افشاگری حسینیان از پشت پرده حوادث اخیر
به گزارش خبرگزاری فارس قم به نقل از خبرگزاری رسا، حجتالاسلام روحالله حسینیان در نشست بصیرت که در مسجد اهلالبیت شهر قم برگزار شد، در سخنانی به تبیین فتنههای اخیر در کشور پرداخت و با بیان اینکه انسانها باید در امتحانها گداخته شوند تا سره از ناسره ممتاز شود، افزود: از جمله خواص فتنه، آزمایش شدن انسان و جابهجایی انسانها و ارزشها است که ما باید از خداوند بخواهیم خودش یار و مددکار ما باشد تا در حوادث گمراه نشویم.
*عدهای حماسه بینظیر انتخابات دهم را به کام مردم تلخ کردند
وی با اشاره به اتفاقات زمان انتخابات در کشور بیان داشت: تا قبل از این فتنهها دنیا به ایران به عنوان یک ابرقدرت تعیین کننده در معادلات بینالمللی توجه میکرد، اما با پیش آمدن اتفاقات بعد از انتخابات، عدهای شیرینی حضور حماسه مشارکت بینظیر مردم را به کام ملت تلخ کردند.
این فعال سیاسی اصرار برخی از افراد و کاندیداهای انتخابات دهم را در این فتنهها مؤثر دانست و گفت: در حالی که هنوز مدت زمان برگزاری انتخابات به پایان رسیده بود و همه شواهد و قرائن نیز دال بر شکست موسوی در انتخابات بود، متاسفانه این فرد و حامیانش مصاحبه مطبوعاتی راه انداخته و ادعای پیروزی در انتخابات کردند در حالی که گزارشات ارسالی به دفاتر خود وی حاکی از شکست بود.
حجتالاسلام حسینیان اقدامات و بیانیههای موسوی را مورد انتقاد قرار داد و افزود: این کاندیدای انتخابات قبل از برگزاری انتخابات در مصاحبه با یک رسانه خارجی در پاسخ به این پرسش که سیاست خارجی ایران را رهبری تعیین میکند، شما چگونه میخواهید سیاست خارجی را رقم بزنید؟ گفته بود اگر رهبری با چند تظاهرات خیابانی مواجه شود، مجبور است در مقابل خواست ملت عقبنشینی و سیاست خارجی را به رئیس جمهور واگذار کند.
*انتخابات بهانه بود
وی مسئله انتخابات را تنها بهانهای برای این افراد دانست و با بیان اینکه سیاست آنها از اول مقابله با رهبری بود، خاطرنشان کرد: متاسفانه پس از خطبه تاریخی رهبر انقلاب در نماز جمعه، مجمع روحانیون اطلاعیه بسیار زشتی صادر و مردم را به حضور در خیابانها دعوت کرد و همه دیدند عدهای که دنبال بهانه میگشتند، فضا را مساعد دیده و انواع جنایت و هتاکیها را در خیابانهای شهر تهران مرتکب شدند.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی اضافه کرد: رهبر معظم انقلاب با تدبیر، درایت، و حوصله تمام تلاش کردند تا اگر شبههای وجود دارد حل شود ولی اینها دنبال مسائل دیگری بودند چون هیچ دلیل منطقی برای ادعاهای واهی خود نداشتند و با لجاجت تمام در مقابل نظام ایستادند.
* تدبیر رهبری سبب افشای ماهیت جریان فتنه شد
وی افزود: با تدبیر رهبری مسائل به گونهای پیش رفت که ماهیت فتنه برای همه روشن شد و بسیاری از نقابها و پردهها کنار رفت.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی تاکید کرد: این حوادث نشان داد که انقلاب اسلامی ایران بیمه الهی است و این موضوع به وضوح در اتفاقات اخیر و همچنین حوادثی که در طول 30 سال انقلاب اتفاق افتاده است، روشن شد.
وی در ادامه به بررسی دلایل وقوع حوادث ناگوار پس از انتخابات پرداخت و گفت: یک وجه مشترک این قضایا این بود که با آمدن احمدینژاد منافع غرب و همچنین برخیها در داخل کشور که تا پیش از این هر کاری که دلشان میخواست با بیتالمال میکردند به خطر افتاده بود.
*دلمان نمیخواست هاشمی تعزیهگردان این جریان باشد
این نماینده مجلس با انتقاد از عدم موضعگیری مناسب بسیاری از شخصیتهای بزرگ نظام در این حوادث بیان داشت: ما دلمان نمیخواست آقای هاشمی تعزیهگردان این جریان باشد و امیدواریم وی همیشه یار رهبری و همان هاشمی انقلاب باشد.
وی تصریح کرد: ما از آقای سید حسن خمینی نیز انتظار بیشتری داشتیم، از خاتمی نیز به دلیل اعتقادات باطل و غربگرایی او انتظاری نداشته و نداریم.
این نماینده مجلس با تاکید بر اینکه نباید از مردم گله و انتقادی داشت، عملکرد نخبگان و خواص را در برخورد با اتفاقات اخیر مورد انتقاد قرار داد و گفت: مردم به دلیل اینکه در جریان بسیاری از پشت پردههای موسوی و حامیان وی نبودند نباید به آنها خرده گرفت اما گله ما از افراد و نخبگانی است که میدانستند چه افرادی پشت سر این نامزد انتخابات هستند با این حال از وی حمایت کردند، اگر چه به احمدینژاد نیز انتقاداتی وارد است، اما باید مجموعه و جهتگیری کلی را مدنظر قرار داد.
*برخی با آمدن احمدینژاد موقعیت خود را درخطر دیدند
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، با تاکید بر اینکه اگر به احمدینژاد 100 انتقاد نیز وارد باشد او در مقابل، هزاران کار مثبت کرده است، گفت: یکی از اقدامات مهم وی قطع کردن دست افرادی بود که بیتالمال را وسیلهای برای به دست آوردن منافع شخصی خود قرار داده بودند و افرادی که صدها هکتار از اراضی دولتی را به نام خود کرده بودند با آمدن احمدینژاد موقعیت خود را درخطر دیدند و بحمدالله همه این اراضی در حال بازگشت به بیتالمال است.
این نماینده مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: موسوی در دوره نخستوزیری خود بخشنامه کرده بود که وزرا باید مادامالعمر حقوق دریافت کنند، اما احمدینژاد این بخشنامه را ملغی اعلام کرد، در دولت خاتمی میلیاردها تومان به حساب برخی شرکتها واریز کرده بودند و بعضیها دختران و زنان خود را معرفی کرده و هر کدام خودروی رایگان دریافت کردند.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی با بیان اینکه این مسائل در انتخابات سبب شد که اینها بر نبود احمدینژاد تاکید کنند، خاطرنشان کرد: این مسائل و همچنین توطئههای دشمنان خارجی دست به دست هم داد و این فتنه بزرگ به وجود آمد.
*سران فتنه پایگاه اجتماعی ندارند
وی با اشاره به اینکه سران فتنه با استراتژیهای سابق خود پایگاه اجتماعی خود را از دست دادهاند، گفت: اینها به دلیل از دست دادن پایگاه اجتماعی خود درصدد تغییر روش هستند و لذا تدبیر خود را در نامه نوشتن به رهبری و اظهار پشیمانی دیدند و از این طریق میخواهند وحدت ایجاد کنند، ما هیچ نقد و انتقادی به مردم نداریم، ایراد ما به نخبگان بیبصیرت است که موضعگیریهای دوپهلویی دارند.
این فعال سیاسی بر ضرورت درس گرفتن از اتفاقات اخیر تاکید کرد و ابراز داشت: در طول تاریخ انقلاب اتفاقات مختلفی افتاده است اما ریشه این فتنه خشک نشده بود و اگر افرادی که در این نظام مسؤلیتهای بزرگی نیز داشتند، میگذاشتند ریشه این فتنهها برای مردم آشکار شود، بسیاری از این فتنهها را نداشتیم.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی با بررسی حوادث 18 تیر بیان داشت: در این جریان برخیها نگذاشتتند قوه قضائیه به ریشه حوادث بپردازد و این مار زخمی شده در زمانی که نظام احتیاج به قدرتنمایی در دنیا داشت بار دیگر سر برآورد و نتیجه آن نیز تضعیف انقلاب اسلامی بود. حجتالاسلام حسینیان با اشاره به بیانات روز گذشته رهبری از موضع گیریهای دوپهلوی برخی افراد مؤثر در نظام انتقاد کرد و گفت: ما از همه شخصیتهای تاثیرگذار میخواهیم مواضع دوپهلو را کنار گذاشته و تلاش کنند خود را با مردم همراه کنند.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی اضافه کرد: متاسفانه با وجود آشکار شدن بسیاری از مسائل و فتنهها، برخی از افراد اطلاعیه میدهند و هتاکیهای عاشورای حسینی را اقدام مردم خداجوی میداند، فرد دیگری میگوید چرا در روز عاشورا عزاداران امام حسین(ع) را به خاک و خون کشیدند.
حجتالاسلام حسینیان گفت: متاسفانه فردی که در پرتو ولایت و انقلاب به قدرت رسیده از این جریان دفاع میکند و میگوید جریان چپ هم از این اتفاق بیزار بود، وقتی جریان اصلاحات خودش از خود دفاع نمیکند مگر شما وکیل وصیشان هستی که از آنها دفاع میکنی؟
*مجلس هشتم فاقد استراتژی است
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در ادامه با بیان اینکه مجلس هشتم فاقد استراتژی است، تاکید کرد: وقتی استراتژی در مجلس وجود نداشته باشد، نمیتوان مشکلات و بحرانها را هدایت و برای آن چارهاندیشی کرد.
حجتالاسلام حسینیان در خصوص مناظرات تلویزیونی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش میشود و حضور برخی از افراد در این برنامه که دیدگاههای مناسبی ندارند، گفت: در این مورد خیلی سختگیری نکنید، مردم ما خودشان همه چیز را میفهمند و باید اجازه داد این جریان ماهیت درونی خود را نشان دهند.
وی با بیان اینکه رسانه ملی باید حساب شده این مناظرات را ادامه دهد، تصریح کرد: برخی از افرادی که در این برنامه حضور پیدا میکنند، جز دروغ و مغالطه چیزی برای عرضه ندارند و باید مردم این افراد را بشناسند.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در خصوص مسائل مربوط به استعفای خود از نمایندگی مجلس اظهار داشت: بنده آنچه در بیانیه نوشتم کاملا از سر صداقت و رسالت بود و میخواستم با این اقدام، شوکی به جامعه و مسؤلان وارد کنم که چرا این قدر در برابر این جریانات بیتوجه و کوتهفکر هستند و خوشبختانه این شوک وارد شد.
*رئیس کمیته دفاع از فلسطین به رهبری اهانت کرد
حجتالاسلام حسینیان در ادامه با انتقاد از وجود برخی مسائل در مجلس هشتم گفت: متاسفانه در کمیته دفاع از فلسطین، که رئیس آن منصوب رئیس مجلس است، شخصی حضور دارد که از اعضای کمیته صیانت از آرا در انتخابات بود.
وی ادامه داد: این فرد از جمله افرادی است که مسئله تقلب در انتخابات را طراحی و در یکی از منبرهای خود که در دهه محرم برگزار شد، به مقام معظم رهبری اهانت کرد و چرا باید چنین فردی در راس چنین کمیتهای باشد.
حجتالاسلام حسینیان بیان داشت: ما بارها نامه نوشتهایم و خواستهایم این شخص را عزل کنند، اما متاسفانه تاکنون اعتنایی نشده است.
وی در ادامه افزود: رهبری ادامه این کار را نپسندیدند و گفتند بروید موضوع را حل کنید، ما هم تابع رهبری هستیم و با نظر ایشان تمام خستگیها از تن ما خارج شد و با نفسی تازه به جنگ دشمن خواهیم رفت.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در پاسخ به سئوال دیگری مبنی بر اینکه در مجلس چه خبر است و آیا فتنهگران هم در مجلس شورای اسلامی نفوذ کردهاند و یا اینکه بعضی از مجلسیها هم توطئه میکنند، با بیان اینکه هر دو مورد وجود دارد، تصریح کرد: بعضی از مجلسیها جزو فتنهگران هستند، برخی دیگر هم از فتنهگران حمایت میکنند، بعضی نیز با هم زد و بند دارند و متاسفانه اینها واقعیاتی است که در مجلس شورای اسلامی وجود دارد.
این نماینده مجلس شورای اسلامی همچنین در ارتباط با نحوه ارتباط و تعامل مجلس با دولت اظهار داشت: ارتباط مجلس و دولت یک رابطه نوسانی است گاهی خوب و گاهی بد، اما مجموعه مجلس شورای اسلامی با دولت به نحو مسالمتآمیز عمل خواهد کرد.
*جریانی به دنبال رای نیاوردن وزرا بود
وی با اشاره به اتفاقات رخ داده به هنگام رای اعتماد وزرای پیشنهادی دولت دهم در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: برخیها در این جریان به دنبال این بودند که بسیاری از وزرا رای نیاورند اما رهبری با درایت خود پیام بسیار مهمی را صادر کردند و اجازه ندادند این تصمیم عملی شود.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در پاسخ به این سئوال که چشمانداز برونرفت از فتنه را چگونه ارزیابی میکنید، گفت: من معتقدم این انقلاب مقدمه ظهور امام عصر(عج) است و تنها انسانهای خالص را، در این راه با خود میبرد و ناخالصها نمیتوانند در این مسیر شمشیر بزنند.
حجتالاسلام حسینیان در خصوص رئیس مجمع تشخیص و فرزندان وی نیز گفت: یکی از خطاهای هاشمی این بود که تصمیم اخیر جامعه مدرسین در خصوص مرجعیت صانعی را در تاریخ بیسابقه دانست در حالی که خود وی در جریان شریعتمداری از اعلام نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در خطبههای نماز جمعه قدردانی کرده و از آن به عنوان دستاوردی بزرگ یاد کرد.
*حماسه 9 دی نشانه پایبندی ملت به آرمان امام و رهبری است
این فعال سیاسی در ارزیابی خود از فتنههای اخیر در جامعه خاطرنشان کرد: شکی نیست در اینکه حوادث بعد از انتخابات و اتفاقات ناگواری که در تهران رخ داد، نوعی بحران بود و عدهای با هتاکی و حرمتشکنی افزون بر اهانت به مقدسات و ارکان نظام، خسارتهای بسیاری به اموال عمومی و نوامیس مردم وارد کردند.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی حضور حماسی مردم در تظاهرات نهم دی ماه را نشانگر پایبندی ملت به آرمانهای امام و رهبری دانست و گفت: با آگاهی و بصیرتی که مردم به دست آوردند جریانات کشف شد و بعد از نهم دی ماه، نظام و ملت ایران از قدرت کمنظیر و بیبدیلی برخوردار شدند و دشمنان قسم خورده انقلاب نیز پیام حضور حماسی مردم ایران را شنیدند.
منبع: فارس
رهبر انقلاب در دیدار مسئولان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستادهای دهه فجر؛
حضرت آیت الله خامنه ای امروز در دیدار مسئولان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و رؤسای ستادهای دهه فجر سراسر کشور، مهمترین ویژگی انقلاب اسلامی ایران و مراسم سالگرد انقلاب در سی سال گذشته را حضور انبوه و متحد مردم به عنوان عناصر اصلی شکل گیری انقلاب اسلامی و دلبستگی آنان به شعارهای اساسی انقلاب دانستند و تأکید کردند: در دوران فتنه و غبارآلود بودن فضا، وظیفه همه بویژه خواص، موضع گیری شفاف و پرهیز از سخنان و مواضع دو پهلو است.
به گزارش «تابناک» و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبری، رهبر انقلاب اسلامی دهه فجر را یک پدیده منحصر به فرد برشمردند و در تبیین این موضوع افزودند: علت منحصر به فرد بودن دهه فجر این است که در طول سی سال گذشته، سالگرد انقلاب اسلامی همواره با حضور انبوهِ مردمی بوده که عناصر اصلی پدید آورنده انقلاب هستند.
حضرت آیت الله خامنه ای حضور میلیونها نفر در 22 بهمن هر سال را نشانه متکی بودن انقلاب به ایمان های مردم دانستند و خاطرنشان کردند: معنای این حضور انبوه و منسجمِ هر ساله این است که انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن، متکی بر مردم و ایمان آنان است و علت اصلی ناتوانی دشمنان در متزلزل کردن نظام اسلامی نیز همین موضوع است.
ایشان با اشاره به وحشت مخالفان نظام اسلامی، از این حضور خالص و گسترده مردمی با گرایشها و سلایق مختلف، در مناسبتهای گوناگون انقلاب به ویژه دهه فجر و 22 بهمن افزودند: دشمنان برای سرپوش گذاشتن بر این انسجام و وحدت تلاش دارند، با کمک عوامل خود، و در تبلیغات اینگونه وانمود کنند که انسجام و جهت گیری واحد مردم دچار انشقاق و چند دستگی شده است.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: در همین چارچوب در روز قدس که پایه و اساس آن در ضدیت با رژیم صهیونیستی است، گروهی معدود و فریب خورده، بر ضد موضوع فلسطین و به نفع رژیم صهیونیستی شعار دادند و در روز سیزده آبان نیز که روز برائت و نفرت ملت ایران از استکبار امریکایی است، بر ضد این حرکت و نظام اسلامی و اسلامیت شعار دادند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه ملت ایران دلبسته به شعارهای اساسی انقلاب اسلامی است و عظمت ملت ایران نیز به برکت حضور مردمی در صحنه است، افزودند: جمهوری اسلامی با خواست و ایمان مردم شکل گرفته و تاکنون براساس همین خواست و ایمان با کمال اقتدار و احساس عزت و بی نیازی پیش رفته و از این پس نیز با اقتدار و عزت کامل بر همه دشمنان پیروز خواهد شد.
ایشان تأکید کردند: انقلاب اسلامی یک حقیقت برخاسته از سنت الهی است و تا هنگامی که متکی بر ایمان، عشق و علاقه مردم است، قدرتهای جهانی اگر با یکدیگر نیز متحد شوند نمی توانند صدمه ای به این انقلاب و مردم وارد کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای، 22 بهمن را متعلق به ملت ایران، امام بزرگوار (ره)، و شهدا دانستند و تأکید کردند: دشمن تلاش دارد این ثروت عظیم ملی را متزلزل کند، بنابراین باید با تمام قوا در صحنه بود و عاقلانه و مدبرانه حرکت کرد.
رهبر انقلاب اسلامی شناخت «لحظه و نیاز» و اقدام متناسب با آن را یک خصوصیت و ویژگی بسیار مهم برشمردند و خاطرنشان کردند: برخی از اهالی کوفه که با عنوان «توابین» چند ماه بعد از حادثه عاشورا قیام کردند و به شهادت رسیدند، به امام حسین (ع) ایمان داشتند و انشاءالله در نزد خداوند هم مأجور هستند اما آن وظیفه ای را که باید عمل می کردند، انجام ندادند زیرا «لحظه» و عاشورا را نشناختند.
ایشان، نهم دی امسال را یکی از «لحظه ها» دانستند و تأکید کردند: راهپیمایی نهم دی، نیاز لحظه ها بود که شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی به درستی اقدام کرد و مردم نیز بخوبی این نیاز را تشخیص دادند و 9 دی به یکی از قله های تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل شد.
حضرت آیت الله خامنه ای 23 تیر سال 78 را نیز یکی دیگر از «لحظه ها» برشمردند و خاطرنشان کردند: راهپیمایی مردم در 22 بهمن با همه عظمتی که دارد، یک کار متعارف و دارای روال مشخص است اما راهپیمایی 23 تیر سال 78 و نهم دی امسال، یک کار متعارف نبود.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: شناخت موقعیت، و حضور در لحظه مناسب و مورد نیاز، اساس همه کارها است.
ایشان، موضع گیری شفاف و پرهیز از مواضع مبهم و دو پهلو را یکی از نیازهای مهم دوران فتنه و غبارآلودگی فضا دانستند و افزودند: دشمنان همواره مخالف شفاف بودن فضا هستند زیرا آنها در فضای غبار آلود و فتنه می توانند به اهداف خود برسند.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: در شرایط کنونی همه جریانها و گرایش های سیاسی داخل نظام باید خط و مرز خود را با دشمن به صورت شفاف مشخص کنند و در این میان وظیفه خواص بویژه خواصی که تأثیرگذاری بالایی دارند، بیش از دیگران است.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: موضع گیری دو پهلوی خواص مطلوب نیست و خواص باید مواضع خود را در قبال سخنان و اقدامات دشمن، شفاف بیان کنند.
ایشان افزودند: وقتی سران استکبار و ظلم، و اشغالگران کشورهای اسلامی وارد میدان
می شوند و موضع گیری می کنند، دو پهلو و مبهم سخن گفتن صحیح نیست زیرا باید مشخص شود، افرادی که داخل نظام جمهوری اسلامی هستند، چه موضعی دارند و آیا حاضر هستند از دشمن تبری بجویند؟
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: هنگامی که عده ای در فضای فتنه و غبارآلودگی، با زبان، اسلام را نفی و در عمل نیز جمهوریت نظام را نفی می کنند و انتخابات را زیر سؤال می برند، انتظار از خواص این است که مرز و موضع خود را شفاف مشخص کنند.
ایشان تأکید کردند: شفاف سازی، دشمنِ دشمن و غبارآلودگی کمک به دشمن است و این، یک شاخص و معیار برای عملکرد همه افراد و جریانها و به ویژه خواص است.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به توطئه هایی که در سی سال گذشته بر ضد انقلاب اسلامی وجود داشته است، افزودند: ملت ایران تاکنون با لطف و عنایت خداوند از گذرگاه های بسیار سختی عبور کرده است و از این پس هم عبور خواهد کرد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه دشمنی ها با نظام اسلامی همچون گذشته در آینده نیز ادامه خواهد داشت، خاطرنشان کردند: اگر ملتی بیدار، آگاه، با عزم و متکی بر ایمان و همراه با رویش باشد بر همه توطئه ها غلبه خواهد کرد.
ایشان با اشاره به رویش های انقلاب افزودند: نسل جوان کنونی و جوانانی که حتی پیروزی انقلاب اسلامی و مقاطع مهم آن را ندیده اند، نوخاسته ها و رویش های انقلاب هستند که در مقایسه با نسل جوان اول انقلاب، بسیار بهتر و هوشیارانه تر عمل می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: با وجود همه توطئه ها، برگ و بار درخت مستحکم انقلاب روزافزون است.
ایشان همچنین با قدردانی از زحمات شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، این نهاد را یکی از کهن ترین و پرسابقه ترین نهادهای جمهوری اسلامی دانستند و افزودند: شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی براساس یک نیاز واقعی و صادقانه شکل گرفت و این نهاد در طول سی سال گذشته نیز همواره براساس شناخت لحظه و نیاز عمل کرده است.
رهبر انقلاب اسلامی، حضور آیت الله جنتی در رأس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و اشراف وی بر کارها را یکی از عوامل اصلی حرکت این نهاد در مسیر صحیح و شناخت به موقع نیازها دانستند.
در ابتدای این دیدار آیت الله جنتی رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ضمن اشاره به سابقه شورا و تشکیل آن در 12 مرداد 59، گزارشی از فعالیتها و عملکرد این نهاد در مقاطع مختلف بویژه در راهپیمایی نهم دی امسال ارائه از عملکرد بسیار خوب صدا و سیما در این رویداد مهم قدردانی کرد.
گزارشی از پشت پرده یک جریان «شبه خودی» خطرناک
اعتقاد به تلاش برای «ایجاد گسست و جدایی بین مسئولان به عنوان تنها راه بیمه شدن نظام اسلامی»، تفکر خطرناکی است که این روزها جرقه های پیدایش چنین خط انحرافی در برخی نشریات و رسانه ها بوضوح مشهود است.
گروه سیاسی؛ در حالیکه انتشار نشریه همت و محتوای سئوال برانگیز آن در هفته گذشته، موجی از نارضایتی را درمیان مردم، چهره های سیاسی و مسئولان عالیرتبه نظام بوجود آورد تا جائیکه منجر به توقیف مجدد این نشریه شد، متاسفانه برخی جریانات پشت پرده این نشریه، امروز در ویژه نامه ای مجددا خط ایجاد شکاف در میان مسئولان نظام را پیگیری کردند.
بر اساس این گزارش، صبح امروز ویژه نامه نشریه «موج اندیشه» که منتسب به برخی چهره های مساله دار در دولت می باشد، در راستای همان خط تحلیلی «شکاف میان مسئولان نظام برای بیمه شدن نظام اسلامی»، محتوایی انحرافی را در معرض مخاطبان قرار داد.
صفحه اول این ویژه نامه تصویری از مقام معظم رهبری را نشان می دهد که در میان تصاویری از سران مملکتی و شخصیت های مذهبی و سیاسی قرار گرفته است و با فونتی نسبتا درشت و به عنوان تنها تیتر موجود در صفحه اول نوشته است: «امت امام خامنه ای»
این درحالیست که آخرین شماره از هفته نامه توقیف شده «همت» نیز که یکشنبه گذشته منتشر شد، در ترکیبی مشابه با ویژه نامه امروز موج اندیشه با این تفاوت که تصویری از هاشمی رفسنجانی و برخی چهره های موجه و غیرموجه نظام با تیتر «همه یاران هاشمی» بر روی پیشخوان روزنامه فروشی ها قرار گرفته بود.
انتشار این نشریه، عکس العمل سریع مردم، صاحب نظران و مقامات عالیرتبه و مسئولان مملکتی را در برداشت و در پی آن حکم توقیف این هفته نامه صادر شد.
در حالی که بنا بر اخبار منتشر شده، این برخورد قاطع، رضایت مقامات بلندپایه نظام را دربرداشته است.
ویژه نامه «موج اندیشه» امروز، 28 دی ماه و در شرایطی در دکه های روزنامه فروشی قرار گرفت که هفته نامه توقیف شده «همت» که با عبارت چاپ دوم توزیع شده است نیز در کنار آن در باجه های روزنامه فروشی قرار دارد.
توزیع مجدد شماره ای از هفته نامه «همت» که منجر به توقیف آن شد، آن هم در کنار ویژه نامه «موج اندیشه»، در وضعیتی که نمای کلی هر دو نشریه یکی است و صرفا نفرات تفاوت دارند، حکایت از وجود جریانی دارد که قصد دارد بر خلاف استراتژی موفق رهبر معظم انقلاب اسلامی مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی حرکت، و با آلوده کردن فضای سیاسی کشور منافع خود را تامین کند.
جریان مذکور معتقد است: «برای بیمه کردن انقلاب و نظام اسلامی باید شکاف و گسست عمیقی بین مسئولان و شخصیت های سیاسی ایجاد کرد.»
این جریان برای نیل به این هدف، با قرار دادن افرادی که به واقع و از دید نظام مجرم هستند در کنار افرادی که صرفا با دیگران اختلاف سلیقه سیاسی دارند در تلاش است تا هر چه سریعتر به این شکاف عینیت بخشد.
«شبکه خبر دانشجو» در آینده ای نزدیک پرده های دیگری از سناریوی این جریان مرموز «شبه خودی» را بر ملا می کند
ماجرای ازدواج مجدد وزیر فرهنگ دولت اصلاحات
ماجرای ازدواج مجدد مهاجرانی با یکی از کارمندان مرکز گفتگوی تمدنها و انکار آن رنجنامه تکان دهنده یکی از همسران عطاالله مهاجرانی که در دوران وزارت او با ترفندهای خاص وزیر ارشاد دولت اصلاحات به عقد مهاجرانی درآمده اما پس از مدتی از انکار ماجرا از جانب وی مواجه شده بود، منتشر شد.
به گزارش رجانیوز، عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد لندن نشین سید محمد خاتمی که به دلیل سیاستهای ضددینی خود در دوران وزارتش و همچنین برخی مسائل حاشیه ای از جمله اختیار چند همسر از میان کارمندانش مجبور به استعفا شد، این روزها با راه اندازی یک سایت ضد انقلاب و تشکیل گروهی متشکل از کدیور، سروش، گنجی و فرزند بازرگان، خود را به عنوان یکی از اعضای اتاق فکر جریان سبز! در خارج کشور و ابوذر میرحسین موسوی معرفی میکند.
به دنبال افزایش فعالیتهای بشردوستانه مهاجرانی در خارج از کشور، روزنامه جوان رنجنامه یکی از همسران عطاالله مهاجرانی را منتشر کرده است. این رنجنامه تکان دهنده که از زبان یک زن مومن و مقید بیان شده میتواند ملاک دقیقی برای میزان احترام مهاجرانی به حقوق انسانها و کرامت آنها باشد. رجانیوز قضاوت پیرامون این نوشته را به خوانندگان گرامی واگذار می کند:
به نام پروردگار متعال و داور کائنات
حضرت آیتالله شاهرودی مقام معظم قوه قضائیه
احتراماً با اهداء سلام و تحیت
اینجانب ... همسر آقای دکتر سید عطاءالله مهاجرانی هستم که متأسفانه مورد ظلم و ستم از جانب ایشان قرار گرفتهام. لذا مشروح خواسته بحقم به پیوست این عریضه تقدیم میگردد. از آن مقام معظم و عالیقدر که از بزرگان حوزههای علمی و اسلامی هستند، استدعا دارم دستور بفرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پروندههای مطروحه نسبت به تسریع در کار و احقاق حقوق حقم اقدام نماید. مضافاً نیز استدعا دارم از آنجایی که نامبرده از مسوولان ردهبالای نظام جمهوری اسلامی بوده ترتیبی اتخاذ فرمایید با رعایت کلیه جوانبی که صلاح میدانید توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذکر داده شود رفع این مشکل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شکل خداپسندانه و عادلانه دور از جنجالهای مختلف حل و فصل و اینجانب را که هنوز هم قاطعانه قصد و تصمیم به ادامه زندگی شرافتمندانه و بیآلایش با ایشان را دارم از بلاتکلیفی خارج نماید.
قبلاً از عنایاتی که نسبت به این دخترتان مبذول میفرمایید کمال امتنان و تشکر را دارم.
با احترام و سپاس فراوان
امضا...
شرح ماوقع از ابتدا تاکنون:
اینجانب ... در سال 1379 طرح پیشنهادی پروژه دانشگاهم را برای حمایت مرکز گفتوگوی تمدنها به آن مرکز ارائه کردم و در سمیناری شفاهاً برای آقای دکتر مهاجرانی طرحم را مطرح کردم و ایشان من را به مرکز گفتوگوی تمدنها دعوت نمودند تا حضوراً با اینجانب در رابطه با پروژهام صحبت نمایند.
بعد از مراجعه به دفتر ایشان با تأکید فراوان پیشنهاد کردند عنوان مشاوره پروژهام را شخصاً به عهده بگیرند و با همکاری کانون پرورش فکری کودکان و آموزش و پرورش و ارشاد اسلامی و خود مرکز گفتوگوی تمدنها طرحم اجرا شود. در جلسه دوم ایشان با اصرار از اینجانب پیشنهاد همکاری نزدیک در مرکز به عنوان کارشناس گروه هنر مطرح نمودند که پس از آن در گروه هنر مرکز مشغول به کار شدم. در مدت اشتغال در آن مرکز مورد توجه ایشان بودم که این را دلیل بر پشتکار خودم در کار میدیدم. بعد از مدتی عنوان دبیری گروه هنر را به من دادند. بعدها متوجه شدم که توجه ایشان توجه پدری و در حالت همکاری اداری نمیباشد.
پروندههایی که وی شخصاً به اینجانب برای رسیدگی میدادند و تأکید داشتند خودم بررسی کنم، در لابهلای پروندهها شعرهایی بود که با تاریخ و دست خط خودشان نوشته شده بود. من فکر میکردم آنها همه در رابطه با کار میباشد. بعدها متوجه شدم شعرها هیچ ارتباطی با کار ندارند. زیرا پس از مدتی ایشان با حالت زیرکانه و مظلومانهای به من گفتند که از روز اول که شما را دیدم، دیگر دلم مال خودم نیست و به شما علاقمند و شیفته شدهام و تحت تأثیر متانت و نجابت شما قرار گرفتهام. من جا خوردم. هرگز چنین چیزی را تصور نمیکردم.
به وی گفتم آقای مهاجرانی من یک زن شوهردار هستم. ثانیاً شما مرد متأهلی هستید و با وجود موقعیت خاص اجتماعی که دارید، اصلاً فکر نمیکردم چنین افکاری و تصوراتی در ذهن شما که فردی با مسؤولیت اجتماعی و سیاسی بالا هستید، باشد. ایشان در جواب گفتند من به شما علاقهمندم و نمیدانستم شما شوهر دارید. مطرح کردم مگر شما در جریان پرونده اینجانب در مرکز نمیباشید!؟ (قابل ذکر است اینجانب با همسر سابقم مدت طولانی اختلاف داشتم که بر این اساس، پرونده تقاضای طلاق در دادگاه تبریز مطرح بود، لیکن مراتب پرونده طلاق را به کسی نگفته بودم و آن وقت هم نگفتم).
با توجه به شرایط زندگی و اختلاف با همسر سابقم سعی کردم حتی از اشتغال در آن مرکز کنارهگیری کنم. [ اما] با مخالفت شدید ایشان مواجه شدم لیکن به هر بهانه رفت و آمد به دفتر ایشان را برای امور اداری به حداقل رساندم. ولی ایشان در موضع مدیریت من را به دفتر احضار میکردند. بعد ازمدتی که سیر موفقیت اینجانب در پرونده مطروحه طلاق پیش آمده بود، مزاحمتهای همسر سابقم در محل کارم باعث شد ایشان کاملاً در جریان زندگی و مشکلات زندگی من قرار گرفتند و با همکاری حراست مرکز، سعی در رفع مزاحمتها و اذیت و آزار همسر سابقم درمحل کار شدند.
وقتی متوجه شدند که من مدتی است در شرف طلاق هستم، من را به دفتر شان میخواستند و دل من را گرم به تصمیم میکردند. در صورتی که من از سالها قبل تصمیم به طلاق داشتم، ولی ایشان دل من را گرم به تصمیمگیری جدیتری میکردند. حتی زندگی پسر بزرگ خودشان را که قبلاً طلاق گرفته بود را برای من مثال میزدند.
بهرغم ظلم فراوانی که شوهر سابقم همواره برایم ایجاد و اجرا کرده بود از ابتدا نگرانی از آینده، بعد از طلاق و تشدید مزاحمتهای همسر سابقم را داشتم. ایشان به من قول دادند که من شخصاً تو را حمایت میکنم که بتوانی بر مشکلات فائق گردی. در صورتی که تمام تشریفات قانونی طلاق به نفع اینجانب قبلاً فراهم شده و پس از مدتی رأی طلاق صادر گردید.
بعد از طلاق ایشان بلادرنگ از من خواستگاری کردند. من که شکسته شده بودم خیلی ناراحت شدم و جواب رد دادم. اصرار و پافشاری و ابراز علاقه از جانب ایشان همچنان ادامه داشت. این ابراز علاقه و توجه به حدی رسید که همکاران متوجه توجه بیش از حد ایشان به اینجانب شدند. شرایط موجود در جو اداره، من را آزار میداد. وقتی به ایشان انتقال دادم، ایشان پیشنهاد دادند که بهتر است روی پیشنهاد من جدی فکر کنی تا مشکلات دیگر پیش نیاید. میگفتند اصلاً با همه مطرح میکنم که به تو علاقه دارم و قصد دارم با تو ازدواج کنم!
چندین بار به صورت اتفاقی حتی به منزل آمدند. مانده بودم چه عکسالعملی داشته باشم. در مقابل تعجب من اظهار میداشت که برای جلوگیری از جو اداره بهتر است صحبتهایی خارج از مرکز با تو داشته باشم. ایشان هر باره با مخالفت من با ازدواج مواجه میشد و تأکید میکرد که پیشنهاد من را جدی بگیر. برای پافشاری درخواست خود به تبریز منزل پدرم آمدند (توضیحات مفصل حضور ایشان در تبریز در پرونده مطروحه اینجانب در دادسرای ... و نزد آقای ... موجود میباشد).
آقای مهاجرانی در جواب رد خواستگاری از من اصرار و پافشاری بیشتر مینمودند. تا زمانی که در تیرماه 1380 من به مدت یک شب بازداشت شدم. در آن زمان حتی فکر میکردم که این بازداشت شاید به علت مخالفتم از جانب خود ایشان یا با توجه به جو اداره از طرف خانمشان اقدام شده باشد. من وقتی موضوع بازداشتم را با وی مطرح کردم. ایشان کاغذی را تحت عنوان صیغهنامه که در آن مطالب از پیش نوشته شده و در رابطه با محرمیت طرفین بود به من ارائه کردند.
بعد از رد شدید من به پذیرفتن آن نوشته، ایشان گفتند که نوشته همراهت باشد برای مصلحت که اگر مجدداً چنین شرایطی پیش آمد آن را ارائه کن. تأکید داشت در قبال آن، تو هیچ تعهد زوجیت نسبت به من نداری و فقط ورق کاغذی است که بنابر مصلحت به همراه داری، چون نه صیغهای خوانده شد و نه رابطه غیر شرعی داشتیم. من آن را امضا نکردم. او مطرح کرد که این مشکل به خاطر من برای شما ایجاد شده صلاح است برای رفع مشکل ورق را امضاء کنی. من نپذیرفتم و امضا نکردم. جو اداره بسیار بد و سنگین شده بود و از گوشه و کنار، مطالبی در رابطه با تهدید همسر ایشان به گوشم میرسید.
ایشان همچنان اصرار به ازدواج داشت و قرار بود مجدد در نیمه شعبان سال 81 به طور جدیتر با خانواده من با عزیمت به تبریز موضوع را تمام کند. ایشان میگفت بیتو نمیتوانم زندگی کنم. مراسم ازدواجمان را در میدان آزادی میگیریم و صندلی مدارس را جمع میکنم. همه را دعوت میکنم و با افتخار اعلام میکنم که تو همسر من هستی. شعرها همچنان در فضای بسیار عاشقانه و به قول خودمان آسمانی ادامه داشت و تعدادش به 200 غزل رسیده بود. همه در وصف من یا مخاطب به من بود. در مقابل علاقه و عشق زیاد او نسبت به من، و چشماندازی از زندگی عالی مشترکی که برایم ترسیم کرده بود و در شرایطی که ایشان را فردی مومن و مورد تأیید نظام میدیدم، تردیدی در گفتههایش نداشتم. این خصوصیات باعث باور و اعتمادم نسبت به او شده بود.
رفته رفته پس از مدتها احساس علاقه و تمایل نسبت به ازدواج در من ایجاد شد و به ایشان در جواب چندین بار خواستگاریش جواب مثبت دادم و گفتم باید با خانوادهام مشورت کنم. چون من یکبار در زندگی شکست خوردهام. موضوع را به طور مشروح با خانوادهام مطرح کردم. خانوادهام به شدت با این وصلت مخالفت کردند که چندین مرتبه دکتر مهاجرانی تماس تلفنی با خانوادهام داشتند. نهایتاً رضایت آنها را جلب کردند که حضوراً و به طور مفصل با پدر و مادرم صحبت کنند.
چندین بار طی جلساتی در مرکز با پدرم و مادرم صحبت شد ولی خانوادهام همچنان مخالف بودند. ولی اصرار و پافشاری وی بر این شد که ایشان به تبریز بیایند و جدیتر و قطعاً صحبت را برای ازدواج تمام کنند. ولی من تصمیمم را گرفته بودم و قرار بر این شده بود که نیمه شعبان با حضور در تبریز و جلب رضایت خانواده، عقد برای ازدواج رسمی و دائمی انجام شود. در روز قبل از موعد مقرر، به مدت 36 روز بازداشت شدم و در فشار بازداشت موقت که به عنوان رابطه نامشروع در معرض اتهام بودم، متأسفانه پیشنهاد با سوء نیت ایشان در رابطه با ارائه کاغذ عادی صیغه واهی را بنابر آن شرایط پذیرفتم.
دلایل سوء نیت ایشان این است که اولاً حد صیغهای جاری نشده بود. ثانیاً تاریخ درج شده در صیغه از تاریخ اسفند 80 به مدت یک سال ذکر شده بود. در صورتی که برگه کاغذ در تاریخ مرداد سال 81 بعد از بازداشت اول من نوشته شده بود که بنده نپذیرفته بودم. قابل ذکر است نامه عادی تنظیم شده توسط وی دقیقاً گویای تصور صیغه واهی در زمان عده اینجانب با همسر قبلم بوده است که حین بازجویی در بازداشتگاه متوجه شدم. اکنون این سؤال برایم مطرح است که چرا و با چه قصد سوئی اصرار به پذیرفتن و امضای آن کاغذ داشت؟!... بعد از آزادیام از زندان که دلیل بازداشتم مبهم بود ایشان در ملاقاتی که با من داشتند مطرح کردند برای اینکه این جریانات ادامه پیدا نکند و برای شما دیگر مشکلی به وجود نیاید شما باید در رابطه با پیشنهادم که مدتهاست بر آن اصرار دارم جدیتر فکر کنی و تصمیم بگیری.
در پی تأکید و پیشنهاد مجدد ایشان خانوادهام را در جریان گذاشتم و در ملاقاتی که در تهران پدر ومادرم با او داشتند، پدرم مؤکداً بعد از صحبتهای دکتر که موضوع ازدواج را مطرح کرده بود، گفتند: آقای دکتر مهاجرانی اگر بهخاطر مشکل پیش آمده قصد ازدواج با ... را داری من هرگز قبول نمیکنم. تاوان مشکل پیش آمده را خودم با تمام مشکلاتش به دوش میگیرم. ولی حاضر نیستم دخترم را از چاله به چاه بیندازم. اگر جدی قصد زندگی با دختر من را داری پا پیشبگذار. دل دختر من هنوز زخمی واقعه نافرجام زندگی قبلیاش است. تو هنوز زندگی دیگری هم داری به جوانب این قضیه فکر کردی؟ اگر توان ایجاد عدالت و مساوات و امنیت برای دخترم را داری و میتوانی زندگی عالی برای او بسازی و رضایت همسرت (همسر اولت) را جلب کنی پا پیش بگذار. اگر درست فکر نکردی منصرف شو.
دکتر در جواب، میزان علاقهاش نسبت به من را گفت و مؤکداً گفت واقعه نافرجام نبوده، در زندگی هر کس پیش میآید و من کاملاً در جریان زندگیاش هستم و قصد دارم که تلخی زندگی قبلی ... را که لطمه زیادی به او وارد کرده، جبران کنم. درباره برقراری مساوات و عدالت به تمام جوانب کار فکر کردم که کاملاً در زندگی پیاده خواهم کرد. او قسم خورد و به پدرم قول داد و گفت رضایت ... (همسر اول مهاجرانی) را میگیرم او در جریان تصمیم ازدواج من است و کمی زمان لازم دارم. من هرگز بدون ... نمیتوانم زندگی کنم. زندگی بدون ... برایم مفهوم ندارد و دلیلش به تصمیم مجدد بر این ازدواج را علاقه زیاد دانست به من و دیگر اینکه گفت من با ...(همسر اول) زیست میکردم ولی با ... معنای زندگی را میفهمم و زندگی میکنم.
ایشان خواست عاقدی به طور خصوصی عقد را جاری کند و ثبت با مراسمی در تبریز انجام شود. عقد دائم 3 دی 1381 با حضور والده اینجانب و عاقد با مهریه و شرایط مندرج در عقد نامه جاری شد. قابل ذکر است خانواده من مهریه و شرایط سخت قرار دادند که اگر تردید دارد و جدی نیست منحرف شود ایشان تمام موارد را پذیرفتند و صیغه عقد دائم انجام شد و تعدادی نیز عکس در مراسم گرفته شد که ضمیمه میباشد. قرار بود بلافاصله عاقد مراحل لازم برای ثبت را انجام دهد تا در اسرع وقت ثبت شود. ولی 2 روز بعد از عقد ایشان از ثبت عقد منصرف شدند. شخصاً با عاقد تماس گرفتند و خواستند هیچ اقدام دیگری تا اطلاع بعدی ایشان انجام ندهند.
از ما 2 ماه فرصت جهت ثبت خواسته بودند. 2 ماه 4 ماه شد و روابط زناشویی ما به صورت طبیعی ولی پنهان بود. در این مدت عدم اقدام ایشان برای ثبت ما را واداشت تا با حضور در اراک خانواده پدری او را مطلع کرده و واسطه کنیم که او را اخلاقاً ملزم به ثبت کنند که متأسفانه در اراک با انکار شدید از جانب ایشان و تهدید به مرگ و زندان انداختن من و حتی خانوادهام و هتک حرمت از طرف خانم ... مواجه شدیم. ایشان ادعا میکرد که حتی بازداشتهای انجام شده کلاً توسط وی ایجاد شده و به همان سادگی خانواده من را نیز بازداشت میکند و این گفتهها از جانب ایشان با تجربه تلخ 36 روز بازداشت من، وحشت تکرار شرایط آن دوران، عدم اطمینان از امنیت جانی، روحی، فکری من و خانوادهام شده که حتی ما از خرید روز مره و عادی عاجز کرده است. آقای دکتر هم که کاملاً منکر بودند که اصلاً من به عنوان همسرش وجود دارم و میگفتند که هیچ نسبتی با ایشان ندارم و ما را متهم کرده بودند که از جانب جایی برای خراب کردن موقعیت او و همسرش این ادعا را داریم.
آنها عکسهای عقد را ترفندی کامپیوتری و سند عادی ازدواج را ساختگی اعلام میکردند. حتی میگفتند که من مقطعی در شرایط روحی و احساسی خاص بودم و حالا منصرف شدم. او بدون در نظر گرفتن شرایط آبرویی من و خانوادهام نه تنها با احساس من بلکه با آبروی من مثل عروسکی که مقطعی برایش جالب و دوست داشتنی بودم برخورد میکرد. آن هم با زندگی واقعی و جدی من و امثال من... ایشان قاطعانه منکر زوجیت ما هستند.ما اردیبهشت سال جاری به دادگاه خانواده مراجعه کرده و دادخواست ثبت واقعه ازدواج را تحت شماره پرونده ... مطرح است به دادگاه تقدیم نمودیم.
بعد از اطلاع آنها از این دادخواست، موانعی در روند پرونده ایجاد کردند از جمله: انصراف و استعفاء وکیل سابقم از پیگیری و تعقیب پرونده که مجبور شدم مجدداً وکلای جدیدی انتخاب کنم. و همچنین با تأخیر افتادن پاسخ نامهای که به عنوان نیابت قضایی احضار عاقد به عنوان شهود به دادگستری تبریز ارسال و وقت احتیاطی به تاریخ 26/6/82 مشخص شده بود و تاکنون نیز از قرار اطلاع پیوست پرونده نشده است. (نامه از تبریز برگشت خورده ولی...) خوشبختانه بنا به درخواست مجدد وکلای اینجانب، عاقد قبل از فرا رسیدن وقت احتیاطی شخصاً به دادگاه دعوت و نسبت به تأیید جاری شدن عقد دائم با صداق و شروط ضمن عقد اقدام نمود لیکن مجدداً 2 مرحله وقت احتیاطی مقرر شده و در جلسهای هم که با آقای دکتر ... سرپرست مجتمع قضایی ... داشتیم باز تغییری در روند پرونده ایجاد نشد و به موارد جزئی ماهها پرونده به تأخیر افتاد.
آقای ... جلساتی با خانم ... و آقای مهاجرانی داشتند. آخرین وقت اعلام شده برای 2 اسفند و قبل از پایان رسیدن وقت بعد از 10 ماه قاضی پرونده خانواده اعلام نمودند دادخواست از نظر شکلی رد است و باید به طرفیت خانم اول هم دادخواست داده میشد. با شرایط خاصی که ایشان دارند موضوع همه جا زبانزد شده و آبروی من در اجتماع تحت الشعاع قرار گرفته. و در این شرایط بسیار خاص، ثبت واقعه ازدواج و ترک انفاق شکایت کیفری نمودم. چون از جانب تهدیدهای خانم ... اصلاً احساس امنیت نمیکردم و هر لحظه گمان میکردم ممکن است تهدیدها را عملی کند و خود دکتر نیز چندین بار گفته بود با رقیب خطرناکی طرف هستی، او خیلی بیرحم است حتی به راحتی میتواند دستور قتل چندین نفر را صادر کند. مطرح کردن چندین بار این مطلب باعث شد تا نسبت به عدم امنیت از جانب خانم ... نیز شکایتی بنویسم و این پرونده تحت شماره ... در دادسرای ... توسط آقای ... و آقای ... پیگیری میشود.
بنابه درخواست دکتر مهاجرانی در جلسهای که توسط مرجع قضایی در دفتر ... برگزار شد ایشان خواسته بودند جلسه بدون حضور وکلای اینجانب برگزار شود. در آن جلسه بعد از مذاکرات فراوان و ساعتهای طولانی صرف وقت دکتر مهاجرانی مجدداً منکر زوجیت ما شد و خانم ... نیز منکر تهدیدهای مکرر خود شد. آنها ادعای صوری بودن عقد و عکسهای مجلس عقد را داشتند.بعد از بحث در این مورد دکتر مهاجرانی ادعا کردند که این عقد دائم نبوده و صیغه یکساله بوده و خانم ... نیز مدعی بودند که برای نجات خانم ... رضایت دادم جلسه عقد صوری با عکسهای صوری انجام شود تا مدارکی برای دادگاه ... ایجاد شود.
البته قابل ذکر است قبلاً نزد آقای... در دادگاه ... اعلام کرده بودند که من (اینجانب) عکسها را با کامپیوتر برای جو سازی علیه آنها ایجاد کردهام. ولی در آن جلسه در حضور آقای ... دادستان محترم و آقای ... و آقای ... اعلام کردند با رضایت من عقد انجام شده و عکس گرفته شده. در پی آن جلسه بنابر اظهارات دادستان محترم قرار وثیقه (20 میلیون تومان برای آقای مهاجرانی و 10 میلیون تومان برای خانم ...) صادر شد و آنها پذیرفتند توسط بازپرس محترم شعبه ... سریعاً عاقد احضار شد و عاقد در محضر بازپرس مشروحاً در اظهارات خود صراحتاً ضمن تأکید اجرای صیغه شرعی عقد دائم فیمابین دکتر سیدعطاءالله مهاجرانی و اینجانب و همچنین تنظیم گواهی نکاحیه با رضایت کامل طرفین امضائات آقای مهاجرانی را نیز تأیید نمودند. صحت امضاء دکتر مهاجرانی در عقد نامه توسط کارشناس منتخب بازپرس اعلام شد (گزارش کارشناس امضاء ضمیمه میباشد) نظریه کارشناس در تاریخ 22/10/82 به آقای مهاجرانی ابلاغ گردید. ایشان پس از دریافت نظریه کارشناسی، مجدداً در خواست تشکیل جلسه بدون حضور وکلای اینجانب در حضور دادستان محترم به من را نمودند.
در آن جلسه ضمن اعتراف و اقرار به صحت نکاح دائم و تأیید امضائات خود اعلام نمود من حاضرم با ایشان به طور مسالمت آمیز صلح نمایم و پیشنهاد پرداخت مبلغ 50 میلیون تومان به صورت نقدی و غیر نقدی (خرید منزل مسکونی و ایجاد شرایط مناسب و پرداخت هزینههای تحصیل تا مقطع دکتری در خارج از کشور) را نمودند. که در مقابل اظهار نمودم من ادامه زندگی مشترک و طبیعی همانطوری که برایم در طی این مدت ترسیم کرده را به هیچ وجه با منزل و یا هر موقعیت دیگری عوض نمیکنم. این پیشنهاد بیشرمانهای بود برای من که خالصانه برای زندگی جدی تن به این ازدواج دادهام.
ایشان بعد از رد جدی من نسبت به این پیشنهاد ننگین و ناراحتیم در قبال آن گفتند من ترا دوست دارم و میخواهم با تو زندگی کنم. شرایط را هموار خواهم کرد و در اسرع وقت (تا آخر همان هفته 29/10) اقدام به ثبت واقعه ازدواج خواهم کرد. تا به طور آزمایشی برای یک سال زندگی کنیم با این شرایط که تعهد دهم که بعد از آن طلاق بگیرم!!...) که شرط را نپذیرفتم. بعد از آن جلسه تا این لحظه اقدامی برای ثبت و شروع زندگی مشترک انجام نداده است. و در مقابل درخواست تغییر مهریه مندرج در عقد نامه را کرده است!...
اکنون از آن مقام معظم و عالیقدر که از بزرگان حوزههای اسلامی هستید استدعا دارم دستور فرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پروندههای مطروحه نسبت به تسریح درکار نیز اقدام نمایند. از طرفی نظر به اینکه آقای دکتر مهاجرانی گذشته از رابطه غیر اخلاقی که با اینجانب معمول داشته و اینجانب را ابتدا در معرض تهمتهای ناروا قرار داده همچنین حیثیت و آبرو و آسایش و آرامش خانوادگی اینجانب را به شدت به خطر انداخته است ایشان با عدم پذیرش ثبت واقعه ازدواج و امتناع از وظایف همسری (ترک انفاق و امتناع از وضایف معمول زندگی زناشویی) شرایط سخت زندگی را برایم ایجاد کرده است. بدین شرح که:
به بازی گرفتن حیثیت خانوادگی و اجتماعی اینجانب
عدم ثبت واقعه ازدواج
عدم ایفاء وظایف همسری
انکار زوجیت بعد از علنی شدن موضوع ازدواج
تهمت و بازی با آبروی اینجانب به منظور دفاع از خود
فریب در امر ازدواج در شرایط اول خواستگاری و انعکاس وضعیتی که قصد ازدواج و زندگی دائم با اینجانب دارد و ابراز وفاداری در حدیکه بیان نمودند بدون من نمیتوانند لحظهای زنده بمانند و بدون من به ادامه زندگی فکر نمیکند.
پس از تقویم دادخواست و اعلام شکایت کیفری پیشنهد طلاق با دریافت یک صد میلیون تومان که 50 میلیون به صورت آپارتمان و 50 میلیون بورس ادامه تحصیل تا مقطع دکتری و تأمین شغلی)
تهدید جانی و عدم امنیتی از طرف خانم ... و حمایت و مشارکت آقای مهاجرانی برای ایجاد فضاها و جریانات پیش آمده.
ایشان هنوز هم به عنوان یکی از مسوولان رده بالای نظام اسلامی میباشد.
اینجانب استدعا دارم:
توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذکر داده شود که این مشکل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شکل خدا پسندانه و عادلانه حل و فصل نمایند. و اینجانب را که هنوز هم قاطعانه قصد ادامه زندگی با ایشان را دارم از بلاتکلیفی خارج نماید.
ضمن رعایت انصاف و عدالت ترتیبی اتخاذ فرمایند که روند رسیدگی قضایی پرونده بر اساس موازین قانونی طی شده و از نفوذ اشخاص جلوگیری شود تا اینجانب به حقوق حقه خود برسم.
دادخواست تقدیمی ثبت و اقدام ازداج به طرفیت آقای دکتر مهاجرانی تهیه گردیده است و بر اساس قوانین موضوعه میباشد که متأسفانه ... علیرغم گذشت 10 ماه پس از احضار عاقد و اخذ اظهارات ایشان و انجام تحقیقات لازم بدون رعایت تشریفات قانونی به صرف اینکه همسر اول دکتر را طرفیت دعوی قرار ندادهام دادخواست را از نظر شکلی رد کرده است که تقاضای عاجزانه دارم نسبت به بررسی تخلفات انجام شده دستور لازم را مبذول فرمایید.
با احترام فراوان....
منبع: رجانیوز
شهادت نواب صفوی و یارانش
شهید سیدمجتبی نواب صفوی در سال 1303ش در خانیآباد تهران به دنیا آمد و پس از اتمام دروس ابتدایی، به آبادان سفر کرد. سید مجتبی سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آنجا از محضر مدرسین حوزه علمیه نجف اشرف بهرهمند گردید. وی پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیتاللَّه سیدابوالحسن اصفهانی جهت مبارزه با کجرویهای کسروی به ایران آمد و با تشکیل "جمعیت فداییان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بداندیشان پرداخت. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزمآرا و حسین علاء از جمله فعالیتهای سیاسی این جمعیت میباشد. شهید نواب صفوی همچنین با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامی به مخالفت برخاست و به همین جهت در ایام نخست وزیری مصدّق، دستگیر و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام این مجاهد خستگیناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نامهای خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه 27 دی 1334 شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید. زندگی نامه وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(1) سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید. مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد. شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار کرد. آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید می فرمایند:(2) باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله ی نواب در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد. اعدام انقلابی کسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلام بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند. «احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می کرد، بلکه در کتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد. نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند. سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حکم الهی شد. شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یک اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت. فداییان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود. بعد از سال 1327، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این که حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد. فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیت الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت. با وجود این که نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله کاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید. اعدام انقلابی رزم آرا رزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می کرد و می گفت که ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی کارشکنی می کرد. در روز 16 اسفند 1329 زمانی که اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف کرد و نخست وزیر جهت شرکت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیلک سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد. او در بازجویی می گوید: من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش بلی من طهماسبی هستم و باکی از کشته شدن ندارم، برای این که خدای متعال می فرماید: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ پس شما این را مسلم بدانید کسی که شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملکت است ترس از کشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.» قتل رزم آرا در دل رژیم چنان وحشتی انداخت که دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب کرد. آیت الله کاشانی در مصاحبه ای در رابطه با قتل رزم آرا چنین اظهار نظر کرد: «این عمل (هلاکت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالیترین و مفیدترین ضربه ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد» و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد: «... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شرکت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می کرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای کوتاه کردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام کرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاوت در مقابل افکار عمومی ملت ایران و حمایت از شرکت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...(3) در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید که چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هر گاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد. بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.(4) آیت الله کاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افکار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد.(5) پایان کار فداییان اسلام فداییان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند. در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود که در حقیقت ایران یکی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریکا می شد. فداییان اسلام در 25 آبان که علاء برای شرکت در ختم مرحوم سید مصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد. در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام و همگی در حالی که اذان می گفتند، تیرباران شدند. جمعیت فداییان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی کار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یک از موارد یاد شده عملی نمی شد. نامه ی شهید نواب صفوی به دکتر مصدق(6) شهید قبل از کودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دکتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر و به وی جهت اجرای احکام الهی هشدار می دهد. «هو العزیز آقای دکتر محمد مصدق نخست وزیر پس از سلام، شما و مملکت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چنانچه احساس کرده و معتقد شده باشید که نجاتبخش شما مملکت، اجرای برنامه ی مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده ی اجرای احکام مقدس اسلام باشید، قول می دهم که شما و مملکت را به یاری خدای توانا و به برکت اجرای احکام و تعالیم عالیه ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.» 8 شوال المکرم ه.ق 1372 30 خرداد ماه ه.ق 1332 شهید از زبان همسرش خانم «نیرالسادات احتشام رضوی» چنین می گوید: «... خدا رحمت کند، مادرش می فرمود: نواب یک استعداد خاصی داشت... این قدر استعدادش فوق العاده بود که سالی دو کلاس می خواند. بعد از این که دوران ابتدایی تمام می شود در دبیرستان صنعتی «ایران – آلمان» شروع به درس خواندن می کند... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می کند. او یک حالت مبارزه و یک روح با شهامتی داشت که عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب می کند که نواب مخالفت می کند و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع می کند و تظاهراتی را جلوی مجلس راه می اندازد که رژیم را وا می دارد تا درخواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را کافی ندانسته، درخواست پذیرش مکتوب موضوع را می کنند. لکن عوامل رژیم به جای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی می کنند که در نتیجه یک نفر به شهادت می رسد... بعد از این که دیپلم می گیرد به آبادان می رود وارد شرکت نفت می شود. آن جا که کار می کنند یکی از متخصصین انگلیسی به یکی از کارگرها سیلی می زند. آقای نواب بسیار برانگیخته می شود و می گوید: وای بر شما که یک کارگر ایرانی را یک انگلیسی بزند و همه سکوت کنند، در حالی که آنان در کشور ما هستند و از منافع ما استفاده می کنند، و یک عده کارگر را علیه آنان جمع می کند. آن متخصص انگلیسی می آید و عذر خواهی می کند، ولی شهید نواب می گوید، نه خیر باید قصاص بشود، که این امر منجر به شورش می گردد. آن گاه تصمیم می گیرند نواب را از بین ببرند که دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق می فرستند. نامه ی شهید به فرزند خویش شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، این نامه را می نویسد: «فرزندم مهدی عزیز: صفحه ی دلت باید آیینه ای باشد که حقایق قرآنی در آن منعکس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده، محیط شما و اجتماع دور و نزدیک شما را منور کند. این قرآن و آن صفحه ی دل پاک شما. سلامی برای همیشه از دلم برایت، و محبت خدا و محمد و آلش همیشه در دلت.» پی نوشتها: 1- سوره ی آل عمران، آیه ی 169. 2- مجله ی پانزده خرداد، شماره ی 5 و 6، ص 7. 3- گذشته چراغ راه آینده است، ص 570. 4- مسایل سیاسی – اقتصادی نفت ایران، دکتر ایرج ذوقی، فصل ششم، ص 261. 5- مجله ی پانزده خرداد، شماره ی 3، سال 1370، ص 36. 6- مجله ی پانزده خرداد 1373، شماره ی 17، ص 128. کتابهایی که درباره فداییان اسلام توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده: فداییان اسلام به روایت تصویر رهبری به نام نواب نواب اسطوره مهر نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران یادواره شهید نواب صفوی خاطرات احتشام رضوی خاطرات محمدمهدی عبدخدایی : مروری بر تاریخچه فدائیان اسلام جمعیت فدائیان اسلام روزنامه نبردملت جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران رسائل سیاسی- اسلامی دوره پهلوی – جلد اول خاطرات شهید سید محمد واحدی بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران جمعیت فداییان اسلام به روایت اسناد روزنامه صدای سمنان مقالات مرتبط: کتابشناسی شهیدان فدائیان اسلام شهید نواب صفوی و فداییان اسلام گروهها در بایگانی سفید - گفتوگو با حجتالاسلام و المسلمین روحالله حسینیان گزیده ای از کتاب یادواره شهید نواب صفوی اسنادی درباره احمد کسروی نواب نوشت ... خاطراتی از نواب و فداییان اسلام
در مجمع روحانیون مبارز چه می گذرد؟
به گزارش«جوان آنلاین»،ریشه این درگیسری فکری – تشکیلاتی به ادامه روند فعالیت میرحسین موسوی وموضع مجمع روحانیون مبارز در این زمینه بازمی گردد.
برخی اعضای ارشد این مجمع،ادامه همراهی با میرحسین موسوی را انتحارسیاسی و پایان فعالیت در چارچوب نظام عنوان کرده و سه نکته را در جلسات مختلف مورد بحث و بررسی قرار داده اند.
یک عضو ارشد مجمع روحانوینمبارز که به مرد خاکسترس اصلاحات شهرت یافته است،معتقد است که« میرحسین موسوی قابل پیش بینی نبوده واصولا مشورت پذیر نیست».
به گفته وی «گرچه مواضه موسوی در بسیاری مسائل با مواضع ما همپوشانی دارد اما در چند تصمیم ،ملاحظات مجمع روحانیون مبارز را لحاظ نکرده وتک روی او هزینه های بسیاری را پای جریان چپ ثبت کرده است».
براساس نظر مرد خاکسترس اصلاحات،حرکت بی سروته ای که عنوان جنبش سبز پیدا کرده،به ریشه ای هویتی جریان چپ و اصلاح طلب صدمه زده و بر بستر و حرکت های تک روانه موسوی ،عده ای دیگر در حال موج سواری بر روی این حرکت هستند.
یک عضو ارشد دیگر مجمع روحانیون مبارز و از مقامات سابق اجرایی نیز دو نکته را مورد توجه قرار داده است.نکته اول این که «موسوی کل ظرفیت دوم خرداد را در انتخابات به خدمت گرفت اما مواضعش باعث سوزاندن تمامی این ظرفیت شده است».به گفته وی«اقدامات موسوی و برخی حامیانش عملا راه بازگشت به حاکمیت را با دشواری های سختی روبرو ساخته است».
اوهمچنین با بیان اینکه انتقادات به وضع به معنای عبور از اساس نظام نبوده ،تصریح کرده است «ماجراهای بعد از انتخابات واقعا خراب کردن همه پل های پشت سر بوده است».
نکته دیگر این عضوارشد مجمع روحانیون،هویت اصلاح طلبی بوده است.وی با بیان اینکه با حضور 8 ساله اصلاح طلبان در درون قدرت به هرحال اصلاحات به عنوان بخشی از حاکمیت به رسمیت شناخته شده بود و علی رغم برخی مباحث، قابل تحمل بود،تصریح کرده است« ما حتی بعد ازدوم خرداد به بازسازی و آسیب شناسی جریان پرداخته و طی سه جلسه در بنیاد باران به تبیین هویت اصلاح طلبی پرداختیم اما با حرکت های آقای موسوی عملا هویت اصلاحات به فراموشی سپرده شده و جریان سبزی شکل گرفته که نه هویتی دارد و نه برنامه ای».
گفته می شود این دو عضو ارشد مجمع روحانیون برخارج ساختن ظرفیت اصلاح طلبان از سبد موسوی تاکید کرده و جداسازی مسیر را بااحتیاط و ظرافتی که منجربه بهره گیری رقیب سیاسی نشود مورد تاکید قرار داده اند.
در مقابل این نظرات،برخی از افراد مجمع به محوریت «م.ا» که در گذشته ادعای اعتدال و میانه روی و دفاع از خط امام(ره) داشته مسیرموسوی را آخرین راه حل جریان چپ برای زنده نگاه داشتن خود عنوان کرده و برحمایت این مجمع از موسوی تاکید کرده اند.
اخبار بدست آمده ازعدم نتیجه گیری لازم میان اعضای مجمع روحانیون مبارز برای اتخاذ موضع واحد و استراتژی لازم در خصوص میرحسین موسوی حکایت داشته و امکان اظهار نظرهای فردی و غیر تشکلی در این زمینه محتمل بنظر می رسد.
حذف دین، جدیدترین خواسته فرقه سبز!
شبکه ایران: پس از آنکه پنج تن از حامیان سکولار و حامیان خارج نشین میرحسین موسوی، با صدور بیانیه ای به حمایت از آقای موسوی پرداختند، دیروز هم، تعداد دیگری از "حامیان سکولار فرقه سبز" اقدام به صدور بیانیه کردند.
از منتشر کنندگان این بیانیه نامی برده نشده، اما رادیو فردا، ارگان وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا(سیا)، این عده را "پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران" نامیده است.
این سکولارها بیانیه خود را با ادبیات تندتری نسبت به بیانیه "اکبر گنجی، محسن کدیور، عطاء الله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و عبدالعلی بازرگان" که خود را "اتاق فکر فرقه سبز" نامیده، نوشته اند و به تکرار ادعاهای سران غربی و صهیونیست ها پرداخته اند.
این دسته از حامیان فرقه سبز، جمهوری اسلامی ایران را به "سى سال قانون شکنى"، "ایجاد خفقان"، "اعمال شکنجه"، "انجام قتل هاى زنجیره اى"، "کشتارهاى دسته جمعى" و "بى اعتنائى به کنوانسیون هاى بین المللى" متهم کرده و مدعی شده اند که ایران اسلامی "مشروعیت و حقانیت خود را بکلى از دست داده است."
این جمع سکولار حامی آقای موسوی، در ادامه "تنها راه چاره" براى ایران اسلامی را "انحلال کامل حکومت موجود و به راى گذاشتن نوع حکومت آینده" عنوان کرده اند!
در این بیانیه، علاوه بر "مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان و کلیمى ها" حتی از پیروان فرقه غیرقانونی "بهائیت"، "بى دینان" و "منکران مابعد الطبیعه" هم به همکاری برای آنچه "تحقق خواسته ها" نامیده اند، دعوت شده است.
تنها نام نوری علا، یکی از امضا کنندگان این بیانیه افشا شده است. او به رادیو فردا گفت که "اعلام موجودیت ما به این معنی است که هم بگوییم جنبش سبز دارای یک بخش سکولار است."
پیش از این عده ای فعالان سکولار اصلاح طلب، در توضیح خواسته خود عنوان کرده اند که "اصلی ترین مانع اصلاحات آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است"!
اما بیانیه پشتیبانان سکولار فرقه سبز علیه اسلام و جمهوری اسلامی ایران، در شرایطی صادر شده است که هفته گذشته هم، اکبر گنجی، یکی از حامیان خارج نشین آقای موسوی، در گفت و گو با بی بی سی، بار دیگر منکر یکی از پایه های اساسی شیعیان، یعنی "مهدویت" شد.
با این حال، نکته ای که پس از صدور بیانیه های پی در پی حامیان فرقه سبز نظر کارشناسان سیاسی را به خود جلب کرده، این است که طیف وسیعی از گروه های داخلی گرفته تا گروهک تروریستی منافقین و نیروهای لائیک، هر کدام در حمایت از گروه سبز بیانیه صادر کرده و به راحتی دین، اسلام و جمهوری اسلامی را زیر سوال می برند و به طرح خواسته های خود می پردازند؛ موضوعی که از آن به "سهم خواهی" یاد شده است.
حتی سرکرده گروهک تروریستی "پژاک" نیز از این قافله جا نماند و اخیرا تاکید کرد که از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی به طور جدی حمایت می کند.
تحلیلگران سیاسی در بیان علت این رویداد، می گویند که نبود "هیچ خط و مرزی برای فرقه سبز" باعث شده که حتی کشورها، افراد و گروه هایی چون، آمریکا، اسرائیل، انگلیس، منافقین، سلطنت طلبان، لائیک ها، گروهک تروریستی ریگی، رضا ربع پهلوی و بخشی از بهائیان هم به حمایت از فرقه سبز بپردازند و از آن سهم بخواهند.
با وجود تاکید مردم، مسئولان، دانشگاهیان و شخصیت های مطرح کشور بر لزوم مرزبندی با بیگانگان هم، تاکنون سران جریان اصلاحات هیچ موضعی در اعلام برائت از مخالفان دین و انقلاب اسلامی اتخاذ نکرده اند.
حتی آقای موسوی و آقای کروبی در پاسخ به این مطالبه عمومی، با صدور بیانیه های از اغتشاشگران روز عاشورا حمایت و تلویحا مردم را محکوم کردند. تاکنون هیچ یک از اصلاح طلبان درباره رویکرد سران این جریان، توضیح دقیقی نداده است.
مطالبی که آقا به پوتین گفتند، اعتمادسازی کرد
دکتر مهدی صفری، سفیر ایران در لندن و نماینده ویژه کشورمان، مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر که در زمان فروپاشی شوروی سفیر ایران در روسیه بوده است، در گفتوگویی به تشریح چگونگی فروپاشی شوروی، پیام امام(ره) به گورباچف، نقش قدرتهای غربی در فروپاشی و تحولات پس از فروپاشی شوروی و... پرداخته است.
به گزارش «تابناک»، مهدی صفری در پاسخ به این که شما از نزدیک شاهد پیامدهای فروپاشی شوروی بودید. به نظر شما در این ماجرا چه عواملی مؤثر بودند، گفت: در آن سالها، مقامات فاسد شده بودند. کسی که پانصد دلار حقوق میگرفت، معلوم نبود چگونه هر روز برای تفریح به فرانسه میرود!؟ عدهای از مقامات در سطح بالا فاسد شده بودند. برخی از آنها هم اصلا در کانادا و آمریکا و... بودند. آقای گایدر که چندی پیش مرد، اصلا در نیویورک بود. یکی دیگر از آنها هم مثلا در کانادا سفیر بود.
غرب نخست اقتصاد و معیشت و سپس فرهنگ شوروی را هدف گرفت
وی همچنین به نقش همسر گورباچف در فروپاشی شوروی و روابط وی با یهودیان اشاره میکند و میافزاید: یادم هست وقتی در آلمان مأمور بودم، رئیس شرکت بنز، یک یهودی بود که هفته ای یک دیدار با گورباچف داشت! و گورباچف همیشه از نظر فکری از سوی او شست و شو داده میشد. شمار زیادی بنز از این طریق به مقامات شوروی رسید. حتی رئیس «کا.گ.ب.» هم میگوید: پرونده این مقامات را که ما داشتیم، همه فاسد بودند؛ یعنی کشور به یک حالت انفجار از فساد، رسیده بود. نه تنها فساد زیاد شده بود، بلکه گرایشهای غربی نیز پررنگ شده بود، به ویژه نسل جوانی که در غرب درس خوانده و آموزش دیده و حالا به عرصه تصمیم سازی رسیده بود.
گورباچف میگفت من نمیخواستم این گونه شود
گورباچف میگفت: من نمیخواستم این گونه شود. میخواستم تحولی ایجاد شود؛ بدون فروپاشی. منتهی افرادی بودند که دنبال قدرت بودند؛ مثل یلتسین که رئیسجمهور روسیه بود، اما وقتی این وضع را دید، گفت: ما میخواهیم مستقل شویم. با رؤسای جمهور قزاقستان، بلاروس، اوکراین و... نشستند و فرمان فروپاشی را امضا کردند. گورباچف به آنها میگفت که این کار را نکنید؛ اما آنها کار خودشان را میکردند. بعد هم ماجرای کودتای اوت ۹۱ پیش آمد. کسی که در وزارت دفاع این غایله را به راه انداخت، خودش از جمله فاسدترینها بود. چندین خودرو و بنز و... را گرفته و فروخته و به جیب زده بود. پس فساد یک طرف، گرایشهای غربی هم یک طرف که در مجموع حالت فروپاشی را پدید آوردند. در جریان فروپاشی، شاید گورباچف قصد خیانت نداشت، اما اطرافیان تندرو به گونه ای هدایتش کردند که نتوانست کاری کند. گورباچف، یکی از عوامل مخالف یلتسین بود که به او میگفت: تو کشور را به قهقرا میبری. ما نمیخواستیم شوروی این جور باشد.
در زمان فروپاشی، جزایر قدرت در روسیه اغلب یهودی بودند
وی ادامه میدهد: در زمان فروپاشی، جزایر قدرت در روسیه، اغلب یهودی بودند؛ مثل خودروفسکی، برزفسکی، گودفسکی و آبرامویچ و... اگر ده دوازده جزیره قدرت و الیگارشی را در نظر بگیرید، نه تای آنها یهودی بودند. اینها همه با نقشه پیش میرفتند. همه قدرت آنها از بالا کشیدن ثروت ملی به دست آمده بود. مسئول خصوصی سازی در آن جا خودش آدم غربیها بود. او شروع کرد اموال را میان این جزایر تقسیم کردند؛ مثلا کارخانه ای را به یکی دویست میلیون فروخت. طرف هم رفت دویست میلیون را از بانکهای خود روسیه وام گرفت. بعد همه نیروی کار را بیرون کرد و اموال را فروخت و پول را از کشور خارج کرد. آن موقع در سال ۶۰ ، ۷۰ میلیارد دلار اموال از شوروی خارج میشد.
دولت هم که پولی به دستش نمیرسید و مردم میگفتند: کشوری با این همه ثروت، پولهایش کجاست!؟ آن وقت کسی که ماهی پانصد دلار حقوق داشت، یک باره در عرض چهار سال، ثروتش به ۶ میلیارد میرسید. این گونه ثروتمند شدن را ما بارها در آن جا به روشنی میدیدیم. میدیدیم که چگونه یک پالایشگاه را با پول دولت میخریدند و بعد همه را بیرون میکردند و پولها از کشور خارج میشد؛ دولت هم پول نداشت. جزایر قدرت برای این کار بیشتر روی نفت و گاز تمرکز میکردند. مثلا فلان مخزن نفت را در اختیار شما میگذاشتند. شما از هر بشکه نفتی که صادر میکردید، باید مالیات میدادید. فرض کنید در سال باید ۲ میلیارد مالیات میدادید. ۵ میلیون دلار میدادید به فلان مالیات چی و او تمام اینها را حذف میکرد. آن وقت با این که این کشور درآمد نفتی داشت، پولی نداشت! البته بعدها پوتین اینها را بازسازی کرد. تمام این جزایر قدرت نخست در حوزه انرژی درست شدند و در واقع جزایر انرژی بودند. بعد رفت به سمت بانکداری و بیمه و... بانکدارها هم بیشتر صاحبان پالایشگاهها و... بودند. چون همه پتانسیل شوروی در حوزه نفت و گاز بود. در این شرایط، کار به واردات بی رویه رسید و کشوری به بزرگی شوروی، گوشت و مرغ فراوان وارد میکرد.
ما هم باید خیلی مواظب خصوصیسازی باشیم
بنابراین، غرب با الیگارشیهایی که درست کرده بود ـ به ویژه در حوزه انرژی ـ تا میتوانست، اقتصاد شوروی را نابود کرد و صنایع را به تعطیلی کشاند. ما هم در کشورمان باید خیلی مواظب خصوصی سازی باشیم. روسها در خصوصی سازی اشتباه کردند و همه چیز را به دست الیگارشی سپردند. آنها هم صنایع را یا تعطیل یا به غرب وابسته کردند. تمام اموال و ثروت ملی با قیمتهای نازل به چنگ الیگارشی افتاد و پولی هم دست دولت نبود. صنایع نظامی، صنایع غذایی و... همه همین سرنوشت را پیدا کرد، در حالی که پیش از آن صنایع فولاد و چوب و... شوروی بسیار قوی بود. شوروی بر پایه همینها، ابرقدرت شمرده میشد؛ اما به خاطر آنچه گفته شد، غربیها این کشور را ذلیل کردند.
وی در پاسخ به این که یعنی شما نبرد اقتصادی و سیاسی میان آمریکا و شوروی را مقدم بر نبرد فرهنگی میدانید، گفت: بله؛ نخست مردم را از راه اقتصاد و معیشت، به ذلت کشیدند؛ بعد مسائل فرهنگی مطرح شد. چون کسی که گرسنه باشد، دنبال کار فرهنگی نیست. زمان شوروی شما نمی توانستید حتی یک مجله مستهجن در این کشور پیدا کنید. فساد علنی در آنجا، صفر بود. شغل کسی این نبود؛ اما پس از فروپاشی، اینها شروع کرد به توسعه یافتن! صادر کردن زنها به خارج، درست بعد از فروپاشی بود. غربی شدن، از این جا به بعد بود؛ البته از سوی غرب تشویق هم میشدند و برایشان فضا درست میکردند. یعنی فرهنگ، متاخر از اقتصاد بود. البته این فرآیند به تدریج رخ داد و پس از فروپاشی کلیسا زنده شد، اما بلافاصله فرقهها را در جامعه توسعه دادند. وقتی غربیها دیدند که گرایش به مسیحیت ارتدوکس هست، شروع کردند به فرقه سازی. میسیونرهای مختلف از آمریکا آمدند و فعال شدند. جرج سوروس هم در آن جا همین گونه کار میکرد. نخست با کار اقتصادی، وابستگی ایجاد کردند؛ بعد فرهنگ مورد نظرشان را تزریق کردند. اگر اول با فرهنگ جلو بیایند، واکنش نشان داده خواهد شد. مثلا یک بیمارستان راهاندازی میکنند؛ کاری که انگلیسها کرده بودند. وقتی کسی به این بیمارستان میرود، آن قدر تحویلش میگیرند و به او میرسند تا زمینه فرهنگ پذیری را در او آماده و پیامهای سیاسی را تلقین کنند. سوروس شروع کرده بود در تمام شوروی، بیمارستان احداث کردن، کلاسهای زبان و کالج درست کردن؛ از طریق NGOها به مردم کمک کردن؛ او از این راه، دمکراسی و آزادی موردنظرش را به مردم تزریق میکرد. سوروس از طریق NGOها پول توزیع میکرد؛ بورس زبان و ... میدادند و مردم هم مشتاق یاد گرفتن!
گورباچف گفت: ما آن موقع نفهمیدیم امام چه میگویند
همچنین یک نکته مهم کاری بود که همین بنیادهای آمریکایی و غربی روی مطبوعات کردند که بیشتر هم به وسیله یهودیها بود؛ یعنی همان جزایر قدرت.
وی در پاسخ به این که تأثیر نامه حضرت امام بر مقامات روسیه چه بود و آیا پیام آن را درک کردند، گفت: پس از نامه امام، آقای ساجدی، کارشناس مجری تلویزیون را بردیم ملاقات گورباچف تا با او درباره نامه حضرت امام مصاحبه کند. گورباچف گفت: «ما آن موقع نفهمیدیم امام چه میگویند! بعدها فهمیدم. پیش خودمان فکر میکردیم منظور ایشان آموزش طلاب و دانشجویان دینی و ... است».
من به او گفتم، این ظاهر نامه است. گاهی تفسیرهای ما ظاهری است، ولی پشت قضیه خیلی مطالب هست که باید فکر کنیم و به آنها برسیم. گفتم حالا شما به ظاهر نامه نگاه نکن. باید کسی حسابی برای شما توضیحش بدهد. به نظرم کسانی که گورباچف از آنها کمک گرفته بود، نتوانستند درست مطالب را منتقل کنند. سرانجام با این شرایط، شوروی به سمت فروپاشی رفت.
دیدار پوتین با رهبر معظم انقلاب
صفری در پاسخ به این که نقش سفارتخانههای دیگر چه بود و در دوره سفارت شما ارتباط با ایران یا دفتر رهبری یا خود رهبری چطور بود؛ چه توصیههایی به شما منتقل میشد و شما گزارش خاصی داشتید، افزود: گاهی در فرصت نماز ظهر و عصر خدمت آقا گزارش میدادیم و ایشان رهنمودهایی را ارایه میدادند و ما عمل میکردیم. وقتی رئیس مجلس روسیه به ایران آمد، خدمت رهبر انقلاب هم رسید. آقا توضیحات و تشریحاتی از شرایط روسیه داشتند. پس از دیدار او میگفت: «انگار رهبر شما در خیابانهای مسکو راه رفته و با همه چیز از نزدیک آشناست!» میگفت: «ایشان اوضاع ما را خوب شناخته اند.» آقا درباره نفوذ غرب و ... مطالبی را تذکر دادند. آقای پوتین هم که این دفعه به ایران آمد، آقا این تذکرات را دادند. ظاهرا آقا راجع به کتاب جنگ و صلح تولستوی صحبتی کرده بودند. درست پس از دیدار پوتین با آقا بود که روسیه سوخت نیروگاه اتمی را فرستاد. مطالبی که آقا گفتند، اعتمادسازی کرد. البته تا وقتی به دیدار ایشان نیامدهاند، معمولا تصویری از یک رهبر مذهبی در ذهن دارند؛ اما بعد درمییابند که این بعد مذهبی چگونه با سیاست و هوشمندی درآمیخته است.
منبع: khamenei.ir
چگونه اسرائیل پشت صحنه ترور دانشمند اتمی ایران است؟
به گزارش «تابناک»، بنا بر مستندات و شواهد موجود:
1- وقتی آمریکا در عهد ریچارد نیکسون با فروش راکتور اتمی به مصر به منظور تولید برق موافقت کرد، یک سال پس از آن اسرائیل این قرارداد را با فشار از داخل آمریکا، ملغی نمود.
2- اسرائیل عامل قتل دانشمند اتمی مصری خانم سمیره موسی در آمریکا در سال 1952 بوده است.
3- در دهه 1960 اسرائیل با نفوذ به طرح ساخت موشک در مصر و با وارد کردن جاسوسی آلمانی به نام سکورتسی، توانست این طرح را تخریب کند، همچنان که موفق شد، همین بلا را بر سر کارخانه الرابطه لیبی درآورد.
4- مصر در دهه 60 میلادی کار نوسازی طرح موشکهای زمین به زمین را با کمک برخی کارشناسان آلمانی آغاز میکند. اسرائیل برای تخریب آن اقدام کرده و در همین راستا، کارشناس آلمانی به نام کروج که در این طرح با مصر همکاری میکرده است برای همیشه ناپدید میشود.
5- پس از آن که عراق با فرانسه در سال 1967 بر سر فروش و انتقال دو رآکتور اتمی به بغداد موافقت میکنند، اسرائیل توسط عناصر خود در فرانسه در بندر تولون اقدام به خرابکاری در این رآکتورها کرده و عملا موضوع منتفی میشود.
6- دانشمند هستهای مصر سمیر نجیب در سال 1967 در دیترویت آمریکا توسط اسرائیل به قتل میرسد.
7- اسرائیل عامل قتل دانشمند علوم ارتباطات مصر به نام سعید بدیر در سال 1980 بوده است.
8- در سال 1980 اسرائیل موفق میشود تا «یحیی المشد»، یکی از برجستهترین دانشمندان اتمی مصر را که در طرح اتمی عراق فعالیت داشت، در هتل مریدیان پاریس ترور کند.
9- در سال 1981 اسرائیل با حمله هوایی به رآکتورهای اتمی عراق، آنها را کاملا نابود میکند.
10- حمله هوایی به ساختمانهای واقعه در صحرای دیرالزور سوریه در سال 2007 که گفته میشد، مراکز تازه تأسیس اتمی سوریه است، توسط اسرائیل صورت گرفت.
11- گفته میشود، اسرائیل پشت ترور سرتیپ محمد سلیمان، یکی از بارزترین چهرههای نظامی و امنیتی سوریه در سال 2008 بوده است. برخی از منابع رسانهای اسرائیل، او را مسئول اداره پروژه اتمی سوریه در دیرالزور در شرق این کشور میدانستهاند.
بنا بر این گزارش، پیشتر از سوی بسیاری از منابع رسمی کشور اعلام شده بود که اسرائیل در کنار تلاش برای نفوذ و رخنه به طرحهای اتمی ایران در صدد شناسایی دانشمندان اتمی کشور است تا با ربودن و یا ترور آنها در چرخه علمی کشور در زمینه تکنولوژی هستهای اختلال ایجاد کند.
اسرائیل تنها رژیمی در دنیاست که مستقیم برای عقیم گذاشتن طرحهای استراتژیک کشورهای اسلامی و عربی به ترور فیزیکی عناصر این طرحهای استراتژیک روی میآورد و برای این اقدام از نیروهای بومی نیز سود میبرد.
این گزارش میافزاید: تقریبا در همه عملیاتی که اسرائیل در چهار دهه اخیر در این زمینهها انجام داده است، همیشه از نیروهای بومی در این کشورها سود برده است. این نشانه ها را به راحتی میتوان در مصر، سوریه، لبنان، عراق، اروپا و آمریکا دید.
نکته آنکه بر پایه برخی اخبار رسیده، عناصر منافقین، بازوان اجرایی ترورهای رژیم اسرائیل در داخلند.
گفتنی است، عملیات ترور شهید پروفسور مسعود علی محمدی، بیشباهت به ترور عماد مغنیه، رهبر نظامی حزبالله لبنان در سوریه نیست.
ما ساندیس نظاممان را میخوریم
چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه. پلاک اتوبوس ایران 11 نبود. از آن قدیمیها بود، نه از این لیزریها. پلاک اتوبوس «BB-C068028H» بود و پلاک پدرم در جبهه AK-S022-91H»». من با همین اتوبوس رفتم راهی سرزمین نور شدم و بوسه زدم بر خاک کرخه نور. امسال عید باز هم با همین اتوبوس میخواهم بروم جنوب. من هنوز هم سوار هوندا 125 پدرم میشوم. پدرم روی همین موتور، موتور ضدانقلاب را در همین خیابانهای تهران پایین آورد. 200 کلاهک هستهای اسرائیل، حریف هوندا 125 پدر من نشدهاند!. پدر من روی همین موتور به شهادت رسید ولی اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود و خرمشهر «المحمره»؛ زیر لاستیک هوندا 125 پدر من هنوز هم دارد استخوانهای آمریکا خرد میشود. امروز هم فتنهگران، از صدای هوندا 125 «بابااکبر» بیشتر از هیبت ماشینهای ضدشورش نیروی انتظامی میترسند.
چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی ضدگلوله نبود. لاستیکش عاج نداشت. تاج و تخت نداشت. شیشههایش دودی نبود. دندهاش خوب جا نمیرفت. فرمانش هیدرولیک نبود. سقفش یکی- دو تا سوراخ داشت. مثل BMW نبود که سقف متحرک داشته باشد. رانندهاش کت و شلواری نبود. پیراهن مشکیاش وصله داشت. کاپشنش را از «تاناکورا» خریده بود که قبلا «ادواردو آنیلی» آن را پوشیده بود. برلوسکنی کت شلوار میپوشد. آنجلا مارکل کت دامن، سارکوزی یک وقتهایی لخت میگردد و من به کوری چشم France24 اعتراف میکنم و افتخار میکنم که حکومت به ما ساندیس داد و من چون روزه بودم، «نی» اش را نگه داشتم تا در روضه علیاصغر در آن بدمم: "بشنو از نی". من نیام را درون ساندیس فرو نکردم. فرو کردم در چشم رئیسجمهور آمریکا و انتقام حرمله را گرفتم. ساندیس من آب سیب بود، دادم به رباب تا طفل 6 ماههاش را سیراب کند. به کوری چشم ضدانقلاب رئیسجمهور آمریکا با ما نیست. او با ما نیست. با سران فتنه است. با آن بیسواد که مردم گفتند "عامل دست موساد".
خانم کلینتون!
ساندیسهای جمهوری اسلامی الکل ندارد که 100 دلار آب بخورد. از شیر مادر حلالتر است. 150 تومان است که مش رجب 10 تایش را میفروشد هزار تومان. سران فتنه، کوکاکولا میخورند که گازش، اشکآور است و اشک کودکان فلسطینی را درمیآورد. نتانیاهو با سران فتنه است، فتحی شقاقی شهید با ما. علی عبدالله صالح با سران فتنه است، سید حسن نصرالله با ماست. چشم اسرائیل کور، حکومت به ما تیتاپ هم داد. من روزهام را با همین تیتاپ باز کردم. خاک بر سر شما که به جای گوشت «بزغاله گوساله»، گوشت خوک را میخورید. دانشمندان میگویند گوشت خوک، آدم را خرف میکند. بنازم انقلاب اسلامی را که با ساندیس و تیتاپ و هوندا 125 و اتوبوس دهنکجی کرده به تمام دنیای غرب. آمریکا حریف ساندیس ما نمیشود. برادر کوچک من ساندیس خود را که خورد، آن را باد کرد و ترکاند جلوی چشم عکس نتانیاهو و مردک 2 متری عقب رفت. من یک ساندیس جمهوری اسلامی را با کل دنیای آمریکا و اسرائیل عوض نمیکنم و من حتی اگر به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور» شرف دارد که به عشق بی.بی.سی سر از لندن درآورم.
ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست. آب زمزم است. آب زمزم ما، ساندیسهای جمهوری اسلامیاند نه چشمهای که اختیارش دست سعودیهای شیعهکش است.
چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، تلویزیون نداشت. نوار آهنگران گذاشته بود و من در خیابان انقلاب دیدم دختران وطنم وقتی پرچم انگلیس را آتش زدند دودش رفت در چشم آقازاده معروف. من دختر بنلادن را در سفارت عربستان ندیدم، ولی در چهارراه استانبول، دیدم آقازادهای را که فقیر نبود اما کاسه گدایی دراز کرده بود جلوی در سفارت روباه پیر. من ادعا نمیکنم رهبرم «سید خراسانی» است، اما در دجال بودن شما شک ندارم. و البته که ظهور نزدیک است. و امروز صبح یکی به من پیامک داد که سران فتنه در رفتهاند، رفتهاند شمال. ویلای «احسانالله خان»! با ماشین ضدگلوله که ترمزش ABS دارد و همه چراغ قرمزها را رد میکند! به میرزاکوچکخان زنگ زدم که حواست به وطنفروشها باشد. میرزا گفت: «دکتر حشمت، نبض شیخ را گرفته؛ چهارشنبهای، مردم را که دیده تبش بالا رفته آن یکی هم ساندیس بدنش کم شده!» به میرزا گفتم: «این بار مواظب سرت باش. اینها در سر سودای وطنفروشی دارند» وطنفروش، خوانندهای است که حنجرهاش را پنجرهای کرده به سوی غرب.
عالیجناب چهچه! «دود عود»ات بوی زغال سوخته میدهد. برای این ملتِ قوم طالوت، حضرت داوود باید نغمه بخواند. هان ای ابراهیم! تبر بردار! دیکتاتورهای مخملین، از دموکراسی بت ساختهاند. علامت کوچکتر، بزرگتر سرشان نمیشود. معلم کلاس اول من، یاد داده بود که 24 از 13 بزرگتر است و آرای باطله از رای شیخ! معلم دینی من میگفت 13عدد نحسی نیست. نحس، کسانی هستند که به اسم خط امام، رای مردم را دزدیدند. نحس کسی است که آشوبگر عاشورا را هوادار خود میداند. سال بعد اول ژانویه، دهم محرم است. محرم که بیاید، حتی عید ارمنیها هم عزا میشود. آن وقت هواداران آقای نخستوزیر، سوت میزنند در عاشورا و به افتخار شمر که سر امام را برید، کف مرتب میزنند. ای عیسی! بابانوئل سرش را در برف کرده و "مروه شربینی" را نمیبیند. امسال مجله تایم، بابانوئل را کرد مرد سال و نوبل را دادند به بابانوئل. حیف که عمر سعد هزار و چهارصد سال زود به دنیا آمد والا «یونیسف» یک تقدیری هم از او کرده بود. اینجا هم، کسانی بودند که عکسش را شش ستونی کار کنند. ستون دین من نماز یزید نیست. آقازاده معاویه مست بود و «انالله و اناالیه راجعون» را نوشت: «انا الله و اناعلیه الراجعون»(!). ستون دین من، آن نمازی است که سیدالشهدا خواند، در ظهر عاشورا و بهازای هر کلمه نماز یک تیر خورد.. والا ابنملجم هم زیاد نماز میخواند، اما قبلهاش ولایت نبود، قطام بود. در نماز ابیعبدالله، خم ابروی یار در یاد آمد و در نماز ابنملجم، رژ لب دختر اغیار!
چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، رانندهاش کمربند نبسته بود. جریمه شد 20 هزار تومان. 13 هزار تومانش البته به خاطر سیگار بود. "وینستون" میکشید. ریهاش آسیب میبیند، ولی در عوض محصول آمریکایی را آتش میزند. چرا کسی آنهایی را که «بهمن» میکشند، جریمه نمیکند؟! مگر «22 بهمن» را که محصول امام بود پاره نکردند؟ من کاری با قوه قضائیه ندارم. دلم برای محافظان سران فتنه میسوزد که به جای حفاظت از انقلاب مجبورند مراقب جان شیخ بیسواد باشند. سربسته بگویم این سختترین کار دنیاست. شیعه علی بودن و محافظت از عثمان تا که این پیرهن دوباره شر نشود.
چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، به رانندهاش مرخصی داده بودند. به من هم مرخصی دادند. امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد. هان ای دشمن! از این پس قصه همین است. ساندیس نظاممان را میخوریم. از مرخصیاش استفاده میکنیم. سوار اتوبوس میشویم و در خیابان علیه شما شعار میدهیم و در برابرتان تمام قد میایستیم. ما همهمان حکومتی هستیم. من مستأجر نیستم. خانهام «بیت رهبری» است. بیت رهبری خانه فقط "سیدعلی" نیست. کاشانه ما هم هست. ناشیانه حرف نزنید. ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار میکنیم. تا وقتی حاکم، «علی» است، راهپیماییهای ما، همه حکومتی است.
چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، رانندهاش میگفت 22 بهمن نوشابه و ساندویچ هم میدهند. ما 22 بهمن هم میآییم. برای چنین ملتی که جانش بر کف است، جان باید داد. جمهوری اسلامی به مردمش میرسد؛ حرفی هست؟! ما با رهبرمان آنقدر «نداریم» که هر وقت اراده کنیم، چفیهاش را میگیریم؛ حرفی هست؟! آنقدر دوستش داریم که با یک اشارهاش نشانی خیابان انقلاب را میگیریم و میآییم. ساندیس هم میخوریم؛ حرفی هست؟! سران غرب، به فکر مردمان خود باشند که اول سال نو از سرما یخ نزنند. ما اینجا رابطهمان با رهبرمان گرم گرم است. خاک بر سرت سارکوزی! به ما چه که مردم فرانسه میخواهند سر به تن تو نباشد؟! نظام ما با ساندیس و نی و تیتاب و هوندا 125 همه حیثیت «همه ابرقدرتهای دیگر+1+5» را به بازی گرفته. ما تا ساندیس داریم بمب هستهای میخواهیم چه کار؟ حالا دیدی که ما چرا انرژی هستهای را برای مصارف صلحآمیز میخواهیم؟! شما هر وقت نی ساندیس نظام ما را حریف شدید، آن زمان حرفی نیست، ما هم میرویم سراغ نیزه.
راستی! یادم رفت بگویم، برای این دلنوشته که تقدیمش میکنم به مولایم خامنهای، 2 تا ساندیس گرفتم، یک تیتاب، حرفی هست؟!
نویسنده : حسین قدیانی
دیدار پرشور هزاران نفر از مردم قم با مقام معظم رهبری
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار هزاران نفر از مردم قم، حضور عظیم و تعیین کننده ملت مؤمن، بابصیرت و با غیرت ایران را در راهپیمایی سراسری نهم دی ماه امسال، تجلی دست قدرت خدا و حرکتی ماندگار در تاریخ انقلاب خواندند و تأکید کردند: سلطه گران و جریانهای ضد دین که امروز در شرایط غبارآلود فتنه در مقابل نظام و انقلاب شعار می دهند همان کسانی هستند که سالها زیر پرچم مبارزه با امام و انقلاب صف آرایی کرده بودند و مردم نیز با درک همین شاخص و حقیقت، حضور تعیین کننده خود را در حفظ نظام و انقلاب، بار دیگر ثابت کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ابعاد مختلف حادثه عظیم 19 دی سال 56 در قم تأکید کردند: قیام 19 دی مردم قم در 32 سال پیش با ویژگیهایی همچون بصیرت، موقع شناسی، دشمن شناسی، و مجاهدت، مبدأ تحول و ایجاد جریانی عظیم در ملت ایران شد که همچنان درس آموز و تأثیرگذار است.
ایشان، اراده و مجاهدت انسانها را زمینه ساز شاخص شدن برخی روزهای تاریخ، از جمله 19 دی 56 دانستند و خاطرنشان کردند: روز 9 دی امسال نیز از جمله روزهایی است که به واسطه حرکت عظیم و فوق العاده مردم، در تاریخ ماندگار شد.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به شرایط غبارآلود کنونی تأکید کردند: در چنین شرایطی، این حرکت مردم، اهمیت مضاعفی داشت و روح ولایت، و روح حسین بن علی (ع) در آن دیده می شود و همانگونه که امام راحل همواره می گفت تجلی دست قدرت خدا بود.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه در شرایط فتنه، کار، دشوارتر و تشخیص سخت تر است، به تبیین فتنه انگیزی جبهه مقابل امیرمومنان در جنگ صفین پرداختند و افزودند: در آن شرایط سخت و غبارآلود، جناب عمار یاسر که از یاران خاص و خالص و همیشگی امام علی (ع) بود، به روشنگری پرداخت تا به افراد متزلزل یادآوری کند که هیچ تفاوتی بین جبهه مقابله کنندگان با رسول خدا (ص) و دشمنان امیرمؤمنان وجود ندارد جز اینکه جبهه مقابل حضرت علی (ع) در ظاهر ادعای اسلام و طرفداری از قرآن و پیامبر را می کند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، و در تمام طول حیات امام خمینی (ره) همواره امریکا، انگلیس، دیگر قدرتهای استکباری، مرتجعین وابسته به نظام سلطه و منحرفان داخلی در زیر پرچم مبارزه با امام و انقلاب قرار داشتند، و اکنون هم شرایط به همین صورت است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: از قبل از انتخابات ریاست جمهوری تاکنون، امریکا، انگلیس، و رسانه های صهیونیستی در کجا ایستاده اند؟ جناحهای ضددین همچون توده ای ها، سلطنت طلب ها، و دیگر مخالفان انقلاب و امام در کجا قرار دارند؟ آیا جز در زیر همان پرچم مقابله با نظام اسلامی قرار گرفته اند؟ بنابراین صف بندیها هیچ تغییری نکرده، و این یک علامت و شاخص مهم است.
حضرت آیت الله خامنه ای حماسه بزرگ 9 دی را نتیجه هوشیاری مردم و درک این شاخص بسیار مهم دانستند و افزودند: اگر صدها بار برای نعمت هوشیاری این ملت، سجده شکر بجا آورده شود، باز هم کم است.
ایشان بیداری و حضور مردم را عامل اصلی حفظ انقلاب اسلامی و کشور، و علت وحشت سران استکبار از حمله به ملت ایران دانستند و افزودند: برخلاف برخی تبلیغات رسانه ای، مشکل اصلی دشمنان این سرزمین، بصیرت ملت و غیرت دینی جوانان کشور است.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: با وجود این غیرت دینی جوشان، جوانان در مقابل برخی مسائل صبر پیشه می کنند که باید هم چنین باشد ولی هرگاه که زمان حضور در صحنه باشد، در میدان حاضر هستند.
ایشان، توجه به ناکامی استکبار در محاسبات جهانی و منطقه ای را در تحلیل صحیح حوادث ماههای اخیر کشور، ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: بیداری ملت ایران، محاسبات استکبار را بر هم زده و سلطه گران با هیاهو و جنجال و توطئه تلاش می کنند فریاد بصیرت و آمادگی این ملت به گوش امت اسلامی نرسد و موجب بیداری بیشتر ملتها نشود.
حضرت آیت الله خامنه ای آزردگی وخشم جوانان عزیز و فرزندان بسیجی ایران را از بی حرمتی عده ای به عاشورای حسینی و اباعبدالله الحسین (ع)، امری طبیعی دانستند و افزودند: دلهای همه مردم از این بی حرمتی به درد آمده است اما همه باید مراقب باشیم که با کارهای بی رویه، به فتنه انگیزی دشمن کمک نکنیم.
ایشان تلاش همه جانبه دشمنان را برای طراحی فتنه ای پیچیده و یک بازی خطرناک خاطرنشان کردند و افزودند: در این شرایط غبارآلود باید خیلی با احتیاط و تدبیر و البته در وقت خود با قاطعیت عمل کرد تا دشمن در فتنه انگیزی ناکام بماند.
حضرت آیت الله خامنه ای دستگاههای مسئول را به اِعمال کامل و قاطع مُرّ قانون در برخورد با حوادث اخیر موظف کردند و در عین حال افزودند: افرادی که مسئولیت و وظیفه قانونی ندارند نباید در این قضایا دخالت کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به دعوت قرآن کریم به رعایت عدالت و اعتدال افزودند: عده ای دشمنی و خباثت می کنند و عده ای نیز از خباثت کنندگان حمایت می کنند اما اگر در این قضایا بدون دقت و درک کافی عمل شود ممکن است بیگناهانی که از این خباثت ها بیزارند لطمه جدی ببینند بنابراین همه باید از حرکت خودسرانه پرهیز کنند و همه چیز بر روال قانون انجام شود.
حضرت آیت الله خامنه ای حرکت عظیم ملت در نهم دی ماه را، اتمام حجتی برای همه دانستند و افزودند: مسئولان قوای سه گانه دیدند که ملت چه می خواهد بنابراین باید وظایف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین با یادآوری وظایف مسئولان و دستگاهها در مدیریت صحیح و استمرار حرکت رو به جلوی کشور تأکید کردند دشمن درصدد است با حوادث ماههای اخیر، چرخ پیشرفت اقتصادی و علمی ایران و روند حضور قدرتمندانه جمهوری اسلامی در عرصه های بین المللی را تخریب کند و مسئولان باید با انجام مدبرانه و قدرتمندانه وظایف خود در عرصه های اقتصادی – اجتماعی – علمی – فرهنگی و سیاسی، این هدف را ناکام بگذارند.
ایشان حضور مردم در صحنه را بزرگترین ثروت و پشتوانه نظام خواندند و با اشاره به تبلیغات غلط و مغرضانه رسانه های بیگانه درباره حکومتی بودن راهپیمایی عظیم نهم دی افزودند: آنها با این گونه تبلیغات، ناخواسته به قدرت مردمی جمهوری اسلامی اعتراف می کنند چرا که هیچ حکومتی در جهان قادر نیست ظرف 2 روز چنین بسیج عظیم ملی را انجام دهد و دهها میلیون نفر را به خیابانها بکشاند.
رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنانشان با تجلیل دوباره از بصیرت و آمادگی ملت عزیز ایران افزودند: در پرتو نَفَس گرم امام راحل عظیم الشأن و فداکاری شهیدان گرانقدر، مردم و حکومت، در این کشور بزرگ یک حقیقت واحد به شمار می روند و همه مسئولان از جمله اینجانب، فقط قطره های کوچکی هستیم در اقیانوس عظیم ملت.
به این سئوالات پاسخ روشن بدهید!
چهار پرسش صریح آیتالله نوری همدانی از موسوی
آیت الله نوری همدانی از مراجع عظام تقلید، که پیش از این در واکنش به بیانیه هفدهم آقای موسوی گفته بود که "مردم فریب این بیانیه ها را نخواهند خورد"، امروز در اظهار نظری جدید، بیانیه های اخیر او را سوال برانگیز خواند.
آیت الله نوری همدانی در دیدار با جمعی از فرماندهان و پرسنل ناجای کشور، همچنین با طرح 4 پرسش از آقای موسوی، خواستار ارائه پاسخ های روشن به این سوالات شد.
این مرجع تقلید اولین سوال خود از موسوی را این گونه مطرح کرد: شما خودتان را پیرو و دنبال رو خط امام راحل (ره) و آرمان های بلند انقلاب اسلامی معرفی می نمایید، چرا در مقابل شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" هواداران تان در راهپیمایی روز قدس هیچ عکس العملی را بروز ندادید؟
وی تاکید کرد: نباید فراموش کرد که دفاع از ملت مظلوم فلسطین و همه ستمدیدگان دنیا جزو سیاستهای اصلی این انقلاب از بدو شکل گیری تاکنون بوده است.
این مرجع تقلید در طرح دومین سوال خود از موسوی، با انتقاد از هواداران فرقه سبز و رهبران آنان درخصوص سردادن شعار" استقلال ،آزادی ، جمهوری ایرانی" اظهار داشت: چرا باید رهبران و گردانندگان این گروه در مقابل این شعار سکوت کنند؟
آیت الله نوری همدانی شعار جمهوری ایرانی را شعاری دانست که رضاخان و پسرش مرتب سر میدادند و تاکید کرد: اسلام نخستین رکن این نظام است و این نظام بدون اسلام هیچ معنا و مفهومی ندارد.
وی به طرح سوال سوم از میرحسین پرداخت: "طرفداران شما در شهر مقدس قم و همچنین تهران و شهرهای دیگرشعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" را سر دادند؛ اگر شما واقعا پیرو خط امام (ره) و در زمره دوستداران ایشان هستید، چرا آنان را متوجه اشتباه و غفلتشان نمی کنید؟"
چهارمین سوال این مرجع تقلید از موسوی این بود که: "شما می گویید که هیچ ارتباط و رابطه ای با بیگانگان ندارید اما همگان می دانند که آنها چقدر از شما در رسانه های خود تعریف و تمجید می کنند؛ پس چرا راه خود را از آنان جدا نمی کنید؟
آیت الله نوری همدانی خطاب به موسوی گفت: شما باید به این سوال ها پاسخ روشن و شفاف دهید تا هر آنچه که مبهم است برای همه مردم ایران شفاف سازی شود.
گفتنی است، آقای موسوی در تازه ترین بیانیه خود، اغتشاش روز عاشورا را "تجمع خودجوش مردمی" دانست و اغتشاشگران این روز را همراهان خود، "مردمی خداجوی" و "عزاداران حسینی" خواند.
خواص بی بصیرت، مایه ننگ ملت!
ظاهرا بازی خوردگی محسن رضایی، فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از جناب حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی پایانی نخواهد داشت. البته خلایق بر امور خویش مسلطند! ولی آن چه نامه سرگشاده دبیرمجمع تشخیص مصلحت نظام را از اهمیت ویژه جز تکرار بازیگری دست دومی برای ریاست مجمع تشخیص بالاتر برده است، مخاطب نامه و رهنمودهای سرباز به فرمانده است.

میرحسین موسوی پس از هفت ماه فتنه گری و دمیدن در شیپور تقلب و نواختن بر طبل توخالی مهندسی آراء و شعبده بازی، چنان به لرزه افتاده که عنان از کف داده و به فکر راه های خروج از بن بست افتاده است. بن بست خودخوانده ای که خود اولین مسبب و آتش گیراننده مستقیم آن است. البته ناگفته پیداست که میرحسین موسوی از ابتدای شرکت در انتخابات جز یک مهره سیاسی بدلی برای رقابت با کاندیدای اصولگرا بیشتر نبود. اما به تدریج طمع نیروهای مختلف در ظرفیت های بالقوه ناشناخته ساختار شکنانه این عصبانی غیرمتعظ، تا به چالش کشیدن ولایت فقیه و کل نظام اسلامی پیش رفت. عده ای در طمع ردای رهبری و عده ای در خیال ولایت مقیده فقیه و عده ای نیز با پوستین موسوی به امید فروپاشی درون نظام افتادند.
در این میان مردم صبورانه و هوشیارانه منتظر درایت و صداقت و جدیت مسئولین در برخورد قانونی با فتنه گران و پشت پرده های سیاسی و خانوادگی روزها را سپری می کردند و دندان صبر بر هم فشردند و خون جگر و آب دیده را در تحمل اهانت به آرمانهای انقلابی اسلامی خود نوش کردند. بی مبالاتی مسئولین در درک ماهیت فتنه و بی حالی آنها در برخورد قانونی و انقلابی چنان جسارتی به هتاکان و ساختارشکنان داد که در ظهر عاشورای حسینی، عزاداران سید و سالار شهیدان را پس از سی سال حکومت اسلامی در مرکز کشور آماج سنگ و چوب خویش قرار دهند.
این داغ و درد دیگر فوق طاقت و نجابت مردم را از همان لحظه راهی خیابانها کرد و هنوز این زخم تشفی نیافته است و تجمعات پی در پی مردمی در سراسر کشور از تکاپو نمی افتد.
میرحسین موسوی بعد از شنیدن رسای مرگ خویش در همان خیابانی که شش ماه پیش صدای زنده باد در آن پیچیده بود، برخود لرزید. البته میرحسین موسوی مدتها است در رودربایستی اینکه چگونه از این کوچه بن بست برگردد به دنبال راه گریز محترمانه ای شب به صبح رسانده است. اما این جمعیت میلیونی فقط به سراغ میرحسین نیامده اند بلکه تمامی شاخه های فتنه از شیخ ساده لوح ثانی و سید تمدن ساز و شیخ مصلحت را نیز به تیغ کلام و بیان خویش نواخته اند.
خطر این بار بیش از پیش شده است، حتی ریاست مجلس شورای اسلامی که روزگاری از قرائت شکایت نامه نمایندگان در مجلس بر علیه موسوی جلوگیری می کرد، به صرافت افاده موضع های انقلابی و توضیح خواستن از قوه عدلیه اخویه به دلیل تاخیر در مجازات مجرمین افتاده است. پشتیبانهای سبزپوش فتنه گران روزبه روز تقلیل یافت تا به گروهی شورشی و جسور محدود شدند. خطر این بار جدی است. هر چند رهبر معظم انقلاب در آخرین دیدارشان با قشری از اقشار مردم اشاره مستقیمی به وقایع عاشورا نکرد اما گلایه خود را از انحراف دسته ای و سست عنصری دسته ای دیگر در کاستن از سرعت پیشرفت و حرکت انقلاب تصریح کرد.
محسن رضایی که ظاهرا برای اولین بار در تظاهرات های مردمی حاضر شده است، دست بر قلم برده و یاد نامه هاشمی رفسنجانی، چهارشنبه قبل از انتخابات را زنده کرد. نامه ای که در عامداً و عالماً توصیه های موکد و صریح وشفاف رهبری در حل مسائل سیاسی کشور انکار شده است و خواستار رهنمودی جدیدی از ایشان شده اند. محسن رضایی به نمایندگی از هاشمی رفسنجانی ،رهبری را دعوت به دیدن عقب نشینی موسوی می کند و از ایشان می خواهد که راه برادری و وحدت را در کشور هموار کنند و در کنفرانس خبری اش وحدت را مقدم بر عدالت می شمارد. هر کس نداند خیال کند که موسوی از اشتباهات و جنایاتش پشیمان شده و راه صوابی در پیش گرفته است.
بیانیه میرحسین موسوی که به جرأت آن نیز از همین کانون سرچشمه می گیرد برای اولین بار به آمریکایی نبودن و انگلیسی نبودن خود اشاره می کند، به اهمیت وضعیت ناامنی اقتصادی و فضای جنگ روانی علیه ایران می پردازد و خواستار آزادی تمامی زندانیان ماجراهای اخیر می شود. پیشنهادات غیرمشفقانه نمازجمعه هاشمی رفسنجانی در بیانی دیگر تکرار می شوند. ساعاتی نمی گذرد که دکترای اقتصاد ما وارد معرکه می شود و به خیال خود با انداختن توپ در زمین رهبری، اعلام می کند که برای اولین بار ملت یکپارچه جمع شده اند، چون نمازجمعه ای که هاشمی رفسنجانی در آن از نمازجمعه های نخستین انقلاب یاد کرد. او از رهبری ناگفته می خواهد که گفته های سابق خود را کنار بگذارد و از این فرصتی که میرحسین برای نظام ایجاد کرده است استفاده کند. محسن رضایی خواسته یا ناخواسته رهبری حکیم نظام را در موضع بدهکاری به سران فتنه قرار می دهد که این بار نوبت شماست تا قدم مثبتی بردارید: مردم آمدند، میرحسین کوتاه آمد حالا شما یک کاری بکنید!
چنین جسارت و خیانتی عالمانه و یا جاهلانه جای هیچگونه عذر و پوزشی را جز با توبه و انابه به درگاه خداوند باقی نمی گذارد. نامه ای که در آن تلاش می شود راه تنفسی برای تداوم حیات فتنه و فتنه گران داخلی ایجاد کند، خوشحالی مضاعفی را بعد از کمای رسانه ای از شوک حماسه نهم دی ماه در اردوگاه رسانه ای داخلی و خارجی فتنه بوجود آورد.
این نامه اگر با پاسخ مطلوب همراه باشد، اگر با پاسخ همراه نباشد در هر دو حال صحنه بازی را عوض کرده است. نباید فراموش کرد اگر چرخ محاکمه و مواخذه سران فتنه انتخاباتی، به راه افتد به تدریج راه برای برخورد جدی با ریشه مفاسد اقتصادی سیاسی خانوادگی نیز بازخواهد شد.
این ترسی است که «سرباز ملت و جنابعالی» آن را فهم نمی کند و ناخواسته و کودکانه خود را در چاه آن افکنده است.
فازهای پنج گانه جریان سبز
جریانی که امروزه آن را به نام موج سبز می شناسیم از ابتدای حرکت خود تا به حال پنج مرحله یا فاز را پشت سر گذاشته است. اگر چه می توان این جریان را ادامه ی جریان به اصطلاح اصلاح طلبی در ایران دانست و بسیاری از اِلمان ها و نمادهای آن مطابقت با جریان هشت ساله ی اصلاحات در ایران دارد اما در این مقال سعی شده است با صرف نظر از این موضوع و تنها با توجه به سیر حرکت این جریان در طول هفت ماهه ی اخیر فازهای پنج گانه ی آن بیان شود.
به طور خلاصه می توان این پنج فاز را بدین گونه بر شمرد:
1- فاز اول که می توان گفت از ابتدای سال جاری و با بالاگرفتن فضای انتخاباتی و جو تبلیغاتی در کشور شروع شد. در این مرحله کاندیداتورهای وابسته به این جریان و به طور اخص آقای میرحسین موسوی اعلام می کند که برای رعایت و بازگشت به قاعده ی بازی وارد عرصه ی انتخاباتی شده است. وی در این مدت سعی می کند خود را فردی قانون گرا و معتقد به نظام و اصول اساسی آن چون اصل ولایت فقیه نشان دهد.
هر چند استفاده ی ستاد انتخاباتی وی از برخی نمادها و شعارهای تبلیغاتی چون رنگ سبز، و یا زیر سوال بردن تلویحی مبارزه با اسراییل، و تبدیل مناظرات تلویزیونی به نفی حریف مقابل به جای اثبات خود و... می توانست هر شخص با درایت و عاقلی را متوجه شروع یک حرکت جدید نماید اما هنوز برای اظهار نظر در مورد این جریان زود بود.
2- فاز دوم قضیه درست از شب انتخابات یعنی 22خرداد آغاز شد. یعنی درست از زمانی که سایت های حامی موج سبز، چون کلمه و قلم نیوز ادعای رای 30 میلیونی میرحسین موسوی را کردند. جالبی ماجرا در این است که در همین روز انتخابات از طرفی کمیته ی موسوم به «صیانت از آراء» پشت سر هم بیانیه در مورد تخلف انتخاباتی صادر می کرد و از طرفی دیگر میرحسین موسوی در همان شب انتخابات و در یک کنفرانس خبری عجولانه و فرمایشی خود را رئیس جمهور منتخب مردم ایران اعلام می کند.
در روزهای بعد ستاد انتخاباتی سبزها به بهانه ی تقلب و تخلف در انتخابات از هواداران خود می خواهند که به خیابان ها ریخته و دست به اعتراضات گسترده بزنند. که حاصل آن ایجاد شورش ها و آشوب های چند روزه در تهران و بعضی از شهرستان ها بود. در این ایام موج سبز سعی می کند حرکت اعتراضی خود را در چارچوب نظام جمهوری اسلامی معنا ببخشد و تنها هدف خود را ابطال انتخابات و انجام دوباره ی آن توسط ناظرین بین المللی بداند. اما این امر با درایت رهبر انقلاب که اعضای 4 ستاد انتخاباتی را فرا خوانده و ادعای تقلب در انتخابات را بی اساس خوانده و در نهایت جهت اطمینان بیشتر اعضای ستادها دستور به بازشماری 10 درصد صندوق های اخذ رای به صورت تصادفی می دهند، خنثی شده و از کار می افتد. از سوی دیگر دستگیری برخی از سران این جریان و اعترافات تکان دهنده ی آنها در دادگاه ضربه ای مهلک به بدنه ی این جریان زد.
3- روز قدس و راهپیمایی آن را می توان تقطه عطفی در درک و شناخت بهتر این جریان دانست. و در حقیقت فاز سوم حرکت سبزها درست در روز قدش شروع شد. تاکتیک رهبران جنبش در این مرحله این بود که با استفاده ی از شعارهای مبنایی و اعتقادی ملت و دولت و به مرور زمان استحاله ی این شعارها از درون به اهداف خود دست یابند. به همین علت است که می بینیم طرفداران و هواداران این جریان شروع به سر دادن شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» ، «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» و ... می کنند. و این یعنی استفاده ی از زبان اکثریت به نفع گروه اقلیت. چرا که تئوریسین های این جریان می دانستند هیچ حرکتی مناسب تر از حرکت های زیرپوستی و منافق گونه جواب گو نخواهد بود. اما این توطئه نیز با درایت مردم و عملکرد هوشمندانه ی رهبر انقلاب خنثی شد.
4- اما فاز چهارم این جریان در روز دانشجو رقم خورد. آنجا که اعضای این جنبش پی به شکست خود برده و تلویحا اشاره به عدم کفایت رهبران جنبش داشته و معتقد بودند که دیگر نمی توان امیدی به اشخاصی چون موسوی و کروبی داشت. به عنوان مثال ماشالله شمس الواعظین در گفت و گوی با ایرنا گفت: رهبران اصلاحات در شرایط فعلی چون برنامه ندارند و هدف مشخصی را برای خودشان ترسیم نکرده اند باید گفت که فاقد بصیرت دولتمردی هستند. سران اصلاحات بدون ترسیم یک خط مشی صحیح و آینده نگر واقعا به دنبال چه هستند اگر قرار است که در هر نماد مهم در تقویم کشور جریان سبز در خیابان ها حضور پیدا کند؛ آخر این حضور و راهپیمایی به چه چیزی منجر خواهد شد؟
وی هم چنین خاطرنشان کرد: سران اصلاحات باید روشن کنند که هدف شان از حضور در خیابان ها چیست؟ و به دنبال کدام مقصود هستند؟
به علت همین بی بصیرتی و بی کفایتی رهبران سبز بود که دیدیم عکس حضرت روح الله توسط طرفداران این جریان به آتش کشیده می شود و نیز شعارهای قبلی دوباره تکرار می شود. مضافا این که اعضای جنبش سعی داشتند ماهیت ضدآمریکایی و استعماری این روز را تبدیل به مبارزه فرعی و کوچکی مانند مبارزه ی با روسیه بنمایند.
هر چند پس از افتضاحات به بار آمده ی سبزها در 13آبان و به تبع آن 16آذر، سران جریان سعی در جمع کردن آبروی ریخته شده خود داشتند اما راهپیمایی های چندین روزه ی مردم در سرتاسر کشور بیانگر اوج نفرت مردم از این جریان بود. آخر کدام انسان آزادی خواه و عدالت طلبی وجود دارد که محبت روح الله را دل نداشته باشد؟ و کدام ایرانی هست که به خاطر نداشته باشد این خمینی کبیر بود که کشور را از چنگ استبداد و خفقان و عقب ماندگی نجات داد!
5- و بالاخره در روز عاشورا جریان نفاق، نقاب از رخ بر کشید و چهره ی اصلی خود را نشان داد. در عاشورای امسال جریان سبز نشان داد نه تنها اعتقادی به ارکان اساسی انقلاب اسلامی ندارد که شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» موید این ادعا است بلکه آنان اساسا با موضوعی به نام اسلام و اسلامیت مشکل دارند. به همین علت است که می بینیم طرفداران سبزها به دستجات عزاداری حمله می کنند، سیاه پوشان و سینه زنان ماتم حسین (ع) را مورد ضرب و شتم قرار می دهند ، و بنرها و کتیبه های عزای سالار شهیدان را پاره کرده و آتش می زنند.
عاشورای امسال اگر چه به جهت بی حرمتی ها و بی ادبی هایی که شد شاید غم انگیزترین و تلخ ترین عاشورای بعد از انقلاب باشد اما از طرف دیگر نشان داد که جریان سبز دارای چه ماهیت و عملکرد پلید و مزورانه ای است.
نکته ی قابل توجه این است که در این روزها برخی از نویسندگان و سیاستمداران سعی دارند بین رهبران جنبش سبز و به طور خاص آقایان موسوی و کروبی و خاتمی، و مسببان و عاملان به وجود آورنده ی چنین ماجراهایی تفاوت قائل شده و آنان را از هم جدا بدانند. اما متاسفانه شواهد، گویای امر دیگری است. و بهترین دلیل برای اثبات این مدعی، نامه ی ساده لوحانه ی مهدی کروبی است که در آن با تبرئه کردن عاملان چنین حوادثی، حکومت و نیروی انتظامی را مقصر به وجود آورنده ی آن می داند. و اصلا یک سوال، اگر واقعا اشخاصی چون موسوی و خاتمی و هاشمی و ... قائل به چنین حرکت هایی نیستند چرا حداقل یک بیانیه و سخنرانی علیه این جریان انجام نمی دهند و اعلام تبری از این اشخاص نمی کنند؟
نویسنده: محمد پورغلامی
نظرات ()