تازه ترین مواضع رهبری در باره دکتر علی شریعتی
آخرین نظرات مقام معظم رهبری در باره دکتر شریعتی در کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی– سیاسی ایران» نوشته رسول جعفریان منتشر شد.
به گزارش خبرنگار فردا، در چاپ ششم کتاب رسول جعفریان و در پاورقی چند صفحه از کتاب، نظرات مقام معظم رهبری در باره مرحوم شریعتی منعکس شده است که اختصاصاً برای نویسنده کتاب ارسال شده و مطالبی است که حضرت آیت الله خامنه ای به هنگام مطالعه چاپ سوم کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران» در حاشیه کتاب نگاشته اند.
رسول جعفریان در چاپ ششم این کتاب ضمن انجام اصلاحات و افزودن مطالب جدید، نظرات مقام معظم رهبری را نیز در پاورقی کتاب افزوده است. هرچند ظاهراً این کار با رضایت دفتر رهبری انجام نشده است، اما در شناخت آخرین قضاوتهای رهبر معظم انقلاب در چند موضوع اختلافی پیرامون شریعتی بسیار مفید است.
عمده ترین مواضع رهبری که قابل تامل است و می تواند در مورد شریعتی دفاعیه به حساب آید، به دو موضوع زیر مربوط است:
1- بحث نامه نگاری شریعتی به ساواک و نوع تعامل وی با رژیم شاه
در این زمینه رسول جعفریان دو نظر را مطرح می کند: نخست نظر سید حمید روحانی که دکتر شریعتی را عامل رژیم معرفی می کند. دوم کسانی که شریعتی را عامل رژیم نمی دانند اما معتقدند که شریعتی و رژیم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعی، روحانیت، مارکسیسم و ...، دارای وحدت نظر و همسویی فکری بوده اند.
در این زمینه مقام معظم رهبری با هر دو نظر فوق مخالفت می کنند و بر نظری تاکید می کنند که مطابق آن، نامه نگاری به ساواک و انتخاب محتوای خاص در این نامه ها، یک تاکتیک به قصد فریب دستگاه حکومت شاه تلقی می شود.
مقام معظم رهبری در این باره می نویسند:
« به نظر من و با شناختی که از دکتر داشتم، وی تلاش کرد تا از وجود نقاط مشترک خود با دستگاه مانند ضدیت با مارکسیسم و انتقاد از روحانیت استفاده کند و ساواک را درباره خود به طمع بیندازد و در واقع آنها را فریب دهد و موفق شد. شاکله او با نوکری ساواک سازگار نبود. حداکثر این بود که وی اهل خطر کردن در مبارزه با دستگاه نبود و مایل بود در حاشیه عرصه مبارزه قرار داشته باشد ... در سال 54 که من از زندان آمدم، و همه به دیدن من می آمدند، او به منزل من نیامد و برای دیدار من منزل جوانی از دوستان مشترکمان را معین کرد و چند ساعتی با هم بودیم ،آن جوان فرحبخش بود که به من و دکتر ابراز ارادت می کرد.»
2- انتقادهای تند استاد مطهری از شریعتی
دومین موضوعی که در این کتاب از حاشیه نویسی های مقام معظم رهبری منعکس شده است، مربوط به قضاوت تند و همراه با سوءظنی است که نسبت به دکتر شریعتی در نامه استاد شهید مطهری به حضرت امام خمینی در سال 56 آمده است. بسیاری از افراد طرح این مواضع از سوی استاد مطهری را از سر عصبانیت تلقی کرده بودند و برخی نیز آن را به دشمن شناسی ایشان مربوط می دانند.
در این زمینه هم نظر مقام معظم رهبری متفاوت است و در هر حال قضاوت شهید مطهری در باره شریعتی را نمی پسندند.
ایشان در این زمینه می نویسند:
« نظرات مرحوم شهید مطهری در باره شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود– غالباً مبالغه آمیز... بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.»
(پاورقی صفحه 476 کتاب)
منبع: سایت فردا
بررسی مبانی دینی و اجتماعی اندیشه روشنفکری علی شریعتی
علی شریعتی بی گمان از روشنفکران مطرح و تأثیرگذار در روزگار معاصر ایران می باشد. افکار، نوشته ها و آرای او در مدت سه دهه تأثیرات شگرفی بر ادبیات، وضعیت روشنفکری و تحولات اجتماعی ایران نهاد که هنوز هم این تأثیرات به انحاء مختلف تداوم خود را حفظ کرده است. در این مقاله کوشش می شود ریشه های دینی و اجتماعی وجوه روشنفکری علی شریعتی ببه عنوان متفکر و دانشمندی که سخت با آموزهای شیعی و آرا و نظریه های علمی زمان خودش پیوند برقرار کرده بود. بررسی و پردازش گردد. فرضیه اصلی مقاله بر وجود نوعی تعامل میان تحولات اجتماعی و اندیشه متفکر و رشد دیالکتیکی آن دو باشد.
هر متفکر و دانشمند علوم اجتماعی متأثر از دو محیط می باشد. یکی میراث، فرهنگ و بطورکلی جامعه و سنتهای خودش و دیگری الگوهای زبان و گفتمانهای علمی زمانه اش. ما در اینجا در مقام بررسی و ریشه های تفکر یک روشنفکر مشهور و مطرح ایرانی هستیم و نمی خواهیم قضاوتی در درستی یا نادرستی افکار او داشته باشیم. می خواهیم اشاره کنیم که تفکر در خلا شکل نمی گیرد؛ تفکر مثل همه امور اتفاقی است که بعنوان یک واقعه بطور مطلق در اختیار و خواست متفکر نیست. بلکه در فضا و شرایط خاص آن شکل می بندد، قوام می یابد و تجلی می شود. این فضا فضای کنش است. یعنی اندیشه صورت خود را در عمل و در وقایع و عینیات نشان میدهد. به این دلیل هر متفکری از آنروی که صاحب یک فرهنگ و مجموعه ای از اصول و باورهای خاص است، دارای مبانی متأثر از الگوها و سبکهای خردورزی، معرفتی زمان می باشد. اندیشه و زمان و شرایط همدیگر را رشد و عمق می بخشند و هر کدام از دیگری سهم و نقش دارد.علی شریعتی مزینانی یک روشنفکر دینی بود. در زمانه ای درخشید و اثرگذار شد که خود آن زمانه بستر پیدایش شخصیتی بنام شریعتی بود. او در خانواده ای مذهبی و نواندیش زاده شد. نیاکانش بیشتر عالم و فقیه بوده، دستی در فلسفه اسلامی داشتند. پدرش محمدتقی از روشنفکران مذهبی و عالمان دینی نوگرا در شهر بود. او رسالت و حیات دینی خود را دفاع نوین از آموزه های مذهب شیعه در برابر تندبادهای الحادی، مارکسیستی دانست(1) و در این جهت مرکزی را به نام کانون نشر حقایق اسلامی تأسیس کرد علی شریعتی هم در این فضای روشنفکری پر تب و تاب بالید و سخت به آموزه های اصیل مذهب شیعه علاقمند گردید و توانست با تمرکز بر ظرفیت های انقلابی تشیع در این حوزه مطالعات خوبی انجام دهد. او به پیروی پدرش به نوآوری در اسلام معتقد بود. می کوشید بیرون از گفتمانهای مسلط فقهی- کلامی و براساس علم جامعه شناسی به مفاهیم دینی بپردازد. اصل مهم در مبانی اسلامی تفکر وی توحید است. او معتقد بود باید با درک اصلی و مبتنی بر نص از توحید بتوانیم جلوه های فلسفی، اقتصادی و اجتماعی شرک را شناسایی و بزداییم. منظور از جلوه های فلسفی و مذهبی شرک در دوگانگی شریعت و تثلیث نمود می یافت. جهان بینی های غیر توحیدی در برخی اساطیر و تمدنها، مصداق دیگری از شرک هستند. شرک اجتماعی از نظر او ساختار طبقاتی جامعه بود که نوعی نظام معرفتی شرک آلود را تولید می کرد.شریعتی در کتاب اسلام شناسی به توحید می پردازد و آنرا در چهار عرصه جهان بینی، فلسفه تاریخ، جامعه شناسی، اخلاق شرح و بسط می دهد. توحید از نگاه خداوندی دیده می شود و تکثر از منظر انسانی. در نگاه اول همه پدیده ها منطقی یگانه دارند اما در طول زمان است که با جدایی از مبدا پراکندگی و شرک و تفرقه پدید می آید.شریعتی مثل متکلمان فلاسفه اسلامی از نقطه مبدا شروع نمی کند. بلکه از پایین به بالا و براساس اندیشه اجتماعی تحلیل می نماید. یعنی به جای تعریف اثباتی توحید، شرک را شناسایی میکند آن را در نقد جلوهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نقد می کند. وقتی که این نقد انجام می شود بصورت موازی مفهوم جایگزین و اصیل و اسلامی آن که «امت واحده» است پدیدار می شود. «پیغمبران از ابراهیم تا پیغمبر اسلام و پیش از ابراهیم نیامده اند تا بشر را متدین کنند. برای اینکه بشر فطرت خودش متدین است.... پیامبران نیامده اند تا در جامعه احساس مذهبی ایجاد کنند، زیرا هر پیغمبری در جامعه ای که مبعوث شد در جامعه ای مذهبی بوده است. آن جامعه مذهبی بوده و مذهبی داشته است- آمده اند که فقط یک کار کنند. نه هیچ کار دیگر و آن اینکه توحید را جانشین شرک کنند. یعنی مذهبی را جانشین مذهبی دیگر کنند(2)»
این بدان معناست که شرک تبدیل به کارکردی مذهبی می شود. شرک در جامعه ای مذهبی بناچار باید در قالب مذهبی عمل کند. مذهب و نظام شرک از همان دوران هابیل و قابیل وضع می شود. و بتدریج در مظاهر مختلف اجتماعی و اقتصادی خود را نشان می دهد.یکی دیگر از وجوه مبانی اسلامی شریعتی نگاه او به انسان و انسان شناسی اوست که نسبتی وثیق با دریافت او از توحید دارد. انسان که خود بنای جامعه قرار می گیرد، یک موجود بود ثابت نیست بلکه در حرکت است که از شدن دایمی حکایت دارد. اصالت انسانی در نگاه او تحقق صفات خداوند در آدمی است صفاتی مثل علم، قدرت و... و در مجموع صفات خداوندی که به او امانت داده شده است. یعنی فضایل انسانی(3)انسان= لجن متعفن+ روح خدا. لجن متعفن و روح خدا دو اشاره سمبولیک است. انسان واقعاً از لجن بدبو( حماء مسنول) ساخته شده و نه از روح خدا. بلکه اولی پستی و رکود و توقف مطلق را نشان می دهد و دیگری تکامل بی نهایت و برتری لایتناهی را(4)انسان جوهری است که ثابت است، اما در اجتماع و تاریخ ممکن است تحول یابد و از آن سرشت راستین خود دور شود. بویژه هنگامی که انسان در یک جامه طبقاتی شرک آلود زندگی کند ( مثل جاهلیت) آن وحدانیت انسانی و الهی خود را از دست میدهد. در نهایت انسان و اصالت انسانی مدنظر شریعتی صفات زیر را دارد.1. همه انسانها با هم نه برابر که برادرند. برابری امری حقوقی است. اما برادری امری خلقی و سرشتی است.
2. سرشت زن و مرد برابر است، خواهر و برادرند.
3. فضیلت انسان بر فرشتگان و همه عالم فضیلت علمی اوست. زیرا اسماء [ خداوند] را یاد گرفته است، مسجود فرشتگان قرار گرفته و فرشتگان با علم به اصالت نژاد و برتری خود، باید به پای او بیفتند و او را سجده کنند(5)شریعتی با وجود این تعریف از انسان باز هم بیشترین تجلی عینی انسان را در عرصه های اجتماعی تعریف می کند. برای مثال او تعریفی جمعی، پویا و ایدئولوژیک از مقوله حج در احکام اسلامی ارائه می دهد. او به حج به عنوان یک تکلیف فقهی نگاه نمی کند، بلکه از آن یک معرفت و شناخت جامه شناسانه مراد میکند شناختی که توحید را اثبات و همه جلوه های اجتماعی ، فکری و فرهنگی شرک را محکوم و مطرود می کند.«حج تجسم نمایش عینی و رمزی مجموعه ای است که اسلام نام دارد در همه ابعادش . بدین معنا که اسلام از زیر بنایش که توحید است تا جهت نهایی اش که « تا خدا» است، مجموعاً اعضا عملی و فکری و احساسی متعددی دارد که با یک روح و یک جهت و یک آهنگ [ معنا می یابد] و این همه در حج متن نمایشی قرار گرفته است که هر فردی آن را با حرکات و سمبل ها و رمزهای خویش در صحنه حج به نمایش می گذارد.... در این نمایشنامه همه انسانها به عنوان بازیگر مسئول شریکند ولی در این نمایش که میلیونها فرد یک متن را بازی می کنند، نقش ها تقسیم نشده است و هنرمندان اصلی و فرعی وجود ندارد.... در این صحنه نقش قهرمان و ضد قهرمان، مادی و معنوی، نوکر، آقا، برده و ارباب و زن و مرد وجود ندارد و هر فرد انسانی مجموعه این نقش ها را خود[بر] عهده دارد و بازگوی این حقیقت اسلامی است که هر فرد در آفرینش و ماهیت و حقیقت با همه انسانها مساوی است.(6)شریعتی حج را نماد زندگی سالم، مطلوب و آرمانی مورد نظر اسلام می داند. این زندگی تهی از شرک برابرانه و برادرانه است، همه مسئولیت دارند و همه در برابر یکدیگر مسئول هستند. در واقع او میان حج و امر به معروف و نهی از منکر نوعی پیوند درونی کشف می کند. بدین معنا که در حیطه اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر ضرورت خود را از مسئولیت همه در برابر همه کسب می کند. ضرورت این فرضیه از فقدان طبقات مسلط در جامعه بر می خیزد. یعنی یک انسان فقیر و عضو جامعه می تواند از رهبر جامعه اسلامی هم انتقاد کند و از نظر شریعتی ابوذر در این مورد یک مثال بسیار خوب است. و یا اعضای جامعه ای که در دوران زمامداری امام علی از او انتقاد و پرسش می کردند.جامعه توحیدی که نمادهایش در حج، امربه معروف و نهی از منکر، نماز جماعت و جمعه، وحدت رهبری( امامت) وحدت اجتماعی( عضو جامه امت واحده) وجود دارد، در طول تاریخ وقتی که از این نشانه ها دور شود، دچار شرک اجتماعی، اقتصادی و حتی فلسفی میشود. به تعبیری جامعه از صورت هابیلی به قابیلی تبدیل می گردد.قابیل در طول تاریخ سه قیافه پیدا می کند. زر، زور و تزویر(دین) این سه قیافه طبقه حاکم بر مردم را می سازند «طبقه حاکم در طول تاریخ از این سه درست شده است. جامعه های روم، ایران باستان، فلسطین، بین النهرین....دارای این سه قیافه اند... قرآن این سه طبقه را به صورت سه شخص به بشریت معرفی می کند.
1. ملاء «چشم پرکن ها هستند. یعنی نمایندگان زور در جامعه بشری. ملاء یعنی کسی که وقتی در جامعه راه می رود چشم را پر می کند.
2. شرف ثروتمندانی که هیچگونه مسئولیتی( مذهبی و اخلاقی) نمی شناسند.
3. راهبان، یعنی متولیان معابد- دین ها- نمایندگان ادیان(7)
شریعتی می خواست نوعی فلسفه تاریخ را از دیدگاه جامعه شناسی در اسلام ارائه دهد که البته معلوم نیست تا چه حد موفق شده است. او با بازخوانی تاریخ شرک می خواست از حیث دیالکتیک در فلسفه تاریخ به یک جامعه توحیدی و امت واحده برسد. به همین دلیل در کنار جامعه شناسی شرک نوعی فلسفه سیاسی امامت هم ارائه می کرد که می توانست در حکم مدینه فاضله باشد. البته او می کوشید نوعی نگرش اسطوره شناسی- جامعه شناسی را در مساله امامت بتوان الگوی مدینه فاضله بکار بندد. زیرا عقیده داشت که انسان کامل در اساطیر تحقق یافته است.نگرش جامعه شناختی شریعتی به نوعی رئالیسم بومی و قرآنی یا طبیعی نزدیک بود. برای مثال او به اسامی سوره های قرآن توجه می کرد که اسامی طبیعی مثل بقره، نمل، عنکبوت، رعد، شمس، قمر، فیل در آنها وجود دارد. این یعنی واقع گرایی. قرآن به زبان ساده مثالهای ساده و واقعی دارد. کلمه آیه به معنای نشانه است و نشانه یعنی مصادیق عینی و ملموس.نقطه عطف اندیشه اسلامی- اجتماعی شریعتی آنجاست که میان قرآن و مردم پیوندهای محکمی جستجو می کند. قرآن با نام خدا آغاز و با نام مردم پایان می یابد.(8) تحلیل و تفسیری که از سوره ناس میشود، همه اش با تأکید بر حضور اهمیت مردم است. راه خدا از میان مردم می گذرد. اینکه خداوند واژه «الانسان» را به جای «الناس» در این سوره نیاورده است، بدین دلیل است که انسان یک واژه ذهنی و فلسفی است که تنها عده ای خاص آن را می فهمند. و این با منطق و زبان قرآن که مخاطبش همه مردم اند مغایر است. « الناس» وجود عینی و ملموس برای همه عوام و خواص دارد. به دلیل همین ویژگی مردمی بودن اسلام و قرآن.رسالت پیامبرانش، ابلاغ پیام به اینها [ یعنی مردم] است. نه حکما و فضلا و ادبا، نه قشر برگزیده و خواص و اشراف اجتماعی و علمی و سیاسی(9)شریعتی با بازخوانی اسلامی- جامعه شناختی اصول، مبانی و نمادهای اسلامی و کالبد شکافی انحراف جامعه در طول تاریخ اسلام، در واقع روایتی نو از آنچه ما داشته ایم و به فراموشی سپرده ایم ارایه می دهد. او در آثار دیگر خود به بازخوانی ایدئولوژیک مقوله هایی مثل انتظار، شهادت، ایثار، عقیده، جهاد، بیعت، امامت می پردازد و ضمن تداعی جامعه شرک آلود خلافت در ذهن مردم و مترادف کردن جامعه زمان خود (دوران پهلوی ها) با آن نوعی آرمان فراهی و پرورش زمینه های بروز جنبش اجتماعی غیر رسمی را آماده می کند. اگر در شمارگان بالای کتابهای شریعتی آن هم در جامعه قبل از انقلاب که نرخ سواد پایین بود، دقت کنیم، شور و شوق علاقه مردم و جوانان را به اندیشه های اجتماعی شریعتی بدست می آوریم.
2. مبانی اجتماعی روشنفکری (شریعتی)
براساس پایگاه نظری معرفت و بویژه جامعه شناسی معرفت، اندیشه بر بستر شرایط اجتماعی تولید می شود. به همین دلیل اندیشه نابی که بتوان آنرا فارغ از واقعیات پنداشت. شاید عملاً ناممکن باشد و ممتنع. در حوزه روشنفکری بویژه دو کشوری مثل ایران، تحولات شتابنده تأثیر زیادی در شکل گیری اندیشه ها و آرای متفکران و روشنفکران داشته است. در دوره ای که علی شریعتی می زیست، تحولات اجتماعی هم در غرب و هم در جهان سوم وارد مرحله جدیدی شده بود. بتدریج دولت های ملی (Nation – state) در کشورها حاکم شدند. در ایران تحولات اجتماعی در سالهای دهه1330 تا 1350 بر افکار متفکران، روشنفکران و نویسندگان آثار زیاد و عمیقی داشت. برای مثال پیدایش و کشف نفت در ایران و ظهور تأسیسات فنی، فرهنگی، هنری و اقتصادی و سیاسی آن، عمیقا زندگی مردم مناطق نفت خیز را متأثر کرد. بطوری که بیشتر نویسندگان رمانها و داستانها در این مناطق متأثر از شأن اجتماعی- سیاسی نفت گردید. ما آثار این امر را مثلا در نوشته های احمد محمود و دیگران بخوبی شاهدیم.شریعتی در زمانه ای رشد کرد که تحولات اجتماعی ایران در اثر عوامل مختلف مثل نفت (که اشاره شد). دولت سازی پهلوی ها، توسعه آموزشهای نو، تأسیس تلویزیون ، رشد مطبوعات، پیدایش طبقات جدید (کارگران و کارمندان دولتی) اصلاحات ارضی... وارد مراحل پیچیده ای شد. شهرنشینی و مزایای آن که در اثر درآمدهای نفتی توسعه می یافت، باعث مهاجرت بسیاری از مردم روستاها به شهرهای بزرگ شد. علاوه بر اینها تحولات سیاسی و اجتماعی دوران قبلتر نیز بر شریعتی موثر بود. یکی از این حوادث جنگ جهانی دوم و نحوه برخورد متفقین با این مقاله و اشغال ایران می باشدکه هویت ایرانی بویژه فرهنگ استقلال طلبی شیعی ایران را سخت جریحه دار کرد. اکثر نویسندگان روشنفکران و هنرمندان از این حادثه اندوهگین شدند. اشغال ایران نوعی رادیکالیسم را تشدید و روشنفکران در این زمینه فعال شدند. روشنفکران دینی متاثر از فرهنگ تشیع به احیای فرهنگ بومی خود متوجه شدند «کانون[ نشر حقایق] ضمن پرورش نسلی از روشنفکران تندرو ضد سلطنت توانسته بود به اسلامی دست یابد که سرشار از خودآگاهی سیاسی بود. بعلاوه جریان تندروی کانون نیز با بکارگیری سوسیالیسم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی توانسته بود انحصار حزب توده را در استفاده از این ابزار به چالش بکشد» (10)حادثه مهم دیگری که مکمل بدبینی و نفرت هویت ایرانی به تجدد شد، کودتای بیست و هشت مرداد سال 1332 بود. این کودتا دوباره توهینی به استقلال ایران تلقی شد. روشنفکران دینی سخت از این امر ناراحت شدند و گرایش به تندروی و هویت سازی ضدامریکایی بیشتر شد. یک حکومت ملی مستقل توسط امریکاییان ساقط شد و دولتی نامشروع در کشور مستقر گردید و استبداد در مدت بیش از دو دهه اوج گرفت. توسعه و تعمیق استبداد و استتار کردن مشکلات کشور در زیر سایه پول و ثروت نفتی باعث زیرزمینی شدن مخالفت ها با نظام سیاسی مستقر گردید. بطوری که واقعه سیاهگل در20 بهمن 1349 رخ داد. شاخه نظامی مجاهدین، با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهگل ثابت کرد که تنها راه مبارزه با رژیم استبدادی، مبارزه مسلحانه برای مجبور کردن حکومت به ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی است.(11) واقعه سیاهگل در اصل یک تحرک و مرحله جدیدی در رادیکالیسم سیاسی- اجتماعی ایران بود که شریعتی زبان، آثار و سخنرانی هایش در این جنبش نقش عمده ای داشت. خود شریعتی یکی از حوادث مؤثر را در اندیشه خود که در آثارش هم منعکس شده است، یک واقعه جدی یعنی ماجرای 16 آذر می داند. در آن روز نیسون به ایران آمد و جنبش دانشجویی با تقدیم سه شهید وارد مرحله جدیدی شد. تعبیر مؤثر شریعتی آن بود که حکومت سه شهید را در پای نیکسون قربانی کرد.بنظر می رسد میان شریعتی و مخاطبانش یک نوع دیالکتیک مکمل بوجود آمد. یعنی حوادث اجتماعی و سیاسی کشور بر هر دو طرف تأثیر می گذاشت. مخاطبان، جوانان و دانشجویان وقتی با این حوادث تلخ، وابستگی حکومت و مبارزه شاه با فرهنگ شیعی را میدیدند، بیشتر روحیه و زمینه بسیج پیدا میکردند. شور و شوق آنان در شریعتی مؤثر می شد و او هم تفسیرهای انقلابی پررنگ تری از میراث شیعه ارایه می داد. سخنرانی او با نام «ثار» در حسینیه ارشاد یکی از شلوغترین ها بود و بعدها این سخنرانی در قالب کتاب چند صفحه ای با شمارگان یازده هزار به چاپ رسید. حمید عنایت در این زمینه معتقد است؛ چیزی که مسلم است این است که آینده نیرومند شریعتی از آرمانها و عدالت اجتماعی دیالکتیکی و اسلامی بیشتر از هر نوع دیگری از آموزش دهی دینی موفق بوده است که اسلام را در ایران معاصر تنها ایدئولوژی مبارزه برای انبوهی از جوانان مبارز بگرداند که در غیر اینصورت جذب آموزشهای دنیوی و دست چپی میشوند شدند(12) با روند رو به افزایش این رادیکالیسم اجتماعی که عمدتاً از میان توده های مردم تولید و مجدداً در زمان شریعتی باز تولید می شد، دانشجویان و جوانان علاقه فزاینده ای به سخنرانی های وی ابراز می کردند. سیستم آموزشی حسینیه ارشاد به گونه ای بود که حاضران و مستمعان ثبت نام می کردند. برای مثال در یک مورد شمار افراد ثبت نام کننده برای استماع سخنرانی به 400/3 تن رسیده بود.(13)در هر صورت تحولات و دگرگونی های اجتماعی نقش عمده ای در تکوین تفکر روشنفکری شریعتی داشت. تفکری که بی گمان اجتماعی بود. زیرا عوامل سه گانه مهمی در تکوین و تحول و هدایت این اندیشه اجتماعی شکل داشتند که نخستین آن یعنی زمینه و بستر زمانه او که مواجه با مسایل و عوامل اجتماعی فراوان بود (در بالا ذکر شد) علت دوم رشته تحصیلی وی بود. او اگرچه به طور رسمی در کشور فرانسه ادبیات فارسی خواند، اما بصورت غیر رسمی تبحری در جامعه شناسی مذهب پیدا کرد.جامعه شناسی و آشنایی و با متفکران بزرگی مثل سارتر، کامو و نیز انقلاب الجزایری در تحلیلها و تفسیرهای اجتماعی او از منابع شیعه و نیز وضع اجتماع بسیار مؤثر بود. عامل مهم سوم در تکوین این اندیشه وجود منابع سیاسی- اجتماعی دین اسلام و بویژه تاریخ و سنت تشیع بود. نگاه اجتماعی- سیاسی شریعتی به تشیع و منابع آن تأثیر زیادی در تکوین جنبش اجتماعی ایران در سال 1357 ( انقلاب اسلامی) داشت که در این بخش بدان می پردازیم.
1-2 رویکرد اجتماعی شریعتی به اسلام و شیعه
شریعتی بر اساس تقسیم بندی خودش سه حوزه مطالعات در آثارش دیده میشود. که شامل ادبیات، اجتماعیات و کویریات می باشد. البته نمی توان تمایزی واقعی و دقیق میان آنها رسم کرد زیرا زبان شریعتی زبان خاص بود که در هرسه تجلی دارد. اما رابطه مستقیمی میان اسلامیات و اجتماعیات او وجود دارد. کویریات اگر چه به بخشهای صرفاً نظری، فردی و عرفانی می پردازد، اما بدلیل آمیختگی زبانی با هم رویه اجتماعی آن وجود دارد. وقتی به آثار شریعتی نگاه می کنیم بیشتر از آنکه واژه ها، عبارات و مفاهیم و اصطلاحها از جنس فقهی، کلامی یا علمی باشند، اجتماعی، سیاسی و توده ای هستند. برای مثال دو سخنرانی «زن در چشم و دل محمد» که بصورت یک کتاب هم پیش از انقلاب منتشر شد و اکنون در ذیل مجموعه زن آمده است، به دفاع از سنت تعدد زوجات پیامبر بعنوان یک عمل اجتماعی برای دفاع از آن در برابر تفسیرهای جنبشی و روانی مخالفان پیامبر پرداخته است. از این دیدگاه پیامبر بعنوان مسئول جامعه اسلامی براساس مصلحت اجتماعی خود به تعدد زوجات بعنوان یک استراتژی عمل می کرد. آثار اجتماعی و انسانی این عمل در آن زمان کاملاً عقلانی و انسانی است.شریعتی در آثار خویش به آیات قرآن که جنبه اجتماعی داشت متوسل می شد. و فراوان به آنها استناد می کرد. اصل نخست شریعتی در نگاه به قرآن، سنت پیامبر و سیره امامان آن بود که اسلام دینی است که برای مردم آمده است. برای همه مردم نه برای عده ای خاص و یا خواص جامعه. پیامبر هم همواره روی سخنش و عملش با مردم بود نه با اشراف مکه و مدینه. مخاطب بودن مردم در قرآن با عباراتی مثل «ایها الناس» «یا ایها الذین آمنوا» و... آمده است. از نگاه شریعتی در برخی آیات که جنبه اجتماعی دارند می توان بجای کلمه « الله» واژه «الناس» را آورد. در این حالت محتوای اجتماعی آیه بر ما روشنتر می شود. برای مثال در آیه ای که خداوند می گوید« و ان نقرضوا الله قرضا حسناً...» شریعتی می گوید: قرض و طلب یک پدیده اجتماعی است و منظور از قرض دادن به خدا، قرض دادن به مردم « الناس» است وگرنه اصلا قرض و طلب در مورد خدا صدق و تحقق پیدا نمی کندو طرح آن منتفی است. در ادامه برای درک بهتر این موضوع به دو آیه اشاره می کنیم:
1. آیه «یا ایها الذین آمنوا انا خلقناکم ازواجا و حملناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا، ان اکرمکم عندالله اتقکم.»مفاد این آیه بر برابری انسانها از هر نژاد و جنس دلالت دارد. شریعتی می گوید معرفت بشری براساس این آیه یک زمینه اجتماعی دارد. معرفت یک عمل اجتماعی دو جانبه است. و اینکه خداوند آن را بصورت کلمه « تعارف» آورده بیانگر دو جانبگی آن و در نتیجه اجتماعی بودن آن است. از نظر شریعتی معرفت یک اتفاق است که در صحنه اجتماعی بوقوع می پیوندد. انسانها هر چه بیشتر در تعاملات اجتماعی قرار گیرند، معرفت بهتری کسب می کنند. متولد «حج» هم که برای شریعتی بسیار اهمیت داشت از همین منظر قابل درک است. زیرا مسلمانان در عرصه عمل اجتماعی در زمان معین در مکانهای معینی از سرزمین وحی در حیات اجتماعی به یک فرضیه دینی می پردازند. این بهترین منبع کسب معرفت اجتماعی مسلمانان است. که البته تاریخ بعد از انقلاب صحت این ادعای شریعتی را بخوبی نشان میدهد.
2. حدیث الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم از نظر شریعتی همه فقها و متکلمان و شاید متفکران مفاد این آیه رابه مالکیت فردی تفسیر و تعبیر کرده اند. اما در اینجا مالکیت جمعی مدنظر است. زیرا الناس یک هیات و معنای جمعی دارد. اسم جمع است و واژه فردی ندارد. اگر مالکیت فردی مدنظر بود. از واژه « الانسان» استفاده می شد.رویکرد شریعتی به مذهب آن بود که این براساس فطرت آدمی و انسان است ولی ظهور آن در عرصه رفتاری بویژه در سطح جمعی می باشد. بنابراین جامعه ی واقعا اسلامی آن است که دین، فرهنگ و ارزشهای آن تبدیل به نظام صدقی (معرفتی) و رفتاری مردم شده باشد. یعنی مردم به یک آگاهی و خودآگاهی رسیده باشند. در اندیشه روشنفکرانه شریعتی اسلام دینی کاملا اجتماعی – سیاسی است. در قرآن تنها پانصد آیه فقهی (آیات الاحکام فقهی) آمده است.(14) بسیاری از آیات قرآن در حوزه اجتماعی و تاریخی و مسایل طبیعی قرار دارند. از نظر شریعتی قرآن کتاب «پیوند خدا و مردم» است. توده مردم هستند که مخاطبان خداوند و دین او می باشند. در اسلام و قرآن ما مخاطب خاص نداریم. آموزه های قرآن گاه بر مصادیق به عنوان یک درس، عبرت، حکم یا معرفت عمومی و مردمی بهره می گیرند. در قرآن مردم در واقع یک منبع معرفت می باشند. متن دین مخاطب متن مردم است. با این نگرش هیچ طبقه ای، گروهی، فردی، نهادی نمی توانند قرآن یا فهم از قرآن را در انحصار و تصرف خود بداند و یا خود را مسئول دین خدا، مفسر قرآن یا متولی آن بداند. بدین ترتیب مردم اصالت پیدا می کنند. اصالت یافتن مردم در واقع همان تحقق مضمون معرفت اجتماعی مردم در آیه «تعارفوا» است.مردم در اندیشه شریعتی بعنوان یک کل، یک متن، همواره با نگرش توحیدی او در باب جامعه در یک روایت تاریخی معنا میشود. شریعتی خودش در این مسیر به اصطلاح « اومانیسم اسلامی» می رسد. براساس اومانیسم اسلامی، اهمیت سیاسی مردم در قرآن در ذیل مفاد سوره « الناس» یعنی آخرین سوره قرآن کریم تجلی یافته است. در این سوره خداوند سه چهره «رب الناس» « ملک الناس» و« اله الناس» نمود یافته است. این سه چهره از خداوند در قرآن به معنای رد شرک اجتماعی است.
در سوره الناس کلمه الله به الناس « توده دوم» اضافه شده است و سه بار تکرار شده است هر بار الله به یک صفت و قدرت ویژه ذاتی اش توصیف شده است. قل اعوذ برب الناس، ملک الناس. اله االناس...در آیه اول قدرت اربابی حاکم بر توده مردم از [ناحیه] طبقه اربابان مردم نفی میشود. در آیه دوم قدرت ملوکیت از طبقه زمامداران مردم و در آیه سوم قدرت الوهیت روحانیون بر مردم [ نفی و طرد میشود](15)شریعتی بعدتر سه آیه دیگر قرآن را یعنی «ان الدین کلمه لله» و «المال بالله» را در این راستا تشریح می کند. قرآن همواره از سه قدرت یعنی قارون، فرعون و بلعم باعورا را یاد کرده است. که در واقع سه چهره قدرت با هم تحکیم کنندگان تضاد طبقاتی و ایجاد نظامی از سلطه ابتدائی و نمادین هستند که در چهره ملک، ملاء و مترف نمود یافته اند. این سه چهره و سه عامل قدرت در مقابل «خداوند - مردم» قرار داشته اند. آنان همواره خط مقدم دشمنان و مخالفان پیامبران که واسطه پیوند خدا با مردم بوده اند به شمار میرفته اند. حج نیز اساساً برابری انسانی در اسلام می باشد. حتی خانه خدا یعنی کعبه، برای مردم ساخته شده است* در تفکر شریعتی قدرتهای غیر مردمی و یک طرف رابطه و « خدا- مردم» در سوی دیگر قرار می گیرند.مردم یعنی کی؟ یعنی غیر جبار، غیرمترف و غیرملاء - یعنی مالکیت عام دارد. یعنی مال مردم است.... خدا برای مردم است. خانه خدا برای مردم ساخته شده است.(16)چون مردم مخاطب واقعی قرآن و دین خدا هستند. پیامبران هم باید مردم را مخاطب خود بدانند نه برگزیدگان اشراف و خواص را.... پیامبران بدلیل بعد مردمی خویش همواره با زبان قوم خویش سخن می گویند. یعنی زبان کوچه.«پیغمبران در رابطه با مردم« اخاهم» هستند. (اخاهم صالح. اخاهم هود) این تکیه [و تأکید] خیلی عالی است و رابطه [مردم و پیامبر] را خیلی خوب نشان میدهد.(17)شریعتی در مقام یک نظریه پرداز پس از تبیین به درستی تجویز هم می کند. او معتقد است که باید مجددا آن رابطه میان « متن دین» و «متن مردم» برقرار شود. روشنفکران و عالمان در برقراری این پیوند نقش اساسی دارند.
2-2. رویکرد اجتماعی به جامعه – تاریخ
شریعتی را نمی توان یک عالم محض در معنای مدرن آن دانست؛ عالمی که صرفاً براساس روشهای آکادمیک و دانشگاهی به سراغ متون و موضوع های خود برود. او براستی در نقش یک روشنفکر می رود. نه زبان، هنر، تاریخ، فقه، ادبیات و .... سرمی زند. با زبانهای مختلف و با تعبیرها و تفسیرها به موضوع نگاه میکند. اما رویکرد اصلی وی اجتماعی است برای مثال او در این رویکرد دامنه واژگان اجتماعی بسیاری دارد. به ادبیات عامه که بازگو کننده تفکر اجتماعی مردم است، اشراف دارد. واژه های محلی و بومی در آثاراو زیاد است که پرداختن بدانها مجال مستقلی می طلبد. زبان در نزد او از مقام یک ابزار ارتباط فراتر رفته و حیثیت معرفتی- اجتماعی کسب می کند.
نتیجه گیری
شریعتی در درجه اول روشنفکری دینی است که تمامی شواهد بر این امر گواهی می دهد. بنابراین به نظر ما طبقه بندی شریعتی در ذیل غیرروشنفکری دینی منتفی است. منتهی او نوعی از روشنفکری خاص است که توانست هم در اثر تفکر خود و هم بسترها و زمینه های اجتماعی – سیاسی به تکوین و ظهور خشن اجتماعی ملت ایران در سالهای پایانی سده بیستم میلادی کمک فراوانی کند. او یکی از مؤثرترین رهبران ایران در دوره انقلاب بود و بدرستی بنام معلم انقلاب مشهور شد.دوره زیست و حیات شریعتی، زمانه ای بود که جنبش اجتماعی مردم ایران بتدریج از سالهای 42 آغاز شد و ریشه هایش البته در قبل هم وجود داشت. شاید این جنبش اجتماعی نوعی از آزمون و تمرین هویت باشد. هویت دینی ملت ایران که در مواجهه تجدد در حالت یک انقلاب خشن و سریع شکل و شمایل یافت. هویتی که در مواجهه با افکار غرب مدرن (سوژه) قد علم کرد و مقاومت نمود. گفتمان روشنفکری در ایران همواره خود را در برابر «دیگری» تعریف کرده است. بنابراین یک رابطه مستقیم میان تفکر و روشنفکری علی شریعتی و هویت دارد. شریعتی تکون روشن فکری خود را مدیون سه عرصه اسلام و منابع تفکر سیاسی- اجتماعی آن، علم جامعه شناسی (مذهب) و تاریخ و زمانه خود (بستر تحولات اجتماعی) است. او در این شرایط سه گانه رشد کرد. بنابراین تفکر شریعتی تفکری اجتماعی است که در غالب زبان خاصی تولید و باز تولید میشود.شریعتی از حیث مبانی اندیشه روشنفکری وام دار اسلام و بویژه شیعه بود، از حیث مدل و متد پردازش ر وامدار آشنایی با تفکر مدرن غرب بود. او البته از سوی سومی هم با یک منبع بسیار بزرگ و وسیع اجتماعی در ایران روبرو بود. او توانست با استفاده از اسلام، علم جامعه شناسی و زبان خاص خود، به بسیج سیاسی اسلام ایران و تکوین و پدیدآمدن جنبشی اجتماعی مردم ایران یعنی انقلاب اسلامی نقش بسیار مؤثری ایفا کند.
یادداشت ها
* اشاره به آیهی 91 سورهی آل عمران میباشد.
1. جعفر پژوم« یادنامه استاد محمدتقی شریعتی» (قم: خرم،1370) ص69.
2. علی شریعتی م. آثار شماره 23، ( تهران: سهامی انتشار، دوم،1372) صص 54 و55.
3. ________« اسلام شناسی- درسهای ارشاد» (تهران: حسینیه ارشاد، بی تا) ص56.
4. ________« انسان و اسلام» (تهران: سهامی انتشار،1362)صص 8 و9.
5. همان، صص11 و12.
6. علی شریعتی، اسلام شناسی پیشین، صص 384و 385.
7. _______ « جهان بینی و ایدئولوژی م. آ شماره 23 پیشین، ص50.
8. _______ امت و امامت ( تهران : حسینیه ارشاد، 1353) ص 23.
9. همان، ص 24.
10. علی رهنما «شریعتی؛ مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد» ترجمه کیومرث قرتلو ( تهران: گام نو، 1381) ص 43.
11. همان ص 374.
12. حمید عنایت «اندیشه سیاسی در اسلام معاصر» ترجمه بهاالدین خرمشاهی( تهران: خوارزمی. سوم، 1372) ص 274.
13. علی رهنما، پیشین، ص403.
14. بهاالدین خرمشاهی«قرآن پژوهی»
15. علی شریعتی، اسلام شناسی، پیشین، ص283
16. _______ «میعاد با ابراهیم» (تهران: مونا، دوم، 1370) صص 96و 97.
17. _______«جهان بینی و ایدئولوژی» پیشین، ص 206.
نکته : علی شریعتی روشنفکری مبانی دینی اسلام شیعه تاریخ جامعه
منبع: باشگاه اندیشه
زندگی پر فراز و نشیب دکتر علی شریعتی
سرانجام دکتر شریعتی در روز 29/12/1353 بعد از هیجده ماه بازداشت آزاد گردید؛اما ساواک به امیدی واهی در پی تسلیم شریعتی برای مصاحبه تلویزیونی بود.فشارهای ساواک موجب شد که وی تصمیم بگیرد از ایران مهاجرت کند.مقصد وی آمریکا بود؛ اما دست تقدیر او را به لندن کشاند. وی در 26/2/1356 ازتهران به مقصد بلژیک پرواز کرد. دو سه روز در بروکسل ماند و از آنجا به لندن پروازکرد. آن شب دکتر حالت روحانی خاصیداشته است. به گفته علی فکوهی میزبان دکتر در لندن، آن شب «دکتر را دیدم کهبا حالتی بسیار عرفانی به نماز ایستاده است...» آن شب دکتر تا ساعت 11 با بچهها و خانوادهی فکوهی دور هم بودند.«دکتر ساکت و غمگین و گرفته بود و حرفی نمیزد.»
شریعتی که بود؟ چه میگفت و چه کرد؟ سؤالاتی است که پاسخ آن بسیار سختاست.
بیشک شریعتی از پیچیدهترین موضوعات تاریخ انقلاب اسلامی است که قضاوت در مورد آن بسیار مشکل است و این مشکل ریشه در پیچیدگی شخصیتشریعتی دارد. شریعتی روح عصیانگر نسلی بود که از بودها خسته و به دنبال بایدهامیگشت؛ نسلی که از ماتریالیسم بریده شده بود و به دنبال متافیزیکی میگشت کهروحش را آرام کند؛ نسلی که مارکسیسم را در حزب توده و گروههای چپگرا تجربهکرده بود و از همه ناامید به دنبال اسلامی میگشت که انقلابی بودن خود را هم حفظکند؛ نسلی که از لیبرالیسم و غرب سخت سرخورده شده بود و از سنت سخت وحشتداشت و به دنبال اسلامی نو میگشت تا هم پاسخی به ندای درونش باشد و هم به نیازبرونش. شخصیت، گفتار و اعمال شریعتی مجموعهای از اضداد بود که اگر کنهش وارسینشود، هم میشود او را متجدد غربگرا دانست و هم مسلمان سنتگرایش خواند، هممیشود در اثبات سنی بودنش دلیل آورد و هم در تعصب شیعیاش استدلال کرد.
درکلامش دهها دلیل بر ضدیتش با روحانیت یافت میشد و دهها دلیل به هواداریش ازروحانیت و... به همین خاطر بود که آیتالله بهشتی وی را «یک جستجوگر در مسیر شدن»میدانست. او دکتر را چنین توصیف میکرد: «دکتر از دید من، از اندیشههای آمیخته بهمکتبهای اروپایی و نو، یا عرفان ایرانزمین و هند یا آمیزههای دیگر همواره به سویشناخت اسلام زندهی سازندهی پیشبرندهی خالصتر حرکت میکرد» و به عبارتیدیگر «دکتر همواره رو به اصالت اسلامی پیش میرفت.» مجموعهی تحولات شخصیتی و فکری شریعتی قضاوت در مورد وی را بسیارسخت میکند و واکاویی همه جانبه را در خانواده، شخصیت، زندگی و آثار او میطلبد؛با این حال به این بهانه نمیشود از نقش شریعتی در انقلاب اسلامی سخن نگفت. براینزدیکتر شدن به شناخت شریعتی لازم است چند موضوع که شایستهی طرح در اینکتاب باشد، مورد بحث قرار گیرد.
شریعتی در سال 1312 در یک خانوادهی روحانیدر مشهد متولد شد. جدّ دکتر، ملاّ قربانعلی معروف به آخوند حکیم مرد فیلسوفی بودکه در مدارس بخارا، مشهد و سبزوار تحصیل کرده بود و از شاگردان ملاهادیسبزواری، صاحب منظومه، بود. مردم مزینان به تشویق نایبالحکومه از ملاقربانعلیخواستند تا پیشوایی آنها را در مزینان به عهده بگیرد. ملاقربانعلی با کمک مردم ونایبالحکومه حوزهای را در مزینان تأسیس میکند و به تربیت شاگرد میپردازد. پدربزرگ شریعتی شیخ محمود نام داشت که وی نیز به سنت وراثت، پیشنماز و مدرسمزینان گشت.
پدر علی، محمد تقی شریعتی بود. وی دروس حوزه را تا سطح در حوزهیمشهد به پایان رساند و در اثر فشارهای رضاشاه لباس روحانیت را از تن در آورد و بهتدریس در مدارس جدید پرداخت. البته دکتر شریعتی خود علت خارج شدن پدرشرا برای ساواک چنین نوشته:
«پدرم گرچه در آن ایام نیز مثل همیشه یک معلم و یکمتفکر مستقل بود و نه به دستگاههای تبلیغاتی گوناگون بستگی داشت و نه از عمالسیاسی و تبلیغاتی دولت وقت محسوب میشد؛ ولی از این موقعیت برای پیشبرد افکارنوی خویش استفاده کرده، لباس را عوض کرد و برخلاف مقاومتی که در آن هنگام علیهتجددطلبی حتی تقرب و همکاری با مؤسسات نوبنیاد اداری و علمی از قبیل دادگستری،ثبت و فرهنگ و غیره میشد و تعویض لباس را با تعویض دین، و ورود به ادارات دولتیرا با خروج از اسلام مترادف میدیدند، رسماً وارد فرهنگ شد.» علی تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در مشهد به اتمام رساند. او در سال1329 به دانشسرای مقدماتی مشهد راه یافت و در سال 1333 موفق به اخذ دیپلم ادبیشد.
شریعتی در سال 1335 به دانشکدهی ادبیات مشهد رفت و دو سال بعدفارغالتحصیل شد. دکتر در همان دوران دانشجویی درمشهد به نوشتن و سخنرانی نیزمیپرداخت. ترجمهی کتاب ابوذر غفاری، نوشتهی عبدالحمید جودةالسحار،نویسندهی معروف مصری، مربوط به همین دوران است. سالهای 1331ـ 1332 که فعالیت مارکسیستها زیر سایهی حزب توده به اوجرسید، شریعتی با برقراری جلساتی در کانون نشر حقایق اسلامی و منازل، به ردّمارکسیسم پرداخت.
مجموعهی این جلسات با نام «اسلام مکتب واسطه» منتشر شد.این کتاب که در سن 20 سالگی دکتر تألیف شده، نشان از مطالعات گسترده و نبوغ فکریوی بود. دکتر در مبارزه علیه مارکسیسم فعال بود تا جایی که دانشجویان کمونیست درخوابگاه دانشکده به او حمله کردند و وی را سخت مجروح کردند. شریعتی در 24 تیرماه 1337 با یکی از همکلاسان خود به نام پوران شریعت رضویازدواج کرد. ازدواج شریعتی با پوران شاید نمادی از تأثیرپذیری خانوادهی شریعتی ازتجدد باشد. هر چند خانوادهی شریعتی همچنان روش سنتی خود را حفظ کرده بودند،ولی خانوادهی پوران به قضاوت خود وی «از جمله بازاریانی بودند که به ناچار»«سیاستهای مدرنیزاسیون رضاشاهی» را پذیرفته بودند. شاید تغییر نام فاطمه، نامشناسنامهای وی، به پوران نمادی از این تغییر بود.
پوران در ابتدا با این ازدواج موافقنبود. این مخالفت «نه تنها به اختلاف روحیه محدود نمیشد، ]بلکه به خاطر[ محیطپرورشی متفاوت، نظام ارزشی دوگانه که یکی محصول مقاومت در برابر هجوم فرهنگیغرب و مدرنیزم بود و دیگری نتیجهی انعطاف و پذیرش آن بود به این دوگانگی واختلاف ابعاد گستردهتری میداد.» هر دو خانواده نیز به همین دلیل با این ازدواجموافق نبودند. خانوادهی پوران «میپنداشتند که محیط زندگی آنها با روحیهی ویسازگار نخواهد بود و خانوادهی علی نیز بیشتر دوست میداشتند تا او همسری برگزیندکه سنتهای خانوادگی و موفقیت مذهبی آنها را خدشهدار نکند. آمدن عروسیبیحجاب و غیرسنتی» برای محمد تقی شریعتی چندان خوشایند نبود؛ ولی سرانجاماصرار علی همه را تسلیم کرد و ازدواج صورت گرفت.
این ازدواج به شدت مورد انتقادمتدینین قرار گرفت. این ازدواج «حادثهی روز» شد و از اینکه «علی شریعتی با یک خانمهمکلاس خود ازدواج کرده که حجاب اسلامی ندارد، پدر و پسر مورد طعن و تکفیرمحافل... شهر و فشار همهجانبه قرار» گرفتند. شریعتی خود از اینکه این بیحجابیهمسرش «سخن روز و تنها مسئلهی این شهر شده» بود، سخت گلهمند بود. به هرحال گلهی شریعتی بیمورد بود و حق با مردم بود.
شریعتی در اواخر خرداد ماه 1338 موفق شد با بورس دولتی برای ادامهی تحصیلبه فرانسه برود. شریعتی تا سال 1343 در فرانسه بود و موفق شد دکترای تاریخ خود را ازدانشگاه سوربن اخذ نماید. شریعتی در این مدت با آثار نویسندگان و اساتیدی آشناشد و سخت تحت تأثیر آنان قرار گرفت.
او در همین مدت کتاب نیایش الکسیس کارل رامطالعه کرد و تحت تأثیر آن قرار گرفت. وی این کتاب را که موضوعش آثار علمی دعا برفیزیولوژی و روان و اعصاب و اخلاق بود، ترجمه کرد و به ایران فرستاد و پدرش باافزودن مقدمهای آن را چاپ و منتشر کرد. وی در فرانسه با آثار فرانتس فانون نویسندهی انقلابی الجزایر آشنا شد و سختتحت تأثیر اندیشههای او قرار گرفت. مطالعهی آثار برکسون و ژان پل سارتر، نیز در اوبسیار مؤثر بود؛ ولی بیش از همه تحت تأثیر گورویچ، استاد جامعهشناسی، برک و لوییماسینیون، استاد اسلامشناس دانشگاه سوربن قرار گرفت.
شریعتی خود در این مورد مینویسد: «گورویچ نگاهی جامعهشناسانه به چشمان من بخشید و جهتی تازه و افقیوسیع در برابرم گشود و پرفسور برک مذهب را نشانم داد.» دکتر شریعتی بیش از هر کس دیگر تحت تأثیر ماسینیون بود.
شریعتی در سال1344 کتاب «سلمان پاک» ماسینیون را به فارسی ترجمه کرد. شریعتی در اروپا زشتیهای فرهنگ غرب را بیشتر احساس کرد. او به همسرشنوشت: «اینجا شهر قشنگ، ولی وحشی و سرد و بیمزه است. بیشتر زنها در اینجا بهصورت یک غاز درآمدهاند، زیباتر از برژیت باردو و اما ارزانتر از یک قوطی سیگار.همه شهوت و همه رنگ و همه بیوفایی... و بیحقیقتی و بی چارگی...]که[ نه تنها مرا سرگرم نمیتوانند بکنند، بلکه بیشتر از زندگی در اینجا بیزارم میکنند.» شریعتی پس از بازگشت به ایران در ادارهی فرهنگ استخدام شد و با سمت دبیری بهکار مشغول شد. در سال 1345 موفق شد به عنوان استادیار رشتهی تاریخ در دانشگاهمشهد استخدام شود. وی در سال 1347 به دعوت استاد مطهری به حسینیهی ارشاد راهیافت. حسینیهی ارشاد سرآغاز زندگی پرتحرک دکتر علی شریعتی گردید. دکتر باسخنرانی در حسینیهی ارشاد و دانشگاهها روز به روز معروفتر میشد. اوج فعالیتدکتر در سالهای 1350 ـ 1351 در حسینیهی ارشاد بود.
اعتقادات شریعتی:
بیشک شریعتی یک خداباور بود. او قبل از آن که یک شریعت مدارباشد، یک عرفانگرا بود. وی بعد از آن که تحت تعقیب ساواک قرار گرفت در نامهای خصوصی به همسرشنوشت:
«خدا را میبینم، حس میکنم به روشنی و صراحتی که حضور خودم را و گرمیو نور خورشید را و روشنی برق ناگهانی در ظلمت غلیظ و عام شب را و لرزش آتشینرا... خود خدا را... دستهایش را بر روی شانهام لمس میکنم.» شریعتی گاه چنانخدا را در وجودش حس میکرد که خود را در محضر او میدید. او در خاطرات دورانزندانش مینویسد: «در آن غیبت محض حضوری بود. در آن بیکسی محض، احساس میکردم کهچشمی مرا مینگرد، میپاید، دیده میشوم، حس میشوم، بودنی در خلوتمن حضور دارد. کسی بیکسی مرا پر میکند. در آن فراموشخانهی نیستی ومرگ و تاریکی و وحشت، یار تماشاگری دارم که یاد و وجود و حیات روشنی رادر رگهایم تزریق میکند. حتی گاه سلامش میکنم، گاهی از او خجالت میکشمو گاهی از او چشم میزنم. مواظب اعمال و رفتار و افکار و حرکات خویشم وگاهی در آن قبر تنها، خودم را برایش لوس میکنم. از اینکه میبینم از من راضیاست، از کارم خوشش آمده است، به خودم میبالم، کیف میکنم.»
شریعتی سرتاسر زندگی خود را مرهون الطاف خداوندی میدانست. معترف بود که«زندگی من سراسر معجزهی لطف خداوند مان است و گاه تکرار میکنم که اگر اینکرامات را روزی بنویسم خواندنی خواهند شد.» شریعتی حتی به نذر هم معتقد بود. او در خاطرات خود میگوید: «پوران یکگوسفندی را نذر کرده و کشت و در همان ضمن که گوشتش را داشتیم برای خانوادههایفقیر قسمت میکردیم، دکترای پوران ـ که مفقود شده بود ـ رسید و پس از ناامیدی ناگهانغرق امید شدیم که باز هم از خداوند ممنونیم.»
شریعتی گاه سنتهای دینی را چنان زیر سؤال میبرد که معقول بهنظر نمیرسد،خود به استخاره و تفأل با قرآن معتقد باشد؛ اما هنگامی که تصمیم گرفت از آزارهایساواک بگریزد و به دیار فرنگ برود، با قرآن استخاره کرد. دکتر شریعتی به همسرشتوضیح میدهد که «بعد از اینکه نماز صبح را خواندم محتاج و مصر از او خواستم تا دربارهی این سفر با من حرف بزند؛ حرفش را هم زد و این آیه آمد: «الذین آمنوا و هاجروا وجاهدوا فی سبیلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون»... مناین استخاره را به فال نیک میگیرم.»
شریعتی به زیارت امام رضا هم میرفت. «بالای سر حضرت مؤدب» میایستاد و «درخود غرق» میشد، «بیاختیار اشکش جاری»میشد. گاه به زیارت اهل قبور میرفت وبر سر قبر مادرش «حمد و سورهای میخواند.» او در سالهای 48 و 49 دوبار به حجمشرف شد و کتاب حج (مجموعهای از چند سخنرانی) ارمغان این دو سفر او بود.
شریعتی به اهل بیت خصوصاً امام علی عشق میورزید. او معتقد بود که «ائمهیشیعه را باید به عنوان نمونههای برتر و الگوهای جاودان و متعالی آزادی و برابری وجهاد و شهادت و عصمت» به «نسل روشنفکر و مبارز این عصر که به مارکسیسم واگزیستانسیالیسم رو کرده و از فیدل کاسترو و لنین و چهگوارا و ویتکنگ الهام گرفته»معرفی کرد تا به «تشیع که مذهب امامت است بازگردند.»
شریعتی با همهی ضعفها و قوتهایش و با همهی کمالات و کاستیهایش یکمسلمان، مؤمن و یک شیعهی متعصب بود. او خود مدعی است که «قضاوت جامعه درشیعیبودن و حتی شیعهی شیفته و متعصب بودن من تغییرناپذیر است» و شایدخواست او از خداوند در نیایشش تأییدی بر این مدعا باشد. «ای خداوند! به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به مؤمنان روشنایی و به روشنفکرانما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب ببخش.»
مبارزات شریعتی
شریعتی به دلیل بینش مذهبی و رسالت دینیاش نمیتوانست نسبت به رژیم استبدادی شاه بیتفاوت باشد؛ به همین جهت از دوران جوانی هموارهدرصدد پایگاهی برای مبارزه با رژیم بود. شریعتی در اواخر دههی 1320 به جمعیت خداپرستان سوسیالیست که به رهبریمحمد نخشب هدایت میشد، پیوست.
بعد از کودتای 28 مرداد 1332 با نهضتمقاومت ملی همکاری کرد و در 25/6/1366 به همین علت بازداشت و به تهران اعزامشد و در تاریخ 18/7/1336 آزاد گردید. ساواک اتهام وی را «پخش اوراق مضره وتحریک مردم به ارتکاب جنحه و جنایت بر ضد امنیت داخلی و خارجی مملکت» اعلامنمود.
دادستانی ارتش سرانجام برای وی قرار منع تعقیب صادر نمود. شریعتی پس از رفتن به پاریس به جبههی ملی پیوست و با نشریات جبههی ملیخارج از کشور از قبیل «ایران آزاد، اندیشهی جبهه در آمریکا و نامهی پارسی، همکاریصمیمانه داشت؛ اما به تدریج با پیش گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبههو نیز رفرمیسم غربزدگی و لیبرالیزم سازشکار و انفعالی، انتقادات عملی از آنها شدتیافت و از آنان قطع امید کرد.» خود شریعتی علت ناامیدی خود را از جبهه چنینتشریح میکند: «من از این تشکیلات بی در و پیکر و مملو از آدمهای رنگارنگ که غالباًصداقت و راستی به آن معنی که من در تمام دوستان همفکر خود دیدهام و میبینم در آنکم است، به ستوه آمدهام.» با تأسیس نهضت آزادی در اردیبهشت 1340 شریعتی به آن پیوست و فعالیت خودرا از سر گرفت.
شریعتی هنگام بازگشت به ایران در مرز بازرگان دستگیر شد. به گزارش ساواکوی«در تاریخ 12/3/1343 از طریق مرز بازرگان به ایران وارد و توسط مأمورینشهربانی ماکو مورد سوء ظن واقع و لذا دستگیر و تحویل ساواک خوی میگردد. دربازرسی که از وسایل مشارالیه به عمل آمده اوراق مضرهای مربوط به جبههی ملی وکتابهای کمونیستی (به شرح صورتجلسهی پیوست) کشف گردیده.»
شریعتی به تهران اعزام و در زندان قزلقلعه بازداشت گردید. شریعتی توانست باتعریف و تمجید از اصول انقلاب سفید، در 27/4/1343 بعد از 45 روز بازداشت اززندان آزاد شود. شریعتی پس از آزادی از زندان به بازسازی «کانون نشر حقایق اسلامی» پدرشپرداخت و با جمعآوری پول از دانشجویان و پزشکان تصمیم به تجدید ساختمان آنگرفت. طبق اسناد ساواک، شریعتی همچنان زیر نظر بوده و فعالیتهای وی کنترل میشدهاست.
ساواک خراسان در سال 1346 در پاسخ به ادارهی کل سوم ساواک مرکزفعالیتهای شریعتی را چنین تشریح میکند: «در حال حاضر هم در سراسر خراسانفعالیتی علنی ]از وی [ دیده نمیشود.» فعالیتهای وی عبارت است از: «دوستی ورفاقت... با عدهای از افراد جبههی ملی» و شرکت در «جلسات ادبی بین او و دوستانش»که این «جلسات آنها بیشتر جنبهی ادبی دارد و بحثهای مختلف شعر و شاعری و شعرنو و کهنه در میان آنها میشود.» در ضمن وی برای تکمیل ساختمان کانون همراه«کمیسیونی که از طرف پدرش برای خاتمهی کار تعیین شدهاند... درصدد جمعآوریپول یا دادن گزارش به تهران و در جریان گذاشتن پدرش میباشد.» به گزارش ساواکوی در این زمان به این نتیجه رسیده بود که مبارزات بعد از شهریور 1320 تا 1341«شکستخورده» است و علت آن نیز «خامی مبارزه بوده است» و ناچار ]برای[ «هرمبارزهای یک زیربنای مستحکم لازم است و تاکنون در ایران چنین زیربنایی ساختهنشده است و در نتیجه در طول مبارزاتی که روی داده است، جز از دستدادن نیرو چیزدیگری عاید مبارزین ایران نشده است.»
ساواک این عقیده را دلیل بر عقبنشینی دکتر ازمبارزه ارزیابی میکند؛ ولی این ارزیابی صحیح نبود. این اتهامی بود که مارکسیستهابه وی میزدند و دکتر بعد از آن چنین عقیدهای را به اثبات رساند. ساواک برای آگاهی بیشتر از فعالیتهای شریعتی وی را در مرداد ماه 1347 احضارو بازجویی نمود. شریعتی در این بازجویی برای ساواک خراسان 40 صفحه پاسخنوشت. پاسخ شریعتی موجب طمع ساواک به وی شد و سرتیپ بهرامی، رئیس ساواکخراسان، که خواهان محدود کردن شریعتی بود به ثابتی، رئیس ادارهی کل سوم ساواک،نوشت: «به طوری که مکرراً به استحضار رسیده، اگر وجود دکتر شریعتی برای عاملبیگانه و عناصر افراطی مفید است، برای ساواک و مملکت مفیدتر خواهد بود؛ مشروط بر اینکه خوب اداره شود. این شخص دانشمند است، روحانیون افراطی او را قبولندارند و چپیها روی این شخص حساب میکنند. ساواک خراسان معتقد است،محدودیت برای دکتر شریعتی موجب میشود که نسبت به دستگاه و مملکت بیاعتقادگردد و چون طرفداران زیادی دارد، نتیجهی مطلوبی نخواهد داشت؛ ولی اگر با برنامهو طرحی منظم اداره شود با افکار نوی که دارد میتواند مؤثر واقع شود.» با این حال پیشنهاد ساواک خراسان مورد قبول واقع نشد و پیوسته مزاحمتهایی رابرای دکتر به وجود آوردند.
در این زمان آوازهی دکتر در حال گسترش بود و از دانشگاههای مختلف برای سخنرانی دعوت میشد؛ ولی ساواک با بینظمی خاصی ازبعضی از سخنرانیهای وی ممانعت به عمل میآورد. طبق اسناد ساواک «بعد از ابلاغ اینکه تا دستور ثانوی در هیچ یک از مجامع نبایدسخنرانی کند...دکتر ]احسان[ نراقی رئیس مؤسسهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بهوی خصوصی نامه داده است که هر موقع به تهران آمدی ترتیب ملاقات تو را با تیمسارمقدم خواهم داد.»
سرانجام در شهریور 1348 دکتر شریعتی ابتدا با حسینزاده(عطارپور) شکنجهگر معروف و پرویز ثابتی در تهران ملاقات میکند. سرتیپ بهرامیرئیس ساواک خراسان نحوهی این ملاقات را از قول شریعتی چنین تشریح میکند: «دربدو ورود به تهران صلاح در این دیدم که بهوسیلهی آقای یدالله قرائی که از زمانتحصیلی با هم آشنا بودیم با ساواک تماس بگیرم و قرار شد قرائی از تیمسار مقدم برایشرفیابی وقت بگیرد. چند روز از طرف ایشان خبری نشد و بالاجبار به دکتر نراقیمراجعه کردم. دکتر گفتند: تیمسار مقدم به شما کمال حسن نیت را دارند و من از جانبایشان میگویم که شما مجاز هستید در مجالس سخنرانیها شرکت کنید.» شریعتیاضافه میکند که برای اطمینان خاطر «بالاخره به اداره مراجعه و با آقایحسینزاده(عطارپور) اول ملاقات کردم. پس از چند دقیقه آقای ثابتی تشریف آوردند وحدود چهار ساعت بحث و تبادل نظر داشتیم و در خاتمه به من دستور داده شد کهنظریات و برنامه و هدفهای فعلی و آیندهی خود را بنویسم و تقدیم کنم؛ چون درمشهد کار داشتم نتوانستم اجرای دستور کنم و اکنون آنچه به نظر رسیده و جزء اعتقاد وایمان من است، نوشتهام و تقدیم میکنم.»
شریعتی ده صفحه از آرمانها، برنامهها و روشهای خود را برای ساواک مینویسد.او در این دستنوشته بر ایمان مذهبی خود تأکید میکند، مبارزات خود علیه کمونیسترا تشریح میکند و دشمنی خود را نسبت به روحانیون ابراز میدارد. او در ادامه، بیمارینسل جوان را در سه اصل خلاصه میکند:
1ـ دلباختگی تسلیم وار و بنده وار نسبت به غرب؛
2ـ از خود بیگانگی و اعتقاد به عجز و بیلیاقتی خویش؛
3ـ ناآگاهی نسبت به سرمایهها، لیاقتها و امکانات معنوی خود.
شریعتی نجات این نسل را آشناکردن آنها «با ثروتهای نژادی و ملی وسرچشمههای زاینده و غنی فرهنگ خویش» و زدودن اسلام از «موهومات و خرافات وکهنگی منحط» اعلام میدارد. شریعتی در پایان دستنوشتهی خود اضافه میکند: «ثابت خواهم کرد و ثابتخواهد شد که مبارزه با آخوندزدگی و غربزدگی، همهی کوشش علمی من و سرّ موفقیتهای اجتماعی من است.» پس از این ملاقات ساواک تهران نیز به شریعتی امیدوار میشود و مدیر کل ادارهیسوم، سرتیپ مقدم، نیز به ساواک خراسان مینویسد: «ضمن مراقبت از اعمال و رفتارمشارالیه و همچنین چگونگی مفاد سخنرانی وی به وسیلهی منابع و عوامل دیگرهمچنان با شخص مذکور تماس حاصل و ترتیبی اتخاذ گردد که در متن سخنرانیهای یادشده نیز مطالب مفیدی در زمینهی اصلاحات جاری کشور منظور و با در نظر گرفتنوضع این شخص در حال حاضر، آمادگی وی جهت مطرح نمودن افکار خود در زمینهیمذهب و غیره با نظر موافق با دولت، نامبرده به نحو مقتضی در موارد فوق راهنمایی وبهره برداریهای لازم را از وجود شخص مذکور به عمل آورند.»
نتیجهی برخورد شریعتی، آزاد اعلام شدن «سخنرانی مشارالیه در حسینیهی ارشاد»در 18/8/1348، بود. بار دیگر سخنرانیهای شریعتی در حسینیهی ارشاد ودانشگاهها آغاز شد و در حقیقت ساواک با وقفهای که در سخنرانیهای شریعتی ایجادکرد، ولع مردم را نسبت به سخنرانیهای وی بیشتر کرد. هنوز بیش از دو ماه از سخنرانیهای شریعتی نگذشته بود که منبع ساواک اعلام کرد:«از گفتههایش در لفافه پیداست موافق تغییر رژیم فعلی میباشد... پس فرد خطرناکیاست.» اما رهبر عملیات حسین زاده(عطارپور) که گرایش نسل روشنفکر به مذهبرا احساس کرده بود، اظهار نظر کرد که «جلوگیری از سخنرانی شریعتیها دردی را دوانخواهد کرد. حتی اگر او علناً تبلیغ کمونیستی کند... راه حل منطقی و مستدل بایستی باتربیت و اعزام گروهی وارد به دایرهی وسیع روشنفکری و روشنبینی باشند برایارشاد و ترویج آن به راههای صحیح و رهبری آنها به راههای صواب منطقی در حدمتعادل.» در واقع ساواک نیز ابتکار عمل خود را نسبت به شریعتی از دست داده بود. شریعتینیز با هوشمندی از حملهی صریح به رژیم پرهیز میکرد.
ساواک نوشت: در این مورد«سخنرانی ایشان مطلب سیاسی ندارد، ولی در معنا و باطن خیلی معنادار و نیشداراست. دیده شده که بعد از سخنرانی وی یک بدبینی عجیبی در روحیهی دانشجویاننسبت به مصالح مملکتی ایجاد شد که نهایت ندارد.» سالهای 50 و 51 اوج فعالیت شریعتی در ارشاد و استقبال از سخنرانیهای ویمیباشد؛ اما سیاست ساواک همچنان مماشات با دکتر شریعتی بود. شریعتی در19/1/1351 به ساواک احضار شد و «مفصلاً و به نحوی مبسوط با وی مصاحبه ومذاکره به عمل آمد.» مسئول ملاقات شریعتی در ذیل گزارش خود چنین اظهار نظر کرد:«نامبرده فردی است در اعتقادات علمی و یافتههای اجتماعی خویش راسخ و شاید توجه به جنبههای مزبور و ایجاد تفوق علمی و معنوی و اعمال رهبری صحیح تدریجیتنها راهی میباشد که بتوان به وسیلهی آن بر مافیالضمیر او تسلط یافت... چنانچهتحت رهبری دقیق و مستمر قرار گرفته و از راه بحث بر روح او تسلطی به وجود آید،احتمالاً میتوان از وجود او به نحو کاملاً غیرمستقیم در راه تنویر ذهنی دانشجویاناستفاده نمود.»چنانچه از نظریهی مأمور ساواک به دست میآید وی این بار بااحتیاط بیشتری راجع به امیدواری ساواک نسبت به شریعتی اظهار نظر میکند.
ساواک مجدداً در 5/4/1351 با وی ملاقات کرد و «مشارالیه اظهار داشت علیهمارکسیسم و ماتریالیسم در مواقع سخنرانی خود بیاناتی میکند.» همچنین از ویخواسته شد «مطالبی که علیه مارکسیم یا ماتریالیسم بیان کردهاند و خواهند کرد بنویسند و ارایه دهند.» ده روز بعد قرار بود که مطالب تحویل ساواک گردد؛ ولی دکتر در وقتموعود مراجعه نکرد و مجدداً در 7/5/51 به ساواک احضار شد. طبق گزارش ساواک«روز شنبه 7/5/51 با ایشان ملاقات به عمل آمد و ضمن تسلیم مدارکی توسط ایشان،قرار شد هفتهای دو سه بار تماس تلفنی برقرار باشد.» این تصمیم نشان میدهد کهساواک نسبت به شریعتی حساستر میشود. سرانجام ساواک در آبان ماه 1351 به این نتیجه رسید که «نامبرده از عناصر افراطیمذهبی و مخالف دولت میباشد که از چندی پیش با ورود به حسینیهی ارشاد وجمعآوری جوانان و بهرهگیری از تأثیرپذیری آنها، در سخنرانیهای خود به طورتلویحی جوانان را به مخالفت با اوضاع سیاسی و اجتماعی موجود تشویق و تحریکنموده است.» ارتشبد نصیری به رئیس شهربانی اعلام کرد تا «از سخنرانی نامبرده درحسینیهی مذکور و سایر محافل و مجالس مذهبی ممانعت» به عمل آورند.
نصیری سه ماه بعد(4/11/51) در دستور دیگری به شهربانی کل کشور اعلام کرد:«کتب تألیف شده بهوسیلهی دکتر علی شریعتی مزینانی، حاوی مطالب تحریکآمیز وانقلابی میباشد و شخص یاد شده سعی نموده در این کتب از تعصبات مذهبی خوانندهسوء استفاده نموده و با جملهپردازی و استنتاجات غیرمنطقی او را به انقلاب تحریک وتحریص نماید... خواهشمند است دستور فرمایید با توجه به اهمیت و حساسیتموضوع نسبت به جمعآوری کلیهی کتب و نشریات تألیف شده بهوسیلهی دکتر علیشریعتی، اقدام و نتایج حاصله را به این سازمان اعلام نمایند.» ساواک که انتظار داشت شریعتی با تبلیغ علیه مارکسیسم و روحانیت، افکاردانشجویان را به سوی رژیم جلب نماید، ناگهان متوجه شد که از قضا سرکنجبین صفرافزود. پس از اوجگیری مبارزهی مسلحانه و دستگیری تعدادی از جوانان مسلمان معتقد بهمشی مسلحانه، آنها اعتراف کردند که تحت تأثیر افکار حسینیهی ارشاد قرار گرفتهاند.شاه دستور داد تا گردانندگان حسینیهی ارشاد دستگیر شوند. پر واضح بود که منظور ازحسینیهی ارشاد دکتر علی شریعتی بود؛ لذا وی را در 5/7/1352 به «اتهام نوشتنمطالب تحریکآمیز و ایراد سخنرانیهای خلاف مصالح کشور» دستگیر و به کمیتهیضد خرابکاری تحویل دادند.
شریعتی مجدداً در بازجوییهای خود به تکرار پاسخهای گذشته پرداخت و هدفخود را مبارزه با روحانیون، نفی مارکسیسم، مبارزه با خودباختگی و غربزدگی وارتجاع مذهبی اعلام کرد؛ اما ساواک از سخنان وی قانع نشد و وی را وادار کرد برایاثبات ادعای خود کتابی را در زندان علیه مارکسیسم تألیف نماید. طبق گزارش ساواک«علی شریعتی پس از زندانی شدن به تدریج متوجه شد که چگونه از آثارش سوءاستفادهو سوء برداشت شده است؛ لذا پس از مذاکرات مفصلی که با او صورت گرفت، سرانجامکتابی تحت عنوان «انسان، اسلام و مکتبهای مغرب زمین» نوشته که طی آن شدیداًمارکسیسم و مارکسیسم اسلامی را مورد تخطئه قرار داده و در این کتاب به طور جامع ومستدل تمامی جنبههای تشابه احتمالی مارکسیسم و اسلام را رد و تضاد کامل آن را بهاثبات رسانیده است.» ساواک ابتدا تصمیم گرفت که دوهزار نسخه از این کتاب را بهصورت «پلیکپی و به طرق مقتضی توزیع و در تجدید چاپ با تیراژ وسیعی پخشگردد.»
ساواک که از این موفقیت خود به وجد آمده بود، تألیف کتاب را به «شرف عرضمبارک شاهانه» اطلاع داد و شاه «موافقت فرمودند کتاب زودتر چاپ شود و بهتر استقبلاً به عنوان پاورقی روزنامهها به مرور منتشر شود.» با اینکه شاه دستور چاپ اینکتاب را صادره کرده بود، با یک تأخیر دوساله اولین شمارهی این نوشته تحت عنواناسلام ضد مارکسیسم در 26/11/1354 در کیهان به چاپ رسید.
چاپ مقالات شریعتیدر کیهان واکنشهای مختلفی را برانگیخت. به گزارش ساواک شریعتی که در هنگام چاپ مقالات در کیهان در مزینان به سر میبرده «طی پیامی که برای همسرش فرستادهپس از احوالپرسی از همسرش پرسیده است عکسالعمل مقالههای نوشته شده درروزنامهی کیهان چیست؟ همسرش میگوید مرتباً مردم دربارهی آن به من اشاره میکنندکه این مقالات را خود آقای شریعتی نوشتهاند یا خیر؟ دکتر شریعتی میگوید شما واحسان هیچ گونه اظهار نظری در این مورد نکنید و اگر کسی سؤالی نمود، اظهاربیاطلاعی نمایید.»
از هوادارن شریعتی هیچکس نمیخواست باور کند که وی این مقالات را در زندانبرای ساواک نوشته است. عدهای آن را به کلی منکر میشدند و نسبت تألیف آن را بهشریعتی نفی میکردند. اتحادیهی انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا با صدوراطلاعیهای چاپ و «انتشار این نوشتهها را حیلهای از طرف رژیم ایران برای ایجاددودستگی و لکهدار کردن چهرههای درخشان اسلام» قلمداد کرد. عدهای نیز چاپاین مقالات را «بدون اجازهی نامبرده» توجیه میکردند. اعلامیهای نیز با امضایحوزهی علمیهی قم صادر شد که در آن ادعا شده بود که این مقالات «سلسله درسهاییبوده است برای جمعی از دانشجویان در دانشگاه مشهد و گروهی از دانشجویاناصفهان. آنان این درسها را جمعآوری و برای تفسیر آماده کرده بودند که دستگیر شدند و این مجموعه هم همراه آنان به چنگ مأموران ساواک میافتد و با کمال وقاحت بدونکسب اجازه از استاد محترم که هرگز به چنین ذلتی تن نخواهد داد، با عنوان سلسلهمقالات در روزنامهی کیهان درج میکنند.»
در واقع همه حق داشتند که در آن شرایط مقالات شریعتی در کیهان را با ناباوری وتردید نگاه کنند؛ زیرا آنگاه که رژیم تلاش بسیاری کرد که از آیتالله خوانساری فتواییعلیه مارکسیسم اسلامی بگیرد، آیتالله محافظهکار زیر بار چنین درخواستی نرفت، ولی دکتر علی شریعتی اعلام کرده بود: «اگر مانند عینالقضات مرا شمع آجین کنند، داغیک آه کشیدن را بر دل آنان خواهم گذارد.» این عمل در آن شرایط نه یک آه؛ بلکهلبخندی به رژیم بود.
شریعتی همچنان در زندان رژیم شاه بلاتکلیف به سر میبرد که شاه در دی ماه1353 برای تفریحات زمستانی به اروپا رفت. «شعبهی سازمان بینالمللی عفو زندانیانسیاسی در اطریش که از طرف زندانیان سیاسی فعالیت میکند، از شاه خواست که چندتن از زندانیان سیاسی ایران از جمله یک پروفسور سوسیالیست ایرانی به نام علیشریعتی را آزاد کند.» به نظر میرسد که شاه پس از بازگشت به ایران موضوع را پیگیری مینماید.
ساواکدر تاریخ 22/12/53 گزارشی از سوابق دکتر را تهیه مینماید که در پایان آن چنین نظرداده شده است: «با عرض اینکه شریعتی طی مدت بازداشت متوجه شده که از آثار او سوءاستفاده به عمل آمده و از این موضوع به شدت نادم و آمادگی کامل یافته که بهجبران گذشته به انتشار آثار ملی و میهنی بپردازد، مستدعی است در صورتتصویب، اجازه فرمایید از زندان آزاد و تحت کنترل مدام به نشر مسائل ملی ومیهنی اقدام نماید.» این گزارش به اطلاع شاه میرسد و شاه دستور آزادی شریعتی را صادر میکند.
رئیس ستاد مشترک ارتش دستور شاه را به این صورت به ساواک اعلام کرد: «طیگزارش شرف عرضی وضعیت این شخص به عرض رسید و اوامر مبارک شاهانه صادرشد که روز اول فروردین آزاد شود.» سرانجام شریعتی در روز 29/12/1353 بعد از هیجده ماه بازداشت، آزاد گردید؛اما ساواک به امیدی واهی در پی تسلیم شریعتی برای مصاحبهی تلویزیونی بود.فشارهای ساواک و معطلی دکتر موجب شد که وی تصمیم بگیرد از ایران مهاجرت کند.مقصد وی آمریکا بود؛ اما دست تقدیر وی را به لندن کشاند. وی در 26/2/1356 ازتهران به مقصد بلژیک پرواز کرد. دو سه روز در بروکسل ماند و از آنجا به لندن پروازکرد. او از لندن خبر سلامتی خود را به خانوادهاش اعلام کرد و قرار شد خانواده نیز بهوی بپیوندند.
روز 28 خرداد همسر شریعتی با دخترانش به فرودگاه رفتند؛ ولی پلیسمانع مسافرت همسر دکتر شد و دو دختر شریعتی به لندن پرواز کردند. شریعتی بادنیایی از غم از آنها در فرودگاه لندن استقبال کرد و آنها را به منزلی که شب قبل از یکپاکستانیالاصل اجاره کرده بود، برد و مستقر شدند. آن شب دکتر حالت روحانی خاصیداشته است. به گزارش آقای علی فکوهی میزبان دکتر در لندن، آن شب «دکتر را دیدم کهبا حالتی بسیار عرفانی به نماز ایستاده است... بسیار از آن خلسهی سکرآور تأثیرپذیرفتم.»
آن شب دکتر تا ساعت 11 با بچهها و خانوادهی فکوهی دور هم بودند.«دکتر ساکت و غمگین و گرفته بود و حرفی نمیزد.» در نیمههای شب مهمانان به خانه ودختران به طبقهی دوم و دکتر به طبقهی اول میرود. صبح فردا علی فکوهی به منزلدکتر میآید و میبیند که «دکتر در آستانهی در ورودی به پشت افتاده و بینیاش به نحویغیرعادی سیاه شده و باد کرده است.» نبض دکتر را میگیرند، اما نبض از کار افتاده بود.بلافاصله از بیمارستان سوت همپتون آمبولانس میطلبند، دکتر اورژانس نیز تأییدمیکند که «دکتر درگذشته است.»
دولت ایران تصمیم گرفت جنازهی مرحوم شریعتیرا به ایران منتقل کند؛ ولی خانوادهی وی جهت جلوگیری از سوء استفادهی دولت،تصمیم گرفتند جنازه را در زینبیهی شام دفن کنند. جنازه به سوریه منتقل و با کمک امامموسی صدر در زینبیه به خاک سپرده شد. خبر نابه هنگام مرگ شریعتی در ایران موجب برانگیخته شدن احساسات نیروهایمذهبی گردید. مردم رژیم را متهم کردند که وی در اثر توطئهی ساواک به شهادت رسیدهاست. پس از پخش خبر نیز در بسیاری از مساجد شهرهای بزرگ با همت روحانیون،دانشگاهیان و بازاریان مجالس ختمی برگزار شد که معمولاً منجر به درگیری و زد وخورد با پلیس گردید. به گزارش مهندس طاهری «با فوت مشکوک شریعتی در خرداد56 تظاهراتی در بعضی از نقاط ایران از جمله شیراز صورت گرفت. یکی از اقداماتشایستهی نیروهای مذهبی گرفتن ختم برای شریعتی و استفاده از این فرصت بود که نامامام خمینی برده شود. این جلسات در پایان «با شعار درود بر خمینی» به درگیری با پلیسمنجر گردید.»
منبع:کتاب چهارده سال رقابت ایدئولوژیک در ایران(1356-1343)،روح الله حسینیان،انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی
دکتر شریعتی به تمام معنا درد دین داشت
گفتگو با حجت الاسلام روح الله حسینیان در سالگرد درگذشت شریعتی

شریعتی به تمام معنا درد دین داشت.او نمیخواست از اسلام قرائتی راستی یا چپی داشته باشد. او دنبال قرائت اصیل اسلام بود یا بقول خودش او دنبال نفی اسلام تاریخی بود که در حوادث تاریخ توجیه شده بود. او به دنبال بازگشت به خویشتن اسلامی بود. شریعتی قرائتی ایدئولوژیک از اسلام داشت حال آنکه روشنفکران اسلامی به دنبال ایدئولوژی زدایی هستند. شریعتی از آن جهت روی عناصر انقلابی اسلام تأکید میکرد تا اسلام را به عنوان رقیبی برای مارکسیسم انقلابی نشان بدهد. شریعتی اگر بر عناصری از قبیل آزادی و دمکراسی اصرار میکرد به دنبال رقابت اسلام با لیبرالیسم بود. هر چند شریعتی در مسیر حرکت خود دچار اشتباهاتی شد، ولی هدف او خیر بود. به قول دکتر شهید بهشتی، شریعتی یک جستجوگر در مسیر شدن بود. او به سوی شناخت اسلام زندهی سازندهی پیش برندهی خالصتر حرکت میکرد و پیوسته رو به اصالت اسلامی پیش میرفت.
در آستانه سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی در خدمت حجت الاسلام روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی هستیم تا مصاحبه ای در مورد مرحوم شریعتی با ایشان داشته باشیم.
*آقای حسینیان ضمن تشکر از قبول مصاحبه، مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی را در سه جلد از اسناد دکتر علی شریعتی به چاپ رسانده ،انگیزهی این اقدام چه بوده است؟
**حسینیان :یکی از اهداف مرکز اسناد انقلاب اسلامی انتشار منابع تاریخ انقلاب اسلامی است به همین جهت تا کنون دهها منبع اسنادی را منتشر نموده است . اما اسناد شریعتی انگیزهی دیگری هم داشت وآن اینکه قبلا تعدادی از اسناد به صورت گزینشی در مورد شریعتی به چاپ رسید و مرکز تصمیم گرفت برای اینکه قضاوت نسبت به شریعتی عادلانه تر باشد کل اسناد وی را به چاپ برساند.
*بعضی شریعتی را وابسته به ساواک میدانند و نامهی چهل صفحهای شریعتی و بعضی از نوشتههای شریعتی را دلیل این وابستگی میدانند و بعضی به کلی منکر صحت این نوشتهها میباشند و آن را جعلی میخوانند. نظر شما چیست؟
**حسینیان:هر دو گروه راه اشتباه و غیر منصفانهای را میپیمایند. ما در اصول استنباط فقه اسلامی آموختهایم که برای فهم روایت احتیاج به درایت داریم . صحت خبر واحد شرایطی دارد از جمله وثوق راوی و مهمتر جهت صدوری است . فقها میگویند جهت صدوری روایت باید مشخص شود یعنی ممکن است روایتی موثق باشد ،ولی معصوم آن را به خاطر تقیه صادر کرده باشد. برای فهم اینکه متن روایت جهت تقیه بوده یا نه باید با اصول دیگر تطبیق داده شود. شکی نیست که این نامه و نوشتهها خط شریعتی است و از لحاظ محتوا نیز از شریعتی است، ولی نباید به خاطر این نامه شریعتی را وابسته به ساواک دانست در همین اسناد صدها سند دیگر است که نشان میدهد شریعتی پیوسته تحت تعقیب ساواک بوده ،شریعتی چند بار دستگیر شده ، شریعتی به زندان افتاده ،شریعتی با رژیم مبارزه کرده، حتی شاه نسبت به شریعتی حساسیت نشان داده و دستور دستگیری وی را صادر کرده و سرانجام رژیم شاه دستور جمعآوری کتابهای شریعتی را صادر کرده است. به عنوان نمونه قسمتی از آخرین تصمیم و ارزیابی نصیری رئیس ساواک که به شهربانی دستور داده این است که چون کتابهای شریعتی حاوی مطالب تحریک آمیز و انقلابی است و سعی نموده از تعصبات مذهبی سوءاستفاه کند کلیه کتابها و نشریات وی را جمعآوری کنید. بنابراین وقتی مجموعه رفتار ،اسناد اندیشه و عملکرد شریعتی و مجموعهی مواضع و اقدامات ساواک درباره شریعتی را کنار هم بگذاریم قطع پیدا میکنیم که شریعتی نه تنها یک شخصیت غیر وابسته به ساواک ،بلکه یک شخصیت مبارز و انقلابی است.
*بعضی شریعتی را از لحاظ تیپولوژی از دسته روشنفکران اسلامی با افکار لیبرالیستی دسته بندی میکنند بعضی نیز وی را روشنفکر مذهبی با افکار التقاطی مارکسیستی تفسیر میکنند شما وی را در زمره ی چه دستهای قرار میدهید؟
**حسینیان : بنده به عنوان کسی که اکثر قریب به اتفاق آثار شریعتی را مطالعه کرده و پروندهی ساواک وی را به دقت بررسی کرده شریعتی را یک روشنفکر مذهبی نمیدانم، بلکه شریعتی را یک دیندار روشنفکر میشناسم . دیندار روشنفکر دغدغه اصلیاش دین است ،اصالت برای دین قائل است هر چند به دنبال نوآوری و ابتکار هم هست . روشنفکران مذهبی اصل را بر حقانیت لیبرالیسم و قبل از این مارکسیسم قرار میدادند اما به خاطر فرهنگ ایرانی که بدون مذهب نمی شود تأثیری گذاشت سعی میکردند عناصری از مفاهیم مذهبی را با لیبرالیسم یا مارکسیسم ممزوج یا تفسیر کنند. ولی شریعتی هیچ ویژگی از این دو قشر روشنفکر مذهبی را نداشت. او ضد مارکسیسم بود با تودهایها و مارکسیست بارها جنگیده بود. او فرهنگ غرب بر مبنای لیبرالیسم را درک کرده بود و کاملا از آن تنفر داشت . او به تمام معنا درد دین داشت. دردمند بودن وی حتی از نامهای که به ساواک نوشته کاملا قابل درک است. او نمیخواست از اسلام قرائتی راستی یا چپی داشته باشد. او دنبال قرائت اصیل اسلام بود یا بقول خودش او دنبال نفی اسلام تاریخی بود که در حوادث تاریخ توجیه شده بود. او به دنبال بازگشت به خویشتن اسلامی بود. شریعتی قرائتی ایدئولوژیک از اسلام داشت حال آنکه روشنفکران اسلامی به دنبال ایدئولوژی زدایی هستند. شریعتی از آن جهت روی عناصر انقلابی اسلام تأکید میکرد تا اسلام را به عنوان رقیبی برای مارکسیسم انقلابی نشان بدهد. شریعتی اگر بر عناصری از قبیل آزادی و دمکراسی اصرار میکرد به دنبال رقابت اسلام با لیبرالیسم بود. هر چند شریعتی در مسیر حرکت خود دچار اشتباهاتی شد، ولی هدف او خیر بود. به قول دکتر شهید بهشتی، شریعتی یک جستجوگر در مسیر شدن بود. او به سوی شناخت اسلام زندهی سازندهی پیش برندهی خالصتر حرکت میکرد و پیوسته رو به اصالت اسلامی پیش میرفت . کتابهای آخری وی این ادعا را اثبات میکند که کمتر حاوی اشتباهات جدی بود.
*آثار شریعتی مملو از انتقاد نسبت به روحانیت است آیا این نشانهی ضدیت شریعتی با اسلام نیست ؟
**حسینیان : بله آثار شریعتی نشان میدهد که وی یک بدبینی مفرطی نسبت به روحانیت داشته و گاه موجب اعتراضات زننده و تند نسبت به روحانیت میشد. و همین موضوع یکی از اشتباهات شریعتی بود که اعتراض روحانیون سنتی را بر میانگیخت و از طرف دیگر روحانیون که نسبت به اهداف شریعتی وقوف بیشتری داشتند خلع سلاح میکرد. ولی تذکر دوستان و روحانیون انقلابی به وی موجب تجدید نظر در مواضع شریعتی نسبت به روحانیون شد. و در جلسه پرسش و پاسخ که بعدا به صورت کتاب چاپ شد وی در این جلسه اتهامات خود علیه روحانیت را توجیه کرد و مدعی شد انتقادات من به روحانیت است نه عالمان دین ،ما در تشیع روحانی نداریم عالم دین داریم . گر چه توجیه قابل قبول نبود، ولی وی تلاش کرد تا با تعریفی جدید از روحانیت گذشتهها را ترمیم کند. وی در این جلسه 12 دلیل بر عظمت روحانیت شیعه آورد وجود روحانیت را یک ضرورت تاریخی ،طلاب را به عنوان مجاهدان پاک بازی که با حقوقی کمتر از یک مرغ آمریکا دوران زندگی را با زهد میگذرانند . طلاب را امید آینده بیداری مردم، روحانیون را مشعلداران مبارزه علیه ظلم در طول تاریخ و پاک ترین طبقه و ... معرفی کرد. با این حال شریعتی همواره از امام خمینی به نیکی یاد میکرد. وی ظهور روح انقلابی را مدیون شخصیتهای پارسایی میدانست که از میرزای شیرازی تا آیت الله خمینی پرچمدار آن بودهاند. او قیام امام را قیام ابوذروار میدانست که بر سر قدرت زمان فریاد میزدو اسرافیل وار در صور قرآن میدمید . امام خمینی هم در ختم آیتالله آقا مصطفی به صورت اشاره هم از روحانیون گله کرد که شریعتی را مرتد میدانستند هم از شریعتی که عالمانی چون مجلسی را متهم میکرد. امام خمینی با کنایه شریعتی را روشن فکری معرفی کرد که برای اسلام خدمت میکند.
کتابشناسی دکتر علی شریعتی
ایبنا- 29 خرداد، سیویکمین سالگرد عروج اندیشمند انقلابی دکتر علی شریعتی (1312ـ 1356) است.تا کنون 36 مجموعه آثار ازدکتر علی شریعتی توسط موسسه حسینیه ارشاد منتشر شده اند.
علی شریعتی سال 1312 در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد. پدر بزرگ وی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرد و از شاگردان برگزیده حکیم اسرار (حاج ملاهادی سبزواری) محسوب می شد.
پدرش استاد محمد تقی شریعتی (موسس کانون حقایق اسلامی در مشهد) و مادرش زهرا امینی زنی روستایی بود.
علی شریعتی به سال 1319 در سن هفت سالگی در دبستان ابنیمین ثبتنام کرد و پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در 16 سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد.
در سال 1331، اولین بازداشت علی شریعتی ـ که در واقع نخستین رویارویی مستقیم وی با حکومت و طرفداری همه جانبه او از نهضت ملی بود ـ اتفاق افتاد. در همین زمان ،وی که در سال آخر دانشسرا بود به پیشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحمید جوده السحار) کرد.
اواسط سال 1331 تحصیلات علی شریعتی در دانشسرا تمام شد و پس از مدتی شروع به تدریس در مدرسه کاتبپور احمدآباد کرد و همزمان به فعالیتهای سیاسیاش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نیز در همین دوره نوشته شده است.
سال 1334 و پس از تاسیس دانشکده علوم و ادبیات انسانی مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسوول انجمن ادبی دانشجویان بود. در همین سالها بود که آثاری از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) او را سخت تحت تاثیر قرار داد.
فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی شریعتی در نهضت (جمعیتی که پس از کودتای 28 مرداد توسط جمعی از ملیون خراسان ایجاد شد) شکل گرفت. آشنایی او با پوران شریعت رضوی در دانشکده ادبیات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 شد و پس از چند ماه زندگی مشترک به علت موافقت با بورسیه تحصیلی او در اوایل خرداد ماه 1338 برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت.
در طول دوران تحصیل در اروپا علاوه بر نهضت آزادیبخش الجزایر با دیگر نهضتهای ملی آفریقا و آسیا، آشنایی پیدا کرد. به دنبال افشای قتل پاتریس لومومبا در 1961 تظاهرات وسیعی از سوی سیاهپوستان در مقابل سفارت بلژیک در پاریس سازمان یافته بود که منجر به حمله پلیس و دستگیری عده زیادی از جمله دکتر علی شریعتی شد.
دولت فرانسه با بررسی وضع سیاسی او، تصمیم به اخراج وی گرفت. اما با حمایت قاضی سوسیالیست دادگاه، دولت مجبور شد اجرای حکم را معوق گذارد. وی در سال 1963 با درجه دکتری یونیورسیته فارغالتحصیل شد و پس از مدتی همراه خانواده و سه فرزندش به ایران بازگشت. اما علی شریعتی در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگیر شد.
پس از پنج سال تحصیل و آموختن و فعالیت سیاسی در اروپا، بازگشت به فضای راکد و بسته جامعه ایران آن روزگار و آن هم تدریس در دبیرستان ،بسیار رنجآور بود. سال بعد، وی پس از قبولی در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسی به تهران منتقل شد و با آقایان برقعی و شهیدباهنر و شهیددکتر بهشتی که از مسوولان بررسی کتب دینی بودند، همکاری کرد. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر لویی ماسینیون حاصل تلاش او در این دوره است.
از سال 1345 به عنوان استادیار رشته تاریخ در دانشکده مشهد استخدام شد. موضوعات اساسی تدریس او را میتوان به چند بخش تقسیم کرد؛ تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدنهای غیراسلامی.
از همان آغاز روش تدریس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگر استادان متمایز کرد. چاپ کتاب اسلامشناسی و موفقیت درسهای دکتر علی شریعتی در دانشکده مشهد و ایراد سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکدههای دیگر ایران از او تقاضای سخنرانی کنند. این سخنرانیها از نیمه دوم سال 1347 آغاز شد.
مجموعه این فعالیتها ،مسوولان دانشگاهی را بر آن داشت که ارتباط او را با دانشجویان قطع کنند و به کلاسهای وی که در واقع به جلسات سیاسی ـ فرهنگی بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پی این کشمکشها و دستور شفاهی ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهای درس او، از مهرماه 1350 رسماً تعطیل شد.
از اواخر آبان ماه 1351 به خاطر سخنرانیهای ضد رژیم پهلوی، زندگی مخفی علی شریعتی آغاز شد و پس از چند ماه زندگی مخفی ،در مهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفی کرد. او 18 ماه در سلول انفرادی زندانی و در نهایت اواخر اسفند ماه سال 1353 آزاد شد و بدین ترتیب مهمترین فصل زندگی اجتماعی و سیاسی وی پایان یافت.
در این دوران که مجبور به خانهنشینی بودٰ فرصت یافت تا به فرزندانش توجه بیشتری کند. در سال 1355، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور، فرصت یافت تا مقدمات هجرت خود را فراهم کند و در 26 اردیبهشت سال 1356 از ایران، به مقصد بلژیک خارج و پس از اقامتی سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل یکی از بستگان نزدیک همسر خود اقامت گزید. اما پس از گذشت یک ماه و در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوکی درگذشت . با مشورت استاد محمدتقی شریعتی و کمک دوستان و یاران او از جمله شهید دکتر مصطفی چمران و امام موسی صدر در سوریه به خاک سپرده شد.
از جمله سالشمارهایی که برای زندگی دکتر علی شریعتی منتشر شده اند، یکی چنین نوشته شده است:
۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه
۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابنیمین»
۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
۱۳۲۷: عضویت در کانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹: ورود به دانشسرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱: اشتغال در اداره فرهنگ به عنوان آموزگار. شرکت در تظاهرات خیابانی علیه حکومت موقت قوام السلطنه و دستگیری کوتاه مدت. اتمام دوره دانشسرا. بنیانگذاری انجمن اسلامی دانش آموزان.
۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۳: گرفتن دیپلم کامل ادبی
۱۳۳۵: ورود به دانشکده ادبیات مشهد و ترجمه کتاب ابوذر غفاری
۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶ نفر از اعضاء نهضت مقاومت
۱۳۳۷: فارغالتحصیلی از دانشکده ادبیات با رتبه اول
۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی
۱۳۴۰: همکاری با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، جبهه ملی، نشریه ایران آزاد
۱۳۴۲: اتمام تحصیلات و اخذ مدرک دکترا در رشته تاریخ و گذراندن کلاسهای جامعهشناسی
۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز
۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷: آغاز سخنرانیها در حسینیه ارشاد
۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی
۱۳۵۴: خانهنشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
۱۳۵۶: هجرت به اروپا و درگذشت.
عناوین مهمترین کتابهای دکتر علی شریعتی که اکثر نوشتهها و گفتههای وی را در برمیگیرد و توسط مؤسسه حسینیه ارشاد چاپ و منتشر شدهاند، عبارتند از:
ـ مجموعه آثار 1 (با مخاطبهای آشنا: با پدر (استاد و مرادش)، همسر و فرزند، با دوستان، برادران و خواهران، از شما دو تن شهید شاهد و با شما دو تن نیز، ای خواهر، ای بردار، دو وصیت، آخرین نوشتهها، آخرین حرف با تو ای مهربان، جاودان آسیبناپذیر، عکس برخی از نامهها).
ـ مجموعه آثار 2 (خودسازی انقلابی: چگونه ماندن، عرفان، برابری، آزادی، عشق- توحید، آزادی، خجسته آزادی، خودسازی انقلابی، بر در حق کوفتن حلقه وجود، سلامهای نماز، حر، شب قدر، معراج).
ـ مجموعه آثار 3 (ابوذر: دفتر اول ابوذر غفاری ، دفتر دوم: یکبار دیگر ابوذر).
ـ مجموعه آثار 4 (خودسازی انقلابی: بازگشت؛ دفتر اول: بازگشت به خویشتن: وقتی صفها مشخصاند، معجزه ایمان و آگاهی، به کدام خویشتن برگردیم؟؛ دفتر دوم: بازگشت به کدام خویش: سرنوشت اندیشهها، مصلحان متجدد، چپگرایان انقلابی سیاسی، جامعه و تاریخ، ما در کجای تاریخیم؟، فلسفه و علم تاریخ، مارکسیسم و مسیر تاریخ، مسوولیت روشنفکران، جبر تاریخ، رسالت روشنفکر، آسیمیله، انقطاع تاریخی، وجدان تاریخی، احساس گذشته و شناخت خویش تاریخی در شرق، تجدد بازی، استعمار و آسیمیلاسیون، خدمت و اصلاح، روشنفکر و انتلکتوئل، استعمار آفریقا، عجز بینش غربی مارکسیستی از تحلیل استعمار، مارکسیسم و تحلیل زیربنا، ناسیونالیسم و مارکسیسم، تلقی از مذهب، جامعهشناس و تعهد، تکنیک روشنفکر شدن، سه پایگاه، رابطه علم و عمل، سالهای تصمیم ـ چه باید کرد؟، بینش انتقادی روشنفکر، سیانتیسم، جغرافیای حرف، مسوولیت روشنفکر در جامعه کنونی ما، خلاصه بحث، ما دارای چند خویشتن تاریخی، فرهنگی هستیم، روشنفکر: متفکر آگاه، صاحب ایدئولوژی، ترتیب طرح مکتبها، ماتریالیسم، مارکس، سوسیالیسم و ماتریالیسم، جهانبینی من مبتنی بر یک تفسیر معنوی از جهان است، وصیتنامه فانون).
ـ مجموعهآثار 5 (ما و اقبال).
ـ مجموعه آثار 6 (تحلیل از مناسک حج: پوستین وارونه، بیست و سه سال در بیست و سه روز، میعاد با ابراهیم، مناسک، حج، حج بزرگتر، بزرگتر از حج: شهادت).
ـ مجموعهآثار 7 (شیعه: دفتر اول: شیعه یک حزب تمام(بخش اول و دوم)، دفتر دوم: نقش انقلابی یاد و یادآوران در تاریخ تشیع، دفتر سوم: مسوولیت شیعه بودن).
ـ مجموعهآثار 8 (نیایش: دفتر اول: نیایش از الکسیس کار، دفتر دوم: مکتب سجاد، دفتر سوم: نیایش: متن، دفتر چهارم: زیباترین روح پرستنده).
ـ مجموعهآثار 9 (تشیع سرخ و تشیع سیاه، تشیع علوی و تشیع صفوی).
ـ مجموعهآثار 10 (جهتگیری طبقاتی در اسلام: دفتر اول، دفتر دوم، دفتر سوم).
ـ مجموعهآثار 11 (تاریخ تمدن جلد1: تمدن چیست؟، بحث کلی راجع به تمدن و فرهنگ، تعریف تاریخ، مکاتب تاریخ و روش تحقیق آن، چرا اساطیر، روح همه تمدنهای دنیاست؟، تاریخ تمدن چین، بینش زرد (نگاه چینی)).
ـ مجموعهآثار 12 (تاریخ تمدن جلد2: حادثه شگرف در تاریخ، خصوصیات قرون معاصر، بحث عمومی راجعبه جهانبینی و فرهنگ، جهانبینی و محیط، گرایشهای سیاسی در قرون معاصر، مساله خودیابی، ویژگیهای تمدن امروز).
ـ مجموعهآثار 13 (هبوط در کویر: هبوط، کویر، ضمیمهها: توضیحی درباره سرود آفرینش، توتمپرستی، دوستان عزیزم).
ـ مجموعهآثار 14 (تاریخ و شناخت ادیان جلد 1: درس اول، درس دوم، درس سوم، درس چهارم، درس پنجم، درس ششم، درس هفتم).
ـ مجموعهآثار 15 (تاریخ و شناخت ادیان جلد 2: درس هشتم، درس نهم، درس دهم، درس یازدهم، درس دوازدهم، درس سیزدهم، درس چهاردهم).
ـ مجموعهآثار 16 (اسلامشناسی1 ـ درسهای حسینه ارشاد: درس اول و دوم، درس سوم، درس چهارم، درس پنجم، درس ششم، درس هفتم، درس هشتم، درس نهم).
ـ مجموعهآثار 17 (اسلامشناسی2 ـ درسهای حسینه ارشاد:درس دهم، درس یازدهم، درس دوازدهم، درس سیزدهم، درس چهاردهم، درس پانزدهم، درس شانزدهم، درس هفدهم).
ـ مجموعهآثار 18 (اسلامشناسی3 ـ درسهای حسینه ارشاد: درس نوزدهم، درس بیستم، درس بیست و یکم، درس بیست و دوم، درس بیست و سوم، درس بیست و چهارم، درس بیست و پنجم، درس بیست و ششم، درس بیست و هفتم).
ـ مجموعهآثار 19 (حسین وارث آدم: حسین وارث آدم، ثار، شهادت، پس از شهادت، بحثی راجع به شهید، بینش تاریخی شیعه، انتظار، مذهب اعتراض، ضمیمهها: فلسفه تاریخ در اسلام، مقدمه معلم شهید بر کتاب حجربن عدی).
ـ مجموعهآثار 20 (چه باید کرد؟: پیام امید به روشنفکر مسوول (تفسیر سورهی روم)، روشنفکر و مسوولیت او در جامعه، مخروط جامعهشناسی فرهنگی، راه سوم، خودآگاهی و استحمار، از کجا آغاز کنیم؟، استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، چه باید کرد؟، روشنفکر مسوول کیست؟، ضمیمهها: رابطه روشنفکر با جامعه، پرسش و پاسخ).
ـ مجموعهآثار 21 (زن: فاطمه، فاطمه است، انتظار عصر حاضر از زن مسلمان، سمینار زن، ضمیمه:حجاب).
ـ مجموعهآثار 22 (مذهب، علیه مذهب: پدر! مادر! ما متهمیم، آری اینچنین بود برادر، ضمیمهها: تمدن، مذهب، خداحافظ شهر شهادت، اگر پاپ و مارکس نبودند، میزگرد: پاسخ به سوالات و انتقادات).
ـ مجموعهآثار 23 (جهانبینی و ایدئولوژی: جهانبینی، انواع جهانبینیها، طبقات هابیلی و طبقات قابیلی، جهانبینی توحید و جهانبینی شرک، طبقه بورژوا و جهانبینی مادی، توحید و شرک، شناخت توحید، اهمیت توحید، ایدئولوژی 1: فرق ایدئولوژی با علم و فلسفه، فرق ایدئولوژی با مذهب، دو نوع مذهب، نقش ایدئولوژی در قرون جدید، ایدئولوژی، شاخصه روشنفکر است، ایدئولوژی 2: پرسش و پاسخ، ایدئولوژی 3: فرهنگ و ایدئولوژی، فرهنگ، تمدن، فرهنگ و تمدن جهانی، فرهنگ و تمدن قومی، سرمایه فرهنگی، بینش فلسفی، بینش علمی، بینش تکنیکی، بینش سیاسی و اجتماعی، وجدان هنری، وجدان عرفانی و مذهبی، کیفیت و ارزش این خودآگاهی، طرح مسئله به صورتی دیگر، ایدئولوژی چیست؟، جامعه اسلامی، تمدن در مدینه، خودآگاهی، حکمت چیست؟، ایدئولوژی 4 و 5: انتظار، جبر تاریخ و اراده انسانی، دیالکتیک و رابطه آن با جهانبینی ماتریالیستی و جهانبینی توحیدی، جایگاه مفاهیم ایدئولوژیک در دو جهانبینی متضاد، استخدام تصاویر مادی برای بیان مفاهیم معنوی و ایدئولوژیک، مبارزه با «بت» ارتجاع، توطئههای رنگارنگ بر علیه اسلام انقلابی، ضمیمهها: پرسش و پاسخ، شفاعت تابویی و شفاعت ایدئولوژیک، هجرت و تمدن، نقش عامل هجرت در تکوین تمدنهای بشری، نقش «مهاجرت صلیبی» و نهضت جهانگردی در دگرگونی جامعه غربی قرون وسطایی، اسلام، مکتبی با زیربنای عینی و روبنای معنوی، تاثیر مهاجرت در جهانبینی انسان، مفهوم و انواع مهاجرت در قرآن).
ـ مجموعهآثار 24 (انسان: انسان و اسلام، آزادی، انسان، اسلام و مکتبهای مغرب زمین، انسان آزاد- آزادی انسان، انسان و تاریخ، اگزیستانسیالیسم، ضمیمهها: تنهایی، فلسفه خلقت انسان).
ـ مجموعهآثار 25 (انسان بیخود: اومانیسم در غرب و شرق، عصیان انسان،چهار زندان انسان (کنفرانس دانشکده نفت آبادان)، چهار زندان انسان (سخنرانی در مدرسه عالی خدمات اجتماعی)، انسان بیخود، انسان تمام، ارتجاع نو، نیازهای انسان امروز، سخنی درباره کتاب، آرزوها، ضمیمه:پایان غمانگیز زندگی یونگ).
ـ مجموعهآثار 26 (علی(ع): ترجمه و تفسیر خطبه 32 نهجالبلاغه، علی(ع) حقیقتی برگونه اساطیر، قرن ما در جستجوی علی(ع)، علی(ع) تنهاست، چه نیازی است به علی(ع)؟، علی(ع) بنیانگذار وحدت، قاسطین، مارقین، ناکثین، پیروان علی(ع) و رنجهایشان، علی(ع)،حیات باورش پس از مرگ، امت و امامت، ضمیمه: تاریخ و علی(ع)).
ـ مجموعهآثار 27 (بازشناسی هویت ایرانی ـ اسلامی: تاریخ ایران اسلامی تا صفویه، بازگشت به خویش، تولد دوباره اسلام، Renaisance در نگاهی سریع بر فراز یک قرن، دریغها، ضمیمهها: تشیع: میعادگاه روح سامی و روح آریایی، ممالک همجوار).
ـ مجموعهآثار 28 (روش شناخت اسلام: دفتر اول: (عرب پیش از اسلام)، دفتر دوم: (روش شناخت اسلام)، برخی ویژگیهای شخصیت پیامبر، از هجرت تا وفات، بررسی پارهای از وقایع صدر اسلام، سلمان پاک و…، بررسی کوتاه مساله ولایتعهدی امام رضا(ع) دفتر سوم: (مکتب تعلیم و تربیت اسلامی)، ضمیمهها: ضرورت شناخت تاریخ تمدن اسلام، خدا در مذاهب مختلف، مفهوم جهانبینی در جوامع باز و بسته، قرآن و کامپیوتر، اصول تقلید، صالحات و حسنات در قرآن، جغرافیای فرهنگی عربستان، نگاهی به قرآن).
ـ مجموعهآثار 29 (میعاد با ابراهیم: سخنرانیهای سفر حج در سال 1349، سخنرانیهای سفر حج در سال 1350، ضمیمهها: تاریخ و ارزش آن در اسلام، تاریخ خطٰ سیر تکوین طبیعی آدم، کتاب علی: کتاب فردا، کتاب همیشه، استانداردهای ثابت در تعلیم و تربیت، معارف اسلامی، ضرورت تیپشناسی در نوشتن بیوگرافی، مرگ پیغامی به زندگی).
ـ مجموعهآثار 30 (اسلامشناسی).
ـ مجموعهآثار 31 (ویژگیهای قرون جدید: تاریخ تکامل فلسفه، متدلوژی علم، ریشههای اقتصادی رنسانس، نگاهی به ویژگیهای قرون قدیم، قرون وسطی و قرون جدید، مروری کوتاه بر خصوصیات قرون وسطی و قرون جدید، نگاهی به تاریخ فردا، اسکولاستیک جدید، ماشین در اسارت ماشینیسم، تمدن و تجدد، وضع آگاهی طبقاتی، برخی پیشتازان «بازگشت به خویش» در جهان سوم، ضمیمهها: جهانبینی بسته و جهانبینی باز، هجرت زمینهساز جهانبینی باز، جامعهشناسی سیانتیستی، داروینیسم در تبدیل انواع تمدنها به یکدیگر، دنیای سوم خود به زبان آمده است، تلقی مذهب از دید روشنفکر واقعبین و روشنفکر مقلد، نمونههای عالی اخلاقی در اسلام است، مقدمهای برکنفرانس حسنالامین).
ـ مجموعهآثار 32 (هنر: هنر در انتظار موعود، مذهب «دری» است و هنر «پنجره»ای، هنر، گریزی از «آنچه هست»، در نقد و ادب، نمایشنامه: ظلم برپایه عدل، گزیدهای از اشعار، ضمیمهها: شعر چیست، عبرتی و حکایتی).
ـ مجموعهآثار 33 (گفت وگوهای تنهایی: مجموعهآثار 33 دارای دو بخش اصلی و ضمیمهها و حاوی دستنویسهای منتشر ناشده است که غالباً و چنانچه از بعضی از تاریخهای موجود در متن برمیآید در خلال سالهای 46 تا 48 نگاشته شدهاند. نگارش سوال و جوابهای بخش «ضمیمهها» متعلق به دوران فعالیت معلم شهید در حسینیه ارشاد است. در بخش «اصلی»، آنچه را که در زمینه بیوگرافی و شرح زندگی خانوادگی، علمی، سیاسی و اجتماعی وی است، در آغاز و پس از آن مطالبی درباره تاملات تنهایی و شکوائیههای فردی و خصوصی، خطابهایی به مخاطبهای آشنا و ناآشنا، نوشتههای محاورهای، نقد و بررسی شخصیت و افکار و آثار و احوال اشخاصی چون شاندل و در آخر نقد و بررسی یا توصیف بعضی مسایل و مفاهیم اجتماعی، فرهنگی، فکری و انسانی، از قبیل معبد، ایمان و انتظار آمده است. موضوعات بخش ضمیمهها بدین صورت تقسیمبندی شده است: دستنوشتههایی که از انتها ناقصند در مرتبه نخست و به دنبال آنها دستنوشتههایی که از ابتدا و یا هم از ابتدا و هم از وسط دارای کمبودند، آورده شدهاند. قسمت نهایی این بخش متشکل از پرسشهایی است که توسط خود دکتر علی شریعتی طرح و سپس پاسخ داده شدهاند یا در مواردی بدون پاسخ ماندهاند. عنوان اصلی کتاب از نام فرانسوی یکی از کتب مورد اشاره در متن، الهام گرفته شده است.)
ـ مجموعهآثار 34 (نامهها: نامه به همسر، نامه به فرزند، نامه به عمو، پیام به همایون، نامه به کاظم، نامه به دوست، نامه به دوست: مهندس عبدالعلی بازرگان، نامه به دوستان، نامه به صندوق خیریه، نامه به هیئت مدیره مجله مکتب اسلام، نامه به آیتا… میلانی، نامه به آقای ابراهیم میلانی، نامه به نویسنده نقد و بررسی، نامه به رییس دانشکده ادبیات، سرسید احمدخان، برادر نادیده، و خویشاوند ناشناسم).
ـ مجموعهآثار 35 (آثار گونهگون؛ بخش اول: تاریخ ـ جامعه، انسان، شناخت اسلام، قرون وسطی ـ قرون جدید، مذهب ـ عرفان ـ آرمانگرایی، هنر، گفتوگوهای تنهایی، حسینیه ارشاد، نامهها؛ بخش دوم: کودک و نوجوان، یک، جلویش تابینهایت، صفرها!، مقالات، نوشتههای متفرقه، ترجمهها، فیشها و یادداشتها، عکس برخی از دستنوشتهها، پیوستها).
ـ مجموعهآثار 36 (آثار جوانی: بخش اول: آثار دوره جوانی، مقالاتی از روزنامه خراسان، اخلاق شریعتی، مقالاتی از ایران آزاد، مقالاتی از نامه پارسی، راهنمای خراسان؛ بخش اول: سرزمین خراسان و مردم آن؛ بخش دوم: شهر مشهد؛ بخش سوم: حومه مشهد و مناطق ییلاقی آن، سدهای اطراف مشهد، چشمههای معروف؛ بخش چهارم: شهرستانهای خراسان؛ بخش دوم: آثار دوره میانسالی؛ مقدمه دکتر علی شریعتی بر کتاب خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت اثر استاد محمدتقی شریعتی، سه سخنرانی، ضمایم: عهد زن، مرغ آبشار، گل ابریشم، جنایت فجیع، شهادت کاظم، عراق، سرزمین شورشها، شناخت کتاب، طوفان سیاه، نامه دکتر علی شریعتی به استاد مطهری).
تظاهرات خیابانی در کودتای 28 مرداد
رضا زریری
مقارن ساعت ده صبح روز بیست و هشتم مرداد ، دستهای از قدارهبندان و اوباش به دستههای سی ، چهل نفری تقسیم شدند و هر دسته به یکی از سازمانهای دولتی و بانکهای اطراف بازار و میدان ارک یورش بردند و پس از مضروب نمودن نگهبانان آن مراکز و نصب عکسهای شاه بر سر در آن اماکن ، به طرف میدان توپخانه و خیابانهای مرکزی به راه افتادند .
ساعت شش بامداد ، خبر کودتا از رادیو تهران اعلام شد و ساعت هفت بامداد ، اعلامیهی مشروح دولت دربارهی ماجرای کودتا از رادیو و روزنامهها پخش گردید.
ارجاعات:
- زعیم، کوروش، جبههی ملی ایران از پیدایش تا کودتای 28 مرداد، تهران: کاخ، 1378 ، ص 282-283[1]- کاتوزیان ، همایون ، مصدق و نبرد قدرت ، ترجمهی احمد تدین ، انتشارات رسا ، تهران 1371 ، ص 355[16]
منبع: کودتای بیست و هشت مرداد 1332 در آئینهی تصویر، رضا وزیری، تهرانک مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384
فعالیت مقامات آمریکا و انگلستان و کودتای نافرجام 25 مرداد 1332
تالیف: رضا زریری
سرهنگ دفتری نامه را تحویل گرفت و نزد مصدق برد. بیست دقیقه بعد، دفتری پاسخ کتبی مصدق را تحویل سرهنگ نصیری داد. چند لحظه بعد، سرهنگ عزتالله ممتاز از کلانتری یک از راه رسید و از سرهنگ نصیری پرسید که در آن موقع شب با یک گردان سرباز و زرهپوش در آنجا چه میکند؟ افسران همراه نصیری فرار کردند. سرهنگ ممتاز، نصیری را بازداشت و به ستاد ارتش اعزام و بقیه را خلع سلاح کرد.
در ستاد ارتش، سرتیپ ریاحی، سرهنگ نصیری را زندانی و دستور بازداشت افسران گارد شاهنشاهی و خلع سلاح گارد را صادر کرد. با دستگیری نصیری، کودتا شکست خورد. ساعت چهار صبح ، ارنست پرون ، با بی سیم خبر شکست کودتا را به شاه داد، سحرگاه، شاه با وضعی ژولیده ، همراه ثریا و دو همراه دیگر با هواپیمای اختصاصی ایران را به قصد عراق ترک کرد.
تا زمانی که هری ترومن از حزب دموکرات ، رییس جمهور آمریکا بود، آمریکا با دولت ایران که از پشتیبانی اکثریت قاطع مردم برخوردار بود، اختلاف و دشمنی نداشت. رییس سازمان «سیا» در برار اصرار انگلیسیها به همکاری با آنها در طرح براندازی مصدق گفته بود: «.... شما شاید بتوانید مصدق را بیرون بیندازید، اما هرگز نخواهید توانست آدم خود را به جای او سر کار نگه دارید...»
با روی کار آمدن جمهوری خواهان و ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور ، نفوذ جناح محافظهکار که از گسترش کمونیسم و افزایش نفوذ شوروی و وحشت داشت، زیاد شد . سازمان «سیا» القا کرده بود که ادامهی حکومت مصدق پای شوروی را به ایران بازخواهد کرد. دو سازمان جاسوسی «سیا» و «اینتلیجنت سرویس» طرحی را که در اصل توسط دولت انگلستان طرح ریزی شده بود، برای یک کودتا و براندازی مصدق پیشنهاد کردند و نام آنرا «آژاکس» گذاشتند.
آیزنهاور هم در چند ماه اول زمامداری در برابر اصرار انگلیسیها به توطئه علیه مصدق، مقاومت میکرد.
به هرحال ، انگلستان برنامهی تضعیف دولت و توطئهها و ترورها را آغاز کرده بود و عوامل آن کشور، در ایران نیز چون از حمایت دربار برخوردار بودند به موفقیتهای چشمگیری در ایجاد بیثباتی ، تشنج و جو وحشت نائل شده بودند.
فرمان انتصاب فضل الله زاهدی به نخست وزیری به امضای محمد رضا پهلوی پس از رد پیشنهاد مشترک آمریکا و انگلستان دربارهی حل مسئله نفت و امضای موافقتنامه بازرگانی بین ایران و شوروی در 21 خرداد 1332 ، سرانجام ایزنهاور متقاعد شد و اجازه ی اجرای طرح کودتا را داد .
مسافرت جان فاستر دالس (وزیر امور خارجهی آمریکا) به خاورمیانه و پاکستان، در هفتهی آخر اردیبهشت 1332، به عنوان نخستین نشانهی تغییر سیاست آمریکا نسبت به ایران مطرح میشود. (1)
روز دهم خرداد، لوی هندرسن (سفییر آمریکا در تهران) ، ایران را به قصد آمریکا ترک کرد تا در برنامهریزی طرح «آژاکس» شرکت کند. (2)
آلن دالس ، رییس سازمان «سیا» بود. او برادر جان فاستر دالس بود و بدین تربیت بود که در تیر ماه 1332، فرمان آغاز عملیات کودتا توسط برادران دالس داده شد. این کودتا قبلا توسط انگلستان با ایجاد بیثباتی در ایران، عملا آغاز شده بود. استدلال وزیر امورخارجه آمریکا در شورای امنیت ملی این کشور ، باعث شد که آیزنهاور به کودتا رضایت بدهد. او عقیده داشت که در ایران بزودی دیکتاتوری مصدق برقرار میشود و بعد هم مسکو به آنجا راه خواهد یافت و در این صورت خاورمیانه با داشتن شصت درصد منابع نفتی جهان به خطر خواهد افتاد .
وینستون چرچیل (نخست وزیر انگلستان) مسؤولیت سرنگونی دولت را پذیرفته بود. سرانجام دولت آمریکا اجرای طرح کودتا را پذیرفت و قرار شده که عملیات «چکمه» که قبلا انگلیسیها به تنهایی طراحی کرده بودند، کنار گذاشته شود و طرح مشترک با آمریکا که «آژاکس» نامگذاری شده بود، اجرا گردد.
طرح کودتا که کرمیت روزولت ، مسؤول اجرای آن شده بود، این بود که سرلشکر فضلالله زاهدی که به شاه وفادار بود با کمک عوامل انگلستان و پولهای آمریکا ، علیه دولت قیام کند.
در روز 28 تیر 1332 ، کرمیت روزولت به طور پنهانی از عراق وارد ایران شد. نخستین مأموریت او این بود که شاه را مطمئن کند که این عملیات ، واقعی است و از حمایت دولتهای آمریکا و انگلستان برخوردار است . (3)
اقدام بعدی، کمک گرفتن از یک افسر عالی رتبهی آمریکایی، یعنی ژنرال نورمن شوارتسکف بود. این ژنرال ، بین سالهای 1327 و 1328 فرمانده ژاندارمری ایران بود.
نامبرده توانسته بود اعتماد کامل شاه را جلب کند و به همین علت، ورود او به تهران بیتردید، مصدق را ظنین میکرد. کرمیت روزولت با زاهدی و برادران رشیدیان (سیفالهل و اسدالله) و هم چنین با مأمورین خود تماس گرفته بود. برادران رشیدیان، موفق شدند به وسیلهی یکی از رابطین مورد اعتماد شاه، دیدار مخفیانهای میان شاه و کرمیت روزولت ترتیب بدهند و روزولت به تدریج توانست موافقت شاه را جلب کند. (4)
روز سوم مرداد 1332، اشرف پهلوی که چند ماه پیش از آن به علت توطئههایی که علیه مصدق میکرد، به خارج از کشور تبعید شده بود، به طور ناشناس به تهران بازگشت. اشرف مستقیما از فرودگاه به کاخ سعدآباد رفت، تا پیغامها و نقشههای کودتا را که از خارج آورده بود، به شاه برساند. مطبوعات به شدت به بازگشت اشرف اعتراض کردند و مصدق به شاه اعلام کرد که اشرف طی چهل و هشت ساعت، باید ایران را ترک کند . او قبل از آمدن به ایران، در سوئیس با ژنرال شوارتسکف که از طرف آمریکا عملیات کودتا را هدایت میکرد، ملاقات کرده و پیامی از او برای شاه آورده بود. در پاریس هم با عوامل اطلاعاتی سفارت انگلستان و شرکت سابق نفت ملاقات و آمادگی خود را برای همکاری در اجرای کودتا اعلام کرده بود . روز پنجم مرداد، اشرف پهلوی ، ایران را ترک کرد. (5)
اخراج مامورین و سربازان از محوطه کاخ سعدآباد پس از شکست کودتای 25 مرداد 1332 روز هفتم مرداد، جان فاستر دالس (وزیر امور خارجهی آمریکا) فعالیت گسترده ی حزب توده در ایران را نگران کننده خواند. روز هشتم مرداد، در یک جلسهی سخنرانی در منزل آیتالله کاشانی ، میان طرفداران دکتر مصدق و آیتالله کاشانی زد و خورد شدیدی در گرفت. نیمه شب دهم مرداد ، کرمیت روزولت (فرمانده ی عملیات «سیا» در ایران) که توسط ارنست پرون ، از شاه وقت ملاقات گرفته بود، پنهانی وارد کاخ سعدآباد شد. در این ملاقات، روزولت برنامهی کودتا را برای شاه شرح داد و نام جاسوسان دیگری را که در عملیات شرکت داشتند به شاه معرفی کرد و برای اطمینان بیشتر شاه گفت که قرار است دوایت آیزنهاور تا بیست و چهار ساعت دیگر در یک سخنرانی با جملهی خاصی ، عملیات کودتا را تأیید کند و وینستون چرچیل هم از طریق بی.بی.سی همین پیام را بفرستد.
روز یازدهم مرداد ، دکتر عبدالله معظمی (رییس مجلس شورای ملی) استعفا داد و تنها هفده نفر از نمایندگان مخالف دولت بودند که استعفا نکرده بودند. این هفده نفر به عنوان اعضای قانونی مجلس ، برای تعیین رییس رأی گیری کردند و آیتالله کاشانی را به ریاست انتخاب کردند. رفراندوم انحلال مجلس هفدهم در روز دوازده مرداد 1332، در تهران و حومه انجام گرفت و به انحلال مجلس رأی مثبت داده شد. قرار شد رفراندوم شهرستان ها یک هفته بعد انجام شود.
دومین ملاقات کرمیت روزولت و شاه روز یازدهم مرداد انجام گرفت. در این ملاقات روی نخست وزیری سرلشکر فضلالله زاهدی توافق صورت گرفت و مقرر شد که زاهدی در انتخاب وزیران خود آزاد باشد .
شاه که از سرانجام کودتا نگران بود، پیشنهاد کرد که از تهران خارج و به شیراز برود. روزولت مخالفت کرد چون شیراز و اصفهان در دست ایل قشقایی بود و آنها از طرفداران دولت بودند. سرانجام مقرر شد که شاه در مدت عملیات به کنار دریای مازندران برود و منتظر نتیجه بماند.
شاه پس از ملاقات با روزولت ، اردشیر زاهدی را به دنبال سرلشکر زاهدی که در اختیاریهی تهران پنهان شده بود، فرستاد. زاهدی روز یازدهم مرداد به طور ناشناس به دیدار شاه رفت و شاه که در آن روزها بسیار مردد ، ترسان و آمادهی فرار بود، با همهی اطمینانی که به او داده شده بود، از اقدام علیه دولت هراس داشت.
روز هجدهم مرداد ، حزب توده هم بار دیگر نقش خود را در تاریخ سیاسی ایران بازی کرد و تظاهرات بزرگی در تهران بر پا کرد و قدرت و نظم سازمانی خود را به نمایش گذاشت . در این تظاهرات حزب توده خواستار تشکیل مجلس مؤسسان شد تا دربار را به عنوان کانون تحریک توطئه علیه نهضت ملی کشور، برای همیشه بیاثر سازد. در این تظاهرات حزب توده، اقدام به زد و خورد خونینی با مأمورین انتظامی کرد.

روز نوزدهم مرداد، رفراندوم در شهرستانها انجام شد و پس از اعلام نتیجهی رفراندوم، دکتر مصدق از شاه به طور کتبی خواست که فرمان انتخابات دوره ی هجدهم را صادر کند، ولی شاه دیگر تسلیم خواستههای مصدق نشد، زیرا منتظر اجرای عملیات براندازی «آژاکس» بود. (7)
روز بیست و سوم مرداد، ژنرال مک کلور (رییس هیأت مستشاری آمریکا در ایران) از سرتیپ ریاحی (رییس ستاد ارتش) دعوت کرد که برای ماهیگیری به لار بروند، ولی ریاحی نپذیرفت. (8)
روز بیست و چهار مرداد، افسران وفادار شاه درکاخ سعدآباد جمع شدند و فرمان آغاز عملیات صادر شد. در همان روز، سرلشکر زاهدی، سرلشکر نادر باتمانقلیچ را به ریاست ستاد ارتش و سرهنگ نصیری را به فرماندهی عملیات کودتا منصوب کرد.
دکتر مصدق که از احتمال کودتا آگاه شده بود، به ستاد ارتش و نیروی انتظامی فرمان آماده باش و دستگیری کودتاچیان را داد. افسران کودتاگر ابتدا دکتر حسین فاطمی (وزیر امور خارجهی دولت مصدق) را در منزل دستگیر کردند، سپس برای دستگیری رییس ستاد ارتش به خانهاش رفتند. پس از تبادل تیراندازی با تنها نگهبان منزل سرتیپ ریاحی و تسلیم شدن نگهبان، مهندس احمد زیرکزاده (نماینده مجلس و از رهبران حزب ایران) و مهندس حق شناس (وزیر راه دولت دکتر مصدق) را که با سرتیپ ریاحی در یک جا زندگی میکردند، بازداشت کردند. افسران کودتاگر زندانیان خود را ابتدا به قسمت نگهبانی سعدآباد و سپس به ستاد ارتش بردند و در اطراف خیابان کاخ، منتظر سرهنگ نصیری، که برای بازداشت مصدق رفته بود، نشستند. قرار بود مراکز مهم تهران، مثل ستاد ارتش، وزارت جنگ ، ایستگاه رادیو و سایر وزارخانة ها ، توسط گارد شاهنشاهی اشغال شوند و سرهنگ آزموده هم ارتباط تلفنی ایران را با خارج از کشور قطع کند و مرکز تلفن بازار را از کار بیندازد. نیم ساعت پس از نیمه شب ، سرهنگ نصیری که نیروهای خود را در خیابان پاستور متمرکز کرده بود، با دو کامیون سرباز ، یک زره پوش ، یک خودروی بیسیم و دو جیپ، برای حمله به خانهی نخست وزیر حرکت کرد. وقتی به خانةی شمارهی 109 ، خیابان کاخ رسیدند. نصیری به افسر نگهبان خانه گفت که نامهای از طرف اعلیحضرت برای دکتر مصدق آورده است و میخواهد به سرهنگ دفتری (فرمانده پاسگاه نخست وزیری) تحویل دهد.

طرفداران دولت در حال پایین کشیده مجسمه محمدرضا پهلوی، روز 26 مرداد 1332 در میدان توپخانه تهران سرهنگ دفتری نامه را تحویل گرفت و نزد مصدق برد. بیست دقیقه بعد، دفتری پاسخ کتبی مصدق را تحویل سرهنگ نصیری داد. چند لحظه بعد، سرهنگ عزتالله ممتاز از کلانتری یک از راه رسید و از سرهنگ نصیری پرسید که در آن موقع شب با یک گردان سرباز و زرهپوش در آنجا چه میکند؟ افسران همراه نصیری فرار کردند. سرهنگ ممتاز، نصیری را بازداشت و به ستاد ارتش اعزام و بقیه را خلع سلاح کرد.
در ستاد ارتش، سرتیپ ریاحی، سرهنگ نصیری را زندانی و دستور بازداشت افسران گارد شاهنشاهی و خلع سلاح گارد را صادر کرد. با دستگیری نصیری، کودتا شکست خورد.
ساعت چهار صبح ، ارنست پرون ، با بی سیم خبر شکست کودتا را به شاه داد، سحرگاه، شاه با وضعی ژولیده ، همراه ثریا و دو همراه دیگر با هواپیمای اختصاصی ایران را به قصد عراق ترک کرد.
پی نوشت ها:
<!--[if !supportFootnotes]-->1- کورش زعیم ، جبههی ملی ایران از پیدایش تا کودتای 28 مرداد ، نشر کاخ ، تهران ، 1378 ، صص 257-258
2 - همان ، ص 260
3 - همان ، صص 266-267
4- نجمی ، ناصر، دکتر مصدق بر مسند حکومت ، نشر پیکان، تهران 1377، صص 284-285
5 - زعیم ، پیشین ، صص 270-271
6 - همان ، صص 276-273
7 - همان ، صص 277-278
8 - همان ، ص 279
9- همان ، صص 280-282
جزئیات کودتای 28 مرداد 32 براساس گزارش سیا(2)
پیروزی کودتای آمریکایی و سقوط دولت مصدق
پژوهشگر: دکتر محمد حسن سالمی

شاه در رم اعلام کرد: «این مردم من بودند که به من نشان دادند به نظام شاهنشاهی وفادار هستند و اینکه دو سال و نیم تبلیغات دروغین کافی نبود. و کشور من خواهان کمونیستها نبود و به همین دلیل به من وفادار مانده است»
پایان گزارش پایگاه سازمان سیا در تهزان از کودتای 28 مرداد
منبع:
نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران از نگاهی دیگر، دکتر محمد حسن سالمی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1388
جزئیات کودتای 28 مرداد 32 براساس گزارش سیا(1)
گام اول و شکست ظاهری کودتا
پژوهشگر: دکتر محمد حسن سالمی 
ساعت 9:30 بامداد:
شهر تهران آرام است و مغازهها باز و مردم سرگرم کسب و کار روزانهی خود هستند. با وجود این تعدادی تانک، شمار زیادی سرباز و نیروی پلیس در نقاط عمده از جمله کاخهای سلطنتی که در محاصره بودند، استقرار یافتند. شایعهپراکنی نیز آغاز شد. یکی از این شایعهها که زودتر مورد توجه قرار گرفت آن بود که کودتای مورد بحث، توسط دولت انجام گرفته تا مصدق بهانهای به دست آورد و علیه شاه دست به اقدام زند.
ترتیب دقیق رویدادهای شب 15 اوت 1953 (24 مرداد 1332)، هنوز هم با همهی جزئیات آن مشخص نشده است. با وجود این، طرح کلی نخستین تلاش، روشن است؛ چراکه دو واقعیت اساسی به آن پیوند خورده است:
نخست، به علت بیاحتیاطی و نسنجیدگی یکی از افسران شرکتکنندهی ارتش ایران طرح عملیاتی لو رفت و دیگر اینکه با وجود هشدار قبلی، باز هم احتمالاً اگر بیشتر شرکتکنندگان در این مقطع بحرانی، افرادی کارآمد و یا دارای توان تصمیمگیری بودند، این عملیات موفقیتآمیز بود.
این عبارت از اطلاعیه، همان چیزی بود که پایگاه [سیا در تهران] در نظر داشت، هر چند انتظار اطلاعیهی محکمتری میرفت. روزنامههای بغداد اشاره میکردند که باز هم حوادث دردناک و خونینی در ایران روی خواهد داد. پایگاه پیشنهاد میکرد که باید از امام خالصی، روحانی بلندپایهی مقیم بغداد و آقاخان بهره گرفت تا شاه را از نظر روحی پشتیبانی کنند.
ساعت 10 بامداد:
ساعت 10:30 بامداد:
رادیو تهران از سرلشکر زاهدی خواست تا خود را به مقامات مسئول تسلیم کند، سپس، این رادیو فهرست نام دستگیرشدگانی را پخش کرد که در این کودتای نافرجام شرکت کرده، یا به گونهای با آن رویدادها پیوند داشتهاند. فهرستهای جداگانه، از جمله فهرستهای روز بعد، دربرگیرندهی نام این افراد بود:
از سوی دولت، دکتر غلامحسین مصدق، فرزند نخستوزیر و دکتر عالمی، وزیر کار، به هندرسن خوشامد گفتند.
ساعت 16:20 :
مرکز فرماندهی از یکی از افسران پایگاه [سیا] در پاریس، واقع در جنوب فرانسه درخواست کرد تا بیدرنگ با آقاخان [محلاتی] تماس بگیرد و از او بخواهد تا تلگرافی به شاه مخابره کند و در آن قویاً پشتیبانی معنوی خود را از او اعلام دارد. چندی بعد، مرکز فرماندهی آگاه شد که تماس با او برقرار شده، امّا نتیجهای که امید آن میرفت، به دست نیامده است؛ چه، آقاخان بیدرنگ گفته بود پادشاهی که تخت و کشور را ترک کرده، هرگز بازنمیگردد، از این رو، پس از بیان این مطلب، تلاشی برای قانع کردن او، جهت پشتیبانی از شاه به عمل نیامد. البته با وجود همهی اینها، هنگامی که آقاخان آگاه شد که شاه تاج و تخت خود را دوباره به دست آورده است، بسیار خرسند شد.
ادامه دارد...
منبع:
نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران از نگاهی دیگر، دکتر محمد حسن سالمی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1388
لیست کامل وزرای پیشنهادی احمدینژاد به مجلس
خبرگزاری فارس: رئیس جمهور ساعات پایانی روز گذشته طی نامهای لیست کامل وزرای پیشنهادی خود را به مجلس شورای اسلامی معرفی کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس، لیست کامل وزرای پیشنهادی دولت دهم به همراه چکیدهای از سوابق وزرای پیشنهادی که از سوی خبرگزاری فارس به آن اضافه شده، بدین شرح است:
* وزارت علوم تحقیقات و فناوری: کامران دانشجو
(دانشجو که دارای دکترای مکانیک با گرایش هوافضا است، پیش از این در دولت نهم قائم مقام و معاون سیاسی وزارت کشور، رئیس ستاد انتخابات کشور و استاندار تهران بوده است)
* وزارت کشور: مصطفی محمدنجار
(محمدنجار که دارای مدرک مهندسی مکانیک در رشته طراحی جامدات و فوق لیسانس در رشته مدیریت اجرایی با گرایش مدیریت استراتژیک است، پیش از آنکه در دولت نهم به عنوان وزیر دفاع منصوب شود، فعالیتهای متعدد مدیریتی در سپاه پاسداران و وزارت دفاع داشته است)
* وزارت امور خارجه: منوچهر متکی
(متکی که دارای کارشناسی علوم اجتماعی از دانشگاه بنگلور هندوستان و کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه تهران است، در دولت نهم نیز وزیر خارجه بوده و پیش از آن نمایندگی دورههای اول و هفتم مجلس شورای اسلامی و سفیر ایران در آنکارا و توکیو بوده است)
* وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: سیدمحمد حسینی
(حسینی که دارای دکترای فقه و مبانی حقوق اسلامی از دانشگاه تهران است، در دولت نهم معاون پارلمانی و قائم مقام وزارت علوم بوده و پس از علیرضا علیاحمدی ریاست دانشگاه پیام نور را نیز بر عهده داشته و پیش از آن نیز نمایندگی مجلس پنجم و مدیر عاملی انتشارات سروش و معاونت سازمان صدا و سیما در زمان ریاست لاریجانی را در کارنامه خود دارد)
* وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات: رضا تقیپور (تقیپور که در دولت نهم معاون وزیر ارتباطات و رئیس سازمان فضایی کشور بوده است. مدیریت عامل صنایع مخابرات ایران و مدیریت کلان پروژه ماهوارههای کوچک، از جمله سوابق مدیریتی رضا تقی پور در سال های اخیر است)
* وزارت کار و امور اجتماعی: عبدالرضا شیخالاسلامی
(شیخالاسلامی که دارای دکترای مهندسی عمران است، ابتدا در دولت نهم به استانداری استان هرمزگان منصوب شد اما در پی وزیر شدن الهام، رئیسدفتر رئیسجمهور و با حفظ سمت به ریاست گروه مشاوران جوان رئیسجمهور منصوب شد و چندی پیش نیز به عنوان دستیار ویژه رئیسجمهور در سازماندهی نیروی انسانی منصوب شده است)
* وزارت آموزش و پرورش: سوسن کشاورز
(خانم کشاورز که دارای دکترای فلسفه تعلیم و تربیت است، از سومین سال دولت نهم تاکنون معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی بوده است)
* وزارت نفت: سیدمسعود میرکاظمی
(میرکاظمی که دارای دکترای مهندسی صنایع از دانشگاه تربیت مدرس است، در دولت نهم وزیر بازرگانی بود و پیش از آن نیز رئیس دانشگاه شاهد و رئیس مرکز مطالعات بنیادی سپاه از جمله سوابق وی است)
* وزارت نیرو: محمد علیآبادی
(علیآبادی که دارای مهندسی عمران است، معاون عمرانی شهردار سابق تهران بود و در دولت نهم نیز معاونت رئیسجمهور و ریاست سازمان تربیت بدنی را بر عهده داشت)
* وزارت بازرگانی: مهدی غضنفری
(وی در دولت نهم معاون وزیر بازرگانی در توسعه روابط اقتصادی و رئیس کل سازمان توسعه تجارت ایران بوده است)
* وزارت مسکن و شهرسازی: علی نیکزاد
(نیکزاد که دارای کارشناسی ارشد عمران است در دولت نهم معاون عمرانی وزیر کشور، رئیس سازمان شهرداریها و استاندار اردبیل بود و پیش از آن نیز در دولت هشتم معاونت عمرانی استانداری لرستان را بر عهده داشت)
* وزارت راه و ترابری: حمید بهبهانی
(بهبهانی که دارای دکترای تخصصی عمران با گرایش حمل و نقل و ترافیک از دانشگاه کینزول فلوریدا است، در دولت نهم پس از رحمتی به عنوان وزیر راه منصوب شد و پیش از آن نیز به عنوان معاون برنامهریزی و اقتصاد حمل و نقل در همین وزارتخانه مشغول بکار بوده است)
* وزارت جهاد کشاورزی: صادق خلیلیان
(صادق خلیلیان دارای دانشنامه دکترای اقتصاد طبیعی دانشگاه تربیت مدرس است. سابقه تدریس دو دهه اقتصاد کلان و اقتصاد سنجی و همچنین معاون امور اقتصادی و برنامهریزی وزارت جهاد و کشاورزی را در کارنامه خود دارد.)
* وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح: احمد وحیدی
(وحیدی که در دولت نهم جانشین وزیر دفاع بوده و با حکمی از سوی رئیس جمهور به عنوان نماینده نیروهای مسلح در تدوین برنامه پنجم منصوب شده بود، در دوران وزارت دفاعی شمخانی معاونت طرح و برنامه این وزارتخانه را بر عهده داشت.
ریاست کمیسیون سیاسی، دفاعی و امنیتی مجمع تشخیص و مسئولیت معاونت طرح و برنامه وزارت دفاع نیز از دیگر مسئولیتهای وی به شمار میرود)
* وزارت بهداشت، درمان و اموزش پزشکی: مرضیه وحید دستجردی
(وحیددستجردی که دارای درجه تخصصی در رشته زنان از دانشگاه علوم پزشکی تهران است، سوابق متعدد پزشکی را در کارنامه خود دارد و در دورههای چهارم و پنجم نیز نماینده مجلس شورای اسلامی بوده است.)
* وزارت رفاه و تامین اجتماعی: فاطمه آجرلو
(آجرلو که دارای کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت و دانشجوی دکترای روانشناسی تعلیم و تربیت است، در مجلس هفتم و هشتم نماینده کرج ،اشتهارد و آسارا بوده است.)
* وزارت اطلاعات: حیدر مصلحی
(مصلحی ضمن تحصیلات حوزوی، تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد با گرایش الهیات و معارف اسلامی در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) پشت سر گذاشته است. وی که نمایندگی ولی فقیه در نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی مقاومت بسیج را در کارنامه خود دارد، در دولت نهم ابتدا مشاور رئیسجمهور بود و اکنون نیز مشاور و نماینده رئیس جمهور در دانشگاه مذاهب اسلامی است و نمایندگی ولیفقیه و سرپرستی سازمان اوقاف و امور خیریه را بر عهده دارد.)
* وزارت صنایع و معادن: علیاکبر محرابیان
(محرابیان که دارای مدرک مهندسی عمران از دانشگاه علم و صنعت است، در دولت نهم وزیر صنایع بود و پیش از آن مدیرعامل شرکتهای شهروند و رفاه، نماینده رئیس جمهور در ستاد تبصره 13، رئیس سازمان عمران و مشاور محمود احمدی نژاد نیز بوده است.)
* وزارت امور اقتصاد و دارایی: سیدشمسالدین حسینی
(حسینی که دارای دکترای اقتصاد است، در دولت نهم وزیر اقتصاد بود و پیش از آن نیز مدیر کلی دفتر بینالملل و روابط عمومی وزارت نیرو و مدیرکل دفتر مطالعات اقتصادی وزارت بازرگانی را در کارنامه خود دارد.)
*وزارت تعاون: محمد عباسی
(عباسی که دارای مدرک دکترای مدیریت، در دولت نهم نیز وزیر تعاون بود و پیش از آن نمایندگی مردم گرگان در مجلس هفتم را بر عهده داشت.)
* وزارت دادگستری: سیدمرتضی بختیاری
(وی پیش از این استاندار اصفهان، مدیر کل دادگستری استان خراسان رضوی، معاون قوه قضائیه و رئیس سازمان زندانهای کشور و مدیر کل دادگستری استان فارس بوده است و دارای مدرک حوزوی است.)
نظری گذرا بر نون و القلم نوشته جلال آل احمد - صادق هدایت از دید جلال آل احمد
نظری گذرا بر نون و القلم - صادق هدایت از دید جلال آل احمد ----- دانلود
کاخ ورسای
کاخ ورسای (به فرانسوی:Château de Versailles ) مجموعه کاخهایی در حومه پاریس است که به عنوان بزرگترین کاخهای سلطنتی جهان شناخته میشود.

این کاخ سابقاً در دهکدهای به همین نام در نزدیکی پاریس قرار داشت اما امروزه این دهکده و کاخ جزء حومه پاریس محسوب میشوند. از سال ۱۶۸۲ تا سال ۱۷۸۹ که به اجبار انقلابیون خانواده سلطنتی به پاریس منتقل شدند، این کاخ محل زندگی و دربار حکومتی شاهان فرانسه بود. معاهده ورسای که به جنگ جهانی اول پایان داد در این کاخ عقد شدهاست.
این کاخ به عنوان یکی از میراث جهانی توسط یونسکو انتخاب شدهاست.
تاریخچه
بر اساس مدارک تاریخی آثار وجود کاخ در دهکده ورسای به حدود سال ۱۰۳۸ میلادی بر میگردد. اما این کاخ جایگاه رسمی و سلطنتی نداشتهاست. بعدها از دهکده ورسای به عنوان شکارگاه استفاده میشد. به همین منظور لویی سیزدهم دستور ساخت بنایی را در این شکارگاه در سال ۱۶۲۴ داد. این شکارگاه به وسیله «فیلیبرت لروی» طراحی و به وسیله سنگ و آجر سرخ ساخته شد.
ساخت کاخ سلطنتی در ورسای
تا زمان سلطنت لوئی چهاردهم کاخ رسمی و سلطنتی فرانسه کاخ لوور بود اما پس از روی کار آمدن، او تصمیم گرفت کاخ مجللی برای خود بسازد که در جهان نمونهای از زیبایی، شکوه، عظمت و وسعت باشد. به همین منظور وی دستور داد دهکده زیبای ورسای به عنوان مکان ساخت این کاخ انتخاب شود. بعدها به همین علت کاخ هم ورسای نامیده شد. شروع ساخت و طراحی کاخ به سال ۱۶۶۹ برمی گردد. طراحی این کاخ به وسیله معماران ماهری به نامهای «لویی لووا»، طراح فضای سبز آندره لونوتر و «شارل لُبران» نقاش و دکوراتور زبردست انجام گرفت. اما طراحی اصلی کاخ به منظور استفاده به عنوان کاخ سلطنتی به سال ۱۶۷۸ باز میگردد. در کل مجموعه کاخهای ورسای در چهار مرحله ساخته و تکمیل شد. بعد از این مراحل در دوره پادشاهان بعدی نیز عمارتهایی به این مجمومعه افزوده شد. کاخ ورسای در تاریخ ۶ مه ۱۶۸۲ افتتاح شد. لویی چهاردهم با ساخت این کاخ در نظر داشت هم از شلوغی پاریس دور شود و هم با یکجا جمع کردن دستگاههای دولتی و دربار در ورسای کنترل بیشتری را بر آنها داشته باشد. علاوه بر کاخ سلطنتی و اماکن دولتی نظیر دیوانها و دادگاهها، منازل هزاران نفر از درباریان، فرمانداران، قضات، وزرا و شخصیتهای حکومتی در ورسای قرار داشت. لویی چهاردهم درباریان را وادار ساخت که در ورسای زندگی کنند و از افزایش حضور، قدرت و املاکشان در دیگر مکانها بپرهیزند. با این کار لویی قدرت کنترل زیادی بر تمام درباریان پیدا کرد.
اختصاصات کاخ
لویی لووا به منظور اقامت شاه و ملکه آپارتمانی را طراحی کرد که «شتو نف» (در فرانسه به معنی کاخ نو) نامیده میشد. علاوه بر این دو آپارتمان قسمتهای خصوصی و خوابگاههای دیگری هم در این کاخ برای شاه و ملکه فراهم شد.
آپارتمان شاه
وی برای طراحی این بخش از اصول معماری ایتالیایی رایج در قرن ۱۶ و ۱۷ استفاده کرد. او نقشهای کشید که از از هفت سالن تشکیل یافته بود. این ۷ سالن از منظومه شمسی و خدایان (رب النوع) رومی الهام گرفته شده بودند. همه سالنها دور تا دور سالن مرکزی به نام سالن آپولون که خوابگاه لویی چهاردهم بود قرار داشتند. به این نوع طراحی ، طراحی «هلیوسنتریک» میگویند. این سالنها به شکل زیر نامیده میشدند:
سالن دیان (برگرفته از خدای شکار روم و سیاره ماه)
سالن مارس (برگرفته از خدای جنگ روم و سیاره مریخ)
سالن مرکوری (برگرفته از خدای تجارت ، بازرگانی و هنرهای آزاد رومی و سیاره عطارد)
سالن آپولون (برگرفته از خدای هنرهای زیبا رومی و خورشید)
سالن ژوپیتر (برگرفته از خدای حقوق و قانون رومی و سیاره مشتری)
سالن ساترن (برگرفته از خدای کشاورزی و کشت و کار رومی و سیاره زحل)
سالن ونوس (برگرفته از خدای عشق رومی و سیاره زهره)
این سالنها به وسیله شارل لبران بر اساس طراحی ایتالیایی مزیین شد. (وی دوست و همکار پیترو دو کورتونا معمار ایتالیایی و طراح کاخ پیتی در فلورانس بود.) برای طراحی سقف سالنها از نقاشیهای زیبایی استفاده شد. به نظر آندره فلبین طرحهایی انتخاب شد که به اعمال قهرمانانه لویی چهاردهم همخوانی داشته باشد. در این نقاشیها از شخصیتهایی همچون آگوست، اسکندر و کوروش بهره گرفته شد. مثلاً در سالن آپولون طرحی از آگوست بود که در آن وی در حال ساخت دروازه مزنوس بود این نقاشی اشاره به ساخت دروازه لاروش به دستور لویی چهاردهم داشت یا در سالون مرکور تصویری از اسکندر در حال ساخت کتابخانه عظیم اسکندریه نقش بسته بود که اشاره به ساخت کتابخانه سلطنتی توسط لویی چهاردهم داشت. سالنها به وسیله مبلمان نقره آراسته شدند ولی این مبلمان طی جنگ آگزبورگ در سال ۱۶۸۹ به دستور لویی چهاردهم برای تامین بخشی از هزینه جنگ ذوب و به سکه تبدیل شدند. اما این طراحی صورت گرفته توسط لویی لووا دیری نپایید. به این شکل که طبقهای بر کاخ افزوده شد و تراسی برای آن ساخته شد که آپارتمانهای شاه و ملکه را به هم متصل میکرد.با این تغییرات سالنهای ژوپیتر ، ساترن و ونوس تغییر شکل یافتند. سالنهای ونوس ، ساترن و ژوپیتر به سالن آیینهها تبدیل شد. سالنی نیز در قسمت پشت تراس طراحی شد که ونوس نام گرفت.از وسایل و دکورهای سالون اولیه برای تزیین سالن ونوس ثانویه استفاده شد. از سال افتتاح تا پایان سلطنت لویی چهاردهم از سالنها به شکل اختصاصی استفاده میشد:
سالن ونوس به عنوان سالن غذاخوری میهمانان شاه و بار
سالن دیان به عنوان سالن بیلیارد
سالن مارس به عنوان محل رقص و برقراری مجالس بال
سالن مرکور به عنوان سالن ورق بازی و پوکر
سالن آپولون به عنوان سالن موسیقی و کنسرت
آپارتمان ملکه
این بخش در طول تاریخ خود منزلگاه سه ملکه فرانسه بودهاست: ماری ترز همسر لویی چهاردهم، ماری لسزِسزیسکا همسر لویی پانزدهم و ماری آنتوانت همسر لویی شانزدهم پس از طراحی این آپارتمان توسط لویی لووا این آپارتمان شامل هفت سالن بود که متقارن با آپارتمان شاه بود:
شاپل متقارن باسالن دیان در آپارتمان شاه
سالن گارد متقارن با سالن مارس در آپارتمان شاه
آنتیشامبر متقارن با سالن مرکور در آپارتمان شاه
شامبر متقارن با سالن آپولون در آپارتمان شاه
گراند کابینت متقارن با سالن ژوپیتر در آپارتمان شاه
اوراتوری متقارن با سالن ساترن در آپارتمان شاه
پتیت کابینت متقارن با سالن ونوس در آپارتمان شاه
همانطور که طراحی سقف سالنهای آپارتمان شاه از اعمال قهرمانانه لویی چهاردهم الهام گرفته و از شخصیتهای تاریخی استفاده شده بود در آپارتمان ملکه نیز از این قبیل تصاویر متناسب با دکوراسیون اتاق بهره گرفته شد. بعدها برای ساخت سالن آینه بخشی از آپارتمان ملکه تغییر یافت. با این تغییرات سالنها به شکل زیر در آمدند:
سالن گارد دولارن
آنتی شامبر
گراند کابینت
شامبر دولارن
این سالنها تقریبا تا زمان ماری آنتوانت همین شکل را داشت تا اینکه وی دستور تغییر شکل آن را داد و این سالنها به شکلی که امروز میبینیم درآمدند:
سالن گارد دولارن بدون تغییر باقی ماند.
سالن آنتی شامبر به آنتی شامبر دو گرند کوورت تبدیل شد. اینجا به محل اجتماعات عمومی شاه، ملکه و درباریان و تئاتر تبدیل شد.
گراند کابینت به سالن دنوبل تبدیل شد. اینجا به محل عنوان سالن انتظار خوابگاه ملکه تبدیل شد.
شامبر دولارن به عنوان خوابگاه ملکه مورد استفاده قرار گرفت.
دیگر اختصاصات و جزئیات
علاوه بر آپارتمانهای سلطنتی ۵ کاخ یا چپل در ورسای ساخته شد.
سالن اپرای زیبایی نیز در ورسای جهت استفاده شاه و درباریان ساخته شد
باغها و فضای سبز
ورسای دارای بزرگترین مجموعه باغها و فضای سبزی است که تا کنون در جهان ساخته شدهاست. در میان این باغها، آبراهها، حوضها، فوارهها و مجسمههای زیبایی طراحی شدهاند. طراحی تمام این قسمتها توسط آندره لونتر صورت گرفتهاست. طراحی فضای سبز به شکلی است که نمای بسیار وسیع و بی انتهایی را به ذهن میآورد. باغها نیز در قسمت جنوبی کاخ قرار گرفتهاند که نمای فوق العادهای را از تراس کاخ سلطنتی فراهم میکند. تمامی این فضا بر دو سوی کانال محوری ورسای قرار گرفتهاند. در چهار سوی این کانال نیز فوارهها و استخرهای عظیمی پدید آمدهاند که بعضی از آنها نظیر استخر آپولون و یا استخر لاتونا شهرت جهانی دارند.
کاخهای جانبی
علاوه بر کاخ سلطنتی کاخها و عمارتهای دیگری نیز در محوطه ورسای ساخته شدهاند که از معروفترین آنها میتوان از گراند تریانون و پتیت تریانون نام برد.
هزینه ساخت
با توجه به عظمت، شکوه و وسعت کاخ ورسای هزینه نگهداری این کاخ بسیار بالا بود به طوری که طی یک برآورد گفته میشود که حدود ۲۵٪ درآمد ملی فرانسه در آن زمان صرف فراهم کردن هزینه زندگی شاه در این کاخ میشد. در طی تحقیقات امروزی هزینه ساخت ساختمانهای این کاخ بالغ بر ۲ میلیارد دلار و قیمت طلا و نقره به کار رفته در این کاخ بر اساس قیمت طلا و نقره در سال ۲۰۰۶ به حدود ۶۰۰ میلیارد دلار میرسد. به همین خاطر تعدادی از تاریخ نگاران زندگی در ورسای را زندگی طلایی نامیدهاند.
کاخهای الهام گرفته از ورسای
بناها و کاخهای زیادی در جهان از ورسای الهام گرفتهاند. شاید کمتر بنایی در جهان به این حد مورد تقلید و الهام در طول تاریخ قرار گرفته باشد از جمله این مکانها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
کاخ سلطنتی روسیه به نام کاخ پتروف ساخته شده به دستور پطر کبیر
کاخ سفید در ایالات متحده
کاخ سلطنتی هرنشیمزی در آلمان ساخته شده به دستور لودویگ دوم پادشاه باواریا
کاخ همپتون کورت در انگلیس
کاخ چت وورث در انگلیس
کاخ بلن هیم در انگلیس ساخته شده به دستور دوک مارلبورو
کاخ شلوس ویلهمشوس در آلمان
کاخ شلوس آگوستوسبورگ در آلمان
کاخ لودویگزبورگ در آلمان
کاخ شلوس شلیسهلم در آلمان
کاخ وورزبورگر در آلمان
کاخ دروتهیلنگم در سوئد
کاخ شونبرون در اتریش
کاخ استرازا در مجارستان
کاخ کاسرتا در ایتالیا
کاخ دوکال در ایتالیا
کاخ استیپینیجی در ایتالیا
کاخ لا گرانجا در نزدیکی مادرید اسپانیا
کاخ کوئلوز در اسپانیا
کاخ جاگاتجیت در پنجاب هند
کاخ لازینکی در لهستان
کاخ برانیسکی در لهستان
کاخ پاورکورت هووس در ایرلند
کلیسای نوتردام
کلیسای جامع نوتردام پاریس (فرانسه: Cathédrale Notre Dame de Paris) کلیسای معروفی در شهر پاریس است. این کلیسا در جزیره سیته در میانه رود سن و در مرکز پاریس واقع شده است. هر سال ۱۳ میلیون نفر از آن بازدید میکنند.
![]()
تاریخچه
در محلی که هم اکنون این کلیسا قرار دارد تا قبل از قرن چهارم میلادی معبدی غیر مسیحی وجود داشته است. در قرن چهارم کلیسایی بزرگ جای آن معبد راگرفت. این ساختمان تا قرن دوازدهم بر جای بود ولی در آن زمان جمعیت پاریس بطور ناگهانی بالا رفت و تصمیم گرفته شد تا کلیسا را بزرگ گردانند. بدین ترتیب ساختمان قبلی را خراب کرده و در سال ۱۱۶۳ میلادی ساختمان جدید شروع شد که ساختن آن تقریباً دو قرن طول کشید و در ۱۳۴۵میلادی به پایان رسید. این کلیسا تا مدتی طولانی بزرگترین کلیسای اروپا بود ولی هم اکنون نه تنها در اروپا بلکه در فرانسه کلیساهای بزر گتر از آن وجود دارند. اهمیت آن در این است که زیباترین اثر در معماری گوتیک میباشد. برای تزیین داخل و خارج آن صدها مجسمه کوچک و بزرگ از سنگ یا چوب تراشیده اند.
ارقام
در بالای درب اصلی و در ارتفاع بیست متری، بیست و هشت مجسمه سنگی سه و نیم متری نصب شدهاند که پادشاهانی را نشان میدهند که قبل از ظهور عیسی (یسوع) بر اسرائیل حکومت راندهاند.
برج های کلیسا هر کدام ۶۹ متر بلندی داشته و برای رسیدن به بالای آن باید ۳۸۰ پله را بالا رفت ( آسانسور هم هست). بلندی فلش (مناره) این کلیسا ۹۶ متر میباشد. و بلندترین نقطه زیر سقف آن ۴۳ متر از سطح زمین ارتفاع دارد. طول و عرض ساختمان به ترتیب ، ۱۳۰ متر و ۴۸ متر میباشند. سقف آن بر روی ۷۵ ستون بنا شده و ساختمان ۱۱۳ پنجره دارد.
به مرور زمان ناقوسهای متعددی در برجهای این کلیسا نصب شدهاند. بزر گترین آنها که امانوئل نام دارد در سال ۱۶۸۵ میلادی ساخته شده که ۱۳ تن وزن دارد و تنها زبانه آن تقریبا ۵۰۰ کیلو میباشد. این ناقوس فقط در موارد استثنائی و فقط چند بار در سال نواخته میشود (مثلاً ۱۱ نوامبر که سالروز پایان جنگ جهانی اول است) ناقوسهایی که سه بار در روز به صدا در میآیند وزنشان بین ۷۶۷ کیلو تا ۱۹۱۵ کیلو میباشد.
دو دستگاه ارگ هم در کلیسا موجود است که بزرگترین آنها ۷۳۷۴ لوله دارد.
در ادبیات
برجهای دو قلوی کلیسا در رمان گوژپشت نوتردام اثر ویکتور هوگو محل زندگی کازیمودوی گوژپشتند.
موزه لوور
موزه لوور (به فرانسوی:Musée du Louvre ) در شهر پاریس در کشور فرانسه واقع شده است. بیش از ۳۵هزار اثر هنری در هشت بخش مختلف موزه لوور نگهداری میشود. موزه لوور یکی از بزرگترین موزههای جهان است.
موزه لوور از سال ۱۷۹۳ میلادی، تا امروزه به عنوان «موزه عمومی» فعال بوده است. تمرکز موزهٔ لوور روی هنر، تاریخ بشر و فرهنگ است و آثار بسیاری در این زمینهها در این موزه جای گرفتهاند که از آن جمله میتوان به لوح حمورابی، تابلوی بانوی صخرهها و تابلوی مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی اشاره کرد.
پیشینه
ساختمان این موزه قبل از انقلاب کبیر فرانسه یکی از کاخهای سلطنتی بود،که در آن آثار باارزش هنری نگهداری میشد(به عنوان موزه سلطنتی) پس از انقلاب کبیر،در سال ۱۷۸۹ موزه و آثار موجود به مردم فرانسه اهدا شد و در سال ۱۷۹۳ تبدیل به موزه ملی فرانسه شد.
مجموعهها
در مجموعههای مختلف این موزه آثاری از دوران پیش از تاریخ تا کنون نگهداری میشود، میتوان گفت معروف ترین آثار هنری و تاریخی جهان را در این موزه نگهداری میکنند.این محل قبل از تبدیل به موزه یکی از کاخهای سلطنتی فرانسه بود. در پشت این کاخ باغ زیبایی به نام باغ تویلری وجود دارد و رو به روی باغ نیز میدان کنکورد قرارگرفته است.این مکان نزدیک خیابان معروف شانز الیزه است.
معتبرترین آثار موزه
مونالیزا (لئوناردو داوینچی)
بانوی صخرهها (لئوناردو داوینچی)
لوح حمورابی
گاو بالدار آشوری
لوح پیروزی نارام سین
نقش برجستههای آشوری
ظروف گلی آشوری
بخش های قابل توجهی از تخت جمشید
بز بالدار طلایی(هخامنشی)
کاتب نشسته(سقاره-مصر)
ونوس میلو
مجموعه هنر اسلامی
این بخش برای اولین بار در ده تالار و در سال ۱۹۹۳ ایجاد شد و در سال ۲۰۰۲ ژاک شیراک (رئیس جمهور وقت فرانسه) پس از بازدید از موزه لوور ،تصمیم به ایجاد بخشی مجزا جهت نمایش هنر اسلامی گرفت.
به دنبال این تصمیم وی فرانسیس ریشار(رئیس بخش کتب فارسی در کتابخانه ملی فرانسه)را به مسئولیت ایجاد بخش هنر اسلامی در موزه برگزید.
برای ساخت این بنا در یکی از حیاطهای متروک موزه،یک مسابقه بین المللی معماری برگزار میشود،به گفته ریشار این مجموعه در سال ۲۰۰۹ افتتاح خواهد شد،گفته شده آثار ایرانی در این مجموعه جایگاه مهمی خواهد داشت و بیش از نیمی از آثار را به خود اختصاص میدهد.
یکی از اهداف مهم این مجموعه پیدا کردن روشی است که بتواند این موضوع را برای مردم به سادگی روشن کند که هنر اسلامی، هنر دین اسلام نیست.
آثار شاخص
تابلوها
مجسمهها
|
«ژان دارک» اثر François Rude |
آثار باستانی
برج ایفل
برج ایفل (به فرانسوی:Tour Eiffel ) برجی فلزی در میدان شان دو مارس و در کنار رود سن واقع در شهر پاریس است.برج ایفل امروزه به عنوان نماد فرانسه شناخته میشود و یکی از شناخته شدهترین بناها در جهان است.

ساخت برج ایفل در سال ۱۸۸۷ شروع و در ۳۱ مارس ۱۸۸۹ به اتمام رسید. در ابتدا برج ایفل برای نمایشگاه جهانی و به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب فرانسه ساخته شد ولی پس از ساخت این بنا مورد قبول همگان واقع نشد و ۳۰۰ نفر که در بین آنها میتوان از امیل زولا ، موپسان، شارل گارنیه و هم چنین الکساندر دوما نویسنده شهیر فرانسوی نام برد، به ساخت آن شدیداً اعتراض نمودند.
نام برج ایفل از نام سازندهاش گوستاو ایفل گرفته شده است...
مقدمه
تا سال ۱۸۸۹ ستون یادبود واشنگتن به عنوان بلندترین سازه جهان شناخته میشد اما در این سال برج ایفل جاینشین آن شد. برج ایفل به مدت ۴۱ سال تا زمان بهره برداری از برج کرایسلر در نیویورک در سال ۱۹۳۰، به عنوان بلندترین برج جهان شناخته میشد.[ این برج هم اکنون بلندترین سازه موجود در شهر پاریس و چهارمین سازه بلند فرانسه است. در سال ۲۰۰۶ قریب ۶٬۷۱۹٬۲۰۰ نفر از این برج دیدن کردند. با توجه به اینکه از ابتدای ساخت این برج تاکنون بیش از ۲۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر از این بنا دیدن کردهاند، این بنا به عنوان پربازدید کنندهترین بنا در جهان شناخته میشود.
بلندی برج ایفل بادر نظر گرفتن آنتن تلویزیونی ۲۴ متری بر فراز آن ۳۲۵ متر میباشد و وزن تقریبی آن ۷۲۰۰ تن است. ۱۶۶۵ پله تا بالاترین نقطه برج ادامه دارند که البته پلههای طبقه دوم به بالاترین نقطه برج به روی بازدیدکنندگان بسته است. ساختار این سازه به شکلی است که باز و بدون طبقههای میانی (به جز دو سطح) میباشد. یک سمت آن رودخانه سن و سمت دیگر البته کمی دورتر بنای گنبددار و زرینی دیده میشود که عمارت اینولید نام دارد و مقبره ناپلئون آنجاست.
بازخوانی کودتای آمریکائی انگلیسی 28 مرداد 1332
خبرگزاری فارس: کودتای 28 مرداد که با طراحی انگلستان و آمریکا و اجرای مشترک آن دو به انجام رسید، پایان غم انگیزی بر نهضت ملی شدن صنعت نفت و آغاز دورة جدیدی از دیکتاتوری و استبداد بوده است. نظر به اهمیت این واقعه، نگاهی گذرا به آنچه که گذشت، میاندازیم.
اشاره
نهضت ملی شدن صنعت نفت، سرآغاز یک همدلی فعالانه میان همه گروهها و شخصیتهای سیاسی و مذهبی بود که به منافع ایران واسلام میاندیشیدند. ولی این گروهها در طول زمان و پس از دست یازیدن به قدرت سیاسی، به قلع و قمع و حذف یکدیگر پرداختند. کودتای بیست و هشت مرداد که با طراحی انگلستان و آمریکا و اجرای مشترک آن دو به انجام رسید، پایان غم انگیزی بر نهضت ملی شدن صنعت نفت و آغاز دوره جدیدی از دیکتاتوری و استبداد بوده است. نظر به اهمیت این واقعه، نگاهی گذرا به آنچه که گذشت، میاندازیم.
با پیروزی نهضت ملی در جریان قیام سی ام تیر 1331 و روی کارآمدن مجدد دکتر مصدق، نهضت، به اوج اقتدار خود رسید، خصوصاً آن که در همان اولین روز، پیروزی دیگری برای آن رقم زده شد؛ دادگاه لاهه در همان شب، به نفع مردم ایران رای صادر نمود. مجلس شورای ملی نیز روز سیام تیر را به عنوان روز قیام مقدس ملی اعلام نمود و قوامالسلطنه را به دلیل کشتار مردم و قیام مسلحانه علیه ملت ایران، مفسد فیالارض شناخت و کلیه اموال او را مشمول مصادره دانست.
رئیس مجلس، سیدحسن امامی، که از فراماسونهای برجسته و از طرفداران دربار و شاه بود، کنار رفت و آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی به ریاست مجلس انتخاب شد. در مجلس هم کمیسیونی برای تعقیب مسببین حوادث و کشتار سیام تیر تشکیل گردید. اما در عین حال، دکتر مصدق، سرلشکر احمد وثوق، فرمانده ژاندارمری زمان قوام السلطنه را که در جریان قیام، دست به کشتار مردم زده بود، به عنوان کفیل وزارت دفاع منصوب کرد.
دکتر مصدق، قدرت بلا منازع
به دنبال تضعیف دربار و نمایندگان مجلس طرفدار شاه، و تقویت قدرت دکتر مصدق مجلس شورای ملی، طی مصوبهای دیگر بنا به درخواست دکتر مصدق، اختیارات قانونگذاری را برای ششماه به او واگذار کرد و این در شرایطی بود که دکتر مصدق علاوه بر ریاست قوه مجریه، ارتش، فرماندهی کل قوا و اختیارات تام در قانونگذاری، عملا در کشور قدرتی بلامنازع شده بود.(1) از طرف دیگر، شاه که به شدت توسط دکتر مصدق کنترل میشد به گونهای که حتی هزینههای شخصی دربار او نیز به دقت بررسی میگردید و بدون اجازه مصدق عملاً کاری نمیتوانست انجام دهد. تا جائیکه حتی بعضی از اعضای خانواده سلطنت نیز از کشور تبعید شدند.(2)
در شانزدهم مرداد ماه سال 1331، مجلس طی ماده واحدهای، استاد خلیل طهماسبی، عامل اعدام انقلابی سپهبد رزم آرا و عضو برجسته فدائیان اسلام، را با قید سه فوریت، مشمول تبرئه و سپهبد رزم آرا را خائن به ملت ایران دانست.
قطع رابطه انگلیس با ایران
در اواخر مهرماه 1331، و در پی تلاش نافرجام وینستون چرچیل، نخست وزیر انگلیس، و هاری ترومن، رئیس جمهور آمریکا، برای سیطرة مجدد بر نفت ایران، دولت انگلیس رابطه سیاسی خود را با ایران قطع کرد. و در پی آن دولت ایران نیز با تشکیل شرکت ملی نفت ایران، برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران گام موثری برداشت.
با وجود این، در شرکت نفت، مرتضی قلی بیات (سهام السلطان)، به عنوان مدیر عامل و رضا فلاح به عنوان مدیر پالایش که هر دو به جاسوسی برای انگلستان شهرت داشتند، منصوب شدند به همین جهت، حسین مکی و نمایندگان عضو هیئت مدیره شرکت نفت، در اعتراض به انتخاب این افراد استعفا دادند و در پی آن، دکتر مصدق، جمع دیگری را به مدیریت امور نفت برگزید. اما رضا فلاح و مرتضی قلیخان بیات را در مسئولیت خود ابقاکرد.
احمد قوام السلطنه که به موجب مصوبه مجلس میبایست تحت تعقیب قرار گیرد و مجازات شود علی رغم اینکه دسترسی به وی ممکن بود، از مجازات وی استنکاف شد(3) و عملاً اقدامی علیه وی صورت نگرفت. همین امر، زمینه ساز جرأت یافتن دیگران در فعالیت علیه مصدق و اعتراض دیگر رهبران و سیاسیون نهضت گردید. و در کنار مجموعهای از ناهماهنگیهای مختلف که موجب بروز اختلافات و تشتت تصمیمات بود، بستری مناسب برای دخالت بیشتر بیگانگان و پیگیری سیاست سقوط دولت ملی فراهم شد.
شبکه «بدامن» و فعالیتهای آن
یکی از مسائل اساسی بعد از جنگ جهانی دوم، گسترش کمونیسم و افکار و گروههای کمونیستی در کشورهای آسیائی و آفریقایی بود که برای جهان سرمایهداری، بخصوص آمریکا، به موضوعی بسیار در خور اهمیت تبدیل شده بود. دو حزب سیاسی عمده آمریکا - یعنی جمهوری خواه و دمکرات - هر کدام برای مبارزه با گسترش کمونیسم سیاستهای خاص خود را دنبال میکردند. استراتژی حزب دمکرات، آن بود که احزاب ملیگرا و ناسیونالیست، موانعی جدی در برابر رشد کمونیسم در جهان سوم هستند. به همین خاطر سیاست آنها تقویت حکومتهای ملیگرا در این کشورها بود. ولی جمهوری خواهان بر این اعتقاد بودند که احزاب ملی گرا عمدتاً سرپلهای مناسبی برای قدرت گرفتن کمونیستها میباشند. بر همین اساس، گرایش این حزب در کشورهای تحت نفوذ آمریکا، بیشتر به سوی تشکیل دیکتاتورهای نظامی و حکومتهای غیر ملی و غیر دموکراتیک بوده است.
براساس همین تحلیل، در دوران ریاست جمهوری هاری ترومن از حزب دموکرات، دولت آمریکا تا حدودی در برابر سیاستهای انگلستان، از دولت مصدق حمایت میکرد. و در قالب «اصل چهار» و کمکهای نظامی همراه آن، درصددنفوذ و جانشینی انگلیس در ایران بود. از طرفی، دکتر مصدق نیز برای آنکه بر ترس آمریکائیها از کمونیسم بیفزاید، اجازة فعالیت علنی به حزب توده و سایر وابستگان به آنها را داده بود تا دولت آمریکا را در حمایت از خود مصممتر نماید.
این سیاست مصدق که در داخل مورد اعتراض نیروهای مذهبی و روحانیون قرار گرفته بود، سازمان جاسوسی انگلستان را بر آن داشت که شبکهای از فعالیتهای سیاسی علیه دولت مصدق را در قالب فعالیتهای کمونیستی سازماندهی نماید. فعالیتهائی که از حوزة اشراف حزب توده و سازمان جاسوسی دولت کمونیستی شوری خارج بود و هر دو تصور میکردند که فعالیت این گروههای سیاسی به نفع سیاستهای آنها صورت میگیرد. در همین راستا، سازمان جاسوسی انگلستان، با هدایت شاپور جی در داخل و کریستوفر ودهاوس درانگلستان، با کارگردانی اسدالله علم به جذب تعدادی از کمونیستهای سابق پرداخت و با به خدمت گرفتن آنها، فعالیتهای مختلفی را در پوشش حزب توده انجام داد.
تصور حزب توده و روسها، گسترش نفوذ آنها در ایران بود. اما تصور دکتر مصدق، استفاده از آنان در مسیر اهداف خود بود این گروه انگلیسی که در بین مردم به «توده نفتی» مشهور بودند، با تبلیغات علیه مذهب و روحانیت و معتقدات دینی، این باور را در میان مردم ایجاد میکردند که دولت مصدق دولتی ضد مذهبی و زمینه ساز نفوذ کمونیستهاست. شبکههای تحت هدایت «شاپور جی» و «اسدالله علم» در اجرای این سیاست نقشی فعال داشتند. اسدالله علم، با جذب چهرههای روشنفکر، مطبوعاتی و سیاسی یکی از موثرترین اجزای این عملیات بوده است.
مارک گاز یوروسکی، در پژوهشی درباره کودتای بیست و هشت مرداد 1332 مینویسد: «... اجرای یک سلسله عملیات بارفر بدامن که از سال 1948 به منظور مقابله با نفوذ شوروی و حزب توده آغاز شده بود. بدامن، نام یک برنامه تبلیغاتی و سیاسی گسترده بود، که از طریق شبکهای به سرپرستی دو تن ایرانی با نامهای رفر «نرن» و «سیلی» اداره میشد و ظاهراً سالانه بودجهای معادل یک میلیون دلار داشت.»(4)
فعالیت شبکه شاپور جی و اسدالله علم بر دو محور متمرکز بود: عملیات نفوذ سیاسی و عملیات جنگ تبلیغاتی و فرهنگی. عوامل این شبکه توانسته بودند که در حزب توده، جبهه ملی، حزب زحمتکشان، نیروی سوم، حزب ایران و.... نفوذ کنند.
گازیوروسکی در این باره مینویسد: «در این ایام «شبکه بدامن» تا سطوح عالی تشکیلات حزب توده رخنه کرده بود و از متن تمام دستورات رهبری حزب به کاردها اطلاع داشت.»(5)
آشوب بیست و سوم تیرماه همراه با ورود «اورل هریمن»، نماینده مخصوص ترومن (رئیس جمهور آمریکا) یکی از اقدامات شبکه بدامن بوده است.(6)
پیتر آوری، مورخ انگلیسی، در این خصوص مینویسد: «اورل هریمن در 15 ژوئیه 1951 [23 تیرماه 1330] وارد تهران شد. هنگام ورود او به تهران تظاهرات شدیدی صورت گرفت که در نوع خود بی سابقه بود. در زد و خوردی که میان اعضای جبهه ملی در میدان بهارستان صورت گرفت، بیست نفر کشته و نزدیک به سیصد نفر مجروح شدند. مصدق در 22 ژوئیه (30 تیر 1330) متوجه اشتباه رفتار خود شد و رئیس شهربانی کل کشور [سرلشکر بقایی] را به جرم شدت عمل نسبت به تظاهر کنندگان برکنار کرد.»(7)
جیمز بیل، محقق آمریکایی که اطلاعات دست اولی نیز در این باره داشته است، مینویسد: «این تظاهرات ظاهراً از سوی حزب توده ولی در باطن از سوی عوامل انگلیس ترتیب یافته بود.»(8)
فعالیتهای ضد مذهبی شبکه بدامن
در کنار بزرگ نمایی خطر کمونیسم علیه اهداف آمریکا، نیروهای مذهبی نیز هدف این سیاست قرار گرفته و تحریک و اغفال شدند. آیت الله سیدمحمود طالقانی به عنوان یکی از فعالان سیاسی مذهبی آن زمان میگوید: « عدهای نویسنده که به آنها محرر میگفتند، در منزل.... نشسته بودند و با جوهر قرمز و با امضای جعلی حزب توده برای تمام علمای سراسر ایران با پست نامه ارسال میکردند- ما بزودی شما را با شالهای سرتان بالای تیرهای چراغ برق خیابان به دار خواهیم زد - امضأ حزب توده.»(9)
در کنار این تبلیغات زهرآگین، سیاستهای دکتر مصدق نیز در راستای تمرکز بخشیدن به قدرت خویش و اعمال محدودیت در حوزههای دخالت آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی و نفی حضور آنان سبب شد که وی در میان مجموعهایی از مشکلات تنها بماند؛ به عنوان نمونه وی سیدمجتبی نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام، را- که میتوانست با نیروهای فدائی تحت امرش حمایت سیاسی و نظامی مناسبی برای حکومت او فراهم آورد - در همان ماههای اولیه حکومت خویش و به جرم ایراد یک سخنرانی در سال 1327 در آمل که در پی آن مردم به چند مغازه مشروب فروشی حمله کرده بودند،(10) به زندان انداخت.(11) و عملاً در برابر نیروهایی که با فداکاری آنان به مجلس و ریاست دولت رسیده بود، ایستاد. علاوه بر آن مجموعه فعالیتهای ضد دینی گروههای سیاسی با گرایش انگلیسی و روسی، فضای روانی این افتراق را تشدید کرده بود. اما این مسئله از دید آیت الله کاشانی مخفی نمانده بود.
وی در پاسخ به اورل هریمن، نماینده آمریکا، درباره فعالیت تودهایها در ایران چنین توضیح میدهد: «انگلیسیها در هر موقعی که نفعشان ایجاب میکند، برای فشار آوردن به بعضی مقامات هیأت حاکمه ایران و ترساندن آنها حزب توده را مستقیم یا غیرمستقیم تقویت میکنند. تا بعضی از اعضای هیأت حاکمه از ترس حزب توده بیش از پیش خود را به دامان سیاست استعماری انگلستان بیفکند. حزب توده در ایران حزب کوچکی است... در اغلب تظاهراتی که به نام حزب توده صورت میگیرد، انگشت عمال شرکت سابق نفت در کار است. مثلاً مصطفی فاتح که یکی از رؤسای بزرگ شرکت سابق نفت بود در منحرف ساختن عدهای از از تودهایها شرکت داشته است.»(12)
تحولات سیاسی در آمریکا و انگلیس
در مناسبات فیمابین آمریکا و انگلستان و پس از روی کار آمدن جمهوریخواهان در آمریکا، انگلیسیها توانسته بودند با ترفند بزرگ نمایی «خطر کمونیسم» نظر دولت جدید جمهوری خواه به رهبری ژنرال آیزنهاور را به اعاده دیکتاتوری در ایران جلب نمایند، خاصه آن که با روی کار آمدن: «وینستون چرچیل - که در زمان وزارت جنگ خود سبب کودتای 1299 و صعود رضاخان به قدرت شده بود- همزمان با نهضت مبازره با کمونیسم در آمریکا (مک کارتیسم) و مرگ استالین در شوروی، شرایط بین المللی لازم برای کودتا علیه دکتر مصدق و نهضت ملی فراهم آمد؛ چرا که دولت جدید آمریکا، دولت مصدق را زمینه ساز صعود کمونیستها به قدرت میدانست.»(13) به همین خاطر ژنرال آیزنهاور و وزیر خارجهاش، جان فاستر دالس، و رئیس سازمان سیا، آلن دالس، به برنامه انگلستان برای اجرای کودتا پاسخ مساعد دادند و مقدمات اجرای آن را در ایران فراهم آوردند.
زمینههای اقتصادی کودتا
آمریکا و انگلیس با هدف تصاحب منابع عظیم نفتی ایران، سیاستهای یکسانی را علیه نهضت ملی در پیش گرفته بودند و اتحاد جماهیر شوروی نیز علی رغم شعارهای دفاع از منافع زحمتکشان، به منابع اقتصادی و سیاسی ایران چشم دوخته بود. روسها از تحویل یازده تن طلائی که به ایران مقروض بودند و هزینه آن گرسنگی مردم ایران در جریان جنگ جهانی دوم به جهت صدور گندم به آن کشور بود - علی رغم نیاز مبرم ملت و دولت ایران - استنکاف ورزیدند. عدم توان دولت دکتر مصدق در جذب مشتری برای خرید نفت، (14) علی رغم مخالفتهای انگلستان، خریداران مستقلی در جهان وجود داشتند.(15) سبب کاهش شدید توان اقتصادی کشور گردید و سیاستهای مثبتی که در جهت صادرات غیر نفتی در پیش گرفته شده بود، کفایت هزینههای کشور را نمیکرد.
اختلافات دکتر مصدق و آیت الله کاشانی در مسائلی مانند تمدید لایحه اختیارات دکتر مصدق، اجرای پارهای از احکام شرعی در خصوص منع فروش مشروبات الکلی و همچنین نوع عزل و نصبها و چگونگی تنظیم قرارداد جدید نفت، سبب بروز شکاف عمیقی میان رهبران نهضت و نمایندگان طرفدار آنها شد و سیل اتهامات و تبلیغات سیاسی علیه یکدیگر آغاز و پی گرفته شد.(16) با وجود جلسات متعدد آشتی کنان که بین آنها برگزار شد، در نهایت به دلیل عدم درایت انقلابی و گذشت متقابل، راه اختلاف مجدداً، در پیش گرفته میشد.
دیپلماسی کودتائی آمریکا
در کنار این اختلافات داخلی، سیاستهای آمریکا و انگلیس در مسیر کودتا علیه دولت دکتر مصدق و نهضت ملی به طور جدی پی گرفته شد و دکتر مصدق در ملاقات با لوی هندرسن، سفیر آمریکا، نسبت به حمایت این کشور از انگلیس و عمل نکردن به وعدههایش، وی را سرزنش کرد. در سوم خرداد سال 1332 جان فاستر دالس، وزیر خارجه آمریکا، خبر از وقوع تحولاتی مهم در خاورمیانه داد. در اواخر خرداد 1332 ژنرال آیز نهاور در قبال درخواست کمک دولت ایران اعلام کرد: «چون دولت ایران توانایی فروش نفت خود را دارد، دولت آمریکا هیچ گونه کمک مالی به ایران نخواهد کرد. افزون بر این تا رضایت دولت انگلیس جلب نشود، آمریکا از خرید نفت ایران خودداری خواهد کرد. با وجود این، ما نسبت به سختی و موقعیت دشوار ایران آگاهیم و امیدواریم تا وضع ایران بدتر نشده دولت ایران نظرات دولت انگلیس را بپذیرد.»(17)
اما با وجود این، دکتر مصدق در نامهای به آیزنهاور از مواضع آمریکا در قبال ایران ابراز نارضایتی کرد و خواهان افزایش کمکهای اقتصادی آن کشور به ایران شد. آیزنهاور نیز به دکتر مصدق پاسخ رد داد و از او خواست تا فرصت باقی است اقداماتی برای جلوگیری از بدتر شدن اوضاع به عمل آورد.
در بیست و هفتم تیر ماه سال 1332 پنجاه و سه نفر از کارکنان اداره اصل چهار و سفارت آمریکا، تهران را ترک کردند و در کنار آن، مقادیر معتنابهی سلاح برای کودتا مخفیانه و تحت عنوان کمکهای انسان دوستانه اصل چهار وارد کشور شد. (18)
عوامل داخلی
فضای سیاسی و اختلافات گسترده میان رهبران نهضت باعث شد که سرلشکر فضل الله زاهدی - که سابقة طولانی در خونریزی (19) و بیرحمی نسبت به مردم و شورشهای داخلی داشت. (20) و در دولت دکتر مصدق نیز مدتی عهده دار سمت وزارت کشور بود، پس از برکناری، به یک نظامی مدعی نخست وزیری و محور مخالفان دکتر مصدق تبدیل شود. در ششم اسفند سال 1331 به دستور وی بازداشت گردید پس از مدتی به دلیل اهمال مسئولان دولت آزاد شد. از طرف دیگر آمریکاییها و انگلیسیها با هماهنگی اعضای خانواده سلطنت از جمله اشرف پهلوی به جلب همکاری عوامل خود پرداختند. اشرف پهلوی، در این مورد مینویسد: «در تابستان 1332 یک نفر ایرانی.... به من تلفن کرد که آمریکا و انگلیس درباره وضع کنونی ایران بسیار نگرانند لذا میخواهم با دو مرد یکی آمریکائی و دیگری انگلیسی ملاقاتی داشته باشید. ... مرد آمریکائی(21) به من گفت که نماینده جان فاستر دالس و آن مرد انگلیسی هم نماینده وینستون چرچیل است که حزب محافظه کارش اخیراً به قدرت رسیده است. مرد انگلیسی(22).... گفت زمان عمل فرا رسیده است ولی ما باید از شما تقاضای کمک کنیم. و چون از شما تقاضا میکنیم که عملاً زندگی خود را به خطر بیندازید چک سفیدی را در اختیارتان قرار میدهیم تا هر مبلغی که مایل باشید روی آن بنویسید. ... وقتی که به تهران رسیدم هنوز نیم ساعت نگذشته بود که فرماندار نظامی تهران دستور مصدق برای خروج را ابلاغ کرد و لی من نپذیرفتم و مصدق 24 ساعت فرصت داد. و من در این مدت پاکت ارسالی آن مرد آمریکائی را از طریق همسر شاه به وی دادم.»(23)
مضمون پاکت ارسالی، دستور آمریکائیها مبنی بر همکاری با کودتاچیان بود که از طریق اشرف به شاه ابلاغ شد.
در همان روز ژنرال نورمن شوارتسکف، مستشار سابق ژاندارمری، با وجوه اعطائی سازمان سیا به مبلغ پنج میلیون دلار، به منظور سازماندهی کودتا وارد تهران شد و پس از ملاقات با جمعی از افسران و سرلشکر زاهدی از کشور خارج شد.(24) او در این سفر، پنج میلیون دلار به زاهدی بابت هزینههای کودتا پرداخت. در ششم مرداد ماه جان فاستر دالس، وزیر خارجه آمریکا، گفت: «فعالیت روز افزون حزب غیرقانونی کمونیست توده در ایران واغماض و چشم پوشی دولت ایران از این گونه فعالیتها، نگرانی بزرگی برای دولت آمریکا ایجاد کرده است.»(25) در پی آن کرمیت روزولت مسئول امور خاورمیانه سازمان سیا، با نام جعلی جیمز اف لاکریج از طریق مرز عراق در استان کرمانشاه وارد ایران شد.(26) با ورود روزولت، تحرک بیشتری به فعالیت کودتا داده شد. رزولت علاوه بر پول، حجم قابل توجهی مقاله، کاریکاتور، و امکانات لازم برای فضاسازی نیز به همراه خود آورده بود.
در یازدهم مرداد سال 1332 کرمیت روزولت، رهبر کودتا، با شاه ملاقات کرد و طرح کودتا و برکناری مصدق و نخست وزیری زاهدی را با وی مطرح و رضایت نهائی وی را در عزل مصدق و انتصاب زاهدی جلب نمود.
سه روز بعد در چهاردهم مرداد سال 1332 ژنرال آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا، در یک سخنرانی تصریح کرد که: «آمریکا مصمم است راه پیشروی کمونیسم در ایران و دیگر کشورهای آسیائی را مسدود کند. پیروزی نخست وزیر بر اقلیت ناراضی مجلس و انحلال آن ثمرة همکاری مصدق و حزب توده بوده است.»
طرح کودتای 25 مرداد 1332
عملیات کودتا در بیست و پنجم و بیست و هشتم مرداد سال 1332 با همکاری مشترک انگلیس و آمریکا عملی شد. ولی برنامه ریزی و طراحی و اجرای نقش اصلی آن با انگلیسیها و عوامل آنهابود. سرلشکر فضل الله زاهدی چهرهای شناخته شدهای بود که فقط نقش فرماندهی را بازی میکرد. سرهنگ حسن اخوی که طراح عملیات اجرائی کودتا بود، به همراه برادران سیف الله، اسدالله و قدرت الله رشیدیان، مهدی میراشرافی و اعضای شبکه بدامن که زیرنظر شاپور جی و اسدالله علم رهبری میشدند، همگی عوامل دولت انگلستان بودند. کرمیت روزولت نیز نقش نظارت بر حسن اجرای کودتا را به عهده داشت.
مراحل اجرای طرح کودتای بیست و پنجم مرداد به شرح ذیل بود:
-1 روز بیست و چهارم مرداد شاه، دو حکم جداگانه یکی مبنی بر عزل دکتر مصدق از نخست وزیری و دیگری مبنی بر انتصاب زاهدی به نخست وزیری را امضا میکند.
-2 سرهنگ نصیری، فرمانده گارد، فرمان انتصاب زاهدی را به وی میدهد.
-3 رأس ساعت ده شب، نصیری فرمان عزل مصدق را به او تحویل میدهد.
در این صورت اگر دکتر مصدق پذیرفت، کودتا منتفی است و اگر نپذیرفت طرح کودتا اجرا میشود. که با محاصرة خانه مصدق و تصرف رادیو، سقوط مصدق اعلام میشود. این عملیات قرار بود توسط سه واحد ارتش به اجرا گذاشته شود.
در هجدهم مرداد، شاه در ملاقات شبانه با کرمیت روزولت پس از بررسی عملیات کودتا فرمانها را امضأ کرد و خود به نوشهر پرواز کرده و منتظر نتایج ماند(27) تا در صورت شکست کودتا از کشور خارج شود.
«شکست کودتای 25 مرداد»
در شب بیست و پنجم مرداد، وزیر دفاع دکتر مصدق، تقی ریاحی، از طریق چند نفر ازعوامل نفوذی متوجه کودتا گردید. سرهنگ نصیری، فرمانده گارد، به هنگام ابلاغ حکم عزل در نیمه شب دستگیر شد و فرماندههان نیروهای سه گانه و وزیر دفاع فوراً درصدد مقابله با کودتا بر میآمدند و واحدهای کودتا کننده را خلع سلاح کردند.
اما بعضی از واحدهای کودتا موفق شدند که چند نفر از اعضای دولت مصدق را دستگیر و زندانی کنند که پس از محاصره و خلع سلاح آنها، فرماندهان آنها دستگیر شدند. لکن در نهایت کودتاچیان آزاد شدند. محمدرضا پهلوی پس از شنیدن خبر شکست کودتا، از نوشهر به بغداد و از آنجا به رم (ایتالیا) فرار کرد.
با ورود برنامه ریزی شده لوی هندرسن، سفیر آمریکا، از پاکستان به تهران، در 25 مرداد وی به ملاقات دکتر مصدق رفت و به دکتر مصدق اطلاع داد که: «دولت آمریکا دیگر نمیتواند حکومت وی را به رسمیت بشناسد و با او ه
نظرات ()