معرفی کتاب جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک
چند سال بود دنبال کتاب "جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک" بودم. کل انقلاب و تمام کتابفروشی های کتب قدیمی را زیر پا گذاشته بودم ولی پیداش نمی کردم که نمی کردم. ناشر آن، اسناد تاریخی وزارت اطلاعات است. تا اینکه امسال رفتم نمایشگاه تونستم پیداش کنم. باورم نمی شد تونستم این کتاب را پیدا کرده ام. البته یکی از کتابفروشی های عتیقه بود که گفت کتاب را دارد اما ده هزار تومان بابتش می گیرد. نمی دونم چرا با اینکه این کتاب را دوست داشتم ولی به این قیمت نخریدم. شایدم اگه پیداش نمی کردم، به همان قیمت می گرفتم. وقتی به فروشنده اسم کتاب رو گفتم، منتظر جواب "نه" بودم. چون چند سال بود سراغ این کتاب را از هر فروشنده ای می گرفتم، جواب نه می شنیدم. وقتی گفت کتاب را داره، نیشم تا بناگوش باز شده بود و باورم نمی شد بالاخره این کتاب را پیدا کرده ام. حالا بگو قیمتش چند بود؟ 1600 تومان که با تخفیف 1300 در اومد. از بابت قیمت کتاب هم ناراحت بودم هم خوشحال. خوشحال بودم چونکه بجای ده هزار تومان، کتاب را با قیمت بسیار ارزان تری خریده ام. اما ناراحت چونکه می دیدم این کتابی که انقدر کمیاب و باارزش است، به قیمت 1600 تومان در حال فروش است و کسی به آن حتی یک نگاه چپ هم نمی کند.
به تمامی دوستداران و شاگردان جلال آل احمد و دانشجویان که علاقه دارند تا بیشتر با مبارزات جلال و همرزمانش در زمان حکومت طاغوت آشنا شوند، توصیه می کنم این کتاب را مطالعه کنند.
حتی کسانی که گمان می کنند جلال را کاملا می شناسند نیز توصیه می کنم این کتاب را مطالعه کنند، چون خود من که کل کتابهای جلال آل احمد و حتی تمام یادنامه ها و نوشته هایی که درباره ی او در کتابها و مجلات و روزنامه ها چاپ شده است را مطالعه کرده ام، بعد از خواندن این کتاب، متوجه شدم که شخصیت جلال آنقدر پیچیده است که اگر عمری نیز در شناخت او تلاش کنیم، باز هم بخشهایی از شخصیت او برای ما پنهان باقی خواهد ماند.
همان طور که گفتم نام کتاب "جلال آل احمد به روایت اسناد ساواک" است که شامل اسنادی از ساواک درباره ی جلال است که نشان می دهد او در زمان رژیم پهلوی چقدر زیر نظر و فشار ساواک بوده است.
در ضمن از دوستانی که این کتاب و یا کتابهای دیگر جلال آل احمد را خوانده اند، تقاضا می کنم تا نظرات خود را نسبت به جلال آل احمد، به بنده اظهار نمایند.
نقدی بر کتاب آقا جلال به روایت تازه محمود گلابدره یی
اخیرا که رفته بودم نمایشگاه یه کتاب دیدم به اسم "آقا جلال به روایت تازه محمود گلابدره یی" ، کتاب را خریدم و گفتم خدا پدر این محمود گلابره یی رو که نمی شناسمش بیامرزه که اومده یادی از جلال کرده. رفتیم و نشستم به خوندن کتاب ، دیدم این آقا که معلوم نیست از کدوم آخوری بیرون آمده، هرچی فحش و ناسزا که از پدر و مادر و رفیقاش و ... یاد گرفته نصار جلال کرده، یه قلپ آبم روش. معلوم نیست جلال چه ظلمی به این حیف نون کرده که اینجوری به رگبار فحش بستتش. حالا جالبترش اینجاس که اجازه دادن تا این دری بری ها رو چاپ هم بکنه و توی نمایشگاه تهران که یک مرکز کاملا فرهنگی هست، بفروشه. این آقای گلابدره یی که ظاهرا تازه از دره فرار کرده ، کتابهای دیگه ای هم نوشته که آخر کتاب لیستشون کرده که شانزده تا میشه. ایشون بیشتر از اینکه نویسنده باشه، شاعر به نظر میرسه. البته اگه خودش هم یکبار دیگه کتابشو بخونه، میفهمه که بیشتر از اینکه مطلبی رو بنویسه، یه سری کلمات هم وزن را پشت سر هم ردیف کرده و اسم خودش را به عنوان نویسنده گذاشته بالاش.
آخه یکی پیدا نمیشه تو این خراب شده، یکی نیست که جلوی چاپ این چرندیات را بگیره. جلال را که تا وقتی زنده بود، زنده زنده پوستش را کندن و آنقدر اذیتش کردن که پیرش کردن ،اگه عکسی که توی سن 48 سالگی در اسالم گیلان انداخته رو بیبنید که تمام موها و ریشش سفید شده، و بیشتر شبیه یک پیرمرد 90 ساله به نظر میاد را ببینید حرف من را تایید می کنید. حالا هم بعد از 40 سال بعد از شهید شدنش، با چاپ این حرفها توی این کتابا، تن او را در قبر می لرزونند.
البته این آدم ها متوجه نیستند که اگر هر چه بیشتر جلال آل احمد را تخریب کنند، جلال در نزد مردم بزرگتر می شود. چون انسان های بزرگ هستند که همیشه مورد حمله قرار می گیرند، و گرنه انسان های کوچک، هیچ یادی از ایشان نمی شود و به دست فراموشی سپرده می شوند. این ها می خواهند جلال را بکوبند ، غافل از اینکه خودشان را میکوبند، وحالا شبیه به گوشت کوبیده شده اند و خودشان خبر ندارند.
آقای گلابدره یی، من نمیدونم چقدر بهت پول دادن یا با چی تو رو خریدند، اما این رسمش نیست که پشت سر یه مرده اینطوری بد گویی کنی. اگه مردی به جای نوشتن این جفنگیات که از توی ذهن مبارکت تراوش کرده، مطالب مستند و صحیح بنویس تا مردم، جلال آل احمد را همان طور بشانسند که بود، نه آن طور که تو او را شناخته ای.
من همین جا از طرف خودم اعلام می کنم که تا وقتی عمر دارم تمام تلاش خود را برای شناختن صحیح جلال آل احمد به کشور خودم بکار می گیرم و از هیچ کوششی دریغ نمی کنم. مطمین باشید که حق ماندگار است و باطل رفتنی.
جلال آنقدر بزرگ بود که حالا بعد از گذشت 40 سال از فوتش، کینه ی دشمنانش فروکش نکرده است و در گوشه و کنار، به گمراه کردن افکار مردم نسبت به جلال می پردازند. اما مردم ایران آنقدر با فهم و شعور هستند که دوست را از دشمن بشناسانند.
در این کتاب، دایما به بچه نداشتن جلال و اینکه نمی توانسنت بچه دار شود، اشاره شده است. من می خواهم به آقای نویسنده بگویم که آقای گلاب دره یی، آیا این درست است که شما تمام مبارزات جلال را فراموش کرده ای و فقط به بی بچه بودن جلال پرداخته ای. آیا اصلا خودت بچه داری؟و اگر داری اون بچه چه گلی به سر تو زده و اگه بچه نداشتی با حالا که داری چه فرقی می کردی؟ آیا به جای گلابرده یی می شدی "خیار دره یی"؟
در این کتاب به قدری به خود جلال و همسرش سیمین دانشور و همین طور به همرزمان و دوستان و آشنایان جلال، بی احترامی شده است که من از آوردن جملات کتاب، شرم دارم.
قابل توجه اینکه ناشر کتاب ، خود مولف است و کتاب فقط یکبار در سال 1380 به تیراژ 2000 نسخه چاپ شده است که هنوز در بازار، در حال خاک خوردن است و اگر نویسنده آن را از بازار جمع نکند، به زودی به عنوان کاغذی برای پیچاندن دور سبزی استفاده می شود.
در انتها دعا می کنم که خداوند، آقای گلابدره یی را به راه راست هدایت کند و یاد جلال آل احمد را از شر دشمنانش محفوظ بدارد که "جلال چشم ما است".
رفاه، لازمه ی رسیدن به خدا
عدالت یعنی "قرار دادن هر چیز در جای خودش". یکی از دلایل برقراری عدالت در جامعه، که اسلام به آن تاکید کرده است این است که عدالت باعث می شود تا هر کس به جایگاهی که لیاقت و شایستگی آن را دارد برسد.
عدم برقرای عدالت باعث می شود تا یک جامعه دارای تضاد طبقاتی شود. نتیجه ی آن این می شود که یک فرد و یا گروهای اقلیت دارای آنقدر رفاه شوند که ندانند با ثروت بادآورده ی خود چکار کنند و گروهی اکثریت ندانند چطور شکم خود و خانواده ی خود را سیر کنند. راهی جز این نمی یابد که چند تا سنگ از سر کوچه بردارد و به شکم خودش ببند.
شخصی که دارای رفاه مالی نباشد نمی تواند عبادت کند. کسی که گرسنه باشد نه خدا را می شناسد و نه دینی دارد و نه چیزی برایش مهم است. این را باید قبول کرد. کسی که از نظر مالی تامین باشد هم می تواند به امور دنیوی خود بپردازد و هم به امور اخروی خود. کسی که از نظر مالی تامین باشد، در دوران نوجوانی و جوانی، به تحصیل می پردازد و با یک مردک بالا ، یک شغل مناسب پیدا کرده و بعد از آن می تواند به راحتی ازدواح کند و خود را از نظر شهوت جنسی تخلیه کند. می تواند مسافرت کند و دنیا را مشاهده کند، می تواند در یک اتاق ساکت، در حالی که یک فنجان قهوه در کنار دارد، پاهایش را روی هم بیندازد و کتاب بخواند و برای خود در دنیایی دیگر، سیر و سیاحت کند. می تواند به سینما برود، می تواند با آسودگی خیال به عبادت بپردازد و با خدای خود ، راز و نیاز کند.
اما حالا بیایید حال و روز یک آدم فقیر ، فردی که دارای مال و ثروت نیست را ببینیم. شما حال و روز او را چطور توصیف می کنید. آیا خود شما وقتی که گرسنه هستید ، به چیزی به غیر از پر کردن شکم خود، فکر می کنید. آیا این فرد ، می تواند مثل همان آدم ثروتمند به عبادت بپردازد. کارگری که از صبح تا شب درحال جون کندن بوده، می تواند تا در آن چند ساعتی که از کار، فارغ شده است، به کاری به غیر از "خواب" بپردازد. این آدم، نه از دنیا بهره ای دارد و نه از آخرت. او نه دنیا رو دارد و نه آخرت. از هیچ کدام چیزی نصیب او نمی شود.
بیاییم به این مسایل فکر کنیم. البته گاهی در گوشه و کنار، حرف هایی گفته و نوشته هایی نوشته می شود، اما بیشتر آن ها از روی شکم سیری است. از روی دلسوزی نیست. اون آقایی که می یاد در صدا و سیما و در یک برنامه ی تلویزیونی حاضر می شود و در مورد این مسایل صحبت می کند، در حالی که دستش مثل دست یه زن ، لطیفه، تا به حال پوستش، رنگ آفتاب را ندیده است، تا به حال جسمی سنگین تر از یه بشقاب غذا بلند نکرده است، چگونه می تواند بفهمد که یک آدم فقیر، چه روزگاری دارد.
برای همین، توصیه شده است تا مسوولانی را برای کشور خود انتخاب کنید که در این طبقه ای که درای رفاه فراوانی هستند نباشد، چون که آنها قادر به درک طبقه ی پایین جامعه نیستند. انتخابات ، نزدیک است. مردم، گوش به زنگ باشید!
نظرات ()