زندگی نامه آقای دکتر محمود احمدی نژاد به قلم خودش
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه.
در ایامی که اشرافیت شرافت بود وشهرنشینی کمال، در خانواده ای تهیدست در روستایی دورافتاده از توابع گرمسار متولد شدم.
از شهریور 1320 و سلطنت مستبدانه پهلوی دوم پانزده سال می گذشت که پدرم کام مرا با تربت سیدالشهدا باز کرد. از آنجا که قرار بود شاه کورکورانه ایران را دروازه تمدن غرب کند، طرح های زیادی اجرا شده بود تا ایران به بازار مصرف دیگری برای کالاهای تشریفاتی غرب تبدیل شود بدون آنکه در زمینه علمی پیشرفتی داشته باشد. فرهنگ ایران اسلامی ما اجازه چنین هجمه ای را نمی داد و مانعی بر سر راه آمال شاه و اربابان بیگانه اش بود. از این رو می خواستند تا آرام آرام این فرهنگ اصیل و مستحکم را کم رنگ کنند تا وابستگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران به غرب روز به روز بیشتر شود. در پی اجرای همین سیاستها و رونق ظاهری شهرها، آن سالها سالهای هجوم روستائیان به شهرها بود. پس از پیاده سازی سیاست اصلاحات ارضی وضع روستاها به مراتب بدتر از گذشته گردید و روستائیان برای پیدا کردن لقمه ای نان فریب زرق و برق و ظاهر اغوا کننده شهرها را خوردند و شهرنشین یا به بیان دقیق تر "حاشیه نشین" شدند.
بر خانواده ما نیز در روستا بسیار سخت می گذشت. با تولد من که چهارمین فرزند خانواده بودم فشارها بیشتر شد. پدرم شش کلاس سواد داشت. او آهنگری زحمتکش و سرد و گرم چشیده و با ایمان بود و دین را به خوبی می شناخت. در مسجد حضور پررنگی داشت و قرآن و احکام درس می داد. اگرچه هیچگاه زرق و برق دنیا در چشم او ارزشمند نبود اما فشارهای زندگی او را نیز یک سال پس از تولد من وادار کرد به تهران مهاجرت کند. در تهران محله پامنار را برای سکونت برگزیدیم. برای دور شدن از فضای به ظاهر مترقی و در واقع بی هویت آن روز تهران که با فشار رژیم شاه ایجاد شده بود، پدرم خانواده ما را با مسجد و منبر آشنا کرد. من نیز کمی که بزرگتر شدم و دوران کودکیم آغاز شد همراه خانواده با مسجد و روحانی آن آشنا شدم.
* * *
پدرم همیشه روزنامه می خرید. کلاس اول بودم که با کمک بزرگترها خبر تصویب کاپیتالاسیون را در روزنامه خواندم. اگرچه آن روز معنی آن را نمی فهمیدم اما از اعتراضهایی که در حوزه های علمیه به رهبری حضرت امام به آن شد و از برخورد شدید و خشنی که شاه با معترضین داشت پی بردم که شاه می خواهد برگ دیگری از تحقیر مردم کشور در برابر بیگانگان را به کارنامه خود بیافزاید. همان سالها بود که در پانزدهم خرداد، شاه یاران امام (رحمه ا... علیه) را به خاک و خون کشید. آنروزها امام تازه از زندان آزاد شده بود.
صحبت های امام را در آن ایام هیچ گاه فراوش نمی کنم، در صحبت هایش چیزی نهفته بود که همه را شیفته خود می کرد. ایمان به خدا در کلام او موج میزد و مردم را به اسلام حقیقی دعوت می کرد. پیامش دعوت به توحید بود و عدالت و رفع ظلم و فتنه از جهان. شجاع بود. با صلابت سخن می گفت. کلامش ساده و صادقانه بود. رهنمودهای امام بر دلهای مردم می نشست و به عمق جانها رسوخ می کرد. همین ویژگی ها بودکه او را محبوب قلوب ملت از پیر و جوان و البته مغضوب رژیم شاه و اربابان آمریکاییش کرده بود. اما جالب اینجاست که حتی دشمنان او نیز برای او احترام خاصی قایل بودند.
* * *
رفته رفته تحمل امام دیگر برای شاه ممکن نشد و از آنجا که می دانستند کشتن او قیام خونین غیر قابل مهاری در پی خواهد داشت تصمیم گرفتند امام را تبعید کنند تا به زعم خود میان او و یارانش فاصله بیاندازند و انقلابی که در شرف وقوع بود را مهار کنند.
امام شبانه تبعید شد و این تبعید 14 سال ادامه یافت. در دورانی که امام در تبعید بود در کلاسها و جلسات یاران و شاگردان امام با افکار او بیشتر آشنا شدم. هر چه بیشتر با افکار و اصول امام آشنا میشدم علاقه ام به آن مرد الهی بیشتر می شد و تحمل دوری وی برایم دشوارتر. دشمنان مردم مسلمان ایران اگرچه امام را از مردم دور کرده بودند اما او در عوض در قلبهای مردم جا گرفته بود و از همیشه به آنها نزدیکتر.
* * *
دوران دبیرستان من همراه با جشن های 2500 ساله شاهنشاهی بود. آن سالها فشار فقر بر اقشار محروم مضاعف شد بود. تحمیل هزینه های سنگین جشنها و عیش و نوشهای خاندان شاه و اشراف زادگان و مهمانان خارجیشان کمر مردم را می شکست. تمام ملزومات این جشنها با هواپیماهای اختصاصی از اروپا به ایران آورده می شد و شاید به توان ادعا کرد که جشنهای ننگین 2500 ساله شاه خائن پرهزینه ترین جشن تاریخ تمدن بشری بود.
بگذریم، در چنین شرایطی دیگر پتک و سندان پدر کفاف مخارج خانواده را نمی داد و من مجبور شدم برای کمک به خانواده و تامین خرج تحصیل در کارگاه یکی از همسایه ها مشغول به کار شوم و کانال کولر پرس بزنم. با وجود آنکه بسیار بازیگوش و پر جنب و جوش بودم اما از درس و مدرسه هم غافل نبودم و دانش آموز ممتاز محسوب می شدم. از همان دوران بود که به معلمی علاقه مند شدم و گاه و بیگاه برای دوستانی که تقاضای کمک داشتند در خانه یا مسجد کلاسهای تقویتی برگزار می کردم. سال آخر دبیرستان با چند کتاب تست و تلاش شبانه روزی مانند همه کنکوری ها و البته بی نصیب از کلاس های تقویتی کنکور خود را برای این آزمون آماده کردم. قرار داشتن در بحبوحه جریان انقلاب و فعالیتهای مبارزاتی پراکنده علیه رژیم شاه باعث نشده بود که دچار ضعف تحصیلی شوم و با تلاش مضاعف سعی می کردم تا در کنار فعالیتهای اجتماعی و انقلابی آمادگی علمی خود را نیز همواره در حد مطلوب نگه دارم.
صبح روز امتحان کنکور مطمئن بودم که رتبه ام تک رقمی خواهد بود اما تقدیر چنان رقم خورد که در جلسه امتحان دچار خونریزی بینی شوم. با این حال رتبه 132 ریاضی هم رضایت بخش بود و من توانستم در رشته مورد علاقه ام - مهندسی عمران - در دانشگاه علم و صنعت سه سال قبل از پیروزی انقلاب پذیرفته شوم.
* * *
رژیم شاه می خواست با تزریق بی بند و باری و ترویج فساد و فحشا در دانشگاه ها ، انگیزه های اسلامی و انقلابی را در دانشجویان بخشکاند و از این طریق مانع پیوستن آنها به جریان انقلاب شود. اگرچه تعداد اندکی از دانشجویان در این دام افتند اما علی رغم تمام تلاشهای رژیم شاه دانشگاه به پایگاهی برای مبارزه تبدیل گردید. اما خطری که هنوز دانشجویان انقلابی را تهدید می کرد منحرف شدن به سمت اردوگاه کمونیسم بود. اما خوشبختانه جوانان و دانشجویان مذهبی دانشگاه ها از امام آموخته بودند که تمامی حصرهای غیرعقلانی و تحمیلی را بشکنند و به دنبال حقایق ناب باشند. هوشیاری این گروه باعث شد در زمان کوتاهی جریانی نو و غیر التقاطی در دانشگاهها شکل گیرد که پیروی از مکتب امام و اعتلای کلمه توحید تا آخرین نفس تنها شعارشان بود. شکل گیری این گروه تازه نفس، اندک اندک مرزبندی ها را شفاف تر کرد و وزن واقعی هر کدام از گروهها را نمایان کرد و دست های پشت پرده انحراف جریان مبارزات را برای همگان آشکار ساخت. حرکتهای مردمی هر روز بیش از پیش رنگ و بوی مذهبی به خود می گرفت و ارزش های دینی ای مردم همچون شهادت، ملت ایران را آماده مواجهه با شکنجه های وحشیانه و گلوله های آتشین رژیم سفاک شاه می کرد. اگر نبود ایمان و توکل مثال زدنی مردم قهرمان ایران و توسل آنها به اهل بیت و پیروی تمام و کمالشان از امام ، ریشه های انقلاب بارها و بارها در اثر این شکنجه های هولناک و کشتارهای گسترده می خشکید.
با شدت گرفتن جریان انقلاب و واضحتر شدن سرانجام امید بخش آن خون تازه ای در رگهای مردم جریان یافت.
* * *
امام آمد. پس از 15 سال دوری و تبعید. استقبالی که مردم ایران از رهبرشان کردند برای همیشه در تاریخ ثبت شد. تمام ایران برای استقبال از امام به خیابانها ریخته بودند. چشمهای ناظران جهانی خیره مانده بود و از تحلیل این همه حماسه و شور عاجز بودند.
انقلاب اسلامی مردم ایران پس از سالها استقامت و پایداری قهرمانانه و با تقدیم هزاران شهید در عین ناباوری و حیرت تحلیلگران شرق و غرب و دستگاههای اطلاعاتی ابرقدرتها به پیروزی رسید. انقلاب ما در نوع خود بینظیر بود، مردم با دستانی خالی و صرفا با تکیه بر سلاح ایمان و با رهبری پیر مردی 80 ساله نماینده نظامی آمریکا – شاه مزدور – را سرنگون کردند و حامیان ابر قدرت شاه را در منطقه و جهان بی آبرو و ذلیل کردند.
* * *
اگرچه از همان آغاز نهضت امام خمینی حکومت مطلوبی که امام مدنظر داشت برای همگان روشن بود اما حضرت امام با اصرار فراوان فرمان به برپایی همه پرسی برای تعیین نوع حکومت جدید در ایران را داد تا از همان ابتدا نشان دهد که با خواست مردم و بر مبنای شرع است که حکومت اسلامی شکل می گیرد. اگرچه نیازی به چنین همه پرسی ای اساسا وجود نداشت اما امام با درایت خویش حجت را بر همگان تمام کرد و راه بهانه جویی های احتمالی را بست. این اقدام و جواب قاطع ملت ایران به آن باعث سرخوردگی برخی گروههای وابسته به ابرقدرتها شد و آنان نیز با اشاره قدرتهای استکباری و در راس آنها آمریکا دست به کشتار مردم بی گناه و ترور رهبران انقلابی زدند تا به زعم اربابان خام خود نهال حکومت جدید را از همان ابتدا بخشکانند. اما مردم حاضر نبودند دستاورد انقلاب عظیم خود را به این راحتی از دست دهند و باز ایستادند و با تحمل سختی ها از انقلاب خود پاسداری کردند و در نهایت گروهکهای تروریستی را از کشور خود راندند. هرچند این گروهکهای تروریستی هنوز هم در پناه شیطان بزرگ آمریکا ذلیلانه ارتزاق می کنند اما سیلی ای که از ملت ایران دریافت کردند را هرگز فراموش نخواهند کرد.
* * *
استکبار جهانی تصمیم گرفته بود به هر قیمتی که شده انقلاب اسلامی ایران را دچار شکست کند زیرا از این میترسید که انقلاب الگویی برای سایر ملتها در سطح منطقه و جهان شود. از طرف دیگر می خواست آبروی از دست رفته خود را باز یابد. از همین رو در میان کشتارهای روزانه گروهکهای تروریستی در داخل ایران آتش جنگ علیه ایران توسط رژیم صدام برافروخته شد. تحلیل سیاستمداران فاسد جهان آنروز بر این بود که ایران در اول راه است و حکومت آن هنوز اسقرار کامل نیافته است نیروی نظامی آن هم از هم گسیخته است و از طرف دیگر سلاح و مهمات ندارد اما در طرف مقابل صدام هرچه بخواهد به او می دهیم و او پیروز جنگ خواهد بود. صدام سرمست از کمکهایی مالی، نظامی و اطلاعاتی که از آمریکا و دیگر کشورهای غربی دریافت کرده بود اعلام کرد طی مدت 3 روز تهران را فتح خواهد کرد. جنگی که به ایران تحمیل شد نه 3 روز بلکه بیش از 8 سال به طول انجامید و در آخر هم حتی یک وجب از خاک ایران نصیب صدام و حامیانش نشد.
در این هشت سال صدام هم با ما می جنگید و هم با مردم خود. هم شهرهای ما را هدف بمباران شیمیایی قرار می داد و هم روستاهای عراق را. در تمام مدت جنگ در شرایطی که صدام شهرهای ما را بمباران می کرد جمهوری اسلامی برای رعایت مسایل اسلامی و انسانی از مقابله به مثل پرهیز کرد و درگیری با عراق را به جبهه های نبرد محدود کرد، اگرچه چنین رفتاری هم باز برای ناظران جهانی قابل درک نبود.
در ابتدای جنگ 25 سال داشتم. مادر و همسرم و تمامی مادران و همسرانی که جوانان و همسرانشان در جبهه ها از کیان کشور خویش دفاع می کردند صبورانه به تربیت نسلی مقاوم، شجاع و مومن اهتمام داشتند. جوانان توانمند امروز ثمره همان تلاشها و به جان خریدن سختی ها هستند.
دفاع مقدس دانشگاه منحصر به فردی برای آموختن انسانیت بود. تجربه همزمان مرگ و زندگی انسان های جنگ را در بهشتی میان دنیا و آخرت نگه داشته بود که هرچه می گفتند و می شنیدند و انجام می دادند الهی بود.
برادری و صمیمیت، جدیت و سخت کوشی، معنویت و عبادت، شوق و شادمانی، ایثار و رشادت، همه و همه به ما ثابت می کرد که دنیا و آخرت در بستر دین نه تنها با هم در تضاد نیستند بلکه مکمل یکدیگرند. شهادت تنها آرزوی رزمندگان ما بود و هست.
سال 67 یعنی یکسال قبل از وفات امام (رحمه ا... علیه) قطعنامه ای صادر شد و امام با اکراه آنرا پذیرفت و اعلام کرد که با این کار جام زهر نوشیده است. جنگ به پایان رسید و این در حالی بود که در تمام این مدت سازمانهای بین المللی سعی می کردند با تحریف حقایق آشکار متجاوز بودن رژیم صدام را کتمان کنند و در عمل از هیچ کمکی به او دریغ نکردند. برای کسانی که از پیوند این سازمانها با کشورهای سلطه گر بی خبر بودند این چشم پوشی و کتمان حقیقت عجیب می نمود.
* * *
ادامه این مطلب را به بعد موکول می کنم چرا که اولین مطلب از این مجموعه کمی طولانی شد. از این پس سعی خواهم کرد کوتاه تر و ساده تر بنویسم.
به امید خدا قصد دارم حتی المقدور با توجه به 15 دقیقه وقتی که در هفته برای این مجرای جدید ارتباطی اختصاص خواهم داد این پایگاه را هر هفته یک یا دوبار بروز کنم. پیشاپیش نیز بابت تاخیرهای احتمالی در ارسال مطالب جدید عذر خواهی می کنم.
والسلام
تیتر عجیب روزنامه اسراییلی درباره مشایی
عصر ایران – موضوع انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول رییس جمهور از سوی محمود احمدی نژاد مورد توجه رسانه های اسراییلی قرار گرفته است .
این رسانه ها با توجه به اظهارات مشایی درباره دوستی ایران با مردم اسراییل ، این اظهارات را در تاریخ 30 ساله حیات جمهوری اسلامی بی نظیر دانسته و معتقدند که انتخاب مشایی به سمت معاون اولی در عین حفظ مواضع شعاری احمدی نژاد علیه اسراییل می تواند دارای پیام باشد.
روزنامه اسراییلی هاآرتص روز گذشته با توجه به این موضوع خبر انتصاب مشایی به سمت معاون اولی و انتقادات اصولگرایان حامی احمدی نژاد از این انتخاب وی و سپس شایعه استعفای مشایی و تکذیب آن از سوی وبلاگ مشایی را مورد توجه قرار داده است.
این روزنامه در مطلبی با تیتر " دوست ایرانی اسراییل شایعه استعفایش را تکذیب کرد " می نویسد : " وبلاگ شخصی اسفندیار رحیم مشایی نامزد احمدی نژاد برای پست معاونت ریاست جمهوری خبرهای مربوط به استعفای خود را تکذیب کرد .در این وبلاگ آمده است که اخبار مربوط به استعفای مشایی از سوی دشمنان دولت است تا بدین وسیله چهره دولت را مخدوش کنند . "
(مشایی بعد از اظهارات جنجالی اش ، علیه اسرائیل موضع گرفت و نابودی آن را نزدیک دانست.)
هاآرتص نوشته است :" اعلام مشایی به عنوان معاون اول از سوی احمدی نژاد انتقادات شدیدی را از دوستان و متحدان احمدی نژاد در اردوگاه اصولگرایان روانه او کرده است . مشایی در سال 2008 در اظهاراتی اعلام داشت که مردم ایران دوست مردم اسراییل هستند . این اظهارات او با واکنش تند در درون دستگاه حاکمه ایران مواجه شد و بسیاری از اصولگرایان متحد احمدی نژاد خواستار استعفای مشایی شدند. مشایی در آن زمان معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود .
هاآرتص افزوده است :" با وجودی که احمدی نژاد تا کنون شدید ترین مواضع را نسبت به اسراییل در پیش گرفته است و خواستار محو آن از روی نقشه جهان شده است ، اما وی تا کنون در مقابل انتقادات مخالفان مشایی مقاومت کرده است . مشایی پدر زن پسر احمدی نژاد است ".
این روزنامه نوشته است :" با توجه به انتقادات آیت الله خامنه ای رهبر ایران از اظهارات سال گذشته مشایی انتخاب مجدد او از سوی احمدی نژاد برای پستی بسیار بالاتر از ریاست سازمان گردشگری می تواند بسیار بحث برانگیز باشد ".
هاآرتص نوشته است :" تنها منبعی که خبر استعفای مشایی را داد شبکه برون مرزی انگلیسی دولت ایران " Press TV " بود که این خبر را به نقل از برخی منابع ناشناس و مبهم اعلام کرده بود ".
هاآرتص افزوده است : تا کنون احمدی نژاد سه معاون خود را تغییر داده است که یکی از آنها جایگزینی صالحی با آقازاده در سازمان انرژی اتمی بوده است . انتخاب وزرای احمدی نژاد در جریان رقابت های انتخاباتی با انتقادات شدید مخالفان از جمله میر حسین موسوی مهم ترین رقیب انتخاباتی احمدی نژاد قرار گرفت و موسوی احمدی نژاد را متهم کرد که در انتخاب وزرایش به کاردانی و شایستگی هیچ توجهی ندارد و صرفا به مواضع سیاسی آنها و قرابت های ایدئولوژیکی توجه می کند ".
از این رو نخستین تغییر معاونان رییس جمهور از جایگزینی دکتر صالحی به جای مهندس آقازاده در سازمان انرژی اتمی شروع شد . صالحی یک تکنوکرات است که از نظر مشی سیاسی قرابت چندانی به دیدگاه های محمود احمدی نژاد ندارد.
هاآرتص در پایان نوشته است :" پیش بینی می شود با معرفی وزرای احمدی نژاد به مجلس و با توجه به اینکه نزدیکان دولت گفته اند که نیمی از وزرای کنونی از سوی احمدی نژاد تغییر خواهند کرد چالش جدی بین مجلس و دولت بر سر دادن رای اعتماد به کابینه جدید شکل بگیرد ".
عکس محسن مخملباف در دهه 60 و 80
چقدر خوبه آدم جنبه داشته باشه و خودشو زود نبازه. آقای محسن مخملباف را می شناسید.کارگردانی که وقتی رفت اونطرف آب، یادش رفت که کی بود. فقط شما با دیدن این دو عکس می توانید متوجه شوید تا این فرد چقدر تغییر کرده است. البته تغییر بد نیست اما نه در ظاهر بلکه در مغز، آنهم رو به کمال ، نه رو به پستی.
محسن مخملباف و خانواده ، دهه 60

محسن مخملباف و دخترش ، جشنواره کن، دهه 80

حضرت آیت الله خامنه ای : نخبگان در معرض سقوط
حضرت آیت الله خامنه ای: نخبگان مراقب باشند، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان، تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار مسئولان نظام اسلامی و جمعی از قشرهای مختلف مردم، بعثت پیامبر عظیمالشان اسلام (ص) را مقطعی مهم در تاریخ بشریت دانستند و تاکید کردند: امروز اصلیترین نیاز جامعه اسلامی عمل به پیام بعثت و ملاک قرار گرفتن عقل و خرد، حاکم شدن فضیلتهای اخلاقی و مبنا قرار گرفتن انضباط قانونی در جامعه است که در این زمینه وظیفه نخبگان و بزرگان بسیار با اهمیت است.
حضرت آیتالله خامنهای با تبریک عید بزرگ مبعث پیامبر اعظم (ص) به امت اسلامی و ملت ایران، تربیت عقلانی و تاکید بر خرد گرایی و تدبّر را مهمترین بخش از پیام بعثت بر شمردند و افزودند: اولین کار پیامبر مکرم اسلام (ص) حاکم کردن عقلانیت در جامعه اسلامی بود زیرا تربیت قدرت تفکر و نیروی خرد در جامعه، حَلاّل همه مشکلات، مهار کننده نفس و زمینه ساز عبودیت انسان است.
ایشان با اشاره به تربیت اخلاقی به عنوان دومین بخش از پیام بعثت خاطر نشان کردند: رواج فضیلتهای اخلاقی در جامعه همچون هوای لطیفی است که زمینه زندگی سالم را فراهم میآورد و انسان را از حرصها، جهالتها، دنیا طلبیها، بغض های شخصی و سوء ظن به یکدیگر باز می دارد و به همین دلیل است که در اسلام تزکیه و رشد اخلاقی بر تعلیم مقدم است.
رهبر انقلاب اسلامی، تربیت و انضباط قانونی را سومین بخش از پیام بعثت خواندند و با اشاره به پیشقدم بودن پیامبر اسلام(ص) در عمل به احکام و دستورات اسلام افزودند: همه این موارد برای جامعه اسلامی شاخص و معیار است و میدان زندگی نیز صحنه آزمایش انسانها است.
حضرت آیتالله خامنهای عزت کنونی ملت ایران را نتیجه موفقیت و سربلندی در آزمایشهای دشوار 30 سال گذشته دانستند و تاکید کردند : خداوند متعال پاداش این موفقیتها را دستاوردهای بسیار بزرگی برای ملت ایران قرار داده است و امروز نیز آحاد مردم در جهت اهداف بلند اسلام در حال حرکت و مجاهدت هستند که نتیجه آن هم احساس عزت و هویت ملت ایران است.
ایشان افزودند: اینکه قدرتهای استکباری دنیا شعار خود را مقابله با جمهوری اسلامی ایران قرار داده اند و نظام اسلامی را مانع تحقق اهداف شوم خود بویژه در منطقه خاورمیانه میدانند نشاندهنده عظمت ملت، نظام، و دولت ایران است.
رهبر انقلاب اسلامی این دستاوردها را نتیجه حرکت ملت ایران در عرصه دستورات دین دانستند و با یادآوری نقش عامل بودن نخبگان، بزرگان جامعه و مسئولان بعنوان الگوی مردم، خاطر نشان کردند: ملت ایران در 30 سال گذشته نشان داده است که ملت وفادار و با گذشتی است و در قضایا و حوادث اخیر بعد از انتخابات ریاست جمهوری نیز، این ویژگی ملت ایران بار دیگر آشکار شد.
حضرت آیتالله خامنهای افزودند: در میان ملت ایران سلایق مختلفی در عرصه زندگی اجتماعی وجود دارند که هر کدام نظر خود را بیان میکنند اما آنجایی که ملت احساس میکنند، مسئله دشمنی با نظام در میان است و دستی، حرکتی را برای ضربه زدن به نظام مدیریت میکند، از او فاصله میگیرند، حتی اگر همان شعاری را بدهد که ملت به آن معتقد است.
ایشان حوادث اخیر را تجربه و درس مهم دیگری برای ملت ایران در کنار تجربه های سالهای گذشته ارزیابی و تأکید کردند: این حوادث، این تجربه و درس را بهمراه خود داشت که حتی در زمانی که حرکتی بزرگ در کمال آرامش و ثبات انجام می گیرد، نباید از نقشه و کید دشمن غافل ماند.
رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند: در حالیکه همه اذعان داشتند انتخابات اخیر با حضور چهل میلیونی مردم یک عظمت بینظیر از ابتدای انقلاب و نشان دهنده قدرت نظام برای به صحنه آوردن مردم بعد از گذشت 30 سال است، در عین حال همه متوجه شدند در چنین شرایطی نیز نباید از کمین و برنامه ریزی دشمن بمنظور ضربه زدن به ملت غفلت کرد.
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به ادعای دشمنان ملت ایران مبنی بر دخالت نکردن در مسائل داخلی کشور افزودند: در حالیکه دخالت دشمنان بویژه نقش رسانه های آنها کاملاً آشکار است، این ادعا نشان دهنده بیحیائی است.
ایشان با یادآوری هشدار چند سال قبل در خصوص نقش برجسته دستگاههای تبلیغاتی و اطلاعاتی استکباری برای مقابله با استقلال ملتها و منصرف کردن آنان از حرکت در مسیر عزت و استقلال، خاطر نشان کردند: دشمنان ملت ایران از رسانههای خود، علناً برای گروههای غافل و نادان اغتشاشگر، دستورالعمل چگونگی ایجاد نا امنی ، تخریب و درگیری پخش میکنند و از طرف دیگر مدعی میشوند که در امور داخلی ایران دخالت نمیکنند در حالیکه آشکارترین دخالتها را انجام میدهند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم تفاوت قائل شدن میان اغتشاش گران و مردم افزودند: البته رسانههای استکباری بمنظور حمایت از اغتشاش گران آنها را مردم می نامند در حالیکه مردم، آن جمعیت میلیونی است که بمحض دیدن این اغتشاشگران و مفسدان، خود را کنار میکشد و آنها را با دیده نفرت و انزجار نظاره می کند.
حضرت آیتالله خامنهای تاکید کردند: هر فردی با هر عنوان و موقعیتی، اگر بخواهد جامعه را به سمت ناامنی سوق دهد از نظر عموم ملت ایران، انسان منفوری است.
ایشان با تأکید بر اینکه اهداف بلند ملت ایران و سعادت دنیا و آخرت جامعه در سایه آرامش و امنیت محقق خواهد شد، برهم زدن امنیت را بزرگترین گناه دانستند و خطاب به نخبگان خاطر نشان کردند: نخبگان هوشیار باشند زیرا هرگونه حرف، تحلیل، و اقدام آنان که موجب بر هم خوردن امنیت جامعه شود، حرکت در خلاف مسیر ملت ایران است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: همه باید مراقب گفتار و مواضع و حتی نگفتنهای خود باشند زیرا نگفتن مسائلی که باید گفت، عمل نکردن به وظیفه است و گفتن مسائلی که نباید گفت، عمل کردن بر خلاف وظیفه است.
حضرت آیتالله خامنهای تأکید کردند: نخبگان مراقب باشند، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان، تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد.
ایشان تنها راه رهائی از چنین سرنوشتی را ملاک قرار دادن خرد و عقلانیت دانستند و خاطر نشان کردند: البته عقلانیت، این سیاسی کاریهای متعارف نیست زیرا سیاسی بازیها خلاف عقل است و کسانی که سیاسی کاری را اقدام عقلائی می دانند، اشتباه میکنند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: راه صحیح عقلانیت، همان راهی است که عبادت خدا را هموار کند و شاخص آن نیز این است که خود قضاوت کنیم، آیا سخنان و موضع گیریهای ما برای رضای خدا و با نیت اخلاص است یا اینکه برای جلب توجه برخی افراد، بنابراین نباید خود را فریب دهیم.
حضرت آیتالله خامنهای لزوم تعمق در پیامهای مهم مبعث و نگاه فراتر از یک جشن به این واقعه را یادآور شدند و خاطر نشان کردند: مبعث یک مقطع بسیار مهم برای بشریت است زیرا حرکتی که پیامبر اسلام (ص) در مدت 10 سال حکومت خود انجام دادند و تحولی که در تاریخ بشریت ایجاد کردند با هیچ حرکت و اقدامی قابل مقایسه نیست.
در ابتدای این دیدار احمدی نژاد رئیس جمهور در سخنانی ضمن تبریک بعثت پیامبر اکرم(ص) با اشاره به نقش این واقعه بزرگ تاریخی در نجات انسانها از تاریکی جهل و ظلم و رهنمون کردن آنان بسوی نور هدایت گفت پیامبر اسلام(ص) در عمل به دستورات اسلام همواره پیشقدم بودند و مشکلات کنونی بشریت ناشی از دوری از مسیر نبوی است.
رئیس جمهور با اشاره به صبر و استقامت و مجاهدت ملت ایران در 30 سال گذشته افزود: جامعه اسلامی ایران مفتخر به پیروی از راه نورانی پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) است و این ملت با تأسی بر سیره نبوی اجازه نخواهد داد دشمنان بشریت، حقوق انسانها را پایمال کنند
احمدی نژاد همچنین با اشاره به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری تأکید کرد: برگزاری آزادترین، پرشورترین، و بی نظیرترین انتخابات و برگزیدن راه پر افتخار انقلاب اسلامی نوید بخش آینده ای روشن برای ملت ایران و بشریت است.
نظر رهبری درباره مشایی به احمدی نژاد کتبا ابلاغ شد
چند روز پیش خبری را مبنی بر انتقاد یک مقام عالی رتبه نظام از انتصاب مشایی به سمت معاونت اولی دولت منتشر کردیم، هر چند بعد از ان همچنان مخالفت ها به انتصاب مشایی ادامه داشت و افرادی نیز از دولت بر این تصمیم و انتصاب پافشاری میکردند، اما امروز خبر رسمی مبنی بر ابلاغ کتبی نظر رهبر معظم انقلاب برای کنار گذاشتن مشایی از این سمت منتشر شد.
حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمدحسن ابوترابیفرد در گفتوگو با ایسنا تاکید کرد: باید بدون کمترین درنگ، حکم عزل و یا قبول استعفای مشایی توسط ریاست جمهور اعلام شود.
وی این مساله را مطالبه جدی رهبر انقلاب و خواست اکثریت قاطع نمایندگان مجلس دانست و تصریح کرد: این خواسته در احترام به نظر رهبر معظم انقلاب و در قدرشناسی از نگاه علما و مراجع تقلید، چند ماه قبل از رییسجمهور درخواست شد و امروز نیز به طور جدی و موکد در دستور کار نمایندگان مردم در مجلس است.
نماینده مردم قزوین با بیان اینکه باید در اطاعت از نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی، احترام به مراجع عظام و در پاسخ مثبت به نگاه قاطع مجلس شورای اسلامی نسبت به قبول استعفا و یا عزل رحیم مشایی اقدام شود، یادآور شد: باید در یک تعامل منطقی، عقلانی، اخلاقی و قانونمدار همان طور که در بیانات رهبر معظم انقلاب در روز بعثت پیامبر اکرم(ص) تبیین گردید، برای انتخاب مدیران ارشد نظام و فراهم آوردن زمینه افزایش کارآیی نظام جمهوری اسلامی، تلاش نمود.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی نیز ضمن تائید قطعی بودن نظر رهبری انقلاب دربرکناری مشائی از معاونت اول دولت دهم ، تصریح کرد: علاوه بر این، در ابلاغ نظر رهبری بر بکار نگرفتن مشائی در پست ها و معاونت های کلیدی مجموعه کابینه دهم نیز تاکید شده است.
دکتر احمد توکلی در گفتگو با خبرنگار مهر، افزود: ابلاغ کتبی نظر رهبر انقلاب به احمدی نژاد در روز شنبه برای لغو حکم اسفندیار رحیم مشائی از معاون اولی دولت قطعی است.
محمدعلی جمالزاده
تولد ۱۲۷۴
اصفهان , ایران
مرگ ۱۷ آبان ۱۳۷۶
ژنو , سوئیس
آرامگاه ژنو، سوئیس
زمینه فعالیت نویسنده
سبک واقعگرایی
ملیت ایران
اهل اصفهان
سالهای فعالیت ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴
محل زندگی اصفهان تهران پاریس بیروت ژنو
والدین جمال الدین واعظ اصفهانی

سید محمدعلی جمالزاده (۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان[۱][۲] - ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقعگرایی در ادبیات فارسی میدانند.
او نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود، یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت.
داستانهای وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز، و آکنده از ضربالمثلها و اصطلاحات عامیانه است.
وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۲ سالگی در یک خانه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت.
دوران کودکی
جمالزاده در خانوادهای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمالالدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی میکرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر میکرد. جمالزاده پس از ۱۰ سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی میکرد. آنها در سال ۱۳۲۱ برای زندگی به تهران رفتند.
جمالزاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت; اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادیخواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمالزاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آنجا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.
دوران جوانی
جمالزاده در بیروت با ابراهیم پور داود و مهدی ملکزاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال همدوره بود. در سال 1910 تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال 1911 در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.
درگذشت
جمالزاده در زمستان ۱۳۷۶ در ژنو درگذشت. بنا بر نوشتهی ثبت شده در کنسولگری ایران در سال ۱۳۷۰، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامهها، دستنوشتهها و عکسهای او در خانهاش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شده است.
فعالیتها
همزمان با جنگ جهانی کمیته ای به نام کمیته ملیون به رهبری سید حسن تقی زاده برای مبارزه با روسیه و انگلیس در برلن تشکیل شد. این کمیته سید جمال الدین را به همکاری دعوت نمود. سید جمال الدین در سال 1915 به برلن رفت و تا سال 1930 در آن جا اقامت داشت. پس از اقامت کوتاهی در برلن برای ماموریت از طرف کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه رفت و مدت شانزده ماه در آنجا اقامت داشت. در بازگشت به برلن مجله کاوه (24 ژانویه 1916 اولین شماره آن به چاپ رسید) وی را به همکاری دعوت کرد و تا تعطیلی مجله(30 مارس 1922) به همکاری خود با تقی زاده ادامه داد.
پس از تعطیلی مجله کاوه ، سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت. او به مدت هشت سال این مسئولیت را به عهده داشت، تا اینکه در سال 1931 به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. پس از بازنشستگی در سال 1956 از برلن به ژنو رفت و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشت.
جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما میتوان گفت که که تمام تحقیقاتش در باره ایران و زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود. علیرغم اینکه در رشته حقوق تحصیل کرد ولی در باره حقوق مطلبی ننوشت.
سبک نگارش
محمدعلی جمالزاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی میدانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شدهاست، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوهٔ غربی میشمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به شمار میرفت. به علاوه، مقدمهٔ جمالزاده بر کتاب یکی بود یکی نبود سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمالزاده مواکداً بیان میکند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیتهای اجتماعی است.
کتابشناسی
تاریخ و ادبیات
گنج شایان (چاپ برلین، ۱۳۳۵ ه.ق.)
تاریخ روابط روس با ایران (چاپ برلین، چاپ تهران ۱۳۷۲)
پندنامهی سعدی یا گلستان نیکبختی (۱۳۱۷)
قصه قصهها (از روی قصصالمعمای تنکابنی، ۱۳۲۱)
بانگ نای (داستانهای مثنوی معنوی، ۱۳۳۷)
فرهنگ لغات عوامانه (۱۳۴۱)
طریقهی نویسندگی و داستانسرایی (۱۳۴۵)
سرگذشت حاجیبابای اصفهانی (۱۳۴۸)
اندک آشنایی با حافظ (۱۳۶۶)
داستانها
یکی بود، یکی نبود ۱۳۰۰
سر و ته یه کرباس ۱۳۲۳ (۱۹۴۴)
دارالمجانین، «سرگذشت عمو حسینعلی» ۱۳۲۱ (۱۹۴۲)
زمین، ارباب، دهقان
صندوقچه اسرار ۱۳۴۲ (۱۹۶۳)
تلخ و شیرین ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)
فارسی شکر است
راهآبنامه
قصههای کوتاه برای بچههای ریشدار ۱۳۵۲ (۱۹۷۳)
قصهٔ ما به سر رسید ۱۳۵۷ (۱۹۷۸)
قلتشن دیوان ۱۳۲۵ (۱۹۴۶)
صحرای محشر
هزار پیشه ۱۳۲۶ (۱۹۴۷)
معصومه شیرازی ۱۳۳۳ (۱۹۵۴)
هفت کشور
قصههای کوتاه قنبرعلی ۱۳۳۸ (۱۹۵۹)
شاهکار ۱۳۳۷ (۱۹۵۸)
کهنه و نو
غیر از خدا هیچکس نبود ۱۳۴۰ (۱۹۶۱)
شورآباد ۱۳۴۱ (۱۹۶۲)
خاک و آدم
آسمان و ریسمان ۱۳۴۳ (۱۹۶۴)
مرکب محو ۱۳۴۴ (۱۹۶۵)
احمد کسروی تبریزی
احمد کسروی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) تاریخنویس، زبانشناس و پژوهشگر برجسته ایرانی بود. دو کتاب او به نامهای تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان از مهمترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطهخواهی ایران است و هنوز به آنها استنادمیشود.

در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان کسروی، برای نخستین بار این نظریه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان ایران قبل از رایج شدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام "آذری" یاد کردهاند، زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بودهاست. این نظریه هنوز مخالفانی میان قومگرایان دارد اما در نزد زبانشناسان به صورت عام پذیرفته شدهاست.
کسروی در جوانی به کسوت روحانیون شیعه درآمد ولی به دلایلی مدتی پس از رفتن به تهران عبا و عمامهاش را کنار گذاشت و در عدلیه استخدام شد و بعد از مدتی به خوزستان منتقل شد. او مدتی بعد از عدلیه برکنار شده و وکیل دعاوی شد. کسروی نشریهٔ پیمان (از ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰) و پس از اشغال ایران و برکناری رضاشاه پهلوی، نشریهٔ پرچم را منتشرکرد و درآنها به ترویج دیدگاههای خود دربارهٔ دین و زبان و باورهای ایرانیان پرداخت. کسروی حزب یا جمعیتی نیز تشکیل داد و آن را باهماد آزادگان نامید.
وی مبلغ «پاکدینی» (زدودن خرافات از مذهب) بود. کسروی از طرفداران سرهنویسی در زبان فارسی بود ، تا به جایی که در انتهای کتابهایش لغتنامهای برای کمک به خواننده لازم به نظر میرسید. البته اکثر این معادلهایی که کسروی ساخته بود، بعدها خود به تدریج وارد زبان رایج شدند.
در اواخر عمر، نوشتههای کسروی بسیار تندتر شد؛ و کتب و نوشتارهایی حاوی حملات شدید به برخی از شاعران فارسیگو، بهاییت، صوفیگری، شیعه و شیخیگری منتشر کرد.
سرانجام احمد کسروی در ساختمان کاخ دادگستری تهران در سکوت دولت و روشنفکران وقت، توسط فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید. قاتلین وی هیچگاه مجازات نشدند.
زندگی و فعالیتها
تبار
کسروی از خانوادهای که پشت در پشت به پیشه ملایی سرگرم بودند زادهشد. پدر او حاجی میرقاسم و پدر او میراحمد، و میراحمد پسر میرمحمد تقی و او پسر میرمحمد بودهاست. پدران کسروی همه تا میراحمد ملا بودهاند و میراحمد هم به گفته کسروی ملایی نامی بوده که در محلههای هکماوار و قراملک و محلههای پیرامون ، پیروانی داشتهاست. همچنین اینان در هکماوار مسجدی به نام پدربزرگ کسروی میراحمد در هکماوار داشتهاند. این میراحمد در ۱۲۸۷ (قمری) مردهاست. نام مادر کسروی هم خدیجهخانم بود.
با مرگ میر احمد پسر بزرگش میرمحمدحسین جای پدر را میگیرد و برای خواندن درس به نجف میرود و پس از چند سال درس خواندن به تبریز بازمیگردد ولی به زودی او نیز میمیرد. پسر دیگر میراحمد حاجی میرقاسم پدر کسروی به ملایی نمیپردازد و به بازرگانی میپردازد.
نامگذاری
از آنجا که مسجد خانوادگی آنها بی ملا میماند،پدر کسروی آرزو داشته تا دارای پسری گردد که جای پدربزرگش را در مسجد بگیرد و از اینرو هر پسری را که از او زاییده میشده میراحمد مینامد،ولی پسرهای او یکییکی پس از زایش میمیرند تا اینکه کسروی زاده میشود. او چهارمین پسری بوده که حاجی میرقاسم میراحمد ناممینهد.
سالهای آغازین زندگی
کسروی در روز چهارشنبه ۸ مهر سال ۱۲۶۹ خورشیدی(برابر با ۱۴ صفر ۱۳۰۸ (قمری)) در محله هکماوار یا حکماوار یا حکمآباد در شهر تبریز زاده شد. خانوادهاش او را که نخستین پسر خاندانشان بود ارج میگذاردند. مادرش او را از بازی کردن و آمیزش با دیگر همسالان بازمیداشتهاست. به گفته خود کسروی از پنج سالگی سر او را برپایه آیین آن زمان میتراشیدهاند که او از این کار بسیار آزردهمیشدهاست. وی را از شش سالگی به مکتبی در هکماوار فرستادند،آخوند آن مکتب ملا بخشعلی نامداشته و به گفته کسروی از زبان فارسی چیز چندانی نمیدانسته و چون دندان نداشته گفتارش به خوبی به گوش نمیرسیدهاست. با این همه کسروی درآموختن در سنجش با همسالانش پیشتاز بوده و بسیاری چیزها را با کوشش خود و یاری خانوادهاش آموخت. در ۱۲ سالگی پدرش درگذشت و (بعد از دو سال کار قالیبافی) دوباره به مدرسه دینی بازگشت و طبق وصیت پدر آنرا ادامه داد. حاجی میرمحسن آقا که شوهر عمه و قیم خانواده کسروی بود وی را به مدرسه طالبیه فرستاد. در آن مدرسه نخست کسروی در مکتب مردی به نام ملا حسن به درس خواندن پرداخت. کسروی نخستین بار در همین مدرسه طالبیه با شیخ محمد خیابانی که درس هیئت بطلمیوسی میگفت آشناشد.
در ۱۲۸۵ (برابر با ۱۳۲۴ (قمری)) و همزمان با آغاز این جنبش در تبریز کسروی نخستین بار با نام مشروطه برخوردکرد و به گفته خود از همان آغاز به مشروطه دلبست. در همین هنگام ملای جوانی در هکماوار به دامادی میرمحسن آقا -قیم خانواده کسروی- درآمده و میرمحسن هم مسجد نیای کسروی را بدو سپرده بود و کسروی را نیز وادار کردهبود که از او درس آموزد. ولی کار ان دو به دشمنی کشیدهبود. گرایش کسروی به مشروطه و مخالفت این ملا و میرمحسنآقا با مشروطه نیز دشمنی ایشان را بیشتر میکرد. از این رو کسروی از آموختن از وی دست کشید و در نتیجه قیم خانواده او هم از کسروی رنجید و برخوردش را با او عوضکرد.
در ۱۲۸۷(برابر با ۱۳۲۶ (قمری)) محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ بست. در این هنگام حاجی میرزا حسن مجتهد با گروهی از هماندیشانش در دوچی انجمن اسلامیه را پدید آوردند و کسروی که در این زمان هنوز طلبه بود بیننده این رخدادها بود. پس از آن چهار ماه تبریز دچار درگیری و خونریزی بود که هودهاش برچیدهشدن اسلامیه بود. کسروی که در این زمان هفدهساله بود به ناچار خانهنشین شد و به خواندن کتاب پرداخت. در این زمان بیشتر مردمان هکماوار و همچنین خانواده کسروی دشمن مشروطه بودند و کسروی که به مشروطه دلبستگی پیداکرده بود به ناچار دلبستگی خود را پنهان میداشت. در این میان رخدادهای تبریز را دنبال میکرد تا اینکه تبریز رو به آرامش برداشت و کسروی دوباره به درسخواندن پرداخت. پس از دو سال درس خواندن سرانجام وی به درجه ملایی رسید.
در تابستان ۱۲۸۹ (۱۳۲۸ (قمری)) کسروی به بیماری تیفوس دچارشد. براثر این بیماری کسروی گرفتار یک ناتوانی پیوستهای شد که همواره با بود،کمخون شد و چشمهایش کمسوگردید و دندانهایش رو به پوسیدنگذاشت،موهایش اندکاندک سپید شد و به بدگواری(سوء هاضمه) دچارشد.
پس از رهایی از بیماری خویشانش و اهل محل به گفته خودش به زور وی را به مسجدنیاییش بردند تا ملای آنجا شود و برپایه گفتههای خود کسروی از این پیشه ملایی و به منبر رفتن همواره دچار شرمندگی بود و در اندیشه جستن کاری دیگر. از سوی دیگر ملای رقیب که داماد قیم او میرمحسن بود نیز بر ضد کسروی تبلیغ میکرد و وی را مشروطهچی میخواند تا مردم را از گرد او بپراکند.در این زمان کسروی دو برادر کوچکش را به دبستان نجات فرستاد که این کار نیز از دید مردم آن زمان کاری پسندیدهنبود چه که برادر ان او نیز مانند دیگر سیدها دستار به سر نمیبستند و شال سبز هم نمیپوشیدند. کسروی نیز پوششی نه به مانند دیگر ملایان برگزیدهبود،ریشش را میتراشید،کفش پاشنهبلند و جوراب ماشینباف میپوشید،عمامه کوچک به سر میگذاشت،شالش را سفت میبست و عینک به چشم میزد که همه اینها را دلیل فرنگیپرستی او میشمردند. از این گذشته روضه نمیخواند و روضهخوانان را نقد میکرد و به گفته خود تنها به کارهایی چون خواندن خطبه عقد میپرداخت. از این زمان خود اداره خانوادهاش را به دست گرفت ولی دچار تنگدستیشد. در این هنگام به از بر کردن قرآن پرداخت و کوشید تا معنای آیههای قرآن را نیز بیاموزد.
آشنایی با دانشهای روز
در ۱۲۹۰(برابر با ۱۳۲۹ (قمری)) محمدعلی شاه قاجار به هوای بازپسگیری تاجوتخت به ایران برگشت و در اینجا و آنجای کشور میان مشروطهخواهان و هواخواهان شاه پیشین درگیری و جنگ برخاست،تبریز نیز از آشوب در امان نبود. در این زمان کسروی به گفته خود کمتر از هکماوار بیرونمیرفت. در تابستان همان سال ستاره دنبالهدار هالی هم پدیدارشد. کسروی با شور بسیار شبها به بام خانه میرفت و این ستاره را مینگریست و به گفته خودش این ستاره و کنجکاوی برای دانستن رازش بود که کسروی را به دانشهای روز آن زمان رهنمونشد. روزی یک شماره از ماهنامه عربی مصری المقتطف به دست کسروی افتاد که گفتاری درباره هالی در آن بود. اینچنین با دانش نوین ستارهشناسی آشناشد و به جستجوی کتابهایی درباره دانشهای اروپایی چون فیزیک و شیمی پرداخت. درباره ستارهشناسی کتاب هیئت طالبوف را یافته و خواند.
کنار گذاشتن پیشه ملایی
در ۲۹ آذر ۱۲۹۰ روسها با مجاهدان در تبریز درگیرشدند. کسروی اگرچه در هکماوار از درگیری دور بود،ولی این درگیری و پایداری ایرانیان بر او اثرگذارد و چون محرم هم آغازشدهبود بر منبر مردمان را میشوراند. کسروی به این هم بسندهنکرده و کوشید با چندتنی تفنگ فراهمکرده به جنگجویان بپیوندند. ولی جنگ چهار روز بیشتر به درازا نکشید و مجاهدان از شهر بیرونرفتند و روسها بر تبریز چیرهشدند و صمد خان از دشمنان دیرین مشروطه را بر شهر گماردند. ملایان مخالف مشروطه و پیروانشان هم خشونت سختی را به مشروطه خواهان رواداشتند. کسروی نیز ناچارشد با فشار حاجی میر محسن آقا قیم خانوادهشان در باغ امیر به دیدار صمدخان برود. با این همه برای آن چند روزی که او به منبررفته بود ملایان تکفیرش کردند و ملایی هم که در هکماوار هماورد او بود اوباش را میانگیزاند تا به او آسیب بزنند و سرانجام هم مردم اندکاندک از گرد منبر او پراکندهشدند و او اینگونه از ملایی کنارهگرفت و به گفته خود زنجیر ملایی از گردنش برداشتهشد.
از این پس کسروی چندی خانهنشینبود و به خواندن کتابهای گوناگون میپرداخت و با دانشهای روز آشنا میشد و کمکم دوستانی هم از میان آزادیخواهان یافت. یکی از کتابهایی که به گفته کسروی خواندنش تکانی بر او آورد کتاب سیاحتنامه ابراهیم بیگ بود.
پس از ملایی
کسروی از راه مغازهای که از آن کتاب میخرید با چند تن از آزادیخواهان آشناشد که یکی از آنان خیابانی بود که پس از بسته شدن مجلس به قفقاز و از آنجا به تبریز آمدهبود و اینچنین میان ایشان دوستی پدیدآمد. همچنین با رضا سلطانزاده آشناشد که این دوستی پایداری بود و تا سالهای واپسین زندگی کسروی نیز برپابود.
در این هنگام کسروی با دخترعمه خود-دختر بزرگ خانوادهشان میرمحسن آقا- پیمان زناشویی بست. ولی در این هنگام آزارهایی از ملایان میدید و او را به فرنگیپرستی و ناباوری به دین متهممیکردند. از سوی دیگر چون کاری نداشت دچار تنگدستیشد،به ناچار به فروش کتابهایش دست زد و البته از دوستان دیرینه پدرش یاریمیگرفت. به کسروی پیشنهادشد به جوراببافی بپردازد پس یک ماشین جوراببافی خرید،ولی ماشین ناسالم بود و کسروی آن را پس داد،با این همه فروشنده پیش پرداخت وی را بازنگرداند. ماشین دیگر خرید ولی این یکی هم دچار مشکلشد و او آن را باخت.
در این زمان کسروی که در فراهماوردن پیشهای ناکامماندهبود و کتابهایش را نیز فروخته بود بسیار افسردهشد. در این زمان دلبستگی او به سه رشته ریاضی،تاریخ و زبان عربی بود و او زمانش را به آموختن و خواندن اینها میگذراند. در این زمان برای مجلهای به نام العرفان در صیدا به چاپمیرسید گفتاری به عربی نوشت و فرستاد که این نشریه بی کموکاست به چاپرساند.
مدرسه آمریکایی
در تابستان ۱۲۹۳(۱۳۳۲ (قمری)) جنگ جهانی یکم در اروپا آغازشد. در این زمان عثمانی تا تبریز پیشروی کرد و روسیه را پس زد،ولی چندی نگذشت که شکستخورد و پس نشست. اینچنین آذربایجان میدان جنگ دولتهای درگیر در جنگ شدهبود.
در ۱۲۹۴(۱۳۳۳ (قمری)) کسروی در پی دانشهای نوین خود را نیازمند آموختن زبانی اروپایی دید. نخست کوشید فرانسوی بیاموزد ولی دانست که بیآموزگار نمیتواند. پس خواست به مدرسه آمریکایی مموریال اسکول در تبریز برود از اینرو به نزد مستر چسپ مدیر آن مدرسه رفت و خواهش خود بازگفت. چسپ بالا بودن سال کسروی را منعی بر شاگردی او در آن مدرسه دانسته و بدو پیشنهادکردهبود که در جایگاه آموزگاری بدانجا برود و روزی دو ساعت هم خود به آموختن بپردازد،کسروی هم که از بیکاری رنجمی برده آن پیشنهاد را میپذیرد و به آموزاندن درس عربی به شاگردها پرداخته و خود نیز به آموختن زبان انگلیسی پرداخت. در همان ماههای نخست بود که خودآموزی درباره اسپرانتو یافت و بدان زبان دلبستهشد. همچنین روشی را برای آموزاندن عربی به شاگردان برگزید. سپس کتابی دربردارنده این متد به نام النجمةالدریة نگاشت که تا چندی در دبیرستانهای تبریز آموزاندهمیشد. در مدرسه آمریکایی سه تیره مسیحی(ارمنی و آشوری)،مسلمان و گورانی(یا علیاللهی) بودند که میان مسیحیان و مسلمانان درگیری بود و کسروی نیز از این درگیری آسودهنماند. برخی از مسئولان مسلمان آنجا نیز با وی دشمنی مینمودند. با این همه کسروی چسپ را مرد درستی میخواند که از پیورزی دینی به دور بود.
میان سالهای ۱۲۹۴ و ۱۲۹۵ کسروی که با تاریخ و باورهای بهایی آشنا بود با مبلغان این دین بحثهایی داشت.
در این زمان نیز کسروی به گفته خود از آزار ملایانی که رفتن به مدرسه آمریکایی را برای خواندن درس بابی میدانستند آزارها میدید.
رفتن به قفقاز
در بازه زمانی بستهشدن مدرسه در ۱۱ تیر۱۲۹۵(۱ رمضان۱۳۳۴ (قمری)) کسروی برای یافتن کاری و نیز به دست آوردن تندرستی(پزشکان برای بهبودی بیشتر بدو پیشنهاد سفر داده بودند) وامی از آشنایان گرفت و با راهآهن راهی قفقاز شد. در این سفر کسروی کوشید تا زبان روسی را بیاموزد. به تفلیس رفت و پس از دو روز راهی باکو شد. در باکو کاری نیافت پس سوار کشتی شده به عشقآباد رهسپارشد. آنگاه به مشهد رفت و پس از یکماه از آن راهی که آمدهبود به باکو بازگشت و چون دوباره کاری نیافت باز به تفلیس رفت. در تفلیس با آزادیخواهانی آشنا شد و همچنین از آن شهر و مردمانش خوشش آمد پس چندی در آن سامان ماندگار شد. در آنجا با گیاهشناسی آشناشد. با این همه کاری در آنجا نیافت. پس در نیمه مهرماه به انگیزه نامه مادرش و فراخوان مستر چسپ مدیر مدرسه به تبریز بازگشت.
رها کردن مدرسه آمریکایی
در بازگشت دشمنی میان مسلمانان و ارمنیان بیشترشده و کسروی هم برخوردهای لفظیای با آنان داشت تا اینکه یک روز هنگام برونشُد از مدرسه چند دانشآموز ارمنی وی را دنبال کرده و عبایش را کشیده و بردهبودند. این کار به اعتصاب مسلمانان در مدرسه انجامید و اگرچه با پا درمیانی مدیر دانشآموزان از وی پوزش خواستند ولی کسروی که رنجیدهبود دیگر به مدرسه نرفت.
پیوستن به دموکراتها و رویدادهای پس از فروپاشی رژیم تزاری روسیه
پس از بیکاری کسروی کتاب النجمةالدریة را در زمان آزادی که به دست آورده بود نگاشت که از این کتاب بالاتر یادشدهاست. با چاپ این کتاب با اداره فرهنگ آذربایجان آشنایی یافت. در این هنگام سال ۱۲۹۶(۱۳۳۵ (قمری)) بود که نیکولای دوم واپسین تزار روسیه سرنگونشد. این سرنگونی بر روزگار آن زمان ایران و به ویژه تبریز که روسها درآنجا نفوذ داشتند اثرگذار بود. در این میان خیابانی دست به بازگشایی حزب دموکرات در آذربایجان زد. در این هنگام به گفته کسروی برخی از مشروطهخواهان که در شش سال گذشته از دیگران آزارهای بسیاری دیده بودند سر به کینهجویی برداشتند که کسروی میکوشید آنها را آرام نگهدارد و به چند تن از دشمنان دیروزش نیز پناه دادهبود. در این هنگام بود که دبیرستانها باز میشد و کسروی را برای آموزش عربی در دبیرستان خواندند. در این هنگام بود که کسروی به دموکراتها پیوست.
در این هنگام در تبریز بیماری وبا پخش شد و کسروی هم دچار این بیماریشد. در همین زمان تبریز دچار خشکسالی نیز شد. در این هنگام دولت به مردم آرد میداد و دموکراتها نیز میانجی پخش آرد میان مردم بودند. کسروی هم در هکماوار در این کار به کوشش پرداخت.
در این زمان در روسیه کمونیستها بر سر کار آمدهبودند. در ایران هم آشوب به پا بود،به ویژه در آذربایجان روسهای در حال پسنشینی دست به تاراج و ویرانی شهرهایی چون خوی زدند. در ارومیه و سلماس هم شورش آسوریها خونریزیها پدیدآورد. با آمدن زمستان دولت که به بیچیزان نان میداد خود دچار گرفتاریشد و از جیره ایشان کاست. آنگاه بیماریهای تیفوس و تیفوئید هم در تبریز گسترش یافت و کشتههای بسیاری بهجایگذارد. در این میان یکی از برادران و نیز خواهرزاده کسروی نیز دچار بیماری شدند ولی بهبود یافتند ولی چون مادر کسروی خدیجه خانم به تیفوس دچارشد بهبود نیافت و درگذشت. این رویداد کسروی را آزرد و به گفته خود پس از مرگ پدرش غمبارترین رخداد زندگیش بود.
در ۱۲۹۷ سپاهیان عثمانی به آذربایجان ریختند و جای روسها را گرفتند. اینان به دموکراتها بدبین بودند پس خیابانی و چند تن از یارانش را گرفتند و از تبریز بیرونراندند. عثمانیها در تبریز باهمادی را به نام اتحاد اسلام پدیدآوردند که گروهی از تبریزیان و نیز دموکراتها بدان پیوستند ولی کسروی بدانها نپیوست. در این هنگام کسروی که در هکماوار دشمنان چندی داشت بهتر دید که جای زندگیش را عوضکند،پس به لیلاوا که در آن زمان یکی از بهترین کویها تبریز بود کوچید. در این زمان میرزا تقیخان نامی از یاران خیابانی به همدستی عثمانیان روزنامهای به زبان ترکی به نام آذرآبادگان پایهریزی کرده و در آن به تبلیغ پانترکیسم پرداختهبود. با این همه چون جنگ جهانی یکم به شکست متحدین انجامیدهبود در مهرماه همان سال سپاهیان عثمانی تبریز را رهاکردند و رفتند و اتحاد اسلام نیز فروپاشید. پس کسروی و دیگر دموکراتها به بازسازی سازمان خود پرداختند و کسانی را که با عثمانیان همکاری کرده و در گسترش پانترکیسم کوشیده بودند را از حزب راند. اینان چنین نهادند که از این پس حزب از زبان فارسی بهرهبرد و یکی از آرمانهای خود را نیز گسترش این زبان در آذربایجان بگذارد. در این میان خیابانی به تبریز برگشت ولی برخی کارهایش از جمله برگرداندن رانده شدگان از حزب و نیز انداختن گناه ترورهای پیشینش در تبریز را بر گردن دیگران ، دموکراتها را از او رنجیدهساخت. در این میان کسروی هم دلزدهشده و از حزب پاکشید. با آغاز انتخابات دور چهارم مجلس در ۲۱ تیر۱۲۹۸ خیابانی دوباره دموکراتها را گردآورد و از کردار پیشینش پوزش خواسته خواهان همبستگی دوباره دموکراتها شد. ولی باز هم خودکامگی خیابانی کسروی و دیگران را آزردهمیساخت. در این هنگام وثوقالدوله قرارداد ۱۹۱۹ را با انگلستان بست،ولی خیابانی بر خلاف چشمداشت یارانش خاموشی گزید و بر آن نتاخت،این نیز رنجش دموکرات ها را افزون ساخت. در همین زمان بود که کسروی به کار در عدلیه پرداخت (۲۴ شهریور۱۲۹۸).
در همین هنگام کار دو دستگی میان دموکراتها بالا گرفت و هماندیشان کسروی از حزب انشعابدادند و دسته تنقیدیون را پدیدآوردند. در واپسین دیداری که میان کسروی و خیابانی پدیدآمدهبود این دو به درشتی با هم سخنگفتند و پس از آن کسروی دیگر با خیابانی دیداری نداشت. اگرچه کسروی در زندگینامهاش از آن درشتی در برابر مردی که هژده یا هفده سال از او بزرگتر بود ابراز پشیمانیکردهاست.
خیابانی اندکی پس از آن در روز سه شنبه ۱۷ فروردین۱۲۹۸ بر دولت شورید. کسروی و یارانش دسته خود را منحلکردند ولی خیابانی به تعقیب آنان پرداخته و گروهی از ایشان را آزارانده بود. کسروی هم به ناچار خانه نشینشد. پس از چند روز به ناچار به فخرآباد دهی در دو فرسنگی تبریز رفت. پس از دو هفته سرگرد ادموند رئیس اداره سیاسی بریتانیا خواستار دیدار با کسروی شد. کسروی به کنسولخانه بریتانیا در تبریز رفت و با ادموند دیدارکرد. به گفته کسروی نگرانی انگلستان از گسترش بلشویسم بود چه که میرزا کوچک خان هم با اینان همپیمان شده بود و بریتانیا میخواست از مرام خیابانی سردرآورد. ادموند میخواسته که کسروی را برانگیزاند تا ستیز با خیابانی را پیگیرد،ولی کسروی نپذیرفته و بدو شرح داده که نخست دستة ایشان در هماوردی با خیابانی ناتوانند و دوم آنکه چون خیزش او برای آذربایجانست به رویارویی با او تن نخواهد داد. در همین هنگام نیز از نخست وزیری به دسته تنقیدیون تلگراف رمزیای رسیده بود که اگر به نبرد با خیابانی برخیزید دولت به شما یاریخواهد رساند که آن هم پذیرفته نشد. در این هنگام کسروی باز به تبریز بازگشتهبود ولی خود و دوستانش زیر فشار و تحدید بودند.
چون گروهی از یاران کسروی دربند خیابانی گرفتار آمدند کسروی به ناچار با همسرش از تبریز بیرون رفت،شهرها و دیهها را تنها گذراند تا اینکه در شاهیندژ به تب نوبه دچارشد و یک ماه و نیم در آن سامان ماندگارشد. در آنجا مهمان حاجی میرزاآقا بلوری بود. چون در آنجا پزشکی نبود میزبانش به خواهش کسروی وی را روانه تهران کرد.
در تهران کسروی با یارانش که خیابانی ایشان را از تبریز راندهبود دیدارکرد. با اینکه بیماری او را رهانکردهبود به جستجوی کار برخاست. سرانجام برای آموزگاری عربی در دبیرستان ثروت پذیرفته شد. در تهران نشستهایی برگذار میشد و از کسروی درخواست میشد تا به ستیز با خیابانی بپردازد،ولی کسروی از این کار پرهیز مینمود. در این میان مخبرالسلطنه که والی تازه آذربایجان شده بود از کسروی خواست تا در خواباندن شورش خیابانی همراه او باشد،ولی کسروی نپذیرفت. خیابانی دو هفته پس از آن کشته شد-یا خودکشیکرد- و شورشش فرونشاندهشد.
مرگ همسر نخستش
در تهران نوشتارهایی درباره نارسیدگی به گور نادرشاه افشار نوشت که این کوششها به آشنایی او با گروههای اسپرانتودان هم انجامید. همچنین نشستها و بحثهایی با بهاییان داشت. در این میان به او ریاست عدلیه تبریز را کردند که نپذیرفت. در این میان کسروی هنوز خانوادهاش را به تهران نیاورده بود و برای این کار پول بسندهای نداشت. در این میان بدو عضویت در استیناف تبریز را پیشنهادکردند که او پذیرفت. در بهمن به سوی تبریز راه افتاد،برف و بوران او را بیست روز در راه نگهداشت. در این هنگام آذربایجان چون دیگر جاهای ایران آشفتهبوده و اسماعیل آقا سمتقو بر ارومیه چیرهگشتهبود. عدلیه نیز آنگونه که کسروی میگفت دچار فساد بسیاری بودهاست. روزنامه ملانصرالدین که در پی شورش قفقاز این زمان در آذربایجان پخش میشد نیز به این تباهی به زبان طنز میپرداخت. با این همه کسروی سه هفته بیشتر در تبریز نماند چه که سید ضیاءالدین طباطبایی با کودتا دولت را در دستگرفته و او در ۲۳ اسفند دستور به بستن عدلیه دادهبود. اینچنین کسروی باز بیکارگردیده و با تنگدستی روبهروگشت. در بهار ۱۳۰۰ سید ضیا برافتاد و احمد قوام جای او را گرفت،با این همه عدلیه باز بستهماند. در این زمان بلشویکها در باکو مغازه برادر کسروی را تارجکردهبودند و هنگامی که او به تبریز بازمیگشت شاهسونها بازمانده داراییش را گرفته و وی را لخت کردهبودند. به ناچار کسروی کتابهایش را به برادر واگذاشت تا کتابخانهای گشوده و بیکار نماند. در این هنگام مخبرالسلطنه هم که رابطه خوبی با کسروی داشت حقوق بازمانده کسروی را به وی پرداختکرد و او قرضهای خود را پرداخت کرد و تا اندازهای از تنگی رست. آهنگ رفتن به تهران را داشت که با بیماری همسرش روبهرو گشت. در این هنگام وی با گروهی از اندیشمندان به گسترش اسپرانتو در تبریز میکوشید. در پایان شهریور همان سال بود که حال همسر کسروی بدترشد و دست پایش دچار آماس گردید. پزشکان تشخیص دادند که او دچار استسقای زقی شدهاست و باید عملشود. پس از عمل دو روزی حالش بهترشد ولی شب دوم به ناگاه درگذشت و اندوهی بزرگ گریبان کسروی را گرفت.
همسر نخست کسروی کوچکترین دختر عمهاش بود و کسروی به او دلبستگیای نداشت و تنها با پافشاری خانواده به زناشویی با او تندادهبود. ولی پس از زناشویی به گفته کسروی آن زن با پاکدلی و سادگیاش مهر خود را در دل کسروی نشانده بود. او در هنگامی که به عقد کسروی درآمد سیزدهساله بود.
در مازندران
پس از به سر آمدن چهلم همسرش در ۲۹ شهریور کسروی فرزندانش را به برادرش سپرد و دوباره راهی تهرانشد. هنگامی که کسروی در راه تهران بود رخداد کشته شدن محمدتقی خان پسیان در خراسان رویداد. در ۲۱ مهر پس از سفری دراز به تهران رسید و پس از چندی استراحت به دیدار وزیر آن زمان عدلیه عمیدالسلطنه رفت ولی در عدلیه جا برای کار او بازنبود. اینچنین کسروی باز گرفتار بیپولی شد. او در تهران دوباره همسری گزید. سرانجام او را عضو استیناف مازندران کردند. در ۲۶ آبان کسروی راهی مازندران شد که در آن روزگار تنها راه رفتن به آن سامان بهرهبری از اسب و استر بود و کسروی هم از چارواداری اسبی کرایه کرد و راهیشد. در این زمان امیرمؤید سوادکوهی در سوادکوه بر دولت شوریده بود و سردارسپه(رضاشاه پهلوی آینده) برای سرکوب او سپاه به آن سامان فرستاده بود و کاروان کسروی در فیروزکوه از پیگیری سفر بازداشته شد. پس قزاقها او را با کاروان دیگری روانهکردند ولی چون کاروان از همراهی کسروی خشنود نمیبودند کسروی از ایشان جداشده و پای پیاده به سوی ساری به راهافتاد. در این سفر بود که کسروی نخستین بار با گویشهای ایرانی برخورد کرد و از بودن آنها آگاهشد. او با هر سختیای بود سرانجام به ساری رسید و چهار ماه در آنجا ماند و همسرش را نیز بدانجا آورد. او از زندگی در مازندران لذت میبرد و در آنجا به آموختن گویش مازندرانی و مطالعه پرداخت. در این زمان سمیتقو به مهاباد دست یافته و ژاندارمهای تسلیم شده آن جا را کشتار کردهبود. از سوی دیگر در مازندران شورش امیرمؤید فرونشسته و وی تسلیمشدهبود.
در دماوند
در اسفند از تهران خبر دادند که استیناف مازندران برچیده شدهاست،به ناچار کسروی راهی تهرانشد. در بازگشت به تهران با تیمورتاش دیدارکرد و این زمینه آشنایی آینده تیمورتاش با او شد. پس از چندی از سوی عدلیه او را به دماوند فرستادند تا اختلافات میان کارکنان عدلیه و حکمران آنجا را چارهجوییکند. پس از حل اختلاف خواستند که او در دماوند بماند و کسروی نیز پذیرفت. در این زمان کسروی آغاز به نوشتن آذربایجان فی ثمانیة عشر عاماً و فرستادن آن به ماهنامه العرفان را کرد. در مهرماه قانونی گذاردهشد که برپایه آن دانش قاضیان را بیازمایند،پس کسروی برای آزمون روانه تهران شد و وی بالاترین نمره این آزمون را گرفت. دو ماهی در تهران ماند و این زمان را به پژوهش درباره تاریخ مازندران پرداخت و یادداشتهایی به نام تاریخ طبرستان در هفتهنامه نوبهار نگاشت و پژوهشی درباره نسخه خطی ابن اسفندیار و سنجش آن با نسخههای بیرون از کشور کرد که او خود این را سرآغاز نویسندگی خود میدانست.
در زنجان
پس از چندی وی را به زنجان-که بر سر کنارگذاشتن رئیس پیشین محکمه آن سامان مشکل داشتند- فرستادند. پس از دو ماه به وی پیشنهاد شد به اراک برود و او پذیرفت،ولی با سر و صدای مردم زنجان که خواستار ماندن او بودند این پیشنهاد پسگرفتهشد. در زنجان نوشتن آذربایجان فی ثمانیة عشر عاماً را از گرفت. همچنین به پژوهش درباره رویدادهای در پیوند با جنبش بابیه در زنجان پرداخت که درآینده در نوشتن کتاب بهاییگری از آنها یاریگرفت. همچنین اختلاف لهجه زنجانیها و آذربایجانیها کسروی را برانگیخت تا درباره زبان ترکی و نوشتهها و اثرهای این زبان به پژوهش پردازد.
در پایان تابستان ۱۳۰۱ کسروی را برای آزمایش کارمندان عدلیه به قزوین فرستادند. وی با خانواده به قزوین رفت و یک ماه در آنجا ماند و در آنجا آگاهیهایی درباره قرةالعین بهدست آورد. پس از آن دوباره به زنجان بازگشت. در این میات سفری هم به سلطانیه کرد.
در خوزستان
وی تا آغاز نخستوزیری سردارسپه (رضا شاه پهلوی آینده) در آنجا بود. در این زمان معاضدالسلطنه وزیر عدلیه شدهبود، وی کسروی را به تهران خواست و بدو پیشنهاد رفتن به خوزستان -که در آن زمان گرفتار شیخ خزعل بود- را داد. کسروی نیز شرطهایی برای پذیرش خوزستان به میان گذاشت که چون پذیرفته شد کسروی هم پذیرفت که به خوزستان راهی شود. پیش از رفتن برای نخستین بار بود که با رضاخان سردارسپه دیدار کرد. سردارسپه به کسروی سپرد که عدلیهای برپا کند که از عدلیه انگلیس در آن سوی اروندرود برتریگیرد. کسروی هم به راهافتاد و از راه عراق(بغداد و بصره) خود را به خوزستان رساند. نخست به خرمشهر رفت،آنگاه در آبادان با خزعل در کشتی ویژه وی دیدار نمود. از آنجا بر جهازی نشست و به اهواز رفت. سپس به دشواری راهی شوشتر شد که آن زمان مرکز خوزستان بود. کسروی از نارسیدگی به این شهر و کوچکی آن دچار شگفتی شد. در آنجا دانست که خزعل در خوزستان تنها بر دزفول و شوشتر و رامهرمز چیرگی ندارد که در آنجاها نیز بیشینه کارمندان دولت را جیرهخوار خود نمودهاست. شیخ خزعل آدمکشانی را نیز در دست داشت که برای نمونه سیدعبدالله یکی از رئیسان پیشین عدلیه را یکی از این آدمکشان به فرمان او کشتهبودهاست. در این زمان ۲۵۰ سپاهی ایرانی در دژ سلاسل در نزدیکی شوشتر گردآمدهبودند که تنها نیروهای دولتی آن زمان خوزستان بودند و شیخ خزعل دولتی جُداسر از دولت مرکزی ایران داشت. بریتانیا نیز که سود بسیاری از خوزستان میبرد پشتیبان خزعل بود. در این زمان رضاخان در اندیشه بازگرداندن نفوذ دولت مرکزی بر این بخش از ایران بود.
خزعل و پسرانش در آغاز که دانستند کسروی دانش زبان عربی دارد نخست خوشنود شدند، ولی زمانی که کسروی در روزنامههای عربی در پاسخ به مستقل خواندن خوزستان گفتاری نوشت و خزعل را گمارده دولت ایران و خوزستان را بخشی از ایران خواند خزعل از او خشمگین شد. کسروی در خوزستان از شوش و دزفول دیدارکرد. همچنین ویرانههای جندیشاپور را دید. در خوزستان هنگامی که با عربهای آن بخش آشنا شد دانست که جز دانشآموختگان ایشان کمتر کسی با عربی فصیح آشناست. همچنین دانست که همه عربها با شیخ خزعل میانه خوبی ندارند، از آن دسته عربهای بنیطرف که کسروی با شیخ آنان دیدارکردهبود. در این هنگام که خوزستان دچار بحران بود کسروی پیوسته گزارشهایی از چگونگی خوزستان به دفتر نخستوزیری میفرستاد.
در خوزستان کسروی همچنین به پژوهش درباره گویشهای آن سامان پرداخت. همچنین به جستجو در تاریخ خوزستان و پیشینه درونشُد عرب بدان سامان پرداخت.
در این زمان فشار دولت و به ویژه آرتور میلسپو در مالیه برای پرداخت مالیات سالیانی که خزعل پرداخت نکردهبود بیشتر شد و خزعل نیز به بسیج نیرو میپرداخت. در این زمان برخوردهایی میان کسروی و خزعل هم رخمیداد که خزعل را از او خشمگین تر میساخت. در این زمان کسروی دوستیای هم با باتمایوف کنسول شوروی در اهواز پیداکرد.
پس از چندی کار دشوارتر شد. خزعل هواداران خود را در شوشتر مسلح ساخت و گروهی از کارمندان دولت هم به خزعل پیوستند. در این میان سپاهیان غله و خواربار را از انبار عدلیه به دژ سلاسل بردند. پس از چندی کسروی و همراهانش در اندیشه برونشد از خوزستان افتادند، ولی چون همه راهها بسته شدهبود کسروی سفری به مسجد سلیمان کرد تا ببیند از آن راه میشود از خوزستان بیرون رفت یا نه. در مسجد سلیمان وی از تشکلیان شرکت نفت دیدار کرد ولی چون دید که سران آنجا نیز همبسته با خزعلند دانست که این هم راه گریزی نیست. در این میان کسروی از توطئهای که خزعل و پسرانش برای کشتن او چیدهبودند آگاهشد و دانست که کینه آنان ازو بسیار ژرف است. از دیگرسو در این زمان در رامهرمز و هندیجان درگیری بالاگرفته بود و این رویداد شوشتر را هم بیاثر نگذاشت و گاه خانه برخی کارمندان دولت را تاراجکرده یا آنان را به بندمیکشیدند. در ۱۰ آذر همانسال در شوشتر درگیری آغاز شد و هواداران خزعل کوشیدند تا بر دژ سلاسل دستیابند ولی شکست خوردند و کنترل شهر به دست هواداران دولت افتاد. از دیگر سو دانستهشد که نیروهای دولت بر دزفول دستیافتهاند. اندکی پس از آن دستههای ارتش هم به شوشتر رسید و جشن باشکوهی به پاس این پیروزی در شهر برگذارشد. کسروی هم در این زمان درباره خوزستان و شیخ خزعل مقالهای نوشت که در حبلالمتین به چاپ رسید. چندی پس از آن چون رضا خان سردارسپه به بندر دیلم رسید، خزعل از او امان خواست و اینچنین جنگ پایان پذیرفت.
در این میان رضاخان از اهواز و شوشتر دیدار کرد و در شوشتر هم مهمانیای فراهمساخت، ولی کسروی چون شنیده بود که در گزارش بدو ارجی چندانی بر کارهای عدلیه نگذاشتهاند به مهمانی رضاخان نرفت. چندی پس از آن کسروی عدلیه را به اهواز برد، ولی در آنجا با حکمران نظامی شهر که خود دادگاهی نظامی گشوده بود دچار مشکل شد. ایشان کوشیدند تا عدلیه را به شوشتر برگردانند، ولی کسروی با اینکه از مرکز هم پیغام رسیدهبود که به شوشتر بازگردید سرپیچیده و بر ماندن در اهواز پافشرده بود. در این زمان با نام مستعار خداداد نوشتارهایی را در حبلالمتین یکی درباره چگونگی رفتار سپاهیان با مردمان خوزستان نوشت. همچنین چون در آن زمان زمزمه پادشاهی سردارسپه میرفت، کسروی گفتاری درباره ارجننهادن رضا خان مشروطه را نوشت که حبلالمتین به چاپرساند. چندی پس از آن که فشار حکومت نظامی بالا گرفت کسروی به ناچار در نوروز ۱۳۰۴ با خانواده به عراق سفرکرد و پس از بیست روز گردش در آنجا به اهواز بازگشت. سپس به شوشتر که عدلیه را به آنجا بازگردانده بودند برگشت و اوضاع آنجا را نیز آشفته دید. در این زمان به سفارش روزنامه عربی الاوقاتالعراقیة به نوشتن درباره اسپرانتو پرداخت. در این زمان چون با حکمران نظامی شوشتر هم اختلاف یافت، از تهران خواهان بازگشت او شدند و او در اردیبهشت همان سال باز از راه عراق به تهران بازگشت. در تهران سردار سپه او را به حظور پذیرفت و اختلافهایی که داشت به دادگاهینمودن کسروی میانجامید با پا درمیانی چندتنی از سیاستمداران از میان رفت.
رویدادهای پس از ۱۳۰۴ و آغاز نامداری کسروی
پس از خوزستان کسروی چندی در تهران بیکار ماند، در این زمان به نگارش آذری یا زبان باستانی آذربایجان پرداخت و آن را به چاپ رساند و این زمانی بود که کشاکش پانترکیسم به تازگی رونقیگرفته بود. این کتاب سبب نامآوری کسروی در میان انجمنهای دانشی زمان گردید. در این زمان شرقشناس روس چایگین با کسروی دیدار کرد و سر دنیسن راس آن را به انگلیسی برگرداند. از این پس کسروی در چندین انجمن پژوهشی انگلیسی و آمریکایی عضوشد. در همین هنگام تاریخ پانصد ساله خوزستان را نیز به پایان رساند. همچنین پژوهشی درباره سید نبودن صفویان نمود و میوهاش را در روزنامه آینده نوشت که در آن زمان سر و صدای بسیاری به پا کرد. همچنین به پژوهش درباره گویشهای گوناگون ایرانی پرداخت.
در همین هنگام (۱۳۰۴) هم بود که دودمان قاجار برچیده شد و دودمان پهلوی جای آن را گرفت.
از ۱۳۰۵ کسروی بازرس عدلیه شد ولی تنها در جایگاه داور یک بار به قم رفت زیرا که در این زمان علی اکبر داور وزیر عدلیه شد و عدلیه پیشین را برچید. پس کسروی باز زمانی بیکار شد و در این زمان باز به خواندن و پژوهش پرداخت و این بار پیشینه شیر و خورشید را پژوهید.
در فروردین ۱۳۰۶ کلاسی برای آموزاندن زبان پهلوی به آموزگاری هرتسفلد در تهران برگذارشد که کسروی یکی از شاگردان آنجا بود. در این زمان داور او را برای کار در عدلیه تازه خواست و از او خواست تا عبا و عمامه را کنار بگذارد که کسروی همان زمان این پوشش را کنار گذاشت و پوشش رواجدار آنروز را برگزید. از این پس او مدعیالعموم تهران شد. در این زمان میانه داور و کسروی به هم خورد.
چندی پس از آن کسروی به ماموریتهایی در خراسان از سرگذراند،مرکز میخواست او را در خراسان نگهدارد که کسروی بیاجازه مرکز به تهران بازگشت و این کار داور را خشمگین ساخت. پس کسروی درخواست کنارهگیری از عدلیه را نمود و به وکالت پرداخت. در این زمان تیمورتاش که پشتیبان کسروی بود به وی پیشنهاد کرد که به حزب ایران نو بپیوندد که کسروی نپذیرفت. در این زمان قانون پوشش یکپارچه دادهشد و کسروی از نخستین کسانی بود که به پیشواز این قانون رفته و کلاه پهلوی برسرگذارد. در این زمان از کسی به نام بارون هایراپت زبان ارمنی را در دو سال آموخت. در همان زمان به کارنامه اردشیر بابکان پرداخت.
در پاییز ۱۳۰۷ کسروی دوباره به قضاوت و اینبار در دادگاه جنایی پرداخت. چندی پس از آن تیمورتاش به کسروی پیشنهاد کرد که زیر پشتیبانی وی از وزارت فرهنگ مقرریای دریافتدارد و به جای آن به پژوهش درباره تاریخ و زبان بیشتر پردازد. ولی داور برونشد کسروی را از عدلیه نپذیرفت و با افزایش جایگاه او وی را به ریاست محاکم گمارد. در این زمان کسروی به نگارش شهریاران گمنام پرداخت. چندی پس از آن هم کسروی برای داوری به اراک سفری کرد.
در زمستان ۱۳۰۸ کسروی باز سفری کاری به غرب ایران داشت. در این سفردر همدان بود که کسروی با عارف قزوینی آشنا شد و دوستی دیرپایی با وی یافت. داستان این آشنایی چنین بود که چون عارف در تبعید بود و از دید مالی دچار مشکل،کسروی به همراهانش پیشنهاد کرد تا پولی را برای یاری بدو گردآورند. عارف چون این را شنیده بود برآشفته و به کسروی گلایهکردهبود. کسروی که از بلندطبعی او خشنود شدهبود به دوستی استواری با او پرداخت و تا عارف قزوینی زندهبود این دوستی بیشتر از راه نامهنگاری پایداربود. همچنین کسروی در این سفر به گردآوردن نام روستاها ودیههای ایران -که از پیشتر بدان دستیازیدهبود- پرداخت.
بیرونآمدن از عدلیه
از ۱۳۰۹ اختلاف کسروی با سران عدلیه بالاترگرفت و داور از او رنجش بسیار پیدا کرد. پس از چندی کسروی در دادگاهی که یک سویش دربار بوده حکمی برعلیه دربار داده و اینچنین آشوبی پدیدآمده و نتیجهاش بیرون رفتن کسروی از عدلیه و پرداختن دوباره به وکالت بود. در زمستان ۱۳۱۱ کسروی به سفارش یکی از نمایندگان نامهای به رضاشاه نوشته و در آن به عدلیهای که داور برپاکردهبود سخت تاختهبود. گزارش این کار که به داور رسید رنجشش از کسروی بیشترشد.
کوششهای اجتماعی
پایان زندگی
احمد کسروی در کاخ دادگستری تهران توسط فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید.آثار وی هم پیش و هم پس از انقلاب اسلامی در ایران از کتب ممنوعه بودهاند.

اجساد احمد کسروی و منشی اش حدادپور که بوسیله گروه فدائیان اسلام در داخل کاخ دادگستری به قتل رسیدند.
اتفاقات مهم
اتفاقاتی مهمی که به اذعان خود کسروی در جوانی مسیر زندگی او را تغییر دادند، عبارتاند از: حفظ کل قرآن در حدود بیست سالگی، تکمیل درس دینی و ملا شدن در سن بیست سالگی، رصد دنباله دار هالی و اذعان به اعتبار علم تجربی.
وی در تبریز عربی و انگلیسی آموخت و در مدرسهٔ آمریکایی تبریز عربی تدریس میکرد.
روز بهروز
احمد کسروی دیماه را روز بهروز نامید و خواستار آن شد تا در این روز در مجلس جشنی آن دسته از کتابهایی که به نظر او بیهوده و زیانمند بودند به آتش کشیده شود.
آثار
آذربایجان فی ثمانیة عشر عاما
آذری یا زبان باستان آذربایجان
آیین
افسران ما
از سازمان ملل متفق چه نتیجه تواند بود؟
انگیزیسیون در ایران (ناتمام)
انقلاب چیست؟
الدرةالثمینة (دستور زبان عربی)
النجمةالدریة (دستور زبان عربی)
التشیع و الشیعة
الطریقة
امروز چاره چیست؟
امروز چه باید کرد؟
بخوانند و داوری کنند یا شیعیگری
بهائیگری
بدرالشریعة
پاکخویی
پرسش و پاسخ
پندارها
پیدایش آمریکا
پیام به دانشمدان اروپا وآمریکا
پیام من به شرق
تاریخ مشروطهٔ ایران
تاریخ هجدهسالهٔ آذربایجان
تاریخ پانصد سالهٔ خوزستان
تاریخچه چپق و غلیان
تاریخچهٔ شیر وخورشید
تاریخ مشعشعیان
تیشههای سیاست
چرا از عدلیه بیرون آمدم (درباره زندگی خودش)
چند تاریخچه
چهل مقاله
حاجیهای انبار دار چه دینی دارند؟
حافظ چه میگوید؟
خدا با ماست
خواهران و دختران ما
در پیرامون اسلام
در پیرامون شهریگری یا تمدن
در پیرامون ادبیات
در پیرامون جانوران
در پیرامون خرد
در پیرامون روان
در پیرامون رمان
در پیرامون شعر و شاعری
در پیرامون فلسفه
در پاسخ حقیقتگو
در پاسخ بدخواهان
دین وجهان
دین و دانش
دین و سیاست
دادگاه
دفاعیات
دولت به ما پاسخ دهد
در راه سیاست
زندگانی من (درباره زندگی خودش)
ده سال در عدلیه (درباره زندگی خودش)
راه رستگاری
زبان پاک
زبان فارسی و راه رسا و تواناگردانیدن آن
سیزدهم مرداد
سرنوشت ایران چه خواهد بود؟
سخنرانی کسروی در انجمن ادبی
شهریاران گمنام (در سه بخش)
شیخ صفی و تبارش
صوفیگری
فرهنگ چیست؟
فرهنگ است یا نیرنگ؟
فرهنگ پیمان
قانون دادگری
قهوةالسورات
قیام شیخ محمد خیابانی
کار، پیشه و پول
کارنامه اردشیر بابکان
کافنامه
کتاب پلوتارخ
گفت وشنید
ما چه میخواهیم؟
ما از فرهنگ چه میخواهیم؟
ما وهمسایگان
مشروطه بهترین شکل حکومت
مردم یهود (ناتمام)
نیک و بد
نامهای شهرها و دیههای ایران
ورجاوند بنیاد
یکم آذر ۲۲
یکم دیماه ۲۲
یکم آذر ۲۳
یکم دیماه ۲۳
یکم دیماه و داستانش
یک دین و یک درفش
نشریهها
ماهنامه پیمان (هشت سال و نیم یا هفت دوره سالانه نشر شد)
روزنامه پرچم (یک سال نشرشد)
پرچم هفتگی (۷ شماره)
پرچم نیمهماهه (۱۲ شماره)
نظرات و مخالفتها
کسروی انتقادات سنگینی به اعتقادات شیعه، تصوف، و بهائیت وارد کرد. وی کتابهایی با نامهای شیعیگری صوفیگری و بهائیگری چاپ کرد و از این باورها انتقاد کرد. همچنین با چاپ کتاب ورجاوند بنیاد تلاش کرد روش مذهبگونهای را رواج دهد که آن را پاکدینی مینامید.
کسروی به شعر و شاعران نیز تاخت و از جمله حافظ را «شاعرک یاوهگوی مفتخوار» و سعدی را «مرد ناپاک» خواند.کسروی و پیروانش در ۱ دی هر سال جشن کتابسوزی برگزار میکنند و کتابهایی را که مضر تشخیص میدهند(از جمله دیوان حافظ، رمانها، کتابهای دعا، و کتابهای بهائیان) میسوزانند.
از نقاط قوت کسروی، کارهای تاریخی اش بود که در این زمینه هم ملاحظه میشود، بعضی از تحقیقاتش از جمله تاریخ مشروطه، رنگ ترکی داشت. در موارد دبسیاری هم، به دلیل عدم اعتقاد به روحانیت و تشیع، روشی را طی کرده است که کارش را از حد کار علمی پائین آورده است.
کسروی در خاطرات خود در چرا از عدلیه بیرون آمدم اعتراف میکند که در گذشته گهگاه به مصرف تریاک پرداختهاست و نخستین آن در شوشتر در زمان غائله خزعل بودهاست. در تهران نیز گاهی در برخی مهمانیها از جمله در خانه ملکالشعرای بهار و یک بار هم در تبریز در یک مهمانی به کشیدن تریاک میپرداختهاست. کسروی این اعتراف را در پاسخ نوشتههای مخالفانش نوشتهاست.
دانلود کتابهای دکتر علی شریعتی
مرحوم دکتر علی شریعتی کسی است که خدمت بزرگی به اسلام و به این انقلاب اسلامی کرد. در زمانی که اسلام داشت به خرافات آلوده و به بیراهه می رفت، دکتر شریعتی با ایدلوژیک کردن دین، جلوی این انحراف را گرفت و در زمانی که اذهان جوانان و عموم مردم نیاز به اندیشه های انقلابی داشت، روح این مردم با سخنرانی ها و جزوه ها و نوشته های دکتر شریعتی تغذیه می شد. امروز نیز بعد از گذشت بیش از 30 سال از درگذشت او هنوز افکار و اندیشه های او می تواند راه را به ما نشان داده و صراط مستقیم را از غیر مستقیم برای ما ترسیم کند. به تمامی افراد، مخصوصا جوانان ایرانی توصیه می کنم تا کتابهای دکتر شریعتی را با دفت مطالعه کنند و از اندیشه های این مرد بزرگ بهره ببرند.
شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم ----- دانلود
مسولیت شیعه بودن ----- دانلود
آری اینچنین بود برادر ----- دانلود
ابراهیم در کشاکش یک انتخاب ----- دانلود
اگر پاپ و مارکس نبودند ----- دانلود
بازگشت به خویشتن ----- دانلود
پدر مادر ما متهمیم ----- دانلود
پیروان علی و رنجهایشان ----- دانلود
تجدد یا تمدن ----- دانلود
تحلیلی از مناسک حج ----- دانلود
تشیع علوی ـ تشیع صفوی ----- دانلود
توتم پرستی ----- دانلود
جهت گیری طبقاتی اسلام ----- دانلود
روش برداشت از قرآن ----- دانلود
سرود آفرینش ----- دانلود
سلمان پاک ----- دانلود
سوره روم پیام امید به روشنفکر مسؤول ----- دانلود
شهادت ----- دانلود
علی، حقیقتی برگونه اساطیر ----- دانلود
فاطمه فاطمه است ----- دانلود
فلسفه نیایش ----- دانلود
کویر ----- دانلود
مذهب علیه مذهب ----- دانلود
مکتب،وحدت،عدالت علی ----- دانلود
نیازهای انسان امروز ----- دانلود
نیایش ----- دانلود
یک جلوش تا بی نهایت صفرها ----- دانلود
------------------------------------------------------
انواع مبارزه اجتماعی برای اصلاح ----- دانلود
بر فراز یک زندگی ----- دانلود
پرسش و پاسخ درباره ایدئولوژی ----- دانلود
تولد دوباره اسلام ----- دانلود
ثار ----- دانلود
جامعهشناسی سیانتیستی ----- دانلود
چه نیازى است به على؟ ----- دانلود
دریغها و آرزوها ----- دانلود
زیباترین روح پرستنده امام سجاد ----- دانلود
شب قدر ----- دانلود
مصدرهای به درد بخور زندگی یک روح ----- دانلود
نامه به دوست ----- دانلود
نامه به علیاصغر حاج سیدجوادی ----- دانلود
نامه به فرزند ----- دانلود
نوروز ----- دانلود
------------------------------------------------------
آخرین نامه به پدر ----- دانلود
زندگی نامه دکتر علی شریعتی ----- دانلود
متن کامل وصیت نامه دکتر علی شریعتی ----- دانلود
کتابهای عهد عتیق (تورات) و عهد جدید (انجیل) و مزامیر
به قول دکتر الهی قمشه ای هر فردی باید ابتدا کتابهای الهی را مطالعه کند و برای آنها اولیت بیشتری قایل باشد، ما مسلمانان نیز ابتدا باید کتاب پیغمبر اسلام، حضرت محمد(ص) را مطالعه کنیم و بعد از آن کتابهای تورات و انجیل. البته با اینکه می دانیم این کتابها تحریف شده هستند، ولی باز هم می توان حرفها و سخنان درست و صحیحی را در آن ها یافت. با توجه به اینکه در همه ی خانه ها قرآن وجود دارد، آنرا قرار نمی دم ولی کتابهای تورات و انجیل و مزامیر را که در اختیار خیلی ها قرار ندارد قرار می دهم. امیدوارم مطالعه ی اینها باعث افزایش بینش و معرفت شما گردد.
کتاب عهد عتیق (تورات) --------- دانلود
کتاب عهد جدید (انجیل) --------- دانلود
کتاب مزامیر ---------------------- دانلود
پنج نامه از جلال آل احمد
جمعه 6 اردیبهشت 1347
حضرت حاتمی1 کاغذت رسید و این جوابش. با یک روزنامه. راجع به تختی2 خیلی
شور زده بودی. و بفرما! از خودم بنویسم اینکه خیلی لوس میشود و خودخواهی.
ولی چاره چیست تو خود خواستهای.
پس از آن دست شکستن در دیماه- در 15 اسفند افتادم از نو به گریپ ژاپنی که
چیز نحسی است. سرگیجه و استفراغ... و تاکنون سه بار افتادهام. بار دوم
در شیراز- بار سوم پس از آمدن به تهران. و سپس ضعف و از کلاس که درمیآیم
جوی عرق از زیر بغلم روان. و الخ...یعنی پیری زودرس؟ نمیدانم. کمخونی
مزمن و سگدویهای جوانی و این ایام آخر برای کار اتحادیه3 که هیئت دبیرانش
عبارتند از: عیال فقیر- بهآذین[ محمود اعتمادزاده] – [ سیاووش] کسرایی-
[نادر] نادرپور- [داریوش] آشوری ( پنج نفر) و ما خودمان را کنار کشیدیم که
زیاد تو پوز نباشد برای بعضی دستگاهها.4 ولی هستیم و دیشب جایت خالی مجلس بود
و الخ... و تا کنون سه هزار تومن وجوهات دارد کانون نویسندگان ایران و
دیگر قضایا. اساسنامه و آئین نامه و این حرفها هم دارند که تصویب شده و دیگر
بازیهای ظاهر سازی. و فعلاَ مشغولیم. بزودی تقاضای عضویت و الخ.
کتاب سبز را ندیدهام. حیف. اگر داری بفرست. و اگر چیزی نوشتی دربارهاش(
که بجنب) بفرست برای آرش. ( آیا میبینیاش؟ دو شماره تا بحال در آمده).
کارنامه سه ساله بگمانم خواهد شد چهارساله و بعد هم پنج ساله و بعد هم خدا
عالم است. از خایهای که حضرات ناشران دارند!
دیگر اینکه نیل5 را هم ترساندهاند به کنار رفتن و اینکه زیاد دارد دست از
آستین در میآورد. ولی ما اگر لیاقت داشتیم کارمان را میکنیم. و اگر نه
که هیچ.
دیگر اینکه تو بجنب و یک چیزی چاپ کن. شعرهایت را دستکم. برای عضویت در
اتحادیه نویسندگان که لازم است جواز ورودی داشته باشی.
و اما بعد این روزها خیال دارم( سفر فرنگ- روس- آمریکا) را آماده کنم و(
خدمت و خیانت روشنفکران) را. تا چه پیش آید. والسلام جلال.
که مولانا فرموده:
هرچیز که میورزی میدان که همان ارزی!
اسالم 13 مرداد 1347
حضرت حاتمی 6 کاغذت را با دفتر بازیهای کازرون تازگی از تهران برایم
فرستادهاند. مقاله را فوراَ فرستادم برای اسلام کاظمیه که آگر آرش 7 زیر چاپ
دارد بگذارد جزو مطالب.
اما بدجوری پوست بابا را کنده بودی که جمعاَ کاری کرده بود در حدود
تذکرةالبلادهای عهد بوق. و جزوهات اینجاست تا برگردم تهران. الان یک ماهی است
این گوشهام. دارم سروصورتی میدهم به« خدمت و خیانت روشنفکران» که قرار
است آخر شهریور بسپارمش دست ناشر. شاید به این علتهاست جمعاَ که مدتی است
چیزی برایت ننوشتهام. عیب علتی که ندارم.
خبرهای افواهی هم وقتی مسلط بر آراء و عقول است که سانسور مسلط است.
نمیدانم عاقبت اوراق کانون نویسندگان بدستت رسید یا نه و در ارتباط مستقیم با
حضرات قرار گرفتهای یا نه.
باز هم یادآوری میکنم که چرا شعرهایت را یکجا چاپ نمیکنی؟ آن شعری را
که نوشته بودی در پیام نوین8 ببینم دیدم. بسیار خوب بود. الان مجله دم
دستم نیست تا بگویم چرا. ولی با تکیه به همان یک شعر اصرار میکنم که چاپشان
کن. تو که دفتر بازیهای کازرون را میتوانی ترتیب بدهی شعرها را هم بده و
بفرست. میدهم به یکی لابد چاپ میکند.
روزنامه تازهای ندارم و بیخبرم. جز رادیو و یک اطلاعات9 کوفتی به
اینجاها نمیرسد. شاید چه بهتر. والسلام نامه تمام.
جلال
[ در حاشیه:] از شهر سبز یک نسخة دیگر هم قبلاَ برایم رسیده بود با امضای
کسی جز نویسنده پشتش به عنوان اهداء که دادم دست برادرم که ترتیبش را
بدهد و حالا تو زحمت او را کم کردهای. به اسلام10 نوشتم. چون در جریان است و
بود. من تا آخر دهة دوم مرداد اینجا هستم بعد لابد میروم تهران. آنوقت
بیشتر از هم خبر خواهیم گرفت. والسلام تر.
27 بهمن 1347
حضرت ناصری11 کاغذت رسید. و ممنون از اطلاعات نخوانده و نشنیدهای که در
باب سیل اخیر فرستاده بودی. کاش میشد جایی منتشرشان کرد. خواسته بودی اگر
چیزی حاضر دارم بفرستم. چند تایی جزوه است( یعنی که 8 تا) که میفرستم.
حتم ندارم قبلاَ برایت نفرستاده باشم. اگر مکرر شده است میبخشی و میپخشی.
اگر هم نشد که هیچ. ولی یادت باشد که اوضاع کواکب و سیارات حکایت ازین
میکند که هر چند صباح یک بار حضرات خامة جامعه را از روی این شیر بیرونق و
چربی جمع میکنند میگذارند توی یخچال. مواظب باشیم که این خامة جامعه به
هدر نرود. تا بشود چیزی را از نسلی به نسلی رساند. دنیا که همیشه این جور
نمیماند. و این قوای تحلیل رفته را نباید ارزان از دست داد.
و اما بعد چون نوشته بودی مقداری عکس و تفصیلات از سیل داری- چطور است یک
گزارش هن ضمیمهشان کنی بفرستی؟ شاید توی آرش12 چاپش کردیم. گر چه آدم دلش
نمیآید از طرفی یک مجله را و از طرف دیگر یک مرد میدان را، به این صورت
و برای گفتن یک حقیقت از میدان بدر کند و دچار گرفتاری... ولی آخر چه باید
کرد؟ اگر در سختترین شرایط چند تا آدم حسابی پیجوی این حرف و سخنها
نباشند فردا که بداند که ما چه کشیدیم و چه دیدیم؟
و اما بعد سلام به عیالت. که گر چه سعادت دیدارش رخ نداد. و سلام به دیگر
دوستان. والسلام15
جلال
28 اسفند 1347
حضرت ناصری 13 کاغذ و عکسها رسید. حیف که عکسها نت نیستند. و در باب آن
مطالب قبلی که مینوشتی حکایتی ندارند.
و اما بعد در باب آن چهلتن14 و گرفتاریشان دلم میخواست خبری داشته
باشم. یا چیزی دستگیرت شد ما را بیخبر نگذار.
و ثانیاَ .... اما نه « به این» سالها.15
و رابعاَ سلام به عیال
و خامساَ مجلة آرش آن شماره چاپ دومش16 تمام شد و گویا میرود چاپ سوم.
اولین بار در تاریخ مطبوعات از شهریور 1325 به این سمت که چنین اتفاقی
میافتد. قبلش را من خبر ندارم والسلام
جلال
26 بهمن 1347
حضرت اوجی17 کاغذت مدتهاست رسیده. مشهد بودم که جوابش را دیر میدهم.
کاغذ اولت هم رسید و من شعر را دادهام به اسلام. مطالب در باره آرش را به
خود او مینوشتی بهتر بود. میدانی که در آرش من همان اندازه کارهای هستم
که در جهان نو18 بودم. یک وردست. فقط.
و اما در باب صمد.19 در این تردید نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان
میخواهد قصه بسازیم و ساختیم- خوب ساختیم دیگر. و آن مقاله 20را هم من به
همین قصد نوشتم که مثلاَ تکنیک این افسانهسازی را روشن کنم برای خودم. حیف
که سرو دستش شکسته ماند و شاید هدایتکننده نبود به آنچه مرحوم
نویسندهاش میخواست بگوید.
و اما بعد- کتاب سومت را لابد وقتی به تهران آمدی با خودت میآوری به یک
بنده خدایی از ناشرها میدهیم چاپ کنند. این روزها شعر بازار خوبی دارد. با
زمان21 صحبتش را میکنم. خیالت راحت باشد. کار آدم حاضر باشد ناشر فراوان
است. والسلام
جلال
----------------------------------------------------------------------------
1 - حسن حاتمی
2 – غلامرضا تختی
3 – منظور کانون نویسندگان است.
4 – اشاره به سازمان امنیت است.
5- انتشارات نیل
6- حسن حاتمی
7 – مجله آرش
8 – مجله پیام نوین
9 – روزنامه اطلاعات
10 – اسلام کاظمیه
11 – حق وردی ناصری
12 – مجله آرش
13 – حق وردی ناصری
14 – اشاره به دستگیری چهل تن از نویسندگان جنوب ایران که مجله ای را
منتشر میکردند و از جمله آنان: عدنان غریفی- نسیم خاکسار- پرویز زاهدی-
ناصرموذن و....
15 – اشاره به تبریک سال نو است.
16 – منظور شماره ویژه صمد بهرنگی است.
17 – منصور اوجی
18 – مجله جهان نو
19 – صمد بهرنگی
20 – منظور مقاله« صمد و افسانه عوام» است که در مجله آرش ویژه صمد بهرنگی
در آذر ماه 1347 چاپ شد.
21 – انتشارات زمان
حروفچین: شراره گرمارودی
عزاداری های نامشروع-نوشته جلال آل احمد
عزاداری های نامشروع
( رساله التنزیه )
نوشته حسن حسینی عاملی ترجمه جلال آل احمد سال 1332
ترجمه رساله التنزیه ، توسط زنده یاد جلال آل احمد به عمل آمده و در واقع این ترجمه، نخستین اثر قلمی چاپ شده از آل احمد است که پس از مراجعت وی از نجف اشرف به آن پرداخت و در آذرماه 1322 تحت عنوان عزاداری های نامشروع، از سوی انجمن اصلاح منتشر گردید.
خود آل احمد در مثلا شرح احوالات در این باره می نویسد :
جزوه ای ترجمه کرده بودم از عربی به اسم عزاداری های نا مشروع، که سال 22 چاپ شد و یکی دو قران فروختیم و دو روزه تمام شد ...
پیش از انقلاب، گویا دوستان آل احمد امکان تجدید چاپ و نشر آن را نیافتند و در ضمن مجموعه آثار آن زتده یاد، آن را منتشر نساختند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم ترجمه این رساله، فقط یک بار از روی نسخه اصلی – رونوشت- موجود در نزد استاد شمس آل احمد، برادر گرانقدر جلال آل احمد، توسط آقای "سید قاسم یاحسینی" در بندر بوشهر چاپ شد که به طور طبیعی از توزیع محدودی برخوردار بود. و به هر حال ما با استفاده از فرصتی که هم اکنون و پس از پخش بیانات تاریخی حضرت آیت الله خامنه ای دام ظله الوارف–در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران-
به دست آمده است، به نشر آن اقدام می کنیم تا هم روشن شود که فقها و علمای بزرگوار پیشین هم، قمه زنی و اعمال مشابه آن را بدعت و امری خلاف و غیر مشروع می دانسته اند و هم نسل جوان ما آگاه گردد که بیان حقیقت همیشه یک واجب الهی، بر عهده علما و فقها اسلامی بوده است ... .
در مورد ترجمه رساله به فارسی باید توجه داشت که این نخستین اثر قلمی مرحوم آل احمد است و گویای چگونگی نثر نیم قرن پیش-1322- تواند بود و بی شک اگر جلال آن را بعدها ترجمه می کرد، از نثر بهتر و جالب تری برخوردار می شد.
امید است که خداوند این خدمت را از علامه امین و زتده یاد آل احمد بپذیرد.
قبل از ورود به ترجمه مجددا این نکته را متذکر می شویم که این ترجمه بدان علت که اولین کار جلال آل احمد بوده دارای کاستی ها و اغلاطی است و به همین جهت ما قصد داریم ترجمه صحیح تری از اثر گرانقدر را ارایه نماییم که انشاءالله در آینده ای نزدیک به دوستان تقدیم خواهد شد.
متن ترجمه
به نام خداوند بخشنده مهربان
سپاس خدا را و درود بر پیغمبر ما محمد صلی الله علیه و آله. خداوند در همه جا نهی از منکر و بازداشتن مردم از کارهای بد را قلبا و لسانا و در هر حال و حتی الامکان واجب فرموده است.
بزرگ ترین گناهان این است که انسان بدعت ها را بجای امور مستحب گرفته و یا امور مستحبی را بدعت وانمود کند. از طرفی چون شیطان و یارانش همیشه در صدد ترویج امور منکر و زشت هستند و در هر مورد راه بخصوص آن را خوب می شناسند مردمان دیندار را نیز از راه دین گول زده و از راه در می برند و این خود بهترین راه گمراه کردن مردم است و کمتر عبادت و سنتی هست که شیطان با وساوس خود در آن دخالت نکرده آن را فاسد ننموده باشد. از جمله این امور یکی موضوع عزاداری برای امام حسین علیه السلام است. در این مورد چون شیطان و یارانش با همه کوشش و تلاش خود نمی توانستند کاملا پیروز شوند، تصمیم گرفتند مردم را وادار کنند که در این موضوع بدعت ها و منهیات و اعمال شنیع بسیاری وارد نمایند. و به این طریق سود و ثواب های آن را از بین برده اموری را در آن وارد کنند که نه تنها تمام مسلمانان بلکه تمام ملل دیگر نیز آن اعمال را شنیع و زشت می دانند. علاوه بر زشتی، این امور اغلب از چیزهایی است که در قرآن و سایر اخبار رسما از آنها نهی شده و به عمل کنندگان آنها وعده عذاب داده شده است. این امور منهیه که در این عزاداری ها فراوان اتفاق می افتد، از قرار زیر است :
1. کذب و دروغ گفتن. اخبار دروغ و نادرستی که دروغ بودنشان از روز، روشن تر است و نه در کتابی نوشته شده و نه در جایی نقل گردیده است و با وجود این، شب و روز بر سر منابر و در میان مجالس بدون رادع و مانعی خوانده می شود و این خود به تنهایی از بزرگ ترین معاصی است مخصوصا وقتی که نسبت به خدا و پیغمبر و امام علیه السلام نیز باشد که مبطل روزه نیز می گردد.
2. آزار نفس و اذیت کردن بدن که همان زدن به سر یا سینه می باشد. بدتر از این سینه و سر کوفتن، قمه زدن و شاخسینی است که در نتیجه ریزش خون اغلب علت ایجاد امراض و یا زخم های منکر ناعلاج می گردد. و یا چون زنجیر زدن (یعنی با آن زنجیرهای نکره به پشت یا به سر و صورت کوبیدن و یا به سینه زدن) و سینه ها را خراشانیدن و زخم کردن و غیر اینها. حرام بودن این امور عقلا و نقلا ثابت است. یعنی حفظ نفس از ضروریات شش گانه اسلامی به شمار می رود؛ مخصوصا که دین اسلام دین سهل و ساده است و پیغمبر فرموده : "جبتکم بالشریعه السهله السمحاء ". یعنی من برای شما دین بسیار آسان و ساده آورده ام و رفع حرج در موارد مختلفه که در قرآن نیز می فرماید: " و ما جعل علیکم فی الدین من حرج ". یعنی ما در دین امر دشواری بر شما با نکرده ایم، خود این سخن را ثابت می کند.
3. جیغ زدن ها و فریادهای بلند زنان ( که غالبا در پای منابر و مجالس عزا اتفاق می افتد ) که علاوه بر شنیع بودن آن اصلا گناه و معصیت کبیره است.
4. داد و فریاد و نعره های وحشیانه با صداهای منکر است.
5. غیر از اینها که شمرده شد آنچه به نام دین در این گونه مجالس موجب آبروریزی و هتک حرمت فوق العاده دین می شود و حد و مقداری نیز نمی توان برای آن شمرد و در هر جا بنابر چگونگی زندگی مادی و اقتصادی افراد تغییر می کند. داخل کردن این اعمال زشت و نامشروع در اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام از افسون های شیطان و از گناهانی است که خدا و رسولش را به غضب می آورد. و حتی خود امام حسین نیز که در راه زنده کردن دین رسول خود کشته شد و برای جلوگیری از منکرات و منهیات بود که این همه فداکاری کرد، هرگز از این اعمال راضی که نخواهد بود هیچ، از این کسان بیزاری نیز خواهد جست.
زشتی این اعمال مخصوصا وقتی است که به پای دین حساب شود و به اسم طاعت و عبادت صورت یابد. ایمه ی ما به ما دستور داده اند که : کونوا زینا لنا و لا تکونوا شینا علینا. یعنی برای ما زینت و آفرین باشید نه باعث سرافکندگی و مذلت. و علاوه بر این ما را امر کرده اند اعمالی بکنیم که بگویند : خدا جعفر بن محمد علیه السلام را رحمت کند که چه نیکو اصحاب و پیروانش را ادب آموخته. و در عین حال از هیچ کدام از ایمه ی ما روایت نشده که به پیروان خود اجازه چنین کارهایی را داده باشند یا خود ایشان به این کارها برخاسته باشند و یا در زمانشان علنا یا مخفیانه کسی یا کسانی به این کارها برخاسته دسته بندی کرده و در ملأ عام آبروی اسلام و تشیع را برده باشد. هرگز! هرگز! حتی در زمان آزادی شیعیان نیز با آنکه برای اعمال خود مانعی نمی دیدند مانند زمان مأمون و اوایل دولت بنی عباس چنین اعمالی سابقه ندارد. با هزار اگر – اگر فرض کنیم که این اعمال حرام هم نباشد، بدون شک چیزهایی است که باعث ننگ و عار مذهب بوده مردم را از چنین دینی بیزار می کند و حتما زبان بدگویی را به روی دین ما خواهد گشود. شک نیست که این اعمال، این دسته بندی ها این سینه زدن ها، این به سر کوفتن ها، این زنجیر زدن ها و قمه کشیدن ها، این بی آبروگری ها آن هم در برابر مردم و در معابر عام (مخصوصا این روزها در ایران در معرض انظار تمام دول خارجی-مترجم) و این وحشیگری هاو بربریت ها و تمام این اموری که خدا و پیامبر و امامان هیچ کدام به آن راضی نخواهند بود و بدتر از همه نسبت دادن این امور به همان بزرگواران، بدترین گناهان و فجیع ترین خیانت و پرعقاب ترین معاصی است.
عزاداری بر امام حسین علیه السلام و اقامه ماتم آن بزرگواران با وقوع این همه فجایع، مستحب نخواهد بود، بلکه حرام نیز هست. دین اسلام دین عقل است. مسلمان واقعی یعنی عاقل کامل. بنابراین هر کاری که مخالف عقل باشد بدون شک حرام و اگر از ایمه نیز درباره آن تحریمی نشده باشد به پیروی از عقل ما مجبوریم که از آن دوری جوییم. با طبل و شیپور و بوق و کوس در برابر مردم بیرون آمدن و این وحشیگری ها را در آوردن چه در ایران و چه در عراق چه در مکه و چه در آفریقا هرجا که باشد حرام و مخالف دین و شرع است.
کتاب المجالس السنیه (کتابی است بسیار بزرگ و نیکو که برای اصلاح وضع عزاداری و روضه خوانی و غیره از طرف نویسنده محترم کتاب منتشر شده است-مترجم) را که منتشر کرده ایم در آن هیچ مقصودی نداشته ام جز اینکه این اخبار نادرستی را که بر سر منابر به ایمه نسبت می دهند تصحیح و درست کرده باشم، جز برای اینکه از این زیاده روی ها و افراط ها جلوگیری کرده باشم و جز برای اینکه از آبروریزی ها به نام اسلام ممانعت به عمل آورده باشم. اکنون کسانی برخاسته اند و به من تهمت می زنند که می خواهد اخبار را نسخ کند و از اجرای اعمال دین جلوگیری کند و غیره. شما را به خدا ببینید چگونه تهمت می زنند.
خدا خود می داند و بندگان راستگو و درست کردار او نیز همه می دانند که من در این گوشه انزوا نشسته مال و جان عمرم را فقط و فقط وقف انتشار احکام خدا و پراکندن حقایق کرده ام و در این کار نیز از هیچ کس کمکی نخواسته ام و هیچ قصدی جز این ندارم. در این کار نیز مقصودم جز تهذیب این اخبار دروغ و جلوگیری از این منهیات و ممانعت از این بی آبرویی های به نام اسلام چیز دیگری نیست و می کوشم که ذاکرین و وعاظ ، همه کسانی باشند که توجه همه را جلب کنند و گوش ها و قلب ها را به خود جذب کنند و در عین حال باعث افتخار و مفخر اسلام باشند نه باعث ننگ آن. می کوشم که این روضه ها و این عزاداری های آنان خود یک عبادتی باشد خالی از هر گونه شاﺋبه و ریب و قصد دیگری. اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام چیزی جز ذکر مناقب آن بزرگوار و مقاصد مهم آن سرور و فهماندن اینکه چرا او خود را به کشتن داد چیز دیگری نیست و اگر چنین باشد و بالای منابر جز اینها سخنانی رانده نشود بدون شک این خود یک وسیله ترویج از اسلام است و از این گونه مجالس است که باید حمایت و پشتیبانی کرد و برعکس بر پای داشتن این گونه مجالس به نام دین برای کارهای نامشروع باز بدون شک بزرگ ترین ضرر را به پیکر اسلام وارد می آورد و من برای نمونه یکی از این مجالس عزاداری واقع و منابر حقیقی را که خودم در آن حاضر بودم ، ذکر می کنم :
در شهر بعلبک در مجلس فاتحه یکی از بزرگان همان شهر حاضر بودم یک نفر واعظ دانا و زبردست یکی از خطب نهج البلاغه را که درباره صفت اموات بود خیلی خوب و بدون غنا و آواز خواند. یکی از دانشمندان مسیحی که در آنجا حاضر بود به رفیقش گفته بود من نه از بلاغت و فصاحت این خطبه که انشاء مرد بزرگی است در شگفتم و نه از روانی کلام این ناطق، بلکه تنها چیزی که مرا متعجب می کند این است که چرا این ناطق مانند معمول سایرین خطبه خود را به آواز و با غنا نخواند؟ همین مرد می گفت که ما گمان می کردیم شما همه مانند یکدیگر هستید و برای همین از آوازخوانی نکردن این ناطق در تعجب آمدم. البته این سخنان یک مرد مسیحی است که نمی داند ممکن است در بین وعاظ و ناطقین نیز کسانی باشند که مفخر شیعه می باشند و همه کس می تواند از سخنانشان استفاده کند و بر معلومات خود بیفزاید. او چه می داند که کسانی هم هستند که هرگز به خواندن این روایت های غلط راضی نمی شوند؟ روایت هایی مانند روایتی که شمر در آن به امام حسین می گوید : بعدک حیا یا ابن الخارجی. و یا حدیث تعداد جراحات وارده بر زینب و یا حدیث مکالمه زینب با عباس در هنگامی که شمر برای او و برادرش امان آورده بود یا حدیث آمدن زین العابدین علیه السلام در شب سوم عاشورا با قوم بنی اسد برای دفن پدرش و حدیث آمدن مرغان و غوطه خوردن در خون سید الشهدا و غیر از این از احادیث و روایات مجعوله و دروغی که روز و شب بر منبرها خوانده می شود و کسی نیست که از آن جلوگیری کند.
بعضی برای اینکه امر شاخسینی و یا زنجیر زدن را مستحب نشان بدهند، بدون هیچ گونه فکر و تعقل، قضیه فصد و حجامت را برای ما مثال می زنند و می گویند چون حجامت که یک نوع آزار بدن است مجاز و حتی مستحب است پس شاخسینی و اعمال دیگری نیز که به بدن آزار نمی رساند ولی مستحب است اشکالی نخواهد داشت . غافل از اینکه خود حجامت در وقتی مجاز خواهد بود که دکتر و طبیب دستور صریح بدهد یعنی معلوم شود که اگر شخص حجامت نکند خواهد مرد. در این صورت است که حجامت کردن مجاز است و گرنه در غیر این صورت حجامت کردن هرگز مستحب نبوده و حرام است. تازه این حجامت کردن است که درباره آن ممکن است طبیبی تشخیص صلاحیت بدهد و آن را مجاز بداند ولی شاخسینی و زنجیرزنی یا سینه زنی آن هم در معبر عام که جز یک دیوانگی نیست می تواند مورد صلاحیت واقع شود و آیا هیچ طبیب و دکتری می تواند آن را تجویز کند و دستور بدهد. حجامت خود یک امر حرام است ولی اگر طبیب حاذق دستور داد مجاز می شود ولی آیا دکتری هم هست که شاخسینی و زنجیرزنی و سینه زنی را که در اصل دین حرام است تجویز کند و برای رفع مرض دستور بدهد؟ وای از این نادانی ها وای از این بدبختی ها فرض می کنیم دکترها و اطباء نیز چنین کارهای زشتی را تجویز کنند ولی آیا این گردن کلفت هایی که قمه و زنجیر را به سر و سینه خود می کوبند چه مرضی دارند که برای خوب شدن آن اقدام به این کار می کنند و چه دردی دارند که این راه معالجه و مداوای آن است؟
این امور بدون شک نه فایده دنیوی دارند و نه فایده اخروی. در دنیا باعث مرض و کوری و سینه تنگی و قوز درآوردن و در آخرت نیز باعث عذاب سخت الهی خواهند بود. برعکس کسانی که مردم را خر کرده و برای این امور هم فایده دنیوی و هم اجر اخروی قایل شده اند گفتار این کسان بی شباهت به گفته آن صوفی نیست که : سیبی دزدید و همان را صدقه داد. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام علت این امر را از او پرسید او در جواب گفت من یک سیب دزدیدم در اثر آن برای من یک گناه نوشتند زیرا که خدا در قرآن می فرماید : " ومن جاء بالسیبة فلا یجزی الا مثلها". و وقتی که آن را صدقه دادم ثواب برای من نوشتند. زیرا که خدا در قرآن می فرماید : " من جاء بالحسنة فله و عشر أمثالها "، پس در این میانه، 9 ثواب برای من باقی خواهد ماند. ولی حضرت صادق علیه السلام به او گفتند این عقیده تو بسیار نادرست و حرف تو بسیار غلط است. زیرا که خداوند در قرآن می فرماید که : " إنما یتقبل الله من المتقین" . و تو علاوه بر اینکه متقی نیستی چون دزدی کرده ای یک گناه در اینکه چرا دزدی کرده ای برایت می نویسند و یک گناه دیگر در اینکه چرا در مال غیر تصرف نابه جا کرده ای.
کسانی نیز در این باره می گویند تنها امور بزرگ و بلایای بسیار سخت است که پاداش بسیار نیک و جزای خیر دارد ولی باید گفت که این گونه استدلال اصلا با این موضوع رابطه و سازشی ندارد؛ زیرا که مراد از بلای بزرگ مصایب و سختی های زندگی، مانند مرگ فرزندان و از بین رفتن اموال و کشته شدن و تسلط ظالم بر انسان و غیر اینهاست و این چه ربطی با این گونه امور و این تکالیف شاق و مضر دارد و این خبر که " بلا دیده ترین مردم نخست انبیاء و پس از آن اولیاء و اوصیا هستند " نیز به این موضوع ما ربطی ندارد.
راستی خنده آور است کسانی که بدون فایده و بی مقصد به سر و کله خود می کوبند و اعمال فجیع و نامشروع را با کمال جسارت انجام می دهند، خجالت که نمی کشند هیچ، خود را با انبیاء و اوصیا نیز می خواهند برابر دانسته در یک ردیف قرار دهند.
دانسته شد که هر کار و عملی گرچه دینی نیز باشد وقتی به درجه عسر و حرج و سختی و مشقت رسید تکلیف از گردن شخص ساقط می گردد.
و همان فعل که قبلا واجب بود اکنون ترک آن واجب می گردد. کسانی در این مورد اشکال تراشیده قضیه ورم کردن پاهای حضرت رسول را از اثر طول قیام در نمازها مثال و شاهد می آورند ولی به این اشخاص باید گفت این موضوع بر فرض هم که صحیح باشد بدون شک اتفاقی بوده اینکه همیشه این قدر در نماز می ایستاده که پایش ورم می کرده است، چرا که در صورت عمد و از روی قصد این کار به راستی برای رسول خدا نیز جایز نبوده است. چه کاری که منافی عقل و منطق باشد برای هر کس ناشایست و نادرست است.
از همین رو فقها و علمای اسلام دستور داده اند که اگر در اثر وضو ساختن حس کردی که دست هایت خشکه شده ترک می خورد نباید وضو بگیری و باید به همان تیمم اکتفا کنی، با وجود اینکه ترک خوردن دست در مقابل شکاف دادن سر و خراشیدن سینه و پشت چندان قابل اهمیت نیست. چگونه آن را جایز ندانیم و این امور شنیع را مجاز بشماریم؟ و هم چنین کسانی آن گریه های بی پایان زین العابدین علیه السلام را در عزای پدرش که به بیهوشی و غش کردن منجر می شد و خودداری آن حضرت را از طعام دلیل این موضوع می گیرند و می خواهند ثابت کنند که بنابراین زخم زدن بر سر خود برای عزاداری امام جایز است ولی نباید فراموش کرد که این اخبار باز اگر صحیح هم باشد(چه در صحت این اخبار شک است) در این باره امام علیه السلام بی اختیار بوده است و در فراق پدر بزرگوار خود بی تاب می گردیده است. و باز کسانی زخم شدن چشم های حضرت رضا علیه السلام را در اثر گریه بر جدش دلیل می آوردند. باز این نیز اگر درست باشد جوابش همان است. کسانی همین موضوع را علم کرده و می گویند حضرت رضا علیه السلام چشمان خود را از زیادی گریه مجروح سازد ولی ما که شیعیان او هستیم نکنیم؟ در جواب این اشخاص باید گفت چه موقعی پیش آمده که ما ببینیم شما خودتان گوشه از سرتان را زخمی کنید و یا برای یک دفعه هم شده محکم به سینه خود بکوبید و یا بر سر خود بزنید؟ بدون شک کسانی که این سخنان را می گویند هرگز خود به این کارها راضی نیستند و این تنها عوام جاهل و مردمان بی سوادند که از این سخنان فریب خورده و به هر کار ناشایستی دست می زنند. آری، به ایشان باید گفت : چرا این کارهای نیک و خوب را خودتان انجام نمی دهید و به مردم واگذار می کنید. خدا هم در قرآن می فرماید :
"أﺋامرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم"
"یایها الذین ءامنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقثا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون" .
پس بدون شک اگر این امور به راستی ثواب داشت و در دنیا و آخرت مضر نبود سزاوار بود که علما و فقها نیز به آن مبادرت کنند و خود پیش قدم باشند. کفن بپوشند و سنج و دهل و شیپور به دست گرفته پیشاپیش همه بر سر و کله بکوبند و دیگران را نیز به این کار تشویق کنند، زیرا که علما و فقها بیش از همه شایسته برای این گونه کارها هستند و اکنون که همه این کارها را نمی کنند خوب بود اقلا یکی دو نفر هم شده از علما برای نمونه این کارها را می کردند، ولی باید گفت که همین یکی دو نفر هم هرگز به این کارها نپرداخته اند و هرگز در این اعمال شنیع خود را برای دیگران سرمشق قرار نداده اند، حتی هیچ یک از آنان دیده نشده اند که در مجالس عزا و سوگواری کمی محکم به پیشانی خود بزنند تا پیشانی ایشان سرخ شود. آری، همین کار را هم نمی کنند. میرزای شیرازی در گذشته و تمام علمای نجف در همین امروز فتاوی صریح درتحریم تمام این اعمال صادر کرده و اعلامیه های دور و دراز بیرون داده اند.
و در گذشته نیز هیچ یک از علما و فقها و مجتهدین دستور و فتوایی برای این امور نداده اند جز آنکه آنها را رسما حرام کرده اند. و من خود خط تمام علمای بزرگ نجف را که این اعمال حتی لطمه زدن به صورت را نیز حرام کرده اند، دیده ام و این خطوط همه اکنون نیز در نزد ورثه مرحوم حاج باقر صحاف که در حجره صاحب مفتاح الکرامه مقیم بود (و هم او بود که این موضوع را استفتاء کرده بود) باقی است. از همه اینها که ذکر شد فهمیده می شود که علما هیچ وقت در برابر این اعمال شنیع ساکت ننشسته اند، ولی چه باید کرد که مردم عوام هرگز به این سخنان گوش فرا نداده اند و این موضوع دلیل رضای آنان به این قبایح نمی تواند باشد.
این کارها و اعمال شنیع را ما حتی در زمان های قوت و انتشار تشیع مانند زمان آل بویه در ایران و یا زمان مأمون و اوایل زمان عباسیان که از طرفی شاهان شیعه بر مردم حکومت داشته اند و از طرفی علمای بزرگی چون شیخ مفید و سید مرتضی در آن زمان ها بوده اند نیز نمی بینیم و هیچ خبری این موضوع و اثبات آن را نقل نکرده است و در صورتی که در همان وقت ها در عزاداری ها حتی در بغداد نیز که مرکز سنیان بوده بازارها را تعطیل می کردند و مفصل عزاداری می کرده اند هرگز کسی نبوده که قمه بزند یا سینه زنی کند یا شنایع دیگر انجام دهد.
علمای نجف همگی از آقای سید ابوالحسن اصفهانی گرفته تا کاشف الغطا و میرزای قمی همه در رساله های خود و در استفتاﺋات این اعمال را حرام کرده اند و اگر سخن ما را باور ندارید هم الآن نیز سؤال کنید و از آنان جواب بخواهید تا ببینید چگونه به شما جواب خواهند داد.
کسانی نیز می گویند تمام این کارها – راه انداختن این دسته ها و انجام دادن این فجایع – چون به پا داشتن شعاﺌر اسلام است اشکالی نخواهد داشت، ولی فراموش نباید کرد که حتی امور واجب نیز در مورد ایذاء و اذیت نفس ساقط می شود. روزه در هنگام مرض و وضو در بودن زخم و حج در هنگام ناامنی همه ساقط می شود که هیچ عمل آنها نیز حرام است چه رسد به این امور مستحب. به این کسان باید گفت که مثل شما مثل آن کسی است که انگورهای وقف مسجد را شراب کرده و می فروخت و چون از او علت کار را پرسیدند، گفت چون وقف مسجد است و فایده فروش آن صرف مسجد خواهد شد حرام که نیست هیچ، خوردنش هم مستحب است.
آری، ما در این باره از پیشوایان بزرگوارمان یعنی از پیامبر اکرم و از ایمه ی علیهم السلام که فرموده اند دین اسلام دین آسان و ساده است و می گفتند : سعی کنید که باعث افتخار ما باشید نه باعث مذلت و سرافکندگی ما، و باز می فرمودند : ایذاء به نفس و آزار بدن حرام است، پیروی می کنیم و فرمانشان را به کار می بندیم. نه خود را اذیت می کنیم نه آزاری بر نفس خود وارد می آوریم و نه باعث ریختن آبروی آن بزرگواران می شویم.
این بود آنچه می خواستم به طور مختصر در اطراف اعمال شنیعی که در عزاداری های دروغین به نام دین بجا می آید بنویسم و به طور ساده از راه دین آنها را رد کنم. شکر و سپاس خدای را که کار به اتمام رسید.
تاریخ 18 شهر محرم الحرام سال 1346 در شهر بیروت به دست این فقیر درگاه پروردگار حسن حسینی عاملی، که خدا از سر تقصیراتش بگذرد، تمام شد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و سلم.
قرآن تحریف شده آمریکایی با 77 سوره منتشرشد
دو شرکت انتشاراتی آمریکایی اقدام به چاپ و توزیع قرآنی تحریف شده کرده اند که ضمن دعوت به شرک و تخریب عقاید بنیادین اسلامی افراد، مسلمانان را از مبارزه مسلحانه با دشمنان برحذر می دارد. به گزارش آریا، روزنامه اردنی" الحقیقه الدولیه" در خبری اعلام کرد، اخیراً در کویت، قرآنی تحریف شده توزیع می شود که ضمن دعوت به شرک به خدا، با آیاتی شیطانی تخریب عقاید مسلمانان هدف گیری شده است. بنابراین گزارش ، دو ناشر آمریکایی به نام های " امگا 2001 و ون پرس" بر چاپ و توزیع این کتاب نظارت کرده اند و در مقدمه آن آورده اند: این کتاب به طور خاص برای کشورهای عربی و به طور عام برای کشورهای اسلامی است. این کتاب 366 صفحه و به دو زبان عربی و انگلیسی منتشر شده است و میان دانش آموزان برتر مدارس خارجی در کویت که حیات خلوتی مناسب برای تبلیغ سوء شده اند توزیع شده است. این قرآن محرف 77 قسمت به نام " سوره" دارد و در مقدمه آن آمده است که هر انسانی صرف نظر از نژاد، رنگ ، ملیت، امت و دینش به این کتاب یعنی " الفرقان الحق" نیاز دارد. در میان اسامی سوره های کذایی این کتاب، نام هایی مانند: " فاتحه، محبت ، مسیح ، ثالوث ، مارقین، صلب، زنا، ماکرین، رعاه ، انجیل ، اساطیر ، کافرین، تنزیل، تحریف ، جنت، اضحی( قربان) ، عبس و شهید " به چشم می خورد.
گورجمعی 4 هزار سرباز عراقی در بصره کشف شد
خبرگزاری فارس: وزارت حقوق بشر عراق از کشف بزرگترین گور متعلق به سربازان عراقی خبر داد که در آن بیش از 4 هزار جسد کشف شده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در بغداد، وزارت حقوق بشر عراق با انتشار بیانیهای از کشف بزرگترین گور دسته جمعی سربازان عراقی در استان بصره خبر داد و اعلام کرد: این گور دستهجمعی متعلق به جنگ ایران و عراق و همچنین جنگ دوم خلیج (فارس) است که جسد بیش از 4 هزار سرباز در آن کشف شده است.
این بیانیه به نقل از "مهدی تمیمی " مدیر دفتر وزارت حقوق بشر در بصره افزوده است: وزارت حقوق بشر عراق یک گروه تخصصی را به منظور خاک برداری کامل از این گور به محل اعزام کرده و نتیجه تحقیقات نیز بعد از پایان کار اعلام خواهد شد.
رادیو آمریکایی "سوا " نیز در گزارشی در این باره اعلام کرد: جسد افراد به طور منظم به خاک سپرده شده و هیچ نشانههایی از یک گور دسته جمعی در آن دیده نمیشود.
این رادیوی آمریکایی در گزارش خود دلیل این اقدام رژیم بعث سابق را پنهان کردن شمار تلفات انسانی دو جنگ مذکور دانست و افزود: "رژیم بعث این سربازان را در صف سربازان مفقودالاثر جنگ اعلام کرده بود و هیچگونه اطلاعاتی درباره سرنوشت آنها به بستگانشان نداده بود.
فروغ فرخزاد
تولد ۸ دی ۱۳۱۳
۱۹۳۵
تهران
مرگ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵
۱۹۶۷
تهران
مدفن گورستان ظهیرالدوله
نام دیگر فروغالزمان فرخزاد عراقی (اراکی)
زمینه فعالیت شاعر
ملیت ایرانی
همسر پرویز شاپور از هم جدا شدند
فرزندان کامیار شاپور
والدین توران وزیری تبار، محمد فرخزاد

فروغ فرخزاد (۸ دی، ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ در سانحه تصادف) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونههای قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل بدرود حیات گفت.
فروغ با مجموعههای «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.
بعد از نیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونههای برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.
زندگینامه
فروغ در ظهر ۸ دیماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانیتبار به دنیا آمد.
اما پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.
فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او میتوان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.
فروغ با مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.
فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار بود. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامهنگاریهای عاشقانهای داشت. این نامهها به همراه نامههای فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامههای وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام "اولین تپش های عاشقانهء قلبم" منتشر گردید. پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخزاد، برای گریز از هیاهوی روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانهاش به سختی میگذشت، به تأتر و اپرا و موزه میرفت. وی د ر این دوره زبان ایتالیایی و همچنین فرانسه و آلمانی را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشناییاش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینهای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد. آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تغییر فضای اجتماعی و درنتیجه تحول فکری و ادبی در فروغ شد. در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب میکند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آبشنا میشود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر میدهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز میسازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان میدهد. در زمستان همان سال خبر میرسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر میکند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت میکند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد میدهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش میشوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گستردهای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود. آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شدهاند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد. فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصیاش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. آرزوی فروغ ار زبان خودش: « آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن ها با مردان است» « من به رنجهایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان میبرند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها به کار میبرم.» فروغ در آثار دیگران ناصر صفاریان در سال ۱۳۸۱ سه فیلم مستند با نامهای جام جان، اوج موج و سرد سبز[۴] درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شدهاست. همچنین در این فیلم عکسهای منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شدهاست.
ازدواج با پرویز شاپور
سفر به ایتالیا
پایان زندگی
آثار
۱۳۳۱ - اسیر شامل ۴۴ شعر
۱۳۳۵ - دیوار
۱۳۳۶ - عصیان، شامل ۱۷ شعر
۱۳۴۱ - تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
۱۳۴۲ - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر
دختری که خانواده سلطنتی پادشاه اردن را مجذوب کرده است
هفته گذشته در یکی از پایتختهای اروپایی دیدار اعلام نشدهای بین مشاور بلندپایه عبدالله دوم پادشاه اردن و نمایندگان مقامات اسرائیل انجام شد. این مقام نزدیک به پادشاه اردن برای اسرائیلی ها از ارتباطات پادشاه با مقامات جمهوریهای مسلمان در کشورهای مشترک المنافع تعریف کرد.

مشاور بلندپایه پادشاه اردن از جزئیات جالبی درباره "یک دختر جذاب جوان"، یعنی "گلنارا کریمووا" دختر "اسلام کریموف" رئیس جمهور ازبکستان و سفیر این جمهوری در دفتر ژنو سازمان ملل متحد خبر داد. در ماه مه گلنارا به منطقه ای تفریحی در سواحل بحر المیت اردن سفر کرده و در همایش اقتصادی خاور نزدیک حضور یافته بود.
کریمووا گزارشی درباره پیشبرد وجهه بین المللی ازبکستان بعنوان یکی از مناطق کلیدی در جاده بزرگ ابریشم قرائت کرد.
به گفته این مقام اردنی، در گلنارا ترکیب شگفت انگیز ظرافت و زیبایی زنانه با لجاجت دولتمردی مجرب، طرز برخورد اروپایی با اخلاقیات شرقی، انعطاف پذیری دیپلماتیک با اراده یک سیاستمدار سرسخت دیده می شود. مشاور پادشاه اردن گفت: "گاهی نمی توانی بفهمی که چه کسی در برابر تو ایستاده است: یک دختر زیبا و حساس و یا یک مهره مقتدر در مقیاس منطقهای".
اعضای خانواده سلطنتی و مشاور پادشاه اردن شگفت زده شده بودند که چگونه این بانوی جوان همان قدر که از ظرافتهای جواهرسازی شرقی سردر می آورد، از جزئیات ژئوپلیتیک نیز آگاه است. او بر عرصه های مختلف اوضاع در آسیای میانه و خاور نزدیک مسلط است.
مشاور پادشاه اردن به اسرائیلیها توصیه کرد که به "شاهزاده ازبکستان" توجه داشته باشند. بعقیده اردنی ها، در حال حاضر او مقتدرترین زن در آسیای میانه است. در عمان معتقدند که او مدت زیادی در پست کنونی خود باقی نمی ماند و در آینده نزدیک میتواند یکی از نقش های کلیدی را نه تنها در سرنوشت کشور خود و بلکه در کل منطقه ایفا کند.
"الکسی مالاشنکو" پروفسور دانشگاه دولتی روابط بین اللملل مسکو وابسته به وزارت امور خارجه روسیه سال 2005 در مصاحبه ای با "فرغانه.رو" گفته بود که "جانشین کریموف باید برای دسته های گوناگون به یک اندازه مناسب باشد. و در این راستا یکی از مورد توجه ترین کاندیداها گلنارا کریموا دختر اسلام کریموف است. افرادی هستند که آماده حمایت از کاندیداتوری وی در انتخابات هستند. مسئله در این است که خود او چه نظری نسبت به این امر داشته باشد. تا کنون خود او کاملاً مخالف بود".
به گفته مالاشنکو، "گلنارا، فردی با تحصیلات عالیه اروپایی و تمامی پیامدهای آن (تحصیلات) است". این کارشناس یقین دارد که "در نهایت همه از او بعنوان یک "اروپایی" رضایت خواهند داشت، هم غرب از او راضی خواهد بود و هم روسیه از او رضایت خواهد داشت".
همچنین در خصوص "گلنارا کریمووا" خبرگزاری روسیه پیش از این نیز آوده بود که وی در نتیجه نظرسنجی در چارچوب انتخاب نفرات برتر برای اعطای جایزه ویژه "Style Awards" در جمهوری ازبکستان، بعنوان بهترین "طراح مُد" و "ایده آل استیل" شناخته شده است.
"گلنارا" دیپلمات و طراح لباس است که در کارهای اجتماعی نیز شرکت دارد. او رئیس شورای سرپرستی بنیاد "همایش فرهنگ و هنر ازبکستان" و موسس مارک پوشاک و جواهرات "گلی" (GULI) میباشد.
پیام تسلیت احمدی نژاد در پی سانحه سقوط هواپیمای مسافربری
خبرگزاری فارس: رئیس جمهور در پی سقوط هواپیمای مسافربری مسیر تهران- ایروان ، پیام تسلیتی صادر کرد و به وزیر راه و مسوولان ذیربط دستور داد در اسرع وقت علل وقوع این حادثه را بررسی و گزارش آن را اعلام نمایند.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از دفتر امور رسانههای ریاست جمهوری، متن کامل پیام محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان که در پی سانحه سقوط هواپیمای مسافربری صادر شد به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
سانحه تلخ و دلخراش سقوط هواپیمای مسافربری و درگذشت جمعی از هموطنان گرامی موجب تاثر شدید و اندوه فراوان شد.
این حادثه جانسوز را به محضر بقیه الله الاعظم ارواحنا الفدا، رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنهای و خانواده محترم درگذشتگان و عموم مردم کشورمان تسلیت میگویم.
به وزیر محترم راه و سایر مسئولان ذیربط ماموریت داده میشود در اسرع وقت علل وقوع این حادثه را دقیقا بررسی و گزارش لازم را به اینجانب و ملت شریف ایران اعلام نمایند.
از خداوند متعال برای کلیه بازماندگان صبر جمیل و برای جانباختگان علو درجات و رحمت و مغفرت الهی مسالت میکنم.
محمود احمدی نژاد
رییس جمهوری اسلامی ایران
دستور ارتش این بود "اول بکشید، بعد نگران شوید "
خبرگزاری فارس: پس از تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی به نوار غزه، تعدادی از نظامیان صهیونیست به خاطر مشکلات روحی، سکوت خود را شکستند و درباره دستور افسران ارتش درباره کشتن غیر نظامیان اعترافهای تکان دهندهای کردند.
به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری عبری زبان "نیوز وان "، پس از حمله نظامیان اسرائیلی به غزه، بسیاری از سربازان شرکت کننده در این جنگ که تا بهحال درباره حقایق جنگ سکوت کرده بودند، سکوت خود را شکسته و درباره دستور افسران ارتش اسرائیل به سربازان مبنی بر کشتن غیر نظامیان و اهداف غیرنظامی، شواهد جدیدی را ارائه کردند.
این نظامیان که به خاطر ترس از شناسایی توسط ارتش رژیم صهیونیستی نخواستند نام و هویتشان فاش شود، اعتراف کردند که سیاست ارتش در جنگ غزه اینگونه بود که اول بکشید، بعدا نگران شوید.
این اعترافات و شواهد که به صورت مکتوب و تصویری توسط گروههای فعال در رژیم صهیونیستی رسانهای شده است، اعتراض سران ارتش رژیم صهیونیستی را به دنبال داشته است و لابی صهیونیست در آمریکا نیز علیه این اعترفات از خود عکسالعمل نشان دادهاند.
سرباز دیگری میگوید، افسران ارتش به ما میگفتند، جنگ در غزه جنگ شهری است و قانون در جنگ شهری اینگونه است که هر کسی که در مقابل شما قرار دارد دشمن محسوب میشود و نظامی یا غیرنظامی معنا ندارد.
وی میگوید از ابتدا تا پایان جنگ غزه به ما میگفتند: کشتن یک غیر نظامی بهتر از آن است که درباه کشتن دشمن تردید داشته باشید.
سرباز دیگری میگوید: از همان زمانی که وارد غزه شدیم، مجبور بودیم به سمت همه شلیک کنیم و هیچ فرقی بین نظامی و غیر نظامی نبود.
در این اعترافات، سرباز دیگری میگوید، در این جنگ هیچ خانهای در منطقه غزه از دست بولدوزهای زرهی ارتش سالم بجا نمانده است، بولدوزرها تمام باغهای زیتون و پرتقال را از ریشه ویران کردند، آنها خانههایی را که هیچ تهدیدی برای نظامیان محسوب نمیشد را نیز ویران میکردند.
این سرباز صهیونیست در ادامه اعترافهای خود می گوید: در این جنگ همواره به ما گوشزد می کردند که شلیک و کشتن افراد در جنگ هیچ منعی ندارد و هر چیزی را که احساس میکنید برای شما تهدید محسوب میشود را از بین ببرید.
بنا بر اعلام منابع رسمی فلسطینی، در جنگ غزه بیش از یکهزار و 340 شهروند فلسطینی به شهادت رسیدند که بیش از نیمی از آنان کودکان و زنان بودند.
چهار احتمال در مورد سخنان هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه
احتمال چهارم خطبه های نماز جمعه تهران، آن است که اساسا فضای نماز جمعه در هنگام سخنان هاشمی به نوعی تنش و التهاب گرایش پیدا کند، طوری که هاشمی اصولا نتواند سخنان خاص را آغاز کند یا به پایان برساند و در هنگام شروع انتقادات احتمالی وی، اعتراضات و شعارها مانع ادامه سخنرانی وی شود، اتفاقی که دقیقا در اردیبهشت 1377 و در هنگامی که هاشمی رفسنجانی قصد داشت در خطبه های نماز جمعه از کرباسچی دفاع کند ولی شعارهای اعتراضی برخی نمازگزاران مانع این دفاع شد .
پس از شایعات متعدد در خصوص استعفای هاشمی رفسنجانی از منصب امامت جمعه تهران، سرانجام "رسما" اعلام شد که خطبه های نماز جمعه این هفته تهران به امامت وی برگزار خواهد شد و بدین ترتیب هرچند بحث "استعفای" اکبر هاشمی رفسنجانی منتفی شد(چون هاشمی کارکشته تر از آن است که به دست خود، خویش را از صحنه معادلات سیاسی حذف کند) اما اینک نگاه افکار عمومی، فعالان سیاسی و تحلیلگران مسائل ایران به خطبه های بیست و شش تیرماه خواهد بود.
به گزارش بخش تحلیلی پارسینه، صرف نظر از اینکه عدم حضور رفسنجانی در نماز جمعه به مدت 8 هفته، یک تصمیم سیاسی شخصی بود یا روندی اجباری، شرایط فعلی کشور و غیبت هشت هفته ای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه –که نافذترین رسانه وی محسوب می شود-باعث ایجاد فضای انتظار از سوی همه کسانی شده است که تحولات ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم را دنبال می کنند، به خصوص آنکه نماز جمعه بیست و ششم تیرماه، نخستین حضور هاشمی در مجامع عمومی بعد از انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود.
باید این حضور مجدد هاشمی در نماز جمعه را در راستای تحولاتی چون نامه علنی و بی سابقه وی به رهبر انقلاب و همچنین خطبه های تاریخی آیت الله خامنه ای در نماز جمعه 29 خرداد ارزیابی کرد.
یکی از پیامدهای راهبردی انتخابات ریاست جمهوری دهم این بود که در جریان تحولات انتخابات و بعد از آن، تقریبا همه بازیگران عرصه سیاست ایرانی، چهره بدون رتوش و شفاف خود را در معرض افکار عمومی قرار دادند، نماز جمعه 24 تیر می تواند یک شفاف سازی تمام عیار برای چهره هاشمی رفسنجانی در افکار عمومی تلقی شود.
شاید یکی از دلایل سکوت نسبی هاشمی در روزهای بعد از انتخابات، این بود که بعد از تحولات روزهای بعد از انتخابات و به خصوص خطبه های نماز جمعه 29 خرداد ، هاشمی تاحدود زیادی در رابطه گفتمان خویش با نظام و انقلاب دچار تشویش شده بود و این حضور مجدد هاشمی در نماز جمعه، می تواند نشانگر آغاز دوره یا گفتمان جدید هاشمی و نظام باشد.
نگاهی به نوع مواضع مختصر هاشمی بعد از انتخابات این ابهام و تشویش را نشان می دهد، هاشمی در دیدار با" خانواده بازداشت شدگان حوادث اخیر" گفته بود مردم سراسر کشور بسیار خوب و حماسی در صحنه انتخابات حاضر شدند ولی متاسفانه وقایع پس از آن و مشکلاتی که برای برخی به وجود آمده ذائقه ها را تلخ کرد و فکر نمی کنم هیچ وجدان بیداری از وضع به وجود آمده راضی باشد؛ هاشمی صریحا ترویج ادعای "تنازع بر سر قدرت را در سطوح بالای نظام " انحراف در تبلیغات ذکر کرد.
اما هاشمی در نمازجمعه چه خواهد گفت؟ چند گمانه یا سناریو در این خصوص قابل پیش بینی است:
1-هاشمی رفسنجانی در خطبه های روز 26 تیر، با حمایت از رهبری ، اولا حضور خود در حاکمیت را تثبیت و تداوم می بخشد ضمن اینکه حمایت قاطع هاشمی از رهبری عملا تکذیب هرگونه جنگ قدرت در راس نظام است، هاشمی در این گزینه احتمالا سیاست" سکوت در برابر احمدی نژاد" را در پیش خواهد گرفت.
2- گزینه دوم این است که هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته، انتقادی نرم از شرایط جدید بعد از انتخابات ابزار کند و در عین حال نیز از رهبر انقلاب حمایت و دفاع کند که در این صورت،بازهم حضور خود در حاکمیت را تداوم می بخشد، ضمن آنکه می توان پیش بینی کرد در چهار سال آتی نیز،چالشی محدود و غیرفزاینده با احمدی نژاد را رقم بزند و انتقاداتی چون "عدم رعایت سند چشم انداز و برنامه های توسعه و .." را متوجه دولت دهم کند.
3- اما سومین گزینه محتمل در خصوص خطبه های نماز جمعه روز بیست و ششم تیر ماه این است که هاشمی رفسنجانی با انتقاد صریح و آتشین از شرایط جدید پا به میدان بگذارد که این به معنای "آغاز دوره حضور انتقادی او در حاکمیت" و آغاز چالش بنیادین با مشروعیت دولت دهم و اثبات اتحاد استراتژیک با میرحسین موسوی باشد، این در حالی است که میرحسین موسوی هم به گفته خودش در آستانه بنیانگذاری یک تشکل انتقادی فراگیر در کشور است.
4- احتمال چهارم خطبه های نماز جمعه تهران، آن است که اساسا فضای نماز جمعه در هنگام سخنان هاشمی به نوعی تنش و التهاب گرایش پیدا کند، طوری که هاشمی اصولا نتواند سخنان خاص را آغاز کند یا به پایان برساند و در هنگام شروع انتقادات احتمالی وی، اعتراضات و شعارها مانع ادامه سخنرانی وی شود، اتفاقی که دقیقا در اردیبهشت 1377 و در هنگامی که هاشمی رفسنجانی قصد داشت در خطبه های نماز جمعه از غلامحسین کرباسچی، شهردار وقت تهران دفاع کند ولی شعارهای اعتراضی برخی نمازگزاران مانع این دفاع شد و هاشمی با تغییر موضوع سخن، مانع از تداوم التهابات و اعتراضات شد، هرچند که حضور میرحسین موسوی، مهدی کروبی و حتی سید محمد خاتمی به همراه حامیان خود در نماز جمعه بیست و شش تیر، می تواند معنادار باشد و بر پیچیدگی وضعیت بیفزاید.
اسامی کامل کشتهشدگان هواپیمای توپولف کاسپین
خبرگزاری فارس: سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری اسامی کامل کشتهشدگان هواپیمای توپولف شرکت هواپیمایی کاسپین که پیشازظهر امروز در نزدیکی شهرستان قزوین دچار سانحه شد را اعلام کرد.
رضاجعفرزاده سخنگوی سازمان هواپیمایی در گفتوگو با خبرنگار اقتصادی باشگاه خبری فارس «توانا»، اظهار داشت: اسامی کامل کشتهشدگان هواپیمای توپولف سقوط کرده در 12 کیلومتری جنوب قزوین بین منطقه فارسیان و جنت آباد در بخش مرکزی قزوین، به شرح ذیل است:
1- آشوت نرسیسیان
2- آهادی نیاقی
3- سید فرهاد نیاورانی
4- سعید رسولی
5- مریم علایی
6- س. علوی شیرخو
7- احمد علی محمدی
8- آرش علی محمدی
9- علی اکبر علی محمدی
10- کاوه علی محمدی
11- منیژه علیرضایی
12- مژده علیرضایی
13- آناهیتا امینی علوی
14- علی امیری
15- نانا آنتاشیان
16- ادوین آسادوریان
17- آرشاویر آواکیان
18- آزاد آوانسیان
19- مصیب عزیزالهی
20- انوش بابومیان
21- یحیی باقرپور
22- علی بهرامی
23- حسین بنا
24- مهدی برفروشان
25- س. بهشتی نژاد
26- آنا بوغوسیان
27- رویا بهلولی
28- لئون داویدیان (نماینده ارامنه در مجلس ششم شورای اسلامی)
29- وحیدرضا دهقانینیا
30- مارتیک دراوانسیان
31- وحید ابراهیمی دولو
32- داریوش احیا
33- نائیری استپانیان
34- شوغر استپانیان
35- جمشید فلامرزپور
36- مرتضی فلاحزاده
37- رشید فرجزاده
38- محسن فضایلی
39- ملین گارانیان
40- خانم ف. غفوری سیاه
41- علی قضاوتی
42- ندا غلامحسینی
43- حسن قلوبی
44- هاسماک قلویان هافت
45- کارابد بوکاسیان
46- چکادوا سیوی
47- عباس نیک نام
48- ناتلا نیکونوا
49- محسن نوروزپور
50- ناصر نصرتی
51- ابراهیم پیدارسی
52- حماسپور پولادی قلعه
53- علیرضا پورقربانی
54- خانم م. پورمقدم
55- آقای و. رفیعی منصور
56- مهدی ریحانی
57- مصطفی صباغی
58- شهنام صبوری
59- داوود سالاریان
60- آرین صالحی
61- سعید صالحی
62- ف. سمرقندی
63- ز. سمرقندی
64- محمد حسین ثنایی
65- آرمن سارکسیان
66- واوه سارکسیان
67- آرمن سرکیسیان
68- آقای س. سیدعلیپور
69- معصومه شادخو
70- یوریک شهبازیان
71- خانم شاهمرادیان
72- خاچاتور سیمونیان
73- خاچیکی
74- آرا سیرویان
75- امین سلیمانی فر
76- علی سلطان محمدی
77- زرمینه سوکتازیان
78- وارتانوش طهماسیان
79- لوسیک تارمینیان
80- رامون تارویان
81- کریستین ترووانسی
82- آناهیتا ترووانسی
83- ناصر تیموری
84- تاده تیماش
85- سیاوش وطنپرست
86- یعقوبیان
87- ر. یعقوبیان
89- عبدالرضا یمینی
90- رضا یوسفی
91- آلا زارعان
92- حسام زارعان
93- ترلان زارعان
94- آقای م. ظریف محمود
95- آقای الف. زبردست
96- ایمان زینیوند
97- آرتور گریگوریان
98- محمد حدادی
99- آرین هادیخان
100- م. ر هادیخان
101- غلامرضا حقپرست
102- اسدالله حقپرست
103 -حسن حسنزاده
104- پلوریک هایروپتو
105- سید مهدی حسینی
106- محمد ایزدجو
107- جواد جعفری
108- یعقوب جعفری
109- مجید جلالی
110- وحید جوانبخش
111- حمید جوانبخش
112- سید محمد جزایری
113- سید شایان جزایری
114- سید رهام جزایری
115- حمید رضا کاکاوندی
116- تالیان کاراتیپان
117- نادیا کریمی
118- نیلوفر کریمی
119- نیما کریمی
120- حسین کریمی
121- س. کاشانی قره
122- احمد کرمانی
123- امین خباز کار
124- ادوارد خاچیک
125- حسن خوانینزاده
126- علی خیرات ایرون
127- احمدرضا خرادی
128-هما خونگرمخو
129- علیرضا لشگری
130- رویا لطفیفرد
131- آقای الف محمودیزاده
132- نایری مایلیان
133- آرشاویر ماناسریان
134- کارین مارگاریان
135- ماسیس ماتیان کونارا
136 - آنی ملکوماکار
137 - آرین ملکوماکار
138 - مقداد معلمی
139- علی محدث
140 - آقای ح. محمدی
141 - غلامرضا محمدی
142 - فاطمه محمد صفا
143 - بابک مختاری
144 - آقای ت. مرادیان حاجی
145 - آقای م. مظفری
146 - نازیلا نعیم
147 - صادق نجفی لاهیجی
148 - آلوارد ناواسارتیان
149 - علی نظری شکیب
150 - حمید رضا عبداللهزاده
151- آرام احمدی نوره
152 - قاسم اکبری
153 - آنت آژنگ
این گزارش حاکی بر اساس اطلاعات کسب شده توسط خبرنگار فارس، خلبان هواپیمای توپولف 7908 شرکت کاسپین، کاپیتان "شیر اکبری " بوده است.
این گزارش حاکی است لیست اسامی مهمانداران این هواپیما به شرح زیر است:
1- قائم مقامی
2- ملک نژاد
3- فرهادی
4- جوانی
جایزه نوبل ادبیات
جایزه نوبل ادبیات یکی از پنج جایزه نوبل است و هرسال به نویسندهای داده میشود که به گفته آلفرد نوبل «برجستهترین اثر با گرایش آرمانخواهانه» را نوشته باشد. منظور از «اثر» معمولاً مجموعه کارهای نویسنده است، اگرچه گاه در متن مربوط به جایزه از آثار مشخص نیز نام برده شده است.
آکادمی سوئد برنده را تعیین میکند و در اوایل اکتبر هرسال آن را اعلام میدارد.
فهرست برندگان جایزه نوبل ادبیات
نظرات ()