نون و القلم

"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام

خطبه‏هاى نماز عید سعید فطر - 29/06/1388

خطبه‏ى اول‏
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
الحمد للَّه ربّ العالمین. الحمد للَّه الّذى خلق السّماوات و الارض و جعل الظّلمات و النّور ثمّ الّذین کفروا بربّهم یعدلون.
نحمده و نستعینه و نستغفره و نؤمن به و نتوکّل علیه‏ و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فى خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطیبین الأطهرین المنتجبین‏ الهداة المهدیّین سیّما بقیّةاللَّه فى الأرضین‏
و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین‏
عید سعید فطر را به همه‏ى برادران و خواهران نمازگزار و همه‏ى ملت ایران و به همه‏ى مسلمانان جهان و امت عظیم اسلامى تبریک عرض میکنیم. مسلمان از ماه رمضان با نورانیت خارج میشود. ماه رمضان با روزه‏اش، با ذکر و دعا و ثناى الهى در آن، با تلاوت قرآن، با حسنات فراوان دیگر که انسان مؤمن از آن برخوردار میشود، دل را نورانى میکند، زنگارها را از دل و جان انسان میزداید. در حقیقت از شب قدر، انسان مؤمن روزه‏دار، سال نوى را آغاز میکند. در شب قدر تقدیر او در دوران سال براى او از سوى کاتبان الهى نوشته میشود. انسان وارد یک سال نو، مرحله‏ى نو و در واقع یک حیات نو و ولادت نو میشود. در راهى به حرکت در مى‏آید، با ذخیره‏ى تقوا این راه را طى میکند، در اثناى این راه هم مقاطع گوناگون براى تجدید خاطره و یادآورى مجدد براى او قرار داده‏اند و روز عید فطر یکى از این مقاطع میان راه است. این روز را باید مغتنم شمرد.
این نماز روز عید فطر به یک معنا شکرانه‏ى نعمت الهى در ماه رمضان است. شکرانه‏ى این ولادت جدید است. در نماز عید فطر بارها به خداوند عرض میکنیم: «ادخلنى فى کلّ خیر ادخلت فیه محمّدا و آل محمّد»؛ ما را به آن بهشت مصفاى ایمان و اخلاق و عمل که این برگزیدگان را در آن جا دادى، وارد کن. «و اخرجنى من کلّ سوء اخرجت منه محمّدا و آل محمّد صلواتک علیه و علیهم»؛ از آن دوزخ عمل ناشایست، اخلاق ناشایست، عقیده‏ى ناشایست که این بزرگواران و عزیزان عالم خلقت را از آن محفوظ و مصون نگاه داشتى، ما را خارج کن. این هدف بزرگ را براى خودمان در روز عید فطر ترسیم میکنیم، آن را از خدا طلب میکنیم و خودِ ما هم البته وظیفه داریم، تکلیف داریم که سعى کنیم، تلاش کنیم که در این صراط مستقیم بمانیم. این همان تقواست.
یکى از دستاوردهاى بزرگ ماه رمضان توبه و انابه است؛ بازگشت به خداى متعال. در دعاى شریف ابى‏حمزه‏ى ثمالى میخوانیم: «و اجمع بینى و بین المصطفى و انقلنى الى درجة التّوبة الیک»؛ ما را به درجه و مقام توبه برسان که برگردیم. از راه کج، از عمل بد، از پندار بد، از اخلاق زشت برگردیم.
در دعاى وداع ماه مبارک رمضان، امام سجاد به پروردگار عالم عرض میکند: «انت الّذى فتحت لعبادک بابا الى عفوک و سمّیته التّوبة»؛(1) این باب را باز کردى به روى ما که به سوى عفو تو بشتابیم، از نعمت عفو و رحمت تو بهره ببریم. این در، درِ توبه است؛ پنجره‏ى دلگشا به سوى فضاى مصفاى عفو الهى. اگر خداى متعال راه توبه را به روى بندگان باز نمیکرد، وضع ما بندگان گنهکار خیلى بد میشد. انسان تحت تأثیر غرائز انسانى، هوى‏هاى نفسانى دچار خطا میشود، دچار لغزش میشود و گناه میکند. هر کدام از این گناهان زخمى بر پیکره‏ى دل و جان ما وارد میکند. چه کار میکردیم اگر راه توبه نبود؟
در دعاى کمیل امیرالمؤمنین عرض میکند: «لا اجد مفرّا ممّا کان منّى و لا مفزعا اتوجّه الیه فى امرى غیر قبولک عذرى»؛ اگر مسئله‏ى عذرخواهى کردن و قبول عذر از سوى پروردگار کریم و رحیم نبود، چطور ما میتوانستیم از آنچه بر سر خود آورده‏ایم از گناه، از تخلف، از لغزش، از پیروى از هوى‏ها، از شر این همه بارهاى سنگین گناه، خودمان را خلاص کنیم؛ مفرّى نداشتیم، پناهگاهى نداشتیم. این پناهگاه را خداى متعال به روى ما گشوده است و آن توبه است. توبه را قدر بدانید.
جوانى بر اثر جهالت از خانه‏ى پدر و مادر میگریزد و فرار میکند، بعد به آغوش پدر و مادر برمیگردد و با محبت آنها، با مهر آنها، با نوازش آنها مواجه میشود. این، توبه است. وقتى برمیگردیم به سوى خانه‏ى رحمت الهى، خداى متعال با آغوش باز ما را قبول میکند و میپذیرد. این بازگشت را که در ماه رمضان به طور طبیعى براى انسان مؤمن پیش مى‏آید، مغتنم بشماریم. من دیدم تصویر حضور جوانان را، نوجوانان را، زنان و مردان را، در ماه رمضان در جلسات دعا، در جلسات قرآن، در جلسات ذکر؛ این اشکهائى که در توجه به پروردگار بر چهره‏ها میغلتید و فرو میریخت، خیلى قیمت دارد، خیلى ارزش دارد. اینها توبه است. این توبه را نگه داریم. هوى‏پرستى ما، دلهاى سر به هواى ما دچار خطا و لغزش میشود. این فرصت را ماه رمضان در اختیار ما قرار داده است که بتوانیم خودمان را شستشو بدهیم. این شستشو خیلى ارزش دارد. این اشکها دل را شستشو میدهد، اما باید حفظش کرد، باید آن را نگه داشت. همه‏ى این دردهاى بزرگ، بیمارى‏هاى مهلک و خطرناک، یعنى منیت‏ها، کبرها، حسدها، تعدى‏ها، خیانتها، لاابالیگرى‏ها - که اینها بیمارى‏هاى بزرگ ما هستند - در ماه رمضان فرصت علاج پیدا میکنند، قابل درمان میشوند. خداى متعال توجه میکند و یقیناً توجه کرده است. ماه رمضان ما امسال ماه رمضان خیلى خوبى بود. مجالس - مجالس قرآن، مجالس ذکر، مجالس دعا، مجالس موعظه - حضور قشرهاى مختلف، گروه‏هاى مختلف اجتماعى، چهره‏ها و قیافه‏هاى گوناگون در این مجالس. چقدر انفاق در این ماه انجام گرفت، چقدر در طول این ماه مبارک از ضعیفان دستگیرى شد. اینها خیلى ارزش دارد. هر کدام یک عطرى به روح انسان میدهد، گشایشى براى انسان به وجود مى‏آورد. اینها را حفظ کنیم. من توصیه میکنم جوانها این دلهاى نرم را، این دلهاى نورانى را مغتنم بشمرند. در سنین بالا کمتر پیش مى‏آید، براى جوانها بیشتر پیش مى‏آید. این دلها را حفظ کنید. نماز اول وقت، حضور در مساجد، تلاوت قرآن، انس با قرآن، انس با ادعیه‏ى وارده‏ى از اهل‏بیت - که گنجینه‏ى معارف اسلامى است - را مغتنم بشمرید.
به اخلاق خودمان هم برسیم؛ به اخلاق خودمان هم برسیم. اخلاق اهمیتش از عمل هم بیشتر است. فضاى جامعه را فضاى برادرى، مهربانى، حسن ظن قرار بدهیم. من هیچ موافق نیستم با اینکه فضاى جامعه را فضاى سوءظن و فضاى بدگمانى قرار بدهیم. این عادات را از خودمان باید دور کنیم. اینکه متأسفانه باب شده که روزنامه و رسانه و دستگاه‏هاى گوناگون ارتباطى - که امروز روزبه‏روز هم بیشتر و گسترده‏تر و پیچیده‏تر میشود - روشى را در پیش گرفته‏اند براى متهم کردن یکدیگر، این چیز خوبى نیست؛ این چیز خوبى نیست، دل ما را تاریک میکند، فضاى زندگى ما را ظلمانى میکند. هیچ منافات ندارد که گنهکار تاوان گناه خودش را ببیند، اما فضا، فضاى اشاعه‏ى گناه نباشد؛ تهمت زدن، دیگران را متهم کردن به شایعات، به خیالات. همین جا من این را هم بگویم: اینکه در دادگاه‏ها - که در تلویزیون هم پخش میشد - از قول یک متهمى چیزى راجع به یک کس دیگرى گفته میشود، من این را بگویم که این، شرعاً حجیت ندارد. بله، متهم هرچه درباره‏ى خود در دادگاه بگوید، این حجت است. اینکه بگویند در دادگاه درباره‏ى خودش اگر اعترافى کرد، حجت نیست، این حرف مهملى است، حرف بى‏ارزشى است؛ نه، هر اقرارى، هر اعترافى، شرعاً، عرفاً و در نزد عقلا در یک دادگاه در مقابل دوربین، در مقابل بینندگان میلیونى که متهم علیه خود بکند، این اعتراف مسموع است، مقبول است، نافذ است؛ اما علیه دیگرى بخواهد اعترافى کند، نه، مسموع نیست. فضا را نباید از تهمت و از گمان سوء پر کرد. قرآن کریم میفرماید: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا»؛(2) وقتى میشنوید که یکى را متهم میکنند، چرا به همدیگر حسن ظن ندارید؟ تکلیف دستگاه اجرائى و قضائى به جاى خود محفوظ است. دستگاه‏هاى اجرائى باید مجرم را تعقیب کنند، دستگاه‏هاى قضائى باید مجرم را محکوم و مجازات کنند؛ با همان روشى که ثابت میشود و در قوانین اسلامى و قوانین عرفى ما هست و هیچ هم در این زمینه نباید کوتاه بیایند؛ اما مجازات مجرم که از طرق قانونى جرم او ثابت شده است، غیر از این است که به گمان، به خیال، به تهمت، یکى را متهم کنیم، بدنام کنیم، توى جامعه دهن به دهن بگردانیم. اینکه نمیشود. این فضا، فضاى درستى نیست. یا دیگران - خارجى‏ها، بیگانه‏ها، تلویزیونهاى مغرض - علیه کسى یا کسانى حرفى بزنند، ادعا کنند که اینها فلان جا خیانت کردند، فلان جا خطا کردند؛ ما هم عین همان را پخش کنیم. این، ظلم است؛ این، مورد قبول نیست. رسانه‏هاى بیگانه کِى دلشان براى ما سوخته است؟ کِى خواسته‏اند حقائق در مورد ما روشن بشود، که در این مورد بیایند حقیقت را گفته باشند؟ میگویند، حرفهائى میزنند، ادعاهائى میکنند. نباید گفت اینها شفافیت است. این، شفافیت نیست؛ این، کدر کردن فضاست. شفافیت معنایش این است که مسئول در جمهورى اسلامى عملکرد خودش را به طور واضح در اختیار مردم قرار بدهد؛ این معناى شفافیت است، باید هم بکنند؛ اما اینکه ما بیائیم این و آن را بدون اینکه اثبات شده باشد، بگیریم زیر بار فشار تهمت و چیزهائى را به آنها نسبت بدهیم که ممکن است در واقع راست باشد، اما تا مادامى که ثابت نشده است، ما حق نداریم آن را بیان کنیم؛ این آن را متهم کند، آن این را متهم کند؛ از رسانه‏ى بیگانه - رسانه‏ى مغرض انگلیس - شاهد برایش بیاوریم، بعد هم یک نفر از آن طرف پیدا بشود و کل نظام را به امورى که شایسته‏ى نظام اسلامى نیست و نظام اسلامى شأنش بسیار بالاتر است از این چیزهائى که بعضى به نظام اسلامى نسبت میدهند، متهم بکند، این اشکال بر آنها بیشتر هم وارد است. تهمت زدن به یک شخص گناه است، تهمت زدن به یک نظام اسلامى، به یک مجموعه، گناه بسیار بزرگترى است. پروردگارا ! با تقواى خود ما را از این گناهان دور کن.
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذین امنوا و عملوا الصّالحات‏
و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(3)

خطبه‏ى دوم‏
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد
و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین لا سیّما علىّ امیرالمؤمنین و الصّدّیقة الطّاهرة
و الحسن و الحسین سیّدى شباب اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسین و محمّدبن‏علىّ‏
و جعفربن‏محمّد و موسى‏بن‏جعفر و علىّ‏بن‏موسى و محمّدبن‏علىّ و علىّ‏بن‏محمّد
و الحسن‏بن‏علىّ و الخلف الهادى المهدىّ حججک على عبادک و امنائک فى بلادک‏
و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین‏
اوصیکم عباد اللَّه بتقوى اللَّه‏
در خطبه‏ى دوم، اولین مطلبى که وظیفه‏ى خود میدانم عرض بکنم، عرض سپاس و قدردانى است از ملت عظیم‏الشأن ایران به خاطر نمایش عظمتى که در روز قدس در برابر چشم جهانیان قرار دادند. چقدر سعى کرده‏اند در طول این سالها که روز قدس را که نماد صف‏بندى حق در مقابل باطل است، تضعیف کنند. روز قدس نشان‏دهنده‏ى صف‏بندى حق و باطل، صف‏بندى عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطین نیست؛ روز امت اسلامى است. روز فریاد رساى مسلمانان علیه سرطان کشنده‏ى صهیونیزم است که به وسیله‏ى دست متجاوز اشغالگران، مداخله کنندگان، قدرتهاى استکبارى به جان امت اسلامى افتاده است. روز قدس چیز کوچکى نیست. روز قدس یک روز جهانى است. یک پیام جهانى هم دارد. نشان‏دهنده‏ى این است که امت اسلامى اولاً زیر باز ظلم نمیرود، ولو این ظلم از پشتیبانى بزرگترین و قدرتمندترین دولتهاى عالم برخوردار باشد. چقدر سعى کردند روز قدس را تضعیف کنند و امسال بیش از همیشه تلاش کردند؛ اما روز قدس در ایران اسلامى، در تهرانِ باعظمت به همه‏ى دنیا نشان داد که عقربه‏ى انقلاب و ملت ایران به کدام سمت و کدام جهت است؛ نشان داد که اراده‏ى ملت ایران چیست؛ نشان داد که ترفندها و حقه‏ها و پول خرج‏کردنها و خباثتهاى سیاسى آنها بر روحیه‏ى ملت ایران اثرى ندارد.
سران و سیاسیون غرب در این چند ماه فریب رسانه‏هاى خودشان را خوردند، فریب تحلیلگران حرفه‏اى مطبوعات و رادیو تلویزیونهاى خودشان را خوردند، خیال کردند که میتوانند روى ملت ایران اثر بگذارند. روز قدس شما نشان دادید که آنها در پى سراب بودند. حقیقت این است. حقیقت ملت ایران همان چیزى است که در روز جمعه‏ى آخر ماه مبارک رمضان - روز قدس - نشان‏داده شد و نشان‏داده شد که امتداد این عظمت، این حرکت در دنیاى اسلام گسترده است و مخصوص ایران نیست؛ در نقاط مختلف عالم مسلمانها هر جائى که امکان پیدا کردند، روز قدس را با فریاد خود علیه ظلم آمیختند. روز قدس روز بسیار عظیمى است. این کار را شما به بهترین وجهى انجام دادید. یک بار دیگر ملت ایران نشان داد که در مواقع حساس، سخن خود را با رساترین فریاد به گوش مردم دنیا میرساند.
هفته‏ى دفاع مقدس آغاز میشود. دفاع مقدس جهاد بزرگ دینى و ملى ملت ایران بود. ملت ایران روح اعتماد به نفس ملى را به وسیله‏ى هشت سال دفاع قدرتمندانه توانست در خود تقویت کند، توانست استعدادها را در خود شکوفا کند، توانست ظرفیتهاى ناشناخته‏ى خود را بشناسد. جوانهاى ما در جنگ تحمیلى، چه در نیروهاى مسلح - ارتش و سپاه - و چه در بسیج عظیم مردمى - بسیج مستضعفان - توانستند چهره‏اى را از ایران نشان بدهند که ده‏ها سال بود - شاید بشود گفت دویست سیصد سال بود - که از ایران چنین چهره‏اى دیده نشده بود. اگر شما مى‏بینید امروز ملت ما و جوانان ما با ظرفیت عظیم استعداد خود در میدانهاى دانش و فناورى حضور دارند، بخش عمده‏اى از این مرهون دفاع مقدس است. آنجا بود که ملت ایران آگاه شدند، دانستند که چه ظرفیتى دارند، چه قدرتى دارند. آنهائى که به جمهورى اسلامى حمله کردند، به خودشان وعده دادند که سه روز دیگر، یک هفته‏ى دیگر، یک ماه دیگر، تهران را فتح خواهند کرد(!) امروز از آن روزها نزدیک به سى سال گذشته است؛ ملت ایران روزبه‏روز مقتدرتر و قوى‏تر شده است؛ این درخت روزبه‏روز تناورتر و ریشه‏دارتر شده است و آن مفلوکهائى که آن خیالهاى باطل را کردند، هر کدامشان در کنجى به زباله‏دان افتادند و نابود شدند. بعد از این هم همین جور خواهد بود.
آنچه که من امروز به همه‏ى ملت عزیزمان و به مسئولین محترم - بخصوص که بحمداللَّه هم قوه‏ى مجریه، هم قوه‏ى قضائیه، یک دوره‏ى جدید را آغاز کرده‏اند و تازه‏نفسند - توصیه میکنم، این است که براى دهه‏ى پیشرفت و عدالت، همه خودشان را آماده کنند. ما احتیاج داریم به جهش در این راه. ما عقب‏ماندگى زیاد داریم. با رفتار معمولى نمیشود به نقطه‏ى مطلوب رسید؛ ما به جهش احتیاج داریم. این جهش، ایمان میخواهد، اخلاص میخواهد، هماهنگى میخواهد، همکارى نیروها را با یکدیگر لازم دارد. قواى سه‏گانه با هم همکارى بکنند، همدلى کنند، به هم کمک کنند؛ مردم به مسئولین، بخصوص به قوه‏ى مجریه که وسط میدان است کمک کنند، همکارى کنند، همراهى کنند، ما بتوانیم راه‏هاى نرفته را برویم؛ کارهاى بزرگى که در انتظار ماست، انجام بدهیم.
بر روى یک نقطه‏ى بخصوص هم تاکید میکنم در میان کارهائى که باید انجام بدهیم و آن نقطه، علم است. چند سالى است که حرکت علمى در کشور آغاز شده است. نخبگان نگذارند این حرکت کند شود یا خداى ناکرده متوقف شود؛ پیش بروید. حوزه و دانشگاه در این مورد مسئولیت سنگینى دارند. استاد و دانشجو همه مسئولیت دارند. راه علم را باید دنبال کنید. اگر ملتى نتواند در میدان علم و پیشرفت علمى و خطشکنىِ علمى پیشرفت کند، کلاهش پس معرکه خواهد ماند.
اگر مى‏بینید کسانى آگاهانه، بى‏پروا در دنیا ظلمِ آشکار میکنند، این به پشتوانه‏ى علمشان هست. علم است که براى آنها ثروت به وجود آورده است، قدرت سیاسى به وجود آورده است، نفوذ در دنیا و در مناطق گوناگون عالم به وجود آورده است. کلید پیشرفت، علم است. نگذارید حرکت علمى متوقف بشود.
یک نکته‏ى دیگر هم عرض بکنم. امسال ما اعلام کردیم سال اصلاح الگوى مصرف؛ همه هم استقبال کردند؛ مسئولین استقبال کردند، مردم - هر کدام صدایشان به ما رسید - استقبال کردند، متخصصین و نخبگان و افراد مطلع در زمینه‏هاى اجتماعى و اقتصادى استقبال کردند، گفتند عجب شعار درستى است، شعار خوبى است؛ خوب، چه شد؟ سه چهار ماه متأسفانه کشور دنبال همین هیجانهاى کاذب، در این زمینه وقت را از دست داد. ما الان در پایان نیمه‏ى اول سال قرار داریم. البته اصلاح الگوى مصرف مخصوص یک سال نیست؛ سالها طول میکشد. من ایام عید هم این را گفتم؛ شاید ده سال طول بکشد که انسان بخواهد این کار را بکند؛ اما باید شروع کنیم. مسئولین باید در این زمینه تلاش کنند، کار کنند، همکارى کنند، دانشگاه‏ها، افراد مطلع، حوزه‏هاى علمیه، هر کدام نقشى دارند؛ ان‏شاءاللَّه این نقش را ایفاء کنند و بتوانیم به کمک الهى، با همت دولت محترم که در این زمینه باید پیشتاز باشد و پیشرو باشد و با کمک مردم، این کار را پیش ببریم.
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
انّا اعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک و انحر. انّ شانئک هو الابتر.(4)
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‏

1) صحیفه‏ى سجادیه، دعاى 45
2) نور: 12
3) عصر: 1 - 3
4) کوثر: 1 - 3

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸

اقامه نماز عید سعید فطر به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی

ملت مؤمن و سرافراز ایران امروز به شکرانه یک ماه روزه داری و عبادت و اخلاص، نماز عید سعید فطر را با شکوه معنوی فراوان در سراسر سرزمین پر افتخار ایران، اقامه کرد.
در اوج این همایش عظیم معنوی، مردم موحد تهران با اجتماع در دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف، نماز عید فطر را به امامت حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی اقامه کردند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نماز با تبریک عید سعید فطر به ملت عظیم‌الشأن ایران و امت بزرگ اسلامی، ماه رمضان را فرصتی برای علاج دردها و درمان بیمارهای باطنی خواندند و آحاد مردم را به حفظ دستاوردهای گرانقدر ماه پرشکوه رمضان و بویژه ذخیره نورانی تقوا توصیه کردند.
ایشان لیالی قدر را آغاز مرحله ای نو در زندگی انسان بر شمردند و با اشاره به حضور قشرهای مختلف مردم با ظواهر گوناگون در جلسات قرآن و ذکر و دعا افزودند: مردم بویژه جوانان عزیز، دلهای نورانی خود را قدر بدانند و در تمام طول سال با نماز اول وقت، حضور در مساجد و تلاوت و انس با قرآن این نورانیت را حفظ کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای توبه را پنجره ای دلگشا به فضای مصفای عفوّ الهی و "پناهگاه پروردگار کریم برای بندگان بی پناه" خواندند و خاطر نشان کردند ماه رمضان زمینه طبیعی توبه و بازگشت به سوی پروردگار را فراهم کرد و این دستاورد بزرگ را می توان با تقوا و پرهیزگاری حفظ کرد.
رهبر انقلاب اسلامی با سپاس و قدردانی عمیق از حضور پر عظمت ملت در راهپیمایی روز قدس تأکید کردند: روز قدس، روز صف بندی حق در مقابل باطل و صف آرایی عدل در مقابل ظلم است.
ایشان افزودند: دشمنان این ملت امسال بیشتر از همیشه، برای تضعیف روز قدس تلاش کردند اما ملت بزرگ و سرافراز ایران در سراسر کشور و در "تهرانِ با عظمت" ، در حرکتی ستایش برانگیز از "اراده و هوشیاری و پایداری" ، نشان داد که با تشخیص مواقع حساس، خواسته ها و مواضع خود را با رساترین فریاد به گوش جهانیان می رساند.
ایشان راهپیمایی روز قدس را تجلی حقیقت ملت دانستند و افزودند: مردم با مشخص کردن جهت حرکت انقلاب و نظام، بار دیگر به جهانیان اثبات کردند که سیاستمداران و مسئولان غربی در تلاشهای ضد ایرانی خود، در پی سرابند و ترفندها و حیله های دشمنان بر روحیه این ملت بزرگ اثری ندارد.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین روز جهانی قدس را روز فریاد امت اسلامی علیه سرطان کشنده صهیونیزم خواندند و با اشاره به حضور مسلمانان مناطق مختلف جهان در مراسم این روز تأکید کردند: پیام جهانی این حضور درخشان این است که امتداد حرکت عظیم ملت ایران در جهان اسلام گسترده شده و امت اسلامی همچون ملت ایران زیر بار ظلم نمی رود، حتی اگر ظالم از پشتیبانی قدرتمندترین دولتهای جهان برخوردار باشد.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان اخلاق حسنه و مهربانی و برادری را نیاز جدی جامعه دانستند و با انتقاد شدید از اقدام روزنامه ها، رسانه ها و دستگاههای گوناگون ارتباطاتی در ترویج فضای "تهمت و سوءظن و بدگمانی"، افزودند: رویه تأسف بار رواج شایعات و تهمت های متقابل، دلها و فضای زندگی جامعه را تاریک و ظلمانی می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای به پخش تلویزیونی برخی دادگاهها اشاره و خاطر نشان کردند اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و در مقابل دوربین ها و بینندگان میلیونی، "شرعاً، عرفاً و عقلاً" حجت، مسموع و نافذ است اما سخنان متهمان درباره اشخاص دیگر، حجیت شرعی ندارد و مسموع نیست و از این طریق نیز نباید فضا را به تهمت و سوءظن آلوده کرد.
ایشان دستگاههای اجرایی و قضایی را به تعقیب و محاکمه و مجازات مجرمان، مکلف دانستند و افزودند: در این زمینه باید بر اساس قوانین، قاطعانه عمل کرد اما مجازات مجرم غیر از این است که کسی را بر اساس گمان و خیال متهم کنیم و این تهمت ها را در جامعه ترویج دهیم.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به بد دلی رسانه های بیگانه درباره مسائل ایران تأکید کردند نباید حرفها و ادعاهای این رسانه های مغرض را به بهانه ایجاد شفافیت، تکرار و پخش کرد و به دیگران تهمت خیانت یا خطا زد چرا که این کار شفافیت نیست بلکه کدر کردن فضاست.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین معنای حقیقی شفافیت، اقدام مسئولان را در ارائه واضح عملکرد خود به مردم ضروری دانستند و خاطر نشان کردند معنای حقیقی شفافیت ارائه کارنامه به مردم است و هیچکس حق ندارد مسائلی را که اثبات نشده بیان کند و دیگران را زیر بار فشار تهمت قرار دهد.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در بحث رواج تهمت و شایعات، گناه تهمت به نظام را بسیار سنگین تر از گناه تهمت به اشخاص خواندند و تأکید کردند نباید کسی کل نظام را به اموری که شایسته نیست متهم کند چرا که شأن نظام از این گونه تهمت ها بسیار بالاتر است.
ایشان در بخش دیگر از خطبه های نماز عید فطر با اشاره به نزدیک بودن هفته دفاع مقدس، هشت سال جنگ تحمیلی را زمینه ساز تقویت "اعتماد به نفس ملّی"، کشف ظرفیتهای ناشناخته و شکوفایی استعدادها خواندند و خاطرنشان کردند بخش اعظم حضور سرافرازانه ملت و جوانانش در میدانهای نوین دانش و فناوری مرهون آن سالهای پرافتخار است.
ایشان با تجلیل از دفاع مقتدارانه ارتش، سپاه و بسیج مستضعفان در مقابل هجوم دشمنان افزودند: کسانی که وعده فتح سریع تهران را می دادند امروز به زباله دان تاریخ افتاده اند اما ملت ایران روز به روز مقتدرتر و نظام اسلامی ریشه دارتر و تناورتر شده است و بعد از این هم همین گونه خواهد بود.
رهبر انقلاب اسلامی ملت، قوای سه گانه و همه مسئولان را به همکاری و همدلی بیشتر فراخواندند و افزودند: ایران عزیز در دهه چهارم انقلاب یعنی دهه پیشرفت و عدالت نیازمند جهش های مختلف است تا عقب ماندگی ها را جبران کند و روند آبادانی و پیشرفت را شتاب بخشد.
حضرت آیت الله خامنه ای علم را کلید پیشرفت همه جانبه کشور برشمردند و تأکید کردند: همه دستگاهها بویژه دانشگاه، حوزه، نخبگان و دانشجویان تلاش و مراقبت کنند تا حرکت علمی چند ساله اخیر، کُند یا متوقف نشود.
ایشان همچنین استقبال مردم، مسئولان و نخبگان را از نامگذاری امسال به سال اصلاح الگوی مصرف یادآور شدند و با انتقاد از کم تحرکی موجود در این زمینه، افزودند: متأسفانه کشور در چند ماه اخیر بعلت هیجانات کاذب، وقت را از دست داد البته اصلاح الگوی مصرف سالها طول می کشد اما مسئولان، دانشگاهیان حوزویان و همه تلاش کنیم این مسئله مهم، جداً دنبال شود که در این زمینه دولت باید پیشرو و پیشتاز باشد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸

واکنش مردم به حضور موسوی، کروبی و خاتمی و بطری‌های آب آشامیدنی

خبرگزاری فارس: مردم در راهپیمایی روز قدس در تهران با شعار "مرگ بر منافق " از خاتمی، موسوی و کروبی استقبال کرده و آنان را از صفوف به هم فشرده خود بیرون کردند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، راهپیمایی روز قدس با حضور گسترده مردم نوع‌دوست کشورمان برگزار شد.

* میرحسین موسوی یکی از کاندیداهای ناکام دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در حالی که قصد حرکت در خیابان انقلاب به سمت چهارراه ولیعصر را داشت؛ با ممانت مردم و جمع کثیری از راهپیمایان روز قدس در تهران روبرو شد.
راهپیمایان هنگام دیدن خودروی حامل موسوی با سر دادن «شعارهای مرگ بر منافق» و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و شعار مرگ بر ... اعتراض خود را نسبت به عملکرد وی در حوادث اخیر پس از انتخابات نشان داده و مانع از حضور وی در صفوف بهم فشرده خود شدند.

* محمد خاتمی نیز که قصد داشت در حوالی دانشگاه تهران با پائین‌آمدن از خودروی خود به جمع راهپیمایان بپیوندند، پس از پایین آمدن از خودرو با خشم مردم شرکت‌کننده در این راهپیمایی روبه شد که شعارهای "مرگ بر ضد ولایت فقیه "، "مرگ بر منافق "، "منافق برو بیرون " و مرگ بر ... را روانه وی می‌کردند.

* حامیان سید محمد خاتمی، موسوی و کروبی با صدور بیانیه‌ها و سخنرانی و همچنین رسانه‌های غربی از طریق حجم وسیع تبلیغاتی در چند روز اخیر قصد داشتند فلسفه وجودی روز قدس که مبارزه با استکبار جهانی و آمریکا و اسرائیل و انگلیس است را تغییر داده و از این یوم‌الله در جهت ادامه اغتشاشات پس از انتخابات بهره‌گیری کنند که این اقدام آنها با پاسخ صریح و سریع مردم مواجه شد. این بار نیز مردم چنان گذشته استکبار جهانی و اذناب آنها را بیش از پیش ناامید کردند. سرمایه گذاری دشمن بار دیگر ناکامی خود را به نمایش گذاشت و مردم حماسه ای دیگر در دفاع از نظام و انقلاب خلق کردند.

* کروبی نیز که سعی داشت از حوالی ساختمان متعلق به روزنامه اعتماد ملی واقع در خیابان کریم‌خان زند به راهپیمایان بپیوندد با شعارهایی از جنس همان شعارهای مردم در واکنش به خاتمی و موسوی (مرگ بر منافق و مرگ بر ضدولایت فقیه و مرگ بر ...) مواجه و در اثر اعتراض مردم مجبور به ترک صحنه شد.

* اعتراض‌های صریح و سریع مردم به خاتمی، کروبی و موسوی که در پاسخ به اظهارات اخیر این افراد مبنی بر استفاده ابزاری از روز قدس به منظور پیگیری مطالبات سیاسی جریان متبوعشان صورت می‌گرفت، موجب شد که جملگی صحنه را ترک کرده و عطای حضور را به لقای حفظ تتمه آبرو ببخشند.

* جمعی از طرفداران موسوی صورت خود را با پارچه‌های سبز پوشانده و با کف و سوت و هو کردن در حال پیمودن مسیر خیابان انقلاب و در پاره‌ای از اوقات درگیری با راهپیمایان و نیروی انتظامی بودند که سرانجام سیل خروشان شرکت‌کنندگان در این راهپیمایی با حلقه زدن دور این افراد و سر دادن شعارهای "مرگ بر منافق "، "مرگ بر جیره‌خوار " و ... آنها را مشایعت کرده و در نهایت در چهارراه کالج، خیابان قدس، خیابان فلسطین و سایر خیابان‌های منتهی به خیابان انقلاب و خیابان آزادی آنان را به بیرون از مسیرهای راهپیمایی هدایت کردند.
این افراد که در طول این مسیر با شعارهای تحریک‌آمیز و با استفاده از چوب پرچم قصد درگیری با مردم و اخلال در روند راهپیمایی داشتند، با تیزبینی مردم و بدون درگیری به بیرون از مسیر راهپیمایی هدایت و در نهایت متفرق شدند.

* تعدادی از آقایان سبزپوش طرفدار موسوی که با کف و سوت قصد اخلال در راهپیمایی عظیم مردم را داشتند، در دست‌های خود بطری‌های آ‌ب آشامیدنی نیز حمل و در مواردی آشکار روزه خواری می کردند. احیاناً اینان فراموش کرده‌ بودند که حداقل برای ظاهرسازی، روزه خواری خود را پنهان کنند.


* در راهپیمایی باشکوه امروز از کودک دو ماهه که در آغوش مادر خود جای گرفته بود تا پیرمرد 90 ساله حضور داشتند.

* محمود احمدی‌نژاد ساعت 11:20 در جمع راهپیمایان حضور یافت و مردم با شعارهای "خامنه‌ای زنده باد، احمدی پاینده باد "، "احمدی احمدی، حمایتت می‌کنیم " و ... از وی استقبال کردند.

* شرکت‌کنندگان در این راهپیمایی با شکوه پرچم‌های ایران، فلسطین و حزب‌الله لبنان و عکس‌های امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری و همچنین عکس‌هایی از جنایات رژیم‌ صهیونیستی در فلسطین اشغالی را در دست داشته و شعارهای "مرگ بر اسرائیل "، "مرگ بر آمریکا "، "مرگ بر انگلیس "، "فلسطین حمایتت می‌کنیم،‌ آمریکا آمریکا در به درت می‌کنیم " و ... سر می‌دادند.

* ماکت بزرگ مسجدالاقصی که به نشانه غصب آن توسط رژیم صهیونیستی به وسیله سیم‌ خاردار احاطه شده و بر روی دست راهپیمایان حمل می‌شد از جمله مواردی بود که مورد توجه ناظران قرار می‌گرفت.

* بیش از 104 خبرنگار و عکاس خارجی در راهپیمایی روز قدس امسال حضور یافته بودند تا از نزدیک شاهد حضور مردم حماسه‌آفرین ایران اسلامی در صحنه دفاع از آرمانهای انقلاب باشند. این خبرنگاران که از صبح امروز در خیابان‌های تهران و چند شهر بزرگ دیگر حضور یافته‌اند، از کشورهای آلمان، اتریش، اسپانیا، استرالیا، امارات عربی متحده، امریکا، انگلستان، ترکیه، چین، روسیه، ژاپن، سوئیس، عراق، عربستان، فرانسه، قطر، کویت، لبنان و مصر هستند.
در این مراسم نمایندگان بیش از 21 تلویزیون، 9 روزنامه، 9خبرگزاری، 3رادیو و 9 مؤسسه عکس در پوشش خبری راهپیمایی باشکوه روز جهانی قدس حضور مستقیم دارند.
تلویزیون NHK ژاپن، تلویزیون SF سوئیس، تلویزیون الفرات عراق و MBC عربستان، تلویزیون الجزیره قطر، تلویزیون ARD آلمان، تلویزیون دوبی، تلویزیون NBC امریکا، تلویزیون TRT ترکیه، تلویزیون LBC لبنان، تلویزیون المنار لبنان و تلویزیون الجزیره انگلیسی از جمله رسانه هایی هستند که راهپیمایی روز قدس امسال را پوشش خبری می‌دهند.
علاوه بر این شبکه‌ها خبرگزاری‌های کیودو ژاپن، فرانسه، رویترز، EFE اسپانیا، آسوشیتدپرس امریکا، آناتولی ترکیه، آلمان، شین‌هوا چین و ANA مصر و همچنین مؤسسات تلویزیونی رویترز، AP برای پوشش راهپمیایی روز قدس حضور دارند.

* جمع کثیری از راهپیمایان روز قدس در شهر تهران با در دست داشتن پلاکاردهایی حاوی شعار های «مرگ بر اسراییل» و «مرگ بر آمریکا» خواستار تحریم کالاهای صهیونیستی از سوی تمامی مسلمانان جهان شدند.
این راهپیمایان که در خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران جمع شده‌ بودند، ضمن حمل علائم برخی شرکت‌های صهیونیستی از جمله کوکاکولا، پپسی، فانتا، تیمبرلند، تامی هیلفایگر، نستله و... با خود، از دولت جمهوری اسلامی ایران خواستند تا قاطعانه با از ورود این کالا به کشور برخورد داشته باشد. قسمتی از مالیات‌ شرکت‌های تجاری بزرگ دنیا به طور ثابت در اختیار رژیم اشغالگر قدس قرار می‌گیرد و در این میان شرکت «نستله» در سال‌های اخیر توانست جایزه بزرگترین حامی این رژیم را از دست بنیامین نتانیاهو نخست وزیر فعلی رژیم صهیونیستی دریافت کند.

* تعداد زیادی از صندوق‌های کمیته امداد امام خمینی(ره) بر سر راه راهپیمایان روز قدس تعبیه شده و مردم کشورمان نیز همزمان با سردادن شعارهای مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و مرگ بر انگلیس، کمک‌های نقدی خود را نیز به این صندوق‌ها واریز می‌کنند تا ای این طریق نیز به یاری مردم فلسطین بپردازند.

* یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد رشته نگارگری دانشگاه تهران با حضور در جمع راهپمایان روز قدس تابلوهایی را در سبک‌های "رئال " و "اکسپرسیون " با موضوع "پایان اسرائیل " نقاشی می‌‌کرد. این اقدام وی مورد توجه بسیاری از راهپیمایان امروز قرار گرفت.

* حاجی‌بخشی نیز که در همه راهپیمایی‌ها علیه استکبار حضوری فعال داشته و به چهره ثابت این تجمعات تبدیل شده است، با وجود کسالت فراوان که منجر به بستری‌شدن وی در بیمارستان شده بود، امروز به کمک همراهانی که وی را برای ایستادن و راهپیمایی یاری می‌کردند، در جمع پرشکوه مردم عدالت‌خواه حاضر شد. حاجی بخشی به دلیل بیماری از چندی پیش در بیمارستان بستری بود.

* راهپیمایان روز قدس هنگام نزدیک شدن به خبرنگاران رسانه‌های خارجی، با فریادهای بلند "مرگ بر اسرائیل " و "مرگ بر آمریکا " موضع راهپیمایان را به آنان گوشزد می‌کردند.

* سایت بی‌بی‌سی فارسی و سایر رسانه‌های بیگانه از صبح امروز به دنبال درو کردن کاشته‌های خود در جهت سوءاستفاده از روز قدس و اخلال در روند برگزاری این راهپیمایی با استفاده از طرفداران موسوی بودند که به واسطه حضور گسترده مردم و فریادهای "مرگ بر آمریکا "، "مرگ بر انگلیس "، "مرگ بر اسرائیل "، "مرگ بر منافق "،‌ "مرگ بر مزدور آمریکایی " به بن‌بست خوردند. البته فعالیت همسوی برخی رسانه‌های وابسته به جریان دوم خرداد داخل کشور در جهت سیاست‌های این رسانه‌های بیگانه به حدی بود که بی‌بی‌سی فارسی علاوه بر نقل برخی اخبار به نقل از این رسانه‌، لینک ثابت سایت مذکور را نیز در صفحه خود قرار داده بود.


* در این راهپیمایی علاوه بر حضور کم‌نظیر مردم، جمع زیادی از شخصیت‌های کشوری و لشکری از جمله احمدی‌نژاد، آیت‌الله آملی لاریجانی رؤسای قوای مجریه و قضاییه ، آیت‌الله شاهرودی رئیس سابق قوه قضائیه، سرلشکر جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، حجت الاسلام والمسلمین حسین طائب، آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، محسن رضایی،‌ منوچهر متکی وزیر امور خارجه، حجت الاسلام والمسلمین صدیقی امام جمعه موقت تهران، حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق نوری، محمدرضا باهنر نماینده مجلس، محمدنبی حبیبی دبیرکل حزب مؤتلفه، حجت‌الاسلام والمسلمین رحیمیان نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید، حجت‌الاسلام والمسلمین محمد محمدیان رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، آیت‌الله موحدی کرمانی رئیس سابق نهاد نمایندگی ولی فقیه در سپاه و نماینده فعلی مجلس خبرگان رهبری، صادق واعظ‌زاده معاون سابق علمی رئیس‌جمهور، صادق محصولی وزیر سابق کشور، محمد جهرمی وزیر سابق کار، فتاح وزیر سابق نیرو، سعیدلو معاون رئیس‌جمهور و رئیس‌ سازمان تربیت بدنی، حجت‌الاسلام والمسلمین منتظری رئیس دیوان عدالت اداری، داودی معاون اول سابق و مشاور ارشد فعلی رئیس‌جمهور، حسن غفوری‌فرد عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی، سردار رویانیان رئیس سابق راهنمایی و رانندگی، امیر احمد میقانی فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتم‌الانبیا، سردار محمدباقر ذوالقدر معاون بسیج ده‌ها میلیونی ستاد کل نیروهای مسلح و جمع دیگری از شخصیت‌های کشوری و لشکری حضور داشتند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

سید حسن نصرالله در سخنرانی روز جهانی قدس

هر گونه عادی‌سازی روابط و تعامل با رژیم صهیونیستی حرام است

خبرگزاری فارس: دبیرکل حزب‌الله لبنان با اشاره به فشارهای بین‌المللی برای برسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و عادی‌سازی روابط با این رژیم گفت: هیچ کس حق ندارد این رژیم را برسمیت بشناسد؛ عادی‌سازی روابط و تعامل با آن حرام است.

به گزارش فارس به نقل از شبکه خبری "المنار "، سید حسن نصرالله امروز به مناسبت روز جهانی قدس در جمع گسترده مردم در مجتمع سیدالشهداء در حومه جنوبی بیروت که سخنان وی از طریق ویدئو کنفرانس پخش می‌شد، گفت امروز روز جهانی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تأسیس نظام اسلامی، سقوط نظامی شاهنشاهی و تغییر سفارت اسرائیل برای نخستین بار در جهان به سفارت فلسطین، اعلام شد.
وی افزود: روز قدس از مهمترین مسائل و میراث گرانقدر و عظیم امام خمینی(ره) است زیرا روز قدس و آنچه از مقدسات اسلامی و مسیحی در آن است در معرض تهدید و خطر است، روز قدس روز فلسطینیان در قدس و دیگر مناطق جهان است، روز غزه، روز مقاومت فلسطینی، عربی و اسلامی و روز تمامی مبارزان و پایداران در مقابل طرح اسرائیلی است، روزی است که یادآور مسئولیت اسلامی، دینی و انسانی امت است.
نصرالله همچنین گفت: ای برادران مسئله اساسی در روز قدس پیش از هر عنوان دیگری، موضع‌گیری در برابر اشغالگر صهیونیست است که سرزمین فلسطین و سرزمین عربی ما در "جولان " و "کفرشوبا " به اشغال درآورده است، موضع‌گیری در مقابل رژیمی است که بر اساس این اشغالگری و غصب اراضی تأسیس شده است، ما موضع روشن و اصل ثابتی داریم که دائما و به رغم اختلاف دیدگاه در روز قدس آنرا بیان می‌کنیم زیرا حق، حق است باید گفته شود و باطل باطل است باید با آن مقابله شود ما می‌گوئیم که فلسطین از دریا تا رودخانه ملک امت و ملت فلسطین است و صهیونیست‌ها هیچ حقی در این سرزمین ندارند و حاضر هستند در این مورد با استناد به کتب آسمانی و تا کتاب مقدس و عهد قدیم و استناد به سیره عقلاء مباحثه کنند.
وی در ادامه گفت: ما از لحاظ قرآن و احادیث اسلامی اعتراف می‌کنیم که خداوند به ابراهیم وعده داد که به نسل او سرزمین مقدس را اعطا کند و ما منکر این نیستیم اما وقتی به قرآن، عهد قدیم و وقایع تاریخی مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که خداوند به نسل ابراهیم وعده سرزمین مقدس را وعده داد و نسل ابراهیم یهود و صهیونیست‌ها به عنوان گرایش سیاسی و دینی نیستند و بخش بزرگی از اعراب از نسل ابراهیم علیه السلام هستند.
دبیر‌کل حزب‌الله لبنان افزود: جنایتکاران قاتلی که انبیاء را کشتند و کسانیکه در زمین فساد کردند به قدس وعده داده نشده بودند تا بگوئیم که این وعده پس گرفته شد، ما از همین جا از مجتمع سید الشهداء که پیکرهای شهدای ما را در آغوش خود گرفته است، اصول و مبادئ خود را اعلام می‌کنیم که اولا فلسطین تاریخی از آن ملت فلسطین و امت است و دوم اینکه هیچ کس اعم از فلسطینی، عربی، مسلمان و مسیحی حق ندارد از یک وجب از خاک فلسطین و یا حرف واحدی از نام فلسطین چشم‌پوشی کند.
وی گفت: رژیم صهیونیستی که بر سرزمین فلسطین تأسیس شده است، غاصب، تجاوزگر، غده سرطانی، غیرقانونی و نامشروع است و هیچ کس حق ندارد این رژیم را برسمیت بشناسد؛ عادی‌سازی روابط و تعامل با آن حرام است، همه مسلمانان بر این اصل اجماع دارند و با تغییر زمان و شرایط تغییر نخواهد کرد.
وی افزود: برخی‌ها می‌گویند که در شرایط کنونی ما از آزادسازی فلسطین عاجز هستیم و نمی‌توانیم کاری انجام دهیم، از جنگ، مقاومت و انتفاضه عاجز هستیم اما ما مجبور نیستیم در برابر دشمن تسلیم شویم و برای او چک پادشاهی و سلطه قانونی بر امورمان امضا کنیم، هیچ کس نمی‌تواند این را به ما تحمیل کند این موضع امت است، این امت ماست که جهانیان بیش از 60 سال است که امت را برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل تحت فشار قرار داده‌اند اما نتوانستند این را بر ما تحمیل کنند و حتی کشورهائی که توافقنامه با اسرائیل امضا کرده‌اند، نتوانستند ملت خود را به این امر متقاعد کنند.
نصرالله اضافه کرد: این امر ممکنی است که ما اسرائیل را به رسمیت نشناسیم و معاهدات صلح امضا نکینم، ما امروز عاجز و ضعیف نیستیم و به نمایندگی از طرف شما می‌گویم که ما به عنوان بخشی از این امت، الهی به ماه، روز و شب‌های تو سوگند می‌خورم که ما هرگز اسرائیل را برسمیت نمی‌شناسیم و روابط خود با اسرائیل را عادی‌ نخواهیم کرد و در برابر اسرائیل تسلیم نخواهیم شد حتی اگر همه جهانیان آنرا برسمیت بشناسند، ایمان و اعتقاد ما همچنان بر این خواهد بود که اسرائیل غده سرطانی است که باید از بین برود.
وی در ادامه گفت: این لبنان است، کشوری که از زمان تأسیس در شرایط دشواری بسر می‌برد، گذشته از اشغالگری‌ها، جنگ‌ها و صف‌بندی‌ها ساختار آن پیچیده و اوضاع آن دشوار است، این لبنان است که مشکلاتی دارد اما امتیاز به اسرائیل نداده است نه لبنان مردمی و نه لبنان رسمی، تا به این لحظه لبنان از نقطه‌ای و یا وجبی از خاک خود برای اسرائیل چشم‌پوشی نکرده است، بله تلاش‌های ناقص صورت گرفت که به سرعت ناکام ماند و آن توافقنامه 17 می بود، ما نمی‌خواهیم تسلیم شویم، ممکن است برای آزادسازی تپه‌های "کفرشوبا " جنگ نکنیم اما هرگز از حقوق خود چشم‌پوشی نخواهیم کرد.

ادامه دارد ...

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

سخنان آیت‌الله خاتمی در خطبه دوم نمازجمعه تهران

آیت‌الله خاتمی در خطبه دوم نمازجمعه تهران:
بیانات مقام معظم رهبری در نماز جمعه نقشه راه نظام اسلامی بود

خبرگزاری فارس: خطیب موقت نمازجمعه تهران گفت: مقام معظم رهبری در خطبه عمیق خود در هفته گذشته نقشه راه نظام اسلامی را مشخص کردند. اگر کسی اساس نظام اسلامی را هدف قرار دهد، نظام قاطعانه و مقتدرانه از خود دفاع می‌کند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، سید احمد خاتمی خطیب موقت نمازجمعه تهران در روز قدس در خطبه دوم، با اشاره به هفته بازگشایی مدارس، دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، بهار پژوهش را تبریک گفت و یادآوری دو نکته را ضروری دانست.
خطیب جمعه تهران با تاکید بر اینکه آموزش در کنار تهذیب نفس موثر و مفید است، اظهار داشت: آموزش منهای اخلاق و تهذیب نفس، مانند دادن تیغ به دست زنگی مست است و امیدوارم مسئولان فرهنگی این هر سه نهاد به این موضوع توجه ویژه داشته باشند.
خاتمی با بیان اینکه آموزش و پژوهش در فضای آرام شکل می‌گیرد نه در فضای متشنج، افزود: نهضت نرم افزاری در این فضا رشد می‌کند و مسئولان مراکز فرهنگی به این موضوع توجه داشته باشند که دشمنان در پی متشنج کردن جو هستند تا علم و دانش در این کشور شکل نگیرد و آنانی که در این مسیر گام بردارند به علم و دانش و انقلاب اسلامی خیانت کرده‌اند.
وی با تاکید بر اینکه مدارس، دانشگاهها و حوزه‌ها نیاز به تحول همه جانبه دارند، گفت: در این عرصه مقام معظم رهبری بهترین رهنمودهای کاربردی را ارائه کرده بودند که عمل به آن موجب تحول عمیق فرهنگی خواهد شد.

* نظام دینی مخالفتی با طرح آراء مخالف ندارد

عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: مقام معظم رهبری در خطبه عمیق خود در هفته گذشته نقشه راه نظام اسلامی را مشخص کردند و افزودند مخالفت‌ها و اعتراض ها در چارچوب نظام اسلامی برابر اصول 24 ، 26 و 27 قانون اساسی، آزاد است.
خاتمی با تاکید بر اینکه نظام دینی مخالفتی با طرح آراء مخالف نداشته و در نظام اسلامی دگراندیشی به هیچ عنوان جرم نیست، خاطر نشان کرد: قانون اساسی مذهب اصلی کشور را اسلام می‌داند اما بقیه مذاهب نیز آزادند تا در چارچوب قانون بر طبق قوانین خود عمل کند و همواره امامان معصوم ما نیز نه تنها وحشتی از طرح آراء مخالف نداشتند، بلکه با این افراد صحبت کرده و جوابشان را نیز می‌دانند.
خطیب نماز جمعه تهران با بیان اینکه مخالفت در چارچوب نظام قابل تامل خواهد بود، تاکید کرد: اگر کسی اساس نظام اسلامی را هدف قرار دهد، نظام قاطعانه و مقتدرانه از خود دفاع می‌کند.
وی تصریح کرد: هیچ نظامی در برابر براندازی سکوت نمی‌کند و این نقشه راه نظام جمهوری اسلامی ایران است.
عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه هیچ کس در لزوم دستیابی به وحدت تردیدی ندارد، گفت: موضوع وحدت برای همیشه یک ضرورت برای جامعه است و قرآن و روایات ائمه نیز همواره بر این موضوع تاکید داشته و بیشترین رهنمودهای حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری حول همین محور است و بدیهی است که تفرقه در هر جامعه‌ای عامل آسیب خواهد بود.
خاتمی با بیان اینکه دلسوزان نظام نیز همواره دم از وحدت زده و این دم زدن یک امر مقدس است، تصریح کرد: اما وحدت باید در چارچوب نظام اسلامی و حول محور قانون اساسی که یکی از برجسته‌ترین اصولش اسلام و ولایت فقیه است، باشد.
وی تاکید کرد: وحدت حول محور راه نورانی و سیاست‌های کلی نظام مورد قبول است نه اینکه هر کس بنابر سلیقه خود آن را تعریف کند.
خطیب موقت نماز جمعه تهران افزود: تنها راه حل اختلافاتی که گاهی در جامعه مطرح می‌شود تمکین به قانون و التزام عملی به ولایت فقیه است.
خاتمی از جمله وظایف تریبون نماز جمعه تهران را توجه به وحدت، اخلاق، تقوا، روشنگری‌های سیاسی و ارتقاء بصیرت جامعه دانست و گفت: این امر در طول 30 سال گذشته به خوبی انجام شده است اما برخی که این روشنگری‌ها را از تریبون نماز جمعه برنمی‌تابند، در یکی دو ماه اخیر، تریبون نماز جمعه را مورد هجمه‌های مختلف قرار داده و تلاش دارند تا این روشنگری‌ها را تعطیل کنند اما باید بدانند که به فضل خدا این امر شدنی نیست و آنها نمی‌توانند مانع از روشنگر‌ی‌های ائمه جمعه در تریبون‌های نماز جمعه بشوند.

* ملتی که همراه امام خود در صحنه باشد، شکست ناپذیر است

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به در پیش بودن هفته دفاع مقدس با بیان اینکه هفته دفاع مقدس برگی زرین از کتاب پرافتخار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است، خاطر نشان کرد: در دویست سال اخیر هر گاه درگیری میان ایران و کشوری دیگر پیش می‌آمد کشورهای دیگر بودند که باج و امتیاز می گرفتند و تنها در دوران هشت ساله دفاع مقدس بود که بدون از دست دادن حتی یک وجب از خاک میهن اسلامی، ملت ایران دشمن را ذلیلانه و زبونانه از کشور راند.
خاتمی هفته دفاع مقدس را حاوی پیام هایی بسیار مهم و ابدی دانست و افزود: نخستین پیام آن این است که ملتی که همراه امامش در صحنه باشد، شکست ناپذیر است.
وی ادامه داد: صدام سه روز قبل از آغاز جنگ در مصاحبه‌ای اعلام کرده بود که ادامه مصاحبه سه روز بعد در تهران برگزار می شود اما ملت بزرگ ایران هشت سال ایستادگی کرد و نه در مقابل صدام بلکه با دنیای استکبار جنگید و سرانجام این صدام معدوم بود که دست‌های ذلت و تسلیم خود را در برابر ملت بزرگ ایران بلند کرد.
خطیب موقت نمازجمعه تهران گفت: فرهنگ عشق به خدا، ایثار و دفاع از دین، فرهنگ جهاد است که نقطه مقابل آن فرهنگ دنیاپرستی و اشرافی گری و فرهنگ پایبندی به زخارف بی ارزش دنیوی است و ما باید همواره پاسدار فرهنگ شهادت باشیم.
خاتمی ولایت مداری را یکی دیگر از پیام های مهم دفاع مقدس دانست و گفت: همه می دانند که هشت سال دفاع مقدس با تدابیر الهی امام راحل اداره شد و امام خمینی(ره) در عمل نشان دادند ولایت فقیه توان مدیریت بحران را دارد.
خاتمی با اشاره به تاکید امام خمینی (ره) مبنی بر اینکه پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد، افزود: همین موضوع باعث شد که دشمنان نتوانند به ایران اسلامی آسیب برسانند.
وی اضافه کرد: جنگ در تمام دنیا بحران است اما امام خمینی (ره) از این بحران به عنوان فرصت استفاده و تحولی عمیق در جامعه ایجاد کرد.
عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه همه موظفیم هفته دفاع مقدس را گرامی بداریم، این هفته را هفته جهاد و شهادت دانست و گفت: اعتماد به نفس، تفکر بسیجی، تحکیم وحدت و دهها پیام دیگر از دستاوردهای دوران دفاع مقدس است.

* لزوم شناسایی سریع تروریست‌های حوادث اخیر در کردستان

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به روایتی از امام محمد باقر (ع) درباره فضیلت ماه مبارک رمضان، بر استفاده هر چه بیشتر از زمان باقیمانده از این ماه مبارک تأکید کرد.
امام جمعه موقت تهران ضمن تسلیت شهادت ماموستا شیخ‌الاسلام نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری به مردم این استان و خانواده وی خاطر نشان کرد: ما از نزدیک شاهد حسن سلوک این عالم فرهیخته بودیم و وی بی نهایت شیفته اهل بیت (ع) به ویژه حضرت صدیقه طاهره (س)، خدمتگزار مردم کردستان و از جانبداران جدی نظام اسلامی بود.
خاتمی تاکید کرد: این شهادت و دیگر شهادت‌ها و حوادثی که در هفته گذشته در کردستان اتفاق افتاد، می‌طلبد که مقامات امنیتی - اطلاعاتی کشور با سرعت هر چه تمام‌تر این تروریست‌ها را شناسایی کنند و این جنایتکاران را هر چه زودتر به سزای اعمال ننگینشان برسانند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

مشروح سخنان احمدی نژاد در نماز جمعه روز قدس تهران

مشروح سخنان احمدی نژاد در نماز جمعه روز قدس تهران
مردم منطقه تسلیم رژیم صهیونیستی نخواهند شد

خبرگزاری فارس: رئیس جمهور کشورمان بعنوان سخنران پیش از خطبه‌های نماز جمعه روز قدس تهران سخن گفت.

به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان که بعنوان سخنران پیش از خطبه‌های نماز جمعه روز قدس تهران سخن می‌گفت، با بیان اینکه امام راحل 30 سال قبل با الهامات خدای متعال این روز را به عنوان روز قدس قرار داد، اظهار داشت: روز قدس راه عزت، آزادی و سربلندی را در برابر ملت ما و همه ملت ها باز کرد و روز قدس، روز وحدت ملت ایران و روز وحدت مسلمانان و جامعه بشری در برابر قدرت‌های فاسد و ظالم است و به لطف خدا بعد از 30 سال روز قدس به روز مهم و سرنوشت ساز کل جهان تبدیل شده و امروز روز قدس روز جهانی است.
وی با بیان اینکه در دنیا صف بندی جدیدی به وجود آمده است گفت: در یک طرف این صف بندی همه آزادیخواهان، عدالت طلبان، موحدان و خداجویان قرار دارند و در طرف دیگر سلطه گران، استعمارگران، جنایتکاران و دزدان بین المللی ایستاده اند.
رئیس جمهور با طرح این سؤال که چرا مسأله فلسطین تا این حد مهم است و سرنوشت جامعه بشری در گرو تحولات فلسطین است؟ افزود: ملت ایران و بسیاری از ملت‌ها با تاریخچه رژیم منحوس صهیونیستی آشنا هستند و زمزمه‌های تشکیل این رژیم از قبل از جنگ جهانی اول شروع شد و با یک سازماندهی خبیث و برای سلطه بر همه منابع مادی و معنوی جهان، این طراحی انجام شد.

*یهودی ستیزی توسط دولت‌مردان و سیاستمردان کشورهای غربی طراحی شد

احمدی نژاد افزود: بعد از جنگ جهانی اول با استفاده از غفلت ملت‌های منطقه و مسلمانان، سرزمین فلسطین را تحت قیمومیت استعمار پیر، انگلیس قرار دادند و صهیونیست‌ها سازمان یافته و جنایتکارانه به سرزمین فلسطین هجوم آوردند و صهیونیست‌ها تحت پوشش خرید مزارع و زمین‌ها و به زور ترور و خشونت بخش وسیعی از این سرزمین را غصب کردند.
وی با بیان اینکه یهودی ستیزی از سوی کشورهای غربی طراحی شد گفت: قبل از جنگ دوم جهانی که با کمک انگلیس مردم را آماده کردند و البته برخی شهروندان اروپایی علاقه داشتند یهودیان را از اروپا برانند، اما یهودی ستیزی توسط دولت‌مردان و سیاستمردان کشورهای غربی طراحی شد.
رئیس جمهور با اشاره به اینکه پس از جنگ دوم جهانی مدعی شدند در دوره جنگ دوم هولوکاست رخ داده است، گفت: به ادعای آنها چند میلیون یهودی در کوره‌های آدم سوزی سوخته شدند و تلاش آنان این بود که این موضوع را جای انداخته و مظلومیت قوم یهود را با دروغ و طراحی پیچیده تبلیغاتی و عملیات روانی تبلیغ کنند و آنها پس از آن نیازمند دولت و سرزمین مستقل هستند و آن قدر قوی کار کردند که بسیاری سیاستمداران و متفکران جهان هم فریب خوردند و تحت تاثیر قرار گرفتند.
احمدی نژاد با اشاره به موضع صهیونیست‌ها و حامیانشان درباره لزوم تشکیل کشور مستقل برای آنها اظهار داشت: اگر بخواهیم چنین منطقی را بپذیریم که اینها در فلسطین یا هر سرزمین دیگری کشور مستقلی داشته باشند، پس آمریکا هم باید تحویل سرخ‌پوستان شود و در اروپا نیز 72 کشور مستقل تشکیل شود و روسیه نیز باید تکه تکه شود.

*در ابتدای قرن بیستم ملت‌های منطقه یک غفلت تاریخی کردند

وی این منطق را زیربنای نا امنی و جنگ‌های گسترده در جهان دانست و افزود: چنین منطقی همه را به استفاده از سلاح برای حل مسائل گوناگون تشویق می‌کند و این یک منطق باطل است و حتی اگر بخواهیم با اغماض این منطق را برای قوم یهود بپذیریم این سوال مطرح است که چرا باید آنها در سرزمین فلسطین مستقر شوند؟ چرا نباید در آمریکا و اروپا و کانادا مستقر شود و خود آنها هم امنیت اینها را برقرار کنند؟ چرا مردم فلسطین باید خسارت بدهند؟ خود آنها علنا می‌گویند که ما در حق یهودیان جنایت کردیم،‌پس خود آنها هم باید خسارت بدهند.
احمدی‌نژاد تصریح کرد: در ابتدای قرن بیستم ملت‌های منطقه یک غفلت تاریخی کردند و دشمن یک سرپل مهم در قلب دنیای اسلام را در دست گرفت و به بهانه جنایتی که مردم منطقه هیچ نقشی در آن نداشتند، فلسطین را اشغال کردند و در طول سالیان متمادی این جنایتکاران هر روز ملت‌ها و کشورهای مختلف جهان را تهدید می‌کنند و جنایات مختلفی مرتکب می‌شوند. به گونه‌ای که در جنایتکاری روی همه جنایتکاران تاریخ را سفید کرده‌اند.

*بهانه تاسیس رژیم صهیونیستی یک دروغ و یک فساد است

رئیس‌جمهور ادامه داد: بهانه تاسیس رژیم صهیونیستی یک دروغ و یک فساد است چرا که اشغال فلسطین هیچ ارتباطی به ماجرای هولوکاست ندارد و علاوه بر این همه دست‌اندرکاران تاسیس این رژیم فاسد هستند و راهکارهای آنها نیز فساد است.
وی با تاکید بر اینکه همه جنایتکاران فلسطینی باید به دادگاه سپرده شوند، اظهار داشت: از اجتماع چند فاسد رژیمی بیرون آمده است که به معنای حقیقی کلمه یک شجره خبیثه است که همه ریشه، ساقه و برگ آن جنایت، فساد و ظلم است.
احمدی‌نژاد افزود: از همان مقدمات برپایی این رژیم، کوچکترین منطق انسانی و عقلانی وجود نداشته است و وجود این رژیم همواره به معنای ناامنی دائمی و گسترش سلطه استعماری در همه جهان بوده است.

*صهیونیست‌ها حتی رئیس‌جمهور آمریکا را تحت فشار قرار می‌دهند

وی ایستادگی در برابر صهیونیست‌ها را یک اقدام ملی،‌دینی،‌اعتقادی و انسانی دانست و تصریح کرد: از آنجا که رژیم صهیونیستی امنیت ملی و استقلال ملت‌ها را مورد تهدید قرار داده است، پس ملت‌ها نیز به عنوان یک وظیفه ملی اقتضا می‌کند که در مقابل این رژیم بیایستد و از سوی دیگر ایستادگی در برابر رژیم جنایتکار صهیونیست، یک امر اعتقادی و دینی نیز هست. چرا که آنان مطلقا دین ندارند و دینداری آنها یک دروغ بزرگ است و صهیونیست‌ها به دنبال انهدام ادیان و ارزش‌های پیامبران الهی هستند و می‌بینید که آنها در پشت همه شبکه تخریب فرهنگ دینی ملت‌ها قرار دارند.
رئیس‌جمهور صهیونیست‌ها را سمبل دروغ، فریب و کینه‌ورزی دانست و گفت: آنها ضد مسیحیت، ضد اسلام، ضد حضرت موسی (ع) و ضد پیامبران الهی هستند و به خصوص برای ما مسلمانان ایستادگی در مقابل آنان یک امر الهی است.
احمدی‌نژاد با اشاره به جنایت‌ها و ترور‌های آشکار رژیم صهیونیستی گفت: آنها برادران و خواهران ما را قطعه قطعه می‌کنند و ملت‌های اسلامی نمی‌توانند ساکت باشند همانگونه که امام فرمود تا ظلم است، مبارزه است و تا مبارزه است، ما هستیم.

*صهیونیست‌ها به دنبال انهدام ادیان و ارزش‌های پیامبران الهی هستند

وی با اشاره به تعارض‌های ادعاهای صهیونیست‌ها و حامیانشان، افزود: خود آنها یهودی ستیزی را راه‌ انداختند و از طرف دیگر پرچم حمایت از یهود را بلند می‌کنند و در جایی دیگر اگر پای یک گربه آنها در کشورهایی که مخالفشان هستند، زخمی شود فریاد حقوق بشر آنها بلند می‌شود اما در مقابل کشته شدن انسان‌ها در غزه و سرزمین‌های اسلامی سکوت می‌کنند و در حقیقت وقتی ادعاهای انسانی به آنها می‌رسد، رنگ می‌بازد.
رئیس‌جمهور با اشاره به شعار دموکراسی خواهی صهیونیست‌ها و حامیانشان گفت: وقتی در کشور ما انتخابات صد در صد آزاد و 40 میلیونی برگزار می‌شود، می‌روند و یک نفر را پیدا می‌کنند که بگوید انتخابات مخدوش است اما خودشان در فلسطین حاضر به اجرای دموکراسی و پذیرش نظر مردم نیستند.
وی با اشاره به حمایت‌های مستکبران و قدرت‌های بزرگ از رژیم صهیونیستی گفت: این رژیم از جانب قدرت‌ها در مصونیت کامل قرار دارد تا هر جنایتی که می‌خواهد انجام دهد و از سوی دیگر قدرت‌های بزرگ برای بستن قراردادهای اقتصادی با سایرین شرط به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی را مطرح می‌کنند.
احمدی‌نژاد با اشاره به جنگ‌های 22 روزه و 33 روزه اخیر و خوی تجاوزگری رژیم صهیونیستی اظهار داشت: آنها حدود سه سال است که غزه را محاصره کرده‌اند اما صدای قدرت‌ها در نمی‌آید و علیه این ملت مظلوم دست به هر جنایتی می‌زنند و حتی کودکان را در آغوش مادرانشان قطعه قطعه می‌کنند.
وی با بیان اینکه حتی مردم آمریکا و اروپا نیز از صهیونیست‌ها نیز متنفر هستند به گسترش نفوذ صهیونیست‌ها اشاره کرد و اظهار داشت: با شکل‌گیری کامل شبکه جهانی صهیونیست آنها بر دولت‌های اروپا و آمریکا مسلط شدند به گونه‌ای که اکنون بسیاری از دولت‌های غربی بقای خود را در حمایت از صهیونیست می‌بینند و شرط ادامه استقرار آنها در مناصب‌شان اثبات وفاداری به رژیم صهیونیستی است.

*هر طرحی حق ملت فلسطین را به رسمیت نشناسد به زباله‌دان تاریخ می‌رود

احمدی‌نژاد تصریح کرد: بعضی از کشورها و سیاستمداران اروپایی و آمریکایی هر چه علیه خودشان شعار بدهید، تحمل می‌کنند اما می‌گویند علیه صهیونیست‌ها شعار ندهید چون آنها ما را بیچاره می‌کنند؛ برخی از دولت‌های غربی هنوز رسما به صهیونیست‌ها باج می‌دهند و شرکت‌ها اگر سهام‌دار صهیونیست نداشته باشند، اجازه فعالیت در اروپا و آمریکا را نمی‌یابند و از آن طرف شرکت‌های صهیونیستی مراکز گوناگون اقتصادی را در دست دارند و برای فعالیت در اروپا و آمریکا از مالیات معاف می‌شوند.
وی تصریح کرد: آنها به دنبال استقرار شبکه جهانی سلطه برای خود هستند و هر کس که در مقابل آن بایستند را تحت فشار و ترور قرار می‌دهند به گونه‌ای که حتی اگر رئیس‌جمهور آمریکا هم در برابر آنها بایستد، او را تحت فشار قرار می‌دهند.
رئیس جمهور اظهار داشت: با همت و ایستادگی و هوشمندی شما و تبعیت از ولایت، روز قدس به روز مقاومت و تجدید ارزش‌های الهی تبدیل شده و پرچمداری امروز در دست ملت ایران است و ملت ما این پرچم سرافرازی را که در سایه ولایت به دست آورده، هرگز بر زمین نخواهد گذاشت.

*تنها راه نجات فلسطین ایستادن در مقابل شبکه‌ فاسد صهیونیسم جهانی است

وی خطاب به ملت‌های منطقه افزود: تنها راه نجات شما ایستادن در مقابل شبکه‌ فاسد صهیونیسم جهانی است و این مسئله کلید استقلال و آزادی واقعی ملت‌ها است. پس لازم است که خود را بسیج کنید و در هر کجای عالم که رد پای نفوذ آنها را دیدید در مقابل‌شان بایستید.
احمدی‌نژاد خطاب به روسای کشورهای منطقه اظهار داشت: شما از خشم ملت‌های خود اطلاع دارید و باید بدانید که رژیم صهیونیستی رو به زوال است پس هر چه به این رژیم نزدیک شوید، پایه‌های استقرار خود را سست می‌کنید.
وی تاکید کرد: پای بعضی از شما زیر طومار جنایت صهیونیست‌ها در فلسطین و لبنان ثبت شده است، پس تلاش کنید ننگ همراهی با کثیف‌ترین جنایتکاران تاریخ بر پیشانی شما ثبت نشود.
رئیس‌جمهوری اسلامی ایران خطاب به کشورهای جهان با اشاره به لزوم هوشیاری در مقابل نفوذ صهیونیست‌ها گفت: آنها به هر طریقی تلاش می‌کنند تا در بدنه کشورهای مختلف نفوذ کنند و در هر جا که وارد شوند، مثل کنه می‌چسبند و دست بر نمی‌دارند؛ یک استاد دانشگاه آمریکا می‌گفت یک استاد صهیونیسم را در دانشگاه ثبت‌نام نمی‌کردیم و 10 سال معطل این کار بود و بالاخره من دلم سوخت و او را استخدام کردم، پس از چند سال که به همان دانشگاه برگشتم دیدم که سایر اساتید را از آنجا رانده و وابستگان به صهیونیست‌ها را در آنجا جای داده است.
احمدی‌نژاد از سران کشورهای مختلف جهان خواست که تحت فشار قدرت‌ها تن به قراردادهای ننگین صهیونیستی ندهند.
رئیس‌جمهوری اسلامی ایران خطاب به سلطه‌گران وحامیان رژیم صهیونیستی گفت: عمر این رژیم و دوران اشغالگری به پایان رسیده و مشت شما نیز باز شده است؛ شما برای تخریب یک ساختمان 5 هزار دلاری در غزه، موشک یک میلیون دلاری می‌زنید و با چنین شرایطی محال است که شما به پیروزی برسید، پس رژیم صهیونیستی آینده‌ای ندارد و رو به پایین است.
وی افزود: آنها یک روز شعار نیل تا فرات می‌دادند و حالا برای امنیت خود دور خودشان دیوار می‌کشند و در حقیقت فلسفه تاسیس این رژیم بر باد رفته است.

*مردم منطقه تسلیم رژیم صهیونیستی نخواهند شد

احمدی‌نژاد با اشاره به ادعای دموکراسی‌خواهی حامیان رژیم صهیونیستی اظهار داشت: شما که برای هر چیز کوچکی رفراندوم می‌گذارید در کشورتان رفراندوم بگذارید که آیا مردم‌تان راضی هستند که شما به این رژیم مالیات بدهید؟
وی با بیان اینکه اگر هزار سال هم بگذرد، مردم منطقه تسلیم رژیم صهیونیستی نخواهند شد، گفت: شنیدیم که می‌خواهند طرح جدیدی ارائه کنند، اما باید بدانند که در هر طرحی که حق ملت فلسطین به رسمیت شناخته نشود، آن طرح مثل طرح‌های قبلی به زباله‌دان تاریخ خواهد رفت.
رئیس‌جمهور تصریح کرد: طرح ما نیز راه حل انسانی برای بازگشت آوارگان و تصمیم‌گیری فلسطینی‌ها برای خود است.
وی خطاب به ملت فلسطین گفت: بدانید که هر چه دارید از مقاومت است و دشمن می‌خواهد مقاومت را در هم بشکند پس بایستید و از حق خود دفاع کنید و بدانید که خدا نیز با شما است.
احمدی‌نژاد بر لزوم ارائه گزارش جنایات رژیم صهیونیستی توسط دبیر کل سازمان ملل تاکید کرد و خواستار محاکمه جنایتکاران صهیونیست شد.
رئیس‌جمهور در پایان سخنان خود با اشاره به حضور تاریخی ملت ایران در انتخابات دهم ریاست جمهوری گفت: حضور تاریخی شما دشمنان را به خشم آورده و می‌خواهند عظمت آن را کار را مخدوش کنند و در همین راستا گفته‌اند که می‌خواهند در جریان سفر ما به نیویورک عده‌ای را جمع کرده و سر و صدا راه بیندازند اما دوران این کارها به پایان رسیده است و ملت ایران برای تحرکات آنها سرسوزنی تره هم خرد نمی‌کنند.
وی خاطرنشان کرد: ملت ایران در روز قدس امسال یک بار دیگر اعلام کرد که پای آرمان‌های امام و رهبری عزیز ایستاده و پرچم عزت و شرف را برافراشته نگاه داشته است.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :

رمضان عبدالله:امروز ملت فلسطین به نیابت از جهان اسلام در برابر اسرائیل می جنگد

رمضان عبدالله در سخنان پیش از خطبه‌های تهران در روز قدس:
امروز ملت فلسطین به نیابت از جهان اسلام در برابر اسرائیل می جنگد

خبرگزاری فارس: دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین با بیان اینکه ملت فلسطین امروز به نیابت از تمام جهان اسلام در سرزمین فلسطین در برابر اسرائیل می جنگد، بر حمایت همه جانبه کشورهای اسلامی از مبارزان فلسطینی تاکید کرد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، رمضان عبدالله دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین در سخنان پیش از خطبه‌های نمازجمعه این هفته تهران که به منظور بزرگداشت روز قدس انجام شد، با بیان اینکه امام خمینی (ره) با بصیرت عمیق، خدایی و تاریخی خود و با شناخت و آگاهی پیامبرگونه ای که از آینده داشتند در سی سال قبل چنین روزی را به نام روز مبارک جهانی قدس نامیدند، افزود: این تیر از همان روز رها شد تا در نهایت به قلب دشمنان قدس بخورد و آنان را سرنگون کند و روز جهانی اسلام را برای همگی ما به ارمغان بیاورد.
دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین گفت: آن رسالتی که حضرت امام خمینی (ره) در سی سال قبل عنوان کردند، باید همواره گوشزد یکایک مسلمانان در اقصی نقاط جهان باشد و باید آنان را به بیداری بکشاند تا ان‌شاء الله آن تیری که رها شده است، به عنوان تیر خلاص بر قلب دشمن فرود آید.
رمضان عبدالله ادامه داد: همانگونه که حضرت امام خمینی (ره) بارها در گذشته اعلام کردند، اسرائیل یک غده سرطانی است که در جان، بستر و جسم جهان کاشته شده است.
وی با تاکید بر اینکه اسرائیل با انواع حیله و ساز و کارها در تلاش است که امت اسلامی را از حمایت از ملت فلسطین بازدارد، خاطر نشان کرد: ملت فلسطین امروزه به نیابت از جهان اسلام در سرزمین فلسطین در برابر اسرائیل می جنگد، بنابراین همگی باید یار و حامی ملت فلسطین باشند.
دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین افزود: اگر خدای ناکرده روزی اسرائیل بتواند ملت فلسطین را در خانه و کاشانه خود از بین ببرد، پس از آن متوجه یکایک کشورهای اسلامی خواهد شد تا اسلام و اسلام‌خواهی را در کشورهای اسلامی از بین برده و هر چیزی را که به اسلام و اسلامیت مربوط است نابود کند.
رمضان عبدالله با تأکید بر اینکه ملت فلسطین امروز به نیابت از ملت های ایران، عراق، سوریه، مصر، مغرب و تمامی کشورهای اسلامی با رژیم صهیونیستی می جنگد، گفت: بنابراین باید همگی شما یار و حامی ملت فلسطین باشید که امروزه به طور مستقیم با ددمنشی رژیم صهیونیستی دست و پنجه نرم می‌کند.
وی با بیان اینکه از ملت فلسطین می‌خواهم در قالب وحدت، یکپارچگی خود را حفظ کنند، اظهار داشت: دشمن صهیونیستی تصور می کند قدس قطعه ای از خاک یک سرزمین است در حالی که قدس بخشی از سرزمین اسلامی و متعلق به جهان اسلام است و برای آزادسازی قدس شریف ما راهی جز مقاومت نیست.
دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین با اشاره به پیروزی های رزمندگان حزب‌الله در جنگ 33 روزه با رژیم صهیونیستی و شکست رژیم صهیونیستی در جنگ 22 روزه در غزه، خطاب به سران رژیم صهیونیستی تاکید کرد این برهه از زمان همچون گذشته نیست که شما هر جنگی را برافروختید پیروز شوید.
رمضان عبدالله با تأکید بر اینکه ملت فلسطین حاضر نیستند حتی یک وجب از خاک خود را در اشغال ببینند، گفت: هم اکنون 5 میلیون آواره فلسطینی در خارج از این سرزمین به سر می‌برند که حق بازگشت به وطن خود را دارند.
وی صبح پیروزی و نابودی رژیم صهیونیستی را نزدیک دانست و تصریح کرد: سردمداران رژیم نامشروع صهیونیستی باید بدانند که شکست و نابودی سرنوشت محتوم آنهاست.
دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین در پایان سخنان خود که در جمع نمازگزاران تهرانی در دانشگاه تهران انجام شد، انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران را اسطوره‌ای عظیم و سیلی محکمی به دشمنان این مرز و بوم عنوان کرد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸

سیمین دانشور : سووشون را موسی صدر به عربی ترجمه کرد

سیمین دانشور، نویسنده و همسر جلال آل احد

نیما به موسی صدر حسودی اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی(قذاقی) یا گمش کرده یا کشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود. چشمهای خاکستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری ها. من در رو باز کردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید، گفت: جلال هست؟ گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام که همیشه اینجا بود. دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدوم. نیما تو خاطراتش نوشته که: سیمین محو جلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم خیلی بودم. باید چایی رو خودم می ریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالی باشه. خودمم می دادم بهش. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتیم قم. او رییس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو او به عربی ترجمه کرد. آورده بود برامون. بعد ما رو به قم دعوت کرد که دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی می دیدمش. شام و نهار اینا می دیدمش.

منبع: وبلاگ شرح صدر به نقل از مجله گوهران(ویژه نیما یوشیج)، 13 دی 1385

جلال آل احمد و سیمین داشور

سیمین داشور

سیمین داشور

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸

11 سپتامبر؛ سکانسی رقت آور از یک سناریوی پلید

11 سپتامبر

11 سپتامبر سال 2001 حادثه‌ای رخ داد که به نظر اکثر تحلیل گران دروغی بزرگ و سناریویی از پیش تعیین شده از سوی سردمداران کاخ سفید برای اجرای نقشه‌های جدید آنها در عرصه بین المللی بود. در تاریخ یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی یکی از جنجالی‌ترین و مهمترین حوادث جهان در کشور آمریکا به وقوع پیوست که معادلات و مناسبات روابط بین الملل در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی و... را دستخوش تحولات عمده‌ای کرد. در این روز 4 فروند هواپیمای مسافری که از بوستون، لس آنجلس و نیوجرسی به مقصد 4 شهر مختلف در حرکت بودند، در یک زمان ربوده شدند و به مقصد کاخ سفید و پنتاگون که نماد قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی ایالات متحده امریکا بود پرواز کردند، نخستین هواپیما در ساعت 8:45 صبح خود را به یکی از برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی کوبید و وارد طبقه 73 آن شد و هواپیمای دوم کمتر از 20 دقیقه بعد خود را به ساختمان دیگر زد و پس از مدت کوتاهی برجهای دوقلو 118 طبقه‌ای با ارتفاع 410 متر در مقابل چشم همگان فرو ریختند. در همین زمان جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا در محلی بود که همگان را به یاد عطوفت و مهربانی می انداخت، او در این ساعت در مدرسه‌ای و در جمع دانش آموزان دبستانی در حال گفتگو بود، جایی که هیچ کسی به نقشه‌های شوم او و اربابان صهیونیستش شک نکند و او را در حالتی صلح طلب و معصومانه به نمایش بگذارد. بوش پسر بر اساس تصاویر تلویزیونی وقتی به وسیله مشاور خود از حادثه خود ساخته حمله به برج های تجارت جهانی با خبر شد، ابتدا به محل نامعلومی منتقل شد و بعد از اعلام حالت فوق العاده در آمریکا سریع شروع به اجرای نمایشی پرداخت که به گفته کارشناسان بیش از 500 میلیارد دلار برای مردم آمریکا هزینه داشت. دقایقی بعد نیروی هوایی این کشور اعلام کرد که پرواز در سراسر آمریکا ممنوع است اما این اخطار مانع از آن نشد که هواپیمای سوم با ساختمان پنتاگون برخورد کند، این حادثه بین المللی با توجه به اخبار منتشر شده بعد از آن دارای ابعاد بسیار مهمی می باشد، به طور مثال در بعد داخلی، ایالات متحده که با بهره گیری از ابزار پیشرفته و تقویت سازمان سیا چنین القا می کرد که هیچ خطری نمی تواند امنیت این کشور را آسیب بزند و به زعم خود به دنبال برنامه ریزی برای امنیت نظام بین الملل بود یکباره گرفتار مصیبت بزرگی شد و در درون خاک امریکا مورد حمله قرار گرفت. در بعد بین المللی نیز دولت نظامی گرا و مداخله جوی بوش پسر فرصت مناسبی برای تحقق برنامه های از پیش طراحی شده خود در نقاط مختلف به خصوص منطقه ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خاورمیانه را پیدا کرد و پس از مدتی با سوء استفاده از افکار عمومی و به بهانه دخالت طالبان در این فاجعه و حضور آنها در افغانستان این کشور را اشغال کرد. گرچه دولت بوش از این واقعه سود بسیاری برد و مشکلات خود را پوشش داد و مخفی نمود اما هرگز بیان نکرد و ابهامات زیادی وجود دارد که دست‌هایی در وقوع این حادثه وجود دارد. با اینکه 11 سپتامبر در آمریکا رخ داد، اما جورج بوش با ارائه طرح جنگ بر ضد تروریسم وعده داد این پدیده را در تمام دنیا ریشه کن کند و امنیت را برای ساکنین کره خاکی به ارمغان آورد. اما بعد از گذشت چندین سال از طرح مبارزه با تروریسم که از سوی رئیس جمهوری آمریکا مطرح شده می‌گذرد، طی این مدت دولت بوش در راستای اهداف سلطه طلبانه خود و به بهانه جنگ ضد تروریسم کشورهای افغانستان و عراق را که از نظر او مهد ترور و ناامنی در دنیا بودند اشغال کرده است. اگر چه حمله به این دو کشور سرنگونی رژیم های جبار طالبان و صدام را به دنبال داشت، اما به وعده‌های دروغین بوش و ریشه کن کردن پدیده ترور منجر نشد، بلکه زمینه‌ای برای به راه افتادن موج‌های واقعی ترور و قتل عام انسان‌های بیگناه صادر شد. شواهد حاکی از آنست که آمریکا نه تنها به هدف ظاهری که از حمله به عراق و افغانستان دنبال می‌کرد نرسیده، بلکه طی چند سال اخیر جهان شاهد موج گسترده‌ای از حملات و وقایع پلید تروریستی آدم ربایی و گروگانگیری بوده است. اینکه چه عواملی در پشت پرده یازده سپتامبر دست داشته‌اند خود بحث مفصلی است. اگر بن لادن واقعا مسئول 11 سپتامبر بود چرا آمریکایی‌ها به جای سرگرم شدن به مساله عراق و تهدید کشورهای مستقل در جهان درصدد دستگیری و مجازات او برنمی‌آیند؟ بن لادن به هنگام وقوع این حادثه از سوی این محافل مهمترین دشمن آمریکا معرفی شد ولی این نکته قابل توجه است که چرا اکنون به فراموشی سپرده شده و از دشمنان دیگری نام به میان می‌آید. با وجود گذشت 6 سال از این حادثه هنوز هم ناگفته‌ها و ابهامات فراوان درباره آن وجود دارد که برای شناخت آن نیازمند گذشت زمان و افشای اخبار جدید هستیم. از جمله مسائلی که می‌توان در خصوص حادثه 11 سپتامبر به آن اشاره کرد این است که مطمئناً این حادثه یک سناریوی از پیش طراحی شده بود، تا بوش و حامیان صهیونیست وی بتوانند از فرصت بوجود آمده نهایت استفاده را در منطقه خاورمیانه و جهان از آن ببرند و به بهانه نظم نوین جهانی و مبارزه با تروریسم لشکرکشی‌های خود را آغاز نمایند. نکته قابل توجه این است که بر اساس یک طرح، چندین شبکه تلویزیونی و فرستنده‌های آنها (شما بخوانید به طور کاملاً تصادفی!!!) در نزدیکی‌های برج‌های دوقلو در حال فعالیت بودند و لحظه برخورد دو فروند هواپیمای مسافربری را به تصویر کشیدند و از آن مهم‌تر این که بر اساس آمار منتشر شده نزدیک به 2 هزار یهودی در این دو برج فعالیت داشتند، اما بر اساس یک هماهنگی به عمل آمده هیچ کدام از این افراد در روز حادثه در محل کار خود حاضر نشدند و هیچ گاه معلوم نشد که علت غیبت همزمان این افراد چه چیزی بوده است. گذشته از این حقایق چگونه می توان پذیرفت (NSA) که مدعی شنود مکالمات در کل جهان است یا سازمان سیا که متخصص انواع ترور، توطئه، انفجار و آشوب است، از وقوع این حادثه بزرگ بی خبر بوده‌اند؟! هنگامی که مطابق گزارش های دقیق امنیتی ، شماری از کشورها تلویحاً از پیوندهای ظریفی که بین حادثه 11 سپتامبر با چهره های سرشناس امریکا وجود داشت ، پرده برداشتند؛ اختلاف در کاخ سفید چنان بالا گرفت که بعضی وزراء علناً با بوش به مخالفت برخاستند تا در صورت نیاز پای خود را از این گرداب مهلک کنار بکشند. پال اونیل (وزیر دارایی) وقت آمریکا که گفته بود آمریکا باید برای نابودی تروریسم به هر کشوری که بخواهد و در هر شرایطی حمله کند، پس از استعفای خود فاش کرد «بوش سرنگونی صدام را قبل از 11 سپتامبر برنامه ریزی کرده بود». در واقع 11 سپتامبر یک سکانس رقت آور از سناریوی پلیدی است که با نوارهای بن لادن به صورت سریالی از تیزرهای سیاسی برای فریب جهانیان اجرا شده است، از حیث روانی به تقلید از هولوکاست طراحی شده و به همان اندازه بزرگ نمایی شده و مشابه هولوکاست ساختگی و دروغی است. اما باید در این بین به نکته دیگری نیز اشاره کرد که برخی اخبار 11سپتامبر از سوی رسانه های غربی به طور عمد نادیده گرفته شده اند، در حالی که این اخبار می تواند نمایانگر حقایق بسیار با ارزشی در این زمینه باشند. تنها چند روز پس از انفجار برج های مرکز تجارت جهانی و ساختمان وزارت دفاع آمریکا در واشنگتن 200 خلبان ارشد خطوط هوایی و همچنین نیروی هوایی این کشور پس از نشستی طولانی درباره حوادث 11سپتامبر بیانیه‌ای منتشر کردند که از سوی رسانه های غربی نادیده گرفته شد. آنها اعلام کردند برخورد هواپیماهای مسافربری به برج های مرکز تجارت جهانی حساب شده و بسیار پیچیده تر از آن بوده است که خلبانان مبتدی با چند ماه آموزش از روی دستگاه های زمینی هواپیماهای مسافربری بتوانند آن را انجام دهند و چنین اقدامی بدون اطلاع و هماهنگی و حمایت رده های عالی امنیتی و سیاسی کشور غیرممکن است و آنها حداکثر خیانت را به کشورشان کرده اند. در بیانیه خلبانان آمریکایی آمده است، دولت این کشور از دستگاه های فوق العاده پیشرفته و جدیدی برخوردار است که توانایی هدایت هواپیماها از راه دور را دارند و این دستگاه ها می توانند هواپیماها را بدون دخالت خلبان به سمت هدف های مورد نظر خود هدایت کنند. با وجود چنین نظرات کارشناسانه آن هم از سوی یک تیم 200 نفره از خلبانان زبده آمریکایی، باید متذکر شد که آمریکا در پی حوادث 11سپتامبر دوران جدیدی از سلطه طلبی را برای جهان در نظر گرفت که به آن نام مبارزه با تروریسم داده است. در واقع واشنگتن با دستاویز قراردادن حوادث 11سپتامبر امروزه درصدد استفاده حداکثر از نیروی نظامی خود برای حضور در مناطق حساس جهان است،آنها پس از حضور در کنار منابع غنی نفت آسیای مرکزی اکنون تمام توان خود را متوجه منطقه خلیج فارس کرده‌اند. اما یک موضوع دیگر نیز در خصوص برخورد هواپیماهای ربوده شده با برج های دوقلو و ساختمان پنتاگون وجود دارد، اینکه برج های ساختمان تجارت جهانی نه بوسیله برخورد هواپیماها بلکه به وسیله چند انفجار و مواد منفجره‌ای که باعث بیشتر شدن اثر تخریب می شود فرو ریخته است و نکته دیگر اینکه چگونه ساختمان وزارت دفاع آمریکا با برخورد هواپیما هیچ آسیبی نمی بیند!؟ جالبتر آن که مجموع طول 2 بال هر هواپیما از عرض هر برج کمتر است، چگونه برجها 30 دقیقه بعد از انفجار، ناگهان در محیط خود فرو ریختند؟ و چرا برجی که دومین اصابت را متحمل شد قبل از برج اول فروریخت؟ این موارد به تنهایی تئوری تخریب برجها به وسیله مواد منفجره را اثبات می کنند. در واقع هواپیماها به پایین برجها کوبیده می شوند تا نشست برجها به علت اصابت هواپیماها ، منطقی به نظر آید لکن در آن صورت هم صحنه فعلی با کارکرد افسانه‌ای ایجاد نمی شد و از دیگر سو با اصابت هواپیما در بالا و تخریب برج از پایین به سهولت می توان به استفاده از مواد منفجره در این عملیات یقین پیدا کرد، البته برای هرکس که تعمق کند. کافی است یک بار صحنه تخریب بناهای قدیمی با دینامیت یا TNT را که مشابه فرو ریختن برجها در 11 سپتامبر است ببینید تا به روش واحد در انهدام آنها پی ببرید. البته باید گفت که برج های دوقلو بیش از 30 سال قبل بر اساس طرح «مینورو یاماساکی » ساخته شده بودند و در قرن 21 تقریباً قدیمی محسوب می شدند و حتی بدون نظارت و مجوز شهرداری احداث شده بودند! امری که در محله مهم منهتن کاملاً استثنایی است و همچنین چطور امکان دارد برخورد هواپیما موجب فروریختن 2 برج 110 طبقه شده، اما چگونه در برخوردی مشابه با ساختمان وزارت دفاع آمریکا یعنی پنتاگون حتی یک ضلع کامل از ساختمان پنتاگون فرو نریخت؟! گرچه وزارت دفاع آمریکا علت پا بر جا ماندن ضلع مضروب پنتاگون را قرار دادن جکهای احتیاط در پشت آن ضلع می داند، زیرا طبق برنامه قبلی ، قصد نوسازی آن بخش از بنا را داشت، اما این اعتراف هم اطلاع پنتاگون از وقوع حادثه را نشان می دهد. حال اگر بپذیریم تخریب برجها به دلیل اصابت هواپیماها بوده، انهدام ساختمان سیاه رنگ مجاور برجها چگونه قابل توجیه است؟ آتش نشان های حاضر در صحنه اظهار کرده‌اند: "دربهای طبقه همکف برجها بسته بود؛ مردم محبوس به شیشه ها می‌کوبیدند و کمک می خواستند و لحظاتی قبل از انهدام کامل برجها، انفجاراتی در زیرزمین برجها رخ داده بود" حتی اگر این گفته ها را نپذیریم، چطور ممکن است در بلندترین برج جهان راه نجات، سیستم مدیریت بحران و برق اضطراری وجود نداشته باشد؟ چرا دربها بسته و آسانسورها کار نمی کردند و به همین علت مردم به ناچار از بالای برج به بیرون می پریدند؛ در حالی که نیم ساعت برای عملیات نجات فرصت بود، حتی یک نفر هم نجات نیافت. جالبتر آن که حتی یک بالگرد برای کمک به مردم یا اطفاء آتش در محل حاضر نشد، اما چند بالگرد مشغول فیلمبرداری از فاجعه بودند!! براساس دلایل، شواهد و قرائن فوق الذکر یک فرضیه این است که سیا، رایانه هواپیما را قبل از پرواز در مسیر اصابت به برجها تنظیم و بعد از برخورد، نیم ساعت صبر کرد تا مردم از صحنه فیلم و عکس بگیرند؛ سپس با انفجار سریع و مرحله به مرحله مواد منفجره - که از قبل در پی، پایه ها و طبقات کار گذاشته شده بودند - برجها را تخریب کرد. و اینکه شبکه CNN هم پس از پخش فیلمهای مربوط به انفجار برجها تصاویر 10 سال قبل شادی فلسطینی ها را پخش کرد. سپس بازیگر بن لادن از طریق نواری در شبکه الجزیره - که صحت آن را سیا تایید کرد که از حملات بعدی القاعده خبر داد تا مسوولیت 11 سپتامبر متوجه مسلمین شود. آنگاه بوش ، اسلام را به جنگ صلیبی تهدید کرد و... هفت سال از حادثه یازده سپتامبر می گذرد،اما بهره گیری تبلیغاتی مربوط به این موضوع همچنان دستور کاری است که دولت فعلی آمریکا آن را با خود به همراه دارد و مصائبی را بر مناطق بحران زده جهان و مسلمانان تحمیل کرده، بدون اینکه درباره تمام فرضیه های مربوط به عاملین اصلی آن اجازه بررسی داده شود. پس از این حادثه، تروریسم تفسیر جدیدى پیدا کرد، ساختار نظام فکرى آمریکا در سیاست خارجى تغییر و به سوى یک نظام سلسله مراتبى امرى و غیر مشروط سوق پیدا کرد. اولین پیامد این تغییر، گسترش مفهوم مبارزه با تروریسم بود که جرج بوش آن را در 11 سپتامبر 2001 در جمع نمایندگان کنگره تبیین کرد و دولتها را در مقابل انتخاب این گزینه قرار داد که آنکه با ما نیست، علیه ما است! با مطالعه جزئیات، این مسئله روشن می شود که اتهاماتی چون نسبت دادن محور شرارت به برخی کشورها، برنامه هایی از پیش تعیین شده بود، اما برخی فرضیات قوی و علمی که درباره توطئه بودن حادثه 11 سپتامبر مطرح شد هرگز اجازه بررسی نیافتند. * مهدی اللهیاری
منبع: خبرگزاری فارس

-------------------------------------------------------------

 "جیمز تاکر جونیور" مکانیک بازنشسته نیروی هوایی آمریکا در مصاحبه با نشریه آمریکایی " آمریکن فری‌پرس" فرضیه برخورد هواپیمای مسافربری به ساختمان پنتاگون در روز 11 سپتامبر 2001 را زیر سوال برد.

این نظامی بازنشسته آمریکایی که برای تمیز کردن محل انفجار به ساختمان پنتاگون اعزام شده بود ، به نشریه آمریکایی گفت که به محلی که اعزام شده است شواهد یک صحنه سازی را دیده است و ادعاهای حکومت آمریکا مبنی بر برخورد یک هواپیمای مسافربری دزدیده شده توسط تروریست ها به محل ساختمان پنتاگون بی معنی است.

این بازنشسته نیروی هوایی آمریکا در تشریح مشاهداتش از صحنه به هنگام ورود به  محل می گوید  : " ما انتظار داشتیم با لاشه های زیادی مواجه شویم، اما آنجا مقدار خیلی کمی وجود داشت. آنجا فقط یک تکه از موتور و بخشی از ارابه فرود روی زمین وجود داشت. این طور به نظر می رسید که آنها را در آنجا گذاشته‌اند. نه از بال های هواپیما خبری بود و نه از قسمت دم هواپیما اثری بر جای مانده بود."

تاکر جونیور در ادامه با تشکیک در شکاف به وجود آمده در بدنه ساختمان پنتاگون می‌گوید: "سوراخ‌های ساختمان پنتاگون در اندازه‌ای بودند که گویی به وسیله یک هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین " پریدیتور "  به وجود آمده‌اند. "  آنجا "دو موتور بزرگ" وجود داشت که به گفته دولت، متعلق به هواپیماهایی بودند که پنتاگون را سوراخ کرده بودند، اما "سوراخ ها خیلی کوچک تر از آن بودند " که با واقعیت جور در بیایند.

این مکانیک بازنشسته نیروی هوایی امریکا در ادامه با ذکر مطالب تکراری درباره حادثه 11 سپتامبر به موضوعاتی چون انفجار عمدی ساختمان های دو قلو اشاره می کند و می افزاید :"  در روز حادثه در مقابل ساختمان های دو قلوی نیویورک ، دو تن از اتباع اسراییلی یک دوربین نصب کرده و گویی منتظر حمله بودند . آنها یک دوربین سه پایه را در پشت بام انباری که کار می کردند نصب کرده و اندکی قبل از حملات دوربین‌شان را روی برج های دوقلو تنظیم کرده بودند. شاهدان به پلیس گفتند که آن پسرها هنگام حملات از خوشحالی به هوا پریده و دست زدند. پلیس آنها را یک شب نگه داشت و فردای آن روز به اسرائیل بازگردانده شدند."

این آمریکایی مشکوک به حادثه 11 سپتامبر در ادامه می‌افزاید: " همه این ماجرا در رسانه ها گزارش شد، اما داستان بلافاصله حذف گردید. این اسرائیلی ها چگونه می دانستند که کجا باید باشند و چه زمانی از فاجعه مرکز تجاری فیلم بگیرند؟"

سرباز بازنشسته نیروی هوایی آمریکا در ادامه می گوید :"حادثه 11 سپتامبر آن گونه که می گویند نبوده است. در واقع ما به خودمان حمله کردیم تا مقدمات تهاجم به عراق را آماده کنیم."

پس از واقعه 11سپتامبر بسیاری از رسانه ها و شخصیت های آمریکایی با زیر سوال بردن برخی از فرضیات و مطالب ارایه شده از سوی دولت آمریکا درباره چگونگی حمله 11 سپتامبر این حادثه را زیر سوال برده و گفته اند که حملات تروریستی 11 سپتامبر آن گونه که دولت آمریکا مدعی است صرفا به دست تروریست های القاعده و اسامه بن لادن طراحی نشده و افرادی از داخل هیئت حاکمه آمریکا در این ماجرا دست داشته اند.

این فرضیات در حالی ارایه می‌شود که دولت آمریکا مدعی است که به دلیل امنیتی بودن موضوع نمی‌تواند تمامی شواهد و اطلاعات خود را درباره حملات تروریستی 11 سپتامبر اعلام عمومی کند.

مثلا دولت آمریکا هیچ گاه از سرنو شت 4 هواپیمای ربوده شده دیگر خطوط هوایی آمریکا که همزمان با ربودن 4 هواپیمای حمله کننده یا ساقط شده (که دو فروند از آنها به برج‌های دو قلوی نیویورک، یک فروند به ساختمان پنتاگون و یک فروند دیگر در  پنسیلوانیا سقوط کرده است) خبر دزدیده شدن  آنها نیز اعلام شده بود ، خبری منتشر نکرده است.

منبع: عصر ایران

-------------------------------------------------------------

نقش موساد در حادثه 11 سپتامبر
مترجم: حمید سزاوار

هر چقدر که درباره نقش دستگاه‌های اطلاعاتی در حمله 11 سپتامبر 2001 سخن به میان می‌آید، ابهامات و شک و شبهات در خصوص موساد ـ سازمان اطلاعاتی رژیم صهیونیستی نیز افزایش می‌یابد.

بعد از گذشت چند روز از وقوع این حادثه چنین شایع شد که به کارمندان رژیم صهیونیستی شاغل در مرکز تجارت جهانی نیویورک قبلاً هشدار داده شده بود که در تاریخ 11 سپتامبر در محل کار خود حاضر نشوند. «آندریاس بولوف»، وزیر اسبق تحقیقات آلمان در کتاب خود «سی آی ای و 11 سپتامبر» این سؤال را مطرح می‌کند که با اینکه تعداد بسیاری از صهیونیست‌ها در شرکت‌های متعددی در نیویورک کار می‌کنند؛ چرا در این قضیه فقط یک صهیونیست به هلاکت رسید؟

آیا موساد و سی آی ای قبلاً از وقوع این حادثه باخبر بودند؟

بدون شک همکاری موساد و سی آی ای در عملیات‌های مشترک سابقه طولانی دارد که در طی آنها به تبادل اطلاعات پردخته‌اند.

به رغم اینکه صهیونیست‌ها از طریق همکاران خود که در سازمان‌های امنیتی آمریکا کار می‌کنند، به کسب اطلاعات می‌پردازند، اما این دو سازمان برای اجرای اهداف خود متکی به روش‌های جنگ روانی هستند که «ویکتور استروفسکی» و «آری بن مناشی» دو عضو سابق موساد از بعضی از طریق این روش‌ها پرده برداشته‌اند و اینکه چطور ممکن است از طریق امال خشونت‌آمیز عرب‌های تندرو و افراطی و تطمیع عمالشان که در واقع برای سازمان مخابرات رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کنند، افکار عمومی را به خود جلب کنند و این همان روشی است که رژیم اشغالگر قدس برای کاهش خشم و نفرت افکار عمومی جهان ناشی از ظلم و ستم بر فلسطینی‌ها، فعالیت‌های خود را در دهه‌های هشاد و نود میلادی بر آن متمرکز کرده است.

بر طبق گزارش‌های ارایه شده از 45 هزار کارمندی که در مرکز تجارت جهانی در نیویورک کار می‌کردند، سه هزار نفر از آنها در نتیجه حمله 11 سپتامبر از بین رفتند، بعضی از آنها در این حادثه نجات پیدا کردند و برخی دیگر در این روز در محل کار خود حضور نداشتند.

جالب اینجاست که بعد از وقوع حادثه 11 سپتامبر اعلام شد که 300 صهیونیست در این واقعه کشته شده است، ولی این عدد بعداً به 30 نفر و در نهایت به یک نفر کاهش یافت که او هم از کارمندان مرکز تجات جهانی نبوده است.

ادله و شواهد بسیاری دال بر نقش پیچیده سازمان اطلاعاتی رژیم صهیونیستی (موساد) در این قضیه وجود دارد که در این تحلیل به دو مورد از آنها اشاره می‌شود:

اول اینکه شرکت «ادیگو» که مقر اصلی آن در سرزمین‌های اشغالی فلسطین است، دو ساعت قبل از وقوع این حمله به کارمندان خود در یکی از شعب این شرکت در مجاورت ساختمان مرکز تجارت جهانی قرار دارد، ابلاغ می‌کند که فوراض محل کار خود را ترک کنند.

دوم اینکه شرکت صهیونیستی «تسیم» چند هفته قبل از این حاثه دفاتر خود را از مرکز تجارت جهانی به شهر «نورفولک» در ایالت ویرجینیا انتقال داده بود، با اینکه قراداد اجاره این دفاتر در 31 ماه دسامبر یعنی 49 روز بعد به پایان می‌رسید.

منبع: روزنامه عرب‌آنلاین


----------------------------------------------------------------------------

اسرار 11 سپتامبر


چرا پنتاگون مانند برجها آتش نگرفت و آمار مقتولین ادعایی اعلام نشدو جز چند تصویر مطلب دیگری مخابره نشد دلیل انهدام برجها ذوب شدن اسکلت فلزی بر اثر حرارت ناشی از انفجار هواپیماها عنوان شد.
1 ـ پذیرفتن آن ادعا بدین معناست که گرما از طبقات فوقانی به فونداسیون منتقل و موجب نشست برجها شده حال آن که گرمادر فلزات به صورت رسانایی از پایین به بالا منتقل می شود علاوه بر این اگر گرما باعث فرو ریختن بنا شده چرا ابتدا طبقات بالای برج و محل برخورد (مثلا طبقه 106 ) دچار ریزش نشد بلکه برعکس انهدام برجها از طبقات پایین آغاز شد. چرا برجها به جای فرو ریختن مرحله به مرحله متلاشی نشد یا از یک طرف به خارج از محیط خود متمایل نشدند یا به صورت افقی سقوط نکردند.
2 ـ برجها را 30 سال قبل بر اساس طرح « مینور و یاماساکی » ساخته بودند و در قرن 21 تقریبا قدیمی محسوب می شدند. طبق تحقیقی که با مجوز کنگره انجام گرفت روشن شد برجها بدون نظارت و مجوز شهرداری احداث شده اند! امری که در محله مهم منهتن کاملا استثنایی است .
3 ـ فرض کنیم نظر دقیق « تیری میسان » در باره اصابت موشک به پنتاگون صحیح نباشد در این صورت برخورد هواپیما موجب فروریختن 2 برج 110 طبقه شده چگونه در برخوردی مشابه حتی یک ضلع کامل از ساختمان پنتاگون فرو نریخت ! (گرچه وزارت دفاع علت پابرجا ماندن ضلع مضروب پنتاگون را قرار دادن جکهای احتیاط درپشت آن ضلع می داند) زیراطبق برنامه قبلی قصد نوسازی آن بخش از بنا را داشت اما این اعتراف هم اطلاع پنتاگون از وقوع حادثه را نشان می دهد.
4 ـ این فرضیه که ضربه ناشی از اصابت متحرکی ثقیل با سرعت زیاد به برجها عامل انهدام بوده هم منتفی است زیرا برجها به منظور مقابله با گردبار و طوفان های آتلانتیک به صورتی ایمن طراحی شده و 3 دهه پابرجا بوده و دچار هیچ ارتعاشی نشده بودند . جالبترآن که مجموع طول 2 بال هر هواپیما از عرض هر برج کمتر است . چگونه برجها 30 دقیقه بعد از انفجار ناگهان در محیط خود فرو ریختند و چرا برجی که دومین اصابت را متحمل شد قبل از برج اول فرو ریخت این موارد به تنهایی تنوری تخریب برجها به وسیله مواد منفجره را اثبات می کنند.
5 ـ فرضا بپذیریم تخریب برجها به دلیل اصابت هواپیماها بوده انهدام ساختمان سیاه رنگ مجاور برجها چگونه قابل توجیه است . آتش نشان های حاضر در صحنه اظهار کرده اند : « دربهای طبقه همکف برجها بسته بود مردم محبوس به شیشه ها می کوبیدند و کمک می خواستندو لحظاتی قبل از انهدام کامل برجها انفجاراتی در زیرزمین برجها رخ داده بود » حتی اگر این گفته ها را نپذیریم چطور ممکن است در بلندترین برج جهان راه نجات سیستم مدیریت بحران و برق اضطراری وجود نداشته باشد چرا دربها بسته و آسانسورها کار نمی کردند و به همین علت مردم به ناچار از بالای برج به بیرون می پریدند در حالی که نیم ساعت برای عملیات نجات فرصت بود حتی یک نفر هم نجات نیافت .
در حادثه حریق سوپرمارکتی در پاراگوئه رئیس فروشگاه دستور بستن دربها را داد تا از غارت کالاها جلوگیری کند و مانع از فرار مشتریان و در نهایت کشته و زخمی شدن دهها تن شد اما در 11 سپتامبر چرا آیا برای تلفات بیشتر و اجرای پروژه مظلوم نمایی تاریخ اتفاقات مشابه این حادثه را روایت کرده است : « در ژوئن به آن حمله کرده و سپس قایق های نجات را Liberty 1967 یک زیردریایی اسرائیلی پس از انهدام ناو آمریکایی زد تا هیچ شاهدی برای افشا واقعه زنده نباشد و حادثه به اعراب منتسب شود. »
6 ـ جالبتر آن که حتی یک بالگرد برای کمک به مردم یا اطفا آتش نیامد اما چند بالگرد مشغول فیلمبرداری از فاجعه بودند!! بر اساس دلایل شواهد و قرائن فوق الذکر یک فرضیه این است که سیا رایانه هواپیما را قبل از پرواز در مسیر اصابت به برجها تنظیم و بعد از برخورد نیم ساعت صبر کرد تا مردم از صحنه فیلم و عکس بگیرند سپس با انفجار سریع و مرحله به مرحله مواد منفجره (که از قبل در پی پایه ها و طبقات کار گذاشته هم پس از پخش فیلمهای مربوط به انفجار برجها تصاویر 10 CNN شده بودند) برجها را تخریب کرد . شبکه سال قبل شادی فلسطینی ها را پخش کرد. سپس بازیگر بن لادن از طریق نواری در شبکه الجزیره (که صحت آن را سیا تاییدکرد) از حملات بعدی القاعده خبر داد تا مسوولیت 11 سپتامبر متوجه مسلمین شود . آنگاه بوش اسلام را به جنگ صلیبی تهدید کردو...
در واقع هواپیماها به پایین برجها کوبیده می شوند تا نشست برجها به علت اصابت هواپیماها منطقی به نظر آید لکن در آن صورت هم صحنه فعلی با کارکرد افسانه ای ایجاد نمی شد. از دیگر سو با اصابت هواپیما در بالا و تخریب برج از پایین به سهولت می توان به استفاده از مواد منفجره در این عملیات یقین پیدا کرد البته برای را که مشابه فرو TNT هرکس که تعمق کند کافی است یک بار صحنه تخریب بناهای قدیمی با دینامیت یا ریختن برجها در 11 سپتامبر است ببینید تا به روش واحد در انهدام آنها پی ببرد .
دولت بوش از وقوع حادثه 11 سپتامبر سود بسیاری برد زیرا این حادثه همه مشکلات بوش را پوشش داد و مخفی نموداما هرگز این منفعت ها را بیان نکرد. تمام بخشهای اقتصادی آمریکا که از نابودی برجها متضرر شدند زیان خود را جبران کردند تا جایی که در 4 ماه اول 2002 رشد اقتصاد امریکا به 5 درصد رسید . آمریکا برای سلطه بر جهان و جلب همکاری قدرت های بزرگ به جای رقابت با آنها نیازمند استقرار یک سیستم امنیتی به رهبری خودش در جهان بود و با وقوع حادثه ای تکاندهنده چون 11 سپتامبر این بهانه را به دست آورد. در جهان کنونی آدم ربایی بمب گذاری و ترور امری عادی شده است اما تاکنون اتفاق نیفتاده که یک هواپیمای مسافربری به یک ساختمان (2 شی غیرنظامی ) برخورد کند حادثه ای خونین که به دلیل ابعادش تاثیر روانی وسیعی برجهان بگذارد مردم را بفریبد دولتها رامجبور به تعامل با آمریکا نماید و سایه ترس از تکرار حوادث مشابه چون مترسکی در دست کاخ سفید قرار دهد تا ضمن مظلوم نمایی بهانه ای به نام مبارزه با تروریسم خودساخته برای توجیه جنایاتش و تحقق اغراض داشته باشد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : 11 سپتامبر

خود انتقادی و شجاعت؛ درسی که جلال به روشنفکر ایرانی داد

40 سال از مرگ جلال آل‌احمد گذشتجلال آل احمد
خود انتقادی و شجاعت؛ درسی که جلال به روشنفکر ایرانی داد
جام جم آنلاین: امروز چهلمین سالگرد درگذشت یکی از مشهورترین چهره‌های ادبیات داستانی و روشنفکری ایران یعنی جلال آل‌احمد است که در 18 شهریور 1348 در مرگی که هیچ‌گاه اسرار آن به روشنی مشخص نشد در اسالم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

درباره نقش جلال آل‌احمد در پیشبرد جریان داستان‌نویسی ایران و نیز تاثیرگذاری وی در دیگر حوزه‌ها نظیر مباحث نظری در آسیب‌شناسی جریان روشنفکری ایرانی، تک نگاری‌های ارزنده او درباره مناطق مختلف ایران، ترجمه‌ها و نقدها و تحلیل‌های هنری، ادبی و اجتماعی وی بسیار نوشته‌اند.

شاید مهم‌ترین ویژگی شخصیتی جلال، جستجوگری و راهگشایی او در فضای یخ زده آن سال‌های جامعه ایران باشد که زیر سایه شخصیت ادبی و اجتماعی او گم شده است و کمتر به آن پرداخته‌اند.

دوره‌های مختلف زندگی وی نشانگر این است که او به صورت مدام در حال نقد و ارزیابی به قول خود شتاب زده خود و جامعه روشنفکری ایران و نسبت آنها به جامعه، فرهنگ و هنر است.

بریدن از پیوندهای فکری خود با خانواده روحانی و سنت‌گرا، پیوستن به حزب توده ایران و فعالیت در جریان‌های سیاسی دوران ملی شدن صنعت نفت، تنفر از نقش حزب توده در قوادی قدرت و همراه شدن با خلیل ملکی در بریدن از این حزب، رها کردن تحصیلات دانشگاهی در آستانه دریافت مدرک دکترای ادبیات، فعالیت در جهت سازماندهی و تشکل بخشی به کانون نویسندگان ایران، گرایش به اسلام سیاسی و انتشار دیدگاه‌هایی در تایید نهضت سیاسی روحانیت شیعه و انتقاد شدید از غرب‌زدگی روشنفکری وابسته و... نمونه‌های آشکاری است از این که این نویسنده بلند قامت لاغر اندام در طول زندگی 45 ساله‌اش تا چه اندازه از ایستایی به دور بوده و به صورت مستمر خود و پیرامون خود را عملا نقد و ارزیابی می‌کرده است.

نامه تند جلال به جمال‌زاده پدر داستان‌نویسی ایران و پاسخ وی به جلال نمونه‌ای است از تقابل دو دیدگاه و دو نسل از روشنفکران ایران؛ در پشت تهاجم و دفاعی که این دو سید داستان‌نویس به عمل می‌آوردند می‌توان بخشی از تفاوت‌های نگرش به موضوع جامعه، هنر و سیاست را ارزیابی کرد و بعد با خود پرسید که چرا عمر یکی به نیم قرن نمی‌رسد و دیگری بیش از قرنی در این دنیا دوام می‌آورد.

خشمگین از یک تجلیل

نامه جلال به جمال‌زاده وقتی نوشته شده است که محمدعلی جمال‌زاده به عنوان یک داستان‌نویس پیشکسوت در خارج از کشور نسخه‌ای از مدیر مدرسه را می‌خواند و از قلم روان و نثر شیرین جلال ذوق زده می‌شود و تصمیم می‌گیرد برای تشویق این نویسنده تقریبا جوان (جلال در آن زمان 35 ساله بوده است) دستی به قلم ببرد و نویسنده را بنوازد.

این نقد، جلال را بر می‌آشوبد بخصوص این توصیه جمال‌زاده که: گویا بهتر باشد ره چنان برویم که رهروان رفته‌اند!

جلال نامه‌ای به جمال‌زاده می‌نویسد و آن را منتشر نیز می‌کند و خطاب به نویسنده سوئیس‌نشین تاکید می‌کند که شما و امثال شما ره چنان رفته‌اید که رهروان رفتند و نتیجه آن چیزی شده است که امروز می‌بینید.

نامه در شرایط سیاسی تنگ و وضعیت اجتماعی خفقان‌آمیز پس از کودتا نوشته شده و به روشنی نشان می‌دهد که ناکام ماندن همه تلاش‌های سیاسی و اجتماعی برای دست یافتن به آزادی تا چه حد روشنفکران ایران را کلافه کرده بوده است که به جمال‌زاده می‌نویسد این ادا بازی‌ها درباره رعایت نثر و درست‌نویسی و مانند آن مال همان فرنگ است و نویسنده ایرانی اگر می‌نویسد برای این است که راهی برای بیان حرف هایش و اثبات زنده ماندن خود پیدا کند.

جمال‌زاده در پاسخ در نامه‌ای که به همسر جلال نوشته است تیزی و تندی جلال را به گونه‌ای نه چندان صریح به تمسخر می‌گیرد.

رویارویی دو دیدگاه

اگرچه جلال و جمال‌زاده سال‌ها بعد در اروپا با هم دیدار کردند و اندکی از کدورت و خشم ناگهانی و پیش‌بینی نشده نویسنده مدیر مدرسه کاسته شد؛ نامه‌نگاری این دوچهره را می‌توان نمادی از تقابل میان دو تفکر در روشنفکری امروز ایران و تلاش ناکام و پرسوءتفاهم آنها برای برقراری ارتباط با یکدیگر ارزیابی کرد.

جمال‌زاده به گفته بزرگ علوی سابقه پدرش را داشت که سیاست، کار آدم را به کشتن می‌کشاند و همیشه دست به عصا راه می‌رفت.

در برابر او جلال است که لحظه‌ای آرام ندارد و مانند آتشفشانی جوشان از فضای اختناق پس از کودتای 28 مرداد در حال خروشیدن است.

و در چنین حالتی استاد جمال‌زاده در کنار مناظر طبیعی سوئیس او را درباره سلامت زبان توصیه کرده است و طبیعی است که جلال محافظه‌کاری و انزوای خودخواسته و سکوت و بی‌اعتنایی استاد پیشکسوت را نسبت به حوادث سیاسی و اجتماعی کشور را بر نمی‌تابد و به زبان بی‌زبانی به جمال‌زاده یادآور می‌شود به جای این که از شکسته‌نویسی یک نویسنده یک لاقبا انتقاد کند یک بار هم که شده جرات کند و از شخص اول مملکت انتقاد کند تا مردم و تاریخ بدانند که زبانی در کام نویسنده پیشکسوت و پدر داستان‌نویسی‌شان هست.

امروز در همین تهران خیابانی فرعی به نام محمدعلی جمال‌زاده و اتوبانی به نام جلال آل‌احمد است؛ آیا همین نامگذاری نمی‌تواند نشانه‌ای از قضاوت تاریخ درباره روشنفکران و نویسندگان و حیات ادبی و اجتماعی آنها باشد؟

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸

چراغ داوری‌های جلال همچنان خاموش است

جلال آل احمدجایزه‌ای که نه دبیر و نه داوران آن معرفی نشده‌اند
چراغ داوری‌های جلال همچنان خاموش است
جام جم آنلاین: دومین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد با رقابت 1846 اثر به صورت رسمی آغاز شد.این آثار در بخش‌های داستان کوتاه و بلند؛ تاریخ‌نگاری و مستندنگاری و نقد ادبی با یکدیگر رقابت می‌کنند. این در حالی است که سال گذشته جایزه در 5 بخش مستقل برگزار شد و علاوه بر منفک بودن بخش‌های داستان کوتاه و بلند، در بخش نقد ادبی نیز 2 جایزه وجود داشت.

علی شجاعی‌صائین، مدیرعامل خانه کتاب درباره کاهش تعداد رشته‌های جایزه در توضیحی به مهر گفته است: امسال این اختیار به گروه داوران داده شده است که در هر کدام از بخش‌های مذکور اگر تشخیص دادند، 2 اثر را به عنوان برگزیده معرفی کنند پس در نهایت تغییری در بخش‌ها صورت نگرفته است. این توضیح نه تنها دلیلی برای کاستن از بخش‌های مختلف جشنواره نیست، بر ابهامات می‌افزاید چرا که این سوال مطرح است آیا داوران رشته تاریخ‌نگاری می‌توانند در بخش مستندنگاری برگزیده‌ای معرفی کنند و آیا اصولا این 2 رشته دریک گروه داوری قابل ارزیابی است؟ از سوی دیگر تمام آثار ادبی منتشر شده در بخش داستان اعم از داستان کوتاه و رمان، براساس کدام استدلال در کنار یکدیگر داوری خواهند شد؟

شجاعی صائین با بیان این که مرحله اول داوری بخش تاریخ‌نگاری و مستندنگاری به پایان رسیده و ریزش آثار آغاز شده؛ گفته است: داوری در بخش‌های داستان کوتاه و بلند و نقد ادبی ادامه دارد و تا پایان شهریور داوری در این مرحله به اتمام خواهد رسید و آثار راه یافته توسط سه داور ارزیابی خواهند شد. نام داوران این جایزه که تاکنون 803 اثر تاریخ‌نگاری و مستندنگاری را داوری کرده و در حال داوری703 اثر در بخش داستان و 340 اثر در بخش نقد ادبی هستند؛ مانند اغلب جایزه‌های ادبی دولتی مانند رازی سر به مهر، اعلام نشده است.

محمدرضا مخبردزفولی، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی در دوره گذشته با دفاع از عدم معرفی نام داوران، این امر را برای جلوگیری از فشار بر آنان لازم دانست. وی گفته بود: وقتی داوران در بررسی یک اثر معرفی شده باشند نویسندگان مستقیم و غیرمستقیم چون و چرا می‌کنند و این باعث می‌شود تحفظ بر اظهار نظر داوران حاکم شود.

به این ترتیب استدلال و توجیه لازم برای انجام داوری بزرگ‌ترین جایزه ادبی کشور که در هر رشته 110 سکه طلا به برگزیدگان اهدا می‌کند، در خفا‌ و بدون احساس نیاز به دفاع از انتخاب‌های اعلام شده در برابر افکار عمومی فراهم می‌شود.

عدم اعلام نام داوران جایزه‌های مختلف دولتی سال‌هاست از سوی کارشناسان و فعالان رسانه‌ای مورد انتقاد واقع می‌شود؛ چراکه در سال‌های گذشته، روند مبهم انتخاب یا عدم انتخاب برخی کتاب‌ها در جایزه‌هایی نظیر کتاب سال و جایزه جلال آل‌احمد باعث ایجاد سوال‌هایی در اذهان عمومی شده و هیچ‌گاه هیات داورانی که این انتخاب‌ها را صورت داده‌اند، شهامت دفاع از انتخاب خود را نداشته‌اند.

جایزه جلال آل‌احمد در حالی دوره دوم خود را تجربه می‌کند که قرار است از امسال در رشته‌هایی که این جایزه در آن برگزار می‌شود، جایزه کتاب سال اهدا نشود.

به این ترتیب اهمیت این جایزه در دوره اخیر دوچندان شده است؛ اما نکته عجیب در آنجاست که با وجود این که تنها یک هفته به پایان مرحله نخست داوری این جایزه باقی مانده است، نام دبیر این جایزه علمی اعلام نشده است.

هیات علمی و دبیر اجرایی این جشنواره ابتدای تابستان امسال توسط محمدحسین صفارهرندی، وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب شدند؛ اما محمدعلی رمضانی‌فرانی که با پایان حکم ماموریت از دانشگاه امام حسین(ع)‌ به وزارت ارشاد روبه‌رو شده بود از پذیرش مسوولیت دبیری دومین جایزه جلال آل‌احمد سر باز زد.

او سال گذشته تجربه سخت دبیری نخستین جایزه جلال آل احمد را در حالی پشت سر گذاشته بود که انتقادهای شدیدی را به خاطر عدم معرفی برگزیده در بخش‌های مختلف جایزه شنیده یا خوانده بود و شاید یکی از دلایل عدم پذیرش مسوولیت دوره دوم جایزه، خلاصی از بار همین انتقادات باشد.

عدم معرفی دبیر علمی، حدس و گمان‌هایی را درخصوص برگزاری دوسالانه جایزه جلال آل‌احمد مطرح کرده بود اما با اعلام فراخوان و آغاز روند داوری‌ها، باید منتظر ماند و دید روز 2 آذر (روز تولد جلال آل‌احمد)‌ چه کسی پشت تریبون جایزه جلال خواهد رفت و به عنوان دبیر علمی سخن خواهد گفت. آیا دبیر علمی این جایزه که احتمالا جزو نخستین کسانی خواهد بود که از سیدمحمد حسینی وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی حکم می‌گیرد، جرات و جسارت معرفی اعضای تیم داوری بزرگ‌ترین جایزه ادبی ایران را خواهد داشت؟

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸

1846 اثر در گردونه داوری جایزه جلال آل‌احمد

جلال آل احمد
مدیرعامل خانه کتاب اعلام کرد:
1846 اثر در گردونه داوری جایزه جلال آل‌احمد
جام جم آنلاین: هزار و 846 اثر در گردونه داوری دومین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد قرار دارند.

مدیرعامل خانه کتاب - موسسه برگزارکننده این جایزه - در گفتگو با مهر با اشاره به روند برگزاری دوره اخیر آن گفت: در حال حاضر 9 داور دومین جایزه ادبی جلال آل احمد سرگرم ارزیابی 1846 اثر حاضر در این دوره هستند.

علی شجاعی صائین افزود: در بخش داستان بلند و کوتاه 703 اثر، در بخش تاریخ‌نگاری و مستندنگاری 803 اثر و در بخش نقد ادبی این جایزه نیز 340 اثر حضور دارند.

وی در پاسخ به این سوال که «چرا بخش های پنجگانه جایزه به سه بخش کاهش یافته است؟» گفت: امسال این اختیار به گروه داوران داده شده که در هر کدام از بخشهای مذکور و اگر تشخیص دادند دو اثر را به عنوان برگزیده معرفی کنند پس در نهایت تغییری در بخشها صورت نگرفته است.

این مقام مسئول در جایزه ادبی جلال آل احمد اضافه کرد: بر این اساس داوران می‌توانند مثلاً در هر کدام از حوزه‌های داستان بلند (رمان) و داستان کوتاه، اثر برگزیده و یا شایسته تقدیر معرفی کنند.

مدیرعامل خانه کتاب درباره روند داوری این جایزه نیز گفت: مرحله اول داوری بخش‌ تاریخ‌نگاری و مستندنگاری به پایان رسیده و ریزش آثار آغاز شده است. داوری در بخشهای داستان کوتاه و بلند و نقد ادبی نیز ادامه دارد. تا پایان شهریورماه داوری در این مرحله به اتمام خواهد رسید. آثار راه یافته به مرحله دوم نیز توسط سه داور ارزیابی خواهد شد.

شجاعی درباره معرفی دبیر علمی دومین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد نیز تاکید کرد: این کار طی روزهای آتی انجام خواهد شد.

وی برگزاری این جایزه را در سال جاری قطعی دانست و گفت: انشاءالله دومین دوره جایزه ادبی جلال در روز تولد این نویسنده (دوم آذر) برپا خواهد شد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸

جلال آل احمد از نگاه امام خمینی،آیت الله خامنه ای، مرحوم طالقانی،دکتر علی شریعتی

نظر نگاه امام خمینی(ره)

... آقای جلال آل احمد را جز یک ربع ساعت بیشتر ندیده ام. در اوایل نهضت یک روز دیدم که آقایی در اطاق نشسته اند. و کتاب ایشان، غربزدگی در جلوی من بود. ایشان به من گفتند "چطور این چرت و پرت ها پیش شما آمده است" یک همچو تعبیری. و فهمیدم که ایشان هستند. مع الوصف دیگر او را ندیدم. خداوند ایشان را رحمت کند.1

نظر آیت الله خامنه ای

با تشکر از انتشارات رواق، اولا به خاطر احیاء نام جلال آل احمد و از غربت درآوردن کسی که روزی جریان روشنفکری اصیل و مردمی را از غربت درآود، و ثانیا به خاطر نظرخواهی از من که بهترین سالهای جوانیم با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است ...2

نظر مرحوم طالقانی

...جلال به برداشت های عمیق و تعابیر جالبی درباره ی مسایل اسلامی رسیده بود. به خصوص این اواخر، هرچی می گذشت، درباره اسلام وتشیع به بصیرت و بینش بهتری می رسید. جلال در بعضی جلسات تفسیر قرآنی که داشتم شرکت می کرد. و گاهی اظهاراتی هم داشت. یکبار با من به شوخی گفت : "آقا شما هم ما را کافر می دانید؟"3

نظر دکتر علی شریعتی

... باید با او سعی می کردم. آخر با هم عهد کرده بودیم که یکبار دیگر حج کنیم. و این بار با او. ملک الموت همانسال او را از ما گرفت. و من تنها رفتم اما همه جا، او را در کنار خود می یافتم، همه مناسک را، گام به گام با هم می رفتیم. اما نمی دانم چرا در "سعی" بیشتر "بود".4

پانویس ها

1.      صحیفه نور، پیام ها و سخنرانی های امام خمینی، جلد اول، ص 83.

2.      نقل از پاسخ ایشان به سوال رواق که سال 59 فرستاده بودند.

3.      روزنامه کیهان، 20 شهریور 1359.

4.      میعاد با جلال به کوشش مهرزاد جهانی،چاپ رواق،سال 62،ص 64.

جلال آل احمد

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸

آن چه جلال آل احمد را بر نوشتن «غربزدگی» برانگیخت!

مهدی حق بین، مدیر دفتر هنر و ادبیات انقلاب

"طرح نخستین آنچه در این دفتر خواهید دید، گزارشی بود که به شورای هدف فرهنگ ایران داده شد. در دو مجلس از جلسات متعدد آن شورا. چهارشنبه 8 آذر 1340 و چهارشنبه 27 دی 1340. مجموعهء گزارش‌های اعضای آن شورا در بهمن 1340 از طرف وزارت فرهنگ منتشر شد. اما جای این گزارش البته در آن صفحات نبود که نه لیاقتش را داشت و نه امکانش را. هنوز موقع آن نرسیده است که یکی از دوایر وزارت فرهنگ بتواند چنین گزارشی را رسما منتشر کند. گر چه موقع آن رسیده بود که اعضای محترم آن شورا را تحمل شنیدنش را بیاورند. (آل‌احمد جلال، غرب‌زدگی، ترهان، فردوس، چاپ چهاردهم، 1376، ص 15).


چنانچه آمد، در سالگشت ایامی هستیم که بنا به گفته جلال ‌آل‌احمد، سنگ بنای نگارش "غرب‌زدگی" در جلساتی در این ایام چیده شد. این یادداشت، درآمدی است بر مقاله‌ای که نگارنده در شمارهء‌ اول فصلنامهء‌زیر چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی در باب جلال آل‌احمد، غرب‌زدگی و نهضت امام‌خمینی (ره) نگاشته است و منتشر خواهد شد. ان‌شاءالله.


تلقی جلال آل‌احمد از موضوع غرب‌زدگی، پرداخت آن و طرح آن با خواننده کتاب "غرب‌زدگی" و پیشنهاداتی که برای مقابله با آن ارائه می‌دهد؛ اولا دست اول است و به عبارت دیگر، به جز در برخی مجامع روشنفکری خاص ارائه نشده بوده است و در پیشگاه افکار عمومی، البته مسلم است که طرح مسأله با این ابعاد، کاملا نو و دست اول به شمار می‌رود.


این شبهه که حرف "غرب‌زدگی"، تراوشات ذهنی و عرق‌ریزان روح جلال‌ آل‌احمد نبوده است، از سوی عده‌ای از روشنفکران نمایان ادعا شده است و به استناد (بخوانید کج‌فهمی) عبارتی در مقدمه کتاب غرب‌زدگی (نسخه منقح) که "همین جا بیاورم که من این تعبیر غرب‌زدگی را از افاذات شفاهی سرور دیگرم حضرت احمد فردید گرفته‌ام که یکی از شرکت‌کنندگان در آن شورای هدف فرهنگ بود. و اگر در آن مجالس داد و ستدی هم شد، یکی میان من و او بود – که خود به همین عنوان حرف و سخن‌های دیگری دارد و بسیار هم شنیدنی – و من امیدوار بودم که جسارت امین قلم او را سر حرف بیاورد." (آل احمد جلال؛ غرب‌زدگی، تهران، فردوس، چاپ چهارم، 1376، ص 16) بر اساس این کج‌فهمی، عده‌ای کج‌فهم، غرب‌زدگی را تنها و تنها، تقریری از افکار، اندیشه‌ها و اظهارات فیلسوف بی‌کتاب مرحوم استاد دکتر احمد فردید دانسته‌اند و لاغیر که پرداختن به آن، مجال دیگری را می‌طلبد و خواننده را به مقالهء‌خود در فضلنامهء‌مرکز اسناد انقلاب اسلامی (در حال چاپ)، مقدمه کتاب غرب‌زدگی و کتاب از چشم برادر نوشته شمس آل‌احمد – صص 362 تا 266 – جلب می‌نمایم.


در ثانی، با روشن شدن ابعاد طرح از نظر جلال و بررسی تلقی جامعه و افکار عمومی ایرانی از مسأله غرب‌زدگی، از سالهای دههء 50 شمسی به این سو و تاکنون،‌روشن می‌شود که تلقی جامعه از غربزدگی با آنچه جلال آل‌احمد مطرح کرده است، تطابق یا لااقل، سنخیت حاد دارد.


با توجه به آنکه جلال آل‌احمد، در این طرح مسأله، مؤلف و ایده‌پرداز نخستین است و ایدهء‌ او منحصر به فرد و غیرمسبوق به سابقه بوده است و ذهنیت افکار عمومی، در راستا و حتی منطبق یا تلقی و ایده‌پردازی او از این مسأله است این مدعا قبال تأمل خواهد بود.


با توجه به بیان صریح جلال‌ آل‌احمد در مقدمه کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران":"طرح اول این دفتر در دی ماه 1342 ریخته شد. به انگیزهء‌خونی که در 15 خرداد 1342 از مردم تهران ریخته شد و روشنفکران در مقابلش دست‌های خود را به بی‌اعتنایی شستند. (آل‌احمد جلال، در خدمت و خیانت روشنفکران، تهران، فردوس، چاپ سوم، 1376، ص 15). عمق سانسور تفکر آل‌احمد نزد شبه روشنفکرمابان را می‌توان در چاپ اول این کتاب در سال 1357 نزد انتشارات خوارزمی دید که متن فوق، به این صورت منعکس شده است: "طرح اول این دفتر در دی ماه 1342 ریخته شد. به انگیزه .... 15 خرداد 1342 .... و روشنفکران در مقابلش دست‌های خود را به بی‌اعتنایی شستند." (آل‌احمد جلال، در خدمت و خیانت روشنفکران، جلد اول، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، چاپ اول، 1357 ه.ش) شاید این شبهه پیش بیاید که مطالب مورد اشاره، به دلیل سانسور حکومتی حذف شده‌اند اما به قطع، این کتاب یا در ماههای انتهای سال و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به چاپ رسیده و یا در ماههای پایانی رژیم و منجر به انقلاب اسلامی که سانسور رژیم به حداقل ممکن، کاهش یافته بود. شمس آل‌احمد می‌گوید: "... چه اراذل بازی‌ها در آوردند ناشران مدعی روشنفکری با جلال و کتابش ... تا کتاب را در سال 1347 در حیات جلال) قرارداد بستند و ده سال در ضبط و حبس خود نگاه داشتند تا سانسور و سازمان امنیت لطمه نخورد و متهم به خفقان نشود." (آل‌احمد شمس، از چشم برادر، قم، کتاب سعدی، 1369، ص 276) و جریان دیدار آن مرحوم با امام خمینی (ره)؛ جلال آل‌احمد این ایده را متأثر از رستاخیز امام خمینی (ره)، در ذهن پرورانده و در جامعه نشر داده است و به دنبال قیام 15 خرداد، حوادث جانخراش فیضیه قم، مسأله کاپیتولاسیون، لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، دستگیری امام (ره) و تبعید ایشان به ترکیه و نجف، این ذهنیت تکمیل شده و به خلق تریلوژی فکری جلال آل‌احمد شامل "سه مقاله دیگر"، "غرب‌زدگی" و "در خدمت و خیانت روشنفکران" منجر شده است.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی - 20/06/88

خطبه‏‌ى اول‏
بسم‏اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحیم‏
الحمد للَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نؤمن به و نستغفره و نتوکّل علیه‏ و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه سیّد خلقه بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیّما بقیّةاللَّه فى العالمین.‏
اللّهمّ صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
برادران و خواهران عزیز نمازگزار را توصیه میکنم به تقواى الهى. این ماه، ماه تقواست. و امروز که روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان است، روز تقواى مجسم است؛ امیرالمؤمنین تقواى مجسم بود. درس بگیریم؛ تقوا را توشه‏ى دنیا و آخرت خود قرار بدهیم.
در این خطبه‏‌ى اول، درباره‏ى امیرالمؤمنین عرایضى را عرض میکنیم. روز امیرالمؤمنین است. در مثل دیشبى - که شب جمعه هم بود؛ از این جهت هم با امسال شباهت بیشترى دارد - در شب بیست و یکمى، بشریت على را از دست داد. جسم امیرالمؤمنین، صداى امیرالمؤمنین، نفس گرم امیرالمؤمنین، چشم نافذ امیرالمؤمنین از دنیاى آن روزِ بشر گرفته شد. ولى میتوان على (علیه‏السّلام) را با خود داشت؛ پیشاپیش حرکت خود و پیش روى خود داشت، مشروط بر اینکه ما سیره‏ى امیرالمؤمنین و رفتار امیرالمؤمنین را مثل یک سرمشق مورد توجه قرار بدهیم. بنده امروز یک بخشى از این زندگى سراسر افتخار و این حکومت کوتاه، اما متلألئ و درخشان را به شما برادران و خواهران عزیز عرض میکنم.
بحثى که در اطراف آن چند نکته‏‌اى عرض خواهم کرد، بحث سلوک سیاسى امیرالمؤمنین است. این نکته را باید در نظر داشت و توجه کرد که سلوک سیاسى امیرالمؤمنین از سلوک معنوى و اخلاقى او جدا نیست؛ سیاست امیرالمؤمنین هم، آمیخته‏ى با معنویت است، آمیخته‏ى با اخلاق است، اصلاً منشأ گرفته‏ى از معنویت على و اخلاق اوست. سیاست اگر از اخلاق سرچشمه بگیرد، از معنویت سیراب بشود، براى مردمى که مواجه با آن سیاستند، وسیله‏ى کمال است، راه بهشت است؛ اما اگر سیاست از اخلاق جدا شد، از معنویت جدا شد، آن وقت سیاست‏ورزى میشود؛ یک وسیله‏اى براى کسب قدرت، به هر قیمت؛ براى کسب ثروت، براى پیش بردن کار خود در دنیا. این سیاست میشود آفت؛ براى خود سیاست‏ورز هم آفت است، براى مردمى هم که در عرصه‏ى زندگى آنها این سیاست ورزیده میشود هم آفت است.
امیرالمؤمنین این حکومتى را که در آن سه جنگِ مفصل نظامى با هزارها کشته اتفاق افتاد - شما در نهج البلاغه نگاه کنید - با تعبیراتى معرفى میکند که نشاندهنده‏ى تحقیر او نسبت به این حکومت است. یک وقت او را - در خطاب به ابن‏عباس - از بند کفش کهنه‏ى وصله‏زده‏ى خود بى‏ارزشتر معرفى میکند. یکجا درباره‏ى همین حکومت میفرماید: «لألفیتم دنیاکم هذه ازهد عندى من عفطة عنز»؛ آن رطوبتى که از عطسه‏ى یک بزغاله حاصل میشود چقدر ارزش رطوبتى و حیاتى دارد؟ هیچ. میفرماید: این حکومت، این قدرت، نشستن بر این اریکه براى على، از این کمتر و کم‏اهمیت‏تر است. یک جا در همان خطبه براى اینکه چرا این حکومت را قبول کرد، استدلال میکند: «لو لا حضور الحاضر و قیام الحجّة بوجود النّاصر»؛ دیدم مردم آمدند، اصرار میکنند، نصرت خودشان را عرضه میکنند، قبول کردم. باز در مقام استدلال: «و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لایقارّوا على کظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛(1) میفرماید: خداى متعال بر عالمان، بر دانایان عالم، تکلیف معین کرده است که بر سیرى ظالم و تهیدستى و گرسنگى مظلوم صبر نکنند، تحمل نکنند. اینهاست چیزهائى که امیرالمؤمنین را به سمت حکومت میکشاند، یا در مقابل کسانى که علیه او بغى میکنند، به مقاومت، به ایستادگى، به حتّى جنگ نظامى میکشاند؛ والّا حکومت براى امیرالمؤمنین ارزشى ندارد.
در این سیاست‏ورزى، امیرالمؤمنین یکى از خصوصیاتش این است: از مکر و فریب دور است. در یک جمله‏اى از حضرت نقل شده که: «لو لا التّقى لکنت ادهى العرب»؛(2) اگر تقوا دست و پاى مرا نمى‏بست، از همه‏ى آحاد و مکاران عرب، مکر و حیله را بهتر بلد بودم. یک جاى دیگر در مقام مقایسه‏ى معاویه با خودش - چون معاویه به دهاء و مکر در حکومت معروف بود - به حسب آنچه که نقل شده، فرمود: «واللَّه ما معاویة بأدهى منّى»؛(3) معاویه از من زرنگتر نیست. منتها على چه کند؟ وقتى بناى بر رعایت تقوا و رعایت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش امیرالمؤمنین این است. تقوا که نبود، دست و زبان انسان باز است، میتواند همه چیز بگوید، خلاف واقع میتواند بگوید، تهمت میتواند بزند، دروغ به مردم میتواند بگوید، نقض تعهدات میتواند بکند، دلبستگى به دشمنانِ صراط مستقیم میتواند پیدا کند. وقتى تقوا نبود، اینجورى است. امیرالمؤمنین میفرماید: من سیاست را با تقوا انتخاب کردم، با تقوا اختیار کردم؛ این است که در روش امیرالمؤمنین، مکارى و حیله‏گرى و کارهاى کثیف و این چیزها وجود ندارد؛ پاکیزه است.
یکى از خطرهاى جدائى دین از سیاست که عده‏اى آن را همیشه در دنیاى اسلام ترویج میکردند - در کشور ما هم بود، امروز هم متأسفانه بعضى نغمه‏هائى را در جدائى دین از سیاست بلند میکنند - همین است که وقتى سیاست از دین جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد، از معنویت جدا خواهد شد. در نظامهاى سکولار و بى‏رابطه‏ى با دین، اخلاق در اغلب نزدیک به همه‏ى موارد، از بین رفته است. حالا یک وقت استثنائاً در جائى یک عمل اخلاقى دیده بشود، این ممکن است؛ استثناء است. وقتى دین از سیاست جدا شد، سیاست میشود غیر اخلاقى، مبنى بر همه‏ى محاسبات مادى و نفع‏طلبانه. سلوک سیاسى امیرالمؤمنین بر پایه‏ى معنویت است و از سلوک معنوى او جدا نیست.
رفتارهاى سیاسى امیرالمؤمنین. اولاً تا حد ممکن با مخالفان خودش، حتّى با دشمنان خودش مدارا کرد. اینى که مى‏بینید امیرالمؤمنین سه جنگ را در دوران حدود پنج سالِ حکومت خود مجبور شد و تحمل کرد، بعد از این بود که همه‏ى مداراهاى لازم انجام گرفته بود. امیرالمؤمنین کسى نبود که بدون رعایت مداراهاى لازم با مخالفان، اول دست به شمشیر ببرد. حالا چند تا از جملات امیرالمؤمنین را بشنوید:
یک جا در اول خلافت، یک عده‏اى آمدند دور امیرالمؤمنین - اشاره میکردند به بعضى - آقا! تکلیف اینها را یکسره کن. اصرار میکردند. امیرالمؤمنین در جواب، اینها را نصیحت به صبر کرد و از جمله‏ى چیزهائى که فرمود، این بود: این نظرى که شما دارید، یک نظر است. «فرقة ترى ما ترون»؛ یک عده همین نظر شما را قبول دارند. «و فرقة ترى ما لاترون»؛ یک عده حرفى را قبول دارند که شما معتقد به او نیستید، او را قبول ندارید. «و فرقة لاترى هذا و لا ذاک»؛ یک عده‏اى هم نه آنطرفى و نه آنطرفى، یک نظر سومى دارند. «فاصبروا»؛ صبر کنید تا امیرالمؤمنین با حکمت کار خود را انجام بدهد. «حتّى ... تؤخذ الحقوق مسمحة»؛ بگذارید با سماح، با ملاطفت، با ملایمت، حق ذى‏حق را بگیریم، احقاق حق بکنیم. «و اذا لم‏اجد بدّا فاخر الدّواء الکىّ»؛(4) تا میتوانیم با تسامح، با سماح، با خوشرفتارى، حق را به حقدار برگردانیم، احقاق حق بکنیم. اگر دیدیم چاره‏اى نماند، زیر بار حق نمیروند، آن وقت «اخر الدّواء الکىّ». این یک مثل معروف عربى است؛ «اخر الدّواء الکىّ»؛ یعنى آخرین چاره را دیگر با قاطعیت انجام میدهیم. تا آنجائى که ممکن است، با دارو و مرهم‏گذارى عمل میکنیم براى اینکه این زخم را علاج کنیم و شفا بدهیم؛ مرهم میگذاریم؛ وقتى نشد، آخر کار داغ میکنیم؛ چاره‏اى نیست.
در جنگ صفین قبل از آنى که جنگ شروع بشود، یک عده‏اى همینطور پا به زمین میکوبیدند که امیرالمؤمنین چرا حمله نمیکنى؟ اصرار میکردند که حمله کن. امیرالمؤمنین فرمود: «فواللَّه ما دفعت الحرب یوما الاّ و انا اطمع ان تلحق بى طائفة فتهتدى بى»؛(5) یعنى من دنبال جنگ نیستم، دنبال هدایتم؛ یک روز هم که درگیرى و برخورد را عقب مى‏اندازم، براى این است که شاید یک عده‏اى دل به حقیقت بدهند، به راه صراط مستقیم بیایند. وقتى که مأیوس شدیم، دیدیم نه، کسى نمى‏آید، آن وقت شمشیر را میکشیم و جنگ را شروع میکنیم.
درباره‏ى اهل جمل، در قضیه‏ى جنگ جمل - که یکى از آزمایشهاى بسیار دشوار امیرالمؤمنین بود - فرمود: «انّ هؤلاء قد تمالئوا على سخطة امارتى»؛ اینها جمع شدند، دست به یکى کردند براى اینکه نسبت به این حکومتى که به امیرالمؤمنین رسیده است، خشم خود را آشکار کنند. «و سأصبر»؛ فرمود: من صبر خواهم کرد.اما تا کى؟ «ما لم‏اخف على جماعتکم»؛(6) آن وقتى که ببینم حرکت اینها دارد بین شما مسلمانها شکاف ایجاد میکند، اختلاف ایجاد میکند، برادران را در مقابل هم قرار میدهد، آن وقت وارد عمل خواهم شد و فتنه را علاج خواهم کرد؛ تا آن وقتى که ممکن است، صبر میکنم و با نصیحت رفتار میکنم.
یکى از خصوصیات امیرالمؤمنین در ممشاى سیاسى‏اش این بود که با دشمنان خود و مخالفان خود با استدلال حرف میزد و استدلال میکرد. در نامه‏هائى که حتّى به معاویه نوشته است - با اینکه دشمنى بین معاویه و امیرالمؤمنین شدید بود، در عین حال او نامه مینوشت، اهانت میکرد، حرفهاى خلاف میگفت - استدلال میکرد بر اینکه روش تو غلط است. با طلحه و زبیر که آمدند با امیرالمؤمنین بیعت کردند - اینها به عنوانى که میخواهیم عمره برویم، از مدینه خارج شدند، رفتند به طرف مکه. امیرالمؤمنین مراقب بود، از اول هم گفت که اینها قصدشان عمره نیست. رفتند و کارهائى کردند؛ حالا تفاصیلش زیاد است - حضرت اینجور میفرماید: «لقد نقمتما یسیرا و ارجأتما کثیرا»؛(7) شما یک چیز کوچک را وسیله و مایه‏ى اختلاف قرار دادید، این همه نقاط مثبت را ندیده گرفتید؛ دم از دشمنى میزنید، دم از مخالفت میزنید. با اینها متواضعانه امیرالمؤمنین حرف میزند، توضیح میدهد؛ میگوید: من دنبال دشمن نمیگردم. این مدارا را دارد. اما آن وقتى که این مدارا اثر نکند، آن وقت جاى قاطعیت علوى است؛ آن جائى است که امیرالمؤمنین نشان میدهد که با کسانى مثل خوارج، آنجور رفتار میکند که خودش فرمود: «انا فقأت عین الفتنة»؛(8) چشم فتنه را من در آوردم. و کسى دیگر غیر از على نمیتوانست - به گفته‏ى خود آن بزرگوار در نهج‏البلاغه - این کار را بکند.
یکى از خصوصیات سیاست‏ورزى امیرالمؤمنین این بود که براى پیروز شدن، به ظلم و به دروغ و به کارهاى ظالمانه متوسل نمیشد. یک عده‏اى در اوائل حکومت امیرالمؤمنین آمدند که آقا شما این افرادى که تو جامعه هستند - این متنفذین - یک مقدارى ملاحظه‏ى اینها را بکن و سهم بیشترى از بیت‏المال به اینها بده، مخالفت اینها را موجب نشو و دلهایشان را جلب کن! فرمود: «أ تأمرونّى ان أطلب النّصر بالجور»؛ شما میخواهید من پیروزى را به وسیله‏ى ظلم براى خودم دست و پا کنم؟ «واللَّه لا اطور به ما سمر سمیر و ما أمّ نجم فى السّماء نجما»؛(9) امکان ندارد امیرالمؤمنین با ظلم، با راه غلط و خطا، با شیوه‏هاى غیر اسلامى دوست براى خودش درست کند.
یکى از خصوصیات امیرالمؤمنین در سلوک سیاسى‏اش این بود که از مردم جداً - نه به صورت تعارف - درخواست میکند که با او متملقانه حرف نزنند، چاپلوسى نکنند، تصنع در برخورد با او به خرج ندهند. در وسط یکى از خطبه‏هاى امیرالمؤمنین - که یکى از آن خطبه‏هاى بلیغ و عجیب امیرالمؤمنین است - یک نفرى بلند شد، شروع کرد تعریف و تمجید از امیرالمؤمنین؛ از سخن و از مطالب آن حضرت بنا کرد تمجید کردن و ثنا کردن بر امیرالمؤمنین. حرفهاى او که تمام شد، حضرت رو کرد به او، تقریباً به همان اندازه‏اى که صحبت کرده بود - آنچه که انسان توى نهج‏البلاغه و در آن مقدارى که سید رضى انتخاب کرده، مى‏بیند - در نصیحت این مرد صحبت کرد که با من اینجورى حرف نزنید. از جمله همین عبارت معروف است: «فلا تکلّمونى بما تکلّم به الجبابرة»؛ آنجورى که با پادشاهان، با جباران حرف میزنند، با من حرف نزنید. «و لاتتحفّظوا منّى بما یتحفّظ به عند اهل البادرة»؛ آنجورى که ملاحظه میکنند که نبادا بدش بیاید، نبادا موجبِ ناخرسندى یا ناخوشایندى فلان جبار بشود - حرفهائى را نمیزنند، ملاحظاتى را میکنند - جلوى من این ملاحظات را نکنید. «و لاتخالطونى بالمصانعة و لا تظنّوا بى استثقالا فى حقّ قیل لى»؛(10) خیال نکنید که اگر حرف حقى را به من گفتید، على از حرف حق شما دلگیر خواهد شد. براى او سنگین خواهد آمد؛ اینجور نیست. این هم یکى از خصوصیات سیاست امیرالمؤمنین است.
یکى از خصوصیات دیگر این بزرگوار هم این است که رفتارش با مخالفان و معارضان یک جور نیست؛ همه را به یک چوب نمیراند. امیرالمؤمنین فرق میگذارد بین افرادى و جریانهائى، با افرادى و جریانهاى دیگرى. درباره‏ى خوارجِ - البته در مقابل انحراف و انحطاط و توسل به ظواهر دینى - بدون اعتقاد، على ایستاد؛ هم در مقابل معاویه ایستاد - آنوقتى که قرآنها را سر نیزه کردند، امیرالمؤمنین فرمود: واللَّه این مکر است، این خدعه است، این فریب است؛ اینها به قرآن اعتقادى ندارند - هم در آنوقتى که خوارج با آن ظواهر دینى، با آن صوت حزین قرآن‏خوانى در مقابل حضرت قرار گرفتند، حضرت ایستاد. یعنى آنجائى که کسانى بخواهند با ظواهر دینى کار بکنند و پیش بروند، امیرالمؤمنین مى‏ایستاد؛ حالا چه معاویه بود، چه خوارج بود؛ تفاوتى نمیکرد. اما در عین حال یک جور با اینها برخورد نمیکرد. ایستادگى بود، اما نصیحت امیرالمؤمنین و رفتار خود او همیشه این بود. لذا فرمود «لاتقاتلوا الخوارج بعدى»؛ بعد از من با خوارج نجنگید؛ جنگ با خوارج نکنید؛ «فلیس من طلب الحقّ فاخطأه کمن طلب الباطل فأدرکه»؛(11) آن کسى که دنبال حق هست، منتها اشتباه میکند - دنبال حق است؛ از روى جهالت، از روى قشرى‏گرى خطا میکند، اشتباه میکند - او مثل کسى نیست که دنبال باطل میرود و به باطل میرسد؛ اینها یک جور نیستند.
این سلوک سیاسى امیرالمؤمنین است. وقتى نگاه میکنیم، مى‏بینیم که این سلوک سیاسى عیناً با رفتار معنوى آن بزرگوار، همخوان و قابل تطبیق است. و امیرالمؤمنین در همه جا، همان على بن ابى‏طالبِ برجسته‏ى ممتازى است که دنیا نظیر او را ندیده است.
خوب، امروز، روز عزاى امیرالمؤمنین است. من چند جمله‏اى درباره‏ى مصیبت آن بزرگوار عرض بکنم. مثل دیشبى، امیرالمؤمنین از دنیا رفت. در فاصله‏ى این دو روز یا دو شب - از سحر نوزدهم که امیرالمؤمنین به دست آن ملعون ضربت خوردند تا شب بیست و یکم - چند تا حادثه‏ى درس‏آموز اتفاق افتاد:
یکى در همان لحظه‏ى اول بود. وقتى ضربت را این دشمنِ خدا بر امیرالمؤمنین وارد کرد، در روایت دارد که حضرت هیچ آه و ناله‏اى نکردند؛ اظهار دردى نکردند. تنها چیزى که حضرت فرمودند، این بود: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبیل اللَّه، فزت و ربّ الکعبة»؛(12) به خداى کعبه سوگند که من رستگار شدم. بعد هم امام حسن مجتبى (علیه‏السّلام) آمد سر آن بزرگوار را در دامان گرفت. روایت دارد که خون از سر مبارکش میریخت و محاسن مبارکش خونین شده بود. امام حسن همانطور نگاه میکرد به صورت پدر، گریه چشمان امام حسن را پر اشک کرد؛ اشک از چشم امام حسن یک قطره‏اى افتاد روى صورت امیرالمؤمنین. حضرت چشم را باز کردند، گفتند: حسنم! گریه میکنى؟ گریه نکن؛ من در این لحظه در حضور جماعتى هستم که اینها به من سلام میکنند؛ کسانى در اینجا هستند - در همان لحظه‏ى اول؛ اینى که نقل شده است از حضرت - فرمود: پیغمبر اینجاست، فاطمه‏ى زهرا اینجاست. بعد حضرت را برداشتند - بعد از اینکه امام حسن (علیه‏السّلام) نماز را در مسجد خواندند، حضرت هم نشسته نماز خواندند. راوى میگوید که حضرت گاهى متمایل میشد به یک طرفى که بیفتد، گاهى خودش را نگه میداشت - و بالاخره به طرف منزل حرکت دادند و بردند. اصحاب شنیدند آن صدائى را که: «تهدّمت واللَّه ارکان الهدى ... قتل علىّ المرتضى».(13) این صدا را همه‏ى اهل کوفه شنیدند، ریختند طرف مسجد؛ غوغائى به پا شد. راوى میگوید: مثل روز وفات پیغمبر در کوفه، ضجه و گریه بلند شد؛ آن شهر بزرگ کوفه یکپارچه مصیبت و حزن و اندوه بود. حضرت را مى‏آوردند؛ امام حسین (علیه‏السّلام) آمد نزدیک. در این روایت دارد که اینقدر حضرت در همین مدت کوتاه گریه کرده بودند که پلکهاى حضرت مجروح شده بود. امیرالمؤمنین چشمش افتاد به امام حسین، گفت: حسین من گریه نکن، صبر داشته باشید، صبر کنید؛ اینها چیزى نیست، این حوادث میگذرد. امام حسین را هم تسلا داد.
حضرت را آوردند داخل منزل، بردند در مصلاى حضرت؛ آنجائى که حضرت در خانه در آنجا نماز میخواندند. فرمود: من را آنجا ببرید. آنجا براى حضرت بسترى گستردند. حضرت را آنجا گذاشتند. اینجا دختران امیرالمؤمنین آمدند؛ زینب و ام‏کلثوم آمدند، نشستند پهلوى حضرت، بنا کردند اشک ریختن. امیرالمؤمنین آنجائى که امام حسن گریه کرد، امام حسن را نصیحت کردند و تسلا دادند؛ آنجائى که امام حسین گریه میکرد، حضرت تسلا دادند، گفتند صبر کن؛ اما اینجا اشک دخترها را تحمل نکردند؛ میگوید: حضرت هم شروع کرد به هاى‏هاى گریه کردن. یا امیرالمؤمنین! گریه‏ى زینبت را اینجا نتوانستى تحمل کنى، اگر در روز عاشورا میدیدى چگونه زینبت اشک میریزد و نوحه‏‌سرائى میکند، چه میکردى؟
ابوحمزه‏ى ثمالى نقل میکند از حبیب‏بن‏عمرو که میگوید: در آن ساعات آخر، در همان شب بیست و یکم، رفتم دیدن امیرالمؤمنین، دیدم یکى از دختران آن حضرت هم در آنجاست؛ آن دختر اشک میریخت، من هم گریه‏ام گرفت، بنا کردم گریه کردن؛ مردم هم بیرون اتاق بودند، صداى گریه‏ى این دختر را که شنیدند، آنها هم بنا کردند گریه کردن. امیرالمؤمنین چشم باز کرد، گفت: اگر آنچه را که من مى‏بینم، شما هم میدیدید، شما هم گریه نمیکردید. عرض کردم یا امیرالمؤمنین مگر شما چه مى‏بینید؟ گفت: من ملائکه‏ى خدا را مى‏بینم، فرشتگان آسمانها را مى‏بینم، همه‏ى انبیاء و مرسلین را مى‏بینم که صف کشیدند، به من سلام میکنند و به من خوشامد میگویند. و پیغمبر را مى‏بینم که پهلوى من نشسته است، اظهار میکنند که بیا على جان، زودتر بیا. میگوید: من اشک ریختم، بعد بلند شدم، هنوز از منزل خارج نشده بودم که از صداى فریاد خانواده، احساس کردم که على از دنیا رفت.
صلّى اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین، صلّى اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین، صلّى اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین. نسئلک اللّهمّ و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا اللَّه...
پروردگارا! به حق امیرالمؤمنین ما را شیعیان واقعى امیرالمؤمنین قرار بده. پروردگارا! سلوک دنیائى و آخرتى ما را سلوک امیرالمؤمنین قرار بده. پروردگارا! ما را به معناى واقعى کلمه پیرو آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! گرفتارى‏هاى دنیاى اسلام را برطرف کن؛ گرفتارى‏هاى ملتهاى مسلمان فلسطین، عراق، لبنان، افغانستان، پاکستان و دیگر مناطق اسلامى را برطرف کن. پروردگارا! به فضل و کرمت، گرفتارى‏هاى ملت ایران را برطرف بفرما. پروردگارا! روز به روز بر عزت این ملت، بر قدرت این ملت بیفزا. پروردگارا! وحدت را که سرمایه‏ى بزرگ ملت ایران است، براى آنها حفظ بفرما. پروردگارا! دستهاى تفرقه‏افکن را قطع بفرما. پروردگارا! ما را در هر مقامى، در هر رتبه‏اى که هستیم، به پایبندى به حق موفق بگردان؛ ما را از ظلم، تعدى، تجاوز به حقوق دیگران محفوظ بدار.
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
والعصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذین امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(14)

خطبه‏‌ى دوم‏
بسم‏اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحیم‏
الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الاطیبین الأطهرین المنتجبین سیّما علىّ امیرالمؤمنین و فاطمة الزّهراء سیّدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سیّدى شباب اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسین زین‏العابدین و محمّدبن‏علىّ الباقر و جعفربن‏محمّد الصّادق و موسى‏بن‏جعفر الکاظم و علىّ‏بن‏موسى‏الرّضا و محمّدبن‏علىّ الجواد و علىّ‏بن‏محمّد الهادىّ و الحسن‏بن‏علىّ الزّکىّ العسکرىّ و الحجّة القائم المهدىّ‏.
اللّهمّ صلّ علیهم و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.‏
اوصیکم عباد اللَّه بتقوى اللَّه‏
بار دیگر در این خطبه، خودم و همه‏ى شما برادران و خواهران عزیز را توصیه و دعوت میکنم به تقواى الهى. در رفتارمان، در گفتارمان، در عملکردمان، رعایت تقوا و پرهیزگارى را بکنیم.
در خطبه‏ى دوم، اولاً لازم است که یاد مرحوم آیةاللَّه طالقانى و همچنین یاد شهید آیةاللَّه مدنى (رضوان اللَّه علیهما) را گرامى بداریم. این ایام، مناسبت با هر دوى این بزرگواران دارد و این دو نفر جزو کسانى هستند که خاطره‏ى آنها از تاریخچه‏ى امامت جمعه در کشور ما انفکاک‏ناپذیر است. حقاً و انصافاً هر کدام از این دو مرد بزرگ به نحوى حقوق فراموش‏نشدنى دارند و یاد فراموش نشدنى‏اى از آنها در ذهنها و در تاریخ ما خواهد ماند.
یکى از مطالبى که امروز در این خطبه عرض میکنم - در واقع مخاطب این سخنان که در حضور شما نمازگزاران عزیز و مردم عزیزمان عرض میشود، جریانهاى سیاسى، شخصیتهاى سیاسى و مسئولان سیاسى سابق و لاحق هستند - این است که از فرصت ماه مبارک رمضان استفاده کنیم. به عنوان بیان حقائق و نصایح، عرایضى را عرض میکنیم؛ ان‏شاءاللَّه که هم براى مخاطبان این سخن، هم براى خود ما، هم بخصوص براى جوانهاى عزیزمان و مردم عزیز و مؤمنمان مفید واقع شود.
این کسانى که مخاطبند، البته کسانى هستند که تاکنون در درون نظام اسلامى تعریف شده‏اند؛ شخصیتهاى درون نظامند، جزو نظامند، که ان‏شاءاللَّه در آینده هم همه در درون نظام باشند و براى این نظام کار و تلاش کنند. این درون نظام و برون نظام، یک مفاهیم تبلیغاتى و شعارهاى پوچ نیست؛ تابلوى صرف نیست؛ یک شاخصهائى دارد، مبناهاى عقیدتى دارد، مبناهاى علمى دارد. تا حالا اینجور بوده، ان‏شاءاللَّه بعد از این هم همین جور باشد.
یک مطلب این است که از اول انقلاب تا امروز، در جریان انقلاب و جریان اصیل این مردم انشعابهائى به وجود آمده، تعارضهائى به وجود آمده است. بعضى از این تعارضها و انشعابها خسارت‏زا هم بوده است؛ بعضى هم نه، با هشیارى مردم، با آگاهى و مسئولیت‏پذیرى عناصر فعال در این جریانها، حل شده است؛ براى انقلاب و براى کشور بارى درست نکرده است. این اختلاف نظرها و انشعابهائى که پیدا میشود، همه یک جور نیست. بعضى انشعابها ناشى از اختلاف در مبانى و در عقاید است؛ بعضى از اینها بحث عقاید و معتقدات نیست؛ بحث منافع است، دعوا بر سر منافع است؛ بعضى از این اختلافها هیچکدام از اینها نیست؛ مسئله‏ى سلائق است، اختلاف دیدگاه و اختلاف سلیقه در اجراى اصول است؛ در چهارچوب اصول و مبانى، در روشها اختلاف به وجود مى‏آید؛ لذا اینها یک جور نیستند.
خوب، از اول انقلاب در بین همین گروه‏هائى که در دوران پیش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در کنار هم بودیم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) با همه‏ى این اختلافات یک جور برخورد نکرد. همین طور که در روش امیرالمؤمنین عرض کردیم، روش امام (رضوان اللَّه علیه) هم همین جور بود؛ یعنى اول با مدارا، با نصیحت؛ لیکن آن وقتى که اقتضاء کرد، برخورد کرد. یک گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشکلات آنها بود، یک گروه آن کسانى بودند که علیه لایحه‏ى قصاص آن حرکت را انجام دادند، یک گروه حتّى کار را به ترور و درگیرى‏هاى خیابانى کشیدند؛ با هر کدام از اینها امام یک نحوى برخورد کرد. در سطوح بالاى حکومت هم بود؛ نخست‏وزیر بود، رئیس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه علیه) در سطوح بالاتر از رئیس جمهور هم بود. امام با کسانى که احساس کردند نمیشود با اینها بیش از آن مدارا کرد، برخورد کردند. همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خیلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ لیکن خوب، اینجور شد دیگر؛ این انشعابها پیش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند؛ بعضى نه، اختلاف نظرى هم بود، اما به درگیرى و دعوا و انشعاب و انشقاق نینجامید. بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را ندیده گرفتند. امام به همین گروهک منافقین که خواسته بودند بیایند با ایشان ملاقات کنند، پیغام دادند که اگر شما به حق عمل کنید، من مى‏آیم سراغ شما؛ اگر دست از این کارهاى خلاف بردارید، خود من مى‏آیم سراغ شما. یعنى امام تا این حد با اینها مدارا کردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى که مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در کالبد نظام و انقلاب است، این دیگر مثل سمِ مهلک است. آن وقت امام رعایت نکردند، مدارا نکردند؛ برخورد کردند. این در مورد آن چیزهائى است که در اختلافات بنیانى است.
حالا همانهائى هم که اختلاف بر سر منافع دارند، گاهى رنگ عقیدتى و مبنائى به آن میدهند. هر کدام از اینها باشد - یا آنهائى که اختلاف در مبانى و عقاید است، یا آنهائى که اختلاف بر سر منافع است - آنجائى که به درگیرى با نظام و درگیرى با انقلاب و پشت کردن به مبانى انقلاب باشد، آن وقت حالت دشمن را پیدا میکنند.
البته کسى عقیده‏اى مخالف داشته باشد، کارى به کار نظام نداشته باشد، نظام با او کارى ندارد. بعضى رائج کرده‏اند: «دگراندیشان». نظام با دگراندیشان چگونه رفتار میکند؟ نظام با دگراندیشان کارى ندارد. این همه دگراندیش هست. دگراندیش سیاسى که بالاتر از دگراندیش دینى نیست. خوب، ما اقلیتهاى دینى داریم که دگراندیشند، توى مجلس شوراى اسلامى هم عضو دارند، در مناصب مختلف هم حضور دارند. بنابراین بحث دگراندیشى نیست؛ بحث مخالفت است، بحث معارضه است، بحث ضربه زدن است، در مقابل نظام و در مقابل انقلاب شمشیر کشیدن است. آنى که نظام با او برخورد میکند، این است. اما اگر اختلاف، اختلاف در سلائق است، در روشهاست، نه، این اختلافات مضر نیست؛ نافع هم هست.
اشکالى ندارد که مسئولان کشور، متولیان امور کشور منتقدینى داشته باشند که ضعفهاى آنها را به خود آنها نشان بدهند. وقتى انسان در مقام رقابت قرار بگیرد، مقابل منتقد قرار بگیرد، بهتر کار میکند. اینجور نیست که وجود منتقدین و کسانى که این روش را قبول ندارند، آن روش را قبول دارند، براى نظام ضررى داشته باشد؛ منتها باید در چهارچوب نظام باشد؛ این اشکالى ندارد، این مخالفت هیچ مخالفت مضرى نیست؛ نظام هم مطلقاً با یک چنین مخالفتى برخورد نمیکند. البته انتقاد باید در چهارچوب اصول باشد. اصول انقلاب هم مشخص است که چیست. اصول انقلاب امور سلیقه‏اى نیست که هر که از یک گوشه‏اى در بیاید، سنگ اصول را به سینه بزند؛ بعد که سراغ این اصول میرویم، مى‏بینیم بیگانه‏ى از انقلاب است. اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصیت‏نامه‏ى امام است؛ سیاستهاى کلى نظام است که در قانون اساسى معین شده است که این سیاستهاى کلى بایست تدوین بشود. در این چهارچوب، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سلیقه عیب نیست، که حسن است؛ مضر نیست، که مفید و نافع است. این یک مطلب است که در میدان معارضات اینچنینى، نظام با هیچ کس برخورد نمیکند. آنجائى که افراد در چهارچوب اصول رفتار کنند، دنبال خشونت نروند، درصدد بر هم زدن امنیت جامعه نباشند، آسایش جامعه را نخواهند به هم بزنند - از این کارهاى خلافى که انجام میگیرد؛ دروغ‏پراکنى و شایعه - نظام هیچگونه مسئله‏اى ندارد. مخالفینى هستند، نظراتى دارند، نظرات خودشان را بیان میکنند؛ نظام برخورد نمیکند. بناى نظام در اینجا، جذب حداکثرى و دفع حداقلى است. این، روش نظام است؛ این را همه توجه بکنند. آن کسانى هم که نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در این چهارچوب میتوانند خودشان را مقایسه کنند. اگر کسى با مبانى نظام معارضه کند، با امنیت مردم مخالفت کند، نظام مجبور است در مقابل او بایستد.
ما درباره‏ى افرادى که به آنها اهانت میشود، تهمت زده میشود، میگوئیم اینها حق دفاع دارند؛ خوب، نظام هم همین جور است؛ نظام هم حق دفاع از خودش را دارد. این خطاست که کسى خیال کند چون نظام حاکمیت است و قدرت سیاسى است، نباید دفاع کند؛ بى‏دفاع بماند؛ در مقابلش هرگونه مخالفتى، معارضه‏اى، قانون‏شکنى‏اى، مرزشکنى‏اى انجام بگیرد، باید عکس‏العمل نشان ندهد؛ این درست نیست؛ هیچ جاى دنیا هم چنین نیست. در اختلافات گوناگونى که در بین احزاب دنیا وجود دارد - در همین کشورهائى که خودشان را پیشرو دموکراسى میدانند - هیچکدام از این احزاب متعارض و متخالف، با اصول و مبانى آن نظام مخالفت نمیکنند؛ والّا از نظر مردم مردود هستند. دستگاه‏هائى دارند؛ دستگاه‏هاى رعایت قانون اساسى و دادگاه قانون اساسى - شبیه شوراى نگهبان خودمان - اینها را رد میکنند. اینجور نیست که قبول کنند یک نفرى بیاید در یک نظامى علیه مبانى آن نظام مبارزه کند، معارضه کند، آن وقت نظام در مقابل او ساکت و آرام بنشیند. به کمتر از آن هم گاهى دیده میشود که در همین نظامهاى اروپائى برخوردهاى خشن و تندى میکنند؛ چیزهائى که جزو اصول هم محسوب نمیشود. بنابراین برخورد با نظام، برخورد با مبانى نظام، ایستادگى و شمشیر کشیدن روى نظام، جواب تند دارد؛ اما نظر مخالف داشتن، نظر متفاوت داشتن، آن وقتى که با این اشکالات همراه نباشد، تهمت و شایعه‏افکنى و دروغ و از این چیزها نباشد، نه، نظام هیچگونه برخوردى نخواهد کرد. شیوه‏ى نظام این نبوده، امروز هم نیست و ان‏شاءاللَّه در آینده هم نخواهد بود. این یک نکته.
نکته‏ى دیگرى که فعالان سیاسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئولیتهاى گوناگون و متنفذین بشدت بایستى مراقب آن باشند، مسئله‏ى انحراف و فسادپذیرى شخصى است؛ همه‏مان باید مراقبت کنیم. انسانها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى کوچک، انسان را به لغزشهاى بزرگ و بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق دره‏هائى منتهى میکند؛ خیلى باید مراقب بود. قرآن هشدار داده است. در موارد متعدد، در قرآن این هشدار وجود دارد. یک جا میفرماید: «ثمّ کان عاقبة الّذین اساؤا السّوأى ان کذّبوا بأیات اللَّه»؛(15) عاقبت بعضى از کارها این است که انسان به آن خانه‏ى بدترین میرسد که تکذیب آیات الهى است. یک جا میفرماید: «فأعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛(16) خلف وعده‏ى با خدا کردند، این موجب شد نفاق در دلهایشان به وجود بیاید. یعنى انسان گناهى انجام میدهد، این گناه انسان را به وادى نفاق میکشاند؛ که نفاق، کفر باطنى است. همین جا در قرآن، کافرین و منافقین در کنار هم هستند. در یک آیه‏ى دیگر میفرماید: «انّ الّذین تولّوا منکم یوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما کسبوا».(17) اینى که مى‏بینید یک عده‏اى در مقابل دشمن منهزم میشوند، طاقت نمى‏آورند، نمیتوانند ایستادگى کنند، به خاطر آن چیزى است که قبلاً از اینها سر زده است؛ باطن خودشان را با گناه و با خطا خراب کرده‏اند. لغزشها انسان را فاسد میکند. این فساد، به انحراف در عمل و گاهى به انحراف در عقیده منتهى میشود. این هم بمرور پیش مى‏آید؛ دفعتاً پیش نمى‏آید که ما فکر کنیم یک نفرى شب مؤمن میخوابد، صبح منافق از خواب بیدار میشود؛ نه، بتدریج و ذره ذره پیش مى‏آید. این، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم یعنى همین تقوا. بنابراین علاجش تقواست. مراقب خودمان باشیم. نزدیکان افراد مراقبت کنند؛ زنها از شوهرهایشان، شوهرها از زنهایشان، دوستان نزدیک از همدیگر؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر».(18) از یکدیگر مراقبت کنیم، براى اینکه دچار نشویم. مردم مسئولین را موعظه کنند، نصیحت کنند، خیرخواهى کنند، بنویسند براى آنها، بگویند براى آنها، پیغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولین هم براى نظام، براى کشور و براى مردم بیشتر است. انسان گاهى در بعضى از حرفها، در بعضى از اقدامها و تحرکات، این را احساس میکند؛ نشانه‏هاى یک چنین انحرافى را انسان مشاهده میکند. به خدا باید پناه برد، از خدا باید کمک خواست.
نکته‏‌ى بعدى این است که عین همان چیزى که در مورد یک شخص ممکن است پیش بیاید - یعنى فساد و انحراف - در یک نظام هم ممکن است پیش بیاید. در یک نظام حکومتى، یک نظام سالم، یک نظام اسلامى، همین بیمارى‏اى که اشخاص ممکن است دچارش بشوند، ممکن است به سراغ نظام اسلامى بیاید، به سراغ جمهورى اسلامى بیاید. اسم، جمهورى اسلامى باشد، ظاهر اسلامى باشد، صورت، صورت اسلامى باشد، اما سیرت و رفتار و عملکرد و برنامه‏ها، برنامه‏هاى غیر اسلامى؛ همان مسئله‏‌ى صورت و سیرت انقلاب که سال گذشته براى دانشجویان عزیز در یک جائى این را مطرح کردم.
حرکت جامعه و نظام دو جور است: حرکت مثبت، حرکت منفى؛ حرکت به سمت عروج و اوج، حرکت به سمت نزول و سقوط. حرکت به سمت اوج این است که جامعه به عدالت‏خواهى نزدیک شود؛ به دین، رفتار دینى و اخلاق دینى نزدیک شود؛ در فضاى آزادى رشد پیدا کند؛ رشد عملى، رشد علمى و رشد صنعتى پیدا کند؛ در بین جامعه، تواصى به حق و تواصى به صبر وجود داشته باشد؛ جامعه روزبه‏روز در مقابل دشمنان خدا، دشمنان دین، دشمنان استقلال کشور، احساس اقتدار بیشترى بکند، ایستادگى مقتدرانه‏ى بیشترى بکند؛ روزبه‏روز در مقابل جبهه‏ى ظلم و فساد بین‏المللى ایستادگى خودش را بیشتر کند؛ اینها رشد است، اینها نشانه‏ى حرکت مثبت جامعه است؛ دنیا و آخرت یک جامعه را اینها آباد خواهد کرد. ما باید دنبال یک چنین حرکت مثبتى باشیم. اما نقطه‏ى مقابل اینها، یک حرکت به سمت تنزل هم وجود دارد: به جاى حرکت به سمت عدالت، حرکت به سمت شکافهاى عظیم اقتصادى و اجتماعى با توجیه‏هاى گوناگون؛ به جاى استفاده‏ى از آزادى براى رشد علمى و رشد عملى و رشد اخلاقى، لاابالیگرى و استفاده‏ى از آزادى در جهت فساد و فحشا و اشاعه‏ى گناه و اشاعه‏ى خلاف؛ به جاى ایستادگى در مقابل مستکبران، متجاوزان و غارتگران بین‏المللى، به جاى اقتدار نشان دادن در مقابل اینها، در مقابل آنها منفعل شدن، احساس ضعف کردن، عقب‏نشینى کردن؛ آنجائى که باید به آنها اخم کرد، به آنها لبخند زدن؛ آنجائى که باید بر سر حقوق خود ایستاد، از حقوق صرف نظر کردن - حالا حق هسته‏اى و غیر هسته‏اى - اینها نشانه‏هاى انحطاط است. حرکت جامعه باید به سمت آن تعالى و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهاى به سمت پائین، همان بیمارى‏هائى است که براى نظام اسلامى ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر براى نظام اسلامى است؛ مردم باید بیدار باشند. جمهورى اسلامى آن وقتى واقعاً جمهورى اسلامى است که با همان مبانى مستحکم امام، همان چیزهائى که در دوران حیات مبارک امام مطرح بود، شعار بود، بجد دنبال میشد، با همان شعارها پیش برود. هر جا ما با آن شعارها پیش رفتیم - من با بصیرت عرض میکنم، بنده اوضاع این سى سال را از نزدیک آزمایش کردم - پیشرفت با ما بوده است، پیروزى با ما بوده است، عزت با ما بوده است، منفعت دنیائى هم با ما بوده است؛ هر جا از آن شعارها عقب‏نشینى کردیم و کوتاه آمدیم، به دشمن میدان دادیم، ضعف پیدا کردیم، عقبگرد پیدا کردیم، عزت به دست نیامده است، دشمن جرى‏تر شده است، پیشتر آمده است؛ از لحاظ مادى هم ضرر کردیم. این خطاست که بعضى خیال کنند علاج مشکلات کشور - چه مشکلات اقتصادى، چه مشکلات اجتماعى، چه مشکلات سیاسى - این است که انسان در مقابل دشمن مستکبر سلاح را بیندازد؛ دشمن مستکبر همین را میخواهد.
همه‏‌ى این بلواهائى که شما مشاهده کردید در دوره‏ى بعد از انتخابات پیش آمد و پیش آوردند و آنها حمایت کردند، براى همین بود که شاید بتوانند پشتوانه‏ى مردمى انقلاب را ضربه بزنند و از انقلاب بگیرند. بنده عرض کردم نشانه‏ى اعتماد مردم به این نظام، حضور چهل میلیونى در انتخابات بود. حالا در رادیوهاى بیگانه و متأسفانه بعضى هم در داخل همنواى با آنها، هى اصرار و تکرار که بله، اعتماد مردم از نظام سلب شده! این، جواب آن حرف است. آنجا ما گفتیم اینى که هشتاد و پنج درصد مردم مى‏آیند رأى میدهند، چهل میلیون پاى صندوقها مى‏آیند، به هر کسى که رأى میدهند، خود آمدن پاى صندوق، نشانه‏ى اعتماد مردم به نظام است - که حقیقت قضیه هم همین است - اینها براى اینکه این حرف را دروغ از آب در بیاورند، مکرر در مکرر تبلیغات کردند که اعتماد مردم از دست رفته؛ چه کار کنیم؟ حالا بعضى در لباس دلسوزى گفتند چه کار کنیم که اعتماد برگردد! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. ان‏شاءاللَّه خواهید دید در انتخابات آینده - که حالا دو سه سال دیگر است - همین مردم با وجود همین بازیگرى‏اى که مخالفان و دشمنان و غافلان و بى‏خبران داخلى کردند، یک حضور مستحکمِ قوى‏اى در انتخابات خواهند داشت.
پس نکته این است که باید همه مراقب باشیم که نظام جمهورى اسلامى - که نظام اسلامى است، نظام دینى است، مفتخر به این است که در قالب احکام دین و اسلام و قرآن میخواهد حرکت کند - تبدیل نشود به یک نظام بى‏اعتقاد به دین؛ به قول آقایان، یک نظام سکولار؛ باطن سکولار، ظاهر دینى؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربى و قدرتهاى مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر دینى و مسائل دینىِ دم‏دستى؛ اینجورى نشود. نظام اسلامى باید به معناى واقعى کلمه، اسلامى باشد و روزبه‏روز به مبانى اسلام نزدیکتر شود؛ این است که گره‏هاى فروبسته را باز میکند، این است که مشکلات را حل میکند، این است که به جامعه عزت و اقتدار میدهد، این است که طرفداران نظام جمهورى اسلامى را در همه جاى دنیا بیشتر خواهد کرد.
عده‏اى نگاه میکنند به دشمنی‌ها، دلشان را از دست میدهند؛ زهره‏شان آب میشود از اینکه مى‏بینند دهانهاى از خشم گشوده، علیه جمهورى اسلامى بدگوئى میکنند، حرف میزنند. خوب، همه‏ى نظامهاى عالم، همه‏ى حکومتهاى عالم دشمنانى دارند و دوستانى؛ امروز هم اینجور است، در طول تاریخ هم اینجور بوده. هیچ حکومتى را شما پیدا نمیکنید که همه‏ى مردم در داخل آن حکومت و خارج آن حکومت با او خوب باشند یا همه با او بد باشند؛ نه، یک عده‏اى موافق دارند، یک عده‏اى مخالف. حکومت پیغمبر هم همین جور بود، حکومت امیرالمؤمنین هم همین جور بود، حکومت معاویه و یزید هم همین جور بود؛ یک عده‏اى موافق، یک عده‏اى مخالف. جمهورى اسلامى هم همین جور است؛ یک عده‏اى موافقش هستند، یک عده مخالفش هستند؛ منتها مسئله این است که ببینیم موافقین یک حکومت کى‏هایند، مخالفین این حکومت کى‏هایند؛ این شاخص است.
یک حکومتى هست که هرچه غارتگر بین‏‌المللى است، با او مخالف است؛ هرچه زورگوى بین‏المللى است، با او مخالف است؛ هر دولت داراى سابقه‏ى سیاه استعمارگرى با او مخالف است؛ هر سرمایه‏دار صهیونیست خبیثى با او مخالف است. خوب، این مخالفتها مایه‏ى افتخار است؛ اینها که نباید کسى را بترساند. موافقینش کى‏هایند؟ ملتهاى مؤمن در سرتاسر دنیا موافق با او هستند؛ ملتهاى مسلمان، غیر ایرانى؛ در آفریقا، در کشورهاى آفریقاى شمالى، در نقاط مسلمان‏نشین آفریقا، در آسیا، تا اندونزى، تا مالزى، در کشورهاى عربى، غیر عربى، در اروپا، جماعتهاى مسلمان، ملتهاى مسلمان، دوستدار او هستند، هوادار او هستند.
در مسابقه‏ى فوتبال چند سال قبل، تیم ایرانى بر تیم مقابلش پیروز شد. توى قهوه‏خانه‏هاى یکى از کشورهاى شمال آفریقا جوانها نشسته بودند، گلزن ایرانى که گل میزد، اینها کف میزدند. یکى به آنها گفت شما که کشور خودتان نیست، چه کار دارید به اینکه بازیکن ایرانى مثلاً یک گل زد توى دروازه‏ى طرف مقابلش، که او هم دشمن شما نیست. میگفتند پیروزى ایران، پیروزى ماست؛ حتّى در میدان فوتبال! اینها قیمت دارد.
در بلواهاى بعد از انتخابات، مسلمانان کشورهاى مختلف اسلامى نگران بودند؛ پیغام میدادند به آشنایان خودشان در اینجا، که در ایران چه خبر است؟ اینها میگفتند ناراحت نباشید، نترسید، جمهورى اسلامى قوى‏تر از این حرفهاست. یک حکومتِ اینجورى است؛ دشمنانش آنهایند، دوستانش اینهایند. همه‏ى بدها و شمرهاى عالم با او دشمنند، همه‏ى مظلومان با او موافقند؛ ملت فلسطین طرفدار اوست، ملتهاى عربىِ مقاوم طرفدار او هستند. بله، دولت آمریکا هم مخالفش است، دولت انگلیس هم که خباثت دویست ساله در ایران دارد - سابقه‏ى خباثت انگلیسى‏ها در ایران، دویست ساله است - با او مخالف است. این مخالفتها کسى را به وحشت نمى‏اندازد. اما یک دولتى بعکس است؛ طرفدارش عبارتند از دزدها و غارتگرها و مستکبرین و زورگویان عالم، مخالفینش عبارتند از ملت خودش یا ملتهاى مؤمن و ملتهاى مظلوم؛ این مایه‏ى ننگ است. جمهورى اسلامى تا امروز مخالفینى داشته است از آن قبیل مخالفین؛ دزدهاى عالم، غارتگرهاى عالم، مستکبرین عالم؛ اینهایند که با جمهورى اسلامى مخالفند؛ اینهایند که در مجامع جهانى سعى میکنند با جمهورى اسلامى مقابله و مخالفت کنند؛ اما آحاد مردم، توده‏هاى مردم، دولتهاى مستقل، سیاستمداران منفک از آن قدرتها، ملتهاى مظلوم، اینها موافق با جمهورى اسلامى‏اند. به خاطر ترس از اینگونه مخالفتها، نباید چهره‏ى تسلیم به دشمن نشان داد. به هر حال نسل جوان ما بایستى هشیار باشد.
جوانهاى عزیز! این کشور مال شماست، فردا متعلق به شماست. یک نظام مقتدر - چه اقتدار علمى، چه اقتدار سیاسى، چه اقتدار اقتصادى، چه اقتدار اطلاعاتى، چه اقتدار تحرک در مناطق گوناگون جهان و اقتدار بین‏المللى - مایه‏ى عزت شماست، مایه‏ى افتخار شماست و شما باید براى تکمیل و تتمیم چنین نظامى تلاش کنید و احساس وظیفه کنید. جوانها وظیفه دارند.
جمهورى اسلامىِ به معناى حقیقى - یعنى همان جمهورى اسلامى که امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) براى ما پایه‏‌گذارى کرد و به کشور ما هدیه داد - میتواند همین خصوصیات را تأمین کند؛ اقتدار بین‏المللى را، اقتدار سیاسى را، عزت را، رفاه دنیا و آبادى معنوى آخرت را. اما مراقب باشید یک نظام جمهورى اسلامى تقلبى نخواهند براى ما درست کنند؛ کارى که در ده سال گذشته هم بعضاً حرکاتى انجام گرفت، اما خداى متعال مهار کرد؛ مردم بیدار بودند، هشیار بودند، اجازه ندادند. میخواستند کارهائى بکنند، شعارهاى امام را به موزه بسپرند؛ صریحاً میگفتند که اینها کهنه شده! نه، شعارهاى انقلاب کهنه شدنى نیست؛ همیشه تازه است، همیشه براى آحاد مردم جذاب است. شعارى که به نفع مستضعفین است، شعارى که به نفع عزت ملى است، شعارى که در آن مقاومت و ایستادگى است، این شعارها هیچ وقت کهنه نمیشود؛ براى هیچ ملتى کهنه نمیشود، براى نظام ما هم کهنه نخواهد شد.
هفته‏ى آینده - جمعه - روز قدس است؛ این یکى از برجسته‏ترین یادگارهاى امام عزیز ماست؛ نشانه‏ى دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شریف و ماجراى فلسطین است. به برکت روز قدس، این نام را ما توانستیم هر سال در دنیا زنده نگه داریم. خیلى از حکومتها و خیلى از سیاستها میخواستند، مایل بودند، تلاش کردند، پول خرج کردند که مسئله‏ى فلسطین فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ایستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابله‏ى این سیاست خباثت‏آلود نبود، بعید نبود که بتوانند مسئله‏ى فلسطین را بتدریج به زاویه بکشانند؛ اصلاً فراموش کنند. الان هم خود دستگاه استکبار و خود صهیونیستهاى خبیث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اینکه جمهورى اسلامى پرچم فلسطین را برافراشته است و نمیگذارد که با سازشکارى هائى که میخواهند انجام بدهند، مسئله‏ى فلسطین را از دور خارج کنند. روز قدس، روز زنده کردن این یاد و این نام است. امسال هم به توفیق الهى، به هدایت الهى، ملت عظیم ما در تهران و در همه‏ى شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپیمائى خواهند کرد. در کشورهاى دیگر هم بسیارى از مسلمانان در روز قدس از ملت ایران تبعیت میکنند. روز قدس، روز متعلق به مسئله‏ى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملت ایران است. مراقب باشید در روز قدس کسانى نخواهند از این اجتماعات براى ایجاد تفرقه استفاده کنند. از تفرقه باید ترسید. با تفرقه باید مقابله و معارضه کرد. تفرقه نباید به وجود بیاید. آن وقتى ملت ایران میتواند پرچم قدس را با افتخار بلند کند که یکپارچه باشد. در طول این سالها سعى کردند این را هم به هم بزنند، اما بحمداللَّه نتوانستند؛ ان‏شاءاللَّه بعداً هم نخواهند توانست.
پروردگارا! به محمد و آل محمد روزبه‏روز ملت ما را سرزنده‏تر، بیدارتر، قوى‏تر، مقتدرتر و بانشاطتر قرار بده.
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
و العادیات ضبحا. فالموریات قدحا. فالمغیرات صبحا. فاثرن به نقعا. فوسطن به جمعا. انّ الانسان لربّه لکنود. و انّه على ذلک لشهید. و انّه لحبّ الخیر لشدید. أ فلا یعلم اذا بعثر ما فى القبور. و حصّل ما فى الصّدور. انّ ربّهم بهم یومئذ لخبیر.(19)
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‏

1) نهج البلاغه، خطبه‌‏ى 3
2) کافى، ج 8، ص 22
3) نهج البلاغه، خطبه‏ى 200
4) نهج البلاغه، خطبه‏ى 168
5) نهج البلاغه، خطبه‏ى 55
6) نهج البلاغه، خطبه‏ى 169
7) نهج البلاغه، خطبه‏ى 205
8) نهج البلاغه، خطبه‏ى 92
9) نهج البلاغه، خطبه‏ى 126
10) نهج البلاغه، خطبه‏ى 216
11) نهج البلاغه، خطبه‏ى 61
12) مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 119
13) بحار الانوار، ج 42، ص 280
14) عصر: 1 - 3؛ «سوگند به عصرِ [ غلبه‏ى حق بر باطل‏]. که واقعاً انسان دستخوش زیان است. مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبائى توصیه کرده‏اند.»
15) روم: 10
16) توبه: 77
17) آل عمران: 155
18) عصر: 3
19) عادیات: 1 - 11 ؛ «سوگند به مادیانهائى که با همهمه تازانند. و با سمّ [هاى‏] خود برق [از سنگ‏] همى جهانند. و صبحگاهان هجوم آرند. و با آن [یورش ]گَردى برانگیزند. و بدان [هجوم ]در دل گروهى درآیند. که انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است. و او خود بر این [امر ]نیک گواه است. و راستى او سخت شیفته‏ى مال است. مگر نمیداند که چون آنچه در گورهاست، بیرون ریخته گردد. و آنچه در سینه‏هاست، فاش شود. در چنان روزى پروردگارشان به [حال ]ایشان نیک آگاه است؟»

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸

متن نامه شدیداللحن عبدالکریم سروش به آیت‌الله خامنه‌ای

نظر وبلاگ نویس : قبل از اینکه متن این نامه را بخوانید، خواستم مقدمه ای به آن اضافه کنم.

این پیرمرد (عبدالکریم سروش) که جیره خوار بیگانه است و نیت پلیدش بر همه مشخص، نامه ای نوشت که مهر تاییدی زد که او نیز در مجلس و محفلی قرار دارد که سران رژیم آمریکا و انگلیس و اسراییل قاصب و .. نیز گردانندگان آن هستند.

وقتی نامه را می خوانی ، از نثری که استفاده کردی حظ وافری می بری و از مضمونش حالت استفراق. به خود می گویی ببین با این زبان و کلمات زیبا چه چرندیات و پرندیاتی بافته است.

نامه را بخوانید و خود قضاوت کنید ...

متن نامه شدیداللحن عبدالکریم سروش به آیت‌الله خامنه‌ای :

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران
باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

این نه آن شیر است کز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری

فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

*************

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور

 

رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش

 

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸

جلال آل احمد از نگاه دکترعلی شریعتی – سخرانی دکتر در مدرسه ی عالی دختران

اخیرا سخنرانی ای از دکتر شریعتی گوش می کردم که به جرات می توانم بگویم یکی از بهترین سخنرانی هایی بود که از او شنیده بودم. در این سخنرانی که در دو جلسه در مدرسه ی عالی دختران، با عنوان استحمار و راه سوم ایراد شده بود، دکتر به مسایل مختلف در مورد استحمار و استثمار کشورهای جهان سوم به خصوص ایران از طریق نظام سرمایه داری کشورهای غربی و راه حل های مقابل با آن می پردازد.

دکتر علی شریعتی را باید به عنوان شاگرد خلف جلال آل احمد به حساب آورد. البته شاگردی که بیشتر از اینکه در محضر او باشد، از مقالات و کتب و حرفهای جلال استفاده می کرد. جلال در سفری که به مشهد داشت، با دکتر شریعتی نیز ملاقاتی داشته است. البته بعد از آن قرار بوده است تا با هم به سفر حج مشرف شوند که عمر جلال، قد نداد.

در این سخنرانی، دکتر شریعتی یادی از جلال و ذکر خاطره ای و بیان نظرات خود در مورد جلال می کند. شاید نباید این را بگویم اما وقتی این حرفهای درباره ی جلال را از زبان دکتر می شنیدم، اشک بود که در چشمهایم جاری شده بود. شاید هم همین شور و شوق بود که مرا بر آن داشت تا آن حرفها را بنویسم.

چرا؟ چونکه می بینم وقتی مرد بزرگی مانند دکتر شریعتی این چنین درباره ی جلال صحبت می کند ولی جلال را چه در زمان حیات و چه در زمان بعد از مرگش، اینچنین می کوبند، متوجه می شوم که این مرد برای زمان خودش، خیلی زیادی بود. افرادی یا از روی غرض و یا از روی نادانی، از روی حسادت یا حماقت و کمبود، وجود فیزیکی او را نمی توانستند تحمل کنند و امروز وجود اندیشه ی او را.

مثل ساواک، مثل بچه امل های وذهبی نما که او را توده ای کمونیست می دانستند. مثل روشنفکرنماهایی که او را یک مذهبی منحرف می دانستند و مثل ...

و حالا سخن دکتر علی شریعتی :

بعد از مرگ جلال، سه سال پیش(این سخنرانی در سال 1351 ایراد شده و جلال در 18 شهریور 1348فوت کرد- نکته ی دیگر اینکه در اینجا، تعدادی از حضار از دکتر می پرسند که آیا منظورتان از جلال، "جلال آل احمد" است که دکتر پاسخ می دهد) بله ، بله، به غیر از این جلال نداریم که. بعد از مرگ جلال آل احمد، من یک حالت روحی خاصی پیدا کردم که هنوز از عزای او روحم بیرون نیامده است. یک کسی که به سراغ ما آمد،اما زود رفت. یک کسی که در عمرش، ناگهان به سراغ مردم آمد، ناگهان به سراغ ایمان ما آمد، آنچه مردم همراه در آن بودند و روشنفکران همواره از آن می گریختند، جرات کرد و به سراغ ما آمد. جرات کرد. و این جراتش برای من ارزش دارد. عده ای هستند که می توانند حقیقت را بفهمند، اما جرات قضاوت، جرات صراحت، جرات اعمالش را ندارند، برای اینکه به شخصیتشان بر می خورد. یک تیپی دارند، یک خصوصیتی دارند، این خصوصیت، این تیپ، اینها را براساس این ارزش ها می شناسد. اگر که بگویند اینجوری فکر می کنم، این عقیده ام هست، در اینجا صحبت می کنم، با آنها همجهت شدم، به اینها معتقد شده ام، این ارزش هاش فرو می ریزد. و نگاه ها به شخصیت او فرو می ریزد. این است که به صورت پوشالی و دروغین، و جور دیگر، خودش را جلوی مردم نگه می دارد. برای اینکه سرمایه اش این است، هویت و شخصیتش این است. بعضی ها شخصیتا باید دروغین باشد.تکان بخورند فرو می ریزند و می شکنند. یکی از آقایان صحبت می کرد که انسان باید باوقار باشد .جلوی بچه ها چون شخصیت ندارند، باید شخصیتش را حفظ کند. اگر یکم یه تشر بزنند، آدم ناگهان شخصیتش از بین می رود. شخصیت، اینجوری؟ شخصیتی که بخواهد با یک تکان کوچک، باطل بشود، بهتر آنکه خودت باطلش کنی.

او (جلال) جرا کرد. جرات کرد که بر خلاف همه ی ارزش هایی که در گروه خودش، ساخته و پرداخته شده بود و آنجا هم یک قطب بزرگ و مرجع بزرگ شده بود. این آدم، معمولی نبود. این دست سوم و چهارمی ها خیلی برای خودشان ارزش قایلند. آدم بزرگ که می شود، خیلی گستاخ می شود. آنچنان که خودش را مرجع می کند و خودشرا بر مردم تحمیل می کند. ارزش هایی که مردم به آن معتقدد را کنار می گذارد و با آن ها در می افتد و به آنها حمله می کند و عوضش می کند. آنها دیگر، از ارزش های موجود، اتفاده می کنند، تغذیه می کنند، و از حیثیت هایی که کاملا در جامعه ، مشخص شده از آنها و از انتساب به آنها، یک شخصیتی برای خودشان درست می کنند.

او(جلال) به سراغ ما آمد. به سراغ آن ایده آلی که ما همواره در آرزویش بودیم، و معمولا متاسفانه این فرهنگ عظیم ما که ارزش ها و حادثه های بزرگ و فضیلت های بزرگ انسانی در آن حضور دارد، اینها دست کسانی بود که ارزش نگهداری، عرضه کردن و دادن به نسل بعدی و عرضه کردن در دنیا را ندارند. منجمدند، کهنه اند، بی ریشه اند و این فرهنگ عظیم در دست آنها مانند دندانهای بسیار بزرگ است در دست یک قوم قدیم. اما نبوغ هایمان، ارزش های فکری امان، قلم هایمان، هنرمندانمان، نویسندگانمان، آنها که دنیا را می شناسند، ارزشها را می شناسند، تمدن ها را می شناسند، با جامعه ی زمان آشنایی دارند، آنها به عنوان تجددمابی ، از انسانیت دور شده اند یا بعد بیگانه شده اند و یا بعد، همینکه فرهنگ ما را فهمیدند، به شکل منحط فهمیدند، بنابراین از کنارش گذشتند و جلال که از آن قطب عالم به سوی مردم، به سوی ایمان ما، به سوی مذهب ما، فقط و سه قدم بیشتر برنداشته بود، اما قدم هایی بود که بسیار تکان دهنده بود. طلیعه ی یک فهم تازه بود. و آن، برگشتن روشنفکر به میان مردم بود. به راستی! نه از این اداها که هنوز هم خیلی ها به تقلید از فرنگی ها به میان توده می آیند. توده فکر می کنند یعنی اینکه بیایند تو قهوه خانه ی قنبر، بخوانند. خیال می کنند اینطوری باید به میان "توده" آمد. به میان توده یعنی به میان فرهنگ، در مسیر احساس، در مسیر بینش توده آمد. و در مسیر مذهبی و در مسیر اعتقادی و در مسیر ادبیات توده آمد. به مسیر تاریخ مردم آمد. یک روز که جلال در این سفر آخر به مشهد آمده بود ، با هم که راه می رفتیم، یک پارچه ای روی دوشش انداخته بود و یکی از این دهاتی ها که زوار حرم بود به جلال گفت: "بابا، این فروشیه؟" جلال گفت:"نه عمو جان ، نه عمو جان" بعد که طرف رفت دیدم جلال خوشحال شد. گفت این چقدر موفقیت بزرگی بود برای من. گفتم چی؟ گفتش اینکه دهاتی زوار مشهد، من را با تیپ خودش اشتباه کرد و این برای من موفقیت بزرگی بود.که لااقل آنقدر بهش نزدیک شده ام ، آنقدر به تیپش نزدیک شده ام که من را جزء خودشان در چشم همدم نگاه می کنند و من را عوضی می گیرند. یعنی آنقدر شبیه شدم که اشتباه می کنند. و این برای خود من موفقیت بزرگیه. به جلال گفتم: آره، ولی جوابت او را از این اشتباه درآورد.وقتی گفتی " عمو جان" یعنی اینکه اشتباهی گرفتی،عوضی گرفتی. برای اینکه کسی از تیپ خودش، اینطوری بهش جواب نمی دهد.

ولی به هرحال کسی که به جای روشنفکر معمولی که ناراحت می شود از اینکه اشتباه گرفته اندش با یک عامی، با یکی از زوار مشهد، یکی از این امل ها، ناراحت می شود ، این خودش احساس موفقیت می کرد. و حج کرد و حج نامه نوشت . روی سنت ها تکیه کرد. و روی چیزی که میگفتند باید آنرا کنار گذاشت و اینها با فرهنگ و تمدن اروپا هیچ سنخیتی ندارد، او روی آنها انگشت گذاشت ، آنها را معنی کرد.

اما دیری نپایید، در این آخرین فصل زندگیش که بزرگترین فصل زندگیش بود و تولد جدید درستین یافته اش بود، سه چهار سال بیشتر عمر نکرد و اگر می ماند برای ما چقدر بزرگ می شد و چقدر به این تیپ آدم ها احتیاج داریم. ولی لااقل اگر چند نفر می بودند و یا حداقل خودش(جلال) کمی بیشتر می ماند ، به تیپ ماها، به تیپ شماها(دانشجویان) می توانست بگوید که در دنیا چه خبر است و به سراغ چه چیز ها رفت. خیلی  چیزها که دنبالش می گردیم، اما در جاهای دیگر، در افق های دیگر است . اما اگر از یک زاوبه ی دیگر به آن نگاه کنیم ، نه از زاویه ی یک متجدد و نه از زاویه ی یک متعصب کهنه. از زاویه ی یک نبوغ تازه و یک بینش درست . از آنجا اگر به آن نگاه کنیم خیلی چیزها می توانیم پیدا کنیم. خیلی چیزها که حتی تصورش را نداریم.

بعد از آن اتفاق و آن حرفی که جلال گفت (فلان دهاتی زایر مذهبی که مرا با خودش اشتباه گرفت) من او را با خودم اشتباه گرفتم. درست حس کردم که خبر مرگ خودم را شنیدم و بعد این حال شتابزدگی در من ایجاد شد . شتابزدگی به این دلیل که مرگ به ناگهان فرا می رسد.

جلال آل احمد

دکترعلی شریعتی

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸

گذری به مزار جلال آل احمد

امروز (18 شهریور) به مزار جلال آلاحمد رفتم. قبر او در مسجد فیروز آبادی در خیابان فداییان اسلام روبروی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری است. بنیانگذار این مسجد و بیمارستان کنار آن  که به همین نام است شخصی به نام مرحوم آیت الله حاج سید رضا فیروز آبادی است. در این مسجد افرادی زیادی از جمله خود موسس آن، جلال آل احمد، خلیل ملکی (استاد فکری جلال و کسی که جلال تا آخر عمرش با او یار و همراه بود) ، محمد همایون (بنیانگذار حسینییه ارشاد) و جمع زیادی از اهالی فرهنگ و هنر ایران زمین دفن هستند.

به تازگی آن را مرمت کرده اند. تصاویر قبل از مرمت آنرا از وبلاگی دیگر دریافت کرده ام و تصاویر کنونی آنرا خودم گرفتم. همان طور که در عکس ها مشخص است تمام قبرها را درآورده اند و قبرهای نو کار گذاشته اند و به صورت همسطح شده است. البته فقط قبر آقای فیروزآبادی بالاتر از سطح زمین است.(برای مرده هم پارتی بازی!)

وقتی رفتم دیدم درهای ورودی قبرستان بسته است. از کارگری که مشغول ساخت و ساز ساختمان کناری بود پرسیدم کلیدش کو؟ گفت چمیدونم! کمی آن طرفتر را نگاه کردم دیدم فراشی در حال جارو زدن است. از او هم پرسیدم گفت دست آقایی به نام گودرزی است که ریش سفیدی هم دارد. گفتم حالا این آقای ریش سفید کی میاد؟ اونم گفت چمیدونم!

کم کم داشتم نا امید می شدم. از آنطرف تهران صبح زود (دیشب آن روز شب قدر بود- 19 رمضان) پاشده بودم و آمده بودم این جا و حالا در قبرستان قفل است.

البته جالب است بگویم که سال قبل که رفته بودم دیدم حتی درب اصلی (دو در وجود دارد،یکی درب اصلی به محوطه و درب دیگر برای قبرستان) هم بسته بود. منم که نمی تونستن دست خالی برگردم ، از بالای در پریدم تو و رفتم سر خاک جلال. بهش گفتم  ببین باعث میشی به چه کارهایی دست بزنم!

اما امسال خدا را شکر، درب اصلی باز بود. مانده بودم چی کار کنم که دیدم یه مرد مسن ریش سفیدی(این آن ریش سفیدی که قبلا از او گفتم نبود) مرا نگاه کرد و گفت: اینجا چه می خوای پسر جان؟ گفتم: می خوام برم قبرستان ولی درش قفله.

از کاسبهای کنار مسجد بود. گفت : بیا تا کلیدو بهت بدم.منو میگی چنان خوشحال شدم که مردک از دیدن قیافم تعجب کرد. رفتم کلید و گرفتم و بهم گفت برای درب وسطیه. رفتم کلید و انتداختم توی در که دیدم ای دل قافل در که باز بوده.(این درب را فبلا امتحان نکرده بودم)

خلاصه سرتان را درد نیاورم. رفتم و قبر را با بطری آبی که با هزار جور دردسر از محوطه مسجد آب پر کرده بودم شستم. بعد یه کاغذی که توی عکس، متنش مشخصه را چسبوندم بالای قبر.(متن آن این بود: 18 شهریور سالروز شهادت جلال آل قلم تسلیت باد)

نشستم و چندتا فاتحه خوندم. البته من و امسال من ، بیشتر از جلال، به این فاتحه ها نیاز داریم. جلال که خوب جاییه. او شهیدی است که آخرت را برای دنیای خود نفروخت. او کسی است که از قلمش، صورتهای زیادی سیلی خوردند. و او کسی است که تن نهیفش نتوانست بیشتر از 46 سال این روح بزرگ را تحمل کند.

نکته ای که در آخر باید بگویم، مربوط به عکسی است که هویت محله ی فیروز آبادی در آن نوشته شده است. این تابلو توسط شهرداری منطقه 20 ناحیه دو، در خیابان روبروی مسجد نصب است. نکته ای مهم این است که در انتهای این متن آورده شده است : "همچنین مزار تنی چند از بزرگان علم و ادب معاصر از جمله مرحوم جلال آل احمد در همین مسجد قرار دارد."

همانطور که قبلا گفتم افراد بزرگ زیادی در این مسجد مدفون هستند. حالا اینکه از بین خیل عظیم این جمعیت نام "جلال آل احمد" ذکر شده است نشان از آن دارد که این مرد بزرگ هنوز خاطرخواه دارد. هنوز در یادها زنده است و اسمش را نتوانسته اند از یاد و قلبهای این مردم بزدایند.

والسلام

--------------------------------

تصاویر جدید

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد
قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

تصاویر قدیمی

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

قبر جلال آل احمد

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸

واکنش برخی نسبت به حرکت عظیم مردم در انتخابات جوانمردانه و اخلاقی نبود

رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت

واکنش برخی نسبت به حرکت عظیم مردم در انتخابات جوانمردانه و اخلاقی نبود

خبرگزاری فارس: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با بیان اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم صفحه تازه‌ای در حیات انقلاب و نظام گشود، فرمودند: البته واکنش برخی نسبت به این حرکت عظیم مردمی، نجیبانه، جوانمردانه و اخلاقی نبود.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت بر پیگیری رویکردهای اساسی همچون عدالت، فساد ستیزی، حمایت از طبقات ضعیف، ساده زیستی، توجه به مناطق محروم و تلاش خستگی ناپذیر برای حل مشکلات مردم بویژه تورم و اشتغال تأکید کردند.
ایشان همچنین سند چشم انداز 20 ساله را معیار و ملاک سنجش فعالیت‌های دولت برشمردند و دولت دهم را به اجرای کامل سیاست‌های اصل 44، پرهیز از شتابزدگی، توجه به دیدگاههای نخبگان، اهتمام به فرهنگ، رعایت دقیق قانون، استقبال از نقدهای خیرخواهانه، مغتنم شمردن توصیه های علما و مراجع و طراحی و تدوین الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت توصیه کردند.
در این دیدار که اعضای دولت نهم نیز حضور داشتند رهبر انقلاب اسلامی یاد شهیدان رجایی و باهنر را گرامی دانستند و با اشاره به تثبیت و استقرار دولت افزودند: حضور 85 درصدی ملت در انتخابات پرشور و فراموش ناشدنی 22 خرداد، نشان دهنده اراده، اختیار و احساس مسئولیت مردم در تعیین مسئولان کشور است که همه باید این لطف بزرگ خداوند را نسبت به نظام و انقلاب، شاکر باشند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با اشاره به ضرورت درک صحیح پیام های حضور چهل میلیونی مردم در انتخابات و انتخاب یک رئیس جمهور با نصاب جدید حدود 25 میلیونی خاطرنشان کردند: اگر مسئولان کشور و نخبگان و زبدگان سیاسی این پیامها را درک کنند بسیاری از گره‌ها و مشکلات حل می شود.
ایشان حضور 85 درصدی ملت در انتخابات دهم ریاست جمهوری را پتک جمهوریت بر سر دشمنان انقلاب دانستند و افزودند: ملت و انقلاب اسلامی با این حرکت جمهوریت خود را با فریادی قوی اثبات کردند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تثبیت اسلامیت نظام را از دیگر پیامهای انتخابات 22 خرداد برشمردند و افزودند: سخنان نامزدهای ریاست جمهوری مبنی بر پایبندی به اسلام و انقلاب و خط امام نیز در واقع نشان می دهد که ملت به این سمت گرایش دارد و به همین علت نامزدهای محترم تلاش می کردند خود را دلبسته امام و انقلاب نشان دهند.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه افزودند: انتخابات ریاست جمهوری دهم صفحه تازه ای در حیات انقلاب و نظام گشود البته واکنش برخی نسبت به این حرکت عظیم مردمی، نجیبانه، جوانمردانه و اخلاقی نبود اما آنچه برای کشور و تاریخ مهم و ماندنی است نعمت الهی حرکت عظیم مردم و جریان پربرکت انقلاب اسلامی است.
ایشان مسئولان و بیش از همه رئیس جمهور را به شکرگزاری و مغتنم شمردن این نعمت الهی و پرهیز کامل از غرور فراخواندند و تأکید کردند: باید به رأی مردم مفتخر و مستظهر بود اما در اوج تواضع، از هرگونه غرور پرهیز کرد چرا که غرور از دامهای بزرگ شیطان است و انحرافات و انحطاطات گوناگونی را بهمراه می آورد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تشکر از زحمات یکایک اعضای دولت پرتلاش نهم، ورود به عرصه خدمت به مردم را به دولت دهم خوش آمد گفتند و افزودند: موقعیت کنونی، کار فراوان کمی همراه با ظرافت و کیفیت کامل می طلبد که به فضل الهی آقای رئیس جمهور خستگی نشناس و پرانرژی در همین مسیر حرکت می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با بیان توصیه های دهگانه به دولتمردان افزودند: توکل و توجه به خدا و مستحکم ساختن درون و باطن، مهمترین عامل پیروزی بر همه مشکلات و دشواریهاست.
ایشان دولت دهم را به آمادگی برای مواجهه با انواع بدخواهی ها و توطئه ها توصیه کردند و افزودند: علیه این دولت و علیه نظام تلاشهای فراوانی انجام خواهد شد اما تواناییها، امیدها و فرصتهای دولت و ملت بیشتر از همه توطئه ها و مشکلات پیش روست.
رهبر انقلاب اسلامی ادامه رویکردهای اساسی دولت نهم نظیر عدالت، مبارزه با فساد، حمایت از قشرهای ضعیف، ساده زیستی، توجه به مناطق محروم و تلاش بی پایان برای حل مشکلات مردم را ضروری خواندند و افزودند: ادامه تلاش در این مسیر، خدا را راضی و مردم را هم خشنود خواهد کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با اشاره به لزوم تعریف دقیق عدالت خاطرنشان کردند: باید در همه کارها و رفتارها، حتی در قضاوتها و موضعگیریها، عدالت و تعادل را شاخص قرار داد.
رهبر انقلاب اسلامی توزیع نشدن عادلانه ثروت و درآمد عمومی کشور را نمونه مشخصی از بی عدالتی خواندند و خاطرنشان کردند: در بحث یارانه ها، قشرهای فقیر از کمکهای دولت بهره کمتری می برند که هدفمند کردن یارانه ها که به دولتهای قبلی نیز توصیه می شد می تواند این مشکل را حل کند.
ایشان در بحث عدالت، توجه به عقلانیت و معنویت را نیز ضروری دانستند و افزودند: برخی برخوردهای افراطی بعضی گروهها در گذشته، اکنون به تغییرات 180 درجه ای مواضع آنها تبدیل شده است چرا که عدالت خواهی آنان با عقلانیت و تفکر همراه نبود.
توصیه سوم رهبر انقلاب به دولت دهم، توجه کامل به سند چشم انداز بیست ساله بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه افزودند: سند چشم انداز به تعبیری، بعد از قانون اساسی مهمترین سند کشور است بنابراین باید هم فعالیتها و جهت گیریهای کاری دولت با شاخص سند چشم انداز سنجیده شود.
ایشان گذشت 4 سال از آغاز اجرای سند چشم انداز را یادآوری کردند و افزودند: باید به سمت آینده روشن پیش بینی شده در این سند مهم حرکت کنیم و دولت دهم باید ضمن تنظیم سرعت اجرای برنامه ها، سهم خود را در تحقق اهداف این سند، پیگیری و ادا کند.
اجرای کامل سیاستهای اصل 44، توصیه دیگر رهبر انقلاب به رئیس جمهور و کابینه جدید بود.
ایشان کارهای انجام شده در این زمینه را ناکافی دانستند و افزودند: نباید منتظر تغییرات اساسی در زیرساختها و تصویب طرح تحول اقتصادی ماند و کار را به بن بست رسیده فرض کرد بلکه باید به هر شکل ممکن، در مسیر اجرای سیاستهای اصل 44 به جلو رفت.
رهبر انقلاب اسلامی حل مشکلات اقتصادی کشور و مردم به ویژه تورم و اشتغال را بسیار مهم خواندند و افزودند: باید به گونه ای برنامه ریزی و تلاش کرد که فشار تورمی به مردم از ابعاد مختلف از جمله از ناحیه هزینه خدمات دولتی کم شود.
سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با دولت دهم با تأکید بر پرهیز از شتابزدگی در طرحهای اقتصادی و بهره گیری مناسب از دیدگاههای کارشناسی ادامه یافت.
ایشان در این زمینه تأکید کردند: از دیدگاههای کارشناسی درست و دقیق، به ویژه در مسائل اقتصادی، مالی و پولی به طور کامل استفاده کنید زیرا کم توجهی به مسائل کارشناسی در مباحث اقتصادی ممکن است به زیانهای بزرگی منجر شود.
اهتمام به مسائل فرهنگی و توجه کامل به هدف گذاری صحیح فرهنگی توصیه دیگر رهبری انقلاب به رئیس جمهور و دولت بود.
ایشان تأکید کردند: وظیفه مسئولان، اداره امور زندگی مردم همراه با هدایت جامعه است بنابراین از ظرفیتها و امکانات دستگاههای حکومتی نظیر صدا و سیما، فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش و آموزش عالی به گونه ای استفاده کنید که مردم به مبانی دینی بیشتر علاقمند و پایبند شوند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با رد گرایشهای بی مبنا و افراطی در باب فرهنگ افزودند: باید مسائلی را که مبنای صحیح دینی و شرعی دارد با افتخار تبلیغ و ترویج کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دولت دهم را به پایبندی کامل و رعایت دقیق قانون توصیه و خاطرنشان کردند: اگر در مسئله ای، قانون نادیده گرفته شد موضوع به نقض یک قانون ختم نمی شود بلکه راهی برای بی اعتنایی به قانون بازخواهد شد.
سینه گشاده، روی گشوده و گوش شنوا در مقابل نقد و انتقاد هشتمین توصیه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به دولت جدید بود.
ایشان خاطر نشان کردند: هدف از برخی انتقادهای داخلی که به پشتوانه رسانه های بیگانه صورت می گیرد تخریب است اما نقدهای مصلحانه و خیرخواهانه ای هم وجود دارد که از سوی طرفداران دولت هم نیست که باید به آنها توجه و عمل کرد.
رهبر انقلاب اسلامی اقدام دولت نهم را در تحمل اهانتها و کینه توزیها دارای اجر الهی دانستند و افزودند: نباید در این راه خسته شد یا انتقادهای کوچک را حمل بر دشمنی کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهور و همراهانش در کابینه را به مغتنم شمردن توصیه ها و نصیحتهای مراجع، علما و بزرگان دینی توصیه مؤکد کردند و افزودند: بزرگان علما در مناطق مختلف کشور و مراکز حوزه های علمیه، طرفداران نظام اسلامی هستند و خدمات دولت را هم می بینند بنابراین توصیه های آنان از روی محبت و علاقه مندی است و باید مغتنم شمرده شود.
ایشان همچنین استقبال از انتقادات نخبگان و فرزانگان دانشگاهی را موجب قوی تر شدن پشتوانه دولت برشمردند و افزودند: ممکن است نخبگان خیرخواه، اعتراضی هم داشته باشند که لازم است با استقبال از آنها ذهن فعال و پویای نخبگان را برای خود ذخیره کرد.
طراحی و تدوین الگوی اسلامی، ایرانی پیشرفت و استفاده از متفکرین برای تحقق این مهم، آخرین توصیه رهبر انقلاب به دولت بود.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به لزوم همراهی ذاتی عدالت با برنامه های پیشرفت تأکید کردند: بگونه ای حرکت کنید که اقدامات شما در فرصت 4 ساله خدمت، پایه های محکمی برای مسئولان آینده کشور فراهم کند تا انشاءالله در همه زمینه ها حرکتی قوی تر از دولت نهم انجام شود.
در این دیدار محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ضمن ارائه گزارش کوتاهی از عملکرد دولت نهم، اولویت های کاری دولت دهم را برشمرد.
رئیس جمهور با اشاره به میثاق اعضای دولت برای وقف خود بمنظور خدمت به انقلاب و کشور گفت: دولت دهم بنا دارد با همدلی و همفکری درونی و با استفاده از همه ظرفیت های فکری و کارشناسی مأموریتهای خود را با اقتدار به انجام برساند.
احمدی نژاد، مهمترین مأموریت دولت دهم را اهتمام به امور فرهنگی و حاکمیت فضای فرهنگی و اخلاقی در جامعه دانست و افزود: اهتمام به قانون، صیانت کامل از حقوق شهروندان، تقویت همبستگی و وحدت ملی، توسعه مشارکت و نظارت مردمی، پاسخگویی همگان در برابر قانون و ملت، و تأمین فرصت های جدید برای جوانان از مهمترین برنامه های دولت در بخش اجتماعی است.
رئیس جمهور پایداری بر عدالت و ارزشهای الهی، مبارزه قاطع و مستمر با مفاسد اقتصادی و مبارزه با فقر و تبعیض را از دیگر برنامه های دولت دهم برشمرد و تأکید کرد: دولت با برنامه ریزیهای انجام شده، حضور خود را در سراسر ایران پررنگ تر و اثرگذارتر خواهد کرد.
حمایت از آزادیهای سیاسی و اجتماعی در چارچوب قانون، قانونمداری در امور سیاسی، ایستادگی قاطع بر حقوق ملت و ارزشهای انقلاب، و مبارزه با مفاسد سیاسی، اولویتهای کاری دولت دهم در بخش سیاسی است که رئیس جمهور به آنها اشاره کرد و افزود: در بخش اقتصادی، قانون اجرای اصل 44 راهنمای عمل دولت خواهد بود.
احمدی نژاد ایجاد تحول در ساختارهای اقتصادی بویژه طرح هدفمند کردن یارانه ها را از برنامه های اصلی دولت دانست و خاطرنشان کرد: تکمیل حلقه سهام عدالت، گسترش بخش تعاون، توسعه صادرات، گسترش سرمایه گذاری، و مبارزه با تورم در دستور کار دولت است.
رئیس جمهور در بخش سیاست خارجی به استمرار حضور فعال و اثرگذار در عرصه جهانی اشاره کرد و افزود: دولت دهم با اقتدار کامل و از موضع مدعی و طلبکاری از مستکبران، راه انقلابی را در عرصه های جهانی ادامه خواهد داد.
در پایان این دیدار نماز مغرب و عشا به امامت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اقامه شد و سپس رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت روزه خود را به همراه رهبر انقلاب اسلامی افطار کردند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸

امام موسی صدر

موسی صدر (۱۴ خرداد ۱۳۰۷) (مشهور به امام موسی صدر در میان شیعیان) مرجع دینی و سیاسی شیعه ایرانی و متفکر و فیلسوف اسلامی است.

تولد

امام موسی صدر در روز ۱۴ خرداد سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در محله چهار مردان شهر قم به دنیا آمد. پدر او آیت الله سید صدرالدین صدر، جانشین آیت الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود. جد پدری او آیت الله سید اسماعیل صدر، جانشین مرحوم آیت الله میرزا حسن شیرازی و مرجع مطلق زمان خود، و نیای مادری‌اش آیت الله حاج آقا حسین قمی، جانشین آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و رهبر قیام مردم مشهد بر علیه رضاشاه بود.
تحصیلات
امام موسی صدر پس از اتمام سیکل اول و بخش مقدمات علوم حوزوی، در خرداد سال ۱۳۲۲ رسما به حوزه علمیه قم پیوست، و طی مدتی کوتاه، ضمن بهره گیری از محضر سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، امام خمینی و سید محمد محقق داماد، دروس دوره سطح را به پایان رسانید. وی از ابتدای بهار سال ۱۳۲۶ وارد مرحله درس خارج گردید، و تا اواخر پاییز سال ۱۳۳۸، یعنی قریب سیزده سال تمام، از مدرسین بزرگ حوزه‌های علمیه قم و نجف کسب فیض نمود. استادان اصلی دروس خارج ایشان در قم، سید حسین طباطبایی بروجردی، محقق داماد، صدر و سید محمد حجت، و در نجف سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، شیخ حسین حلی و شیخ مرتضی آل یاسین بودند.

امام موسی صدر دروس فلسفی را نزد آقایان سید رضا صدر و علامه سید محمد حسین طباطبایی در قم، و نزد آیت الله شیخ صدرا بادکوبه‌ای در نجف فرا گرفت. دوستان اصلی هم بحث امام موسی صدر را در قم، سید موسی شبیری زنجانی، دکتر بهشتی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و شیخ ناصر مکارم شیرازی، و در نجف آیت الله سید محمد باقر صدر تشکیل می‌دادند. امام موسی صدر در طول زندگی حوزوی خود شاگردان برجسته‌ای را تربیت کرده‌است. معروف‌ترین آنان در ایران آیت الله شیخ یوسف صانعی از مراجع امروز و در لبنان شهید عباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله است.

امام موسی صدر در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام رساند، و در سال ۱۳۲۹ به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد، و در سال ۱۳۳۲ از آن فارغ التحصیل گردید. امام موسی صدر قبل از عزیمت به نجف، از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریه «انجمن تعلیمات دینی» را بر عهده گرفت. وی هم‌زمان با تحصیل در حوزه علمیه نجف، به عضویت هیئت امناء جمعیت «منتدی النشر» در آمد، و پس از بازگشت به قم ضمن اداره یکی از مدارس ملی این شهر، مسئولیت سردبیری مجله تازه تأسیس «مکتب اسلام» را عهده دار گردید. از مهم‌ترین اقدامات امام موسی صدر در آخرین سال اقامت در شهر قم، تدوین طرحی گسترده جهت اصلاح نظام آموزشی حوزه‌های علمیه بود، که با همفکری آقایان بهشتی و مکارم شیرازی صورت گرفت.
فعالیت سیاسی
امام موسی صدر در اواخر سال ۱۳۳۸ و به دنبال توصیه‌های آقایان بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را پاسخ گفت و به عنوان جانشین وی، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک نمود. اصلاح امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه شیعیان لبنان از یکسو، و استفاده از ظرفیتهای منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره واقعی شیعیان به جهانیان از سوی دیگر، اهداف اصلی این سفر را تشکیل می‌داد. امام موسی صدر برای نیل به این اهداف، و با توجه به جغرافیای اجتماعی و سیاسی لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعالیتهای خود را در سه حوزه موازی سازماندهی نمود.

بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی شیعیان لبنان
امام موسی صدر از زمستان سال ۱۳۳۸ و هم‌زمان با آغاز فعالیتهای گسترده دینی و فرهنگی خود در مناطق شیعه نشین لبنان، مطالعات عمیقی را به منظور ریشه یابی عوامل عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان لبنان به اجرا گذارد. حاصل این مطالعات، برنامه‌های کوتاه مدت، میان مدت و درازمدتی بود که از اواسط سال ۱۳۳۹ و در راستای سیاست محرومیت زدایی، طراحی و اجرا گردید. امام موسی صدر در زمستان سال ۱۳۳۹ و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه «البر و الاحسان»، با تنظیم برنامه‌ای ضربتی جهت تأمین نیازهای مالی خانواده‌های بی بضاعت، ناهنجاری تکدی را به کلی از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت. وی در فاصله سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۸ و در چارچوب برنامه‌ای میان مدت، با طی سالانه هزارها کیلومتر در میان شهرها و روستاهای سراسر لبنان، دهها جمعیت خیریه و مؤسسات فرهنگی و آموزش حرفه‌ای را راه اندازی نمود که حاصل آن کسب اشتغال و خودکفایی اقتصادی هزاران خانواده بی بضاعت، کاهش درصد بیسوادی، رشد فرهنگ عمومی، و به اجرا در آمدن صدها پروژه کوچک و بزرگ عمرانی در مناطق محروم آن کشور بود. امام موسی صدر در تابستان سال ۱۳۴۵ و پس از اجتماعات عظیم و چند روزه شیعیان لبنان در بیعت با ایشان، رسما از حکومت وقت درخواست نمود تا همانند دیگر طوائف آن کشور، مجلسی برای سازماندهی طایفه شیعه و پیگیری مسائل آن تأسیس گردد. مجلس اعلای اسلامی شیعیان که اولین بخش از برنامه درازمدت امام صدر به شمار می‌رفت، در اول خرداد سال ۱۳۴۸ تأسیس، و خود با اکثریت آراء به ریاست آن انتخاب گردید.

امام موسی صدر از بهار سال ۱۳۴۸ تا اواسط زمستان سال ۱۳۵۲ با دولت وقت لبنان به گفتگو نشست تا آن را برای اجرای پروژه‌های زیربنایی و وظایف قانونی خود در قبال مناطق شیعه نشین و محروم آن کشور ترغیب نماید. در پی امتناع دولت لبنان از پذیرش این مطالبات و نیز اتمام حجت با آن، جنبش محرومان لبنان در اوایل سال ۱۳۵۳ به رهبری امام موسی صدر شکل گرفت و راهپیماییهای مردمی عظیمی در شهرهای بعلبک، صور و صیدا علیه دولت به وقوع پیوستند. اوجگیری بحران خاورمیانه، صف آرایی احزاب افراطی مسیحی در برابر مقاومت فلسطینی، و به لبنان کشیده شدن برخی اختلافات جهان عرب، امام موسی صدر را بر آن داشت تا برای حفظ ثبات کشور و ممانعت از سرکوبی فلسطینیها، توده‌های مردم را موقتاً از عرصه رویارویی با دولت کنار کشاند، و پیگیری مطالبات شیعیان را تا آمدن رئیس جمهور بعد به تاخیر اندازد. امام موسی صدر در سال ۱۳۵۴ علی رغم کارشکنیها، مجدداً با اکثریت آراء به ریاست مجلس اعلای اسلامی شیعیان برگزیده شد. با آغاز جنگ داخلی لبنان در فروردین سال ۱۳۵۴، تمامی تلاشهای امام موسی صدر مصروف پایان دادن به این بحران گردید. وی در خرداد آن سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب نشست، و به پشتوانه مشروعیت مردمی و مقبولیت وسیع وشخصیت کاریزماتیک خود در میان تمامی مذاهب، آرامش را به تابستان لبنان بازگردانید. با شعله ور شدن مجدد آتش جنگ، امام صدر در اردیبهشت ۱۳۵۵ حافظ اسد را وادار نمود تا با اعزام نیروهای سوری به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به این کشور بازگرداند. حل اختلافات مصر با سوریه و متعاقب آن برپایی کنفرانس ریاض در مهر ۱۳۵۵، آب سردی بود که امام موسی صدر بر آتش جنگ داخلی لبنان فرو ریخت. این ارامش تا زمانیکه امام صدر در لبنان حضور داشت، ادامه پیدا کرد.
پرچمداری حرکت گفتگوی ادیان و تقریب مذاهب در لبنان
هدف استراتژیک امام موسی صدر آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوائف، و نه مقدم بر آنان، در تمامی عرصه‌های حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور مشارکت دهد. وی از اولین روزهای ورود به لبنان در زمستان سال ۱۳۳۸، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایه‌های روابط دوستانه و همکاری صمیمانه‌ای را با مطران یوسف الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محی الدین حسن و دیگر رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن کشور بنا نهاد. در طول حضور دو دهه امام صدر در لبنان، هیچ مراسم سرور یا اندوهی از شیعیان نبود که امام صدر در آن شرکت جوید، و تنی چند از فرهیختگان مسیحی و اهل سنت در معیت وی نباشند. حمایت امام صدر از بستنی فروشی مسیحی در اوایل تابستان سال ۱۳۴۱ در شهر صور، که به فتوای صریح وی مبنی بر طهارت اهل کتاب منجر گردید، توجه تمامی محافل مسیحی لبنان را به سمت خود جلب نمود. در اواخر تابستان ۱۳۴۱ مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد، و از امام صدر برای عضویت در هیئت امناء «جنبش حرکت اجتماعی» دعوت نمود. از اواخر سال ۱۳۴۱ حضور گسترده امام موسی صدر در کلیساها، دیرها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز گردید. سخنرانیهای تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب، وکلیسای مارمارون در شمال لبنان طی سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، تأثیرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن کشور بر جای نهاد.

امام صدر در تابستان سال ۱۳۴۲ و طی سفری دو ماهه به کشورهای شمال آفریقا، طرحی نو جهت همفکری مراکز اسلامی مصر، الجزایر و مغرب با حوزه‌های علمیه شیعه لبنان در انداخت. وی در بهار سال ۱۳۴۴، اولین دور سلسله گفتگوهای اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین، در مؤسسه فرهنگی «الندوه اللبنانیه» به راه انداخت. وی پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۴۶ به دیدار پاپ شتافت، و نشستی که ابتدائا نیم ساعت پیش بینی شده بود، به تقاضای پاپ بیش از دو ساعت به درازا کشید. امام موسی صدر از سال ۱۳۴۷ به عضویت مرکز اسلام‌شناسی استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفکری و ارائه سمینارهای متعددی در آن، انتشار آثاری ارزشمند چون «مغز متفکر جهان شیعه» را زمینه سازی نمود. امام موسی صدر در بهار سال ۱۳۴۸ و بلافاصله پس از افتتاح مجلس اعلای اسلامی شیعیان، از شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت لبنان دعوت نمود، تا با همفکری یکدیگر برای توحید شعائر، اعیاد و فعالیتهای اجتماعی طوائف اسلامی، تدبیری بیندیشند. وی در همین خصوص طرح مدونی را به اجلاس سال ۱۳۴۹ «مجمع بحوث اسلامی» در قاهره ارائه نمود، و متعاقب آن به عضویت دائم این مجمع درآمد.

امام موسی صدر در سال ۱۳۴۹ رهبران مذهبی مسلمانان و مسیحیان جنوب لبنان را در چارچوب «کمیته دفاع از جنوب» گرد هم آورد، تا برای مقاومت در برابر تجاوزات اسرائیل چاره اندیشی نمایند. وی در زمستان سال ۱۳۵۳ و در اقدامی بی سابقه، خطبه‌های عید موعظه روزه را در حضور شخصیتهای بلندپایه مسیحی لبنان در کلیسای کبوشیین بیروت ایراد نمود، و اگر آتش جنگ داخلی شعله ور نمی‌شد، در پی آن بود تا کاردینال مارونی لبنان را برای ایراد خطبه‌های یکی از نمازهای جمعه شهر بیروت دعوت نماید. امام موسی صدر در زمستان سال ۱۳۵۵ و در جمع سردبیران جرائد بیروت، با پیش بینی صریح حذف فاصله‌ها و روند جهانی شدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یکم را قرن همزیستی پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهای گوناگون نامید، و بر رسالت تاریخی لبنان جهت ارائه الگویی موفق در این زمینه پای فشرد. امام موسی صدر در اواسط سال ۱۳۵۷ موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را جهت برپایی یک جبهه فراگیر ملی متقاعد نماید، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت که حتی موعد تأسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از بازگشت خود از سفر لیبی مشخص نمود.
 تأسیس جامعه مقاوم و مقاومت لبنانی در برابر تجاوزات اسرائیل
امام موسی صدر از سال ۱۳۴۳ و یک سال پیش از تأسیس جنبش فلسطینی فتح، در پی اندیشه تبدیل جامعه مصرفی لبنان به جامعه‌ای مقاوم در برابر تجاوزات آینده اسرائیل برآمد. وی در بهار سال ۱۳۴۴ گروهی از جوانان شیعه را به مصر اعزام نمود، تا در دوره‌ای شش ماهه فنون نظامی را فرا گیرند. با بازگشت این جوانان که اولین کادرهای مقاومت لبنان بودند، عملیات ایذایی مشترک رزمندگان فلسطینی لبنانی در شمال اسرائیل آغاز گردید. بخش اعظم نیروهای رزمنده از جوانان شیعه لبنان، و فرماندهی عملیات بر عهده رزمندگان فلسطینی بود. این نوع عملیات مشترک تا اوایل سال ۱۹۷۲ ادامه یافت.

در مهر ۱۳۴۸ مؤسسه صنعتی جبل عامل یا کارگاه کادر سازی امام صدر رسماً آغاز به کار نمود. در پی بمباران شدید جنوب لبنان توسط رژیم اسرائیل در سال ۱۳۴۹ و عدم واکنش مناسب دولت وقت، اعتصابی بی سابقه به دعوت امام موسی صدر لبنان را فرا گرفت، به گونه‌ای که دولت وقت را بر آن داشت برای بازسازی مناطق جنگی و برپایی پناهگاههای مناسب در آن، مجالس جنوب را تأسیس نماید. از اوایل سال ۱۳۴۱ عملیات جوانان شیعه در داخل اسرائیل شکلی مستقل به خود گرفت، هر چند تا سالها پس از آن نیز به صلاحدید امام صدر، افتخار آن به نام «نیروهای مخصوص جنبش فلسطینی فتح» ثبت می‌گشت. در شهریور سال ۱۳۵۱ و کمتر از ۲۴ ساعت پس ازاشغال ۴۸ ساعته دو روستای «قانای جلی» و «جویا» به دست سربازان اسرائیلی، نشست فوق العاده مجلس اعلای اسلامی شیعیان با حضور تمامی اعضاء در روستای جویا برگذار گردید، و از همان روز اولین بذرهای «مقاومت لبنانی» توسط امام موسی صدر پاشیده شد. یک ماه پس از این حادثه و به هنگام حمله نیرهای اسرائیلی به روستای «فاووق» در جنوب لبنان، اولین عملیات غیر رسمی مقاومت لبنان به اجرا در آمد، که حاصل آن چند کشته و مجروح اسرائیلی بود. از پاییز سال ۱۳۵۱ آموزش نظامی جوانان شیعه شتاب بیشتری گرفت. اولین شهید مقاومت لبنان «فلاح شرف الدین» مؤذن چهارده ساله مؤسسه صنعتی جبل عامل بود که در زمستان ۱۳۵۲ و پس از کشتن چند تن از سربازان اسرائیلی، در روستای مرزی «بنت جبیل» کشته شد. در خرداد سال ۱۳۵۴ و به دنبال وقوع انفجاری در اردوگاه نظامی عین البنیه در کوههای بقاع، که به شهادت ۲۷ تن از جوانان شیعه انجامید، امام موسی صدر رسما ولادت «گروههای مقاومت لبنان» را اعلان نمود. با پایان یافتن جنگ داخلی لبنان و انتقال دامنه ناآرامیها به جنوب، واحدهای مقاومت لبنان رسما در نقاط استراتژیک مناطق مرزی مستقر شدند. اولین عملیات بزرگ مقاومت لبنان علیه تجاوزات اسرائیل در اواخر سال ۱۳۵۵ صورت گرفت که پس از چند روز درگیری، به آزادسازی شهرکهای «طیبه» و «بنت جبیل» منجر گردید. امام موسی صدر اولین شخصیتی بود که در زمستان سال ۱۳۵۶، طرح سازشکارانه توطین پناهندگان فلسطینی در جنوب لبنان را افشا، و با مواضع شجاعانه خود از تحقق آن جلوگیری نمود. در حمله گسترده سال ۱۳۵۷ اسرائیل به جنوب لبنان و به رغم عقب نشینی احزاب چپ و گروههای فلسطینی، جوانان مقاومت لبنان و دانش آموزان مؤسسه صنعتی جبل عامل در منطقه اشغالی باقی ماندند، و به رغم امکانات اندک تا به آخر علیه اشغالگران ایستادگی کردند.

امام موسی صدر اگرچه لبنان را محل اصلی فعالیتهای خود قرار داده بود، اما هیچگاه از دیگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. انقلاب اسلامی ایران، امنیت حوزه‌های علمیه، اتحادی عربی-اسلامی جهت مبارزه با اسرائیل و گسترش تشیع در آفریقای سیاه، مهم‌ترین دغدغه‌های خارج از لبنان وی را تشکیل می‌دادند.

در پی دستگیری آیت الله خمینی و در اوایل تابستان ۱۳۴۲، امام موسی صدر راهی اروپا و شمال آفریقا گردید تا از طریق واتیکان و الازهر، شاه را برای آزادسازی وی تحت فشار قرار دهد. با آزاد گشتن وی در پایان این سفر، آیت الله خویی تصریح نمود که این آزادی بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده‌است. در پی تبعید خمینی به ترکیه در پاییز سال ۱۳۴۳، امام موسی صدر اقدامات مشابهی را به انجام رساند، تا ضمن تأمین امنیت وی، ترتیبات انتقال او به عتبات عالیات را فراهم سازد. در نیمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولین کادرهای نظامی مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان مبارز ایرانی به لبنان آمدند و زیر نظر آنان فنون نظامی را فرا گرفتند.

در اواخر دهه چهل و مقارن با تأسیس مجلس اعلای اسلامی شیعیان، امام خمینی در پاسخ برخی فضلای ایرانی مقیم نجف، امام صدر را امید خود برای اداره حکومت پس از شاه نامید. در زمستان ۱۳۵۰ و بر اساس تقاضای مراجع وقت، امام موسی صدر درباره برخی زندانیان سیاسی با شاه گفتگو نمود، که بعضی از آنان از جمله هاشمی رفسنجانی، اندکی بعد از زندان آزاد گردیدند. با به قدرت رسیدن حافظ اسد در سال ۱۳۵۰ و آغاز همکاریهای تنگاتنگ وی با امام صدر، سوریه به امن‌ترین کشور خاورمیانه برای مبارزین ایرانی بدل گردید. امام موسی صدر در تابستان ۱۳۵۶ در اقدامی شجاعانه، و با اقامه نماز، تدفین و برپایی مراسم چهلمین روز شهادت دکتر شریعتی در بیروت، از سست شدن پیوند جوانان تحصیلکرده با روحانیت، جلوگیری به عمل آورد.

به دنبال درگذشت مصطفی خمینی در پاییز سال ۱۳۵۶، وی پسر عموی خود آیت الله سید محمد باقر صدر را بر آن داشت تا بیش از پیش به حمایت از خمینی برخیزد. امام موسی صدر در بهار سال ۱۳۵۷ لوسین ژرژ نماینده روزنامه لوموند در بیروت را به نجف فرستاد تا با انجام اولین مصاحبه بین المللی با امام خمینی، افکار عمومی جهانیان را با انقلاب اسلامی ایران آشنا سازد. امام موسی صدر در دیدارهای مکرر سال ۱۳۵۷ خود با رهبران سوریه، عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای جهان عرب، اهمیت انقلاب اسلامی ایران، پیروزی قریب الوقوع آن، و ضرورت همپیمانی آنان با این انقلاب را به آنها گوشزد نمود. وی در شهریور ۱۳۵۷ و یک هفته پیش از ربودن شدن خود، با انتشارمقاله «ندای پیامبران» در روزنامه لوموند، امام خمینی را به عنوان تنها رهبر انقلاب اسلامی ایران معرفی نمود. بزرگ‌ترین خدمت امام موسی صدر به انقلاب اسلامی ایران آن بود که در سالهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷ و پس از قریب دو دهه ترویج ارزشهای اسلام راستین در لبنان، عموم مردم، خصوصا شیعیان و بالاخص کادرهای مقاومت آن کشور را با این انقلاب آشنا و مرتبط نمود.
سرنوشت
امام موسی صدر در ۳ شهریور سال ۱۳۵۷ و در آخرین مرحله از سفر دوره‌ای خود به کشورهای عربی، بنا بر دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی شد و در روز ۹ شهریور ربوده گردید. دستگاههای قضایی دولتهای لبنان و ایتالیا، و همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج امام از آن کشور و ورود ایشان به رم را رسما تکذیب نمودند. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمده، تماما گواه آنند که امام موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفته‌است.

در این میان قرائن متعددی حکایت از آن دارند که امام موسی صدر همچنان زنده بوده و چون برخی دیگر از علمای اسلامی، شرایط زندان حبس ابد را می‌گذراند. در خبری که در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۰ توسط سایت «جبهه نجات ملی لیبی» بر روی شبکه جهانی اینترنت منعکس گردید، مدعی آن است که امام موسی صدر در اواخر سال ۱۳۷۶ توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس مشاهده گردید و اندکی پیش از ماه رمضان گذشته به مکانی دیگر انتقال یافته‌است. آخرین خبر اینکه تازگی یک منبع دیپلماتیک لیبیایی که از نظام معمر قذافی رهبر لیبی جدا شده است ، به " الجزایر تایمز " گفت سید موسی صدر رهبر جنبش محرومان لبنان ، هنوز درقید حیات است و زیرنظر دستگاه های امنیتی لیبی و درمکانی بسیار ویژه نگاهداری می شود.
عوامل وزمینه‌های سفرامام موسی صدر به لیبی
افزایش رنج ومحنت مردم لبنان وشدت گرفتن تجاوزات صهیونیست ها واشغال جنوب عملاَ مانع اعمال حاکمیت دولت لبنان بر این منطقه شده بود. چون اسرائیل از اجرای قطعنامه 425 شورای امنیت وعقب نشینی از مناطق مرزی سرباز زده بود، امام موسی صدر وظیفه خود می‌دانست که اوضاع بحرانی لبنان وعمق خطرهای تهدید کننده جنوب لبنان را به اطلاع رهبران کشورهای عربی برساند. رهبرانی که در رسیدگی به این وضع اسف بار تأثیر مستقیم داشتند.

در همین راستا، امام به سوریه، اردن، عربستان سعودی والجزایر سفر کرد واین کشورها را به برگزاری نشست محدود سران فراخواند، با امید این که مصیبت های مردم لبنان، پایان یابد و جنوب آن آزاد شود. همین مطلب را وی در گفت وگو با روزنامه اخبار خلیج چاپ بحرین اظهار داشت که خلاصه آن را روزنامه النهار مورخ 24/7/1978 منتشر کرد. وی در الجزائر با رئیس جمهور وهواری بومدین ومحمد صلاح یحیاوی و دیگر مسؤولان جبهه ملی آزادی بخش الجزائر گفت وگو کرد. در یکی از این نشست ها به وی توصیه شد که از کشور لیبی که در روند اوضاع نظامی وسیاسی لبنان اثر گذار است، دیدار کند وسفر دوره‌ای خود را تکمیل کند. وی در آن نشست اظهار داشت که تنها دیدارش از لیبی در سال 1975 برای شرکت در کنگره‌ای اسلامی بوده واو به دعوت لیبی برای دیدار وی از لیبی وگفت وگو با رهبران آن پاسخ موافق خواهد داد.

در تاریخ 28/7/1978 امام صدر در دفتر خود پذیرای کاردار سفارت لیبی در لبنان شد و او امام را دعوت کنگره عمومی خلق لیبی را برای دیدار از لیبی وگفت گو با دبیر کل کنگره سرهنگ معمر قذافی ابلاغ کرد وخواهش کرد که این سفر در 19یا 21 اوت 1978 انجام شود. امام این دعوت را پذیرفت ودر مورد تعیین زمان سفر با تأمل برخورد کرد.

در تاریخ 20/8/1978 ایشان به کاردار لیبی اطلاع داد که مایل است سفر در تاریخ 25/8/1978 انجام شود و اینکه ناگزیر به ترک لیبی پیش از 1/9/1978 است تا بتواند به همسر بیمارش که در حال درمان در فرانسه است رسیدگی کند ونیز باید برای پاره ای کارهای ضروری به لبنان باز گردد. همچنین نام اعضای هیئت همراه خود را به کاردار لیبی اعلام کرد.

سفارت لیبی در لبنان بلیت سفر امام وهمراهانش شیخ محمد یعقوب وعباس بدرالدین را به او تقدیم و به موجب نامه‌ای به خطوط هوایی الشرق الاوسط به شماره 4/3/430 در تاریخ 24/8/1978چند صندلی در جایگاه ویژه هواپیما برای ایشان رزرو کرد.

روز جمعه[1] امام موسی صدر همراه شیخ محمد یعقوب ویکی از اصحاب مطبوعات یعنی استاد عباس بدرالدین (مدیر خبرگزاری لبنان) به لیبی سفر کرد. در میان بدرقه کنندگان ایشان در فرودگاه بیروت کاردار لیبی محمود بن کوره حضور داشت. در فرودگاه طرابلس غرب رئیس دفتر ارتباطات خارجی کنگره عمومی خلق احمد شحاتی از ایشان استقبال کرد. امام وهمراهانش در هتل الشاطی، در طرابلس غرب به عنوان میهمان رسمی دولت لیبی اقامت گزیدند.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸

متن کامل گزارش البرادعی درباره برنامه هسته‌ای ایران

خبرگزاری فارس: مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در جدیدترین گزارش خود درباره برنامه هسته‌ای ایران برای بیستمین بار بر صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران تاکید کرده است.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، "محمد البرادعی " مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شامگاه جمعه آخرین گزارش خود درباره برنامه هسته‌ای ایران را بین اعضای شورای حکام آژانس منتشر کرد که متن کامل آن از نظر خوانندگان می‌گذرد.

اجرای موافقتنامه پادمان NPT
و مفاد مربوطه قطعنامه های 1737 (2006)،
1747 (2007) ،1803 (2008 ) و 1835 (2008 ) شورای امنیت
در جمهوری اسلامی ایران
(گزارش مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی)

1. مدیرکل در تاریخ 5 ژوئن 2009 درباره اجرای موافقتنامه پادمان معاهده منع گسترش سلاحهای هسته‌ای (NPT) و مفاد مربوط به قطعنامه های 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008) و 1835 (2008 ) شورای امنیت در جمهوری اسلامی ایران به شورای حکام گزارش نمود (GOV/2009/35). این گزارش تحولات مربوطه پس از آن تاریخ را پوشش می‌دهد.

A . فعالیتهای جاری مربوط به غنی سازی
2. ایران در 12 اگوست 2009 درحال تزریق UF6 به واحد A24 و ده آبشار از واحد A26 در کارخانه غنی سازی سوخت (FEP) در نطنز بوده است. در آن روز هشت آبشار دیگر از واحد A26 تحت خلاء بوده است. ایران نصب آبشارها در واحد A28 را ادامه داده است چهارده آبشار نصب شده و نصب آبشارهای دیگر ادامه دارد. همه ماشینهای نصب شده تا به امروز از نوع سانتریفیوژ IR-1 هستند . کار نصب در واحدهای A25 و A27 نیز ادامه دارد.
3. ایران تخمین زده است که بین 18 نوامبر 2008 و 31 جولای 2009 مقدار 7942 کیلوگرم از UF6 به داخل آبشارها تزریق شده است و در مجموع 669 کیلوگرم از UF6 با غنای کم تولید شده است . مواد هسته ای در (FEP) ( شامل خوراک ، محصول و دورریزها) همچنین همه آبشارهای نصب شده و خوراک و ایستگاههای کنارگذاشته شده (withdrawal stations) تحت اقدامات نظارتی و مراقبتی آژانس قرار دارند.
4. همانطور که قبلا اعلام شده ، آژانس ایران را مطلع کرده است که با توجه به افزایش تعداد آبشارهای نصب شده در FEB و سرعت افزوده شده در روند تولید اورانیوم با غنای کم در تاسیسات، بهبود اقدامات نظارتی و مراقبتی در FEP به منظور اینکه آژانس به طور کامل اهداف پادمانی خود را برای تاسیسات برآورده سازد، لازم می باشد. (GOV/2009/35, para. 3) طی جلساتی ایران و آژانس درخصوص بهینه سازی که در تاریخ 12 آگوست 2009 به اجرا درآمد به توافق دست یافتند. راستی آزمایی موجودی فیزیکی (PIV) در کارخانه غنی سازی سوخت برای نوامبر 2009 برنامه ریزی شده است. در آن زمان، آژانس قادر خواهد بود تا موجودی همه مواد هسته ای در تاسیسات را راستی آزمایی کرده و تراز مواد هسته ای بعد از پاکسازی تله های سرد (cold traps) به انجام برساند.
5. ایران و آژانس همچنین بر روی بهبود مواد مربوط به حسابرسی و ثبت عملیات و دسترسی به موقع برای بازرسیهای سرزده (GOV/2009/35, para.5) موافقت کرده اند.
6. بین 24 می 2009 و 13 اگوست 2009 مقدار تقریبی 37 کیلو گرم از گاز UF6 به یک آبشار ده ماشینی IR-4 ، یک آبشار ده ماشینی IR-2m و سانتریفیوژهای منفرد IR-1 ، IR-2m و IR-4 در کارخانه نیمه صنعتی غنی سازی سوخت (PFEP) تزریق شده است. مواد هسته ای در PFEP بعلاوه منطقه آبشار و ایستگاههای خوراک و کنارگذاشته شده تحت اقدامات نظارتی و مراقبتی آژانس قرار دارند.
7. نتایج نمونه های محیطی اخذ شده در کارخانه غنی سازی سوخت FEPو کارخانه نیمه صنعتی غنی سازی سوخت(PFEP) نشان می دهد که کارخانه ها همانگونه که اعلام شده اند در حال فعالیت می باشند ( اورانیوم 235 با غنای کمتر از 5 درصد) از آخرین گزارش ، آژانس سه بازرسی سرزده را با موفقیت انجام داده است در مجموع از مارس 2007 ، 29 بازرسی سرزده در FEP انجام شده است.
B . فعالیتهای بازفرآوری
8. آژانس به نظارت خود در استفاده و احداث سلولهای داغ در رآکتور تحقیقاتی تهران (TRR) و موسسه تولید رادیو ایزوتوپ های مولیبدن ، ید و و زینان (MIX) ادامه داده است. هیچ گونه شواهدی از فعالیت های در حال انجام مرتبط با باز فرآوری در آن تاسیسات وجود نداشته است در حالیکه ایران اعلام نموده است که هیچ گونه فعالیت توسعه و تحقیقات مرتبط با بازفرآوری در ایران نیست، مادامی که اقدامات مربوط به پروتکل الحاقی اجرا نمی شود آژانس تنها می تواند این موضوع را در رابطه با این دو تاسیسات تایید کند.
C. پروژه های مربوط به رآکتور آب سنگین
9. آژانس در 19 ژوئن 2009 از ایران درخواست نمود تا پرسشنامه اطلاعات طراحی را در خصوص کارخانه تولید سوخت(FMP) و رآکتور تحقیقات هسته ای ایران (IR-40) برای انعکاس ماهیت طراحی مجتمع سوخت که در بازرسی می 2009 آژانس در کارخانه تولید سوخت(FMP) مورد راستی آزمایی قرار گرفته‌ را روزآمد نماید.(GOV/2009/35,para.9) ایران طی نامه مورخ 21 اوت 2009 یک پرسشنامه اطلاعات طراحی روزآمد شده را درخصوص کارخانه تولید سوخت(FMP) تحویل داد که آژانس اکنون در حال بررسی آن می باشد.
10. آژانس در 11 اوت 2009 یک راستی آزمایی موجودی فیزیکی (PIV) و نیز یک راستی آزمایی اطلاعات طراحی (DIV) را در کارخانه تولید سوخت انجام داد در آن زمان ملاحظه گردید که تجهیزات کنترل نهایی کیفیت سوخت نصب شده بود و مجتمع سوخت فوق الذکر تحت آزمایش کنترل کیفیت قرار داشت. ارزیابی نتایج راستی آزمایی موجودی فیزیکی هنوز معلق است.
11. ایران درپی درخواستهای مکرر آژانس در 17 اوت 2009 ،‌دسترسی به رآکتور IR-40 در اراک را برای آژانس فراهم آورد. در آن زمان آژانس توانست یک راستی آزمایی اطلاعات طراحی (DIV) را انجام دهد. آژانس راستی آزمایی نمود که احداث تاسیسات در حال انجام است. آژانس بویژه ملاحظه نمود که هیچ مخزن رآکتوری هنوز وجود ندارد. اپراتور بیان داشت که مخزن هنوز در حال ساخت است و در سال 2011 نصب خواهد شد. ایران همچنین اظهار داشت که هیچ کدام ازپنجره های سلول داغ یا دستک های ویژه (manipulators) را نمی تواند از منابع خارجی تامین کند و بنابراین تولید داخلی را بررسی می کند. ایران تخمین می زند که حدود 95% کارهای ساختمانی کامل شده و 63 درصد خود کارخانه تکمیل شده است. تاسیسات در مرحله کنونی خود با اطلاعات طراحی که ایران تا 24 ژانویه 2007 ارائه کرده بود مطابقت دارد. با اینحال هنوز نیاز است که ایران اطلاعات طراحی به هنگام و با جزئیات بیشتری بویژه در خصوص مشخصات سوخت هسته ای، بکارگیری سوخت و انتقال تجهیزات و حسابرسی مواد هسته ای و سیستم کنترل را فراهم آورد. آژانس استفاده از تصویربرداری ماهواره ای را برای نظارت بر وضعیت کارخانه تولید آب سنگین ادامه می دهد که به نظر نمی رسد تا آخرین گزارش عملیاتی شده باشد.
D. دیگر مسائل اجرا
D.1 . تبدیل اورانیوم
12. آژانس ارزیابی خود از نتایج راستی آزمایی موجودی فیزیکی (PIV) اجرا شده در تاسیسات تبدیل اورانیوم (UCF)را در مارس 2009 ( GOV/2009/35, para.11) نهایی نمود و نتیجه گرفته است که در چارچوب تعیین عدم قطعیت که بطور معمول با کارخانه های تبدیل توان عملیاتی مشابه مرتبط است، موجودی مواد هسته ای در تاسیسات تبدیل اورانیوم همانطور که توسط ایران اعلام شده ،‌ مطابق با آن نتایج است. بین 8 مارس 2009 و 19 اوت 2009 تقریبا 11 تن اورانیوم به شکل UF6 در تاسیسات تبدیل اورانیوم(UCF) تولید شده است . این مقدار،کل اورانیوم به شکل UF6 که در تاسیسات تبدیل اورانیوم(UCF) از مارس 2004تولید شده است را به حدود 366 تن می رساند، مقداری از آن که به FEP و PFEP منتقل شده . همه آن تحت اقدامات مراقبتی ونظارتی آژانس قرار دارد. بین مارس 2009 و 10 اوت 2009 ، 159 نمونه از دی اورانات آمونیوم ، شامل حدود 2 کیلوگرم اورانیوم از کارخانه تولید اورانیوم بندرعباس به تاسیسات تبدیل اورانیوم رسیده است.
13. آژانس در 21 جولای 2009 و 10 اوت 2009 راستی آزمایی اطلاعات طراحی (PIV)را در تاسیسات تبدیل اورانیوم(UCF) انجام داد. آژانس توانست تایید کند که تاسیسات با اطلاعات طراحی ارائه شده از سوی ایران مطابقت دارد.
D.2. اطلاعات طراحی
14. ایران هنوز اجرای کد اصلاح شده 1/3 از بخش عمومی ترتیبات فرعی در خصوص ارائه زودهنگام اطلاعات طراحی را از سر نگرفته است (GOV/2008/59. para.9; GOV/2007/22. para 12-14 (. ایران تنها کشور با فعالیتهای مهم هسته ای است که یک موافقتنامه جامع پادمان را به اجرا در آورده اما هنوز مفاد کد اصلاح شده 1/3 را اجرا نمی کند. فقدان چنین اطلاعاتی منجر به اعلام دیرهنگام احداث تاسیسات جدید و تغییرات در طراحی تاسیسات موجود به آژانس می شود.
15. آژانس هنوز اطلاعات طراحی اولیه مورد درخواست را در خصوص نیروگاه هسته ای که قرار است در دارخوین ساخته شود دریافت نکرده است. (GOV/2008/38, para. 11)
D 3. موضوعات دیگر
16. از نظر بارگذاری پیش بینی شده سوخت در نیروگاه هسته ای بوشهر (GOV/2009/35, para. 15) که اکنون انتظار می رود در اکتبر/ نوامبر 2009 اتفاق بیافتد آژانس یک سیستم نظارتی و مراقبتی را در آن تاسیسات در 25-22 اوت 2009 نصب نمود.
17. ایران در نامه ای به تاریخ 12 جولای 2009 به آژانس اطلاع داد که همه مواد
هسته ای را به خارج از آزمایشگاه شیمی اورانیوم در اصفهان منتقل کرده است و هیچ فعالیت هسته ای دیگری را در این مکان در برنامه ندارد و آز آژانس خواست این تاسیسات را به عنوان یک تاسیسات غیرفعال قلمداد نماید. آژانس یک بازرسی برای تایید وضعیت غیر فعال این تاسیسات را برنامه ریزی کرده است.
E- ابعاد نظامی احتمالی
18. همانگونه که در گزارشهای قبلی مدیرکل ( آخرین آن گزارش GOV/2009/35، پاراگراف 17) اشاره شد، شماری از موضوعات معلقه باقی مانده اند که مایه نگرانی بوده و نیاز به توضیح دارد تا وجود ابعاد نظامی احتمالی برنامه هسته ای ایران را مرتفع نماید. همانگونه که در آن گزارشها عنوان شد برای ایران اهمیت اساسی دارد که بمنظور روشن ساختن و پایان بخشیدن به مسائل مرتبط با مطالعات ادعایی، شرایط دستیابی به سند اورانیوم فلزی، فعالیتهای خرید و تحقیق و توسعه نهادها و شرکتهای نظامی که می تواند با موضوع هسته ای مرتبط باشد و همچین تولید تجهیزات و قطعات مرتبط با هسته ای از سوی شرکتهای متعلق به صنایع دفاع، با آژانس مجددا مشغول کار شود.
19. بایستی توجه داشت اگرچه آژانس شیوه های محدودی را دراختیار دارد که بتواند مستقلا اسنادی که مبنای مطالعات ادعایی تشکیل می دهند را تصدیق نماید، لکن این اطلاعات از جمله بواسطه تطبیق آنها با دیگر اطلاعات در دسترس آژانس واصله از دیگر منابع یا ناشی از یافته های خود آژانس، بطور جدی مورد ارزیابی قرار می گیرند. درخصوص تمامی اسناد در دسترس آژانس در مورد مطالعات ادعایی که آژانس مجاز شده است آنها را با ایران به اشتراک گذارد و بطور کافی توسط آژانس مورد بررسی قرار گرفته بودند، توضیحاتی در گزارش مدیرکل در ماه می 2008
( GOV/2008/15، ضمیمه A) ارائه شده بود. در عین حال بایستی توجه داشت محدودیتهای اعمال شده از سوی برخی کشورهای عضو بر فراهم ساختن اطلاعات به ایران کار را برای آژانس در انجام مذاکرات مشروح با ایران در خصوص این موضوع بیشتر دشوار ساخته بود. معهذا همانگونه که مدیرکل مکرراً تاکید نموده، اطلاعات مندرج در آن اسناد نشان می دهد که از منابع متعدد طی دوره های زمانی مختلف حاصل شده اند، و به نظر می رسد که عموما همخوان، و به اندازه کافی جامع و مشروح می باشند به گونه ای که ضروری است بمنظور مرتفع ساختن شبهاتی که طبیعتاً با مد نظر قرار دادن تمامی موضوعات باقیمانده در مورد ماهیت منحصرا صلح آمیز برنامه هسته ای ایران ایجاد می شود، از سوی ایران مورد بررسی قرار گیرند.
20. در ارتباط با موضوعات باقیمانده، ایران (این موارد ) را به آژانس ارائه داده است: الف ) ارزیابی کلی اش از اسناد مرتبط با مطالعات ادعایی (GOV/2008/15، ضمیمه A)، ب ) پاسخهای جزئی و یک سند در پاسخ به سوالات مشخص مطرح شده توسط آژانس (GOV/2008/15، ضمیمه B). ایران همچنین عنوان ساخته اطلاعاتی دارد که می تواند ماهیت مطالعات ادعایی را بیشتر روشن سازد، لکن این را هنوز به آژانس ارائه نداده است. در همین حال آژانس اطلاعاتی را که تاکنون از سوی ایران ارائه شده مورد مطالعه قرار داده است لکن باتوجه به پافشاری ایران مبنی بر اینکه قبلا پاسخهای نهایی اش را داده است، هنوز از سوی ایران فرصتی برای گفتگوی مشروح در خصوص یافته هایش داده نشده است. در عین حال از دید آژانس هنوز مسائلی وجود دارند که بر مبنای اسناد و اطلاعات ارائه شده از سوی خود ایران که مربوط به اطلاعاتی می باشند که آژانس مستقلا تایید نموده است، نیازمند گفتگو می باشند. نمونه هایی از این اطلاعات مندرج در اسنادی که ایران در مورد آنها به عنوان اینکه واقعا دقیق هستند مناقشه ندارد ، ذیلاً ارائه
می شود.
21. اگرچه ایران ادعایی که بر مبنای آن در مطالعات آزمایشهای انفجاری با قدرت بالای مرتبط با هسته ای دخیل بوده، را به چالش کشیده است، لکن ایران به آژانس گفته است کاربرد غیر نظامی عملکرد همزمان چاشنی های چندگانه را مورد آزمایش قرار داده است (GOV/2008/15، پاراگراف 20 ) و از سوی آژانس خواسته شده اطلاعاتی را درمود اینکه ثابت نماید چنین کاری برای مقاصد غیر نظامی و مقاصد غیر نظامی هسته ای بوده است ارائه نماید. ( GOV/2008/38، پاراگراف 17(c )). ایران هنوز این اطلاعات را با آژانس در میان نگذاشته است. آژانس همچنین مایل است با ایران در باره نقش احتمالی که یک تبعه خارجی دارای تخصص در زمینه انفجارات در امور توسعه انفجارات ایفا نموده و دیدار او از ایران از سوی آژانس مورد تایید قرار گرفته، گفتگو نماید ( GOV/2008/38، پاراگراف 17(d )).
22. با توجه به نامه ی حاوی توضیحات دست نویس که بخشی از اسناد مربوط به پروژه ادعایی نمک سبز بود (GOV/2008/15، ضمیمه.1 .A. سند 2) ایران وجود نامه ی در بین اسناد را مورد تایید قرار داد، نسخه اصلی آنرا به آژانس نشان داد و یک کپی از آن را به آژانس ارائه نمود. وجود این نسخه اصلی نشاندهنده ارتباط مستقیم اسناد مربوطه با ایران می باشد. همانگونه که قبلا از ایران درخواست شد، آژانس نیاز دارد دیگر مکاتبات مربوطه را ملاحظه نماید و به اشخاصی که در نامه از آنها نام برده شده دسترسی بیابد.
23. در ارتباط با مطالعات ادعایی موشک با قابلیت بازگشت، آژانس همچنان مایل است که از کارگاههای غیر نظامی که ایران به آژانس نشان داده که وجود دارند و در اسناد بعنوان اینکه در تولید مدل نمونه یک محفظه جدید برای موشک دخیل بوده اند شناخته شده اند، بازید نماید ( GOV/2008/38، پاراگراف 17(e )). بعلاوه ایران ضمن اینکه اظهار می دارد اسناد در خصوص موشک با قابلیت بازگشت جعلی و ساختگی هستند، به آژانس اطلاع داده معلوم است که ایران روی موشک شهاب 3 کار می کرده است. بدین ترتیب آژانس ضرورت انجام گفتگو با ایران را در خصوص مطالعات مهندسی و مدلسازی مرتبط با طراحی مجدد محفظه مورد اشاره در این اسناد مطالعات ادعایی، بمنظور مرتفع ساختن احتمال اینکه آنها برای خرج هسته ای بوده اند، مورد تاکید قرار داده است.
24. با توجه به مطالب یاد شده بالا، آژانس مکررا به ایران اطلاع داد چنین ملاحظه نمی کند که ایران در حد کافی محتویات مسائل را مورد بررسی قرار داده بلکه به جای آن بر شیوه و شکل ارائه اسناد مکتوب مربوط به مطالعات نظامی تمرکز کرده و پاسخهای محدود یا صرفا تکذیب را در پاسخ به دیگر سوالات ارائه می دهد. بنابر این آژانس از ایران درخواست کرد پاسخهای محتوایی بیشتری را ارائه داده ، فرصت را برای آژانس برای انجام گفتگوهای مشروح با هدف پیشرفت در خصوص این موضوعات، شامل اعطای دسترسی آژانس به افراد، اطلاعات و اماکن شناسایی شده در اسناد فراهم آورد تا آژانس قادر شود که اظهارات ایران را مبنی بر اینکه این اسناد دروغین و ساختگی می باشند تایید نماید. آژانس برای گفتگو در باره مدالیتی که بتواند ایران را قادر نماید اعتبار این مطلب را که فعالیتهای مورد اشاره در اسناد مرتبط با هسته ای نیستند را همانگونه که ایران اظهار می دارد، ثابت نماید و در عین حال اطلاعات حساس مرتبط با فعالیتهای نظامی متعارفش را حفاظت نماید. تمایل خود را مورد تاکید قرار داده است.
25. برای آژانس به جهت اینکه در موقعیتی قرار بگیرد که در راستی آزمایی اش در خصوص عدم وجود مواد و فعالیتهای هسته ای اظهار نشده در ایران پیشرفت حاصل نماید، اهمیت اساسی دارد که ایران گامهای لازم را برای قادر نمودن آژانس در روشن ساختن و پایان بخشیدن به موضوعات باقیمانده بردارد و پروتکل الحاقی را به اجرا درآورد.
F- خلاصه
26. آژانس همچنان به راستی آزمایی عدم انحراف مواد اعلام شده هسته ای در ایران ادامه
می دهد. ایران برای بهبود اقدامات راستی آزمایی در کارخانه صنعتی غنی سازی سوخت (FEP) و اعطای دسترسی به آژانس به رآکتور آب سنگین اراک (IR-40 ) با هدف راستی آزمایی اطلاعات طراحی، با آژانس همکاری داشته است. در عین حال ایران متن اصلاح شده ترتیبات فرعی، بخش عمومی ،کد1/3، در مورد ارائه زود هنگام اطلاعات طراحی را اجرا نکرده است.
27. ایران فعالیتهای مرتبط با غنی سازی یا عملیاتش روی پروژه های مرتبط با آب سنگین را آنگونه که از سوی شورای امنیت الزام شده، بحال تعلیق درنیاورده است.
28. ایران برخلاف درخواستهای شورای حکام و شورای امنیت، نه پروتکل الحاقی را به اجرا درآورده و نه با آژانس در ارتباط با موضوعات باقیمانده مورد ملاحظه که بمنظور مرتفع ساختن احتمال ابعاد نظامی برنامه هسته ای ایران نیازمند توضیح هستند، همکاری داشته است. متاسفانه آژانس قادر نبوده است در طول یکسال ایران را به هیچ گونه مذاکرات محتوایی در باره این موضوعات باقیمانده وارد نماید. آژانس بر این باور است که دسترسی کافی به اسنادی را که در اختیار دارد به ایران داده است تا ایران بتواند به طور محتوایی به سوالات مطرح شده توسط آژانس پاسخ دهد. بااین وجود مدیرکل از کشورهای عضوی که به آژانس این اسناد را ارائه داده اند مصرانه می خواهد مدالیتی جدیدی را با آژانس تعیین نمایند تا آژانس بتواند به نحو مقتضی اسناد بیشتری را با ایران به اشتراک گذارد، زیرا ناتوانی آژانس برای انجام چنین کاری موجب ایجاد دشواری برای آژانس در پیشرفت بیشتر فرآیند راستی آزمایی اش می باشد.
29. برای ایران این امر اهمیت اساسی دارد که پروتکل الحاقی را به اجرا درآورده و موضوعات باقیمانده را روشن نماید تا آژانس را در موقعیتی قرار دهد که تضمین معتبر در خصوص عدم وجود مواد و فعالیتهای هسته ای اعلام نشده در ایران ارائه نماید.
30- مدیرکل به نحو مقتضی به گزارش دهی ادامه خواهد داد.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸

نوروز - نوشته دکتر علی شریعتی مزینانی

دکتر علی شریعتی مزینانی

اشاره: در بخش آثار که به نوشتارها، گفتارها و نامه‌ها تقسیم کرده‌ایم، نمونه‌ای از نوشته‌ها یا گفته‌های علی شریعتی را منتشر می‌کنیم. آرزوی ما آنست که به مرور کلیه آثار او در اینجا منتشر شود . نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار13 –هبوط در کویر- و به عنوان فصلی از کتاب کویر منتشر شده است.
نوروز
در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه
***
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند.
نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز».
جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک،
شاخه های شسته، باران خورده، پاک ...
نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود.
تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند.
نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد – از زوال مصون دارد؟
هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست.
در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و «بی خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸

مصدرهای به درد بخور زندگی یک روح - نوشته دکتر علی شریعتی مزینانی

دکتر علی شریعتی مزینانی

این نوشته متن کوتاهی از میان یادداشتهای علی شریعتی است که پیش از این در مجموعه آثار وی منتشر نشده است. بخشهایی از این متن پیشتر در کتاب یادگاران مانا آمده بود. در ضمن در متن زیر بجای اسامی افراد ... گذاشته شده است.

اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن، ایثار کردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن، خیالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدین شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستی مطلق بودن و دروغ های شیرین یا سودمند گفتن (ملامتیه)، صلح کل بودن و جنگ زرگری کردن، همه را هیچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توی تاریکی اتاق در یک نیمه شب زمستان تنها سیگار پک زدن، نشستن و رقص شعله های جادویی آتش بخاری را تماشا کردن، شمعی را در کنار آینه یی روشن کردن، نیمه شب های باران خورده در خیابان های خلوت شهر تنها رانندگی کردن، توی راه پله ها به جناب آقای... یک اردنگی جانانه زدن، با آقای دکتر... دست دادن، هر چند سال یک بار چند ماهی را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشید را در آن سوی سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهیدی، ادیت پیاف ، بیکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقای دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه می رود یکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت یا سه ساعت به خلوتی پناه بردن و به خود اندیشیدن، دچار نصایح مشفقانه عقلای خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تیپ های سوزناک احساساتی جواد فاضلی قرار نگرفتن، از دید و بازدید و دعوت و منقل از زیر کرسی برداشتن و گذاشتن و برای منزل خرید کردن و برای اقوام سوغات تهیه کردن و شرفیاب شدن و در برابر شوخی های خنک آقای رئیس مجبور به لبخند شدن و نظام وظیفه خدمت کردن و خانم آقای دکتر... را دیدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسیس دو پولی مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه های درس های آقای.... را نوشتن و سخنرانی های علمی آقای دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسیله دکتر... و... دیدن و با آب و نمک و صابون یک دست تنقیه کردن و با بچه مزلف های لوس نجس خنگ بی شعور بیسواد بیمزه بی همه چیز که یعنی موج نو، یعنی آنارشیست، بحث علمی کردن، گیر سوال های پسرهای... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشیدن و مبتلای تعریف های خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا دیدی که یک مرتبه این دکتر... است که راجع به مقام حیرت در عرفان با تو صحبت می کند و تو هم هیچ راه گریزی نداری، خود را یکهو تو حوض آب انداختن. اگر یک سال دیگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکروای پاریس، کنار کلیسای زیبا و آسمانی دولاشاپل زندگی کردن و بار دیگر طعم آزادی را و آزادی را و آزادی را چشیدن، نم اشکی و با خود گفت وگویی داشتن، به ماسینیون عشق ورزیدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگین گور آبی اش تنها نگذاشتن، گاه گریستن و هیچ گاه ننالیدن، بی نیاز بودن، خود جزیره خویش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عین القضات همدانی و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوی و رزاس سوئدی رفیق بودن، محشور بودن، هرگز تسلیم روزمرگی نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسید یک پس -کلگی چنان به جناب آقای دکتر... نواختن که چشم هایت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهایی و غم و بی نیازی و پارسایی و بی باکی و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواری و ایمان و آزادی و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاریخ علی، از جغرافی کویر، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوی، از عارفان عین القضات و حلاج، از شهرها پاریس، از جنگل ها بولونی، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسیقی ها سونات مهتاب گاستون دفین، از صفحه ها رین دو رین و از گل ها هوما و از اشیا شمع و از پرندگان طوطی تاگور و از غذاها بیفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستری و از بازیچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادی را برگزیدن، وطنی چون غربت من و پناهی چون خلوت من و بیهودگی چون زندگی من و خواهری چون بتول مزینانی من داشتن و آینده او را که چون آینده برادرش است به نیروی دعاهای نیم شبان از باران استجابت های خدایی سیراب کردن. اینهاست مصدرهای ساده و مرکب دستور زبان زندگی کردن من. والسلام
شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.

  
نویسنده : علی محمودی ; ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸

انواع مبارزه اجتماعی برای اصلاح - نوشته دکتر علی شریعتی مزینانی

دکتر علی شریعتی مزینانی

آنچه درپی خواهد آمد بخشی از سخنرانی دکتر علی شریعتی در تایخ چهاردهم تیرماه 1350 در تالار حسینیه ارشاد است که با عنوان فاطمه فاطمه است ایراد شد. اهمیت این گفتار در تقسیم بندی شریعتی از انواع شیوه های تغییر اجتماعی و سپس تبیین شیوه اسلامی آن است.گفتنی است، این فراز از صص 50 تا 62 مجموعه آثار 21- چاپ هیجدهم- نقل شده است.

شیوه‌ای که در مبارزه اجتماعی برای اصلاح وجود دارد، برحسب بینش‌ها و مکتب‌های اجتماعی عبارت است از:

1-      روش سنتی و محافظه‌کارانه (ترادیسیونالیسم، کنسرواتیسم)[1]:

رهبر محافظه‌کار اجتماعی چنین پدیده‌ای را، با همه خرافی بودنش، حفظ می‌کند چون سنت است و محافظه‌کار و سنت‌گرا، نگاهبان سنت است؛ چه، آن را شیرازه وجودی ملتش می‌شمارد.

2-      روش انقلابی (اولوسیونیسم)[2]:

رهبر انقلابی، به شدت و ناگهانی این پدیده را ریشه‌کن می‌کند، چون سنت خرافه کهنه و ارتجاعی و پوسیده است.

3-      روش اصلاحی (رفورمیسم) و تحولی (اولوسیونیسم)[3]:

رهبر اصلاح‌طلب می‌کوشد تا یک سنت را بتدریج تغییر دهد و زمینه را و عوامل اجتماعی را برای اصلاح آن، کم کم فراهم آورد و آن را رفته  رفته اصلاح کند (راهی میان آن دو).

اما پیغمبر اسلام کار چهارمی می‌کند! یعنی سنتی را که ریشه در اعماق و درون جامعه دارد و مردم، نسل به نسل، بدان عادت کرده‌اند و بطور طبیعی عمل می‌کنند، حفظ می‌کند، شکل آن را اصلاح می‌نماید، ولی محتوا و روح و جهت و فلسفه عملی این سنت خرافی را، به شیوه انقلابی دگرگون می‌کند.

استدلال منطقی محافظه‌کار این است که:

اگر سنت‌های گذشته را تغییر بدهیم، ریشه‌ها و روابط اجتماعی که در سنت حفظ می‌شوند و مثل سلسه‌های اعصاب، اندام‌های اجتماع را به خود گرفته‌اند، از هم گسسته می‌شوند و جامعه، ناگهان، دچار آشفتگی بسیار خطرناکی می‌شود، و برای همین هم هست که بر هر حادثه انقلابی بزرگ، آشفتگی و هرج و مرج و یا دیکتاتوری پیش می‌آید که لازم و ملزوم یکدیگرند؛ زیرا، ریشه‌کن کردن سریع سنت‌ها ریشه‌دار اجتماعی و فرهنگی، در یک جهش تند انقلابی، جامعه را دچار یک خلاء ناگهانی می‌سازد که آثار آن پس از فرو نشستن انقلاب ظاهر می‌گردد.

و استدلال انقلابی این است که:

اگر سنت‌های کهنه را نگه داریم، جامعه را همواره در کهنگی و گذشته گرایی و رکود نگه داشته‌ایم؛ بنابراین، رهبر کسی است که آنچه را که از گذشته به صورت بندها و قالب‌هایی بر دست و پا و روح و فکر و اراده و بینش ما بسته است، ناگهان بگسلد و همه را آزاد کند و تمامی این روابط با گذشته و با خلق و خوی و عادات را ببرد و قوانین تازه‌ای را جایگزینشان کند، وگرنه جامعه را منحط و مرتجع و راکد گذاشته است.

استدلال مصلح (رفورماتور) که می‌خواهد از نقطه‌های ضعف دو متد انقلابی و سنتی بر کنار ماند راه سومی را پیش می‌گیرد که تحول آرام و تدریجی است و اکتفا کردن به «سر و صورتی متناسب دادن» به یک امر نامطلوب، نه ریشه‌کن کردن آن و جانشین کردن سریع و بلاواسطه امری مطلوب.

این متد می‌کوشد تا جامعه را از رکود و اسارت در سنت‌های جامد نجات دهد، اما برای آنکه جامعه ناگهان در هم نریزد و زمینه آماده شود، اندک اندک و با روشی ملایم و یا مساعد کردن تدریجی زمینه اجتماعی و فکری جامعه، به اصلاح آنچه هست دست می‌زند و صبر می‌کند تا جامعه، با تحول تدریجی، به آرمان‌های خود برسد. انقلابی عمل نمی‌کند، بلکه طی مدت طولانی و برنامه‌ریزی مرحله به مرحله، به این نتیجه می‌رسد.

اما این شیوه «اصلاح تدریجی»، غالباً، این عیب را پیدا می‌کند که، در طی این مدت طولانی، عوامل منفی و قدرت‌های ارتجاعی و دست‌های دشمنان داخلی و خارجی، این «نهضت اصلاحی تدریجی» را از مسیر خود منحرف می‌سازند و یا آن را متوقف می‌نمایند و حتی نابود می‌کنند.

مثلاً اگر بخواهیم بتدریج اخلاق جوانان را اصلاح و افکار همه مردم را روشن کنیم، غالباً پیش از آنکه به هدف خود برسیم، از میان رفته‌ایم و یا عوامل فسادانگیز و مردم فریب بر جامعه غلبه یافته‌اند و ما را فلج کرده‌اند. رهبرانی که به اصلاحات تدریجی جامعه، در طی دوران نسبتاً کش‌دار و طولانی، معتقدند، در محاسبه عمل خود، منطقی اندیشیده‌اند، اما آنچه را به حساب نیاورده‌اند، عمل قدرت‌های خنثی کننده ضد اصلاحت است که همیشه، این «فرصت لازم برای انجام تدریجی اصلاحات» مجالی شده است برای آنکه عواملی که کمین کرده‌اند و در جست و جوی اغتنام فرصت‌اند، ظهور کنند و هر چه را مصلحان «آهسته ریس»، رشته‌اند این مفسدان ریشه برانداز، ناگهان پنبه کنند و ورق را برگردانند.

اما پیغمبر اسلام یک متد خاصی را در مبارزه اجتماعی و رهبری نهضت و انجام رسالت خویش ابداع کرده است که، بی‌آنکه عواقب منفی و نقاط ضعف این سه متد معمول را داشته باشد، بهدف‌های اجتماعی خویش و ریشه‌کن کردن عوامل منفی و سنت‌های ترمزکننده جامعه، به سرعت نائل می‌آید و آن این است که: «شکل سنت‌ها را حفظ می‌کند ولی از درون، محتوای آن‌ها را بطور انقلابی عوض می‌کند.»

[...]

این پرش و حرکت خاص را در متد کار اجتماعی پیغمبر، «انقلاب در درون سنت‌ها با حفظ فرم اصلاح شده آن» می‌توان نامید.

خیال می‌کنم با این توضیحات، مطلب و مقصود برای حضار محترم معلوم گردید هر چند مثالی که در موضوع حج آورده‌ام مورد پسند بعضی نباشد که از قدیم گفته‌اند «المثال لا یسئل عنه».

پس محافظه‌کار، به هر قیمت و به هر شکل، تا آخرین حد قدرتش می‌کوشد که سنت‌ها را حفظ کند، حتی بقیمت فداکردن خویش و دیگران و انقلابی همه چیز را می‌خواهد یک‌باره دگرگون کند و با یک ضربه در هم بریزد، نابود کند، و ناگهان از مرحله‌ای به مرحله‌ای بجهد، ولو جامعه آمادگی این جهش را نداشته باشد، ولی در برابر آن مقاومت کند و ناچار انقلابی ممکن است بخشونت و دیکتاتوری و قساوت و قتل عام توده مردم نیز! و مصلح هم که همیشه به مفسد فرصت و مجال می‌دهد!

اما پیغمبر با متد کارش راه دیگری می‌نماید که اگر بفهمیم و به کار گیریم، دستوری بسیار روشن و صریح گفته‌ایم. برای روبروشدن با ناهنجاری‌ها و سنت‌های کهنه و فرهنگ مرده و مذهب مسخ شده تخدیرکننده و عقاید اجتماعی ریشه‌دار در عمق جامعه و افکار و عقاید خواب کننده و ارتجاعی که یک روشنفکر درست‌بین که رسالت پیامبرانه دارد با آن‌ها روبرو است و با این متد است که می‌تواند به «هدف‌های انقلابی» برسد، بی‌آنکه جبراً، همه عواقب و ناهنجاری‌های یک روش انقلابی را تحمل کند و نیز با مبانی اعتقادی و ارزش‌های کهنه اجتماعی درافتد بی‌آنکه از مردم دور افتد و با آن‌ها بیگانه شود و مردم او را محکوم سازند.

[...]

ایده‌آلیست، متفکری آرمان‌خواه و انسانی خوب است که در «موجود»، زندگی می‌کند و در «موهوم»، اندیشه و احساس! رهبری است انقلابی، که ویران می‌کند اما نمی‌تواند بسازد و در حرف زدن، از همه جلوتر است و در عمل کردن، از همه عقب‌تر، و جامعه‌ای را که می‌سازد، نقص ندارد، اما، نه با «آدم‌ها»، بلکه، با «کلمات»! و این است که «مدینه افلاطون»، از «مدینه محمد (ص)» برتر است، اما، به گفته خویش، نه در زمین، که در آسمان! چه، ایده‌آلیست یک «اوتوپیاساز» است و چون، خوراکی را که برای گرسنه‌ها می‌پزد، «خیال پلو» است، هرچه بخواهند، چربش می‌کند!

و برعکس، رآلیست پروازهای اندیشه و صعود روح و بینش و تلاش و آرمان‌خواهی و کمال‌جویی را در آدمی می‌کشد و او را در سطح «آنچه هست» نگه می‌دارد و در قالب «ارزش‌های موجود» و «وضع موجود» محصور می‌سازد و قدرت «خلاقیت» و «عصیان» و «دگرگونی عمیق زندگی» و «تغییر جبر تاریخ و شرایط جامعه و طرز تفکر و نوع نیازها و خواست‌ها و هدف‌های فعلی و همیشگی انسان» را فلج می‌کند و «تسلیم واقعیت‌ها» و «پذیرای آنچه هست» بارش می‌آورد!

[رآلیسم، گرسنه را مسموم می‌کند و ایده‌آلیسم، از گرسنگی می‌کشد!]

نه ایده‌آلیسم، نه رآلیسم، بلکه، هر دو!

اما اسلام این «چراغ راهی» که «نه شرقی است و نه غربی»، این «کلمه پاکی که چون درختی پاک» ریشه در «زمین» دارد و شاخه، روی در «آسمان» - واقعیت‌های موجود را، در زندگی، در روح و جسم، در روابط جمعی، در نهاد جامعه و در حرکت تاریخ برخلاف ایده‌آلیسم - «می‌بیند»؛ همچون رآلیسم، وجودشان را اعتراف می‌کند، اما برخلاف رآلیسم آن‌ها را «نمی‌پذیرد»، آن‌ها را «تغییر می‌دهد»، ماهیتشان را، به شیوه انقلابی، دگرگون می‌کند، و در مسیر ایده‌آل‌های خویش، «می‌راند» و، برای نیل به هدف‌های ایده‌آلیستی خویش، آرمان‌‌های «حقیقی»، اما غیر«واقعی» خویش، آن‌