمن به چشم می خورد.
نشست بسیج دانشجویی مصادف با برنامه اعلام شده ساعت13 با پخش سرود جمهوری اسلامی آغاز شد. درحالی که تعدادی از حاضران که مچ بند، تسبیح و پارچه های سبز به دست داشتند، برخلاف سایر دانشجویان ترجیح دادند به احترام این سرود بلند نشوند.
*توزیع مچبندها و پارچه های سبز رنگ در زمان قرائت قرآن کریم ادامه داشت.
*تذکرهای مداوم مجری برنامه برای رعایت نظم نشست بارها با "هو" کردن این افراد و اعتراض های آنان مواجه شد. تریبون آزاد، نخستین بخش از این نشست بود که طی آن چهار نفر به عنوان منتقد دولت و 2 نفر به عنوان موافق دولت نظرات خود را بیان کردند.
*پویا امرالهی صاحب امتیاز نشریه دانشجویی 88 با اعلام اینکه "جوانان اصلاح طلب می خواهند روز هشتم آبان ماه را روزه سیاسی بگیرند،" به انتقاد از فعالیت های دولت نهم پرداخت.
وی با بیان اینکه قبول دارم اتفاقات پس از انتخابات برنامه ریزی شده بود، افرادی همچون میردامادی ،تاج زاده و نبوی را به عنوان "خط امامی" لقب داد و گفت: گروههایی می خواهند محسن سازگارا را نماد جنبش سبز معرفی کنند، در حالی که اینچنین نیست.
وی اظهار داشت: باید تریبونی در صدا و سیما به ما اختصاص داده شود.
گفته های امرالهی در حالی اظهار می شد که صدای سوت و کف موافقان وی با "هو" کردن مخالفان او همراه بود به طوری که مجری تذکر داد دانشگاه را با استادیوم اشتباه نگیرید که این حرف مجری با واکنش برخی دانشجویان همراه شد.
* امیرحسین ثابتی مسئول بسیج دانشجویی دانشکده حقوق دانشگاه تهران با بیان اینکه کسانی که در خیابان می ریزند اینجا هم سوت و کف می زنند، به افراد مخل نظم جلسه گفت: ما جامعه مدنی را با حرکات شما شناختهایم.
ثابتی اقدام میر حسین موسوی را در اعلام برنده شدن در انتخابات پیش از پایان رای گیری، "دیکتاتوری اقلیت" خواند و ادامه داد: چرا کسی باید دارای مصونیت آهنین باشد و چرا فردی مانند مهدی هاشمی باید در لبنان باشد و به کشور برنگردد؟ اگر او بیگناه است باید از خود دفاع کند.
وی همچنین با اشاره به ادعای شکنجه شدن حجاریان برای اعتراف کردن گفت: چرا الان که حجاریان آزاد شده است، حرف خود را پس نمی گیرد؟ دیکتاتوری یعنی اینکه حجاریان به نتیجه ای می رسد اما شما قبول نمی کنید. سخنان ثابتی با "هو" کشیدن افراد منتقد دولت همراه شد.
* محمد باقری دانشجویی که خود را بی طرف می خواند، در این تریبون آزاد با طرح این پرسش که بسیج و سپاه چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ از مسئولان این تشکل درخواست پاسخ کرد که مسئولان برگزاری این نشست وی را به سخنان رهبر انقلاب در اردیبهشت 86 ارجاع دادند.
باقری همچنین مدعی شد که موج سبز در روزهای نخست پس از انتخابات شعار رای من کجاست را سرمی داد اما پس از آن می خواست رای خود را پس بگیرد.
همچنین وی برگزاری جلسات مباحثه رودررو پس از انتخابات را مانع از وقوع حوادث جاری دانست.
* روزبهان امیری دیگر منتقد دولت بود که با بیان اینکه هواداران جنبش سبز به دنبال اغتشاش نیستند، ایجاد فضای آرام را سبب طرح دیدگاههای این گروه خواند.
وی همچنین با اشاره به اتفاقات پیش آمده در کوی دانشگاه خواستار رسیدگی و مجازات عاملان و آمران این حادثه شد.
امیری همچنین به ذکر گفته یکی از افرادی پرداخت که گویا با حجاریان ملاقاتی داشته است. وی بدون اینکه نامی از فرد مورد نظر ببرد، اظهار داشت: آن فرد از حجاریان پرسیده است شنیده ایم از شورای مرکزی حزب مشارکت استعفا دادید؟ که حجاریان با خنده پاسخ می دهد می خواهم عضو شورای مرکزی سازمان شوم!
این دانشجو بیان کردکه جنبش سبز وفادار به انقلاب 57 است.
*سخنگوی بعدی اشتری با اشاره به هیاهوهای منتقدان حاضر در جلسه گفت: خاتمی موقع تحویل دادن ریاست جمهوری گفته بود که با این جماعت نمی توان به جامعه مدنی رسید که وضع موجود نیز این را ثابت می کند. وی در پاسخ به صحبت های باقری درباره موج سبز گفت: مردم نباید در خیابان می ریختند بلکه نماینده آنان می توانست به دنبال خواست آنان برود.
هنگامی که اشتری به حمایت آقای منتظری از موسوی و جریان طرد شدن او از سوی امام خمینی اشاره داشت، تعدادی از دانشجویان که مچ بند های سبز رنگ به دست داشتند، شروع به شعار کردند که مجری برنامه قصد داشت برای حفظ نظم این افراد را به بیرون سالن راهنمایی کند اما سایر طرفداران موسوی با فریادهای "دروغگو و دیکتاتور" قصد اخلال در جلسه و ترک محل را داشتند.
*یکی دیگر از منتقدان دولت محمدحسین صفار هرندی را مخاطب قرار داد و از او درباره عملکرد برخی از اعضای دولت نهم پرسید.
فارس هم نوشت:
* اظهارات اشتری در خصوص اهانت اصلاح طلبان به مراجع تقلید با واکنشهای علی کاظمی دبیر سابق انجمن اسلامی دانشکده حقوق دانشگاه تهران مواجه شد به شکلی که وی از صندلی خود برخاست و با سر و صدای زیاد به سمت جایگاه سخنرانان رفت. اما توسط مسئولین برنامه کنترل شد.
* هیاهوی علی کاظمی در سالن سبب شد که مجری برنامه خواهان خارج شدن وی از سالن شهید چمران شود اما کاظمی در مقابل این درخواست مقاومت کرد که مجری برنامه خطاب به او گفت: آقای کاظمی ما میدانیم که شما نماینده جریانی هستید که همواره هوچیگری میکند اما نمیدانم چرا حراست در مقابل شما مماشات میکند.
* در حالی که مسئولین برنامه علی کاظمی را به بیرون از سالن هدایت میکردند، حامیان موسوی و سبزهای حاضر در سالن از جای خود برخاسته و ضمن برهم زدن نظم جلسه رو به دربهای خروجی رفتند اما از سالن خارج نشدند و ایستاده به سردادن شعار پرداختند.
* این عده در حالی که از سالن خارج نمیشدند و با شعارهای خود مانع از ادامه برنامه میشدند، سرانجام خواستار عذرخواهی مجری برنامه برای حضور در سالن شدند که مجری برنامه نیز با قبول این درخواست اظهار داشت: من قبول میکنم و از تمام دانشجویانی که با آرامش در سالن نشستهاند و خواهان ادامه برنامه هستند، عذرخواهی میکنم اما از کسانی که نظم سالن را بر هم میزنند عذرخواهی نمیکنم.
* آخرین نماینده جریان مخالف دولت در حالی به سخنرانی درتریبون آزاد پرداخت که صفار هرندی در سالن حاضر شده بود. حمدیه به نمایندگی از مخالفین دولت خطاب به صفارهرندی گفت: سوال من این است که شما علیرغم شناخت طیف مقابل چه طور به امثال ما لقب منافق و کافر میدهید؟
* قسمت دوم این برنامه در حالی آغاز شد که ناصر قرهباغی در میان شعارهای طیفهای مختلف حاضر در سالن به بالای جایگاه رفت و به مسئله بازخوانی انتخابات و پاسخ به دروغ تقلب پرداخت.
* در حالی که قرهباغی به شبهههای وارد بر انتخابات که از سوی موسوی و حامیان او مطرح شده بود پاسخ میداد، حامیان موسوی با هیاهو و سوت و کف قصد داشتند مانع از رسیدن صدای وی به دانشجویان حاضر در جلسه شوند. قرهباغی در پاسخ به هیاهوی این عده گفت: امروز خوشحالم که در جبهه انبیا و امیرالمومنین قرار گرفتهام چون آنها نیز از سوی مخالفان هو میشدند.
* قرهباغی در بخش دیگری از سخنان خود در خصوص شعار "یاحسین، میرحسین " حامیان موسوی گفت شاه و پهلوی نیز از حسین (ع) دم میزدند اما خدا نکند که حسین گفتن شما مانند پهلوی باشد.
* وی با ابراز تاسف از سخن یکی از دانشجویان در تریبون آزاد به یکی از نهادهای انقلابی کشور گفت: حامیان موسوی از بسیجی واقعی صحبت میکنند اما باید بگویم که بسیجی واقعی همان فردی بود که شب امتحانش در میدان کاج تهران در زیر ماشین اغتشاشگران به شهادت رسید.
* دشتبانی از اعضای سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، کارمند جهاد دانشگاهی و از حامیان موسوی که به عنوان عوامل اصلی هیاهوکنندگان در سالن حاضر بود، در بین سخنان قرهباغی به مقابل جایگاه رفته و همواره اعتراضاتی را نسبت به سخنان او اعلام میکرد که سرانجام به ایجاد درگیری در سالن و برهم خوردن نظم برنامه شد.
* بخش پایانی برنامه که به سخنرانی صفارهرندی اختصاص داشت در حالی آغاز شد که حامیان موسوی با شعارهای مختلف فضای سالن را متشنج کرده بودند و هر طیفی شعار مد نظر خود را در پاسخ به جناح مقابل فریاد میزد.
* صفار هرندی در ابتدای سخنان خود در واکنش به هیاهوی حامیان موسوی گفت: این کار عادت تاریخی دوستان شما است و حتی به یاد داریم که شما،خاتمی محبوب خود را نیز در همین دانشگاه هو کردید. البته این کار زمانی آغاز شد که خاتمی به انحراف اصلاحات اشاره کرد.
* سخنان صفارهرندی درخصوص آمار کشته شدگان حوادث اخیر که در بین آنها 10 نفر نیز از بسیجیان بودند اشاره کرد که با استقبال بسیجیان دانشگاه تهران همراه شد و شعار "حسین حسین، شعار ماست، شهادت افتخار ماست " را سر دادند.
* در ادامه برنامه زمانی که صفار هرندی از تلاش موسوی برای پایان فضاحتهای موجود سخن میگفت، یکی از حامیان لنگهکفشی را به سوی جایگاه برنامه پرت کرد که در بین راه بر سر دانشجویان دختر بسیجی فرود آمد. البته صفار نیز درواکنش به این حرکت در حالی که لبخند به لب داشت؛ گفت: لطف کنید و علامت مدنیت را به سوی ما پرت نکنید.
* در این هنگام دانشجویان لنگه کفش پرت شده را بروی جایگاه برده و تحویل صفار دادند و او نیز در حالی که لنگهکفش را در دستان خود گرفته بود، گفت صاحب این کفش بعد از جلسه بیاید و کفشش را تحویل بگیرد. البته دانشجویان بسیجی درهمین زمان شعار "آزادی اندیشه، با لنگهکفش نمیشه " را در سالن فریاد زدند.
گفتنی است پرتاب کفش توسط منتظر الزیدی، خبرنگار عراقی به بوش، از سوی خبرگزاری فارس به عنوان اقدامی انقلابی مورد تمجید قرار گرفت.
پاسخی به افتراهای آقای سروش
نویسنده : حسن نوروزی
چندی است که از افترانامه جناب سروش ـ نویسنده مقیم آمریکا ـ خطاب به مسئولان ارشد نظام مقدس جمهوری اسلامی میگذرد. بحمدالله شتاب حوادث فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در فرایند حرکت تکاملی انقلاب اسلامی آنچنان زیاد است که فرصتی برای بررسی اینقبیل مسائلِ درجة دوم باقی نمیگذارد؛ اما چارهای نیست جز اینکه از گوشه و کنارِ برخی فعالیتهای رایج خود را کم نموده و زمانی را هم برای بازخوانی و تفسیر این مسائل اختصاص دهیم.
آقای سروش!
افترانامهتان در لحظه اول، موجب تأسّف و تعجب و حیرت خوانندگانش شد. باور کردنی نبود که مدعی منورالفکری همچون شما که خود را از پیامبران هدایت(!) در عصر جدید میپندارید اینقدر از واقعیات جامعه اسلامی به دور باشید و با شعربافی و تحلیلهای سطحی بخواهید به مصاف رویدادهای عمیق و پیچیده بروید! از شما که عمری در سایه الطاف جمهوری اسلامی نمک خورده و افکارتان را به گوش هر کسی در این کشور رساندهاید، در شگفتیم که الگوی بدیع، پیشرفته و تمدنساز «مردمسالاری دینی» که متکی بر قواعد دینی و مبتنی بر تعامل محبتآمیز مردم و حاکمیت است را فهم نکرده و تحت تأثیر القائات شبهعلمی «ماکس وبر» (آنگونه که «حجاریان» در دادگاه اذعان داشت) خیال کردهاید هر چه که با دموکراسی صوری غربی هماهنگ نباشد پس استبداد و سلطانیزم است!
گفتهاید: حکومت دینی در حال زوال است و اشعاری هم زمزمه کرده بودید. آقای سروش! اگر چنین است، پس این همه پیشرفت فرهنگی، علمی و فنی کشور ما در عرصههای هستهای، پزشکی، هوافضا، علوم دینی، علوم عقلی و... دلیل بر چیست؟ اینهمه رابطه محبتآمیز و اینهمه امید و ایمان که در جامعه ما موج میزند را میبینید یا نمیبینید؟ آیا پیشرفت یک کشور که دوست و دشمن به آن معترف باشند، یعنی زوال آن کشور؟! آیا صدور پیامهای سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به اقصینقاط جهان از جمله لبنان، فلسطین، آمریکای لاتین، آفریقا و سایر ملتهای جهان و پیروزیهای پی در پی این فرهنگ در مقیاس جهانی، نشان زوال است یا نشان اقتدار و تثبیت و تکامل انقلاب اسلامی در مسیر حقیقی آن؟
آیا اگر چشم امید ملتهای زجرکشیده و ستمدیده از جور نظامهای استکباری، به کشور ما و نظام ما باشد به اهدافِ از پیش تعیین شده، نزدیکتر نشدهایم؟ آیا اگر همه ابرقدرتهای جهان گرد هم آیند و با همه توان به دشمنی با یک نظام حکومتی بپردازند و کاری هم از پیش نبرند و در مواقع متعدد دست نیاز به سوی آن دراز کنند، به این معناست که آن نظام حکومتی، اهمیتی ندارد و اقتداری و قوتی ندارد و رو به زوال هم هست؟!
آقای سروش! متأسفانه افترانامه غیرمنطقی و کینهتوزانه شما خواننده را به یاد صدر اسلام میاندازد؛ به یاد حکومت اسلامی آن دوران، که از یکسو، مراد دل مؤمنین و متقین و از دیگرسو، مورد بغض و نفرت منافقان و مشرکان بود. حال باورمان میآید که چگونه عدهای از فرط نفرت میتوانند پیشوایان عدالت و پاکی را در خونشان بغلتانند و آن را جشن بگیرند!
آقای سروش!
عصبانیت کاذب و الکی را کنار بگذارید و کمی تأمل کرده و سعی کنید حوصله به خرج داده و از اینگونه حبّ و بغضها که در شأن مدعیان روشنفکری نیست به دور باشید و با واقعیات جامعه اسلامی و جامعه غربی رابطه برقرار کنید. میتوان با یک نظام، مخالف بود اما انصاف داشت و به حقایق اعتراف کرد؛ عمروعاص را به یاد بیاورید که دشمن امیرمؤمنان (ع) بود ولی با این حال، در مدح او شعر هم میگفت!
بار دیگر سعی کنید دشمنی با قومی، شما را از دایره عدالت خارج نسازد. شما در افترانامهای که مالامال از تعابیر بیمایه و ضعیف بود، از بیاعتماد شدن مردم نسبت به نظام و انقلابشان سخن گفته بودید. آقای سروش! حضور بیسابقه و رکوردشکنانه و مشتاقانه اقشار مختلف ملت را در انتخابات دهم ریاست جمهوری ندیدید؟ آیا انگشت سبّابه جوهری شده چهل میلیون ایرانی در روز بیست و دوم خرداد امسال، شاخص اعتماد ملی نبود؟ آیا رأی بیست و چهارمیلیونی مردم به رئیسجمهور ولایی، شاهدی بر عشق مردم به نظام جمهوری اسلامی به شمار نمیرود؟ آیا حضور گسترده مردم در تهران در نماز جمعه بیست و نهم خرداد امسال و نیز نماز جمعه هفته سوم ماه مبارک رمضان که به اذعان خبرگزاریها از ابتدای انقلاب تاکنون بیسابقه بوده است به معنای بیاعتمادی مردم به نظام خودشان بود؟! آیا حضور میلیونی و دشمنشکنِ مردم مؤمن و انقلابی در روز قدس را شاهد نبودید؟
جناب سروش!
دوستان و اطرافیانتان شما را پدر روشنفکری دینی میدانستند و شما هم خودتان را معلم دین معرفی میکنید. آیا به نظر شما معلم دین مردم ما، باید به جایی پناهنده شود و در کشوری خانه بسازد که مظهر استبداد دمکراتیک در جهان بوده و سابقه طولانی در نفی ارزشهای اسلامی و دشمنی با ملت و دلخون کردن آنها دارد؟ آیا مخالفت با مبانی و الگوی رایج در کشور باید شما را به دستبوسی دشمن بکشاند؟
راستی! چرا قتل فجیع زن محجبه در آلمان را محکوم نکردید؟ چرا جنایات اسرائیل در غزه و سایر جنایتهای استبدادمنشانه غرب، شما را به فکر فرو نبرد؟ چه شده است که مفسر مثنوی و استاد شعر و ادب، اینچنین هرزهگویی کرده و در آستانه شصت و پنج سالگی، از ادب و اخلاق و معرفت دوری جسته و فحشنامه منتشر مینماید تا عقدههایش را خالی کند؟
به نظر میرسد وقتی راه منطق بسته شود، بدگویی، بداخلاقی و بدرفتاری آغاز میشود؛ مثل کودکی که توان مقابله ندارد لذا در حین فرار، فحش میدهد و میگریزد! فحشنامه شما پیش از آنکه جایگاه انقلاب و نظام را در دلها تضعیف کند، بیانیهای غیرحرفهای بود که کلمهکلمه آن، ضعف و انفعال شما را فریاد میزد! آیا شما همان سروش اخلاق پارسایان، تفرج صنع و نهاد ناآرام جهان و... هستید؟ آیا شما همان نویسنده فلسفینویس و ادبینویس هستید که اکنون در بیمنطقی و بدزبانی دست و پا میزند و این امر، به یک «مشی» برای او بدل شده است؟
جناب سروش! پردهدریهای قبلیتان درباره مراجع بزرگوار و اهانتهایتان به هنرمندان، شعرا و نیز نویسندگان همسلک خودتان نیز هرگز از یاد و خاطره متفکران و ادبدوستان این مرز و بوم پاک نخواهد شد! خواهشمندیم از آیات قرآن هم سوءاستفاده نکنید. قبل از رجوعِ اینچنینی به قرآن بهتر است اعتقادات خود را اصلاح و پاکیزه کنید و آنگاه در این وادی گام بنهید؛ «لایَمَسُّه الاالمُطهَّرون». در واقع، اگر چنین نکنید، قرآن هم برای شما سودی نخواهد داشت؛ «رُبَّ تالِ القرآن و القرآنُ یَلعَنُه»!
جناب سروش!
شما در انتخابات دهم ریاست جمهوری اخیر از کاندیدای خاصی حمایت کردید و در ریزش آرای او از چهار میلیون به سیصدهزار، نقش بسزایی داشتید! در این انتخابات، ملت فهیم ایران که با انقلاب خود میخواهد راهی نو را به بشر هدیه کند نشان داد برای شما و اندیشهها و پسندهایتان ارجی و قربی قائل نیست و همه تلاشهای تحریفگرانه، التقاطی و غربی ـ که اکنون در آغوش همین غرب به سر میبرید ـ شکست خورده و هباءاً منثوراً شده است؟
آقای سروش! آیا از اینکه در حرکت فرهنگی جامعه مؤثر نیستید و بختتان برگشته و جامعه به شما اعتنا نمیکند عصبانی و زخمخورده هستید؟ آیا از مدیریت فرهنگی نظام جمهوری اسلامی و جهشهای تمدنیاش که تفکرات شما را منزوی نموده و با هوشمندی تمام، توطئههای براندازانه اخیر دوستانتان را خنثی کرده و آنها را پلی برای پیشرفت خود قرار داده است غمگین شدهاید و از پس واژهها تیغ انتقام برکشیدهاید؟ آیا خیال میکنید با این حرفها، تفکرات شما زنده میشود و مورد توجه ملت قرار میگیرد؟! آیا گمان میبرید که با کارهایی مثل کار برادر حاتم طایی، نامتان زنده خواهد شد؟
هرچند بسیار دیر شده است اما برگرد و از همه اقدامات غیردینی و ضدملی و از افتراها و فحاشیهایت به درگاه الهی توبه کن و بکوش که آنها را جبران کنی. ببین که از انحرافات کوچک شروع کردی و به جایی رسیدی که خودت و عصر جدید را بالاتر از پیامبر اعظم (ص) و دین جاویدان اسلام برشمردی! با خود خلوت کن و گذشتهات را مرور نما. جرأت اعتراف به شکستهای فکری و غیرواقعی و توهمآمیز بودن تصورات و پندارهایت را داشته باش. شیشه کبود را از پیش چشمانت کنار بزن! حداقل مثل سعید حجاریان باش که به اشتباهاتش در تبعیت از تئوریهای غربی و ناکارآمدی آنها در جامعه اسلامی اذعان کرد و انحرافاتش را پذیرفت! توبه کن و مطمئن باش خداوند متعال، تواب و بخشنده است و از خطاهای تو هرچه هم عظیم باشد در میگذرد و بر روی آنها قلم عفو میکشد. «اشعث بن قیس» نباش که مورد غضب مؤمنان بود و میخواست در دل دشمنان جایی پیدا کند. «حرّ» باش و برگرد! آغوش ملت مؤمن به روی پشیمانان باز است و به تبعیت از امام مظلومشان در کربلا، بزرگوارانه توبه شما را قبول خواهند کرد!
جناب سروش!
سیاست نظام مقدس جمهوری اسلامی همانگونه که مقام معظم رهبری (مدظله) فرمودند «جذب حداکثری و دفع حداقلی» است و لذا بیجهت به دنبال طرد کسی، مادامی که شمشیر نکشیده باشد، نیست. برخی متفکران سنتی کشور را ببین که حتی در دربار پهلوی فعالیت داشتهاند و مبانیشان با مبانی اسلام سیاسی و انقلابی ناسازگار است، اما به دلیل فحاش نبودن و فلسفی نوشتن، کتابهایشان هنوز هم در ایران منتشر شده و مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. پس، بدبینیهای مفرط و بیمارگونه را کنار بگذار و از دام دشمن دور شو! دشمن «فیسبیلالله» برای شما هزینه نکرده و از شما حمایت نمیکند.
به گواهی تاریخ، شما هم برای دشمن، تاریخ مصرف خواهی داشت که با پایان آن دور انداخته میشوی! پس برگرد و از اشتباهاتت در آستان ملت طلب بخشش نما! ما هر پناهنده به دشمن را یک اسیر خودی در دست آنها میدانیم و میخواهیم او را نجات دهیم و به قولی، میخواهیم او را با زور به بهشت ببریم! امام راحل (ره) هم دوست نداشت حتی بنیصدر در دام دشمن باشد و لذا به او گفت که برگردد! تو اگر به جای فحشنامه، نقدهایت بر نظام را به زبان علمی مینوشتی و در اینترنت منتشر میساختی، مطمئن باش که اکنون دهها پاسخ علمی دریافت میکردی و کسی با شما کاری نداشت. البته باید ظرفیتت را بالا ببری و به تعبیر رایج، تحمل اندیشه مخالف را داشته باشی! نباید به خاطر اینکه دیگران فکر تو و پسند تو را ضعیف و غیرمنطقی تشخیص میدهند، نسبت به آنها دهان به افترا بگشایی و عقدهگشایی کنی! به مخالفانت احترام بگذار. به ویژه به رأی چهل میلیون ایرانی که برخلاف پندار تو رأی دادند احترام بگذار. با نگاه وارونهات اصرار نداشته باش که القاء کنی در حکومت دینی و جامعه اسلامی مشکل لاینحلّی وجود دارد؛ چون حقیقتاً اینگونه نیست که خیال کردهای. اگر هم به نظرت میرسد فرهنگ کشور و یا نظام قوانین در کشور، اشکالاتی دارد باید با صبر و حوصله آنها را تذکر دهی و اگر اکثریت ملت، تذکراتت را نابجا و باطل تشخیص دادند نباید خشم بورزی و از آنها انتقام بگیری!
آنچه گفتیم از باب وظیفه و خیرخواهی بود وگرنه مجالی برای این بحث پیدا نمیشد. حرکت جمهوری اسلامی ایران به سمت انجام رسالتهای ملی و جهانیاش، آنچنان به تلاش و کوشش دانشآموختگان حوزه و دانشگاه نیاز دارد که نمیتوانند در این مسیر، فرصتی را هدر دهند. بدانید ملت ایران منتظر کسی نمیماند و اگر کسی همراه نشود به خودش آسیب رسانده است و اگر هم کسی خدای ناکرده بخواهد در مقابل سیل عظیم ملت بایستد زیر پای ملت، له شده و به زبالهدان تاریخ فرستاده خواهد شد!
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم/ تو خواه پند شنو خواه ملال.
کمی حرف درباره ی رژیم صهیونیستی اسراییل
سخنرانی آقا محمود احمدی نژاد در سازمان ملل انجام شد. یکی از جنجالی ترین سخنرانهای این مراسم او بود. او دوباره به حملات رژیم غاصبگر اسراییل به فلسطینیان و یادآوری جنایات غزه پرداخت. نه از آلودگی جو زمین گفت و نه از چیزهای دیگر. مگر می شود وقتی در دنیا، در فلسطین و افغانستان و عراق و پاکستان و جاهای دیگر مردم مظلوم و بی دفاع قتل عام شوند، آنوقت انسان از پاره شدن لایه ازن و آب شدن یخ های قطب جنوب صحبت کند؟ این مباحث، برای گمراه کردن ذهن مردم دنیا از این جنایات است. در اروپا و آمریکا اگر پای یه گربه زیر ماشین برود، سازمانهای حمایت از حیوانات صدایشان بلند می شود و گوش جهان را کر می کنند که یه گربه پاش شکسته، قطع نامه ها صادر می کنند و الخ، آنوقت در غزه هزارها زن و بچه ی معصوم و بی گناه ، به خاک و خون کشیده می شوند، آنوقت صدایی از جایی بلند نمی شود. انگار نه انگار که این رژیم اشغالگر وحشی، مشغول کشت و کشتار است. این دیگر از عجایب روزگار است.
آفرین به رییس جمهور محترم که مانند همیشه ، این مسایل را پشت این تریبون جهانی، به گوش جهانیان رساند. البته تلاش لابی های صهیونیستی موفقت آمیز بود، و باعث شد تا تعدای از کشورها مانند آمریکا، انگستان، فرانسه، کانادا، آلمان و ... یا حضور پیدا نکنند و یا جلسه را هنگام سخنرانی، ترک کنند. این کار یعنی حمایت از جنایتهای این غده ی سرطانی.
کاش یه کم از این موذیانه گری صهیونیستها را ما هم داشتیم. بد نمی شد. انسان وقتی تاریخ تشکیل این رژیم غاصب را می خواند، انگشت به دهان می ماند. با یک سناریوی دقیق، کشوری به نام اسراییل را تاسیس کرده اند که کل جهان را تسخیر کرده است.
قبل از تشکیل اسراییل، یهودیها در کشورهای مختلف دنیا زندگی می کردند. البته در اینکه برای مردم مختلف دنیا، مشکل آفرین بودند، هیچ شکی نیست، اما به هر حال با هم کنار می آمدند. هر جا فسادجنسی و فساد اقتصادی و ربا و غارت و قتل و تجاوز و مواد مخدر و الکلی و هر کثافت دیگری بود، یک یهودی، پای ثابت ماجرا بود. این باعث شده بود تا مردم کشورهای مختلف، این یهودیها را تحمل نکنند. البته همه ی یهودیها این طور نبودند. اما این یهودیهای فاسد، می دانستند چکار کنند تا به انزوا کشیده نشوند. آنها علم و هنر و اقتصاد و سیاست را از آن خود کردند تا آسیب پذیری کمتری داشته باشند.
در فیلم های هالیوودی این طور بیان می شود که یهودی ها فطرتا هنرمند هستند. از مادر که زاییده می شوند، استثنایی هستند. اما در واقع این طور نیست. شاید بپرسید پس چرا در عرصه ی علم (مانند انیشتین) موفق هستند؟ چرا بهترین هنرمند ها یهودی هستند؟ من جواب این سوال ها را با یک مثال بیان می کنم.
به عنوان تجربه ی شخصی، مشاهده کرده ام که بیشتر دانشجویان ممتاز و کسانی که نمره های بهتری دارند، یک ضعفی دارند. مثلا یا قیافه ی درست و حسابی ندارند و یا از خانواده ی ثروتمند و اصیلی نیستند و یا ... ، و این ها که هیچ برتری بر دیگران ندارند، در تلاشند تا حس برتری بر دیگران که یک حس طبیعی است را به عرصه ی حضور برسانند. یعنی در واقع نه قیافه دارند و نه پول و ثروت و نه ... . پس می بینند یک چیز دارند و آن فکر و عقل است. به خود می گویند من با خواندن درس بیشتر و یا تلاش در زمینه های مختلف دیگر مثل هنر، می توانم خود را بر دیگران برتری دهم.
قضیه ی یهودی ها هم مثل همین است. آنها به دلایل مختلف، همیشه در انزوا بوده اند، برای برتری بر دیگران، علم و هنر و اقتصاد و .. را در اختیار خود گرفتند. پس در واقع دارا بودن این امتیازها، یک امر فطری و طبیعی نیست، بلکه جوابی به محیطی است که در آن قرار دارند.
حالا برسیم به بحث اصلی. یک عده دیدند اگر ما بتوانیم یهودیها را از سراسر دنیا در یک نقطه جمع کنیم، به منافع بیشتری دست پیدا می کنیم. این قضیه مربوط به قبل از جنگ جهانی دوم است. خلاصه اینکه مردم یهودی را از سراسر دنیا دعوت کردند که به فلسطین بیایند. البته قرار بود بین فلسطین و آرژانتین و چند کشور دیگر، یکی را به عنوان محل تمرکز اسکان یهودی انتخاب کنند که این قرعه ی نحس به نام فلسطین افتاد. دیدند که این یهودی ها نمی آیند. با این که کم و بیش با مشکلاتی همراه هستند، اما لزومی نمی بینند که کشوری که در آن زندگی می کنند را ترک کنند. چرا؟ چونکه هر چی بانک و مغازه و شرکت و گالری های هنری و سینما و بنگاههای اقتصادی و هرجایی که توش پول باشد را در اختیار دارند، چرا بنا به حرف این افراد، از اینجا به فلسطین مهاجرت کنند.
این سران که دیدند نمی توانند یهودی ها را جمع کنند، سناریویی "یهودی ستیزی" و "یهودی سوزی" و "افسانه هلوکاست" را در جنگ جهانی دوم ساختند. هیتلر را به این متهم کردند که قصد داشت تمام یهودی های دنیا را از بین ببرد. آیا می داند خیلی از افسران درجه بالای ارتش هیتلر، یهودی بودند. سوال من این است که اگر هیتلر بخواهد یهودین دنیا را از بین ببرد، آیا چطور می شود که در ارتشش یهودی باقی بگذارد و جالبتر این است که خیلی از این افسران یهودی از دست خود هیتلر، مدال نشان و تفیع درجه گرفته اند. آیا اگر او یهود ستیز باشد، اول از همه، یهودی های ارتش خودش را از بین نمی برد؟ نه تنها از بین نمی برد بلکه به عده ای مدال افتخار هم می دهد! پس بدانید که "راه حل نهایی" و حرفهای دیگر، چیزی جز دروغ نیست.
عکس افرادی که بر اثر تیفوس و بیماریهای واگیردار دیگر که مردم زیادی را کشت، به عنوان قربانیان هلوکاست تحویل دنیا دادند. با افسانه ی هلوکاست، مردم یهود را مظلوم جلوه دادند. در حالی که در همان زمان، یهودی ها مشغول عیاشی و خوش گذرانی خود بودند، این افسانه ساخته شد. بعد به مردم دنیا گفتند که دیدید با یهودی ها چه رفتاری شد؟ دیدید چطوری آنها را در "کوره های آدم سوزی" کشتند و از آنها "صابون"! ساختند. دید 6 میلیون یهودی در عرض چند سال قتل عام شدند؟ این طوری نمی شود، ما باید یهودی ها را در یک نقطه جمع کنیم، تا آنها از خطر تبدیل به "صابون" شدن در امان باشند. برای اینکار از تمامی رسانه ها و تکتولوژی نیز استفاده کردند. امروز هم فیلم های زیادی مثل "فهرست شیندلر" و "زندگی زیباست" و صدها فیلم دیگر ساخته شده در هالیوود که دست سرمایه داران یهودی است، به مردم دنیا نمایش داده می شود تا افسانه ی هلوکاست را واقعی جلوه دهد. بعد از اینکه این مظلومیت یهودی ها را در جهان پخش کردند، یهو در سال 1948 از طریق اعلامیه ی بالفور، کشوری به نام اسراییل که ترکیبی از یهودیان مختلف جهان با فرهنگ ها و آداب و روسوم مختلفی هستند در فلسطین تشکیل شد.
در واقع افسانه ی هلوکاست و یهودی ستیزی باعث شد تا بتوانند دو استفاده از آن کنند. یکی اینکه ذهن مردم دنیا را همراه خود کنند که یهودی ها در نقاط مختلف دنیا در امان نیستند و باید در یک نقطه جمع شوند و دیگر اینکه این ترس را در یهودیانی که حاضر به مهاجرت به اسراییل نبودند، بوحود آورد و آنها را مجبور به ترک کشور خود کنند.
بعد از آنکه کشور اسراییل تاسی شد، مساله به همین جا خاتمه پیدا نکرد. آنها به دنبال تحقق شعر "از نیل تا فرات" بودند. آنها به دنبای تسخیر تمام جهان بودند. فقط به فلسطین راضی نبودند. دیددیم که چطور مرز خود را گسترش می داند، دیدیم که چه جنگهایی را با لبنان، به راه انداختند. دیدیم این شکم صهیونیست سیر نمی شود، او اشتهایش خیلی زیاد است.
مردمی که ظاهرا از جنس و نژاد ما بود اما خیلی بزرگتر از مردم عصر خود بود، به نام "روح الله خمینی" در ایران به پا خواست و شروع به دفاع از مردم مظلوم فلسطین کرد. عده ای فکر می کنند، دفاع از فلسطینیان با تشکلیل نظام جمهوری اسلامی ایران همراه بوده است. بلکه در واقع این طور نیست. از اوایل نهضت امام خمینی(ره)، این موضوع مطرح بود. چنانکه ساواک به امام گفت که ما در صورت پذیرفتن 3 شرط ، تو را دستگیر نمی کنیم و می توانی آزادانه سخنرانی کنی و آن 3 شرط اینها بود: 1- بر علیه شخص شاه صحبت نکنی 2- بر علیه آمریکا صحبت نکنی 3- بر علیه اسراییل و درباره مظلومیت فلسطین، حرفی نزنی. امام هم در جواب این خواسته ی ساواک گفت که حرفهای ما همینهاست و به غیر از اینها که حرف دیگری نیست.
حالا امروز آقای دکتر محمود احمدی نژاد، در سازمان ملل به دفاع از این مردم مظلوم، سخن می گوید و عده ای از سران کشورهای دنیا، تحمل سخنان او را ندارند. او اگر هلوکاست را افسانه می خواند، برای حرف خود دلیل می آورد. حرف او بسیار روشن است. می گوید اگر ما فرض کنیم که واقعه ای به نام "هلوکاست" رخ داده است چرا اجازه ی تحقیق درباره ی آن را نمی دهند؟ چرا هرکه درباره ی آن تحقیقی کند، سخنرانی کند، آن را رد کند، زندانی می شود؟ چرا هیچ دانشجو و استادی حق اظهار نظر و تحقیق درباره ی هلوکاست را ندارد؟ آیا غیر از این است که می ترسند راز این افسانه، برملا شود؟ و نکته ی دیگری که آقای دکتر می گویند این است که اگر هلوکاست رخ داده، چرا مردم فلسطین باید تاوان آن را پس بدهند؟ این واقعه اگر هم اتفاق افتاده باشد در اروپا اتفاق افتاده است، و کسانی که این فجایع را انجام داده اند، اروپایی هستند. در واقع همانطور که خودشان ادعا میکنند، هم کسانی که این کشتار را انجام داده اند اروپایی اند و هم مکان وقع آن در اروپاست. حالا چرا یهودی ها باید به فلسطین بروند و مردم فلسطین توسط صهیونیست ها کشته شوند. آیا این عادلانه است؟ چرا آنها را در همان آلمان، یا فرانسه و یا هر کشور اروپایی دیگر جمع نکرده اند.
در پایان از این ظلم و بیداد در جهان به خدا پناه می بریم و از او می خواهیم که این رژیم غاصب، این رژیم اشغالگر و وحشی، این غده ی سرطانی را از بین ببرد و شر آنرا از جهانیان کم کند. و شعار میلیونی مردم ایران و تمام دنیا در روز جهانی قدس را تکرار می کنیم که "مرگ بر اسراییل"
والسلام
نویسنده: علی محمودی
آقای سروش؛ درد شما مخالفت با شریعت نبوی است
هفته گذشته، یکی دیگر از بیانیههای نفاق یعنی (بیانیه یا توهیننامه آقای سروش به مقام معظم رهبری) در سایتها منتشر شد، به این بهانه دکتر خسروپناه استاد گرانقدر حوزه و دانشگاه به تحلیل این توهین نامه پرداخته است.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ مَا هُم بِمُؤْمِنِینَ، یخَُدِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ مَا یخَْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ، فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمُ بِمَا کاَنُواْ یَکْذِبُونَ، وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نحَْنُ مُصْلِحُونَ، أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لَاکِن لَّا یَشْعُرُونَ، و گروهى از مردم (یعنى منافقان) گویند: ما ایمان آوردهایم به خدا و به روز قیامت، و حال آنکه ایمان نیاوردهاند.، مىخواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را، و این را نمىدانند.، در دلهاى ایشان بیمارى (جهل و عناد) است، خدا بر بیمارى آنها بیفزاید، و براى ایشان است عذابى دردناک، به سبب آنکه پیوسته دروغ مىگفتند.، و چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم.، آگاه باشید آنها خود مفسدند ولى نمىدانند.
مردم عزیز و هوشیار ایران اسلامی
بار دیگر، نفاق مدرن و پنهان آشکار شد و دوباره مدعیان دروغین به صحنه آمدند. اهل حقیقت همچون گذشته، دروغهای منافقان کور دل را میشناسد و فریب نمیخورد، منافقانی که روزی از خرقه و خرابات دم میزدند و در وقت پنهانی به کار دیگری رو میآورند کسانی که از فضیلت و اخلاق سخن میگویند، ولی خود فراموش کنندگان فضیلتند. منافقان، برادران و سربازان شیطانند و تمام تلاششان، خدعه و نیرنگ است، قلب آنها مرض و ریب و تحریف است و به همین دلیل است که فساد را به جای صلاح، رذیلت را به نام فضیلت، ظلم را به عنوان عدالت، ذلّت را در قالب عزّت، کذب را به اسم حقیقت، سکولاریسم را به نام شریعت و دیانت و لیبرالیسم را به نام اسلام جا میزنند. مردم عزیز و انقلابی ایران اسلامی، توطئه منافقانه مدرن و فتنه پیچیده معاصر را به خوبی درک میکند و فریب نمیخورد، رهبری را تنها نمیگذارد و توطئهگران را همراهی نمیکند.
دانشگاهیان و دانشجویان عزیز
نقشه و خدعه جدید منافقان برای زوال دین و دیانت نبوی و اسلام محمدی(ص)، تضعیف حکومت ولایی از طریق بحران سال تحصیلی جدید 88-89 است که با تحصن دانشگاهیان، نظام اسلامی به نظام سکولار غربی کشیده شود. امروزه، فتحعلی آخوندزادهها، یوسفخان مستشارالدولهها، حسینخان قزوینیها، ملکمخان ناظمالدولهها، طالبوفها، آقا خان کرمانیها، محمدعلی فروغیها و تقیزادهها به بهانه آزادی و حریّت و مقابله با استبداد، درصدد احیای استعمار مدرن آمریکایی و استبداد کهنه رضاخانیاند. البته اساتید و دانشجویان و به تعبیر مقام معظم رهبری، فرماندهان و افسران جنگ نرم هوشیارند؛ به همین دلیل، به توصیههای انتخاباتی این چهرههای نفاق که با بیانیههای خود در برابر عدالت و ارزشهای اسلامی ایستادند، گوش نداده و نمیدهند. هفته جاری، یکی دیگر از بیانیههای نفاق یعنی: بیانیه یا بهتر بگویم، توهیننامه آقای سروش به مقام معظم رهبری است که در سایتها منتشر شد و نگارنده را وا داشت تا از باب تکلیف به تحلیل و نقد آن بپردازد.
آقای سروش
بنا به آنچه به نام تو در سایتهای اینترنتی منتشر شد که به احتمال قوی و به دلیل نداشتن تکذیبیه از سوی شما و شناختی که از شما دارم، مستند است، از قحطی سال فضیلت و عدالت شکایت کردی و از ذلت و نکبت استبداد دینی شاد گشتی؛ البته ما هم از بیفضیلتی و بیعدالتی رنج میبریم، ما هم با استبداد دینی مخالفیم و از ذلت آن خوشحال؛ از بیفضیلتیها، از بیادبیهای تو به ارزشهای دینی و مقدسات اسلامی دردناکیم و از اینکه عدالت بر رفتارهای رذالتبار تو حکم نمیکند، ناراحتیم. بارها متفکران حوزه و دانشگاه به تو گفتند که استبداد دینی همچون هر استبداد دیگری نامیمون و ناپسند است و با مردمسالاری دینی و تئوری ولایت فقیه متفاوت است. تو بارها و در سالهای قبل، اینگونه سخنها را گفتی و به تو جواب دادند که ولایت مطلقه فقیه با استبداد دینی تفاوت دارد و بارها امام راحل به لیبرالهایی مثل شما پاسخ داد که گرفتار مغالطه مفاهیم غربی و اسلامی نشوید؛ حکومت مطلقه در غرب، به معنای استبداد است، ولی ولایت مطلقه اسلامی به معنای اجرای تمام احکام الهی برای همه مردم در حد وسع و توان است. حاکم اسلامی بنابر نصوص دینی، عهدهدار کشف احکام اجتماعی اسلامی و مدیریت کلان اجرایی آنها است و حاکم مستبد، خود واضع قوانین به نفع فرد یا گروه خاصی است. جناب سروش، چرا به مطالعه کتابهای اسلامی و فقهی و کلامی نمیپردازی تا با مفاهیم اسلامی آشنا شوی یا اینکه این حقایق را میدانی و برای دفاع از لیبرالیسم آمریکایی، حکومت ولایی را به استبداد دینی متهم میسازی. آیا برخورد حکومت با افراد اغتشاشگر و بحرانزا در جامعه، استبداد دینی است؟ شاید آقای سروش میخواهد معنای آزادی و دموکراسی را با آنارشیسم مترادف بگیرد! آیا برخوردهای امنیتی را که غربیان با مخالفانشان انجام میدهند، نیز استبداد میدانی؟ چرا برای رضای خدا یکبار هم که شده، دل مبارک شما از ظلم فرانسویان بر ضد زنان محجبه و قتل زن بیگناه مسلمان و ستم آمریکاییها بر ضد تبعیض نژادی و جنایتهای صهیونیستها بر ضد فلسطینیان رنجور نمیشود؟
آقای سروش
میدانی مشکل شما چیست؟ درد شما چیست؟ من به شما میگویم: مشکل شما نه تئوری ولایت فقیه و نه حاکمیت دینی مقام معظم رهبری است که بارها به شخص و جایگاه ایشان توهین کردی و نظام اسلامی و معظمله، با سعه صدر، تو را تحمل کرده و آزاد گذاشتند و تو هم، همیشه این آزادی را استبداد معرفی کردی، درد شما حتی قربانیان و زندانیان حادثه اخیر نیست! مخالفت شما با شریعت و دیانت نبوی و رسالت خاتم(ص) است. مخالفت شما با تحقق و اجرای احکام الهی است؛ به همین جهت، حکومت و مردم سالاری دینی را استبداد دینی خواندید؛ البته از مثل حاج فرج دباغی که سالهاست کوس ضد نبوت و امامت میزند و با تئوری بسط تجربه نبوی به انکار وحی الهی میپردازد و آن را تجربه شخصی پیامبری میداند و متأثر از عوامل اجتماعی و روانی و فرهنگ زمانه معرفی میکند و خطای فراوان به آن نسبت میدهد؛ چنین مخالفتی بعید نیست. سروشی که حجیت کلام امام معصوم را نمیپذیرد و برای اینکه با دولت وقت مقابله کند، ارزشهای مهدوی را طعن میزند، توهین به ولایت دینی رهبر فرزانه، بسیار سهل و آسان است. چگونه میتوان انتظار داشت که سروش با نسبی خواندن معرفت دینی در نگاشته قبض و بسط تئوریک شریعت و نسبی خواندن حقیقت وحی و دین در بسط تجربه نبوی و طرح صراطهای مستقیم و دفاع از مکتب لیبرال در عرصه فرهنگ و اقتصاد و سیاست، مدافع حکومت دینی باشد. پس سروش غربزده و همراه با تئوریسینهای پنتاگون و سیاه و دارای پارادایم نسبیگرا، باید با هر وسیلهای که شده با اجرای قوانین جزایی مخالفت کند و باید منافقانه، از اغتشاشگران، حمایت نماید و البته و صد البته او باید برای حادثهجویان، اشک تمساح بریزد. چگونه کسی که خود را به غفلت میزند، حقیقت دینی را انکار نکند؟ مگر همیشه اهل حقیقت در طول تاریخ با غافلان و منافقان روبرو نبودند؛ اینک نیز همه سنت تاریخی تکرار شده است. به تعبیر مولوی در دفتر اول، ستون حنانه از هجر رسول نالید، وقتی که مسندش را تغییر داد و بر فراز منبر رفت. ستون چوبی و جمادی آنقدر شعور داشت که حاضر نشد نخل پر میوهای شود و حیات ابدی و اخروی را به حیات کوتاه مدت دنیوی ترجیح داد. آقای سروش چرا همچون چوب درختی به فکر آخرت خود نیستی؟!
گفت آن خواهم که دایم شد بقاش بشنو اى غافل کم از چوبى مباش
آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حشر گردد یوم دین
تا بدانى هر که را یزدان بخواند از همه کار جهان بىکار ماند
هر که را باشد ز یزدان کار و بار یافت بار آن جا و بیرون شد ز کار
آن که او را نبود از اسرار داد کى کند تصدیق او نالهى جماد
گوید آرى نه ز دل بهر وفاق تا نگویندش که هست اهل نفاق
آقای سروش
تو که بر نسبیگرایی معرفتی اصرار میورزی و بر اساس آن، به دامن پلورالیسم معرفتی و اخلاقی و فرهنگی و دینی پناه بردهایی، از کدام عدالت و فضیلت و اخلاقی دم میزنی؟ آیا با نفی معیار معرفت و اخلاق، جایی برای فضیلت و کشف آن از رذیلت میماند؟ چرا گاهی در طرح تحلیلهای سیاسی و اظهار نظر در باره حوادث اجتماعی، آنقدر عجولانه وارد میشوی که مبانی خود را نیز از یاد میبری؟ من گاهی با خود میگفتم چرا سروش، این همه مطالب از غربیان را بدون استناد به منابع و تئوریسینهای غربی، به نام خود ارایه و به مخاطبان عرضه میکند؟ ولی به یادم میآمد که ایشان به نسبیت اخلاق قایل است و نسبیگرا هر کار غیر اخلاقی را میتواند اخلاقی بداند. شاید شعار فضیلت و عدالت و اخلاق او در این بیانیه، معنای نسبیگرایانه داشته باشد که در این صورت، بر عدالت و فضیلت و اخلاق نسبیگرای او، اُف باد.
آقای سروش
چرا با اولیای الهی، با اهل معرفت، با مراجع و رهبران دینی که قرنهاست دینداری و هدایت مردم توسط توقیع حضرت ولیعصر(عج) به دست آنها سپرده شده، با بیادبی و غیر اخلاقی معامله میکنید؟ مگر نشنیدی که مولای ما امام زمان(عج) در توقیع شریف فرمود: اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله؟ چرا به ولی امر مسلمین که حجت خدا بر مردم است و مورد تأیید خبرگان مجتهد و مراجع تقلید و علمای حوزههای علمیه است و سالهاست مملکت اسلامی را از توطئههای فرهنگی و نظامی حفظ کرده و برای رضای خدا، شب و روزش در خدمت خلق خداست، فضیلت ستیزی میکنی؟ ای دغدغهمند اخلاق و فضیلت، معنای مفاهیم ارزشی این است؟ تا کی به این بیحرمتیها میخواهی ادامه دهی؟ تا کی هتک حرمت به اولیای الهی؟ آقای سروش این تذهبون؟ زمانی آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی به نقد دیدگاههای شما پرداخت، با هتک حرمت و توهین جواب دادی؟ آیتاللهالعظمی سبحانی، پاسخ عالمانه به دیدگاه وحیستیزانه شما داد، با بیادبی برخورد کردی، به گونهایی که معظم له، ادامه گفتگو را بیفایده دانست. مدافع اخلاق و فضیلت! چرا نقدهای متفکر معاصر، علامه آیتالله جوادی آملی بر قبض و بسط را نتوانستی تحمل کنی و غیرعالمانه و غیراخلاقی بدان پاسخ دادی؟ چرا با وجود نقدهای شفاهی و کتبی استاد فرزانه و حکیم متأله آیت الله مصباح به جای شرکت در مناظره حضوری، معرکهگیری کردی؟ تو که از آزادی بیان دم میزنی آیا توهین و هتک حرمت به عالمان و فرهنگیان کشور روا و اخلاقی و فضیلت محور است؟ البته برخوردهای تو در این سالهای اخیر با بزرگان دیگری همچون ملاصدرا و علامه طباطبایی و استاد مطهری نیز فضیلتمحور نبوده است، حال تحمل نظام به مرحلهای رسیده که با تمام جسارت، به رهبر فرزانه هتاکی میکنی و به بهانه دموکراسی، حرمت آزادی میشکنی؟ البته در گذشته نسبت به حریم وی بیادبیهای فراوان داشتی و دوستان و شیفتگان او، بی حرمتیهای تو را چون خار در چشم و استخوان در گلو تحمل کردند؟ جناب سروش، رهبری همیشه از افکار امثال شماهای غربزده و باخته و بازنده، روزهای تلخ و سختی را میگذراند، رهبری همچون جد بزرگوارش پیامبر اعظم(ص) و امیرالمؤمنین(ع)، گرفتار آزار و اذیتهای جریانهای فکری و فرهنگی منحرف بوده است، جالب است بدانی رهبری همیشه از آزادی و آزاد اندیشی و نهضت نرم افزاری حمایت کرده ولی شما و دوستانتان از ترس رسوایی علمی در میان نخبگان حاضر به گفتگو و نقد و مناظره نشدید، آیا یک بار توانستید به این سؤال پاسخ دهید و نخبگان را قانع کنید؟ آیا قانون در کشورهای غربی همچون انگلستان و آمریکا و آلمان و فرانسه که مقصد و ملجأ و معبد فکری شماست، اجازه توهین و هتاکی به عالیترین مقاماتشان را میدهد؟ آیا دموکراسی لیبرال و نئولیبرالیسم که از آن دفاع میکنی، اجازه بیحرمتی به مقدسات یک کشور را به تو میدهد؟ تو با کدام قانون دنیا و حقوق بشر اینگونه هتک حرمت میکنی؟ تو که در مؤسسه امام رضا(ع) در سال 68 و 69، تحمل نقدهای برخی شرکت کنندهها را نداشتی و آنها را از طریق مدیریت مؤسسه هشدار و تهدید میکردی، چگونه از فضیلت و آزادی دم میزنی؟ آیا میدانی با گرفتن هویت اسلامی و ایرانی از نسل جوان چه تبعات فرهنگی و تاریخی به وجود میآید؟ چه میکنی آقای سروش؟ به خود بیا! نعمت عمر و استعداد الهی را کفران نکن! توهینهای شما به بزرگان علم و فرهنگ و دین، مرا به یاد سخن ملای رومی در مثنوی میاندازد که میگوید:
ترک عیسى کرده خر پروردهاى لاجرم چون خر برون پردهاى
طالع عیسى است علم و معرفت طالع خر نیست اى تو خر صفت
رحم بر عیسى کن و بر خر مکن طبع را بر عقل خود سرور مکن
طبع را هل تا بگرید زار زار تو از او بستان و وام جان گزار
سالها خربنده بودى بس بود ز انکه خربنده ز خر واپس بود
ز اخروهن مرادش نفس تست کاو به آخر باید و عقلت نخست
هم مزاج خر شده ست این عقل پست فکرش این که چون علف آرم بدست
چونى اى عیسى ز دیدار جهود چونى اى یوسف ز مکار حسود
خلق را مىراند از وى آن جوان تا علاجش را نبینند آن کسان
سر به گوشش برد همچون رازگو پس نهاد آن چیز بر بینى او
کاو به کف سرگین سگ ساییده بود داروى مغز پلید آن دیده بود
ساعتى شد مرد جنبیدن گرفت خلق گفتند این فسونى بد شگفت
کاین بخواند افسون به گوش او دمید مرده بود افسون به فریادش رسید
جنبش اهل فساد آن سو بود که ز ناز و غمزه و ابرو بود
هر که را مشک نصیحت سود نیست لاجرم با بوى بد خو کردنى است
مشرکان را ز آن نجس خواندهست حق کاندرون پشک زادند از سبق
کرم کاو زادهست در سرگین ابد مىنگرداند به عنبر خوى خود
آقای سروش
کلام آخرم این است که تو با چه مدرکی از خیانت و تقلب انتخاباتی دم میزنی؟ تو با چه دلیلی از تجاوز به زندانیان سخن میرانی؟ آیا اگر محکمه عدلی بر پا شود با قاضیانی که خود میپذیری، میتوانی این همه ادعای کذب و دروغین را اثبات کنی؟ آیا برخورد قوه قضائیه با این همه تهمتها و بیحرمتیها و رفتارهای قانون شکن تو، باز نافی آزادی است؟ آیا آزادی بیان در گفتمان تو، هرج و مرج گفتاری و نفی اخلاق و منطق است که هر چه قلب تاریک و مریضت گفت، بر زبان زهرآلودت جاری میکنی؟ باز یادم رفت که تو با مبنای نسبیگرایی معرفتی، نه منطقی را میپذیری و نه اخلاق معیارمندی را! آقای سروش همه میدانند که تو در انتخابات، نیرنگ سبز را همراهی نکردی و رهبران آن را خشونتطلب خواندی و از طایفه changeحمایت کردی، حال چه شده است که همچون برخی عناصر تاریخی، پیراهن عثمان میگیری و علی را متهم میکنی؟! چقدر برای اهدافت از آب گل آلود بهره میبری؟ وای از این نفاق مدرن! وای از این دروغهای رنگین! وای از این فتنههای آخرالزمان! سروش تو خودت هم میدانی که حنایت دیگر رنگی ندارد و حتا دوستانت در حلقه کیان نیز در انتخابات به فتوایت عمل نکردند و آرای کاندیدای تو از مرز آرای باطله نیز تنزل کرد! آقای سروش، بخت تو برگشته است نه نظام مقدس اسلامی که درخت آن با خون شهدا روییده است؛ بخت کسی که وحی و نبوت و امامت و مهدویت را انکار میکند، رخت بر بسته است؛ بخت کسی که جمع کثیری از نسل جوان را به گمراهی کشاند و آنها را به ترک عبادات و اطاعت الهی و گرایش به کفر سوق داد، برگشته است؛ اما آقای سروش هنوز یک قدم دیگر مانده است تا خدا را هم از مردم بگیری، مرحبا به تو که اینگونه مقتدرانه در اعتقاد و دینستیزی توانمندی، مرحبا به شیطان که چه جنودی را میپروراند و به چه سربازانی افتخار میکند ولی به تعبیر قرآن: «به آنان گویند: آنچه را مىپرستیدید، کجایند؟ [معبودانى را] به جاى خدا؟! آیا شما را [براى رهایى از آتش] یارى مىدهند؟ یا از خود مىتوانند دفع عذاب کنند؟، پس آن بتها و گمراهان [که آنها را مىپرستیدند] به رو در آتش افروخته افکنده مىشوند، با همه سپاهیان ابلیس، در حالى که در آن [آتش افروخته] با هم ستیز و نزاع مىکنند [و به بتان] مىگویند: به خدا سوگند که ما در گمراهى آشکارى بودیم» آقای سروش، خیلیها در طول تاریخ خواستند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند در حالى که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند. «یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون»
عاقلان را یک اشارت بس بود عاشقان را تشنگی ز آن کی رود
میکند تکرار گفتن بیملال کی ز اشارات بس کند حوت از زلال
والسلام علی من اتبع الهدی
حوزه علمیه قم، رمضانالمبارک 1430قمری، شهریور 1388 شمسی
عبدالحسین خسروپناه
متن کامل سخنان رئیسجمهور در مجمع عمومی سازمان ملل
رییسجمهور در سخنان خود با اشاره به ضرورت تغییر در مناسبات جهانی، اظهار داشت: ما از تغییرات واقعی و انسانی استقبال و از ایجاد اصلاحات بنیادین در عرصه جهانی حمایت میکنیم و تاکید میکنیم که تنها راه نجات بشریت بازگشت به توحید و توجه به عدالت است. دکتر احمدی نژاد در بخش دیگری از صحبتهای خود با بیان اینکه ادامه وضع موجود حاکم درجهان ممکن نیست، گفت: دوران تحمیل سرمایهداری و سلایق یک گروه و چند کشور معدود بر کل جهان و دوران امپراطوری و تحقیر ملتها به پایان رسیده است.
به گزارش فارس، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان بامداد امروز به وقت تهران در شصت و چهارمین مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک سخنرانی کرد که متن آن به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
جناب آقای رئیس،
همکاران گرامی ،خانم ها و آقایان
خدای بزرگ را از اعطای فرصت حضور مجدد در این مجمع مهم جهانی سپاسگزارم. طی چهارسال گذشته از چالش های اصلی پیش روی جهان، علل و عوامل ریشه ای بروز و پایداری آنان و ضرورت بازنگری در اندیشه و عمل صاحبان قدرت و همچنین نیاز به سازوکارهای جدید با شما سخن گفتم .
از دو جریان متقابل که یکی بر اساس ترجیح منافع مادی خود بر دیگران ، با توسعه نابرابری و ستم ، فقر و محرومیت ، تحقیر انسانها ، تجاوز و اشغالگری و فریب کاری ، به دنبال تسلط بر جهان و تحمیل اراده خود بر ملتهاست و در نتیجه ناامیدی و آینده ای تاریک را در برابر بشریت ترسیم می نماید و دیگری که با ایمان به خدای یگانه و در پیروی از تعلیمات انبیاء الهی، با احترام به کرامت انسانها و با عشق به نوع بشر ، در صدد برپایی جهانی سرشار از امنیت ، آزادی ، رفاه و صلح پایدار مبتنی بر عدالت و معنویت برای همگان است. جریانی که به تک تک انسانها و ملت ها و فرهنگ های ارزشمند بومی ، ملی و انسانی احترام می گذارد ، خواستار نفی تبعیض از جهان و برابری همه در برابر قانون مبتنی بر عدالت، در استفاده از امکانات، فرصتهای علم آموزی ، کمال انسانی و پیشرفت است و آینده ای امید بخش را ترسیم می کند. از ضرورت تغییر بنیادین در نوع نگاه به جهان و انسان و لزوم برپایی نظامات عادلانه و انسانی جدید برای ساختن فردایی روشن سخن گفتم.
دوستان و همکاران؛
امروز و در ادامه، درباره ابعاد تحول و تغییراتی که باید به وجود آید نکاتی را به عرض شما خواهم رساند .
نکته اول؛
بسیار روشن است که ادامه وضع موجود حاکم بر جهان ممکن نیست. شرایط یک جانبه و نامطلوب فعلی، بر خلاف فطرت انسان و در نقطه مقابل هدف از خلقت جهان و انسان است.
دیگر نمی شود با ایجاد دارایی های کاذب کاغذی، معادل دهها هزار میلیارد دلار ثروت غیر واقعی را به اقتصاد جهان تزریق کرد و با ایجاد کسری بودجه های شدید، تورم و مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به دیگران منتقل کرده و ثروت دیگران را به اقتصاد برخی دولتهای خاص منتقل نمود.
ماشین اقتصاد سرمایه داری لجام گسیخته با تنظیمات ناعادلانه به پایان راه رسیده و از کار افتاده است و این معادله یک سویه قابل دوام نیست.
دوران تحمیل اندیشه سرمایه داریِ بی عاطفه و تحمیل سلیقه و علاقه یک گروه خاص بر جامعه جهانی، توسعه سلطه بر جهان به نام جهانیسازی و عصرِ برپایی امپراطوریها به پایان رسیده است. دوران تحقیر ملتها و اعمال سیاستهای دوگانه و معیارهای چندگانه سپری شده است.
اینکه تحقق نتایج دلخواه برخی دولت ها، تنها ملاک بود و نبودِ آزادی و دموکراسی باشد و تحت لوای آزادی، زشت ترین روش های فریب و تهدید، دموکراتیک جلوه داده شده و دیکتاتور مآب ها، دموکرات به حساب آیند، قبیح و فاقد مشروعیت است. دیگر زمان آن گذشته است که عده ای خود، دموکراسی و آزادی را تعریف کنند، خود معیار آن باشند و در حالیکه خود، اول ناقض آن هستند، در موضع قاضی و مجری نیز قرار گیرند و با دولتهای متکی بر مردمسالاری حقیقی مبارزه کنند. گسترش آزادی های جهانی و بیداری ملت ها دیگر اجازه این مشرب ناصواب را نمی دهد و به همین دلایل است که اغلب ملت ها و از جمله مردم امریکا در انتظار تغییرات گسترده، عمیق و واقعی هستند و از شعار تغییر استقبال کردند و می کنند.
چه کسی تصور می کند ادامه اعمال سیاست های غیر انسانی در فلسطین امکان پذیر باشد؟ اینکه ملتی را بر خلاف همه معیارهای انسانی با زور سلاح و با تبلیغات فریبنده بیش از 60 سال از خانه خود برانند، با روش های ضدبشری و موشک و حتی تسلیحات ممنوعه بر او بتازند و در مقابل، حق دفاع مشروع را نیز از او سلب کنند و عجیبتر آنکه در برابر نگاه بهت زده جهانیان، متجاوزان و اشغالگران را "صلح طلب " و "صاحب حق " و مردم تحت ستم را "تروریست " بنامند.
چگونه ممکن است جنایات عده ای اشغالگر علیه کودکان و زنان بی دفاع و تخریب خانه ها و مزارع و مدارس و بیمارستانها مورد حمایت کامل و بی قید و شرط برخی دولت ها قرار گیرد و مردان و زنان مظلوم به جرم دفاع از خانه و وطن خود تحت سنگین ترین محاصره ها و تحریم های غذایی و آب و دارو و مورد نسلکشی قرار گیرند. حتی از بازسازی اماکن آنان که در تهاجم وحشیانه 22 روزه صهیونیستها تخریب شده است، آنهم در آستانه زمستان، جلوگیری شود و همزمان متجاوزان و حامیان آنان شعار دفاع از حقوق بشر سرداده و دیگران را به این بهانه تحت فشار قرار دهند. دیگر قابل قبول نیست که یک اقلیت محض با یک شبکه پیچیده با طراحی غیر انسانی، بر اقتصاد و سیاست و فرهنگِ بخش های مهمی از جهان حاکم شود، برده داری نوین راهاندازی کند و تمام حیثیت ملتها حتی ملتهای اروپا و امریکا را قربانی مطامع نژادپرستانه خود کند.
پذیرفتنی نیست که عده ای از چند هزار کیلومتر دورتر در منطقه خاورمیانه دخالت نظامی کنند و کشتار، جنگ، ترور، تهدید و تجاوز را به همراه آورند ولی حساسیت ملتهای منطقه به سرنوشت و امنیت ملی خود و فریاد اعتراض آنان به بی عدالتی ها و تجاوز ها و حمایت آنان از هموطنان و هم کیشان مظلوم شان را ضدیت با صلح و دخالت در امور دیگران بنامند. وضع عراق و افغانستان را ببینید.
دیگر نمی شود با شعار مبارزه با تروریسم و مواد مخدر سرزمینی تحت سلطه نظامی قرار گیرد ولی تولید مواد مخدر و دامنه تروریست در آن چند برابر شود، و هزاران نفر از مردم بیگناه کشته و زخمی و آواره شوند ، تاسیسات زیربنایی نابود گردد ، امنیت منطقه ای تحت مخاطره قرار گیرد و عاملان اصلی این فجایع دائما دیگران را متهم کنند. نمی شود شعار دوستی و همراهی با ملتها سرداد و همزمان پایگاههای نظامی را در مناطق جهان از جمله آمریکای لاتین توسعه داد. این وضعیت قابل ادامه نیست. دیگر نمی توان سیاست های توسعه طلبانه و ضد انسانی را با منطق نظامی گری به پیش برد ، منطق زور و تهدید عواقب وخیم تری را به دنبال داشته و بر مشکلات موجود به شدت می افزاید.
غیر قابل قبول است که هزینه نظامی برخی از دولتها چند برابر هزینه نظامی کل دولتهای جهان باشد، سالانه صدها میلیارد دلار سلاح صادر کنند، سلاح شیمیایی و بیولوژیکی و اتمی انبار کنند، در نقاط مختلف دنیا پایگاه و نیروی نظامی داشته باشند و در همین حال دیگران را متهم به نظامیگری کنند و با سوء استفاده از امکانات جهانی و با شعار دروغین مقابله با گسترش تسلیحات، مانع از پیشرفت علمی سایر ملتها شوند.
قابل قبول نیست که سازمان ملل و شورای امنیت که باید نماینده همه ملتها و دولت ها باشند و تصمیم گیری در آن براساس مردمی ترین و دموکراتیک ترین شیوه ها باشد تحت سلطه چند دولت و در خدمت منافع و خواست آنها باشد. اصولاً در دنیایی که اندیشه و فرهنگ و افکار عمومی عامل تعیین کننده است، ادامه این وضع ناممکن و تحول اساسی یک ضرورت غیر قابل اجتناب است. ما خواهان برپایی یک نظام نوین در جهان هستیم.
نکته دوم؛
تغییر و تحول باید هم در حیطه نظری و هم از حیث عملی در ساختارها و روش ها به صورتی اساسی و بنیادین صورت گیرد. ممکن نیست با مبانی فکری و سازوکارهایی که خود مسبب و عامل اصلی همه مشکلات جامعه بشری بوده اند، وضعیت را متحول و دنیای مطلوب را برپاکرد . اندیشه لیبرالیستی و سرمایه داری سلطه گر که انسان را از اخلاق و آسمان جدا می کند، نه تنها سعادت را به ارمغان نمی آورد بلکه خود عامل بدبختی ها و از جمله جنگ ها و فقرها و محرومیت هاست.
همگان شاهد بودند که چگونه ساختارهای یکسویه اقتصادی تحت اشراف جهت گیریهای سیاسی، منافع ملتها را به پای عدهای سرمایه دار بی اخلاق بر باد داد. این ساختارها نمی توانند اصلاح کننده اوضاع باشند.
ساختارهای سیاسی و اقتصادی- پس از جنگ جهانی دوم که برآمده از نیات سلطه بر جهان هستند نتوانستند تامین کننده عدالت و امنیت پایدار باشند. حاکمانی که قلب آنان به عشق انسانها نمیتپد و در وجود خود اندیشه عدالت را قربانی کردهاند هرگز نمیتوانند صلح و دوستی را به بشر هدیه کنند. به لطف خدا همچنان که مارکسیسم به تاریخ پیوست، سرمایه داریِ توسعه طلب نیز به تاریخ سپرده خواهد شد . زیرا بر اساس سنت الهی که قرآن کریم از آن به مثابه یک اصل یاد می کند باطل چون کفِ رویِ آب رفتنی است و تنها آنچه به نفع جامعه بشری است ماندگار خواهد بود .
باید همگان مراقب باشند که اهداف استعماری ، تبعیض آلود و غیر انسانی صرفاً با تغییر شعار و با بسته بندی های جدید دنبال نشود . جهان نیازمند تغییرات اساسی است و همه باید کمک و همکاری کنند که این تغییرات در مسیر درست اتفاق بیفتد تا در پرتو آن هیچ کس و هیچ دولتی خود را مستثنی از تغییر و برتر از دیگران نشمارد و با ادعای رهبری جهانی، به دنبال تحمیل خود بر دیگران نباشد.
نکته سوم ؛
رمز و راز اصلی همه مشکلات جامعه جهانی، دورشدن عده ای از حاکمان از اخلاق، ارزش های انسانی و تعلیمات انبیاء الهی است. متاسفانه در بسیاری از مناسبات اصلی جهان، عشق و فداکاری برای نجات و سعادت دیگران و پافشاری بر عدالت و کرامت انسانی، جای خود را به خودخواهی، زیاده طلبیِ سیریناپذیر و لذتجویی فردی بی انتها سپرده است. یکتاپرستی جای خود را به خودپرستی داده است برخی خود را به جای خدا نشانده اند و بدون کسب صلاحیت های انسانی اصرار دارند طرز تلقی و خواسته خود را برجهان تحمیل کنند. دروغ به جای راستی، دورویی به جای صداقت، خودخواهی بجای فداکاری نشسته است. فریبکاری در تعاملات، درایت و سیاستمداری نام گرفته است و چپاول ثروت دیگران به نام عمران و توسعه، اشغالِ سرزمین ملتها به نام اهدای آزادی و دموکراسی و سرکوب ملتهای بیدفاع به نام دفاع از حقوق بشر رایج شده است.
دوستان و همکاران گرامی؛
حل مشکلات جهانی و برپایی عدالت و صلح جز با عزم عمومی و همراهی همه ملتها و دولت ها غیر ممکن است. دوران قطب بندی های ناشی از نظام سلطه و حکومت چند دولت معدود برجهان به پایان رسیده است.
امروز باید با یک تعهد جمعی، در برابر وضع موجود قیام کنیم، تغییر و تحول را جدی بگیریم و در یک مشارکت و مجاهدت عمومی تلاش کنیم تا همگی به ارزش های اخلاقی و انسانی و فطری رجعت نمائیم. پیامبران الهی و صالحان آمده اند تا حقیقت انسانی و مسئولیت های فردی و اجتماعی انسان را در برابرش قرار دهند. پاکی، ایمان زلال به خدای یکتا و به حساب و کتاب اخروی و به اجرای عدالت در دوجهان، جستجوی سعادت حقیقی در سعادت دیگران و رفاه و امنیت در رفاه و امنیت دیگران، احترام به نوع انسان و تلاش برای توسعه محبت و مهر به جای کینه ورزی و خودخواهی و ترویج خدمت به دیگران به جای تسلط بر آنان در رأس تعلیمات انبیاء الهی از آدم تا نوح و از نوح تا ابراهیم و موسی و عیسی و رسول خاتم حضرت محمد صلوات الله و سلامهُ علیهم بوده است.
همه آنها آمده اند کاری کنند که جنگ نباشد، تبعیض و فقر ریشه کن شود، جهل نابود گردد و خوشبختی بر تمام انسانها و جوامع حاکم شود. آنان بهترین هدایای الهی بر بشریتند.
اگر اندیشه انتظارِ حاکمیت خوبی ها و حکومت صالح، به اندیشه ای همگانی تبدیل شود و دست در دست هم برای سعادت کل جهان تلاش کنیم، آنگاه امید به اصلاح، واقعیتر و روزافزون میشود.
نکته چهارم؛
به نظر اینجانب چند دستور کار مهم پیش روی همه ماست و دبیرکل و مجمع عمومی سازمان ملل می توانند بر اساس آن اقدامات لازم را برنامه ریزی کنند و در این مسیر پیشگام باشند؛
1- اصلاح ساختار سازمان ملل و تبدیل آن به یک سازمان روزآمد و کاملا مردمی، آزاد، عادل و موثر در مناسبات جهانی، اصلاح ساختار شورای امنیت، سلب امتیاز ویژه تبعیض آلود حق وتو، اعطای فوری و کامل حقوق مردم فلسطین با برگزاری همهپرسی آزاد و زمینه سازی زندگانی مسالمت آمیز مسلمانان و مسیحیان و یهودیان فلسطینی و قطع دخالتها در امور عراق و افغانستان، مردم افریقا و امریکای لاتین و آسیا و اروپا.
حکومت باکفر باقی می ماند اما با ظلم هرگز، این کلام پیامبر الهی حضرت محمد(ص) است. ظلم و نقض حقوق انسانها، در فلسطین نظیر استمرار آواره کردن عده دیگری از صاحبان اصلی سرزمین فلسطین که در بیتالمقدس ساکن بودند و تخریب منازل توسط اشغالگران قدس، و در افغانستان و پاکستان از طریق بمبارانهای هوایی، و در زندان گوانتامو که متأسفانه هنوز تعطیل نشده است و زندانهای مخفی در اروپا، ادامه دارد.
ادامه وضع حاضر، موجب تشدید کدورت ها و خشونتها می شود. باید جلوی ظلم و تجاوز گرفته شود. متأسفانه گزارشات رسمی مربوط به اقدامات رژیم صهیونیستی در نوار غزه به طور کامل منتشر نشده است. دبیرکل محترم و سازمان ملل در این موارد وظایف سنگینی بر دوش دارند که باید دنبال شود. جامعه جهانی بی صبرانه منتظر مجازات عادلانه متجاوزان به غزه و قاتلان مردم بی دفاع آن است.
2 - اصلاح ساختارهای اقتصادی و برپایی مناسبات اقتصادی اخلاقی و انسانی در جهان که در خدمت کمال انسانها و مبتنی بر عدالت واقعی باشد. مناسبات اقتصادی که استعداد و توان ملتها را شکوفا کند و رفاه را به همگان هدیه و زندگی نسلهای آینده را نیز تضمین نماید.
3- اصلاح مناسبات سیاسی بین المللی، بنانهادن روابط برپایه صلح و دوستی پایدار، ریشه کنی مسابقات تسلیحاتی و سیاسی خانمانبرانداز و خلع سلاح اتمی، شیمیایی و بیولوژیکی و زمینه سازی برای استفاده همگانی از فنآوریهای پیشرفته و صلح آمیز در جهت پیشرفت بشری
4-اصلاح ساختارهای فرهنگی، احترام به آداب و سنتهای بومی ملتها، ترویج اخلاق و معنویت و تقویت ارکان خانواده گرم، پایدار و خوشبخت به عنوان ستون فقرات جامعه سعادتمند.
5-اهتمام عمومی به صیانت از محیط زیستِ انسانی و رعایت قوانین و مقررات جهانی جهت جلوگیری از انهدام ذخایر تجدید ناپذیر طبیعت
نکته پنجم؛
اکنون که ملت ایران با پشت سرگذاشتن انتخاباتی بسیار با شکوه و کاملاً آزاد فصل نوینی را برای شکوفایی ملی و تعاملات گستردهتر جهانی رقم زده اند و با رأی قاطع، بار سنگین مسئولیت را بر دوش اینجانب نهادهاند اعلام می کنم که ملت بزرگ و تمدن ساز و نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از مردمی ترین حکومتهای مترقی جهان آمادهاند تا با استفاده از همه ظرفیت های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود و برپایه راه حلهای انسانی در یک برنامه عادلانه و احترام آمیز جمعی، برای رفع نگرانیها و چالش های جامعه بشری مشارکت فعال و تاثیر گذار داشته باشد.
ملت فرهنگساز ایران خود از بزرگترین قربانیان تروریسم کور بوده و در دهه اول انقلاب سی ساله خود گسترده ترین هجوم نظامی تجاوز کارانه به سرزمین خود را مظلومانه دفع کرده است. ملت ما همواره مورد بغض و بی مهری کسانی قرار گرفته است که روزی با همه توان از تجاوز صدام به خاکش و استفاده صدام از سلاح شیمیایی، حمایت کردند و روزی دیگر به بهانه دفع شر همان صدام، به عراق لشگرکشی کردند. امروز این ملت خواستار برپایی دنیایی پر از زیبایی و مهرورزی برای آحاد ملتها و انسانهاست و اعلام می نماید که ضمن دفاع قدرتمندانه از حقوق مشروع و قانونی خود، پاسدار صلح و امنیت پایدار برای همه ملتها بر اساس عدالت، معنویت و کرامت انسانی است.
ملت ما آماده است برای تحقق این اهداف همه دستهایی را که با صداقت دراز می شوند به گرمی بفشارد . هیچ ملتی در طی مسیر کمال، خود را بی نیاز از تغییر و اصلاح نمی داند؛ ما نیز از تغییرات واقعی و انسانی استقبال میکنیم و آماده مشارکت فعال در اصلاحات بنیادینِ جهانی هستیم.
بر همین اساس تاکید می نماید که:
تنها راه نجات، برگشت به توحید و عدالت است و این بزرگترین امید و فرصت در همه عصرها و نسلهاست. بدون ایمان به خداوند و تعهد به اجرای عدالت و مقابله با بی عدالتی و تبعیض، نظامِ عالم، سامان پیدا نخواهد کرد.
انسان محور نظام هستی است. وجه ممتاز انسان، انسانیت اوست. همان حقیقتی که خواستار عدالت، پاکی و عشق و علم و همه کمالات دیگر است. این ارزشهای انسانی باید حمایت و فرصت دست یابی به آنها، برای آحاد انسانها فراهم شود. حذف هر یک از آنها حذف بُعدی از ابعاد انسانی است. اینها عناصر مشترکی است که همه جوامع بشری را به هم پیوند می زند و اساس صلح و امنیت و دوستی را تشکیل میدهند.
ادیان الهی به همه ابعاد زندگی بشر از جمله خداپرستی، اخلاق، عدالت، مبارزه با ظلم، کوشش برای برقراری حکومت های عادل و صالح توجه کرده اند. حضرت ابراهیم منادی توحید در برابر نمرود، حضرت موسی علیهماالسلام در برابر فرعون و حضرت عیسی و حضرت محمد صلوات اله و سلامه علیهم در برابر ظالمان زمان خود ایستادند تا آنجا که تهدید به مرگ شدند و از سرزمین خود آواره گشتند.
بدون ایستادگی و اعتراض، بی عدالتی ها از جهان برچیده نخواهد شد.
نکته ششم؛
همکاران و دوستان عزیز؛
جهان در حال تغییر و تحول است. سرنوشت وعده داده شده الهی برای بشر، برپایی حیات طیبه انسانی است. دورانی خواهد آمد که عدالت همهگیر و جهان شمول می شود و تک تک انسانها محترم و عزیز شمرده می شوند. آنگاه است که راه کمال معنوی انسان گشوده و سیر او به سوی خدایی شدن و تجلی اسماء الهی محقق می شود. انسان باید به نقطه ای برسد که نماد "علم و حکمت "، "رحمت و رأفت "، "قسط و عدالت " ، "قدرت و خلاقیت " و "بخشش و لطف " خداوند باشد.
اینها همه در سایه حاکمیت انسان کامل، آخرین ذخیره خداوند، فرزندی از نسل پیامبر گرامی اسلام یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) محقق خواهد شد که خواهد آمد و حضرت مسیح ابن مریم (علیهما السلام ) و انسانهای صالح دیگر نیز او را در این ماموریت بزرگ جهانی همراهی خواهند فرمود و این همان اندیشه انتظار است. انتظار حاکمیت خوبی ها و حکومت صالح که اندیشه جهانی و فطری و مایه امید ملتها به اصلاح جهان است.
آنها خواهند آمد و با کمک انسانهای مومن و صالح همه آرزوهای تاریخی بشر برای آزادی ، کمال، رشد ، امنیت و آرامش ، صلح و زیبایی را به همراه خواهند آورد. خواهند آمد تا بساط جنگ و تجاوز را برچینند و همه علم و معنویت و دوستی را به جهان هدیه کنند.
آری آری آینده روشن بشریت در راه است.
دوستان، بیایید در انتظار آن دوران زیبا و در تعهدی جمعی، سهمی مناسب در فراهم کردن بستر ها و مقدمات برای ساختن این آینده برعهده بگیریم.
زنده باد عشق و معنویت، زنده باد صلح و امنیت، زنده باد عدالت و آزادی
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
چرا "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین"؟
چند روز پیش روز قدس را نیز پشت سر گذاشتیم. خوشبختانه مردم فهیم و تیزبین ملت اسلامی به خیابان ها ریختند و به ندای امام راحل عزیز، لبیک گفتند. بعد از گذشت 30 سال از انقلاب پرشکوه اسلامی و بعد از گذشت 20 سال از رحلت امام، مردم نشان دادند همان مردم انقلابی دهه های 20 و 30 و 40 و 50 خورشیدی هستند. مردمی که تا زنده اند انقلابی اند.
مرحوم دکتر شریعتی می گفت، وقتی به تاریخ نگاه میکنیم می بینیم هر رژیم و حکوکتی، وقتی از بین میرود که در نهایت قدرت است. زیرا قبل از رسیدن به قدرت، افکار انقلابی داشته و تحرک و نشاط آن باعث جذب مردم می شود ولی وقتی به قدرت رسید، محافظه کار می شود. وقتی به قدرت رسید، مخالف هرگونه افکار انقلابی می شود.
من پیش خود فکر می کردم، پس چه طور می شود مردم وقتی رژیمی را ساقط می کنند و رژیم مورد دلخواه خود را به قدرت می رسانند، همان افکار انقلابی و همان اندیشه ها و کارهای انقلابی خود را ادامه بدهند تا بهمان آفتی که دکتر شریعتی اشاره کرده است، مبتلا نشوند.
بعد از کمی اندیشه، دیدم نمونه ی آن، همین رژیمی اسلامی خودمان است. همین که مردم هر هفته به نمازهای جمعه می روند، روز قدس بر علیه رژیم اشغال گر قدس شعار می دهند و در روز 22 بهمن به خیابان ها می ریزند و برعلیه آمریکا و اسراییل و دیگر کشورهای امپریالیسم و سلطه جو شعار می دهند، نشان از این دارد که مردم هنوز انقلابی اند.
این مقدمه را گفتم تا به مطلب اصلی برسم. در روز پرشکوه قدس، عده ای سبز پوش را مشاهده کردیم که به خیابانها ریخته بودند. خیابانهای انقلاب و کشاورز و میدان آزادی و هفت تیر و ... . همه جور آدم در میان آن ها بود. چادری بود، مانتویی بود. جوان و پیر. البته بیشترشان دخترهای کم حجاب و اگر نگوییم بی حجاب و جوانهای پسر مو فشنی و شلوارهای پاره بر تن. عده ای با وقاهت تمام در رویروی چشم مردم روزه دار، روزه خواری می کردند. افتاده بودند خیابانها و کف و سوت می زدند و شعارهایی می گفتند که هیچ ربطی به روز قدس نداشت. با اینکه رهبر انقلاب، در نماز جمعه ی هفته ی قبل، تاکید کرد که مراقب باشید که دشمن از روز قدس سوء استفاده نکند، روز قدس، مخصوص فلسطین است و نه چیز دیگر. اما چه می شود کرد که حرف در گوش نادان نمی رود.
این افراد سبز پوش که آبروی رنگ سبز را بردند، در روز قدس به خیابانها ریختند و شعارهایی می دادند که نه خود ساخته بودند و نه می فهمیدند معنی این شعارها چیست. بلکه عده ای به دهان آنها انداخته بودند اینها نیز مثل میمون، تقلید می کردند.
این عده که تعداشان شاید به زور به هزار نفر می رسید، شعارهای "مرگ بر دیکتاتور!" ، "آزادی!"، "ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم!" و "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" سر میدادند. آمدند ریختند و این شعارها را گفتند و کارشان را کردند و به خانه هایشان بازگشتند.
اما ای سبز پوشان، بدانید که شما به امام امت خیانت کردید. شما خون صدها هزار شهید انقلاب و هشت سال دفاع مقدس را پایمال کردید. شما به تمام رنج هایی که این ملت کشیده به اعتنایی کردید. من مخالف اعتزاض نیستم، همه ی رژیم ها نقص هایی دارند و قطعا این رژیم هم اشکالاتی دارند. اما هر کاری راهی دارد. باید همیشه انقلابی بود اما نه اینکه بیاییم بر علیه رژیم شعار بدهیم. باید انقلابی بود، اما انقلابی بودن فقط به براندازی رژیم نمی گویند.
ملتی انقلاب کرده است و خون داده است تا رژیم ستم شاهی را از بین برده است. حالا ما باید بیاییم انقلابی که خودمان و پدرنمان پای آن خون دل خورده اند از بین ببریم؟ آیا بهتر نیست بجای اینکار، بیاییم همه دست در دست هم دهیم و اشکالات و ضعف های موجود را حل کنیم.
آیا به نظرتان اگر اسراییل و آمریکا و انگلیس بر شما حکوت کنند ، شما راحت می شوید؟ نخیر. عاقبتتان همان عاقبت فلسطینی ها و عراقی ها و افغانستا نی ها می شود. چرا کمی تفکر نمی کنید. بیایید انقلابی باشیم، اما انقلابی در انجام خدمت به حکومت. بیایید کارهایی که باید انجام می شد و تا به حال انجام نشده است را انجام دهیم.
در روز قدس، شعار "آزادی" می دهید. آیا می دانید آزادی یعنی چه؟ آیا مفهموم امنیت را می دانید. جای گرم نشسته اید و خوراک و پوشاکتان رو به راه است و از سر بیکاری پارچه ی سبز را برمی دارید و به خیابانها می ریزید و شعار "آزادی" می دهید. چشمهایتان را باز کنید. به افغانستان و پاکستان و عراق نگاه کنید. چشمهایتان را باز کنید و به مردم فلسطین نگاه کنید. آنوقت وقتی خوب آنها را دیدید به خودتان نگاه کنید ، ببینید آیا آزادی دارید یا ندارید؟
ظاهرا تعریف شما از آزادی چیز دیگری است؟ چون که نمیتوانید در خانه اتان "ماهواره" داشته باشد و یا شما دختر خانم، چون نمی توانید فکلی کنید و با یه تیشرت و پشتان بند و یه شرتک (مثل آمریکا و انگلیس و ...) بیرون بیایی ناراحتی هستی و فکر می کنی "آزادی" نداری. و یا چون نمی توانی هر روز چندتا "ودکا" و "ویسکی" بنوشی؟ و یا چون نمیتوانی با دختران "سکس آزاد" داشته باشی؟ نه عزیزان من. آزادی به این چیزها نیست. کمی مطالعه کن، کمی تفکر کن، برای خود تعریف جدیدی از آزادی پیدا کن. آن آزادی که خاتمی (لعنه الله علیه) ، موسوی و کروبی به تو آموخته اند را از مخت بیرون کن. تو چه می دانی آزادی یعنی چه؟ صبح از خواب بلند می شوی و صبحانه ات را که شیر و آب پرتقال هست را میخوری و بعد از آن کت و شلوار جدیدت را می پوشی و سوار بهترین ماشین می شوی و به سر کارت که توی یه شرکت بزرگ است و تنها کارت این است که پای چپت را روی پای راستت بیندازی ، می روی و بعد از آن به خانه بر می گردی و زن و بچه هاتو ماچ می کنی و هزارتا قربون صدقشون را میری و بعد تلویزیون را روشن می کنی و برنامه ی دلخواهت را می بینی و بعدش به جای گرم و نرمت می روی. بعد روز قدس می یای تو خیابون شعار "آزادی" میدی؟ تو که آنقدر خورده ای که داره از دهنت بیرون میزنه شعار "آزادی" میدی؟ تو می دونی آزادی یعنی چه؟ برو به بچه های فلسطین نگاه بکن که نه "آب" برای خوردن دارند و نه "نان خشک". مردم افغانستان و عراق و پاکستان و کشورهای دیگری که توسط کشورهایی که تو قربون صدقشون را میری اشغال شده اند را نگاه کن بعد به من بگو آیا تو "آزادی" و "رفاه" داری یا نداری؟ آخه دیگه چی از این زندگی نکبتیت کمه که می خوای و نداری؟
عزیزان من، روز قدس روزی است که باید به خیابان ها بریزیم و بر علیه رژیم غاصب صهیونیسم که در فکر تحقق شعار از "نیل تا فرات" است شعار بدهیم.
ای سبز پوشان! به خیابان ها ریختید و دل دشمن را شاد کردید و دل مردم و امام و شهدا را نیش زدید. لبخند را به لبان دشمن نشاندید. آیا متوجه هستید که چه کار کردید؟ رسانه های دشمن، از کار شما استفاده کردند. حضور میلیونی مردم را به جهانیان مخابره نکردند. بلکه تصاویر شما را نشان دادند. می فهمید یعنی چه؟ ایران عزیز را در روز قدس که نشان از اتحاد مردم بود را با تصاویری از شما سبز پوشان، بهرانی نشان دادند. نشان دادند که وضعیت در ایران، بسیار وخیم و متزلزل است. هلیکوپتری را که بر فراز آسمان از جمعیت میلیونی مردم که آمده بوند بر علیه اسراییل شعار دهند فیلم برداری می کرد، را هلیکوپتری توصیف کرد که بر شما سبز پوشان تیراندازی می کرد.
کمی به خود بیایید. کمی تامل کنید. ببینید در حال انجام چه کاری هستید؟ دارید با دست خودتان، خودتان و ملتتان را بدبخت می کنید. البته خیلی کمتر از آنی هستید که بتوانید چنین کاری را کنید، اما همان هم زیاد است.
در روز قدس شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر می دادید. البته جوانترها این شعار را می گفتند. مسن ترهایی که رضاه شاه و محمدرضا شاه ملعون را دیده بودند این شعار را تکرار نمی کردند. چون آنها دیکتاتور واقعی را دیده بودند. آنها می دادند که دیکتاتور یعنی چه. اما جوان ترها که معنی دیکتاتور را خوب نمی دانند، به غفلت این شعار را سر می دهند.
شما که می گویید "مرگ بر دیکتاتور" باید در زمان شاه بودید و به دست ساواک می افتادید و بعد در زندان های ساواک، پوست و ناخنتان را زنده زنده می کندند، تا بفمید دیکتاتور یعنی چه؟ وقتی آلت تناسلیت را به دستت می دادند و گوشت بدنت را بهت نشان می دادند، آنوقت معنی دیکتاتور را میدانستی. باید آن روز را که چادر مادر و خواهرت را از او می کندند و او را به زمین می کشیدند و یک سیلی و لقد نصارش می کردند را میدیدی، آنوقت معنی دیکتاتور را می فمیدی. باید زمانی را که ساواک، خواهر باکره ات را از خیابان می ربود و بعد از چند سال با یه بچه ی حروم زاده زیر بقل توی یکی از خیابونها پیداش می کردی، میدیدی، آنوقت معنی "دیکتاتور" را می فمیدی. حالا امروز شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر می دهی؟ اول برو معنی دیکتاتور را توی لغت نامه و بعد از آن در تاریخ بخوان، بعد بیا تا ببینم حرف حسابت چیست.
عده ای دیگر شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" سر میدادند. آیا اگر از تو بپرسند چرا بر علیه این کشورها شعار میدهی، جوابی داری؟ نداری؟ می دانی چرا؟ چونکه داری مانند میمون شعاری را که دیگران به دهنت داده اند را تکرار می کنی، بدون آنکه هدف از آن شعار را بدانی؟ اگر از یک بچه بپرسند تو چرا می گویی "مرگ بر اسراییل" او برای این سوال پاسخ دارد. میگوید این ها بچه ها و زنها و مردهای بیگناه را می کشند. اما توجوابی برای آن سوال نداری. جالب اینجاست که تو خود را روشنفکر می دانی و دیگران و طرفداران احمدی نژاد را یه عده امل و بی فکر و ریش و پشم دار می دانی. ای که خود را روشنفکر می دانی، چرا می گویی "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین".
پس بذار برایت بگویم.
آمریکا و انگلیس، در زمان شاه نیز با شوروی روایط حسنه نداشتند. و یکی از مخالفان سرسخت حزب توده در ایران همان آمریکا و انگلیس بود و این مربوط به بعد از انقلاب نیست. حالا سوالی که پیش می آید این است که چرا آمریکا و انگلیس، با کشورهای کمونیست و حزبهای کمونیست در کشورهای غیر کمونیست، مخالفت می کنند. چونکه آمریکا و انگلیس، کشورهای امپریالیسم محسوب می شوند. اینها به دنبال استعمارو اسثمارو استحمار دیگر کشورها هستند. به دنبال کسب ثروت برای طبقه ی مرفه جامعه، حتی با زیر پا گذاشتن حق و حقوق کارگران هستند. آنها فقط بدنبال کسب ثروت، از هر راه و روش مشروع و غیر مشروع هستند. اما کومنیست، که کشورهای چین(بوسیله مایو) و روسیه(بوسیله ی لنین) نیز پرچم دار آن هستند دقیقا 180 درجه برعکس آن کشورهای امپریالیسم هستند. آنها به دنبال برابری هستند. در کشور کمونیست، طبقه معنی ندارد. همه باید در یک سطح باشند و از مزایای مادی و معنوی مساوی برخوردار باشند.
پس می بینیم کمونیستها، دشمنان اصلی کشورهای امپریالیسم مانند آمریکا و انگلیس هستند. حالا در ایران، در یک کشور اسلامی، عده ای سبز پوش ، شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" سر میدهند. این دیگر از چیزهای خیلی عجیب است. آخر روسیه و چین با تو چه کار دارد که تو بر علیهش شعار میدهی؟ عده ای آنرا تکرار می کنند و تو بعد از آن مثل ... ادای آنها را در می آوری.
حالا می گوییم چین جدیدا عده ای مسلمان شیعه را کشته است، اما روسیه دیگر چرا؟ تازه اگر بگویی من شعار بر علیه چین می دهم چون مسلمانان را کشته است، باز هم حرفت، حرف حساب نیست؟ می دانی چرا؟ چونکه تو بر علیه اسراییل که 60 سال است مسلمانان را می کشد شعار نمیدهی و بر علیه چین که فقط تعداد اندکی مسلمان را کشته است شعار می دهی.
حرف، بسیار است و وقت، اندک. در خاتمه می خواهم بگویم بیایید دست از اختلافها و کینه ها دست برداریم. بیایید دست در دست هم دهیم و آرمان های امام را تحقق بخشیم. از زیر منبر موسوی و کروبی و خاتمی بلند شوید و زیر منبر رهبر انقلاب جلوس کنید. بدانید که راه سعادت در همین است.
والسلام
علی محمودی
١/٧/١٣٨٨
نظرات ()